پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين دیدگاه :: نسخه کامل http://dinonline.com/reflection/viewpoint Wed, 16 Jan 2019 12:11:06 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Wed, 16 Jan 2019 12:11:06 GMT دیدگاه 60 مسئله مهم محیط زیست و حیوانات؛ دست به دامان فقه و فقها http://dinonline.com/doc/note/fa/8105/ مرحوم ابوالقاسم پاینده بالغ بر سه هزار حدیث را در کتاب نهج الفصاحه گرد آورده. موضوع بخشی قابل توجه از این احادیث حیوانات‌ و محیط زیست‌ است. در قرآن نیز آیاتی هست که می‌توان آن‌ها را یک کمک در مسیر حفظ محیط زیست و محدود کردن دست‌اندازی بشر به حیات وحش و احقاق حقوق حیوانات به شمار آورد. البته «محیط زیست» و «حقوق حیوانات» به معنا و مفهوم مدرن آن، در این آیات و روایات نیامده‌اند؛ مثلا نمی‌توان ادعا کرد که محدودیت شکار در حرم برای کمک به حیات وحش است یا نمی‌توان ادعا کرد که حذف برخی سنت‌های زشت و حیوان‌آزاری مرسوم در حجاز جاهلی به همت پیامبر اسلام(ص) یک فعالیت با تعریف جدید  «فعالیت‌های حمایت از حیوانات» است. با این حال نمی‌توان این را هم انکار کرد که دغدغه زدودن درد و رنج از حیوانات، به معنای دقیق آن، از گفتارها و رفتارهای حضرت محمد(ص) به مشام می‌رسد. مثلا این که ایشان ـ بنابر نقل ـ گفته در حضور یک حیوان، حیوان دیگری را ذبح مکنید یا حیوانی را که خود پرورش داده‌اید، ذبح مکنید یا در حضور حیوانی که می‌خواهید ذبح کنید، چاقو را تیز مکنید، جز این معنایی ندارد که او درد و رنج حیوانات را درک می‌کرده و خود از آن در رنج بوده و می‌خواسته از درد و رنج حیوانات بکاهد. اما فقهای ما ـ دست کم داوطلبانه ـ کمتر وارد این موضوع شده‌اند؛ بلکه گاهی کسی سوالی کرده و آن‌ها فقط پاسخ داده‌اند و البته گاه به سبب عدم اشراف بر علوم مربوط به محیط زیست و موضوع، پاسخ‌هایی بر خلاف متقضیات زیست ـ محیطی زمانه نیز داده‌اند. با مروری که نگارنده در این گونه سوال و جواب‌ها و «استفتائات» کرد، روشن شد که بهترین جواب‌ها و فتواها(به لحاظ همراه بودن با متقضیات زیست ـ محیطی فعلی) را دفتر فقهی آیت الله خامنه‌ای صادر کرده است.[1] با این حال غالبا هیچ فقیهی داوطلبانه وارد این موضوع نشده و دغدغه زیست ـ محیطی یا حقوق حیوانات نداشته است. این در حالی است که فقهای ما داوطلبانه وارد بسیاری از موضوعات شده‌اند که اهمیت آن‌ها بیشتر از موضوع محیط زیست و حیوانات نیست. ما، در امر تئوریزۀ فقهیِ مسائل زیست ـ محیطی  با یک خلأ جانکاه رو به روییم. «جانکاه» از آن رو است که  قوانین کشور ما از شریعت و فقه آب می‌خورند و کمبود در منبع دوم، موجوب کمبود در منبع نخست می‌شود. بخشی از حساسیت مسئولان کشوری ما نسبت به موضوعات مختلف نیز، از فقه و فقها نشئت می‌گیرد؛ ولی  فقه و فقها در باب محیط زیست گویا بسیار کم‌گویند. از کاستیِ مسئله «تئوریزه کردن» و گشودن ابواب فقهی برای محیط زیست که بگذریم، فقهای ما حتی «طردا للباب» هم به ندرت وارد حوزه محیط زیست می‌شوند. فقهای ما معمولا هرگاه تشخیص دهند که مجلس و دولت ایران در امری از امور کوتاهی می‌کنند، به سخن یا عمل وارد می‌شوند؛ ولی دیده نشده یا کمتر دیده شده که در موضوع مربوط به محیط زیست یا حیوانات خرده‌ای به دولت‌ها و مجالس گرفته باشند. از کشور خودمان ایران که بگذریم، در دیگر کشورها نیز بسیاری از متدینین تحت تاثیر فقه و فقهایند و ورود جدی فقه به موضوع محیط زیست و حقوق حیوانات می‌تواند در رفتار آن‌ها با محیط زیست و حیوانات موثر افتد. شاید فقها نسبت به اولویت مسائل زیست ـ محیطی مستحضر نیستند؛ ولی زمین ـ یعنی محل زندگی ما ـ طبق پیش‌بینی‌های مراکز علمی، در سال‌های آتی وضعیت بسیار بغرنجی پیدا خواهد کرد. حیات بشر و حیوانات و گیاهان در کره زمین در معرض خطری جدی‌اند. در سال‌های نزدیک وضعیتی برای زمین پیش می‌آید که سابقه نداشته و کشور ما گویا به دلیل موقعیت جغرافیایی از اولین کشورهایی است که با عوارض مخرب گرم شدن کره زمین رو به رو خواهد شد و بلکه از هم‌اکنون هم شده. این در حالی است که محیط زیست و حیوانات، در برنامه‌های دولت و مجلس ما از موضوعات کم‌توجه‌اند. سازمان حفاظت محیط زیست، متولی نظارتیِ بخش عمده مسائل زیست ـ محیطی کشور، از سازمان‌های فقیر کشور است. نگاهی به وضعیت این سازمان شاید تا اندازه‌ای نشان دهد که محیط زیست چه جایگاهی در ذهن و عمل ما دارد. سازمان محیط زیست با چند هزار کارمند و محیط‌بان و هزاران حیوان کمیاب و غیرکمیاب، هر ساله دهانشان برای بودجه‌ای ناچیز باز است که غالبا کوتاه‌ترین دیوار در میان دیوارهای ردیف بودجه کشور است. اکثر ادارات محیط زیست حتی خودرو کافی برای نظارت و کنترل حوزه استحفاظی خود ندارند. منابع طبیعی از جمله زمین‌ها و مراتع و جنگل‌های ملی به سبب نبود بودجه و برنامه کافی در حال نابودی‌اند زیرا نظارت و نگهداری دقیقی بر آن‌ها انجام نمی‌گیرد. متجاوزان ـ از برخی کشاورزان متخلف گرفته که هر ساله به نوعی به منابع طبیعی و حیات و حش تعدی می‌کنند تا آن ویلاسازان و یا پیمانکاران سرمایه‌دار ـ گاه در کمال آسایش مشغول به کار خویش‌اند. شمار محیط‌بانان سازمان حفاظت محیط زیست چنان پایین‌تر از چارت تشکیلاتی آن‌ها است که در بسیاری از موارد قدرت و امکان برخورد با متخلفان را ندارند. در موضوع درد ورنج حیوانات(که از دغدغه‌های روایات پیامبر اسلام است) نیز، ما در کشورمان شاهد حیوان‌آزاری‌هایی هستیم که اجتناب از آن‌ها چندان دشوار نیست. برای نمونه، هم‌اکنون به بهانه‌های مختلف بیشتر شهرداری‌های کشور، برای کنترل جمعیت سگ‌ها از روش کشتار استفاده می‌کنند. ماهانه هزاران سگ کشته می‌شوند و خبر آن در شبکه‌های مجازی دست به دست می‌گردد و عواطف بسیاری از مردم ما و سایر مردم جهان را جریحه‌دار می‌سازد. میزان هزینه و تعداد حیوانات گاه شگفت‌آور است. شهرداری تهران می‌گوید در یک سال پنج میلیارد تومان هزینه ساماندهی سگ‌های بی‌صاحب کرده[2] و حامیان حیوانات می‌گویند که این هزینه غالبا خرج کشتار آن‌ها شده در حالی است که روش کشتار علی رغم هزینه‌های میلیاردی مالی و آبرویی  نتوانسته است جمعیت سگ‌ها را کنترل کند. به کارگیری رنج‌آور حیوانات در مراسم عزاداری از موضوعاتی است که در چند سال گذشته اوج گرفته. روایی یا ناروایی این عمل تا اندازه‌ای یک مسئله فقهی نیز هست. حیوانات همچون انسانِ مکلف، از حضور در مراسم جشن و عزای مذهبی نه حظی می‌برند و نه چیزی می‌فهمند؛ بلکه آن‌ها غالبا دچار اضطراب، ترس، رنج و درد می‌گردند. گاه حوادثی برای آن‌ها رخ می‌دهد و گاه صحنه‌هایی دلخراش از وجود آن‌ها در مراسم پدید می‌آید که بسیار رقت‌انگیز است؛ برای نمونه امسال ویدیویی در شبکه‌های مجازی دست به دست شد که بنابر آن، اسبی در مراسم عزاداری  بر زمین خورده و با رنج بسیار دست و پا می‌زند و عزاداران سعی دارند او را از زمین بلند کنند ولی گویا او نای برخاستن ندارد و  بیش از پیش به رنج می‌افتد. آیا به لحاظ شرعی روا است که ما برای کاری غیرضروری، حیوان بی‌آزاری را به رنج بیندازیم؟ آیا شرکت حیوانات در مراسم مذهبی، ضروری و واجب شرعی است؟ آیا به رنج انداختن حیوانات برای چنین اموری جایز است؟ در کنار این مسئله، ما مسائل دیگری نیز داریم و آن افزایش کشتار حیواناتی مانند گاو و گوسفند در این ایام است. آیا چنانچه این فعل، اثرات مخرب تبلیغی برای دین داشته باشد یا مایه اسراف و ریخت و پاش گردد، جایز است؟ مسئله دیگر، کشتار حیوانات در انظار عمومی در جشن و عزای مذهبی است. ذبح حیوان در انظار عمومی حتی در قانون نیز منع شده و کشتار حیوانات حلال گوشت تنها در اماکنی بهداشتی که دولت تعیین کرده و با شرایطی خاص، به لحاظ قانونی جایز شمرده شده است. این مسائل و مسائلی بسیار دیگر از این دست در موضوع محیط زیست، مانند مسئله شکار تفریحی (که به فتوای برخی فقهای بزرگ حرام است؛ نک: حلی، الجامع للشرایع، 1385، ج 1، ص 50) با مجوز سازمان‌های دولتی یا بدون مجوز،  پرداختی نو در فقه و شریعت ـ با استفاده از منابع دینی و واقعیات علمی ـ طلب می‌کنند و امید دارند که روزی بابی مستقل هم برای محیط زیست و حقوق حیوانات در فقه گشوده شود.   ارجاعات: [1] .http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=29351. [2] . tp://www.hamshahrionline.ir/news/411129. ]]> دیدگاه Wed, 09 Jan 2019 16:58:05 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/8105/ اسلام و مسئله محیط‌زیست http://dinonline.com/doc/report/fa/8103/ آگاهی نسبت به امریکای لاتینی، افریقایی – به ویژه افریقای سیاه – و اروپایی بودن در کشورهای این سه قاره بسیار بیشتر از آگاهی نسبت به آسیایی بودن در کشورهای این قاره است، حال آنکه آسیا بزرگترین و پرجمعیت‌ترین قاره می‌باشد. مضافاً که به لحاظ اشتمالش بر تمدن‌ها و فرهنگ‌ها و حتی ادیان بزرگ قابل مقایسه با سه قاره دیگر نیست. گذشته از آنکه تحولات خصوصاً در منطقه شبه قاره هند و شرق دور به‌گونه‌ای است که جهان آینده را از آن خود خواهد کرد. مرکز ثقل تجاری و اقتصادی و بلکه صنعتی و تاحدودی سیاسی و نظامی جهان در حال انتقال به سوی آسیا است و این جریان ایجاب می‌کند با کشورهای آسیایی رابطه فعال‌تر و پایدارتری داشته باشیم. بدون شک کره با توجه به روابط خوب قبلی و ظرفیت‌هایش می‌تواند شریکی مطمئن و بلندمدت برای ما باشد و این سخن در آنجا که به اهمیت ایران برای کره مربوط می‌شود، نیز صحیح است و به نظر می‌آید کره‌ای‌ها هم چنین احساسی دارند.   نکته دوم اینکه کره از معدود کشورهای آسیایی است که تجربه موفقی در بهبود وضعیّت محیط‌زیستی خود داشته و به خوبی توانسته پی‌آمدهای تخریب کننده صنعتی شدن و توسعه یافتن را کنترل کند. عنوان نشست کنونی «دین و محیط‌زیست» است و این می‌تواند بهانه و وسیله خوبی جهت انتقال تجربیات آنان در زمینه‌های یاد شده باشد که امید است پیگیری شود. 1. قبل از ورود به بحث لازم است به نکته‌ای اشارت رود. جهان کنونی ما کم‌وبیش در تمامی نقاط و نواحی آن از مشکلات فراوان محیط‌زیستی رنج می‌برد. البته این مشکل در همه‌جا یکسان نیست و اصولاً ماهیت آن هم در نقاط مختلف متفاوت است. این بدین معنا است که در مسئله محیط‌زیست هم‌اکنون با مشکلی «جهانی» که متأسفانه هرروز سخت‌تر و وخیم‌تر می‌شود، مواجه هستیم. در میان مشکلات کنونی کمتر معضله‌ای تا بدین حدّ ویژگی فراملّی و جهانی دارد و لذا می‌باید بسیاری از ابتکارها و اقدامات در چنین سطحی انجام شود. البته این به معنای بی‌توجهی به اقدامات لازم و ضروری در سطح ملی نیست.   نکته دیگر اینکه معضله موجود عمدتاً و بلکه کلاً در تفکر حاکم بر تمدن و فرهنگ موجود ریشه دارد و نیز راه‌ها و روش‌های توسعه‌ای مورد عمل و مورد توصیه آن که اصولاً «مصرف‌گرا» و مصرف محور است. تفکری که در قرون اخیر عملاً انسان را دربرابر طبیعت قرار داد و هدف استفاده بدون حدّ و مرز از آن جهت لذت و رفاه هرچه بیشتر بود، بدون آنکه به پی‌آمدهای آن بیندیشد. بدین ترتیب نمونه‌های گیاهی و جانوری فراوانی از بین رفت و تعادل طبیعی محیط‌زیست کره‌زمین فرو ریخت.   احتمالاً نمونه خوب آن نقاشی‌های قرون گذشته و حتی تا اواسط قرن بیستم است. بخشی از این نقاشی‌ها شکارچی و یا شکارچیانی را تصویر می‌کند که با سلاح گرم متداول در زمان‌شان در حال شکار هستند. در این میان بیشترین سهم را نقاشی‌های مربوط به شکار پرندگان از آن خود کرده است.   البته از ابتدای تاریخ انسان، پیوسته شکار کردن وجود داشته است، امّا وسائل و ابزار دوران قدیم به‌گونه‌ای نبود که کشتار انبوه حیوانات مورد شکار را موجب شود و کاستی‌ها به راحتی جبران می‌شد. امّا سلاح‌های جدید این امکان را فراهم آورده است و این بدین معنا است که شکار انجام شده به مراتب فراتر از ظرفیت جبرانی است و این سخن نه تنها در مورد شکار که در عموم مواردی که به طبیعت و مکانیسم‌های طبیعی جهان ما بازمی‌گردد، صحیح است. بدین معنی که آسیب‌های وارد شده به محیط زیست به سادگی نمی‌تواند جبران شود و بعضاً اصولاً قابل جبران نیست. چرا که اکوسیستم مجموع کره زمین را از تعادل خارج ساخته و بازگشت به تعادل گذشته اگر غیرممکن نباشد، بسیار سخت و طولانی مدت است.   واقعیت این است که این جریان ادامه خواهد یافت و می‌توان گفت در آینده با وضعیت دشوارتری مواجه خواهیم بود. می‌توان مشکل را تاحدی کنترل کرد و لااقل مانع از رشد فزاینده‌اش شد، اما نمی‌توان آن را از میان برداشت. در این میان دو راه‌حل قابل تصوّر است. نخست به علم و تحقیقات علمی بازمی‌گردد و اینکه علوم مختلف با تعهد و جدّیت بیشتری به موضوع محیط‌زیست و چگونگی تخریب آن و راه‌های جبرانش بپردازند و البته می‌باید به ابتکارات و روش‌های مورد توصیه‌اش گوش سپرده شود. و دیگری به ابتکارات قانونی و اقدامات حقوقی راجع می‌شود. می‌باید با تخلفات محیط‌زیستی و در سطح جهانی برخورد حقوقی صورت گیرد. این جریان می‌تواند مانع بزرگی باشد در برابر تخریب محیط‌زیست. التبه لازمه این اقدام اولاً وجود نظامی است که تغییرات را بررسی و رصد کند و ثانیاً براساس آن با متخلفان برخوردی قضایی نماید.   2. اما مسئله محیط‌زیست در آنجا که به دیدگاه اسلام بازمی‌گردد. به‌طور خلاصه موضوع از دو منظر قابل بررسی است. یکی اخلاقی است و دیگری حقوقی و فقهی.   به لحاظ اخلاقی و رفتاری توصیه‌ها و دستورالعمل‌های اسلامی کم‌وبیش همچون ادیان دیگر است. از ادیان ابراهیمی گرفته تا آئین زرتشتی و دین‌های آسیایی. در تمامی این ادیان به حفظ محیط‌زیست و آلوده نکردن آن و رعایت حقوقی که برای گیاه و حیوان متصوّر است، توصیه شده است و البته در اسلام با تأکید و توسعه بسیار بیشتری به این موضوعات پرداخته شده است.   در کتب حدیثی، و حتی کتابهای فقهی ما، احادیث فراوان و دستورات مؤکّدی در تمامی این موارد یافت می‌شود. اعم از آنکه در مورد حفاظت از محیط طبیعی و آلوده نکردن آن باشد و یا عدم تعرّض به درخت و گیاه و حیوان و رعایت حقوق آنها. حیوان خواه اهلی و مورد استفاده باشد و یا غیراهلی. در بسیاری از موارد به‌ویژه در آنجا که به حیوان مربوط می‌شود برای این تعرض‌ها و تخلف‌ها گذشته از عقوبت اخروی، احکام خاصی نیز تعیین شده است. همچنانکه این مجموعه احادیث خدمت‌کنندگان به‌ویژه به حیوانات را به اجر و ثواب اخروی و بلکه پاداش دنیوی، نوید می‌دهد.   این نکات در مورد چارپایان اهلی به مراتب بیشتر و مؤکدتر است. همچون اینکه با چهارپایانی که از آنها سواری گرفته می‌شود با ملایمت و مدارا رفتار شود. بیش از ظرفیت و طاقت حیوان از او بارکشی نشده و زمان کافی برای استراحت او در نظر گرفته شد و آذوقه کافی بدو بدهند و نسبت به حیوان حامله و یا مریض و خسته و پیر ملاحظات به‌مراتب بیشتری رعایت شود.   3. اما مسئله در آنجا که جنبه حقوقی می‌یابد و می‌توان گفت این مسئله از ویژگی‌های اسلام در مقایسه با ادیان دیگر است و این بدان دلیل است که اصولاً نظام حقوقی و فقهی اسلام بسیار وسیع و گسترده و در موارد مختلفی الزام‌آور است. لازم است در اینجا به مقدمه‌ای کوتاه پرداخته شود.   سه عنوان «ملک و حق و حکم» پس از فقیه سترگ و نواندیش، مرحوم شیخ انصاری، که به عنوانی مبتکر تحلیل دقیق این سه مفهوم کلیدی بود، نظرات مختلفی توسط فقها بیان شده است و اینکه ویژگی هریک از این سه چیست و تفاوت‌هایش کدام است. اجمالاً یکی از پرطرفدارترین نظریات این است که «حق» «ملکیت» ضعیف‌تر است، اگرچه نظرات دیگری هم وجود دارد.   در آنجا و تا آنجا که به مسئله محیط‌زیست بازمی‌گردد مفهوم «حق» قابل تطبیق است. به این معنی که موجود زنده را در استفاده از محیط طبیعی سالم، حقّی است. اعم از گیاه و خصوصاً حیوان و به ویژه انسان. ما «مالک» محیط‌زیست نیستیم، اما نسبت بدان حق داریم و این حق همچون حقوق دیگر می‌باید رعایت شود و در صورت زیان رساندن بدان، فرد متجاوز «ضامن» است. در اینجا حق در چارچوب فقهی‌اش کم‌وبیش همانند مفهوم حق در چارچوب عرفی آن است. در عرف جوامع مختلف حق را در مواردی به کار می‌برند که ذی‌حق را شأنیت و ویژگی‌هایی است که می‌باید در اختیار او قرار گیرد و نباید پایمال شود و در صورت عدم اخذ و استفاده و استیفای آن، عرفاً می‌باید از جانب پایمال کننده، تدارک و جبران شود.   به‌هرحال در این مورد مفهوم حق در چارچوب فقهی آن شباهت فراوانی با مفهوم آن در نزد عرف دارد اگرچه ممکن است در مورد مصادیق و یا حدود و یا کیفیت از بین رفتن و تدارک آن تفاوت‌هایی داشته باشند.   نتیجهِ اینکه بپذیریم که به لحاظ فقهی موجودات زنده را حقّی است، این خواهد بود که اگر این حق غصب شود و یا مورد تصرّف و تجاوز قرار گیرد، غصب‌کننده و تجاوزکننده «ضامن» خواهد بود و ملاک در مورد غصب آن و تجاوز بدان نظر «خبره» و کارشناس خواهد بود و اینکه آیا حقّی پایمال شده و اگر شده چگونه و تا چه حدودی بوده است و متناسب با آن چگونه باید آن را تدارک و جبران کند و جریمه غصب و تصرف او چیست و چه اقداماتی باید انجام دهد؟   4. نتیجهِ نهایی این بحث چنین می‌شود که اگر محیط طبیعی و زیستی منطقه‌ای کوچک و یا بزرگ توسط کس و یا کسانی، و یا هر موسسه دیگری، از مؤسسات صنعتی و کشاورزی گرفته تا مؤسسات خدماتی، آلوده شود و به حقوق شهروندان آن منطقه آسیب رساند – اعم از آنکه این آلودگی شیمیایی باشد و یا بیولوژیکی، فیزیکی و صوتی باشد و یا الکترومغناطیسسی – ضامن است و میزان خسارت می‌باید توسط کارشناسان مربوطه برآورد شود. به لحاظ فقهی این سخنی پذیرفته است.   اما در آنجا که به آلودگی‌های بزرگ و در سطح جهانی مربوط می‌شود، این آلودگی‌ها به واقع فراملّی و بلکه فرامنطقه‌ای و فراقاره‌ای است. همچون افزایش نسبت گاز کربنیک که نخستین نتیجه آن گرم شدن کره زمین، آب شدن یخ‌های قطبی و مشکلات متعدد آب‌وهوایی است، افزایش اشعه ماوراء بنفش عمدتاً به دلیل پارگی‌های بزرگ در لایه اوزون به دلایل مختلف و خصوصاً به علت تولید گازهای گلخانه‌ای، باران‌های اسیدی، خشک‌سالی و پیشروی صحرا عمدتاً به دلیل اختلالات در سیکل بارش باران، کاهش فراوان درختان و جنگل‌ها، کمبود آب سالم آشامیدنی، آلوده شدن خاک به دلیل استفاده بیش از حد از کودهای شیمایی و فسفاته شدن زمین. از این موارد فراوان می‌توان بدست داد مخصوصاً اگر بدان دستکاری‌های ژنتیکی هم افزوده شود که آثار آن در سال‌های آینده ظاهر خواهد شد. متأسفانه عموم این دستکاری‌ها بدون نظارت مرکزی معتبر که بتواند پی‌آمدهای این نوع اقدامات را بررسی کند، انجام می‌شود.   در چنین مواردی حقوق افراد به عنوان «شهروندان کره زمین» مورد تجاوز قرار می‌گیرد و به همگان مربوط می‌شود و نه به کشور و منطقه‌ای خاص. این بدین معنی است که ما به لحاظ مشکلات محیط‌زیستی در جهانی «جهانی شده» زندگی می‌کنیم، اگرچه چنانکه گفتیم نسبت این بحران در نقاط مختلف یکسان نیست، اما همگان از آن متأثّرند و در آینده میزان این تأثّر بیشتر خواهد شد.   در این موارد می‌باید مرکزی برای بررسی تغییرات محیط‌زیستی و عوامل ایجاد کننده و یا تشدیدکننده آن وجود داشته باشد و بر این اساس مسئولیت کشورهای مختلف را بدان‌ها یادآور شود و آنان را به رعایت آنچه باید رعایت شود، ملزم کند و در موارد تخلف با آنان برخورد نماید. البته این بدین معنی هم هست که می‌باید از کشورهایی که به دلیل استفاده نامعقول از محیط‌زیست، فقر زیستی و فقر اکوسیستم کشورهای دیگر و خاصه کشورهای فقیر و کمتر توسعه‌یافته را موجب شده‌اند، جهت جبران مشکلات آنان کمک بگیرد و این به نوبه خود به بهبود مشکل محیط‌زیست در سطح جهانی کمک مؤثری خواهد کرد. برای نمونه افزایش درصد گاز کربنیک که از مهمترین عوامل در گرم شدن کره زمین و مشکلات ناشی از آن برای کشورهای فقیر است، عمدتاً به دلیل استفاده از سوخت‌های فسیلی است که در این میان کشورهای توسعه‌یافته سهم بزرگی دارند. برای نمونه میزان حمل‌ونقل هوایی در این کشورها اصولاً قابل مقایسه با استفاده از آن در کشورهای فقیر نیست و این مسئله به افزایش آلودگی به گاز کربنیک در طبقات فراتر از سطح زمین کمک فراوانی می‌کند و کیفیت شکل‌گیری ابرها و بارور شدن آنها و اصولاً سیکل طبیعی چرخش آب و بخار را عمیقاً تحت تأثیر قرار می‌دهد.   5. این نوع تحولات دارای نتایج وخیم اجتماعی و معیشتی و حتی فرهنگی و اخلاقی است. بخش مهمی از دلائل مهاجرت‌های فراوان از عرض مدیترانه به اروپا که به مهمترین دغدغه اروپائیان تبدیل شده همین دگرگونی‌های آب‌وهوایی و زیست‌محیطی در افریقا و افریقای سیاه است. آن‌ها نمی‌توانند همچون گذشته کشاورزی کرده و یا در سواحل صید نماید. مقصّر اصلی در این میان تغییرات نه آنها که کسانی هستند که موجبات چنین تغییرات وخیمی را موجب شده‌اند.   به‌هرحال به لحاظ فقهی رویکرد یاد شده مورد پذیرش است. برای احقاق حقی که به عموم جهانیان مرتبط است می‌باید مرکزی مستقل و بین‌المللی وجود داشته باشد و بتواند تجاوز بدین حق را تعریف و تحدید کند و توصیه‌های لازم را داشته باشد و در صورت تجاوز بدان، متجاوز را محکوم و میزان خسارت وارده را ارزیابی کند و در نهایت به نفع خسارت دیدگان آن را استیفا نماید.   براین اساس می‌باید تمامی کشورها نسبت به معاهدات بین‌المللی که مورد تأیید کارشناسان و متخصصان محیط‌زیستی است، گردن نهند. نمی‌توان با بهانه‌های شخصی و موردی از تعهّد نسبت بدین معاهدات شانه خالی کرد. مضافاً که عموماً کشورهایی چنین معاهداتی را نمی‌پذیرند، بیش از دیگران در ایجاد شرایط دشوار کنونی نقش و سهم داشته‌اند.         ]]> دیدگاه Tue, 08 Jan 2019 02:30:00 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/8103/ کتاب «میم مثل محمد(ص)» http://dinonline.com/doc/note/fa/8099/ خوب است بدانید این اثر قرار بود که با مقدمه‌ی استاد ارجمند دکتر سروش دباغ روانه‌ی بازار شود، که نشد. من شرمنده‌ی ایشان شدم. متأسفانه بی‌مهری‌ دستگاه فرهنگی ما نسبت به این نواندیش برجسته‌ی دینی از تحقق این مهم جلوگیری کرد و مرا از خجستگی این اتفاق بی‌نصیب گذاشت. در اینجا من بر خود فریضه می‌دانم که از این استاد گرامی کمال تقدیر و تشکر را داشته باشم و مراتب سپاسگزاری‌ام را به ایشان تقدیم کنم. همچنین پیش از معرفی کوتاه این کتاب از انتشارات نقد فرهنگ و خصوصاً جناب آقای دکتر بیژن عبدالکریمی نیز نهایت سپاس و امتنان را دارم و دست ایشان را به گرمی ‌می‌فشارم. ایشان به من و اثر موجزم اعتماد کردند و آن را لایق انتشار دانستند. اما کتاب «میم مثل محمد(ص)» کتابی‌ست انتقادی در باب شأن و شخصیتِ نبی‌ گرامی اسلام(ص). اگر به دنبال کتابی در باب پیامبرخاتم(ص) هستید که صرفاً تمجیدی و پر از داستان‌های غلو‌آمیز باشد، من به عنوان نویسنده‌ی این کتاب هرگز خواندن آن را به شما پیشنهاد نمی‌کنم. در این اثر هیچ تره‌ای برایِ پیامبر‌‌شناسی‌هایِ پهلوان‌گونه و اساطیری خرد نمی‌شود. البته زبانِ انتقاد ما نسبت به این دست قرائات باز باز است و اصلاً این کتاب آماده و آمده است تا چنین کند. نگارنده برآن است که مسئله‌ی پیامبرشناسی ما سخت نیازمند بازاندیشی و بازشناسایی‌ست و اصلاً به همین سبب است که من نامِ فصول این اثر را «باز‌پیامبرشناسی» نهاده‌ام. خانه‌ای که از پای‌بست ویران باشد، آبادانیِ نقش‌بندِ ایوان آن چه دردی را دوا خواهد کرد؟! ما تا پیامبر خود را خوب نشناسیم وحی‌شناسی ما، امام‌شناسی ‌ما و اصلاً اسلام‌شناسی ما پا در هواست و به کارمان نمی‌آید. در این وضع و حال یتیم است خانه‌ی شریعت ما. بله، می‌باید اول قدم اسلام‌شناسی ما شناختِ شأن و شخصیت پیامبرخاتم(ص) باشد و از این گذرگاه عبور کند. ما از طریق اوست که خدا را می‌شناسیم و واجد تجارب ایمانی می‌شویم. حال که دانستیم این کتاب تجلیلی نیست، پس چیست؟! رک بگویم که کتاب «میم مثل محمد(ص)» تحلیل را بر تجلیل اولویت می‌بخشد و بیشتر جنبه‌ی انتقادی دارد. اثر حاضر می‌خواهد به شما مخاطبان گرامی بگوید که پیامبرخاتم(ص) آنچنان هم که می‌گویند موجود عجیب و غریبی نیست. او همچون خود ماست. مثل ما دست و پا دارد، انگیزه‌های مادی دارد، به خانواده‌اش عشق می‌ورزد، گاهی با آنها دچار اختلاف عقیده‌ می‌شود، گاهی دلش می‌گیرد و... . بله، این کتاب با این فرض پا گرفته است که پیامبرخاتم(ص) از حیثِ انسان بودن و یا اصلاً از حیثِ «بودن» با ما هیچ فرق فارقی ندارد و ما و او در این امر کاملاً مشترک‌ایم. بودن ما همگانی‌ست نه متفاوت. هرچه که اقتضای یک انسانِ معمولی‌ست برای پیامبراسلام(ص) نیز متصور است. از خشم و هیجان بگیرید تا مهر و مهربانی. پیامبرخاتم(ص) اگر پیامبر می‌شود به این خاطر نیست که ترکیبات وجودی او مثلاً با منِ حسین از اساس و به گونه‌ی الهی متفاوت است و اصلاً او مادرزاد پیامبر به دنیا می‌آید. آنچه از پیامبر پیامبر می‌سازد نه شکل «بودن» او بلکه شمایل «شدن» اوست. به این است که او جسارتِ سفر در سرزمین‌های کم‌رهروی معنویت و اخلاق را دارد و می‌تواند ریسکِ مومنانه زیستن و اخلاقی عمل کردن را بپذیرد.  او مرد شدن است و ما مرد بودن. او ابعاد بکر وجودِ انسانی را کشف و همگانی ساخته است و ما همچنان در گیر و دار انگیزه‌های مادی‌مان وامانده‌ایم. بنابراین، کتابِ «میم مثل محمد(ص)» هرگز برایِ پیامبرخاتم(ص) امتیازاتِ واهی و دهان‌پرکن نمی‌تراشد و از او غول چراغ جادو نمی‌سازد. این کتاب می‌گوید پیامبرخاتم(ص) انسان است و انسان‌ها را با امور خارق‌العاده کاری نیست. اثر حاضر عموماً جنبه‌ی انتقادی دارد و لب به گزافه نمی‌گشاید. البته هرجا که لازم باشد از  دریای محاسن پیامبرخاتم(ص) و خصوصاً حسنات معنوی و اخلاقی او سخن خواهیم گفت و به آنها نظر خواهیم افکند. مگر می‌شود با این مرد تاریخ‌ساز مواجه شد اما از بزرگی او چیزی نگفت. حقیقتاً نمی‌شود. نبی‌اکرم(ص) همان نازنینی‌ست که به قول مولوی: «هر که را هست از هوسها جان پاک/زود بیند حضرت و ایوان پاک/چون محمد پاک شد زین نار و دود/هر کجا رو کرد وجه الله بود...». همچنین اگر می‌خواهید درباره‌ی زندگی‌نامه‌ی پیامبرخاتم(ص) مثلاً در باب دورانِ کودکی یا نوجوانی او، نسب یا قوم و خویشِ دور و نزدیک‌اش و یا اصلاً هر مسئله‌ای از این دستی چیزی بدانید باز من به عنوان مؤلف این کتاب هیچگاه خواندن آن را به شما توصیه نمی‌کنم.  در کتاب حاضر کمترین توجه‌ای به نحوه‌ی زندگی پیامبرخاتم(ص) نشده است و من در این اثر هرگز خود را درگیر اینگونه مسئله نکرده‌ام. به گمان من  آنقدر کتاب خوب در این زمینه وجود دارد  که دیگر پرداختن به آن از حوصله‌ی مخاطبان محترم خارج است.    بنابراین، کتابِ «میم مثل محمد(ص)» کتابی‌ست تحلیلی-انتقادی در باب شأن و شخصیت پیامبرخاتم(ص). کتابی که می‌خواهد از ساحتِ این پیام‌آور الهی غبار خرافه و گزافه را بزداید و تصویری شفاف و خردپذیری را از او به نمایش بگذارد. تصویری که اصلاً شباهت به قصه‌بافی‌های هواخواهانه و حتا سیاه‌نمایی‌های خصمانه ندارد و کاملاً بر سبیل انصاف و عقلانیت است. من در این کتاب سعی کرده‌ام تا آنجا که می‌توانم نه تحت‌تأثیر ابهت پیامبرخاتم(ص) قرار بگیرم و نه مفتون ادعاهای مروزِ ضدِ پیامبران شوم. و... . نتیجتاً کتاب حاضر در قالب سه فصل(بازپیامبرشناسی: پرده‌ی اول، پرده‌ی دوم و پرده‌ی سوم)، دو ضمیمه(بازگشت به پیامبر(ص) و محمد(ص) رسول الله یا محمد(ص) رسول مجیدی)، و یک موخره(پیشدرآمدی بر الهیات توجه) در پیشگاه خوانندگان گرامی قرار گرفته‌است که امیدوارم مورد نظر و عنایت دوستان قرار بگیرید. علاقمندان می‌توانند اثر حاضر را از کتابفروشی‌های معتبر و یا از طریق تماس با مراکز پخش به این شماره‌ها: ۶۶۹۶۷۰۰۷، ۶۶۴۶۰۰۹۹ خریداری نمایند.   بامهر فراوان حسین پورفرج نهم دی‌ماه نود و هفت           ]]> دیدگاه Thu, 03 Jan 2019 22:16:34 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/8099/ دین‌داری؛ دانشِ دین، دانشِ تبلیغ http://dinonline.com/doc/note/fa/8096/ امروزه سیاستمداران، بازرگانان، هنرمندان و... برای رسیدن به اهداف خود از متخصصین تبلیغ بهره می‌گیرند. آنان می‌دانند که تبلیغِ غیرحرفه‌ای و حساب‌نشده آنان را از عرصه رقابت خارج خواهد کرد. به‌عنوان فردی حوزوی که دغدغه دین‌داری مردم را دارم، با خود می‌اندیشم که نظام اسلامی در طول چهل سال، دستاوردِ شایسته و بایسته‌ای در تقویت دین‌داری نداشته است. به نظر می‌رسد که یکی از علت‌های این امر خلطِ دین‌شناسان با تبلیغ‌شناسان است. برای روشن‌تر شدن این ادعا چند نمونه عرض می‌کنم:   1. ما دین‌داران و عالمان دین دوست داریم که شخصیت‌های دینی به نسل جدید معرفی شوند و آنان به این شخصیت‌ها علاقمند شوند. برای رسیدن به این مقصد، یکی از روش‌هایِ معمولِ نهادهایِ مربوطه این است که در تاریخ بگردند و روز رحلتِ آن شخصیت را، هرچند با سندی نامعتبر، بیابند و برای آن شخصیت سالگرد رحلت برگزار کنند. خاطره زیر از زبان یک شهروند، نمونه‌ای از این عملکرد را نشان می‌دهد: «خسته از کارهایِ روزمره، کلافه از گره‌هایِ ناگشوده زندگی به منزل آمدم؛ راستش ته دلم به خودم وعده می‌دادم که بعد از چند ساعت برنامه خندوانه شروع خواهد شد و می‌توانم چند دقیقه‌ای خود را از مشغله‌های ذهنی دور کنم. تلویزیون را روشن کردم و دیدم حال‌وهوای تلویزیون جورِ دیگری است و غیر از فیلم‌های غم‌آلود یا روضه‌خوانی برنامه دیگری ندارد. کنجکاو شدم که چه خبر است، گفتند امروز سالگرد وفات بانو ام‌البنینسلام‌الله‌علیها است ...»   این خاطره، باز این سؤال همیشگی را برایم یادآوری کرد که آیا واقعاً راهِ تبلیغ دین همین است؟ کارشناسان امرِ تبلیغ این عملکرد را تبلیغ تلقی می‌کنند یا ضدِّتبلیغ؟ آیا تعطیل‌کردن برنامه طنزی با میلیون‌ها مخاطب، به بهانه سالگردِ وفاتِ بانویِ ادب و کمال، دل‌های جوانان ما را علاقمند و متوجه ایشان می‌کند یا ...؟   2. یکی از سیاست‌های تبلیغی ما در طول چهل سال پس از انقلاب، رساندنِ آموزه‌هایِ دین به گوش مردم از هر راه ممکن بوده است. صداوسیما بیشترین برنامه‌ها را برای تبلیغ یا به تعبیر دقیقتر تزریقِ معارف دینی به مردم اختصاص داد. به نظرم، همه ما نتایج برعکس این تکرارهایِ ملال‌آور را دیده‌ایم. احساس مسئولیت برای تبلیغ دین، بدون داشتن تخصص لازم در این کار، ما را عملاً به مبلغان ضدّدین بدل می‌کند. البته رسانه‌هایی همچون صداوسیما حتماً از متخصصینِ امرِ تبلیغ بهره می‌گیرد و قطعاً بعضی از این متخصصین دغدغه دین‌داری مردم را دارند اما یکی از مشکلات این است که این افراد باید رضایت برخی عالمان را هم که با هنر تبلیغ آشنا نیستند، به دست آورند؛ این گونه است که هدفِ تقویتِ دین‌داریِ مردم تبدیل می‌شود به هدف راضی نگاه داشتن برخی!! این گروه از عالمان دین، با ورود به حیطه تخصصی دیگر، گمان می‌کنند که تکرار هرچه بیشتر تبلیغات دینی، مخاطبان را دین‌دارتر خواهد کرد، غافل از اینکه تکرار بیش از حد، صرفاً سبب ملال خواهد شد – همان‌گونه که تکرار، خوشمزه‌ترین غذاها را به منفورترین غذاها تبدیل می‌کند.   همچنین بعضی از ما دین‌داران از این نکته غافلیم که انسان‌ها موجوداتی آزاد و عزتمند هستند و هر کجا که احساس کنند مطلبی به آنان تحمیل می‌شود و عزت و آزادی آنان تهدید می‌شود، حفظ آزادی و اختیار خود را ترجیح خواهند داد.   امروز، پس از عدم‌توفیق ما در ترویج برخی آموزه‌های دینی همچون حفظ آبروی انسان‌ها، حفظ حجاب و...، وقت آن است که عالمان دین امر تبلیغِ دین را به متخصصان تبلیغ که دلبسته دین باشند، واگذار کنند تا آنان با لحاظِ صدها نکته انسان‌شناختی، روان‌شناختی و... به این امر مهم بپردازند. ]]> دیدگاه Sat, 29 Dec 2018 19:41:40 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/8096/ اسلام در کانون توجه رسانه‌های غربی http://dinonline.com/doc/note/fa/8088/ پیشینه طرح اسلام به‌منزله یک "دین" در محافل علمی غرب، بر خلاف انتظار، چندان طولانی نیست[1]؛ تا پیش از دهه 90 میلادی، "اسلام" [به‌مثابه دومین دین بزرگ جهان از لحاظ تعداد پیروان] مستقیماً موضوع نظرسنجی‌ها و پژوهش‌های علمی قرار نمی‌گرفت و به سختی می‌توان مطالعات و تحقیقات میدانی قابل ذکری در رابطه با آن در مراکز پژوهشی غرب سراغ گرفت. طبق شواهد تاریخی، در فاصله زمانی میان جنگ جهانی دوم تا اواخر دهه 80، مسلمانان عمدتاً بر مبنای پایگاه اجتماعی، موقعیت اقتصادی، نژاد، قومیت، ملیت و قلمرو جغرافیایی مسکون شناخته می‌شدند تا براساس هویت دینی و تعلقات مذهبی. به جای واژه "مسلمان" مفاهیمی همچون «پناهجو، مهاجر، اجنبی، عرب، کرد، پاکستانی، الجزایری و یا ترک» در معرفی آنان به‌کار می‌رفته است. به بیان دیگر، مسلمانان در وهله اول، ذیل دسته‌بندی‌های مختلف قومیتیِ خاورمیانه بررسی می‌شدند و هویت اسلامی آنان در درجه بعدی اهمیت قرار داشت. لکن پس از آن اوضاع به‌کلی تغییر کرد و امروزه، مسلمانان بیش از هر وصف با هویت اسلامی خود، تعریف و شناخته می‌شوند. این تحول گفتمانی در اروپا به‌طور مشخص معلول رویکرد وسایل ارتباط جمعی و نحوه بازنمایی آنها از دو واقعه تقریباً همزمان در کشورهای فرانسه و بریتانیاست: جنجال حجاب در فرانسه و ماجرای پرهیاهوی سلمان رشدی و کتاب آیات شیطانی در بریتانیا، هر دو در خلال سال‌های 89-88 میلادی؛ متعاقب این حوادث، رسانه‌های جمعی غرب که تنها منبع خبری اغلب شهروندان محسوب می‌شوند، با دامن‌زدن به تنش‌ها، اختلافات و کشمکش‌ها، تصویری بسیار مخدوش و منفی از اسلام و پیروان آن منعکس کردند. در این مقطع، مسلمانان به‌عنوان جماعتی هولناک بازنمایی می‌شدند که باید به‌دقت آنان را تحت نظر داشت و شدیداً نگرانشان بود. دینا ابراهیم، استاد دپارتمان ارتباطاتِ دانشگاه ایالتی سان فرانسیسو، بر این باور است که مشابه همین اتفاقات، در پی فروپاشی شوروی در دهه 1990 میلادی در ایالات متحده به‌وقوع پیوست. پس از آن بود که اسلام و گروه‌های اسلامی خطر و تهدیدی جهانی معرفی شده، جای کمونیسم را به‌عنوان دشمن شماره یک غرب گرفتند. از دید تحلیل‌گران، بعد از سقوط اتحاد جماهیر شوروی، سیاست خارجی امریکا دچار نوعی خلأ شد و جهت پرکردن آن، جریان تروریسم به‌منزله "تهدیدی اسلامی" ابداع شد و به زمینه غالب تبلیغات سیاسی دهه 90 تبدیل گردید. رسانه‌های امریکایی نقش اصلی را در این میدان ایفا کردند و در سال‌های اخیر غالباً اسلام و مسلمانان را در هاله‌ای از تهدید و هراس جنون‌آمیز پوشش دادند. در مجموع، به‌رغم وجود تفاوت‌هایی در مورد جرقه‌های ابتدایی توجه عمومی به اسلام در بریتانیا، فرانسه و ایالات متحده، وجه اشتراک مهم در موارد یادشده این بوده که آغاز توجه در همه کشورهای غربی همواره پس از وقوع یک رویداد بحرانی صورت گرفته است. به تعبیری، اسلام و موضوعات پیرامونی آن، معمولاً زمانی ارزش پوشش خبری و رسانه‌ای یافته‌اند که فاجعه‌ای رخ داده باشد. ازاین‌رو، نام اسلام همواره با بحران، فاجعه، ترور، کشتار، تندروی، خشونت، بربریت و نظایر آن گره خورده است؛ طبعاً چنین مقارنه‌سازی شیطنت‌آمیزی، هر مخاطبی را تحت تأثیر قرار داده، موجب ایجاد پیوندی ناگسستنی میان "اسلام" و "بنیادگرایی و تروریسم" در ذهن او خواهد شد. ارجاعات: [1]. منظور «پیشینه طرح اسلام به‌منزله یک دین» در زمان معاصر، به‌ویژه پس از جنگ جهانی دوم است. ]]> دیدگاه Sat, 22 Dec 2018 11:57:39 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/8088/ «اندیشه عرفی» در مکتب‌شناسی فقهی آیت‌الله واعظ‌زاده خراسانی http://dinonline.com/doc/note/fa/8087/ من از سر کنجکاوی این نقل را از فقیه عالیقدر آیت‌الله شیخ جعفر سبحانی پرسیدم. ایشان گفتند من در درس یادم نمی‌آید که آیت‌الله‌العظمی بروجردی چنین مطلبی را گفته باشند! این اختلاف در نقل را به استاد بزرگوار آیت‌الله سیداحمد مددی در میان گذاشتم. ایشان گفتند آیت‌الله واعظ‌زاده نسبت به بسیاری از دیگران، نزدیک‌تر به استاد خویش بوده است و نقل ایشان بر دیگران ترجیح دارد. باری! آیت‌الله واعظ‌زاده بر اساس مکتب فقهی- اصولی استاد خویش به «روش عقلا» و ساختارهای بیانی ایشان توجه بسیاری داشت. آیت‌الله واعظ‌زاده در مقاله با ارزش «فرق بین الحق و الحکم فی الفقه الإمامی» مفاهیمی را که الفاظ از آنها حکایت می‌کند را بر چهار دسته تقسیم می‌کند: اول- حقائق خارجی که اعتبار انسان و تصویر آن در ذهن در شکل‌گیری آن هیچ دخالتی ندارد. بر اساس برهان نزد فیسوفان دارای دو قسم جوهر و عرض است. دوم- مفاهیم ذهنی یعنی آنچه که ذهن از این امور خارجی تصور می‌کند که از آن به وجود ذهنی تعبیر می‌شود زیرا موجود در صقع ذهن است و خارج از ذهن را منعکس می‌کند. سوم- مفاهیمی که وجودی ندارند مگر آنکه بر اساس تلازم خارجی انتزاع می‌شوند. مانند معقولات ثانیه. چهارم- اعتبارات محضی که دارای وجود خارجی یا ذهنی و حتی به‌صورت ملازمه نیستند بلکه با اعتبار انسانی شکل می‌گیرند. وجودی ندارند مگر بر اساس همین اعتباری که انسان به‌خاطر نیاز خود در زندگی اجتماعی انجام می‌دهد. البته اینگونه نیست که این اعتبارات اوهامی صرف است که واقعیت و فایده‌ای در آن نیست بلکه اعتبار عقلا دارای آثار مختلفی است که از آثار اشیای واقعی کمتر نیست. مانند ملکیت و مالیت برای اشیاء. و این قسم از مفاهیم محور بسیاری از مسائل شرعی است که شامل معاملات و احکام می‌شود چه احکام تکلیفی و چه احکام وضعی. احکام تکلیفی چیزی جز اعتبار شارع نیست. آیت‌الله واعظ‌زاده در ادامه می‌نویسد: «در این اعتبارات باید غرض معقولی برای عقلا باشد که در زندگی اجتماعی خود از آن بهره می‌گیرند. در نتیجه اعتبار تنها در شرایط نیاز و وجود فایده شکل می‌گیرد. اعتبارات در اصل سنت و عرف بشری است که در طول حیات انسان به‌کار گرفته می‌شود. مردم این اعتبارات را انجام می‌دهند اما قانون‌گذار برای تنظیم جامعه بشری، حدود و شروط بیشتری بر این اعتبارات قرار می‌دهد. بسیاری از عناوین شرعی در غیر عبادات مانند عقود و ایقاعات، روش‌های عرفیِ بشری است که دین آن را امضا و تأیید کرده است. در عرب، عرف‌هایی بوده است که توسط اسلام امضا شده است. روش‌های عرفی انسان معاصر نیز در عرصه حقوق و معاملات مانند بیمه و بانک و ... که در فقه اسلامی نیست نمی‌تواند از اساس کنار گذاشته شود بلکه باید بر اساس انفتاح باب اجتهاد به بررسی فقهی آن پرداخت.» این جملات نشان می‌دهد که آیت‌الله واعظ‌زاده تا چه اندازه به بحث اعتبارات عرفی و تحلیل آن توجه داشته است. جالب آنکه آیت‌الله‌العظمی سیستانی- که عقیده دارم مکتب آیت‌الله‌العظمی بروجردی را چند گام به جلو رانده است- همچون آیت‌الله واعظ‌زاده، به بحث اعتبارات توجهی ژرف و پردامنه دارد. (ر.ک: نظریه اعتبار قانونی در گذار از شخصیت‌گرایی، از همین قلم) آیت‌الله واعظ‌زاده «تحولات عرفی» را در پردازش فقهیِ موضوعات نوپدید راه می‌دهد. او به‌عنوان دبیر علمی اولین کنگره اقتصاد اسلامی در ایران در شهریور 1367 چنین می‌گوید: «بانک‌ها اگر فقط دولتی باشد که بحمدلله در جمهوری اسلامی چنین است و سود و زیان آنها فقط به دولت برگردد و هیچ شخصی به عنوان یک شخص از بانک منتع نشود و فرض کنیم پول‌هایی که در بانک‌ها وجود دارد همه مال دولت باشد. حال این‌طور فرض می‌کنیم تا برسیم به این سپرده‌های مردم در بانک‌ها از آن کیست. آیا به دولت منتقل شده و دولت به مردم بدهکار است یا امانت مردم است نزد دولت؟ فقط در این فرض، آیا شما می‌توانید از آیات و ادله ربا استفاده کنید که حتی ربا برای دولت که نماینده خود مردم است جایز نیست؟ حال دولت یا خودش اصالت و شخصیت حقوقی دارد و حقیقتاً مالک است و یا جانشین و نماینده مردم است؟ در هر صورت اگر این پولی را که از آنِ همه ملت است به مردم وام بدهند و بهره بگیرند و بهره هم عاید شخص نشود، بلکه به جیب همه ملت برگردد، آیا ادله حرمت ربا شامل این قسم ربا هم می‌شود یا خیر؟ البته اگر قائل شویم که استفاده از امکانات و اموال دولتی حق همه مردم است، پس باید همه مردم به‌طور مساوی ازآنها استفاده نمایند. و اگر مثلاً قرار است پول دولت را به مردم وام بدهند، باید به همه یکسان وام دهند؛ زیرا پول از آنِ همه مردم و یا حق همه است و نمی‌شود در حقوق مساوی تبعیض قائل شد؛ مانند همه امکانات دیگر دولت. عرض من این است که اگر پول از آنِ دولت است و باید به سود مردم صرف شود چه دلیلی دارید که دولت نتواند آن را در راههایی و با کیفیتی که عرض خواهم کرد به کار بیندازد. از جمه به اشخاص وام بدهد و بهره هم بگیرد و این بهره به اصل سرمایه که متعلق به همه مردم است برگردد و جیب فرد خاصی نرود. شما می‌گویید: آیات و ادله ربا چه می‌شود؟ عرض می‌کنم: آیات و ادله همگی راجع به وام شخصی است که سودش عاید شخص می‌شود و خیلی مشکل است شامل این نوع ربا شود. در هر حال خوب است مقداری مطالعه و تأمل شود که ببینیم واقعاً این فرضِ بخصوص، که مسلماً در صدر اسلام نبود و در قرن اول و دوم تا قرن اخیر هم سابقه نداشته است آیا مشمول آن ادله هست یا نیست؟ حال اگر در جایی پیدا کردیم که به کسی از بیت المال قرض داده‌اند و ربا گرفتند یا نگرفتند می‌تواند شاهدی برای مانحن فیه شود اما چنین چیزی را پیدا نکردیم و مسأله ما جزء مسائل مستحدثه است و به قول سید جمال الدین اسدآبادی که نوشته بود «البانک و ما ادراک البانک!» و الا اگر بانکی سابقه داشت «ما ادراک» نمی‌گفت. بنابراین، بهره پول دولتی به جیب کسی نمی‌رود به جیب دولت می‌رود. البته مسئولان بانک‌ها و گماشتگان دولت، که نمایندگان دولت هستند، نمی‌توانند دلبخواه به هر کس دلشان خواست در هر راهی و به هر کیفیتی قرض بدهند. باید این حق مشترک مانند همه امکانات دولت طبق مقررات عادلانه بین مردم تقسیم شود. حال اگر گفتیم خیر اینجا ربا هست و نمی‌توان بهره گرفت، عرض می‌کنم: مگر دولت غیر از پول بانک امکانات و خدمات دیگری را در اختیار مردم نمی‌گذارد که از آنها عوارض و مالیات می‌گیرد. مثلاً یک اتوبان می‌کشد و به مردم می‌گوید تا مدت هشت سال هر ماشینی که از اینجا عبور می‌کند باید ده تومان عوارض بدهد. شهرداری‌ها خیابانها را آسفالت می‌کنند و به مردم خدمات شهری ارائه می‌دهند و سالی پانصد تومان از هر ماشین سواری می‌گیرند. این امر را کسی منع نمی‌کند، بلکه آن را توجیه می‌کنند. به این خدماتی را که دولت در اختیار مردم گذاشته است مفتو مجانی نیست. بالاخره هر کسی به ازای استفاده‌ای که از آنها می‌برد باید عوارض بپردازد. مثلاً از ماشین غیرمشهدی که عوارض نمی‌گیرند، بلکه از ماشین این شهر عوارض گرفته می‌شود و کار درستی است. سرمایه بانک را که فرض کردیم، مال دولت است. مردم می‌خواهند از خدمات بانکی استفاده کنند. باید هرکس استفاده می‌کند به عنوان عوارض و مالیات خاصی، نه به عنوان بهره مبلغی بپردازد.» آیت‌الله واعظ‌زاده بر اساس تحلیل عرف و تحولات مفاهیم عرفی در بستر زمان و پیدایش ساختارهای نوین و تأثیر آن در پردازش فقهی این ایده را مطرح می‌کند که بهره در بانک‌های دولتی ربا نیست. البته در میان سخنرانی ایشان آیت‌الله‌العظمی سیدمحمود هاشمی شاهرودی که در آن سالها فقیه زبردست اما نسبتاً جوانی در قم بوده است به ایده اعتراض می‌کند و می‌گوید: ادله و آیات اطلاق دارد و نمی‌توانیم این حرف را بپذیریم! بیست و چهار سال بعد از آیت‌الله‌واعظ‌زاده از این ایده پرسیدم و ایشان دفاع کرد و گفت: «بانک‌ها یک مقررات دارند، یک فکر عقلایی در دنبالش بوده که بانک تأسیس کردند. این را باید با توجه به آن ضروراتی که بانک تأسیس شده توجه کرد، و شاید لااقل ربا نباشد.» به‌نظر من حتی مبنای تقریب و مقارن در اندیشه فقهی آیت‌الله‌واعظ‌زاده از یک نگرش عرفی شکل می‌گیرد. توجه به زمینه‌های تاریخی صدور روایات و توجه به زندگی امامان معصوم در فرهنگ اهل سنت، فقیه را رهنمون به بررسی‌های مقارن می‌کند. همزیستی مسالمیت‌آمیز و زندگی بر اساس هویت یکپارچه و منسجم یک روش کاملاً عرفی و عقلایی است که خود را در نگرش تقریب نشان می‌دهد. در پایان بر این نکته پای می‌فشارم که «حریّت فقیهانه» مرحوم آیت‌الله‌واعظ‌زاده خراسانی کم‌نظیر و گاه بی‌مانند بود و این رهایی از قیود تقلیدی در اجتهاد ضابطه‌مند می‌تواند الگویی برای فقه‌پژوهان و مجتهدان نوآور باشد.           ]]> دیدگاه Thu, 20 Dec 2018 07:13:06 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/8087/ وحدت حوزه و دانشگاه از زاویه ای دیگر http://dinonline.com/doc/note/fa/8085/ مروری بر آنچه در این چهل سال در این عرصه رخ داده نشان می‌دهد که در تعامل میان حوزه و دانشگاه، یدِ عُلیا و دست بالا از آنِ حوزه و روحانیت بوده و بیشترین نفع را نیز حوزه برده و دانشگاه کمتر منتفع شده است. در این سال‌ها، روحانیت از این راه‌ها در دانشگاه‌ها نفوذ کرده است: نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه‌ها، گروه‌ها، رشته‌ها و دروس معارف، تحصیل برخی طلاب در دانشگاه‌ها، راه اندازی مراکز تحصیل علوم دینی ویژه دانشجویان، جذب دانش آموختگان دانشگاه‌ها به حوزه، عضویت برخی دانش آموختگان حوزه در هیئت علمی دانشگاه‌ها حتی در غیر از گروه‌های معارف. علاوه بر اینها حوزه‌های علمیه بیش از ده دانشگاه حوزوی ایجاد کرده‌اند و در شورای عالی انقلاب فرهنگی که بر مقدرات دانشگاه‌ها مسلط است حضور و نفوذ چشمگیری دارند. اما آیا به موازات این حضور و تاثیرگذاری روحانیون در دانشگاه‌ها، دانشگاهی‌ها هم در حوزه و نهاد روحانیت و مرجعیت نقش و تاثیری داشته‌اند؟ آیا در رشته‌هایی که خاستگاهشان در دنیای جدید، دانشگاه‌ها هستند از دانشگاهی‌ها مدد گرفته می‌شود؟ آیا حوزه‌ها در سازمان اداری و نظام آموزشی خود از تجارب دانشگاه و فناوری‌های آموزشی روز که دراختیار دانشگاهیان است کمک گرفته‌اند؟ آیا در موضوع شناسی در استنباطات فقهی، به متخصصان دانشگاهی مراجعه می‌شود؟ آیا روحانیت و مرجعیت در باب نظر دادن و سخن گفتن در زمینه‌های مختلف، حریمی و میدانی برای رشته‌های دانشگاهی، اعم از فنی، ریاضی، هنری و تجربیِ طبیعی و انسانی قائلند؟ آیا هرگز به تأسیس مرکزی دانشگاهی در حوزه‌ها، مشابه نهاد رهبری برای تعامل میان دانشگاهیان و حوزویان اندیشیده‌اند؟ آیا کسی در اندیشه تأسیس رشته‌های خاص دانشگاهی، مثل ریاضیات و فیزیک یا جامعه شناسی و روان شناسی در حوزه‌های علمیه بوده است، چنان که در حوزه‌هایی مثل الازهر، چنین اتفاقی افتاده است؟ برخی از این مطالبات در قالب دانشگاه‌های حوزوی اتفاق افتاده است، اما در متن حوزه، همچنان بی اعتنایی چشمگیری نسبت به دانشگاه و میراث علمیِ جدید وجود دارد و این مخصوص رشته‌های فقه نیست. در رشته‌هایی چون فلسفه و کلام نیز هیچ اعتنایی به مثلاً دستاوردهای علوم شناختی و عصب شناسی که مساس و تلاقی زیادی با باورهای دینی و مسائل کلامی و فلسفی دارد نمی‌شود. نقطه ضعفی که در حوزه‌ها و حتی در دانشگاه‌های حوزوی محسوس است، بسنده کردن علاقه‌مندان رشته‌های جدید به کسب علم در زمینه این رشته‌ها بدون تحصیل در نزد استادان دانشگاهی یا به اشتراک گذاشتن یافته‌هایشان با دانشگاهیان است، یعنی هرچند دانشگاهیان با مطالعه چند و چندین کتاب در زمینه علوم دینی راه به جایی نمی‌برند، اما گویا حوزویان با مطالعه چند منبع فارسی یا حتی به زبان‌های اروپایی، بدون مراجعه به استادان فن در دانشگاه‌ها می‌توانند به کنه و کمون آن علم دست یابند! به نظر می‌رسد که مسیر وحدت حوزه و دانشگاه تا حد زیادی یکطرفه بوده و کفه ترازو به سود حوزویان سنگین بوده است. چاره کار را باید در تعامل بیشتر دانشوران این دو عرصه و فروتنیِ علمی هر کدام از دو طرف در قبال یافته‌ها و آموخته‌های علمی طرف دیگر جست. باید دانشگاه به این باور برسد که از قِبلِ تعامل با حوزه‌ها هم بهره می‌رساند و هم می‌تواند برخوردار و بهره مند شود.   ]]> دیدگاه Tue, 18 Dec 2018 15:31:29 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/8085/ سند الگوی پایه اسلامی ایرانی پیشرفت و آرزوهای تمدنی محمدرضا پهلوی http://dinonline.com/doc/note/fa/8074/ پیشینه کلان‌نگری معطوف به برنامه در کشور ما تدوین کلان‌برنامه در کشور ما شاید از سال 1306 ش. با تشکیل کمیسیون اقتصادیات برای تهیه گزارشی جامع از نواقص زراعت، توسعه و بهبود راهها، بهداشت، آموزش و پرورش و دیگر امور عمرانی آغاز شده باشد و اولین برنامه توسعه نیز با اعتباری برابر 62 میلیارد ریال در بازه زمانی 1328 ش. تا 1334ش. به اجرا گذاشته شد. آخرین برنامه اجرا شده پیش از پیروزی انقلاب اسلامی نیز برنامه پنجم (1352 ـ 1356 ش.) بود. پس از پیروزی انقلاب نخستین سند توسعه همه‌جانبه در اوایل دولت موقت مرحوم بازرگان تدوین شد که ظاهرا از دفتر نخست‌وزیری بیرون نرفت. نظام برنامه‌ریزی کشور در تاریخ 10/10/1360 به تصویب رسید ولی برنامه توسعه مبتنی بر آن که  در سال 1362 ش. تدوین و به مجلس ارائه شد به تصویب نرسید. شرایط سالهای نخست پیروزی انقلاب و سالهای دفاع مقدس و کم‌تجربگی بسیاری از دست‌اندرکاران کشور نوعی روزمرگی در اداره کشور را به دنبال داشت؛ تا آن جا که نخستین برنامه توسعه اقتصادي ـ اجتماعي ـ فرهنگي مصوب جمهوري اسلامي ايران ( 1368 ـ 1372 ش.) فاقد سیاستهای کلی بود؛ ولی از آن پس به این سو همواره نگاههای راهبردی و کلان‌نگری‌ها در کشور رو به کمال بوده است. موضوع سیاستهای کلی برنامه توسعه که گامی به سوی کلان‌نگری بود نخستین بار در برنامة دوم توسعة اقتصادي ـ اجتماعي ـ فرهنگي جمهوري اسلامي ايران ( 1374 ـ 1378 ) مطرح شد، ولی الحاق این سیاستها به برنامه پس از تدوین برنامه صورت گرفت. از آن پس پایبندی روش‌مند به سیاستهای کلی همواره رشدی فزاینده داشته است و آن گونه که از گزارشها برمی‌آید، در برنامه ششم  توسعه (1396 ـ 1400) سیاستهای کلی برنامه آن گونه که قانون اساسی الزام کرده است، پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام از سوی رهبر معظم انقلاب ابلاغ و مبنای برنامه‌ریزی قرار گرفت. اهتمام مجمع تشخیص مصلحت نظام به تدوین سیاستهای کلی غیربرنامه‌ای گام دیگری در مسیر تقویت کلان‌نگری در کشور بود که هر چند در باره چگونگی کاربست این سیاستها و ضمانت رعایت آنها همواره ابهامهایی وجود داشته و دارد، اما به هر حال این امر هم گامی به جلو در مسیر تقویت کلان‌نگری بوده است. تدوین سند چشم‌انداز بیست ساله کشور به مثابه هماهنگ کننده برنامه‌های پنج ساله توسعه، سطح نگرش و مطالعات و برنامه‌های کلان را ارتقاء بخشید. تدوین نقشه جامع علمی کشور و نقشه مهندسی فرهنگی کشور هم هر چند به دلیل تکثر و تورم بخشیدن به سیاستهای کلی و ابهام در چگونگی ارتباط آنها با یکدیگر نگران‌کننده بود ولی تجربه‌ای دیگر و بالاتر برای کلان‌نگری را همراه داشت. اکنون سند الگوی پایه اسلامی ایرانی پیشرفت جدیدترین و کمال‌یافته‌ترین تجربه تاریخ ایران معاصر را در زمینه کلان‌برنامه‌ پیشرفت به نمایش گذاشته است.   چند مزیت سند الگوی پایه اسلامی ایرانی پیشرفت صرف نظر از محتوای این سند، فرایند تدوین و تصویب آن چند مزیت شایسته ستایش به این شرح دارد: تدوین سند در یک مرکز غیر دولتی دور از گرایشهای مقطعی سیاسی و جناحی در نظر گرفتن یک دوره سه ساله برای نقد و ارزیابی و تکمیل این سند ـ این اقدام مهم، ابتکاری شایسته تقدیر است که متأسفانه پیش از این برای سندهای مهمی مثل سند چشم‌انداز بیست ساله و نقشه جامع علمی کشور به صورت عمومی صورت نگرفت. جهت‌گیری تبدیل این سند به سند بالادستی قوانین برنامه‌ای و حتی سیاستهای کلی ـ در خوش‌بینانه‌ترین حالت تاکنون اسناد بالادستی در کشور ما تنها یک مرز برای قوانین و سیاستهای فرودست بوده است و سیاستها و برنامه‌های فرودست الزاما منشأ سیاست کلی بالادستی را نداشته است و نهادهای قانونگذار تنها در صورت عدم تغایر قوانین با سیاستهای کلی آنها را به تصویب می‌رسانده‌اند. سیاستهای کلی مصوب قبلی فاقد سازکار مناسب الزام‌آور در این زمینه بود و چنین برمی‌آید که قرار است این سند که در رتبه‌ای پایین‌تر از قانون اساسی قرار دارد حاکم بر همه سیاستها و قوانین و برنامه‌های کشور باشد. فراخوان همه صاحب‌نظران برای اظهار نظر در باره سند ـ سیاستهای کلی در هر جامعه‌ای جز با مشارکت نخبگانی و عمومی تحقق نمی‌یابد و مشارکت دادن صاحب‌نظران در مرحله تدوین سند پیش از نهایی شدن آن گام مهمی برای حسن اجرای آن است. برجسته ساختن نقش مردم برای اجرای الگو ـ تحقق مطلوب یک سیاست کلی و یا کلان‌برنامه در گروی همرأیی و همراهی توده مردم است. جمله پایانی رهبر معظم انقلاب در این بیانیه که پیشرفت را مستلزم تحول مطلوب نفوس انسانی و هنجارها و ساز و کارهای اجتماعی و لذا امری تدریجی و طولانی و وابسته به ایمان و عزم و تلاش ملی و صبر و مداومت همگانی شمرده‌اند یک اصل بنیادی و سرنوشت‌ساز است. تجربه کمیسیونهای راهبری سند چشم‌انداز نشان‌دهنده این است که مردم را باید با کلان‌نگریها مأنوس ساخت و الا شعارهای مقطعی هر چقدر هم زیبا باشد در فضا محو خواهد شد. اکنون هم اگر بتوان سازکاری برای دریافت نظرات توده مردم طراحی کرد، هم ضمانت اجرای بهینه این سند بالا خواهد رفت و هم بی‌تردید نکات و ملاحظات ارزشمندی از سوی مردم ارائه خواهد شد. ای کاش رسانه ملی و حتی خطبای نماز جمعه و دیگر کسانی که به تریبونهای رسمی دسترسی دارند مردم را به انجام این مهم فرا بخوانند. به عنوان یک فرضیه پیش‌بینی می‌شود برآیند دیدگاههای توده مردم در زمینه نقد و تکمیل این سند اگر برتر و پخته‌تر از دیدگاههای نخبگان نباشد، فاصله زیادی با آن نخواهد داشت. نزدیک شدن به مفاهیم بومی ـ شاید منظور از واژه "تدبیر" در این سند، همان سیاستهای اجرایی باشد ولی واژه تدبیر بار مفهومی مأنوس‌تر برای ما و نزدیک‌تر به مفاهیم بومی ما دارد. الزام مرکز الگوی اسلامی ایران پیشرفت به مشورت با صاحب‌نظران و گردآوری و بررسی روشمند دیدگاه آنها الزاماتی دارد که به نظر می‌رسد مهمترین آن دو چیز است: یکی نشان دادن سعه صدر برای شنیدن نظر همه کسانی که حرفی برای گفتن دارند و وسعت بخشیدن به مفهوم و قلمرو صاحب‌نظر بودن و دیگری رفتن به سراغ نخبگان به جای به انتظار مراجعه آنها نشستن. این واقعیت تلخ را باید پذیرفت که تعداد زیادی از نخبگان و صاحب‌نظران که رفتارهای اندیشه‌سوز را از یاد نبرده‌اند دلسردند و تمایلی برای اظهار نظر ندارند. اکنون فرصت مناسبی برای رفتن به سراغ آنها و دعوت دوباره از آنها برای حضور در صحنه و مشارکت در چگونه رقم خوردن سرنوشت جامعه است.   ضعف تاریخ‌نگری سند چنین به نظر می‌رسد که یکی از مهمترین ضعفهای این سند بهره‌ نبردن از مطالعات و تجربه‌های تاریخی است. واژه تاریخ سه بار در این سند به کار رفته است و برخی تعابیر به کار رفته در سند هم مانند میراث فرهنگی و استفاده از دستاوردهای بشری و اهتمام به احیای نمادهای اسلامی ایرانی پیوند مفهومی با تاریخ دارد. ولی هیچ قرینه‌ای دال بر این که تجربه تاریخی توسعه‌یافتگی ایران به درستی کاویده شده باشد وجود ندارد. بررسی سیر تحول تدوین سیاستهای کلی و برنامه‌های کلان در کشور و فراز و نشیب آن و نقاط قوت و ضعف آنها و تحلیل میزان کامیابی آنها در مقام اجرا و عوامل کامیابی و ناکامیابیها آورده‌هایی بسیار سودمند برای ما خواهد داشت. ضعف نگاه تاریخی و ناآگاهی از گذشته عامل اصلی شکست بسیاری از برنامه‌های توسعه در ایران بوده است. این سند حتی در شمار عوامل مؤثر بر تغییرات که طی آن به عوامل فرهنگی، جمعیتی و انسانی، جغرافیایی، سیاسی، اقتصادی، دانشی و فناورانه اشاره شده است، هیچ گوشه چشمی به عامل تاریخی ندارد. این ضعف نگاه تاریخی و غفلت از بررسی تاریخی آسیبهای سیاست‌گذاریهای کلان کشور موجب ضعف شدید رویکرد تمدنی آن شده است. این سند به رغم ادعای حرکت به سوی تمدن نوین اسلامی به دلیل غفلت از پیشینه تمدن‌اندیشی ایرانیان راه خود را به سوی یک تمدن ایرانی و البته با بن‌مایه اسلامی تغییر داده است. رویکرد تمدنی این سند در مقایسه با سطح اندیشه پیشرفت در کشور و حتی در مقایسه با سند چشم‌انداز بیست ساله به دلیل بی‌توجهی به تاریخ یک عقب‌گرد نگران‌کننده دارد.   غلبه ایرانی بودن سند بر رویکرد تمدنی آن تمدن نتیجه انباشت توسعه‌یافتگی و پیشرفت است و این سند از این نظر که بیش از آن که برنامه‌ای برای تمدن باشد برنامه‌ای برای پیشرفت است و تا حد زیادی از کلیات فاصله گرفته و ناظر به زمان و مکان نوشته شده بسیار خوب است، اما چطور میتوان انتظار داشت که یک برنامه ایرانی گسسته از امت اسلامی ما را به تمدن نوین اسلامی نزدیک کند؟ چاره‎اندیشی برای توسعه‌یافتگی ایران چگونه ما را به تمدن نوین اسلامی نزدیک می‌کند؟ اگر براستی غایت این سند حرکت به سوی تمدن نوین اسلامی است، چه درکی از این تمدن و ویژگیها و بایستگیهای حرکت به سمت آن در این سند به چشم می‌خورد؟ شگفت‌آور است که در این سند حتی یک بار واژه "امت" و "امت اسلامی" به کار نرفته و نگاه فرامرزی آن تنها معطوف به منطقه و قاره آسیا و فضای جهانی است. در بندهای 54 و 55 این سند تعابیری مانند مسلمانان و جهان اسلام دلالتی رقیق و ضمنی در این زمینه دارد ولی به هیچ وجه برای اثبات جهت‌گیری سند به سوی تمدن نوین اسلامی بسنده نیست. سند به رغم ادعای حرکت به سوی تمدن نوین اسلامی هیچ نگاهی به امت اسلامی ندارد و بازگشتی آشکار به قلمرو ایران و چشم پوشیدن از امت اسلامی دارد و عدول از تمدن اسلامی به یک تمدن با رنگ و بوی ایرانیت را هر چند مبتنی بر آموزه‌های اسلامی باشد، می‌توان یک پسرفت به شمار آورد. بسنده کردن به شعار دست یافتن به تمدن نوین اسلامی و نداشتن موضعی روشن در باره فرایند آن و غفلت از منطق تعامل با امت اسلامی ما را به این تمدن نزدیک نخواهد کرد و بلکه زمینه‌ساز فاصله افتادن بین هویت ایرانی و امت اسلامی خواهد شد. اگر قرار باشد این سند تنها به ایرانیت هر چند متأثر از آموزه‌های اسلام بیاندیشد می‌توان این پرسش را مطرح کرد که این نگاه به پیشرفت ایران چه تفاوتی با آرزوهای تمدنی محمدرضا پهلوی دارد؟ ایرانیان همواره مردمانی تمدن‌ساز بوده‌اند و لذا شعار حرکت به سوی تمدن از سوی حاکمان پیشین امری غریب نیست و این گونه نیست که تمدن‌اندیشی از آورده‌های انقلاب اسلامی باشد ولی پاسخ این پرسش که ما باید راه به سوی کدام تمدن ببریم پیش از پیروزی انقلاب و پس از آن به راستی تفاوتی بین زمین تا آسمان دارد تمدن مورد ادعای پیش از انقلاب جز به زمین نمی‌اندیشید و پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایرانیان افق نگاه خود را به آسمان کشاندند. خام‌اندیشانه جهان‌بینی موسوم به ایرانی و آریایی را مبنای شعار تمدنی قرار دادن کجا و آموزه‌های قرآنی و نبوی و علوی را چراغ راه قرار دادن کجا؟ ادله آشکار سترون بودن ادعاها و شعارهای تمدنی پیش از انقلاب نیازی به ذکر ندارد، هر چند ضرورت بازخوانی دقیق و تحلیل آن در قالب رساله‌های تحصیلی و پژوهشهای مستقل همچنان باقی است. پاسخ این پرسش، بسیار مهم است که دست‌اندرکاران تدوین سند الگوی پایه که مدعی حرکت به سوی تمدن نوین اسلامی هستند تفاوت سند پیشنهادی خود را با ادعاهای محمدرضا پهلوی را که مدعی حرکت به سوی یک تمدن بزرگ بود در چه چیزی می‌دانند؟ آیا اصولا زحمت یک بار مطالعه آن شعارها و ادعاها را به خود داده‌اند؟ اصولا ارزیابی دست اندرکاران تدوین این سند از محتوای برنامه‌های توسعه عصر پهلوی چیست؟ شاید جالب باشد بدانیم که در آخرین برنامه اجرا شده پیش از پیروزی انقلاب اسلامی برنامه پنجم (1352 ـ 1366 ش.)، سه اصل برای دستیابی به اهداف نه گانه آن عبارت بود از: انضباط اجتماعی، روحیه امساک و صرفه‌جویی و مبارزه با تجمل‌پرستی.   نمونه‌هایی از آرزوهای تمدنی پهلوی دوم توجه به نمونه‌هایی از سخنان محمدرضا پهلوی در باره ابعاد و ویژگیهای آرزوهای تمدنی‌اش از نظر کمک به تبیین تأملات پیش‌گفته و به رخ کشاندن ضرورت بازخوانی تاریخ می‌تواند سودمند باشد. این نمونه‌ها کاملا اتفاقی و سریع و بدون مطالعه روش‌مند مجموعه اسناد و کتابهای مرتبط با این موضوع گزینش شده‌اند و لذا الزاما مناسب‌ترین شاهد مثال برای بحث ما نیستند: ما نباید برای رسیدن بمنافع ملی بکسی باج بدهیم و یا منت کسی را بکشیم ، زیرا قدرت آنرا داریم که هرچه در نفع ملت است بان عمل کنیم . (گزیده سخنان، ص 8، ۱۰ اردیبهشت ۱۳۳۷) خداوند بما همه چیز داده است : نه فقط ثروتهای زیرزمینی و روی زمینی فراوان نصیب ما کرده ، بلکه اصولا ملت ایران را خوب خلق فرموده است. ایرانی باطنا وطن پرست ، با هوش و شریف است و نفع و صلاح واقعی خود را خوب تشخیص میدهد. آنچه برای ما مهم است تأمین عظمت ایران و مقامی است که شایسته گذشته و تمدن تاریخ این کشور است. ما در میان همه طوفانهائی که دنیا را فرا گرفته میتوانیم محکم و مطمئن و با امید به آینده اصلاحاتی را که لازم است انجام دهیم ، بی آنکه احتیاجی به هیاهو یا هرج ومرج و یا سلب آزادی افراد داشته باشیم . (گزیده سخنان، ص 11، ۳ آبان ۱۳۳۷) در حفظ منافع ایران ما نه میتوانیم کوچکترین تردیدی داشته باشيم و نه میتوانیم اجازه دهیم که سایرین منافع ما را در نظر نگیرند یا احیانا پایمال کنند. اگر ممالک بزرگی که دارای نیروی بیشتری هستند بخواهند باتکاء این نیرو زور بگویند مسلما عاقبت خوبی نخواهد داشت (گزیده سخنان، ص 11) من بخوبی که دورنمای روشنی از مملکت میبینم که در آن ملتی آزاده ، مرفه ، خوشبخت و ثروتمند زندگی میکند . من مردمی را می بینم که پیشرفت سریع آنها سایر ملل را به تعجب انداخته است. (گزیده سخنان، ص 17، ۳ آبان ۱۳۳۸) اطمینان دارم که با توجهات الهی که شامل حال ملت ایران است هیچ مانع و رادعی، نمیتواند جلوی ترقی ما را بگیرد و هیچ سیاست و پیش آمدی ما را از راهی که در پیش داریم مانع نخواهد شد. در این راه همه شرکت خواهند دانست و از این لحاظ مقام و موقعیت هر کسی که بالاتر باشد بهمان نسبت مسئولیت او بیشتر و سنگینتر خواهد بود و باید فعالیت زیادتری به خرج دهد . (گزیده سخنان، ص 18،  آبان ۱3۳۸) امروزه دیگر امپریالیسم و استثمار بمعنائی که سابقا وجود داشت از بین رفته و جزء خاطرات گذشته شده است و اکنون دنيا آخرين بقایای این استعمار را تشییع جنازه میکند. منتها باید با هشیاری تمام مراقب نوع جديد استعمار باشیم و مملکتمان را از آن حفظ کنیم . (گزیده سخنان، ص 21، ۲۸ مرداد۱۳4۰) و ما ملت مستقلی هستیم که هیچگونه احساس حقارتی در مواجهه با خارجی نداریم ، و چون خودمان را با هر کشور و ملت دیگری از حیث حقوق مساوی میدانیم برای ما همکاری با ملل دیگر سهل و آسان است. (گزیده سخنان، ص 24، نطق در کنگره امریکا، ۲۲ فروردین ۱۳5۱) در کشور ما اکنون ملتی کهن برای آنکه در عین حفظ سنن پرافتخار مدنی و فرهنگی چند هزار ساله خود کشور خویش را پای مترقی ترین و پیشرفته ترین ممالک دنیای کنونی برساند و از ترکیب دو عامل نو و کهن، جامعه ای سعادتمند براساس توازنی شایسته میان نیروهای معنوی و مادی پی ریزی کند دست بتلاشی وسیع و بیسابقه زده است . (گزیده سخنان، ص 25 ، ۱۹ دی ۱۳5۳) هدفی که برای ملت خودم در نظر گرفته ام ...  هدفی نیست که نیل بدان برای ملت ایران با امکانات فراوان مادی و معنوی و با سرمایه سرشار روحی و اخلاقی این ملت ناممکن باشد. اگر چنین هدفی از حد متعارف بسیار فراتر می رود، به خاطر آن است که تلاش برای نیل به کمال مطلوبی کمتر از آن، اساسأ شایسته ملت ما نیست. (به سوی تمدن بزرگ، 221) و چرا نکوشیم تا به نوبه خود سازنده آن تمدن بزرگ فردا باشیم که می باید در آن بهترین عناصر تمدن های بشری با یک دیگر درآمیزند و چنین تمدنی را پاسخگوی راستین نیازی کند که دنیای نگران ما، آن را عمیقا احساس می کند؟  .... چرا کوشش نکنیم که در همین کشور و همین ملت در آغاز هرازة سوم قدم به صحنه "تمدن بزرگ» گذاشته شود؟ البته نیل به هدفی چنین بزرگ مستلزم ایمان بزرگ، اراده بزرگ، میهن پرستی بزرگ، آفرینندگی بزرگ و تلاش بزرگ است. ولی کدام یک از ما در این باره تردید داریم که ملت ایران می تواند پاسخگوی شایسته ای برای همه این نیازها باشد؟ ( به سوی تمدن بزرگ، ص 222) "تمدن بزرگ“ یعنی چه؟ یعنی تمدنی که در آن بهترین عناصر دانش و بینش بشری، در راه تأمین عالی ترین سطح زندگی مادی و معنوی برای همه افراد جامعه به کار گرفته شده باشد. تمدنی که در آن دستاوردهای بدیع علم و صنعت و تکنولوژی با ارزشهای معنوی و با موازین پیشرفته عدالت اجتماعی در آمیخته باشد. تمدنی که بر پایه سازندگی و انسانیت پی ریزی شده باشد و در آن هر فرد آدمی در عین برخورداری از رفاه کامل مادی، از حداکثر تامین اجتماعی و از غنای سرشار روحی و اخلاقی بهره مند باشد. بدیهی است هر ملت و جامعه ای در جهان حق دارد در راه نیل به چنین هدفی بکوشد و ما صمیمانه آرزو می کنیم که چنین تلاشی در هر جا که صورت گیرد، با توفيق كامل همراه باشد. زیرا این تلاشی است که در راه ایفای شریف ترین رسالت جامعه بشری انجام می گیرد. ولی تا آن جا که به ما مربوط است ما بیش از هر چیز تضمین سعادت و رفاه جامعه ایرانی را در مد نظر داریم. البته اگر "تمدن بزرگ ما کشش و جذابیتی داشته باشد، به احتمال قوی این تمدن از مرزهامان خواهد گذشت و در آن صورت این در اختیار دیگران خواهد بود که در باره آن داوری کنند. (به سوی تمدن بزرگ، ص 223) نقش ایرانیان در گسترش تمدن بزرگ اسلامی نقشی است که اختصاصأ شایان ذکر است. از همان هنگامی که پیامبر بزرگ اسلام به دانش دوستی ایرانیان به صورتی بسیار تجلیل آمیز اشاره فرمود، در واقع ایفای این رسالت در جهان اسلام برای مردم ایران نوعی فریضه مذهبی به شمار آمد. این وظیفه پر افتخار را نبوغ ایرانی در تمام طول تاریخ اسلام تا به امروز با حد اعلای علاقه و ایمان انجام داده، چنان که میراث تمدنی ایرانی مسلمان به صورت جزء تجزیه ناپذیری از میراث تمدن اسلامی در آمده است. (به سوی تمدن بزرگ، صص 233ـ234) بر اساس توضیحاتی که داده شد می توان چهره کلی ایران عصر تمدن بزرگ" را ترسیم کرد. دورنمایی که من از چنین ایرانی در برابر نظر دارم، دورنمای کشوری است آباد و آزاد. مجهز به صنعت و تکنولوژی پیشرفته با اقتصادی سالم و شکوفا که در آن جامعه ای نیرومند و سرفراز، برخوردار از حد اعلای شرافت انسانی و از آزادی های فردی و عدالت اجتماعی و در عین حال آراسته به ارزش های عالی اخلاقی و فرهنگی، با کوشش خلاقه خویش، راهگشای اعتلای باز هم بیشتر خود و جامعه بشری در راه کمال، که راهی پایان یافتنی نیست، باشد. در ایران عصر تمدن بزرگ از عوامل مخرب و منفی دیرینه یعنی فقر، جهل، بیسوادی، فساد، استثمار، تبعیض و امثال آنها نشانی باقی نخواهد بود. گسترش فعالیت ها و خدمات بهداشتی، حداکثر تندرستی و نیرومندی بدنی را تا آن جا که دانش و امکانات اجازه دهد، برای هر فرد ایرانی تأمین خواهد کرد و تعمیم آموزش و دانش همین فرد را از حداکثر سلامت روحی و فکری باز هم تا آن جا | که امکانات اجازه دهد، برخوردار خواهد ساخت. هر ایرانی، در هر شرایط فردی و اجتماعی، از لحظه تولد تا زمان مرگ، در زیر پوشش انواع بیمه های اجتماعی قرار خواهد داشت. دستمزدها و درآمدها، در مقابل کار شرافتمندانه، که برای همه کس وجود خواهد داشت، در حدی خواهد بود که همه مخارج افراد را در حد کافی تأمین کند. بسیاری از هزینه های افراد با کمک های دولت سبک تر خواهد شد. تحصیل تا حد معینی به طور اعم و پس از آن تا بالاترین سطوح دانشگاهی و تخصصی، تحت شرایط معینی برای همه رایگان خواهد بود. سطح زندگی در حدی قرار خواهد داشت که دیگر هیچ ایرانی معنی گرسنگی را نخواهد فهمید ... (به سوی تمدن بزرگ، ص 250) در پرتو نظم و ثبات استوار داخلی و همبستگی یکپارچه ملی و قدرتمندی روزافزون سیاسی و اقتصادی و نظامی، امروز کشور ما از حیثیت بین المللی بی سابقه ای برخوردار است که به این کشور نقش برجسته ای در مسائل و تحولات جهانی داده است. (به سوی تمدن بزرگ، ص 263) سومین رکن سیاست ملی ما کماکان تأمین قدرت نظامی نیرومند برای دفاع از استقلال و حاکمیت و منافع مشروع ملی ایران خواهد بود. همان طور که گفته شد، ما آرزومند خلع سلاح تضمین شده و کنترل شده جهانی هستیم تا از این راه، هم از کابوس جنگ و ویرانی رهایی یابیم و هم سرمایه های عظیمی را که در این زمینه صرف می شود، به فعالیت های سازندگی کشور اختصاص دهیم، ولی تا هنگامی که چنین خلع سلاحی عملی نشده باشد، به مقتضای واقع بینی و بر اساس وظیفه تردید ناپذیر خود در دفاع از مرز و بوم خویش در تأمین نیروی دفاعی لازم کمترین قصوری نخواهیم کرد و در این راه نیز قبل از هر چیز به نیرومندی خودمان اتکاء خواهیم داشت. ( به سوی تمدن بزرگ، ص 264) این که برخی از این مطالب به ویژه آن چه در کتاب "به سوی تمدن بزرگ" آمده است نوشته خود او نیست، تأثیری در بحث ما ندارد، زیرا نکته مهم دغدغه‌های تمدنی دولتمردان آن روزگار و تفاوت آن با رویکرد تمدنی مورد ادعا در سند الگوی پایه است. همچنین ذکر این سخنان هیچگاه به مفهوم از یاد بردن فساد و سرسپردگی و خیانت و چپاولگری و دین‌ستیزی و ستمگری استخوان‌سوز آن رژیم منحط و منحوس نیست که شاید هیچ نیازی به ذکر این بدیهیات نباشد، بلکه هدف از ذکز این جمله‌ها گوشزد کردن اهمیت شناخت گذشته و ارزیابی درست وضعیت خود برای جلوگیری از بازگشت به مسیری است که مردم برای خروج از آن بزرگترین انقلاب قرن را رقم زدند. پرسش روشن این است که اگر آرزوهای تمدنی محمدرضا پهلوی پیش روی گذاشته شود تفاوت افق تمدنی برآمده از سند الگوی پایه چه تفاوتهایی با آن دارد؟   سخن آخر نقد تاریخی سند الگوی پایه به معنای کم انگشتان زحمات طاقت‎‌فرسای دست اندرکاران این سند نیست، همگان از مشقتها و خون دل خوردنها برای تدوین سندی بدین پایه از اهمیت آگاهند. این نقد بهانه‌ای است برای توجه دادن به ضرورت افزودن مطالعات تاریخی به منابع تدوین سیاستها و برنامه‌های پیشرفت و توسعه‌یافتگی و هشدار دادن در باره پیامدهای سنگین غفلت از مطالعات تاریخی. امید است صاحب‌نظران، اساتید و دانشجویان تاریخ‌پژوه حوزه و دانشگاه به صورت جدی تاریخ تمدن‌اندیشی و پیشرفت‌پژوهی و سیاست‌نویسی را در دستور کار خود قرار دهند و با واکاوی ابعاد مختلف توسعه‌یافتگی و نیز تجربه سیاست‌گذاری کلان در کشور عزیزمان و شناخت آسیبها و قوتهای آن و ارزیابی اجرای آن، متولیان امر را در عمل به اهمیت تاریخی‌نگری متوجه سازند. این سخن گزاف نیست که آنان که سودای تدوین کلان‌برنامه‌ پیشرفت دارند باید ناگزیر تاریخ بدانند و تاریخ  بخوانند و از ظرفیت بالا و قدرناشناخته دانش‌آموختگان رشته تاریخ در این مسیر بهره ببرند.   ]]> دیدگاه Sat, 08 Dec 2018 08:39:00 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/8074/ شرح صدر پيامبرانه http://dinonline.com/doc/note/fa/8059/ موسی پس از آنكه به پیامبری برانگیخته شد، نخستین خواسته‌اش از خداوند شرح صدر بود (ربِّ اشْرحْ لِی صدْرِی، سوره طه، آیه 25). خداوند نیز در مقام امتنان بر محمد یادآور می‌شود كه مگر به تو شرح صدر ندادیم و سینه‌ات را نگشودیم (ألمْ نشْرحْ لك صدْرك؟ سوره انشراح، آیه 1). از مضمون این آیات می‌توان دریافت كه این فضیلت به طور طبیعی كمتر در كسی یافت می‌شود و كسب آن نیازمند كوششی پوسته و درخور است. به‌طور طبیعی انسان‌ها فاقد گشودگی روحی و قلبی هستند. غالبا تنگدل می‌شوند و به اندك ناملایمی یا مخالفتی برمی‌آشوبند. شرح صدر امری طبیعی نیست كه در همه كس یافت شود، بلكه نیازمند كاری سترگ و گاه جانكاه است. هنگامی كه خداوند موسی را به پیامبری برگزید، وی تصریح كرد كه من تنگدل می‌شوم. (و یضِیقُ صدْرِی، سوره شعراء، آیه 13) گرچه محمد(ص) سخنی از تنگدلی خویش به زبان نمی‌آورد، اما خداوند از رازش باخبر است و به او می‌گوید كه می‌دانیم از آنچه می‌گویند تنگدل می‌شوی (ولقدْ نعْلمُ أنّك یضِیقُ صدْرُك بِما یقُولُون، سوره حجر، آیه 98). طرفه آنكه تعبیر ضیق صدر تنها همین دو بار در قرآن به كار رفته است. با برابر نهادن این دو تعبیر می‌توانیم معنای دقیق شرح صدر را دریابیم. دعوی پیامبری و راهبری مردم، ادعای درشتی است و در پی آن مخالفت‌ها و دشواری‌ها پدیدار می‌شود. در پی این جنس ستیزه‌گری و درشتی، كام پیامبران تلخ و عرصه بر آنها تنگ می‌شود. اینجاست كه آنان به فضیلت شرح صدر آراسته می‌شوند. این فضیلت به آنها كمك می‌كند تا یارای تحمل دشواری مسیر دعوت و تلخی دشمنی را داشته باشند و خود را از اندیشه دشمنی و انتقام پاك كنند. گرچه هر انسانی نیازمند شرح صدر است، پیامبران بیش از همگان به آن نیاز دارند. محمد(ص) به دلیل داشتن شرح صدر بود كه توانست میان قبایل متخاصم آن زمان وحدت پدید آورد و آنها را به امتی یگانه بدل سازد. این شرح صدر بود كه در پی آن نرمی و رفق پدیدار آورد و محمد را شمع جمع مسلمانان كرد. در پی این شرح صدر بود كه پیامبر هر گونه سختی را تاب آورد و تا پایان راه همان‌گونه كه فرمان یافته بود، پایداری كرد. (سوره شورا، آیه 15) فضیلت شرح صدر بود كه زمینه‌ساز گذشت و بخشش در پیامبر شد؛ به گونه‌ای كه از سر دشمنان خونی خود گذشت و حتی خانه آنها را پس از فتح مكه مأمن و امان‌خانه اعلام كرد. در زمانی كه اقتضای پیروزی و درهم شكستن حریف، ریشه كنی او بود، پیامبر بزرگوارانه گذشته‌ها را به گذشته سپرد و راه اخوت و همكاری را در جامعه هموار كرد. امروزه نیز آنكه خود را پیرو محمد رسول(ص) می‌داند باید از این معلم متعلمانه بیاموزد و فضایل او را در خود بپروراند؛ از جمله همین فضیلت شرح صدر كه جامعه تنگدل و عصبی ما سخت بدان نیاز دارد. اما شرح صدر نیازمند آن است كه خود را به چالش بگیریم و بر خلقیات و منش غریزی و طبیعی خود چیره شویم. این كار مستلزم آن است تا اژدهای درون خود را رام كنیم و اجازه ندهیم مهار خردمان را به دست گیرد و به تعبیر عالمان اخلاق از سطح اخلاق طبعی و غریزی به سوی اخلاق انسانی و متعالی فرارویم. ]]> دیدگاه Sun, 25 Nov 2018 09:57:56 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/8059/ پیامبر آمده است چگونه انسانی درست کند؟ http://dinonline.com/doc/note/fa/8056/ عده‌ای دیگر مثل دکترسروش به تبعیت از مولوی می‌گفتند اسلام آمده است آدم‌هایی مثل اویس قرنی درست کند. یعنی، آدم‌هایی که می‌خواهند گوهرِ دیانت را، یعنی سفرِ معنوی پیامبر به معراج را تکرار کنند؛ چه او را ببینند و چه نبینند. سروش همانند غزالی اعتقاد دارد که عالم ملکوت همانند خورشید است که تشعشاتش همیشگی است و همه‌‌کس می‌توانند این امواج و تشعشات را دریافت کنند. فقط به‌شرطی که برای دریافت امواج ریسیوِر (گیرنده) داشته باشند. انبیا کسانی هستند که قوی‌ترین ریسیورها را داشته‌اند. لذا وحی یعنی گرفتن امواجی که هرکس می‌تواند آنها را بگیرد؛ یکجور، سفرِ پایین به بالاست؛ نه پیام‌رسانیِ بالا به پایین. هرکس می‌خواهد ریسیورش را روشن کند و آن پیام‌ها را بگیرد می‌تواند کارهای یک پیامبر را تکرار کند (فرقی هم ندارد کدام پیامبر)، تا همان تجربه‌های او برایش تکرار شود؛ درست مانند عارفان. نسخه‌ی سکولار این انسان معنوی از سوی مصطفی ملکیان ارائه می‌شود؛ یعنی دین تنها یکی از ابزارهایی است که در شرایطی خاص می‌تواند به بازتولید معنویت (که فراتر از دینداری است و برخلاف دین، با عقلانیت جدید هم سازگار است) کمک کند. عده‌ای مثل آیت‌الله مطهری و آیت‌الله جوادی آملی اعتقاد دارند اسلام آمده است که سلمان فارسی و تا حدی بوعلی‌سینا درست کند. آنها اعتقاد دارند دیانت و عقلانیت دورویِ یک سکه‌اند. یعنی آدمی که عقلش را درست به‌کار بگیرد قطعا به دین می‌رسد و دیندار واقعی هم کسی است که عقل در او شکوفا شده است. انبیا هم آمده‌اند تا گرد و غبار از چهره‌ عقل بردارند و امثال سلمان و بوعلی تولید نمایند؛ و چه‌بسا اگر همه‌ انسان‌ها مثل سلمان و بوعلی بودند، به پیامبری هم نیاز نبود. عده‌ای مانند امام موسی صدر و برخی روشنفکران دیگر می‌گویند که هدف دین تولید انسان اخلاقی است. دین و اخلاق دو روی یک سکه‌اند. دین، تنها وقتی دین است که به اخلاق بینجامد. کسی که اخلاق ندارد، دین هم ندارد. البته، در اینکه اخلاق چیست؟ توافقی ندارند. در این میان برخی مثل ابوالقاسم فنایی، اخلاق را همان تولیدات عقل مستقل (سکولار) می‌داند که در کشورهای مدرن امروزی حاکم است. عده‌ بسیار زیادی نیز بر این باورند که دین می‌خواهد انسان‌های متشرع بسازد. یعنی خداوند به عنوان مولا، بر اساس حکمت‌هایی که دارد و ما خیلی از آنها را نمی‌دانیم، یک‌سلسله دستورات از طریق پیامبرش برای ما فرستاده است (شریعت) که ما در مقام یک بنده، بدون چون‌وچرا باید آنها را تا ابد رعایت کنیم. حال که پیامبر بین ما نیست، باید متخصصانی باشند که گفته‌های پیامبر را از لابلای تاریخ به‌دست آورند و دستورات خداوند را از آن کشف کنند. این متخصصان، فقیهان هستند که جایگاه ویژه‌ای دارند؛ یعنی واسطه‌های بین خدا و بنده. آنها نیز به‌طور کلی دو دسته‌اند: عده‌ای که به انسداد قایل‌اند و می‌گویند که نمی‌شود همه‌ دستورات پیامبر را فهمید، و فقه را تنها به حوزه‌های خاصی محدود می‌کنند(دین حداقلی). و عده‌ای می‌گویند هر چیزی که فرد و جامعه نیاز دارد در فقه وجود دارد؛ کافی است روش‌های سنتی اجتهاد را درست به‌کار بگیریم. در فقه چیزی به نام "نمی‌دانم" وجود ندارد. البته کسانی چون شهیدصدر اعتقاد داشتند که فقه سنتی، تنها به درد زندگی فردی می‌خورد، و ما نیازمند بناگذاری یک فقه نظام‌نگر داریم که نظریه‌ سیاسی و اقتصادی کلان داشته باشد. قرائت سنی از این دسته، قایل به بازگشت به دوران سَلَف و بازتولیدِ دورانِ آرمانیِ پیامبر و یارانش هستند. گرچه تقسیم‌بندیِ بالا دقیق و جامع نیست، و تنها یک ابَرروایت کلی و ناقص از کسانی است که اصولاً به دین باور دارند؛ اما شما در هر دسته‌ای که قرار بگیرید، تصویرتان از خدا، پیامبر، هدفِ دین، انتظارتان از دین، محدوده‌ دین، جایگاه و اهمیت فقه، جایگاه و اهمیت عقل، تاریخ، قرآن، روایات، دنیا، سیاست، هدف و معنای زندگی، خودی‌ها و غیرخودی‌ها، و ... با دسته‌های دیگر متفاوت است. این ایماژهای شما حتی در تُن صدای شما نیز تأثیر می‌گذارد. راستی، خدایِ شما چه شکلی است؟ در کجای زندگی‌تان است؟ شما از دین چه می‌‌خواهید و دین در کجای زندگی‌تان قرار دارد؟ ]]> دیدگاه Sat, 24 Nov 2018 10:57:53 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/8056/