پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين دیدگاه :: نسخه کامل http://dinonline.com/reflection/viewpoint Thu, 27 Jul 2017 19:17:13 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Thu, 27 Jul 2017 19:17:13 GMT دیدگاه 60 پس از چهل سال http://dinonline.com/doc/note/fa/7441/ بیش از چهل سال از روزگار مطهری می‌گذرد و آن زیان‌ها و جهالت‌هایی که او از آن می‌ترسید، اکنون چهل برابر شده است. مسلمانان شنیده‌اند که باید امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ اما کسی به آنان نمی‌گوید در روزگاری که رسانه‌ها هزاران گونه برنامۀ صوتی و تصویری و نوشتاری دربارۀ منکرات پخش و منتشر می‌کنند، امر به معروف و نهی از منکر در مترو و خیابان و کوچه و بازار ‌معنا ندارد. امر به معروف و نهی از منکر برای چیست؟ اگر برای آگاهی دادن به دیگران دربارۀ امور پسندیده یا منکرات است، اکنون کیست که نداند معروف چیست و منکر کدام است، تا نیازی به توضیح و تشریح دیگران در کوچه و خیابان داشته باشد؟ اگر برای تأثیرگذاری اخلاقی است، «به عمل کار برآید به سخندانی نیست.» اگر برای اصرار و تکرار و يادآوري است، این کار را هم که صدها رسانۀ صوتی و تصویری و نوشتاری و ده‌ها کتاب درسی و واحدهای تحصیلی در دانشگاه و سخنرانان و نویسندگان ترویجی و...، برعهده گرفته‌اند؟ همۀ کسانی که به وجوب امر به معروف و نهی از منکر فتوا داده‌اند، بی‌درنگ افزوده‌اند که وجوب آن، «کفایی» است؛ یعنی «اگر افرادی - به قدر کفایت-  به انجام آن اقدام کنند، از دیگران ساقط می‌شود.»(آیت الله صانعی، فقه و زندگی، ج11، ص15). آیا اکنون به قدر کفایت دربارۀ – مثلا – حجاب، امر به معروف و نهی از منکر نشده است؟ همچنین همۀ فقها در امر به معروف و نهی از منکر شرط کرده‌اند که باید بدون آبروریزی و زیان باشد و باید «احتمال تأثیر در مورد آن شخص داده شود، و ضرری برای خود او نداشته باشد، و باید تناسب را بین ضرر احتمالی و اهمیت منکری که از آن نهی می‌کند، ملاحظه نماید. در غیر این صورت، امر به معروف و نهی از منکر بر او واجب نیست.»(اآیت الله خامنه‌ای، اجوبة الاستفتائات، ص۲۳۲). «درباره نماز گفته نشده است كه اگر دیدی به حالت مفید است بخوان و اگر دیدی مفید نیست نخوان. همچنین در روزه، حج یا زکات یا جهاد، این طور قیدی نشده. اما در باب امر به معروف این قید هست که ببین چه اثری و چه عکس‌العملی دارد و آیا کار تو در جهت صلاح اسلام و مسلمین است یا نه؟ در این تکلیف هر کسی حق دارد، بلکه واجب است که منطق و عقل و بصیرت در عمل و توجه به فایده را دخالت دهد.»(مرتضی مطهری، بیست گفتار، ص46). به عبارت دیگر، در امر به معروف و نهی از منکر، سه هدف را می‌توان تصور کرد: 1. آموزش(ارشاد الجاهل)؛ 2. یادآوری و تکرار؛   3. اجبار. در زمانۀ ما امر به معروف و نهی از منکر به قصد آموزش، تقریبا بی‌‌معنا است؛ زیرا مثلا کسی که حجاب را برنگزیده است، از آن رو نیست که حکم حجاب را در فقه اسلامی نمی‌داند و نیازمند آموزش است. بله؛ روزگارانی بوده است که برخی از مردم نمی‌دانستند مثلا نظرگاه فقه دربارۀ حجاب یا شراب چیست و آگاه‌سازی آنان جز از طریق گفت‌وگوهای زنده و رودررو در کوچه و خیابان ممکن نبوده است. اما اکنون چنین گفت‌وگوهایی بی‌فایده است؛ مگر اینکه هر دو سوی گفت‌وگو علاقه‌مند و مایل به آن باشند. تکرار و یادآوری رودررو در کوچه و خیابان و جنگل و دریا و مترو هم بیهوده است؛ زیرا صدها رسانه و نهاد و مؤسسه، شبانه‌روز مشغول برنامه‌سازی و یادآوری و تبلیغات گسترده‌اند. اجبار نیز مبنای شرعی و عقلی و عرفی ندارد و اگر هم داشته باشد، وظیفۀ حکومت است، نه مردم؛ وگرنه به هرج‌ومرج و ناامنی عمومی می‌انجامد که خود بزرگ‌ترین منکر است. به گفتۀ برخی دین‌شناسان معاصر، تحقق امر به معروف و نهی از منکر در روزگار ما، در گفت‌وگوی انتقادی با صاحبان قدرت است، نه درگیری مردم با یک‌دیگر در کوچه و خیابان و مترو. ]]> دیدگاه Tue, 25 Jul 2017 05:14:01 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7441/ امام صادق (ع) و تأسيس مذهب http://dinonline.com/doc/note/fa/7439/ 1. بلافاصله بعد از رحلت پیامبر میان اصحاب آن حضرت اختلافاتی بروز کرد که صدالبته در پیش از رحلت آن حضرت ریشه داشت. در زمان خود حضرت اختلافاتی میان خود اصحاب بر سر برخی برداشت‌ها از وحی و شخصیت پیامبر و سرنوشت اسلام و مسلمانان پس از حضرتش وجود داشت و حتی برخی اصحاب با خود حضرت نیز در برخی موضوعات اختلاف داشتند، اما اقتدار شخصیت و جایگاه بلامنازع حضرتش که مهبط وحی و مؤید به آن بود، آن اندازه عظیم بود که مانع جدایی و انشقاق جریانات و گرایش‌های درونی اصحاب شده و همگی تسلیم نظر حضرتش گردند.  2. با رحلت رسول خدا آن اقتدار نیز از میان رفت و به‌ویژه، اصحابی که از سابقه، قرابت، شیخوخت بیشتر و امتیاز برتر اجتماعی برخوردار بودند میدان‌دار گردیده و تفسیرهای خود را از وحی و سنت و شخصیت آن حضرت به‌عنوان تفسیر درست و صحیح به کرسی نشاندند. و چون آنان متعدد بودند تفسیرها و برداشت‌ها هم متعدد گردید و این تفاسیر از طریق شاگردان و شاگردان شاگردانشان (اصطلاحاً تابعین و تابعین تابعین) به نسل‌های بعدی منتقل گردید و با تعلیم و تبلیغ، هرکدام طرفداران و پیروانی یافتند و درنتیجه به‌تدریج مذاهب مختلف شکل گرفت. مذاهب اصلی تا قرن سوم و بلکه چهارم شکل گرفتند و رسمیت یافتند. این اختلافات هم در عقاید و کلام بود و هم در فقه و شریعت. لذا هم مذاهب کلامی مختلف و هم مذاهب فقهی مختلفی پدید آمدند. 3. یکی از مهم‌ترین اختلافاتی که شواهد تاریخی نشان می‌دهند از زمان خود حضرت رسول (ص) وجود داشته و حتی سبب رنجش و ناراحتی حضرت در  اواخر عمر و در بستر بیماری گردید موضوع جانشینی آن حضرت و راهبری و امامت امت پس از ایشان بود. شواهد و قرائن تاریخی حاکی از آن است که رسول خدا (ص) در مواقع مختلف و پرشمار و به‌انحاءمختلف نظر خود را در این مورد با نشان دادن امام امیرالمؤمنین اعلان می‌کردند. 4. باوجوداین، پس از رحلت رسول خدا یکی دیگر از اصحاب خلافت را به دست گرفت. همین امر سبب گردید که گروهی دیگر از اصحاب به سائقه و سابقه دیدگاه  رسول خدا و به‌حکم افضلیت حضرت علی به احقیت او در امر خلافت رسول خدا و امامت امت نظر داشته و او را به وحی خدا و سنت رسول‌الله اعلم  و اصلح از دیگران دانسته و به حمایت و پیروی او پرداختند. 5. در اسلام همین پیروی را "تشیع" نامیدند که در درجه نخست تشیع امام علی (ع) بود. «تشیع و شیعه علی» از همین‌جا بود که در تاریخ اسلام آشکار گردید. هرچند، شواهدی دال بر اطلاق "شیعة علی" از زبان و زمان پیامبر وجود دارد که بر طرفداران امام اطلاق شده و از همان زمان بعثت یاران او همچون سلمان، ابوذر، عمار و دیگران به این جهت‌گیری و حمایت شناخته شده بودند. 6. البته، شانس خلافت و حکومت که در سوی دیگر بود سبب همراه شدن اکثریت مسلمانان با جهت‌گیری مقابل شد که بعدها و در قرن سه و چهار به‌تدریج به‌عنوان اهل تسنن نام بردار گردید. 7. ابان بن تغلب از اصحاب دانشمند امام صادق (ع) در یک سخن مشهور که نجاشی، رجالی مشهور شیعی در قرن پنجم از او نقل کرده است می‌گوید شیعه به آنانی گفته می‌شود که در اختلافات پس از رسول خدا از سخن و رأی امام علی و سپس در اختلافات پیش‌آمده میان پیروان امام علی از قول و سخن امام صادق متابعت نمودند. این سخن ابان بن تغلب نشان می‌دهد که پس از رحلت رسول خدا اختلافاتی میان اصحاب پیش آمد و اقوال و آراء مختلفی مطرح گردید که در این میان یکی از وجوه و یک قطب اصلی، حضرت امیر بود. آنان که اقوال و آراء امیرالمؤمنین را طریق صحیح پیوند و اتصال به وحی و سنت رسول خدا می‌دانستند، "شیعه علی" را رقم زدند. 8. اما، عوامل مختلفی پس از شهادت حضرت امیر سبب اختلافاتی در جبهه شیعیان علی (ع) گردید و به‌تدریج گروه‌های مختلفی در میان شیعیان پدید آمدند. البته همین وضع در میان گروه اکثریت که بعدها به نام عمومی اهل سنت معروف گردیدند، نیز پدید آمد. 9. جبهه‌گیری میان اصحاب پس از رحلت رسول خدا که به شکل‌گیری دو خط اصلی شیعه علی و غیر شیعه علی انجامید، هرچند در کلیت خود هرکدام یک جبهه را تشکیل می‌دادند ولی در درون خود اختلافاتشان به‌تدریج از امر امامت و خلافت هم به سائر عقاید و هم به حوزه فقه و شریعت کشیده شد و چون تمام این اختلافات توسط اصحاب و بعد شاگردان نسل اول و دوم و سومشان از راه نقل حدیث از رسول خدا تبیین و تأیید می‌شد، "دو خط حدیثی اصلی علوی و غیر علوی" نیز پدید آمد که اگرچه بسیاری از احادیث هر دو خط، به‌ویژه در کلیات، مشترک یا قریب المضامین بودند ولی در بسیاری از موارد و مضامین، مختلف و متفاوت و گاهی متضاد بودند. 10. در دوران امام صادق جریان‌های مختلف از هر دو خط یادشده به نحو جدی به تبیین فهم و تفسیر خود از وحی و سنت و تعلیم آن فهم و تفسیر و یارگیری پرداختند. 11. از اواسط دهه دوم قرن دوم به بعد که " امام ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق (ع)" ردای امامت شیعیان را به تن کردند به سبب فراگیر شدن فضای علمی و فرهنگی و در مقطعی هم به جهت سست شدن ارکان حکومت اموی و  اوضاع نخستینِ نه‌چندان مستقر ِعباسیان و درنتیجه فراهم آمدن فضای آزادی فکری و عقیدتی، گروه‌ها و به تعبیری فرقه‌های مختلف شکل گرفته و به تبیین اندیشه‌های خود اهتمام ورزیدند. حنفی‌ها، مالکی‌ها، معتزلی ها، اهل حدیث و...در همین دوران پدید آمدند. 12. در این زمان و همین فضا بود که امام صادق توانستند پایه‌های عقیدتی، فقهی و حدیثی شیعیان و پیروان اهل‌بیت را مرزبندی، تبیین و تحکیم کنند. و مذهب شیعه را با تعلیم و تربیت شاگردان بسیار و دانشمند بر پایه‌های محکم برآمده از خط فکری و حدیثی امام علی و دیگر آباء و اجداد خویش استوار سازند و آسیب‌ها، انحرافات و اختلافات درون مذهبی میان شیعیان را تا حد زیادی برطرف ساخته و تمرکز و وحدت را جایگزین تشتت و انحراف و اختلاف سازند. به‌این‌ترتیب بود که مذهب تشیع از جهت حدیثی، فقهی و عقیدتی کاملاً هویت پیدا کرد و به نام نامی امام صادق (ع) به "جعفری" نام بردار و متیمن گردید. بدین معنا است که امام صادق (ع) مؤسس مذهب در امامیه خوانده می‌شود وگرنه تأسیس تشیع نخستین به حضرت امیر، امام نخست، و به باور شیعه به عهد رسول خدا (ص) بازمی‌گردد. 13. اگر به میراث حدیثی تشیع بنگریم، عمده روایات و احادیث از امام صادق است. مهم‌ترین و مؤثرترین مدرسه فکری شیعه در عصر ائمه مدرسه کوفه است که رشد کمی و کیفی بی‌نظیر خود را مرهون راهبری و تعالیم و هدایت‌های آن امام همام بوده است. عمده کتب چهارصدگانه که به " اصول اربعمأة" مشهور است از آنِ اصحاب آن حصرتند که مشتمل بر احادیث و تعالیم حضرتش بوده‌اند. 14. احادیث این اصول چهارصدگانه در قرن چهار و پنج به منابع و مجامیع حدیثی و ازجمله کتب اربعه منتقل گردید و این گونه بود که نام مذهب به نام امام صادق پیوند خورد. 15. پس از امام صادق دو مذهب عمده از خط اصلی تشیع جعفری جدا شدند: یکی " اسماعیلیه" و دیگری "واقفه" که بر امامت امام کاظم توقف کردند که پس از چند قرنی به‌کلی از میان رفتند. ولی اسماعیلیه مشتمل بر دو جریان اصلی‌اند که تا روزگار ما باقی‌مانده‌اند ولی جمعیت آنان از چند میلیون بیشتر نیستند. 16. " زیدیه" فرقه شیعی دیگری است که در خط جعفری نیست و در دوران حیات امام صادق شکل گرفت و امروزه اقلیتی چندمیلیونی‌اند که باسابقه‌ای بیش از هزار سال در یمن مستقرند و متأسفانه به جنگی نابرابر گرفتار و البته مردانه در برابر تجاوز رژیم عربستان ایستاده‌اند. اما اکثریت قاطع شیعیان جهان "شیعیان جعفری یا اثناعشری یا امامی" هستند که اگرچه آما دقیقی از آنها در دست نبست ولی جمعیت آنها میان ۲۰۰ تا سیصد میلیون برآورد می‌شود. 17. مجاهدت‌های علمی- مذهبی امام صادق (ع) افزون بر هویت بخشی به تشیع و تأمین منابع فکری - مذهبی شیعه، که در طول تاریخ همواره برگ و بار داده و درخت اصیل تشیع را ریشه‌دار و تنومند ساخته در کلیت تمدن اسلامی اثرگذار بوده و اقوال و سیره نورانی حضرتش در منابع و مجامع اهل سنت نیز بازتاب یافته است. 18. بر ما جعفریان لازم است که با سخنان و روش و سیره آن حضرت بیش‌ازپیش مأنوس گردیم و در میراث او افزون از گذشته اندیشه کنیم و قلب و اندیشه خویش را از سرچشمه زلال معارف او سیراب سازیم. ]]> دیدگاه Sat, 22 Jul 2017 11:13:48 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7439/ چالش تصویر مریم http://dinonline.com/doc/note/fa/7432/ نابغه‌ ریاضی حالا معادله‌ای پیش روی رسانه‌ها گذاشته بود که به این آسانی‌ها و با فرمول‌های معمول و همیشگی نمی‌شد حلش کرد. چالشی که رسانه‌های رسمی با آن مواجه شدند نشان‌دادن یک «بی‌حجابِ محبوب و محترم» بود؛ چیزی که در ادبیات رسمی تعریف ندارد. (گرچه که در فضای بیرون از قاب تنگ ادبیات رسمی، مصادیقش بی‌شمار است.) در گفتمان رسمی، میان حجاب با مجموعه‌ای از صفات پسندیده ملازمه‌ای مطلق فرض می‌شود. حجاب مترادف است با  احترام، با متانت، و با عفاف. حالا باید چه کرد با بی‌حجابی که بسیاری از این صفات پسندیده را داراست و هیچ انگی به او نمی‌چسبد؟ این چالش را از همان لحظه‌ی انتشار خبر و در شبکه‌های اجتماعی آغاز شد و نمود جدی‌اش را در صفحه‌ی اول روزنامه‌های امروز (یکشنبه 25 تیر 96) به‌خوبی می‌توان دید:  روزنامه‌ی اصلاح‌طلب «شرق» عکسی جدید اما محافظه‌کارانه از مریم کار کرد: تصویری با کلاه و حجابی نیمه‌کاره. بعضی روز‌نامه‌ها مانند «اعتماد»، «ایران»، «شهروند» و «بهار» دست به دامان نقاشی شدند تا از این چالش رها شوند. بعضی نیز مانند «صبح نو» و «جمهوری اسلامی» کادر عکس‌های مریم را بسته‌تر کردند تا صورت مساله به طریق دیگری حل شود. «جوان» و «خراسان» هم ترجیح دادند آلبوم عکس‌های او را آن‌قدر تورق کنند، تا بالاخره تصویری مطابق با روایت رسمی بیایند؛ گرچه قدیمی اما با روسری. روزنامه‌هایی از هر دو طیف، مانند «جام‌جم» از اصولگرایان و «آفتاب» و «آرمان» از اصلاح‌طلبان، هم خیال خودشان را راحت کردند؛ طرح پرتره‌ای از مریم را کار کردند که در آن، به‌دست طراح محجبه شده است (به‌قول یکی از دوستان: «حجاب اجباری پس از مرگ»).  این میان اما روزنامه‌هایی هم بودند که دل به دریا زدند و واقعیتِ مریم را پذیرفتند و به آن احترام گذاشتند. مانند «وقایع اتفاقیه»، «دنیای اقتصاد»، «صنعت» و مهم‌تر از همه: «همشهری». اگر سری به صفحه‌ی اینستاگرام مسئولین و شخصیت‌های فرهنگی، مذهبی، سیاسی و سلبریتی‌ها هم بزنید همین چالش را خواهید دید. از رییس‌جمهور که در صفحه‌اش تصویر بی‌حجاب مریم را گذاشته تا دیگرانی مانند یکی از سخنرانان مذهبی (علی سرلک) که نقاشی محجبه‌شده‌ی او را همراه با این عبارات معنادار منتشر کرده است: «در میان تصاویری که در فضای مجازی از او منتشر شده بود، به نظرم این تصویر بهتر و برای او در وضعیت موجود موجود (برزخ) مفیدتر بود. والله اعلم».                                                                                   *** چالش تصویرِ مریم میرزاخانی، ناخواسته فرصتی فراهم کرد برای مواجهه‌ای متفاوت با موضوع حجاب. تنگنایی برای شکسته‌شدن ادبیات کلیشه‌ای و مرسوم. چالشی که بازنده‌ی آن، گفتمان رسمی حجاب بود و برنده‌اش نابغه‌ ایرانی که با جایگاه انکارناپذیرش توانست واقعیت‌ِ «انتخابِ» خود را لااقل به گروهی از رسانه‌های رسمی بقبولاند تا برای نخستین‌بار پس از گذشت قریب به چهار دهه از اجباری‌شدن حجاب، تصویر یک بانوی ایرانیِ بی‌حجاب با احترام بر صفحات اول روزنامه‌های کشور نقش بندد. ]]> دیدگاه Sun, 16 Jul 2017 07:27:01 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7432/ قصیده آپوکالیپتیک* نعمت‌الله کرمانی http://dinonline.com/doc/note/fa/7431/  غیب‌گویی در سنت دینی مسلمانان، کار ناشناخته‌ای نیست؛ چنان‌که خود قرآن پس از بازگویی قصه نوح (ع) می‌گوید: «تلک من اَنباء الغیب ...[2]»؛ اين از خبرهاى غيب است كه آن را به تو وحى مى‌‏كنيم؛ پيش از اين نه تو آن را مى‌دانستى و نه مردمَت. از همین روی، خبر دادن از «مَغیبات» یا «مُغیّبات»؛ یعنی روی‌دادهای گذشته و آینده، در ادبیات این سنت، مصادیق کم‌شماری ندارد و البته جذاب و محورِ محافل است. اگر از گوگل در این‌باره بپرسید، افزون بر اندک پاسخ‌های مستنَد، مُشتی یافته‌های شتاب‌زَده پیش چشمتان خواهد نهاد که حاصل ابتهاج همان پذیرندگان زودباور است. باری، قصیده‌ای با آن مطلع، در دیوان شاه نعمت‌الله با مقدمه سعید نفیسی هست[3]. دیگر مصححان دیوانَش نیز این قصیده را آورده‌اند[4]، اما مرحوم دکتر فرزام که سال‌ها احوال و اشعار و اقوال نعمت‌الله را برمی‌رسید و سرانجام، مقالات فراوان و سه تک‌نگاشته ویژه در این‌باره بر جای نهاد، همه آثار چاپی نعمت‌الله را «فاقد مزایای طبع انتقادی» دانسته[5] و گفته است: «برخي از فرقه‌ها و احزاب بنا به اميال و اغراض خصوصي از دخل و تصرف ناروا در قصيده مزبور كه متضمن پيش‌گويي است، خودداري نكرده‌اند تا آن جا كه بازشناختن ابيات اصلي و تشخيص صحيح از سقيم و سره از ناسره در اين قصيده كاري بس دشوار است[6]». دشوار است؛ زیرا همین قصیده دست‌کم از 150 سال پیش در «مجمع الفصحاء[7]» رضاقلی‌خان هدایت طبرستانی هست؛ یعنی با فرض ردّ انتسابش به نعمت‌الله، سؤال این است که غیب‌گویِ روی‌دادهای یک قرن بعد در آن زمان، کیست؟ برکنار از راست‌آزماییِ انتساب این قصیده و مناقشات سندی در این‌باره، تطبیق مفاهیم آن مَغیبات بر مصادیق معاصر نیز دشوار می‌نُماید؛ زیرا چنان مفاهیمی تفسیرپذیرند. برای نمونه، این بیت را بر آیت‌الله خمینی تطبیق کرده‌اند: سیدی را ز نسل آل رسول نام او، برقرار می‌بینم گفته‌اند: شماره کلمه «برقرار» بنابر حساب جُمل (ابجد) 710 و کلمه «خمینی» هم با همین محاسبه، 710 است و قِس علی هذا. دیگر تفسیرهای باطنی و ریاضی این قصیده همچون مدعیات محمد رشاد خلیفه[8] درباره معجزات ریاضی قرآن، متکلفانه و متصنعانه است؛ زیرا با تغییر معیارها و مبناها و محاسبه‌ها، دیگر کسان را می‌توان از مصادیق آن مفاهیم برشمرد. افزون بر اینکه چنین مفسرانی درباره بیت‌های زیر ساکت مانده‌اند: تا چهل سال اي برادر جان دور آن شهريار مي‌بينم دور ايشان تمام خواهد شد لشکري را سوار مي‌بينم یعنی یکی دو سال دیگر، «سید حسنی» ظاهر می‌شود و عُمر حاکمیت جمهوری اسلامی به فرجام می‌رسد!   با فرض درستیِ انتساب قصیده به نعمت‌الله و با توجه به مضامین این اشعار، سؤال دیگر این است که چرا ماجرای غیب‌گویی‌های نعمت‌الله از سده هشتم تا پانزدهم مسکوت مانده و چنان قصیده «غریبی[9]» ناگهان پیش یا پس از انقلاب 1357 رخ نموده است؟ باری، گمان می‌رود نعمت‌الله از اخبار کتاب‌های «ملاحم» و «فتن» متأثر بوده است؛ کتاب‌هایی که با توجه به انگیزه‌های سیاسیِ غیب‌گویی در تاریخ؛ یعنی ایجاد بهانه برای دست گشودن به جنگ‌های خونین (ملاحم) و براندازی مخالفان، مجعولات کم ندارند. از همین روی، علی بن‌موسی بن‌طاووس از عالمان شیعه سده هفتم که کمابیش هفتاد سال پیش از نعمت‌الله درگذشت و از نخستین نویسندگان شیعی «ملاحم و فتن» بود، خود را از پی‌آمدهای اُخروی و دنیوی دروغ‌های محتمَل ملاحم‌نویسان تبرئه کرده و گفته است: «و دَرَك ما تضمّنته على الرواة و انا بري‏ء من خطره لأنني احكي ما أجده بلفظه و معناه[10]». نیز گفته است: «انّنا قصدنا كشف ما رأيناه و لا درك علينا فيما علّقناه[11]‏»؛ ما چیزهایی را در این کتاب آوردیم که آنها را دیدیم؛ پس عواقب سوء این منقولات، بر ما نیست.   بسیاری از اهل معرفت بر پایه همین روایات، روزگار خود را «آخرالزمان» می‌دیدند؛ چنان‌که جلال‌الدین محمد بلخی متأثر از یورش مغولان به ایران، در سده هفتم می‌سرود: ای فلک در فتنه آخر زمان تیز می‌گردی بده آخر زمان خنجر تیزی تو اندر قصد ما نیش زهر آلوده‏ای در فصد ما ای فلک از رحم حق، آموز رحم بر دل موران مَزَن چون مار زخم[12]   چنان‌که معاصران نیز ملهَم از همان اخبار «آپوکالیپتیک»، گاه گاه مصداق دجّال و خراسانی و سفیانی را در خاورمیانه و فرنگ می‌یابند. باری، به گفته محققان انتساب آن قصیده آپوکالیپتیک به نعمت‌الله کرمانی، انتسابی دفاع‌پذیر نیست و با فرض صحت این نسبت، به ابهامات تاریخی و تفسیری دچار است و الله العالم. ارجاعات: *. «Apocalypse» به معنای «آخر الزمان» و برگرفته از آپوکالیپس یونانی به معنای «اِفشای معرفت» است.  [1]. رضاقلی‌خان هدایت طبرستانی، مجمع الفصحاء، ج 2، بخش 1، ص 134. [2].  هود، آیه 49. [3]. نعمت‌الله کرمانی، دیوان شاه نعمت‌الله ولی، تقدیم سعید نفیسی، ص 527. [4]. برای نمونه، ر.ک: همان، تصحیح عباس خیاط‌زاده، ص 892. [5]. حمید فرزام، نکته‌ها و نقدها، ص 114. [6]. همان، تحقيق در احوال و نقد آثار و افكار شاه نعمت‌الله ولي، ص 375. [7]. این کتاب 1284 قمری نوشته شده است. [8]. او متخصص زیست‌شیمی مصری‌تبار امریکایی بود که از دید خودش نظم ریاضی قرآن را کشف و بر اعجاز عددی‌اش تأکید کرد. [9]. عنوان قصیده در دیوان مقدَم به تقدیم سعید نفیسی چنین است: «قصه‌ای بس غریب». [10]. علی بن‌موسی بن‌طاووس، التشريف بالمنن في التعريف بالفتن‏، ص 34. [11]. همان، ص 350. [12]. محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر دوم. ]]> دیدگاه Sun, 16 Jul 2017 04:42:46 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7431/ «خُمس» و باید و نباید آن http://dinonline.com/doc/note/fa/7430/ خُمس و چند نکته 1. جایگاه پر فراز و نشیب خمس در منابع دینی و تراث فقهی الف) خمس در قرآن مراجعه به متن اصیل دین –قرآن – و متن تبعی آن در شیعه –روایات-به خوبی نشان می‌دهد که خمس در مقایسه با دیگر آموزه‌های دینی از اهمیت ویژه که برخوردار نبوده است بماند؛ گویا دارای اهمیت نبوده است. اهمیت یک امر را از راه‌های مختلفی می‌توان درک کرد که از آن جمله می‌توان از: تذکرات فراوان؛ ادبیات غلاظ و شداد؛ وعده و وعیدهای مترتب بر آن و...فهمید. خمس هیچ یک از این شاخصه‌های اهتمامی را ندارد. نه در قرآن بر آن تاکید فراوان شده است؛ نه از ادبیات خاصی بهره گیری شده است و نه بر انجام و عدم آن وعده‌ها و وعیدهای تهییج کنده و ترسناک ارائه شده است. در قرآن بحث خمس تنها یک بار – مقایسه کنید با زکات که نزدیک به 30 بار آمده است - آن هم این گونه گزارش شده است «وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیتَامَی وَالْمَسَاکینِ وَابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَی عَبْدِنَا یوْمَ الْفُرْقَانِ یوْمَ الْتَقَی الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَی کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ» تنها دو نکته را برخی در ذیل این آیه به عنوان اهمیت آن گفته‌اند که عبارتند از: الف) بهره گیری از واژه «فاعلموا» که نشان قطعی بودن این حکم الهی است (ر.ک.به التحریر و التنویر و برخی تفاسیر دیگر) و ب) یکی از پیامدهای ایمان گرایی خمس غنائم دادن دانسته شده است. که هر دو توجیه در برابر ادبیات آیات دیگر هیچ نشانی از اهمیت ندارند. اما مقایسه مقوله خمس با صلات و صوم و زکات به خوبی نشان می‌دهد که میزان اهمیت و اهتمام شارع به این مقوله به چه میزان است. به عنوان نمونه مقایسه کنید این چند آیه در صلات و زکات را با خمس: الف) إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلَا هُمْ یحْزَنُونَ؛ ب) وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکرِ وَیقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیؤْتُونَ الزَّکاةَ وَیطِیعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِک سَیرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکیمٌ؛ ج) الَّذِینَ لَا یؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ. ب) خمس در روایات معادله فوق عیناً در مواجه روایات با مقوله «خُمس» نیز وجود دارد. به عنوان نمونه «استبصار» شیخ طوسی که یکی از منابع روائی چهارگانه فقه است را می‌توان مورد اشاره قرار داد. اولاً حجم روایات خمس با زکات (که هر دو امری مالی هستند) و ثانیاً متد و مدل روایات نیز قابل تأمل‌اند. مثلاً برخی روایات مبنی بر تحلیل خمس در دوران غیبت‌اند و... ج) فتاوای فقیهان شیعی فتاوای فقیهان نیز از یک فراز و فرود در اهتمام به خمس برخوردار است. فقیهان متقدم همانند شیخ مفید؛ شیخ طوسی نه تنها با قطعیت فقهای متأخر از لزوم دفع خمس سخن نگفته‌اند بلکه به تعبیر شیخ مفید «ذهب کل فریق منهم فیه الی مقال فمنهم من یسقط فرض اخراجه لغیبته الامام...»(المقنعه؛ ص 46) مرحوم آقای منتظری چهارده نظر از قدمای فقها را در کتاب «ولایةالفقیه» از صاحب حدائق؛ نقل کرده و دو نظر دیگر از متأخرین را نیز برآنها اضافه کرده است که صاحب نظران می‌توانند مراجعه کنند. نکته مهم در این نقل‌ها تفاوت‌های ژرف برخی اقول با یک دیگر است. فقیهی از متقدمان سخن از تحلیل آن بر شیعه در دوران غیبت می‌گوید و دیگری از لزوم محافظت از آن تا قیام امام زمان و دیگری از اختصاص آن به تنها غنیمت و مصادیق خاص و.... د) عدم اعتقاد بسیاری از مسلمانان فرق دیگر به خمس در غیر غنائم جنگی یکی دیگر از مواردی که نشان از تفاوت جایگاه خمس با دیگر آموزه‌ها دارد تفاوت جدی دیدگاه مسلمانان در این مقوله است. به عنوان نمونه می‌توان از سرخسی یاد کرد که در المبسوط سخن از اختصاص خمس به غنائم جنگی می‌گوید. (مبسوط سرخسی ج 2 ص 211 باب المعادن). وی حتی خمس در معدن را منوط به معدنی می‌کند که در زمین گرفته شده از کفار بدست آید. برخی از فقیهان متقدم سنی اگر هم سخن از وجوب خمس در غنائم و برخی موارد دیگر گفته‌اند در آثار متاخرشان مثل الفقه علی مذاهب الاربعه خبری از این بحث نیست. 2. خمس در گذر زمان الف) گره خوردن خمس به امام و دو رویکرد آن خمس در پاره‌ای از روایات شیعی گره خورده است به امام که پاره‌ای از فقیهان معاصر از آن به حقی که اختصاص به شان و مقام امامت گره خورده است سخن گفته‌اند. مرحوم آقای منتظری می‌نویسند: ما اثبات کردیم که اولاً: خمس حق وحدانی است نه مرکب از دو حق، و این حق واحد در اختیار و مالکیت منصب و مقام امامت حقه می‌باشد.... و ثانیاً موضوع حاکمیت حقّه دینی تشریعاً در هیچ زمانی قابل تعطیل شدن نمی‌باشد، و اسلام برای تأمین مخارج و هزینه‌های حاکمیت حقّه که در زمان غیبت توسط فقهای عادل و جامع شرایط مربوطه برپا می‌شود، نظام مالی خاصّی مقرر کرده است که به عنوان خمس، زکات، و انفال تشریع نموده است؛ از اینرو به نظر می‌رسد که در زمان غیبت امر گرفتن و مصرف نمودن امور مالی ذکر شده در اختیار حاکمیت حقّه است که درصورت بسطید و امکان آن توسط فقها تشکیل می‌گردد. (ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه؛ ج 3؛ ص 110) گره خوردن خمس به مقام امام با توجه به تعابیری هم چون (لنا الخمس) می‌توانست دو معنا داشته باشد: الف) شخصیت حقیقی امام؛ ب) شخصیت حقوقی امام. رأی برخی فقیهان متقدم در حکم به دفن خمس (ر.ک. بحرانی؛ یوسف؛ حدائق؛ ج 12؛ ص 437 به بعد) و فقیهان متأخر شیعه به این که بخشی از خمس به سادات بماهم سادات تعلق دارد می‌تواند نشانی این دو رأی باشد. رأی مرحوم صاحب جواهر و صاحب ریاض نیز در این بحث قابل تأمل است. محمد حسن نجفی می‌نویسد: «بل لولا وحشة الانفراد عن ظاهر اتفاق الأصحاب لأمکن دعوی ظهور الأخبار فی أن الخُمس جمیعه للإمام»(جواهر الکلام؛ کتاب‌الزکاة: ص 164) کما این که سید علی طباطبایی نیز می‌نویسد: ««ولو لا اختصاصه بهم لـما ساغ لهم التحلیل لعدم جواز التصرف فی مال الغیر». ب) توسعه و تضیق در مصادیق خمس نکته دیگر در تاریخچه خمس توسعه و تضییق مصادیق خمس هم در روایات است و هم در اقوال فقیهان است. یکی از فقیهان به عنوان یک اشکال از صدور روایات ناظر به خمس ارباح مکاسب از زمان صادقین (علیهما السلام) به بعد سخن گفته و می‌نویسد: ان الاخبار الداله علی هذا الخمس- ما یفضل عن موونه السنه- مرویه عن الصادقین (علیهماالسلام) و من بعدها من الائمه؛ بل اکثرها مرویه عن الجواد و الهادی (علیهما السلام) من الائمه المتاخرین؛ و لاتجد فی صحاحنا و لا صحاح السته حدیثاً فی هذاالباب مرویاً عن النبی (ص) او امیرالمؤمنین (ع)...(منتظری؛ حسینعلی؛ دراسات فی ولایه الفقیه و..؛ ج 3؛70-71). مرحوم شیخ طوسی در استبصار روایاتی را نقل می‌کند که در برخی از آن‌ها سخن از تنها تعلق وجوب خمس به غنائم آمده (روایت 184) و در برخی دیگر چند مورد دیگر نیز اضافه شده (غواصی؛ معادن؛ گنج و.. در روایتی که کافی از قول حماد از موسی بن جعفر نقل کرده است) و برخی روایات دیگر که توسعه داده و ارباح تجارات و مکاسب را هم شامل می‌شود. 3. ابهامات و اشکالات در نهاد خمس با همه این تفاصیل و بر فرض پذیرش این موارد: 1. خمس به عنوان یک واقعیت شرعی است؛ 2. تسالم بر تعلق آن به غیر غنائم جنگی؛ 3. تداوم شرعیت آن در عصر غیبت؛ 4. واگذاری آن به نهادهای دینی و... نهاد مالی خمس برخلاف نهاد مالی زکات و عموم صدقات با دو مشکل و ناهنجاری جدی مواجه بوده است که اگر نهادهای دینی خواستار تداوم آن هستند باید نسبت به آن دو نکته اصلاح جدی در پیش بگیرند: الف) مدیریت ناهنجاری‌ها در شیوه‌های گردآوری آن شیوه اخذ خمس الان به وضعیتی گرفتار آمده است که کسانی که از نزدیک یا آن در ارتباط‌اند می‌دانند دچار چه وضعیت غیر اخلاقی و حتی غیر شرعی شده است. رقابتی که برخی وابستگان به نهادهای دینی و مرتبطان با آن نهادها در جذب خمس به جهت فوائد شخصی که برای رابطین جذب ایجاد کرده است غصه پ قصه‌ای است که پرداختن به آن غم انگیز و تحریک کننده است. ب) ناهنجاری در شیوه‌های هزینه کرد آن مشکل دیگر در هزینه کردن خمس است که چون هیچ گونه نظارتی – مگر نظارت درونی – بر دریافت کنندگان و هزینه کنندگان آن نیست وضعیت بحرانی را به دنبال داشته است. چرا نهادهای دینی نباید گزارش سالیانه به مقلدان خود که ولی نعمتان ایشان در این امورند بدهند؟ بیوت و نهادها چرا مصارف هزینه کرد خویش را شفاف نکنند؟ مگر نه این است که در راه‌های شرعی و عام المنفعه هزینه می‌شود؟ اگر این گونه است چه باکی است محاسبه؟ این گزارش کم‌ترین ثمره‌اش ایجاد اطمینیان برای پرداخت کنندگان خمس از یک سو و دقت و وسواس بیشتر هزینه کنندگان در راه‌های شرعی و عام المنفعه است. خمس الان یک مقوله یله و رهاست که اگر تدبیری در آن نشود و تن به نظارت عمومی ندهد بعید نیست نه تنها تبدیل به یک امری بر خلاف منویات شارع شود بلکه کم کم مورد بی توجهی و عدم اقبال مومنان قرار گیرد. شاید بتوان به عنوان یک راهکار از واگذاری نهاد مالی خمس به حکومت‌های مسلمانان البته با نظارت‌ها و حسابرسی‌های جدی سخن گفت. حکومت‌های اسلامی دریافت و هزینه کردهای آن را متکفل شوند و خود را موظف بدانند هم مانند هزینه کردن دیگر سرمایه‌های عمومی مردم گزاش ارائه دهند. ]]> دیدگاه Sat, 15 Jul 2017 08:03:28 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7430/ پیامبر اسلام و اسلام پیامبر http://dinonline.com/doc/note/fa/7424/ اسلام حتی در احکام اقتصادی و جزایی، اصلاحات جزئی را بر انقلاب ترجیح داد؛ یعنی در بیرون از زمان و مکان خود سیر نکرد. از همین رو است که غالب احکام اقتصادی و جزائی و حکومتی اسلام، امضایی است، نه تأسیسی؛ یعنی نظم پیشین را بیش‌وکم پذیرفت و در همان قالب‌ها محتواسازی کرد. برده‌داری، ماه‌های حرام، نابرابری ارث و دیۀ زن و مرد، معاملات رایج در شبه‌‌جزیره(مضاربه، جعاله ...)، نظام قبیلگی، نوع روابط اجتماعی و خانوادگی، سنت چندهمسری و... در عصر رسالت تغییر اساسی نکرد. اسلام، ساختارهای جدید نیافرید؛ ساختارهای پیشین را برنینداخت و در قالب حکومت و فرایند حاکم‌گزینی دست نبرد. اگر تغییری داد، در محتوا و اندکی نیز در شکل اجرا بود. عقیدۀ شیعه به وجود نص و نصب الهی برای خلافت امام علی(ع)، استثنا است؛ چنانکه حاکم مسلمانان در سقیفه، به همان شیوه‌ای انتخاب شد که پیش از اسلام سابقه داشت و تا زمان معاویه هم ادامه داشت. احکام تأسیسی اسلام، عمدتا در بخش عبادیات است؛ در غیر آن، شیوۀ پیامبر اسلام(ص) همراهی حداکثری با زمانه بود؛ نه تغییرات ناگهانی و شهرآشوب. مسلمانان نیز اگر همین شیوه را برگزینند، پا در جای پای پیامبر خویش گذاشته‌اند؛ یعنی نه در گذشتۀ دور یا نزدیک بمانند و نه بدون جایگزین‌های مجرب و سازگار با زمانه، ساختارها را بشکنند. بنابراین، مسلمانی دو معنا دارد: 1. پیروی از «پیامبر اسلام»؛ 2. پیروی از «اسلام پیامبر». «اسلام پیامبر» یعنی روشی که ایشان برگزید و فرایندی که پیمود تا به «پیامبر اسلام» رسید. «اسلام پیامبر» تا آنگاه که به خلافت تبدیل نشده بود، بسیار ساده و سازگار با سنت‌ها و ساختارهای موجود بود. مثلا اسلام، تقوا را نشانۀ برتری قلمداد کرد، اما این برتری، نظام بردگی را نقض نمی‌کرد؛ یعنی پرهیزگار برتر است، چه برده باشد و چه مولی. «نظام بردگی» محصول سنت‌ها و تاریخ اعراب بود؛ نقض آن نیز بر عهدۀ سنت‌های جدید است، نه فرمان پیامبران که رسالتی دیگر داشتند. اسلام پیامبر در بیرون از زمان و مکان شکل نگرفت که ما پیامبر اسلام را منهای زمان و مکان بنگریم. پیامبر اسلام پایان اسلام پیامبر نیست؛ آغاز آن است؛ یعنی شیوه و روش ایشان در مواجهه با زمان و مکان باید همچنان ادامه می‌یافت که نیافت. مسلمانان، پیامبر اسلام را بیش‌وکم می‌شناسند‌، اما در «اسلام پیامبر» چندان نمی‌نگرند؛ یعنی تأثیر نسبت‌های زمانی و مکانی را در سیر پیامبرانۀ او نادیده می‌گیرند. اگر اسلام پیامبر(روش و فرایند) به اندازۀ پیامبر اسلام(نتیجه و برایند) در کانون توجهات می‌نشست، زمان و مکان همان اندازه برای مسلمانان اهمیت می‌یافت که برای پیامبر اسلام(ص) اهمیت داشت. برای اینکه پیامبر اسلام(ع) در «مکه = ام القری» و «پیرامون مکه = من حولَها» محصور نماند و عقیده به استمرار رسالت ایشان در زمان‌ها و مکان‌های دیگر، با آیاتی همچون «أَوْحَینَا إِلَیک قُرْآنًا عَرَبِیا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَی وَمَنْ حَوْلَهَا؛ قرآن عربی را بر تو وحی کردیم تا [مردم] مکه و پیرامون آن را هشدار دهی»(شوری/ 7) سازگار باشد، باید فرایند(اسلام پیامبر) را هم به اندازۀ برایند(پیامبر اسلام) دید؛ وگرنه گزیری از توقف در یکی از ایستگاه‌های تاریخ نمی‌ماند.   رضا بابایی 96/4/18   ]]> دیدگاه Sun, 09 Jul 2017 21:39:05 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7424/ میراث بهشتی برای جامعه ایرانی؛ نهادسازی و اخلاق‌مداری http://dinonline.com/doc/note/fa/7415/ آیت‌الله سیدمحمدحسینی بهشتی از طراحان قانون اساسی ایران انقلاب اسلامی و از تثبیت‌گران مدل حکومتی ولایت‌فقیه در قانون اساسی بود. همچنین او را ازمؤسسان اصلی حزب جمهوری اسلامی می‌دانند. شهیدبهشتی از اولین مؤسسان سیستم قضایی نوین بعد از انقلاب است. با حضور او مرکزاسلامی هامبورگ درقلب اروپا، پررونق و بایسته شد. او همزمان با پیروزی انقلاب کارگردان و گرداننده شورای عالی انقلاب و همچنین کارگردان اصلی خبرگان قانون اساسی بود. برخی ازتحلیلگران خارجی، او را "تشکیلاتی‌ترین" فرد در حلقه یاران اصلی امام می‌دانستند. نگاه عمیق به کار سازمانی و اعتقاد به نهادسازی وسازمان‌پردازی تشکیلاتی، درسلوک او مشهود و برجسته است. دغدغه فکری وگرایش او به عقلانیت و فلسفه‌ورزی و حضور در مهد منطق و زادگاه کانت، او را واجد نظام فکری منسجم ونظم شخصیتی مثال‌زدنی کرده بود. با نظر بر نهادهایی که او درتأسیس و استحکام و بالندگی آنها نقش داشته می‌توان به قدرت ایده‌پردازی وخلاقیت همراه با مدیریت عقلانی وسازماندهی او پی برد. او پیش از انقلاب هم یک از راهبران فکری و تشکیلاتی جمعیت مؤتلفه اسلامی بود؛ جمعیتی که بازاریان را در قالب تشکیلاتی فکری و سیاسی به‌صورت منسجم اداره می‌کرد. اما آنچه بهشتی را از دیگران متمایز می‌کند نهادسازی و سازماندهی قوی همراه با رعایت چارچوب‌های اخلاقی است. اخلاق چیزی بود که درسیره بعد از انقلاب و در اوج بحران‌ها و ضرورت‌های انقلابی می‌توانست کنار گذاشته شود و با هزارویک مصلحت سیاسی، جایگزین گردد، ولی نشد. برای نمونه می‌توان به جریان پیشنهاد به گروگان گرفتن خانواده بنی صدر (دشمن درجه یک فکری وسیاسی بهشتی) برای تحت فشار قراردادن و گرفتن بنی‌صدر اشاره کرد که بهشتی به هیچ‌وجه زیربار طعمه کردن خانواده بنی‌صدر برای دستگیری او نمی‌رود. درکتاب "سیره شهیدبهشتی" به نمونه‌های متعددی ازاین پایبندی به اصول اخلاقی درمیان طوفان مصالح سیاسی واجتماعی برمی‌خوریم؛ مواردی که حکایت ازروحی مؤدب به آداب اخلاقی و پایبند به اصول انسانی دارد. آنچه در رعایت اخلاق حتی با مارکسیست‌ها و توده‌ای‌ها می‌بینیم معلوم می‌کند اخلاق و انصاف در رأی وعمل او یک ویژگی شخصیتی و یک سلوک همیشگی بوده است. اهمیت به کرامت انسانی واخلاق‌مداری (از او که نهادساز و سازمان‌پردازی متبحر بود) فردی ساخته بود که درچرخ دنده‌های ضرورت‌های سازمانی، اصول انسانی را قربانی نکند و به‌بهانه مصالح و توجیهات سیاسی و مدیریتی انسان را فراموش نکند. ارمغان دیگر اخلاق و انصاف برای روح بهشتی گفت‌وگو بود؛ تحمل، میدان دادن و استفاده از اندیشه دیگران درعین نقد منصفانه و مستقل ازویژگی‌های ممتاز سلوک فکری او بود، مانند برخورد خردمندانه او با شریعتی یا برخورد منصفانه‌اش باجریان فکری حزب توده و بنی‌صدر. گمانم میراث او برای جامعه ایرانی ارزشمند و درس‌آموز باشد؛ میراثی که اگر امروز، درآشوب توهین‌ها و تمجیدها گم نشود، می‌تواند چراغی شود برای مواجهه عقلانی و خردمندانه با مسائل و گره‌های روزگار معاصر. ]]> دیدگاه Thu, 29 Jun 2017 10:48:17 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7415/ جمع مستان http://dinonline.com/doc/note/fa/7414/ مراسم و مناسک جمعی مسلمانان، در این حجم و شمار، در ادیان و آیین‌های دیگر نیست. کدام دین را می‌شناسید که روزی سه بار مردم را به عبادت‌گاه(مسجد) دعوت کند و برنامه‌هایی همچون حج و نماز جمعه و عیدین داشته باشد؟ شبیه سفره‌های افطاری، مجالس ترحیم، جشن‌های میلاد و آیین‌های عزاداری مسلمانان در میان پیروان کدام دین و آیین است؟ کارکرد نخست و بی‌مانند این برنامه‌ها بیرون آوردن انسان‌ها از لاک روزمرّگی و یادآوری خدا و عالم ملکوت است. این امتیاز مهم اسلام را نباید نادیده گرفت. یکی از مشکلات روشنفکری دینی، این است که به رغم کوشش‌هایی که در عرصۀ علم و اندیشه می‌کند، به دلیل بی‌برنامگی و تهی‌دستی آن در حوزۀ مراسم و مناسک دسته‌جمعی، هنوز جایی فراخ در میان مردم نیافته است. هر گروه و حتی هر شخصیتی که توانسته است برنامه‌های گروهی بنیان نهد، توفيق‌مندتر بوده است. مولوی، بزرگ‌مرد دانایی و معرفت‌اندیشی، به شاعری در خانه بسنده نکرد. مثنوی را در جمع یاران ‌سرود؛ سلوک دست‌جمعی را بر مناسک عرفانی افزود؛ جمع‌خانه ساخت؛ هیئت‌های مثنوی‌خوانی سامان داد؛ ذکر گروهی را خوش می‌داشت، و تا می‌توانست مریدان و شاگردان را به صلح و وفا فرامی‌خواند. بیشتر همراهان او از میان مردم كوچه‌ و بازار بودند و برخی از همین مردم بر مسند جانشینی او نشستند. مولوی بر خلاف حافظ که در پی فراغتی بود و کتابی و گوشۀ چمنی، می‌گفت: خلوت از اغیار ‌باید نه ز یار پوستین بهر دی آمد، نه بهار «یار» در کلام مولانا یار غیبی نیست. هر سوخته‌دلی است که عزم همراهی دارد. او همیشه منتظر مستان و نازنازان بود: اندک اندک جمع مستان می‌رسند اندک اندک می‌پرستان می‌رسند دلنوازان نازنازان در رهند گلعذاران از گلستان می‌رسند می‌گفت: خدا از کوه‌ها خواسته است که با داود هم‌‌نوایی و هم‌خوانی کنند: «یا جبال اوبی معه». ما کمتر از کوه نیستیم که صدا به صدای یک‌دیگر نرسانیم و همدیگر را گم نکنیم. کوه با داود گشته همرهی هر دو مطرب، مست در عشق شهی باری؛ مناسک گروهی برای دل‌سوختگان عشق، تفرج معنوی است. دریغ است که این تفرجگاه‌های روحانی را چنان و چندان به سیاست و دنيا بیالاییم که خستگان و درماندگان، عطا به لقا ببخشند و درهای خانه به روی خود ببندند. نماز‌های جماعت و مناسک دینی، پناهگاه روح‌های خسته از روزگار است. این پناهگاه‌ها را از مردم نگیرید. اینکه گفته‌اند نماز‌های جمعه و عیدین باید محلی برای بازگویی مشکلات سیاسی و اجتماعی روز باشد، بدین معنا نیست که طرح این مسائل در آن مجالس، چنان و چندان باشد که معنویت و فراگیری این گونه مراسم به حاشیه رود؛ به‌ویژه در روزگار ما که سیاست‌پیشگان ده‌ها رسانۀ دیگر برای سیاست‌ورزی و سخنراني و جلوه‌گري دارند. اگر در گذشته هیچ راهی برای گفت‌وگو با مردم نبود مگر در اجتماعات دینی و معنوی، امروز ده‌ها راه دیگر وجود دارد که به مدد آنها می‌توانیم بار سیاسی(خصوصا نوع جناحی آن) را از دوش مناسک دینی برداریم یا کمتر کنیم.     ]]> دیدگاه Thu, 29 Jun 2017 03:45:56 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7414/ ایمان، فوق شرایع http://dinonline.com/doc/note/fa/7406/ چندی پیش در باب معنای ایمان مقاله کوتاهی نوشتم. در آنجا ایمان را به معنای رابطه بینابینی با خدا گرفتم و حاصل آن را رسیدن به تجربه پناه دانستم. آدمی از طریق ایمان می‌تواند به آغوش امن الهی وارد شود و اصلاً محرم او باشد.  فرد مؤمن خدا را برای خود شخصی‌سازی می‌کند و او را به خانه خود می‌آورد. قلب چنین فردی میزبانیِ میهمانی حیرت‌آفرین را بر عهده می‌گیرد و او را به حیات خلوت خود راه می‌دهد. خدا با فرد مؤمن به فضاهای کم رهرو مؤمنانه ورود می‌یابد و اینگونه از آمال و آلام او می‌کاهد. ایمان فرد مؤمن را فرد دیگری می‌سازد و او را شایسته تکریم می‌نماید: «إن لله تعالی فی الارض أوانی إلا و هی القلوب؛[1] برای خداوند، در روی زمین ظروفی است که این ظرف‌ها برای خود خدا است؛ آن ظروف، دل‌های (مومنان) هستند.» با این حال، اینک و در اینجا می‌خواهم به بعد دیگری از مقوله ایمان بپردازم. چنانکه از عنوان اثر برمی‌آید من ایمان را موهبتی فرامرزی و فراشرایعی به حساب می‌آورم و هرگز آن را به شریعت ویژه‌ای نمی‌کاهم. از قرآن برمی‌آید که میان دین و شریعت اختلاف مبرهنی وجود دارد و این دو امر هرگز یکی نیستند: «شَرَعَ لَکمْ مِنَ الدِّینِ مَا وَصَّی بِهِ نُوحًا وَالَّذِی أَوْحَینَا إِلَیک وَمَا وَصَّینَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی وَعِیسَی أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ کبُرَ عَلَی الْمُشْرِکینَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَیهِ اللَّهُ یجْتَبِی إِلَیهِ مَنْ یشَاءُ وَیهْدِی إِلَیهِ مَنْ ینِیبُ؛[2] از دین آنچه را به نوح سفارش کرده بود، برای شما تشریع کرد و آنچه را به تو وحی کردیم؛ و آنچه ابراهیم و موسی و عیسی را به آن توصیه نمودیم [این است] که دین را برپا دارید و در آن فرقه فرقه و گروه گروه نشوید. بر مشرکان دینی که آنان را به آن می‌خوانی گران است. خدا هر کس را بخواهد به سوی [این] دین جلب می‌کند، و هر کس را که به سوی او بازگردد هدایت می‌کند.» بله، در این نگاه دین عام است و شریعت خاص. شرایع بخشی از دینند و دین دربردارنده شرایع. دین همچون تنه تنومند درختی‌ است که شرایع شاخ و برگ آن به حساب می‌آیند. در مثال دیگر، دین همانند مادر است و شرایع فرزندان. البته چون چنین است این شرایع همه سهمی از حقیقت دارند و همه به سرمنزل مقصود درمی‌رسند: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالنَّصَارَی وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلَا هُمْ یحْزَنُونَ[3]؛ در حقیقت کسانی که [به اسلام] ایمان آورده و کسانی که یهودی شده‌اند و ترسایان و صابئان هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان داشت و کار شایسته کرد پس اجرشان را پیش پروردگارشان خواهند داشت و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهناک خواهند شد.» به تأیید، مولوی: مدح‌ها شد جملگی آمیخته کوزه‌ها در یک لگن در ریخته زانک خود ممدوح جز یک بیش نیست کیشها زین روی جز یک کیش نیست دان که هر مدحی بنور حق رود بر صور و اشخاص عاریت بود[4] مع‌هذا، چنانچه در مقالات دیگر آوردم این دینِ فربه همان اسلام، یعنی تسلیم شدن در پیشگاه خداوند یا ساحت قدسی‌ است: «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ...؛[5] در حقیقت دین نزد خدا همان اسلام (آیین تسلیم) است...». سر منشاء همه شرایع به همین تسلیم‌شدگی در برابر معبود برمی‌گردد و از آن پایه می‌گیرد. اسلام یا آیین تسلیم همان دینِ عامی‌ است که قرآن بر آن سخت تأکید می‌کند و آن را هرگز به شریعتی ویژه تقلیل نمی‌دهد. نتیجتاً پس از این تحلیل کوتاه بحث دیگر من روی می‌نماید. ایمان ناظر بر شرایع نیست، ناظر بر دین است. ایمان با ظهور و بروز شرایع تغییر نمی‌کند و هم‌چنان ایمان باقی می‌ماند. چنانکه می‌دانید یهودیت اولین شریعت دینِ اسلام است؛ شریعت بعدی مسیحیت است، و شریعت آخر شریعت اسلام. با ظهور مسیحیت پس از یهودیت و اسلام پس از مسیحیت هیچ اتفاقی بر سر ایمان نمی‌افتد. ایمان از شرایع زاده نمی‌شود و بی‌آنها افول نمی‌کند. البته ایمان می‌تواند دچار بیماری شریعت‌زدگی شود و این‌گونه منحرف گردد. «شریعت‌زدگی ایمان» به معنای شبه‌ایمان‌هایی‌ است که ممکن است در اثر ملکه شدن مقتضیات شرعی جای ایمانِ حقیقی را بگیرد و از مؤمنان رهزنی کند. با این‌حال، من برآنم که ایمان معطوف به دین است، نه شرایع. ما چیزی به نام ایمانِ یهودی، ایمانِ مسیحی و ایمان اسلامی، یعنی: ایمان برخاسته از شریعت پیامبراسلام (ص) نداریم. ایمان برآیند چیزی فراتر از تشریحات مندرج در این شرایع بزرگِ تاریخ‌ساز است. لُبِّ لباب همه این شرایع همواره یکسان بوده و از منبع یگانه‌ای تغذیه نموده: «قُلْ یا أَهْلَ الْکتَابِ تَعَالَوْا إِلَی کلِمَةٍ سَوَاءٍ بَینَنَا وَبَینَکمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِک بِهِ شَیئًا وَلَا یتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ؛[6]بگو ای اهل کتاب بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است بایستیم که جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نگردانیم و بعضی از ما بعضی دیگر را به جای خدا به خدایی نگیرد پس اگر [از این پیشنهاد] اعراض کردند بگویید شاهد باشید که ما مسلمانیم [نه شما].» مع‌هذا، اینکه ما بیاییم و ایمان‌های متنوعی بتراشیم چندان مبارک به نظر نمی‌رسد. چون دین یکی‌ است، ایمان هم یکی‌ است؛ و این اصل دیانت است. «تکثرگرایی ایمانی» چندان امر ممدوحی نخواهد بود و چندان با حقیقت همخوانی نخواهد داشت. در قرآن هرجا که بر ایمان آوردن اهل کتاب نسبت به پیامبراسلام (ص) تأکید می‌شود، مراد ایمانِ ساخته و پرداخته شده توسط همین شریعت واپسین، اسلام نیست؛ بلکه مراد مشروعیت قائل شدن برای او در همان ایمان واحدی‌ است که تاکنون یهودیان و مسیحیان آن را یدک می‌کشیده‌اند: «وَإِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکتَابِ لَمَنْ یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَیکمْ وَمَا أُنْزِلَ إِلَیهِمْ خَاشِعِینَ لِلَّهِ لَا یشْتَرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِیلًا أُولَئِک لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ؛[7] و البته از میان اهل کتاب کسانی هستند که به خدا و بدانچه به سوی شما نازل شده و به آنچه به سوی خودشان فرود آمده ایمان دارند در حالی که در برابر خدا خاشعند و آیات خدا را به بهای ناچیزی نمی‌فروشند اینانند که نزد پروردگارشان پاداش خود را خواهند داشت آری خدا زودشمار است.» بله، با این اوصاف پیامبران مؤسس ایمان تازه‌ای نبوده‌اند. ایشان احیاگران همان ایمانی هستند که کمی تا بسیاری منحرف نشان می‌دهد. پیامبراسلام (ص) نگفت که ایمان مورد نظر من با ایمانِ پیامبران سلف متفاوت است، و یا اصلاً چیز دیگری‌ است. او گفت: «قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ عَلَینَا وَمَا أُنْزِلَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِی مُوسَی وَعِیسَی وَالنَّبِیونَ مِنْ رَبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَینَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ؛[8] بگو به خدا و آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گردیده و آنچه به موسی و عیسی و انبیای [دیگر] از جانب پروردگارشان داده شده گرویدیم و میان هیچ یک از آنان فرق نمی‌گذاریم و ما او را فرمانبرداریم.» نتیجتاً، تغییر ایمان مثلاً از ایمان مسیحی به ایمان اسلامی کار اساساً بلاموضوعی‌ است. ما ایمان‌ها نداریم که به دنبال به‌روزترین آن باشیم. همه پیامبران مبلِّغان همان ایمان یگانه بوده‌اند و همه از یک جام می‌نوشیده‌اند. ایمان موسی و ایمان پیامبراسلام (ص) هر دو از یک جنس بوده و هر دو از یک چشمه سیراب گردیده: تا قیامت هست از موسی نتاج نور دیگر نیست دیگر شد سراج این سفال و این پلیته دیگرست لیک نورش نیست دیگر زان سرست گر نظر در شیشه داری گم شوی زانک از شیشه‌ست اعداد دوی ور نظر بر نور داری وا رهی از دوی واعداد جسم منتهی از نظرگاه است ای مغز وجود اختلاف مؤمن و گبر و جهود[9] در پایان البته ذکر این نکته نیز جایز است. از این گفتار گمان نکنید که ما شدّت و ضعف ایمانی نداریم؛ چرا داریم. حقیقتاً ایمان کسی همچون پیامبر اسلام (ص) با ایمان شخصی همچون من هرگز هم‌عیار نیست. او کجا و من کجا. بحث من این است که ایمان انواع و اقسام ندارد؛ بلکه واحد و ناظر بر دین است. دین نیز چندگانه نیست؛ ایمان ناظر بر شرایع هم نیست که درگیر تکثرات شود و لذا گیج‌کننده باشد. به قلم حسین پورفرج https://t.me/hosseinpourfaraj ارجاعات: [1] - از پیامبر اسلام (ص)؛ میزان الحکمه ج 5 ص 217 [2] -شوری (13) [3] -بقره (62) [4] -مثنوی معنوی/دفتر سوم/ بخش 97 [5] -آل عمران (19) [6] -آل عمران (64) [7] -آل عمران (199) [8] -آل عمران (84) [9] -مثنوی معنوی/دفتر سوم/بخش 48 ]]> دیدگاه Mon, 26 Jun 2017 18:31:06 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7406/ در عربستان چه می‌گذرد؟ http://dinonline.com/doc/note/fa/7405/ ـ تحولات سالیان اخیر در عربستان به نظام حاکم بازمی‌گردد که البته این جریان متن جامعه را نیز تحت تأثیر قرار داد. عوامل مؤثر در این تحولات فراوان و پیچیده هستند. برآیند مجموع آنها به صحنه آمدن نسل جدیدی از خاندان پرشمار سعودی و نخبگان قدرت به دست خارج از خاندان است. اینان بدون آنکه بر پدران خود بشورند، راه دیگری در پیش‌گرفته‌اند. ویژگی تربیتی و اخلاقی اعضای این خاندان به‌گونه‌ای است که به آنان اجازه می‌دهد تغییرات را در درون خود هضم کنند و به جریان‌های جدید اجازه دهند تا به صحنه آیند. نمونه خوب آن برکناری سعود و جانشینی فیصل در دهه شصت بود. اگرچه جانشینی محمد با اکثریت آراء "هیئت بیعت" تصویب شد اما خارج از ضوابطی است که بر اساس آن ولی عهد تعیین می‌شد و در 2005 نهایی گردید. ـ تحولات از نیمه دوم دهه اول قرن حاضر آغاز می‌شود و پس از انقلاب‌های عربی سرعت و شدت می‌یابد. این جریان حتی ملک عبدالله و اطرافیان محافظه‌کارش را هم تحت تأثیر قرار داد. از همان ایام زمینه برای چرخش بزرگ آماده گشت. در این میان افزایش نفوذ منطقه‌ای ایران مهم‌ترین عامل بود. دقیقاً به همین علت نفوذ نهاد و افکار وهابی افزایش یافت. وهابیت بیان ناسیونالیستی عربستان است در چارچوب دینی آن و مؤثرترین عامل است برای مقابله همه‌جانبه با ایران. نتیجه نهایی ناسیونالیست‌تر شدن نخبگان گردید. البته در مفهوم ناسیونالیسم عربی جدید و نه ناسیونالیسم سنتی عربی – قبیله‌ای که کم‌وبیش تا آن زمان حاکمیت داشت. ـ مقدمات برای چرخش بزرگ پس از درگذشت عبدالله آماده شد. جانشینی سلمان خود نمودی از آن بود و عملاً قدرت در دست کسانی قرار گرفت که زمینه این دگرگونی را فراهم کرده بودند. این کسان جوانان و بعضاً غیر جوانان خاندان سعودی بودند و نیز نخبگان هم‌اندیششان که قدرت اقتصادی و تاحدودی نهادهای سیاسی را در دست داشتند. اینان پس از آمدن سلمان کوشیدند حاکمیت را از عناصر قدیمی که عموماً محتاط بودند، تصفیه کنند. ـ مشکل بزرگ، دولت و سیاست‌های اوباما بود. عربستان مجبور است برای اجرای برنامه‌هایش، چه در داخل و چه در خارج با آمریکا هماهنگ باشد. سیاست انقباضی اوباما به‌ویژه در مورد خاورمیانه و در دوره دوم ریاست جمهوری، سعودی‌ها را نگران و نیز بلاتکلیف می‌گذاشت. مخصوصاً که اوباما مشکلات شیخ‌نشین‌ها را ناشی از ساختارهای سنتی و ناکارآمد و غیردموکراتیک آن می‌دانست و این عصبانیت بیشتر سعودیان را موجب می‌شد. ـ ترامپ به هنگام مبارزات انتخاباتی از اعراب و خاصه از عربستان مکرر انتقاد کرد و علی‌رغم حمایت‌های همه‌جانبه اعراب از کلینتون، او به پیروزی رسید. سه عامل مهم او را به سعودیان نزدیک ساخت: الف) ترامپ تاجر است و به سیاست خارجی عمدتاً از این زاویه می‌نگرد. سعودیان این را دریافتند و حتی بیش از ظرفیت خود به او وعده دادند. هم در تجارت خصوصی‌اش و هم در قراردادهایشان با دولت آمریکا. ب) سعودیان مدت‌ها است که ایران را مهم‌ترین دشمن خود و اعراب می‌دانند و معرفی می‌کنند. ترامپ به دلایل مختلف و نیز آنچه خود رفتار تحقیرکننده ایرانیان نسبت به آمریکایی‌ها می‌دانست، نسبت به ما موضعی منفی داشت. او بارها به اسارت گرفتن ملوانان و نمایش فیلم گریه آنان را یادآور شد. این مسئله این دو را نزدیک می‌ساخت. ج) ترامپ متعلق به کلیسای «پرزبترین» است. اگرچه کشیش کلیسایی که خود را بدان منتسب می‌دانست گفته بود که او به شرکت در کلیسا چندان متعهّد نیست، علی‌رغم این‌همه او ازجمله مسیحیانی است که به‌ضرورت تجمع یهودیان در فلسطین به‌عنوان مقدمه ظهور عیسی مسیح (ع) سخت معتقد است و لذا گرایشی عمیقاً دینی و عاطفی نسبت به اسرائیل دارد. این نکات از سخنان او و یادداشت‌هایش و حتی احساسات وی در سفر اخیرش به این کشور به‌خوبی برمی‌آید. او در طی این سفر سخنانی گفت و اقداماتی کرد که از آمریکا هیچ رئیس‌جمهوری چنین نگفته و نکرده بود و این حاکی از گرایش عمیقاً دینی و عاطفی او به اسرائیل است. ـ نزدیکی عربستان و امارات به اسرائیل پس از تحولاتی که ذکرشان گذشت وارد مرحله کاملاً جدیدی شد که آغازش به زمان اوباما بازمی‌گردد. آمدن ترامپ نقطه عطف بود؛ چراکه عوامل یادشده اولاً ترامپ را نسبت به آنان خوش‌بین می‌ساخت و ثانیاً او دریافت برای کمک به اسرائیل اینان می‌توانند بهترین وسیله باشند. این مجموعه در حال حاضر عمیقاً هماهنگ عمل می‌کنند. او مکرر در طول سفرش به اسرائیل، از سلمان به‌عنوان فردی خردمند و صلح‌دوست نام می‌برد که خواهان دوستی و صلح با اسرائیل است. ـ تحولات بی‌سابقه‌ای را که هم‌اکنون شاهد هستیم تا حدود زیادی تحقق برنامه‌هایی است که از قبل تدوین شده و پس از سفر منطقه‌ای ترامپ به‌سرعت در حال اجرا است. اگرچه ضرورتاً به این معنی نیست که آنچه اتفاق می‌افتد با مشارکت هر سه طرف طراحی شده است. مسئله اصلی هماهنگی و تأیید متقابل است. جالب این است که پس از تعیین پسر سلمان به‌عنوان ولیعهد ترامپ تلفنی به وی تبریک گفت و مطبوعات اسرائیل از آن به گرمی استقبال کردند و آن را گشایشی جدید دانستند. ـ موضوع اصلی در این میان صلح فلسطینی‌ها و اسرائیل است که ترامپ و همکارانش هم‌اکنون آن را در اولویت قرار داده‌اند و اصولاً بخش مهمی از اهمیت سعودیان برای آنان به همین علت است. اگرچه دشمنی با ایران نیز عامل مهم و تعیین‌کننده‌ای است که ضمناً با موضوع صلح فلسطینی و اسرائیلی گره‌خورده است. مهم این است که آنان احساس می‌کنند گروهی از قدرت‌به‌دستان سعودی که سلمان آنها را نمایندگی می‌کند، بیش از دیگر گروه‌ها می‌تواند در خدمت افکار و ایده‌هایشان باشند. ـ تجربه صلح مذکور بارها تکرار شده و مهم‌ترینش به نیمه اول دهه نود و ابتکار اسلو و مادرید بازمی‌گردد که علی‌رغم فراهم بودن تمامی مقدمات به شکست انجامید. صرف‌نظر از واقعیت‌های دردناک جانب فلسطینی، غرور و زیاده‌خواهی دولت اسرائیل به‌گونه‌ای است که عملاً به هیچ نوع سازشی تن در نمی‌دهد و تنها بدان تظاهر می‌کند. این ضرورتی تبلیغاتی است و برای خریدن زمان جهت توسعه هر چه بیشتر شهرک‌های جدید در مناطق اشغالی. این صلح غیر ممکن است و عربستان که حیثیت و بلکه موقعیت خود را بر سر آن گذاشته، با مشکلات فراوانی مواجه خواهد شد. ـ احتمالاً سلمان جهت تحکیم موقعیت فرزندش یا از قدرت کناره‌گیری کند و یا آن را به او واگذارد آن‌گونه که فهد به عبدالله واگذاشت. به‌هرحال با عربستان جدیدی مواجه هستیم. این عربستان ترکیب عجیب و نامنسجمی است. ویژگی مهم آن عجول و عصبی بودن، عدم درک موقعیت و ظرفیت واقعی، اعم از خارجی و داخلی، و تمایل به حل مسائل با استفاده از صرف قدرت، اعم از نظامی و سیاسی و رسانه‌ای و مالی و دینی، است. با عقلانیتی بدویانه و قبیله‌ای خواهان اداره کشور درزمانی است که به‌کلی در تعارض با این عقلانیت است. ـ نمونه چنین جریانی تحریم قطر و جنگ یمن است. آنان پیوسته می‌گفتند شورای همکاری موفق‌ترین و منسجم‌ترین مجموعه در تمامی جهان عرب است، اما به ناگهان عضوی از خود را و علیرغم عدم موافقت دو عضو دیگر، تحریم کردند به این دلیل که آنها پشتیبان تروریسم هستند. اگرچه قطر چنین بود و هست، اما مهم‌ترین حامیان فکری و دینی و مالی و تسلیحاتی این گروه‌ها خود عربستان است و یا آنکه کوشیدند با «بدویّتی فانتومیزه» مسئله یمن به سود خود حل کنند که به‌واقع در بن‌بست قرارگرفته‌اند. ـ در طی سال‌های اخیر و تا قبل از تحریم عربستان در افکار عمومی اعراب سنی جایگاه مناسبی داشت. کیفیت تعامل او با قطر آن جایگاه را به ضد خود تبدیل کرد و اقدامات بعدی او این جریان را تشدید خواهد کرد. این بدین معنی است که اولاً ارزیابی درستی از موقعیت خود ندارند و ثانیاً درنمی‌یابند که در حال حاضر جهت حلّ مشکلات در آخرین مرحله می‌باید از «قدرت سخت» بهره جست و نه در نخستین مرحله. گویی هیچ اعتقادی به مذاکره و روش‌های دیپلماتیک حداقل در آنجا که به منطقه مربوط می‌شود، ندارند. ـ مهم این است که با عربستان جدیدی مواجه هستیم. شناخت دقیق این عربستان، مستلزم شناخت نکات فراوانی است: از ساختارهای قبیله‌ای کل شیخ‌نشین‌ها (چراکه برخی قبایل به فراتر از مرزهایشان امتداد دارند ازجمله عربستان و قطر)، تعصب و غرور عربی، ناسیونالیسم عربی در معنای قدیم و جدید آن، چگونگی درک آنها از خود و جایگاهی که اعراب و مسلمانان و نیز غربیان و غیرمسلمانان برای آنها قائل هستند، چگونگی درکشان از ایران و نقاط ضعف و قوتش، چگونگی درکشان از اسرائیل و مسئله اعراب و اسرائیل و اهداف ملی و فراملی‌ای که برای خود تعریف می‌کنند. به‌واقع همه عناصر یادشده در شکل دادن به اندیشه و اهداف آنان مؤثر است. ـ تعامل با چنین کشوری نه‌تنها برای ما که برای دیگران و حتی دوستان و متحدانش نیز دشوار است. نمونه بارز آن قطر است، و در آینده‌ای نه‌چندان دور، این مشکلات با مصر و امارات سرباز می‌کند. عامل اساسی اتحاد او با متحدان و دوستانش، دشمنی مشترک آنها با ایران است. به نفع ماست که حجم تحریک‌ها کم شود که البته این به معنای انفعال در برابر آنها نیست که این خود موجب تشدید مواضع خصمانه آنان می‌گردد، بلکه به معنای مدیریت کنش‌ها و واکنش‌هاست به‌گونه‌ای که کمتر بهانه به دست بدهد. بزرگ‌ترین خدمت به آنان، بهانه دادن به آنها در نزد افکار عمومی است. ـ فراتر از این‌همه مجموعه جدید با مشکلات داخلی فراوانی مواجه خواهد شد. چندی پیش وزیر خارجه آمریکا تیلرسون در پاسخ یکی از سناتورها که در مورد همکاری با عربستان و علی‌رغم حمایتش از تروریست‌ها سؤال کرده بود، گفت: با آنها قرار گذاشته‌ایم که از هر نوع اقدامات و آموزش‌هایی که موجب گسترش تعصب و کراهت و نفرت علیه دیگران می‌شود، بازایستند و آنان پذیرفته‌اند. مضافاً اینکه محمد صریحاً گفت که ما خواهان ایجاد کشوری معتدل هستیم و این‌همه در تعارض با تعالیم وهابیت و شخصیت‌ها و نهادهای وهابی این کشور است که به‌واقع از مهم‌ترین ارکان قدرت هستند. به‌احتمال فراوان با این بخش دچار چالش شوند. مضافاً که ثبات داخلی این کشور به دلایلی پیچیده، مرهون اتخاذ سیاست‌های تند دینی است. یکم تیرماه1396 محمد مسجد جامعی   ]]> محمد بن سلمان و آینده سعودی Sun, 25 Jun 2017 13:01:21 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7405/