پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين :: نسخه کامل http://dinonline.com/ Wed, 21 Aug 2019 14:40:26 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Wed, 21 Aug 2019 14:40:26 GMT 60 چرا باید همچنان امیدوار بود؟ (معرفی کتاب در "ستایش امید") http://dinonline.com/doc/note/fa/8207/  چندی پیشتر کتاب "سیاستِ شادکامی"[1] از انتشارات نگاه معاصر منتشر شد که در آن به سیاستهایی پرداخته بود که شادکامی را به ارمغان می‌آورد. در آن کتاب نشان داده شد که هر سیاستی که شادکامی را در انسان افزون کند، متر و معیار زندگی را نیز افزایش می‌دهد. گویی شادکامی غایت و نهایت هر سیاستی می‌باید لقب گیرد. انتشارات نگاه معاصر اما اینک کتاب دیگری را به بازار نشر فرستاده و از "امید" سخن به میان آورده است.   امیدی که می‌تواند ملاک دیگری برای توزینِ بهره‌مندیِ زندگی لقب گیرد. به هر میزان که این معیار بالاتر رود، بهرهٔ زندگی نیز تعالی یافته است. مهدی کمپانی زارع کتاب "در ستایش امید" را نوشته و در آن کوشیده است تا مبانی نظری ماجرای امید را مورد واکاوی قرار دهد. کمپانی زارع در آثار خود همواره به مقولات مهم و وجودی زندگی توجه داشته است. وی پیش از این علاوه بر آثار متعدد دیگر، کتاب‌های "مرگ اندیشی؛ از گیل گمش تا کامو"[2] و "مولانا و مسائل وجودی انسان"[3] را نوشته و از دغدغه‌های مهم زندگانی نیز سخن به میان آورده بود. کتاب "در ستایش امید" نیز در بیان همین سنخ از دغدغه‌های زندگی انسانی است.   این کتاب در هفت فصل تدوین شده است. در فصل نخست، چیستیِ امید مورد بحث قرار می‌گیرد و تمایز این مفهوم با سایر موارد مشابه آن نشان داده می‌شود. نویسنده در این فصل بیان می‌کند که امید را نمی‌باید به آرزواندیشی و خوش بینی فروکاست و آنرا به صِرف یک احساس منفعل و کور تقلیل داد. به باور وی امید با عمل و کوششِ راستین همعنان است، گشودگی و تعهد نسبت به زندگی ایجاد می‌کند و پیشرفت را به ارمغان می‌آورد.   فصل دوم کتاب به کارکردهای امید اختصاص یافته است. نویسنده می‌کوشد در حین کتاب، دیدگاه‌های بسیاری از متفکرانی را نیز پیش کشد و رأی آنها را مورد داوری قرار دهد. در این فصل هم آرائی را به چالش می‌کشد که برآنند تا آدمی را در موقعیت نا امیدی قرار دهند. اما می‌باید جهد کرد و از این موقعیت رهایی یافت؛ اگر سیرهٔ نا امیدی بر آدمی غلبه یابد، شورِ زندگانی را می‌ستاید. نویسنده مواردی را پیش چشم قرار می‌دهد که در آن، امید می‌تواند برگ برندهٔ آدمی در زندگی لقب گیرد. امید در هنگامهٔ بیماریهای سخت، اسارت و زندان، ناکامی و حرمان، قدرت خود را به رخ می‌کشد و می‌تواند عامل نجات معرفی شود.   یکی از فصلهای خواندنی کتاب قسمتی است که بحث از مخالفان امید به میان می‌آید. در این فصل از متفکرانی سخن گفته می‌شود که آرزو می‌بردیم زندگی مطلوبتری را برایمان ترسیم کنند. متفکرانی که اینک نشان داده می‌شود که سخنانشان هیچ بذر امیدی در دل نمی‌کاشته است. نویسنده در این فصل نیز کوشیده است تا پاسخی در مقابل فیلسوفانِ نا امید قرار دهد. عمده اعتراض آنها این است که امید در مقابل واقع گرایی قرار دارد. نویسنده می‌کوشد تا ضعف استدلال رقیب را نشان دهد.   فصل چهارم کتاب در خصوص استعاره‌های امید است. "ما انسانها در مواجهه با حقایقِ غیر جسمانی همواره به شناختی جسمانی روی می‌آوریم و می‌کوشیم بر قامتِ عروسان معانی، جامه‌ای از صورت جسمانی بپوشانیم". این سخنِ نویسنده در شروع این فصل است تا وارد بحثی شود که سویهٔ هنری بیشتری دارد. زندگانی آدمیان همراه است با استعاره‌هایی که فهم زندگی را برای انسان دلنشین‌تر می‌کند. استعاره‌های امید نیز رغبت به این مفهوم را مضاعف می‌کند. وقتی که امید به مثابه "روشنیِ صبح" ترسیم می‌شود، وقتی که به مثابه "بهار" در تصویرسازیهای هنری به کار می‌رود، وقتی "گشوده شدن گِره"، "باز شدن درِ بسته"، "کلید"، "سلامت و راحت"، "آمدنِ منجی" به کار می‌رود همگی استعاره‌هایی از امید را به تصویر می‌کشد و قدم نهادن در این میدان را دل انگیزتر می‌کند.   در فصل پنجم این کتاب که در اوایلِ سال 98 منتشر شده است، به بسترهای امید پرداخته و نشان داده می‌شود که سبک و شیوهٔ زیستنِ انسان در برآورده شدن امید مدخلیت تام دارد. بذر امید در هر زمینی نمی‌روید و این درخت در هر میدانی به بار نمی‌نشیند. در فصل ششم نیز نویسنده به این مهم می‌پردازد که به چه چیزها و چه کسانی امید تعلق می‌گیرد؟ در این فصل به سه سبک زندگی دیندارانه، فیلسوفانه و عارفانه اشاره می‌شود و امید را مطابق با این سلوک رفتاری مورد بحث قرار می‌دهد.   در فصل نهایی از این کتاب 159 صفحه‌ای به بحث از امید و اخلاق پرداخته شده است. نویسنده نشان می‌دهد که امید داشتن تا چه میزان می‌تواند با اخلاق مرتبط باشد و چه ربط و نسبتی میان این دو برقرار است. در این فصل همچنین گفته می‌شود که امید داشتن در چه صورتی امری اخلاقی خواهد بود. نویسنده در این کتاب، از برخی تصویر سازیها در شعر شاعران و حتی سکانسهای سینمایی نیز بهره می‌گیرد تا سخن را برای مخاطب مفهوم پذیر گرداند.   زندگانی در جهان امروز که جدال میان امید و نا امیدی، دغدغهٔ هر لحظهٔ آدمیان است، خواندن چنین کتابهایی، شاید فهم بهترِ این دغدغه را میسّر گرداند، شاید بذر امیدی در دل بکارد و شاید هم "گشودگی و تعهد به زندگی و پیشرفت" را به ارمغان آورد.     ارجاعات: [1] سیاست شادکامی، درک باک، ترجمه نرگس سلحشور، نگاه معاصر، 1396 [2] مرگ اندیشی، از گیل گمش تا کامو، مهدی کمپانی زارع، نگاه معاصر، 1390 [3] مولانا و مسائل وجودی انسان، مهدی کمپانی زارع، نگاه معاصر، 1390 ]]> اندیشه Sun, 11 Aug 2019 20:49:30 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/8207/ «آواز و آهنگ»؛ نگاهی به کتاب «غنا» اثر حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای http://dinonline.com/doc/note/fa/8206/ به‌تازگی کتاب «غنا» که حاصل درس خارج حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای در سال‌های 1387 و 1388 است منتشر شده و در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفته است. توجه به این اثر از جهات مختلف اهمیت دارد: ـ اندیشه‌ورزی و تفقّهِ شخصیتی که سالیان متمادی در رأسِ امر حکومت بوده، با گروه‌های مختلف مردم ارتباط داشته و با کاربردهای مختلف موسیقی آشناست، تحقیقی جالب توجه خواهد بود. حضور ایشان در رهبریِ جامعه و در امور سیاسی سایه‌ای بر ابعادِ فکری وعلمی ایشان است. مطالعه این کتاب بخشی از شخصیتِ فقهی ایشان را به نمایش می‌گذارد. نویسنده در چند بند تلاش می‌کند تا فرازهایی از این اثر ارزشمند را معرفی نماید: الف) گرچه نامِ کتاب «غنا» است که محدود به صوت و آواز انسان است در عمل به «موسیقی» (آهنگ‌های تولید شده با آلات موسیقی) نیز پرداخته شده است. ب) دلیل اصلی حُرمت غنا تعداد زیادی احادیث است. در این کتاب احادیث در پنج دسته به شکل منسجم گروه‌بندی شده است: ـ روایات وارد در ذیل آیات (واجتنبوا قول الزور – لایشهدون الزور – لهو الحدیث – اذا مرّوا بالغو مروا کراما)؛ ـ روایات وارد در ذیل غیر آیات؛ ـ روایات استماع غنا؛ ـ روایات کسب مغنّیه؛ ـ روایات مربوط به غنا در قرآن.   جمع‌بندیِ مؤلف محترم از احادیث آن است که «غنا» فی‌الجمله حرام است اما اینکه همه نوع غنا حرام باشد از این احادیث فهمیده نمی‌شود.  ج) یکی از مزایایِ تحقیق نگاه به شرایطِ خاصِ زمانِ صدور احادیث است. اینکه بسیاری از احادیث غنا در زمان صادقین(ع) بوده و غنا در آن زمان به شدت در میان مردم رواج پیدا کرده و وسیله‌ای برای فساد و گمراه کردنِ مردم بوده است.   د) از نگاه ایشان ملاک اصلی حُرمتِ غنا «خارج کردن انسان از مسیر الهی» است. عبارت «اضلال عن سبیل الله» کلیدواژه نظر فقهیِ معظّم‌له درباره غناست. به عبارت دیگر «غنا» به‌خودیِ خود حرام نیست و آنچه سببِ حرمت می‌شود «اضلال عن سبیل الله» است. بنابراین فتوا، نظر برخی فقها مبنی بر اینکه غنا و موسیقی مطلقاً حرام است، نظرِ موجّه نیست و تا قید «اضلال» احراز نشود نمی‌توان فتوا به حرمت داد.   هـ) اضلال اعم است از اینکه به‌خاطر آهنگ باشد یا متنی که خوانده می‌شود یا خواننده به‌گونه‌ای باشد که انسان را به باطل، فساد و دوری از خدا بکشاند. معظم‌له خود برای تشخیصِ ملاکِ «اضلال عن سبیل الله» سه امر را بیان کرده‌اند: 1. تحریک شهوت؛ 2. سوق دادن به حرام و بازداشتن از واجبات؛ 3. ایجاد بی‌مبالاتی به دین. و) در همه موارد مشکوک چه شبهه حکمیه و چه شبهه موضوعیه اصل برائت جاری می‌شود. ز) مؤلفِ فقیه در ادامه به بحث موسیقی نیز پرداخته‌اند. از نظر ایشان ملاک موسیقی حرام، سوق دادنِ فضا به سمت بی‌مبالاتی به دین و به سمت گناه است. این بیان به این معناست که موسیقی نیز به‌خودیِ‌خود حرام نیست و تا عنوانِ «سوق دادن به گناه و بی‌مبالاتی به دین» صِدق نکند، نمی‌توان فتوا به حرمت داد. از نظر ایشان در شکل‌گیریِ این فضا گاه اموری غیر از آهنگ و صوت نیز دخیل است، گاه گستره پخشِ آهنگ مانند پخش از تلویزیون یا نشان دادن آلات موسیقی می‌تواند سببِ ایجاد چنین فضایی شود.   ح) مرجع تشخیص غنا و موسیقیِ حرام عُرفِ مردم است و اگر شخص مکلف شک کرد که این موسیقی از نظر عرف مردم «مُضِل عن سبیل الله» است یا نه اصل حلیّت جاری می‌شود.  ط) در نظر گرفتنِ تفاوت انسان‌ها در حکم حرمت و حلیت، از دیگر مزایایِ این تحقیق است. گاه خواندن متن و شعری برای مخاطبی مُضِلّ از سبیلِ خداست، ولی برای دیگری مُضِلّ نیست. لذا برای اولی حرام و برای دومی حلال است. گاه برای مخاطب در سنین جوانی واژه‌هایی همچون «می» و «خالِ لب» نمی‌تواند معنایی ماورائی داشته باشد اما همین واژه‌ها برای برخی دیگر ابزاری جهت گذر از جهان مادی است. تفاوت انسان‌ها در انسان‌شناسی دینی از مباحث تازه‌ای است که نگارنده اخیراً به آن پرداخته است. این بحثِ مبارک می‌تواند یکی از مبانیِ تحول در دانش‌های اسلامی و از جمله فقه اسلامی باشد و خوشبختانه نمونه‌ای از آن را در همین بحث غنا و موسیقی از رهبریِ معظم می‌بینیم.  ی) تشخیص موسیقیِ حرام در ساحت جامعه با عرف مردم است. اینکه مثلاً فلان موسیقی که از تلویزیون پخش می‌شود یا فلان کنسرت مجاز است یا نه، مرجعِ تشخیص عرف مردم با توجه به ملاک‌هایِ گفته شده است. در نتیجه اظهارنظرهای شخصیِ افراد که برخاسته از سنّ، فرهنگ، معلوماتِ خاصِ آنهاست، اعتبار لازم را ندارد.   از نگاه نویسنده کتاب حاضر می‌تواند بسیاری از گره‌های ناگشوده در زمینه غنا و موسیقی را بگشاید. ]]> دیدگاه Sat, 10 Aug 2019 20:41:18 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/8206/ از دست بوسی تا پای بوسی http://dinonline.com/doc/note/fa/8205/ از طرفی چون بوسیدن دست والدین ، دست  معلم  و یا بوسیدن  پیشانی و محل سجده گاه مؤمنین، این پیامد های منفی را ندارد منعی از آن نشده و بلکه مطلوب هم معرفی شده است. از همین نکته استفاده می شود در حاکمیت های گذشته  چون علما و مراجع معظم تقلید در مقابل حکومت ها بودند و جایگاه دنیویِِ چشمگیری نداشتند و گاهی هم مورد ظلم و تعدی آنها قرار می گرفتند ،  بوسیدن دست آن بزرگان  تداعی  منفی نداشت و بلکه مایه  افتخار هم بود و البته فقط منحصر به دست می شد و هرگز بوسیدن پای در میان نبود؛ چنان که بعضی فقها  ، به آن فتوا هم داده اند ، اما امروز نا خوسته چه بخواهیم و چه نخواهیم ، چون نظام اسلامی  منسوب به روحانیت و مرجعیت است ، با توجه به تاثیر زمان و مکان در اجتهاد که مصادیق آن در کتب فقهای سلف به وفور دیده می شود ، معنا و موضوع  بوسیدن دست  در این مورد می تواند اندکی تغییر کرده و رنگ ، لعاب و حکم دیگری به خود بگیرد.   اخیراً یکی از اساتید محترم حوزه از جناح اصولگرایان طی اظهاراتی، آرزوی بوسیدن پای رهبر معظم انقلاب را کرده است و همزمان یکی دیگر از روحانیون عزیز و منسوب به جبهه اصلاح طلبان در مراسم تجلیل از وزیر امور خارجه، قصد بوسیدن دست او را داشت که ممکن و میسر نشد. شکی نیست صدور این گونه رفتار و گفتار از دو شخصیت معظم، از روی حسن نیت، صداقت  و امر شخصی و سلیقه ای بوده، سابقه هم داشته است؛  با این فرق  که دومی به دست امام، رهبری و حتی دست آیت الله هاشمی رفسنجانی  هم بارها بوسه زده بود اما اولی فقط به دست بوسی رهبر معظم عنایت دارد و اخیرا پای بوسی را هم به آن اضافه کرده است. آنچه روشن است  هیچ گونه شائبه منفی در این دو احساس نمی شود و اگر در همین حد فردی و منحصر به جلسه خصوصی و مورد خاص باشد، هیچ اشکال و ایرادی هم شاید نداشته باشد؛ چرا که  هر کسی حق دارد نسبت به فرد مورد علاقه خود آن گونه که دوست دارد عمل کند و دست و پای محبوب و معشوقش را بوسه باران نماید، اما این عمل، هرگز نمی تواند به عنوان یک الگو و در قالب فرهنگ عمومی برای جامعه انقلابی و اسلامی مطرح و تزریق گردد؛ چون ناخواسته به ترویج  فرهنگ تملق ، چاپلوسی و رابطه مالک و مملوکی و ارباب و رعیتی و بردگی منجر می شود، در حالی که در نظام جمهوری الهی و اسلامی ایران، رابطه ها، از نوع «امامت و امتی» و « خادم  و مخدومی » است و کرامت هر انسان ولو غیر مسلمان ، محترم و عزیز می باشد و هرگز نباید مورد تحقیر قرار گیرد  و ذلیل و ضایع شود.  علاوه  هم از سوی امام و هم از جانب رهبری بارها شاهد بودیم و هستیم  که  مخالف هر گونه رفتار ، کردار و گفتاری بودند و هستند که از آن شائبه دیگری به مشام برسد و کرامت انسانی را خدشه دار سازد.  چنان که حضرت امام ،  مرحوم آیت الله مشکینی و  مرحوم فخرالدین حجازی را به شدت مورد عتاب و خطاب قراردادند و رهبری نیز بارها از این امور تبری جسته  و  به خدای سبحان پناه برده و فرمودند: : «من وقتی این کلمات را می شنوم ، حقیقتا متأذی می شوم.» آغاز دهه مبارکِ « ولایت و امامت » و عید سعید غدیر را گرامی می داریم و بر نظام جمهوری اسلامی ایران که از ولایت امیر مؤمنان علی علیه السلام  و بر محور امامت  و رهبری و بر اساس تعالیم اسلام ناب نبوی پایه‌گذاری شده است ارج می نهیم و افتخار می کنیم و از هرگونه مظاهر حاکمیت های  سلطنتی ، مالک و مملوکی و بردگی تبری می جوییم.       ]]> دیدگاه Wed, 07 Aug 2019 20:34:24 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/8205/ اسطوره بازگشت http://dinonline.com/doc/note/fa/8202/ اما سؤال مهم آن است که این میل به بازگشت به گذشته از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ آیا تنها ریشه در مشکلات اقتصادی دارد؟ آیا براستی یادآوری روزهای جنگ و خاطرات موشک باران و وضع نابسامان کشور در آن ایام، موجب دلتنگی برای آن روزها می‌شود؟  اینجاست که باید از خودمان بپرسیم چه چیزی ما را وادار می‌کند تا حسرت روزهای گذشته را بخوریم؟ حتی حسرت روزهایی را که متعلق به هزاران سال پیش هستند و تنها یادگار آنها چند بنا و نقل قول‌های مورخان یونانی است. اما گویا چنین حسرتی تنها منحصر به عهد باستان نمی‌شود. بلکه حسرت احیا و تجدید دوران طلایی تمدّن اسلامی هم برای مسلمین، امیدبخش و غرور آفرین است. پرسش بعدی این است که چطور می‌شود به گذشته بازگشت و از پس سال‌ها، همان دوران را بازافرینی کرد؟ شاید پرسش بهتر این باشد که چرا یک ملّت میل دارد به دوران گذشته بازگردد؟ از طرفی دیگر، عده‌ای در حال نفی غرب و کوبیدن بر طبل زوال آن هستند. حال باید پرسید این کینه و نفرت از کجا نشئت می‌گیرد؟ به نظر می‌رسد چنین واکنش‌هایی بی دلیل نیستند. گویا در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که چیزی از هویتمان نمی‌دانیم. در یک سو عده‌ای در حال نفی غرب هستند و در سوی دیگر، عده‌ای هنگامی که بر تازی و عرب طعن می‌زنند، در حسرت دوران ساسانیان و هخامنشیان می‌سوزند. گویی اثبات من در گرو «نفی دیگری» و انکار او است. اما به قول فروغ «نوشیدن از پستانک سوابق پر افتخار گذشته» اگر سودی نداشته باشد حدّاقل یک خاصیت دارد که همانا «رهایی از بی نام و نشانی» و «یافتن هویت» است. گروه اول خود را در دنیا و گذشته نامعلومی می‌جوید که دیگر وجود ندارد و دومی خود را در نفی دیگری یعنی غرب می‌یابد. برخی همچون پورداوود و اخوان ثالث بی آنکه خود بدانند، بی وقفه بر طبل شعوبی‌گری کوبیده‌اند و تمام وقت در حال ترسیم تصویری آرمانی از گذشته‌ای بر باد رفته بوده‌اند. مخالفت با اسلام و ستیزه و دشمنی با عربیت، مقایسه فردوسی با هومر، تقلید از بناهای باستانی مانند بانک ملی و موزه ایران باستان و غیره از جمله ره آوردهای باستان‌گرایی بودند. اما در این بین به قول آرامش دوستدار، «اعتماد به نفس کاذب» چه می‌کند؟ کسانی همچون آخوندزاده و سایر فرنگ رفته‌ها چنان از آن بهشت گمشده و دوران طلایی باستان نوشته‌اند که از یاد برده‌اند هر دوره‌ای و هر تمدنی قطعاً ناکامی‌ها و ضعف‌هایی هم داشته است. اما این جستجوی دوران زرین به همین جا ختم نشد. ابداع تقویم شاهنشاهی، جشن‌های دوهزار و پانصد ساله، نام گذاری سلسله به نام آریا مهر، تغییر نام پرسه به ایران و انتساب نژاد و نسب ایرانیان به آریاییان و بالاخره پالایش زبان فارسی از هرچه غیرفارسی بود، همه و همه از دستاوردهای همان حسرت گذشته را خوردن بود و هست. اما «اسطوره عصر زرین» از کجا نشات می‌گیرد؟ هسیود شاعر یونانی قرن هفت و هشت قبل از میلاد اولین نسل انسان‌های ساکن المپ را نسل زرین می‌نامد چرا که آنها بی‌درد می‌زیستند و از هر رنجی چون بیماری و پیری و زوال مصون بودند. او پس از نسل زرین، نسل سیمین و مفرغین را توصیف می‌کند و بعد از نسل مفرغین نسلی را برمی شمارد که از نسل قبل دلاورتر و عادل‌تر بودند اما در آخر آرزو می‌کند که از نسل پنجم نباشد. زیرا آن را نسل آهن می‌نامد. جالب اینجاست که در اسلام هم در شمردن مراتب جن و انس از کفر تا به ایمان چنین تقسیم‌بندی را می‌بینیم. در اساطیر ایرانی نیز عصر زرین به دوران پادشاهی جمشید اطلاق می‌شود قبل از آنکه فره ایزدی از او جدا شود و در آن روزگار مرگ و پیری و رنج و درد نیست. اسطوره عصر زرین بارها و بارها در اقوام گونه گون تکرار شده است و این ذات اسطوره است که به انحای مختلف و اشکال گوناگون در می‌آید و حامل یک پیام است. عصر زرین یادآور زندگانی آدم قبل از هبوط بر روی بهشت و عدن است. دورانی که در آن نه دردی بود و نه رنج و زوالی. پس از غفلت آدم و گناه او اما، آن بهشت طلایی دچار زوال شد و فساد و گناه به جهان راه یافت. اما از آن بهشت گمشده بارها و بارها در داستانها و شرح حال اقوام مختلف به میان آمده است. به عنوان مثال در سوره فجر آیات 7 و 8 خداوند متعال می‌فرماید:    إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ ﴿۷﴾ با عمارات ستون‌دار ارم (۷) الَّتِی لَمْ یخْلَقْ مثل‌ها فِی الْبِلَادِ ﴿۸﴾ که مانندش در شهرها ساخته نشده بود (۸)  بهشت شداد بن عماد که مانند بهشت پیش گفته، کاخ‌هایی از طلا و نقره داشت و دعوت هود را نپذیرفت و بعد از عذاب فرو ریخت، شهر آفتاب، کنعان در نزد یهود و مثالهای دیگری که همگی چون بهشت و جنت اباد و زیبا بودند و نقص و کاستی در انها راه نداشت همگی نمونه‌هایی از آن اسطوره عصر زرین هستند. اما سؤال اینجاست که این دوران زرین نتیجه چیست؟  اسطوره شناسان باور دارند که این آرزوی بازگشت به ساحل ایمن و بهشت گمشده حاصل همان «دلتنگی اولیه آدم بعد از هبوط است در مواجهه با سختی‌ها و واقعیت جهان غیر مینوی». در نامه پولس به رومیان می‌خوانیم: «خلقی که به بیهودگی مصیب شد، خواستار رهایی از قید فسا د است». همانطور که رومی می‌گوید: هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش من به هر جمعیتی نالان شدم جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم   در تمام موارد بالا انسان از جدایی شکایت می‌کند و این دور ماندن از بهشت گمشده و عصر زرین بر اون گران تمام شده است. دردناک‌تر آنجاست که هر چه جلوتر می‌رود این نارضایتی هم بیشتر می‌شود. اما نکته قابل توجه آن است که این اسطوره از روند اسطوره‌ای خود جدا شده و فرمی تاریخمند به خود گرفته است. حال آن که این برخلاف رویه اسطوره‌ها است چرا که اسطوره‌ها ضد تاریخ هستند. بنا بر این هر قومی بعد از سقوط و زوال به محنت و رنج می افتد و دوران عظمت و شکوه خود را می‌جوید و ازین جهت به دنبال باستان گرایی می‌رود و پای مبالغه و افسانه به میان می‌آید. مانند اخوان که در شعر آخر شاهنامه چنان از فرّ و شکوه ایران می‌گوید و از محالات می‌سراید که دیگر بحث از اعتقاد شخصی و فردی گذشته و تبدیل به یک مرام نامه می‌شود و در قسمت‌هایی بی انصافی در حق ایران بعد از اسلام خود نمایی می‌کند. چرا که هرگز نمی‌توان منکر سهم اسلام در اعتلا و رشد فرهنگ و تمدن ایران شد و از سویی نمی‌توان با عینک ثنوی همه چیز را دید و مطلق خیر و شر را در دو سوی ماجرا انگاشت. چگونه ممکن است عصر و زمانه ساسانی وهخامنشی تماماً خیر و برکت و بی دردی بوده و عصر و زمانه بعدی یکسره سیاهی باشد؟ نتیجه آن که گویی تمام این حسرت و دلتنگی همه نشأت گرفته از همان میل بازگشت به دامن مادر و امنیت باشد که انسان در مواجهه با تلخ کامی‌ها و نقایص جهان مادی و دنیوی با آنها روبرو می‌شود و به شکلی ناخودآگاه دلتنگ و جویای همان روزگاری می‌شود که در امنیت و امان بوده است و می‌توان گفت اسطوره‌ها در هر زمانی در حال تکرار هستند و تنها شکل عوض می‌کنند. منابع: اسطوره، رؤیا، راز، الیاده، ترجمه: رؤیا منجم اسطوره، امروز، بارت، ترجمه شیرین دقیقیان درخشش‌های تیره، آرامش دوستدار نامه پولس به رومیان ]]> دیدگاه Mon, 05 Aug 2019 09:00:45 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/8202/ آیا علم می‌تواند روزی روگاری دین را نابود کند؟ http://dinonline.com/doc/note/fa/8194/ در کنار ناکامی سکولاریزم از پیمودن مسیر استوار جهانی آن، شاهد آن هستیم که حکومت‌ها در کشورهایی همچون ایران، هند، اسرائیل، الجزایر و ترکیه از سکولار به مذهبی تغییر یافته یا جنبش‌های ملی مذهبی قدرتمندی برپاخاسته است. با وجوداین، چنین ناکامی را نمی‌توان کامل دانست چرا که بسیاری از کشورهای غربی همچنان شاهد نزول در باور و عمل دینی هستند. برای مثال، تازه ترین آمار منتشره در استرالیا حکایت از آن دارد که 30 درصد مردمان آن هیچ دینی را نمی شناسند و این درصد رو به افزایش است. پیمایش‌های بین‌المللی نیز نشان از سطوح پایین تعهد دینی در اروپای غربی، استرالیا و نیوزیلند است. حتی در ایالات متحده که برای نظریات سکولاریسم مایه سرافکندگی بوده است شاهد رشد بی‌دینی هستیم. درصد آتئیست‌ها در امریکا به بالاترین میزان خود یعنی حدود 3 درصد رسیده است! ولی باید گفت که تعداد دین‌داران براساس شاخص‌های جمعیتی در آینده نزدیک رو به فزونی است. دانشمندان علوم اجتماعی و روشنفکران انتظار داشتند که گسترش علم مدرن سبب پیش بردن سکولاریسم گردد یعنی که علم به مثابه قدرت سکولاریزه نمودن خواهد بود اما اساساً چنین چیزی نبوده است. اگر ما به جوامعی که دین در آنها همچنان پابرجاست نگاهی بیندازیم، می‌بینیم که شاخصه‌های کلیدی آنها ارتباط کمتری با علم داشته  است. بار دیگر نمونه مورد توجه کشور امریکاست که در عین اینکه از نظر علم و تکنولوژی پیشرفته‌ترین کشور در جهان است ولی در عین حال دینی‌ترین کشور در میان جوامع غربی است. دیوید مارتین، جامعه‌شناس بریتانیایی، در آینده مسیحیت (2011) می‌گوید که هیچ ارتباط منسجمی بین میزان پیشرفت علمی و کاهش نفوذ باور و عمل دینی وجود ندارد. در مورد هند، جواهر لعل نهرو اولین نخست وزیر آن پیشروی آرمان‌های سکولار و علمی است و معتقد بود که آموزه های ودا (هندوها) و مسلمانان در برابر اندیشه سرسخت سکولاریزاسیون سر فرود خواهند آورد. اما اکنون شاهد ظهور بنیادگرایی هندوئیسم و اسلامی هستیم. مصطفی کمال آتاتورک بنیانگذار جمهوری ترکیه یک سکولار متعهد بود. او فردی معتقد به علم و به دنبال نشاندن آن به جای دین بود. به همین منظور تغییراتی در سیستم آموزشی صورت داد و زیست شناسی تکاملی را در مرکز این سیستم قرار داد. اکنون احزاب اسلامگرا در ترکیه که مخالف آرمان‌های سکولاریستی بنیانگذاران ترکیه مدرن هستند به سیستم آموزشی کشور حمله می کنند. بار دیگر می‌بینیم که علم قربانی همراهی با سکولاریسم گشته است. امریکا گرچه دارای محیط فرهنگی متنوعی است و گرچه باید شاهد نزاع بین آموزه های لیبرال از تورات و شاخصه های اصلی تاریخ فرگشت باشیم اما در حقیقت بحث بر سر ارزش های اخلاقی است. مخالفان تکامل گرایی در امریکا نظریه تحول را به مثابه نیروی تفرقه‌برانداز مادی‌گرایی سکولار و تعهدات اخلاقی مرتبط به آن می‌دانند. در اینجا نیز همچون هند و ترکیه، سکولاریزم به علم آسیب می‌رساند. از نظر تاریخی دو منبع سبب رواج ایده جایگزینی علم به جای دین بوده اند: اول، مفاهیم ترقی‌خواهانه قرن نوزدهمی درباره تاریخ  بالاخص در ارتباط با آگوست کنت فیلسوف فرانسوی که نظریه تاریخ را ارائه داد و معتقد بود براساس آن جوامع از سه مرحله عبور می نمایند: دینی، متافیزیکی و علمی. کنت واژه "جامعه شناسی" را ابداع نموده و به دنبال تقلیل اثر اجتماعی دین و جایگزینی آن با علم اجتماعی جدیدی بود. ترکان جوان و آتاتورک از کنت تاثیر پذیرفته بودند. دوم، قرن نوزدهم همچنین شاهد شکل گیری "مدل نزاع" علم و دین بوده است، نزاع بین اندیشه های الهیاتی و علمی. اثر برجسته اندرو دیکسون وایت به نام "تاریخ جنگ علم با الهیات در مسیحیت" (1896) و "تاریخ نزاع بین دین و علم" (1874) اثر ویلیام دریپر، در این ارتباط شاخص می باشند. هر دو اثر به زبانهای متعددی ترجمه گشتند. به عنوان مثال اثر دیپر در امریکا 50 بار زیر چاپ رفته و 20 زبان ترجمه گشته، همچنین در امپراطوری عثمانی ـ جایی که بر آتاتوریک تاثیرگذار بود ـ بهترین فروش را داشت. امروزه، مردم کمتر به گذر تاریخ از مراحل جداگانه به سمت یک سرنوشت واحد می اندیشند. تقابل‌های مشهوری همچون ماجرای گالیله دیگر تقابل علم و دین به حساب نمیایند و اکنون داروین هواداران دینی و مخالفان علمی برجسته ای دارد! در حقیقت، بر خلاف تقابل بین دین و علم همکاری متقابلی وجود داشته است. علم مدرن در سالهای شکل گیری اش در قرن هفدهم بر مشروعیت دینی تکیه می کرد و در قرن های هجدهم و نوزدهم، الهیات طبیعی به محبوبیت علم کمک نمود. تقابل بین دین و علم حاصل یک نگاه اشتباه به گذشته بوده و زمانی که با انتظارات سکولاریزم همراه گشت منجر به شکل گیری برداشتی ناقص درباره آینده گردید. اما چرا ما همچنان به این تقابل ادامه می دهیم. بسیاری از ادامه دهندگان این مسیر دانشمندان برجسته ای هستند. اندیشه های ریچارد داوکینز در این باره هرگز تنها صدایی نیست که بلند می شود. استفن هاوکینگ می گفت که "علم پیروز خواهد شد چرا که در حال عملی شدن است"، سام هریس اعلام می کند "علم باید دین را نابود نماید"، استفن وینبرگ می‌اندیشد علم به تضعیف اطمینان دینی پرداخته است و کالین بلکمور پیش‌بینی می‌کند علم در نهایت وجود دین را غیر ضروری می سازد. با این حال، شواهد تاریخی اساساً از چنین نزاع‌هایی پشتیبانی نمی‌کنند. در واقع می توان گفت که آنها گمراه گشته‌اند. اما چرا آنها به این کارشان ادامه می دهند؟ پاسخ‌ها همگی سیاسی است. ترس از بنیادگرایی اسلامی، بیزاری از اتحاد بین راست مذهبی و انکارکنندگان تغییرات آب و هوایی، نگرانی نسبت به کاهش سلطه علمی [علم گرایی] نباید سبب گردد که فکر کنیم تضعیف کردن دین توسط علم، جایگزین مناسبی برای واقعیت‌های حال حاضر است. دین به این زودی‌ها کنار گذاشته نشده و علم نیز آن را نابود نخواهد کرد. اگر اتفاقی رخ بدهد این علم است که در معرض تهدیدهای فزاینده نسبت به اقتدار و مشروعیت اجتماعی‌اش است. با توجه به این امر، علم نیاز به این دارد که از دشمن سازی با دین یا اصرار بر اینکه تنها راه برای رسیدن به آینده مطمئن، در پیوند علم و سکولاریزم است، دست بردارد. ]]> انعکاس Fri, 02 Aug 2019 09:53:23 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/8194/ همدستی کشیشان یا قاچاقچیان انسان در پاکستان http://dinonline.com/doc/report/fa/8161/ فعالان و مقامات دولتی می گویند که در طول چند ماه اخیر هزاران زن جوان از اقلیت مسیحی پاکستان به دلیل فقر و جهت ازدواج با مردان چینی به چین قاچاق شده‌اند. دلالان به والدین فقیر این دختران پیشنهاد هزاران دلار را داده تا در ازای آن دخترانشان با مردان چینی ازدواج نمایند. دلالان مذکور حتی در بیرون کلیساها و با کمک بعضی از کشیش‌ها بدین منظور فعالیت می‌نمایند. اسلم آگوستین وزیر امور اقلیت‌ها و حقوق بشر در ایالت پنجاب پاکستان در مصاحبه‌ای با آسوشیتدپرس می‌گوید: "این کار قاچاق انسان است. حرص و طمع عامل اصلی برای چنین ازدواج‌هایی است... من تعدادی از این دختران را دیده‌ام که خیلی فقیرند." آسوشیتدپرس با تعداد زیادی از این عروس‌های مسیحی پاکستانی و همچنین کسانی که در آستانه انجام چنین کاری هستند مصاحبه کرده است. همه آنها دلایل مشابهی درباره دخالت دلالان و اعضای جامعه کلیسایی در این کار دارند. مقدس اشرف که سال گذشته به هنگام ازدواج با یک مرد چینی 16 ساله بوده است می‌گوید: "همه چیز دروغ و شیادی است. همه قول‌هایی که می‌دهند دروغ است." او پنج ماه بعد از ازدواجش در حالی که حامله بوده به پاکستان بازگشته و در پی دست یافتن به طلاق است. گرایش مردان چینی به ازدواج با دختران خارجی را می‌توان حاصل سیاست تک فرزندی چین در سال‌های گذشته دانست که توازن تولید نسل را به سمت جنس مذکر تغییر داده است. جامعه مسیحیان پاکستان بسیار آسیب‌پذیر است. این اقلیت جزو ضعیف‌ترین گروه‌ها در این کشور بوده و دارای کمترین پشتیبانی سیاسی و اجتماعی است. علاوه بر این در میان همه ادیان موجود در پاکستان، والدین تصمیم گیرنده اصلی درباره ازدواج دختران شان هستند. جامعه پدرسالار دختران را به عنوان سربار خانواده تلقی نموده چرا که هر خانواده بایستی هزینه جهیزیه و همچنین مخارج عروسی آنان را متقبل شود. در طرف مقابل، مردان متقاضی چینی به والدین پاکستانی پول و پرداخت هزینه عروسی را پیشنهاد می دهند. برخی از این چینی‌ها در پروژه‌های دولت چین در پاکستان مشغول به کار هستند. آنها خود را به عنوان نوکیشان مسیحی معرفی می‌کنند و کشیشان مسیحی دخیل در این قضیه نیز هیچ تحقیقی پیرامون اسناد آنها نمی‌کنند. گفته شده است که آنها مبلغی در حدود 3500 تا 5000 دلار در مجموع به والدین، کشیشان و دلال می‌پردازند. نسرین مادر مقدس می‌گوید که به او وعده 5000 دلار داده شده بود ولی او تا به حال چنین چیزی را ندیده است. اسلم اگوستین ـ وزیر امور اقلیت‌ها ـ که خود مسیحی است می‌گوید تعدادی از کشیش‌های پاکستانی از سوی دلال‌ها جهت یافتن عروس برای مردان چینی تطمیع می‌شوند. همچنین یکی از کشیشان می‌گوید همکارانش عقیده دارند از آنجا که پسران چینی به مسیحیت گرویده‌اند خدا از انجام این کار راضی است و آنها به دختران فقیر مسیحی کمک می‌رسانند. دیده‌بان حقوق بشر در بیانیه 26 آوریل خود از چین و پاکستان خواست تا به انجام این نوع قاچاق که دختران و زنان پاکستانی را در معرض بردگی جنسی در چین قرار می دهد پایان دهند. چندی پیش نهاد تحقیقات فدرال پاکستان هشت چینی و چهار پاکستانی را در پنجاب و در ارتباط با قاچاق انسان دستگیر نموده است. سفارت چین نیز ماه گذشته اعلام کرده بود چین با پاکستان برای از بین بردن مراکز ازدواج غیرقانونی همکاری می‌کند. ]]> خانواده Thu, 01 Aug 2019 15:22:49 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/8161/ مناظره آلوین پلنتینگا و دنیل دنت؛ سازگاری میان علم و دین http://dinonline.com/doc/report/fa/8199/ گفت‌وگو میان الوین پلانتینگا و دنیل دنت انجام شد. پلانتینگا یکی از بنیان‌گذاران انجمن فلسفی مسیحی و یکی از چهره‌های اصلی مخالف با سکولاریزه شدن فلسفه است. او به‌طور گسترده - حتی توسط منتقدینش - به عنوان یکی از بهترین اپیسمولوژیست‌های پنجاه سال اخیر و نیز به عنوان یکی از بهترین فلاسفه دین از دوره قرون وسطی تا به امروز تلقی می‌شود. دنیل دنت نیز یکی از خداناباوران دوران اخیر و از طرفداران داروینسم خداناباورانه، و از منتقدان مذهب است. او نیز به طور گسترده‌ای - حتی توسط مخالفینش - به عنوان یکی از مهم‌ترین فلاسفه اخیر در حوزه فلسفه ذهن است، که در توسعه علوم‌شناختی و زیست‌شناسی تکاملی نقش گسترده‌ای داشته است. او سهم هنگفتی در مطالعات ذهن و ارتباط آن با مغز داشته است. هر دوی این فلاسفه بیش از شصت سال سن دارند، و شاید در اوج توان فلسفی خود بسر می‌برند. آن دو پیش از این نیز یکدیگر را ملاقات کرده بودند، ولی تا جایی که من می‌دانم ملاقاتی شخصی در کار نبوده است. پلانتینگا ارائه‌کننده مقاله بود. و در آن این پرسش مطرح شد که آیا دین و علم با یکدیگر سازگار هستند. پلانتینگا استدلال می‌کند که آنها سازگارند، در واقع تئوری علمی‌ای که ناسازگار با دین دانسته شده - تئوری تکامل - نه تنها با خداباوری مسیحی سازگار است، بلکه با جدی‌ترین معارض و دشمن خداباوری مسیحی در جهان علمی که طبیعت‌گرایی نام دارد، مخالف است. طبیعت‌گرایی دیدگاهی است مبنی بر اینکه فیزیک و علم می‌توانند توصیفی کامل از واقعیت ارائه دهند. پلانتینگا آن را به عنوان دیدگاهی معرفی می‌کند که بنا بر آن خدا یا چیزی شبیه به آن وجود ندارد. .h_iframe-dideo_embed_frame{position:relative;} .h_iframe-dideo_embed_frame .ratio {display:block;width:100%;height:auto;} .h_iframe-dideo_embed_frame iframe {position:absolute;top:0;left:0;width:100%; height:100%; border:none;} من خود در این گفت‌وگو حضور داشتم. جلسه پر بود از فیلسوفان حرفه‌ای و دانش‌آموختگان فلسفه، که البته اغلب آنها از طرفداران دنت بودند. من گزارشی لحظه به لحظه از این جلسه یادداشت کرده‌ام. نیز به دلایلی ترجیح می‌دهم که ناشناخته باقی بمانم. به‌ویژه به این دلیل که من بیشتر متمایل به پلانتینگا هستم تا دنت، و شناخته‌شدنم می‌تواند لطمه‌ای باشد به کار من در حوزه فلسفه تحلیلی. تقریباً تا جایی که من اطلاع دارم این یادداشت‌ها، تنها ضبط عمومی از آن مباحثه است. گفت‌وگو در ساعت ۲:۳۰ ظهر روز یکشنبه ۲۱ فوریه ۲۰۰۹ در جنوب شیکاگو در پالمرهوس هیلتون برگزار شد. در این گزارش تمام شرح‌ها از من است. هر چند من در حال حاضر متمایل به پلانتینگا هستم، اما پیش از این مدتی از طرفداران دنت بودم و هنوز هم بسیاری از آثار او را تحسین می‌کنم. همه کوشش خود را به کار برده‌ام که در این گزارش بی‌تعصب و منصف باشم، هر چند شاید در این امر موفق نشده‌ام: ۲:۱۸ محل برگزاری جلسه به دلیل تراکم جمعیت و پر شدن محل اصلی، ۳۰ دقیقه قبل از آغاز برنامه تغییر کرده است. مردم به سمت آسانسورها و پله‌ها هجوم بردند. نوعی از هیجان در اتاق موج می‌زند. دنت وارد اتاق شد و شروع به نصب لوازم خود کرد. متناسب به نظر می‌رسد که دنت از لوازم تکنولوژیکی استفاده کند و پلانتینگا مقداری سنتی‌تر بحث کند. ۲:۲۰ پلانتینگا وارد می‌شود. تنش میان دو غول، سالن را فرا گرفته است. ۲:۲۱ هیچ سلام و احوال‌پرسی نزدیکی میان آنها رخ نمی‌دهد. دنت به کامپیوترش زل زده است. به نظرم عملی غیرحرفه‌ای می‌رسد. ۲:۲۲ جزوات پلانتینگا میان جمعیت پخش می‌شود. بسیار واضح است که تعداد آنها کم خواهد بود. ۲:۲۳ اتاق مملو از جمعیت است. فلاسفه برجسته زیادی، متمایل به هر دو فیلسوف در جمع حضور دارند. بسیار هیجان‌انگیز است که اتاقی پر از فلاسفه، می‌بایست در باب موضوعی چون این به این شکل تقسیم‌بندی شود. شاید نخستین‌بار پس از قرن‌هاست که مسیحیان چنان تمرکز عظیمی از فلاسفه حرفه‌ای در اختیار دارند. ۲:۲۴ نمی‌توانم پریز برق پیدا کنم. اگر پرسش و پاسخ را از دست دادم، پیشاپیش عذر‌خواهی می‌کنم. ۲:۲۵ هنوز تماس چشمی میان آنها رخ نداده است. هیچ کدام از آنها راحت به نظر نمی‌رسند. این را می‌توان از حرکات بدن آنها فهمید، هر چند به نظر می‌رسد که برای آغاز گفت‌وگو متمرکز شده‌اند. ۲:۲۷ پلانتینگا تلاش می‌کند تماسی چشمی با دنت برقرار کند. دنت همچنان رد می‌کند. ۲:۲۸ دین زیمرمن برای صحبت با پلانتینگا پیش او می‌رود. او برای من یادآور این نکته است که مسیحیان، به لحاظ عقلانی و فلسفی با کسانی نیز مواجهند که می‌توانند ضربات سهمگینی بر آنها وارد کنند. مایکل تولی نیز، فیلسوف سکولار برجسته در اینجا حضور دارد. همچنین الیور استامپ، فیلسوف مسیحی برجسته و کسی که به جهت آثار ممتازش در فلسفه قرون وسطی، به‌ویژه آکوییناس، در سطح جهان مشهور است. پیتر فون انواگن، رییس بخش مرکزی نیز در اینجا حضور دارد. برای کسانی که وی را نمی‌شناسند، ذکر این نکته ضروری است که وی یکی از برجسته‌ترین فیلسوفان متافیزیک و عضو کلیسای انگلیس است. ۲:۲۹ دنت و پلانتینگا تلاش‌هایی انجام دادند برای گفت‌وگو با یکدیگر. دنت اما همچنان بی‌علاقه به نظر می‌رسد. وقت آن است که بحث آغاز شود. سالن مملو از جمعیت است. ۲:۳۰ برگزار‌کنندگان جلسه تلاش می‌کنند که گروهی را در سالن اصلی نگه دارند و باقی را بیرون سالن قرار دهند. کاملاً واضح است که کسی اتاق را ترک نخواهد کرد. تلاش ابلهانه‌ای است. ۲:۳۱ کسانی هم جلوی من روی زمین نشسته اند. (من در ردیف جلو نشسته‌ام) ۲:۳۲ برایان لیتر، فیلسوف سکولار برجسته، متخصص در نیچه، و فیلسوف حقوق که بلاگ اینترنتی مشهوری دارد، از انتهای اتاق وارد می‌شود. از اینکه او نیز در اینجا حضور دارد بسیار خوشحالم. ۲:۳۳ دنت در استفاده از وسایلش مقداری مشکل فنی دارد. ۲:۳۴ جلسه شروع می‌شود. پلانتینگا صحبت می‌کند و دنت پاسخ خواهد داد. پس از یک ساعت صحبت و بحث، نیم ساعت پرسش خواهد بود. وقتی پلانتینگا توسط مجری معرفی می‌شود و قصد صحبت دارد، دنت آشکارا برای او کف نمی‌زند. ۲:۳۵ پلانتینگا شروع به صحبت می‌کند. او شبیه آبراهام لینکلن است. دنت بیشتر شبیه سانتا کلاوس است (یا نیکولاس قدیس که بر طبق افسانه‌ها در کریسمس برای کودکان هدیه می‌آورد. همان پاپا نوئل). تصور کنید به جای این دو فیلسوف، آنها در اینجا حضور داشتند. ۲:۳۶ پلانتینگا عبارات خود را توصیف می‌کند و توضیح می‌دهد. او در این‌باره صحبت می‌کند که آیا خداباوری مسیحی با علم سازگاری دارد یا خیر. باور مسیحی، فصل مشترک و تقاطعی از اعتقادات مسیحی است. او استدلال خواهد کرد که تضادی میان علم، و دین خداباورانه در کار نیست. ۲:۳۷ پلانتینگا به بحث درباره منابع و سرچشمه‌های ممکن این ناسازگاری می‌پردازد. که احتمالاً با آنها آشنا هستید. اینها به جهت وضعیت دشوار من برای ضبط و یادداشت‌برداری به سرعت می‌گذرند. ۲:۳۸ پلانتینگا اینگونه استدلال می‌کند که تئوری تکاملی معاصر، با باور خداپرستانه ناسازگار نیست. بلکه با طبیعت‌گرایی ناسازگار است. او همچنین بر این باور است که دین خداپرستانه حتی در صورت تضاد با علم می‌تواند امری عقلانی باشد (به عقیده من این بخش اخیر می‌تواند ادعایی مناقشه‌انگیز باشد). ۲:۳۹ تضاد در واقع میان طبیعت‌گرایی و علم است. دنت زیر ریش‌های بلندش پوزخند می‌زند. اگر پلانتینگا در توصیف‌اش از تکامل دچار لغزش شود، دنت به او حمله سختی خواهد کرد. هر چند در نهایت، استدلال او وابسته به تمام جزئیات در رابطه با چگونگی رخ دادن تکامل نیست، در نتیجه امیدوارم این مسئله، موضوع بحث این دو را تغییر ندهد. ۲:۴۰ تضادی میان خداباوری و اصول محوری داروینیسم وجود ندارد. خداوند می‌تواند از مکانیزم‌های تکاملی برای خلق جهان استفاده کند. ۲:۴۱ خداوند در نظر داشت موجوداتی خلق کند با حس اخلاقی، اراده آزاد و غیره. این قصد و نیت اگرچه در ظاهر با داروینیسم ناسازگار است، ولی در واقع چنین نیست. خداوند می‌تواند علت باشد برای جهش زیست‌شناختی تصادفی و بی‌برنامه (این سخن در آغاز تعجب مرا بر انگیخت ولی در ادامه معنای سخنش روشن شد). ۲:۴۲ خداباوری و تکامل در صورتی ناسازگار هستند، که تکامل به نحو ذاتی و ماهوی به شکل بی‌راهنما و بی‌برنامه پدید آمده باشد. و نیز چند تاکید داشت که پیش‌فرض بی‌راهنمابودگی برای تئوری تکامل ذاتی است. (چرا آنها این ادعای غیر‌علمی و متافیزیکی را مطرح و به این نظریه اضافه می‌کنند؟) ۲:۴۴ پلانتینگا در مورد این مسئله صحبت می‌کند. نکته اصلی را از دست دادم. ۲:۴۵ آیا جهش‌های زیست شناختی تصادفی، حقیقتاً با خداباوری در تضادند؟ ما نمی‌بایست تصادفی بودن را ناسازگار با خداباوری بفهمیم. ۲:۴۶ بیش از نیمی از باطری تخلیه شده است. ۲:۴۷ پلانتینگا می‌افزاید که متافیزیک طبیعت‌گرایانه را با علم اشتباه نگیرید. آنچه بنا به تعریف با خداباوری در تضاد است، طبیعت‌گرایی است و نه تکامل. ۲:۴۸ پلانتینگا کمی شوخی می‌کند. او و دنت هردو شیوه منحصر به فرد خودشان را در بذله‌گویی دارند، که توصیف کردن آن دشوار است. پلانتینگا همانند پدر‌بزرگی زنده‌دل است که لطافت طبعی جدی دارد. شوخی دنت بیشتر شبیه کسی است که مفاهیم ارتباطی را به خلاقانه‌ترین شکلی که بتواند هدف گرفته شود، مورد استفاده قرار می‌دهد. پلانتینگا بیشتر نگران دقت، روش و وضوح فلسفی است. و دنت اما بیشتر نگران ایده‌های مهیج، مجاب‌کننده و تکان‌دهنده به نظر می‌رسد. این امر شاید به توضیح جایگاه فعلی‌ای که آن‌دو در آن قرار دارند کمک کند. ۲:۵۰ پلانتینگا سخنی از داوکینز نقل می‌کند که می‌گوید داروین این امر را ممکن می‌سازد که به لحاظ عقلانی بتوان در خداناباوری به خرسندی و رضایت دست یافت. دنت به نشانه تایید سرش را شدیداً تکان می‌دهد. ۲:۵۱ پلانتینگا به «مایکل بهه» اشاره می‌کند و این استدلال را جدی می‌داند. می‌توان فهمید که دنت حیرت کرده است. روشن نیست که آیا پلانتینگا قصد دارد که به‌وسیله این سخنان دنت را تحریک کند یا خیر. پلانتینگا می‌گوید این استدلال ناگزیر، اما غیر‌قطعی است. به این دلیل که پیچیدگی محوری و کانونی، بیشتر درباره خداباوری محتمل است تا طبیعت‌گرایی (هر چند مشخص نیست چقدر بیشتر). ۲:۵۲ تمایل به باور داشتن به خدا، به‌وسیله مطالعات تکاملی دین مطرح می‌شود، اما پلانتینگا به نحو حیرت‌انگیزی استدلال می‌کند که این امر بیشتر درباره خداباوری معنا می‌دهد تا درباره طبیعت‌گرایی. او به طور خلاصه به خطوط اصلی کتابش، که تصدیق باور مسیحی است، اشاره می‌کند. ۲:۵۳ مرگ استدلال غایت‌شناختی، بر علیه باور عقلانی به خدا عمل نخواهد کرد. این بحث، استدلالی استاندارد در نظریات پلانتینگا است. او عقیده دارد که باور به خدا به طور صحیحی، باوری پایه‌ای است. باور به خدا، حتی اگر شخص معتقد به خدا دلیلی برای این باور نداشته باشد، موجه است. ۲:۵۴ بیهودگی و بطالت واضح و آشکار در تاریخ تکاملی، نه ناسازگار با خداباوری است و نه مرگی برای تئوری تکامل. حتی بر علیه هم آن صحبت نمی‌کند. این امر نسخه‌ای از مسئله شر است، که پلانتینگا آن را شکستی برای خداباوری نمی‌داند. ناسازگاری منطقی وجود ندارد و استدلال محتملانه برای شر بسیار دشوار است. روشن نیست چرا بحث به‌ویژه به لحاظ ادبی پیچیده‌تر می‌شود. ۲:۵۵ خیر واقعی همه جهان‌های ممکن منوط است به تجسد الهی و کفاره و غیره، که البته در بهترین جهان‌های ممکن نیز گناه و رنج وجود دارند - دیدگاهی قدیمی که بسیاری از فلاسفه مسیحی امروزه به آن تن در نمی‌دهند - او حتی اشاره می‌کند به این ایده وحشتناک که دمون‌ها بخشی از خطاهای در توسعه و تکامل انسانی هستند. دنت به وضوح تعجب کرده است و می‌خندد. او احتمالاً فکر می‌کند که ادعاهای پلانتینگا احمقانه یا دست‌کم نامعقول هستند. سنت و عقیده مرسوم و معمول پلانتینگا به هیچ‌وجه خجالت‌آور نیست. این مسئله قابل شرح است که وی کاملاً بی هیچ کم‌رویی و خجالتی در آنجا حضور دارد، چیزی که البته برای مسیحیت مدرن کمیاب است. شاید بحثی که مطرح کرده در ادامه مشخص می‌شود. ۲:۵۸ در حالی که تکامل طبیعت‌گرایانه ممکن است ساده‌تر از تکامل خدا‌باورانه باشد، این امر به هیچ‌وجه شکست مسائل بررسی‌شده نیست. قضایای همبسته بسیاری در اینجا وجود دارند که این به احتمال نسبت داده شده است. استدلال پیچیده‌تر می‌شود، اما تاثیرش این است که وقتی همبستگی‌های بزرگ قضایای جایگزینی را بررسی می‌کنیم، قضایای احتمالی مبتنی بر عدم قطعیت بسیار دشوارتر می‌شود. ۳:۰۰ بحث سرشار است از زبان احتمال. این مسئله برای جمع حاضر به گونه‌ای که ارائه می‌شود مسئله‌ای پیچیده نیست، ولی برای قرار دادن بر روی بلاگ بی‌شک دشوار است. ۳:۰۱ مسئله دشوار، توضیح مکانیزم‌های محوری است. استدلال پلانتینگا پیش از این هرگز به این دیدگاه وابسته نبوده است. او شاید به این دلیل به این شکل بحث می‌کند که تلاشی باشد به منظور نشان دادن اینکه حتی بدترین استدلال برای خداباوری، چیزی برای آنها در بر دارد. دنت بی‌خبر است که پلانتینگا در تمام مدت بحث، این استدلال‌های "بد" را پیش نبرده است. به یاد داشته باشید: استدلال پلانتینگا صرفاً این است که پیچیدگی نقطه محوری بیشتر درباره خداباوری است تا طبیعت‌گرایی. این ادعایی کاملاً متفاوت است که چیزی که کاملاً قابل فهم است، استدلال اصلی باشد. این امر دلیل اثبات خداباوری نیست، بلکه یک قضاوت احتمالی مقایسه‌ای است. این استدلال، حتی در صورتی که پیچیدگی بحث اصلی و محوری حدود ۷۰ درصد در مورد طبیعت‌گرایی باشد، جواب خواهد داد. در حالی‌که به نحو معنی‌داری این احتمال درباره خداباوری صدق می‌کند و بیشتر است. ۳:۰۳ صادق باشیم. به گمان من پلانتینگا می‌توانست بهتر از اینها باشد. و نه این‌گونه و با این استدلال‌های عجیب. چرا که این کار، اذهانی را که وی امید متقاعد‌کردن‌شان را دارد، مسدود می‌کند. من قدر و ارزش این کار را می‌دانم، اما چرا استدلال‌هایی بکار نبریم که دست‌کم باعث خنده طبیعت‌گرایان نشود. ۳:۰۴ او تاکید می‌کند که از منظر لاادری‌گری، بحث طراحی به نحو ضروری در میان نمی‌آید. خداباور در حال حاضر، خداباوری را پذیرفته است. ادعا صرفاً این است که زیست‌شناسی تکاملی بیشتر از آنکه طبیعت‌گرایی را تایید کند، بر خداباوری صحه می‌گذارد. البته به این امر نیز توجه کنید که وی هنوز در حال آماده کردن استدلال برای غلبه بر بحث خداباوری و طبیعت‌گرایی نیست. او همچنان استدلال می‌کند که تکامل و خداباوری ناسازگار نیستند. همچنین به‌یاد بسپارید که پلانتینگا این مدعای احتمالی و غیر قطعی را با تردید بیان می‌کند. ۳:۰۶ تنها به این دلیل که گواه علمی علیه خداباوری وجود دارد، لازم نمی‌آید که خداباوری ابطال شود. ممکن است که خداباوری نیز گواهی از سوی خودش داشته باشد، یا ممکن است منبعی به تمامی متفاوت برای تصدیق در اختیار داشته باشد. اگر مطلب اخیر صادق باشد، در نتیجه تصدیق برای خداباوری احتمالا بر شواهد علمی می‌چربد. فرد مسیحی دیدگاهش را بر طبق علم رایج تغییر نخواهد داد. ۳:۰۸ حال، پلانتینگا حمله علیه طبیعت‌گرایی را آغاز می‌کند. او ادعا می‌کند که طبیعت‌گرایی یک شبه‌دین است و علم با آن در تضاد است. شخص به طور عقلانی نمی‌تواند طبیعت‌گرایی و تکامل را به طور توامان بپذیرد. ۳:۰۹ طبیعت‌گرایی اغلب وابسته به ماتریالیسم است، در نتیجه پلانتینگا نیز آنها را وابسته به هم در نظر می‌گیرد. ۳:۱۰ مدعای اصلی وی این است: این احتمال که توانایی‌های ما در تکامل خداباورانه به حقیقت دست یابد، بیشتر از تکامل طبیعت‌گرایانه است. پلانتینگا اکنون تئوری احتمال یا عدم قطعیت صوری، که استدلال با آن سروکار دارد را بررسی می‌کند. ۳:۱۱ پلانتینگا در ادامه، استدلال خویش را ارائه می‌دهد. به نحو پایه‌ای، تکامل طبیعت‌گرایانه، قوای آن باوری را بر می‌گزیند که به باورهایی شکل می‌دهد که مسیر بقا را دنبال می‌کنند. اما مجموعه باور‌هایی به طور کلی کاذب نیز، ممکن است به دنبال بقا باشند. بنابراین تکامل طبیعت‌گرایانه تمایلی به گزینش باور‌های صادق ندارد. هر چند من به طور کلی استدلال پلانتینگا را ساده‌تر کردم و از این بابت پوزش می‌خواهم. ۳:۱۳ پلانتینگا بیان می‌کند که استدلال وی در انواع گوناگون فیزیکالیسم نیز عمل خواهد کرد. حتی در دیدگاهی که بنا بر آن حالات ذهنی، در حالات فیزیکی تاثیر می‌گذارند و در آن مداخله می‌کنند. این امر به هیچ‌وجه بدین‌معنا نیست که خداباوری و ماتریالیسم با یکدیگر سازگارند، و در نتیجه ماتریالیسم می‌تواند صادق باشد. بلکه تلاقی تکامل با طبیعت‌گرایی است که این مسئله را پدید آورده است. ۳:۱۵ پلانتینگا این استدلال پت چرچلند را بیان می‌کند که در تکامل، "حقیقت، هر آن چیزی است که واپسین چیز است." دنت سرش را تکان می‌دهد و پوزخند می‌زند. ۳:۱۷ این بحث را در سایت‌های اینترنتی خوانده بودم. صادقانه بگویم که نوع پاسخ دنت را نمی‌توانم پیش‌بینی کنم. دیدم که او که با استفانی لوییز (همسر متافیزیسین بزرگ، دیوید لوییز) مشغول بحث بود و ظاهراً نظرش را در این موارد شرح می‌داد. شاید او چیز خاصی در سرش دارد، که البته اگر این‌طور نباشد ناامید خواهم شد. ۳:۱۸ پلانتینگا ابراز می‌کند که اگر قوای ما حقیقت‌یاب نباشند، پس باور ما به تکامل شکست خواهد خورد. به عنوان نتیجه ما می‌بایست رابطه طبیعت‌گرایی و تکامل را در نظر بگیریم. ۳:۱۹ پلانتینگا سخنش را تمام می‌کند. دنت کف می‌زند! او مشتاق است که سخنش را آغاز کند. ۳:۲۰ دنت برای پاسخ دادن به پلانتینگا از پاور پوینت استفاده می‌کند. دنت مرد بسیار درشتی است. چاق نیست، ولی درشت است. پلانتینگا بلند قد است، ولی صورتش با هیبت نیست. دنت با این بحث شروع می‌کند که پلانتینگا ادعای درستی را مطرح کرده است. تکامل با خداباوری سازگار است. ما نمی‌بایست مفهومی از اتفاق و تصادف داشته باشیم، که با خداباوری ناسازگار باشد. ۳:۲۱ او از آثار خودش، بخشی را نقل می‌کند. نثر او بسیار دلنشین است. وی اظهار می‌کند که او نیز با پلانتینگا موافق است، اما مدعای پلانتینگا نتیجه‌ای را که وی اخذ کرده است بدست نمی‌دهد. چطور می‌توان تفاوت میان حیوانات آموزنده و حیوانات غیر قابل آموزش را بیان کرد. دنت در حال خندیدن است، و استراتژی جالبی به نظر می‌رسد. البته اگر آن را بفهمم. ۳:۲۳ دنت بیان می‌کند که گفتن اینکه چه چیز طراحی شده، و چه چیز طراحی نشده است کاری دشوار به نظر می‌رسد. او مثال‌هایی واقعاً عالی مطرح می‌کند. و شاید حق دارد که به شکل سرگرم‌کننده‌ای پیش برود. پلانتینگا بر عکس لبخند هوشیارانه و بشاش دنت، لبخندی خشک بر لب دارد. از خنده‌های جمع می‌توان فهمید که بیشتر حاضرین در جمع، از طرفداران دنت هستند. و البته تعجب‌آور نیز نیست. ۳:۲۵ عدم توفیق در تصور و تخیل، بصیرت و شناخت واقعیت نیست. این نکته‌ای است که دنت همواره علیه فلسفه بکار می‌برد. ۳:۲۶ نکته اصلی و شاه‌بیت سخن او در اینجا بیان می‌شود. نظریه خداباوری نمی‌تواند ابطال شود. اما این مطلب به چه کار می‌آید؟ این امر به نحو مستقلی غیر‌محتمل است. اگر ما بتوانیم بدون امر الهی برای تکامل دلیل بیاوریم، بنابراین می‌بایست آن را بپذیریم. حتی اگر ما استفاده بی‌قید و بی‌اصول از DNA های پراکنده را بنیان کار خود قرار دهیم، این امر نشان نمی‌دهد که گزینش طبیعی پاسخ ما نیست، همان‌گونه که مدت‌ها پیش به‌وسیله مطالعات طبیعت‌گرایانه در این مورد گفته شده است. ۳:۲۷ نظریه تکاملی معاصر نمی‌تواند بحث اصلی را کنار بگذارد. به استثنای بنیادهایی که کاملاً بی‌سبب و بی‌جهت، خیالی و فانتزی‌اند. آیا نکته اصلی دنت یک توهین است؟! این مسئله توجه مرا به خود جلب کرده است که دنت هنوز به بحث اصلی پلانتینگا اشاره نکرده است. ۳:۲۹ یقیناً، خداباور باهوش به باورمندی خودش ادامه خواهد داد. او باور خداباورانه را حاصل قصه و رویا‌بافی می‌داند. دنت اکنون آشکارا شروع به توهین می‌کند. او بر این عقیده است که باورخداپرستانه می‌تواند ساخت شناخت‌شناسانه عالم را منحرف کند، و خداباوری را درگیر سیاست کند. او اسلایدی تمسخر‌آمیز از دیدگاه‌های معاد‌شناختی مسیحیان به نمایش می‌گذارد. او خداباوری را وضعیتی غیر‌قابل احترام خطاب می‌کند، و آن را با اختر‌بینی و طالع‌بینی مقایسه می‌کند. او اظهار می‌کند که خداباوری امری غیر‌عقلانی است و احترام را به سوی خودش جلب نمی‌کند. بیانات او خوشایند خداباوران نیست. او خداباوری را با کسانی مطابقت می‌دهد که هولوکاست را تکذیب می‌کنند. بیانات او خشم بعضی را بر می‌انگیزد. تمام آنچه که پلانتینگا در حال حاضر می‌بایست انجام دهد این است که با تایید و با لطف پاسخ دهد. خندیدن برای پلانتینگا کاری آسان است. ۳:۳۲ آیا خداباوری پلانتینگا در وضعیتی بهتر از این خیال‌پردازی‌ها قرار دارد؟ توضیح این مسئله دشوار است، اما استدلال او در وهله اول پلانتینگا را دست می‌اندازد. من قدری عصبانی هستم. پاسخ‌های وی سراسر توهین و دشنام است. و این امر تاثرآور است. در واقع من بیشتر از اینها به دنت باور داشتم. او همچنان ادامه می‌دهد. افسوس. مایلم به مسئله توجه شود. دنت متوجه نیست که با عدم توجه جدی به طرف مقابلش در بحث، چه زیانی می‌کند. او شاید تعدادی از طرفداران جدی خود را از دست بدهد. ۳:۳۸ اکنون دنت به ارزیابی مدعای پلانتینگا می‌پردازد مبنی بر اینکه جهش تصادفی و رندوم، ناسازگار با خداباوری نیست. وی سپس به سومین بحث پلانتینگا اشاره می‌کند که دنت نیز با آن موافق است، هر چند آن را به شوخی بیان می‌کند. ۳:۴۰ دنت همچنان به توهین کردن ادامه می‌دهد. من نگران این مسئله هستم که فلاسفه مسیحی به روش دنت رفتار کنند. اگر آنها پاسخ محکمی به وی دهند، اعم از هر نوعی از پاسخ، حس حمله و آن حس وحشی درون دنت را به شکل موثری نمایان می‌کنند. دنت خودش را بی‌نهایت آسیب‌پذیر ساخته است، چرا که وی کسی را دست انداخته و مسخره می‌کند که به نحو مستدلی یکی از بهترین اپیستمولوژیست‌های پنجاه سال اخیر است. ۳:۴۱ پلانتینگا نمی‌تواند از «بهه» دفاع کند و دنت شروع به دست انداختن او می‌کند. این را حدس می‌زدم. وی اظهار می‌کند که بهه معجون و ترکیب روشنی از خیال است. مایکل بهه به نظر الهیات‌دانی است بدون طبیعت‌گرایی. دنت اضافه می‌کند که رد طبیعت‌گرایی توسط پلانتینگا، وضع بهه را وخیم‌تر کرد. وی دعوت به مباحثه پلانتینگا و پیتر فون اینواگن و بهه در سال ۱۹۹۷ را باز می‌گوید. او به وضوح نه پلانتینگا، که فون اینواگن را نیز به تمسخر می‌گیرد.او فکر می‌کند کتاب بهه سراسر یک شوخی است و این مسئله پلانتینگا و فون اینواگن را بسیار بد نشان می‌دهد. ۳:۴۳ دنت بوسیله بهه، پلانتینگا را نفی می‌کند. وی اکنون به نقد دیدگاه پلانتینگا می‌پردازد که مبنی بر آن او یک توانایی ذهنی دارد که قضاوت احتمالی مناسبی درباره امکانات بحث‌های اصلی ارائه می‌دهد. دنت گمان می‌کند که وی پلانتینگا را بسیار بد جلوه می‌دهد. اما این امر، فرضی حقیقی نیست. کسانی که از طرفداران یکی از دو فیلسوف نیستند، احتمالاً بر این اندیشیده‌اند که دنت بحث را بسیار متشنج کرده است. ۳:۴۵ دنت اکنون به بهه حمله می‌کند. او او ادعای جالبی دارد که بنا بر آن احتمال اعتماد به قضاوت احتمالی بهه، بسیار ضعیف است. این ادعا تاحدودی ظاهری منطقی دارد، اما مسلم است که پلانتینگا برای ارائه قضاوت احتمال، توانایی دیگری نیز دارد. تمام آنچه او نیاز دارد این قضاوت است که احتمال پیچیدگی کانونی بیشتر در مورد خداباوری است تا طبیعت‌گرایی. این امر اشکار می‌کند که پاسخ دنت این است که پلانتینگا روشی توجیه‌پذیر در باره قضاوت‌های احتمالی مناسب در اختیار ندارد. اشاره‌ای تلویحی نیز بیان می‌شود که از آنجا که پلانتینگا یک دانشمند نیست، پس می‌بایست خفه شود. ۳:۴۸ افراد درون سالن نیشخندی را بر لبان خود حفظ کرده‌اند، هر چند احتمالاً طبیعت‌گرایان درون سالن. دنت به شکل ملموس و موثری گفت‌وگو را به بحثی ایدئولوژیک تبدیل کرده است. حتی با بدترین حدس‌ها و تخمین‌ها، هرگر فکر نمی‌کردم که دنت این‌چنین رفتاری از خود نشان دهد. ۳:۴۹ دنت اکنون به این بحث پلانتینگا می‌پردازد که طبیعت‌گرایی یک شکست است، و آن را مورد بحث قرار می‌دهد. بالاخره به بحثی اشاره شد! دنت بر این گمان است که این ادعا، که بنا بر آن، احتمال این‌که توانایی‌های ما در طبیعت‌گرایی به حقیقت دست یابند احتمالی ضعیف است، ادعایی نادرست است. او فکر می‌کند که ما می‌توانیم برای کشف کردن و فهمیدن اینکه چگونه تکامل به حقیقت دست می‌تواند یافت، از مهندسی معکوس استفاده کنیم. تا اینجا وی به نکته پلانتینگا اشاره نمی‌کند، اما من همچنان امیدوارم، اگر‌چه قدری توسط بحث‌هایی که دنت تا به اینجا اشاره کرده است، ناامید شده‌ام. ۳:۵۰ نظریه تکامل می‌تواند نقشه‌ها و تدابیر ترکیبی ارائه دهد، که به حقیقت دست می‌یابد. ما به عوامل قابل اعتمادی در زیست کره خاکی نیاز داریم که بتوانیم از آنها استنتاج کنیم. عباراتی که می‌توانیم استنتاج کنیم و آنها می‌توانند برهان‌های ما را ارائه دهند. پلانتینگا همچنان در مورد قوای حسی سخن می‌گوید. این مسئله نیز ممکن است که حتی با تکامل عبارات، ما هنوز به نحو اساسی می‌توانیم توسط کیفیت قوایمان گمراه شویم. ۳:۵۲ طبق برنامه قبلی جلسه تا ۸ دقیقه دیگر تمام می‌شود. دنت استدلال می‌کند که طبیعت‌گرایی یک دین جایگزین است. وی بحث خودش را با یک شوخی به اتمام می‌رساند. دنت تلاش می‌کند که یک جایگزین برای دین سنتی مسیحی مطرح کند. او این مطلب را ذکر می‌کند که این یک سرنام است و در نتیجه تلاش می‌کند که با یک سرنام لاتین برای داروین آن را مطرح کند. که البته به این شکل ترجمه می‌شود: "خالق چیزها را از بین ببر، که ماهیت جهان را کشف کنی." این عبارت آخرین پاسخ او بود. او به طور اساسی، از کشتن خدا سخن می‌گوید. دنت یک نوع از شرارت عمیق را در شخصیت خودش، در میان این جمعیت آشکار کرد. من هرگز او را پس از این، به عنوان یک فیلسوف، جدی نخواهم گرفت. ۳:۵۵ پلانتینگا شروع می‌کند. او می‌گوید که برای او روشن نیست که چگونه می‌توان بین چیزی که دنت گفت و ادعای پلانتینگا که در بخش قبل بیان کرده بود، ارتباطی یافت. پلانتینگای حقیقی همین است. او ابتدا می‌پرسد که بحث در مورد چه چیزی بود. او این نکته را نمایان می‌کند که دنت تنها داستان‌سرایی کرده است و هیچ نکته‌ای در مورد یا علیه ادعای پلانتینگا بیان ننموده است. این راهی فوق‌العاده برای پاسخ است. نادیده‌گرفتن توهین‌های عمیقی، که با بیان این عبارت که ما خدا را می‌کشیم که جهان را فهم کنیم، به اوج خود رسیده بود. نشان دادن بحث‌های نامربوط و تمرکز بر روی فلسفه. پلانتینگا تنها بر روی بحث متمرکز است و به حاشیه علاقه‌ای ندارد. ۳:۵۹ روشن نیست که چه شباهتی است میان خدا از یک طرف و سوپرمن و دیگر موجودات احمقانه از طرف دیگر. او این بحث را مطرح می‌کند که درست بر خلاف مدعای دنت هیچ شباهتی میان خدا و سوپرمن وجود ندارد. ذکر این نکته خالی از اهمیت نیست که استراتژی وی بسیار هوشمندانه است. او بحث اصلی را با عباراتی ساده نشان می‌دهد و بتدریج آشکار می‌کند که در مدعیات دنت هیچ چیز خاصی وجود نداشته است. می‌توان این مطلب را نیز افزود که من در فهم سخنان دنت حقیقتاً دچار سختی زیادی شدم، ولی مباحث پلانتینگا کاملاً قابل فهم می‌نمود. گمان می‌کردم که این حالت تنها متعلق به من بوده است، ولی در حال حاضر واضح است که دنت خانه بر روی آب ساخته است. ۴:۰۱ پلانتینگا دیدگاه متفاوتی درباره تجربه بهه دارد. می‌توان گفت که وی از پاسخی که دنت داده ناامید شده است. ۴:۰۲ پلانتینگا بر این باور است که دنت به موضوع مباحثه اشاره نکرده است. دنت سخن او را قطع می‌کند و می‌گوید که وی به فرض‌های بحث و مقدمات اصلی آن اشاره کرده است. پلانتینگا می‌گوید که "بله، دنت به مقدمات بحث اشاره کرده و من از این بابت بسیار از وی سپاس‌گزارم." سالن از خنده جمعیت منفجر می‌شود. دنت به شدت عصبی است و به وضوح خود متلاطم نشان می‌دهد. این مسئله روشن است که دنت هیچ بحثی مطرح نکرده است. ۴:۰۴ پرسش‌ها آغاز می‌شود. اولین پرسش از ردیف جلو مطرح می‌شود. سوال‌کننده می‌ایستد. او در صحبت شمرده دچار مشکل است. او بحث می‌کند که داشتن قوای قابل اعتماد که توانایی دستیابی به حقیقت را دارند به چه منظور انتخاب شده است. سوالی آسان که پلانتینگا به راحتی آن را پاسخ می‌دهد. پلانتینگا پاسخ را اینگونه بیان می‌کند که این قوا و استعدادها در واقع سازوارپذیرند، به عبارتی قابلیت تطابق دارند، اما دستیابی به حقیقت، امری ذاتی برای سازوارپذیری نیست. ۴:۰۸ پرسش از دنت در ارتباط با فرضیه سوپرمن. تعداد زیادی مسیحی باهوش در این سالن است که به خدا باور دارند و نه به سوپرمن. دنت این ادعا را مطرح می‌کند که مردم ایمان‌شان را بدون باورهای عقلانی حفظ می‌کنند. او به تمام مسیحیان حاضر در سالن به‌وسیله این فرض که باورهای ایشان می‌تواند به عنوان امری غیر‌عقلانی توضیح داده شود توهین می‌کند. ۴:۱۰ پرسش در مورد گفت‌وگوهایی در بایلور. مرد صحبت و بحث شخصی خودش را با بهه، بیان می‌کند. او ادعا می‌کند که ما می‌بایست به کیفیت عقلانی بهه بد‌گمان باشیم. او سپس به بحث تکامل بر علیه طبیعت‌گرایی می‌پردازد. وی از این دیدگاه دفاع می‌کند که محتوای حالات ذهنی به‌وسیله علیت و نسبت میان علت و معلول متعین می‌شوند. متوجه شدم که این مرد مایکل تولی، فیلسوف سکولار معروف است (چرا وی سوالش را سراسر به داستان‌گویی در مورد خودش گذراند؟). او بر این باور است که نظریه محتوای حالات ذهنی، نشان می‌دهد که احتمال دستیابی به حقیقت در طبیعت‌گرایی بیشتر است. هر چند برای من واضح نیست که به چه دلیل. پلانتینگا این نکته را ذکر می‌کند که آیا علیت نمی‌تواند به باورهای به نحو سیستماتیک کاذب، ولی سازوارپذیر راهگشا باشد؟ ۴:۱۳ دنت سخن او را قطع می‌کند و پلانتینگا نیز مقاومت نمی‌کند. اکنون دنت واقعاً در موضوع مورد گفت‌وگو بحث می‌کند. اما هنوز به نکته اصلی اشاره نمی‌کند. او ادعا می‌کند که اگر حالات ذهنی در دستیابی به حقیقت توقف ایجاد کند و یا به طور کلی حقیقت‌یاب نباشند، آنگاه سازوار پذیر نیز نخواهند بود. ۴:۱۵ من نیز تصمیم گرفتم که پرسشی مطرح کنم، اما موفق نشدم که به موقع دستم را بلند کنم. قصد داشتم دنت را به سمت جوهر استدلال پلانتینگا سوق دهم. سوال بعدی به مقدمات نخست بحث اشاره کرد و بیان نمود که اثبات می‌کند احتمال باورهای طبیعت‌گرایانه اندک است و این امر عجیب می‌نماید. ۴:۱۷ پرسش ادامه می‌یابد ولی به استدلال پلانتینگا اشاره نمی‌کند. آخرین پرسش این مسئله را مطرح می‌کند که چرا ما می‌بایست گمان کنیم که احتمال طبیعت‌گرایی زیاد است. دنت چطور احتمالات را به وضعیت‌های متافیزیکی نسبت می‌دهد؟ سوال‌کننده ذکر می‌کند که این امر عجیب است. به نظر پرسشی جالب می‌نمایاند. ۴:۲۱ دنت با این استدلال پاسخ می‌دهد که ما از طریق مطالعات علمی تکاملی دین به شکستی در خداباوری رسیده‌ایم.                                                                            *** واضح است که بیشتر کسانی که در سالن حاضرند از طرفداران طبیعت‌گرایی هستند. اما پرسش‌ها چندان دشوار نبود. من نمی‌دانم افراد این جلسه و دیگران چگونه در برابر دنت واکنش نشان می‌دهند. از پذیرفتن این امر ناگزیرم که دنت همانند یک آدم نادان در این جلسه رفتار کرده است. من از پاسخ وی به پلانتینگا کاملاً ناامید شدم. واضح است که او مردی است با ضعف‌های شخصیتی جدی. اضافات: حدوداً ده دقیقه است که جلسه پایان یافته است. با پیتر فون اینواگن در ارتباط با این گفت‌وگو صحبت کردم و او آن را اجرایی قابل پیش‌بینی دانست، و اینکه اگر چه این جلسه تصادم و درگیری میان دو دیدگاه جهانی است، اما برخوردی جالب میان دو نوع از فلسفیدن نیز بود. در ابتدا با خودم فکر می‌کردم که پلانتینگا فکر می‌کند که فلسفه با استدلال‌ها سروکار دارد و دنت بر این باور است که فلسفه درگیر با داستان‌ها است. اما با تامل بیشتر، نکته‌ای را که فون اینواگن نیز به آن اشاره کرد دریافتم. دنت بر این باور است که علم می‌تواند به ما چیزهای زیادی درباره متافیزیک و شناخت‌شناسی بگوید، که ما در علم، بر روی این موقعیت‌ها کار می‌کنیم. پلانتینگا در مورد این مسائل نسبتاً متفاوت می‌اندیشد. مقداری در سالن گشتم و به گفت‌وگوهای گوناگونی که انجام می‌شد گوش سپردم (واقعاً نه به منظور استراق سمع، بلکه تنها به منظور پررنگ کردن واکنش های افراد در سالن). به‌ویژه فیلسوفان مسیحی جالب بودند. آنها نه ناراحت بودند، نه شگفت‌زده و نه حتی سالن را ترک کرده بودند. من از رفتار دنت کاملاً شکسته شدم، اما آنها چنان برخورد می‌کنند که تو گویی رفتار بچگانه و منفور دنت کاملاً پیش‌بینی شده بود. من بر این گمان بودم که آنها ناراحت شوند، اما تا آنجا که من می‌توانم بگویم آنها به راحتی انتظار ان را داشتند که دنت خداباوری را با نفی‌کنندگان هولوکاست مقایسه و از کشتن خداوند سخن گوید. تا جایی که من می‌توانم تخمین زنم، پلانتینگا پیروز این میدان بود، به این دلیل واضح است که دنت به جای جدی گرفتن او به طرز بی‌رحمانه‌ای وی را مورد تمسخر قرار داده بود. پلانتینگا متمرکز بر روی بحث و استدلال بود، و دنت مشغول دست انداختن وی. بی‌اغراق می‌توان گفت که تنها کاری که دنت کرد این بود که چهره خودش و آن طبیعت‌گرایانی که به شکل زننده‌ای به پلاتینگا می‌خندیدند را، بد جلوه دهد. مسیحیان اما رفتاری مشابه از خود نشان ندادند. کارهایی اینچنین، تنها مقام فلاسفه مسیحی را گسترش می‌دهد و باعث افزایش سرعت مخالفت با سکولاریزاسیون در فلسفه آکادمیک می‌شود. مترجم: مهدی وفایی ]]> فیلم Tue, 30 Jul 2019 23:10:51 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/8199/ پنج واقعیت درباره دین در کانادا http://dinonline.com/doc/report/fa/8200/ کبک تنها جایی نیست که چنین محدودیت‌هایی در آن وضع شده است. پیش از این نیز در فرانسه و کشورهای دیگر شاهد وضع چنین قوانینی بوده‌ایم. در اینجا نگاهی بر پنج واقعیت درباره دین در کانادا می‌اندازیم که براساس نتایج تحقیقات مرکز پژوهش‌های پیو به دست آمده است: 1. شمار کانادایی‌هایی که خود را مسیحی معرفی می‌کنند رو به کاهش و شمار بی‌دین‌ها رو به افزایش است. همین وضعیت را در ایالات متّحده آمریکا و غرب اروپا نیز شاهد هستیم. آخرین داده‌ها حاکی از آن است که 55% کانادایی‌ها مسیحی، 8% ملحد، 5% اگنستیک، 16% کلاً بی‌دین و 8% پیرو ادیان دیگر هستند. 2. اکثر مردم کانادا معتقدند که در کشور آنها تأثیر دین در زندگی اجتماعی در حال هرچه کمرنگ‌تر شدن است. 3. در کشور کانادا دولت محدویت‌های دینی کمی در رابطه با مسائل دینی بر مردم تحمیل می‌کند. قانون اساسی کانادا حامی آزادی دینی است. 4. نسبتاً تعداد اندکی از مردم کانادا به طور مرتّب به اعمال دینی سنّتی مثل دعاهای روزانه یا عبادات هفتگی می‌پردازند. یک پنجم مردم کانادا دست‌کم هر هفته در مراسم عبادی شرکت می‌کنند و 29% هر روز دعا می‌خوانند. (البته این درصدها مربوط به سال 2013 است). 5. دو سوم کانادایی‌ها (67%) می‌گویند برای اخلاق‌مدار و پایبند به ارزش‌های نیکو بودن، نیازی نیست که لزوماً به خدا اعتقاد داشته باشند.     ]]> فرهنگ عمومی Tue, 30 Jul 2019 13:17:11 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/8200/ نگاهی به روند افزایش محدودیت‌های دینی در سراسر جهان http://dinonline.com/doc/report/fa/8201/ در واقع آخرین داده‌ها گویای آن است که در 52 دولت، محدویت‌های «بسیار بالا» یا «بالایی» در حوزۀ مسائل دینی اعمال می‌شود، حال آن که در سال 2007، تنها در 40 کشور سطح محدودیت‌ها تا این اندازه بالا بود. محدودیت‌های دولتی از چند لحاظِ مختلف افزایش یافته است. قوانین و سیاست‌هایی که آزادی دینی را محدود می‌سازد (برای مثال الزام گروه‌های مذهبی برای به ثبت رساندن خود) و طرفداری دولت از گروه‌های مذهبی (برای مثال از طریق تخصیص بودجه برای آموزش‌های مذهبی و روحانیون) رایج‌ترین شکل محدودیت‌ها در تمام پنج منطقۀ مورد مطالعه در جهان بوده؛ یعنی آمریکای شمالی و جنوبی، آسیا-اقیانوسیه، اروپا، خاورمیانه، آفریقای شمالی و جنوب صحرای آفریقا. به طور میانگین در این بازۀ ده ساله، محدودیت‌ها 20% در سطح جهان افزایش پیدا کرده است. سطح محدودیت‌هایی که دولت‌ها بر فعالیت‌های دینی اعمال می‌کنند و آزار و اذیت گروه‌های دینی توسط دولت‌ها قدری پایین‌تر است، هرچند این دست محدودیت‌ها نیز ظرف سال‌های مذکور با افزایش مواجه بوده است. اما وقتی پای موضوع خصومت‌های اجتماعی به میان می‌آید، الگوی جهانی دیگر به این یکدستی نیست. از میان انواع خصومت‌ها یکی از زیرمجموعه‌های خصومت‌های اجتماعی افزایش چشمگیری داشته است؛ یعنی خصومت‌های مربوط به هنجارهای دینی (برای نمونه آزار و اذیت زنان به خاطر نقض مقرّرات پوشش مذهبی). دو شکل دیگر از خصومت‌های اجتماعی (آزار و اذیت از جانب افراد و گروه‌های اجتماعی و خشونت‌های دینی توسط گروه‌های سازمان‌یافته مثل نونازی‌ها) روند افزایشیِ ملایم‌تری داشته است. اما در مقابل تنش‌ها و خشونت‌های بینادینی (مثل تنش‌های موجود میان هندوها و مسلمانان در هند) با 17% کاهش مواجه بوده است. بیشترین افزایش محدودیت‌ها را می‌توان در اروپا و جنوب صحرای آفریقا شاهد بود. در اروپا به لحاظ شدّت‌گرفتن محدودیت‌های دولتی در زمینۀ مخالفت با حجاب زنان مسلمان و در آفریقا از نظر تحمیل هنجارهای مذهبی بر دیگران از طریق آدم‌ربایی و اجبار به تغییر گرایش دینی. دسته‌بندی محدودیت‌های دولتی در حوزۀ مسائل دینی 1. طرفداری دولت از گروه‌های مذهبی 2. قوانین و سیاست‌های دولتی که آزادی مذهبی را محدود می‌سازد   3. محدودیت‌های دولتی به لحاظ فعالیت گروه‌ها و افراد مذهبی 4. آزار و اذیت متدینان به دست دولت‌ها دسته‌بندی خصومت‌های اجتماعی در حوزۀ مسائل دینی کشمکش‌ها و خشونت‌های بینادینی خشونت‌های دینی از جانب گروه‌های سازمان‌یافته آزار و اذیت از جانب افراد و گروه‌های اجتماعی کشورهای دارای بالاترین سطح خصومت‌های اجتماعی مرتبط با مسائل دینی 2016 2017 بنگلادش بنگلادش مصر جمهوری افریقای مرکزی هند مصر عراق هند اسرائیل عراق نیجریه اسرائیل فلسطین نیجریه روسیه پاکستان سوریه سوریه   یمن     ]]> بين الملل Sun, 28 Jul 2019 15:40:09 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/8201/ در امریکا متدیّنان بیش از هر کشور دیگری مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند http://dinonline.com/doc/report/fa/8197/ به گزارش دین‌آنلاین بنا به گزارش پیو، در سال 2017، 52 دولت (از جمله روسیه و چین) محدودیت‌های دینی بسیاری بر مردم اعمال می‌کردند، حال آنکه در سال 2007 تنها در 40 کشور سطح محدودیت‌ها بالا بود. علاوه بر این، در سال 2007 تنها 39 کشور با مشکل خصومت‌های اجتماعی با پایه دینی مواجه بودند، اما تا سال 2017 این تعداد به 56 کشور افزایش پیدا کرده است. بنابر گزارش پیو، آزار و اذیت‌هایی که دولت‌ها نسبت به گروه‌های مذهبی روا می‌دارند، در منطقه خاورمیانه و آفریقای شمالی پررنگ‌تر از هر جای دیگر است. در این میان دو گروهِ مسلمانان اویغور که در چین به اردوگاه‌های بازآموزی اعزام می‌شوند و مسلمانان روهینگیا در میانمار بیش از هر گروه دیگری آماج ظلم و تعدّی قرار دارند. موضوع دیگری که در گزارش به آن پرداخته شده آزار و اذیت‌های دینی از جانب افراد و گروه‌های اجتماعی است. در سال 2017 ایالات متحده امریکا از این نظر بدترین کشور بود. این رتبه‌بندی تا حدّی به خاطر تجمّع گروه «یونایت د رایت» در شارلوتزویل ویرجینیا بود که در آن معترضان برترپندار سفیدپوست با در دست داشتن پرچم‌هایی منقّش به صلیب شکسته و سر دادن شعارهای ضدّیهودی به تظاهرات پرداختند. بنابر گزارش پیو، بیشترین شدّت‌گیریِ خصومت‌های دینی فردی را در اروپا شاهد هستیم. از قربانیان این نوع خشونت‌ها می‌توان به «شاهدان یهوه» در اکراین، یک حاخام و یک زن مسلمان در بلژیک اشاره کرد. در آلمان نیز به هزاران پناهنده گفته شد که اگر مسیحی نشوند، تبعید خواهند شد. حال قرار است نشست سه روزه‌ای در واشنگتن به میزبانی وزارت امور خارجه آمریکا با موضوع تبعیض‌ها و آزار و اذیت‌های دینی برگزار شود و صدها تن از مقامات دولتی، رهبران دینی و شرکت‌کنندگانی از سراسر جهان در آن حضور به هم رسانند. به گفته سم براون‌بک، سفیر سیّار دولت آمریکا در حوزه آزادی مذهبی در سطح بین‌الملل، پیروان همه ادیان در معرض آزار و اذیت قرار دارند، چراکه همه ادیان در جایی در اکثریت و در جای دیگر در اقلیت قرار دارند. لذا همه ادیان باید با هم متّحد شوند و در مقام دفاع از یکدیگر قرار بگیرند. ]]> بين الملل Wed, 24 Jul 2019 15:00:14 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/8197/