پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين دیدگاه :: نسخه کامل http://dinonline.com/reflection/viewpoint Wed, 29 Mar 2017 05:59:16 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Wed, 29 Mar 2017 05:59:16 GMT دیدگاه 60 از شادی حلال تا تولید و اشتغال؛ نقش حوزه علمیه چیست؟ http://dinonline.com/doc/note/fa/7269/ آقا جمال خوانساری دو ویژگی برجسته را در کنار علم سرشار خود داشت که این دو ویژگی را از کتاب مذکور می‌توان به خوبی دریافت: اول اینکه او به خوبی جامعه زمان خود را می‌شناخته و از رفتارشناسی دقیق و بالایی نسبت به مردم جامعه و حتی قشر زنان برخوردار بوده است، به گونه‌ای که حتی کلمات و الفاظ و اصطلاحات مورد استعمال آنها را نیز به‌خوبی می‌دانسته و بر آن اشراف داشته است. دومین ویژگی، دغدغه‌مندی و احساس وظیفه ایشان به عنوان یک عالم شیعی نسبت به بدنه عمومی جامعه است؛ چیزی که در علما و فضلای فعلی حوزه‌های علمیه، بسیار کمتر دیده می‌شود. شیوه عمل آقا جمال خوانساری در نگارش چنین کتابی برای بدنه عمومی جامعه، نشان از این دارد که این عالم جلیل القدر، مصداق بارز «طبیب دوار بطبه» بوده و به راستی از الگوی والای جهان بشریت، پیامبر عظیم الشأن اسلام الگوگیری کرده است. او به جای نشستن در دفتر کار و توقع از مردم برای مراجعه به او، خود را در دل مردم قرار داده و از نزدیک رفتارها و حالات آنها را رصد کرده و مورد ارزیابی قرار داده است. با اینکه عالمی همچون او مورد احترام پادشاه مملکت بوده و از نفوذ بالایی در کشور برخوردار بوده، اما این شأن و جایگاه، او را از ارتباط با بدنه عمومی جامعه و مردم کوچه و خیابان و جویا شدن از احوالات آنها بازنداشته بود. بد نیست رفتار این عالم بزرگ را با حوزویان دوره فعلی که در دوره برپایی حکومت اسلامی در کشور حضور داشته و به فعالیت می‌پردازند، مقایسه کنیم. مراجع عظام تقلید دفاتری در شهرهای مختلف دارند که عمده وظیفه‌شان در این دو مورد خلاصه می‌شود: دریافت وجوهات و پاسخگویی به سؤالات فقهی مردم. هیچ‌کدام از دفاتر مراجع بزرگ تقلید، رفتارشناسی مردم کوچه و بازار را از وظایف خود نمی‌دانند. هیچ‌کدام از آنها ارتباط با مردم نیازمند و برنامه‌ریزی در حوزه ازدواج، اخلاق خانوادگی و رفع گرفتاری‌های آنها را رسالت تعریف شده برای دفاتر مراجع نمی‌دانند. مراجع عظام تقلید نیز فقط در دایره محدود دروس خود گاهی به مسائل این‌چنین اشاره می‌کنند که به دلیل عدم همراهی متولیان دفاتر، نهایتاً در حد یک موج رسانه‌ای باقی می‌ماند. در لایه‌ای پایین‌تر اما فضلایی قرار دارند که ساختار مدیریتی نهادهای علمی و تبلیغی حوزوی را کنترل و هدایت می‌کنند. این بخش نیز به دلایل مختلف از وظایف ذاتی طلبه و حوزوی فاصله گرفته و کمتر به مسائلی این‌چنین به صورت منسجم و ساختارمند رسیدگی می‌کنند. در پایین‌ترین لایه اما طلابی قرار دارند که اگرچه انگیزه‌های فعالیت اجتماعی آنها پررنگ است و اصل بار تبلیغ دین در عرصه عملیات تبلیغی (و نه عرصه طراحی و برنامه ریزی) را نیز همین افراد به دوش می‌کشند، اما به دلیل مشکلات ناشی از وضعیت بد اقتصادی جامعه، فرصت کافی برای رسیدگی به جامعه را پیدا نمی‌کنند و عملاً درگیر کارهایی می‌شوند که آنها را از آینده اثربخش در امر رسالت حوزوی دور می‌کند. ناگفته نماند، این تقسیم بندی تسامحی از بدنه حوزه، اگرچه ناظر به اشکالات موجود در نقش آفرینی حوزویان در جامعه اسلامی است، اما مزیت‌ها و فعالیت‌های بسیار خوب این قشر را نفی نمی‌کند. لکن به خاطر توقع بالایی که نگارنده که خود، یک حوزوی است، از بدنه حوزه دارد، معایب کوچک را برجسته کرده و پیش چشم می‌آورد تا راه چاره‌ای برای آن اندیشیده شود؛ بماند که اشکال مورد اشاره، چندان هم کوچک و بی اهمیت نیست. در ابتدای سال 96 و به رسم سال‌های پیشین، مقام معظم رهبری شعار امسال را تعیین فرمودند و این سال را به نام «اقتصاد مقاومتی؛ تولید و اشتغال» نام نهادند. حال سؤال اساسی با توجه به مقدمه‌ای که گذشت این است که نقش حوزویان در پیشبرد اهداف مورد اشاره رهبری در شعار سال چیست؟ حتی اگر قائل به نقش هدایتگری و انگیزه بخشی برای طلاب باشیم، باز هم پاسخ این سؤال ضروری می‌نماید که چرا حوزه و حوزویان در امر مذکور دارای هدف مدون و روش نظام‌مند نیستند؟ چرا حوزه علمیه به عنوان متولی رهبری معنوی جامعه در تمام شئون زندگی، برای پیش‌برد هدف مورد اشاره رهبر انقلاب که خود یک حوزوی است، کاری صورت نمی‌دهد و تدبیری نمی‌اندیشد؟ همه ما قائلیم که تحریم‌های اقتصادی یکی از مشکلات جامعه اسلامی ایران است که دینداری مردم را نیز تحت الشعاع قرار داده است. چرا حوزه علمیه در این زمینه کاری جدی صورت نمی‌دهد؟ چرا مراجع عظام تقلید در مواجهه با چنین معضلی، هیچ راهکار و تدبیری نمی‌اندیشند و اصلاً خود را ملزم به ورود به این عرصه نمی‌دانند؟ در سال‌های اخیر مسئله‌های فراوان دیگری نیز وجود داشته که حوزه علمیه از پاسخ به آن شانه خالی کرده است و عملاً مردم کف جامعه را به سمت الگوگیری از الگوهای عرفی غرب زده سوق داده است. برای مثال نگاهی به مراسم عروسی مردم ایران بیندازید. حوزه علمیه در زمینه برگزاری مراسم عروسی به شیوه حلال و همراه با شادی حلال چه کرده است؟ آیا مراسم عروسی که تقریباً در 9 ماه از سال مردم را درگیر خود می‌کند، این‌قدر بی اهمیت است؟ آیا پرداختن به مسئله شادی حلال و طراحی الگوی شادی حلال از دیگر فعالیت‌های دفاتر مراجع، کم اهمیت‌تر است؟ مردم برای شادی نیازمند الگویند. اگر الگویی دین‌مدارانه به آنها معرفی نشود، به سمت الگوهای عرفی که غالباً برگرفته از تفکر غربی است، می‌روند. چرا برای محافل شادی همچون عروسی، جشن‌های شادمانی همچون جشن تولد و ... برنامه‌ای ارائه نمی‌شود؟ ما معتقدیم شادی حلال با عناصر شادی‌آفرین بی‌حد و حصر و به دور از هرگونه گناه، وجود دارد. چرا این الگو را ارائه نمی‌دهیم؟ این همه کمدین در ساختار صدا وسیمای کشور و مراکز استان‌ها وجود دارد که قابلیت برگزاری مراسمی شاد و به دور از هرگونه گناه را دارند. چرا الگویی برای سازماندهی این افراد و اشتغال آنها در امری حلال فراهم نمی‌شود تا هم آنها شاغل به شغلی شده باشند و هم مسئله‌ای از مسائل فرهنگی مهم کشور حل شود؟ نمونه‌های متعددی از مسائل حل نشده فرهنگی و ... در جامعه وجود دارد که حوزه علمیه باید به آن بپردازد. مسائلی که اگر حل نشود، حوزه علمیه و مراجع عظام، باید هزینه‌های بسیار فراوانی، حتی بیشتر از وجوهاتی که به دستشان می‌رسد را صرف خنثی سازی آنها نماید. امید که روزی برسد که رسالت حوزه علمیه با الگوگیری از پیامبر اسلام، طبابتی باشد در میدان عمل و نه در پستوهای حجره‌ها، دفاتر مراجع و اتاقهای نهادهای حوزوی! ]]> دیدگاه Tue, 28 Mar 2017 12:04:33 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7269/ نوروز و مسلمانی http://dinonline.com/doc/note/fa/7264/ پیش از پاسخ به این سؤال تذکر چند نکته مفید است. بنده گمان می‌کنم:   1. نه اسلام و نه‌هیچ دینی دیگر داعیه این را نداشته است که نگاه حذفی حداکثری به فرهنگ‌ها و آیین‌ها و .... داشته باشد و لذا این‌گونه نبوده که اصل را بر نفی فرهنگ‌ها گذاشته باشد مگر آن‌که تأمین‌کننده فرهنگ دینی باشند. اسلام نمی‌تواند چنین کند کما این‌که رفتار پیامبر اسلام نیز مؤید این نیست. تمدن اسلامی بر بسیاری از ره‌آوردهای عقلانی و انسانی دو قرن اول استوار گردید و این شخص پیامبر و برخی دیگر از بزرگان اسلام بودند که توانستند از زمانه و زمینه معاصرشان بیشترین حُسن استفاده را کنند و تمدنی در برابر دیگر تمدن‌ها ارائه دهند. معتقدم تمدن اسلامی از زمانی رو به افول نهاد که تلاش کرد نگاهی حذفی به پیرامون خویش بیندازد و تمام حقیقت را در دامان خویش بخواهد و خدا را آن‌قدر کوچک کرد که تنها از این دریچه دیدنی باشد.   2. این بحث به یک نکته مهم معرفتی نیز گره خورده است که عبارت است از «قلمروشناسی دین». گمان می‌کنم دین برای خویش قلمروی حداقلی تعریف کرده است که عبارت است از تعلقش به حوزه عبادیات و امور مرتبط به خدا و انسان. مرحوم احمد قابل در متن منتشرشده‌ای از ایشان با نام «مبانی شریعت» بحثی خواندنی دارد با نام «منطقه الفراغ عقل؛ حوزه حجیت نقل معتبرشرعی» که معتقد است در حوزه عبادیات چون عقل ورودی مستقل نداشته است لذا نقل‌های معتبر شرعی، نه هر نقلی، حجت است اما در غیر آن‌ها عقل معاصر نزول ورود داشته است شریعت حق ورود استقلالی نداشته و ندارد. کسانی که قلمرو دین را و به‌تبع آن شریعت را ـ که البته برخی از ایشان اصلاً این تفکیک را به رسمیت نمی‌شناسد بلکه شریعت را همان دین می‌دانند ـ  از گهواره تا گور دانسته و تعیین تکلیف ارش الخدش را وظیفه دین می‌دانند حق دارند که انتظار داشته باشند دین و شریعت ابتدا به حذف همه‌چیز بپردازد و سپس به بنای خانه‌ای نو اقدام کند.   3. عطف به نکات پیشین به‌گمان بنده نه وجود سیره و روایات مشروعیت‌ساز نوروز و چهارشنبه‌سوری و سیزده‌به‌در و... است و نه عدم وجود آن نشان‌دهنده نامشروع بودن و خرافی بودن و... آیین‌ها و فرهنگ‌هاست.   هر فرهنگ و آیینی که بتواند خودش را حفظ کند و کارکردی داشته باشد و به‌بیان‌دیگر مقبولیت داشته باشد نمی‌تواند نامشروع دانسته شود و هر فرهنگ و آیینی که نتواند خویش را نگه دارد و نتواند به بازتولید خود بپردازد نیاز به حکم به عدم مشروعیت آن نیست به‌صورت طبیعی حذف خواهد شد.   برگردیم به موضوع بحث که سؤال از منطقی بودن یا غیرمنطقی بودن حذف فرهنگ و آداب ملی توسط دین و به‌ویژه اسلام بود. گمانم بر این است که حذف فرهنگ و آداب انسانی و ملی نه‌تنها غیرمنطقی است که حتی فکر کردن به آن نیز پذیرفتنی نیست.   این‌که چرا غیرمنطقی است می‌تواند دلایل فراوانی داشته است که از آن جمله می‌توان به این نکته مهم اشاره کرد که مقوم ادیان و هم‌چنین اسلام خرده‌فرهنگ‌ها و آداب انسانی‌اند. ادیان بر هیچ نمی‌توانند استوار شوند بلکه نیازمند بنیادها و بنیان‌های برون‌دینی و انسانی‌اند.   ]]> دیدگاه Thu, 23 Mar 2017 08:57:03 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7264/ عدالت در مقیاس ولایت انتخابی فقیه در دیدگاه آیت‌الله سیستانی http://dinonline.com/doc/note/fa/7263/ مهم‌ترین چالش فراروی رویکرد فقهی به عدالت یا بهتر بگویم تأثیر عدالت در فرایند استنباط و اجتهاد فقهی، دوگانه «علت/حکمت» است. عدالت همچون حکمت احکام شرعی و در جهان ملاکات است و قانون‌گذار مقدس خود، عدالت را رعایت کرده است. اما فقیه و مجتهد راهی ندارد که چراغ عدالت را در دست گیرد و راه فقاهت را بپیماید؛ چرا که عقل او توان تشخیص عدالت را ندارد یا بسیار خطاکار است. اکنون بر این باورم که دوگانه علت/حکمت تنها در فقه عبادی معنا می‌یابد؛ چرا که باید فقه عبادی را از فقه اجتماعی تفکیک کرد؛ فقه اجتماعی تفاوت‌هایی خواهد داشت به‌لحاظ روش، منبع، فرایند، غایت و برون‌داد. در فقه اجتماعی که جولانگاه عقل و عقلا است و باید به جستجوی «ملاکات» و «اهداف» پرداخت، اساساً این دوگانه هویتی نخواهد داشت. فقه اجتماعی (نظریه+ الگو+ قانون ----> نظام) بر اساس عدالت، صورت‌بندی جدیدی خواهد یافت. درمجال دیگری باید به‌تفصیل دراین‌باره سخن گفت. باری! رویکرد جدیدی را می‌توان به رویکردهای فقهی به عدالت اضافه کرد: عدالت به‌مثابه دلیل عقلی بر نظریه انتخابی ولایت فقیه. در تقریراتی که از آیت‌الله سیستانی در موضوع «اجتهاد و تقلید» به‌تازگی در سایت taghrirat.net منتشر شده مبحث ولایت فقیه با عنوان «ثبوت الولایة للمجتهد» نیز آمده است. یکی از نکات قابل توجه، تفکیک آیت‌الله سیستانی نسبت به ولایت عامه فقیه از ولایت فقیه در امور عامه است که پیش از بررسی ادله بدان اشاره می‌کند. ولایت عامه فقیه یعنی سلطنت/ حکومت و در رأس قدرت قرار داشتن فقیه و حق جعل قوانین؛ و ولایت فقیه در امور عامه یعنی تصرفات فقیه در امور اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه. در بررسی ادله ولایت فقیه باید هر دو ساحت از ولایت را مورد نظر قرار داد. آیت‌الله سیستانی پس از بررسی ادله لفظی بر ولایت فقیه از لحاظ سندی و دلالی، نکاتی را بیان می‌کند. یکی از این نکات بدین قرار است: «می‌توان گفت از برخی روایات این‌گونه استفاده می‌شود که "انتخاب" در ولایت فقیه دخالت دارد. در نتیجه قاضی باید منتخب مسلمانان باشد. دلیل این مطلب این فراز از سخن امام (ع) در مقبوله عمر بن حنظله است: فاجعلوا بینکم. بنابراین‌احتمال، باید کسی که متصدی این امور است نماینده مسلمانان باشد. ... تکالیف اجتماعی باید در جامعه عمل شود، از این‌رو که چنین تکالیفی مصداق عمل به قسط و عدالتی به‌شمار می‌رود که متوجه عموم مسلمین است. عدالت اجتماعی نمی‌تواند مستقیماً توسط عموم افراد جامعه اسلامی تحقق پذیرد در نتیجه باید مسلمانان، شخص یا اشخاصی را برای برعهده گرفتن مسئولیت این امور انتخاب نمایند. همچنین انتخاب را می‌توان از این فراز سخن امام (ع) استفاده کرد: اتقوا الحکومة فانّ الحکومة انما هی للإمام العالم... . البته بنابر اینکه مراد از امام، امام بالمعنی الاخص نباشد بلکه منظور امامی است که مردم انتخاب کرده باشند. بنابر این احتمالی که گفته شد احکام اجتماعی اسلام دچار انجماد و ایستایی نخواهد شد و نیز ولایت برای هر فقیهی ثابت نیست بلکه فقیهی که از جانب مردم انتخاب شده باشد ولایت دارد.» (الاجتهاد و التقلید، ص 130) می‌توان دیدگاه فوق را بدین‌گونه نیز بیان کرد: ـ احکام اجتماعی اسلام مصداق عدالت در جامعه است. ـ همه مردم نسبت به تحقق عدالت در جامعه مسئول هستند. ـ همه مردم نمی‌توانند مستقیماً عدالت را در جامعه پیاده کنند. ـ مردم در راستای مسئولیت خویش نسبت به تحقق عدالت در جامعه ساز و کار عقلایی اندیشیده‌اند. ـ مردم، اسلام‌شناس عادلی را برای تحقق عدالت در جامعه انتخاب می‌کنند. ـ حق انتخاب مردم نیز پشتوانه شرعی دارد. بدین ترتیب عدالت، می‌تواند در چهار مقیاس فقهی جای گیرد و تأثیر داشته باشد و مورد کنکاش علمی واقع شود. ـ عدالت در مقیاس استنباط/ تطبیق احکام شرعی به عنوان قاعده‌ای فراگیر. ـ عدالت در مقیاس مقاصد شریعت و مؤثر در فقه مقاصدی. ـ عدالت در مقیاس حکم حکومتی و نظام‌سازی. ـ عدالت در مقیاس ولایت انتخابی فقیه. البته هر چهار مقیاس از یک سنخ برخوردار نیستند. اولی و دومی از سنخ فتوا/ تقلید و سومی و چهارمی از سنخ حکم/ تبعیت هستند. همچنین شاید بتوان گفت هویت مقیاس سوم تابع اثبات و پذیرش مقیاس چهارم است و ازاین‌رو مقیاس چهارم را پراهمیت‌تر می‌نماید ]]> دیدگاه Thu, 23 Mar 2017 08:30:52 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7263/ مادر و معنای زندگی http://dinonline.com/doc/note/fa/7260/ حالت زیبا و فرشته‌سان مادر گویا همان من استعلایی ما آدمیان است که همگی در پی یافتن آن «من» گذرگاه‌های زیستن را درمی‌نوردیم. شخصیت مادر بسیار تحسین‌برانگیز است. گویا او موجودی است که هیچگاه اشتباه نمی‌کند، مقتضیات زمان را به‌خوبی درک می‌کند و در هر لحظه‌ای متناسب شرایط آن لحظه سخن می‌گوید. همه را بدون استثناء دوست دارد و چتر محبتش را بی‌منت بر سر همگان گسترده است. او با ماورای طبیعت و فراسوی زمان و مکان مرتبط است، از زمان مرگش آگاه است و در انتظار وصال محبوب، برای سفر مرگ مهیا می‌شود. این ویژگی‌های استعلایی که در شخصیت مادر جمع شده‌اند در واقع گمشده‌های انسان امروزند. انسانی که سرگشته و ملتهب در جستجوی یافتن معنایی برای بودن خود در این جهان رازآلود روزگار می‌گذراند و هرجا اثری از معنا می‌یابد ناخودآگاه به سوی آن جذب می‌شود و با آن درمی آمیزد. این سرگشتگی همان است که فرزندان مادر در فیلم علی حاتمی مبتلا به آن هستند. افرادی پریشان، مضطرب، مملو از سایه و نقاب بر ضمیر ناخودآگاهشان، که خسته و درمانده از روزمرگی به خانه مادر پناه می‌آورند. در واقع مادر ندای درون آنها را اجابت می‌کند، مردن خویش را بهانه می‌کند و فرزندانش را بسوی خود فرا می‌خواند. فرزندان اما مدتهاست که از اصل خویش دور افتاده‌اند و هریک معنایی فردی و توهمی برای خود ساخته‌اند و برمبنای این معنای خودساخته پایه‌های زیست خویش را بنا نهاده‌اند. در این فیلم با تعدد معانی مواجهیم که بالاجبار و به خواست مادر گرد هم آمده‌اند و دائم در حال تنش با یکدیگرند. معانی سوبژکتیو که برساختی از ذهنیتهای منفرد و متناسب با شرایط زندگی فردی و اجتماعی هریک از فرزندان است در مواجهه با یکدیگر سربرمی‌آورند و هریک سعی در اثبات تفوق خود بردیگری دارد. هنگامی که فرزندان بهم می‌رسند گویی همدیگر را نمی‌شناسند، مانند آن است که هر یک از جهانی متفاوت آمده است و اسلوب زندگی و معنای خودساخته هیچکدام با دیگری مطابقت ندارد. بدین گونه تضاد معانی بالا می‌گیرد و جدال و کشمش بین فرزندان علنی می‌گردد. هریک از فرزندان در صدد است اثبات کند معنایی که او از زندگی جعل کرده معنای حقیقی است. در این میان مادر تجلی عینی معناست که مقابل شهود فرزندان قرار گرفته است اما آنها او را نمی‌بینند. تجمیع و تضاد باورهای محصور شده در خانه قدیمی مادر، اندک اندک التفات فرزندان به شخصیت مادر را موجب می‌شود تا اینکه بی اختیار بسوی او سوق می‌یابند. تک تک نزد مادر می‌روند و هرکدام «من» گمشده خویش را در او می‌جویند. بدین ترتیب معنای از پیش ساخته خود را بدور می‌افکنند و در نهایت همگی به یک معنای مشترک که تبلور وجود مادر است دست می‌یابند.  فرزندان در «بودن» مادر، هستی خویش را عینیت می‌بخشند و خود را می‌شناسند و این خودشناسی منجر به شناسایی دیگری می‌شود و در نهایت ارتباط و احساس نسبت به یکدیگر در وجودشان جوانه می زند. نتیجه این شناخت خود در سایه مادر است که ارتباط خواهری و برادری شکل می‌گیرد و فرزندان به فهم مشترک می‌رسند و به شباهتهای بین خود پی می‌برند. مادر معنای واقعی و عینی (ابژکتیو) برای فرزندان است از اینرو پس از درک معنای حقیقی، عزم می‌کنند معنای درونی خود را از نوع بسازند، اینبار بر مبنای الگویی که مادر ارائه می‌دهد. فرزندان تلاش می‌کنند هم سنخ مادر شوند از اینرو معنای درونی خود را با او درمی آمیزند و در نهایت با معنای عینی که مادر تبلور آن است یکی می‌شوند. هرچند در انتهای فیلم مادر جان می‌دهد و می‌میرد اما شخصیت او بمثابه روحی عظیم و روان، تکرار می‌شود. مادر جان می‌دهد اما همچنان در حال تجلی معنا بر فرزندان است. فرزندانی که دریافته‌اند مادام که متصل به مادر باشند از فقدان معنا در زندگی رنج نخواهند برد، چرا که تنها پس از درهم تنیدگی با مادر بود که از بی هویتی و سرگردانی رهایی یافتند. اکنون آنها نگاهشان به عالم تغییر کرده هرچند دغدغه‌ها و معضلات زندگی هرکدامشان همچنان باقی است. علی حاتمی در این فیلم رسالتی عظیم بر دوش مادر می‌افکند. او مادر را مسئول احیای معنای زندگی فرزندانش قرار می‌دهد، وظیفه‌ای بس خطیر که تنها از موجودی بنام مادر برمیآید. مادر آمد، روح غم دیده و ناآرام فرزندانش را به ساحل نجات و قرار، رساند و رفت. مضمون فیلم حکایت روح ناآرام آدمی است که در خروشی ابدی خود را به هرسو می‌افکند تا بلکه به ساحل اطمینان برسد. هرکدام از فرزندان نماد صنفی از انسانهاست که هریک در زندانی خودساخته از توهم معنا گرفتار آمده است. یکی از روزمرگی در عذاب است و دیگری در پس رویای کودکانه گرفتار آمده و دیگری مجذوب پول و ثروت است. هریک از اینها با دنیایی متفاوت در مواجهه با دنیا مادر، به ناگاه حصارهای اطراف خود را درمی افکنند و وارد عالم مادر می‌شوند. فیلم مادر مسیر زیستن بنی بشر در این عالم است که سیر تکاملی روح انسان را به تصویر می‌کشد، سیری که تنها در پرتو یک روح برتر و متعالی، به سرمنزل معنا و سعادت خواهد رسید. تماشای این فیلم بسیار لذت بخش است شاید به این دلیل که سیر روح خود را در مضمون فیلم به تماشا می‌نشینیم و آمال درون خویش را در وجود مادر نظاره گر می‌شویم.   ]]> دیدگاه Tue, 21 Mar 2017 08:19:16 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7260/ در ستایش سکوتِ دمکراتیک http://dinonline.com/doc/note/fa/7251/ - با سکوت و گذشت است که صدای «دیگری» و «صدای دیگر» را می‌شنویم و در اثر همین شنیدن است که گذشت برای ما عمیق، روان و درونی می‌شود. -برای شنیدن و نیوشیدن، سکوت و ساکت‌بودن لازم است. ما به صبوری، قدرتِ شنیدن و گوش‌سپاردن نیاز داریم. آنچه در گفت‌وگو اهمیت بیشتری دارد، نه گفتن، بلکه شنیدن است. در وهله نخست، این شنیدن است که به گفت‌وگو خصلتی دمکراتیک می‌بخشد. -شنیدن به منزله‌ی نوشیدن و نیوشیدن مورد نظر است، نه شنیدن به منزله‌ی عمل بیولوژیکیِ گوش‌دادن. باید علاوه بر گوش، هوش داد و التفات کرد. نیوشیدن، نوشیدن است؛ شنیدن از جان و دل، شنیدن از صمیم جان است، حتی اگر با سخنی که می‌شنوی، مخالف باشی. نیوشیدن، گوارابودن حرف مخالف است و حرفی که با آن مخالفی. -ما به شنیدن و شنیده‌شدن احتیاج داریم. به دیدن و دیده‌شدن هم نیاز داریم، اما بسیاری اوقات، به دیده‌نشدن نیاز داریم. به کسوت سکوت، به خلوت و امن‌بودن حریم خصوصی نیاز داریم. به دیده‌نشدن و خلاص‌شدن از نظارت و امر تمامیت‌خواه، کلی و تمامیت‌بخش نیاز داریم. «آزادی شیرین» در امر جزئی است. - در بسیاری مواقع، «ما دیده می‌شویم، اما نمی‌بینیم.» یعنی کسانی در برج مراقبت ما را رصد می‌کنند و می‌بینند، اما ما آنها را نمی‌بینیم. به تعبیری دیگر، بسا اوقات، «شمرده می‌شویم، اما به شمار نمی‌آییم». - چقدر خوب است آواز قو، پایان هر کدام از ما باشد. چراکه وقتی قو می‌میرد، ناله‌ای ناز، کوتاه و پرمعنا می‌نوازد. -ما به بی‌نظمی، تاریکی، اربوس، مه، دیده‌نشدن، ندیدن و نخواندن هم نیاز داریم. ما به خائوس و کمتر پیش‌بینی‌شدن نیاز داریم. ما به سیلان و عشق نیاز داریم. - گاه باید چشم‌ها را بست و ندید و حتی هیچ‌جوری ندید. ما نه تنها به نظری‌بازی و نظرگاه‌های نو، که به بی‌نظری و سکوت هم نیاز داریم. به بی‌طرفی و عزل و عزلت نظر نیاز داریم. ما به سکوت، غیب، راز و تاریکی نیاز داریم. - ما به پیش‌شنیدن نیاز داریم. ما به پیش‌شنیدن، به شنیدن آینده نیاز داریم. این پیش‌شنیدن، بی‌شکل است و از هر سویی ممکن است رخ دهد. این پیش‌شنیدن، پیش‌بینی‌ناپذیر است و نادیدنی. آن که خوب می‌تواند چنگ بزند، چشم بسته چنگ می‌زند. او با شنیدن صدای درون خود می‌نوازد. -اگر پیشگویی پیامبرانه است و پیش‌بینی، عالمانه، اما پیش‌شنیدن، بی‌ادعا یا کم‌ادعا است. پیش‌شنیدن، مبهم، ساکت و رازناک است. -گاه به دیده‌نشدن چهره، بی‌صورتی یا بی‌چهره‌شدن خود نیاز داریم*. اما به خدای باصورت(شخص‌واره)، به خدایی همدم نیاز داریم تا بتوان چیزی از او خواست و بدو عشق ورزید. - در جهان پیشاتاریخی، دهان، نماد قدرت خلاق، انتظام، قدرت تخریب و ... بوده است. در دنیای امروز، چشم و دیدار به منزله مهم‌ترین کارکرد و کردار قدرت تثبیت شده است. در این‌میان، گویی شنیدن، کار شنوندگانی است بی‌دفاع که در موضع زیرین قرار دارند و تحت انقیاد گویندگان، ناظران و نگاه خیره هستند. وقت آن است که چشم‌ها را بشوریم، اما جور دیگر بشنویم! -«سقراط می‌توانست که ننویسد.» حال اندکی سکوت! که «وقتی کلمات واضح نیستند، من باید بر روی عکس‌ها تمرکز کنم. وقتی تصاویر هم کافی نیستند، باید با سکوت خشنود شوم.» در این سکوت است که باید سر درگریبان هم فروبریم و  «دیگری» را بشنویم.   تکمله:  نویسنده در برابر بی‌صورت‌کردنِ «موقت و مداوم» انسان، بی‌صورت‌کردن خدا و تلقی ناشخص‌واره از او را رد می‌کند. بی‌چهره‌کردن خدا، نوعی تقلیل خدا با بی‌اراده‌کردنِ خدای مرید است. در سویی دیگر، بی‌صورتیِ انسان می‌تواند به حذف تفاوت و تنوع منجر شود. البته بی‌صورت‌کردن انسان، به منزله «تعلیق» یا دست‌کم «تقلیل» آن و نه حذف رنگ، نژاد و اندیشه دیگری، امری ممدوح است. بی‌چهره‌شدن به معنای سفیدکردن، غیردمکراتیک است. بی‌چهره‌‎شدنی که به حذف تفاوت منجر شود، مذموم است، بلکه بی‌چهره‌شدن به‌منزله هم‌ارزی رنگها مطلوب است. این‌ بی‌چهره‌شدن، به‌منزله سفید یا سیاه یا زرد و یا به در یک تک‌رنگ دیدنِ افراد نیست، بلکه به‌معنای رنگارنگ‌دیدنِ هر فرد و هم‌سنگیِ رنگها و درواقع چندچهره‌شدن(در برابر «تقلیل»، اینجا باید از «تصعید» یا «تخلیط» سخن گفت) است. بدین‌سان، تعلیق و نه نفی چهره، به جای نفی تفاوت، به برابریِ تفاوت‌ها منجر می‌شود. در‌نهایت باید گفت، تعلیق چهره و رنگ، مدام تکرار می‌شود، اما هر بار موقتی است.     ]]> دیدگاه Sat, 18 Mar 2017 15:05:08 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7251/ پیامبری و احتجاجات تبری http://dinonline.com/doc/note/fa/7252/ احتجاج به این عمل ابراهیم (ع)، برای دخالت در زندگی فردی و عمومی مردم و ورود به حریم خصوصی آنان به پشتوانه آموزه‌های دینی، بر چندین پیش‌فرض استوار است و چندین پاسخ نیز دارد که برخی از آنها به این شرح است:   1. از جمله پاسخ‌هایی که می‌توان داد این است که بسیاری از تصمیم‌های به‌ظاهر دینی، بیرون از متون دینی و آموزه‌های بدیهی و گزاره‌های ضروری دین شکل گرفته‌اند و سپس صبغه دینی پذیرفته‌اند. یعنی ما نخست راهبرد یا برنامه‌ای را می‌پسندیم و آن را صلاح می‌دانیم، سپس در متون دینی می‌گردیم و دلیلی برای آن می‌یابیم یا می‌سازیم. مثلاً اگر کسی به هر دلیلی حریم خصوصی انسان‌ها را بیرون از حوزه مسئولیت‌های حکومتی دانست، می‌تواند برای آن دلایلی در متون دینی بیابد؛ مانند آیه پایانی سوره کافرون (لَکمْ دِینُکمْ وَلِی دِینِ) یا آیه «لا اکراهَ فی الدّینِ» یا عبارت «لاتجسّسُوا» در سوره حجرات (آیه 12). این‌گونه آیات و مشابه آنها در روایات، فراوان است. همچنین اگر کسی به هر دلیلی روش دخالت مستقیم را برگزید، می‌تواند به آیات و روایاتی دیگر استناد کند؛ از جمله بت‌شکنی ابراهیم (ع) و فریضه امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر. اما استناد به آیات و روایات و آموزه‌های دینی در چنین مسائلی، معمولاً پسینی است، نه پیشینی؛ یعنی بیشتر از باب تأییدگیری از متون دینی است تا تصمیم‌سازی بر پایه دین. به عبارت دیگر، متون دینی، گاهی دست‌مایه دلیل‌سازی و استدلال‌یابی می‌شود. بدین رو نباید از تأثیر گفتمان‌های برون‌دینی در تفسیر ما از آنها غافل بود. هر کس که متنی را می‌خواند، آن را به شیوه‌ای استنطاق می‌کند که با قوه ناطقه او تلائم بیشتری دارد. این تلائمات، گاهی خودآگاه است و گاهی ناخودآگاه؛ اما به هر روی، تجرید از آن بسیار دشوار است. از این رو است که تا می‌توان باید در داوری‌های دینی، جانب احتیاط و تقوای علمی را نگه داشت و از بدیهیات و ضروریات دینی فاصله نگرفت. روشن است که استناد به بخشی از داستان زندگی پیامبری بزرگ و کهن، برای تصمیم‌گیری‌های مهم در حوزه‌های مختلف زندگی انسان معاصر، چقدر باید محتاطانه باشد.   2. استناد به عمل ابراهیم (ع) برای دخالت در مسائلی غیر از بت‌پرستی و بت‌شکنی، نیاز به قاعده‌ای دارد که در علم تفسیر به آن «الغای خصوصیت» می‌گویند. وظیفه این قاعده تفسیری، تعمیم و گسترش محتوای آیه تا بیرون از منطوق آن است و اثبات اینکه «مورد مخصِّص نیست». مثلاً استناد به بت‌شکنی ابراهیم برای هر گونه دخالتی در زندگی دیگران، پس از آن ممکن است که معنای بت‌شکنی را چنان بگستریم که شامل کنش‌های دیگر نیز بشود. فعلاً درباره این قاعده و محل اجرای آن سخنی نمی‌گویم. فقط یادآوری می‌کنم که تعمیم بدون الغای خصوصیت ممکن نیست و الغای خصوصیت، شروطی دارد که معمولاً از آن غفلت یا تغافل می‌شود.   3. اگر من کسی را وادار به کاری کردم و در پاسخ به اعتراض او گفتم «ابراهیم نیز بت‌های مردم را می‌شکست»، بدین معنا است که اولاً در نزد من هر عمل نامشروعی در حد شرک و بت‌پرستی است و وظیفه من شبیه وظیفه ابراهیم است؛ ثانیاً انسان و جامعه و فرهنگ و روش‌ها از زمان ابراهیم تا امروز هیچ تغییری نکرده است و من باید طابق النعل بالنعل همان کاری را بکنم که ابراهیم در یکی از روزهای زندگانی‌اش کرد؛ ثالثاً سکوت ابراهیم (ع) در مسائلی غیر از بت‌پرستی به من ربطی ندارد و من اجازه دارم که از تبر او وسیله‌ای بسازم برای حل همه مسائل ریز و درشت جامعه امروز؛ رابعاً تنها پیامبر خدا ابراهیم بوده است و تنها کار او نیز بت‌شکنی با تبر؛ خامسا برای تأسی به ابراهیم و انبیا، کوبیدن تبر بر سر بت‌های سنگی کافی است و اینکه من هیچ شباهت دیگری به ابراهیم (ع) ندارم، آنقدر مهم نیست که نتوانم خودم را جای او بگذارم.   4. اکنون و در روزگار ما، بت چیست و بت‌پرست کیست و بت‌شکنی چه معنایی دارد؟ اندیشیدن در معنای بت و بت‌پرستی و بت‌شکنی، مقدم است بر دست یازیدن به تبر. این مقدمه، چندان واجب است که غفلت از آن، دین و دنیای ما را بر باد می‌دهد.   5. چه چیزی باعث شده است که ما گمان کنیم ابراهیم زمانیم و دیگران بت‌پرست؟ حتی اگر در بت‌پرستی دیگران هم به یقین رسیدیم، چه اطمینانی به تصدی مقام ابراهیم برای خود داریم؟ مشرک بودن طرف مقابل، چه دلالتی بر موحد بودن ما دارد؟ ممکن نیست که دو گروهِ بت‌پرست به جان هم بیفتند و دشمن یک‌دیگر شوند؟ اثبات اینکه دیگری نمرود و فرعون است، ما را به مقام ابراهیمی نمی‌رساند. مقام ابراهیم دیگر است، و «خودابراهیم‌پنداری» دیگر.   6. ابراهیم (ع) روش‌های دیگری را هم آزمود که شرح آن در سوره‌های صافات و انبیاء آمده است. بی‌گمان او در این روش‌ها سودی می‌دیده است. آیا کسی باور می‌کند که ابراهیم (ع) بدون نظرداشت فایده، روشی را برگزیده باشد؟ آیا «شرط تأثیر» یکی از شروط سه‌گانه امر به معروف و نهی از منکر نیست؟ ابراهیم (ع) با مشرکان احتجاج علمی نیز کرده است و از قضا حتی بت‌شکنی او با تبر، بخشی از یک احتجاج علمی بود، نه سیره و روشی مستقل و دائمی. به روایت قرآن، ابراهیم (ع) بت بزرگ را نشکست تا شکستن بت‌های دیگر را به گردن او بیندازد. وقتی بت‌پرستان نتوانستند سناریوی ابراهیم (ع) را باور کنند، به فکر فرورفتند (فرجعوا إلی أنفسهم). ابراهیم (ع) گفت: «بت بزرگ، بت‌های شما را شکست. اگر باور نمی‌کنید، از خودش بپرسید.» بنابراین، داستانی که قرآن از ماجرای بت‌شکنی ابراهیم نقل می‌کند، بخشی از یک استدلال نظری است و بیشتر صبغه احتجاج عقلی دارد تا اقدام عملی و بدون نظرداشت پیامدهای آن. به همین دلیل است که تعبیر «بت‌شکنی ابراهیم» نباید ما را به یاد روزی بیندازد که او با تبر آهنین بت‌ها را شکست؛ بلکه مراد فرایندی عقلی و کوششی فرهنگی بود که بخشی از آن شکستن چند بت کوچک برای تکمیل احتجاجی نظری بود. از جفاهایی که بر آن پیامبر بزرگ شده است، همین است که نام او را با تبر آمیخته‌ایم و از یکی، یاد دیگری می‌افتیم! حالا آنکه او پیامبری احتجاج‌گر بود و اگر در یکی از احتجاجاتش چند بت سنگی را شکست، برای آن بود که به بت‌پرستان ثابت کند که بت‌های سنگی قادر به نطق و دفاع از خود نیستند. آفرین بر مولوی که بیش از هر دانشمند دیگری، ابراهیم را پیامبر احتجاح خوانده است، نه مردی تبربه‌دوش. اندرین وادی مرو بی این دلیل لا احب الآفلین گو چون خلیل   ]]> دیدگاه Sat, 18 Mar 2017 14:36:47 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7252/ جاذبه‌های سفر به مراکش؛ از سفر تا همسفر http://dinonline.com/doc/note/fa/7246/ مراکش یا به تعبیر درست‌تر، المملکة المغربیة یکی از پنج کشور مسلمان و عرب شمال و شمال غرب آفریقا در کنار الجزایر، تونس، لیبی و موریتانی است. (صحرای مورد نزاع غربی را نیز می‌توان به این فهرست افزود). مَراکِش (به امازیغی Murakuc یا موراکوش که در حال حاضر نام یک شهر تاریخی در جنوب مغرب است و ما همچون غربی‌ها آن را بر همه کشور مغرب اطلاق می‌کنیم) کشوری است در شمال غربی آفریقا که ساحلی طولانی با اقیانوس اطلس دارد و از سوی خاور با الجزایر، از غرب با اقیانوس اطلس، از جنوب با موریتانی و از شمال با دریای مدیترانه مرز دارد. این کشور مساحتی بالغ بر ۷۰۰ هزار کیلومتر مربع و جمعیتی حدود سی میلیون نفر دارد. مردمان بومی این سرزمین همان امازیغ یا بربرها هستند که با اقوام مهاجر، به‌ویژه عرب‌ها همواره اصطکاک‌هایی داشته‌اند. سادات در این کشور از جایگاه ویژه‌ای برخوردارند به حدی که به‌نوعی تبعیض دامن زده است. مراکش نزدیک‌ترین کشور آفریقایی به اروپاست که با اسپانیا ۱۵ کیلومتر (مسافت جبل‌الطارق) فاصله دارد. مهم‌ترین شهرهای مراکش عبارت‌اند از: رباط (پایتخت سیاسی) کازابلانکا (یا دارالبیضاء، پایتخت اقتصادی)، طنجه (معرب تنگه)، فاس (پایتخت فرهنگی) و اگادیر. ازلحاظ جغرافیای طبیعی، این کشور به دو ناحیه مرطوبِ سرسبز و صحرای خشک و گرم تقسیم می‌شود. اما سفر ما به مراکش، به مناسبت هفتمین دوره کنگره عمومی اتحادیه دانشگاه‌های جهان اسلام صورت گرفت که این بار در مقر دائمی آیسسکو در رباط به ریاست سعودی‌ها (رئیس دانشگاه محمد بن سعود در ریاض) برگزار شد. آیسسکو (lsesco) نهاد آموزشی، علمی و فرهنگی کنفرانس اسلامی است که فعالیت‌های مختلفی در سراسر جهان اسلام دارد، ازجمله تعیین پایتخت فرهنگی جهان اسلام، که در سال جاری میلادی (2017) به مشهد مقدس رسید. یکی از زیرمجموعه‌های این نهاد همین اتحاد جامعات العالم الاسلامی است که از ۵۵ عضو کنفرانس اسلامی، ۳۵ کشور در این اتحادیه عضو هستند. جالب اینجاست که ترکیه در همین دوره به این اتحادیه پیوست، حال‌آنکه ایران از قدیمی‌ترین اعضای این اتحادیه از سال تأسیس آن، یعنی ۱۹۸۷ است و سال‌ها جمهوری اسلامی ایران هم معاونت اجرایی آیسسکو و هم ریاست دوره‌ای اتحادیه را عهده‌دار بوده است. نام و تصویر دکتر جاسبی مدیر اجرایی سازمان برای سالیانی و دکتر حاجی، رئیس هشتمین اجلاس سازمان در تهران، در راهروهای آیسسکو در دید همگان قرار دارد. آیسسکو فقط دو دفتر منطقه‌ای دارد که یکی از آنها در ایران قرار دارد که در سال‌های اخیر، به علت بدهی‌های ایران به سازمان، فعال نبوده و قرار است به‌زودی فعال شود. پس از عضویت هر کشور در اتحادیه، هرکدام از دانشگاه‌ها می‌توانند رأساً برای عضویت اقدام کنند و در صورت پرداخت حق عضویت در تصمیم‌گیری‌ها و پست‌های سازمانی هم سهیم باشند. دانشگاه ادیان در کنار چند دانشگاه دیگر سال‌هاست که به عضویت این اتحادیه درآمده و به‌رغم عدم پرداخت حق عضویت، در هر دوره دعوت می‌شود و طبعاً از این فرصت برای ارتباط با آیسسکو، اتحادیه و دانشگاه‌های جهان اسلام بهره می‌گیرد. در این هفتمین اجلاس، حدود ده دانشگاه ایرانی شرکت کرده بودند که همگی در ردیف‌های اول و دوم نشسته بودند. رؤسای دانشگاه‌های فردوسی، علم و صنعت، دامغان، سمنان و مقاماتی از دانشگاه‌های آزاد و پیام نور در این نشست حضور داشتند. از طرف دانشگاه آزاد که از ۱۹۹۷ عضو فعال اتحادیه است، حجت‌الاسلام جناب نوری شاهرودی حضور یافته بود که در سخنانی از توانمندی‌های دانشگاه آزاد، به‌عنوان بزرگ‌ترین دانشگاه جهان سخن گفت و از مرحوم آیت‌الله هاشمی یاد کرد که مورد استقبال شدید حاضران قرار گرفت. بی‌تردید، ریاست دانشگاه ادیان در این دوره، فعال‌ترین عضو ایرانی در ایجاد ارتباط با مدیران سازمان و دیگر اعضا بود. دیدار با تویجری مدیرکل آیسسکو و دبیر کل اتحادیه، آمینه هاجری، معاون عمانی سازمان و ادریسی کارشناس رسانه سازمان ازجمله این ارتباطات موفق بود. هم در این دیدارها و هم در دیدار با مقامات دانشگاه‌های مختلف، آنچه در نظر همه آنها بیش‌تر جلب‌توجه می‌کرد قلمرو فعالیت دانشگاه ادیان، رویکرد علمی و بی‌طرفانه‌اش و نیز مناسبات بین‌المللی آن است. در کنار این نشست‌های رسمی با تنی چند از چهره‌های علمی و فرهنگی مراکش دیدار کردیم که شاید جذاب‌ترینشان حسن اُورید بود که به یمن آشنایی‌اش با جناب استاد محمد مسجد جامعی، سفیر سابق ایران در مراکش، پذیرای ما در منزل سنتی و الهام بخشش شد. حسن اورید که به‌پاس توانمندی‌ها و نیز همکلاسی‌اش با محمد ششم، شاه فعلی مراکش، سال‌ها سخنگوی رسمی دربار و نیز مورخ رسمی کشور بود، در سال‌های اخیر تصمیم گرفته از کارهای سیاسی فاصله بگیرد و در زمینه‌های علمی و روشنفکری به پژوهش و نشر همت بگمارد. آخرین اثرش که به ما تقدیم کرد و در ویترین کتاب‌فروشی معروف مرکز رباط، مکتبة الالفیة الثالثة به‌عنوان یکی از پرفروش‌ترین‌ها به نمایش گذاشته شده بود الاسلام السیاسی فی المیزان نام دارد که تحولات سیاسی معاصر در مراکش را مورد بحث و تحلیل قرار داده است. وی کتابی هم در باب اسلام سیاسی در ایران نوشته است. وی در این دیدار تصریح کرد که پیگیر همه امور و رویدادهای سیاسی و فرهنگی ایران هستم. وی که اکثر کتب مرحوم دکتر شریعتی را خوانده، ویژگی اصلی و موفق دکتر را در تلاش وی برای سازگاری میان تمدن غرب و اسلام و نیز گذر کردن از تفاوت‌های تشیع و تسنن می‌داند. وی محبت ریشه‌دار مردم مراکش نسبت به اهل‌بیت علیهم‌السلام و نیز خصیصه تقریبی و متسامح مذهب مالکی را سرمایه خوبی برای تفاهم و تعامل ایران و مراکش می‌داند. با وی درباره جماعة العدل و الاحسان به زعامت شیخ عبدالسلام یاسین، عبدالله العُروی، دکتر مصباحی ابن رشد شناس مغربی که در فاس زندگی می‌کند، طه عبدالرحمن در کنار قدمایی چون ابن باجه، ابن سبعین و ابن خلدون گفت‌وگوهای سودمندی کردیم. وی که خود از یک‌طرف امازیغی است امازیغ را که در اوایل قرن بیستم بنا به گزارش فرانسوی‌ها هشتاد درصد مراکشی‌ها را تشکیل می‌دادند علاقه‌مندان جدی و مخلص اهل‌بیت معرفی می‌کند که اکثرشان عرب شده‌اند. ازجمله توفیقات ما در این سفر بازدید از شهر تاریخی، دینی و فرهنگی فاس در ۳۴۰ کیلومتری رباط است که زمانی یکی از دو سه مرکز علمی شمال آفریقا بوده که در کنار قیروان و قرطبه محل آمدوشد دانشمندان جهان اسلام و حتی فیلسوف یهودی‌ای چون ابن میمون بوده که در جامع القرویین به تحصیل و تحقیق مشغول بوده‌اند. جامع القرویین که توسط عرب‌های مهاجر از قیروان در نیمه قرن سوم هجری در ظل حکومت ادارسه، بنیان گذاشته شده بود و از همان ابتدای تأسیس، به مرکز علم‌آموزی تبدیل شد، قدیم‌ترین دانشگاه دنیا (مقدم بر قدیم‌ترین دانشگاه‌های اروپا، یعنی پولونیای ایتالیا و سوربون فرانسه که در قرون دوازدهم تا سیزدهم تأسیس شدند و مقدم بر زیتونه قیروان در تونس و الازهر مصر) است که مهد تدریس علوم دینی و مباحث فلسفی و علوم طبیعی و ریاضی بوده. ناحیه قدیمی فاس که همچنان بافت و رونق خود را حفظ کرده علاوه بر جامع القرویین، پذیرای چند مدرسه مهم، همچون صفارین، عطارین، بوعنانیه و مصباحیه و نیز زوایای تصوف و مزارات مشهوری چون قبر ادریس دوم و تیجانی قطب طریقت تیجانیه بوده است. دیدار از مقبره باشکوه ملک حسن دوم، پدر و عمویش و خزانه علویه در جوار آن و نیز مسجد عظیم و باشکوه ملک حسن دوم و گشت‌وگذار در کتاب‌فروشی‌های رباط از دیگر جاذبه‌های سفر ما به مراکش بود که فرصت دیگر و بیش‌تری را برای معرفی می‌طلبد. ]]> دیدگاه Mon, 13 Mar 2017 19:27:45 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7246/ ما و این مسئلۀ جهانی‌شدن http://dinonline.com/doc/note/fa/7243/ نخست این خبر را از نظر بگذرانید: «در پی حوادث بحرین و در فاصله چند روز مانده به ششمین سالروز اشغال این کشور به دست ارتش آل سعود و نیز اعلام حکم نهایی «آیت الله شیخ عیسی قاسم»، دبیرکل مجمع جهانی اهل بیت(ع)،  نامه سرگشاده و مهمی خطاب به دبیركل سازمان ملل و هفت تن دیگر از مقامات مهم بین المللی نوشت.» سپس به گیرندگان آن توجه کنید: ــ «آقای آنتونیو گوترس» دبیركل محترم سازمان ملل متحد. ــ «آقای ژان كلودیونكر» رئیس كمیسیون اروپا. ــ «آقای آنتونیو تاجانی» رئیس پارلمان اروپایی. ــ «خانم فدریكا موگرینی» مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا. ــ «آقای امیر زید رعد الحسین» كمیسر عالی شورای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد. ــ «آقای احمد شهید» گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در مورد آزادی مذهب یا عقیده. ــ «آقای دیوید كی» گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در مورد آزادی عقیده وبیان. ــ «آقای دکتر ماینا کیای» گزارشگر ویژه اجتماعات وتجمعات مسالمت آمیز. این دادخواست همچنین به "گروه كاری بازداشت های خودسرانه سازمان ملل متحد" نیز ارسال شد. (خبرگزاری ابنا، 22 اسفند 1395) با این مقدمه، ابتدا پرسش و بعد درخواستی را در موضوع جهانی شدن مطرح می‌کنم. مراد نویسنده از جهانی‌شدن این است: جهانی‌شدن یعنی ورود و حضور جدی در تعاملات رایج در جهان به مانند دیگر کشورها، درست مانند یک شهروندْ در یک شهر یا یک کشور که هم حقوقی دارد که آن را می‌طلبد و هم وظایفی که موظف به رعایت آن است؛ چه پسند چه ناپسند. نمی‌توان حضور در یک جامعه را پذیرفت و نسبت به قوانین آن گزینشی عمل کرد؛ مگر به زر و زور. سوال این است که آیا جهانی شدن برای ما ممکن هست؟ اگر آری؛ چگونه؟ و اگر نه؛ چرا؟ به نظر می‌رسد ما در پاسخ به این سوالات مانده‌ایم یا بهتر بگویم درمانده‌ایم؛ زیرا پاسخ از سه حالت بیرون نیست: پاسخ اول: ما نمی‌خواهیم جهانی بشویم گفتن این حرف آسان است و ادعایی است موجود؛ اما در عمل این کارْ شدنی نیست. ما نمی‌توانیم به این علت که فکر و رفتار رایج در جهان با برخی (شما بفرمایید: با بسیاری) از اصول مذهبی ما ناسازگار است دور خود یک دیوار بلند بکشیم و کاری به دنیا نداشته باشیم. نامه‌ها و شکوائیه‌هایی که به سازمان ملل، دادگاه لاهه و یا مجامع بین‌المللی دیگر می‌نویسم (مانند نامۀ یادشده) و از آنها می‌خواهیم که کاری برای ما یا دیگران کنند و نیز موارد بسیار دیگر، همه شاهد باطل بودن کلیت این ادعایند. فراموش هم نکنیم اگر ما با جهان کاری نداشته باشیم اینگونه نیست که آنها ما را به حال خودمان رها کنند و کاری به کار ما نداشته باشند. پاسخ دوم: ما می‌خواهیم جهانی بشویم اگر هم بگوئیم می‌خواهیم جهانی بشویم باز در این مانده‌ایم که اصول و ارزش‌های معارض با این جهانی‌شدن را چه کنیم؟ می‌توان گفت: گور بابای دنیا! ما با هر سختی که هست کار خودمان را پیش می‌بریم تا ظهور حضرت حجت(عج) که این همان حالت اول است. پاسخ سوم: ما به شکل گزینشی جهانی می‌شویم یعنی آن بخش که موافق با اصول و ارزش‌ها و در راستای منافع ماست یا دست‌کم در تعارض نیست را می‌پذیرم و دست رد به سینۀ مابقی زده کار خودمان را می‌کنیم. همانگونه که گذشت این شیوه نیازمند زر چشمگیر و زور پرتوان است که باید قبول کرد اکنون در ما نیست آنگونه که عربستان با پول دهان سازمان ملل را می‌بندد و کشورهای زر و زوردار زیر لوای سازمان ملل اسب مراد خود می‌رانند. در حال حاضر هیچ‌یک از این پاسخ‌ها چارۀ کار ما نیست؛ پاسخ دیگری را هم نمی‌شناسم. ما مانده‌ایم و این سوالات بی‌جواب.خوب می‌شد اگر روزی روزگاری عقلای قوم، در حوزه و دانشگاه با نظریه پردازیِ روشمند و معقول پاسخ این سوال را می‌دادند و خروجی آن، قانونی می‌شد و آن قانون جامۀ عمل می‌پوشید و تصمیم‌سازان ما از این سردرگمی خارج می‌شدند. حق بدهید؛ روزی به این نهادها به ویژه «احمد شهید» اعتراض می‌کنیم که چرا ما را متهم به نقض حقوق بشر می‌کنی؛ روز دیگر به او نامه می‌نویسیم که فلان‌جا حقوق بشر نقض شده است؛ به فریاد برس! تمام این‌ها برای آن است که ما به سوالات یادشده پاسخ روشنی نداده‌ایم و تکلیفمان را در این موضوع روشن نکرده‌ایم. ]]> دیدگاه Mon, 13 Mar 2017 10:35:34 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7243/ آیا علی(ع) حاکم عراق بود، بازهم ریزگرد بود؟ http://dinonline.com/doc/note/fa/7242/ آیا منظومه دستورات آیینی در فقه و اخبار و احادیث و ترویج شعایر دینی، محدود به زیارات و عبادات بوده و دیگر رفتارهای سودمند به حال فرد و اجتماع بنا بر نیازهای زمانه، می‌تواند جایگاهی در چنین حوزه‌هایی داشته باشد؟در میان اخبار معتبر رسیده از عصر امامان و اهل بیت(ع)، یکی از اصلی‌ترین باقیات صالحات و اعمال ماندگاری که برای لحظه به لحظه آن، از نیت عمل تا اجرا و بقای آن، صدقه جاریه و دارای ثواب فراوان ذکر شده کاشت نهال و درختکاری است، عملی که در میان بسیاری از اهل ایمان حتی به اندازه برپایی یک روضه از دهها روضه و اقامه ده‌ها شعائر دیگر با صرف مقادیر عظیمی از سرمایه و نذورات شخصی خود، اهمیت و ارزش و اعتبار ندارد. امام صادق(ع) فرموده‌اند: چند عمل نیک است که مؤمن بعد از مردن از ثواب آنها بهره‌مند می‌شود و یکی از آنها درختانی است که کاشته است. با این حال به خوبی می‌توان بی اعتباری و تعطیلی چنین اعمال نیکی را در میان مردم اهل ایمان و متدینین امروز مشاهده کرد. تصور کنید اگر اهل بیت (ع) و سرسلسله تشیع اعتدالی و عقلانی و علمی یعنی علی بن ابی طالب(ع)، حاکم سرزمینی چون عراق باشد، آیا با جاری بودن دو رودخانه پرآب دجله و فرات و خاک حاصلخیز آن و مشاهده این حجم از آلودگی هوا و هجوم ریزگردها بر سرو روی مردم مسلمان و گسترش انواع بیماری‌های مرگبار تنفسی و هزاران سقط جنین ناخواسته، چه احکام و دستوراتی صادر می‌کرد؟ به نظر شما باز هم اولویت اولیه و دغدغه اصلی آن حضرت، خشکاندن برخی باغ‌ها و ساخت مدارس و مساجد مجلل و احداث موکب و حسینیه در مسیر راهپیمایان و مطلّا کردن گنبد و ضریح عتبات بود؟ این بخش از نامه بیست و چهارم نهج البلاغه با عنوان وصیت نامه امیرالمؤمنین علی(ع) به فرزندان خود شاید پاسخی در خور را به امروزیان در خواب و غافل از تاریخ و قضاوتش بیان فرماید:«سرپرستی اموال و درختان را به پسران فاطمه واگذار کردم... با کسی که این اموال و درختان در دست اوست شرط می‌کنم که اصل مال را حفظ کرده و تنها از میوه و درآمدش بخورند و انفاق کنند و هرگز نهال‌های درخت را نفروشند تا همه این سرزمین یکپارچه زیر درختان قرار گیرد، آنگونه که از انبوهی و تراکم درختان، راه یافتن در آن دشوار باشد». ]]> دیدگاه Mon, 13 Mar 2017 07:36:22 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7242/ چرا می‌گویند: «چهارشنبه آخرسال»، نمی‌گویند: «چهارشنبه‌سوری»؟ http://dinonline.com/doc/note/fa/7232/ پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، در واکنش به ملی‌گرایی افراطی رژیم سابق و بی‌توجهی به مذهب، رویکردی مخالف اتخاذ شد و با تأکید بر مذهب، ملیت و ایرانی بودن کم‌رنگ شد و مقابله با آن نشان از تدین افراد و دین‌داری‌شان تلقی گردید. حتی در مناسباتی همچون عید نوروز به احادیثی از اهل‌بیت(ع) استناد می‌شود که نشان از تأیید اجمالی آن است و درواقع چنین القا می‌شود که چون بزرگان دین این عید را نکوداشته‌اند، مورداحترام ماست وگرنه اعتبار و ارزشی برای آن نیست و خلاصه روز قیامت این امور به درد ما نخواهد خورد. این نگاه به امور اجتماعی‌ـ‌فرهنگی بازتاب‌هایی در جامعه داشته و خواهد داشت که به‌سادگی نمی‌توان از کنار آنها گذشت. نکته اول اینکه ایران در منطقه‌ای بسیار حساس است و عوامل و زمینه‌های متعددی برای تجزیه آن وجود دارد. داعیه آذری، کرد، بلوچ، ترکمن و عرب را نمی‌توان نادیده گرفت. تنش‌ها و گرایش‌های مذهبی و افراطی‌گری در منطقه را نیز نباید ازنظر انداخت. رسانه‌ها و شبکه‌های ماهواره‌ای و اینترنتی وابسته به جریان‌های ملی و مذهبی معارض ما نیز در تحریک مخاطبان خود تلاش وافر دارند. واقع این است که در این میان، مذهب به‌تنهایی نمی‌تواند عامل وحدت و انسجام اجتماعی و ملی باشد. هرکسی که در این کشور زندگی می‌کند با قطع‌نظر از مذهب و دین و قومیتش، می‌بایست احساس تعلق عمیق به این آب‌وخاک داشته باشد. چه چیزی می‌تواند جوان سنی تحریک‌شده توسط رسانه‌های تکفیری را ملتزم و وفادار به این کشور نگاه دارد؟ قطعاً اصرار بر عناصر مذهب شیعی اگر نتیجه عکس نداشته باشد، کمکی به این مهم نخواهد کرد. درباره کرد و بلوچ و دیگر قومیت‌ها نیز مطلب به همین منوال است. توجه به عناصر فرهنگی و ملی ایرانی است که باید این نقش را ایفا نماید. هرچه احساس تعلق ملی کمتر شود این انشقاق‌ها بروز و ظهور بیشتری خواهد داشت. داستان اسف‌بار تماشاگران طرفدار تیم تراکتورسازی نمونه‌ای از این دست است. واقعیت دیگر این است که گرچه اکثریت مردم ایران مذهبی هستند و باور دینی دارند، اما همه آنها متدین نیستند. برای روشن شدن مطلب می‌توان به مراسم عاشورای امام حسین(ع) اشاره کرد که در ایام محرم، درصد بالایی از جامعه ایران به‌نحوی حتی در حد خوردن غذای نذری با این مراسم مذهبی پیوند می‌خورند، اما در عمل به دستورات شریعت مثل نمازخواندن، حجاب، روزه گرفتن یا پرداخت خمس و زکات چنین نسبتی وجود ندارد. علت هرچه باشد، این واقعیتی انکارناپذیر است. در این صورت وقتی همه عوامل هویت‌بخش جامعه در مذهب و عناصر مذهبی خلاصه شود و هر آنچه غیرازآن است بخصوص مسائل ملی انکار گردد و ناچیز تلقی شود، عملاً آن بخش از جامعه که تعلقات دینی و مذهبی قوی ندارد احساس بی‌هویتی خواهد کرد. این‌یکی از عوامل روانی تحقیر پذیری ایرانیان در داخل و خارج از کشور است. اینکه در کشوری مثل ترکیه که عایدات مالی هنگفتی از مسافرت ایرانیان و سرمایه‌گذاری‌هایشان دارد، با ایرانیان بدرفتاری می‌شود، اما این امر ما را از سفر به این کشور بازنمی‌دارد، تا حدودی در ارتباط با همین کم‌رنگ شدن هویت ملی است. بی‌تعهدی، عدم وجدان کاری و بسیاری از مفاسد اخلاق اجتماعی تا حدودی از این امر نشئت می‌گیرد. این‌که ایرانی تعصبی برای خرید کالای ایرانی ندارد، با قطع‌نظر از کیفیت و قیمت، بی‌تأثیر از این مطلب نیست. ممکن است گفته شود که در مراسم چهارشنبه‌سوری اتفاقات خطرناکی رخ می‌دهد و افرادی دچار سوختگی‌های شدید می‌شوند و یا گاهی برخی امور حرام و اختلاط‌های نامشروع صورت می‌گیرد. اگر اینها ملاک تحریم اصل مراسم باشند که در این صورت خیلی از برنامه‌های دیگر را نیز باید تحریم کرد. لازم نیست که حتماً از دولت بخواهیم این برنامه را به عهده گیرد و خود آن را مدیریت کند، بلکه عدم دخالت و ورود مستقیم در این امور و فرهنگ‌سازی غیرمستقیم می‌تواند نتایج بهتری داشته باشد. حاصل اینکه هویت ملی در کنار هویت مذهبی به حفظ روح جمعی کمک می‌کند و ازاین‌رو باید بر عناصری که هرکدام از این دو را تقویت می‌نماید، اهتمام ورزید. صرفاً به این اعتبار که روایتی در فضیلت چهارشنبه‌سوری وارد نشده و یا به ذوق و سلیقه ما خوش نمی‌آید و ازنظر ما امری لغو و عبث است، کافی نیست که به مبارزه با آن بپردازیم. کشورداری در دنیای امروز لوازمی دارد که بدون آنها نمی‌توان ثبات و استمرار داشت.   ]]> دیدگاه Sun, 12 Mar 2017 09:56:15 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7232/