پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين دیدگاه :: نسخه کامل http://dinonline.com/reflection/viewpoint Mon, 23 Jan 2017 20:14:37 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Mon, 23 Jan 2017 20:14:37 GMT دیدگاه 60 حوار استعلایی، به جای گفت‌وگوی همدلانه http://dinonline.com/doc/note/fa/7122/ عنوان کنفرانس آدمی را به این صرافت می‌اندازد که در این کننفرانس فحول و بزرگان اندیشه جهان عرب و ایران سخنرانی خواهند کرد و به ایراد مقاله خواهند پرداخت و برونداد این کنفرانس می‌تواند راه‌حلی اساسی پیشِ روی معضل بزرگ و تاریخی عدم امکان گفت‌وگوی ایران و جهان عرب بگشاید. با امید بسیار در کنفرانس بین‌المللی «گفت‌وگوهای فرهنگی ایران و جهان عرب در عرصه اعتدال و عقلانیت» حضور یافتم و با توجه به تعلق خود به جهان عرب و آشنایی‌‌ام با محافل دانشگاهی و حوزوی ایرانی، انتظار داشتم در این کنفرانس دست‌کم نیمی از شخصیت‌ها از جهان عرب باشند اما آنچه من در این کنفرانس دیدم حضور و مشارکت اقلیتی و در حد پنج تا ده درصدی بود. اکثر سخنرانان ایرانی وقت محدود خود را رعایت نمی‌کردند و گاه سخنان آنان برای مخاطب آشنا به مسائل ملال‌آور بود. اما سخنرانان جهان عرب نیز که از اکثر جهان عرب نبودند و از کشورهای مهم عربی مانند مصر و عربستان در میان آنان حضور جدی نداشتند و دیگر سخنرانان عرب نیز از سطح بالایی در میان اندیشوران عرب برخوردار نبودند. انتظار می‌رود این دست کنفرانس‌ها که در نظر دارند رابطه ایران و جهان عرب را بهبود بخشند از جایگاه استعلایی به مسئله و توزیع میهمان و کارشناس نگاه نکنند، چنانکه انتظار می‌رفت در این سطح از کنفرانس‌ها امکان ارتباط و گفت‌وگو به شکل صریح و دوجانبه بین کارشناسان و شنوندگان وجود می‌داشت. چکیده مقالات ارائه شده به این کنفرانس نیز وضع مناسبی ندارد. در حدود شصت چکیده به این کنفرانس ارائه شده است، اما در این میان نویسندگانی که به جهان عرب تعلق دارند شاید به اندازه انگشتان یک دست هم نیستند. به‌گمانم این دست کنفرانس‌ها ممکن است بازخوردی معکوس داشته باشد، چنانکه در کنفرانس وحدت اسلامی نیز داستان شبیه همین است.     ]]> دیدگاه Mon, 23 Jan 2017 11:59:48 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7122/ بلای فردی، بلای ملّی http://dinonline.com/doc/note/fa/7116/ طبق بررسی‌های قرآنی برخی علما(1)، از آیات قرآن کریم به دست می‌آید که ما دو نامه عمل، دو تکلیف و دو  ابتلا داریم؛ یکی در بعد فردی، و دیگری در سطح ملّی. یک وقت کسی عزیزش را از دست می‌دهد و خداوند او را بدین‌وسیله می‌آزماید یا به او تلنگر می‌زند، و گاهی یک ملّت عزیزش را از دست می‌دهد و مبتلا می‌گردد. آزمون ملّی پلاسکو این حادثه تلخ پیش‌آمده که دل همه مردم را به درد آورد، هم بعد فردی داشت و هم بعد ملّی. ابعاد فردی: ـ محکی برای صبر(ایستادگی) و شکیبایی خانواده‌های مصیبت‌زده؛ به ویژه خانواده‌های معظّم شهدای جان بر کف آتش‌نشان ـ تلنگری برای مسئولان آتش‌نشانی، شورای شهر، شهرداری و ... تا بسنجند و پاسخ‌گو باشند که چه قصور و تقصیری داشته‌اند و چه برنامه و اقدامی برای جبران در دست دارند. ـ بلا و عقوبتی برای کسبه و مسئولان مجتمع تجاری پلاسکو که با سهل‌انگاری و بی‌مسئولیتی‌شان، خودشان و چندین‌خانواده(که یک ملّت) را اندوهگین کردند. ـ فرصتی برای آن‌ها که از سر وظیفه دل به آتش زدند و به سوی او بازگشتند و مزد اخلاصشان را گرفتند، و کسانی که از این نسیم رحمت جاماندند. ابعاد ملّی: ـ مردم تهران، نتیجه بی‌تدبیری و بی‌مسئولیت‌شان در قبال ناامنی مکان‌های عمومی، سهل‌انگاری‌ها، نهی از منکر جدی نکردن نسبت به هجوم افراد متفرقه به صحنه حادثه و هم‌چنین دست کم گرفتن انتخابات شورای شهر را دیدند. ـ امّا دیگر مردم؛ آن‌ها هم به خاطر ناشکری نسبت به آن دسته از مسئولان خدمت‌گزار(که تعدادشان کم نیست)، از داشتن ده‌ها فرشته محافظ و مخلص محروم شدند. نتیجه آزمون حال باید دید که ما، به عنوان یک ملّت، تا الآن از این آزمون چگونه بیرون آمده‌ایم: ـ برخی از ما مردم، انگشت اتّهام(و نه سؤال) به سمت خدمت‌گزاران‌مان(که منتخب خودمان بودند) نشانه رفتیم. ـ برخی از ما مردم، شروع به قضاوت‌های عجولانه نسبت به «تمام» حاضران در صحنه حادثه و حتّی دست به دوربین‌ها کردیم(که خود، نیازمند یادداشتی جداگانه است). ـ برخی از ما مسئولان و رسانه‌ها، در این آب گل‌آلود، ماهی تسویه حساب‌های سیاسی خود را گرفتیم. ـ برخی از اقلیّت‌های مردمی، به عقده‌گشایی نسبت به بقیه ملّت که انقلاب کردند و پایش خون داده و ایستاده‌اند، پرداختند. ـ عدّه‌ای با مقایسه نادرست این حادثه با موارد (ظاهراً) مشابه خارجی، ناخواسته هویت ملّی را(به جای اصلاح) تحقیر کردیم. ـ برخی هم در برابر قضاوت‌های نادرست و عجولانه و اتّهامات واکنش نشان دادیم. ـ همه ما مردم با حادثه‌دیدگان هم‌دردی کردیم. ـ بعضی از ما تا پیش از فرو ریختن ساختمان و اوج گرفتن حادثه، ندانسته با بدبختی مردم ثبت خاطره کردیم. ـ بعضی از ما نتوانستیم احساس مسئولیت، هیجان و کنجکاوی‌مان را مهار کنیم و وضعیت امدادرسانی را سخت‌تر کردیم. ـ همه ما مردم، بی‌تفاوتی، بی‌احساسی، بی‌مسئولیتی و بی‌فکرهای عموم و مسئولان را سرزنش و تقبیح کردیم. عبرت ما می‌دانیم که خداوند در قرآن وعده داده که هر سال برای هر کسی آزمون سختی را در نظر می‌گیرد(2) و ملّت‌ها هم مانند افراد، چنین امتحان‌هایی را هر سال دارند و هیچ استثنایی از این سنّت الهی نیست. امّا در سال جاری و حتّی می‌توان گفت در سال‌های اخیر، تعداد مصیبت‌های ملّی‌مان در طول سال رو به افزایش است و این برای ما ایرانی‌ها باید نگران‌کننده باشد. ما در این بلای اخیر، اگر چه واکنش‌های خوبی هم داشتیم، امّا به نظر می‌رسد توفیق چندانی تا کنون نداشتیم و درس نگرفتیم. باز هم نفهمیدیم که آن چه خوردیم از بی‌مهری به خادمان مخلص و ناشکری امنیت در جمهوری اسلامی بود، و هم‌چنان به این بی‌مهری‌ها ادامه دادیم. گسترش استفاده از شبکه‌های اجتماعی مجازی هم در افزایش دامنه این بی‌مهری‌ها بی‌تأثیر نبود. ولی به هر حال خداوند برای انسان‌ها فرصت بازگشت با استغفار و اصلاح را قرار داده است؛ چه خوب است که توبه ملّی، و اصلاح ملّی کنیم: 1. با مسئولانمان مهربان باشیم و باور کنیم کارمندان بانک، مدیران دولتی، پزشکان، عالمان دینی و ... خدمت‌گزاران ما و از خود ما هستند؛ گر چه برخی از آن‌ها به اقتضای شهوت و وسوسه قدم کج برمی‌دارند، ولی نباید گناه یک نفر را به پای همه نوشت. 2. پس از هر حادثه، مشکل، نارسایی و یا هر گونه ابهامی، از مسئولان‌ «با جدّیّت و پیگیری» سؤال کنیم و مطالبه‌گر باشیم و از قضاوت و اتّهام و نیّت‌خوانی بپرهیزیم. 3. یادمان باشد که برای اصلاح هویت ملّی، باید خوبی‌های خودمان و دیگر ملّت‌ها را نشان داد و نیازی به تحقیر نیست؛ همان‌طور که برای تربیت کودک لازم نیست او را تحقیر کنیم و کافی است راه درست را به او نشان بدهیم. 4. نسبت به نیّات دیگران خوش‌بین و اهل تسامح باشیم، امّا نسبت به کار خودمان و دیگران اهل ماست‌مالی نباشیم. هر کدام کارمان را به بهترین نحو انجام دهیم، و اگر جایی قدم کجی دیدیم، بی‌تفاوت نباشیم و واکنش لازم(سؤال، نهی از منکر، گزارش تخلّف و ...) را داشته باشیم. پ.ن: در این شرایط نگاهی دوباره به این سخنان الهی لازم است: سوره بقره: فَاذْكُرُونىِ أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُواْ لىِ وَ لَا تَكْفُرُونِ(152) يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبرِْ وَ الصَّلَوةِ  إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابرِِينَ(153) وَ لَا تَقُولُواْ لِمَن يُقْتَلُ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتُ   بَلْ أَحْيَاءٌ وَ لَاكِن لَّا تَشْعُرُونَ(154) وَ لَنَبْلُوَنَّكُم بِشىَ‏ْءٍ مِّنَ الخَْوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَنفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ  وَ بَشِّرِ الصَّابرِِينَ(155) الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ(156) أُوْلَئكَ عَلَيهِْمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ  وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ(157) پانویس: 1. آیت‌الله شهید سیّد محمّدباقر صدر، حساب الأمة، مرکز نون، بیروت، 1433ق و آیت‌الله سیّد محمّدتقی مدرّسی، من هدی القرآن، دار محبی‌الحسین، تهران، 1419ق؛ ذیل آیه 28 جاثیه(وَ تَرَى‏ كلُ‏َّ أُمَّةٍ جَاثِيَةً  كلُ‏ُّ أُمَّةٍ تُدْعَى إِلىَ‏ كِتَابهَِا الْيَوْمَ تجُْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُون) 2. (سخن مفسیرین ذیل آیه) أَ وَ لا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ في‏ كُلِّ عامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ لا يَتُوبُونَ وَ لا هُمْ يَذَّكَّرُونَ (126/ توبه) ]]> دیدگاه Sun, 22 Jan 2017 20:09:59 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7116/ در مدیحت تواضع http://dinonline.com/doc/note/fa/7114/ این دین به‌خوبی می‌پرد، لبریز است و سرریز. روان‌جان است نه گرانجان. این دین از گرانجانی، کینه و رسانتیمان(که نیچه بدان نقب می‌زند) رها است. این دین، غذادادن به گنجشک‌ها را دوست دارد نه متشرعان عبوس را. این دین، قلب‌اش مانند کبوتر، مانند کودک است و برای گنجشک‌ها وقت می‌گذارد. این دین به ریاء و ریاست روی نمی‌کند. رویکرد آن این‌ها نیست؛ شاید به ریاستی هم برسد، اما بخاطر خدا و خلق خدا می‌رسد و به‌همین خاطر هم‌ دست می‌کشد. این دین برای دست‌کشیدن از دنیاطلبی، منتظر مرگ نمی‌ماند. این دین، دنیا را آباد و آزاد می‌خواهد. این دین، دین خود را اداء می‌کند بی‌ادا و بی‌ادعا. این دین در پی تحمیل بر دیگران و بر دنیا نیست. این دین، ترغیب می‌کند، تحمیل نمی‌کند. این دین، ناز است اما ناز نمی‌کند. این دین برحذر است از مطنطن مدح‌شدن؛ از مدح‌شدن و القاب پرطنطنه بدور است. این دین، درباری نیست. دین آری است، این دین را با مدیحت کاری نیست، مگر مدیحت تواضع، مگر مدیحت شهادت و مظلومیت... چه نیک امام علی (علیه‌السلام) فرموده‌اند: «با من آن‌سان كه با جباران و ستمگران سخن مى گويند تكلّم نكنيد، القاب پر طنطنه برايم به كار نبريد...» محتشم کاشانی شعری در مدیحت شاه طهماسب می‌نویسد. این شعر توسط شاهزاده پری‌خانم به دست شاه می‌رسد. محتشم برای توجه ملوکانه آن را می‌نویسد. پری‌خانم دختر شاه که همیشه واسطه محتشم و دربار بوده است، پاسخ شاه را برای محتشم می‌فرستد. شاه طهماسب در حاشیه شعر محتشم می‌نویسد که چرا اهل بیت عصمت و طهارت را مدح نمی‌کنی. محتشم این را می‌خواند و محزون می‌شود. دلش می‌شکند و منقلب می‌شود. می‌شکند، متواضع می‌شود و رقت قلب پیدا می‌کند و همین‌جا سبک‌بار می‌شود و سپس سبک‌بال تا به ترجیع‌بند شگفت و شگرف خود، به آسمان آن بر می‌شود و پر می‌کشد. محتشم دل‌شکسته - «خدا نزد دل‌های شکسته است»- محتشم آگاه‌شده پر می‌کشد و ترجیع‌بند شگرف را برای امام حسین (علیه‌السلام) می‌سراید. آن را زیاد شنیده‌ایم. بازهم آن را می‌آورم، اما اندکی از آن‌را؛ با همین اندک، اندک‌اندک پرواز خواهیم کرد؛ پروازی دیگر به آستان و گلستان سیدالشهداء، به همان عرش اعظم. باز این چه شورش است که در خلق عالم است/باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین/بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است ... کشتی شکست خورده طوفان کربلا/ در خاک و خون طپیده میدان کربلا این کشتی شکست‌خورده، پیروزترین کشتی عالم و نجات‌بخش‌‌ترین سفینه است. این کشتی افتادگی، شکوهمندترین کشتی تاریخ است. چه بسا انسان پیروز شود اما موفق نه و چه بسا شکست بخورد اما موفق شود. موفقیت، وفق و وفاق به معنای پذیرفتن و آری‌گویی و سازگاری است؛ این همان معنای تسلیم است. اگر آدمی پیروز شد اما مغرور، یعنی موفق نشده است، یعنی وفق و تسلیم ندارد. اما اگر شکست خورد و آن را پذیرفت با لبخند و رضایت، اینجاست که موفق شده است و به وفاق با خدا رسیده است. دینی این‌چنین، دین مدح شهادت است نه مدح سلطنت، نه مدح موقعیت، نه مدح فلان مسئول و مدیر.   ]]> دیدگاه Sat, 21 Jan 2017 13:41:59 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7114/ دغدغه امیرکبیری هاشمی http://dinonline.com/doc/note/fa/7112/ از دریچه یک پژوهش تاریخی می‌توان مهمان این اثر شد و درباره پیشفرضها، پیش‌فهم‌ها و زمینه‌های فکری مؤلف، آکادمی بودن یا ایدئولوژیک بودن این کتاب داوری کرد. اما آیت الله این دریچه را می‌بندد و می‌نویسد: «در این کتاب، نگارنده درصدد تحقیق تاریخی نیست بلکه هدف اصلی، بررسی وضع امیرکبیر در مقابل استعمار و استعمارگران است» شاید کسی بخواهد از این دریچه بسته سراغ این کتاب رود اما به نظر می‌رسد می توان در این فقره، پرونده پرسشی بزرگتر را گشود. برای همین کمی عقبتر می ایستیم و می‌پرسیم: چرا امیرکبیر دلشوره و دغدغه آیت الله شده بود؟ این دغدغه آن چنان بزرگ بود که آیت الله را واداشت تا درباره امیرکبیر دست به قلم برد و نه یادداشتی که کتابی تقریباً مفصل درباره امیرکبیر بنویسد و وجودش را در کوچه پس کوچه‌های این اثر آرام کند و به ظهور رساند. او امیرکبیر را در 1346 نوشت اما پس از انقلاب  تا پایان عمر، با همان حرارت گذشته از امیرکبیر سخن می‌گفت و از مظلومیت او می گریست. امیرکبیر چه داشت که هاشمی را از قبل انقلاب تا لحظات پایانی عمر متوجه خود کرد؟ آب و رنگ ضداستعماری امیرکبیر، آیت الله را متوجه خود کرده بود یا تحول‌خواهی‌اش یا اصلاحات و ایده پیشرفت ایران؟ شاید هم کسی بگوید عملگرایی امیر برای هاشمی جذاب بود! شاید هم امیر در هر دوره‌ای برای هاشمی نو به نو شده و او به اقتضای شرایط، انعطاف نشان داده و مردم، هاشمی‌های متنوع را تجربه کرده اند: «مردم حداقل سه هاشمي را تجربه كردند: هاشمي اول يك اسلامگراي فابريك بود تا پايان جنگ تحميلي. در هاشمي دوم كه بعد از جنگ و طي دهه هفتاد و بخش بزرگي از هشتاد شكل گرفت عنصر عمل‌گرايي در سياست‌هاي اقتصادي و خارجي و بعضاً فرهنگي و اجتماعي، به مصلحت فعال شد، بدون آنكه تحول‌خواهي و دموكراسي‌خواهي و حقوق بشر در مركز گفتمان باشد. هاشمي سوم اما از اواخر دهه هشتاد داشت ويراسته مي‌شد. اين نيز علت داشت. دگرگوني‌هاي جهاني، اينترنت و رشد زيرپوستي جامعه ايران سبب شده بود قدرت مدني تنه به تنه قدرت حكومتي بزند و در نتيجه هاشمي باز به مصلحت لازم ديد تعادلي ميان اين دو قدرت برقرار بكند. ويرايش اجتماعي هاشمي با درگذشت او ناتمام ماند. تنش مركزي در سياست‌ورزي از نوع هاشمي سوم، تنش ميان شريعت و مصلحت و تنش ميان امر ايدئولوژيك و امر پراگماتيك بود.» اینها را دکتر مقصود فراستخواه گفته. شاید هم در امیرکبیر همه امکانات سیاسی و اجتماعی که در آیت الله به ظهور رسیده وجود داشته باشد. شاید هم امیرکبیر نقطه آغازی بود برای امیرکبیری با ویراستی انقلابی و عقلانی در قرن جدید. در هر صورت، در نگاه برخی، «آیت‌الله هاشمی امیرکبیر زمان بود». شاید لازم باشد چشم‌ها را تیزتر کرده و به دور از غبار هیاهو و حجاب احساس و هیجان و حزب و جناح، و با نگاهی واقع بینانه، بار دیگر آیت الله هاشمی را از زوایای رنگارنگ ببینیم و دغدغه امیرکبیری او را سنجیده ورق بزنیم و به‌جای تصویرهای منقطع از ایشان، فیلم پیوسته آیت الله را ببینیم تا یکسره او را سیاه یا سفید نبینیم. شاید این کار برای واکاوی دقیق همه شخصیت های سیاسی ضروری باشد. ]]> دیدگاه Sat, 21 Jan 2017 06:34:41 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7112/ عمل و محل اجتهاد http://dinonline.com/doc/note/fa/7111/ اختلاف اصلی، آن نیست که یکی به متون و نصوص دینی پایبند است و دیگری نیست. شاید مجتهدان سنتی کمتر از روشنفکران دینی، مخالف مفاد و مضمون برخی متون و گزاره‌های دینی فتوا نداده‌اند. بسیاری از فتاوا نیز مستندی جز اصول عملیه ندارند؛ یعنی نمی‌توان از متن دین برای آنها سندی یافت. اگر نمی‌توانیم برای برخی آراء و اندیشه‌های روشنفکران دینی سندی روشن و گویا در متن دین بیابیم، برای برخی آرای سنتی هم نمی‌توانیم. چنین نیست که یکی برای همه آراء و فتاوای خود اسناد معتبر و استوار دارد و دیگری ندارد. اختلاف اصلی در جاهایی است که دست به اجتهاد زده‌اند تا به احکام جدید دست یابند. اگر روشنفکر دینی در مسائلی همچون کمّ‌وکیف حجاب، جزا، قصاص، ارث زنان، جهاد و شیوۀ حکومت بر مردم، سخنانی متفاوت گفته‌اند، مجتهدان سنتی نیز در مسائلی همچون نماز جمعه و اعتکاف احکام جدید آورده‌اند. پس تفاوت در میل هر دو گروه به تغییر نیست؛ تفاوت در جایی است که نیاز به تغییر می‌بییند و اجتهاد می‌کنند. برای نمونه، می‌توان در تاریخچۀ احکام «نماز جمعه» و «اعتکاف» نگریست تا معلوم شود که هر چه جلوتر آمده‌ایم احکام این دو تغییر کرده است. اکثر فقهای بزرگ شیعه در اعصار پیشین، نماز جمعه را جز در زمان حضور امام معصوم یا نایب خاص ایشان، حرام ‌دانسته‌اند(ر.ک: شیخ طوسی، الخلاف، ج1، ص593؛ سید مرتضی، رسائل شریف مرتضی، ج1، ص272؛ ابن ادریس، السرائر، ج1، ص290؛ ...) دربارۀ اعتکاف هم بیشتر فقهای پیشین، آن را جز در مسجدی که امام معصوم در آن نماز گزارده است(مانند مسجد الحرام، مسجد مدینه و مسجد کوفه) روا نشمرده‌اند(ر.ک: سید مرتضی، الانتصار، ص199 و رسائل شریف مرتضی، ج3، ص60؛ شیخ طوسی، نهایه، ص171؛ همو، الخلاف، ج2، ص225؛ ابن ادریس، السرائر، ج1، ص421؛ علی بن باویه قمی، فقه الرضا، ص190 و 213؛ ...). روایات نیز در تأیید این فتاوا بسیار است. با وجود این، بسیاری از فقهای معاصر ما توانسته‌اند برای نماز جمعه در عصر غیبت و اعتکاف در هر مسجدی، وجه شرعی بیابند. چرا؟ برای آنکه در آن دو سودی معنوی یافته‌اند و احالۀ آنها را به زمانی خاص یا در مکانی خاص صلاح ندانسته‌اند. بنابراین از راه اجتهاد در متون، به فتاوایی دست یافته‌اند که آشکارا بر خلاف ظهور و مفاد نبوهی از روایات صحیح السند است. اگر همین مقدار اجتهاد و تجدید نظر و نوآوری را در مسائل دیگر(مثلا در ارث زنان یا جزا) صلاح می‌دانستند، راه بر آنان همان‌قدر باز بود که در جواز اعتکاف و نماز جمعه باز است. در مقابل، روشنفکران دینی، موضوعات و مسائلی دیگر را برای اجتهاد برگزیده‌اند؛ مسائلی همچون ارث زنان، جزا و دیات. روشنفکران و نواندیشان دینی، چون به مسائلی همچون امور جزایی، حقوق بشر، آزادی‌های مدنی و حقوق اقلیت‌ها، حساسیت و اعتنای بیشتری دارند، در همین موضوعات هم به نتایج جدید رسیده‌اند. اگر مجتهدان سنتی نیز در همین مسائل، آن‌گونه رفتار می‌کردند که مثلا در اعتکاف و نماز جمعه عمل کردند، شاید به همان نتایجی می‌رسیدند که روشنفکران دینی رسیده‌اند. از همین‌جا می‌توان دریافت که صفت‌هایی همچون «سنتی» و «روشنفکر»، بیش از آنکه از دو شیوه در اجتهاد و دین‌شناسی خبر بدهند، از دو گونه حساسیت و مسئله‌شناسی سخن می‌گویند و از دو نگاه به انسان و جامعه و آینده. اگر شیوۀ آنان در اجتهاد و دین‌شناسی هم متفاوت است، بیش از آنکه به سرمایه‌های دینی و علمی آنان بازگردد، در گرو حساسیت‌های برون‌دینی و نگاه جهان‌شناختی آن دو گروه است. بنابراین نمی‌توان گفت که تفاوت اصلی میان روشنفکران دینی و مجتهدان سنتی، در میزان دانش یا پایبندی آنان به متون و گزاره‌های دینی است؛ زیرا هر دو کم‌و‌بیش به یک‌اندازه از نصوص و متون فراتر می‌روند؛ اما هر یک در جایی که لازم می‌بیند. یکی می‌کوشد فقه را در اعتکاف و نماز جمعه و گسترش قلمرو ولایت و مانند آن به‌روز کند و دیگری در حجاب و دیات و ارث زنان و حقوق بشر. اگر مجتهدان سنتی، فقه را در ارث و دیات و جزا و حجاب، به‌روز نمی‌کنند، از آن رو است که نیازی به تغییر در این حوزه‌ها نمی‌بییند؛ نه از آن رو که شیوۀ اجتهاد آنان به گونه‌ای است که در این حوزه‌ها قادر به نوآوری نیست. به عبارت ديگر، تفاوت در «عمل اجتهاد» نيست، در «محل اجتهاد» است. اگر آنان نیز مانند روشنفکران دینی، روزی به این نتیجه برسند که باید ارث و دیه زن و مرد را یکسان کنند و تعریفی دیگر از حجاب بدهند و حقوق بشر را به شمار آورند و آزادی را پایۀ نخستین و اصیل تربیت معنوی بشمارند، همان کاری را می‌کنند که امروز روشنفکران دینی می‌کنند؛ اما آن روز چه روزی است؟ روزی است که حساسیت‌ها و علاقه‌مندی‌های آنان تغییر کند؛ نه میزان پایبندی‌شان به متون و نصوص یا مقدار دانش‌های دینی آنان؛ زیرا با همین شیوۀ سنتی اجتهاد و با همین مقدار پایبندی به ظواهر آیات و روایت هم می‌توان به نتایجی رسید که برخی از روشنفکران دینی رسیده‌اند؛ مشروط به آنکه دغدغه‌های جديد، جای نیازسنجی سنتی را بگیرد. باری؛ تحول در دین‌شناسی سنتی، بیش و پیش از هر چیز به تغییر در روحیات، حساسیت‌ها و نگاه عالمان دینی به انسان و جامعه نیازمند است و این تغییر در بیرون از دستگاه اجتهاد رخ می‌دهد. این گمان که کیفیت دین‌شناسی‌ها متأثر از کمیّت دینداری‌ها است، خطا است؛ زیرا آنچه دین‌شناسی‌ها را متفاوت می‌کند، بیشتر باورها و دل‌نگرانی‌های برون‌دینی انسان‌ها است، تا میزان پایبندی‌ آنان به متون و نصوص. هیچ کس از هیچ راهی نمی‌تواند ثابت کند که دینداری گروهی از دین‌شناسان بیشتر یا کمتر از گروهی دیگر است. ]]> دیدگاه Fri, 20 Jan 2017 20:55:48 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7111/ نگاهی دین‌پژوهانه به فراخوان مجتهد شبستری http://dinonline.com/doc/note/fa/7108/ دین‌پژوهی به مثابه دانشی مدرن، رهیافت‌هایی به دین را سرلوحه کار خود دارد که در مجموع برای دینداری کسی که به امر دین پژوهی مبادرت می‌کند، پیامدهایی(مثبت و منفی) دارد. شکل‌گیری دانشگاه ادیان و مذاهب قم با موضوع‌محوری «دین‌پژوهی» به توسط جمعی از درس‌خوانده‌های حوزوی (روحانیون) بی‌تردید، یک پدیده بی‌نظیر در حیات حوزه‌های علمیه است. از زمان پایان یافتن نزاع اصولی - اخباری و حاکمیّت مطلق اصولی‌ها بر فضای حوزوی تا به امروز، «استدالال‌گرایی‌» به معنای مراجعه به عقل و علم (ساینس) در حوزه مطالعات دین و دینداری، تنها در قالب برشمردن عقل به عنوان یکی از منابع چهارگانه استنباط احکام مطرح بوده است. امروزه مهمترین کاربردی که  عقل به معنای استدلاگرایی، در قلمرو بررسی دین و دینداری، می‌تواند داشته باشد، خردورزی دین‌پژوهانه با رهیافت‌های خاص خود است. رهیافت حوزوی (فقهی اصولی) به دین به مثابه یک سنت علمی قابل توجه، محور فعالیت حوزویان در بستر «مدارس علمیه» است. اما اندکی آن‌سوتر، مراکز حوزوی جدید (دانشگاهی و پژوهشگاهی) غالباً بر رویکردهای جدید استوار شدند. فلسفه دین، انسان‌شناسی، جامعه‌شناسی، پدیداری‌شناسی، انتقادی، غیره. محصول این چنین رویکردهایی، جدایی «متن» و «حاشیه» در درون ساختار کلی حوزه علمیه، یعنی جدایی مدارس و نهادهای دانشگاهی وابسته به حوزه، ظهور روحانیون جوانی است که معمولاً در فضای روشنفکری دینی و نواندیشی دینی وارد می‌شوند. با این مقدمه، فراخوان محقق و نویسنده محترم استاد مجتهد شبستری را ارزیابی می‌کنم.  طلبیدن مراجع  تقلید، بخوانید «متن» حوزه که با همان رویکرد فقهی اصولی هویت یافته‌اند و فعالیت می‌کنند، به مناظره درباره نظریه‌هایی در بستر فکری موسوم به «حاشیه»، شکل گرفته‌اند، اگر چه فراخوانی در درون ساختار واخد و کلی حوزوی جای دارد اما این مناظره، در واقع نوعی مواجهه مستقیم  «متن» و «حاشیه» (به معنایی که اینجا اراده کردیم) را رقم می‌زند که پیامد‌هایی جدی برای متن‌نشینان و حاشیه‌نشینان در یک ساختار کلی دارد. مدعای این قلم این است که تقاضای مناظره و تقاضای خواندن مقالات توسط افرادی در مرتبه بعد از مرجعیت که توسط محقق گرامی آقای مجتهد شبستری صورت گرفته است چیزی بیرون از ساختار کلی  حوزه نیست. یعنی گفتگویی میان  متن و حاشیه در حوزه است که باید روزی صورت گیرد. مدعای دوم این است که چنین مواجهه‌ای  حاکی از وقوع تحولات ژرف (sea change) نا پیدا در درون  ساختار حوزه است که به تغبیر جامعه‌شناختی از «تمایزپذیری» (differentiation) در ساختار  حوزه خبر می‌دهد. اما فراخوان دوم آقای مجتهد شبستری بعد از آنکه مراجع تقلید  پاسخی به فراخوان اول ندادند، محقق محترم فراخوان دومی را متشر کرد و در آن از «فضلا»‌ی حوزه خواست که با خواندن مقالات، پاسخ‌ها و نقدهای خود را برای نشر در وب‌سایت شخصی ایشان ارسال کنند. درباره این فراخوان نیز باید ملاحظاتی داشت: نخست آنکه، به نظر این قلم  عدم پاسخ  مراجع گرامی تقلید به فراخوان نخست، نه عقب نشینی مراجع است و نه بی‌توجهی آنها، بلکه تفاوت جدی «عرصه فکری» یا رهیافت دین‌شناسی است که با همه تلاشی که صورت بگیرد،  به نوعی «کنش ارتباطی» منتهی نخواهد شد. دوم آنکه، فراخوان دوم آقای مجتهد شبستری فراخواندن «‌حاشیه» است به انجام «کنش ارتباطی»، یعنی فراخواندن حوزویان (دانشگاهی یا پژوشگاهی) یعنی همان «حاشیه» که بیایند و مقالاتش را بخوانند و پاسخ دهند. اینکه چه واکنشی را مخاطبان ایشان نشان خواهند داد و نقدها چه خواهد شد، مورد بررسی نیست. اما خود این فراخوان نوعی «بازگشت» است؛ در واقع گام نخست که می‌خواست «متن» را درگیر یافته‌ها و تازه‌ها و نقدهای ساکنان «حاشیه» حوزه‌ها کند از جمله  افراد این حاشیه خود آقای شبستری است (اگر چه دیگر لباس رسمی روحانیت از تن به‌در کردند) ، گامی ناکام شد. فراخوان دوم،  بحث‌ها را در فضایی می‌طلبد که «بین‌الاذهانی‌» مشترک بیشتری دارند. فرخوان دوم آقای شبستری نوعی فراخوان «درونی» محسوب می‌شود؛ میان ساکنان «حاشیه» حوزوی است؛‌ میان محصول‌های  مراکز و تلاش‌های علمی که فراتر از رویکرد فقهی اصولی به دین و دینداری می‌نگرند. سوم آنکه، این وقوع «کنش ارتباطی» میان زیست‌گران «حاشیه» به دلیل تنوع رویکردها و در نتیجه تنوع برداشت‌ها،‌ می‌تواند مقدمه‌ای برای مواجهه‌های سازنده و استراتژیک باشد. شاید بتوان گفت اگر این مناظره مکتوب دوم میان ساکنان حاشیه در ساختار کلی حوزه محقق شود، شاید برای «متن» نیز ثمرات مناسبی داشته باشد. آخر آنکه،‌ در ساختار کلی حوزه، «متن» همچنان  برخوردار از حمایت یا نقد «حاشیه» است. نوع «‌کنش ارتباطی» میان متن و حاشیه  نیز آینده دین‌پژوهی در حوزه را می‌سازد. نقش دانشگاهیان که در بیرون از ساحتار کلی حوزه (اعم از متن و حاشیه)‌ هستند و دین‌پژوهی آنها نیز به مثابه «گروه ناظر تأثیرگذار» می‌تواند این مواجهه درون‌ساختاری حوزه را رشد دهد. سخن پایانی اینکه باید منتظر بود و دید که آیا «متن» روزی «حاشیه»ها را کلا خواهد زدود یا با «حاشیه»ها به گفت‌وگو می‌پردازد. آینده مراکز دانشگاهی و پژوهشگاهی در یک تعامل دوسویه است. در درون ساختار حوزه باید به تعامل با «متن» همت گمارند و به «کنش ارتباطی» که به تولید «‌گفتگو»  بینجامد، بپردازند. در بیرون از ساختار حوزه، این «حاشیه» باید واسطه دانشگاهیان و «متن» حوزه شوند تا دو طرف درک بهتری از هم حاصل کنند. ]]> دیدگاه Thu, 19 Jan 2017 08:11:11 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7108/ خطری بزرگتر از «گورخوابی» http://dinonline.com/doc/note/fa/7070/ 1. تعریف: كرختی اخلاقی، كه با «ضعف اخلاقی» (moral weakness) و «بی‌تفاوتی اخلاقی» (moral disengagement) در ارتباط است، حالتی است كه در انسان به مرور پدید می‌آید و فرد به جایی می‌رسد كه نسبت به درد و رنج دیگران كاملاً بی‌تفاوت می‌شود؛ شبیه بدن انسان كه در سرمای زیاد حس خود را از دست می‌دهد و دیگر نسبت به محرك‌های بیرونی عكس‌العمل نشان نمی‌دهد. طبیعتاً این مسئله فقط در مواجهه با گورخوابی نیست بلكه درباره دیگر مشكلات جامعه (از قبیل اعتیاد، تضییع حقوق، روابط ناسالم اخلاقی و مانند آن) نیز صادق است. 2. پیامدها: كرختی اخلاقی مانع انجام «فعل اخلاقی» می‌شود و این امر فقط به قربانیان معضلات جامعه آسیب نمی‌رساند، بلكه از یك سو به ضرر خود فاعل اخلاقی است، چون اولاً وظیفه خود را انجام نداده است، ثانیاً مشكلاتی كه در جامعه پیش می‌آید به طور مستقیم یا غیرمستقیم به او هم آسیب وارد می‌كند. از سوی دیگر به ضرر جامعه است و گسترش مشكلات اجتماعی و اخلاقی كم‌كم موجب معضلات اقتصادی، فرهنگی، عاطفی و حتی سیاسی و امنیتی می‌شود و طبیعتاً به كلیت جامعه نیز ضرر می‌زند. 3. نشانه‌های كرختی اخلاقی:  هر یك از ما چنانچه از درد و رنج دیگران بی‌خبر باشیم یا اگر خبردار شویم هیچ تأثر روحی و (از همه مهم تر)‌ تلاش عملی انجام ندهیم و اخبار درد و رنج دیگران برای ما تفاوتی با اخبار ورزشی و تغییر آب و هوا نداشته باشد بدانیم كه دچار كرختی اخلاقی شده ایم.  4. عوامل و زمینه‌ها:  تمركز بیش از اندازه بر «خودم و خانواده‌ام» و «دیگر» محسوب كردن دیگران و اعتقاد به این كه «به من چه؟» به مرور زمان آدمی را به كرختی اخلاقی مبتلا می‌كند.  5. درمان:  چند راه به نظر می رسد: اولاً احساس مسئولیت در قبال مشكلات انسان‌های دیگر، ثانیاً تقویت حس شفقت و نوع‌دوستی نسبت به دیگران، ثالثاً «عزم و اراده» بر مبارزه با بی‌تفاوتی و انجام «اقدامات عملی» در این زمینه. امام علی(ع) در نامه به عثمان بن حنیف،‌ كارگزار خود در بصره، راه رهایی از كرختی اخلاقی را نشان می‌دهد. مضمون حرف امام این است كه من هم می‌توانم دربرابر سختی و درد دیگران بگویم «به من چه؟» و فقط به فكر خودم باشم ولی نمی‌گذارم كه «هواى نفسم بر من غلبه كند، و حرصم مرا به انتخاب غذاهاى لذیذ وادار نماید در حالى كه شاید در حجاز یا یمامه كسى زندگى كند كه براى او امیدى به یك قرص نان نیست، و سیرى شكم را به یاد نداشته باشد؛ یا آنكه شب را با شكم سیر صبح كنم در حالى كه در اطرافم شكم‌هاى گرسنه، و جگرهایى سوزان باشد»(نهج البلاغه، نامه 45، ترجمه انصاریان). 6. وظایف مسئولان: مدیران جامعه بیش از شهروندان باید مواظب كرختی اخلاقی باشند. آنان باید با برنامه‌ریزی و برداشتن گام‌های عملی بلندمدت و كوتاه‌مدت موجب كاهش رنج افراد جامعه شوند. 7. وظایف شهروندان:  هر یك از ما شهروندان هم اخلاقاً موظفیم در قبال معضلات و رنج‌های دیگر انسان‌های جامعه حساسیت داشته باشیم و در حد وسع و توانمان برای كاهش آنها اقدامات عملی داشته باشیم. و همواره بررسی كنیم كه مبادا وجدان اخلاقی‌مان دچار گورخوابی شده باشد و از آن بی‌خبر باشیم. ]]> دیدگاه Thu, 29 Dec 2016 12:29:46 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7070/ داعش چگونه از اندونزی سردرآورد؟ http://dinonline.com/doc/note/fa/7065/ چندی پیش در وب‌سایت وزین دین آنلاین خبری در خصوص متلاشی شدن نقشه تروریستی داعش توسط پلیس اندونزی توجه مرا به خود جلب نمود. بنابه گزارش مذکور چند داعشی در نزدیکی جاکارتا قصد داشتند در شب سال نو با ساطور و چاقو به پاسگاه پلیس حمله نمایند که پلیس از این ماجرا مطلع شده و در اقدامی پیش‌دستانه چند نفر را بازداشت و سپس به مقر آنها حمله می‌کند و برخی را نیز به ضرب گلوله از پای درمی‌آورد. طبق این گزارش نگرانی‌ها در خصوص جسورتر شدن داعشی‌ها در بزرگ‌ترین کشور مسلمان‌نشین جهان افزایش یافته است. اگرچه عوامل مختلفی می‌تواند در این امر دخیل باشد، اما بی‌شک مقصر اصلی خود دولت اندونزی و عالمان مذهبی آن هستند. وقتی که چمدان‌های پر از پول سعودی چشم‌ها را بر حقایق بست و با سهل‌انگاری فضا برای فعالیت مبلغان وهابی در این کشور مهیا شد، باید به فکر این روز می‌بودند. برای من باعث شگفتی بود وقتی از افراد مختلفی در اندونزی شنیدم که دولت عربستان به وزارت علوم اندونزی بودجه مستقیم می‌دهد! طبیعی است که آن که به وزارت علوم کمک مالی نماید در مواد درسی نیز دخالت کند. آن‌وقت که نهال علم با پترو دلار سعودی قوت گیرد و محتوا بر اساس میل عربستان باشد، محصولی جز جوانان داعشی از آن نخواهد رویید. محرم سال 2013 برای دومین بار به اندونزی مسافرت کردم. یک هفته قبل از آن بندر بن سلطان به این کشور آمده بود. شیعیان از این مسافرت آن هم کمی قبل از محرم، احساس خوبی نداشتند، که البته وقایع بعدی نیز بر این نگرانی‌ها صحه گذاشت. دو سه روز قبل از مراسم عاشورا پلیس به سراغ بزرگان شیعه در شهرهای مختلف رفته به آنها هشدار داده بود که وهابی‌ها درصدد حمله به مراسم عاشورا هستند، پس بهتر است از برگزاری مراسم صرف‌نظر شود. من در آن ایام در شهری به نام کونینگان بودم. دوستان شیعه ما مصر بودند که حتماً مراسم در شهر برگزار شود، اما درنهایت پس از مشورت نتیجه این شد که مراسم در روستایی در نزدیکی شهر به پا گردد. این تصمیم با مخالفت برخی از دوستان شیعه مواجه شد که معتقد بودند باید مراسم در شهر برگزار شود و ابراز می‌کردند که درراه امام حسین (ع) از کسی باکی ندارند. درنهایت علی‌رغم میل این افراد و برای صیانت از زنان و کودکان، مراسم را در آن روستا برگزار کردیم و همه‌چیز به‌آرامی گذشت. عصر همان روز دوستان شیعه از دیگر شهرها تصاویری از حمله وهابی‌ها به مراسم عزاداری در شهرهای مختلف اندونزی ارسال کردند. تصاویر ناراحت‌کننده‌ای بود، جوانان شیعه با سروصورت‌های غرق در خون و مجلس‌هایی که به‌هم‌ریخته بود. این رفتار جماعت وهابی اندونزی به‌خوبی نشان می‌داد که کشور در آینده نزدیک با مشکلات جدی‌ای روبه‌رو شود. در شهری دیگر با یکی از علمای بسیار سرشناس اهل سنت -که به صلاح نیست نامش برده شود- ملاقاتی داشتم. او در خلال سخنانش گفت که وهابی‌های سعودی با چمدان‌های پر از دلار به نزد من آمدند، اما آنها را نپذیرفتم. اما مشکل در این است که همه عالمان این دیار چنین رفتاری نداشته و نخواهند داشت. عنوان خادم حرمین بودن و نیز دلارهای بی‌حساب، موجب نفوذ وهابیت سعودی در کشورهای اسلامی بخصوص این کشور است. مدارس بزرگ و پر امکانات سعودی در جاکارتا و دیگر شهرهای این کشور مکانی برای تربیت چنین نیروهای تندرویی است. هرچند مبلغان وهابی از زندان‌های این کشور نیز غافل نبوده و طیف تبه‌کار و مایل به جنایت را در این مکان‌ها هدف قرار می‌دهند. یکی دیگر از ابزارهای قدیمی و مؤثر برای نفوذ سعودی‌ها در این کشورها شیعه‌هراسی است. در گزارش سال گذشته نهضت علمای اندونزی یکی از عالمان تحصیل‌کرده در عربستان سخنرانی کرده و علما را از خطر نفوذ تشیع بیم داده بود. وی ادعا کرده بود که تشیع با ترویج متعه فساد را به جامعه اندونزی تزریق خواهد کرد. او در ادامه گفته بود که من خود به ایران رفته‌ام و از نزدیک شاهد بودم که دولت این کشور میلیون‌ها دلار بودجه صرف ترویج متعه در این کشور می‌کند و به جوانان پول می‌دهد تا متعه نمایند و بی‌بندوباری کنند. خوشبختانه چون از این جهت دولت اندونزی دولتی سکولار است به لحاظ قانونی نتوانستند مانند مالزی، شیعه را فرقه ضاله و گمراه معرفی نمایند، اما همواره تلاش کرده‌اند تا با محافل دینی و سخنرانی و اعلامیه‌ها و برنامه‌های مختلف شیعه را تهدیدی برای این کشور و جهان اسلام معرفی نمایند. طبیعی است در این فضا ملجأ و پناه آنها هم عربستان سعودی و ایادی او باشند. واقعیت تلخ این است که این کشورها در دام وهابیان گرفتار آمده‌اند و خود نیز یا بی‌خبرند و یا نمی‌خواهند غیرازاین بیندیشند و ببینند، اما دیری نپاید که اینان خود را در محاصره نسلی از فرزندانشان بیابند که جامعه را تکفیر کرده و عرض و مال و جان آن را بر خود حلال بداند. آن‌وقت بزرگان این بلاد باید به خاطر بیاورند که این مار را خود در آستین پرورانده‌اند. بر دلسوزان اندونزی و بزرگان آن است تا هنوز کار به‌کلی از دستشان خارج نشده و شرایط مغلوب نگشته درراه رفته تجدیدنظر نمایند و لختی در داستان پیدایش این سایه شوم بر کشورشان تأمل کنند.     ]]> دیدگاه Wed, 28 Dec 2016 15:32:51 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7065/ روان‌شناسی ترامپ و منافع ایران http://dinonline.com/doc/note/fa/7063/ عوامل و مؤلفه‌های مطرح در پاسخ به این سؤال بسیار زیادند که در اینجا می‌توان به برخی از آنها اشاره کرد:  ١- دو نمونه برای سخت‌بودن پیش‌بینی در علوم اجتماعی، خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا (Brexit) در سال ٢٠١٦ و پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست‌جمهوری ٢٠١٧ آمریکاست. اکثر متفکران و دستگاه‌های مربوطه نتوانستند این دو مسئله سرنوشت‌ساز را به شکل علمی پیش‌بینی کنند. هابرماس واقعه اول را مقهورشدن کاپیتالیسم در مقابل پوپولیسم خواند. نوام چامسکی نیز شش سال قبل از انتخابات آمریکا هشدار داده بود شرایط مثل جمهوری وایمار است و مردم از نظام پارلمانی ناامید شده‌اند. به اعتقاد استیون هاوکینگ، فیزیک‌دان معروف، خروج انگلیس از اتحادیه اروپا و پیروزی ترامپ، فریاد مردم فراموش‌شده از سوی رهبرانشان بود. ظاهرا این آرای خاموش نتیجه انتخابات را به سمت‌وسویی دیگر برد. پیروزی ترامپ در مقابل کلینتون موجب تحیر اکثر اصحاب رسانه، دانشمندان علوم اجتماعی و مؤسسات نظرسنجی شد. گویا جمهوری اسلامی ایران نیز برای چنین روزی آماده نشده بود.  ٢- برخی معتقد بودند ظهور پدیده ترامپ درمجموع به نفع سیاست خارجی ایران است، چراکه کلینتون با داشتن روابط حسنه با عرب‌ها و اسرائیل، برنامه مشخص تحریم را علیه ایران شروع خواهد کرد. او به شکلي صریح گفته بود ایران با تحریم به این مرحله رسیده و با تداوم تحریم‌ها قابل کنترل خواهد بود. البته همه معتقد بودند ترامپ پیش‌بینی‌ناپذیر است و چه‌بسا اقدامات دور از انتظاری از او سر زند. دلایل دیگری نیز ادعای خوش‌بینی به ترامپ را تأیید می‌کرد؛ از جمله می‌توان به منافع مشترک ایران و آمریکا در عراق و سوریه، ضدیت با داعش و همکاری با روسیه اشاره کرد. البته باید دید روسیه چقدر قابل اعتماد است و امکان نزدیک‌شدن او به آمریکا و معامله بر سر ایران چقدر است. روسیه بازیگر حسابگری است که منافع ملی خود را به اهداف ایدئولوژیک گره نمی‌زند؛ امری که در منطق سیاست خارجی ما دیر فهم می‌شود؛ بنابراین روسیه نه دوست دائمی ماست و نه دشمن همیشگی‌مان؛ «أَحْبِبْ حَبِیبَک هَوْناً مَا عَسَی أَنْ یکونَ بَغِیضَک یوْماً مَا». هیچ‌یک از ابرقدرت‌ها دوست یا دشمن قسم‌خورده ما نیستند!  ٣- حوادث قبل از شروع دوره ریاست‌جمهوری ترامپ نشان از آن دارد تصور اشاره شده از دولت وی چندان با واقعیت انطباق ندارد و سیگنال‌های خوبی از جانب او به ایران ارسال نشده است. گروه‌های فکری (موسوم به تینک تنک) فعال در آمریکا در ماه‌های پایانی سال میلادی پیام‌های خوبی برای ایران به ارمغان نیاورده‌اند. از جمله می‌توان به نشست فکری مخالفان ایران حول محور طرح عربستان (با حضور اندیشمندانی مثل فوکویوما) و نشست دیگری با شرکت دموکرات‌ها (مانند مادلین آلبرایت) در واشنگتن اشاره کرد. در نشست اول برخورد و در نشست دوم محدودسازی جمهوری اسلامی ایران مطرح شده بود. متأسفانه به دلایل مختلف، در این گونه گروه‌های فکری حضور اندیشمندان و سیاست‌مداران طرفدار ج.ا.ا. کم‌رنگ به نظر می‌رسد. مهم این است سیاست خارجی آمریکا با این‌گونه نشست‌ها و گفت‌وگوها گره خورده است و هرکس حضور مؤثرتری داشته باشد، برنده بازی خواهد بود.  ٤- یکی از رویکردهای فهم سیاست بین‌الملل، روان‌شناسی سیاسی مسئولان است. رویکرد روان‌شناسانه نه‌فقط رقیب دیگر رویکردها- همچون رویکرد سیاسی و اقتصادی و جامعه‌شناختی- نیست، بلکه به شکلی مکمل آن تلقی می‌شود. روان‌شناسی ترامپ اساسا هیچ‌گونه مشابهتی با روان‌شناسی اوباما ندارد و خود را در سه مسئله به‌خوبی نشان می‌دهد: اهل معامله‌بودن، پوپولیسم و رویکرد احساسی (و گاه عصبی). جالب است این‌گونه ویژگی‌ها در برخی کاندیداهای او (مانند تیلرسون) برای احراز پست‌های مهم نیز دیده می‌شود؛ تجارت‌پیشه موفق، اهل معامله، پوپولیست، با حداقل سابقه دیپلماتیک!  ٥- به نظر می‌رسد عربستان سعودی نشانه اول روان‌شناسی ترامپ را به‌خوبی دریافته و قبل از شروع دوره ریاست‌جمهوری وی، طرحی برای مقابله با ایران آماده و ارائه کرده است. با وجود نزدیک‌بودن سیاست‌های دموکرات‌ها به اسرائیل و عرب‌ها، عربستان به‌خوبی نشان داده حتی با ترامپ هم می‌تواند وارد معامله شود.  ٦- از جمله مسائلی که تعامل با ترامپ را تسهیل می‌کند، سیاست خارجی غیرمداخله‌جویانه اوست. وی با این شعار رأی مردم آمریکا را به دست آورد که به جای هزینه‌کردن در دیگر کشورها باید آمریکا را دوباره بسازیم و به دوران شکوفایی‌اش بازگردانیم. براین‌اساس، ترامپ قصد عملیات نظامی پرهزینه علیه ایران و هیچ کشور دیگر، را ندارد. استثنای این قاعده آن است که او به شکلی حساس شود و حیثیت خود را در تعرض نظامی (شاید محدود) ببیند.  ٧- ممکن است تصور شود سیاست خارجی آمریکا نظام‌مند است و بازیکنان اصلی آن کارتل‌ها و تراست‌ها هستند، نه این شخص یا آن حزب. براساس این فرض، با آمدن یک شخص سیاست خارجی آمریکا دچار تغییر عمده نخواهد شد. این سخن در جای خود صحیح است، اما به‌هرحال، رئیس‌جمهور آمریکا از اختیارات گسترده‌ای برخوردار است و هنگام لزوم، می‌تواند دستور حمله به کشوری را صادر کند، هرچند بعد باید به کنگره جواب‌گو باشد.  ٨- با این اوصاف، انتظار می‌رود جمهوری اسلامی ایران در راستای حفظ و تقویت منافع ملی خود، سیاستی یکدست و هماهنگ در مقابل سیاست خارجی ترامپ از خود نشان دهد. از یک‌سو، ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت ترامپ را خطرناک می‌خواند و از سویی دیگر، برخی نمایندگان مجلس، او را فردی صادق و به نفع ایران می‌خوانند. همچنین از یک‌سو، ریاست محترم مجلس اعلام می‌کند عربستان دشمن ما نیست و از سوی دیگر، سیاست‌های اعمالی و اعلانی ما چنین چیزی را نشان نمی‌دهد. درمجموع باید گفت ترامپ مجموعه‌ای از فرصت‌ها و تهدیدها را در مقابل سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران قرار داده است. ایران و آمریکا بر سر مسائل اصلی مانند محدودکردن داعش، جنگ سوریه، مسائل مختلف عراق و نوع همکاری با پوتین اشتراک نظر دارند. از سوی دیگر، اموری از جمله فعال‌شدن تیم ایران‌ستیز او، همکاری مشترک عربستان و اسرائیل و طرح‌های ضدایرانی آنها، به‌هم‌خوردن برجام، فشارهای حقوق‌بشری و مانند آن ممکن است تهدیدهایی بالقوه یا بالفعل برای ما باشند. به همه اینها می‌توان بی‌توجهی به روان‌شناسی او را افزود. اگر برای مثال، تحرکی حساسیت‌برانگیز در آب‌های خلیج‌فارس صورت پذیرد، چه‌بسا تبدیل به معضلی بزرگ شود. از طرف دیگر، ترامپ اهل معامله است و باید دید کدام‌یک از طرف‌ها بهتر می‌توانند با او تعامل کنند. در بازی روابط بین‌الملل هر کشوری به دنبال ارتقای منافع ملی خود است و باید دید با چه کشوری به چه شکل می‌توان تعامل کرد. * منتشر شده در روزنامه شرق هشتم دی ]]> دیدگاه Wed, 28 Dec 2016 05:39:48 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7063/ اهل سنت و نگاه به گذشته، شیعه چشم دوخته به آینده http://dinonline.com/doc/note/fa/7052/ در نگاه کلی، احادیث نبوی موجود در کتب اهل سنت که درباره اِخبار از امور آینده هستند، چند دسته‌اند: احادیثی که به بیان علامات صغری، فتنه‌ها، مبشرات و علامات کبری یا همان اشراط الساعة می‌پردازند. به اعتقاد اهل سنت این اخبار و احادیث به امت کمک می‌کند تا راه خود را در حوادث دشوار آینده پیدا نماید و در شرایط دشوار، دارای بینه و نشانه راه باشند. بنابراین اعتقاد، پرداختن پیامبر (ص) به این مطالب از مقتضیات رحمت الهی به امت و از دلایل شفقت و مهربانی رسول خدا (ص) نسبت به آنان است. اما در عمل به دلیل جهل و یا مقاصد دیگر همواره از این نشانه‌ها و اخبار سوءاستفاده شده و در خدمت برخی مقاصد خاص قرار گرفته است که شاید در موارد متعددی ناشی از هیجانات مذهبی و یا علاقه به اسرارآمیز کردن امور و نشان دادن ماورایی بودن ماهیت وقایع و رخدادهای پیرامون مؤمنین بوده است. طبیعتاً سرّآمیختگی، جذابیت‌هایی دارد که ذهن انسان را به خود جلب می‌نماید و گاه مبلغان مذهبی از همین ویژگی برای جذب افراد به دین و با انگیزه الهی استفاده نموده‌اند. اگر یک پدیده در یک عصر خاص، مصداق همان پیشگویی قرار گیرد که در احادیث به آن اشاره شده است، حکم آن و تکلیف مسلمین نیز در مورد آن، بر اساس آنچه در روایات آمده خواهد بود. در مواردی هم برای حفظ مذهب و طرد مخالفان عقیدتی به این احادیث استناد می‌شود. شاید یکی از بارزترین مصادیق این داستان، در میان جریان‌ها و مذاهب مختلف اسلامی همین است که طرف مقابل خود را مصداق دجال معرفی‌شده در روایات می‌دانند. از طرف دیگر همین استفاده‌های ابزاری آسیب‌های فراوانی نیز در پی داشته است. تردید در مصادیق علامت‌های آخرالزمان و فتنه‌ها و نیز تخریب این علم در ذهن مردم با تطبیق‌های نامناسب و شتاب‌زده، ازجمله این استفاده‌های غلط است. گاهی نیز به‌منظور دمیدن روح امید در جامعه و امت مأیوس و دلسرد به این احادیث استناد می‌گردد. همچنین در برخی موارد برای تسلی دادن به دردها و مرهمی بر تلخ‌کامی‌ها از این احادیث استفاده می‌شود. بی‌شک در اینجا نمی‌توان از انگیزه‌های سیاسی و مقاصد حکام در سوءاستفاده یا جعل این قسم احادیث چشم پوشید. ازجمله این سوءاستفاده‌های سیاسی، جعل و یا پررنگ کردن احادیثی است که جامعه اسلامی را از بخش ایجابی این احادیث محروم کرده  و روحیه‌ای سلبی و منفعل را در بدنه متدین جامعه تلقین می‌نماید. با تأکید بر فتنه‌های پیش‌رو و سیاه نشان دادن آینده، مؤمنان به سکوت و عدم اقدام به مقابله با مفاسد و عدم قیام در برابر حکام جور دعوت می‌شوند. مخالفت با حاکم حتی اگر ستمگر و فاسق باشد مصداق ورود در فتنه است که باید از آن اجتناب کرد. اصولاً امروز، با همه مشکلات آن از آینده بهتر است و نباید گمان کرد که می‌توان آینده‌ای بهتر رقم زد. جامعه ایده‌آل و بهتر، درگذشته بوده است. دوره صدر اسلام، دوران طلایی است و بهتر از آن روزگار وجود ندارد، و هر چه از آن دوران فاصله گرفته می‌شود، فضل زمانه کمتر می‌گردد. بنابراین فرد مسلمان باید نماز و روزه و حج و زکات به پا دارد و تابع حاکم خود باشد تا به فلاح دنیا و آخرت برسد. بخاری گوید: "حدثنا محمد بن یوسف، حدثنا سفیان، عن الزبیر، عن عدی قال: أتینا أنس بن مالک فشکونا إلیه ما نلقی من الحَجَّاج، فقال: «اصبروا فإنه لا یأتی علی الناس زمان إلا الذی بعده شر منه حتی تلقوا ربکم سمعت هذا من نبیکم صلی الله علیه وسلم»."[1] وقتی از ظلم‌های بی‌شمار حجاج در نزد انس شکایت می‌شود، وی امر به صبر می‌کند و با نسبت دادن این کلام به پیامبر (ص) که همواره آینده بدتر از امروز است، آنها را متقاعد می‌کند تا ظلم حجاج را بپذیرند و بدانند که بدتر از اینها در انتظار آنان است. ابن کثیر در النهایة و نیز قرطبی در کتاب التذکرة و دیگران فصلی با این عنوان آورده‌اند که «لایأتی زمان إلا والذی یأتیه شر منه». پس به طور کلی آینده تاریک و گذشته روشن و درخشان است. طبیعتاً انسان مؤمن دل در گذشته دارد و از شرایط نامطلوب امروز هم نباید شکوه کند و یا دست به اقدامی بزند چرا که آینده بدتر خواهد بود. "قال أحمد: حدثنا قتیبة بن سعید، حدثنا لیث بن سعد عن عیاش بن عباس عن بکر بن عبد الله عن بشر بن سعید أن سعد بن أبی وقاص، قال عند فتنة عثمان بن عفان أن رسول الله صلی الله علیه وسلم قال: إِنها ستکونُ فتنةٌ القاعدُ فی‌ها خیرٌ من القائم والقائم خَیْر من الماشی والماشی خیرٌ من الساعی. قال: أرأَیْتَ إِن دخل علی بیتی فبَسَطَ یده أی لیقتلنی قال کنْ کابن آدَم."[2] بر اساس این احادیث که از فراوانی بالایی برخوردارند، بهترین کار همانی است که امثال عبدالله بن عمر، ابوموسی اشعری، سعد ابی وقاص‌ها برگزیدند و در تقابل امام علی(ع) و اصحاب جمل یا صفین، جانب هیچ طرفی را نگرفتند. این مطلب تا جایی مورد تأکید قرار می‌گیرد که حتی مبرر و مجوز ترک امر به معروف و نهی از منکر نیز صادر می‌شود. بنابر این حدیث در زمان امویان و سیطره حکام شام بر جهان اسلام و رواج فسق و فجور در میان بزرگان مسلمانان و خلفایشان، ترک امر به معروف و نهی از منکر کاملاً موجه و پذیرفته شده بود. طبیعت سیطره این طرز فکر بر ذهن‌های مسلمانان این بود که امام حسین (ع) یا هر مصلح دیگری تنها بماند. در تلقی اهل سنت دوران اولیه و صدر اسلام تکرار ناشدنی و ایده‌آل است و مبالغه‌های صورت گرفته در عهد معاویه و پس از وی، تصویری اسطوره‌ای از آن زمان در اذهان مؤمنین ایجاد کرده است و در مشکلات موجود، یادآوری آن شکوه و عزت است که بر دردها تسلی می‌شود. در باور آنان مهم‌ترین مؤلفه و  تکلیف حکومت اسلامی برقراری امنیت و  داشتن اقتدار است؛ امری که در عصر خلفای راشدین و حکام اولیه بنی امیه به طرزی غرورآفرین محقق شد. در حالی که شیعه همواره ملاک را در شأن حاکم و رهبر جستجو کرده و مهمترین عنصر و ویژگی حاکم و حکومت را در اجرای عدالت می‌بیند. از این‌روی تاریخ در نظر شیعه پیوسته مملو از ظلم و جنایت است و حتی در مقاطعی که قدرت در دست شیعه بوده نیز مطلوب قلبی آنان حاصل نشده است. به همین دلیل است که شیعیان غالباً حتی نسبت به شاهان صفوی همچون شاه عباس نیز نگاهی انتقادی دارند،در حالی که اهل سنت شخصیت مشابه او و حتی پایین‌تر از او را نیز تقدیر و تجلیل می‌نمایند. برخلاف اهل سنت شیعه همیشه نگاه به آینده دارد و منتظر تحقق عدل جامع در عصر مهدوی است و این امر شیعه را به تلاش و تکاپو و زمینه‌سازی ظهور وامی‌دارد. *همچنین منتشر شده در سایت مؤسسه مطالعات راهبردی اسلام معاصر ارجاعات: [1] - سنن ترمذی، ج 4، 492، ح 2206 [2] -ترمذی در الفتن در شماره 2290 این حدیث را آورده و آن را حسن دانسته است.     ]]> دیدگاه Sun, 25 Dec 2016 20:59:27 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7052/