پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين اندیشه :: نسخه کامل http://dinonline.com/scenario/solicitude Tue, 21 Aug 2018 10:38:37 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Tue, 21 Aug 2018 10:38:37 GMT اندیشه 60 معناكاوی روایت‌های "جنگ تأویل" http://dinonline.com/doc/report/fa/5545/ نخستین مقاله «سياق لغوي: مفهوم و كاركرد آن در فهم حديث» اثر قاسم بستاني و نصره باجي است. به باور نگارندگان، از ديرباز دانشمندان اسلامي و به خصوص فقيهان، در صدد كشف راه ها و روشهاي متعدد فهم حديث، يكي از دو منبع اصيل فكر و عمل اسلامي بوده اند، از جمله اين راه ها و روشها، دقت در سياق لغوي متن حديث است و علما از سياق در كشف معنا، شناخت انواع علل و موانع فهم حديث، حذف، اصلاح و تنقيح احاديث آسيب ديده بهره جسته اند و عدم ملاحظه اين روش، گاهي منجر به معاني غير مراد از حديث مي گردد. در اين مقاله، كه به روش كتابخانه اي و تجزيه و تحليل و تبيين داده هاست، ابتدا به تعريف سياق و انواع آن و اهميت آن در فهم كلام، و سپس نحوه كاربرد سياق لغوي در تبيين و فهم بهتر و صحيح حديث، و ابعاد آن، يعني سياق كلمات و سياق جملات پرداخته مي شود و ضمن آن به مباحث مرتبط اشاره مي شود تا به اين پرسش اساسي پاسخ داده شود كه سياق لغوي چه نقش مهم در فهم متن حديث دارد. (ص3) دومین مقاله «معناكاوي روايت هاي”جنگ تاويل“» نوشته محمد مرادي است. به باور نگارنده، تاويل يكي از مفاهيم بنيادين ديني است و فهم درست آن دانشي ويژه مي­طلبد. اين نوشته بر آن است تا با استفاده از حديث «انت تقاتل علي التاويل كما قاتلت علي التنزيل» ضمن تبيين حديث و مسائل آن، با استفاده از روش توصيفي تحليلي، و با استناد به خود احاديث و ديدگاه­هاي شارحان حديث، به تبيين يكي از ابعاد تاويل بپردازد. اين خبر كه در منابع زياد حديثي شيعه و سني آمده، در بر دارنده يكي از فضائل امام علي است و با حوادث جنگي دوران آن حضرت گره خورده است، و اين يكي از عناصر مهم فهم آن است. (ص 25) سومین مقاله «پژوهشي در انتساب چند اثر جديد الإنتشار به ابو محمد حسن بن علي بن شعبه حراني، محدث شناخته شده شيعي» اثر حميد باقري است. وی معتقد هست که ابومحمد حسن بن شعبه حراني، محدث شيعي سده چهارم هجري است كه اطلاعات كمي درباره وي وجود دارد. كهن ترين منبعي كه از وي نام برده به سده دهم هجري بازمي گردد. آشنايي بيشتر عالمان شيعي با وي بيش از همه مرهون دستيابي وجاده اي علامه مجلسي و شيخ حرعاملي به كتاب مشهور تُحَف العقول اوست كه به سبب تاليف همين اثر مورد تمجيد عالمان متاخر امامي قرار گرفته است. در ميان ميراث مكتوب مذهب نُصيريه علاوه بر اين دو كتاب، چند اثر منسوب ديگر نيز از ابن شعبه در دست است: حقائق اسرارالدين، رساله موضحه و مسائل. اين آثار كاملاً در فضاي فكري نُصيريه تاليف شده و به لحاظ سبك نگارش با تحف العقول فاصله دارند. در صورت اثبات درستي انتساب اين آثار به ابن شعبه، بخش قابل توجهي از اطلاعات ما درباره او اصلاح و حتي تكميل مي شود. اين مقاله تلاش دارد تا با پيگيري شواهد مختلف، انتساب اين آثار به ابن شعبه را بررسي نمايد. (ص52) چهارمین مقاله «مفهوم شناسي تركيب هاي همسو با «هكذا نزلت» و شبهه تحريف قرآن» از محمود كريميان است. وی برآن است که در تعدادي از روايات آيه اي از قرآن توسط معصوم قرائت شده و نكته اي به آن ضميمه شده است كه جزء آيه نيست و تعبيري چون «هكذا نزلت» يا «والله هكذا نزل بها جبرئيل† علي محمدˆ» يا «نزل جبرئيل† بهذه الآيه هكذا» و شبيه اين تعابير آمده است. با ملاحظه ابتدايي اين احاديث و اين گونه تعابير چنين به ذهن مي آيد كه مضمون آنها وقوع گونه اي تحريف در برخي آيات قرآن كريم است در حالي كه با نگاه عميق و مفهوم شناسي دقيق اين روايات معلوم مي شود برداشت تحريف از اين روايات نادرست بوده و اين روايات در پي بيان نكته اي ظريف هستند و آن اين كه بخش ضميمه شده به آيه تفسير و تطبيق آيه است و حضرت با گفتن تعابيري چون «والله هكذا نزل بها جبرئيل† علي محمدˆ» در پي آن است كه به مخاطب تفهيم كند اين تفسير را من از جانب خود نمي گويم بلكه تفسيري است وحياني و نازل شده از طرف باري تعالي اما نه به عنوان قرآن بلكه به عنوان تف سير و تاويل آن. قرائن و شواهدي گواه بر اين فهم از روايات است. در اين نوشتار به مفهوم شناسي اين روايات و بررسي سندي آنها پرداخته شده است. (ص 71) پنجمین مقاله «كاربرد واژه «آيه» در روايات شيعه با عنايت به صحيحه هشام بن سالم» اثر كريم پارچه باف دولتي و فاطمه قندالي است. آنهای معتقدند که واژه «آيه»، يكي از تقسيم بندي هاي قرآني مستند به خود قرآن است كه در متن كلام الهي نيز به كار رفته است. اين واژه، معاني و استعمالات مختلفي دارد كه در رواياتي از معصومان(ع) برخي از اين كاربردها ملاحظه مي شود. اين مقاله درصدد واكاوي معاني اين واژه و كاربردهاي آن در روايات شيعه است. از جمله، حديث هشام بن سالم كه در ظاهر، دلالت دارد قرآن كريم مشتمل بر هفده هزار آيه است. اختلاف ميان آن رقم و تعداد آيات قرآن، دانشوران علوم قرآن و حديث را به تكاپوي رفع مشكل حديث انداخته و راه حل هايي چون تاويل حديث و حمل آن بر وحي بياني، وحي غيرقرآني و نسخ تلاوت را پيموده اند. در اين مقاله نشان داده شده است اساساً به چنين توجيهاتي نياز نيست و يكي از كاربردهاي اين واژه در روايات، بخشي از يك آيه كامل مي­باشد كه به طور تقريبي مي توان آن را معادل «عبارت» معنا كرد. (ص 95) ششمین مقاله «معناشناسي، مختصات و مصاديق «حجب و سرادقات» در حديث شيعه» نوشته كاوس روحي برندق و پوران ميرزايي است. به باور نگارندگان، يكي از آموزه هاي روايي پيچيده كه در گزاره هاي متعدد، معارف و حقايق فراواني درباره آن بيان شده است بحث از «حجب و سرادقات» است و برخي از انديشمندان اسلامي در شاخه هاي گوناگون، مانند فقه الحديث، عرفان و حكمت در لابه لاي مطالب و نه به طور مستقل به آن پرداخته اند. اين نوشتار با كاوش و تحليل روايات شيعي، به تبيين روايي مفاهيم، ويژگي ها، مختصات و مصاديق «حجب و سرادقات» پرداخته و به اين نتيجه دست يافته است كه نسبت ميان اين دو، عام و خاص است به گونه اي كه حجب به مفهوم مانع بودن ميان حق تعالي و مخلوقات اعم از تمامي مراتب خلقت حتي جهان مادي را شامل مي شود اما سرادقات به مفهوم احاطه كننده، فقط حجاب هاي مجرد را دربرمي گيرد و تنها به مراتب مجرد از خلقت اطلاق مي گردد. (ص 112) هفتمین مقاله «خيال مهار نايافته: تبيين مدل نظري عملكرد «امل» بر اساس منابع اسلامي» از حميد رفيعي هنر است.به باور نگارنده، امل(آرزو) يك سازه روان شناختي است كه نقش آن در نوع شخصيت، هويت يابي، پيشرفت، و مقابله با تنش ها در روان شناسي مورد بررسي قرار گرفته است اما كمتر به تبيين ماهيت خودِ اين سازه و نحوه عملكرد آن پرداخته شده است. نگارنده در اين مقاله با روش توصيفيتحليلي با هدف تبيين ماهيت سازه مذكور و نحوه عملكرد آن، ابتدا بر اساس منابع اسلامي به مفهوم شناسي امل و تبيين روان شناختي آن پرداخته، سپس در قالب يك مدل نظري در پي كشف مولفه هاي به هم مرتبط سازه امل و تبيين مكانيزم عملكردي آن برآمده است. يافته ها حكايت از آن دارد كه مدل عملكردي امل از دو فرآيند در هم تنيده رويكرديِ عقل مدار و اجتنابيِ جهل مدار تشكيل شده است كه بسته به نوع فعال بودن هر يك از دو حلقه مذكور، فرد به يكي از سه فرآيند «بسط امل»، «قصر امل» و يا «طول امل» روي خواهد آورد . (ص 132) ]]> عباس مهدوی اندیشه Mon, 29 Feb 2016 19:03:20 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/5545/ نقش ابر ذهن در رمزگشايي از چند دستگاه الهياتي http://dinonline.com/doc/report/fa/5578/ نخستین مقاله «زشتی گرایی نفس در حیات انسان از منظر قرآن و مكتب تحلیل روانی» نوشتۀ علی بنائیان اصفهانی ، محمد جواد نجفی و حمید طاهر نشاط دوست است. نگارندگان براین باورند که انسان در طول حیات دنیوی خویش از سویی به نیكی و زیبایی و از سوی دیگر به زشتی ها می گراید. از این رو، خداوند در قرآن خطرات و خطورات پلید نفسانی را به انسان یادآور شده است و نفس اماره را به مثابه خاستگاه زشتی گرایی روان، فریبنده توصیف و شناخت مهالك نفسانی را مقدمه وصول به حیات طیبه قرآنی معرفی كرده است. یكی از وظایف دانش روان شناسی كشف و تبیین خاستگاه زشتی گرایی نفس و عوامل موثر بر انحراف حیات بشری است. از میان مكاتبی كه در روان شناسی با نگاهی ژرف به این مساله پرداخته، باید به مكتب تحلیل روانی اشاره نمود. از میان روان شناسان این مكتب، دیدگاه های زیگموند فروید (موسس مكتب) و كارل گوستاو یونگ نیازمند بررسی تطبیقی با دیدگاه قرآنی، اسلامی است. این نوشتار نخست به تبیین مفهوم نفس و ویژگی های آن پرداخته، سپس فرایند تاثیرگذاری نفس اماره را بیان نموده است. همچنین خاستگاه زشتی گرایی نفس از منظر فروید و تاثیر نیروهای شیطانی از منظر یونگ را توصیف كرده و به بررسی تطبیقی این دیدگاه ها با نگرش قرآنی پرداخته است. خاستگاه زشتی گرایی نفس در لسان قرآن، نفس اماره و در نظریه فروید نهاد خوانده شده است. از منظر قرآن، نفس اماره متاثر از گرایش های منفی درونی (هوای نفس) و محرك نامرئی بیرونی (شیطان) آدمی را به ارتكاب زشتی فرامی خواند. از این رو، قرآن شیطان را به عنوان دشمن و موجب سقوط انسان معرفی نموده و حاوی برنامه عملی مبارزه با شیطان است. روان شناسی تحلیلی یونگ نیز بر نقش تاثیرات شیطانی در زشتی گرایی انسان تاكید نموده و راه رهایی و تعالی انسان را مبارزه با شیطان می داند. (ص 1) دومین مقاله «بررسی مسئله شر از دیدگاه لایب نیتس و سوئین برن» اثر حمیدرضا اسكندری دامنه و عبدالله نصری است.  به باور نگارندگان، مساله شر یكی از مشكل ترین مسائل پیش روی اندیشه دینی است و هم اكنون بزرگترین دلیلی است كه ملحدان برای انكار وجود خداوند به آن استناد می كنند. این مساله ابراز می دارد كه با وجود خدای قادر مطلق، عالم مطلق و خیر خواه مطلق، وجود شرور هیچ توجیهی نمی تواند داشته باشد. به دنبال این مساله، پژوهش حاضر در پی آن است تا طبق دیدگاه دو فیلسوف مطرح، لایب نیتس و ریچارد سوئین برن، به مساله شر بپردازد. این دو متفكر هر دو بر اساس عنایت و عدل الهی، درصدد ارائه راه حل هایی برای مساله شر هستند و هر دو بر اساس اختیار انسان، نظام احسن الهی و فواید شرور به این مهم می پردازند. این تحقیق به شرح دیدگاه های فیلسوفان مذكور می پردازد و وجوه اشتراك و افتراق این دو را یاد آور می شود. (ص 27) سومین مقاله «تاملاتی اسلامگرایانه بر فناوری» از علی اكبر ولایتی و امیرحسین رهبر است. نگارندگان بر این باورند که در جهان امروز، فناوری ها از سویی موجب رفاه بشریت شده و از سوی دیگر نگرانی های فراوانی را نسبت به آینده برانگیخته اند. در این میانه فلاسفه و حكما در یافتن مسیر یا مسیرهایی كه جامعه انسانی را ضمن كمترین مواجهه با عوامل نامطلوب و چالش زا به بیشینه ی بهره برداریِ مشروع برساند، نقش تعیین كننده ای دارند. جهت دادن به علوم و فناوری در سایه تعلیمات اسلام، هدفی است كه در صورت تحقق می تواند به رفع نگرانی مذكور كمك كند لیكن حركت به سمت آن به چیزی بیش از شعارزد گی و تعصبات بی مورد نیازمند است. از آنجا كه پدیده های اجتماعی (از جمله علم و فناوری) با متافیزیك درهم آمیخته هستند، تا زمانی كه تلاش شایسته ای در جهت تنقیح و تدوین متافیزیك (الهیات) اسلامی برای آنان صورت نپذیرد، هر تلاشی جهت توسعه ی علوم و فناوری اسلامی روبنایی بوده و محكوم به شكست است. در این نوشتار ابتدا به بازگوییِ سیر تطور نگاه بشر به فناوری می پردازیم. سپس انسان گراییِ تعاریف جدید از فناوری را مَحمِل طرح و بحث پیرامون متافیزیكِ فناوری قرار می دهیم و در انتها بر مبنای آموزه های اسلامی، نُه بنیان جهت ابتناء متافیزیكِ فناوری پیشنهاد می نماییم كه عبارتند از: توجه به جایگاه سلسله مراتبی انسان در عالم هستی، احساس وابستگی و درهم تنیدگی بین انسان و جهانی كه در آن زندگی می كند، نگاه همزمان به عوالم غیب و شهود و پذیرفتن نظام علیت در آنها، علم و فن پروری، اتحاد و التزام علم و فناوری، اتحاد راهبردی و بلند مدت غایات منفعت جویانه و حق طلبانه، عدم نسبیت در معیارهایِ اولیه ی اخلاقی و پذیرش نسبیت در برخی امور ثانویه، اصالت همزمان عمل، نیت و ایمان، اختیارِ مُقید. بدیهی است كه این اصول نُه گانه به هیچ وجه جامع نیستند بلكه قسمتِ چند روزه ای است كه از گنجاندن بحر در كوزه فراهم گشته است. (ص 51) چهارمین مقاله «مقایسه نظریه حقیقت دوگانه در نگاه ابن رشد، ابن رشدیان و كلیسای قرن سیزدهم» اثر علی قربانی و فتحعلی اكبری است. به باور نگارندگان، كلیسا در قرن سیزدهم در ارتباط با تلاشهای عقلانی فیلسوفان و اعتقادات دینی آنها نظریه ای را مطرح كرد كه به حقیقت دوگانه معروف شد. این نظریه عبارت است از این كه چیزی می تواند در كلام حقیقت باشد؛ در حالی كه نقیض آن نیز می تواند در فلسفه حقیقت باشد. كلیسا با این نظریه فیلسوفان را به كفر متهم می كند و فیلسوفان ابن رشدی خود را از آن مبرا می دانند و ابن رشد در كتاب فصل المقال به صورت هایی با این نظریه موافق است. با تحلیل دقیق این نظریه با توجه به آثار موجود و بررسی وقایع ناشی از آن می توان معانی مختلفی را برای این نظریه در نگاه هر یك از این سه طرف مطرح ساخت. در این مقاله سعی شده ضمن دستیابی به معانی مختلف این نظریه، مقایسه ای نیز از لحاظ كفر آمیز بودن آنها بایكدیگر صورت پذیرد. (ص 69) پنجمین مقاله «باور دینی، انگیزش و التزام اخلاقی» نوشتۀ زهرا خزاعی است. نگارنده معتقد است که فیلسوفان اخلاق درباره نقش انگیزشی باورهای اخلاقی دو رویكرد مختلف دارند: درون گرایان با انحصار دلایل انگیزشی به باور، رابطه باور و التزام اخلاقی را ضروری می دانند و برون گرایان با پذیرش باور و میل به عنوان دو عنصر انگیزشی، ارتباط باور و التزام اخلاقی را ضروری تلقی نمی كنند. از این رو، ضعف اراده را ممكن می دانند یعنی فاعل با وجود باور به درستی فعل، آن را انجام نمی دهد. این مقاله نقش انگیزشی باورهای دینی را مورد سوال قرار می دهد و از ارتباط باور با التزام اخلاقی می پرسد؛ اینكه باورهای دینی می توانند فاعل را به سوی انجام فعل برانگیزانند؟ و آیا باورهای دینی شرط لازم و كافی برای التزام اخلاقی اند؟ این مقاله پس از تحلیل دو رویكرد درون گرایی و برون گرایی اخلاقی و توضیح صور مختلف رابطه دین و اخلاق، رابطه روان شناختی را بررسی می كند و پس از تبیین نقش انگیزشی باور دینی رابطه ضروری آن را با التزام اخلاقی رد و ایمان را جایگزین باور می كند و درنهایت، نتیجه می گیرد ایمان، اگر واقعی باشد، می تواند با التزام اخلاقی ارتباط ضروری داشته باشد. (ص 85) ششمین مقاله «نقش ابر ذهن در رمزگشایی از چند دستگاه الهیاتی» اثر ناصر گذشته و هدیه دلگیر است. هدف و انگاره بنیادین این مقاله، پاسخ به این پرسش است كه آیا می توان الگویی به دست داد تا از رهگذر آن بتوان چندین دستگاه عرفانی، فلسفی و كلامی را بهتر فهمید و دقیق تر بازشناسی كرد؟ ادعای این مقاله آن است كه می توان این كار را انجام داد. روش این مقاله به این صورت است كه در وهله اول، با مدد گرفتن از عالم خیال چنین فرض می كنیم كه همه آنچه از زمان مهبانگ (big bang) تاكنون رخ داده، كه شامل هزاران میلیارد ستاره و سیاره می شود، همگی كل یكپارچه ای را تشكیل می دهد كه از آن به «جهان هستی» تعبیر می كنیم. سپس این گونه فرض می كنیم كه این جهان بزرگ یا جهان ماده، فاقد شعور و آگاهی نیست، بلكه جزء جزء آن از اتم هایی تشكیل شده است كه یك شعور و آگاهی بسیار مرموز و اسرارآمیز همه اینها را به هم به گونه ای پیوند داده كه این طرح كلان از آن برآمده و حاصل شده است (جالب است كه در فیزیك امروز نظریه ریسمان بسیار به این فرض ما نزدیك است). این مقاله اصلاً در پی اثبات این فرض یا نفی آن نیست. روش این است كه اگر جهان هستی به این صورت فرض شود و در واقع، آن را همچون یك كل و یك ذهن بزرگ انگاشته شود، این فرض دست كم دو كاركرد خواهد داشت. الگوی مورد نظر تصویری از جهان به مثابه یك اَبَرذهن یا ذهن برتر است؛ یعنی، می توان كل هستی و پدیده های آن را همچون یك ذهن بزرگ فرض كرد و همه كاركردها و نقش ها و فرآیندهای ذهن انسانی را برای آن متصور شد. در یك ذهن، پدیدارهای ادراكی بسیار گوناگون و متنوعی وجود دارد. اینك اگر كل هستی؛ یعنی این صدمیلیارد كهكشان و این كیهان بسیار بسیار بزرگ را به منزله یك ذهن بینگاریم، همان حكم ها را می توانیم در میان پدیده های هستی جاری كنیم. به دیگر سخن، همه باشندگان و هستی ها را می توان از جنس آگاهی انگاشت و در عین حال، با یك نگاه خُردنگر و چیستی نگر، می توان پدیده های موجود را از یكدیگر سلب كرد و گفت درخت سنگ نیست؛ اما از سوی دیگر، با نگاهی كلان نگر، می توان به همه پدیده ها به عنوان امر یكپارچه واحدی نگاه كرد و همه اموری را كه از هم سلب می كردیم، به یكدیگر نسبت دهیم و میان آنها اتحاد برقرار كنیم و بگوییم مثلاً درخت سنگ است. این مقاله درصدد است تا نشان دهد كه دستگاه عرفانی ابن عربی و دستگاه های فلسفی اسپینوزا و وایتهد (الهیات پویشی) چنین طرحی را دنبال كرده اند. از این گذشته، از رهگذر كشف این كلید می توان دستگاه كلامی كرامیه و الهیاتشان را نیز به صورت قابل فهمی بازخوانی كرد. (ص 99) هفتمین مقاله «نگاهی به ردیه نویسی بر مسیحیت در حوزه آذربایجان» از حسن امینی فرو منصور معتمدی است. نگارندگان معتقدند که ردیه نویسی متكلمان مسلمان بر مسیحیت، تاریخی به درازای اولین مواجهات این دو دین دارد. در قرون اخیر، همسویی مبلغان مسیحی با استعمار و تشدید فعالیت های تبلیغی ایشان، به واكنش جدی علمای مسلمان انجامید. این پدیده در ایران؛ به ویژه از زمان قاجار (150سال اخیر) به بعد نمود خاصی پیدا می كند و ما شاهد آثاری از متكلمان مسلمان هستیم كه در برابر تبشیر و تبلیغ مسیحیت ردیه هایی نوشته اند. از میان مناطق مختلف جغرافیایی ایران كه در آنها آثاری در این زمینه به نگارش درآمده است، می توان ناحیه ای را با عنوان «حوزه آذربایجان» درنظرگرفت و حتی می توان گفت كه در ردیه نویسی، این حوزه در ایران فعالتر از سایر مناطق بوده است. در این مقاله زندگی و آثار ردیه ای ردیه نگارانی، چون: محمدصادق فخرالاسلام، حاجمیرزا نجفعلی دانش تبریزی، یوسف مجتهد تبریزی، غلامحسین توتونچی صراف تبریزی، حسین حسینی، ملقب به رومی میاندوآبی، اسماعیل قره باغی، سیدحسین عرب باغی و علی آل اسحاق خوئینی بررسی شده اند. همچنانكه خواهد آمد، موقعیت جغرافیایی این حوزه و وجود فرقه های مختلف مسیحی در آن و بروز شخصیت های تاثیرگذاری، چون: فخرالاسلام، صنعت عظیم چاپ، تالیف كتاب میزان الحق به قلم میسیونر پروتستانی فاندر و در نهایت، روشنگری و بیداری دینی و علمی متكلمان مسلمان و ... زمینه ها و بسترهای خلق این آثار بوده اند. (ص 111) هشتمین مقاله «سنخیت علی و معلولی در الهیات صدرایی و الهیات تفكیكی» اثر محمد مهدی مشكاتی و بهناز طبیبیان است.  به باور نگارندگان، یكی از مباحث مناقشه برانگیز بین الهیات صدرایی و الهیات تفكیكی، اصل سنخیت بین علت و معلول است. تردیدی نیست كه هر معلولی از هر علتی به وجود نمی آید و حتی میان پدیده های متعاقب یا متقارن هم همیشه رابطه علیت برقرار نیست؛ بلكه علیت رابطه ای است خاص، میان موجودات معینی و به دیگر سخن، باید میان علت و معلول مناسبت خاصی وجود داشته باشد كه از آن به سنخیت بین علت و معلول تعبیر می شود. چون علت هستی بخش، وجود معلول را افاضه می كند و به تعبیر مسامحی به معلول خویش وجود می دهد، باید خودش وجود مزبور را داشته باشد تا به معلولش اعطا كند و اگر فاقد آن باشد، نمی تواند افاضه كند: « معطی الشئ لا یكون فاقدا له» و با توجه به اینكه با اعطای وجود به معلول چیزی از خودش كاسته نمی شود، روشن می گردد كه وجود مزبور را به صورت كامل تری دارد؛ به گونه ای كه وجود معلول شعاع و پرتوی از آن محسوب می شود. اصحاب تفكیك پذیرفتن اصل سنخیت را مستلزم تالی های فاسدی؛ از جمله نفی توحید، اجتماع نقیضین و...می دانند، بنابراین، آن را انكار می نمایند. در این نوشتار به بررسی تطبیقی این دو دیدگاه و موارد تقابل آنها با یكدیگر پرداخته ایم. (ص 127) نهمین مقاله «تبیین اموزه فدیه در مسیحیت و شفاعت در تشیع» نوشتۀ احمد رضا مفتاح و محسن ربانی است. آنها معتقدند آموزه فدیه از اصول اساسی الهیات مسیحی در مورد نجات است. مسیحیان بر این باورند كه به خاطر گناه آدم نسل بشر نیز گناهكار شد و خدا برای رهانیدن بشر از گناه، عیسی (ع) را فرستاد تا بر صلیب رود و كفاره گناه آدم شود. هر كسی كه به مرگ و رستاخیز عیسی (ع) ایمان آورد، نجات به او اعطا خواهد شد؛ اما از نظر شیعه سرشت انسان پاك است و انسان با ایمان و عمل صالح می تواند خودش نجات را به دست آورد. البته، رحمت خدا و شفاعت ائمه اطهار (ع) نیز برای رسیدن به رستگاری به انسان كمك خواهد كرد. گرچه آموزه فدیه مسیحیان با شفاعت مورد نظر شیعیان وجوه اشتراكی دارد ، اما جایگاه اعتقادی و نیز كاركرد آنها با هم تفاوت ماهوی دارند . آموزه كفاره از اركان اساسی الهیات مسیحی؛ به ویژه مساله نجات محسوب می شود و در صورتی كه این آموزه دچار خدشه شود، تمام ساختار الاهیات مسیحی فرومی ریزد؛ در حالی كه مساله شفاعت در آموزه های شیعی نقش مكمل را ایفا می كند و نقش انسان نادیده گرفته نمی شود. (ص 143) دهمین مقاله «رویكرد درون گروانه و برون گروانه پلانتینگا درباره معقولیت باور به خدا» از مهدی فرجی پاك است. وی معتقد است که بی نیازانگاری، یكی از دیدگاه های مهم معرفت شناختی درباره معقولیت باور به خدا به شمار می آید. به طور كل، می توان گفت بر اساس این دیدگاه، باور به وجود خداوند نیازمند هیچ گونه استدلال عقلانی نیست. تقریرهای متعددی از این دیدگاه ارائه شده است: یكی از تقریرهای دیدگاه بی نیازانگاری را می توان دیدگاه تجربه گرایی دانست كه از سوی افرادی، همچون: سوئین بِرن، آلستون و پلانتینگا ارائه شده است. پلانتینگا درباره معقولیت باور به خدا، دیدگاه معرفت شناسی اصلاح شده را مطرح می كند. تقریر پلانتینگا، در طول آثار وی دو بیان متفاوت داشته است: او در آثار اولیه خود، با اتخاذ رویكردی درون-گروانه از مساله توجیه، به نقد دیدگاه مبناگروی كلاسیك پرداخته و با طرح تبیینی دیگر از این دیدگاه، باور به خدا را بدون ارائه استدلال عقلانی معقول دانسته است؛ در حالی كه در آثار اخیر خود، با رد موضع درون گروانه درباره مساله توجیه، به رویكرد برون گروانه معتقد شده و با ارائه مفهوم تضمین، باور به خدا را بی نیاز از استدلال معرفی می كند. این مقاله به ذكر این دو رویكرد متفاوت پلانتینگا در خصوص معقولیت باور به خدا می پردازد. (ص 161) ]]> عباس مهدوی اندیشه Wed, 24 Feb 2016 04:25:42 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/5578/ شناخت درماني افسردگي با تكيه بر آموزه هاي قانونمند قرآني http://dinonline.com/doc/report/fa/5579/ نخستین مقاله «بررسي معناشناختي كاربرد اسم «فاطر» در قرآن كريم» اثر حمدعلي خوانين زاده است. به باور نگارنده،   «اسماء الحسني» از پركاربردترين مفاهيم در قرآن كريم است و بررسي كاربرد اين اسامي نقش به سزايي در فهم و تفسير قرآن كريم دارد. در اين ميان اسم «فاطر» به دليل پيوند وثيق معنايي با عبارت قرآني «فِطْرَه الله» و كاربرد فراوان مفهوم «فطرت» در مباحث كلامي، از اهميت به سزايي برخوردار است. از آنجا كه مفاهيم به كاررفته در قرآن كريم غالباً با رويكردهاي سنتيِ حديثي، فقهي يا كلامي مورد مطالعه قرار گرفته و رويكردهاي لغوي و ادبي به قرآن كريم تناسب چنداني با زبان شناسي و معناشناسي جديد نداشته است، در اين مقاله به اجمال روشي معناشناختي و نوين براي بررسي مفاهيم به كار رفته در قرآن كريم ارائه و به بررسي معناشناختي اسم «فاطر» در قرآن كريم پرداخته شده است. در نتيجه اين بررسي، پيوستگي اسم «فاطر» با مفاهيم متقابل «توحيد/ شرك» و «هدايت/ ضلال» و همچنين پيوند آن با مفهوم «ربوبيت» آشكار شده و مشخص شده است كه اسم «فاطر» در قرآن كريم تنها به آفرينش به معناي عام ارجاع نمي دهد، بلكه به نوع خاص آفرينش انسان اشاره دارد كه در قرآن كريم با تعبير «فِطْرَه الله» از آن ياد شده است. (ص 9) دومین مقاله «بررسي قانون زيف در سوره هاي احزاب و غافر قرآن» نوشته سيده مريم فضائلي و سيد حسين سيدي است. به باور نگارندگان، رابطه ميان متغيرهاي بسامد و طول واژه از جمله قوانيني است كه جورج كينگزلي زيف آن را كشف كرد كه بر اساس آن، هرچه طول يك كلمه بيشتر باشد، بسامد كاربرد آن در متن كمتر است. پژوهش حاضر سعي دارد تا اين قانون را كه تاكنون بر روي زبان عربي قرآن بررسي نشده است، با تمركز بر روي واژگان اسمي در سوره هاي مدني و مكي احزاب و غافر بررسي كند. نتايج حاصل نشان مي دهد كه استثناي قانون زيف كه بر طبق آن واژگاني كه كمتر از 3 واج داشته باشند، بسامدشان در متن نيز كمتر است، در سوره هاي احزاب و غافر صدق مي كند. هر دو سوره در مورد كلمات 3، 6، 7، 9، 10، 11، 12و 13 واجي از قانون زيف تبعيت مي كنند. اما اين سوره ها در سه مورد قانون زيف را نقض مي كنند. اولين مورد نقض اين قانون، در سوره هاي احزاب و غافر مشاهده شد كه در آن ها كلمات 4 واجي نسبت به كلمات 3 واجي بسامد وقوع زيادي داشتند كه از دلايل آن نيز تكرار واژگان اسمي 4 واجي مانند «ايُ»، «كُل» و «شَيء» در سوره احزاب و «رب» و «يوم» در سوره غافر است. دومين مورد نقض قانون، بسامد زياد كلمات 5 واجي نه تنها نسبت به كلمات 4 واجي و 3 واجي بلكه در مقايسه با طول كل كلمات در سوره هاي احزاب و غافر است. از دلايل فراواني زياد كلمات 5 واجي مي توان به تكرار زياد اين كلمات (مانند لفظ جلاله «الله»، «رسول» و «نبي») و نيز آهنگين بودن قرآن اشاره كرد. سومين مورد نقض قانون زيف در سوره غافر در مورد كلمات 8 واجي است كه اين واژگان نسبت به كلمات 7 واجي بسامد بيشتري دارند كه از دلايل بسامد زياد كلماتي با طول 8 واج مي توان به تكرار اسامي واژگان «مومنات»، «كافرينَ» و «صادقينَ» اشاره نمود. (ص 23) سومین مقاله «نقد روايتي درباره نشانه هاي بي عقلي» اثر مصطفي فروتن تنها است. وی بر آن است که در ميان روايات مربوط به نشانه هاي عقل، روايتي به نقل از امام صادق (ع) به چشم مي خورد كه بلندي ريش، نقش انگشتر و كنيه فرد را نشانه اي بر كشف عدم عقلانيت او معرفي مي كند. در اين مقاله ضمن بررسي سندي و متني اين روايت، به دنبال كشف گوينده حقيقي اين سخن و احتمالات مختلف در مورد منشا و گوينده اصلي اين روايت و دليل وجود آن در برخي منابع روايي هستيم. از نتايج اين مقاله، ناهمگوني آن با ساير روايات مرتبط و تشكيك جدي در صدور اين روايت از معصوم (ع) است. به نظر مي رسد اين سخن، متاثر از فرهنگ عرب، وارد كتب روايي شده است. (ص 43) چهارمین مقاله «نظره جديده لوصف النساء بنواقص العقول» اثر حيدر مسجدي است. وصفت بعض الاحاديث النساء بكونهن «نواقص العقول»، وقد اثارت هذه الاحاديث جدلاً محتدماً في الاوساط العلميه، حتي إنه كتبت حولها رسائل ماجستير. واختلف الباحثون في التعاطي معها؛ بين راد لها ومنكر لصدورها، وبين موافق لها ومذعن لنقص عقول النساء، وبين موافق لها موول لمعناها. علماً ان هذه النصوص قد وردت في اهم المصادر الحديثيه للفريقين، فاستقصيناها اولاً، ودرسناها من جوانب عديده ثانياً، وانتهينا الي انه لا يمكن الطعن في صدورها، كما لا يمكن الطعن في المقطع المشار اليه منها؛ لاستخدامه فيها بوفره وكثره، فلا يبقي مجال إلا البحث في دلالتها. وبعد دراسه معاني «العقل» في اللغه والحديث، وتسليط الاضواء علي بعض جوانب الروايات المذكوره، مضافاً لملاحظه القرائن المتوفره، انتهينا الي ان المراد بالعقل ليس هو القوه الإدراكيه، وان المراد الجدي من هذه الروايات هو ذم غلبه النساء للرجال، لا الطعن في قواهن الإدراكيه كما هو المفهوم منها في الغالب. واعتمدنا في بحثنا اسلوبي التتبع في الكتب والتحليل. (ص 57) پنجمین مقاله «شناخت درماني افسردگي با تكيه بر آموزه هاي قانونمند قرآني» نوشته فاطمه موسوي و محمد جواد نجفي است. هدف از پژوهش حاضر، استنباط آموزه هايي قانونمند از آيات كريمه است كه در درمان شناختي اختلال افسردگي سودمند مي باشد. استنباط قانونمند اين آموزه ها بر پايه قرائن لفظي كلام مانند واژگان تاكيدي و معناي وضعي واژگان، همچنين تاويل كلام بر پايه قاعده تقسيم ثنايي و روش تفسيري قرآن به قرآن و در برخي موارد به قرينه روايات صورت مي گيرد. يافته هاي اين پژوهش، آموزه هاي قانونمند «ياد الهي به عنوان اولين راه بست ورود افكار منفي»، «همگاني و هميشگي بودن فراز و نشيب هاي زندگي»، احساس رضايت با اعمال قانون شكر» و «غم، جزاي غم» هستند كه مي توانند جايگزين هاي مناسبي براي افكار افسرده ساز شوند. رويكرد درماني در تفسير آيات و قرآن محور بودن آموزه هاي درمان گر، رهاوردي نو در حوزه هاي تفسير و علم روان شناسي باليني و مشاوره است. (ص 79) ششمین مقاله «نقد ديدگاه مسكويه درباره شاخصه انسانيت و رابطه آن با فضيلت و سعادت بر مبناي قرآن و حديث» اثر محمد مصطفائي، حسن نقي زاده، عباس جوارشكيان و غلامرضا رئيسيان است. به باور نگارندگان، مسكويه «عقل» را ذات و جوهر نفس مجرد انسان مي داند و «فضيلت» را حاكميت عقل بر قواي نفس و اعمال آن، ذكر مي كند كه نتيجه ي آن، آزادي عقل در پرداختن به تاملات نظري است و ره آورد اين تاملات كه عبارت است از «حكمت»، همان «سعادت» نفس است. بنابراين سعادت، مستند به جنبه نظري عقل است، و فضيلت كه حاصل شان عملي عقل است، نقشي مقدمي براي آن دارد. اما در آيات و روايات، فضيلت و سعادت انسان از طرفي ريشه در عقل دارد و از طرف ديگر اراده و انتخاب گري انسان ميان فجور و تقوا، موجب تزكيه (فضيلت) و در نتيجه فلاح (سعادت) است. از اين رو حوزه معنايي عقل در لغت و لسان دين، و همچنين شاخصه محوري فضيلت و سعادتِ انسان در قرآن، سوالات كليدي اين تحقيق بوده اند كه پس از تعيين «انسان به منزله عامل انتخابگر» به عنوان آن شاخصه محوري، و بازشناسي معناي عقل و اذعان به منشا بودن آن در فضيلت و سعادت از طريق تمييز ميان حق و باطل و تدبير و عاقبت انديشي، به اين نتيجه رسيديم كه بر خلاف راي مسكويه، فضيلت نقش مقدمي براي سعادت ندارد بلكه ملاك فضيلت و سعادت يك چيز است و آن اتخاذ «تقوا» است. (ص 99) هفتمین مقاله «كاركرد قرائت «ابي بن كعب» در ترجيح ميان قرائت هاي هفتگانه» نوشته روح الله نجفي است.  نگارنده معتقد است که با نگاشته شدن و رسميت يافتن مصحف عثماني و لازم شمرده شدن قرائت قرآن بر وفق رسم الخط آن، به تدريج مصاحف ديگر از جمله مصحف «ابي بن كعب»، صلاحيت تلاوت شدن را از دست دادند. با اين همه، مصحف عثماني نيز قاريان و قرائت هايي مختلف يافت و ابوبكر بن مجاهد در قرن چهارم، قرائت هفت قاري منتخب خويش را در كتاب «السبعه» عرضه داشت. از ديگر سو، بزرگاني نظير ابن خالويه، مكي بن ابي طالب، زمخشري، شيخ طوسي و... چون در مقام مقايسه و رجحان نهادن ميان قرائت هاي قاريان هفت گانه برآمدند، قرائت ابي بن كعب را از ياد نبردند بلكه در مواضع متعدد، با استشهاد بدان، وجهي از وجوه قرائت هاي هفت گانه را مويد داشتند و قرائت ابي را حجت برخي از قاريان منتخب ابن مجاهد دانستند. تحقيق حاضر با عرضه بيست نمونه از استشهادهاي اهل فن به قرائت ابي در مقام ترجيح ميان قرائت هاي قاريان هفت گانه، مسجل مي سازد كه قرائت ابي، در فرايند تشخيص متن قرآن، نقشي انكارناپذير داشته است. (ص 121) ]]> اندیشه Sat, 19 Dec 2015 07:41:21 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/5579/ روش فلسفي ابن سينا، الگويي براي تحول در علوم انساني http://dinonline.com/doc/report/fa/5574/ نخستین مقاله «روش فلسفی ابن سینا در تفسیر حروف مقطعه قرآن» اثر سیداحمد حسینی و ابراهیم مسلم پور است. نگارندگان برآنند که همواره تفسیر و فهم معانی حروف مقطعه قرآن از مهم ترین مسائل تفسیری به شمار ­رفته است. ابن سینا به عنوان یك فیلسوف مسلمان در تفسیر آیات از روش فلسفی و مبانی حكمت خود كه بیش تر جنبه نوافلاطونی دارد، بهره می گیرد. او در رساله النیروزیه كه به تفسیر حروف مقطعه اختصاص دارد، ابتدا به بیان مبانی حكمت خود مانند نظریه صدور و پیدایش نظریه صدور و پیدایش موجودات از واجب الوجود، می پردازد و سپس سعی می كند تا با استفاده از نظریه حروف ابجد، حروف مقطعه قرآنی را بر این مبانی تطبیق و تفسیر كند. از نظر وی هر یك از حروف مقطعه كه معادل حروف ابجد در نظر گرفته می شوند، به صورت فردی یا در حال تركیب با حروف دیگر، بر اساس قوانین خاصی كه ابن سینا ارایه می دهد، با موجودات خاصی متناظر خواهند بود. (ص ۵) دومین مقاله «تاملی دوباره در باب برهان صدیقین سینوی در نجات» نوشتۀ هما رنجبر، داود حسینی و اسدا... فلاحی است. در مقاله ای با عنوان «صورت‌بندی برهان صدیقین ابن سینا در نجات بر پایه منطق محمولات مرتبه اول»، صورت‌بندی‌ای از برهان صدیقین ابن سینا در كتاب نجات ارائه شده بود. اكنون با تاملی دوباره بر صورت‌بندی آن مقاله، نگارندگان درصدد بیان آن هستند كه فرض های این صورت‌بندی به همراه دو فرض وحدت واجب و وجود حداقل یك موجود ممكن، منجر به تناقض می شود. ضمن بررسی سه راه حل ممكن برای حل تناقض، یعنی تغییر تعریف سلسله علی تام، تغییر اصل تعدی و تغییر اصل نامنعكس بودن رابطه علیت و توضیح نحوه ارتفاع تناقض ایجاد شده به كمك اصلاح آن ها، اصلاح تعریف سلسله علی تام بر راه حل های دیگر ترجیح داده می شود. این تغییر به همراه برخی تغییرات جزیی دیگر از جمله حذف محمول سلسله بودن در تعریف سلسله علی تام و نیز حذف محمول موجود بودن از كلیه مقدمات در صورت‌بندی برهان به صورت‌بندی جدیدی می انجامد كه بر فرض های كمتری نسبت به صورت‌بندی پیشین مبتنی است. (ص ۲۵) سومین مقاله «كاركرد "خاصه" در منطق دوبخشی: نقدی بر فهم طوسی از متن ابن سینا» از مهدی عظیمی است. نگارنده بر آن است که ابن سینا در اشارات «بهترین خاصه» را آن می داند كه در برگیرنده همه افراد موضوع باشد، نفسی باشد، نه نسبی، و لازم باشد، نه مفارق؛ وی سودبخش‌ترین خاصه را برای تعریف آن می داند كه افزون بر سه مورد مذكور تعلقش به موضوع، بدیهی باشد. از نظر خواجه طوسی خاصه را با دو نگاه می توان دید: یكی به خودی خود، دیگر از آن روی كه در تعریف جای می گیرد. بهترین خاصه با نگاه نخست، دارای سه ویژگیِ نخست، و با نگاه دوم، دارای هر چهار ویژگی است. به نظر می رسد طوسی، سخن بوعلی را متناسب با جدل تفسیر كرده، در حالی كه در ساختار منطق دوبخشی و با روش تحلیل سیستمی، تفسیر بهتری می توان پیش نهاد: خاصه، یكی از كلی های پنج گانه است كه جملگی كاركرد زمینه سازی دارند و چنین اموری در منطق دوبخشی یا زمینه ساز تعریف اند یا زمینه ساز استدلال؛ بنابراین خاصه در منطق دوبخشی در صورتی كه زمینه ساز تعریف است، باید چهار ویژگیِ یادشده، و در صورتی كه زمینه ساز استدلال است، باید سه ویژگیِ یادشده را داشته باشد. بدین سان، یكی از پیامدهای منطق نگاری دوبخشی و یكی از جنبه های استقلال منطق سینوی از منطق مشائی تبیین می شود. (ص ۴۱) چهارمین مقاله «بررسی تعریف مابعدالطبیعه از دیدگاه فارابی (بر اساس كتاب های تحصیل السعاده، فلسفه ارسطوطالیس، الحروف و فصول منتزعه)» اثر لیلا كیان خواه هست. بروفق نظر نگارنده، به رغم آن كه فارابی در برخی از آثار مشهور خود مانند اغراض مابعدالطبیعه، مابعدالطبیعه را بر اساس موجودبماهوموجود تعریف می كند، ولی در چهار كتاب تحصیل السعاده، فلسفه ارسطوطالیس، الحروف و فصول منتزعه، تعریفی متفاوت از مابعدالطبیعه ارائه می كند كه از جمله تمایزات فلسفی او به شمار می رود. از دیدگاه فارابی در این آثار، مابعدالطبیعه شاخه­ای از علوم نظری است كه پژوهش و مطالعه در حوزه آن، متاخر از مطالعه در سایر حوزه های علوم نظری یعنی ریاضیات و طبیعیات و علم مدنی است. پژوهشگر در حوزه مابعدالطبیعه باید موجودات الهی و نیز سایر موجودات را از آن جهت كه موجودات الهی، مبدا و سبب وجود آن ها هستند، مورد مطالعه و بررسی قرار دهد. هر چند این تعریف، ناظر به تعاریف ارسطو در كتاب های آلفای بزرگ و اپسیلن است؛ ولی از آن دو متمایز است؛ زیرا بر خلاف تقریر این دو كتاب، مابعدالطبیعه را شایسته بررسی همه موجودات عالم می داند. (ص ۵۷) پنجمین مقاله «روش فلسفی ابن سینا، الگویی برای تحول در علوم انسانی» از حسین زمانیها هست. هدف مقاله حاضر این است كه با ارائه یك الگوی تاریخی اولاًـ نشان دهد تحول در علوم انسانی به گونه ای كه با ارزش های اسلامی سازگار باشد، امكان پذیر است؛ ثانیاً نشان دهد برای نیل به چنین هدفی چه روشی باید اتخاذ شود و چه مراحلی باید طی شود. یكی از الگوهایی كه می توان در تحول علوم انسانی از آن استفاده كرد، روش ابن سینا در مواجهه با فلسفه یونان و به طور خاص فلسفه ارسطویی است. ابن سینا در مواجهه با فلسفه یونان ضمن پرهیز از هر گونه برخورد حذفی، طی چند مرحله و به صورت كاملاً روشمند، مباحث فلسفه یونان را چنان متحول ساخت كه تا حدود زیادی به مبانی تفكر توحیدی اسلام نزدیك شد. روش او دارای سه گام عمده است: فهم دقیق؛ نقد مبنایی؛ تحول ساختاری. وی این گام ها را به صورتی كاملاً روشمند پیش برد. اضلاع روش وی در هر گام عبارت است از: تحلیل معنایی، توجه به وجوه مختلف موضوع و تحلیل و تركیب. این روش ابن سینا را به اعتبار نتیجه آن می توان تحول ساختاری نامید. (ص ۸۳) ششمین مقاله «خطابه به مثابه راهبرد فرهنگی در اندیشه فارابی» نوشتۀ نادیا مفتونی و قاسم مقدم است. نگارندگان برآنند که از نگاه فارابی سعادت انسان در بستر زندگی اجتماعی رقم می خورد و ارتباط و مفاهمه بین فرهنگی، متضمن سعادت و پیشرفت زندگی مدنی است. او در میان صناعات متفاوت منطقی، خطابه را دارای ویژگی های مهمی مانند عامه فهم بودن و شمول موضوعی می داند و آن را جهت مفاهمه همگانی و تربیت افراد جامعه مناسب می شمارد. او كه دارای دیدگاه های سیاسی و اجتماعی است، خطابه را برخوردار از دو حیثیت راهبردی فرهنگی می انگارد: یكی آن كه معارف حقه برهانی را كه فراتر از سطح فهم عامه است، با شیوه های اقناعی، تسهیل و به اذهان مردم نزدیك می سازد. به دیگر سخن، خطیب به ترویج حكمت و حقایق یقینی می پردازد. حتی در علومی چون پزشكی، برای فرهنگ سازی و رواج رفتارهای صحیح بهداشتی و طبی در میان عامه كه از دانش طب بی بهره اند، روش های خطابی مورد نیاز است؛ دوم آن كه در معارف اعتباری كه برهان راه ندارد و تنها شیوه های جدلی و خطابی قابل اجراست، شیوه های خطابی بر جدلی ارجحیت دارد و ادراك جمهور نسبت به گفت و گوی خطابی از پذیرش بیشتری برخوردار است. (ص ۱۰۱) هفتمین مقاله «تبیین اختلاف آراء ابن سینا در باب مسئله اتحاد عاقل و معقول» از فرنوش بابادی و شمس الله سراج هست. نویسندگان معتقدند که دوگانگی دیدگاه ابن سینا در رد یا قبول اتحاد عاقل و معقول در آثار مختلف ابن سینا به چشم می خورد؛ و همین امر باعث اعتقاد برخی به وجود تعارض و ناسازگاری در آراء او شده است. چرا كه از سویی، در كتاب شفاء و اشارات به مخالفت با آن می پردازد و از سوی دیگر، در كتاب مبدا و معاد از نظریه اتحاد عاقل و معقول دفاع و آن را اثبات می كند. این كه این تعارض ناشی از چیست و آیا حقیقتاً تعارضی وجود دارد یا خیر، مسئله ای است كه در این مقاله تلاش شده است تا با تحلیل برخی شواهد و قرائن حاكی از رد یا اثبات مسئله از سوی ابن سینا، بررسی شود. در نهایت این پژوهش به این نتیجه رسیده است كه تعارضی وجود ندارد و علت تفاوت آراء شیخ در رد یا پذیرش اتحاد، به تفاوت دو نوع نگرش ماهوی و وجودی او برمی گردد. (ص ۱۱۵) ]]> اندیشه Sat, 17 Oct 2015 14:24:12 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/5574/ بررسی عينی‌گرايی و نسبی‌گرايی در هرمنوتيك نصرحامد ابوزيد و تاثير آن بر بعضی برداشت‌های تفسيری وی از قرآن http://dinonline.com/doc/report/fa/5528/ اولین مقاله «تبیین و نقد چیستی فضیلت از منظر لیندا زاگزبسكی» نوشتۀ محمد حسین زاده زدی، محمد لگنهاوزن و مهدی شكری است. نویسندگان این مقاله برآنند که زاگزبسكی به مثابه فیلسوف اخلاق و معرفت‌شناس فضیلت‌محور در صدد است تا دیدگاهش را درباره فضیلت تبارشناسی كند. او با تاكید بر نقش انگیزه در فضیلت دیدگاهش را عامل مبنا می‌داند. در نزد زاگزبسكی، فضیلت دارای ارزش ذاتی است. او با اشاره به تفاوت فضیلت با توانایی طبیعی و مهارت آن را در دو قلمرو اخلاق و معرفت‌شناسی كمال و مزیت پایدار نفس می‌داند و بر دو مولفه انگیزه و موفقیت مبتنی می‌كند. مقاله پیش رو كوشیده است مولفه‌های مورد نظر زاگزبسكی را ارزیابی كند. از نتایج این تحقیق آن است كه فضایل مشتمل بر انگیزه‌اند اما از نقش هدایت‌گرانه مورد نظر زاگزبسكی برخوردار نیستند؛ البته باید دیگر مولفه موفقیت را پذیرفت؛ زیرا نمی‌توان فضیلتمند بود، اما به هدف فضیلت به طور غالب نائل نشد. بر خلاف دیدگاه زاگزبسكی، نمی‌توان فضیلت را به لحاظ مفهومی‌جدا از مهارت‌های هم‌پیوند با فضیلت دانست؛ زیرا جنبه مهارت دست كم در فضیلت عقلی بیشتر از بُعد انگیزشی دارای اهمیت است؛ به طوری كه ارسطو تكنیك را از اقسام فضایل عقلانی می‌داند. به علاوه، فضایل تنها اكتسابی نیستند؛ زیرا در تاریخ مفهوم فضیلت، برخی توانایی‌های طبیعی فضیلت محسوب شده‌اند. دومین مقالۀ « بررسی عینی‌گرایی و نسبی‌گرایی در هرمنوتیك نصرحامد ابوزید و تاثیر آن در بعضی برداشت‌های تفسیری وی از قرآن» اثر محمدرضا حاجی‌اسماعیلی و علی بناییان اصفهانی هست. نگارندگان برآنند که نصرحامد ابوزید دگراندیش مصری كه افكارش در مكتب تفسیر ادبی امین الخولی شكل گرفت، سهم وافری برای هرمنوتیك در فهم متن قائل بود. هرمنوتیك دانشی است كه نظریه‌های مربوط به فهم را مورد بررسی قرار می‌دهد و دارای دو رویكرد اساسی عینی گرا و نسبی گراست. ابوزید كه در نظریات مكاتب مختلف هرمنوتیك تامل نموده، كوشیده است تا از میان آنها، به هرمنوتیكی متمایز دست یابد و روش برداشت از قرآن را بر مبنای آن استوار سازد. با مطالعه دیدگاههای ابوزید درمی‌یابیم روش مورد نظر او بیشتر متاثر از هرمنوتیك نسبی‌گرای گادامر است لكن خود مدعی است از هرمنوتیك عینی‌گرای اریك هرش بهره‌مند گردیده است و این گونه، راهی معتدل میان نسبی‌گرایی و عینی‌گرایی برگزیده است. این مقاله ضمن اشاره به مبانی هرمنوتیك ابوزید به تبیین عینی‌گرایی و نسبی‌گرایی هرمنوتیك او می‌پردازد و ضمن بیان مصادیقی از برداشت‌های تفسیری اش، چیرگی نسبی‌گرایی در هرمنوتیك او را آشكار می‌سازد. این نسبی‌گرایی از سویی مفسر و مخاطب متن قرآن را از مراد الاهی دور نگاه می‌دارد و از سوی دیگر، باب تاویل‌های ناروا و بدعت را بیش از پیش می‌گشاید. بنابراین هدف این مقاله تبیین نوع رویكرد هرمنوتیك ابوزید و تاثیر این رویكرد در برداشت‌های تفسیری وی و نیز ریشه‌های اندیشه تفسیری اوست. سومین مقاله «تاثیر اعتقاد به توحید افعالی بر پذیرش علیت از دیدگاه محمد غزالی و ابن عربی» نوشتۀ قاسم كاكایی و آمنه یزدان پناه هست. آنها معتقدند توحید افعالی به معنای نفی تاثیر از غیر خداست. از سوی دیگر اصل علیت مستلزم پذیرش تاثیر و تاثر میان مخلوقات است كه این دو امر ظاهراً با یكدیگر سازگار به نظر نمی‌رسند. این مقاله بر آن است كه با بررسی افكار ابن عربی و غزالی به عنوان دو تن از مدافعان توحیدافعالی، به بررسی تطبیقی موضع آنها در قبال بحث علیت بپردازد. آنها تقریر فلاسفه از علیت را رد می‌كنند و هر یك سعی دارند جایگزینی برای بحث علیت ارائه دهند كه قادر به توضیح منطقی رابطه خدا و مخلوقات از یك سو و رابطه مخلوقات با یكدیگر از سوی دیگر باشد. اقتران پیشنهاد مشترك آنها به عنوان جایگزین علیت است اما برداشت هر یك از اقتران لزوماً یكسان نیست كه این امر نشئت گرفته از مبانی متفاوت فكری آنهاست. این نكته سبب می‌شود كه ابن عربی راه حل نهایی رفع این تعارض را در بحث تجلی و ظهور بداند. چهارمین مقاله «جایگاه وجودشناختی و معرفت شناختی حس مشترك در نفس شناسی فارابی» از مریم شكیبامنش و مریم عاطفی هست. آنها برآنند حس مشترك در بین سایر قوای ادراكی از ارزش و جایگاه ویژه ای برخوردار است. فارابی با معرفی حس مشترك به عنوان یكی از قوای باطنی نفس و محل تجمع دریافت‌های سایر حواس با بیان ادله‌ای وجود این قوه را برای نفس تثبیت می‌كند. نكتۀ قابل توجه در این زمینه تاكید فراوان وی بر نقش و نحوه عملكرد حس مشترك در تحصیل علم و معرفت است؛ به گونه ای كه بدون این قوه، هیچ نوع ادراك حسی صورت نمی‌گیرد، در حالی كه نمی‌توان نقش سایر حواس را در امر ادراك انكار كرد؛ حتی در كاركرد حس مشترك، می‌توان كسب ادراكات عقلی را هم بر عملكرد آن مبتنی ساخت؛ حتی به نظر می‌رسد در نظر این فیلسوف، حس مشترك با وساطت در برقراری ارتباط میان عالم ذهن و عین، نقش مهم ترین نیروی حسی را در فرآیند كسب معرفت بر عهده دارد. در این صورت، حتی رسیدن به درجه متعالی عقل مستفاد و ارتباط با عقل فعال و عالم غیب هم به نحوی موقوف بر عملكرد حس مشترك است. پنجمین مقاله «رویكردی فلسفی- كلامی‌به ایمان در فلسفه دكارت و ملاصدرا» نوشتۀ سیمین اسفندیاری هست. وی معتقد هست که كی از مباحث مهم پیرامون ماهیت ایمان، مسئله نسبت دین و عقل یا نسبت ایمان با تصدیق عقلی است. براین اساس، همواره در میان فلاسفه و متكلمان مسلمان و مسیحی دیدگاه‌های متعددی درباره ماهیت ایمان و اینكه آیا ایمان همان تصدیق عقلی به وجود خداست یا ماهیتی متفاوت دارد، مطرح بوده است. مسئله‌ای كه بدین منظور مطرح است این است كه میان یقین عقلی و ایمانی چه نوع رابطه‌ای قابل تصور است و آیا می‌توان به نوعی تعامل و رابطه متقابل بین یقین ایمانی و یقین عقلی برقرار كرد؟ در این مقاله سعی بر این است كه به دیدگاه دو متفكر اسلام و غرب یعنی ملاصدرا و دكارت پیرامون ماهیت ایمان و اینكه مهم‌ترین عنصرآن چیست و چه نسبتی میان ایمان و تصدیق عقلی وجود دارد، پرداخته شود. گفتنی است كه ملاصدرا ایمان را تصدیق معرفتی به وجود خدا می‌شمارد؛ از طرفی نیز چگونگی ارتباط بین یقین ناشی از ایمان با یقین ناشی از شهود آشكار عقلی در اندیشه دكارت یك مسئله است و باید به آن پرداخت. ششمین مقاله «تحلیلی انسان شناختی از نظریه وحدت متعالی ادیان» اثر اكبر قربانی هست. وی برآن است که در نظریه­ وحدت متعالی ادیان، تمایز ظاهر و باطن دین تمایزی اساسی به شمار می‌آید كه هم با نگرش مابعدالطبیعی به مراتب هستی و تمایز مطلق و نسبی پیوند دارد و هم با تمایز معرفت شناختی شریعت و طریقت و نیز با تمایز سنخ شناختی اهل ظاهر و اهل باطن گره خورده است. شوان در بینش و نگرشی مابعدالطبیعی با تاكید بر منشا الاهی دین و تمایزنهادن میان ظاهر و باطن دین و با توجه به تكثر و تنوع افراد و رعایت حاشیه بشری در نزول وحی، تنوع ادیان را ناشی از گوناگونی وحی ها متناسب با ظرفیت ها و قابلیت‌های بشری می‌داند. از نظر او، كثرت صوَر قدسی مانع وحدت حقیقی ادیان در مراتب بالای وجود نیست و هرچند بیشتر افراد یا همان اهل ظاهر نمی‌­توانند این وحدت بَرین را فهم كنند، عارفان اهل باطن به دریافت وحدت درونی و متعالی ادیان نائل می‌شوند. نگرش همراه با احترام و مدارای اهل باطن به اهل ظاهر و برخلاف آن نگرش توام با تردید و گهگاه خصمانه و خشونت آمیز اهل ظاهر به اهل باطن با توجه به تفاوت سنخ­‌شناختی آنان قابل فهم و توجیه است. البته تمایز اهل ظاهر و اهل باطن در نظریه شوان و تاكید او بر توانایی معرفتی اهل باطن در فهم و دریافت وحدت متعالی ادیان منافاتی با زندگی دینی مومنان و سلوك معنوی پیروان ادیان ندارد كه بیشترشان اهل ظاهر یا اهل شریعت هستند. هفتمین مقاله «نوع رابطه انسان با خداوند از منظر مولوی، با نگاهی به روایت انواع عبادت از امام علی(ع) در نهج البلاغه» نوشتۀ صدیقه بحرانی، لاله حقیقت، و زهره زمانی هست. آنها معتقدند از دیدگاه مولانا، رابطه مطلوب انسان با خداوند رابطه‌ای تحكم‌آمیز (زاهدانه) یا توافق مبتنی بر حقوق و وظایف (تاجرانه) نیست؛ بلكه این دو رابطه گرچه كاركردهای مثبتی دارند، در حقیقت دارای ارزش ابزاری هستند و نه ارزش ذاتی و صرفاً برای كسانی مفیدند كه توان دستیابی به رابطه عاشقانه را ندارند اما رابطه مطلوب میان انسان و خداوند رابطه‌ای عاشقانه است كه ویژگی‌ها و مولفه‌هایی دارد كه عبارت است از: اراده معشوق را اراده خود دانستن، توجه انحصارگرایانه، تمایل به یكی شدن با معشوق و رنج عاطفی. ]]> اندیشه Wed, 16 Sep 2015 07:59:55 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/5528/