پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين :: نسخه کامل http://dinonline.com/ Wed, 29 Mar 2017 05:59:09 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Wed, 29 Mar 2017 05:59:09 GMT 60 پاسخ علی مطهری به انتقاد ابوالقاسم علیدوست http://dinonline.com/doc/note/fa/7272/ علی مطهری: استاد محترم حوزه جناب حجت الاسلام ابوالقاسم علیدوست مطلبی به غایت شگفت درباره یادداشت های استاد شهید آیت الله مطهری منتشر کرده و همه این مجموعه را یادداشت «خصوصی» دانسته و آرزو کرده اند که کاش مجموعه یادداشت های استاد که بیش از ده هزار صفحه است اساسا منتشر نمی شد! استدلال ایشان نیز دقیقا بر اساس همان تشبیهی است که جناب آقای دکتر سروش در حدود بیست سال پیش پس از انتشار حواشی شهید مطهری بر یکی از کتب مرحوم دکتر شریعتی ابراز کردند که این کار، در حکم بیرون کشیدن یک فرد از خانه با لباس زیر است. درباره متن کوتاه ایشان که ناخواسته توهین آمیز نسبت به استاد از کار درآمده است چند نکته قابل تامل است: 1. عدم انتشار این یادداشتها که حاوی صدها بلکه هزاران نکته ای است که در آثار استاد نیامده، محروم کردن مردم و اهل تحقیق در ایران و سایر کشورها از یک سرمایه بزرگ علمی و معنوی منحصر به فرد است. یک غیب گویی هم فرموده اند که اگر شهید مطهری حضور داشت این یادداشتها را پردازش می کرد، در حالی که سخن در این است که اکنون که شهید مطهری به دست دشمنان روحانیت شهید شده و حضور ندارد با این سرمایه غنی چه باید کرد؟ آیا می توان به خاطر چند جمله که مقصود از آن واضح است و با این حال  با مذاق برخی سازگار نیست، مردم را از این سرمایه عظیم محروم کرد؟ یا باید آنها را تحت عنوان «یادداشت» در دسترس قرار داد؟ البته این کار هرگز «کتاب سازی با یادداشتهای خصوصی» چنانکه فرموده اند نیست. بدیهی است که یادداشتهایی از آن اسلام شناس عظیم الشان که صرفا جنبه شخصی و محرمانه داشته باشد منتشر نشده و نخواهد شد. 2. جمله ای در یادداشت های استاد که باعث شده است جناب اقای علیدوست فتوا به حبس دهها هزار یادداشت استاد بدهند در نقد علمای شیعه است. استاد شهید انتقاد کرده اند که علمای شیعه و فقهای عظام در کارهایی که منفعت دارد پیشقدم می شوند ولی به اصلاحات عمومی کاری ندارند و می گویند خود حضرت بیایند. جناب علیدوست با اینکه یقین دارد که مقصود ایشان بخشی از فقهاست، تجاهل کرده، مطلب را عمومیت می دهد و بعد به دفاع می پردازد که ما در میان روحانیت افرادی مانند شهید اول و شهید ثانی و مدرس را نیز داریم. گویی آن متفکر و فیلسوف و فقیه عالی مقام از وجود چنین شخصیت هایی در میان روحانیت بی خبر بوده است!  عجیب است که یک استاد حوزوی که سالها با قرائن مقالیه و مقامیه و مطلق و مقید و عام و خاص قرین بوده است، جمله شخصیتی را حمل بر همه روحانیون می کند که می گوید: «من در تمام عمرم يك افتخار بيشتر ندارم، آن هم همين عمامه و عباست» (حماسه حسینی، ج1، ص141). آیا ردیف کردن موارد به اصطلاح نقضی پیش پا افتاده از فقهای بزرگ، برای «مؤلف کتاب نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر» و کسی که خود شهید مبارزه با «تز اسلام منهای روحانیت» است شگفت و سؤال انگیز نیست؟ آیا امام خمینی هم که در منشور روحانیت، از افرادی روحانی به مارهای خوش خط و خال تعبیر می کند مقصودشان تمام روحانیون است؟ یا آنجا که می گوید کوزه ای را که پسرم مصطفی از آن آب خورده بود آب کشیدند چون پدرش فلسفه می گوید، مقصودشان همه علمای حوزه بوده است؟ 3. ظاهرا ایشان فرصتی برای مروری ولو اجمالی بر یادداشتهای استاد که مملو از تحلیل و تدقیق و گاه فتح باب است نداشته اند و لذا آنرا «غالبا مشتی فرضیات» توصیف کرده اند! در رد این جفا همین بس که استاد چند بار در اواخر عمر گفته بودند که اگر هیچ منبعی در اختیار نداشته باشم با استفاده از یادداشتهایم تا سی سال می توانم کتاب منتشر کنم. بله، نمی توان این یادداشتها را «لزوما» همان متن نهایی که استاد در صورت ادامه حیات منتشر می کردند دانست و احتمال حک و اصلاح در آن منتفی نیست همچنان که یک نویسنده و محقق در چاپ دوم کتابش هم گاهی حک و اصلاح می کند. درست به همین دلیل است که این مطالب تحت عنوان «یادداشتها» منتشر می شوند و نام این کار کتاب سازی با پیش نویس های خصوصی نیست. 4. ادعای عجیب دیگر ایشان این است که «انتشار یادداشت‌های خصوصی و پردازش نشده یک محقق برخلاف فرهنگ صحیح کتابخوانی است و ای کاش متولیان انتشارات صدرا از اول مرتکب این قصور نمی شدند». این مطلب ربطی به فرهنگ صحیح «کتابخوانی» ندارد و به نحوه صحیح «انتشار کتاب» مربوط است و اتفاقا فرهنگ رایج انتشار کتاب چه در میان ما و چه در غرب، انتشار حواشی و یادداشتهای علمی محققان بوده است و لذاست که اگر کسی حواشی مثلا مرحوم آیت الله خویی بر "جواهر" را که بدون قصد کتاب نویسی نوشته شده، منتشر کند معنایش بیرون کشیدن ایشان با لباس خواب به صحن جامعه نیست. از این روست که حواشی بی شماری از علمای بزرگ بر کتب مهم بدون اینکه به قصد انتشار نوشته شده باشد پس از وفاتشان منتشر شده و به همان صورت پردازش نشده در دسترس است. در غرب هم که درباره حریم خصوصی قوانین بسیار سختی وجود دارد انتشار یادداشتهای علمی و گاهی غیر علمی متفکران بعد از درگذشت آنها امری معمول است که مجموعه یادداشت های کانت که توسط انتشارات کمبریج تحت عنوان  Notes and Fragments  منتشر شده و یا یادداشتهای ویتگنشتاین که انتشارات آکسفورد منتشر کرده نمونه هایی از آن است. 4. حجت الاسلام علیدوست به گونه ای به تحلیل یادداشت های استاد می پردازد که اگر کسی جنابشان را نشناسد فکر می کند ایشان دارای گرایشات پست مدرن است و اعتبار هر مطلبی را وابسته به شرایط روحی و شخصی و اجتماعی خاص زمان نویسنده می داند و لذاست که به جای اینکه بگویند آیا عبارت شهید مطهری به صورت موجبه جزئیه مراد بوده و در این صورت آیا قابل انکار است یا خیر، سراغ «آفات جوانی» و «شرایط اجتماعی – سیاسی خاص» در هنگام نوشتن متن مربوطه رفته اند. اینجاست که روشن می شود که حتی پردازش شدن این یادداشت درباره روحانیت توسط استاد نیز مشکل مستشکل را مرتفع نمی کرد زیرا  اگر پردازش هم شده بود فورا اعتبار آن را به دلیل تأثیر پذیرفتن از «شرایط اجتماعی –سیاسی خاص» و نیز حالات شخصی مؤلف زیر سؤال می بردند. آیا می توان اعتبار سخنان امام خمینی(ره) در کتاب «صحیفه نور» را چون متأثر از شرایط خاص اجتماعی –سیاسی و شاید آفات پیری(!) است زیر سؤال برد؟! راستی این توصیه به حبس یادداشتهای استاد شهید تحت تأثیر کدام انگیزه های شخصی و شرایط اجتماعی- سیاسی نوشته شده است؟ اگر امثال آقای علیدوست نگران جایگاه روحانیت هستند یقین داشته باشند که از شخصیت شناخته شده و امتحان داده ای مثل استاد مطهری نه تنها گزندی به آن نخواهد رسید بلکه جایگاه آن را تحکیم خواهد کرد مشروط بر اینکه برای آیت الله شهید مطهری  آنقدر احترام قائل باشیم که «ضع فعل اخیک علی احسنه» را در برخورد با مطالب ایشان فراموش نکنیم و تعمیمی که یقین داریم مقصود نبوده است پایه استدلال خود قرار ندهیم. البته اکنون که بهانه گیر و جنجال طلب در فضای مجازی فراوان است لازم است کلماتی مثل «بعضی» در قلاب در متون اینچنینی قرار گیرد تا بهانه ای به بدخواهان ندهد که نسبت به این امر اقدام خواهد شد گرچه محققان و آشنایان با اندیشه استاد نیازی به این ایضاح واضح ندارند. وقتی چنین ساده می توان از سوء استفاده ها پیشگیری کرد اصرار بر حبس این گنجینه بی نظیر و «ظلم آشکار» خواندن انتشار آن، آنهم از طرف یک استاد شناخته شده حوزوی غیر قابل توجیه و شگفت انگیز است. ]]> درباره انتقادات مرتضی مطهری به روحانیت Tue, 28 Mar 2017 20:36:30 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7272/ انتشار یادداشت های معمولا خام و پردازش نشده ظلمی آشکار است http://dinonline.com/doc/note/fa/7271/ این روزها در یکی از کانال های تلگرام، پیشنویسی از پیشنویس های دهه 1330 منسوب به شهید مطهری منتشر شده است. این یادداشت که در عنفوان جوانی شهید مطهری نوشته شده و شاید بی تاثیر از آفات جوانی نبوده در شرایطی خاص و درباره روحانیان مشخصی که آن روزها آرزوهای دوران جوانی شهید مطهری را تأمین نمی کرده اند، نوشته شده است. وضعیت حاکم بر متن، گونه ای است که امروز اگر شهید مطهری در قید حیات بود، آن را در آلبوم خاطرات خود نگه می داشت و لااقل با این وضعیت به انتشار عمومی نمی رساند. انتشار تلگرامی این یادداشت و قرار دادن آن در دسترس همگان، موجب شده است چند نکته زیر یادآوری شود: یکم) کتاب سازی با پیش نویس های غیر آماده؛ روشی ناپسند پیش نویس های خصوصی شهید مطهری نیز مانند یادداشت‌های همه محققان دیگر غالباً چیزی بیش از یک مشت فرضیه نیست و خاصیت فرضیه این است که در فرایند تحقیق ممکن است تغییر کند. اگر به معنای « اندیشه» و «کتاب» و رابطه این دو عنصر توجه کافی بشود، تصدیق خواهد شد که انتشار یادداشت های خصوصی و پردازش نشده یک محقق اولا برخلاف فرهنگ صحیح کتابخوانی است (ای کاش متولیان انتشار صدرا از اول مرتکب این قصور نمی شدند!) ثانیاً چون چنین یادداشت‌های معمولا خام و پردازش نشده هستند، انتشارشان ظلم آشکاری به آن شهید گرامی نیز است زیرا چنین عملی به این می ماند که شخصی را با لباس خواب از خانه بیرون بکشند و درست به همان جایی ببرندش که در آنجا همیشه با لباس رسمی و آراسته ظاهر می شده است (ضُرب مثلٌ فاستعموا له)! دوم) تعمیم مغالطه آمیز و ناروا در خود یادداشت در این پیشنویس ادعا شده است که روحانیت تقسیم کار کرده و کارهای بی زحمت و منفعت طلبانه ای مانند جمع آوری وجوهات را با علاقه انجام می دهد ولی کارهای پرزحمتی مانند اصلاحات اجتماعی را انجام نمی دهد(!) اگر (چنانکه منتشر کنندگان این یادداشت در حال القا کردن آن هستند) این قضاوت درباره ی کلیت سازمان روحانیت باشد پس در طول تاریخ روحانیت، شهید اول و ثانی برای چه اعدام شدند؟ قاضی نور الله تستری برای چه بر دار رفت؟ جلوی ستم آشکاری که در قرار داد تنباکو بر مردم شده بود را چه کسی گرفت؟ شیخ فضل الله نوری در تهران به صورت جهری و آخوند خراسانی در نجف به صورت إخفاتی برای چه به شهادت رسیدند؟ سید حسن مدرس را در غربت کاشمر برای چه شهید کردند؟ محمد تقی بافقی را در قم چرا تازیانه زدند؟ اگر روحانیت وظایف خود را انجام نمی داد، در همان دهه 30 که این یادداشت تحریر شده، شاه ایران تا پایان عمر آیت الله بروجردی از خوف چه کسی اصلاحات ارضی و سیاست های دیگرش را اجرا نمی کرد؟ و سرانجام خون چه کسانی بود که بر هیبت دو هزار و پانصد ساله شاهان ایرانی مهر بطلان زد و انقلاب اسلامی ایران را به پیروزی رساند؟ روحانیون تصمیم گیر و تصمیم ساز و سازمان دهنده روحانیت در زمان نوشتن این یادداشت ناستوده از اساتید و همراهان شهید مطهری آیا آن گونه که در این یادداشت آمده، تقسیم کار کرده بودند؟!!! سوم) مغالطه زمان پریشی در انتشار یادداشت!! بی تردید این پیش‌نویس شهید مطهری در شرایط سیاسی – اجتماعی خاصی نوشته شده و درباره کوتاهی های خاصی که ایشان با مشخصات شخصی خودشان ( به ویژه جوانی) فکر می‌کرده‌اند در بخشی از روحانیت وجود دارد، به صورت خام (و به غیر قابل عرضه) تحریر شده و این حق ایشان ( فقط ایشان) بوده است که پیش نویس های مقدماتی خودشان را پردازش، ویرایش و اصلاح کنند و اگر صلاح دیدند آماده انتشار عمومی بکنند. چنین پیش نویس پردازش نشده ای که در زمانی دیگر تحریر یافته و نوک پیکان انتقاداتش متوجه گروه خاصی بوده، در این زمان آن هم فضای مجازی (که اغلب کاربرانش به مشخصات آن زمان آگاهی کافی ندارند)، منتشر می‌شود و نوک پیکان انتقادش به سویی دیگر تغییر داده می شود! چنین عملی مصداق روشنی از «مغالطه زمان پریشی» است و از هر کس صادر شود، نارواست. حوزه علمیه قم 25/12/1395 منتشر شده در خبرگزاری حوزه ]]> درباره انتقادات مرتضی مطهری به روحانیت Tue, 28 Mar 2017 20:35:33 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7271/ انتقادهای تند استاد مطهری از روحانیت در سال 1338 http://dinonline.com/doc/note/fa/7270/ رسول جعفریان: بدون شک، یکی از ویژگی های مرحوم شهید مطهری، شهامت وی بود. بخشی از این شهامت، در انتقاد وی از نهاد روحانیت بود، و در این باره فراوان گفت و نوشت. ایشان راه حل دینی برای جامعه قائل بود و طبعا می بایست بر اصلاح جامعه روحانیت اصرار می ورزید، چون آنها شرط اجرای درست این راه حل دینی بودند. در این زمینه، یادداشت های ایشان را از سال 1338 که در مجلد سیزدهم یادداشتهای ایشان آمده مرور می کنیم. در این یادداشت، سعی در بررسی دیدگاه‌های شهید مطهری نسبت به روحانیت نداریم که در این باره فراوان نوشته شده است؛ بلکه هدف، صرفا ارائه یادداشت‌های ایشان در این باب است که در سال 1338 یعنی زمانی که کمتر از ده سال از اقامت ایشان در تهران گذشته بود، نوشته اند. در آن دوره، و به طور مشخص در یادداشت‌های مورد استناد ما، به خوبی می‌توان دریافت که مرحوم مطهری، سخت مشغول اندیشیدن در مفاهیم دینی و یافتن راه حل برای معضلات فکری جامعه ایرانی - اسلامی بر اساس یک فکر اصلاحی از دین البته مبتنی بر سنت ها بوده است. در این سال‌ها، مسیر شمار زیادی از مصلحان جامعه به همین سمت یعنی یافتن راه حل دینی بود؛ چرا جریان‌های چپ و ملی هر دو نیمه شکستی را تحمل کرده و به حاشیه رفته بودند. شاید آدم‌های دقیق، می‌توانستند پیش بینی کنند که در آینده نزدیک، سهم دین در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی بیشتر خواهد شد. مطهری که آمدنش به تهران به نوعی برای سرخوردگی از قم، اخلاقیات حاکم بر حوزه وبرخی از مناسبات موجود در سیستم جاری آن بود، در تهران، در جستجوی یافتن راهی تازه در تأثیرگذاری دین بر جامعه بود. به همین دلیل، همزمان با طرح انتقادهای جدی نسبت به روحانیت، تلاش می‌کرد روحانی نوگرایی باشد که به مشکلات فکری جدید توجه دارد. یادداشت‌هایی که از ایشان از سال‌های 37 تا 40 مانده نشانگر تلاش وی برای یافتن پاسخ‌های تازه به مسائل و معضلات و از سوی دیگر در انتقاد به روحانیت است. در اینجا کاری به جنبه‌های دیگر این یادداشت‌ها که تلاش برای معرفی اسلام و رهایی از بند تقالید و سنت‌های غلط اجتماعی است نداریم، بلکه صرفا به انتقادهای وی نسبت به روحانیت خواهیم پرداخت. چنان که گذشت در باره دیدگاه‌های ایشان در باره روحانیت فراوان گفته شده، اما این نوشتار صرفا بر اساس یادداشت‌های تازه انتشار یافته ایشان از سال 1338 است. جالب است بدانیم فضای آن دوره به گونه ای بود که هنوز تحرک جدی و مستقلی از روحانیون دیده نمی شد، چیزی که بعد از سال 41 در ایران تا حدودی پدید آمد. به همین دلیل، مطهری در آن سال‌ها به عنوان یک فرد پیشرو و یک روشنفکر (در اینجا یعنی منتقد) دینی، منتقد روحانیت بود. بخشی از این انتقادها بعدها نیز ادامه یافت اما در این سال‌های اخیر به خصوص در برابر انتقادات تند شریعتی از روحانیت، به سختی از روحانیت دفاع کرد. چنان که گذشت، این انتقادها مربوط به سال‌های پیش از 1340 است، یادداشت‌هایی که می‌تواند ما را در جریان نگاه منتقدانه او نسبت به اوضاع دینی جامعه قرار دهد. برخی از این انتقادها بسیار تند است و نباید غفلت کرد که آن زمان، روحانیت، گرفتاری های زیادی داشت که به تدریج کوشید تا خود را اصلاح کند. ممکن است این اصلاحات به مقدار لازم نبوده باشد، اما به هر حال و به تدریج، تغییرات زیادی در وضع روحانیت ایجاد کرد، به طور ی که توانست در جریان انقلاب، جانشین تمامی مدعیان رهبری پیشین شده و خود رهبری را در دست گیرد. انتقادها تند است و باید اندیشید که چرا این مقدار تند مطرح شده است. همه اینها از مجلد سیزدهم یادداشتهای استاد گرفته شده و شماره صفحه ی انتهای هر نقل از همان مجلد است. استاد مطهری در یک مورد، با اشاره به ریاست خواهی برخی از روحانیون، می‌گوید: «از وقتی که برای روحانیت دربار درست شده (به تقلید جبابره و فراعنه و سلاطین زمان و دربار پاک که آن هم تقلیدی از جبابره است) همیشه دیدن رؤسای روحانی تمنای ریاست را در وجود طلاب بیدار می‌کند... همین وضع ریاست مآبی این آقایان است که اخلاق عمومی طلاب را فاسد کرده است.» (13/ 89) وی در جای دیگری از «روح گریز از کار» در علما سخن گفته و ضمن متهم کردن «سلاطین» که چنین شرایطی را برای آنان فراهم کردند، می‌افزاید: «تا کار به موضوع سهم امام و پیش نمازهای بیکار و تنبل کشید که هم خود عضو عاطل هستند و هم مانع و سد پیشرفت‌های دینی هستند» (13/ 50) ایشان در جای دیگری از روحانیون به خاطر این که «با وسائل تبلیغاتی جدید مبارزه می‌کنند و از آنها احتراز می‌کنند و دربست آنها را در اختیار دشمن می‌گذارند» انتقاد کرده و می‌گوید: «روحانیین ما با سه چیز که رکن اساسی است مبارزه می‌کنند و آن را حرام می‌دانند: یکی اشغال مواضع حساس در اجتماع که آنها را وابسته به دولت می‌دانند، دوم داشتن تاکتیک و نقشه و می‌گویند نظم روحانیت در بی نظمی آن است، سوم استفاده از فرصت‌های جدید که آنها را بدعت می‌شمارند». (13/ 115) آقای مطهری ضمن تأکید بر این که روحانیین به منزله فرزندان انبیاء هستند که وارث عقیده و فکر و مبادی و اصول آنها هستند. از این که برخی «از ورّاث در صدد این هستند که بر سرمایه ارثی بیفزایند»‌ و همین‌ها هستند که آثار برجسته ای مانند کافی و فقیه و خلاف و مبسوط و اسفار و غیره را پدید آورده‌اند، به انتقاد از دسته ای دیگر می‌پردازد: «ولی بعضی از ورّاث هستند که کارشان فقط تلف کردن و مصرف کردن سرمایه اصلی پدر است و چشم دوخته اند به مابقی سرمایه پدر که کی آن را بخورند و تمام کنند و فکر آینده به کلی از دماغ آنها بیرون رفته». وی سپس ادامه می‌دهد: «امروز روحانیین ما نسبت به سرمایه انسانی اسلامی همان حال را دارند. شما اگر به روحیه ملاهای تهران آشنا باشید می‌دانید که فقط چشمشان به چهار تا بازاری قدیمی است که تا کی این سرمایه ـ که با رفتن این نسل و پیدایش نسل‌های جوان رو به نقصان و تمام شدن است ـ تمام شود. بله همه علمای بزرگ و مراجع فقط چشمشان به سرمایه‌های موجود است که با رساله و تقلید آشنا هستند و هیچ توجه ندارند که آخر این سرمایه پدری که محصول زحمت‌های چند صد ساله کلینی‌ها و صدوق‌ها و علامه‌ها و خواجه نصیرها هستند، دارند از بین می‌روند». (13/ 170 و بنگرید: 248) ایشان در جای دیگر برخی از روحانیون را که به دین و روحانیت چسبیده و اگر کوچک ترین اقدامی علیه آنان شود، «آن را بهانه اقدام علیه دین و روحانیت قرار می‌دهند» و آنان را متهم به ضدیت به دین و روحانیت می‌کنند، با تعابیر بسیار تندی سرزنش کرده و می‌نویسد: «وای به حال اجتماعی که ... واعظ و هادی‌های حقیقی ضعیف بشوند ولی انگل‌هایی از آخوندهای بیکاره و بی سواد، چاق و دارای بهترین زندگی‌ها بشوند». (13/ 173) آقای مطهری با آوردن مثالی از والی خراسان و این سر سفره وقتی دید آستین سیدی باز است و در خورش می‌رود، به نوکرش گفت بیا و آستین آقا را ببند، از قول آن سید آورده است که گفت: «بستن آستین سید اهمیتی ندارد، اگر مردی دهنه آقا دربند را ببند که ترکمن‌ها نیایند و مال و ناموس مردم را نبرند»، آنگاه می‌افزاید: «بزرگان سیاسی و روحانی امروز ما حال همان والی را دارند، فقط بلدند که گلوی ضعفایی از رعایا و یا هم صنفان خود را بگیرند و بفشرند. اگر سیاسیون و رجال ما مَردند، جلوی نفوذ خارجی را بگیرند و اگر روحانیون ما مردند جلو نفوذ روز افزون و ریشه کن کننده بهایی را بگیرند». (13/ 180) استاد مطهری با اشاره به آنچه در اروپا در رابطه ی میان علم و دین گذشت و این که مردم از روحانیون خود خواستند تا بچه‌هایشان را از بی دینی نجات دهند و در عین حال جانبدار علم هم بودند و می‌گفتند که «حتما راهی در میان هست که هم راه علم باشد و هم راه دین» با اشاره به وضع موجود در ایران می‌گوید: «تا وقتی که رابطه مسلمان با ملاها، رابطه دست بوسی و پابوسی و پول تحویل دادن و دست به سینه ایستادن باشد، کار مسلمانی درست نمی شود». (13/ 199 - 200) ایشان در جای دیگری در یک بحث تفصیلی، از تفاخر به گذشته اظهار تأسف کرده، در ادامه از بروز احساسات مذهبی در محرم و رمضان و غیره یاد نموده و می‌نویسند: «اوضاع محرم و ماه رمضان و مسافرت‌های کربلا و مکه و مشهد و پول‌های وجوهات و اوقاف، همه شاهد این مطلب است، ولی این سیل هم مثل رود کارون به دریا می‌ریزد و یک وجب زمین را مشروب نمی سازد». ایشان سپس به منازعه بر سر اول ماه بین مؤمنین و منجمین یاد کرده که «چه قدر علیه دین تمام شد».‌ آنگاه به مسجد سازی برخی پرداخته که «هنوز مسجد صد میلیون ریالی شان تمام نشده، جنگ سر امامت جماعت» آنجاست. پس از آن از دقت فرنگی‌ها در امور فرهنگی یاد کرده و بی توجهی مسلمانان را از جمله در چاپ مغلوط قرآن و کتاب‌هایشان خاطرنشان کرده و در نهایت با توضیحی در باره این که به ظواهری مانند این که اگر عالمی بمیرد مردم می‌خواهند خودکشی کنند یا اگر آقای بروجردی به مشهد برود حاضرند یک میلیون تومان به پای ایشان بریزند، امّا به اصل دین و تعلیمات دین بی توجهند، عامل آن را چنین می‌دانند که «قسمت مهم این تقصیرها به گردن تربیت‌های روحانی ماست. اصول تربیت روحانی بر شخص سازی و طبقه سازی و استخدام احساسات مذهبی و عمل اسلامی مردم به نفع اشخاص و افراد و طبقه معینه است، نه بر تعظیم و توقیر و تحکیم اصول و مبانی. روحانیت از لحاظ طبقاتی، بی رنگی است و بی طبقگی، یعنی طبقه ای است برای ایجاد رابطه حسنه بین طبقات و برای از بین بردن مفاسد سایر طبقات، ولی در میان ما به صورت یک طبقه در آمده است. جانشین طبقه مترف و ظالم و شریک و سهیم و همکار و همگام با آنها، طبقه ای به نام عمامه به سر و یا عرقچین به سر. باید دانست در اسلام طبقه حکم ندارد». (13/ 206 _ 208) آقای مطهری در جای دیگری از رواج القاب برای روحانیون گلایه کرده و می‌نویسد: «در جامعه ما رواج القاب مطنطن دولتی و روحانی، نشانه ای از شیوع ظاهر پرستی و روح تملق در میان ماست. پیشرفت سریعی که در یک قرن اخیر ما کرده ایم این است که بر القاب روحانی افزوده ایم. یعنی سیر القاب در این دو سه قرن مساوی است با ده برابر ده قرن اول اسلامی. پس کی می‌گوید که ما پیشرفت نکرده ایم؟». (13/ 210) استاد مطهری در جای دیگری ضمن بحث از ارزش انتقاد و این که چه اندازه این مسأله اهمیت دارد، ضمن تأکید بر این که «یکی از نواقص بزرگ اجتماع اسلامی ما در اعصار گذشته و در عصر حاضر، وجود نداشتن انتقاد است»، به وجود چند خصلت منفی در میان «ما» اشاره می‌کند: «یکی اغراق و مبالغه، دیگری تملق و مداحی نسبت به خداوندان زر و زور و به همین جهت ما القاب و آداب مخصوصی که باید گفت اصول چاکری، خوب آموخته ایم و کمتر در ما روح حریت و آزادی و آزادمنشی وجود داشته است». سپس به این مورد اشاره می‌کند که «مثل جمله «بر حسب اراده ... حضرت آیت الله این مسجد ساخته شد» که در مسجد قم نوشته شده و تقلیدی است از سبک سلاطین». (13/ 211، 214) ایشان در جای دیگری ضمن انتقاد از شعار نظم در بی نظمی، بر لزوم وجود یک نظام و یک اصولی تأکید دارد و سپس بر این باور است که به هر حال نظامی هست، اما نظامی که ممکن است مشکلاتی داشته باشد: «در میان ما این خود نظامی است که ابلاغ حجت الاسلامی و صلاحیت پیشنمازی و صلاحیت منبر رفتن عبارت است از چند متر چلوار سفید، و البته هر اندازه ریش انبوه تر و درازتر و عصا مجلل تر و نعلین آراسته تر باشد و بالخصوص اگر مقرون بشود به تعارفات مخصوص از قبیل منصور باشید، مؤید باشید، محفوظ باشید، اعزکم الله و هر اندازه در آهنگ این کلمات تمرین بیشتری شده باشد، ابلاغ بالا بلندتری خواهیم داشت. اینها جانشین ابلاغ استادی و دانشیاری و پروفسوری و غیره در دنیای جدید است». (13/216) وی در جای دیگری باز از این القاب که بسیاری صورت بی معناست، انتقاد می‌کند: «صورت بی معنا و ظاهر بی باطن و جوی خالی از آب فایده ندارد. تنها با نام گزاری قوام الشریعه و حجه الاسلام و رکن الدین و آیت الله و مروج الاحکام، دین درست نمی شود و دل‌ها سیراب نمی شود». وی سپس با اشاره به دیوی که انگشتر سلیمان را ربوده و جای او نشسته بود، از روحانیونی که لباس سلیمانی پوشیده اند و خاتم سلیمانی دزدیده و غصب کرده و به جای صالحان و زاهدان نشسته و فعل و عمل سلیمانی ندارند، انتقاد می‌کند. (13/ 245) باز با اشاره به این القاب می‌نویسد:‌«یک تناسب معکوسی است بین حجم نام‌ها و لقب‌ها و عناوین و بین معنا و حقیقت... در میان فقهای اسلامی، تدریجاً از تنوع و وسعت دایره معنا کاسته شده، به طوری که معلومات منحصر شده به چند کتاب معین، ولی در عوض بر حجم الفاظ و القاب حجة الاسلام و آیت الله و امثال اینها افزوده شده است». (13/ 251) استاد در جای دیگری از فرهنگ اسراف و تبذیر یاد کرده و در میان انتقاد همه، از روحانیت هم انتقاد می‌کند که «امروز بودجه روحانیت نیز با اسراف و تبذیر خرج می‌شود ... در بودجه روحانیت اسراف و تبذیر می‌کنند، یعنی واقعا ...». (13/ 232) وی تمسخری را هم که مجله المصور از وضع و قیافه برخی از روحانیون ایرانی در وقت ورود به الازهر نوشته بوده، آورده و آن را مصداق شعری از مولوی می‌داند که: «یک فقیهی ژنده‌ها برچیده بود / در عمامه خویش در پیچیده بود / تا شود زفت و نماید آن عظیم / چون درآید سوی محفل در حطیم...»‌ و می‌افزاید: «معلوم می‌شود در آن زمان هم عمامه کبیر برای تهویل [ترساندن] عوام بوده است.» (13/ 247) استاد فارغ از بحث‌های انتقادی که نسبت به موقعیت اجتماعی و دینی روحانیت دارد، از بی توجهی آنان به قرآن هم انتقاد کرده می‌نویسد که آنها از دو چیز وحشت دارند: «یکی عقل است و دیگری قرآن». مقصود وی بحث‌هایی که روی عدم حجیت ظواهر قرآن تأکید دارد. (13/ 252) یک انتقاد یا به تعبیری درخواست دیگر ایشان از فقها هم این است که «مجتهدین باید به جریان تاریخ آگاه باشند تا بتوانند خوب استنباط کنند، کما این که ما مکرر گفته ایم مسأله نجاست اهل کتاب نیز حکم سیاسی است نه حکم ذاتی». (13/ 261) ایشان که از سبک وجوهات گرفتن و تأثیر منفی آن در برخی از موارد انتقاد دارد، می‌نویسد: «دین از ما مشتی گرده کرده در بعضی جاها (اشداء علی الکفار) می‌خواهد و در بعضی جاها دست دراز به ملاطفت و مهربانی می‌خواهد (رحماء بینهم...) ولی ما در عوض، دو دست دیگر به دو شکل دیگر دراز کرده ایم: یکی دستی که پشتش به سوی مردم و انگشت‌ها پایین افتاده برای بوسیدن دراز کرده ایم، و دیگری دستی که پشتش به طرف زمین و کفش نیمه باز برای وجوهات گرفتن دراز کرده ایم. ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟». (13/ 261) در جای دیگری هم می‌نویسد: «به قول بعضی از گیرندگان سهم امام، این که ما می‌گیریم، مالیات بر ... است، نه مالیات بر دیانت و لهذا هر اندازه که ما بر تظاهر و... بیفزاییم ازاین مالیات بهتر و بیشتر وصول می‌کنیم.» (13/ 401) این‌ها مروری بر انتقادهایی بود که استاد از روحانیت داشت و بعدها، با این که همیشه و سخت جانبدار روحانیت بود، از ابعاد دیگری نیز همواره انتقادهای خود را نسبت به روحانیت مطرح می‌کرد. منتشر شده در سایت خبرآنلاین ]]> درباره انتقادات مرتضی مطهری به روحانیت Tue, 28 Mar 2017 20:34:15 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7270/ از شادی حلال تا تولید و اشتغال؛ نقش حوزه علمیه چیست؟ http://dinonline.com/doc/note/fa/7269/ آقا جمال خوانساری دو ویژگی برجسته را در کنار علم سرشار خود داشت که این دو ویژگی را از کتاب مذکور می‌توان به خوبی دریافت: اول اینکه او به خوبی جامعه زمان خود را می‌شناخته و از رفتارشناسی دقیق و بالایی نسبت به مردم جامعه و حتی قشر زنان برخوردار بوده است، به گونه‌ای که حتی کلمات و الفاظ و اصطلاحات مورد استعمال آنها را نیز به‌خوبی می‌دانسته و بر آن اشراف داشته است. دومین ویژگی، دغدغه‌مندی و احساس وظیفه ایشان به عنوان یک عالم شیعی نسبت به بدنه عمومی جامعه است؛ چیزی که در علما و فضلای فعلی حوزه‌های علمیه، بسیار کمتر دیده می‌شود. شیوه عمل آقا جمال خوانساری در نگارش چنین کتابی برای بدنه عمومی جامعه، نشان از این دارد که این عالم جلیل القدر، مصداق بارز «طبیب دوار بطبه» بوده و به راستی از الگوی والای جهان بشریت، پیامبر عظیم الشأن اسلام الگوگیری کرده است. او به جای نشستن در دفتر کار و توقع از مردم برای مراجعه به او، خود را در دل مردم قرار داده و از نزدیک رفتارها و حالات آنها را رصد کرده و مورد ارزیابی قرار داده است. با اینکه عالمی همچون او مورد احترام پادشاه مملکت بوده و از نفوذ بالایی در کشور برخوردار بوده، اما این شأن و جایگاه، او را از ارتباط با بدنه عمومی جامعه و مردم کوچه و خیابان و جویا شدن از احوالات آنها بازنداشته بود. بد نیست رفتار این عالم بزرگ را با حوزویان دوره فعلی که در دوره برپایی حکومت اسلامی در کشور حضور داشته و به فعالیت می‌پردازند، مقایسه کنیم. مراجع عظام تقلید دفاتری در شهرهای مختلف دارند که عمده وظیفه‌شان در این دو مورد خلاصه می‌شود: دریافت وجوهات و پاسخگویی به سؤالات فقهی مردم. هیچ‌کدام از دفاتر مراجع بزرگ تقلید، رفتارشناسی مردم کوچه و بازار را از وظایف خود نمی‌دانند. هیچ‌کدام از آنها ارتباط با مردم نیازمند و برنامه‌ریزی در حوزه ازدواج، اخلاق خانوادگی و رفع گرفتاری‌های آنها را رسالت تعریف شده برای دفاتر مراجع نمی‌دانند. مراجع عظام تقلید نیز فقط در دایره محدود دروس خود گاهی به مسائل این‌چنین اشاره می‌کنند که به دلیل عدم همراهی متولیان دفاتر، نهایتاً در حد یک موج رسانه‌ای باقی می‌ماند. در لایه‌ای پایین‌تر اما فضلایی قرار دارند که ساختار مدیریتی نهادهای علمی و تبلیغی حوزوی را کنترل و هدایت می‌کنند. این بخش نیز به دلایل مختلف از وظایف ذاتی طلبه و حوزوی فاصله گرفته و کمتر به مسائلی این‌چنین به صورت منسجم و ساختارمند رسیدگی می‌کنند. در پایین‌ترین لایه اما طلابی قرار دارند که اگرچه انگیزه‌های فعالیت اجتماعی آنها پررنگ است و اصل بار تبلیغ دین در عرصه عملیات تبلیغی (و نه عرصه طراحی و برنامه ریزی) را نیز همین افراد به دوش می‌کشند، اما به دلیل مشکلات ناشی از وضعیت بد اقتصادی جامعه، فرصت کافی برای رسیدگی به جامعه را پیدا نمی‌کنند و عملاً درگیر کارهایی می‌شوند که آنها را از آینده اثربخش در امر رسالت حوزوی دور می‌کند. ناگفته نماند، این تقسیم بندی تسامحی از بدنه حوزه، اگرچه ناظر به اشکالات موجود در نقش آفرینی حوزویان در جامعه اسلامی است، اما مزیت‌ها و فعالیت‌های بسیار خوب این قشر را نفی نمی‌کند. لکن به خاطر توقع بالایی که نگارنده که خود، یک حوزوی است، از بدنه حوزه دارد، معایب کوچک را برجسته کرده و پیش چشم می‌آورد تا راه چاره‌ای برای آن اندیشیده شود؛ بماند که اشکال مورد اشاره، چندان هم کوچک و بی اهمیت نیست. در ابتدای سال 96 و به رسم سال‌های پیشین، مقام معظم رهبری شعار امسال را تعیین فرمودند و این سال را به نام «اقتصاد مقاومتی؛ تولید و اشتغال» نام نهادند. حال سؤال اساسی با توجه به مقدمه‌ای که گذشت این است که نقش حوزویان در پیشبرد اهداف مورد اشاره رهبری در شعار سال چیست؟ حتی اگر قائل به نقش هدایتگری و انگیزه بخشی برای طلاب باشیم، باز هم پاسخ این سؤال ضروری می‌نماید که چرا حوزه و حوزویان در امر مذکور دارای هدف مدون و روش نظام‌مند نیستند؟ چرا حوزه علمیه به عنوان متولی رهبری معنوی جامعه در تمام شئون زندگی، برای پیش‌برد هدف مورد اشاره رهبر انقلاب که خود یک حوزوی است، کاری صورت نمی‌دهد و تدبیری نمی‌اندیشد؟ همه ما قائلیم که تحریم‌های اقتصادی یکی از مشکلات جامعه اسلامی ایران است که دینداری مردم را نیز تحت الشعاع قرار داده است. چرا حوزه علمیه در این زمینه کاری جدی صورت نمی‌دهد؟ چرا مراجع عظام تقلید در مواجهه با چنین معضلی، هیچ راهکار و تدبیری نمی‌اندیشند و اصلاً خود را ملزم به ورود به این عرصه نمی‌دانند؟ در سال‌های اخیر مسئله‌های فراوان دیگری نیز وجود داشته که حوزه علمیه از پاسخ به آن شانه خالی کرده است و عملاً مردم کف جامعه را به سمت الگوگیری از الگوهای عرفی غرب زده سوق داده است. برای مثال نگاهی به مراسم عروسی مردم ایران بیندازید. حوزه علمیه در زمینه برگزاری مراسم عروسی به شیوه حلال و همراه با شادی حلال چه کرده است؟ آیا مراسم عروسی که تقریباً در 9 ماه از سال مردم را درگیر خود می‌کند، این‌قدر بی اهمیت است؟ آیا پرداختن به مسئله شادی حلال و طراحی الگوی شادی حلال از دیگر فعالیت‌های دفاتر مراجع، کم اهمیت‌تر است؟ مردم برای شادی نیازمند الگویند. اگر الگویی دین‌مدارانه به آنها معرفی نشود، به سمت الگوهای عرفی که غالباً برگرفته از تفکر غربی است، می‌روند. چرا برای محافل شادی همچون عروسی، جشن‌های شادمانی همچون جشن تولد و ... برنامه‌ای ارائه نمی‌شود؟ ما معتقدیم شادی حلال با عناصر شادی‌آفرین بی‌حد و حصر و به دور از هرگونه گناه، وجود دارد. چرا این الگو را ارائه نمی‌دهیم؟ این همه کمدین در ساختار صدا وسیمای کشور و مراکز استان‌ها وجود دارد که قابلیت برگزاری مراسمی شاد و به دور از هرگونه گناه را دارند. چرا الگویی برای سازماندهی این افراد و اشتغال آنها در امری حلال فراهم نمی‌شود تا هم آنها شاغل به شغلی شده باشند و هم مسئله‌ای از مسائل فرهنگی مهم کشور حل شود؟ نمونه‌های متعددی از مسائل حل نشده فرهنگی و ... در جامعه وجود دارد که حوزه علمیه باید به آن بپردازد. مسائلی که اگر حل نشود، حوزه علمیه و مراجع عظام، باید هزینه‌های بسیار فراوانی، حتی بیشتر از وجوهاتی که به دستشان می‌رسد را صرف خنثی سازی آنها نماید. امید که روزی برسد که رسالت حوزه علمیه با الگوگیری از پیامبر اسلام، طبابتی باشد در میدان عمل و نه در پستوهای حجره‌ها، دفاتر مراجع و اتاقهای نهادهای حوزوی! ]]> دیدگاه Tue, 28 Mar 2017 12:04:33 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7269/ چرا بیت‌المقدس(اورشلیم) برای مسلمانان مهم است؟ http://dinonline.com/doc/report/fa/7268/ به گزارش دین‌آنلاین، کتاب «اورشلیم و اسلام؛ تاریخچه و اهمیت این شهر مقدّس برای مسلمانان» که در تاریخ هجدهم مارس 2017 منتشر شده و دسترسی بدان از طریق سایت آمازون ممکن است به بررسی اهمیت اورشلیم برای مسلمانان پرداخته است.   اورشلیم از کهن‌ترین شهرهای جهان است و محل مقدّس و ویژه‌ای در سه دین ابراهیمی یهودیت، مسیحیت و اسلام به شمار می‌رود. اورشلیم در طول تاریخِ بالغ بر شش هزار سالۀ خود محل نزاع قبیله‌ها و کشورها بوده است. علاوه بر اهمیت مذهبی این شهر، موقعیت استراتژیک آن نیز باعث شده است که اورشلیم در طول تاریخ شهری پرخواهان باشد. دونالد ترامپ نیز در کمپین انتخاباتی خود بارها از انتقال سفارت امریکا از تل‌آویو به اورشلیم سخن می‌گفت. برای بسیاری از امریکایی‌ها و اسرائیلی‌های محافظه‌کار این حرف به آن معنا بود که امریکا موافق است اورشلیم تحت نظارت یهودیان درآید. کسانی که در غرب زندگی می‌کنند از میزان اهمیت این شهر برای یهودیان و مسیحیان باخبرند، اما بی‌شک اهمیت اورشلیم در دین اسلام نیز یکی از دلایل موردمنازعه بودنِ آن میان اسرائیل و فلسطین است. اورشلیم از قرن هفتم تا زمانی که به دست اسرائیل بیفتد، غالباً تحت حکومت حکّام مسلمان قرار داشت. علّت تقدّس این شهر برای مسلمانان آن است که به اعتقاد آنها پیامبر اسلام در معراج خود به اورشلیم سفر کرد. در دوره‌ای از حیات پیامبر اسلام نیز اورشلیم قبله‌گاه مسلمانان بود. همانند یهودیت و مسیحیت، در دین اسلام نیز اورشلیم از جایگاه مهمّی در پیش‌گویی‌های مرتبط با آخرالزّمان برخوردار است. لذا قریب به 1300 سال است که اورشلیم نماد مهمّی برای مسلمانان بوده و نقشی حیاتی در طول تاریخ تمدّن اسلامی ایفا کرده است. این کتاب به بررسی تاریخچۀ پرتلاطم اورشلیم و رابطۀ آن با جهان اسلام می‌پردازد. تصاویری از اشخاص، اماکن و رویدادهای مهم مرتبط با شهر نیز در آن مندرج گشته است. انتشارات: چارلز ریور ادیتورز ]]> کتاب Sat, 25 Mar 2017 19:32:12 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7268/ چرا غرب ثروتمند شد و خاورمیانه نشد؟ http://dinonline.com/doc/report/fa/7267/ به گزارش دین‌آنلاین در کتاب «حکّام، دین و ثروت؛ چرا غرب ثروتمند شد و خاورمیانه نشد؟» جرد روبین به بررسی نقش دین اسلام در بدبیاری و بدشانسی خاورمیانه می‌پردازد. او در این کتاب می‌گوید: خود دین تقصیری ندارد، بلکه مقصّر اصلی شدّت اهمیت مشروعیت دینی در سیاست‌های خاورمیانه است. در واقع به مقامات مذهبی جایگاه مهمّی در تصمیم‌گیری‌های سیاسی داده شد و آنها از این جایگاه برای سنگ‌اندازی و جلوگیری از پیشرفت‌های مهم استفاده کردند، برای مثال در حوزۀ چاپ و ارائۀ وام با بهره. اما در اروپا کلیسا نقش کمرنگ‌تری در مشروعیت‌بخشی به حکومت ایفا می‌کرد، خصوصاً هنگامی که مذهب پروتستان گسترش یافت. در حقیقت موفقیت اصلاحات پروتستانی مرهون توسعۀ صنعت چاپ بود؛ یعنی همان صنعتی که در خاورمیانه جلوی رشد آن گرفته شد. دقیقاً در همان کشورهای پروتستان، به‌ویژه در انگلستان و جمهوری هلند بود که اقتصاد نوین متولّد شد. کتاب به بررسی نقش دو دین اسلام و مسیحیت در معکوس شدن شانس و اقبال خاورمیانه و اروپا در حوزۀ امور اقتصادی می‌پردازد. در این کتاب به جای تمرکز بر محتوای ادیان، به بررسی اهمیت مشروعیت دینی در حوزۀ سیاست به عنوان یک نیروی محرّکه در عرصۀ تحوّلات اقتصادی پرداخته شده است. چند نقد بر کتاب: فیلیپ هافمن از مؤسسۀ فن‌آوری کالیفرنیا: در این کتاب جرد روبین تحلیل جالبی از چراییِ عقب افتادنِ خاورمیانه ارائه داده است. وی معتقد است که اتّفاقات قرون گذشته باعث شد خاورمیانه و غرب منابع متفاوتی برای مشروعیت سیاسی اتّخاذ کنند و از روش‌های متفاوتی برای پیاده‌سازی تحوّلات بنیادی پیروی نمایند. روبین توضیح می‌دهد که علت استبداد سیاسی و رکود اقتصادی در خاورمیانه چه چیز بوده و ناکامی سیاست‌های غرب در خاورمیانه چه دلیلی داشته است. جوئل موکیر از دانشگاه نورت‌وسترن: در اوایل قرون وسطی، جهان اسلام در حوزۀ مدیترانه به لحاظ تکنولوژی پیشرو و پیشرفته بود و اقتصاد شکوفایی داشت. اما غرب اروپا ضعیف بود. در عصر حاضر حوزۀ شمال‌غرب اروپا جلو افتاده و به مهد پیشرفت اقتصادی تبدیل شده است. دلیل بدبیاری خاورمیانه چه بود؟ پروفسور روبین در کتاب اصیل و تازۀ خود تاریخ، اقتصاد و سیاست را با هم ترکیب کرده و پاسخ حیرت‌آوری برای این سؤال ارائه داده که اندیشمندان را تا چند سال آتی به گفتگو وا خواهد داشت. این کتاب توسط انتشارات دانشگاه کمبریج در 296 صفحه منتشر شده است. ]]> کتاب Fri, 24 Mar 2017 19:30:23 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7267/ راهکار رضا اصلان برای کاهش تعصّبات در غرب http://dinonline.com/doc/interview/fa/7266/ شما در برنامۀ تلویزیونی خود با عنوان «مؤمن» سنت‌های دینیِ مختلف از جمله سنّت‌های افراطی را مورد بررسی قرار داده‌اید. آیا فکر می‌کنید الان زمان مناسبی برای پخش برنامه‌های این‌چنینی است؟ الان بهترین و مناسب‌ترین زمان برای تولید چنین برنامه‌هایی است. هیچ ابزاری مثل تلویزیون نمی‌تواند طرز تفکّر مردم را تغییر دهد. آیا فکر می‌کنید که تلویزیون وسیلۀ ایده‌آلی برای افزایش اطلاعات مردم دربارۀ ادیان مختلف است؟ آیا می‌توان با تلویزیون اختلافات را برطرف کرد؟ ببینید اسلام‌هراسی یا یهودی‌ستیزی دارد چه بر سر ما می‌آورد. یک درصد جمعیت آمریکا را مسلمانان و دو درصد آن را یهودیان تشکیل می‌دهند. احتمال این که آمریکایی‌ها در طول زندگی خود با یک یهودی یا مسلمان برخورد کنند بسیار اندک است. اگر تعصّب ماحصل ترس (و نه جهل) باشد، پس می‌توان گفت تلویزیون ابزار خوبی برای زدودن ترس‌های بیجای ما نسبت به این اقلّیت‌ها است. شما یک مسلمان بار آمدید، اما در جوانی از دین رویگردان شدید و سپس مجدّداً دین اسلام را انتخاب کردید. درست است؟ من در خانوادۀ سکولاری در ایران بزرگ شدم، بعد به آمریکا آمدیم و تحت‌تأثیر جوّ اسلام‌هراسی و ایران‌هراسی به اسلام پشت کردم و مدت کوتاهی مسیحی شدم. بعد مدّتی به مطالعه دربارۀ دین مشغول شدم و خیلی زود پی بردم که در پسِ تفاوت‌های ظاهریِ ادیان، اصل و اساس همۀ آنها یکی است. وقتی سنّم بالاتر رفت، دیگر استعاره‌های مسیحیت برایم معنایی نداشت، لذا دومرتبه به سمت دین اسلام برگشتم و دربارۀ آن مطالعه کردم و آنچه را که می‌خواستم در اسلام یافتم. ]]> رسانه Fri, 24 Mar 2017 15:57:48 GMT http://dinonline.com/doc/interview/fa/7266/ طلب بخشش پاپ فرانسیس به‌خاطر همدستی کلیسا در قتل‌عام مردم رواندا http://dinonline.com/doc/report/fa/7265/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از گاردین، حدود دویست کشیش و راهبه (توتسی و هوتو) نیز بین کشته‌شدگان رواندا بوده‌اند. اما کشیشان و راهبه‌های دیگری نیز بودند که خود در خشونت‌ها دست داشتند. هزاران تن از مردم در کلیساهایی که به آنجا پناه برده بودند قصّابی شدند. تنها در روز پانزدهم اوت 1994، قریب به پنج هزار نفر در کلیسای کاتولیک نتاراما کشته شدند. یکی از کشیشان دستور داد کلیسایش را با دو هزار توتسی‌ که به آن پناه برده بودند با بولدوزر زیر بگیرند. کشیشان دیگری نیز در کشتارها و تجاوزات صورت‌گرفته به زنان جوان نقش داشتند. (پاپ فرانسیس به همراه پل کاگامه رئیس‌جمهور رواندا و همسرش) با این اتّفاقات آبروی کلیسای کاتولیک با روابط سیاسی مدیدی که با طبقۀ حاکم هوتوها داشت به خطر افتاد. اسقف اعظم وینسنت نزنگیوما به مدت پانزده سال رئیس کمیتۀ حزب حاکم بود، حال آن که این کمیته سیاست‌های تبعیض‌آمیزی علیه توتسی‌ها اتّخاذ می‌کرد. وقتی کشتارها آغاز شد، اسقف اعظم به جای این که از وابستگی‌های سیاسی خود برای متوقّف ساختن خشونت‌ها استفاده کند، با بی‌اعتنایی تماشاچی صحنۀ قتل‌عام کشیشان و راهبان توتسی بود. دو دهه پس از این قتل‌عام، واتیکان مدّعی شد که با این که روحانیان مرتکب جنایت‌های وحشتناکی شده بودند، کلیسا هیچ‌گونه مسئولیتی در این رابطه بر عهده نمی‌گیرد. پس از کشتارها نیز یک شبکۀ کاتولیک به کشیشان و راهبه‌هایی که در خشونت‌ها دست داشتند کمک کردند تا به اروپا فرار کنند و از چنگ قانون بگریزند. در روز دوشنبه پاپ با رئیس‌جمهور رواندا در واتیکان دیدار داشت. پاپ فرانسیس اذعان داشت که بعضی از کشیشان و راهبه‌های کاتولیک در کشتارهای رواندا دست داشتند و از خداوند برای آنها طلب بخشش و مغفرت کرد. پاپ اظهار داشت که در آن دوره، گناهان و تقصیرات کلیسا و اعضای آن موجب تخریب وجهۀ مذهب کاتولیک شد. وی اکنون امیدوار است که این اعتراف متواضعانه نسبت به خطاهایِ پیشینِ کلیسا باعث شود مردم اتّفاقات تلخ گذشته را به فراموشی بسپارند و نسبت به آینده‌ای صلح‌آمیز امید و اعتماد داشته باشند. بنا به اظهاریۀ کلیسا، پاپ از خداوند برای گناهان کلیسا و اعضای آن که مرتکب این خیانت‌ها شدند طلب بخشش و مغفرت کرده است. ]]> مسیحیت Thu, 23 Mar 2017 14:02:38 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7265/ نوروز و مسلمانی http://dinonline.com/doc/note/fa/7264/ پیش از پاسخ به این سؤال تذکر چند نکته مفید است. بنده گمان می‌کنم:   1. نه اسلام و نه‌هیچ دینی دیگر داعیه این را نداشته است که نگاه حذفی حداکثری به فرهنگ‌ها و آیین‌ها و .... داشته باشد و لذا این‌گونه نبوده که اصل را بر نفی فرهنگ‌ها گذاشته باشد مگر آن‌که تأمین‌کننده فرهنگ دینی باشند. اسلام نمی‌تواند چنین کند کما این‌که رفتار پیامبر اسلام نیز مؤید این نیست. تمدن اسلامی بر بسیاری از ره‌آوردهای عقلانی و انسانی دو قرن اول استوار گردید و این شخص پیامبر و برخی دیگر از بزرگان اسلام بودند که توانستند از زمانه و زمینه معاصرشان بیشترین حُسن استفاده را کنند و تمدنی در برابر دیگر تمدن‌ها ارائه دهند. معتقدم تمدن اسلامی از زمانی رو به افول نهاد که تلاش کرد نگاهی حذفی به پیرامون خویش بیندازد و تمام حقیقت را در دامان خویش بخواهد و خدا را آن‌قدر کوچک کرد که تنها از این دریچه دیدنی باشد.   2. این بحث به یک نکته مهم معرفتی نیز گره خورده است که عبارت است از «قلمروشناسی دین». گمان می‌کنم دین برای خویش قلمروی حداقلی تعریف کرده است که عبارت است از تعلقش به حوزه عبادیات و امور مرتبط به خدا و انسان. مرحوم احمد قابل در متن منتشرشده‌ای از ایشان با نام «مبانی شریعت» بحثی خواندنی دارد با نام «منطقه الفراغ عقل؛ حوزه حجیت نقل معتبرشرعی» که معتقد است در حوزه عبادیات چون عقل ورودی مستقل نداشته است لذا نقل‌های معتبر شرعی، نه هر نقلی، حجت است اما در غیر آن‌ها عقل معاصر نزول ورود داشته است شریعت حق ورود استقلالی نداشته و ندارد. کسانی که قلمرو دین را و به‌تبع آن شریعت را ـ که البته برخی از ایشان اصلاً این تفکیک را به رسمیت نمی‌شناسد بلکه شریعت را همان دین می‌دانند ـ  از گهواره تا گور دانسته و تعیین تکلیف ارش الخدش را وظیفه دین می‌دانند حق دارند که انتظار داشته باشند دین و شریعت ابتدا به حذف همه‌چیز بپردازد و سپس به بنای خانه‌ای نو اقدام کند.   3. عطف به نکات پیشین به‌گمان بنده نه وجود سیره و روایات مشروعیت‌ساز نوروز و چهارشنبه‌سوری و سیزده‌به‌در و... است و نه عدم وجود آن نشان‌دهنده نامشروع بودن و خرافی بودن و... آیین‌ها و فرهنگ‌هاست.   هر فرهنگ و آیینی که بتواند خودش را حفظ کند و کارکردی داشته باشد و به‌بیان‌دیگر مقبولیت داشته باشد نمی‌تواند نامشروع دانسته شود و هر فرهنگ و آیینی که نتواند خویش را نگه دارد و نتواند به بازتولید خود بپردازد نیاز به حکم به عدم مشروعیت آن نیست به‌صورت طبیعی حذف خواهد شد.   برگردیم به موضوع بحث که سؤال از منطقی بودن یا غیرمنطقی بودن حذف فرهنگ و آداب ملی توسط دین و به‌ویژه اسلام بود. گمانم بر این است که حذف فرهنگ و آداب انسانی و ملی نه‌تنها غیرمنطقی است که حتی فکر کردن به آن نیز پذیرفتنی نیست.   این‌که چرا غیرمنطقی است می‌تواند دلایل فراوانی داشته است که از آن جمله می‌توان به این نکته مهم اشاره کرد که مقوم ادیان و هم‌چنین اسلام خرده‌فرهنگ‌ها و آداب انسانی‌اند. ادیان بر هیچ نمی‌توانند استوار شوند بلکه نیازمند بنیادها و بنیان‌های برون‌دینی و انسانی‌اند.   ]]> دیدگاه Thu, 23 Mar 2017 08:57:03 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7264/ عدالت در مقیاس ولایت انتخابی فقیه در دیدگاه آیت‌الله سیستانی http://dinonline.com/doc/note/fa/7263/ مهم‌ترین چالش فراروی رویکرد فقهی به عدالت یا بهتر بگویم تأثیر عدالت در فرایند استنباط و اجتهاد فقهی، دوگانه «علت/حکمت» است. عدالت همچون حکمت احکام شرعی و در جهان ملاکات است و قانون‌گذار مقدس خود، عدالت را رعایت کرده است. اما فقیه و مجتهد راهی ندارد که چراغ عدالت را در دست گیرد و راه فقاهت را بپیماید؛ چرا که عقل او توان تشخیص عدالت را ندارد یا بسیار خطاکار است. اکنون بر این باورم که دوگانه علت/حکمت تنها در فقه عبادی معنا می‌یابد؛ چرا که باید فقه عبادی را از فقه اجتماعی تفکیک کرد؛ فقه اجتماعی تفاوت‌هایی خواهد داشت به‌لحاظ روش، منبع، فرایند، غایت و برون‌داد. در فقه اجتماعی که جولانگاه عقل و عقلا است و باید به جستجوی «ملاکات» و «اهداف» پرداخت، اساساً این دوگانه هویتی نخواهد داشت. فقه اجتماعی (نظریه+ الگو+ قانون ----> نظام) بر اساس عدالت، صورت‌بندی جدیدی خواهد یافت. درمجال دیگری باید به‌تفصیل دراین‌باره سخن گفت. باری! رویکرد جدیدی را می‌توان به رویکردهای فقهی به عدالت اضافه کرد: عدالت به‌مثابه دلیل عقلی بر نظریه انتخابی ولایت فقیه. در تقریراتی که از آیت‌الله سیستانی در موضوع «اجتهاد و تقلید» به‌تازگی در سایت taghrirat.net منتشر شده مبحث ولایت فقیه با عنوان «ثبوت الولایة للمجتهد» نیز آمده است. یکی از نکات قابل توجه، تفکیک آیت‌الله سیستانی نسبت به ولایت عامه فقیه از ولایت فقیه در امور عامه است که پیش از بررسی ادله بدان اشاره می‌کند. ولایت عامه فقیه یعنی سلطنت/ حکومت و در رأس قدرت قرار داشتن فقیه و حق جعل قوانین؛ و ولایت فقیه در امور عامه یعنی تصرفات فقیه در امور اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه. در بررسی ادله ولایت فقیه باید هر دو ساحت از ولایت را مورد نظر قرار داد. آیت‌الله سیستانی پس از بررسی ادله لفظی بر ولایت فقیه از لحاظ سندی و دلالی، نکاتی را بیان می‌کند. یکی از این نکات بدین قرار است: «می‌توان گفت از برخی روایات این‌گونه استفاده می‌شود که "انتخاب" در ولایت فقیه دخالت دارد. در نتیجه قاضی باید منتخب مسلمانان باشد. دلیل این مطلب این فراز از سخن امام (ع) در مقبوله عمر بن حنظله است: فاجعلوا بینکم. بنابراین‌احتمال، باید کسی که متصدی این امور است نماینده مسلمانان باشد. ... تکالیف اجتماعی باید در جامعه عمل شود، از این‌رو که چنین تکالیفی مصداق عمل به قسط و عدالتی به‌شمار می‌رود که متوجه عموم مسلمین است. عدالت اجتماعی نمی‌تواند مستقیماً توسط عموم افراد جامعه اسلامی تحقق پذیرد در نتیجه باید مسلمانان، شخص یا اشخاصی را برای برعهده گرفتن مسئولیت این امور انتخاب نمایند. همچنین انتخاب را می‌توان از این فراز سخن امام (ع) استفاده کرد: اتقوا الحکومة فانّ الحکومة انما هی للإمام العالم... . البته بنابر اینکه مراد از امام، امام بالمعنی الاخص نباشد بلکه منظور امامی است که مردم انتخاب کرده باشند. بنابر این احتمالی که گفته شد احکام اجتماعی اسلام دچار انجماد و ایستایی نخواهد شد و نیز ولایت برای هر فقیهی ثابت نیست بلکه فقیهی که از جانب مردم انتخاب شده باشد ولایت دارد.» (الاجتهاد و التقلید، ص 130) می‌توان دیدگاه فوق را بدین‌گونه نیز بیان کرد: ـ احکام اجتماعی اسلام مصداق عدالت در جامعه است. ـ همه مردم نسبت به تحقق عدالت در جامعه مسئول هستند. ـ همه مردم نمی‌توانند مستقیماً عدالت را در جامعه پیاده کنند. ـ مردم در راستای مسئولیت خویش نسبت به تحقق عدالت در جامعه ساز و کار عقلایی اندیشیده‌اند. ـ مردم، اسلام‌شناس عادلی را برای تحقق عدالت در جامعه انتخاب می‌کنند. ـ حق انتخاب مردم نیز پشتوانه شرعی دارد. بدین ترتیب عدالت، می‌تواند در چهار مقیاس فقهی جای گیرد و تأثیر داشته باشد و مورد کنکاش علمی واقع شود. ـ عدالت در مقیاس استنباط/ تطبیق احکام شرعی به عنوان قاعده‌ای فراگیر. ـ عدالت در مقیاس مقاصد شریعت و مؤثر در فقه مقاصدی. ـ عدالت در مقیاس حکم حکومتی و نظام‌سازی. ـ عدالت در مقیاس ولایت انتخابی فقیه. البته هر چهار مقیاس از یک سنخ برخوردار نیستند. اولی و دومی از سنخ فتوا/ تقلید و سومی و چهارمی از سنخ حکم/ تبعیت هستند. همچنین شاید بتوان گفت هویت مقیاس سوم تابع اثبات و پذیرش مقیاس چهارم است و ازاین‌رو مقیاس چهارم را پراهمیت‌تر می‌نماید ]]> دیدگاه Thu, 23 Mar 2017 08:30:52 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7263/