پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين دیدگاه :: نسخه کامل http://dinonline.com/reflection/viewpoint Fri, 24 Nov 2017 21:41:40 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Fri, 24 Nov 2017 21:41:40 GMT دیدگاه 60 همایش ملی! http://dinonline.com/doc/note/fa/7561/ قصد من اکنون نقد این همایش نیست. اما دربارۀ پوستر آن، نکته‌ای وجود دارد که گفتنی است: پوستر پیشین و جدید همایش، درویشی را به تصویر می‌کشد که در حال سماع و چرخیدن است. تکرار این تصویر در هر دو پوستر همایش و نیز عنوان مقالات همایش، تصوف را در حد مراسمی در قونیه یا چند شعار خانقاهی فرومی‌کاهد. برگزارکنندگان همایش، خود می‌دانند که عرفان و تصوف، مجموعه‌ای از معرفت‌های خُرد و کلان در هستی‌شناسی، اخلاق و الهیات است و حتی کارنامه‌ای درخشان در خدمات اجتماعی دارد. اما آنان دوست می‌دارند که سطرهایی تاریک و مبهم و جزئی، و برخی ناراستی‌ها در کارنامۀ تصوف را در بوق و کرنا کنند تا این رقیب را هم از پای درآورند. آنان می‌دانند که هیچ مذهب و آیین و نحله و مرام و گرایشی در جهان نیست که نتوان در نامۀ اعمال و افکار پیروانش، سیاهی‌هایی یافت؛ اما چون همه را به چشم رقیب می‌بینند، ذره‌بین همایش بر روی عیب‌ها و زخم‌ها می‌گذارند. پوستر همایش می‌گوید تصوف یعنی سماع و موسیقی و خوش‌باشی و برنامه‌هایی که چند درویش واقعی یا اجا‌ره‌ای در آذرماه هر سال در قونیه برگزار می‌کنند. اما این گونه نیست. عرفان و تصوف، قرائتی از دین است که تا امروز کمترین زیان را برای جهان و مسلمانان داشته است. آنان، سخنان امامان(ع) را در ذم تصوف برمی‌کشند و جلو چشم پیر و جوان می‌آورند تا آن تصوف‌ستیزی را پشتوانۀ این تصوف‌سوزی کنند؛ اما نمی‌گویند که در روایات اسلامی، بیش از تصوف، «منطق» و «فلسفه» و «اجتهاد» نهی و نفرین شده است. اگر آن اجتهاد همین اجتهاد است که امروز می‌شناسیم و به آن افتخار می‌کنیم، آن تصوف نیز همین تصوف است! گروه موسوم به متصوفه در روزگار امامان(ع)، مرتاضانی بودند که نیرنجات می‌دانستند و مردم را سرگرم خوارق عادات می‌کردند. اگر میان این دو تصوف، نسبت این‌همانی است، صوفیانی همچون ابوعبدالرحمن سلمی، معروف کرخی، بشر حافی، سری سقطی و فضیل عیاض در میان اصحاب و دوستداران ائمه(ع) چه می‌کنند؟(معانی متفاوت تصوف را در متون و تاریخ فرهنگ اسلامی، بنگرید در کتاب «سرّالفتوح» نوشتۀ آیة الله سید محمدحسین حسینی تهرانی). چرا عرفان و تصوف، شما را یاد نمایش‌های سالانه در قونیه می‌اندازد، اما نمی‌اندیشید که بیشتر مشایخ و استادان الازهر مصر(همچون دکتر سید احمد الطیب الحسینی و دکتر احمد عمر هاشم)، شیخ طریقت‌‌های شاذلیه و مانند آن بوده‌اند؟ می‌دانید «رابطة الطرق الصوفیه = انجمن طریقت‌های صوفیه»، منشأ چه خدمات فرهنگی و اجتماعی مهمی برای مسلمانان آفریقا بوده است؟ آیا می‌دانید نزدیک به نیمی از مردم پاکستان به طریقت بریلوی دست ارادت داده‌اند و این گروه بیشترین خدمات رایگان یا ارزان پزشکی را در پاکستان ارائه می‌دهد؟ شما می‌توانید تصوف شیخ بهایی و بسیاری از بزرگان شیعه را انکار کنید؛ اما با آثار صوفیانۀ آنان چه می‌کنید؟ کلمۀ تصوف، شما را یاد پشمعلی‌شاه می‌اندازد، اما به روی مبارکتان نمی‌‌آورید که عمر مختار(رهبر انقلاب لیبی) صوفی و شیخ طریقت شاذلیه بود؛ چنانکه محمد عبدالکریم الریفی رهبر استقلال مراکش از سلطۀ اسپانیا جامۀ طریقت داشت و نیز شهید عبدالقادر الجزایری رهبر استقلال الجزایر و نیز احمد السنوسی رهبر انقلابی چاد و نیز محمد السنوسنی(قطب طریقت قادریه)، رهبر مبارزان لیبیایی علیه ایتالیا و... در کل مغرب عربی(مالی، گامبیا، الجزایر مراکش، صحرای غربی، لیبی، سنگال، چاد) اسلام مساوی است با تصوف و اگر خبر فعالیت‌های شما علیه تصوف به گوش آنان برسد، در مسلمانی شما تردید می‌کنند. من به چشم خود در سریلانکا دیدم که مسلمانی در آنجا یعنی پایبندی به یکی از طریقت‌های صوفیانه. در تمام دنیا، همایش‌ها فرصتی است برای تفاهم بیشتر و نزدیک‌تر شدن دل‌ها به یک‌دیگر؛ نه وسیله‌ای برای پررنگ‌تر کردن مرزها و فاصله‌ها. «همایش خصمانه»، اختراع شما است! دست‌کم کلمۀ «ملی» را از آن بردارید، اگر معنای «ملت» را می‌دانید. ]]> دیدگاه Wed, 08 Nov 2017 20:12:00 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7561/ تجربه­‌ای که به قیمتی گران آموختیم http://dinonline.com/doc/note/fa/7559/ 1. ساعت ده صبح 13 آبان ماه 1358. درب سفارت آمریکا شکسته می‌شود. بر دیوارهای سفارت بالا می‌روند تا خانه اَمنِ آمریکا به تسخیر در آید. انقلاب که به پیروزی رسید طبیعی بود که در و دیوارِ شهر، رنگ انقلابی به خود بگیرد. از سبک لباس پوشیدن، تا لحن سخن گفتنِ مردم تحوّل یافته بود. سه روز از پیروزی انقلاب نگذشته بود که گروهی مسلح به سفارت آمریکا حمله بردند. ویلیام سالیوان سفیر وقت آمریکا، از دولت موقت کمک خواست و آن غائله خاتمه یافت. جوّ انقلابی اما آمریکا را نمادی از ظلم در حقِ خود می‌دید. می‌شد به راحتی حدس زد که این فضای انقلابی به زودی قلم بطلان بر سفارتی خواهد زد که آن را نمونه‌ای از بی‌عدالتی لقب می‌دهد. دیدار برژینسکی با مسئولان دولتی ایران کافی بود تا در نظر انقلابیون عدالت فرو ریزد و لازم آید که خود عَلَم مخالفت را برافرازند. سفارت آمریکا به تسخیر دانشجویان پیرو خط امام در آمد. این عمل اگر چه مخالفانی چون مهدی بازرگان و آیت الله مهدوی کنی داشت، اما مقبول عام افتاده بود. فضای انقلابی، اینگونه می‌طلبید و مُهر تأیید بر این رفتارها می‌نهاد. 2. دیوید رأس فیلسوف انگلیسی قرن بیستم، آموزه‌ای دارد تحت عنوان "اخلاق در نظر اول". بر اساس این ایده، انسان‌ها در وادی اخلاق واجد چندین وظیفه اخلاقیِ عمده هستند از قبیل "وفاداری"، "سپاسگزاری"، "آسیب نرساندن به دیگران"، "بهبود خود" و... این وظایف همیشه در کنار هم واقع نمی‌شوند. ممکن است تحقق یکی، برابر با نادیده انگاشتن دیگری باشد. به عنوان نمونه، تصور کنید که شما از چندین روز پیش قول داده‌اید که امشب به مهمانی بروید. مهمانی‌ای که چندین نفر برای دیدن شما می‌آیند. همان روزی که قرار است شما به مهمانی بروید، مادر شما بر اثر سانحه تصادف، در بیمارستان بستری می‌شود، در عین حال برادرِ شما به سفر رفته و در شهر نیست که به نزد مادرتان برود. حال شما چه می‌کنید؟ اگر به سوی مادر بشتابید، مجبورید میهمانی را رها کنید و خلاف وعده کنید. اگر به مهمانی بروید ناگزیر مادر تنها می‌ماند. به تعبیر دیوید رأس، در اینجا شما باید "وظیفه در نظر اول" مناسبی را انتخاب کنید.[1] در ماجرای 13 آبان ماه 58، از سویی مردمی حضور داشتند که معتقدند از جانب دولت آمریکا مورد تحقیر قرار گرفته‌اند. از سوی دیگر، قواعد و قوانین بین المللی را می‌باید پاس بدارند. اخلاق در نظر اول مردم در آن زمانه، بر این بود که عدالت ورزی در تسخیر سفارت تحقق می‌یابد. گویی روحیه انقلابی و ناروایی‌های دولت‌های خارجی، چنین می‌طلبید. 3. سیاست علم تغییر و تحوّلهاست. نمی‌توان در وادی سیاست قدم نهاد و همیشه ایام بر یک مرام و مسلک پای فشرد. اگر در زمانه‌ای دست دوستی بر کشوری می‌دهی، روز دیگر می‌باید پشت پا بر خواسته‌های او بنهی و دل به جانب دیگری سپاری. اگر مردمان در زمانه‌ای حکم می‌کنند که می‌توان به سفارتِ امن کشوری هم حمله کرد، علمِ سیاست بر آنها تعلیم می‌دهد که در زمانه‌ای دیگر نیز می‌توان با همان کشور بر سر یک میز مذاکره نشست. جامعه‌ای که در زمانی مرام انقلابی پیشه می‌کند، می‌تواند در هنگامه‌ای دگر، منشِ انقلابیِ خود را در مشی دیپلماتیک و مدارای با دیگر کشورها بیابد. اخلاق و روحیاتِ مردمان، به غایت در اینگونه امور دخالت می‌کند. اخلاق و روحیاتِ جامعه، نه تنها در منش سیاسیِ سیاست‌ورزان که حتی در مرام دینیِ فقیهان نیز اثر بسیار می‌گذارد. در نظر آورید زمانی را که اینگونه حکم می‌شد:" تو را به حقیقت اسلام قسم می‌دهم که آیا مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ و آیا ورود به این مدارس، مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک، عقاید شاگردان را سخیف و ضعیف نمی‌کند؟"[2] اینگونه ادعاها اگر در زمانه‌ای مقبول جامعه بود و خریدارانی داشت، اما امروزه جز نابخردی به همراه نمی‌آورد. فقیهان و سیاستمداران نیز به این امر واقفند و ذائقه جامعه را در نظر می‌آورند. 4. محمد جواد ظریف در خاطرات خود، عنوان کرده است که در اوایل پیروزیِ انقلاب، ما تجربه چندانی نداشتیم و بعضاً به اشتباهاتی دچار شدیم. "در آن زمان (در سازمان ملل) اصرار داشتیم که حتی اگر کسی یک کلمه نیز راجع به جمهوری اسلامی ایران صحبت کند، ما پاسخ آن را بدهیم... این مقررات در واقع روش کار است، اما این کار به عقلانیت نیز نیاز دارد. در آن مقطع ما به دلیل کم تجربگی، قسمت عقلش را لحاظ نمی‌کردیم. در سازمان ملل بر اساس آیین کار، قاعده‌ای به نام حق جواب وجود دارد، یعنی اگر کسی راجع به کشور شما صحبت کند، می‌توانید در ده دقیقه جواب او را بدهید. طرفِ مقابل نیز ده دقیقه فرصت دارد که به شما پاسخ دهد. ... تا آن زمان کسی در جمهوری اسلامی این قوانین را نمی‌شناخت. اگر کارمندانِ قبلی نیز از این قاعده استفاده نمی‌کردند، فکر می‌کردیم که نسبت به جمهوری اسلامی عِرقی ندارند. درست است که تا حدودی اینچنین بود، اما کمی نیز به سابقه و تجربه نیاز داشت...کار بنده، آقای سیروس ناصری و آقای سعید امامی این شده بود که در جلسه به دقت گوش می‌کردیم و مطلب می‌نوشتیم تا من پاسخ دهم. آن قدر در حق جواب در جلسه صحبت کرده بودیم که وقتی می‌خواستیم حرف جدیدی بزنیم باید کلی شور و مشورت می‌کردیم. نتیجه اینکه هر روز به جای چند دقیقه سخنرانی غربی‌ها درباره ایران در لا به لای چندین مطلب دیگر، نیم ساعت در کمیته راجع به ایران صحبت می‌شد. ما به دست خودمان بحث کمیته را به سمت ایران سوق می‌دادیم. در حالی که به اشتباه فکر می‌کردیم این کار برای دفاع از جمهوری اسلامی لازم است. این از تجربیاتی به شمار می‌رود که ما به قیمت زیادی یاد گرفتیم. اما دوستان جدید نمی‌خواهند باور کنند که اگر روشمان را عوض کردیم از سر بی‌اعتقادی و بی‌غیرتی نبود، بلکه به خاطر تجربه کسب شده بود که الان دوباره آن کارها را تکرار نکنند".[3] 5. شامگاه 12 دی ماه 1394، پس از اقدام نابخردانه حکومت عربستان در اعدام شیخ باقر النمر، سفارت این کشور در تهران و مشهد مورد حمله قرار گرفت. اگر اقدام دانشجویان در آبان ماه 58 مورد تمجید بسیارِ جامعه و سیاست‌مدارانِ داخلی قرار گرفت، دی ماه 94 اما حمله کنندگان "عده‌ای خود سر" لقب گرفتند. بانگ تأییدی در این رفتار از جانب سیاستمداران و جامعه ایران برنخاست. اخلاقِ مردمان تغییر کرده بود. "وظایف در نظر اول"، مصداق‌های دیگری یافته بود. مرام سیاست‌ورزی تحول یافته و مدارای دیپلماتیک را طلب می‌کرد؛ و " این از تجربیاتی به شمار می‌رود که ما به قیمت زیادی یاد گرفتیم".   این متن در 13 آبان 96 در روزنامه شرق منتشر شد. ارجاعات: [1] این ایده را از دکتر سروش دباغ وام گرفته‌ام. رک: حجاب در ترازوی اخلاق، سروش دباغ [2] ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، بخش اول، ص 322 [3] آقای سفیر؛ گفت و گو با محمد جواد ظریف، محمد مهدی راجی، صص 40-39 ]]> دیدگاه Sat, 04 Nov 2017 14:56:38 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7559/ پانصدمین سالگرد اصلاحات دینی در مسیحیت http://dinonline.com/doc/note/fa/7555/ لوتر تنها کسی نبود که از فساد کلیسا انتقاد کرد. پیش از او انتقادها به اعدام و سرکوب انجامیدند. اما شرایط سیاسی و اجتماعی با لوتر یار شد و جنبش اصلاحات دینی در مسیحیت (مشهور به پروتستانتیسم) آغاز شد. البته خود لوتر هم در ابتدا قصد نداشت مذهبی جدید پدید آورد، اما به تدریج لوتری‌ها و کالونی‌ها و بقیه اصلاحگران راهشان را از کلیسای کاتولیک جدا کردند. اصلاح‌گران در مورد جزییات نظرات مختلفی داشتند، اما همه می‌گفتند باید به خود متن مقدس بازگردیم و چیزهایی را که صرفاً ساخته و پرداخته ذهن روحانیان بوده است، دور کنیم. البته در واقع می‌توان دید که این ظاهرگرایی لزوماً به صورت سازوار در مورد اعتقادات و اعمال گوناگون پیاده نشد. در مورد برخی مسائل سنت مسیحی همچنان حرف اصلی را می‌زد و می‌زند. مثلاً امروزه فقط گروه اندکی از پروتستان‌ها هستند که ۲۵ دسامبر را به این دلیل که در کتاب مقدس نیامده، جشن نمی‌گیرند. آموزه‌هایی مانند اهمیت فیض نسبت به عمل صالح که صرفاً برداشت آگوستین از متون مقدس بود، در میان پروتستان‌های لوتری و کالونی پذیرفته شده است. جزییات مربوط به عبادات و معنای آنها هم حاصل سنت بعدی مسیحی است، و نه ظاهر کتاب مقدس. پروتستان‌ها کتاب مقدسی کم حجم‌تر از بقیه مسیحیان دارند، به زبان محلی عبادت می‌کنند، هنگام عبادت به خطبه نسبت به عشای ربانی اولویت می‌دهند، تفسیری متفاوت از عشای ربانی دارند، با رهبانیت و تجرد روحانیان مخالفند، با بسیاری از آیین‌ها و جشن‌ها و سوگواری‌های مرسوم مسیحیان کاتولیک و ارتودکس میانه‌ای ندارند، برخی از گروه‌هایشان مانند کالونی‌ها با شمایل‌نگاری و آذین بندی و عود و بخور مخالفند. برخی از گروه‌هایشان مانند آناباپتیست‌ها با تعمید هنگام تولد و همکاری با حکومت‌ها مخالفند، گرچه برخی دیگر از جمله لوتری‌ها به شدت با حکومت پیوند دارند. اگر کلیسایی دیدید که بنایی نسبتاً ساده دارد و در آن از تصویر مسیح خبری نیست و روحانیانش لباس عرفی پوشیده‌اند، می‌توانید مطمئن باشید که در کلیسایی پروتستان هستید. اما باز هم در میان خود کلیساهای پروتستان تفاوت‌هایی جدی وجود دارد. در کلیسایی کالونی در اسکاتلند، موسیقی بسیار اندک است و کل مراسم بسیار جدی برگزار می‌شود، اما در کلیساهای کاریزماتیک و پنطیکاستی بخش زیادی از عبادت رقص و آواز است و احیاناً جن‌گیری و «سخن‌گفتن به زبان‌ها» (یعنی دست دادن حالتی که فرد در آن کلماتی بی‌معنا را ادا می‌کند) هم رخ می‌دهد. پروتستان‌ها در جاهای مختلف دنیا پراکنده شدند. در ایران معمولاً در کلیساهای زیرزمینی حضور دارند. اما در انگلستان و اسکاتلند، بخشی از آلمان و سوییس، هلند، اسکاندیناوی، افریقا و امریکای شمالی حضوری پررنگ دارند. در امریکا غیر از جان اف کندی، همه روسای جمهور پروتستان بوده‌اند. در کل جهان، بیشترین گرویدن به مسیحیت به شاخه‌های کاریزماتیک و پنطیکاستی پروتستان صورت می‌گیرد. گاهی اوقات تصور می‌شود که پروتستان‌ها نسبت به سایر مذاهب مسیحی، نگاهی متساهل‌تر دارند. این سخن درست نیست. پروتستان‌ها هم در گذشته و هم امروز رویکردی سخت‌گیرانه داشته‌اند. رمان وجدان بیدار اشتفان تسوایگ و فیلم شکستن امواج لارز فون تریر محیط پروتستان سخت‌گیرانه‌ای را به تصویر می‌کشند. عرفان مسیحی بیشتر در شاخه‌هایی غیرپروتستان رشد کرده است. همین امروز بیشترین سخت‌گیری‌ها در مورد مسایلی چون سقط جنین در امریکا از سوی پروتستان‌هاست. در عین حال پروتستان‌ها با شعار روحانیت همه مومنان و درون‌نگری دینی (بیش از اعمال بیرونی) راه را برای تفسیرهای نوین و شخصی از دین و متون هموار کردند. همه مذاهب مسیحی باتوجه به شرایط و بسته به آموزه‌هایی خاص، می‌توانند آزاداندیش یا سخت‌گیر قلمداد شوند. لوتر و همفکرانش از همان آغاز بدعتگزار نامیده شدند. گرچه خود لوتر به دلیل همراهی شهریاران پروسی آزادی نسبی داشت، بسیاری از پروتستان‌ها باید از تعقیب می‌گریختند. راهبانی که به پروتستانتیسم می‌گرویدند، بلافاصله ازدواج می‌کردند. عموم پروتستان‌ها هم با کتاب مقدس‌های کوچکی که به زبان محلیشان بود، شناخته می‌شدند. (به یاد داشته باشیم که یکی از عوامل موفقیت پروتستانتیسم اختراع ماشین چاپ بود که کتاب مقدس را برای عموم قابل دسترسی می‌ساخت.) جنگ‌های سی ساله بین کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها در قرن هفدهم که بسیار خونین بودند، یکی از خاطره‌های تلخ اروپا هستند که بر دین‌گریزی آنها هم بی‌تأثیر نبوده‌اند. اما پروتستانتیسم بر آیین کاتولیک فقط تأثیر سلبی نداشت. بلکه جنبش ضداصلاحات (counter-Reformation) هم در کلیسای کاتولیک پیش آمد که به شورای ترنت (۱۵۶۳) انجامید. این شورا ضمن محکوم کردن بدعت‌های پروتستانی و پافشاری بر برخی از آموزه‌های کاتولیک، برخی از مواردی را که به انتقادات اصلاحگران انجامیده بود (مثلاً فروش بخشش از سوی روحانیان) حذف کرد. همزمان با تحقیقات گرانسنگ ماکس وبر، بسیاری از دانشمندان متوجه شدند که پروتستانتیسم نقش مهمی در ظهور مدرنیته داشته است. البته امروز نقش عوامل دیگر در ظهور مدرنیته پررنگ‌تر شده است: از جمله آموزه‌های فلسفی اواخر قرون وسطا، شرایط اقتصادی در مناطق کاراییب یا شرق و.… اما گویی نمی‌توان کتابی در مورد مدرنیته را بدون اختصاص دادن فصلی به اصلاحات دینی مسیحی نوشت. لوتر صرفاً شخصیتی مذهبی نیست، بلکه تأثیر فرهنگی او نیز در اروپا مشهود است. او با ترجمه کتاب مقدس مسیحیان به زبان آلمانی نقش مهمی در رشد و شکل‌گیری زبان آلمانی معیار داشت و ترجمه او یکی از شاهکارهای پیشگام ادبیات آلمانی است. برخی از عناصر فرهنگی مانند درخت کریسمس هم به لوتر منسوب است. امسال پانصدمین سالگرد آغاز اصلاحات دینی مسیحی است. روز سه شنبه ۳۱ اکتبر ۲۰۱۷ در آلمان به همین مناسبت تعطیل رسمی است و جشن‌هایی به همین مناسبت در شهرهای گوناگون از جمله ویتنبرگ برگزار می‌شود.   ]]> دیدگاه Sun, 29 Oct 2017 06:02:23 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7555/ مادِح خورشید (تأملی در مَرام مداحی) http://dinonline.com/doc/note/fa/7553/ وی این‌گونه عنوان می‌کرد که: "گروهی دیگر از واعظان، خود را مشغول قصه خوانی و نقالی ساخته و گزافه‌ها و طاماتی چند پرداخته و در کلمات خود سجع و قافیه به هم انداخته، سعی در یادگیری قصه‌های غریبه و احادیث عجیبه می‌نمایند، و همیشه طالب آن‌اند که مستمعان صداها به گریه بلند کنند و صیحه کشند و در سر و صورت خود بزنند و از شنیدن کلمات آنان حرکات شوقیه نمایند. و از انواع این امور لذت می‌برند. و بسا باشد که احادیث کاذب جعل کنند و قصه‌های دروغ بر هم بافند برای به رقّت آوردنِ عوام و ایجاد شوق در ایشان و شکی نیست که امثال این اشخاص شیاطینی به صورت آدمیانند و خود گمراه و مردمان را نیز گمراه می‌کنند. و شایسته مقام وعظ و ارشاد فقط کسی است که قصد او جز هدایت مردم نباشد و کمترین چشمداشتی به خلق نداشته باشد".[1] باری! این دغدغه‌های نراقی تا هنوز هم ادامه دارد. مداحان مورد طعنند که چرا بر احساسات متدینان تمرکز کرده‌اند و قصه‌های ناروا بر می‌سازند. علی شریعتی حتی مداحی و تشریفاتِ سوگواری را وسیله‌ای می‌دانست که مردم از شناخت حقیقت و تفکر در هدفهای اصلی مکتب تشیع و انقلاب کربلا غافل بمانند.[2] وی چنان از اینگونه مراسم گلایه داشت که آن را ابداع عمر بن سعد و یزید معرفی می‌کرد.[3] جلال آل احمد نیز در نقد این‌گونه مراسم، کتاب "عزاداری‌های نامشروع" را ترجمه کرد.[4] در آن کتاب برخی آداب و مناسک محرّم "فجیع‌ترین خیانت" لقب داده شده بود. انتقادها بر مداحان بسیار است. اما و هزار اما که مداحان مورد اقبال عمومند. به هر نقد و طرد و انکاری نمی‌توان آنها را از میدان به در کرد. نه هنگامی که ملا احمد نراقی برخی از مداحان را سبب ساز گمراهی می‌داند اقبال به این جماعت کاسته می‌شود و نه وقتی که علی شریعتی آن را ابداع عمر بن سعد می‌خواند از ارج و قرب آنها می‌کاهد. به نظر می‌رسد که مواجهه سلبی با این گونه امور، نه رواست و نه در خور اعتنا. می‌توان به پیرایش امر مداحی اندیشید. می‌توان انگاره‌هایی را در نظر آورد که بر اساس آن، مدح مداحان سبب ساز رغبت دینی گردد و دلها را گرم کند و ایمان دینی را بیفزاید. مداحی اما به چه کار دینداران می‌آید؟ بر چه مؤلفه‌هایی می‌توان انگشت نهاد و از مداحان رزق ایمانی و دینی طلبید؟ در این خصوص ابتدا می‌باید اصناف دین‌ورزی را در نظر آورد. بر اساس یک تقسیم‌بندی، دینداران به سه قسم دیندار مصلحت‌اندیش عامیانه، دیندار معرفت‌اندیش عاقلانه و دیندار تجربت‌اندیش عارفانه تقسیم می‌شوند.[5] دیندارن مصلحت‌اندیش، به قصد انجام ثواب و پروای از انجام گناه، به اعمال دینی اقدام می‌کنند. هر چه بیشتر بر تار و پود مباحث فقهی اهتمام ورزند، دینداری متعالی‌تری را نصیب برده‌اند. در این نحوه از دینداری، قرآن خواندن و نماز گزاردن و به حج رفتن، جز به کسب ثواب به انجام نمی‌رسد. این سبک از دینداری البته نه مذموم است و نه مورد انکار. بسیار پسندیده است و خوشا افرادی که در چنین مرامی گام نهاده‌اند و کسب رضای خداوندی را طلب می‌کنند. این سبک از دینداری اما رویّهٔ تمام دینداران نیست. برخی از متدینان، مرامی خردورزانه در دین را پیشه ساخته‌اند. آن‌ها را دیندار معرفت اندیش می‌نامند. آنان نگاه نقادانه به دین داشتن و سهم خرد را نهادن را نیز عملی دینی می‌دانند و بر این مرام پای می‌فشرند. چنین دینداری، بر گزاره‌های دینی جزم اندیشی ندارد و دست از پرسشگری باز نمی‌دارد. آموزه‌های دینی در نظر چنین افرادی، می‌باید با تار و پور عقلانیت مزیّن شوند. اما سَبک دیگری از دینداری نیز وجود دارد که آن را دینداری تجربت‌اندیشانه می‌نامند. در این رویّه، معنویت را به چنگ آوردن و آرامشِ روحی و باطنی طلبیدن از مهمترین اهداف دینداران است. آنانکه مرام عرفانی پیشه ساخته‌اند و دم به دم بر آنها رزق معنوی می‌بارد، در این سلک از دینداری جای گرفته‌اند. باری مرام‌های دینداری متفاوت است. هر کدام از این اصناف دینداری اما می‌توانند از مدح مداحان رزقی را برگیرند. دیندارانی که بر مرام دینداری مصلحت‌اندیش سلوک می‌کنند و چنین طریقتی را پیشه ساخته‌اند، به کسب ثواب در محفل عزاداری حاضر می‌شوند. همین که اشکی بریزند و قدم در محفلی دینی بگذارند، رسالت و وظیفه خود را به نیکی به انجام رسانده‌اند. در روایات است که "اجر و مزد هر قطره آن این است که شخص همیشه در بهشت منزل کند".[6] و در روایتی دیگر است که "گریه کننده بر امام حسین (ع) در بهشت با ایشان و هم درجه ایشان خواهد بود".[7] چنین روایاتی کافی است تا دینداران مصلحت اندیش، به قصد اجر اخروی در این محافل حاضر شوند و وظیفهٔ دینی خود را به انجام رسانند. مداحان در مواجهه با این قشر می‌باید رفتارهای شخصیِ خود را به زیور اخلاق بیارایند. دیندارانِ مصلحت اندیش، نگاه تام و تمامی بر افرادِ منبری و مداحان حسینی می‌کنند. در این سبک دینداری اگر عیب و ایرادی از فردی روحانی سر زند، و یا فردی مداح، رذیلتی اخلاقی را به انجام رساند، گویی دین و ایمان دینداران را نیز به مخاطره انداخته است. دینداران مصلحت اندیش نه تنها دل از آن فردِ مداح بر می‌کنند که حتی اصل و اساسِ دین را نشانه می‌روند. کم نبوده است نابخردیهایی که از جانب برخی متدینان به انجام رسیده و جماعتی را نسبت به دین دلسرد کرده است. کلیپی کوتاه، سخنی ناروا و عملی نابجا کافی است تا فردی از دین دل بر دارد و از آن رمیده شود. یکی از مهمترین آداب مداحی در این قبیل امور، آن است که مرام اخلاقی و دینی را پاس دارند و رغبت مخاطبان را روز به روز بیشتر کنند و از سیئات اخلاقی برحذر باشند. این کمترین انتظاری است که می‌توان از مداحان داشت. در دینداری معرفت‌اندیش اما سخن از این فراتر است و مداحان می‌باید رسالتی دیگر را بر شانه‌های خود احساس کنند. ذکر حقیقتِ وقایع، استناد به مدارک معتبر، و برگزیدن سخنانی معقول و سنجیده، از کمترین وظایفی است که یک مداح در این عرصه می‌باید بدان عمل کند. دیندار معرفت‌اندیش، نگاه نقادانه‌ای بر دین دارد و به سنجشِ عقل پای به میدان دینداری نهاده است. مداحان می‌باید پاس این مقام را بنهند و از ظرایف عقلانی در این میدان بهره گیرند. شأن و هدف اصلی از وقایعی چون عاشورا را برکشیدن و در دام سخنان سخیف نیفتادن از رسالت‌های مداحان در این عرصه است. در نظر بگیرید دینداری را که مرام معرفت‌اندیشانه پیشه ساخته و با تعابیری به غایت ناروا و خرد ستیز مواجه می‌شود. چنین فردی چگونه می‌تواند از مدح مداحان ارتزاق کند؟ شهید مرتضی مطهری وقتی که از تحریفات عاشورا سخن می‌گفت، بر این بود تا سهم دینداران معرفت اندیش را بگذارد. آیت‌الله مکارم شیرازی در نقدی بر ادبیات ناروایی که بعضاً در خصوص ماجرای عاشورا به کار می‌رود، برخی از این تعابیر را نقد کرده است. ایشان با نقد این عبارت که "یقین دارم که در دل آرزویی به جز دامادی اکبر نداری"؛ اینگونه تعابیر را فراموش ساختن هدف و رسالت حرکت حسینی دانسته است. در عبارتی دیگر که در خصوص امام زمان (عج) بیان شده، برخی مداحان اینگونه عنوان کرده‌اند که "نمی‌دانم آواره کدام بیابان هستی که من هم در آن آواره شوم؟" این در حالی است که در اعتقادات شیعه هیچگاه امام زمان (عج) را فردی آواره ترسیم نکرده‌اند. از این غفلت می‌باید بر حذر داشت.[8] در این امور می‌باید دل به متونِ اصیلِ دینی داد و از بیان خرافه پروری اِبا کرد. دینداری معرفت اندیش، جز به تأملاتی خردورزانه میسّر نمی‌شود. مداحان نیز می‌باید بر این امر التفات یابند و کلام خود را به انواع سوهانهای عقلانی جلا دهند و رغبت چنین مخاطبانی را افزون کنند. اما در این خوان کَرَم، دینداران تجربت اندیش نیز می‌توانند از مرام مداحان کام خود را شیرین کنند. اشک ریزی یکی از سنّتهای حسنهٔ عرفانی است. اشک سبب ساز عروج و تعالی است. در ادبیات عارفانه به کرّات از این مهم پرده برداشته شده و مورد تأکیدهای مکرّر قرار گرفته است. گریه سرمایه جهاد اکبر است. اسلحهٔ انسان در مبارزه با دشمن درونی است. چنان که حضرت امیر (ع) در دعای شریف کمیل می‌فرماید: و سلاحه البُکاء. به این اسلحه می‌توان به ظفرمندیهای بسیارِ معنوی نائل آمد. در تفسیر آیه‌ای از قرآن نیز این مهم مورد توجه قرار گرفته است. وقتی که برادران یوسف به نزد پدر می‌روند و عذر تقصیر به جانب وی می‌برند. "وَ جاءَوا اَباهُم عِشاءً یَبکونَ". (یوسف/16) شب هنگام به جانب پدرشان بازگشتند، در حالی که گریان بودند. گویی مرام صحیح توبه در این عبارات ترسیم شده است. 1- شب هنگام 2- بازگشتن 3- به جانب پدر 4- گریان. باری! گریه کردن و اشک ریختن گویی در تعالی انسانی موضوعیت دارد. و چه محفلی مناسب‌تر از محافل حسینی که این مهم به انجام رسد. می‌توان از این قطرات اشک پر کشید و معنویت طلبید. دینداران تجربت اندیش که به تعالیِ روحی خود می‌اندیشند، می‌توانند رزق وافر اشک ریزی را در این محافل نصیب ببرند. و این مهم زمانی محیّا می‌شود که مداحان به این رسالت واقف گردند و اشک را به قصد تعالی روحی از مردم بگیرند. در این عرصه، فریادهای ناروا سر دادن، مجالس را به میدان لعن و نفرینِ دیگران بدل کردن، آرامش اشک ریزان را بر هم زدن البته روا نیست. می‌توان پاس حُرمتِ خلوت و سکوت و سکون دینداران تجربت اندیش را نیز نهاد و کام آنها را به ذوق مداحی و به قصد اشک ریزی محیا کرد. مداحان می‌توانند و می‌باید این سه طریقت دینداری را در نظر آورند و در محافل خود، این سه دسته از دینداران را حاضر و ناظر ببینند و برای همگی آنها خوراک در خوری محیا آورند. در این صورت است که مرام مداحی مورد تمجید و ترغیب و تشویق بسیار خواهد بود. مدح آنان، مداحیِ خورشید خواهد بود. و هر آنکه مدح خورشید کند، بر بینایی و سلامت و سعادت خود مُهر صحّه نهاده و دیگران را نیز دیده‌ای بینا عطا کرده است. مادِحِ خورشید مداح خود است که دو چشمم روشن و نامُرمَد است ذمّ خورشیدِ جهان، ذمّ خود است که دو چشمم کور و تاریک و بد است این متن در شماره 123 نشریه خیمه به چاپ رسید. ارجاعات: [1] ملأ احمد نراقی، معراج السعاده؛ ص 584 [2] علی شریعتی، مجموعه آثار، ج 9، ص 179 [3] علی شریعتی، مجموعه آثار، ج 19، ص 199؛ همچنین فاطمه فاطمه است، ص 101 [4] علامه سید محسن امین عاملی، رساله التنزیه، ترجمه جلال آل احمد، تاریخ انتشار 1322 [5] این تقسیم بندی را عبدالکریم سروش بیان کرده است. رک: سنت و سکولاریسم، عبدالکریم سروش و دیگران [6] بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 44، ص 289؛ همچنین کامل الزیارات، باب 32، ص 101 [7] بحار الانوار، ج 44، ص 278؛ همچنین امالی صدوق، ج 17، ص 68 [8] رک: آفات مداحی از دید آیت الله مکارم شیرازی، سایت شفقنا ]]> دیدگاه Fri, 27 Oct 2017 18:51:26 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7553/ آیا لایحه اصلاحیه قانون مجازات اسلامی مانع کشتار حیوانات اهلی می‌شود؟ http://dinonline.com/doc/note/fa/7552/ به گزارش پایگاه اطلاع رسانی محیط زیست (دوم آبان ماه جاری)،[1] فرهاد دبیری مشاور ارشد رئیس سازمان حفاظت محیط زیست و مسئول دبیرخانه شورای عالی محیط زیست خبر داد که «لایحه منع حیوان آزاری در قالب اصلاحیه قانون مجازات اسلامی و الحاق 5 تبصره به ماده 679 قانون مجازات اسلامی به صحن علنی مجلس شورای اسلامی ارائه می شود.» به گفته دبیری، «کمیسیون لوایح طی چند جلسه با دعوت از سازمان های مردم‌نهاد، دستگاه‌های مرتبط و حقوقدانان، پیش‌نویس لایحه را نهایی کرد اما به دلیل آن که لایحه بار قضایی داشت و هر لایحه‌ای با بار قضایی که در آن مجازات هایی نیز تعیین شده باید هماهنگ با نظر و تصمیم قوه قضائیه باشد، لایحه از ریاست جمهوری به قوه قضائیه ارسال شد.» ماده 679 مجازات اسلامی که اینک پنج تبصره به آن اضافه می‌شود، عبارت است از: «هرکس به عمد و بدون ضرورت حیوان حلال گوشت ‌متعلق به دیگری یا حیواناتی که شکار آنها توسط دولت ممنوع ‌اعلام شده است را بکشد یا مسموم یا تلف یا ناقص کند به حبس ازنود و یک روز تا شش ماه یا جزای نقدی از یک میلیون و پانصد هزار ریال تا سه میلیون ریال محکوم خواهد شد.» چنان که ملاحظه می‌شود، در این ماده قانونی، فقط از «حیوانات حلال گوشت متعلق به دیگری» و یا «حیواناتی که شکار آنها ممنوع است»، یاد شده و حیوانات دیگر از قبیل سگ و گربه مشمول این ماده نیستند. اما یکی از تبصره‌هایی که قرار است اضافه شود، سگ و گربه را نیز مشمول قانون کرده. به گفته دبیری، این تبصره می‌گوید: «هر کس ... بدون ضرورت سایر حیوانات (منظور حیواناتی همچون سگ و گربه یا حیواناتی به جز حیوانات وحشی که قانون و تکلیف مجازات آن ها مشخص است) را بکشد یا مسموم کند یا تلف کند یا ناقص کند به جزای نقدی تا 10 میلیون ریال و خدمات رایگان به حیوانات تا شش ماه محکوم می شود.» در این تبصره هرچند به صراحت از سگ و گربه یاد نشده، ولی می‌توان آنها را در عنوان کلی «سایر حیوانات» جای داد. مسئله دیگری که تبصره‌ها افزوده‌اند، مجازات قانونی برای شکنجه و آزار حیوانات است که در ماده قانونی پیشین نبود؛ به گفته دبیری «در ذیل همین ماده آمده است هرگونه آزار نسبت به حیوانات موضوع این ماده و قانون و تبصره های آن از قبیل شکنجه، ضرب و شتم، مثله کردن، زندانی کردن، جنگ انداختن، بهره کشی که منجر به تحمیل درد و رنج برای حیوان باشد جرم است و مجازات آن نیز در حد مجازات کشتن است.» نقاط مثبت در انتخابات اخیر ریاست جمهوری، یکی از مطالبات جدی حامیان حیوانات از روحانی، کوشش برای تصویب قانون حمایت از حیوانات و به خصوص پیگیری و منع کشتار سگ‌ها در شهرداری‌ها و بخشداری‌ها با مجوز «دستورالعمل کنترل جمعیت سگهای ولگرد»[2](پاییز 87) مصوب وزارت کشور بود(نگاه کنید به این مقاله[3]). اینک باید بررسید که افزودن این تبصره‌ها تا چه اندازه می‌تواند این مطالبات را برآورده کند. تردیدی نیست که افزودن تبصره‌ای که شکنجه حیوانات را عملی مجرمانه قلمداد کرده است، یک گام مهم رو به جلو است؛ زیرا ما تا کنون در قانون مجازات اسلامی جمهوری اسلامی ایران چنین قانون قضایی‌ای نداشته‌ایم و اگر برخوردی قضایی با شکنجه‌گران و حیوان‌آزاران صورت گرفته، تحت عناوین دیگری بوده و این تبصره بی گمان دست قضات ما را در برخورد با حیوان آزاران بازتر خواهد کرد. نکته مثبت دیگر، مشمول کردن حیواناتی مانند سگ و گربه در قانون است هرچند از آنها به صراحت یاد نشده است. تردیدها و ابهام‌ها از نظرگاه حامیان حیوانات، با وجود این نقاط قوت، کاستی‌هایی جدی و مهم همچنان بر جای مانده‌اند. نقطه ضعف اصلی تبصره‌هایی که مشاور سازمان از آن‌ها خبر داده، این است که جز دو مورد بالا چیزی دیگر برای حیوانات اهلی به ارمغان نیاورده‌اند و به نظر می‌رسد که این تبصره‌ها نمی‌توانند مطالبات اصلی حامیان حیوانات را در ایران برآورند؛ زیرا نمی‌توانند مسئله کشتن سگها توسط شهرداری‌ها  را حل کنند که بیشترین چالش پیش آمده در حوزه حمایت از حیوانات اهلی در سال‌های اخیر را تشکیل می‌دهد. به عبارت دیگر، هیچ نص یا غیرنصی در این تبصره‌ها نیست که کشتن سگ‌های رها را منع کند در حالی که حتی بیم آن هست که کشتار سگهای رها به عنوان راه حل ساماندهی آنها ـ که تا کنون تنها بر اساس یک مصوبه وزارت کشور صورت می‌گرفته ـ از این طریق وجهه رسمی قانونی‌تری به خود بگیرد.   خوب است نکته اخیر را قدری توضیح دهیم: تاکنون شهرداری‌ها طبق «دستورالعمل کنترل جمعیت سگهای ولگرد»(پاییز 87) مصوب وزارت کشور با سگ‌ها برخورد داشته‌اند. در این مصوبه، سازمان دامپزشکی نیز حضور دارد. سگ‌ها در فرآیندی تعریف‌شده زنده‌گیری می‌شوند و مدتی در جایی نگهداری می‌شوند و سپس فراخوانی صادر می‌شود مبنی بر این که اگر کسی برای کارهایی مثل نگهبانی نیازمند سگ است، مراجعه کند و سگی را ببرد. طبیعی است که برای این همه سگ که زنده‌گیری می‌شود، طالب وجود ندارد و در نتیجه زیر نظر و با مجوز دامپزشکی، سگ‌ها را با مرگ آرام به قتل می‌رسانند. بدین ترتیب، برآیند غالب دستورالعمل یادشده تاکنون، کشتار سگ‌ها بوده است. اینک ظاهرا در تبصره‌هایی که مشاور ارشد سازمان وعده تصویب آن‌ها را داده، این فرآیند نه تنها اصلاح نمی‌شود بلکه خواسته یا ناخواسته صورت رسمی قانونی به خود می‌گیرد. دبیری گفته: «در تبصره های این ماده آمده است که هر کس بدون عمد و بدون ضرورت سایر حیوانات (منظور حیواناتی همچون سگ و گربه یا حیواناتی به جز حیوانات وحشی است که قانون و تکلیف مجازات آن ها مشخص است) را بکشد یا مسموم کند یا تلف کند یا ناقص کند به جزای نقدی تا 10 میلیون ریال و خدمات رایگان به حیوانات تا شش ماه محکوم می شود.  همچنین در تبصره بعدی این ماده تاکید شده است که تنها مرگ با شفقت به منظور کنترل بیماری و پیشگیری از رنج حیوانات با رعایت قوانین و مقررات و با نظر سازمان دامپزشکی کشور از مصادیق این تبصره جدا است.» چنان که ملاحظه می‌شود، سازمان دامپزشکی می‌تواند مرگ این سگ‌ها را با دلیل «کنترل بیماری و پیشگیری از رنج حیوانات» تجویز کند و این دقیقا همان کاری است که سازمان دامپزشکی تا کنون کرده و مسئله اصلی حامیان حیوانات نیز همین است و آنها در این باره با نظر سازمان دامپزشکی موافق نیستند. بدین ترتیب، تنها نتیجه تبصره‌های یاد شده در باب مسئله کشتار سگ‌های می‌تواند این باشد که به کاری که دامپزشکی سال‌ها انجام داده، وجهه رسمی قانونی ببخشد. به نظر می‌رسد، با تصویب این قانون، سازمان دامپزشکی نقش برجسته‌تر و تعیین‌کننده‌تری را نسبت به پیش بر عهده خواهد گرفت؛ ولی آیا این سازمان در نظر خود مبنی بر کشتار همه سگ‌های به اصطلاح ولگرد تجدید نظر خواهد کرد؟ بعید به نظر می‌رسد. بدین ترتیب، هرچند تصویب برخی از تبصره‌های وعده داده شده، مایه امیدواری و پیشرفت در حوزه حقوق حیوانات است؛ ولی برخی تبصره‌های دیگر دست کم ابهام‌آلود و حتی مایه نگرانی بیشتر است.   ارجاعات: [1] . https://eform.doe.ir/Portal/home/?news/196210/550181/764961 [2] . http://vch.iums.ac.ir/uploads/sag_velgard.pdf. [3] . http://dinonline.com/doc/report/fa/7378/ ]]> دیدگاه Fri, 27 Oct 2017 18:13:36 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7552/ در ستایش کثرت‌گرایی و در مذمت انحصارگرایی ِ ایمان http://dinonline.com/doc/note/fa/7543/ حال انحصارگرایی امروزی، نوعی بینش ِ به‌ظاهر پست‌مدرن اما به‌واقع شدیداً سنت محورانه در مقوله استفاده از علمِ دینی است که در آن، سردمدار متشرع، حقیقت کمی و کیفی ِ فهم دین را منوط به میزان ِ پالایش مطالعات خود دانسته و تنها درگاهِ خویش را محل عبور مؤمنان حقیقی می‌داند. این نگرش به‌طور دقیق روبروی کثرت‌گرایی قرار گرفته و بنیادین‌ترین اصل ادیان که همان وفاق و وحدت است را دچار چالش می‌کند. در فهم واژه «حقیقت» نیز می‌توان به ابزار قرار دادن ِ دکترینِ «راه رستگاری» اشاره کرد، چیزی که مبلغان در ادای آن از حد افراط گذار کرده و با مقوله محافظه‌کارانه‌ای دچار مفاهیمی چون «صیانت سنتی» می‌شوند. پیام این دو واژه دو حقیقت گسترده و سلفی گونه را در بردارد. اولی صیانتی است که در آن شارع ِ دینی ِانحصارگرا، حفظ حریم شریعت را واجب تکوینی و چیزی هم‌تراز با وحی پنداشته و لذا آن را در چهارچوب فکر بشری خود می‌داند. دیگر بحث، بحث "سنت" است که در آن، شارعِ دینی ِ انحصارگرا تمامی شاخ و برگ‌های خارج از سنت ِ دینی خود را بدعت، کج روی و کوته انگاری می‌خواند و اصولاً تمسک به امر تکفیرسازی دگراندیشان، تمامیت‌خواهی، عوام‌فریبی دینی و کاپیتالیسم متشرعانه از این نقطه آغاز می‌گردد. نقطه بحرانی که امروز در نوع مبالغه انگیز آن شامل گروه‌های چون «داعش و القاعده» – و در باب ِ میانه‌روی ِ ظاهر اندیش ِ آن حکومت‌های مدعی ِ دارای قانون اساسی هستند. اربابان زر و زور و تزویری که امروز خاورمیانه‌ای لگدکوب شده را برای نسل‌های پس از خود به هدیه گذاشته‌اند. حال با اندک فهمی از بحث"صیانت سنتی" به بررسی گزاره‌های مذمت گونه انحصارگرایی می‌پردازیم. در انجیل یوحنا سخنی منسوب به عیسی مسیح (ع) با مضمون «هیچ‌کس نمی‌تواند به پدر برسد مگر به‌واسطه من» [1] وجود دارد؛ حال اگر از بحث بر تاریخ و الهیات موجود در کلام فاصله بگیریم و آن را به حوزه علم کلام مختص بدانیم و در آن بحثی ننماییم. خواهیم یافت همین عقیده منجر به آن گردید که از اوایل قرن سوم میلادی، ابتدایی‌ترین ریشه‌های انحصارگرایی مسیحیان شکل گیرد؛ در این نوع صیانت سنتی و تفسیر انحصاری از کلمه «دین» چنین یافت می‌شود که گویی ذاتاً در خارج از دربِ محیط کلیسا رستگاری یافت نمی‌شود. این قول باعث تقویت مکاتب مادی‌گرایان و ضد کلیسا گرایی در قرن هجدهم به بعد گردید. به همین منوال نیز در سایر ادیانِ قبل و پس از مسیحیت بالأخص اسلام نیز این‌گونه بازگشت به سنت و صیانت سنتی تقویت گردیده و باعث تولد و ترویج فرق و تفکرات سلفی و تکفیری شد. به‌طور مثال در نمونه تاریخی آن و در صدر حکومت خودمختار شام به دست «معاویه بن ابوسفیان»، وی بارها دین ِ تفسیر شده از زبان علی (ع) را خارج از حقیقت دانسته و بارها به دستور وی، خُطبای مساجد در تمدن نوظهور اسلامی دست بر تکفیر دگراندیشی مانند علی (ع) نموده‌اند [2]. حتی این داستان تکفیرسازی و تمامیت‌خواهی دینی در عصر خلفای عباسی به‌صورت عینی‌تر قابل‌بررسی است، در نمونه شناخته‌شده تاریخی آن، برخورد «مأمون عباسی» با برخی قائلان به خلقت قرآن بود. تا جایی که حتی خلفای بعد از مأمون نیز از شکنجه و شلاق کسی چون «احمد حنبل» یکی از ائمه فقهی اهل سنت هیچ واهمه‌ای نداشتند [3]. این تلاطم قدرت و دین در بحث صیانت سنتی تا همین عصر وجود داشته تا جایی که مادرِ رنج‌کشیده دین در قرن حاضر آبستن به مفهوم نامشروع «بددینی» گردیده است. جالب آن است که انحصارگرایی پیش از مسیحیت نیز چه در تورات و چه در اقوال هندوها به نام «وِداها» [4] و بوداییان به نام «گوتاما» و «دَرمه» [5] به‌وفور یافت می‌شود. درنتیجه این کنش و واکنش‌ها افراد پرورش‌یافته در چهارچوب چنین سنت دینی، بجای آنکه دین و الوهیت را ابتدا در خویشتن جستجو کرده و از فطرت به الوهیت برسند، خود را وام‌دار اصالت سنتی می‌پندارند و الوهیت این یگانه اصل نهفته در سرشت آدمی را دست‌خوش بازی‌های فرقه‌گرایانه و انحصار طلبانه می‌کنند؛ نهایت الامر در نهیب قیل‌وقال‌های چنین نگرشی اگر رویه‌ای نو از سمت روشنفکران دینی مطرح شود چیزی جز برچسب بدعت و یا خصومت نمی‌خورد و جز شدت گرفتن قلدرمآبی کسانی که خورد را تا گلوگاه مدیون صیانت سنتی می‌دانند چیزی رخ نمی‌دهد. دیگر حربه‌ای که پدران صیانت سنتی در اندیشه اسلامی به شکل دست‌آویز از آن بهره می‌برند، برداشت‌ها و تفاسیر یک‌جانبه است. به‌طور مثال در خصوص"اهل کتاب" ِ مورد خطاب قرآن کریم، که کلامی کاملاً روشن در سنت و سیره پیامبر اسلام (ص) دارد، عده‌ای که از گمراهی‌های تاریک و دالان‌های جاهلانه انحصار خواهی خارج‌شده‌اند مشی مختلفی نسبت به اهل کتاب داشته و هماره از درب حکمت و شریعتِ حقه به بررسی روابط اجتماعی امت با سایر امم می‌پردازند. اما انحصارگرایان در خیال واهیِ کمال‌گرایی پوشالیِ خود کمر به تکفیر اهل کتاب بسته و با وسواس بیشتری با مردمانی غیر از خودشان حشرونشر دارند. در مسیحیت نیز این عقیده آکادمیک تر و تندتر موردبررسی قرار گرفته است تا جایی که کارل رانر [6] اظهار می‌دارد که «چون مسیح، ایثاری بشری انجام داده و تمامی بشریت از ازلیت تا به ابدیت مدیون آمرزش مسیح در قالب قربانی بوده است پس یا مردم مسیحیند و یا آنانی هم که کیشی جز مسیحیت اختیار کرده‌اند [مسیحیان گمنام] هستند» [7]؛ این عقیده چنان تند و جانب دارانه است که به‌راحتی می‌تواند ترویج‌دهنده مکاتب فلسفی نوظهور علیه مسیحت و به‌طور عام علیه مفهوم دین شود. در یهودیت نیز همین منوال به شکل دکترین" قوم برتر" ارائه‌شده است. درحالی‌که در تورات آیاتی فراوانی به ناسپاسی و نابخردی اکابر یهودی کیش مطرح شده است که همیشه در پستوهای یهود شناسی غرب پنهان می‌شود: «زیرا که ایشان قوم گم کرده تدبیر هستند؛ و در ایشان بصیرتی نیست. کاش که حکیم بوده، این را می‌فهمیدید؛ و در عاقبت خود تأمل می‌نمودند» [8] اما در مقابل هجمه‌های مختلف انحصارگرایی دینی، اسلام ِ قرآنی با نگاهی منعطف‌تر به الهیات، خود را درگیر چون‌وچرایی کارزار ِ برتری ِ اله‌ها در ادیان ابراهیمی و غیر ابراهیمی ننموده و هماره به معنای واقعی کلمه از کثرت به وحدت مطلق رسیده و لذا اگر با چشم آشکارتری به قرآن حکیم نظاره کنیم درمی‌یابیم که: «وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَینَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ / و مشرق و مغرب از آن خداست پس به هر سو رو کنید آنجا روی [به] خداست آری خدا گشایشگر داناست» [9].  در ادامه برای روشن‌تر شدن آیه فوق می‌توان به ابیات عارف شهیر مسلمان، مولانا اشاره کرد که در مذمت انحصارگرایی می‌فرمایند: ده چراغ آر حاضر آرید در مکان هریکی باشد به‌صورت غیر آن فرق نتوان کرد نور هریکی چون به نورش روی آری بی‌شکی [10] بنابراین، پذیرش گستردگی دیدگاه کثرت‌گرا در مورد حیات دینی بشریت باید همراه با رشد خودشناسی بوده تا هر یک از سردمداران سننِ صنف ِ صیانت سنتی ادعاهای همسوتری با بحث وحدت و عدالت عرضه کنند و لذا از حالت محافظه‌کارانه خود خارج شده تا بتوانند به مفهوم اصیل‌تری از کلمه "دین" برسند، حقیقتی که جز در سایه‌سار بررسی جهانی‌تر از حضور «حقیقت عالم» و مفهوم کلمه «حق» در روح بشری نیست. حقیقتی که قابل تأویل و تفسیرهای حق‌به‌جانب نبوده و بیشتر الزامی برای حرکت انسان از کثرت به یگانگی مطلق است. واحد ِ مطلقی که در شرق و غرب عالم قابل روئیت است و در نفس‌های انسانی محل خلود اوست. هرچند که اگر ملت‌ها آن را سی پاره کرده و تکه‌ای از آن را به معرفت دانش خود از اسلاف و یا از حال ِ خود به دست یا به دست‌آویز گرفته باشند. یگانگی که امروز بیشتر در سایه اخلاق و انسان‌شناسی به وقوع می‌پیوندند نه تمامیت‌خواهی‌های شرعی و وارونه جلوه دادن احکام الهی که حاصل دست رنج ِ یک عمر انبیاء و اولیاءالله بوده است.   پی‌نوشت‌ها: انجیل یوحنا،، باب 14، آیه 6 شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی الحدید، جلد سوم، صفحه 15-16 مأمون و محنة، علی ناظمیان فرد، صفحات 67 - 78 به معنای مرجع اصلی جاودانگی به معنای تنها راه رهایی بشر از فلاکت Karl Rahner یکی از متفکران آلمانی کاتولیک مذهب – شاگرد هایدگر (تاریخ سخنرانی: سال 1949 و در خلال بیانیه آمرزش بشری) تفسیر نویسنده: به‌گونه‌ای یا مردم جهان خود مسیحیت را انتخاب کرده‌اند یا برخی نمی‌دانند و مسیحیت برایشان تقدیر شده است و گوییا مسیحیت تنها راه نجات است. تورات، تثنیه، آیات 28 و 29 قرآن حکیم، سوره بقره، آیه 115 مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت 678 ]]> دیدگاه Fri, 20 Oct 2017 15:42:02 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7543/ دین از سیاست جدا هست و جدا نیست http://dinonline.com/doc/note/fa/7539/ همانطور که دولت مطلوب  از اقتصاد جدا است، از دین نیز جدا است. دولت صرفا وظیفه بستر سازی برای فعالیت آزاد و سالم اقتصادی را دارد. به همین وزان، همین که دولت بتواند فضای آرام و سالمی را برای فعالیت فرهنگی و دینی جامعه ایجاد کند، کافی است و بیشتر از مضر است. در دولت مطلوب، رشد و پویایی اقتصاد بستگی به تلاش و همت بنگاههای خصوصی دارد. بنگاههای خصوصی با یکدیگر رقابت سالمی را شکل می دهند و رهاورد این تلاش و رقابت، یک اقتصاد پویا ومولد است که دولت در آن دخالتی ندارد. در امر دین و فرهنگ نیز، رشد و پویایی دین، وابسته به تلاش و همت دینداران است. دغدغه مندان دینی در قالب نهادهای مدنی و مردمی که خودشان تشکیل داده اند، سعی در توسعه و جلب رضایت مردم به امر دین می کنند. در یک فرآیند طبیعی، به میزان موفقیت دینداران، دین در جامعه توسعه پیدا می کند. طبیعی است اگر آنچه آنان ارایه می کنند، بد و غلط و ناکارآمد باشد، از سوی جامعه پس زده می شود. همان طور که در اقتصاد، رقابت موجب پویایی می شود، در امر دین نیز می توان رقابت سالمی را تصور کرد که در آن فکر و اندیشه و عمل دینی بهتر، در نهایت مقبولیت بیشتری پیدا می کند. در تمام این رقابت ها و افت و خیزها، دولت نظاره گر و پایش از معرکه بیرون است. دولت همانطور که مواظب است فساد و سوء استفاده اقتصادی اتفاق نیفتد، در مورد امر دین هم صرفا وظیفه جلوگیری از فساد و سوء استفاده دارد، صد البته در چارچوب های تعریف شده، مشخص برای همگان، شفاف و قابل سنجش و نه سلیقه ای. یک دولت مطلوب، یک دولت حداقلی در اقتصاد است. همچنین یک دولت مطلوب دینی، یک دولت حداقلی در امر دین است. همانطور که در اقتصاد، دولت در موارد معدودی، مثل کالاهای استراتژیک چون گندم، دخالت بیشتری دارد، در امر دین هم یک دولت مطلوب دینی، حداقلی از امورات دینی را به عهده می گیرد. مثلا دولت آموزش دینی را جزو آموزشهای همگانی در مدرسه قرار می دهد، یا دولت تسهیلاتی را برای ساخت مساجد در همه نقاط کشور فراهم می کند و یا هزینه آموزش و تربیت قضات را برای قضاوت در چارچوب احکام اسلامی را تقبل می کند. اما درست مانند امر اقتصاد، در امر دین نیز، دولت هرچه تصدی گری را کمتر کند، بهتر است. این پیشنهاد، اصلا به معنای بی اهمیت جلوه دادن دین نیست. اتفاقا برعکس، همانطور که اقتصاد وقتی به مردم واگذار می شود، قدرتمند شده و پشتوانه دولت ها قرار می گیرد، اگر دین هم به مردم واگذار شود، قدرتمندتر شده، و پشتوانه دولتها قرار می گیرد. ملاحظه کنید که چگونه نهاد مرجعیت آیت الله سیستانی به عنوان یک نهاد مدنی، چگونه در بزنگاهها به کمک دولت عراق می آید!  مشکل اینجاست که ما کماکان مردم را باور نداریم. مردم، هم می دانند  دنیایشان را چگونه اداره کنند و هم دینشان را. دولت ها، با دخالت های بیمورد، هم دنیای مردم را خراب می کنند و هم دینشان را. ]]> دیدگاه Fri, 13 Oct 2017 23:53:20 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7539/ سخنی با برادران و خواهران حوزوی‌ام http://dinonline.com/doc/note/fa/7536/ گره زدن سرنوشت اخروی و حقوق میلیون‌ها هم‌وطن و صدها میلیون مسلمان در جهان، به ماجرای سقیفه و کربلا و هر گوشه‌ای دیگر از تاریخ، غیر از آنکه هیچ مبنای علمی و عقلی و تاریخی ندارد، شکاف‌ها را بیشتر می‌کند و این شکاف‌ها، لانۀ فساد و نزاع و ناامنی و ناآرامی و شکست‌های پی‌درپی در زمینه‌های اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و گفتمانی خواهد شد. به گفتۀ رسول گرامی اسلام(ص)، مقصود نخست دین، اخلاق است و عمود خیمۀ اخلاق، انصاف است و پایین‌ترین مرتبۀ انصاف، ادب و مهربانی با هم‌نوعان است. اگر فلان شخص را رهبر مذهبی اهل سنت هم نمی‌دانیم، دست‌کم بپذیریم که او یکی از شخصیت‌های مذهبی محبوب در میان برادران و خواهران اهل سنت ما است و اگر کسی این واقعیت را شایعه می‌داند، چند روز در شهرهای اهل سنت گشت‌وگذار کند. پس حرمت او را حرمت بخشی از هم‌میهنانمان بدانیم و در نقد او ادب و انصاف را از کف ندهیم و در حل هیچ مسئله‌ای، نخست به راهکار جنگ نیندیشیم. در میان اهل سنت، جریان‌ها و شخصیت‌هایی دیگر هم هستند که با ایشان مخالف‌اند اما بدانید که دشمنان اصلی کسانی چون او، نه در میان شیعیان، بلکه کسانی از هم‌کیشان تندرو اوست که وی را به مماشات با نظام و مجیزگویی متهم می‌کنند و هر روز علیه او در برخی شهرهای مرزی، تبلیغات زهرآگین دارند. اگر روزی جایگاه او در میان اهل سنت به دست مخالفانش بیفتد، قدرش را بیشتر خواهیم دانست. هر ایرانی با هر مرام و مذهب و قومیت، حقوقی دارد که ذره‌ای کمتر از حقوق بلندترین مقامات مذهبی در قم یا عالی‌ترین مقامات سیاسی نیست؛ مگر آنکه در دادگاهی به جرمی محکوم شده باشد که در این صورت نیز به اندازۀ جرمش، باید جریمه شود. همین و نه بیشتر. اگر با چشم قانون و از منظر منافع ملی و نوع‌دوستی به مسائل کشور نگاه نکنیم و جلو تندروی‌ها و خامی‌ها را نگیریم، دور نیست که آنچه بر صفویه رفت و ایران را تا زمان نادرشاه دست‌خوش کشتارها و سنگدلی‌های باورنکردنی کرد، بر ما نیز برود. گناه کشتارها و آنچه در دوران محاصرۀ اصفهان و بعد از آن و ویرانی ایران در سال‌های پس از انقراض صفویه رخ داد، بر گردن کسانی است که در دورۀ شاهان مقتدر صفویه، کشور را وارد نزاع‌های مذهبی کردند و گمان بردند که این تاج و تخت تا ابد پا بر جا است. در عصر صفویه، مذهب تشیع بر ایران مستولی شد؛ اما در اکثریت بودن شیعیان در ایران صفوی، این کشور شیعی را از فروپاشی خونین در امان نگه نداشت و بلایی بر سر ایرانیان آمد که گمان نمی‌کنم هیچ انسانی، آن مقطع از تاریخ ایران را بخواند و در دل نگرید یا بغض در گلوی او سنگ نشود. ایران، نه مسجد است و نه کلیسا و نه کنشت. کشور است؛ کشوری که مسجد و کلیسا و کنشت و جمکران، فرزندان او هستند و او نباید میان فرزندانش فرق بگذارد. دور باد و هرگز مباد! اما روزی که بلایی بر سر این کشور فرود آید، از هیچ کس نمی‌پرسد که تو بر کدام مذهبی. ]]> دیدگاه Mon, 09 Oct 2017 20:01:45 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7536/ خدا، به مثابه رازی قابل صحبت http://dinonline.com/doc/note/fa/7535/ «فهمِ نهاییِ خدا» هیچ‌گاه ممکن نیست و هیچ‌گاه حاصل نمی‌شود. نامتناهی بودنِ او این آرزو را همیشه ناکام خواهد گذاشت. خدا همواره در کشاکش آرای رنگارنگ بی‌رنگ خواهد ماند و او هرگز روی بی‌نقاب خود را عیان نخواهد ساخت. به دیگر سخن «خدا به مثابه امر نامتناهی» حقیقتاً در فهم نمی‌گنجد. البته به وهم نیز نمی‌آید. او همانند آن لیوانی است که همیشه نیمه خالی دارد. هر چه در او می‌ریزی گویی هرگز پر شدنی نیست. به این گفتار زیبا از مایکل نواک خوب دقت کنید. سخن او ـ در باب نمادهای دینی ـ سخت به منظور من نزدیک است. او «نمادهای دینی را به تیرهایی تشبیه کرده است که در جهت خداوند پرتاب شده است ولی قبل از آنکه به او برسند به زمین سقوط می‌کنند.»[1] به هرتقدیر، امر نامتناهی تعبیر ـ نه بی‌نقص ـ امّا موردپسندی است. این مفهوم پیچیدگی‌ِ سخن‌راندن در خصوص خدا را تبیین می‌کند. امر نامتناهی از خدا "رازی قابلِ صحبت" می‌سازد. به بیان دیگر خداشناسی نوعی رازشناسی می‌شود و حالت ویژه‌ای می‌گیرد. خدا رازی‌ است که با وجودِ راز ـ ماندگاری جلوه‌گر امّا روی‌پوشاننده است.[2] دلبری است که جانِ هواخواهان را با لب می‌رساند، امّا نمی‌ستاند. «خدای به‌مثابه امر نامتناهی» هرگز کشفِ حقیقی نمی‌شود و هرگز از سِرّآمیزی دور نمی‌افتد.  بنابراین، خدا به‌مثابه امر نامتناهی دست‌نیافتنی و عقل‌گریز است. او گویی تعمداً دست خداشناسان را در پوست گردو گذاشته؛ می‌گوید "مرا بشناسید" امّا چه شناختنی؟! خدا از درک غایی و نهایی حقیقتاً می‌گریزد و اصلاً کوتاه نمی‌آید. او با این ظریفت انسانی که ما داریم، هیچ‌گاه «شناخته‌شدنی» نمی‌شود. خدا همواره با «فهم نهایی» بیگانه و ناآشناست.   حسین پورفرج شانزدهم مهرماه هزار وسیصد و نود و شش https://t.me/HosseinPourfaraj   ارجاعات: [1] - بنگرید در: فلسفه دین، نورمن گیسلر، ترجمه حمیدرضا آیت‌اللهی. [2] - به قول حافظ: شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست(دیوان حافظ/غزل 30) ]]> دیدگاه Mon, 09 Oct 2017 02:30:00 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7535/ جشن و عزای مذهبی ما رو به کدام سو می‌رود؟ http://dinonline.com/doc/note/fa/7526/ از این دست ویدیوها و تصاویر و صداهای وهن‌آلود در فضای مجازی بسیار است و هر سال هم بیشتر می‌شود. متاسفانه نمی‌توان گفت که همه آنها برساخته دست دشمنان است. بسیاری از آنها واقعی است. از فضای مجازی که بگذریم، در فضای حقیقی نیز در ایام جشن و عزای مذهبی، کم نداریم افعال و اعمالی که نه در دین به آنها توصیه شده و نه در فرهنگ ایران زمین ریشه و سابقه‌ای دارند. شاید کنترل اوضاع کمی از دست ما بیرون رفته: در بعضی از روزهای سال ـ که کم هم نیستند ـ در بسیاری از خیابان‌ها و کوچه‌ها بدون اخذ هیچ مجوزی خیمه می‌زنند و به دلخواه خود مراسم می‌گیرند. بلندگوهای عظیم نصب می‌کنند و تا پاسی از شب به پخش اصواتی که خود انتخاب می‌کنند، می‌پردازند. کوچه و خیابان را پر از ظروف یک بار مصرف می‌کنند. در خیابان‌ها جلو ماشین‌ها را می‌گیرند و شربت یا چیزی دیگر می‌دهند و راه را حتی بر خودروهای امدادی می‌بندند. بر خودروها بر خلاف مقررات راهنمایی و رانندگی، شعار مذهبی ـ و حتی گاه وهن‌آلود به دین و مذهب ـ می‌نویسند و گاهی کل خودرو را به گل می‌گیرند و بدون دید کافی در خیابان‌ها رانندگی می‌کنند. در انظار عمومی و پیش چشم کودکان گوسفند و گاو ذبح می‌کنند و غیره و غیره. بسیاری از این افعال هیچ مستند دینی و مذهبی ندارند و حتی برخی منع شرعی هم دارند مانند اسراف و تبذیر و بریز و بپاشهایی که در امر پخت غذا با عنوان نذری در حجم وسیع صورت می‌پذیرد و منجر به بالا رفتن مصرف کشور و کشتار حیوانات در این روزها می‌گردد. متأسفانه هر سال هم بر مراسم افزوده می‌شود و چیزهایی اختراع می‌گردد؛ مثلاً ساختن ناشیانه عروسک‌های شیر و حیوانات و راه انداختن آنها در مراسم (به جای توجه به آن سنت جاافتاده و معقول تعزیه‌خوانی) و حرکات نامعقول برخی مداحان در حین مداحی و یا اعلام موضع‌های سیاسی و اهانت به برخی شخصیت‌ها و جریان‌های سیاسی کشور! آسیب‌شناسی مراسم جشن و عزای مذهبی تاریخی دیرین دارد و در میان عالمان دینی کسانی مانند محدث نوری و آیت الله مطهری بسیار از آن سخن گفته‌اند؛ ولی به نظر می‌رسد که به عللی این گونه آسیب‌شناسی‌ها کمتر مجال راه یافتن به عرصه عمل داشته‌اند و تنها در کتاب‌ها و مقاله‌ها و منبرها بر جای مانده‌اند. متاسفانه به نظر می‌رسد که ما به جای این که هر سال شاهد نظم بیشتر و کیفیت بالاتر باشیم، شاهد پس‌رفت و پایین آمدن کیفیت‌ایم. نگارنده این سطور به یاد دارد که در گذشته مراسم محرم با چه سادگی، آرامش و معنویتی برگزار می‌شد. در آن زمان، روحانیان خاصی ـ که در برگزاری مراسم دینی تخصصی پیدا کرده بودند ـ بر مراسم محرم نظارت تام داشتند. پدیده «مداحی» در آن روزگار تنها شامل بر نوحه‌خوانی می‌شد آن هم به سبک و سیاق سنتی ایرانی نه با آهنگ و ضرب ترانه‌های آن سوی آب. در مجلس جشن یا عزا، شخص مداح نظرات شخصی خود را در قالب روضه‌خوانی القا نمی‌کرد و اساساً غالب مداحان به موضوع و کار روضه‌خوانی ورود نمی‌کردند و سخنرانی و روضه‌خوانی وظیفه روحانیان بود. ماحصل معنوی مجالس روضه‌خوانی و سینه‌زنی، نوعی آرامش و ترغیب به دینداری و تبلیغ مذهب بود نه هیجان و اضطراب و بی‌نظمی و عصبانیت. مراسم جشن و عزای ما ظرفیتی عظیم برای ابلاغ و القای پیام معنویت، آرامش، معقولیت، صلح و حتی آموزش زندگی و نظم اجتماعی دارد. اینک، به نظر می‌رسد که وقت آن رسیده تا روحانیان دلسوز و آگاه به امور مذهب، وارد ماجرا شوند و کنترل اوضاع را در دست بگیرند و عوامل دولتی نیز سهل‌انگاری و نادیده‌انگاری تخلفات قانونی در ایام جشن و عزا را به کنار نهند و به وصیت امام اول شیعیان عمل کنند که «اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم.» به هیچ روی پذیرفته نیست که ما در سال روزهایی داشته باشیم که مقررات و قوانین مسلم کشور ملغا شمرده شوند. این با فرهنگ والای ایران زمین به هیچ روی سازگار نیست و به صلاح کشور و ملت ما نیست. ]]> دیدگاه Mon, 02 Oct 2017 07:29:17 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7526/