پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين دیدگاه :: نسخه کامل http://dinonline.com/reflection/viewpoint Mon, 25 Sep 2017 15:02:01 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Mon, 25 Sep 2017 15:02:01 GMT دیدگاه 60 تحریف‌ستیزی منحرف http://dinonline.com/doc/note/fa/7520/ مشکل نه در سود و سودای مداحان است و نه در کم‌کاری عالمان. مشکل اصلی، آن است که «مشکل اصلی» گم شده است. تحریف‌ستیزان، همۀ وقت و نیروی خود را صرف آن کرده‌اند که مثلا دروغ‌های فاضل دربندی را در کتاب اسرار الشهاده یا خطاهای ملاحسین کاشفی را در روضة الشهداء یا گزافه‌گویی‌های برخی مداحان را نشان دهند و تاریخی پاکیزه‌تر و مستند از نهضت کربلا به گوش‌ها برسانند. غافل از آن‌که مشکل در این دروغ‌ها و خطاها و گزافه‌ها نیست؛ مشکل در جایی است که این دروغ‌ها و خطاها از آنجا سرازیر می‌شوند. از قضا برخی از همین تحریف‌ستیزان محترم، آب به جوی همان انحراف اصلی می‌ریزند. آنچه ما به آن مبتلا شده‌ایم، تنها تحریف در چند واقعه یا چند خبر یا مسائلی همچون قمه‌زنی و مناسک‌‌سازی و مصیبت‌تراشی نیست؛ مشکل اصلی در شاکله و قالبی است که عاشورای موجود در رهگذر تاریخ پذیرفته و به دست بخش‌های سیاست‌اندیش جامعه، مذهبی جدا و دینی مستقل از اسلام و حتی تشیع اثتی‌عشری شده است. عاشورای موجود، بخشی از دین و مذهب نیست که در پناه آن از بلای تحریف مصون بماند؛ چنان‌که نماز و روزه در پناه دین از تحریف و خرافه مصون مانده‌اند؛ بلکه ما از عاشورا دینی مستقل و خودبنیاد ساخته‌ایم. عاشورای شیعه(نه عاشورای سال 61 هجری)، در چرخۀ نیازهای رنگارنگ جامعه و در ادوار مختلف تاریخی، اکنون شکل و شمایلی به خود گرفته است که ارتباط دادن آن به دین و مذهب، جز از طریق پاره‌ای روایات در برخی کتاب‌ها ممکن نیست. دربارۀ سند و دلالت این روایات سخنی نمی‌گویم تا در دام تحریف‌ستیزی انحرافی نیفتم؛ اما می‌گویم: عاشورای برساختۀ ما گفتمانی جدا از مجموعۀ دین شده است و در فضای «عاشورا برای عاشورا» سیر می‌کند و تا چنین است، تحریف‌ستیزی، آب در هاون کوبیدن است؛ بلکه دادن نشانی غلط به جامعۀ دینی است. تحریف بزرگ، این است؛ نه گزافه‌هایی که دربارۀ شمار کشتگان دشمن یا عروسی قاسم بن حسن(ع) در کربلا یا حضور جنیان در روز عاشورا گفته‌اند و از مردم اشك گرفته‌اند. اگر تحریف‌ستیزان راه به جایی نمی‌برند و هر دم آید غمی از نو به مبارکبادشان، از آن رو است که بت بزرگ را نشکسته‌اند. بت بزرگ، جداسری جزء(عاشورای موجود) از كل(مذهب مادر) است. اگر ما عاشورا را از دین بیرون نیاورده‌ایم و به آن استقلال نداده‌ایم، چرا در طبقات مذهبی، محرم عملاً مهم‌تر از رمضان است و عاشورا مهم‌تر از بعثت و هجرت، و زیارت محبوب‌تر از حج، و آن مایه از احساسات و هیجان‌ها و عواطفی که روضه‌ها برمی‌انگیزند، نیایش‌ها برنمی‌انگیزند؟ اگر عاشورا را از دین جدا نکرده‌ایم، چرا این همه به عزاداران سفارش می‌کنند که ظهر عاشورا نماز را فراموش نکنید؟   اگر امروز منبرهای عزا بیشتر از منبرهای اخلاق است، و مجالس عزاداری بیشتر از محافل معنوی، و جست‌وجو در گذشته بیشتر از گفت‌وگو دربارۀ آینده، از آن رو است که عاشورای ما دینی است خودبنیاد که در آن، دینداری در حاشیۀ عزاداری است. امام حسین(ع) از مکه به سوی کوفه رفت که همچون عموی بزرگوارش جعفر بن ابی‌طالب كه به حبشه هجرت كرد، در آزادی و امنیت زندگی کند و آزادی و امنیت را برای بخشی از مسلمانان فراهم آورد؛ نه ‌آن‌که مذهبی نو بنیان بگذارد که در آن، روضه مهم‌تر از مناجات باشد و عزاداری ارجمندتر از دینداری و محرم شورانگیزتر از رمضان و جنگ ممدوح‌تر از صلح و اصحاب او بلندآوازه‌تر از پیامبران. آن گریه و آن عزاداری و آن سیاه‌پوشی و آن سینه‌زنی که پشتوانۀ آزادی و آزادگی نباشد و خرد حسینی را جایگزین خوی یزیدی نکند، حاصلی جز زخم و زحمت ندارد. ما برای رسیدن محرم و عاشورا لحظه‌شماری می‌‌کنیم؛ اما امام حسین(ع) به استقبال عاشورا نرفت؛ جنگ را بر او تحمیل کردند؛ جنگی که شیعه می‌توانست از آن سرمایه‌ای برای صلح ممکن و پایدار بسازد و اعتباری برای عقلانیت؛ نه مذهبی نو که عقايدي دارد و مناسکی و احکامی و آخرتی که سنگ ترازوی آن برای سنجش اعمال، اشک است. ]]> دیدگاه Fri, 22 Sep 2017 21:20:21 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7520/ رستاخیز و شمایل‌نمایی حضرت عباس http://dinonline.com/doc/note/fa/7517/ بگذار تا مقابل رویِ تو بگذریم دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم   شمایل (جمع شمال و شمله) نخست بر «خوی» و «خصلت» آدمی دلالت می‌کرد و بعدها درباره «روی» و «صورت» او، به کار فت. بنابراین، یکی از معانی اصطلاح تخصصی شمایل‌نگاری، ترسیم چهره انسان‌ها به‌ویژه قدیسان است که از هنر مسیحی سده‌های میانی اروپای شرقی سرچشمه می‌گیرد. شمایل، تمثالی بود که پیشَش نماز می‌گزاردند. پیامبر اسلام هنگامه فتح مکه، دیوارنگاره‌های بیزانسی خانه خدا را از میان بُرد، اما شمایل مریم عَذرا و عیسای کودک را از آن میان جدا کرد.   فقیهان مسلمان تصویرسازی را کمابیش پذیرفتند؛ یعنی تصویر مستوی غیر دینی را (مشروط به اینکه نقشِ خدا و سیمای پیامبرش نباشد)، با اغماض نگریستند، اما منزلت شمایل‌نگاری نزد مسلمانان، هرگز به پایه این هنر نزد مسیحیان نرسید [1]. نخستین شمایل پیامبر اسلام و علی بن‌ابی‌طالب (ع) در آغاز سده هشتم قمری در قالب نسخه‌های مصوَر کتاب‌های تاریخی آمده و این سنت تا امروز مانده؛ چنان‌که نمایش‌گاه‌هایی برای عرضه شمايل امامان شیعه برگزار شده است [2].   هنگامی که تصویرهای ساکن نقاشی‌ها متحرک شدند و پدیده سینما متولد شد (کم‌تر از 150 سال پیش)، قدیسان هم به سینما رفتند؛ چنان‌که چهره نوح در «کِشتی نوح» (ساخته 1928 م) نمایان شد. سنت مسیحی، شمایل‌نُمایی قدیسان را زود پذیرفت، اما سنت اسلامی هنوز در این‌باره یک‌دست نیست. برای نمونه، پس از پخش مجموعه «الفاروق عمَر» در شبکه «MBC» عربستان (2012 م)، نخستین معترضان به شمایل‌نماییِ خلفای راشدین، برخی از مُفتی‌های خود عربستان بودند. اختلافات درباره نمایش «رستاخیز» نیز اندک نیست: 1. احمدرضا درویش گفته است: «من درباره ائمه به‌ویژه سید الشهداء احساس غیرت کردم و به ساخت این فیلم پرداختم» اینجا 2.آیت‌الله حسین وحید خراسانی از نشان دادن شمایل حضرت عباس (ع) در این فیلم ناخرسند است و دیدن آن را مُجاز نمی‌داند. اینجا 3. مرحوم علی‌اکبر هاشمی‌رفسنجانی نمایش و دیدن این فیلم را «بلا مانع» دانسته بود. اینجا 4. علی جنتی گفته است: «بار‌ها گفته‌ام فیلم رستاخیز از نظر محتوا مشکلی ندارد و حتی این فیلم در چند کشور نیز اکران شده و اکنون نیز در هر کشوری بخواهد می‌تواند به زبان‌های دیگر دوبله و اکران شود، [اما] فتوای مراجع بر این است که جایز نیست چهره ائمه در فیلم نشان داده شود». اینجا 5. آیت‌الله علی خامنه‌ای درباره جواز صورت‌گری یا صحنه‌سازیِ زندگانی قدیسان بر پرده سینما گفته است: «اگر مستلزم توهین یا نسبت باطلی به آن حضرات (علیهم السلام) نباشد، فی النفسه اشکال ندارد». اینجا   فهرست دیدگاه‌ها در این‌باره چنان بلند است که کار را به شورای «حَکَمیت» کشاند و هنوز خبری از نتیجه، نرسیده است. اینجا   مشکل اصلی رستاخیز از دید مخالفان نمایش آن، شمایل‌نمایی عباس بن‌علی (ع) و علی بن‌حسین (ع) است. آنان خودِ شمایل‌نمایی را موهِن می‌دانند، اما به شمایل‌نمایی حضرات ابراهیم (ع) و عیسی (ع)، چنین اعتراض نکرده‌اند. گویی شمایل‌نمایی از دید آنان به «تقدس‌زدایی» می‌انجامد، اما نه تقدس‌زدایی از ابراهیم خلیل، بلکه از امامان و امام‌زادگان برجسته. جواز شمایل‌نمایی به شرط موهِن نبودنش؛ یعنی ارجاع داوری به عُرف و حل مشکل به شیوه‌ای جامعه‌شناختی، اما مشکل روان‌شناختی است نه جامعه‌شناختی؛ زیرا مخالفان، شمایل‌نماییِ ابراهیم (ع) را با قداست او سازگار می‌یابند، اما دوست نمی‌دارند صورت امام‌زادگانِ برجسته عادی شود و هاله تقدسِشان بدرَد، بلکه باید پوشیده باشند تا مقدس بمانند. عواطف دینی مسیحیانی که برمی‌تابند بازی‌گر فیلم «نوح» همان بازی‌گر «محرمانه لُس‌آنجلس»، «گلادیاتور» و «مرد سیندرلایی» باشد؛ حتی عواطف دینی مسلمانانی که مُحرم امسال، رستاخیز را خواهند دید. اینجا   با عواطف دینی مخالفان نمایش رستاخیز در ایران متفاوت است. باری، چنان‌که شمایل‌نگاری به قداست‌زدایی نمی‌انجامد، شمایل‌نُمایی هم از قداست قدیسان نمی‌کاهد، اما الگوی ذهنی و عواطف مذهبی، با تمرین تغییر می‌پذیرد.   پانوشت‌ها [1] تیتوس بورکهارت، هنر مقدس، ص 153. [2] برای نمونه، نمایش‌گاهی برای نمایش شمایل علی بن‌ابی‌طالب (ع) و «پنج تن آل عبا» در کاخ موزه صاحبقرانیه برگزار شد (79/10/03). کانال نویسنده: FerdowsiMashhadi@ ]]> دیدگاه Thu, 21 Sep 2017 04:30:00 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7517/ صدای پای بهار عربی در عربستان http://dinonline.com/doc/note/fa/7518/ اختناق سیاه در حکومت دیکتاتوری عربستان چنان عرصه را بر جریان فکری و اهل قلم و منبر و رسانه تنگ کرده  که تا فضایی برای گفتن و نوشتن باز نشود کسی نمی تواند از حقیقت آن چه در این کشور عقب مانده و ارتجاعی و در عین حال استبداد زده می گذرد مطلع گردد. چیزی به نام رسانه آزاد، آزادی بیان و گرایش های سیاسی فعال در عربستان اصولا وجود ندارد. وابستگی به سیاست های آمریکا ، بی بند و باری اخلاقی و اقتصادی و اجتماعی خانواده حکومتی و واپسگرایی و سلفیت تکفیری دینی به عنوان شاخصه های اصلی جریان حاکم بر عربستان است. جریان اجتماعی اعتراض به وضع موجود گرچه به خاطر خشونت ورزی حاکمیت  و ترس از عواقب آن  آشکارا دیده نمی شود اما کسانی که اعماق گندیده این جامعه را رصد می کنند می دانند که در پس پرده و زیر پوست این جامعه زمزمه های زیادی وجود دارد. اعتراض دستگیر شدگان گرچه بسیار سطحی بوده غالبا از  کنایه های بسیار خفیفی به فضای سیاسی حاکمیت عربستان و نوع نگاهش به قطر و اظهار خرسندی از ارتباط تلفنی بن سلمان و تمیمی ( که با فشار و وساطت ترامپ رخ داد) برای حل و فصل آن  و اصلاح مناسبات دو کشور فراتر نرفته است اما نشان دهنده سطحی از هوشیاری و جسارت در بیان این اندیشه ها هم به شمار می آید. دیروز  وقتی مقاله آقای جمال قاشقچی را در واشنگتن پست خواندم، با فریاد خشمی رو به رو شدم که در طی ده ها سال به‌ندرت از افراد هوادار دستگاه فاسد سعودی شنیده یا دیده بودم. قاشقچی خود از مهره‌های مهم رسانه ای دولت عربستان و از فعال‌ترین و کلیدی‌ترین نیروهای طرفدار خانواده سلطنتی است!  اخیرا به صرف بیان بسیار رقیقی از تحلیل آزاد، ستون او در روزنامه الحیات را با فشار از وی گرفتند و کارها و پیوندهای کلیدی او با برخی از مقامات را قطع نمودند.  قاشقچی در مقاله اش اما از سد امنیت و خط قرمز حکومت سعودی عبور کرده و حرف‌های مهمی زده است. صریحا گفته که عربستان امروز دیگر آن عربستان واقعی نیست! قلع و قمع صداهای آزاد حتی اگر افراد معترض دوست و هوادار باشند به صلاح کشور نیست. او بیان کرده که تا کنون از ترس این که مبادا کار و رزق و روزی اش را قطع کنند حرفی نزده . به قول خودش شش ماه است دارد فکر می کند که آیا حقایقی را بگوید یا نه و تصمیم گرفت که وقتی از آمریکا رفت و قید زن و بچه و کار در داخل را هم زد حالا دیگر با صدای بلند از رسانه معتبر آمریکایی این ها را به زبان بیاورد. گرچه مقاله قاشقچی در داخل دستگاه حاکمیت می تواند جرم بسیار  سنگین و غیر قابل بخشودن او بوده همه ترس او از بن سلمان موجه و درست باشد اما واقعیت این است که وی بر خلاف ادعای آخر مقاله که اگر کسی سکوت کند خیانت کرده است وی نیز هنوز در حال خیانت ورزی است. مقاله وی بجز اعتراض به سطحی از اتفاقات عربستان اصولا وارد اعماق آسیب های دیکتاتوری و فساد سیاسی و اخلاقی نشده است. البته این امر قابل درک است چون خود وی و امثال او  بزرگ شده همان منجلاب حاکمیتی عربستانند اما همین مقدار هم نشان از بالا گرفتن موج نارضایتی در داخل این کشور است. سی شخصیت برجسته دینی و سیاسی در زندان و جمال قاشقچی فراری و افشاکننده فساد سیاسی حاکمیت زمزمه‌های تازه‌ای برای بیان برخی از حقایق از  حیات سیاسی عربستان است.  جنایت های فراموش نشدنی و سیاه دولت عربستان و شکست طرح های حاکمان بی تجربه و آلوده عربستانی در منطقه و خیانت های در سطح امت اسلامی و جهان عرب بیش از هر زمانی زمینه را برای ادامه خط افشاگرانه قاشقچی و بلند کردن صدای اعتراض به حاکمیت این کشور است. آیا براستی زمزمه بیداری در عربستان به گوش می رسد ]]> دیدگاه Wed, 20 Sep 2017 15:42:27 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7518/ تریبون‌های بیگانه از جامعه http://dinonline.com/doc/note/fa/7513/ از ویژگی‌های سازمان روحانیت، اتکا به مردم در ادامه حیات خویش است. روحانیت شیعه با توجه به وجود سازوکار وجوهات شرعی و نیز اپوزیسیون‌نشینی‌های تقریباً دائمی، سیر تحول متفاوتی را از سازمان‌های مشابه خود در جهان اهل سنت یا حتی مسیحیت طی نموده است. عدم اتکا به قدرت‌های حاکم و زیست در بستر جامعه و با مردم سبب شده بود روحانیت و ساختارهای وابسته به آن در تماس مستقیم با جامعه بوده و لذا همیشه در غم و شادی و سایر تحولات در وجدان عمومی جامعه حضور داشته باشند. تحولات چند دهه اخیر در ایران و تصدی‌گری بخشی از روحانیت و حضور در هرم قدرت حوزه علمیه و نهاد مرجعیت را در شرایط خاصی قرار داده است. به‌طور طبیعی تا پیش از آن تریبون‌هایی مانند امامت جمعه و نیز منبرهای حسینی که به‌عنوان رسانه در اختیار این نهاد قرار داشت، همیشه بلندگویی برای بیان مسائل اصلی جامعه در کنار وعظ و بیان معارف و شکل دادن به هویت شیعی بوده است. هرساله در آغاز ماه محرم دلسوزان و اهل نظر به فراخور حال و توان برخی نکات را پیرامون شعایر حسینی گوش زد می‌کنند. به‌عنوان نمونه امسال حضرت آیت‌الله سیستانی خطبا را به بیان معارف و مطالب مستند تشویق نموده و آنان را از بیان خواب و رؤیا و برخی مطالب بی‌اساس برحذر داشته است. این انذار می‌تواند ناظر به مسئله‌ای عینی باشد که اکنون جامعه شیعی با آن مواجه است. اما در کنار این دلسوزی‌ها و رصدهای واقع بینانه برخی مواقع مطالبی بیان می‌شود که نه‌تنها در قامت یک آسیب‌شناسی نیست بلکه به معنای تمام کلمه خودش یک آسیب است. طی روزهای گذشته سخنانی پیرامون واژه "عبد" و "غلام" بیان شده است که واکنش‌های بسیاری را برانگیخته است. اما به‌راستی چرا این دست مطالب از تریبون‌های مهمی باید شنیده شود؟ اولاً: این دست مطالب نشان می‌دهد که گوینده و یا گویندگان آن در جامعه فعلی شیعه حضور واقعی ندارند. به این معنا که اغلب این افراد در محیطی ایزوله حضور دارند و توان فهم مشکلات و مسائل واقعی جهان تشیع و ایران را ندارند. درواقع تبدیل کردن بک شبه مسئله به مسئله اصلی و بیان آن از تریبونی به این میزان از توجه و اهمیت، به‌خودی‌خود حاکی از بیگانگی با جامعه است. هر کسی که آشنایی اندکی با جامعه و رسانه‌ها داشته باشد می‌داند که این دست سخنان کاملاً مشابه آن چیزی است که از برخی سایت‌ها و شبکه‌های وهابی و هویت ستیز شنیده می‌شود. ثانیاً: این‌گونه سخن گفتن به‌روشنی نشان می‌دهد که گویندگان محترم به دلیل اشتغالات اجرایی و به‌ویژه سیاسی با متون و معارف حوزوی بیگانه شده‌اند. استخدام اسامی ناظر به فرهنگ و هویت جمعی در یک جامعه است و وجود این اسامی به‌ویژه در طیف متدین جامعه حکایت از رسمیت آن دارد. ادعیه و نصوص بسیاری وجود دارد که استخدام این‌گونه الفاظ را نه‌تنها بی‌اشکال بلکه مرجوح می‌سازد. ثالثاً: از همه مهتر بیان این دست اشکالات نشان می‌دهد که هیچ شناخت دقیق و عمیقی از لایه‌های مختلف فرهنگی و اجتماعی و نیز اولویت‌های آن نزد گوینده وجود ندارد. به‌عنوان نمونه پیرامون استقبال از محرم برخی از گویندگان مطالبی بیان کرده بودند و آن را فاقد دلیل شرعی در دین دانسته بودند. بسیاری از رسوم مانند استقبال از محرم ریشه در جامعه و فرهنگ و آداب‌ورسوم آن دارد. اینکه درجایی قبل از محرم مراسم خاصی مانند چاوش‌خوانی و یا تزیین خاص تکیه و مسجد وجود دارد بحثی درون دینی نیست. این مراسم ریشه در عرف‌ها و فرهنگ مردم دارد. مسئله عاشورا بخشی از هویت جمعی و حافظه تاریخی ما شده است. اضافه بر خود واقعه تمامی آنچه مربوط به عاشورا از مراسم و شعایر نیز بخشی از حیات اجتماعی و هویت ما شده است. نگاه به مسائل هویتی و اجتماعی نباید از زاویه تنگ وجود و یا عدم وجود نص نگاه کرد بلکه باید با آن به‌عنوان یک پدیده اجتماعی مبارک نگاه کرد که با جهت‌دهی و مفهوم‌سازی بر غنای آن افزود. استقبال از محرم یک عمل سمبلیک است و نشانه اهمیت آن نزد مردم و دلیل آن هم عرف‌ها و نرم‌های اجتماعی است. متأسفانه بخشی از روحانیت که اکنون تریبون‌های رسمی را در اختیار دارند به دلیل جدایی مفرط از جامعه و زیست در محیطی ایزوله شده دیگر توان فهم تحولات اجتماعی را ندارند. هم‌چنین این بخش از روحانیت به دلیل جدایی از مردم و بستر جامعه دیگر مسائلشان و حتی اولویت‌های ذهنی‌شان با اولویت‌های و مسائل جامعه متفاوت است. در شهری که هزاران مسئله و آسیب اجتماعی وجود دارد مهم‌ترین تریبون شهر به‌جای سخنان مردم و گلایه‌های مردم از آن شبه مسئله شنیده می‌شود که این لفظ را بگویید و آن را نگویید! روحانیت شیعه همیشه در طول تاریخ در بستر جامعه در بطن مردم زندگی کرده است و از نزدیک با مسائل دردها و اولویت‌های آنان آشنا بوده لذا تریبونی که در اختیار داشته را برای بیان سخنان مردم و مسائل آنان اختصاص داده است. ]]> دیدگاه Tue, 19 Sep 2017 20:23:42 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7513/ تقارب کلیسایی، تقریب مذاهب اسلامی؛ تجربه کلیسای ارتدوکس روس و واتیکان http://dinonline.com/doc/note/fa/7505/ با توجه به اظهارات پارولین و مقامات روسی، اعم از سیاسی و دینی، این سفر بسیار موفقیت‌آمیز بود و گام مهم و موثری بود جهت بسط و تحکیم روابط و همکاری‌های روبه‌توسعه دوجانبه و حل گام‌به‌گام مسائلی که وجود دارد. مسائلی با ریشه‌های عمیق تاریخی که در دوران حاکمیت کمونیست‌ها به مراتب پیچیده‌تر شد. در اینجا تلاش می‌شود به مهمترین نکات اشارت رود. خصوصاً که نگارنده در دوران مأموریتش در واتیکان از نزدیک شاهد فراز و نشیب‌های رابطه دوجانبه این دو بوده و با مسائل و مشکلات‌شان از نزدیک آشنا است. این آشنایی عمدتاً به دلیل ارتباط نزدیک با اساقفه ارتدوکس شرق اروپا و اساقفه ارتدوکس روس و شخصیت‌های واتیکانی مرتبط با موضوع و نیز شخصیت‌های سیاسی و مطبوعاتی و به ویژه سفیر روسیه در واتیکان، آقای کارلف بود. کارلف قبل از تصدی این سمت به مدت هفده‌سال کنسول شوروی در ایتالیا بود. وی از مطلع‌ترین افراد بود نسبت به مسائل مختلف ایتالیا و واتیکان، و زبان و فرهنگ ایتالیایی را به خوبی می‌شناخت. به گفته شخصیت‌ مهم و معتبری چون آقای ریکاردی، رئیس کمیته سنت ایجیدیو، وی آرشیو متحرکی بود از جریان‌ها و مسائل این دو کشور.   1. تا قبل از فروپاشی نظام کمونیستی رابطه واتیکان و بلوک شرق عملاً در حالت انجماد قرار داشت. این صرفاً به دلیل تمایلات ضد دینی کمونیست‌ها نبود، آنها احساس می‌کردند بلوک غرب می‌خواهد از مجاری دینی به جامعه آنان ورود و نفوذ کند که در جای خود نکته درستی بود. بعدها دیدیم که غربیان از طریق کلیسای کاتولیک لهستان و جنبش "سولیدارنوش" ضربه‌ای سخت به این کشور و بلکه تمامی بلوک شرق وارد ساختند. دلواپسی یاد شده رابطه کلیساهای ارتدوکسِ با ریشه بیزانسی را که کلیسای ارتدوکس روس یکی از زیرشاخه‌های آن بود، به انجماد کامل رسانید. به لحاظ تاریخی پیوسته رابطه دو کلیسای رم و بیزانس و بلکه تمامی کلیساهای ارتدوکس قدیمی خاورمیانه که همیشه مستقل بوده‌اند، آکنده از رقابت و بلکه خصومت بود. البته رابطه کلیسای استامبول که مرکز تاریخی و دینی کلیسای بیزانس است، و واتیکان بعد از جنگ دوم جهانی روبه‌بهبود رفت و در 1964 پاپ پل ششم و پاتریارک قسطنطنیه، آتنا گوراس اول، در بیت­المقدس دیدار نموده و بیانیه مشترکی را امضاء کردند. از آن زمان به بعد رابطه این دو مجموعه بزرگ مسیحی به حدّ مطلوب و قابل قبولی رسیده بود.   2. سقوط بلوک شرق به ناگهان رابطه تمامی کلیساهای ارتدوکس و خصوصاً کلیساهای ارتدوکس شرق اروپا و از جمله روسیه و حتی یونان و قبرس را با واتیکان، سخت متشنج ساخت. عوامل فراوانی در این تشنج نقش داشت که در این نوشتار صرفاً به مهمترین‌هایش اشاره می‌کنیم و بهتر است به گونه‌ای دسته‌بندی شده، بدانها پرداخته شود.   بخشی از مشکل به واتیکان و تصورات و توقعّاتش بازمی‌گشت و بخشی به متن جامعه ارتدوکس روسیه و شرق اروپا و بخش دیگر به غرب و آمریکا و احساس تهدیدش نسبت به بازگشت نظام کمونیستی و نیز نگرانی‌ها و همچنین تحریک‌های هواداران داخلی آنها. البته عامل دیگری هم وجود داشت که عمومیت نداشت اما تأثیرگذار بود و آن اقلیت کاتولیکی موجود در محیط‌‌های ارتدوکس بود که مهمترینش «اونیاتی»‌های ساکن در غرب اوکرائین بودند که به واقع هنوز هم معضله‌ای در رابطه دوجانبه هستند. اونیاتی‌ها حمایتی را از واتیکان می‌طلبند که فراتر از چارچوب سیاست عمومی و سیاست خارجی آنها است. الف) از دهه شصت قرن گذشته واتیکان کوشید از طریق کاردینال برجسته‌اش «کازارولی» رابطه‌ای غیررسمی با دولت‌های کمونیستی شرق اروپا برقرار کند. این ابتکاری موفقیت‌آمیز بود و تا اواخر دهه هفتاد ادامه یافت. این ابتکار سهم مهمی در شکل­گیری «پیمان هلسینکی» داشت و حتی می­توان کازارولی را بنیان­گذار آن دانست. این از مهمترین و جامع­ترین پیمان­هایی است که به امضای دو بلوک شرق و غرب رسید. علی‌رغم این رابطه و اینکه کشیش‌های فراوانی از کشورهای بلوک شرق در واتیکان و خصوصاً در رادیو واتیکان کار می‌کردند، اما سقوط ناگهانی نظام کمونیستی برای آنان همچون دیگران، قابل پیش‌بینی نبود و لذا پس از این حادثه به شدّت هیجان‌زده شدند و به اقداماتی دست یازیدند که از مجموعه عمیقاً محتاط و ذاتاً محافظه‌کار آنان متوقع نبود. نمونه خوب آن به رسمیت شناختن دو کشور اسلوونی و کروواسی در کمتر از بیست و چهار ساعت پس از اعلام استقلال بود که همگان را متعجّب ساخت. نمونه دیگرش افزودن سریع هفت خلیفه‌گری کاتولیکی دیگر به خلیفه‌گری‌های موجود در قلمرو روسیه بود که این جریان برای روس‌ها غیرقابل‌پذیرش و به مثابه یک تهدید «تبشیری» و بنا به تعبیر خودشان «پروزلیستی» بود. نمونه‌های دیگری هم وجود داشت که حاکی از توسعه‌طلبی عجولانه آنان بود و این جریان به شدت مقامات ارتدوکسِ نه تنها شرق اروپا، بلکه مناطق دیگر را نیز عصبانی ساخت. وضعیت چنان شد که حتی مقامات ارتدوکس یونان که خود عضوی از اتحادیه اروپا بودند، لب به انتقاد گشودند. بدبینی تا بدانجا به پیش رفت که عموم ارتدوکس‌ها، خاصه در شرق اروپا و یونان، می‌گفتند جنگ در یوگسلاوی سابق توطئه مشترک مسلمانان و کاتولیک‌ها علیه صرب‌ها و ارتدوکس‌ها است. ب) در جریان سقوط نظام کمونیستی، جوانان این کشورها بیش از دیگران هیجان زده شدند. مطلوب برای آنان نیل به سطح زندگی و بلکه ارزشها و معیارهای اروپایی و نفی هر آنچه به کمونیسم راجع می‌شد، بود. البته این حالت به دلائل مختلف در قلمرو روسیه ضعیف‌تر بود. آنها بیش از دیگران تعلقات ملی داشتند و حتی در نخستین‌ سال‌های فروپاشی هم خود را «روس» احساس می‌کردند و نه «اروپایی». نفی کمونیسم به نفی هر آنچه مرتبط با آن بود، انجامید و از جمله نفی مقامات کلیسای ارتدوکس و تا حدی خود کلیسای ارتدوکس. مقامات دینی متّهم بودند که همکار دولت و سازمان‌های اطلاعاتی کشورشان بوده‌اند. اگرچه اسنادی هم در این زمینه منتشر شد، اما در آن اوضاع و احوال کسی به صحت و یا مفهوم این اسناد توجهی نداشت. این کلیسا به مثابه بخشی از نظام کمونیستی دیده می‌شد و نه بخشی از تاریخ و فرهنگ و هویت کشور. در کنار این جریان جوانانی هم بودند که اصولاً خواهان کلیساهای مدرن‌شده غربی بودند، اعم از کاتولیک و یا پروتستان. از نظر آنان کلیسایشان جامد، قدیمی و تحول نایافته بود. آنان خواهان جامعه مدرنی بودند که همه بخش‌هایش و از جمله دینش مدرن شده باشد. چنانکه گفتیم این جریان در روسیه به مراتب ضعیف‌تر از سایر کشورهای ارتدوکس بلوک شرق همچون رومانی و بلغارستان و صربستان و حتی اوکرائین و مولداوی بود. اما مهم این بود که کلیسای روس عملاً با همان مشکلاتی مواجه شد که دیگران، و از جانب کلیساهای غربی و واتیکان به شدت احساس نگرانی می‌کرد. ج) در ابتدای سقوط بلوک شرق آمریکایی‌ها نگران احیای مجدد کمونیسم خصوصاً در روسیه بودند. در آن زمان یکی از موثرترین عوامل در تضعیف این جریان، تضعیف «هویت روسی» بود. هر مقدار که این هویت کم‌جان‌تر و غرب‌گراتر می‌شد، احتمال بازگشت نظام کمونیستی کمتر می‌گردید.  یکی از ارکان هویت روسی، کلیسای روس بود. علیرغم ضدیت تمام عیار استالین با دین، هنگامی که آلمان‌ها به شوروی حمله کردند او برای تشویق مردم به مقاومت، فرمان داد تمامی کلیساها را، و نیز مساجد را، باز کنند و این جریان تا مدتی پس از پایان جنگ ادامه یافت. عمدتاً این هویت روسی بود که «مقاومت میهنی» را موجب شد و نه آرمان‌های سوسیالیستی. البته این بدین معنی نیست که آمریکایی‌ها صریحاً در برابر کلیساهای ارتدوکس موضع گرفتند، آنها عملاً از هر نوع فعالیتی که منجر به تضعیف هویت روسی شود، حمایت می‌کردند. در آن زمان حجم انبوهی از مقالات درباره رابطه کلیساهای ارتدوکس و نظام حاکم و حزب کمونیست نوشته شد که مورد پشتیبانی آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها بود و هنگامی که احساس ‌کردند که دیگر شانسی برای قدرت‌یابی کمونیست‌ها نیست، این حمله تبلیغاتی فروکش کرد. د) اگرچه کاتولیک‌های معدود و پراکنده‌ای در مجموع قلمرو ارتدوکس‌نشین شرق اروپا وجود دارند، امّا مهمترین و متمرکزترین آنها «اونیاتی»‌های غرب اوکرائین هستند. اینان در اواسط قرن هیجدهم کاتولیک شدند که مشکل می‌توان در چند جمله کوتاه مفهوم کاتولیک بودن آنان را بازگفت. اجمالاً اینان مرجعیّت پاپ را همچون کاتولیک‌های دیگر می‌پذیرند. به دلیل تمایلات لهستانی و غرب‌گرایانه اونیاتی‌ها، آنان در زمان استالین تحت فشار مضاعفی قرار گرفتند و بسیاری از کلیساها و موقوفات‌شان مصادره گردید. البته این جریان برای خود کلیساهای ارتدوکس هم اتفاق افتاد، امّا اقلیت بودن و تمایلات ضد روسی‌شان، به آنان هم انسجام می‌بخشید و هم احساس مورد تبعیض بودن را در آنان تقویت می‌کرد. مضافاً که به دلیل پذیرش مرجعیت پاپ پیوسته چشم به خارج از مرزهایشان داشتند. پس از سقوط کمونیسم اینان، و البته بعضاً با تحریک دیگران و لهستانی‌ها، به هیجان آمدند و برخی از کلیساهایی را که متعلّق به آنان بود و در زمان استالین در اختیار کلیسای ارتدوکس محلی قرار گرفته بود، تصرف کردند. این ماجرا مشکلات را به داخل مردم کشانید و این همه مقامات کلیساهای ارتدوکس و ارتدوکس روس را به شدت عصبانی و بدبین کرد. تا آنجا که صریحاً گفتند هیچ رابطه و دیالوگ دینی بین ما و واتیکان وجود ندارد و نمی‌تواند وجود داشته باشد. مضافاً که آنان احساس می‌کردند واتیکان از کلیسای ارتدوکسِ جدا شده و مستقل شده اوکرائین حمایت می‌کند. اجمال داستان چنین است که کلیسای اوکرائین از زیرشاخه‌های کلیسای ارتدوکس مسکو است، اما پس از استقلال این کشور بخشی از ارتدوکس‌هایش خود را از مسکو جدا کردند و کلیسای مستقل خود را تشکیل دادند که این خلاف قوانین کلیسایی است. اینان عمیقاً ناسیونالیست و ضد روس بوده و هستند. 3. مدتی پس از سقوط کمونیسم، جنگ در یوگسلاوی سابق آغازیدن گرفت. جرقه نخست با اعلام استقلال اسلوونی و کروواسی روشن شد که به نبرد چند روزه کروواسی و صربستان منجر شد و پس از آن جابجایی وسیع شهروندان کرووات و صرب از دو سرزمین. ضمن آنکه کرووات‌ها چندین کلیسای صرب را در قلمرو خود منفجر ساختند. این عمدتاً برای کوچ دادن صربها از کروواسی بود. مدتی بعد، جنگ بوسنی آغازیدن گرفت. نزاعی سه‌جانبه بین مسلمانان، کرووات‌ها و صرب‌ها که هر یک تفسیر خاص خود را از جنگ و آغازکنندگان آن داشتند. این جنگ که هر روز شدیدتر و بی‌رحمانه‌تر می‌گشت که رابطه متشنج دو کلیسای کاتولیک و ارتدوکس را به مراتب وخیم‌تر ساخت و عملاً نوعی جنگ مذهبی و طائفی پدید آمد، پیکارجویان صرفاً به پیروزی در جنگ می‌اندیشیدند و نه یافتن راه‌حلی مرضی الطرفین و بلکه مرضی الاطراف.   در همین گیرودار بود که واتیکان از خود نرمش نشان داد و کوشید موقعیت طرف مقابل را درک کند و ایده­های توسعه­طلبانه را به یک سوی نهد. نگارنده از نزدیک شاهد چنین تحولی بود. آنان کوشیدند به مجموعه کلیسای ارتدوکس که عمیقاً از آنان آزرده بود، نزدیک شوند. ابتکارات متعددی وجود داشت و بخش مهمی از کلیسای کاتولیک اروپا به ویژه کاردینال بروکسل آقای دانیلز و موسساتی همچون سنت ایجیدیو، درگیر ماجرا بودند. دانیلز اقدامات فراوانی انجام داد که توضیح­اش فرصت دیگری می­طلبد.   این ابتکارات و البته تغییر لحن پاپ، در نهایت به ثمر نشست و ارتدوکس‌ها تمایل یافتند رابطه را بازسازی و بلکه فعّال کنند. حتی مهمترین شخصیت نمادین آنها، یعنی برادر بزرگتر، پاتریارک قسطنطنیه آقای بارتولمئوس، علائمی از حسن نیت و پذیرش متقابل نشان داد و رابطه در مسیر عادی شدن قرار گرفت. اما علیرغم تمامی این اقدامات، هم کلیسای یونان و هم کلیسای مسکو کماکان ناراضی و بدبین بودند.   کلیسای یونان دلائل خاص خود را داشت که بیشتر به شخصیت اسقف او، سارافیم، و مسئله استقلال مقدونیه راجع می‌شد. مقدونیه در آن ایام اعلام استقلال کرد و این جریان نگرانی­های فراوانی را در یونان برانگیخت. از نظر آنان مقدونیه تاریخی و اصلی از آنِ این کشور است و با مرکزیت تسالونیکی. مضافاً که این سوءظن هم وجود داشت که هدف نهایی، الحاق این دو به یکدیگر و تجزیه یونان باشد. اما کلیسای مسکو دل‌نگرانی‌هایی واقعی و قابل درک داشت. مضافاً که اینان مهمترین و برجسته‌ترین کلیسای ارتدوکس بودند و به لحاظ دینی و تاریخی مسکو، به «رم سوم» شهرت داشت.   4. جنگ یوگسلاوی با فراز و نشیب‌هایش به پایان رسید و واقعیت این است که ایران را در جریان این بحران عمیق، نقشی مهم و سازنده بود که کمتر بدان پرداخته شده است. ما از معدود کشورهایی بودیم که هم در کنار مسلمانان بوسنی بودیم و هم با مقامات بلند‌پایه کاتولیک و ارتدوکس آن ارتباط داشتیم. سفیر ما در سارایوو، جناب آقای طاهریان، هم با پاتریارک صربها آقای پاوله مرتبط بود و هم با کاردینال بوسنی آقای پولیچ. البته نگارنده و کارشناس سفارت ما در واتیکان، آقای بهرام مسعود، هم در ارتباطی دائمی و منظم با وزارت خارجه واتیکان و وزیر خارجه آقای جان لویی توران خصوصاً مسئول میز بالکان، آقای جان کلود پریسه بودند.   پایان جنگ بوسنی عملاً به معنای پایان رقابت و بلکه خصومت دو کلیسا بود. طرفین از خود نرمش نشان دادند و پذیرفتند که نفع و مصلحت آنان در همزیستی است. اگرچه کلیسای ارتدوکس روس در این میان کمتر حضور داشت. در 1994 آقای کریل که هم‌اکنون پاتریارک این کلیسا است و در آن زمان مسئول روابط بین‌الملل کلیسایش بود سفری به رم داشت که به دعوت کمیته سنت ایجیدیو انجام شد و با مقامات واتیکانی دیدار کرد. به افتخار سفر او مراسمی برگزار شد که نگارنده هم در آن شرکت داشت. در طی مراسم چند دقیقه‌ای صحبت کردیم. او گفت رابطه با واتیکان در حال بهبود است و در مورد رابطه ایران و واتیکان و دیالوگ‌مان پرسید و در پایان گفت رابطه کلیسای ما و ایران و دیالوگ‌مان با او، برای ما یک اولویت است. این نکته را نیز بارها کارلف گفته بود. او در گفتارش جدی بود و از آن زمان تاکنون هر دو سال یکبار این گفتگو به طور منظم و در بالاترین سطح، برگزار می‌شود.   تا هنگامی که پاتریارک قبلی، الکسی دوم، زنده بود رابطه آنان و واتیکان تحول خاصی نداشت. بارها پاپ ژان پل دوم در سخنرانی‌هایش گفت که مایل است از مسکو دیدار کند و البته چنانکه آقای کارلف می‌گفت این تمایل از مجاری رسمی دیپلماتیک هم به اطلاع آنها رسید، اما هیچ پاسخ مثبتی دریافت نشد و البته این جریانی طبیعی بود.   در سال 1993 به دعوت کلیسای روسیه به مسکو رفتم و با آقای الکسی هم ملاقاتی داشتم. مطالبی که ایشان و نیز سایر مقامات کلیسایی در مورد واتیکان بیان می‌کردند به خوبی نشان می‌داد که اولاً عمیقاً از آنان به دلیل اقداماتشان رنجیده‌اند و ثانیاً نگرانی‌هایی داشتند که عملاً بدان توجهی نمی‌شد. از نظر روسها اظهار تمایل واتیکان به رابطه بهتر با کلیسای روسیه، بیشتر یک ژست تبلیغاتی بود و به مشکلات واقعی و رفع آنها نمی‌اندیشند. مهم این بود که فهم و بیان کلیسائیان روس همچون ناسیونالیست­هایش بود.   5. الکسی دوم در اواخر 2008 درگذشت و کریل جانشین وی شد. کریل همچون پاپ ژان بیست و سوم دیپلمات بود و آشنای با واقعیت‌های بین‌الملل. او کلیسایش را در مسیری متفاوت قرار داد، چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی. آنچه به وی کمک کرد سامان یافتن وضعیت روسیه بود. روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ دوران بسیار آشفته‌ای را در ایام یلتسین و خصوصاً به هنگامی که کوزیروف وزیر خارجه بود، از سر گذرانید. نهاد دینی در یک کشورِ آشفته، طبیعتاً با احتیاط رفتار و عمل می‌کند. وضعیت روسیه پس از آمدن پوتین و مدودوف تغییر کرد، خصوصاً که پوتین علائقی مذهبی داشت و آن را اظهار می‌کرد. حتی اگر این علائق تصنّعی و برای جلب افکار عمومی هم باشد، بهرحال موثر بود و کلیسا از این بابت بسیار خوشوقت و خوشحال بود.   این واقعیت‌ها و این اعتماد به نفس چرخشی بزرگ را در سیاست خارجی این کلیسا موجب شد که اتفاقاً مورد درخواست و نیاز قدرت حاکم بود. روسیه جدید محتاج تجدیدنظری کلی در مورد رابطه‌اش با ادیان بزرگ و مخصوصاً اسلام و مسیحیت بود. چه در بعد داخلی و چه در بعد خارجی.   به دلیل سوابق طولانی و بعضاً پیچیده نکاتی که در طی سفر پارولین با مقامات مذهبی و سیاسی روسیه مورد گفتگو قرار گرفت، نمی‌توان به توضیح‌شان پرداخت. امّا اجمالاً می‌توان گفت که این نخستین بار است که این دو به عنوان دو همتا، مسائل مورد ابتلای عملی را مورد مذاکره قرار می‌دهند. پاپ فرانسیس و کریل دو سال پیشتر در کوبا ملاقاتی داشتند امّا در آنجا آنچه اهمیت داشت صرف ملاقات و ایجاد زمینه برای همکاری‌های بعدی بود، اما هم‌اکنون آنان به طرح و حلّ و فصل مسائل ریز عملی می‌پردازند.   6. چه در ایران و چه در خارج از آن، کسان فراوانی هستند که مایلند برای نزدیکی مسلمانان به یکدیگر از تجربه تقریبی کلیساهای دیگر استفاده کنند. اگرچه مسیحیت همچون اسلام دینی آسمانی و صاحب کتاب است، امّا ساختار درونی این دو دین و کیفیت رابطه‌اش با تاریخ و جامعه و نهادهای اجتماعی و سیاسی به کلی متفاوت است. البته این بدان معنا نیست که نمی‌توان از تجربیات آنان بهره برد. این هم ممکن است و هم لازم و مفید، امّا این در صورتی است که تمامی نکات ریز و درشت آن به خوبی و به گونه‌ای همدلانه کشف و بررسی شود.   تلقی بیش از حد دینی مسلمانان در فهم مسائل اجتماعی و فرهنگی و سیاسی خود یک عامل بازدارنده است. این نوع مسائل می‌باید با توجه به روش و منطق علمی خاص مربوط بدین حوزه‌ها مورد مطالعه قرار گیرد. اگرچه قابل انکار نیست که چنین منطقی در آنجا که دین با واقعیت‌های اجتماعی و سیاسی پیوند می‌یابد، متفاوت و بعضاً به کلی متفاوت است با آنجا که صرفاً با پدیده‌های اجتماعی و سیاسی مواجه هستیم.   نکته دیگر اینکه تأکید بر اصول مشترک اسلامی و بدون لحاظ نکات دیگر به تنهایی کارساز نیست و عموماً تکیه بیش از حد بدان نوعی سوء ظن را موجب می‌شود. چرا که طرف مقابل احساس می‌کند که ممکن است این مسئله وسیله و ابزاری باشد برای نیل به اهدافی دیگر.   البته نکات فراوان دیگری هم هست که در جای خود می‌باید مطرح شود. مهم این است که موانع مختلف تا حد ممکن در مراحل اولیه رفع شود و در مراحل نهایی در مورد اهمیت تقریب و همبستگی و وحدت و اهمیت و ارزش دینی آن صحبت شود. علت اصلی موفقیّت دیگران در رعایت همین نکات است. صرف پرداختن به اصول و ارزشهای مشترک نمی‌تواند جبران کننده و حل کننده کاستی‌ها و مشکلاتی باشد که عملاً در صحنه وجود دارد. نباید از مسائلی که در مراحل پایانی می‌باید مورد استفاده قرار گیرد، در آغاز استفاده کرد. مضافاً که می‌باید زمینه مناسب فراهم آید.   نزدیکی کلیسای روس و واتیکان نتیجه مجموعه اقدامات، و نیز نادیده گرفتن‌ها و فراموش کردن‌ها و گذشت‌های فراوانی بود که با اراده‌ای مثبت و با حسن نیت به پیش رفت و اینکه گام به گام به پیش روند و نگرانی‌ها و تردیدها و ملاحظات گونه‌گون را در نظر بگیرند و اصولاً طرف مقابل را از درون درک کنند و توقعّی فراتر از ظرفیت واقعی او نداشته باشند. ضمن آنکه برای نیل به هدف عجله نکنند و این نزدیکی را در خدمت نیل به اهدافی دیگر قرار ندهند.   آنها از این نقطه آغاز نکردند که نقاط مشترک الهیاتی و دینی این دو کلیسا چیست و تا چ میزان است. کوشیدند با حل تدریجی مشکلات موجود به پیش روند. یک روز واتیکان با به رسمیت شناختن سریع اسلونی و کروواسی همگان و حتی کاتولیک­های این دو کشور را شگفت­زده کرد و هم­اکنون به مراتب کمتر از آنچه اونیاتی­های کاتولیک توقع دارند، از آنان پشتیبانی می­کند. نه از رژیم کنونی اوکرائین همچون غربیان حمایت می­کند و نه از روسیه انتقاد، و چون چنین است رابطه دو کلیسا خوب و فعال و در حال پیشرفت است. او دریافت که چگونه باید عمل کند و به پیش رود. در آخرین ملاقات دوره­ای پاپ فرانسیس و اساقفه اونیاتی او کوشید آنان را آرام کند. آنها پس از ارائه گزارش مفصّل از وی موضع­گیری صریحی را در مورد مسائل اوکرائین و اونیاتی­ها می­خواستند.   7. هم­‌اکنون حجم عظیمی از ادبیاتی که نشان­دهنده میراث مشترک و تأثیر و تأثرهای متقابل مذاهب فقهی و کلامی مختلف است، تولیده شده است. اما هیچگاه به این نکته که دلائل واقعی سوءظن و رقابت و خصومت موجود چیست و در طی سالیان اخیر چه تحولاتی داشته، پرداخته نشده است و اینکه تلقی متقابل طرفین از یکدیگر کدام است و عملاً برای ایجاد شرائط بهتر چه می­توان کرد و چگونه و با استفاده از چه روش­هایی می­توان طرف مقابل را از درون شناخت و دلواپسی­هایش را درک کرد.   بدون رفع موانع واقعی که بعضاً دلائلی اجتماعی و سیاسی و بعضاً ریشه­های عمیق تاریخی و قومی دارد، نمی­توان به رابطه­ای مبتنی بر احترام و اعتماد متقابل دست یافت. چنانکه گفتیم صرف توصیه­های دینی و تأکید بر اشتراک­های دینی نمی­تواند چنین خلأهایی را پر کند. هنگامی که فضا سنگین و مسموم است کسی به چنین مطالبی گوش فرا نمی­دهد و در بسیاری از موارد نتیجه معکوس می­شود و احیاناً کسانی باشند که واقعیت را دریابند از ترس متهم شدن، لب فرو می­بندند. بهر حال فضای ذهنی و اعتتقادی طوائف و گروه­های مسلمانان در حال حاضر به گونه­ای است که چنین ادبیاتی هیچ تأثیر مثبت قابل ذکری در ایجاد نزدیکی و تفاهم نخواهد داشت. مهم این است که تحت تأثیر مجاملاتی که مسلمانان و خصوصاً عالمانشان را بدان عادت است، قرار نگیریم.   به دلیل موفقیّت‌آمیز بودن مذاکرات پارولین و مقامات روسی در رسانه‌ها شهرت دادند که پاپ فرانسیس به مسکو سفر خواهد کرد. بلافاصله مسئول روابط بین‌الملل کلیسا، آقای هیلاریون گفت نه در مورد این سفر صحبتی شده و نه تاریخی برای آن تعیین شده است. مطمئناً نه میزبان این سخن را از سر سوء نیت گفت و نه میهمان از بیان آن آزرده شد. نکته قابل ذکر دیگر اینکه پارولین در کلیسای کاتولیک مسکو مراسمی مذهبی انجام داد که تنها کاتولیک­ها در آن شرکت داشتند و به جز یک کشیش ارتدوکس روس که در گوشه­ای حضور داشت، هیچ مقام مذهبی دیگری شرکت نداشت و معلوم هم نیست این کشیش به دلائل شخصی شرکت کرده و یا رسماً اعزام شده است.   طرفین پذیرفته‌اند که جدّی باشند و انتظاری فراتر از آنچه مراحل مختلف این نزدیکی ایجاب می‌کند، نداشته باشند. البته پذیرش چنین تفکر و روشی عمیقاً مرتبط است با توسعه‌یافتگی طرفین. توسعه‌یافتگی در کلیّت آن، از فکری و فرهنگی گرفته تا اجتماعی و سیاسی. بر این اساس می‌توان گفت یکی از مهمترین مشکلات مسلمانان در زمینه تقریب عدم توسعه‌یافتگی آنان است، اگرچه بیان این نکته آنان را خوش نمی‌آید. 96/6/14 – محمد مسجدجامعی   ]]> دیدگاه Mon, 11 Sep 2017 10:39:46 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7505/ فرهنگ غدیر؛ از تحریفات تا واقعیات http://dinonline.com/doc/note/fa/7485/ غدیر چه نیست؟ در مرور پیشینه غدیر پژوهی، گزارش‌ها و توصیف‌ها و تعریف‌هایی از غدیر می‌بینیم که هر چه بیشتر گفته و نوشته شود، واقعیت مطلب بیشتر گم می‌شود. غدیر، نه یک روز در دل تقویم، نه یک شاخص فرقه‌ای در بازار گرم گرایش‌ها، نه یک ابزار برای قدرت طلبی مقتدران، نه یک دستمایه برای جدال‌های کور، نه یک موضوع تکراری برای منازعات اندیشگی بی‌ثمر است. هر رویکردی از این گونه قضاوت را دشوار می‌کند، دشوارتر از اینکه کسی هیچ در این مورد نداند. غدیر چیست؟ بهتر است پاسخ را از مقدمه‌ای کوتاه آغاز کنیم. از حرا آغاز شد. بیرق هدایت که پیام آور رحمت آورد، در میان مردمی که خشونت حرف اول را در میان آنها می‌زد، با خرافات وحشتناک می‌زیستند و بدان دل‌خوش داشتند. بدین سان پیامبری در جمع آنها ظهور کرد که هر لحظه از بیست و سه سال نبوتش فراتر از قرنها تاریخ آنان درس آموز بود، حقیقتی که بلال را از آفریقا و سلمان را از ایران به دیار حجاز کشاند. آنک برگ‌های تقویم، روزهای پایانی آن بیست و سه سال طلایی را نشان می‌دهند. در خلال این مدت، دو گروه با این آموزه‌های وحیانی برخورد کردند: گروهی که حتی در زمان پیامبر، می‌خواستند شیشه کثیف زندگی و فرهنگ و رفتار خود را با دستمال کثیف جاهلیت گذشته خود پاک کنند و عطر کلام آسمانی آن گرامی را نادیده گیرند. اما معدود یاران همراه همانند ابوذر و سلمان و مقداد و عمار، گوهرشناس مردمی بودند که به چیزی جز گوهری عرشی رضایت نمی‌دادند. این گوهرشناسان نگران بودند که خزف، رونق بازار گوهر را بشکند و ناهمراهان، فقدان پیامبر را فرصتی برای خود پندارند تا به روزهای ناخوش گذشته بازگردند. چه کنند این یاران همراه در برابر نیرنگ‌های هزار رنگ آن ناهمراهان که گرگی در لباس میش بودند و نفاق شاخصه اصلی‌شان بود؟ چه کنند این معدود نمک شناس در برابر آن خیل عظیم ناسپاس؟ غدیر، پاسخی بود به این پرسش که غدیرآفرین به آن مردم داد و تداوم رایت هدایت را تضمین کرد. مشعلی که در حرا افروخته شد، در جحفه بار دیگر چهره نمود، ناسپاسان را نومید کرد و گوهرشناسان را نوید داد. مروری بر بعضی از دستاوردهای غدیر آنچه در غدیر با آن روبه‌روییم، نمایش دو خط متمایز، یا به تعبیر دیگر، دو قرائت از اسلام است که هر کس جویای شناخت اسلام باشد، باید نسبت به این دو قرائت آگاه باشد.  از توحید آغاز کنیم که رکن رکین دین است. قرائت غدیری توحید را به معنای تنزیه ساحت مقدس ربوبی از هر گونه شباهت به مخلوق می‌داند. یعنی آفریدگار در هیچ زمینه‌ای مانند آفریدگان نیست. این آموزه‌های اصیل که مبین اصول توحیدی قرآن است، عمود خیمه بینش دینی را تشکیل می‌دهد. در برابر قرائت غدیری، قرائت دیگر مطرح است که بر اساس آن، خداوند را مانند مردم می‌داند و او را جسم متعالی می‌خواند. این اندیشه که آن را تجسیم و تشبیه نام می‌نهند، در شماری از متون این گروه آمده است، تا آنجا که ابن تیمیه رسماً بر آن صحه می‌نهد و آن را توحید اصیل می‌پندارد. در باب اعمال انسان، غدیر، سخن از «امر بین الامرین» به میان می‌آورد، یعنی که قدرت انسان، موهبت آفریدگار است، اما نحوه بهره‌گیری انسان از آن، به اختیار اوست؛ همان اختیاری که خدایش به او بخشیده و بر همان مبنا از او حساب می‌کشد. در برابر آن، قرائت دیگر، به روشنی سخن از جبر انسان به میان می‌آورد، یعنی که آفریدگار را ستمگر می‌پندارند، از آن روی که خودش انسان را به وادی گناه و خلاف سوق می‌دهد و آنگاه خودش او را بر آن کردارها مؤاخذه می‌کند. غدیر، پیامبر را آیت و حجت خدای مقدس و منزه می‌داند، لذا او را – در حد و اندازه مخلوق – مقدس و منزه می‌داند. لذا به هیچ صورتی نمی‌پذیرد که گناهی به پیامبران نسبت دهند. قرائت دیگر، اما انواع زشتی‌ها را – حتی کارهای خلافی را که اراذل حاضر به ارتکاب آن نیستند – براحتی به پیامبران نسبت می‌دهند. در این جهت، بهره‌وری از انواع حدیث نماهای ساختگی را آسان‌ترین کار خود می‌دانند. غدیر، امت را نه یک مجموعه پراکنده و بی‌هدف ، بلکه یک گروه منسجم و هدفمند می‌داند که حول محور امام معصوم شکل می‌گیرد، چنانکه در زمان حیات پیامبر، حول محور پیامبر شکل گرفته بود. دیگران، اما  برای شکل گرفتن امت، هر تجمعی را کافی می‌دانند. پیامد چنین شبه امت‌هایی را کیست که ندیده باشد؟ غدیر، خلافت را امانتی الهی و مقدس می‌داند که آفریدگار به آفریدگان سپرده تا آنان به اهلش واگذارند. روشن است که این امانت الهی با لودگی و آلودگی سر سازگاری ندارد. دیگران چه می‌گویند؟ کافی است که برخی متون اسلام نما را بخوانیم، کتاب‌هایی که برخی از آنها عنوان مقدس تفسیر قرآن را یدک می‌کشند. آنگاه ببینیم که چگونه این حقیقت الهی را به یک ماجرای خودخواسته با مبانی خودساخته بدل کرده‌اند؛ تا آنجا که هر اقدامی را نیز برای رسیدن به خلافت الهی می‌پذیرند. در فرهنگ غدیر، گسترش دین با فتح دل‌ها است، که از گذرگاه علم همراه با عمل می‌گذرد، راهی که پیامبر پیمود و اخلاق نیکویش در عمل، پشتوانه سخنان نیکویش شد. این همان راهی است که حتی در فضای شکست ظاهری، پیروزی هماره و حسن جاودانه را برای صاحبش رقم می‌زند، چنانکه در کربلا شاهدیم. اما فرهنگ بیگانه با غدیر، تنها به فتوحات می‌اندیشد، با هر کارنامه‌ای که فاتحان پیش آیند و پیش آرند. پیامد چنین کارهای خطا، این است که تا قرن‌های آینده باید جوابگو باشیم که چرا اسلام به کجا و کجا هجوم آورد؛ در حالی که آنچه هجوم برد، مسلمانان بودند، نه اسلام. و کدام خردورز منصف است که میان اسلام با مسلمانان تفاوتی ننهد؟ فرهنگ غدیر، پیامبر را – به تعلیم قرآن - «پیامبر رحمت» می‌داند، که طبق آموزه‌هایش حتی شاخه درختی را بی‌دلیل نمی‌توان شکست، چه رسد به انسان. در برابر، فرهنگ مقابل، همه جا سخن از کشت و کشتار به میان می‌آورد. آنها طبق حدیث خودساخته جعلی ضد عقلی «جئتکم بالذبح» ادعا می‌کنند که پیامبر، آمده تا همه مردم را – بجز تعدادی معدود - بکشد! شگفتا که اینان نمی‌اندیشند که در قرآن، سخن از رحمت پیامبر برای تمام جهانیان مطرح است، نه تنها برای مؤمنان یا مسلمانان. و مگر تمام جهانیان در کدام زمان مسلمان بوده‌اند؟ حاکم غدیری – طبق فرمان مولای غدیر – تمام مردم را دوست می‌دارد، زیرا «یا برادر او هستند در دین یا مانند او در آفرینش». قرائت دیگر از دین را امروز همگان در رسانه‌ها دیده‌اند و نیازی به بیان نمونه ندارد. معنای صحیح جهاد، همین جا روشن است. دستورات پیامبر(ص)  و امام علی(ع) در باب جهاد، در کتاب کافی آمده است؛ از جمله اینکه: ابتدا با سخن و توضیح و استدلال وارد شوید. اگر مهاجمان سلاح خود را کنار نهادند، حق تعرض ندارید. اما اگر چنین نکردند و جنگ در گرفت، آب آنان را آلوده نکنید؛ کهنسالان و زنان و کودکان را مکشید؛ هر کسی را که از صحنه جنگ (از برابر مجاهدان مسلمان) بگریزد تعقیب مکنید؛ درختی را مشکنید و... این است جهاد طبق فرهنگ غدیر. گمان نمی‌کنم که کسی آن را قابل مقایسه بداند با رفتارهای وحشیانه گروهی که به نام تکبیر و بیعت دینی پیش آمده‌اند و جهان را به وحشت انداخته‌اند و... اینها فقط چند شاخص است از مقایسه فرهنگ غدیری با فرهنگ مقابل آن. از نقل مستندات فراوان این مطالب برای رعایت اختصار خودداری شد، چنانکه بسیاری از جوانب در همین عنوان‌های یادشده، در کمال اختصار بیان شد. هر یک از این عنوان‌ها و شاخص‌های دیگر در باب تفاوت بین دو قرائت از اسلام، مطالعات مفصلی می‌طلبد و فرصت گسترده می‌خواهد. کوته کنم کلام... غدیر، فرهنگی است حیات بخش که رایحه «زندگی» را به «انسان» می‌رساند و او را در کشاکش گرایش‌های گونه گون تنها نمی‌گذارد. زیر رواق تاریخ، با آن همه فریادها و غوغاها، این نسیم حیات آفرین است که انسان را می‌نوازد، از دیروز آن برکه برکت خیز، تا فردای ظهور که مردی از آن سوی افق باز آید و تحقق پیام غدیر یعنی عدالت و ایمان را فراز آرد. درخت سبز غدیر، هماره پربار باد! ]]> دیدگاه Thu, 07 Sep 2017 22:45:09 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7485/ پیام غدیر؛ خط‌‌مشی متمایزسازی هم‌زمان با پیوستگی به امت اسلامی http://dinonline.com/doc/note/fa/7498/ درباره خطبه غدیر و دلالت‌های آن سخن بسیار گفته شده است و البته همچنان می‌توان درباره آن سخن گفت. ولی شاید به اهمیت آداب واردشده برای این روز کمتر توجه شده باشد. گفته شده است که هیچ‌یک از ایام مربوط به مناسبت‌های دینی به‌اندازه عید غدیر اعمال و آداب ندارد و تردیدی نمی‌توان داشت که این‌همه تعدد احکام و آداب نشان اهمیت این روز در منظومه فکر و فرهنگ دینی است. مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی که صفحه 377 تا 404 کتاب المراقبات خود را به غدیر اختصاص داده برای آغاز بحث خود از این جمله استفاده کرده است: یوم الغدیر و ما ادریک ما یوم الغدیر! مجموعه آداب مربوط به شب و روز عید غدیر که در متون روایی و مناسکی بازتاب یافته، حدود چهل مورد است که تنوع قابل‌توجهی از رفتارهای عبادی و اجتماعی را در برمی‌گیرد. این آداب از اعمال قلبی و زبانی مانند حمد خدا تا عباداتی مانند نماز و روزه و غسل و زیارت و از توجه به بعد ظاهری خود مانند عطر زدن و آراستن خود و پوشیدن لباس نیکو و نیز حسن مواجهه با دیگران مانند تبسم و گشاده‌رویی تا رفتارهای اجتماعی گسترده‌تر مانند جشن، دیدوبازدید، صدقه دادن، افطاری دادن، اطعام، گذشت، برآوردن حوائج مؤمنین، آسان گرفتن در مخارج زندگی، دورهم جمع شدن و سرانجام بستن پیمان اخوت را در برمی‌گیرد. این طیف از فعالیت‌ها از نهان‌ترین لایه‌های درونی قلب انسان تا آشکارترین رفتارهای بیرونی را در برمی‌گیرد. تنوع این آداب ازنظر معطوف بودن به مسائل فردی و اجتماعی به آن اندازه است که می‌توان آن را مصداق و آینه و ترجمان و نمودار و بازتابی از دین کاملی که آیه الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی (مائده ـ 3) بدان اشارت کرده و بشارت داده شمرد. در روایتی منقول از امام صادق علیه‌السلام که کتاب الاقبال (ص 474 و ص 475) و به نقل از او مرحوم مجلسی در بحارالانوار (ج 95، ص 302) نقل کرده است، خوردن و آشامیدن و اظهار شادمانی و اطعام برادران دینی و زیاده نیکی کردن به آنها و برآوردن نیازهای آنها برای بزرگداشت این روز (اعظاما لیومک) و در مخالفت با کسی شمرده شده است که در این روز اظهار اندوه و نیاسودگی کند. معنی این سخن آن چه‌بسا این است که پاسداشت این روز در گروی رعایت و انجام آدابی است که برای این روز در متون دینی بیان شده است. با این مقدمه اگر بار دیگر به احکام و آداب و آیین غدیر بنگریم، به‌ویژه احکام اجتماعی آن به‌آسانی برداشت می‌شود که پیام غدیر تقویت روابط اجتماعی برمدار دین، حفظ انسجام جامعه، نشان دادن چهره‌ای گشاده از موالیان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام و پراکندن شادی و نشاط در جامعه است، بر این اساس حدودوثغور تبری هم اگر در برخی منابع ازجمله آداب این روز شمرده شده است، روشن می‌شود. با توجه به این پیام آشکار غدیر و با در نظر گرفتن جایگاه کنونی پیروان مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام در مناسبات جهانی می‌توان گفت گرچه از پیام غدیر نوعی متمایزسازی رهروان راستین علی علیه‌السلام در جامعه اسلامی قابل برداشت است ولی چنین برمی‌آید که این خط‌مشی نباید به جدا شدن از پیکره واحد امت اسلامی بیانجامد و به‌عبارت‌دیگر هرگاه کوشش برای متمایزسازی شیعیان در عمل به روند جدا شدن شیعیان از پیکره امت اسلامی بیانجامد و یا چنین تهدیدی را به دنبال داشته باشد، می‌توان نگران بود که بر اساس غفلت و یا کژاندیشی‌های پیام‌آوران امروزی غدیر کارکردهای واقعی غدیر به کژکارکرد بدل شده است.   ]]> دیدگاه Thu, 07 Sep 2017 22:12:57 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7498/ تأثیر خوانندگان بر نویسندگان http://dinonline.com/doc/note/fa/7489/ تأثیر مخاطبان بر اثرآفرینان به قدری است که گاهی حال و هوای آنان را به‌کلی تغییر می‌دهد. اگر کسی عنوان و موضوع کتاب‌های دینی را در سدۀ گذشته بررسی کند، متوجه چرخش‌هایی شگفت در آنها می‌شود. این چرخش‌ها از مخاطبان آغاز شده و سپس به نویسندگان رسیده است. به قول حافظ: گلبن حُسنت نه خود شد دل‌فروز ما دم همت بر آن بگماشتیم تا پیش از انقلاب، بسیاری از کتاب‌های دینی دربارۀ حرمت شراب و قمار و رقص و احکام ریش‌تراشی و مانند آن بود. استقبال مخاطبان از سخنرانی‌ها و نوشته‌های محمد نخشب، علی شریعتی، محمدرضا حکیمی، مرتضی مطهری، مهدی بازرگان و مانند ایشان در سال‌های نخست دهۀ پنجاه، دیگر نویسندگان دینی را واداشت که ماجرای ریش و شراب را رها کنند و افق‌هایی دیگر را ببینند. علامه ‌طباطبایی اگر در روزگاری می‌زیست که محمد عبده و رشید رضا تفسیر المنار را ننوشته بودند و ذائقۀ مخاطبان تفسیر را تغییر نداده بودند، المیزان را نمی‌نوشت. شیخ احمد کافی اگر در روزگار ما بالای منبر می‌رفت، به احتمال بسیار، همان‌هایی را می‌گفت که اکنون دیگر خطبا و منبری‌ها می‌گویند، و اگر تغییر نمی‌کرد، دیگر آن نام و آوازه را نداشت. در مرثیه‌سرایی برای اهل بیت(ع) نیز ذائقۀ مردم، شاعری مانند موسوی گرمارودی را برکشید و از رونق بازار «حبیب‌الله چایچیان‌»ها کاست. شعر آیینی «حسان» کجا و نوحه‌های صادق آهنگران کجا؟ ادبیات داستانی و سمت‌وسوی پژوهش‌های روان‌شناختی و مانند آن نیز همین داستان را دارند. میان استقبال خوانندگان و شمارگان کتاب، رابطه‌ای در حد رابطۀ علت و معلول است. از این رو شمارگان کتاب، به نویسندگان و ناشران انگیزه و بلکه جهت می‌دهد که در چه زمینه‌هایی بیشتر اثر بیافرینند. استقبال مخاطب در محیط‌های مجازی و شبکه‌های اجتماعی مانند تلگرام و فیسبوک، از شمارۀ فورواردها و اشتراک‌گذاری‌ها و میزان گفت‌وگو در پیام‌گیر با نویسنده دانسته می‌شود. حجم نقدها و اشارات و ارجاعات نیز نشانه‌های استقبال‌اند. مخاطب‌شناسی، مرزی باریک با موج‌سواری دارد. تفاوت آن دو همچون تفاوت دانشمند با رمال است: یکی برای بهبود می‌نویسد و دیگری برای سود. راه دیگر تأثیرگذاری مخاطب بر نویسنده، پرسش‌های او است. اگر کم‌وکیف پرسش‌ها تغییر کند، به‌حتم سمت‌وسوی کتاب‌ها و سخنرانی‌ها نیز دیگرگون می‌شود. اگر مرحوم فخرالدین حجازی تا حدود سال 1350، جز دربارۀ شراب و قمار و ریش و موسیقی سخنرانی نمی‌کرد، چون مسئلۀ مخاطب دینی در آن سال‌ها جز این نبود. شکل‌گیری آهسته و پیوستۀ طبقۀ شهری در تهران و برخی شهرهای بزرگ ایران در دهۀ 50، اندک‌اندک او و دیگران را نیز به راهی دیگر کشاند. ذائقۀ علمی جامعه مانند صافی عمل می‌کند و هر نویسنده‌ای دیر یا زود بازخورد آثارش را می‌بیند و به فکر فرو می‌رود. حتی نقدهای ناروا بر نویسنده اثر می‌گذارد؛ چه رسد به نقدهای علمی و منصفانه. بنابراین قطع رابطۀ ارگانیک میان کتاب و خواننده، کتاب را وارد دنیایی خیالی می‌کند. رانت‌ها و حمایت‌های ویژه، این رابطه را بر هم می‌زنند. برای نمونه، حمایت(بخوانید رانت) که آمده بود نشر دینی را برتر بنشاند و به بازار او رونق ببخشد، رابطۀ طبیعی و ارگانیک کتاب دینی و جامعۀ مخاطب را قیچی کرد و نعمت «تأثیر مخاطب بر نویسنده» را از نویسندگان دینی بازگرفت؛ نعمتی که کتاب دینی تا چهل سال پیش از آن برخوردار بود و از همین رهگذر توانسته بود به تیراژهای میلیونی برسد. بلای دیگری که رانت بر سر نشر دینی آورده است، محرومیت از نعمت رقیب و رقابت است. رقابت‌گریزی و رقیب‌سوزی، محصول رانت‌خواری و برخورداری از حمایت‌های ویژه است، و آن نیز نتیجه‌ای جز قطع رابطۀ طبیعی با مخاطب و ارتباط یک‌سویه با او ندارد. رانت‌های رسمی و غیر رسمی، مخاطب واقعی را از دیدرس نویسنده بیرون می‌آورد. باری؛ نویسندگان یا هنرمندان نمی‌توانند به‌راحتی ادعای استقلال و آزادی از مخاطب کنند؛ مگر سه گروه: 1. آنان که «مرثیه‌گوی دل افسردۀ خویش‌اند» و برای خود می‌نویسند؛ 2. رانت‌‌خواران و نورچشمی‌ها؛ 3. گروهی انگشت‌شمار که دوردست‌ها را هم می‌بینند و ماهرانه در تغییر ذائقۀ جامعه می‌کوشند و سوار هیچ موجی نمی‌شوند ]]> دیدگاه Tue, 05 Sep 2017 11:56:42 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7489/ حوزه علمیه جامعه توده‌وار http://dinonline.com/doc/note/fa/7473/ 1. ارتباط «استاد و شاگردی» از ساختارهای تاثیرگذار در حوزه علمیه بوده است که فرهنگ، آداب، رسوم و پروتکل‌های غیر رسمی حوزویان از طریق آن از نسلی به نسلی دیگر منتقل می‌شد. طلبه در ارتباط با استاد، آداب و رسوم حوزوی را یاد می‌گرفت و تمرین می‌کرد. اثرگذاری استاد در نحوه حرف زدن، راه رفتن، لباس پوشیدن و عمامه بستن به شاگرد سرایت می کرد. استاد تک تک شاگردان را می‌شناخت و در جریان زندگی خانوادگی، فعالیت‌های علمی و کارهای تبلیغی شاگرد قرار داشت. شاگرد برای مشورت درباره انتخاب درس، تبلیغ و حتی نامگذاری فرزندش با استاد مشورت می‌کرد. از همه مهم‌تر در مسائل اجتماعی ـ سیاسی استاد تکیه‌گاه شاگرد بود. از منظر سیاسی طلبه مستقیم با نخبگان غیرحوزوی و مسایل سیاسی ارتباط برقرار نمی‌کرد، بلکه این ارتباط از طریق استاد انجام می‌شد که خود استاد هم بر اساس سلسله مراتب متکی به نهاد مرجعیت بود و زمانی که مرجعیت بر اساس مصالح حوزه تصمیمی می‌گرفت همه رده‌ها در همان چارچوب رفتار می‌کردند و ممکن بود کسانی راه دیگر بروند که یا منزوی می‌شدند یا به خارج از قم مهاجرت می‌کردند. 2. ساختار استادی و شاگردی در سه مرحله تضعیف شد: با وقوع انقلاب سال 57، انقلابی در ساختار استاد و شاگردی شکل گرفت، اکثر طلبه‌ها انقلابی شدند و بسیاری از اساتید نه آنکه ضد انقلاب اما محافظه‌کار شدند. انقلاب اولین شکاف فکری را بین استاد و شاگرد ایجاد کرد. شاگرد در درس استاد شرکت می‌کرد اما اختلاف فکری ایجاد شده مشروعیت رفتارهای اجتماعی-سیاسی استاد را تضعیف کرد. این شکاف به‌گونه‌ای بود که حتی مابین طلبه‌های انقلابی و جامعه مدرسین که آنها هم انقلابی بودند جدال‌هایی درگرفت. در سال‌های بعد تغییر ساختار مدیریت سنتی حوزه و افزایش پذیرش طلبه تاثیر دوم را به ساختار استاد و شاگردی وارد کرد تعداد طلبه‌ها زیاد شد و استاد فرصت کافی برای رسیدگی به شاگردان را نداشت. استاد نه نام طلبه‌ها را می‌دانست و نه خبری از فعالیت‌های آنان داشت و نه می‌دانست طلبه‌ها چگونه زندگی می‌کنند برخی اساتید هم جذب ساختارهای قدرت شده، بیشتر وقتشان را صرف امورات دیگر می‌کردند. اتصال طلبه‌ها به شبکه‌های اجتماعی منجر به شکاف نسلی بین شاگرد و استاد شد. شاگردان تصور کردند نیازهای جامعه با درس‌هایی که اساتید ارائه می‌دهند هم جهت نیست. مهم نیست که این تصور درست بود یا نه، مهم تاثیر آن در رفتارهای طلبه‌هاست. 3. ساختار استادی و شاگردی تضعیف شد. استاد دیگر تکیه‌گاه طلبه نبود. شاگردی از شاگردان علامه طباطبایی می‌گفت وضعیت زندگی سختی داشتیم اما وقتی در درس علامه حاضر می‌شدیم و زندگی او را هم می‌دیدیم آرامشی دست می‌داد که حاضر بودیم همه سختی‌ها را تحمل کنیم اما آن آرامش را از دست ندهیم اما این وضعیت متحول شده بود طلبه فقط در کلاس استاد را می‌دید و حتی نمی‌دانست خانه استاد کجاست، شاید همین‌قدری می‌دانست که استاد در محله طلبه زندگی نمی‌کند. تضعیف ساختار استاد و شاگردی امنیت روانی را از شاگرد گرفت و نخ تسبیح پاره شد و طلبه‌ها در وضعیت ذره‌ای شدن قرار گرفتند. هرکسی برای امنیت خود به ریسمانی چنگ می‌زند، ساختار جدیدی هم شکل نگرفته است تا آرامشی روانی و هویتی برای طلبه‌ها ایجاد کند. 4. در ساختار استاد-شاگردی نخبگان غیرحوزوی از طریق مرجعیت و بعداً از طریق استاد با طلبه‌ها ارتباط می‌گرفتند و به عبارت دیگر ساختارها و نخبگان غیرحوزوی نمی‌توانستند مستقیماً طلبه‌ها را تحت تأثیر قرار دهند اما در وضعیت جدید و در خلأ ساختار استاد-شاگردی و تضعیف نهاد مرجعیت، نخبگان غیر حوزوی با استفاده از سنبل‌های دینی و شعارهای جذاب مستقیماً با طلبه ها ارتباط برقرار کردند. مهم‌ترین نتیجه این ارتباط این بود که اندیشه‌های طلبه‌ها تحت تأثیر عوامل بیرون از حوزه تعریف می‌شود، مدل‌های مداح-طلبه، پاسدار-طلبه، روشنفکر-طلبه، هنرمند-طلبه، ورزشکار-طلبه و...را باید از نتایج تضعیف این ساختار دانست. منتشر شده در کانال نامه‌های حوزوی ]]> دیدگاه Thu, 24 Aug 2017 21:46:24 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7473/ چپ نو ایرانی http://dinonline.com/doc/note/fa/7470/ در این جا به برخی از مهم‌ترین اندیشمندان چپ نو و یا اثرگذاران بر این جریان اشاره می‌شود. آنتونیو گرامشی، با خلق و بسط دو مفهوم هژمونی، و جامعه مدنی؛ و گئورک لوکاچ با کتاب «تایخ و آگاهی طبقاتی» بر نئومارکسیسم بسیار اثرگذار بودند. غالباً در ادبیات اندیشه سیاسی، جریان نئومارکسیسم، با ایده‌های مکتب فرانکفورت (مکتب انتقادی) شناخته می‌شود. این مکتب بیشترین تأثیر را بر «چپ نو وطنی» داشته است.   اعضای اصلی مکتب فرانکفورت عبارتند از ماکس هورکهایمر، تئودور آدورنو، هربرت مارکوزه، والتر بنیامین، و یورگن هابرماس. برخی مباحث مطرح شده توسط این مکتب بدین قرار است: نقد فاشیسم، نقد سرمایه‌داری دولتی و سوسیالیسم دولتی، نقد عقل ابزاری، ارتباط ابزاری و انسان شیء گشته، نقد توتالیتاریسم به عنوان شکل غالب در قرن معاصر، نقد تکنولوژی، دیالکتیک روشنگری (آدورنو و هورکهایمر)، روانکاوی، صنعت فرهنگ (آدورنو)، زیست جهان، و نظریه کنش ارتباطی (هابرماس)، کاربرد هنر در افزایش همبستگی اجتماعی (شایان مهر 1394: 13)، و از همه مهم‌تر، تأکید بیشتر بر عنصر فرهنگ به جای اقتصاد در تحلیل‌های جامعه‌شناسانه، برخلاف سنت مارکسیسم ارتدوکس.   جریان نئومارکسیسم، اکنون نمایندگانی چون «اسلاوی ژیژک»، «جورجو آگامبن»(ایده حیات برهنه، و انسان هوموساکر)، «ژاک رانسیر»(ایده سیاست رادیکال)، و «آلن بدیو»(ایده رخداد حقیقت) را دارد که بسیاری از آثار این متفکران توسط جریان «چپ نو ایرانی» ترجمه و به جامعه فکری ایرانی معرفی شده‌اند. علاوه بر این‌ها، افرادی چون «ارنستو لاکلائو، و شانتال موفه»(نظریه گفتمان) نیز در دسته نئومارکسیست‌ها قرار می‌گیرند.     چپ نو ایرانی پس از شکست استالینیسم، هواداران چپ در ایران روزگار درازی را در گوشه عزلت گذراندند. اما دو عامل (آشنایی ایرانیان با پست مدرنیسم، و ظهور جریان روشنفکری دینی در ایران) سبب فعالیت دوباره برخی چپ‌ها در قالبی جدید شد (قره‌بیگی 1392).   عامل نخست، موجی از خوانش‌های تازه را در مارکسیسم پدید آورد (همان). علاوه بر آن، در زمانه و زمینه ورود پست‌مدرنیسم به ایران، نئومارکسیست‌ها معتقد بودند که می‌شد با تکیه بر «آدورنو» بدون دچار شدن به دگماتیزم و اتصال به تجربه شکست خورده شوروی، در برابر جریانات عقل‌ستیز، عرفانی یا نسبی‌گرای پست مدرن ایستاد (فرهادپور و اردبیلی 1393).   عامل دوم برخلاف عامل نخست، نوعی واکنش برای چپ نو در ایران ایجاد کرد. «عبدالکریم سروش» به عنوان نماینده اصلی روشنفکری دینی از زاویه‌ای دینی، و همچنین به تبعیت از مرجع فکری‌اش (پوپر) نقدهای تندی به مارکسیسم داشت. براین اساس، الزامات نبرد نظری با مدرسه روشنفکری دینی، چپ نو را به نهضت ترجمه واداشت تا از این طریق به روش‌شناسی‌ها و مناظر تازه مجهز شود (قره‌بیگی 1392 و کریمی 1391).   در چنین فضایی، «مراد فرهادپور» به عنوان نماینده اصلی جریان فکری چپ نو، فعالیت‌های فکری و جمعی خویش را آغاز کرد. جریانی که فرهادپور رهبر آن بود، در ابتدا به همراه «یوسف اباذری» دست به معرفی مکتب فرانکفورت در ایران زدند (فرهادپور و اردبیلی 1393).   الف) فرانکفورتی‌های ایرانی و مجله ارغنون این جریان در ابتدا در مجله ارغنون گرد هم آمدند. ارغنون، مجله‌ای فلسفی، فرهنگی و ادبی بود که با پیگیری‌های احمد مسجدجامعی، در سال ۱۳۷۳ نخستین شماره خود را منتشر کرد. اعضای اولیه و اصلی آن مراد فرهادپور، و یوسف اباذری بودند (آقاجان‌زاده 1393). در این مجله، «عناصر اصلی تفکر مدرسه فرانکفورت در تعیین خط‌مشی نشریه به خوبی دیده می‌شد. ارغنون بیشتر به ترجمه می‌پرداخت تا تألیف و ترجمه‌ها نیز بیشتر از متون نئومارکسیستی و متفکران ضد تجدد (مانند هایدگر) انتخاب می‌شد»(قوچانی 1394). مباحثی چون رمانتیسم، مدرنیسم، نقد ادبی نو، الهیات جدید، فلسفه تحلیلی، فرهنگ و زندگی روزمره، نوسازی، نظریه فیلم، عقلانیت، فلسفه اخلاق، روانکاوی، مسائل مدرنیسم و مبانی پست مدرنیسم در این نشریه بررسی گردید.   در کل این پروژه، «بیشتر حاصل مصالحه‌ای بود که بر طبق آن، گردانندگان ارغنون از پرداختن به امور انضمامی و سیاست پرهیز می‌نمودند و به منظور شناساندن سویه‌های مختلف فرهنگ و اندیشه غرب، متونی را گزینش و ترجمه می‌کردند. با این حال هرچه ارغنون پیش رفت، امکان تفکیک پروژه‌های فکری با مسائل انضمامی دشوارتر شد. در چنین شرایطی، در میان دست‌اندرکاران ارغنون این سؤال مطرح بود که نسبت ارغنون با مسائل روز چیست؟ فرهادپور مصر بود که اگر بناست به ناگزیر ارغنون را پایانی باشد، این پایان اتفاقاً باید لحنی سیاسی‌تر داشته باشد. در مقابل البته برخی اعضای دیگر، با این حد از صراحت موافق نبودند. بدین جهت، ارغنون در همان بزنگاهی که زمینه اجتماعی ممکن شدنش، یعنی اصلاحات و توسعه سیاسی رو به خاموشی می‌گرایید، با شماره مرگ در سال 1384 به کار خود پایان داد»(آقاجان زاده 1393).   در همین ایام، فرهادپور با ترجمه کتاب «دیالکتیک روشنگری» هورکهایمر و آدورنو، و ترجمه و انتشار مقالات کتاب «علیه ایده‌آلیسم» آدورنو، در جریان فکری دهه 80، خود و جریانش را بیش از پیش مطرح کرد (فرهادپور و اردبیلی 1393).   ب) گروه رخداد خاموشی ارغنون، پایان کار نئومارکسیست‌ها نبود. این جمع کم تعداد، در گروه جدید رخداد، فعالیت‌های خود را از سر گرفتند. اما در این میان، سؤال این است که چرا گذر از مکتب فرانکفورت و مجله ارغنون، به تشکیل گروه رخداد (ترجمه آثار ژیژک، بدیو، آگامبن و رانسیر) منجر شد؟ فرهادپور و یارانش با پیش بردن پروژه مکتب فرانکفورت با بن‌بست‌هایی مواجه شدند و برای آن‌ها این پرسش مطرح گردید که به رغم تمام انتقادات آدورنو نسبت به جزمیت، کلیت و تمامیت؛ آیا بالاخره ما به نوعی تئوری حقیقت نیاز نداریم؟ براین اساس، این جریان در ادامه پیروی از مکتب فرانکفورت، با فقدان نوعی نظریه حقیقت مواجه شدند و به این مسأله رسیدند که سوژه از کدام جایگاه می‌تواند حقیقت را بیان کند؟(فرهادپور و اردبیلی 1393).   در همین دوران، آشنایی فرهادپور با «ژیژک» و دیدار با وی در انگلیس، مقدمات گذار از ارغنون به رخداد را فراهم کرد. به زعم او، تناقضات پروژه دیالکتیک روشنگری آدورنو از طریق «ژاک لکان» قابل رفع بودکه به واسطه آن، با سه ساحت اصلی در نظریه‌اش (امر خیالی، امر نمادین، و امر واقعی)، پیوندِ تاریخ و حقیقت امکان‌پذیر می‌شد. در آن زمان بود که فرهادپور و اصحابش همان پیوند روانکاوی و فلسفه را که با پیوند هگل و فروید در آدورنو ظاهر می‌شد، با پیوند هگل و «ژاک لکان» در ژیژک بازخوانی کردند (همان).   در گروه ترجمه رخداد سه کتاب مهم ترجمه شده است. کتاب نخست «رخداد» در سال 1384 چاپ شد که مجموعه مقالاتی از ژیژک را در سه حوزه نظریه، سیاست، و دین در برمی‌گرفت. کتاب دوم، مجموعه‌ای است با نام «قانون و خشونت» که در آن، آرای جورجو آگامبن، ژاک رانسیر، والتر بنیامین و غیره تفسیر و تبیین شده است. کتاب سوم نیز به ترجمه آثار آلن بدیو اختصاص داشت (کریمی 1391).   در هر صورت، با توجه به کتاب‌های ترجمه شده توسط این مجموعه، عنوان رخداد (Event) که از کلیدی‌ترین مفاهیم تفکر آلن بدیو است، بر کتاب‌های این جمع نقش بست (همان) و عنوان «حلقه رخداد» به نحوی نمادین برروی این جمع باقی ماند. از جمله مترجمانی که با این حلقه همکاری نمودند می‌توان به صالح نجفی، امید مهرگان، مازیار اسلامی، آرش ویسی، بارانه عمادیان، و مجتبی گل‌محمدی اشاره نمود (آقاجان‌زاده 1393). پس از ارغنون و رخداد، برخی از این افراد در «مؤسسه مطالعات سیاسی- اقتصادی پرسش» به ارائه درس‌گفتارها، سمینارها و تدریس مباحث تئوریک خود پرداختند. همچنین در حال حاضر، این رفقای قدیمی در وب‌سایت «تز یازدهم» مطالب ایدئولوژیک خود را منتشر می‌کنند.   ج) پروژه ترجمه- تفکر فرهادپور در سال 1378 و در مقدمه کتاب «عقل افسرده» به معرفی ایده تفکر-ترجمه خود پرداخت. به اعتقاد او، «در دوره معاصر ترجمه به وسیع‌ترین معنای کلمه، یگانه شکل حقیقی تفکر برای ماست»(فرهادپور 1393). محصولات عرصه‌های گوناگون فرهنگ ما حاصل اشکال گوناگونی از ترجمه ناخودآگاهند. یعنی محصول نوعی تقلید و بازتولید ناآگاهانه تکه‌پاره‌هایی از فرهنگ و زندگی مدرن»(دباغ 1390: ص 44).   بحران تفکر در ایران، ناکامی آکادمی در ایجاد نقش خود، گرفتاری زبان بیگانه به‌عنوان ابزاری برای تفکر، و انبوهی از مسائل سیاسی و اجتماعی دیگر، فرهادپور را بر آن داشت تا ترجمه را به‌عنوان «دردنشان بیماری تفکر در ایران» مطرح سازد. او بعدها نظریه «ترجمه-تفکر» را بسط داد و صورت نهایی آن را در کتاب «پاره‌های فکر» منتشر کرد (فرهادپور 1393).   در این نظریه وی معتقد است که نه فقط ارتباط ما با مدرنیته غربی از طریق ترجمه حاصل می‌شود بلکه مهم‌تر از آن، ارتباطمان با خود نیز از راه ترجمه ممکن می‌گردد. برای این که گذشته ما به نحوی کامل و آگاهانه وارد مدرنیته و تاریخ شود؛ باید آثار مربوط به فرهنگ خودمان را نیز به هر دو معنای محدود و گسترده کلمه، ترجمه کرده تا بتوانیم این آثار را در متن وضعیت فعلی‌مان برای خود معنا کنیم»(دباغ 1390: ص 45).   ج) نقدها به چپ نو: تلاش چپ نو ایرانی در تولید ادبیات و جریان‌سازی فکری با نقدهایی (از سوی چپ‌های سنتی، متفکران لیبرال، و یا روشنفکران دینی) همراه بوده است. برخی از این انتقادات به صورت مختصر ذکر می‌گردد: 1. چپ نو وطنی به جای پایبندی به حفظ ارزش‌های برابری‌خواهانه، با پیش کشیدن محافظه‌کاری بورژوامنشانه، تنها منتظر وقوع «رخداد» است تا پس از آن، دست به تفسیرهای روشن‌فکرانه بزند. اما گویا فراموش کرده که روزی رؤیای تغییر جهان به جای تفسیر جهان را داشته است (شوهانی 1393: 68). 2. این جریان متأثر از مقوله «صنعت فرهنگ»، به سویه‌های ایدئولوژیک نظام جهانی سرمایه در رسانه، فضای مجازی، آکادمی، و سیاست می‌پردازد غافل از این که خود نه تنها قواعد آن را می‌پذیرد بلکه فعالانه در آن مشارکت نیز می‌جوید. آیا چهره شدن روشن‌فکرانی چون مراد فرهادپور، به جز از طریق سیستم ستاره‌سازی (که از نظام هالیوودی متأثر است) امکان‌پذیر بود؟(همان). 3. آیا ترجمه به مثابه یگانه راه تفکر، نوعی امتناع از اندیشیدن در مسائل بومی و طرح دوباره مسأله مرکز-پیرامون نیست؟ ترجمه، آن هم با گزینشی که رخ می‌دهد، تا چه حد با مهم‌ترین مسائل تاریخی ما ارتباط دارد؟(همان). 4. فرهادپور بین دو مفهوم ترجمه، و تفکر خلط کرده است. مؤلفه مفهوم‌سازی فارق میان ترجمه و تفکر است. متفکر مفهوم‌سازی می‌کند. این مفهوم‌سازی اولاً ناظر به تبیین وضعیت کنونی ما و نسبت ما با سنت است. ثانیاً، در این ایده‌پردازی‌ها احیاناً راه‌کارهایی برای خروج از وضعیت دشواری که در آن به سر می‌بریم نیز دیده می‌شود. اما این مفهوم‌سازی در کار مترجمان دیده نمی‌شود (دباغ 1390: ص 48).   منابع   1. آقاجان‌زاده، هادی، تأملاتی بر سیاست ترجمه گروه رخداد، پایان ارغنون، آغاز رخداد: روایت یک گذار، http://www.hamooniran.ir، 20 فروردین 1393. 2. دباغ، سروش، ترنم موزون حزن، تأملاتی در روشنفکری معاصر، تهران: انتشارات کویر:1390، چاپ نخست. 3. شایان‌مهر، علیرضا، تئودور آدورنو، تهران: نشر اختران، 1394، چاپ نخست. 4. شوهانی، سیاوش، به نام چپ؛ به کام راست، مجله فرهنگ امروز، شماره دوم، پاییز 1393، ص 68. 5. فرهادپور، مراد، گفت‌وگو با مراد فرهادپور؛ ترجمه، استعاره‌ای برای تفکر، سایت فرهنگ امروز به نقل از سایت تز یازدهم، 12 دی 1393. 6. فرهادپور، مراد، و محمدمهدی اردبیلی، هگل افق تفکر ماست، گفتگو با مراد فرهادپور، http://www.ettelaathekmatvamarefat.com/ 8 تیر 1393. 7. قره‌بیگی، مصیب، خوانشی انتقادی بر آراء مراد فرهادپور؛ تفکر سانتریفیوژی، سایت فرهنگ امروز، 26 آبان 92. 8. قوچانی، محمد، نئومارکسیسم و بحران جامعه نشناسی؛ چگونه نئومارکسیسم از نئولیبرالیسم هیولا می‌سازد، مجله مهرنامه، شماره 41، اردبیهشت 1394. 9. کریمی، روزبه، نگاهی به اصول و بنیان‌های پروژه ترجمانی «رخداد»؛ ترجمه و دیگر چه؟، مجله مهرنامه، شماره ۲۰، فروردین ۱۳۹۱.   ]]> دیدگاه Tue, 22 Aug 2017 09:03:11 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7470/