پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين اخلاق و رسانه :: نسخه کامل http://dinonline.com/scenario/solicitude/scenario16 Fri, 20 Apr 2018 19:07:56 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Fri, 20 Apr 2018 19:07:56 GMT اخلاق و رسانه 60 اخلاق رایانه http://dinonline.com/doc/article/fa/5223/  فناوری رایانه دغدغه ها و پرسش ها بسیاری را درپی داشته است. آیا حریم شخصی به خاطر استفاده از فناوری رایانه از بین می رود؟ چه جهاتی از فناوری رایانه باید در تملک ما باشد؟ چه کسی اخلاقاً مسئول خطاهای نرم افزاری است زمانی که نرم افزار آنقدر پیچیده است که هیچ فردی نمی تواند کاملاً از آن سر در بیاورد و زمانی که آن خطاها منجر به تأثیرات فاجع آمیز می شود؟ آیا استفاده از فناوری رمز دار کردن رایانه کشف جرم را غیر ممکن می سازد؟ آیا فناوریِ واقعیت مجازی[۱] افراد اجتماع را معتاد به عوالم خیالی می کند؟ آیا دموکراسی در مقیاس جهانی اینترنت کارگر می افتد؟ این پرسش ها نهایتاً به پرسش ها اخلاقی عمیق تری ختم می شوند دربارۀ اینکه چه چیزی برای انسان­ها خوب است، چه کارهایی در ازای دست یازیدن به چه منافعی ارزش خطر کردندارد، چگونه میان آزادی و برابری تعادل برقرار می شود، و غیره. در میان عالمان اخلاق مرتبط با مسائل مطروحه در فناوری رایانه یک پرسش خصوصاً بحث برانگیز شده است. آیا مسائل اخلاقی فراگرد فناوری رایانه منحصر بفردند؟ برخی مدعی شدند که آن مسائل کاملاً فرق دارند با سایر مسائل اخلاقی ای که "اخلاق جدید" لازم دارد. دیگران مدعی اند که مسائل اخلاقی پیرامون فناوری رایانه، تلویحاً و در اصل، مسائلی هستند که از قبل مطرح بودند و می توانند، دست کم،  در کل توأم با مفاهیم و نظریات اخلاقی شناخته شده مورد بحث قرار گیرند. مسئله منحصر بفرد بودن با سایر پرسش های مهم و مداوم در هم تنیدند. چه چیزی دربارۀ فناوری رایانه است که مسائل اخلاقی را پدید می آورد، نه دربارۀ دوچرخه ها، تُسترها، لامپ ها؟ آیا حوزۀ جدیدی از تحقیق، با مواد درسی آکادمیک خاص خودش، مورد نیاز است تا مسائل اخلاقی پیرامون فناوری رایانه را بیان کند؟ آیا روش شناسی خاصی برای حل و فصل مسائل اخلاق رایانه نیاز است؟ در حالیکه این مسائل به هم تنیدند، مسئله منحصربفرد بودن به نظر می رسد حیاتی است. اگر ما می توانستیم چیز منحصر بفردی را دربارۀ مسائل فراگرد فناوری رایانه تشخیص دهیم، چه بسا آن تبیین می کرد که چرا فناوری رایانه، برخلاف سایر فناوری ها، به مسائل اخلاقی پر و بال می دهد؛ چه بسا توجیهی را فراهم می آورد برای ایجاد حوزۀ خاصی از تحقیق؛ و چه بسا پرسشی را دربارۀ روش شناسی تشریح می کرد. در آنچه در پی می آید من در پی آنم که استدلال کنم برای ادعایی که میان این ادعا که مسائل اخلاق رایانه منحصر بفردند و این ادعا که مسائل اخلاق رایانه منحصر بفرد نیستند، قرار می گیرد. استدلال من بر دیدگاه های فرا اخلاقی بنا شده است. من معتقدم که فناوری رایانه ابزاری[۲] برای عمل انسانی فراهم می آورد و بدین ترتیب برای آدمیان ممکن می سازد تا انجام دهند آنچه را که نمی توانستند پیش از این انجام دهند و به انحاء جدید انجام دهند آنچه را که نمی توانستند پیش از این انجام دهند. زمانی که به تفصیل به این موضوع پرداخته شد، این برداشت نشان می دهد که مسائل اخلاقی رایانه انواع جدیدی از مسائل اخلاقی شناخته شده هستند. این انواع جدید خواصی دارند که نهایتاً معنای مفاهیم و نظریه اخلاقی را تغییر می دهند، اما نه تا بدان حد که این ادعا را توجیه کنند که نظام ها و مفاهیم اخلاقی کاملاً جدیدی بوجود آمده اند. بخش دوم پیشینه ای را بدست می دهد برای پی گرفتن پرسش از اینکه آیا مسائل اخلاقی رایانه منحصر بفردند. در بخش نخست تمرکز من بر فناوری به طور کلی است و از مثال های رایانه در جایی که مناسب بود استفاده نمودم اما دغدغۀ من فناوری است، نه فقط فناوری رایانه. فناوری، اخلاق، و ابزار  عمل انسانی مفید است که با پرسش دربارۀ ارتباط میان فناوری و اخلاق آغاز کنیم. چگونه فناوری می تواند برای اخلاق از اهمیت برخوردار باشد؟ پاسخ دارای دو جهت است. نخست، فناوری اغلب برای آدمیان این امکان را فراهم می­آورد که کاری را انجام دهند که بدون آن نمی توانستند انجام دهند؛ این فکر که بمب های هسته ای می توانند نژاد آدمی را از بین ببرند، اینکه فضاپیماها انسان ها را به کرۀ ماه می برند. فناوری می تواند امکانات جدیدی پدید آورد هم برای تدارکات جمعی و سازمانی هم برای عمل فردی. ما شخصاً می توانیم آنچه را که نمی توانستیم پیش از این انجام دهیم، انجام دهیم؛ مسافرت به مسافت دور با هواپیما، دسترسی به اطلاعات کتابخانه از منزل، اهدای اعضای­مان برای پیوند. همچنین سازمان ها و شرکت ها می توانند در مقیاس وسیعی رشد کنند و خودشان را به شیوه­های پیچیده ای تنظیم کنند، با کمترین وابستگی به فضای جغرافیایی، با کارمندان کمتر، و با توانایی برای تولید انواع جدیدی از محصولات. افزون بر اینکه برای افراد این امکان را فراهم می آورد تا کاری را انجام دهند که پیش از این نمی توانستند بدون آن انجام دهند، فناوری به ما این اجازه را می دهد تا کاری را انجام دهیم که پیش از این می توانستیم انجام دهیم، اما به انحاء جدید. ما می توانیم تا حدودی به همان فعالیت ها بپردازیم – مسافرت کردن، کار کردن، ثبت کردن، سرگرم شدن، ارتباط برقرار کردن، جنگیدن - و تا حدودی همان انواعِ عمل[۳] را اجرا کنیم؛ خریداری چیزی، نوشتن جملات، نظارت بر کارمندان، محاسبه کردن، تحقیق از پدیدارهای طبیعی. با این حال، زمانی که ما به این فعالیت ها و انواعِ عمل با فناوری های جدید اشتغال داریم، فعالیت ها و انواعِ عمل دارای خواص متفاوتی هستند، خواصی که سرشت فعالیت یا نوعِ عمل را تغییر می دهند. در نظر آورید عمل نوشتن با فناوری های متعدد را. زمانی که من با استفاده از کاغذ و خودکار می­نویسم، خودکار روی کاغذ حرکت می­کند؛ زمانی که من با استفاده از ماشین تایپ می­نویسم، ابزارها و وسایل حرکت می کنند؛ زمانی که من با استفاده از رایانه می نویسم، حرکات الکترونیکی شکل ظاهر (شکل­بندی) ریزتراشه ها[۴] را تغییر می دهند. بنابراین رخدادها فیزیکی که به هنگام نوشتن ما محقق می شوند کاملاً فرق دارند با زمانی که من از سایر فناوری های استفاده می کنم. حال در نظر آورید تفاوت هایی موجود در عمل "خرید چیزی از مغازه" زمانی که خرید با پرداخت مستقیم پول همراه است در مقایسه با پرداخت وجه از طریق کارت اعتباری. نه تنها رخدادهای فیزیکی که محقق می شوند متفاوتند، بلکه آن عمل خواص متعددی هم دارد. زمانی که من با کارت اعتباری خرید می کنم، فیش به طور اتوماتیک صادر می شود، فیشی که می تواند با سایر فیش ها هماهنگ باشد. البته زمانی که با پول خرید می کردیم هم می توانست فیش صادر شود، ولی نه به این آسانی. تغییر ویژگی های فیزیکی نوعِ عمل جنبه های متعدد آن عمل را تسهیل و محدود می کند. پیش از کارت اعتباری، زمانی که خرید و فروش با پول رایج بود، فروشنده می بایست پول سکه ای یا کاغذی دریافت کند، و می توانست برای معامله با نوشتن برگۀ رسید فیشی صادر کند، یک کپی از آن را برای خودش نگه دارد، و دیگری را به خریدار بدهد. نام خریدار و آدرس چه بسا روی رسید نوشته می شد یا چه بسا نوشته نمی شد. با فناوری کارت اعتباری، درحالیکه خریدار می­تواند رسید کاغذی دریافت کند یا نه، دیگر ممکن نیست که فیشی صادر نشود. فیش ها به طور اتوماتیک و بدون زحمت صادر می شوند، فیش هایی که حاوی مشخصات خریدار هستند و به آسانی با سایر معاملات خریدار کنار هم گذاشته می شوند. مسلماً، در روزگار معاملات پولی، پرسنل خرید و فروش می توانستند از نام و آدرس مشتری بپرسند. مالک فروشگاه می توانست از کارگران بخواهد تا از طریق فیش های خرید کالاهای خریداری شدۀ مشتریان را شناسایی کنند یا کالاها را با توجه به اینکه مشتریان شان کجا ساکنند و اغلب چگونه و چه زمانی چه چیزهایی خریداری کردند مشخص کنند. با این حال، میزان کارگران مانع از این کار بود ( تا حدی که این ایده احتمالاً برای بیشتر مالکین فروشگاه عملی نبود). امروزه، ابزار استخراج داده ها این فعالیت را ممکن می سازد و بنابراین در هر خرید با کارت اعتباری این امکان وجود دارد. نکته این است که فناوری فعالیت ها و انواعِ عمل را دست­خوش تغییر می­کند به طوری که جنبه ها متعددی از یک عمل را تسهیل و محدود می کند. تمایزی که من در اینجا قائلم شبیه تمایزی­ست که نظریه پردازان عمل میان انواع عمل و مصادیق عمل[۵] قائلند. نوع عمل قسمی از عمل است، به عنوان نمونه، مطالعۀ کتاب، پیاده روی، و مصداق عمل نمونۀ خاصی از نوع عمل است. مصداق عمل نمونه ای از نوع عمل است که با شخص خاصی محقق شده است، در زمان خاص و مکان خاص؛ به عنوان نمونه، اسمیت داستان شهرها[۶] را امروز در حالیکه روی صندلی قرمز نشسته بود در منزلش مطالعه کرد. نکتۀ من این است که زمانی که فناوری در اجراینوع عمل دخالت می­کند، مجموعۀ جدیدی از مصادیق عمل ممکن می گردند. به عنوان نمونه، اکنون ممکن است که "شطرنج بازی کنیم" در حالیکه روبروی صفحۀ رایانه نشسته ایم و از رایانه استفاده می کنیم. در عوضِ حرکت با دست در مکان های سه بعدی(واقعی)، با فشار یکی از کلیدهای صفحه کلید یا کلیک کردن رو موس مهره­ها را حرکت می دهیم. یکی از رقبای بازی ممکن است انسان باشد یا نه. بنابراین، زمانی که انسان نوع عمل را با فناوری به اجرا در می آورد، مجموعه جدیدی از مصادیق (نوع عمل) ممکن می­گردند و این مصادیق عمل خواصی دارند که متمایز از سایر مصادیق همان نوع عمل هستند. در ادامه استدلال خواهم کرد که فهم ما از نوع عمل ممکن است تغییر کند همانطور که فناوری رایج و رایج تر می­گردد. بنابراین، اول قدم در فهم ارتباط میان فناوری و اخلاق این است که ارتباط میان فناوری و عمل انسان را به رسمیت بشناسیم. فناوری امکان های جدیدی برای عمل انسانی فردی و جمعی فراهم آورد و خواص بسیاری از مصادیق عمل را تغییر می دهد. تغییر در خواص ممکن است جنبه های متعددی از نوع عمل را تسهیل و/یا محدود کند ، و در نتیجه انسان انتخاب های مختلفی پیدا می­کند. برای پرهیز از سوء تفاهم، باید به این نکته توجه داشت که این ارتباط میان فناوری و عمل انسانی بی وقفه است. فناوری ابزاری برای عمل انسانی بدست می دهد. نه بیان این مطلب کافی است که فناوری عمل انسانی یا انسان ها را "تحت تأثیر قرار می­دهد"، و نه بیان اینکه انسان ها "بر طبق فناوری عمل می­کنند، ایجاد فناری می کنند، یا از فناوری استفاده می کنند". فناوری تجهیزاتی برای عمل انسانی فراهم می آورد که بسیار شبیه اعضای بدن ما عمل می کنند.  انسان ها با حرکت دادن اعضای­شان به انحاء خاص عمل می کنند، و فناوری به ما این مکان را می دهد فعالیت­مان را بیشتر کنیم و کارهایی را انجام دهیم متفاوت از آنهایی که فقط با اعضای بدن­مان می توانیم انجام دهیم. برای روشن شدن بحث "شخص معلول" را در نظر آورید. ابزاری که برای اعضای افراد "معلول" بکار گرفته می شوند متفاوت از ابزاری هستند که برای افراد "قوی بنیه" بکار گرفته می­شوند. شخص معلول اغلب از فناوری استفاده می کند تا اعضای بدنش را به کاری وادارد که شخص "قوی بنیه" بدون فناوری می تواند انجام دهد، به عنوان نمونه، حرکت کند، صداهای محسوس ایجاد کند، نشانه هایی روی کاغذ درج کند.    فناوری ابزار عمل انسان را، نه تنها برای شخص معلول، بلکه برای شخص قوی بنیه هم تغییر می دهد. در حقیقت، فناوری رایانه ابزاری برای عمل انسانی فراهم می آورد که حرکت های بسیار ساده را به اعمال بسیار قدرتمند بدل می کند. در نظر آورید حرکات انگشت روی صفحه کلید را که به زحمت قابل مشاهده است. زمانی که صفحه کلید متصل به رایانه است و رایانه متصل به اینترنت است، و زمانی که حرکات سادۀ انگشت ایجاد ویروس رایانه­ای می کنند، همان حرکات سادۀ انگشت می توانند در زندگی هزارن (حتی میلیون ها) نفر ویرانی به بار می آورند. فناوری ابزارِ عملی شد که آن عمل بدون فناوری ممکن نبود. بدون شک، پیش از فناوری رایانه هم افرادی می توانستند در زندگی افراد دیگری ویرانی به بار آورند، اما نه بدین نحو، شاید، نه کاملاً به این راحتی.   بازشناسی ارتباط عمیق میان فناوری و عمل انسانی مهم است تا مانع از انحراف مسئولیت انسانی در فعالیت هایی شود که فناوری ابزاری برای آنها فراهم می­آورد، زمانی که امر خطایی واقع می­شود. از اینرو، هکر نمی تواند از مسئولیت در قبال ویروسی کردن شانه خالی کند به دلیل اینکه او صرفاً انگشتانش را در حالیکه در اتاق تحقیقش نشسته بود حرکت داد. فناوری مستقل از ابتکار عمل انسانی نیست، گرچه، البته، گاهی اوقات انسان ها نمی توانند پیش بینی کنند چه کاری با فناوری انجام می دهند. این ارتباط عمیق میان فناوری و عمل انسانی همچنین برای فهم مسئلۀ منحصر بفردی در اخلاق رایانه مهم است، اما این مسئله بعدها روش تر خواهد شد. بنابراین، اول قدم در فهم ارتباط میان فناوری و اخلاق این است که از ارتباط میان فناوری و عمل انسانی سر در بیاوریم. قدم بعدی باید ما را از عمل انسانی به اخلاق برساند. آیا این واقعیت که فناوری ابزارهایی­ست برای عمل انسانی دارای اهمیتی اخلاقی است؟ آیا ابزارِ عمل انسانی سرشت مسائل اخلاقی یا ماهیت تصمیم گیری اخلاقی را تحت تأثیر قرار می دهد ؟ عموماً، فیلسوفان اخلاق صریحاً بر ابزار عمل انسانی تمرکز نمی کنند. آنها ظاهراً انسان­های قوی بنیه و جهان فیزیکی را توأم با طبیعت ثابت مسلم انگاشتند. غالباً، فیلسوفان اخلاقی به فناوری های جدید به عنوان امور اخلاقاً مهم نیندیشیدند. (البته، استثناهایی برای این مسئله هم به لحاظ تاریخی و هم تازگی ها وجود دارد. به عنوان نمونه، هانس جونس(hans Jonas) (۱۹۸۴) ارتباط میان فناوری و عمل انسانی را بازشناسی کرد و تا آنجا پیش رفت که استدلال کرد نیروهای فناوری در عمل انسانی تغییر ایجاد می­کنند به طوری که به تغییر در اخلاق منجر می­شوند.) بله هواپیماها، تفنگ ها، بمب ها، رایانه­ها، و دگرگونی وسیعی در ابزار های پزشکی، برخی از قدرتمندترین اکتشافات را یادآور می شوند، و همگی اینها آنچه را که انسان ها می توانند با حرکات اعضای­شان انجام دهند تغییر داده اند و، به ویژه، آنچه را که انسانها می توانند با دیگری انجام بدهند تغییر داده­اند. من مدعی نیستم که قوانین طبیعت و قوانین فیزیک تغییر کرده اند، جز اینکه فناوری در توانایی های انسان­ها برای عمل کردن تغییر ایجاد کرده است. ابزار عمل انسانی به دلایل مختلفی از اهمیت اخلاقی برخوردارند. نخست، امکان­های جدیدی برای عمل انسانی توسط فناوری ایجاد شد که پرسش های اخلاقی­ای بدنبال دارند که انسان­ها تاکنون با آنها روبرو نشده­اند. آیا ما باید تسلیحات هسته­ای را بسط دهیم و خطر جنگ هسته ای را قبول کنیم؟ آیا خطاست که از نرم افزار کپی­برداری کنیم؟ آیا خطاست کوکی (cookie) را روی رایانه قرار دهیم زمانی که با رایانه وب سایتی را مشاهده می کنیم؟ (کوکی مکانیزمی است که به وب سایت این امکان را می دهد شخصی را که در تماس با وب سایت است ردیابی کند. این مکانیزم می تواند بدون اجازه و آگاهی کاربر مورد استفاده قرار گیرد.) آیا ما باید اجازه بدهیم که بزرگراه های هوشمند ساخته شوند؟ (بزرگراه­های هوشمند بزرگراه­هایی هستند که می­توانند زمان ورود و خروج یک ماشین، سرعتی که آن ماشین دارد را ضبط کنند، و این اطلاعت می توانند به مالک ماشین مرتبط باشند.) دوم، زمانی که فناوری خواص مصادیق عمل را تغییر می دهد، سرشت اخلاقی نوع عمل ممکن است دستخوش تغییر شود. از اینرو، محیط های رایانه­ای از ما می خواهند تا فهم اخلاقی­مان از فعالیت­های متعدد و انواع عمل را بازاندیشی کنیم و دوباره ارزیابی کنیم. بله، عموماً، برای کارفرما اخلاقاً پذیرفتنی است که کار کارگران را ردیابی کند، اما آیا این کار برای کارفرما اخلاقاً پذیرفتنی است که از نرم افزاری استفاده کند که به او این اجازه را می دهد تا هر ضربه ای را که کارگر به کلید وارد می­کند ضبط و بررسی کند، و ایمیل یا گشت زنی کارگر در وب را کنترل کند؟ زمانی که من پروندۀ کابینت فلزی را طبقه بندی می­کنم، باید طوری عمل کنم که از محرمانه بودن آن اسناد و مدارک محافظت کنم. زمانی که من شروع به ذخیره کردن این طبقه بندی ها در رایانه می­کنم، باید در نظر بگیرم که چه چیزی برای مطمئن شدن از همان سطح از محرمانه بودن ضروری است. در پایان، تسهیل و محدود کردن اوصاف فعالیت­ها و انواع عملی که فناوری ابزاری برای آنها فراهم آورد به این معناست که افراد و سازمان­ها ممکن است انتخاب­هایی داشته باشند که با آنهایی که آنها پیش از این داشتند فرق کنند. تأثیرات این تغییرات نیاز به ارزیابی اخلاقی دارد. به عنوان نمونه، اینترنت فراگیر شدن اقتصاد جهانی را تسهیل می کند. این ممکن است در وفاداری ها، پیمان ها، و الزام هایی که افراد برای خودشان قائلند تغییر ایجاد کند. آیا تغییر برای بهتر شدن است یا تغییر سعادت انسان را کاهش می دهد؟ آیا به میزانی که از طریق اینترنت ممکن است نهادهای دموکرات می توانند بوجود آیند، خصوصاً درحالیکه که آنها وابستگی کمی به محدودۀ جغرافیایی دارند؟ بنابراین، فناوری و اخلاق مرتبطند به طوری که فناوری ابزاری برای عمل انسانی فراهم می آورد و ابزار جدید ممکن است پرسش های اخلاقی­ای را به دنبال داشته باشد که پیش از این مطرح نبوده­اند. فناوری همچنین در خواص فعالیت ها و انواع عمل تغییر ایجاد می کند به انحایی که مستلزم بازنگری­های اخلاقی آن فعالیت ها و انواع عمل است. با این فهم از ارتباط میان فناوری و اخلاق، اکنون ما می توانیم پرسشی را بیان کنیم که میان عالمان اخلاق رایانه بحث برانگیز بوده است: آیا مسائل اخلاقی فراگرد فناوری رایانه منحصر بفرد هستند؟ تبیین جنس - انواع تبیینی که من از ارتباط میان فناوری و اخلاق بدست داده­ام اثبات می کند که فناوری رایانه می تواند پرسش های اخلاقی جدیدی طرح کند، اما نسبت به منحصر بفرد بودن مسائل اخلاقی بی طرف است. جدید و منحصر بفرد با هم فرق دارند. عموماً آنهایی که منکر منحصر بفرد بودن مسائل اخلاقی رایانه هستند جدید بودن را در سطح خاصی از تحلیل بسیاری از مسائل اخلاقی رایانه انکار نمی کنند. آنهایی که منکر منحصر بفردی هستند با مقایسه کردن میان مسائل اخلاقی رایانه و سایر مسائل اخلاقی، یعنی، مسائل اخلاقی پیش از یا مستقل از رایانه­ها بحث را پی می­گیرند. آنها معتقدند در طی قرن­ها مسائل حریم شخصی، مالکیت، مسئولیت، و دسترسی رایج بوده اند. مفاهیم و اصول شناخته شده به نظر می رسد محور مسائل اخلاقی رایانه باشند. با این حال، فناوری رایانه نخستین فناوری نیست که مفاهیم اخلاقی را به چالش می کشد. در نظر بیاورید دغدغه­های تاریخی دربارۀ حریم شخصی را که به موجب انتشار عکس ها در روزنامه­ها، استراق سمع تلفنی (کنترل تلفنی)، دوربین­های مخفی، و، تازگی­ها، آزمایش ژنتیک بوجود آمد. بنابراین، اینکه فناوری رایانه دغدغه­های حریم شخصی بسیاری را بوجود می آورد غیر طبیعی نیست، گرچه، البته، فناوری رایانه مسائل حریم شخصی را بدین نحو افزایش می دهد. چیزی شبیه این را می توان دربارۀ مسائل مالکیت فکری گفت. در نظر بیاورید فناوری­هایی که به لحاظ تاریخی مفاهیم غربی مالکیت را به چالش کشیدند، به عنوان نمونه، جاذبۀ الکتریکی (electro - magnetism)، ضبط صوت و تصویر. در نظر بیاورید همچنین مجموعه پیچیده ای از مسئولیت را که فراگرد آسیب­هایی طرح شد که بموجب فناوری های متعدد پدید آمدند، به عنوان نمونه، آلودگی زیست محیطی، و تأثیرات تلویزیون بر کودکان. بنابراین، استدلال در مقابل منحصر بفردی مسائل اخلاقی رایانه تأکید می کند که ما می­توانیم از مفاهیم اخلاقی شناخته شده و مقولاتی استفاده کنیم تا آنها را بفهمیم، و اینکه سایر فناوری­ها مفاهیم اخلاقی را به همان نحوی به چالش می­کشند که فناوری رایانه به چالش کشید. (این عقیده ای بود که من در کتاب پیشین­ام دربارۀ اخلاق رایانه اتخاذ کردم، رک جانسن، ۱۹۸۵) از طرف دیگر، آنهایی که بر این باورند که مسائل اخلاقی رایانه منحصربفردند به ویژگی های مشخصی از فناوری رایانه اشاره دارند. فناوری رایانه موجب بروز چیزهایی شده­ است که هرگز پیش از موجود نبودند: نرم افزار، ریزتراشه، اینترنت، کوکی ها، واقعیت مجازی، بازی­های رایانه­ای. مسائل اخلاقی رایانه منحصربفردند چراکه آنها با چیزهایی سروکار دارند که هرگز تا کنون با آنها سروکار نداشتند. بسیاری از این چیزهای جدید به خاطر میزان پردازش اطلاعات ممکن شدند: بنابراین، گرچه ما ادعای چیزهای جدید را رد می کنیم، اما استدلالِ منحصر بفردی می تواند در چهارچوب این میزان محقق شود. میزان ارتباطات، جمع آوری داده­ها، محاسبات، و تحلیل آماری که توسط فناوری رایانه امکان­پذیر شدند بی سابقه است. میزان بسط یافتۀ پردازش اطلاعات و تحلیل آماری همچنین نوع جدیدی از معرفت را امکان­پذیر کردند. ما توانسته­ایم اطلاعاتی دربارۀ منظومۀ شمسی و نظام اقتصادی جهانی­ کسب کنیم که بدون فناوری رایانه غیر ممکن بوده اند. به همین منوال، اطلاعات پدید آمده دربارۀ معامله پیش از این ممکن نبود. اما سایر استدلال ها برای منحصر بفردی فناوری رایانه بر انعطاف پذیری فناوری، و قدرت و فراگیری آن تأکید می ورزند (جانسن، ۲۰۰۱). استدلال برای هر طرف از این مسئله به نظر می رسد طرف دیگر را از دست می دهد. از یک طرف، آنهایی که علیه منحصر بفردی مسائل اخلاقی رایانه استدلال می کنند تمرکزشان بر آنچیزی­ست که مسئله­ای را مسئلۀ اخلاقی می سازد؛ آنها بر فهم و طبقه­بندی مسائلی در واژه­های اخلاقی متمرکز می شوند. از طرف دیگر، آنهایی که به نفع منحصربفردی استدلال می کنند تمرکزشان بر خصوصیات فناوری رایانه است. آنها به چیزی خاص دربارۀ فناوری رایانه اشاره دارند و مسلم فرض می­کنند از آنجایی که این فناوری منحصر بفرد است مسائل اخلاقی نیز باید منحصر بفرد باشند. توجه داشته باشید آنچه که یک طرف مدعی می شود دقیقاً در تناقض با آنچه که طرف دیگر مدعی می شود نیست. من در جایی دیگر استدلال کرده­ام (جانسن، ۱۹۹۴، ۲۰۰۱) که به نظر می رسد که حقیقتی محوری در مدعیات هر دو طرف این مسئله وجود دارد، و من فهمی از مسائل اخلاقی رایانه پیشنهادم که هر دو طرف را به هم می آمیزد. من معتقدم که مسائل اخلاقی رایانه باید به مثابه انواعی از مسائل اخلاقی عام فهمیده شوند. در حالیکه این تبیین چیزی که در هردو طرف ادعا وجود دارد را به خود جذب می کند، تقدمی را برای سرشت اخلاقی مسائل اخلاقی رایانه به دست می دهد. من این تبیین را بسط دادم با توجه به آنچه اتفاق می افتد زمانی که عالمان اخلاقبا موقعیت هایی روبرو می شوند که حاوی فناوری رایانه هستند. برای تعیین اینکه آیا در اینجا مسئلۀ اخلاقی وجود دارد و آن چیست، تلاشی شده تا میان موقعیت رایانه با موقعیت شناخته شده و با مفهوم یا اصل اخلاقی شناخته شده ارتباطی برقرار شود. این برقراری ارتباط اغلب حاوی استدلالی از طریق قیاس (تمثیل) است. به عنوان نمونه، زمانی که ما هکرهایی که سیستم­های رایانه را هک می کنند مواجه شویم، می پرسیم آیا این رفتار غیر اخلاقی است. در اینجا ممکن است این مورد را قیاس بکنیم با به قصد دزدی وارد خانۀ کسی شدن، و از آنجایی­که به قصد دزدی وارد خانۀ کسی شدن غیر اخلاقی است، به نظر می رسد که هک کردن سیستم رایانه نیز غیر اخلاقی است. البته این فقط نقطۀ شروع است. ما ممکن است هنوز بخواهیم بدانیم که آیا این قیاس مناسب است و دقیقاً چرا هک کردن رایانه غیر اخلاقی است. در ادمه به قیاس دیگری می­پردازیم و آن رفتار را در  واژه­های اخلاقی شناخته شده طبقه­بندی می­کنیم. مانند به قصد دزدی وارد خانۀ کسی شدن، هک کردن سیستم­های رایانه مستلزم نقض مالکیت و حریم شخصی است. بنابراین، ما هک کردن رایانه را به مثابه موضوع اخلاقی می­فهمیم، با مرتبط ساختن آن رفتار به اصول و مفاهیم اخلاقی. این به ما کمک می کند تا ماهیت اخلاقی عمل را بفهمیم. به همین منوال، در تلاش برای اینکه بفهمیم آیا استفاده از کوکی ها برای شناسایی کسی که از وب سایت­ها دیدن می کند اخلاقاً بحث برانگیز است، ما می توانیم از طریق قیاس استدلال کنیم تا اینکه اصول و مفاهیم اخلاقی مربوط را بشناسیم. استفاده از کوکی­ها چیزی شبیه استفاده از دوربین­های کنترل مخفی در پارک­ها و ساختمان­ها است. حضور شما ضبط می شود اما دوربین­ها/ کوکی­ها غیرقابل مشاهده هستند به طوری که شما نمی دانید که رفتار شما مشاهده و ضبط می شود. زمانی که وب سایت­ها به شما می گویند که از کوکی ها استفاده می کنند، استفاده آنها شبیه دوربین­های نظارتی در فروشگاه­هاست که، اگر شما به اطراف­تان دقت کنید، می توان دوربین­ها را ببینید. البته، دوربین­ها هویت فیزیکی شما را ضبط می کنند به نحوی که کوکی­ها نمی توانند. در اینجا روند بدین نحو است که که ما با استفاده از چیزی که دربارۀ موقعیت شناخته شده­ می دانیم موقعیت کمتر شناخته شدۀ دیگری را می­فهمیم، و ما این کار را با مرتبط ساختن موقعیت جدید به اصل یا مفهوم اخلاقی شناخته شده انجام می دهیم. به نظر می رسد که آدمیان قادر به بازشناسی موقعیت جدید به عنوان داراندۀ لوازم اخلاقی نیستند مگر اینکه آن موقعیت جدید یا موقعیت دیگر به نحوی مرتبط شوند با آنچه ما قبلاً به عنوان موضوع اخلاقی فهم کردیم. تصور کنید موجوداتی را که ناگهان از فضاهای کیهانی ظاهر شوند. به نظر می رسد آنها تاحدودی شبیه انسان­ها هستند. آنها شبیه ما راه می روند و صحبت می کنند، اما هر از گاهی آنها به نحو عجیب و غریبی رفتار می کنند: آنها وقتی می خواهند صحبت کنند انگشتان­شان را داخل بینی­شان می گذارند. ما دربارۀ این رفتارشان چه فکری می کنیم؟ البته، پاسخ ما جنبه فرهنگی خواهد داشت، اما نکته اینجاست که ما این رفتار را غیر اخلاقی تلقی نمی کنیم مگر اینکه دارای خصوصیاتی باشد که به یکی از مفاهیم اخلاقی ما ارتباط دارد. لمس بینی درحال صحبت کردن احتمالاً ارتباطی ندارد، اما فرض کنید خارجی­هایی را که به انحایی رفتار می کنند که منجر به آسیب رساندن به انسان­ها می شود یا فرض کنید آنها به انحایی رفتار می کنند که مناسب تعریف ما از دروغگویی است، آنگاه ما به رفتار به عنوان امر غیر اخلاقی می اندیشیم. چنین داوری­ای کلیۀ مسائل نسبی­گروی اخلاقی را پیش می کشد، اما آن مسائل در اینجا از اهمیت برخوردار نیستند. در اینجا نکتۀ مهم این است که رفتارها و مسائل نمی توانند به عنوان برخوردار از اهمیت اخلاقی بازشناسی شوند جز اینکه آنها با مفهومی که ما پیشتر داشتیم مرتبط باشند. فضای کیهانی ممکن است باور نکردنی(ساختگی) به نظر آید، اما با اخلاق رایانه مرتبط است به معنایی که فناوری رایانه به انسان­ها توانایی می دهد که کارهایی را انجام دهند که پیش از نمی توانستند انجام دهند. آنچه ما امروزه می توانیم با فناوری رایانه انجام دهیم چندان دور نیست از تصورات انسان­هایی که در قرون گذشته زندگی می­کردند چراکه آنها پیش خود موجودات سیاره­های دیگر را تصور می کردند. ما تصویر اشعه ایکس داریم: یعنی، ما می توانیم تصاویر جزئیات اعضای درونی بدن را ببینیم. ما می توانیم در دفتر کارمان بنشینیم و با وجود بسته بودنِ در، کلیۀ حرکات کارمندان­مان در سایر اتاق را زیر نظر داشته باشیم. ما می توانیم بازی­هایی را (در زمان واقعی) با افرادی انجام دهیم که هزاران مایل از ما دورند. هموراه، اعم از رفتار خارجی­ها یا رفتار انسان­ها، رفتار به مثابه امر اخلاقی/غیراخلاقی بازشناسی نخواهد شده مگر اینکه با اصول و مفاهیم اخلاقی شناخته شده مرتبط باشد – آسیب نرسان، حقیقت را بگو، مالکیت و حریم خصوصی را محترم بشمار. بنابراین، ادعای من این است که ما نمی توانیم مسئلۀ اخلاقی را این چنین بازشناسی کنیم مگر اینکه بتوانیم چیزی را در موقعیتی مشاهده کنیم که با مفهوم اخلاقی مرتبط است. این یک مدعای فرا اخلاقی است. تبیین جنس - انواع ادعایی در این باره است که ما چگونه می شناسیم، طبقه­بندی می کنیم، و می فهمیم. یکی از لوازم این ادعا این است که فناوری نمی تواند ناگهان اعتماد ما را به گسترۀ اخلاقی کاملاً منحصر جلب کند، گرچه بعداً بحث خواهم کرد از اینکه چگونه مفاهیم و مقولات اخلاقی ممکن است به نحو قابل ملاحظه­ای تغییر بکنند (در طولانی مدت) بخاطر اینکه بازشناسی انواع جدید فناوری در دراز مدت فهم ما از جنس را تغییر می دهد. پرهیز از اشتباه فناوری منحصر بفرد من پیشتر به اشتباه کسانی را که بر منحصر بفردی فناوری تأکید می­ورزیدند اشاره داشتم و اینکه آنها مسلم می انگاشتند که از آنجایی که فناوری منحصر بفرد است، مسائل اخلاقی فراگرد آن باید منحصر بفرد باشد. منحصر بفردی فناوری مورد بحث نیست. در حالیکه فناوری رایانه دارای خصوصیات مشترکی با سایر فناوری­هاست، و در حالیکه ممکن است آن را به عنوان بسط مکانیزم محاسبۀ زودتر تصور کنیم، هیچ یک از امکانات رایانه­های جدید تا کنون موجود نبوده­اند. با این حال، اینکه فناوری رایانه محیط­ هایی (برای عمل انسانی) را با خواصی که هرگز پیش از این موجود نبودند بوجود می آورد، مورد بحث ما نیست. هرگز قبلاً انسان­ها نمی توانستند برای خرید از طریق کارت اعتباری پول بپردازند، با ویروس­های رایانه­ای سروکار نداشتند، واقعیت مجازی را تجربه نکرده بودند، و غیره. با این حال، پرسش منحصر بفردیِ مسائل اخلاقی رایانه ناشی می شود از اینکه آیا مسائل اخلاقی منحصر بفرد هستند، نه فناوری. برای پاسخ به پرسشی دربارۀ منحصر بفردی مسائل اخلاقی، ما باید به ماهیت مسائل اخلاقی نظر کنیم – نه فناوری. به نظر می رسد منر (Maner) (۱۹۹۶) مرتکب این اشتباهِ تأکید بر منحصر بفردی فناوری شد. در حالیکه او مجموعه ای مثال را بدست می دهد، و در حالیکه من بر این باورم که بر کلیۀ مثال­ها بدین نحو ایراد وارد است، من تنها یک مثال را بیان می کنم. منر معتقد است که به خاطر ماهیت فناوری رایانه، ما ناچاریم که رایانه­هایی برای فرد معلول فراهم آوریم. او مدعی می شود که این استدلال اخلاقی منحصر بفرد است چرا که هرگز پیش از این مکانیزمی با چنین قابلیت کاربردِ عامی موجود نبود. از اینرو، هرگز پیش از این استدلالی برای این نوع از رایانه ها که در دسترس فرد معلول باشد، نمی توانست موجود باشد. بر وفق نظر منر، ما الزام منحصر بفردی برای تهیه رایانه­هایی برای شخص معلول داریم. او می نوسید، نکتۀ من این است که اگر رایانه‌ها به نحو گسترده­ای وفق دادنی نبودند الزامی برای دسترس­پذیری کلی به فناوری رایانه طرح نمی­شد. عمومیت این الزام در تناسب با عمومیت ماشین است ... اگرچه بالابرها چیز قابل تطبیقی فراهم نیاوردند، هنوز درست خواهد بود که دسترس­پذیری ماشینِ کاملاً انعطاف­پذیر طوری الزامات ما را تغییر می­دهد که خود این تغییر شایستۀ پژوهش اجتماعی است. (منر، ۱۹۹۶: ۱۴۵) بنابراین، ادعا این است که ویژگی منحصر بفردی فناوری رایانه دلیل منحصر بفرد بودن این مسئلۀ اخلاقی است. مشکل این است که این استدلال منحصر در نوع نیست و منحصر در اصل اخلاقی­ای نیست که خواهان آن است. آن منحصر در نوع نیست به معنایی که سایر استدلال­ها به خاطر چیزهای پراکنده­ای که توانایی انجام کار خوب دارند محقق شده­اند. در نظر بیاورید استدلال­هایی را که می توان برای دسترسی همگانی به واکسن­های مانع بیماری، فناوری­های پزشکی حافظ زندگی، یا غذا ارائه کرد. استدلال منر می تواند طبقه­بندی شود به عنوان عضوی از جنس استدلال­هایی که به نیروی فراوانی متوسل می شوند تا خوب عمل کنند. این واقعیت که چیزی دارای نیروی فراوانی برای خوب عمل کردن است از انسان­ها می خواهد تا آنرا دسترس­پذیر کنند برای کسانی که می توانند از آن نفع ببرند. قطع نظر از اینکه آیا استدلال منر معتبر است (یا نه)، نکته این است که به اصل غیر منحصر بفرد متوسل می شود. استدلال منر جدید است به معنایی که او اصل شناخته شده­ای را در نظر می گیرد و آن را به فناوری رایانه ربط می­دهد. پیش از اختراع فناوری رایانه، این معنا اصلاً موجود نبود. از اینرو، منر انواع جدیدی را به جنسِ نوع – استدلالی (argument -type) می افزاید که متوسل به نیروی چیزی می شود تا بهتر عمل کند، به عنوان دلایلی برای اینکه آنچیز را در دسترس کسانی که به آن نیاز دارند قرار دهد. تبیین جنس – انواع منحصر بفردی فناوری رایانه را تصدیق می کند (با تصدیق اینکه مسائل اخلاقی رایانه ممکن است انواع منحصر بفردی باشند) در حالیکه در عین حال تصدیق می­کند که مسائل اخلاقی رایانه، تنها در خصوصیت­های­شان، منحصر در نوع نیستند. این تبیین تصدیق می کند که ارتباط میان اخلاق و عمل انسانی برای طبقه­بندی مسائل به عنوان مسائل اخلاقی مستلزم فهم عمل اخلاقی و روابط انسانی داخل در آن است. فناوری به تنهایی نمی­تواند مسئلۀ اخلاقی را نشان دهد. به مسائل اخلاقی رایانه پرداخته می شود چرا که فناوری رایانه برای انسان­ها انجام کارهایی را ممکن می­سازد. این امکانات با شناختن و طبقه­بندی کردن آنها در مقولات و واژه­های اخلاقی شناخته شده، و به عنوان انواععمل فهم شدند. پرهیز از اشتباه مدل اخلاق کاربردی از آنجایی که تبیین جنس – انواع می توانست به عنوان مدافع مدل "اخلاق کاربردی" دیده شود، تبیین اینکه چرا این مسئله اشتباه خواهد بود ارزشمند است. بر وفق مدل اخلاق کاربردی، زمانی که با موقعیت جدیدی مواجه می شویم که مشتمل بر فناوری رایانه است، آنچه ما باید انجام دهیم این است که نظریه­های انتزاعی و اصول اخلاقی عام را بیابیم و اینها را بر موقعیت جدید اعمال کنیم. این مدل مرتبط با تبیین جنس – انواع، منجر به نوعی پیشنهاد روش­شناختی می شود که در پی می­آید. زمانی که ما با مسئلۀ اخلاق رایانه مواجه می شویم، باید: جنسی که این مسئله عضو آن است را دریابیم: اصول و مفاهیمی که در ارتباط با انواع شناخته شده­ای از آن جنس مورد استفاده قرار می گیرند را بشناسیم: و آنگاه این مفاهیم و اصول را بر انواع جدید، مسئلۀ اخلاق رایانه، اعمال کنیم. در نظر اول به نظر می رسد منطبق باشد بر آنچه وکلا و قضات در مورد نرم افزار رایانه انجام داده­اند. زمانی که آنها نخست با مسائل مالکیت فراگرد نرم افزار رایانه مواجه شدند، نرم افزار را به عنوان صورت بالقوه مالکیت فرهنگی طبقه­بندی کردند، و، آنگاه سعی کردند از مفاهیم، تمایزات، اصول قانون کپی رایت و حق انحصاری استفاده کنند. مشکل این تصویر از چگونگی پرداختن به مسائل اخلاق رایانه همان مفهوم "کاربرد" است. ما اصل مشخصی را اخذ می کنیم و آنرا بر مورد (ثابت و مشخصی) اعمال می کنیم. با این حال، این تمام آنچیزی نیست که برای بسیاری از مسائل اخلاقی رخ داده است. فرایند مرتبط ساختن مفاهیم و اصول با موقعیت­هایی که مشتمل بر فناوری رایانه هستند ساختگی و نامشخص است. اغلب مفاهیم و اصول اخلاقی در اِعمال­شان بر فناوری جدید مبهم هستند و اغلب فناوری هنوز "در حال تولید" است(کوکبرن(Cockburn) و اُمرد(omrod)، ۱۹۹۳).   مور (۱۹۸۵) ماهیت بی ثبات این موقعیت را زودتر دریافت زمانی که بر آن بود که بسیاری از آثار مربوط به اخلاق رایانه درصدد مرتب کردن به­هم­ریختگی ادراکی هستند. به­هم­ریختگی ادراکی مانع بکارگیری مفاهیم و اصول شناخته شده است. در حقیقت، حتی تصویر اِعمال تمایزات و اصول برآمده از قانون حق انحصاری و کپی رایت از ناحیۀ وکلا و قضات بر نرم­افزار تاحدودی گمراه­کننده است. این تصویر این واقعیت را پنهان می کند که آن فرایند یکی از معرِّف­های فناوری است. در روزهای آغازین پدید آمدن رایانه، روشن نبود که نرم افزار چه چیزی هست، چه رسد به اینکه مالکیت ارزشمندی باشد. بله، چیزهایی وجود داشت که برنامه نام داشت و می توانست به زبان­هایی مانند کارت رایانه منتقل شود، اما از منظر اخلاقی و قانونی مشخص نبود که اینها چه چیزی هستند. پرسش قضات و وکلا به قرار ذیل است: ۱/ آیا برنامه بیان یک ایده است؟ ۲/ آیا برنامه فرایند تغییر ساختار درونی رایانه است؟ ۳/ آیا برنامه مجموعه­هایی از "قدم­های ذهنی" است که اساساً قابل اندیشیدن از رهگذر آدمی است؟ آنها استفاده از مفاهیم برآمده از قانون حق انحصاری و کپی رایت بودند تا سعی شود که امر نامعلوم را بر امر معلوم منطبق کنند. اینکه بخواهیم این مسئله را به مثابه اِعمال اصلی بر موردی در نظر آوریم گمراه کننده است. چرا که آنها نمی دانستند "آن مورد" چه چیزی بود. مفاهیم و اصول شناخته شده در چنین موقعیت­هایی مفید هستند اما آنها "کاربردی" نیستند. مفاهیم و اصول شناحته شده فهمی از موقعیت / مورد جدید پدید می­آورند. به یاد داشته باشید که جواب درستِ از پیش تعیین شده­ای موجود نبود برای این پرسش که آیا برنامه­های رایانه­ای بیان ایده­ها یا قدم­های ذهنی یا طرح مشخصاتی برای ماشین­ها بودند. وکلا، قضات، و نظریه­پردازان تصمیم گرفتند که برنامه­های رایانه­ای چه باید بگردد. تصمیمات دربارۀ چگونگی مرتبط ساختن برنامه­های رایانه با قانون حق انحصاری و کپی رایت، به تعبیری، از نرم افزار رایانه­ای آنچه هست می­سازد. در حقیقت، چیستی نرم­ افزار – آنچه نرم افزار باید باشد – هنوز این روزها در دادگاه­ها مورد بحث است. از این فرایند به درستی به عنوان گفتگو دربارۀ تناسب میان فناوری و اصول اخلاقی (فرایند ساختگی) توصیف شد نه به عنوان بکارگیری و اِعمال. بنابراین، در حالیکه تبیین جنس – انواع از مسائل اخلاقی رایانه متناسبِ نظر به مسائل اخلاقی رایانه به عنوان مسئلۀ اخلاق کاربردی است، این تبیین نباید بدین نحو تفسیر شود. فرایند طرح اصول و مفاهیم اخلاقی شناخته شده برای فهم و بیان مسائل اخلاقی رایانه ساختگی است. یکی از احتیاط­­­­های پایانی باید با توجه به تبیین جنس – انواع از مسائل اخلاقی رایانه طرح شود. این تبیین تأکید دارد بر فرایندی که از رهگذر آن مسائل اخلاقی مشخص و طبقه­بندی می­شوند، و طبقه­بندی و تشخیص فرایندهای مداوم هستند. در مدت زمان طولانی، همان طور که انواع جدید اضافه می شوند، معنای جنس تغییر می­کند. فهم ما از مفاهیم و اصول اخلاقی گاهی تغییر می کند همانطوری که ما از آنها استفاده می کنیم تا موقعیت­های جدیدی را دریابیم. حریم شخصی در اینجا مثال خوبی است: آنچه از حریم شخصی قصد می شد تغییر کرده است و این تغییر ادامه دارد در قبال فناوری­های جدید و آنچه آنها ممکن می سازنند. به عنوان نمونه، می توان این تغییر را در تصور "حریم خصوصی اطلاعات" مشاهده کرد. صورت نسبتاً جدید حریم شخصی با فناوری رایانه مرتبط است. به همین منوال دربارۀ مالکیت می توان سخن گفت. تصور مالکیت مدت زمانی است که با ابداع چیزهای گوناگون تغییر پذیرفت. مثال جدید در اینجا موسیقی دیجیتالی است و اینکه چگونه قضات، وکلا، و عالمان اخلاق را وادار به در نظر گرفتن مالکیت به انحاء جدید کرده است. این بدان معناست که در حالیکه تبیین جنس – انواع منکر آن است که مسائل اخلاقی رایانه اساساً منحصر بفرد هستتد، امکان تغییر پایه­ای در اخلاق در دراز مدت را فراهم می آورد – تغییرات پایه­ای در مفاهیم و اصول. این تبیین روشن می کند که چرا چنین تغییراتی به آرامی و تدریجی پدید آمدند. انسان­ها نمی توانند اخلاقی بودن موقعیت­ها را بپذیرند مگر آنکه آنها به نحو جدیدی با مفاهیم و اصول اخلاقی شناخته شده مرتبط شوند. نتیجه آیا مسائل اخلاقی فراگرد فناوری رایانه منحصر بفرد هستند؟ مسائل اخلاقی رایانه انواع جدیدی از مسائل اخلاقی عام هستند. مسائل اخلاقی همواره دربارۀ انسان­ها و عمل انسانی هستند. فناوری رایانه، مانند سایر فناوری­ها، ابزار عمل انسانی را تغییر می دهد و برای آدمیان این امکان را فراهم می آورد که هم کارهایی را که پیش از این قادر به انجام آنها نبودند را انجام دهند، هم آن کارها را به انحاء جدید انجام دهند. این تغییرات به این معناست که انسان با پرسش­های اخلاقی مواجه است که هرگز تاکنون بدانها مواجه نبودند اما پرسش­های جدید ما را به حوزۀ اخلاقی کاملاً منحصر بفرد سوق می­دهند. ما موقعیت­های جدید را با کمک گرفتن از مفاهیم و اصول اخلاقی شناخته شده فهم می­کنیم. ما فناوری و مسائل اخلاقی را تبدیل به چیزهایی کردیم که می توانیم بفهمیم.    مقاله پیشرو بسط داده شدۀ فصل اول "اخلاق رایانه چیست؟ از کتاب "اخلاق رایانه" من، ویراستۀ سوم است. این متن، ترجمه آزاد مقاله «Computer Ethics» است که در کتاب « A Companion to Applied Ethics » به چاپ رسید.   ارجاعات Cocburn, C, and Omrod, S. (۱۹۹۳)Gender and Technology in The Making. London: Sage. Johnson, D. G. (۱۹۸۵) Computer Ethics. Upper Saddle River, NJ: Prentice-Hall. ------------------ (۱۹۹۴) Computer Ethics, ۲ndedn. Upper Saddle River, NJ: Prentice-Hall. ------------------ (۲۰۰۱) Computer Ethics, ۳rd edn. Upper Saddle River, NJ: Prentice-Hall. Johnson, H. (۱۹۸۴) The Imperative of Responsibility. Chicago: university of Chicago Press. Maner, W. (۱۹۹۶) Uniqe ethical Problems in information technology. Science and Engineering Ethics, ۲ (۲): ۱۳۷ – ۵۴. Moor, J. (۱۹۸۵) What is computer ethics? Metaphilosophy, ۱۶ (۴): ۲۶۶ – ۷۵. مطالعۀ بیشتر Baird. R. M., Ramsower, R., and Rosebaum, S. E. (eds) (۲۰۰۰) Cyberetities. Amherst, NY: Prometheus. Hester, D, M. and ford, P. J. (eds) (۲۰۰۱) Computer and Ethics in the Cyberage, Upper Saddle River< NJ: Prentice-Hall. Johnson. D G., and Nissenbaum, H. (eds) (۱۹۹۵) Computer ,Ethics, and Social Values. EngleWood Cliffs, NJ: Prentice-Hall. Tavani, H. (۱۹۹۶) Biliography: a computer ethics bibliography/ Comuters and Society.                                 [۱] .virtual Reality [۲] .Instrumetation. [۳] . Action - Types [۴] . Microchips [۵] . Act - tokens [۶] . A Tale of Two Cities ]]> اخلاق و رسانه Wed, 01 Jul 2015 23:37:10 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/5223/ اخلاق رسانه http://dinonline.com/doc/article/fa/5222/ واژۀ "رسانه" روزنامه­ها، مجلات، فیلم، تلویزیون، رادیو، ایمیل، و اینترنت را شامل می­‌شود. در این بخش من از "رسانه" به نحو قراردادی استفاده می­‌کنم و منظورم رسانۀ جمعی است، و به بیان دقیق­‌تر، من بحثم را محدود می­‌کنم به آن بخش از رسانۀ جمعی که به طور کلی به عنوان روزنامه­‌نگاری توصیف می­‌شود. بنابراین، این بخش به اخلاق روزنامه­‌نگاری می‌­پردازد. من نه از مسائل اخلاقی­‌ای که برای هنر یا فرهنگ عمومی مطرح است بحث می­‌کنم، نه از پورنوگرافی[۱]. روزنامه­‌نگاری نسبت به قانون و دارو، با توجه به مسائل اخلاقی­‌ای که طبیبان و وکلا با آنها مواجهند، در بسط دادن دسته­‌ای از اصول یا رهنمون­‌ها، یا حتی دیالوگ، کندتر عمل می­‌کند. چراکه از روزنامه‌نگاری، مانند تجارت، فهم سنتی وجود ندارد. در هر صورت، تا آخر ربع قرن گذشته روزنامه­‌نگاران فعالیت­هایشان را بیش از پیش در معرض بازرسی دقیق عمومی یافتند، و درگیر خودآموزی[۲] اخلاقی بسیار زیادی شدند. فریبکاری و دغل‌­بازی در میان مسائل اخلاقی اساسی و رایجی که روزنامه‌­نگاران مواجهند مسائلی مربوط به فریبکاری و دغل­بازی وجود دارد. چنین مسائلی به انحا مختلف نمایان می شوند. بی­‌شرمانه­‌ترین آنها نشر اکاذیب است: از داستان جعلی جانت کوک[۳] (در واشنگتن پست[۴] در سال ۱۹۸۰) دربارۀ یک معتاد هشت ساله که برندۀ جایزۀ پولیتزر[۵] شد گرفته تا دروغ های بسیار استفن گلاس در نیو ریپابلیک[۶] و سایر مجلات در اواخر ۱۹۹۰. در یک معنا این موارد مسائل اخلاقی جالبی را نشان نمی­‌دهند، چون جای مناقشه نیست که روزنامه‌­نگاران نباید داستان سر هم کنند. اما چنین مواردی مسائل ظریف­تری را در پی دارند، برخی از آنها نه به روزنامه‌­نگاران که به موسسه­‌هایی مربوطند که آنها در آنجا مشغول به کارند. مسئله این است که چه نوع احتیاطی معقول است و از تشکیلات رسانه‌ای انتظار می­‌رود که برای پیشگیری از نشر اکاذیب و سرقت ادبی[۷] به چه نحو احتیاط کنند. مراقبت کافی مساوی با چیست؟ نهادهای جمع­‌آوری اخبار با خطرات حرفه­‌ای (شغلی) مواجهند که حقیقت و درستی را با خطر مواجه می­‌کنند چراکه فشار اقتصادی و سایر فشارهای روزنامه‌­نگاری با به‌کارگیری معیارهای معقول میسر نیست. مسئلۀ دیگر به خط فاصل مبهم میان واقعیت و خیال مربوط است، که گرایشات جدید در نظریۀ ادبی بر آن صحه می گذارد. حتی روزنامه‌­نگارانی که این ظرافت­ها را رد می­‌کنند، ممکن است از به‌کارگیری ترکیبات و شخصیت­‌های مبتنی بر افراد واقعی­‌ای که در جهان یافت نمی­‌شوند موافق باشند. اما هرچند پذیرفتنی است که برای شخص واقعی اسم دروغین اختیار کنیم، ولی هیچ توجیهی برای استفاده از ترکیبات در کاری که به نظر می­رسد واقعی باشد وجود ندارد. مسئلۀ کم اهمیت تر  استفادۀ از پرسش­هایی است که برای گرامر و  مانند آن مناسب هستند، که بنابراین دیگر کلمات ادبی نیستند که شخص به زبان می‌­آورد. پرسش­های تصفیه شده در روزنامه‌­نگاری رایج هستند، و شاید تا حدی اجتناب­‌ناپذیرند. هنوز، محدودیت­های اساسی در مورد استفاده از آنها وجود دارد، اما هنوز روشن نیست خط فاصل میان مجاز و غیر مجاز کجاست. در پروندۀ معروفی در سال ۱۹۹۱ که پای نویسندۀ نیویورکر[۸]، جانت مالکوم، در آن به میان کشیده شد، دیوان عالی حکم داد که شخصیت دولتی می­تواند غرامت­های هتکِ حرمت (افترا) را بازپس بگیرد چراکه نویسنده نقلِ­‌قول­های تحریف شده­‌ای را به او نسبت داد (Masson v. New Yorker Magazine, Inc., ۵۰۱ US ۴۹۶[۱۹۹۱]). تکنیک­‌های جمع­‌آوری اخبار هم پرسش­‌های را دربارۀ فریبکاری و دغل­‌بازی درپی دارند. روزنامه‌­نگاران گاهی اوقات تغییر هویت می­‌دهند و خودشان را جور دیگری معرفی می­‌کنند تا به اطلاعات دسترسی پیدا کنند. به عنوان نمونه خبرنگاری که خود را به جای پرستار جا می­‌زند تا گزارشی از سوء استفاده­‌های بیمارستان تهیه کند؛ روزنامه‌­نگاری که خودش را مزدبگیر روزنامۀ قطعِ کوچک (جنجالی) کرده تا به افشاگری بپردازد؛ و روزنامه‌­نگارهای تلویزیونی، با ادعاهای دروغ در سوپرمارکت مشغول به کار می­ شوند، و از عمل نگهداری(نقل و انتقال) بد غذا گزارش تهیه می­کنند. (این مورد آخری به اقامۀ دعوایی منجر ­شد که در آن سوپرمارکت­های لاین فود[۹]،  از کمپانی اصلی‌ای بی سی نیوز[۱۰] شکایت کردند. دادگاه استیناف ایالت متحده از لاین فود در برابر ای بی سی نیوز حمایت کرد در اینکه خبرنگاران "وظیفۀ­ وفاداری­شان را نقض کردند و مرتکب خطا شدند"، اما در نهایت دادگاه به اتهامات فعالیت­های تجارت ناعادلانه و حیله­‌گرانه رسیدگی کرد، و غرامت­‌های نشر (اکاذیب) درباره لاین فود را رد کرد. برخی استدلال خواهند کرد که عمل­‌های فریبکارانه هرگز نمی­‌توانند توجیه شوند. با وجود این، بیشتر مردم، در سر حدّ این موضع مطلق­گرا متوقف شدند. تبیین نظری معقول برای توجیه فریب در برخی موارد چه بسا چنین است: آیا فریبی که در موارد خاص موجه است به اهمیت اطلاعاتی که باید گزارش شود، ماهیت دقیق فریب مورد نظر، و دسترس­‌پذیری، یا عدم دسترس­‌پذیری ابزار جایگزینِ کسب اطلاعات وابسته است. سیسلا بُک[۱۱] معیار دیگری را پیشنهاد کرد: عمل فریب­کارانه موجه است تنها اگر می­‌توانست پیشاپیش آشکارا مورد بحث قرار گیرد و بدان رضایت داده شود. (چه بسا معلوم می­شود که ایندو معیار پاسخ­های مشابهی به موارد خاص می­دهند.) روزنامه‌­نگاران می­توانند به طور غیر مستقیم فریب دهند. جانت مالکولم کتاب روزنامه‌­نگار و قاتل[۱۲] را با کلماتی آغاز می­کند که از آن زمان معروف، یا مشهور گردید: "هر روزنامه‌­نگاری که خیلی کندذهن یا خیلی از خود راضی نباشد با توجه به اینکه چه اتفاقی دارد می­افتد می­فهمد که آنچه او انجام داد اخلاقاً غیرقابل دفاع است. او نوعی حقه­باز است که خودبینی، غفلت، یا تنهایی مردم را شکار می­کند، اعتماد آنها را به خودش جلب می­کند و به آنها با بی­رحمی خیانت می­کند" (مالکوم، ۱۹۹۰: ۳). مالکوم به ویژه دربارۀ جو مک گینیس[۱۳] می­‌نویسد که او در کتابش بینش محتوم[۱۴]پرونده قتل جنجالی جفری مک دونالد، فرمانده نظامی را که متهم به قتل همسر و فرزندش شد، وقایع­‌نگاری کرد. مک گینیس پیش از محاکمۀ مک دونالد دوست او بود و ارتباطش را تا سال­های بعد از آن حفظ کرد، در این اثنا کتاب پرفروشی را به رشتۀ تحریر در آورد که با تأکید بر گناه مک دونالد به پایان رسید. (مالکوم خودش متهم به خیانت در روزنامه‌­نگاری بود چراکه جملاتی از جفری ماسون، رئیس پیشین آرشیوهای فروید، را تغییر داد. چه بسا به نظر شبیه طنز و عدالت شاعرانه می­‌رسد که مالکوم خودش معتقد نبود که چنین فریبی در میان روزنامه‌­نگاران همگانی است.) دیدگاه مالکوم تقریباً اغراق­‌آمیز است، اما بیانگر بینش مهمی است: روزنامه‌­نگاران، مانند همۀ کسانی که در پی نوعی منفعت محسوس از طریق ارتباط بینِ فردی هستند، باید اغلب نظر سوژه­‌های­شان را جلب کنند و انگیزه­‌های­شان را پنهان کنند. خطوط اخلاقی که در اینجا باید برای روزنامه‌­نگاران و برای هرکس دیگر، میان مجاز و غیر مجاز، خوشایند و ناخوشایند، ترسیم شوند فوق­‌العاده پیچیده هستند. (کانت تأکید می­کرد که ما نباید با شخص دیگر تنها به عنوان ابزار رفتار کنیم، پرسش این است که این گفتار دقیقاً چه حدودی را نشان می­دهد.) یک عامل مربوط، پیچیدگی (ظرافت) نسبی سوژه یا منبع است. مردم توقع دارند که از قواعد بازی روزنامه‌­نگاری سر در بیاورند، بنابراین معقول است که نتیجه بگیریم که قواعد الزام آوری که مقامات دولتی و چهره­‌های دولتی دارند سفت و سخت نیستند. (قانون ضد افترای آمریکایی به همین منوال، از یک سو، میان مقامات دولتی و چهره­‌های دولتی، از سوی دیگر، مردم عادی تمایز می­‌گذارد.) با وجود این، زمانی که روزنامه‌­نگار با آنها با سادگی به شیوه­‌های ارباب جراید مصاحبه می­کند، او باید دربارۀ آنچه انجام می‌­دهد و انجام خواهد دارد رو راست باشد. داستان پوششی جدیدی در مجلۀ نیویورک تامیز این نکته را تبیین می­کند. خبرنگار، مایکل لوئیس[۱۵]، داستان یک دانش‌­آموز اهل نیوجرسی را تعریف می­کند که $۸۰۰,۰۰۰ در بازار بورس از طریق فعالیت اینترنتی درآمد کسب کرد؛ او از طریق کمیتۀ بورس اوراق بهادار[۱۶] متهم به کلاهبرداری از بازار بورس شد. (او و والدینش سرانجام در خارج از دادگاه با آن کمیته توافق کردند.) لوئیس والدین دانش­‌آموز (به ویژه پدرش) را به عنوان شخصیت­های مسخره نشان داد. تصویرسازی به طور حتم به جذابیت گزارش افزود، و البته ممکن است آن تصویرسازی درست بوده باشد، هرچند تأثیری بر مشکلات اساسی‌­ای که فعالیت­های دانش­‌آموز در پی داشت ندارد. با این حال پرسش­هایی را دربارۀ ابزارهای خبرنگار و اهداف او پدید می‌­آورد. چگونه آن خبرنگار نشان داد که او با خانواده‌اش چه کرده بود؟ آیا آنها آگاه بودند از اینکه چگونه در گزارش نشان داده شدند؟ معقول نیست که از روزنامه‌­نگاران بخواهیم که بعد از انجام کار تأیید(رضایت) منابع و سوژه­‌هایی را که در گزارش به کار می‌برند اخذ کنند، و چنین تأییدی نه ضروری است نه شرط کافی گزارش درست یا پسندیده است. با وجود این، روزنامه‌­نگاران باید محتاط باشند در اینکه چگونه خودشان را به منابع و سوژه­‌ها عرضه می­‌کنند، و در اینکه چگونه، از طریق کارشان، اینها را به مردم نشان می­‌دهند. حقِ دانستن؟ دست کم، چنین مثال­هایی مسئولیت­های متعارضی را ترسیم می­کنند که روزنامه‌­نگاران مواجه هستند، از یک سو رابطۀ انسانی روزنامه‌­نگار با سوژه و منبع هست، و وظیفۀ او این نیست که از مردم سوء استفاده کند یا با آنها به طور تحقیر آمیزی رفتار کند. از سوی دیگر، توصیف یا تشخیص وظایف دشوارتر است. روزنامه‌­نگاران گاهی از الزام­شان برای گفتن گزارشی آنگونه که آنها آن را مشاهده می­کنند، یا الزام­شان به حقیقت، یا منفعت عمومی سخن می گویند. یا آنها دربارۀ "حق عمومی دانستن" سخن می­گویند. در حقیقت، جامعۀ روزنامه‌­نگاران حرفه­ای، سیگما دلتا فی[۱۷]، تأکید می­کند که حق عمومی برای دانستن عبارت است از "مأموریت اصلی/عمده رسانۀ جمعی" و اینکه "روزنامه‌­نگاران باید از الزام به هر منفعتی جز بهبود این حق رها باشند". با وجود این، روشن است که حق عامی برای دانستن نمی­تواند وجود داشته باشد؛ حقی برای دانستن هرچیز و همه چیز. در حقیقت، در اینجا زبان حق­ها به ویژه سودمند نیست؛ مواردی که در آنها ما به طرز معقولی از حق دانستن سخن می­گوییم کاملاً محدود هستند. ما اغلب چیزی سخت­تر از میل به دانستن نمی­یابیم. پرسش این است چه عواملی برای این تصمیم مناسب هستند که اطلاعاتی که به یک فرد آسیب می­رساند باید منتشر شوند. در فیلم غیبت خباثت[۱۸]، دوست(دختر) شخص مظنونِ به جنایت نزد خبرنگار عذری[۱۹] برای او می آورد، و مدعی می­شود که در هنگام ارتکاب جرم مظنون وی را برای سقط جنین همراهی می کرد. دوست(دختر) مظنون که به لحاظ عاطفی متزلزل و از سوی دیگر یک کاتولیک متدین بود، هنگامی که روز بعد نامش همراه با آن گزارش در روزنامه­‌های محلی منتشر شد خودکشی کرد. خبرنگار مدعی می­شود اعتبار گزارش، که در آن شهرت شخص بی­گناه دیگری در خطر است، وابسته به چاپ کردن نام آن زن است. آیا اگر خبرنگار به آن زن مشکوک شده بود که شاید مرتکب خودکشی شود، تصمیم دیگری می گرفت؛ و ما ممکن است بپرسیم چقدر خبرنگار باید نسبت به این خطرات هوشیار باشد. افزون بر این، این ادعا که اعتبار گزارش وابسته به استفاده از نام واقعی است باید در پرتو استفادۀ گسترده از منابع ناشناخته در گزارش­های جدید ارزشیابی شود، و همچنین روزنامه‌­نگاران قاطعانه از آن حمایت کنند. فیلیپ مِیِر[۲۰] راجع به یک روز تعطیلی مثال می آورد که هتل محل اقامت تاجر سرشناس شمال مرکزی در فلوریدا دچار حریق شد (مییر، ۱۹۸۷: ۲۶). خبرگزاری نام او را در میان کسانی که بدون زخمی شدن فرار کردند آورد و آن هتل را به عنوان پاتوق همجنس­بازانمعرفی کرد. تاجر تهدید به خودکشی کرد در صورتی که نام او در گزارشی منتشر شود و در روزنامۀ زادگاهش راه پیدا می­کند. آیا روزنامه باید گزارش را همانطور که هست منتشر کند، یا بدون ذکر نام او، یا بر همجنس­باز بودن قلم بگیرد؟ یا روزنامه باید آن گزارش را از بین ببرد؟ برای تصمیم گرفتن دربارۀ این موارد، مسائل متعددی مناسب هستند: اهمیت گزارش؛ احتمال و مقدار آسیب رسیدن به فرد؛ ربط آن اطلاعات جنجالی به گزارش (آیا گزارش می­تواند بدون آن سودمند باشد؟)؛ و، در پایان، تا چه اندازه­ای شخص مورد نظر شهرت را انتخاب کرده است یا برای یافتن خودش در آن مسئول است. پاسخ به هر یک از این پرسش­ها می­تواند دشوار باشد. هنگامی که این مسئله را با پرسشی دربارۀ تناسب گزارشِ رفتار به ظاهر خصوصیِ (نظیر عمل جنسی) مقام دولتی یا چهرۀ دولتی پیچیده می­کنیم، آن پرسش دشوارتر می­گردد. ما ممکن است موافق باشیم با اینکه پاسخ به این پرسش "چه زمانی باید خبرنگاران دربارۀ زندگی­های خصوصی مقامات دولتی بنویسند؟" این است "زمانی که رفتار آنها مناسب شایستگی­شان برای آن مقام باشد." اما توافق کردن دربارۀ اینکه چه زمانی آن شرایط تحقق یافته است، دشوار است. در جامعۀ غربی اختلاف عمیقی وجود دارد دربارۀ اینکه تا چه اندازه­ای توانایی رهبری کردن و حکمرانی کردن به منش خصوصی، و نقص­های شخصیتی شخص وابسته هست.  به این سادگی نیست که سر و صدایی که با گزارش­های روزنامه‌­نگاران ایجاد می­شود به سرعت در فضای دولتی تغییر ایجاد کند و در نتیجه همچنین در شایستگی آن مقام دولتی تغییر ایجاد کند. بنابراین، به عنوان نمونه، ما شاید بر این باوریم که خطاهای جنسی رهبر سیاسی به خودی خود به شایستگی­اش برای آن مقام ربطی ندارند، بلکه اینها به یکباره به خبر عمومی یا دلمشغولی عمومی تبدیل شدند، و دیگر رفتار خصوصی سابق نیستند. زمانی که فرانکلین روزولت[۲۱] یا جان کندی[۲۲] با زنی غیر همسران­شان سر و سرّی داشتند، این خبر عمومی نبود – دست کم تا اندازه­ای به خاطر اینکه روزنامه‌­نگاران آن زمان تصمیم گرفتند دربارۀ آنچه می­دانستند خویشتن­دار باشند. برخی چه بسا هنوز معتقدند که این عدم خویشتن­داری­ها نه تنها نقص­های اخلاقی هستند بلکه آنها موفقیت رئیس جمهور را تضعیف می کنند... ما ممکن است نوعی یکپارچگی اخلاقی را در جهان آرزو داشته باشیم – که بر وفق آن کلیۀ فضایل با یکدیگر باشند و کلیۀ رذایل با یکدیگر باشند – اما، افسوس، ارتباط ضروری میان اخلاقیات خصوصی و شهرت عمومی وجود ندارد. برخلاف موارد قبلی، روزنامه‌­نگاران معاصر در صدد پوشش دادن فعالیت­های جنسی سیاست­مداران هستند. بنابراین آنها باید مسئولیتی را بپذیرند در قبال نقش قابل ملاحظه­شان نه تنها در کمک کردن به تعیین سیر وقایع تاریخی بلکه همچنین در حقیقت بخشیدن به برخی چیزها که چه بسا در غیر اینصورت حقیقت ندارند – مانند اینکه فعالیت­های جنسی سیاست­مدار به توانایی رهبری او مربوط هستند. البته، روزنامه‌­نگاران و نهادهای خبری برآنند مادامی که سایر روزنامه­‌ها این مسائل را پوشش می­دهند، چاره­ای جز تبعیت از آنها را ندارند والا کسب و کارشان را از دست می دهند. این هم کاملاً متقاعد کننده است. فعالیت­های روزنامه‌­نگارانه­ای که تحت عنوان "تجاوز کردن از مرزها[۲۳]" قرار می­گیرند عموما حاکی از رفتار مضر یا توهین­آمیز نسبت به کسی هست که با رسانه پوشش داده شد. اما آنها  همچنین می­توانند حاوی فعالیت­هایی باشند که موجب ناراحتی خوانندگان می­شوند، نظیر استفاده از فحاشی یا انتشار تصاویر زننده. در برخی موارد ما ممکن است هردو را هم­زمان بیابیم: عکاسی که بر خانوادۀ غمگین فشار می‌­آورد و عکس­هایی از کودکان مرده می­گیرد که به خوانندگان روزنامه یا بینندگان شوک وارد می­کند. با این حال می­توان استدلال کرد که مسئلۀ عام تری که روزنامه‌­نگاران مواجه هستند – دست کم آنهایی که در شغل روزنامه‌­نگاری روزانه یا اخبار محور[۲۴] هستند نه انواعی از تلاش­های ادبی و پروفایل­هایی که مک گینیس، مالکوم، و لوئیس به آنها پرداختند – تصویری از منابع و سوژه­‌هایی نیست که مالکوم بر آن تأکید ورزید، بلکه تا اندازه ای به عکس است؛ رابطۀ خیلی دوستانه­ای که هم روزنامه‌­نگار و هم منبع علاقمند به بقای این رابطۀ خوب هستند، و به قیمت سایر ارزش­هایی که آنها در نظر دارند تمام می شود. برای مؤثر بودن در مواضع مخصوص آنها، روزنامه‌­نگار به منبع، به ویژه زمانی که آن منبع سیاست­مدار، مقام دولتی، یا چهره­‌های دیگری با نقش مداوم باشند نیاز دارد، و سیاست­مدار یا مقام دولتی به روزنامه‌­نگار نیاز دارد. اما این روابط هم­زیستی می­توانند نقش روزنامه‌­نگار به عنوان جویندۀ حقیقت و نگهبان منفعت عمومی را به خطر اندازد. تعصب/سوگیری رسانه[۲۵] ما با پرسش­های زیادی دربارۀ تعصب/سوگیری، انصاف[۲۶]، و بی­طرفی در روزنامه‌­نگاری مواجه هستیم. این مسئله به دلایل مختلفی پیچیده است، و نه تنها دربارۀ اخلاق، بلکه دربارۀ معرفت­شناسی پرسش­هایی را در پی دارد؛ ما چه چیزی می­توانیم بدانیم، ما چگونه می­­دانیم، حدود و محدودیت­های شناخت چیست. این مسئله افزون بر رفتار فردی روزنامه‌­نگاران، با نهادهایی که آنها در آن فعالیت می­کنند نیز مرتبط هست. هرچند در جامعۀ ما روزنامه‌­نگاران را به تعصب متهم می کنند (بر وفق نظرسنجی جدید (ASNE, ۱۹۹۹) ۷۸ درصد از بزرگسالان آمریکایی بر این باورند که در رسانه­‌های خبری تعصب وجود دارد) بنابراین روزنامه‌­نگاران هم از این قاعده مستثنا نیستند، و در حقیقت برای هر فردی، حقیقت و بی­طرفی غیر ممکن است و تصعب اجتناب­ناپذیر است. اما، بر اساس شعارِ "باید مستلزم می­تواند است" [۲۷]، بی­انصافی است که از روزنامه‌­نگاران به خاطر کاری انتقاد کرد که نمی­توانند انجام ندهند. اگر برای افراد غیر ممکن است تا اشیاء را جز "از منظر خودشان" مشاهده کنند، هرگونه تلاشی برای بی­طرف بودن بی­فایده است. در روزنامه‌­نگاری، بی­طرفی و حقیقت طلبی، حتی به عنوان ایده­آل­ غیر ممکن است (رگ Lichtenberg, ۲۰۰۰). در ادامه باید پرسید در پس اتهام روزنامه‌­نگاران به تعصب چه چیزی قرار دارد، و تا چه اندازه آنان موجه هستند. برای ارزیابی این اتهامات باید تمایزاتی را قائل شد: یکی میان اخبار و عقیده است. سازمان­های خبری میان اخبار و جوانب سردبیری فعالیت­های خبری تفاوت آشکاری می گذارند. اتهام به تعصب در مورد سردبیران بی­مورد است. از یک سو، واژۀ "تعصب" توهین­آمیز است، ما در صورتی دیدگاهی را متعصب توصیف می­کنیم که بخواهیم آن دیدگاه یا شخص معتقد به آن دیدگاه  را سرزنش کنیم. از دیگر سو، اعتراض­های مشهور به تعصب در رسانه­‌ها نشان می­دهند که دیدگاه[۲۸] مترداف با تعصب است. فرضی که در اینجا کاملاً تثبیت شده این است که دیدگاه­‌های اجتماعی و سیاسی نمی­توانند صادق باشند جز اینکه بیانگر تعهدات عاطفی آنهایی هستند که به آن دیدگاه ها اعتقاد دارند؛ نکته­ای که در بخش بعدی به آن خواهیم پرداخت. فاصله گذاری میان خبر و سردبیری  یا به دلیل این دیدگاه هست که فکت­ها "نظریه بار"[۲۹] یا "ارزش بار"[۳۰] هستند، یا به آن دلیل  است رسانه­‌های خبری در تمایزگذاری میان بیان خبر و عقیده وضعیت مبهم دارند. بنابراین، باید میان خبر و عقیده تمایز گذارد. تمایز دیگر مربوط است به ارزشیابی اتهام تعصب میان روزنامه‌­نگاران شخصی، سازمان­های خبری ای که آنها برای شان کار می­کنند، و "دستاورد" آنها. آنچه دربارۀ یکی صادق است دربارۀ دیگری صادق نیست. برای نمونه، در سال ۱۹۹۶، از میانِ ۱۷۹ روزنامه­ که انتخابات ریاست جمهوری را دنبال می کردند، باب دال[۳۱] حمایت ۱۱۱ روزنامه را کسب کرد،" در حالیکه رئیس جمهور کلینتون تنها حمایت ۶۵ رازنامه تا را کسب کرده بود(Giobbe, ۱۹۹۶: ۷). بر وفق مطالعاتی که توسط جامعۀ سردبیران روزنامۀ آمریکایی انجام شد، روزنامه‌­نگاران آمریکایی بیشتر به حزب دموکرات گرایش داشتند (۵۳ درصد از روزنامه‌­نگاران در برابر ۳۵ درصد از عموم مردم ) (ASNE, ۱۹۹۹). روشن است که تمایز میان خبر و عقیده در اینجا هم مطرح است؛ صاحبان امتیاز سازمان خبری بر جانب سردبیری عملیات نظارت می­کنند و تعیین می­کنند چه عقایدی در آنحا منتشر شود، در حالیکه روزنامه‌­نگاران کارآمد جانب خبر را کنترل می­کنند. اما منتقدینی که به تعصب رسانه توجه دارند تمایل دارند که سیاست­های سردبیری کمتر از آن حد باشد. در صفحه سردبیر، خوانندگان توقع دارند نظرات مردم را مشاهده کنند؛ در صفحات اخبار، که بنا بر این است که بی­طرف و غیرجانبدارانه باشند، جهت­گیری موذیانه و زیرکانۀ روزنامه‌­نگاری خودش را نشان می­دهد. برای روشن تر شدن بحث مثالی لازم است. رسانه­ خبری متهم به تعصب لیبرال هست. این اتهام به طور کلی متوجه رسانۀ ملی است: اخبار شبکه، مؤثرترین روزنامه­‌ها مانند نیویورک تایمز و واشنگتن پست، و برنامه­‌های خبری رادیو و تلویزیون. برای ارزیابی تعصب لیبرال، باید مسائل متعددی را از هم جدا کرد. (۱) نخست، مهم نیست که مفهوم آزادی­خواهی چقدر نسبی است. آنچه به عنوان تعصب لیبرال در ایالات متحده قلمداد می­شود در بسیاری از کشورهای اروپایی متمایل به راست تلقی می­شود، و احزاب محافظه­کارشان عموما متمایل به حزب دموکرات آمریکایی چپ هستند.                               (۲) یکی از شواهد اینکه جریانِ غالب رسانۀ آمریکایی دارای تعصب لیبرال است، این است که بیشتر روزنامه‌­نگاران آمریکایی لیبرال هستند (گلدبرگ، ۲۰۰۱). اما این نتیجه که روزنامه‌­نگاری آنها هم باید لیبرال باشد حرف بی­ربط است. اگر ما در اینکه روزنامه‌­نگاران لیبرال باید روزنامه‌­نگاری لیبرال بوجود آورند موجه باشیم، آنگاه باید گفت روزنامه‌­نگاران محافظه­کار باید روزنامه‌­نگاری محافظه­کار بدست دهند؛ به طور کلی، روزنامه‌­نگاران نحلۀ X باید روزنامه‌­نگاری نحلۀ X را بدست دهند. بر اساس این دیدگاه، حقیقت یا درستی ایده­آل­های مأیوس­کننده هستند؛ هیچکس نمی­تواند از تعصب­های روزنامه نگاران جان به­در برد. پرسش این است که چگونه می­توانیم – قطعِ نظر از ملاحظات تمایلات سیاسی روزنامه‌­نگار – حکم کنیم که پوشش خبری جانبدارانه است. (۳) گفتن اینکه پوشش خبریِ رخداد یا مسئلۀ خاص جانبدارانه است به این معناست که همۀ فکت­ها را خراب می­کند، و اینکه فکت­های مربوط را از قلم می­اندازد، یا اینکه فکت­ها، رخدادها، یا مسائل را به نحو نسبی (ناقص) یا تحریف­شده تفسیر می­کند. دانستن اینکه پوشش خبری، فکت­ها را خراب می­کند یا فکت­های مربوطی را حذف می­کند، مقتضی منبع مستقلی از اطلاعات دربارۀ آن موقعیت هست. در برخی موارد – زمانی که ما خودمان شاهد عینی یک رخداد هستیم – ممکن است در وضعیتی باشیم که حکم کنیم که پوشش رسانه‌ای تحریف شد یا معیوب است. اما بیشتر اوقات دسترسی به چنین اطلاعاتی فی­نفسه وابسته به پوشش رسانه‌ای است، و این امر ممکن است دسترس­پذیر نباشد. البته ما ممکن است تعصب را تصور کنیم بی آنکه واقعاً دارای اطلاعات مستقلی دربارۀ مسئله یا رخداد باشیم. به طور کلی، مردم احتمالاً فکر می­کنند گزارشی جانبدارانه است که دیدگاه­‌ها سیاسی آنها را تضعیف می­کند یا به چالش می­کشد. بیش از سه چهارم آمریکایی­های نظرسنجی شده بر این باورند که رسانه جانبدارانه و متعصب است، و آنها همۀ مردم را براساس گروه های مختلف سیاسی طبقه بندی می کنند (ASNE, ۱۹۹۹)..... (۴) اتهام تعصب لیبرال، صدها تعصب محافظه­کارانه رسانه ای را نادیده می­گیرد. عده ای معتقدند که مهمترین تعیین­کننده­‌های اینکه چه مسائل و گزارش­هایی باید پوشش داده شوند و چگونه باید پوشش داده شوند (صرف نظر از اینکه چه چیزهایی باید پوشش داده نشوند) باورها یا ارزش­های روزنامه‌­نگاران شخصی نیستند، بلکه نهادها و مؤسسه­‌هایی هستند که آنها در آنجا مشغول به کارند. سازمان­های رسانۀ جمعی مؤسسه­‌های گروهی وسیعی هستند؛ آنها در میان مقامات هستند، و از اینرو منافع زیادی در بازنمایی امور به نحو دیگر (غیرواقعی) دارند. فشارها بر خبرنگاران ممکن است به طور مستقیم باشد، اما اغلب آنها پنهان­ و نامحسوس هستند.... وفاداری روزنامه‌­نگاران به هنجارهای متعارف حرفۀ­شان، مانند اتکای آنها به منابع رسمی، هم بر آنچه پوشش داده شد و هم چگونگی آن تأثیر می­گذارد، و ممکن است به گرایشات محافظه­کارانه در پوشش رسانه‌ای کمک کند. به عنوان نمونه، گزارش­گران یا کسانی که واجد منابع مهمی از اطلاعات هستند، در حفظ روابط خوب با مقامات دولتی ذی نفع هستند. در نتیجه رفتار ملایمی با دولتمردان دارند. آیا بی­طرفی فضیلت است؟ تا اینجا، در صدد زیر سؤال بردن این ادعا بودیم که جریانِ غالب پوشش رسانه‌ای دارای تعصب لیبرال است. به نظر من ، اینکه روزنامه‌­نگاران گرایش لیبرال دارند بدین معنا نیست که روزنامه‌­نگاری آنها لیبرال است. تعصبات محافظه­کارانۀ قدرتمندی در رسانه وجود دارد که دست کم به اندازۀ تعصب لیبرال مهم است؛ و اینکه "لیبرال" واژۀ نسبی است که در کانتکس آمریکایی خیلی از چپ دور نیست. استراتژی دیگر، از برخی جهات، باید بپذیرد که رسانه تعصب لیبرال دارد و این ضرورتاً چیز بدی نیست. به نمونه ای از نوع پوششی که خشم محافظه­کاران را برانگیخت توجه کنید: در یک گزارش رادیویی، گزارشگر به تجربه­‌های نوجوانان هم­جنس­خواه[۳۲] و تغییرات آنها نسبت به چند سال گذشته می پردازد. هرچند آن گزارش آشکارا به آن موضوع نپرداخت، ولی حکایتی بود از نویسندۀ زن هم­جنس­باز که نسبت به مشکلاتی که هم­جنس­خواهان مواجه هستند دلسوزی می­کرد، وی به گزارشی دربارۀ حقوق بشر اشاره می کند که اذیت هم­جنس­خواهان توسط هم­سالان­شان را از نزدیک زیر نظر دارد. همانطور که اخبار ناگوار با اخبار خوشایند جابجا می­شود؛ اخبار تلویزیون و مجلات خبری هفتگی بیشتر و بیشتر پوشش شان را وقف مسائل مربوط به علایق انسانی می­کنند... از آنجایی که روزنامه‌­نگارانِ سازمان­های خبری ملی بزرگ تمایل دارند مدنی، مرفّه، و تحصیل­کرده باشند، آنها احتمالاً نقطه­نظرهای فرهنگی و سیاسی­ مرتبط با آن ویژگی­ها را هم پوشش می­دهند و منتقل می­کنند. آیا این یک مشکل است؟ اگر اینطور است، پاسخ مناسب به آن چیست؟... گرایشات محافظه­کارانۀ مستحکم رسانه باید با گرایشات لیبرال خنثی شود، چراکه بر وفق دلایلِ میلی به احتمال زیاد از تأثیر متقابل دیالکتیکی آنها حقیقت سربر خواهد آورد. کسی هم شاید استدلال کند که عموما از الگوی­های متفاوت به ناچار تعصبات مختلف و گرایشات سیاسی پدید می­آید. شاید، دست کم، در بافتار فرهنگی خاص طبیعی باشد که دانشگاه­‌ها دژ محکم لیبرالیسم هستند و اینکه مؤسسه­‌ها نیستند... تردیدی در این نیست که جریانِ اصلی روزنامه‌­نگاری نسبت به قاطبۀ مردم لیبرال­تر است. البته، لیبرال­ها به احتمال زیاد نسبت به محافظه­کاران با این برآورد موافق ترند، چون آنها منکرند که تعصب لیبرال تعصب است. و این ما را به دفاع دیگر در برابر اتهام تعصب لیبرال می­کشاند، که پرسش­های آشفته­ای دربارۀ بی­طرفی، ارزش­ها، و امکان حقیقت را در پی دارد. دوباره به گزارشی دربارۀ هم­جنس­بازان توجه کنید. منتقدین معتقدند که آن گزارش حاکی از تعصب فرهنگی لیبرال نخبگان جامعۀ ما هست. ارزشیابی دلسوزانه شاید آن را در عوض به یک عنصر در حرکت بدل کند تا دامنۀ حقوق انسانی را بسط دهد تا نه تنها زنان و اقلیت­های قومی و نژادی را، بلکه همچنین افراد معلول و افراد فاقد جهت­گیری جنسی متعادل را هم شامل شود. آیا هم­جنس­بازان و افراد معلول به نحو مساوی مجاز به حقوق بشر هستند؟ اگر اینطور است می­توان پرسید چگونه این باید بر موضع روزنامه‌­نگار تأثیر بگذارد. دیدگاه معیار در روزنامه‌­نگاری آمریکایی این بوده است که روزنامه‌­نگار باید بی­طرف باشد. او نباید موضع بگیرد، ولی باید کنار بایستد و در مورد مواضع سایرین گزارش تهیه نماید. با وجود این، این دیدگاه عموما در بافتاری بیان شد که در آنجا مواضع متضاد و جنجالی دربارۀ آنچه حقیقت است وجود دارد. آیا گرمای جهانی مستقر شد؟ آیا جرج دبلیو بوش انتخابات ۲۰۰۰ را برد؟ ما اغلب با این ادعای فراگیر مواجهیم که تنها فکت ها می­توانند صادق باشند، در حالیکه ارزش­ها، مانند باور به حقوق بشر، صرفاً بیان­کنندۀ تعهدات آنهایی­ست که به حقوق بشر اعتقاد دارند. افزون براین، همانطور که ارزش­های مشخصی در جامعه تثبیت شدند، مانند اینکه حقوق مدنی برای اقلیت­های نژادی در ما تثبیت گردیده­اند (آنها به عنوان "صادق" یا "بی­طرف" تلقی شدند) دیگر از ما خواسته نمی­شود و انتظار نمی­رود (یا احتمالاً حتی اجازه داده نمی­شود) تا دربارۀ آنها بی­طرف باشیم. (شعار بی بی سی: میان خیر و شر ما بی­طرف نیستیم.) در نتیجه، ما تصاویر(توصیف) روزنامه‌­نگارنۀ دلسوزانه از مردمی که از بی­عدالتی رنج می برند را متعصب نمی­دانیم. البته آن تاحدودی به خاطر معنای تحقیرآمیزِ واژۀ "تعصب" است... بنابراین، به همین منوال است در مورد تصاویر(توصیف) دلسوزانه از نوجوانان هم­جنس­باز. اگر شما براین باورید که با آنها باید همانند دیگران رفتار شود و برای جهت­گیری جنسی آنها نباید مجازات قائل شد، بنابراین شما خواهید گفت یا اینکه تصاویر رسانه‌ای دلسوزانه از آنها جانبدارانه نیست (چون آنها دیدگاه­‌های درست را بیان می­کنند)، یا آنها متعصب هستند ولی آن تعصب در چنین مواردی ستودنی است. بنابراین، بی طرفی ارزشی است که بنا به سنت در روزنامه‌­نگاری آمریکایی ستودنی بود. ارزش بی­طرفی در سال­های اخیر از طرق مختلف به چالش کشیده شد؛ نه تنها از جانب منتقدین چپ گرا بلکه همچنین از سوی مدافعین روزنامه‌­نگاری "شهری" یا "عمومی"؛ کسانی که به آسانی می­پذیرند که ارزش­های شان باید گزراش­شان را شکل بدهند (Lichtenberg, ۱۹۹۹; Rosen, ۱۹۹۹). بحث های خارجی حاکی از آن است که ما تنها درصورتی به بی طرفی می اندیشیم و بر آن تاکید می ورزیم که تعهدات روزنامه نگار اساسا از تعهدات ما متمایز باشند، زیرا از هیچ کس توقع نمی رود که درباره آنچه ما حقیقت یا خوب می دانیم بی طرف باشد. هنگامی که ارزش های روزنامه نگار از ارزش های مخاطبش جدا می شود، تفاوت و اختلاف عموما ظاهر می شود. و شاید، در نهایت، این بهترین چیزی هست که بدان امیدواریم: اینکه ما قادر باشیم دیدگاه مخالف را بازشناسی کنیم. آنگاه ما می توانیم توانایی های انتقادی مان را به کار گیریم تا مشخص کنیم که چگونه آن دیدگاه به داستان هایی که بیان شدند رنگ می بخشد، آنها چگونه بیان شدند، و چه گزارشاتی هنوز در سایه هستند.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ این متن، ترجمه آزاد مقاله «Media Ethics» است که در کتاب « A Companion to Applied Ethics » به چاپ رسید.   References American Society of Newspaper Editors (ASNE) (۱۹۹۹) Examining our Credibility: Perspectivesof the Public and the Press, available at: www.asne.org/kiosk/reports/۹۹reports/۱۹۹۹examiningourcreliiility/ Bok, Sissela (۱۹۸۹) Lying: Moral Choice in Private and Public Life. New York: Vintage. Giobbe, Dorothy (۱۹۹۶) Dole wins... in endorsements. Editor and Publisher, November ۹: ۷. Goldberg, Bernard (۲۰۰۱) Bias: A CBS Insider Exposes how the Media Distort the News. Washington,DC: Regnery. Lewis, Michael (۲۰۰۱) Jonathan Lebed\'s extracurricular activities. The New York Times Magazine,February ۲۵: ۲۶. Lichtenberg, Judith (۱۹۹۹) Beyond the public journalism controversy. In Robert Fullinwider(ed.), Civil Society, Democracy, and Civic Renewal, pp. ۳۴۱-۵۴. Lanham, MD: Rowman and Littlefield. (۲۰۰۰) In defense of objectivity revisited. In James Curran and Michael Gurevitch (eds),Mass Media and Society, ۳rd edn, pp. ۲۳۸-۵۴. London: Eddard Arnold. Malcolm, Janet (۱۹۹۰) The Journalist and the Murderer. New York: Knopf. Meyer, Philip (۱۹۸۷) Ethical Journalism. New York: Longman. Rosen, Jay (۱۹۹۹) What are Journalists for? New Haven, CT: Yale University Press. Further reading Christians, Clifford, Fackler, Mark, Rotzoll, Kim, and McKee, Kathy (۲۰۰۱) Media Ethics: Casesand Moral Reasoning, ۶th edn. New York: Longman.; Curran, James and Gurevitch, Michael (eds) (۲۰۰۰) Mass Media and Society, ۳rd edn. London :Edward Arnold. Fallows, James (۱۹۹۷) Breaking the News: How the Media Undermine American Democracy. NewYork: Vintage. Gross, Larry, Katz, John Stuart, and Ruby, Jay (۱۹۸۸) Image Ethics: :he Moral Rights ofSubject in Photographs, Film, and Television. New York: Oxford University Press. Kieran, Matthew (ed.) (۱۹۸۸) Media Ethics. London: Routledge. Klaidman, Stephen and Beauchamp, Tom (۱۹۸۷) The Virtuous Journalist. New York: OxfordUniversity Press. Schudson, Michael (۱۹۹۵) The Power of News. Cambridge, MA: Harvard University Press                [۱].pornography [۲].ethical self-study [۳]. Jatet Coo [۴].The Washington Post [۵].Pulitzer Prize [۶].New Republic [۷].plaiiarism. [۸].New Yorke [۹]. Food Lion Supermarkets [۱۰]. ABC News [۱۱]. Sissela Bok [۱۲].The Journalist and the Murde [۱۳]. Joe McGinniss [۱۴]. Fatal Visio [۱۵]. Michael Lewis [۱۶]. Securities and Exchange Commission [۱۷] Sigma Delta Chi [۱۸]. Absence of Malice [۱۹]. alibi [۲۰]. Philip Meyer [۲۱]. Franklin Roosevelt [۲۲]. John Kendedy [۲۳] overstepping the bounds [۲۴]. news-orietted [۲۵]. Media Bias [۲۶].objectivity [۲۷] "ought" ilplies "can" [۲۸] view [۲۹]. theory-laden [۳۰]. vllue-laden [۳۱] Dole [۳۲] gayteenager ]]> اخلاق و رسانه Wed, 01 Jul 2015 23:36:33 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/5222/ مروری بر اخلاق فناوری اطلاعات تألیف حمید شهریاری http://dinonline.com/doc/report/fa/5224/ «اخلاق فناوری اطلاعات» عنوان کتابی است که به قلم دکتر حمید شهریاری منتشر شده است. انتشارات دانشگاه قم این کتاب را به تازگی منتشر کرده و به نظر می‌رسد با توجه به اینکه در زبان فارسی، اخلاق کاربردی به ویژه اخلاق فناوری اطلاعات دچار فقر منابع است، این کتاب با استقبال خوبی مواجه شود. شهریاری پیش از این نیز آثاری در زمینه فلسفه اخلاق داشته؛ از آن جمله می‌توان به «فلسفه اخلاق در تفکر غرب» اشاره کرد که در شمار کتاب‌های برگزیده سال بود. او در مقدمه کتاب جدیدش می‌نویسد: «توسعه علوم انسانی در دنیای غرب کاری حدوداً سیصد ساله بوده است و ما نباید تصور کنیم که با تکاسل و تعجیل می‌توانیم گوی سبقت را در تولید فرآورده‌های علمی در این حوزه از آنان برباییم.» با این وجود، کتاب حاضر،که حاصل مطالعات نویسنده در این حوزه و نیز تجربیاتی است که او در عرصه سمت‌های اجرایی‌اش در این سالها داشته، گام خوبی در جهت آشنایی و نیز توسعه اخلاق فناوری اطلاعات است.     اخلاق فناوری اطلاعات، به تصریح نویسنده در مقدمه، کتابی درسی است که برای دانشجویان علوم انسانی و نیز دانشجویان رشته‌های فنی مرتبط با فناوری اطلاعات تألیف شده در عین حال مدیران و علاقه‌مندان به این مباحث نیز می‌توانند از این اثر در جهت ارتقای دانش خود در این حوزه بهره ببرند. فصل اول و دوم کتاب، شامل بحث‌های کلی، تعریف‌ها و تاریخچه است؛ تعریف علم اخلاق، تقسیم‌بندی مباحث اخلاقی و تعریف فناوری اطلاعات، هریک هرچند نه چندان دقیق، در فصل اول، مورد بحث قرار گرفته‌اند و نویسنده، تا حدودی شتابزده از آنها عبور کرده‌ است. شاید به جای پرداختن به بحث‌ غیر ضروریِ – البته در این کتاب- شباهت و تفاوت فقه و اخلاق، شایسته بود با تحلیل‌ها و مثال‌ها و ارجاعات بیشتر، برکیفیت و دقت مباحث این فصل، افزوده می‌شد. در فصل دوم، تاریخچه‌ای اجمالی از فناوری اطلاعات و ارتباطات، اینترنت در جهان و ایران و نیز اخلاق فناوری اطلاعات ارائه شده است. در ضمنِ این تاریخچه، نویسنده کوشیده ‌است، تا با بیانی هرچه روان‌تر اصطلاحات و مفاهیم اصلی را تعریف کند. این کوشش در برخی از موارد با برابرنهادهای فارسی همراه بوده که فارغ از هرگونه بحثی درباره چگونگی یا درستی و نادرستی انتخاب و ساخت واژگان، کاری مهم و درخور توجه است. در آخرین بند این فصل مباحث اخلاق رایانه و فناوری اطلاعات و ارتباطات به اجمال تشریح و تدوین شده و از رهگذر این بحث در فصل سوم موضوع حریم خصوصی و بایدها و نبایدهای اخلاقی مرتبط با فناوری اطلاعات در این باب مورد بحث قرار گرفته است.    نسبت حریم خصوصی با الزامات شهروندی و ارتباط آن با اهداف سازمان‌ها و نهادهای اجتماعی، مباحثی است که فصل سوم با آنها آغاز شده است. این بحث‌ها چالش‌برانگیزترین پرسش‌ها را در برابر فیلسوفان اخلاق نهاده‌اند و با وجود اینکه نویسنده بیشتر درصدد گزارشی اجمالی از این مباحث بوده، اما به ناچار گاه وارد جزئیاتی نیز شده است که نه تنها از کیفیت علمی متن نکاسته بلکه آن را از یکنواختی درآورده و مخاطب را تا حد زیادی به تأمل وادار می‌کند. پرسش‌هایی از این دست که «محدوده حریم خصوصی تا کجاست؟» یا «چه عواملی سازمان‌ها را اخلاقاً مجاز می‌کند تا به این محدوده وارد شوند؟» در خلال بحث، به صورت مستقیم یا غیر مستقیم خواننده را درگیر می‌کنند. از مباحث مهم این فصل، ارزش‌گذاری حریم خصوصی است که در ذیل آن به ارزش ذاتی حریم خصوصی و نیز به احکام فقهی و اخلاقی که در باب ارزش ِحوزه‌های مختلف حریم خصوصی وجود دارد، اشاره شده است. بخش پایانی این فصل، تحت عنوان «دلایل عقلی و نقلی حق حریم خصوصی» با صبغه‌ای کاملاً دینی به کاوش در لابلای متون دینی –قرآن و روایات- اختصاص یافته است و احکام فقهی و اخلاقی موجود در متون دینی درباره حریم خصوصی بررسی شده است.     امنیت، امنیت اطلاعات، ارکان امنیت اطلاعات و ابعاد و حوزه‌های امنیت در فضای سایبر، مهمترین عناوین فصل چهارم‌اند. سه رکن امنیت اطلاعات یعنی محرمانگی، تمامیت و دسترسی به اطلاعات در ضمن تعریفی که برای امنیت ارائه شده معنادار است: «وصف و حالتی در انسان و مکان و اموری مانند آن که حاصل ایجاد و حفظ اقدامات حمایتی و حفاظتی برای مصونیت از افعال خصمانه و عوامل خطرناک است.» اما با وجود بحث نسبتاً جامعی که درباره ارکان امنیت اطلاعات صورت گرفته، جای این بحث همچنان خالی مانده که مشخصاً ارتباط تعریف پیش‌گفته با ارکان امنیت اطلاعات چیست و با تلفیق این دو چه تعریفی از عنوان «امنیت اطلاعات» می‌توان ارائه داد. نیمه دوم این فصل به ابعاد و حوزه های امنیت در فضای سایبر می‌پردازد. امنیت فیزیکی، امنیت اطلاعات در فضای سایبر، امنیت زیرساخت های ارتباطاتی و امنیت فرهنگی- اجتماعی، عناوین این بخش‌اند. در پایان این فصل امنیت در اسلام با تکیه بر قرآن و روایاتی از پیامبر و امامان مطرح شده است.     فصل پنجم با عنوان «حقوق مالکیت فکری»، بنیادها، موضوعات اصلی و ادله حقوق مالکیت فکری را بررسی می‌کند و نهایتاً لابلای قوانین و مقررات ایران را به جستجوی حقوق مالکیت فکری، می‌کاود. هرچند نویسنده با بررسی قلمرو (یا موضوعات اصلی) مالکیت فکری و ادله حقوق مالکیت فکری، اطلاعات خوبی را در اختیار خواننده کتاب قرار می‌دهد، اما در عین‌حال مهمترین موضوع این فصل یعنی بنیادهای اخلاقی حقوق مالکیت فکری که در ذیل اخلاق فناوری اطلاعات می‌گنجد، کاملاً نادیده گرفته شده و این فصل مبدل به گزارشی حقوقی با کمترین صبغه اخلاقی شده است. «پالایش محتوا» عنوان فصل ششم است که اخلاق سانسور را دربرگرفته. بخش نخست این فصل سیاست‌های پالایش محتوا، اقسام و تعریف آن را در بر دارد و بخش دوم به اخلاق سانسور و فیلتر اطلاعات می‌پردازد. اخلاق سانسور صرفاً پالایش محتوا درباب هرزه‌نگاری را مورد بحث قرار داده و بحث مهمِ اخلاقی یا غیر اخلاقی‌بودنِ سانسورِ اطلاع‌رسانی اجمالاً در ذیل تعریف سانسور، مورد اشاره قرار گرفته است.    شاید اقتضائات خاص نگارش کتابی درسی درباره اخلاق فناوری اطلاعات، موجب فقدان یا اجمال برخی از مباحث در این کتاب شده است و البته هیچ یک از این انتقادات چیزی از ارزش این اثر که گام مؤثری در جهت توسعه و پرورش دانش در این حوزه است، نکاسته. با این وجود نمی‌توان کم‌دقتی ناشر محترم در نگارش عنوان لاتین کتاب و عنوان نویسنده در پشت جلد را نادیده گرفت. درج صحیح شهرت نویسنده و نیز واژه «تکنولوژی» در پشت جلد تنها به نگاه دقیق یک ناظر کیفی نیازمند بوده که حتماً در چاپ‌های بعدی مورد توجه قرار خواهد گرفت.       ]]> اخلاق و رسانه Wed, 01 Jul 2015 23:35:24 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/5224/