پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين :: نسخه کامل http://dinonline.com/ Tue, 19 Feb 2019 10:56:41 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Tue, 19 Feb 2019 10:56:41 GMT 60 در اتخاذ مبانی توسعه و برنامه‌ریزی منحرف شده‌ایم http://dinonline.com/doc/report/fa/8120/ علی‌رضا بهشتی استاد دانشگاه تربیت مدرس در نشست چالش‌های انقلاب اسلامی در دهه پنجم که در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار گردید گفت: «در تمامی دولت‌های پس از جنگ با وجود همه اختلافات باید از یک انحراف در اتخاذ مبانی توسعه و برنامه ریزی متناسب با دیدگاه توسعه انسانی نام برد، که ما را از عدالت دور کرده است». بهشتی در ابتدای سخنان خود ضمن اعلام عنوان سخنرانی با عنوان «قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، عدالت و توسعه انسانی» گفت: «همیشه اعتقاد داشته‌ایم که همچون شب قدر در ارزیابی کارنامه یکساله اعمال عبادی، دهه فجر نیز وقت حساب کشی و محاسبه کارنامه یکساله انقلاب اسلامی می‌باشد.» او افزود: «ایده پیشرفت اصلی‌ترین مطالبه جامعه ایرانی پس از مواجهه با تجدد بوده و باقی مانده است. ایده‌ای که بعدها نامش توسعه گذارده شد. اهداف میانی‌ای نیز از سوی مصلحان و اندیشمندان مورد پیشنهاد واقع شده است که بیش از همه استقلال، آزادی و عدالت مورد اهتمام قرار گرفت. در این زمینه همیشه دیدگاه‌ها و مناقشات بسیاری درباره اَشکال و حدود و ثغور این اهداف و مبانی درگرفته است. انقلاب اسلامی سال 1357 نقطه عطفی در زمینه ایده توسعه و پیشرفت بود، چرا که برای اولین بار امکان طراحی یک نظام سرتاسر جدید فراهم شد. گفتگو و مناقشات فراوان در زمان تدوین قانون اساسی ایران در آزادترین فضای سیاسی تاریخ معاصر ایران، کار تصمیم گیری نظام جدید درباره ایده توسعه و پیشرفت را با مشکلات زیادی مواجه ساخت.» بهشتی ادامه داد: «به هر صورت نمایندگان منتخب مردم در مجلس خبرگان قانون اساسی در یکی از آزادترین انتخابات تاریخ معاصر، متن قانون اساسی را تدوین کردند و آن را جهت رسمیت به همه پرسی عمومی گذاشتند. پرسش مهم این است که چارچوب قانون اساسی در قبال ایده توسعه و پیشرفت به کدام یک از الگوهای شناخته شده این زمینه نظیر نوین‌سازی، ساخت‌گرایی، نئوکلاسیک و توسعه انسانی نزدیک است؟ تلاش خواهم کرد نشان دهم که اصول اقتصادی این قانون بیش از همه نزدیک به الگوی توسعه انسانی آن هم یک دهه پیش از طرح آن به عنوان مبنایی متفاوت برای توسعه و معیاری جهانی برای سنجش، نزدیک است.» این استاد دانشگاه در بخش نخست ارائه خود ادامه داد: «به این منظور نظریه توسعه انسانی با ارجاع به فرازهای مهم آن از نظر صاحبنظرانی چون محبوب الحق، آمارتیا سِن و مارتانوسبام به عنوان پیشگامان این ایده در خور توجه است. البته ترجمه درست‌تر این ایده توسعه انسان یا تعالی و رشد انسان است. توسعه انسانی یک ایده اصلی دارد و آن بازگشت به هدف است. محبوب الحق اقتصاد دان پاکستانی نخستین نظریه پرداز ایده در بین سال‌های 1986 تا سال 1993 این طرح نو را با همکاری دیگران به عنوان اولین گزارش توسعه انسانی سازمان ملل عرضه و طراحی نمود. در مقدمه کتاب محبوب الحق با عنوان «تاملاتی در توسعه انسانی» که در سال 1995 انتشار یافت شش دلیل در برتری این نظریه با سایر آرا عرضه گردید. ارزش ذاتی و عدم نیاز به استدلالی فراتر، ابزار تولید بیشتر، کاهش زاد و ولد، کاهش فقر، حفاظت از محیط زیست، تاثیرگذاری بر جامعه مدنی سالم، ارتقا دموکراسی و ثبات اجتماعی بیشتر و کاهش بی ثباتی سیاسی از جمله این دلایل بود. محبوب الحق مفهوم امنیت را با دور ساختن از امنیت نظامی و سرزمینی و ملی و نزدیک ساختن آن به مفهوم امنیت انسانی، شرط اساسی توسعه انسانی را آن می‌داند. در دیدگاه او مردم ابزار و هم هدف توسعه انسانی است.» بهشتی ادامه داد: «عبارت طنزآمیز محبوب الحق این بود که باید از خودمان بپرسیم اگر در نیمه شب بچه شیرخوارمان گریه کند، آیا به جای شیر به او اسلحه می‌دهیم یا نه، به اینکه بخش زیادی از بودجه کشورها را مصارف نظامی می‌بلعد انتقاد می‌کند. در دیدگاه محبوب الحق انسان به جای طفیلی توسعه بودن، موضوع و هدف اصلی آن است. گسترش انتخاب‌های مردم، اوقات فراغت مناسب، دسترسی بیشتر به دانش، تغذیه، امنیت خاطر، امنیت در قبال جرائم، آزادی‌های سیاسی و فرهنگی و حس مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی از مهمترین اهداف این رویکرد انسان مدار است. جایی که در دهمین سالگرد بیانیه آماتیا سن و همکارانش هم، کانونی بودن GDP در مباحث توسعه انسانی به عنوان شاخص اصلی را مورد انتقاد قرار دادند. چیزی که همچنان در کشور ما متاسفانه دنبال می‌شود.» این استاد دانشگاه در بخش دوم سخنان خود در تحلیل قانون اساسی تدوین شده در سال 1358 و تطبیقش بر رویکرد و مفاهیم توسعه انسانی اضافه کرد: «در مقدمه قانون اساسی اصل رفع نیازهای انسان در جریان رشد و تکامل او معرفی می‌شود. در این نگاه اقتصاد وسیله و نه هدف است و کارایی‌اش در جهت وصول اهداف انسانی است. برنامه اقتصاد اسلامی فراهم کردن زمینه مناسب برای بروز خلاقیت‌های متفاوت انسانی معرفی می‌شود. تأمین امکانات مساوی و ایجاد کار برای همه افراد و رفع نیازهای ضروری جهت استمرار حرکت تکاملی وظیفه حکومت اسلامی بیان می‌شود. در اصل سومِ فصل اول و فصل چهارم قانون اساسی (خصوصاً اصل 43) هم نکات، فهرست و ایده‌آل‌های بلندبالایی نزدیک به رویکرد توسعه انسانی یک دهه پیش از ارائه این ایده تدوین و تصویب می‌گردد.» فرزند معمار قوه قضاییه خاطرنشان کرد: «یکی از راه‌های فهم قانون مراجعه به دیدگاه قانونگذار است. نقش آیت الله بهشتی در تدوینِ خصوصاً مبانی اقتصادی قانون اساسی پُررنگ بوده است، اما این به معنای آن نیست که هر چه در قانون اساسی است حاصل و مطابق اندیشه‌های اوست. برای ارزیابی میزان این دلالت و مطابقت مراجعه به آثار ایشان رهگشاست. در بررسی یکی از این آثار به متن سه میزگرد تلویزیونی با عنوان «ابعاد اساسی اقتصاد در قانون اساسی» بر می‌خوریم که اتفاقاً امسال انتشار یافته است. مرحوم بهشتی در آنجا به هفت بُعد اصلی اقتصادی اشاره می‌کند. مبارزه با فقر، آزاد نگه داشتن بخشی از وقت هر انسان برای خودسازی و تعالی معنوی، اعتدال در مصرف و جلوگیری از اسراف، حفظ آزادی انسان در رابطه با عامل اقتصادی، تاکید بر استقلال اقتصادی و تاکید بر تکامل صنعتی از جمله این موارد است.» بهشتی در پایان سخنانش افزود: «نکته اصلی‌ای که در پایان می‌خواهم اشاره کنم این است که به خصوص بعد از فوت، شهادت، کناره گیری یا بعضاً کنارگذاشتن برخی از رهبران، معماران و تدوینگران قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی و به خصوص بعد از دهه 1360 و پایان جنگ شیوه برنامه‌ریزی توسعه در کشور ما به هیچ وجه با آن مقاصد تعبیه شده در قانون اساسی سازگاری نداشته است. به جایش همان ریل گذاری متنافی و مغایر با توسعه انسانی که بعد از ثروتمند شدن نظام شاهنشاهی و رشد فزاینده قیمت نفت علیرغم نظر کارشناسان نظام برنامه ریزی پی گرفته شد، در تمامی دولت‌های بعد از جنگ هم با همه اختلافات دنبال شده است و قطار توسعه را به حرکت در آورده است. به صراحت باید در اینجا از یک انحراف در اتخاذ مبانی توسعه‌ای برنامه ریزی نام برد که ما را از مسیر تحقق عدالت دور کرده است. لوکوموتیوران این قطار گهگاهی عوض می‌شود، اما ریل گذاری همان ریل گذاری نادرست سابق است. حرکت‌های جزئی برخی دولت‌ها هم در جهت تحقق عدالت بیشتر، به دست یازی به یکسری مفاهیم بسیط و ساده از برابری منتج شده است و حاصلش همچون خیلی از فضاهای نولیبرال حاکم بر دنیا، نابرابری‌های بیشتر و ایجاد بی عدالتی‌های گسترده‌تر بوده است. البته آنچه که در کشور ما حاکم است را به زحمت می‌توان یک نظام نومحافظه کار و نظام نولیبرال اقتصادی نامید، چرا که یک کاریکاتور ناقض و مضحکی از آن است.» تهیه‌کننده گزارش: علی سلطانی ]]> داخلی Fri, 15 Feb 2019 14:02:34 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/8120/ آنچه علم می‌تواند از دین بیاموزد http://dinonline.com/doc/article/fa/8119/ دشمنی با سنّت‌های معنوی می‌تواند جستار تجربی را مختل سازد. من مدافع دین نیستم. یک روانشناسم و اعتقاد دارم که روش علمی بهترین ابزار را در اختیار ما قرار می‌دهد تا بتوانیم با کمک آن از اسرار و رموز طبیعت انسانی پرده برداریم. اما پس از ده‌ها سال تلاش برای درک سازوکار ذهن انسان، اکنون نگران شده‌ام که شاید شکاف بین جامعۀ دینی و علمی هم به این دشمنی‌های بی‌مورد دامن بزند و هم از سرعت فرایند اکتشاف علمی بکاهد. سنّت‌های دینی اندوخته‌ای غنی از اندیشه‌ها دربارۀ ماهیت انسان و چگونگی پاسخگویی به عمیق‌ترین نیازهای اخلاقی و اجتماعی آنها در اختیار ما قرار می‌دهند. هزاران سال است که انسان‌ها برای دریافت راهنمایی دربارۀ چگونه رفتار کردن، همزیستی با دیگران و داشتن یک زندگی هدفمند و رضایت‌بخش و فائق آمدن بر مشکلاتِ سر راه، دست به دامان رهبران معنوی و جوامع دینی شده‌اند. ریچارد داوکینزِ زیست‌شناس که منتقد دین است می‌گوید هر چه سخنان الهیدانان را شنیده و با آنها به مباحثه پرداخته، هرگز کوچک‌ترین سخن مفیدی را از دهان آنها نشنیده است. اما اهانت‌آمیز است که تصوّر کنیم متفکّران دینی که قرن‌ها با سازوکار ذهن بشر دست به گریبان بوده‌اند هرگز چیزی کشف نکرده‌اند که برای دانشمندانی که رفتار انسان را مورد مطالعه قرار می‌دهند جالب باشد. چیزهای قدیمی نه همیشه معقولند، نه همیشه مهمل! تنها راهی که وجود دارد تا معلوم شود واقعیت چیست آن است که یک پنداشت (فرضیه) را مورد آزمون تجربی قرار دهیم. من در کار خودم مکرّر این کار را انجام داده‌ام. به نتیجه رسیده‌ام که اندیشه‌های دینی دربارۀ رفتار انسان و چگونگی تأثیرگذاری بر او، گاهی در سنجش علمی مورد تأیید قرار می‌گیرد. برای مثال وارستگی و فضیلت‌مداری را در نظر بگیرید. هر دین ابزار خود را برای انجام این کار دارد. مثلاً مدیتیشن یک تکنیک بودایی است که برای تسکین رنج و درد و بهسازیِ رفتار اخلاقی تدبیر شده است. پژوهش‌های من و دیگر پژوهشگران این فایدۀ مدیتشین را مورد تأیید قرار می‌دهد. مدیتیشن حتّی زمانی که در یک فضای کاملاً سکولاری صورت می‌گیرد باعث می‌شود افراد در مواجهه با رنج‌ها همدردی و شفقت بیشتری از خود نشان دهند و در مواجهه با اهانت‌ها از انتقام چشم‌پوشی کنند. یک ابزار دینی دیگر آداب و رسوم مذهبی است که در غالب آنها یک سری اعمال تکرار می‌شود، یا حرکات و اشعاری به‌طور جمعی و به صورت هماهنگ ادا می‌شود. در این مورد نیز پژوهش‌های صورت‌گرفته نشان می‌دهد که آداب و رسوم مذهبی حتّی وقتی فارغ از فضای دین صورت می‌گیرند، تأثیراتی بر ذهن انسان بر جای می‌گذارند؛ از افزایش خودکنترلی گرفته تا افزایش حسّ پیوستگی و همدلی. انجام آداب و رسوم مذهبی می‌تواند موجب تقویت عقاید نیز بشود. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که ابراز عقاید در جمع به یک تنش روانی منجر می‌شود که غالباً اعتقادات و رفتار ما را با خود همگام می‌سازد. چنین دستاوردهایی حاکی از آن است که ادیان تکنیک‌هایی را در اختیار ما قرار می‌دهند که به ما کمک می‌کند تا بر مشکلات غلبه کنیم، طرز فکرمان را تغییر دهیم یا از مرحلۀ فکر به عمل برسیم. ظاهراً این تکنیک‌ها رفتار ما را ناخودآگاه به سمت و سوی خاصّی سوق می‌دهند. شاید این تکنیک‌ها حتّی جدای از فضای دینی‌شان نیز جواب بدهند. در این صورت ما می‌توانیم از اجزایی از دین در فضای سکولاری نیز استفاده کنیم و با کمک آن به مقابله با اعتیاد، تشویق به ورزش، پول درآوردن و ترغیب مردم برای کمک به نیازمندان بپردازیم و به موفّقیت‌های مالی و تحصیلی دست یابیم. هدف من در اینجا آن نیست که بگویم دین فی‌نفسه خوب است یا بد. چراکه همانند اکثر نهادهای اجتماعی، ارزش آن به اهداف کاربران آن برمی‌گردد. اما حتّی در مواردی که از دین برای دامن زدن به تعارضات بین گروهی، توجیه سلسله‌مراتب‌های نفرت‌انگیز اجتماعی یا تشویق به حفظ عقاید غلط استفاده می‌شود، مطالعۀ این که چگونه دین می‌تواند بر سازوکارهای ذهن اعمال نفوذ کند تا به این اهداف دست یابد می‌تواند درک بهتری از خویشتن ما به ما بدهد. این بصیرتی است که می‌توان از آن برای درک  و مبارزه با چنین سوءاستفاده‌هایی (چه توسط قدرت‌های دینی، چه سکولاری) استفاده کرد. علم و دین برای عملکرد خود نیازی به یکدیگر ندارند، اما این بدان معنا نیست که از هم منفعتی نیز نمی‌برند. به گفتۀ خاخام جئوفر میتلمن، علم می‌تواند به روحانیان کمک کند تا بهتر بتوانند به کسانی که مشورت می‌خواهند کمک کنند و به آنها نشان دهند که کدام عادات اجتماعی و رفتاری بیش از همه اهداف روانی، اخلاقی و معنوی آنها را محقّق می‌سازد. تمایل برای اشتراک مساعیِ علم و دین در بعضی محافل رو به فزونی است. اما آیا این کار نتیجه‌بخش و سودمند خواهد بود؟ این یک پرسش تجربی است که تا دست به کار نشویم به پاسخی نخواهیم رسید. ]]> انعکاس Sun, 10 Feb 2019 20:48:37 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/8119/ ضرورت خرافه‌زدایی از انقلاب اسلامی http://dinonline.com/doc/note/fa/8118/ وقتی انقلاب پیروز شد 18 سال داشتم، یکشنبه، شامِ 22 بهمن 1357 مصادف با شب چهاردم ماه ربیع الاول 1399، قرص ماه در آسمان کاملاً مشاهده می‌شد، ناگهان به سرعتِ نور شایع کردند عکس امام خمینی درماه دیده می‌شود، مردم درپشت بامِ خانه‌ها، کوچه، خیابان‌ها و میدان اصلی شهر میانه جمع شده بودند رو به آسمان زوم کرده و قرص قمر را نگاه می‌کردند، یکی می‌گفت: ببینید آن عمامه امام است، آن دیگری می‌گفت: آن هم عبایش هست و چشمان و ابروانش نیز نمایان است! من هر چه نگاه و دقت می‌کردم چیزی نمی‌دیدم، فضا به گونه‌ای بود کسی نمی‌توانست منکر بشود، ولی من هر طور بود به خود فشار آوردم و گفتم چیزی نمی‌بینم! یکی از حاضران که هیکل و قیافه تقدس داشت فوری برگشت به من گفت: «حتماً لقمه حرام خوردی و چشم بصیرت نداری». این حرف خیلی برایم گران آمد، از طرفی چون جوان بودم و اطلاعاتم نیز اندک بود باورم شد و به فکر فرو رفتم من که در خانواده نسبتاً مذهبی و متدین بزرگ شدم چطور می‌شود لقمه حرام خورده باشم؟! آن شب با همهٔ شور و شادی و خوشحالی از سرنگونی رژیم شاهنشاهی و تشکیل نظام جمهوری اسلامی داشتم اما این برخورد تا صبح آزارم می‌داد و خواب را از چشمانم ربوده بود با خود کلنجار می‌رفتم. فردا که اخبار و حوادث انقلاب را دنبال می‌کردم معلوم شد دفتر حضرت امام در مدرسه علوی این شایعه را تکذیب کرده و هشدار داده بود که خناسان با این گونه حرف‌ها می‌خواهند چهره عقلانی و نورانی انقلاب را مخدوش سازند و خرافات را در جامعه انقلابی و اسلامی ایران رواج دهند، با شنیدن این خبر آرامش روحی براندامم مستولی گشت و در وجودم احساس خوشی داشتم، انگار که در آسمان‌ها پرواز می‌کردم و اوج می‌گرفتم. بعدها که بیشتر مطالعه و تحقیق کردم متوجه شدم در طول تاریخ اسلام همواره از این خرافه‌ها بوده و امامان معصوم علیهم السلام و بعد فقهای شیعه با آن مقابله کرده‌اند؛ نمونه بارزش، خود رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم وقتی فرزندش ابراهیم از دنیا رفت، همان روز خورشید گرفتگی (کسوف) هم رخ داد و هوا کاملاً تاریک شد، بعضی کاسه‌های داغ‌تر از آش ازاین فرصت بهره گرفتند و گفتند: خورشید به خاطر فوت ابراهیم عزادار شده است! مردم هم باورشان شد و شاید بیشتر به تشییع ابراهیم آمدند و بعضی مشرکان هم به اسلام گرویدند اما پیامبر احساس خطر کردند چون می‌دانستند کسانی که آن روز با یک کسوف مسلمان شوند چند روز دیگر هم با یک خسوف از دین خارج خواهند شد؛ مردم را به مسجد فرا خوانده و فرمودند: «ایها الناس ان الشمس و القمر آیتان من آیات الله یجریان بامره، مطیعان له، لا ینکسف لموت احد و لا لحیاته، فاذا انکسفا او احدهما صلوا؛ ای مردم همانا خورشید و ماه دو نشانه از نشانه‌های قدرت حق تعالی و تحت اراده و فرمان او هستند و برای مرگ و حیات کسی نمی‌گیرند و هر زمان دیدید آن دو یا یکی از آنها گرفت (به جای این حرف‌ها) نماز بگزارید.» یادم هست گاهی از این خرافات و سطحی‌نگری‌ها در هشت سال دفاع مقدس هم به صورت پراکنده ترویج می‌شد ولی فوری از سوی فرماندگان و مسئولینِ روشن ضمیر کنترل و مهار می‌گشت. اما آنچه که روشن است انقلاب اسلامی ایران که به دست یک فقیه مقتدر، فیلسوف متنفذ و عارف واصل با الهام از اسلام ناب بنیان نهاده شد و حواریون ایشان هم از شخصیت‌های عاقل، عالم، فاضل، مدیر، مدبر و صاحب نظر در مسائل اسلامی و شیعی بودند، این گونه خرافات را کاملاً در تضاد با فرهنگ اصیل قرآن و اسلام و سیره پیامبر و ائمه معصومین می‌دیدند وهرگز اجازه طرح و رشد نمی‌دادند. در دهه 60 بعضی‌ها که با ادعای ارتباط با امام زمان (عج)، اصرارداشتند به خدمت رهبر کبیر انقلاب برسند ولی ایشان اعتنایی نمی‌کردند چون می‌دانستند این حرف‌ها دغل بازیِ است؛ حتی در موردی که به اصرار بعضی پذیرفتند از آنها خواسته بودند قبل از دیدار چند مطلب را از حضرت (عج) سؤال کنند و برایش بیاورند: «اول مسئلهٔ فلسفی (ربط حادث به قدیم) برای من حل نشده است، دوم آیا این عکس منسوب به پیامبر صحیح است؟ سوم، من یک دفتر شعر گم کردم جای آن کجاست؟» اما آنها رفتند دیگر نیامدند. واقعاً آن ایام اجازه ترویج خرافات به احدی داده نمی‌شد و بیدرنگ دماغ این گونه افراد به خاک مالیده می‌شد. از مرحوم آیت الله احمدی میانجی بارها شنیدم که می‌گفت: خوب شد که حضرت امام در یکی دو مرحله به اشتباه خود اعتراف کرد والا مردم ایشان را امام سیزدهم و معصوم پانزدهم خیال می‌کردند. متاسفانه هر قدر از دهه نخست پیروزی انقلاب و زمان حیات خمینی کبیر فاصله گرفتیم به همان اندازه نیز گرفتار برخی خرافات از سوی بعضی مشاهیر و دیگران شدیم، لیکن با این فرق در زمان حیات امام این گونه مسائل اغلب از سوی غیر حوزویان دامن زده می‌شد، اما بعد از ایشان برخی محافل حوزوی نیز وارد این میدان‌ها شدند. نقطه اوج این خرافه پراکنی ها از آنجا شروع شد که یک جریان خاص حوزوی وقتی خواستند در انتخابات دوره نهم و دهم ریاست جمهوری، کاندیدای خود را معرفی کنند درباره وی باصطلاح از معجزه و کرامات که از همان خرافات ریشه می‌گرفت بهره گرفتند و گفتند: «فردی در خواب دیده، امام زمان (نعوذ بالله) فلانی را دعا می‌کند.» بعد از انتخاب، او را «نفخه الهی» و «الهام الهی» شمرده و اطاعت از وی را اطاعت از خدا معرفی کردند. نامه‌های او را به رئیس جمهور آمریکا به نامه پیامبر به خسرو پرویز (نعوذ بالله) تشبیه نموده و گفتند که باید متن اینها در دانشگاه‌ها برای دانشجویان تدریس بشود. گفتند: «وقتی زلزله آمد همه دیوارهای منزل فرو ریخت ولی آن دیواری که عکس او بود سالم ماند.» گفتند: «در ارومیه بعد از سخنرانی چون دست به دعا برداشت و از خدا باران خواست فوری ابرها آمدند، به صف شدند و شروع به باریدن کردند.» گفتند: «اگر قرار بود بعد از محمد رسول الله، پیامبری بیاید، او حتماً این آقا خواهد بود.» دامنه خرافات به آنجا رسید که دامن پاک و منزه مرجعیت؛ ولایت فقیه و حتی ساحت قدسی حضرت حجت (عج) را هم گرفت؛ شایع کردند که: «مرحوم آیت الله بهجت (ره) به مقامی رسیده بود اگر اراده می‌کرد جبرائیل را از مقامش خلع می‌کرد!» یا فلان مقام محترم هنگام تولد ندای «یا علی» سر داده است! مستند «به سوی ظهور» ساختند و افراد و شخصیت‌های دلخواه خود را به سید خراسانی و شعیب بن صالح تشبیه و تطبیق کردند به طوری که موجب اعتراض مرجع بزرگ شیعه در نجف شد. گفتند: «عربستان در اطراف کعبه ساختمان‌های بلند ساخته و درهمه آن‌ها تک تیرانداز و دوربین گذاشته، هر لحظه مراقب هستند اگر حضرت ظهور کرد با گلوله بزنند!» گفتند: «خاخام‌های اسرائیلی فوتبال را وارد کشورهای اسلامی و ایران کردند تا مانع از ظهور امام زمان بشوند!»  پیامده های ناگواراین گونه حرف‌های سطحی و خرافی را در جای خود باید بررسی کرد، اینجا فقط به یکی دو مورد بسنده می‌شود: 1 - شاید یکی از دلایلی که جوانان امروز به عرفان‌های کاذب و وارداتی روی می‌آورند همین افکار خرافه‌ای و سطحی بخشی از روحانیت باشد، وقتی جوانی می‌بیند فردی که دیروزاز سوی این آقایان، کمربسته امام زمان معرفی می‌شد، امروز خودش و اطرافیانش به انواع و اقسام اختلاس و دروغ و غیره متهم و مجرم هستند، طبیعی است که اعتمادش به روحانیت متزلزل بشود. زمانی درعمل هرفردی ناکارآمدی جلوه گرشد دیگر آیات و روایات و سیره هم از زبانِ او نمی‌تواند مؤثر بیفتد و بلکه نتیجه معکوس می‌دهد، چنان که امروز شاهد هستیم. 2- امروز سلطنت طلب‌ها از این روش خرافی الگو گرفتند و برای رضا خان، پسرش و نوه‌اش حتی برای کوروش کبیر از همین جنس، معجزات و کرامات می‌تراشند، وقتی خرافات این قدر مشتری دارد و بازارش داغ است چرا اینها استفاده نکنند؟! فلذا گوی سبقت را از دیگران ربودند؛ جالب است گاهی یک سری کراماتی برای رضاخان روایت! می‌کنند یا خواب‌هایی علیه امام خمینی و انقلابش می‌بینند و نقل می‌کنند که هر انسانی از شدت تعجب، انگشت به دهان می‌شود! سیره سیاسی و مذهبی امام و حواریون امام (بهشتی، مطهری، طالقانی، مفتح، امام موسی صدر، باهنر، موسوی اردبیلی و هاشمی) و امروز مقام معظم رهبری از هر گونه پیرایه‌های آمیخته به خرافه مبرا بوده وهست؛ افکار و اندیشه‌های این بزرگان ریشه دراسلام ناب قرار دارد؛ این خرافه‌هایی که در گوشه و کنار دیده می‌شوند و متاسفانه همچون سم مهلک به جان نظام و انقلاب، اسلام و روحانیت افتاده و موجب نا کار آمدی در عرصه‌های مختلف شده است هیچ گونه ارتباط و سنخیتی با انقلاب و بنیانگذاران آن ندارد. مردم باید بدانند با این افکار خرافی حتی یک شهرک کوچک مثل جمکران و سلفجگان را نمی‌شود اداره کرد تا چه برسد به این که بخواهیم دنیا را اداره بکنیم. این لکه غبار آلود از چهره مترقی روحانیت اصیل و انقلاب نورانی بایستی زدوده شود. در چهلمین سال پیروزی انقلاب اسلامی ایران، جهت رهایی از این وصله‌های ناجور و جهت کارآمد کردن نظام، به مکتب امام و به افکار و اندیشه‌های حواریون امام باید برگردیم؛ امام را نه در قرص قمر، که در سیره و صحیفه سیاسی و آثار فقهی، فلسفی، تفسیری، عرفانی ایشان باید جستجو کرد و از متهم شدن به لقمه حرام خواری و عدم بصیرت نیز نباید هراسید. ]]> دیدگاه Wed, 06 Feb 2019 18:52:10 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/8118/ اسلام‌هراسی در فیلم‌های مستند غربی http://dinonline.com/doc/report/fa/8117/ در ایالات متحده حتی سازمان‌هایی رسمی برای ساختن فیلم‌های ضداسلامی وجود دارد که یکی از آنها مؤسسه کلاریون در نیویورک است که رسالت خود را آشکارا، تولید و توزیع مستندهای هشداردهنده درباره خطر و تهدید اسلام بنیادگرا اعلام می‌کند. بین سال‌های 2005 تا 2011 میلادی، کلاریون سه فیلم مشهور با نام‌های دغدغه: جنگ اسلام رادیکال علیه غرب*، جهاد سوم** و ایرانیوم*** تولید نمود که ما در این نوشتار به بررسی مختصر فیلم مستند دغدغه بسنده می‌کنیم: این مستند با بهانه قرار دادن حوادث تروریستی 11 سپتامبر 2001 در نیویورک، 11 مارس 2004 در مادرید و 7 جولای 2005 در لندن، در مورد خطر اسلام جهادی به غربی‌ها هشدار می‌دهد؛ یک فلسطینی که صورتش را با چفیه‌ای منقش به عبارات عربی پوشانده و کلاشینکف خود را به سمت بینندگان نشانه رفته است... تصاویری پراکنده از هلال‌ها، ستارگان قرمز، القاعده، حماس و حزب‌الله... و سپس ظاهرشدن نقل‌قولی از فیلسوف محافظه‌کار، ادموند برک، مبنی بر اینکه: «برای پیروزی شیطان تنها کافی است که انسان‌های خوب هیچ کاری نکنند...» و این چنین فیلم دغدغه آغاز می‌شود تا با معرفی اسلام به‌مثابه خطرناک‌ترین نیروی موجود در جهان پس از سقوط نازیسم، تهدید جهاد اسلامی را به جهانیان گوشزد کند. در این فیلم که با محوریت مسئله فلسطین ساخته شده است، قطعه‌هایی از سخنان سران اسلامی، فعالان فلسطینی و برخی افراد تندرو در توجیه جهاد با یکدیگر تلفیق شده و جهاد اسلامی (= تروریسم، از نگاه سازندگان) در تقارن با هولوکاست قرار گرفته است. صحنه‌های هولناک هولوکاست پس از سلسله تصاویر کمپ‌های تمرینی حماس و حزب‌الله، اسامه بن‌لادن، حسن نصرالله و رهبران ایران به نمایش در می‌آید. همچنین برش‌هایی از رجزخوانی‌های ضدامریکایی و ضداسرائیلی گروه‌های جهادی با تکه فیلم‌هایی قدیمی از هیتلر و آلمان نازی و تصاویر 11 سپتامبر و دیگر حوادث تروریستی با هم ترکیب شده‌اند، تا ضمن ایجاد تناظر میان تهدید اسلامی [ادعاییِ] معاصر و خطر نازی‌ها در زمان جنگ جهانی دوم، اسلام را مقصر اصلی تمامی رویدادهای خشونت‌بار اخیر قلمداد کنند. به‌طورکلی دغدغه که اثری است سطحی، سخیف و فاقد هرگونه ارزش هنری، سعی دارد تا با گره زدن یک آموزه، شخصیت، ارزش، هنجار یا آرمان اسلامی با رفتارهای خشن، غیرانسانی، توجیه‌ناپذیر و نفرت‌زا، موجبات تداعی این دو و آثار متعاقب و قهری آن را در ذهن و نفس مخاطب فراهم آورد تا او هر بار با دیدن و یا شنیدن یکی، به‌صورت ناخودآگاه، به دیگری انتقال یافته، ذهن و روانش درگیر شود؛ هدفی که شوربختانه تا حد قابل توجهی در نیل به آن موفق است. نکته تأسف‌برانگیزتر اینکه چنین فیلم‌هایی مورد حمایت همه‌جانبه دولتی و سیاسی و حتی بسیاری از گروه‌های غیررسمی و خصوصی قرار می‌گیرند. برای مثال، در سال 2008 هم‌زمان با هفتمین سالگرد حادثه 11 سپتامبر، 26 میلیون نسخه از فیلم دغدغه به‌عنوان ضمیمه رایگان 70 روزنامه سراسری امریکا از جمله نیویورک‌تایمز توزیع شد. علاوه بر این، در کنگره ایالات متحده و نیز بسیاری از دانشگاه‌ها، کلیساها و کنیسه‌های این کشور به نمایش درآمد و بارها از شبکه تلویزیونی فاکس‌نیوز بر روی آنتن رفت. همچنین از طریق اینترنت و سایت‌هایی همچون یوتیوب و نت‌فلیکس به آسانی در دسترس کاربران قرار گرفت. به‌طورخلاصه، همگان دست به دست هم دادند تا این فیلم در سرتاسر امریکا دیده شود؛ زیرا آنچه "دغدغه" به‌تصویر می‌کشید، کاملاً در راستای دیدگاه طبقه حاکم این کشور نسبت به اسلام و در جهت اهداف و دغدغه‌های سیاسی آنان قرار داشت.   ارجاعات: * Obsession: Radical Islam's War against the West ** The Third Jihad *** Iranium   ]]> دیدگاه Tue, 05 Feb 2019 16:22:38 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/8117/ مطالعه‌ای جهانی: آیا متدیّنان شادتر و سالم‌تر از دیگران هستند؟ http://dinonline.com/doc/report/fa/8116/ پاسخ کوتاه به این سؤال آن است که طبق گزارش جدید مرکز پژوهشی پیو، بر پایۀ داده‌های حاصل از نظرسنجی‌ای که در بیست و شش کشور صورت گرفته، فعالیت مذهبی در بعضی از این حوزه‌ها (و نه تمام آنها) ایجاد تفاوت می‌کند. پژوهشگران برای آن که پاسخ این سؤال را روشن‌تر سازند، شرکت‌کنندگان در نظرسنجی را به سه دسته تقسیم کردند: الف) افرادی که به لحاظ مذهبی فعّال هستند؛ یعنی کسانی که پیرو یک دین هستند و دست‌کم یک بار در ماه به اماکن عبادی مراجعه می‌کنند. ب) افرادی که فاقد فعّالیت مذهبی هستند، یعنی کسانی که دین دارند اما کمتر از ماهی یک بار به اماکن عبادی می‌روند. ج) غیرمتدیّنان، یعنی کسانی که پیرو هیچ دینی نیستند. در اینجا نگاهی داریم به پنج دستاوردی که در این پژوهش دربارۀ ارتباط میان دین، سلامتی، شادی و مشارکت اجتماعی به دست آمده است: در بیش از نیمی از کشورهای مورد مطالعه، افرادی که به لحاظ مذهبی فعّال هستند بیش از دیگر هم‌نوعان خود که فعالیت مذهبی کمتری دارند وضعیت خود را «بسیار خوشحال» توصیف می‌کنند. این اختلاف‌ها گاهی تکان‌دهنده است: برای مثال در ایالات متحدۀ آمریکا ، 36% از افرادی که فعالیت مذهبی دارند خود را «بسیار خوشحال» توصیف می‌کنند، حال آن که این رقم در بین افراد فاقد فعّالیت مذهبی و غیرمتدیّنان 25% است. در ژاپن، استرالیا و آلمان نیز این فاصله‌ها بسیار زیاد است. بین سطح تدیّن و احتمال این که افراد وضعیت سلامتی خود را «بسیار خوب» توصیف کنند پیوند واضحی وجود ندارد. حتّی با این که عواملی که می‌تواند نتایج را تحت‌الشّعاع قرار دهد کنترل کردیم (مثل سن، درآمد و جنسیت)، از بیست و شش کشور تنها در سه کشور (آمریکا، تایوان و مکزیک) افرادی که فعالیت مذهبی دارند وضعیت سلامتی بهتری نسبت به دیگران داشتند. علاوه بر این، به نظر می‌رسد افرادی که فعالیت مذهبی دارند به لحاظ چاقی یا گرایش به ورزش نیز نسبت به دیگران وضع بهتری ندارند. افرادی که فعّالیت مذهبی دارند عموماً کمتر از غیرمتدیّنان به استعمال دخانیات و مصرف مشروبات الکلی روی می‌آورند. ادیان غالباً با بعضی از رفتارهای ناسالم مخالف هستند و این گرایش در داده‌های مربوط به سیگار کشیدن و شرب خمر خود را نشان داده است. این موضوع در نوزده کشور مورد بررسی قرار گرفت. در هفده کشور افرادی که فعّالیت مذهبی دارند کمتر از غیرمتدیّنان سیگار می‌کشند. همچنین افرادی که فعالیت مذهبی دارند کمتر از بقیه نوشیدنی‌های الکلی مصرف می‌کنند، البته تفاوت‌ها در این خصوص چندان فاحش نیست: از نوزده کشور، در یازده کشور کسانی که ماهانه در مراسم عبادی شرکت می‌کنند کمتر از دیگران در هفته چندبار مشروب می‌خورند. کسانی که دست‌کم یک بار در ماه در مراسم عبادی شرکت می‌کنند معمولاً بیش از غیرمتدیّنان به نهادهای غیردینی دیگر مثل خیریه‌ها و باشگاه‌‌ها می‌پیوندند. از بین 26 کشور، این موضوع در هشت کشور صحت دارد. در دوازده مورد از کشورها افرادی که فعالیت مذهبی دارند بیش از افرادی که فعالیت مذهبی ندارند به گروه‌های غیرمذهبی می‌پیوندند. مثلاً در آمریکا 58% از افرادی که فعالیت مذهبی دارند دست‌کم در یک نهاد داوطلبانۀ غیرمذهبی عضو هستند، حال آن که این رقم در بین افرادی که فعالیت مذهبی ندارند 51% و در میان غیرمتدیّنان 39% است. افرادی که فعالیت مذهبی دارند عموماً بیش از دیگران در رأی‌گیری‌ها شرکت می‌کنند. در اسپانیا 83% از افرادی که فعالیت مذهبی دارند همیشه در انتخابات سراسری شرکت می‌کنند، در حالی که این رقم در بین افرادی که فعالیت مذهبی ندارند 62% و در میان غیرمتدیّنان 53% است. در آمریکا 69% از افرادی که فعالیت مذهبی دارند همیشه پای صندوق‌های رأی می‌روند، حال آن که این رقم در بین افرادی که فعالیت مذهبی ندارند 59% و در بین غیرمتدیّنان 48% است. در حقیقت هیچ کشوری وجود ندارد که در آن افرادی که فعالیت مذهبی دارند کمتر از دیگران در رأی‌گیری‌ها شرکت کنند. کشورهایی که در آنها اختلاف چشمگیری در الگوی رأی‌دهی به لحاظ سطح تدیّنِ افراد نیست شامل برزیل، هلند، نیوزلند و بسیاری از کشورهایی است که در آنها رأی دادن اجباری است. ]]> فرهنگ عمومی Tue, 05 Feb 2019 15:56:40 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/8116/ جهدِ کم توفیقِ عقلایِ قم http://dinonline.com/doc/note/fa/8115/ در میان علما و فقهای قم، هستند روحانیانی که به صراحت، حکم به تعطیلی عقل می‌دهند و از آن پروایی ندارند. پشت پا به فلسفه و عرفان و هر برساخته بشری می‌زنند، روی خوشی به علم و دانشِ جدید نشان نمی‌دهند و مؤمنان را از در افتادن به آن بر حذر می‌دارند. آیت‌الله موسوی دهسرخی از این قبیل بود. با هیچ دستاورد جدیدی موافقت نداشت. در ذکر احوالات خود گفته بود که فردی از او در خواست کرده تا به خانه‌اش برود. دهسرخی پاسخ می‌گوید: "نمی‌آیم، چون رادیو و تلوزیون داری نمی‌آیم... چون دخترهایت به مدرسه می‌روند نمی‌آیم".[1] خوردن چای و قند و شکر را جایز نمی‌دانست. همسر و فرزندانش را مدتها که در نجف بود، حتی اذن زیارت بارگاه امیرالمؤمنین (ع) نداده و اجازه رد و گذر خانواده‌اش را در خیابانها نمی‌داد. می‌گفت: "رفقا عبرت بگیرید و روایتی که می‌گوید زن را نوشتن یاد ندهید، سوره یوسف یاد ندهید، بالا خانه راه ندهید، با آب طلا بنویسید و نصب العین خود قرار دهید".[2] او با هرگونه مظاهر جدید مخالف بود و دستاوردهای علمی را مذموم می‌انگاشت. این اما تمامِ داستانِ فقاهت در قم نیست. برخی از عالمان هم هستند که به عقل و عقلانیت تأکیدهای بسیار دارند؛ منطق و استدلال را ارج می‌نهند؛ شیعه را مکتب عقلانیت و اجتهاد می‌دانند و از منزلتِ عقل دم می‌زنند. آیت‌الله جوادی آملی آیت‌الله جوادی آملی از این قبیل علمای عقلگراست. سخنان اخیر ایشان، سندی است در اهتمام وی به پاسداشت عقل و عقلانیت. "ما یک دلال داریم و یک مبتکر. ... آقا ضیاء این را گفته، آخوند این را گفته، آ شیخ این را گفته، این دلال علم شدن است. این فضیلت نیست... یک طلبه افغانی (آخوند خراسانی) بود الان یک قرن دارد ما را به دنبال خودش می‌کشاند. این ننگ نیست؟ صد سال پیش یک طلبه افغانی درس خوانده و کفایه نوشته، الان صد سال است به دنبال اوییم....".[3] آیت‌الله جوادی آملی در این سخنان، حسرت می‌خورَد که چرا طلبه‌های امروز، به دنبال نَقل اقوالند و خود قدمی بر نمی‌دارند و عقل و منطق پیشه نمی‌سازند و به نتایج جدید نائل نمی‌آیند. ایشان در سایر آثار خود نیز پای عقل و منطق و استدلال را پیش کشیده و بدان توجه داده است. اما آیت‌الله جوادی آملی که چنین به "مبتکر" بودن در فهم دینی توجه داده و از "دلّالی" علم پرهیز می‌دهد، شگفتا که در نتایجِ مباحثِ خود، چندان به ابتکار علمی چنگی نمی‌اندازد و از آن استمدادی نمی‌طلبد. گویی آیت‌الله که خود منتقدِ دلالیِ علم است نیز در پاره‌ای موارد، همین رَویّه مذموم را پیشه می‌سازد. بنگرید به رأی ایشان در خصوص بانوان که وقتی در پیِ یافتنِ مقامِ "قضاوت" برای زنان بر می‌آید، به چه شیوه‌ای به این بحث نظر می‌کند. ایشان در خصوص بحث قضاوت برای بانوان که عموم فقها آن را مقبول شرع نمی‌دانند، جسارت ورزیده و بر این باور است که هیچ محذوریتی برای پذیرش قضاوت بانوان وجود ندارد. وی سپس برای تبیین نظر خود و مقبول دانستن آن، به رأی مرحوم مقدس اردبیلی استناد کرده و اینگونه عنوان می‌کند که: "اگر زن به مقام شامخ اجتهاد رسیده و دارای ملکه عدالت بود و شرایط دیگری که در قضاء و اوصاف قاضی معتبر است واجد بود و خواست تصدّی قضای زنان را با نصب از طرف فقیه جامع الشرایط که ولایت امر مسلمین و رهبری جامعه اسلامی را بر عهده دارد متعهد شود، از نظر بزرگانی چون مقدس اردبیلی مانعی ندارد".[4] در خصوص مقام قضاوت برای بانوان، آیت‌الله جوادی سخن خود را به نحو شفافی بیان نمی‌کند و رأی خود را از زبان مرحوم مقدس اردبیلی بازگو می‌کند، از بیم آنکه جامعه فقهی این نظر را بر نتابد و بر ایشان خُرده بگیرد. گویی مقام "دلالیِ" علمی، امنیت بیشتری به ارمغان می‌آورد و "مبتکر" بودن، موجبات مشقّاتی می‌گردد. آیت‌الله پس از نقل سخن مقدس اردبیلی این تکمله را نیز به بحث خود می‌افزاید که: "از نظر بزرگانی چون مقدس اردبیلی مانعی ندارد، مگر آنکه کسی اجماع قطعی را احراز کند که در این حال تصوّر مزبور ممنوع می‌باشد".[5] آیت‌الله جوادی آملی تمامی جِدّ و جهد خویش را که بر اساس اسلوب عقلی به کار بسته است، مسکوت می‌نهد و تنها به رأی فقیهی استناد می‌کند که سابق بر این، به نتایجی نائل آمده است. مبادا که رأی او خلاف مشهور فقها قلمداد شود. ایشان عنوان کرده است که اگر قول مقدس اردبیلی نیز مخالف قطعی اجماع فقها باشد، این‌گونه برداشت فقهیِ او ممنوع است. اگر مقام مبتکر بودن را باید ارج نهاد، پس این‌گونه استناد به قول قدما چه وجهی دارد؟ مجاهدت آیت‌الله جوادی آملی در یافتن رأیی امروزی برای بانوان در خور تحسین است، اما چه نیازی است که قول دیگران را به میان کشیم و از وجاهت آنها مایه برگیریم و ابتکار خود را به آن استناد دهیم؟ مبتکر بودن و دل به دلّالیِ علمی نسپردن، قدری دشواریاب است و این فقیه عقلگرای قم را نیز اسیر خود کرده است. این اما نهایتِ مواجهه جوادی آملی با عقل و ابتکار علمی نیست. ایشان منظومه‌ای را در مواجهه میان علم و دین درانداخته‌اند که به علم دینی شهره است. بر اساس این اندیشه، گفته می‌شود که جدایی و نزاع میان علم و دین یا به عبارتی عقل و دین، محصول تصوری ناصواب از نسبت میان این دو است. به باور ایشان، این مبنای ناروایی است که علم (به عنوان یکی از نمودهای عقل) را در مقابل دین قرار دهیم و از نزاع و جدایی آن سخن گوییم. بلکه عقل همگام با نقل، تأمین کننده معرفت دینی است و چتر دین بر سر این دو منبع گسترده است. ایشان شرایطی را برای علم بر می‌شمرد و عنوان می‌کند که اگر تئوری‌های علمی از حالت فرضیه خارج شوند و یقین‌آور گردند، در آن صورت است که آن علم نیز دینی می‌شود و خارج از دین نخواهد بود. به تعبیر دیگر، علومی که از حد فرضیه و صِرف ظنّ فراتر رفته و به مرز علم‌آوری یا طمأنینه عقلانی رسیده باشند، حجت شرعی محسوب می‌شوند و مُجوّز استناد به شارع مقدس را دارند. به عنوان مثال، یافته‌های پزشکی در داروسازی و راه‌های درمان اگر فراتر از صِرف ظنّ و گمان بود و موجب اطمینان شد، به لحاظ شرعی اعتنای به آنها لازم است. به این معنا که اگر کسی با علم به اطمینان آور بودنِ این کشفیات و توصیه‌های پزشکی به آنها اعتنا نکرد و جان خود یا بیمار خود را به خطر انداخت، شرعاً مسئول و در درگاه الهی برای فعل خود عذر و بهانه‌ای ندارد.[6] آیت‌الله جوادی آملی این‌گونه منزلت عقل را ارج می‌نهد و میان علم و دین جمع می‌کند و حتی رسیدن به کشفیات علمی را بعضاً برابر با حکم شرعی می‌داند. به باور ایشان، هر دستاوردی از بشر اگر به مرتبه یقین برسد و خدشه و خللی در آن راه نیابد، عمل به آن واجب است و می‌باید مورد اعتنای تام قرار گیرد.[7] اما آیت‌الله جوادی آملی که چنین از قرابت علم و دین سخن می‌گویند، در مقام آراء خود، کمتر التفاتی به دستاوردهای علمی و تئوریک جدید دارد. یکی از این موارد، در ساحت سیاست است. ایشان هرگونه تلاش بشر را در پی دست‌یابی به یک سیاست بخردانه و علمی را برابر با شِرک می‌داند. به این تعابیر بنگرید: "برخی تصور می‌کنند که تنها حکومت‌های استبدادی بر اساس شرک نهاده شده‌اند. تبلیغات سوء سبب شده که نظام دموکراسی، نظامی درخور و عادلانه تلقی گردد. اما باید دانست همان‌گونه که ایمان دارای درجات گوناگون است، شرک نیز درکات مختلف دارد. گرچه استبداد و دیکتاتوری یکی از بدترین درکات و مراتب شرک است، اما این بدان معنا نیست که نظام دموکراسی مشرکانه نباشد."[8] از نظر آیت‌الله جوادی نظام دموکراسی، یک تلاش مشرکانه است. به نظر ایشان، حقِ قانون‌گذاری و ترسیم دانش سیاسی، اساساً رسالتی انسانی نیست که انسان بتواند به آن ورود کند. سرچشمه حقوق، خداوند است و هر کس وادی قانونگذاری وارد شود، محکوم و مطرود است. به تعبیر ایشان: "دیدگاه‌های گوناگونی درباره سرچشمه و منبع حقوق بشر وجود دارد. برخی آن را متکی به آراء مردم (دموکراسی) و گروهی مستند به منابعی دیگر دانسته‌اند، مانند اراده اهل حل و عقد و نوابغ بشر (شیوه حکومتی برخی از مسلمانان)؛ طبیعت و معیارهای آن (نظریه حقوق طبیعی) فطرت و قواعد آن (نظریه حقوق فطری) و اراده فرد (دیکتاتوری). توحید ناب بر این پایه استوار است که حق قانونگذاری تنها از آن خداوند است. همه دیدگاه‌های حقوقی مزبور مشرکانه و غیر توحیدی‌اند... روشن است که هیچ یک از منابع مزبور هستی‌بخش نیستند تا بتوانند در تفسیر هستی و تعیین قانون برای آن دخالت کنند. به همین دلیل نباید فریب خورد و گمان کرد که اگر مثلاً به نظام دموکراسی یا نظریه حقوق فطری تن دهیم، با منطق توحید سازگار است".[9] آیت‌الله جوادی آملی اساساً قانون‌نویسی توسط بشر را برنمی‌تابد و بر این باور است که نگارش قانون توسط انسان، ره به سلامت نمی‌برد. به باور ایشان، واضعان حقوق بشر، خواسته یا ناخواسته از این حقیقت غفلت ورزیدند که امضای چنین توافقنامه‌ای هرگز به صلاح و سود همه یا اکثر مردم جهان نیست.[10] توافقنامه حقوق بشر به عنوان یک دستاورد انسانی و یک دانش محصّل انسانی، مورد رد و طرد و انکار آیت‌الله است. در وادی سیاست، هرگونه اندیشه و هر نوع تأمل و دانش سیاسی که برساخته بشر است، مورد نقد آیت‌الله جوادی آملی قرار می‌گیرد. ایشان که در مقام دفاع از عقل و عقلانیت و علم چنان موشکافانه سخن گفته بود، اما در ساحت نتیجه سخن و در عمل، چوب نقد بر هرگونه تأمل و اندیشه سیاسی بشر می‌زند و آنرا مورد تردید و انکار قرار می‌دهد. به نظر می‌رسد که از مقام "مبتکر" بودن سخن گفتن اما به لوازمِ آن ملتزم نبودن، رویّه غالبی میان عقلای قم است. از همین قبیل است سخنان آیت‌الله جعفر سبحانی. آیت‌الله جعفر سبحانی آیت‌الله سبحانی هم از ملتزمان به عقل و عقلانیت است. از کلام و فلسفه و منطق سخن می‌گوید. ایشان از داعیه‌داران عقلانیت شیعه است. معتقد است که عقلانیت، زیر بنای تمام مسائل عقیدتی را تشکیل می‌دهد. می‌گوید خداحافظی از عقلانیت، نوعی خلع سلاح عقائد اسلامی است و آیینی که نتوان آن را با دلیل و برهان بیان کرد، قابل عرضه نیست.[11] ایشان همچنین معتقد است که میان دین و دانش، هیچ تفاوتی نیست. برخی آیات قرآنی را گواهی می‌گیرد بر اینکه دین با عقلانیت پیوند خورده است و این دو از هم انفکاک ناپذیرند. آیت‌الله سبحانی با التفات به همین مقام عقل است که در عرصه کلام شیعی به تحقیق می‌پردازد؛ نسبت به مباحث جدید کلامی اعلام موضع می‌کند؛ در خصوص هرمنوتیک دست به تألیف می‌زند[12]؛ بحث از پلورالیزم دینی را مورد بررسی قرار می‌دهد[13]و عرفی شدن دین را به بحث می‌گذارد.[14] اما تفسیر آیت‌الله سبحانی از عقل نیز، در پیوند با امور دیگری تبیین می‌شود. در نظر ایشان عقل بما هو عقل مورد احترام نیست و نمی‌توان و نمی‌باید به آن استناد کرد. "ما با تمام احترامی که برای عقل و خِرَد می‌گذاریم ولی توانایی آن را در همه مراحل زندگی، کافی نمی‌دانیم؛ زیرا شعاع درک عقل، آن چنان گسترده نیست که همه اقیانوس زندگی را روشن سازد بلکه می‌تواند بخشی از آن را روشن کند، زیرا تمایلات سرکشی بر وجود انسان حکومت می‌کند که عقل و خِرَد را کم فروغ می‌سازد و جلو داوری آن را می‌گیرد".[15] ایشان در جای دیگری اینگونه عنوان می‌کند که: "برخی می‌گویند باید فتوای عقلانی داشته باشیم که ما هم مخالف نیستیم، اما فتوای وحیانی چطور؟ آیا فتوای وحیانی در برابر فتوای عقلانی مقدم نیست؟ در فتوای وحیانی عقل هم در آن قرار دارد، چرا که عقل جدای از وحی نیست".[16] همین نحوه برداشت از عقلانیت است که سبب می‌شود ایشان، روی خوشی به دستاوردهای جدید بشری نشان ندهد. وی اموری چون آزادی، حقوق بشر، دموکراسی را بر نمی‌تابد. به این تعابیر بنگرید: "تمام این مفاهیم چون "آزادی"، "حقوق بشر"، "گسترش دموکراسی" همه و همه نوعی قید و بند بر دولتهای ضعیف است و می‌خواهند از این طریق سلطه خود را گسترش بدهند و هرگز دل غربی بر جان و مال شرقی نسوخته که برای دموکراسی ما لشکر کشی کنند و قربانی بدهند".[17] این مفاهیم و دستاوردهای علوم انسانی که امروزه دیگر غربی و شرقی نمی‌شناسد و به عنوان یافته‌های نیک بشری از آنها یاد می‌شود، اما مقبول این فقیه عقل گرای قم نیست. در نظر آیت‌الله، عقل جمعی بشر، ملاک و معیاری برای سعادت نیست و نمی‌توان به آن تمسک کرد، چرا که: "تجربه کنونی بشر ثابت کرده است که عقل جمعی نمی‌تواند سعادت بشر را تأمین کند زیرا به روشنی می‌بینیم که بسیاری از مفاسد اخلاقی و اجتماعی، مورد تصویب مجامع قانون گذاری است، در حالی که بدبختی و هلاکت بشر به وسیله همین رفتارها صورت می‌پذیرد".[18] با این مبانی باید انتظار داشت که این داعیه‌دارِ عقلانیت نیز به همان احکامی نائل آید که منکران عقل به آن رسیده‌اند. چه تفاوتی است میان این آراء و نحله ضد عقل گرا؟ چه تمایزی می‌توان میان این ادعای عقلانیت و مدعیان اخباری‌گری نهاد؟ اگر سخن از عقل و منطق و استدلال است، می‌باید نتیجه خود را در جایی نشان دهد، باید رائحه آن در حُکمی، رأیی و یا تفسیر به مشام رسد. آیت‌الله سبحانی در مقام استنباط احکام شرعی به عقلانیت وفا نمی‌کند. ارتداد را در زمانه امروزی می‌پذیرد،[19] چرا که آن را فتوای وحیانی می‌انگارد؛ فلسفه‌های سیاسی بشر را باطل می‌داند،[20] مبانی فکری جدید در تفسیر متون دینی را مورد انکار قرار می‌دهد و در مجموع، روی خوشی به یافته‌های عقل بشری نشان نمی‌دهد. این نقد و انکارها تماماً از آنجا بر می‌خیزد که در مقام عمل، فتوای وحیانی را در مقابل فتوای عقلانی قرار داده‌ایم و اگر چه در ایده پردازیهای خود، به قرابت این دو حکم می‌دهیم اما در نتیجه سخن، انفکاکی لا ینحل میان این دو برقرار کرده‌ایم. آیت‌الله مصباح یزدی دیگر فقیه و فیلسوف قم، آیت‌الله مصباح یزدی است. وی نیز در ایده‌پردازی‌های خود، از منزلت و جایگاه عقل سخنِ بسیار گفته است. ایشان میان دو نحوه از عقل تمایز می‌نهد: یکی عقلی است که در فرهنگ غرب شایع شده است. مصباح یزدی در خصوص این نحوه از عقل عنوان می‌کند که این نحوه از عقلانیت به این معناست که شخص می‌باید پیرو معرفت‌های عقلش باشد و غیر آن را کنار بگذارد. وی این نحوه از عقل را مقبول ندانسته و آن را دارای بار منفی می‌داند. مصباح یزدی سپس از نحوه دیگری از عقل سخن می‌گوید که به تعبیر او، با دین متعارض نیست و از مقوّمات دین و یکی از منابع احکام دینی به شمار می‌رود. منظور از این عقل، نیرویی است که به کمک آن می‌تواند حقایق را بشناسد و مجهولات را از خلال امور بدیهی و داده‌های قطعی علوم دیگر معلوم کند.[21] این نحوه تفسیر از عقلانیت، راه را برای توجیه هرگونه گزاره عقل‌ستیز که در متون دینی وجود دارد می‌گشاید. با چه مبنایی می‌توان به سنجش و سبک - سنگین کردن گزاره‌های موجود در متون دینی پرداخت؟ اگر به عقلی باور داریم که باید گزاره‌های دینی را تأیید و امضاء کند، پس ملاک و معیار برای توزین گزاره‌ای به نام دین را می‌باید از کجا دریافت و استخراج کرد؟ آیا به جز همین عقلِ آمیخته به صواب و خطا، راه دیگری برای ورود به متون دینی داریم؟ تفسیر و نحوه برداشت آیت‌الله مصباح یزدی از عقل به گونه‌ای است که حتی راه توجیه برده‌داری را نیز برای ایشان می‌گشاید. وی در توجیه برده‌داری که در برخی متون دینی از آن سخنی به میان آمده این‌گونه عنوان می‌کند که: "ممکن است انسانی به سبب سوء اختیار خود مستحق عقوبت و بردگی شود. مثلاً کسی که در برابر نظام حق و عادلانه اسلامی که ضامن سعادت بشریت است، شورش کند، پس از شکست خوردن برده می‌شود و باید به بردگی گرفته شود. ممکن است به دشمنان اسلام پناه ببرد که در این صورت از تعلیم و تربیت صحیح محروم می‌ماند و چه بسا در صدد مبارزه مجدد و بر هم زدن آرامش جامعه اسلامی برآید. اگر این فرد برده شود و در جامعه اسلامی زندگی کند، به‌تدریج تحت تعلیم و تربیت درست واقع می‌شود و به مسیر بهروزی و کمال می‌افتد و دیگران نیز از شرّ او در امان می‌مانند. خلاصه اینکه بعضی از انسان‌ها ممکن است بر اثر ارتکاب اعمالی مجرمانه، زمینه بردگی خود را فراهم سازند و از آزادی محروم شوند. پس چنین نیست که بردگی در هر اوضاع و شرایطی مذموم باشد".[22] آیت‌الله مصباح یزدی هم از داعیه‌داران عقلانیت در اسلام است اما بنگرید که چگونه به احکامی می‌رسد که امروزه کمتر خِرَدی را اشباع می‌کند. عقلای قم، غالباً به فلسفه و کلام و حکمت اسلامی دلبسته‌اند. از مقامِ شایسته عقل و عقلانیت سخن بسیار به میان آورده‌اند. چنان از عقل سخن می‌گویند که گویی خلاف مشی عقلانی عمل کردن، برابر است با عذاب اخروی و خلود در نار. اما و هزار اما، خرد و عقلی که این بزرگواران از آن دم می‌زنند، چندان فاصله‌ای با مرام غیر عقلی ندارد. اگر به استفاده از علم و دانش بشری توجه می‌دهیم، این نکته را باید در نظر آورد که دانش‌های بشر، صرفاً مختص به علوم تجربی نیست. در وادی علوم انسانی نیز دستاوردهای علمی بسیاری رخ می‌دهد. چرا بر این علوم انسانی نباید روی خوش نشان داد؟ چرا وقتی که استفاده از علم را مورد تأیید قرار می‌دهیم، تنها و تنها به علوم تجربی جواز استفاده می‌دهیم و مجالی برای دستاوردهای علوم انسانی در نظر نمی‌آوریم؟ باری! سخن گفتن از علم و عقل بسیار دلرباست. می‌توان بارها و بارها به آن تأکیدهای مکرّر کرد. اما زمانی که ثمره‌ای از آن عقل و منطق و استدلال‌ورزی در آراء و نظرات دیده نشود، اگر آن پری رو از پسِ پرده رخی ننماید، اگر تمایزی در نتیجه استنباط‌های علمای عقل‌گرا و مخالفان آن دیده نشود، سخن گفتن از عقل نیز جز جهدی کم توفیق و شاید بی‌توفیق نخواهد بود. جهد بی توفیق خود کس را مباد در جهان والله اعلم بالسداد   ارجاعات: [1] موسوی دهسرخی، کشکول، ص 38 [2] همان، ص 43 [3] سخنرانی در آیین رونمایی از کتاب تحریر الاصول، 6 دی ماه 1397 [4] آیت الله جوادی آملی، زن در آئینه جلال و جمال، ص 225 [5] همانجا [6] در این خصوص رک: احمد واعظی، علم دینی از منظر آیت الله جوادی آملی، مجله روش شناسی علوم انسانی، ش 54، 1387، صص 9-23؛ همچنین آیت الله جوادی آملی، منزلت عقل در هندسه معرفت دینی [7] سخن آیت الله وقتی که از مرتبهٔ "یقین" در علوم سخن می‌گوید البته چندان قابل فهم نیست. چرا که علم را مجموعه‌ای از فرضیات تشکیل می‌دهد که یکی پس از دیگری سر بر می‌آورند و عمر کوتاهی می‌کنند و جای خود را به فرضیه‌های دیگر می‌دهند. چه زمان می‌توان از یقین آور بودن علم سخن گفت؟ این امری دشوار یاب و شاید ممتنع به نظر رسد. [8] آیت الله جوادی آملی، فلسفه حقوق بشر، ص 117 [9] همان، صص 117-118 [10] همان، ص 90 [11] آیت الله جعفر سبحانی، الهیات فلسفی یا نگاه عقلانی به دین، قبسات، سال دهم، زمستان 1384، ص 7 [12] رک: آیت الله سبحانی، هرمنوتیک، نشر توحید قم، 1395 [13]آیت الله جعفر سبحانی، پلورالیزم دینی یا کثرت گرایی، مؤسسه امام صادق، چ سوم 1390 [14] آیت الله جعفر سبحانی، عرفی شدن دین، انتشارات مؤسسه امام صادق، 1396 [15] آیت الله جعفر سبحانی، آزادی و دین سالاری، ص 23 [16] همانجا [17] ارتداد و آزادی، از مقدمهٔ آیت الله جعفر سبحانی [18] آیت الله جعفر سبحانی، عرفی شدن دین، ص 27 [19] ایشان قیودی را برای پذیرش حکم ارتداد در نظر می‌آورد اما به اصلِ ماجرای ارتداد همچنان باور دارد. نک: ارتداد و آزادی، آیت الله جعفر سبحانی [20] رک: آیت الله جعفر سبحانی، منشور عقائد امامیه، صص 17-18 [21] آیت الله مصباح یزدی، چکیده‌ای از اندیشه‌های بنیادین اسلامی، ص 65 [22] آیت الله مصباح یزدی، نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام، ص 89 ]]> دیدگاه Mon, 04 Feb 2019 21:04:09 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/8115/ تبیین زیستی-تکاملی اخلاق و جهان‌بینی دینی http://dinonline.com/doc/note/fa/8114/ در نظریه تکامل داروین، منشأ اشکال جدید حیات بر کره زمین و همچنین تشکیل ارگانیسمهای جدیدتر و سازمان یافته‌تر و حتی شکل‌گیری ماهیت انسان و پدیده‌های مربوط به انسان از جمله فرهنگ و دین و اخلاق، به مثابه فرایندهای سازمان یافته‌ای از تغییرات در نظر گرفته می‌شوند که تحت تأثیر و کنترل قوانین طبیعی حاکم بر آنها شکل می‌گیرند. با پیشرفت علم زیست شناسی و کشف ژن و پیشرفت در علم زیست شناسی مولکولی، زیست شناسان درک کاملتر و عمیق‌تری از تکامل به دست آوردند. روایت تکاملی از نحوه پدید آمدن انسان در کره خاکی بیان می‌دارد که انسان یک گونه زیستی است که از گونه‌های غیر انسان تکوین و تطور یافته است. بقایای فسیلی متعلق به صدها فسیل انسانی از زمان داروین به این طرف کشف شده و چنین اکتشافاتی همچنان با سرعت فزاینده‌ای ادامه دارد. انسان تنها گونه مهره‌داران است که قادر است روی دوپا راه برود و حالت بدن او قائم است. در سایر مهره‌داران اندازه مغز تا حد زیادی با اندازه بدن متناسب است اما انسان نسبت به توده بدن بزرگ‌ترین و پیچیده‌ترین مغز را داراست. علاوه بر تغییرات آناتومیکی، انسان‌ها در نحوه بروز رفتارهای فردی و اجتماعی خود باسایر گونه‌ها تفاوت بنیادین دارند. آن‌ها موجوداتی هستند که زندگی گروهی دارند و بصورت اجتماعی سازمان یافته‌اند. از صفات مهم و متمایز کننده انسان نسبت به پستانداران نخستین، مؤلفه فرهنگ است. واژه فرهنگ در بیان تکاملی، نهادهای سیاسی و اجتماعی، سنت‌های دینی و اخلاقی، زبان، حس مشترک یا سنت عرفی، هنر و ادبیات، تکنولوژی و به طور کلی تمام خلاقیتهای ذهن انسان را دربر می‌گیرد. بروز پدیده‌ای بنام فرهنگ در جوامع انسانی ریشه در امتیازات خاص گونه انسان داشته است که این گونه را در طول سالیان متمادی مستعد تبدیل شدن به یک موجود فرهنگی- اجتماعی کرده است. از اینرو در نگاه تکاملی، انسان متمدن و با فرهنگ کنونی در واقع از متن طبیعت برخاسته و به لحاظ سرشت و ماهیت زیستی هیچ تفاوتی با گونه‌های پست‌تر نداشته است. فرهنگ انسانی نتیجه بروز نوع منحصربفردی از تکامل است که به آن تکامل فرهنگی (cultural evolution) اطلاق می‌شود. بر اساس تکامل فرهنگی، فرایندهای زیستی از حدی که بوده‌اند فراتر رفته و نوعی سازگاری و انطباق با محیط را موجب شده‌اند. این نوع تکامل به شیوه‌های متداول زیستی عمل نمی‌کند، بلکه از طریق تغییراتی حاصل می‌شود که خود انسان با دست بردن در طبیعت و بکاربستن فناوری در محیط ایجاد می‌کند. موجودات دیگر با تغییر یافتن ساختمان ژنتیکی در طول نسلها، در جهت مناسب شدن با نیازهای محیط، از طریق انتخاب طبیعی با محیط سازگار می‌شوند، اما ظرفیت سازگاری با محیط‌هایی که نامطلوب یا اصلاح محیط مطابق نیازهای ژنها، تنها در گونه انسان توسعه و تکامل یافته است. براساس تکامل فرهنگی، سیستم اخلاقی که در حال حاضر در میان نوع بشر وجود دارد در واقع همان سیستمی است که مورد توجه این نوع تکامل قرارگرفته است. این سیستمهای اخلاقی در جوامعی با ویژگی‌های خاص رواج یافته‌اند. چنین سیستمهایی اغلب توسط اشخاصی که نظام ویژه اخلاقی برایشان مفید بوده مورد توجه قرار گرفته است. جمعی از تکامل‌دانان بر این باورند پذیرش برخی احکام و فرامین در بسیاری از جوامع یا به جهت تسلط اقتدار مدنی است (مانند جوامعی که دستور به مجازات و یا کشتن مرتکبان زنای محسنه می‌دهند) و یا بجهت باورها و عقاید دینی. (مانند این گزاره که خداوند شما را نظاره می‌کند و آنگاه که عمل پلیدی انجام دهید، سزایتان جهنم است.) بنابراین سیستمهای قانونی و و سیاسی نیز بمانند سیستمهای عقیدتی، حاصل تکامل فرهنگی هستند. از نظر این گروه از زیست‌شناسان تکاملی، منشأ هنجارهای اخلاقی در جوامع انسانی پدیده تکامل فرهنگی در این جوامع است. بدین ترتیب هنجارهای اخلاقی که متمایل به گشترش یافتن هستند، موجب موفقیت اجتماعات انسانی می‌شوند. از اینرو نظام‌های اخلاقی که در جوامع مختلف پایدار مانده‌اند، نظام‌هایی بوده‌اند که مورد توجه تکامل فرهنگی قرار داشته‌اند و مطمئناً افراد چنین اجتماعاتی این توانایی را داشته‌اند که درک کنند نظام اخلاقی خاص برای اجتماعشان مفید بوده‌است، حداقل تا حدی که با افزایش پایداری و موفقیت در یک جامعه، مزایای خاصی را نصیب افراد آن کرده‌است. آنچه در نگاه تکاملی به مقوله اخلاق مرجعیت دارد نقش بی بدیل انتخاب طبیعی و فرآیندهای تکاملی است که گونه‌ای حس اخلاقی را در انسان تعبیه کرده‌اند، از اینرو رفتارهای اخلاقی از جمله نوعدوستی (altruism) و ایثار و همدلی (empathy) و حتی زیست اخلاقی در میان انسانها و التزام به نظامهای اخلاقی خاص در طی تکامل گونه‌های اجتماعی ایجاد گشته‌اند. چنین رفتارهای اخلاقی بعنوان انتخاب‌هایی طبیعی محسوب می‌شوند که امکان بقا و تولیدمثل جاندار را افزایش می‌دهند. در واقع با ظهور نظریه تکامل نیاز جدی به درنظر گرفتن اساس و بنیانی جدید و متفاوت در علم اخلاق احساس شد، چرا که مطابق نظریه تکامل، انسان موجودی معرفی شد که همچون سایر گونه‌ها در بطن طبیعت رشد کرده و تکامل یافته‌است و از این جهت هیچ برتری و تمایز خاصی با گونه‌های دیگر ندارد،. به این ترتیب نظریه تکامل و انتخاب طبیعی موجب طرح سوالاتی متمایز در زمینه منشأ رفتارهای اخلاقی در گونه انسان گردید. ادوارد ویلسون و مایکل روس در سال 1986 در یک مقاله مشترک بیان داشتند که درک این گزاره که «اخلاق وجود دارد» در واقع یک تظاهر اپی ژنیک از ژنهای ماست. و این در اختیار خود انسان است که چنین فهم و اعتقادی را در ذهن خود بسازد و برخی از رفتارها را به لحاظ اخلاقی «رفتارهای خوب» بنامد، واگر انسان‌ها چنین رفتارهایی را دنبال نکنند بدین معناست که سود این رفتارها برای ژنهای انسانی آشکار نشده است. مطالعات اپی‌ژنیک درصدد توضیحی است تا دگرگونی دینامیک و فعال در خصوص رونویسی بالقوه از یک سلول را توضیح دهد. این تغییرات و دگرگونی‌ها ممکن است قابلیت به ارث رسیدن داشته باشند و یا نداشته باشند. هرچند بکارگیری واژه اپی‌ژنیک در مجامع علمی بیشتر برای توضیح فرایندهای توارثی استعمال می‌شود. همچنین روس و ویلسون توهم فعل اخلاقی را یک سازش انطباقی قدرتمند و موفق زیستی معرفی می‌کنند، به این دلیل که انسانها باور دارند که اخلاق دارای یک شالوده و بنیان عینی است، درحالیکه چنین نیست بلکه حس اخلاقی و هنجارهای اخلاقی بر خلاف نظر فیلسوفانی چون کانت عینیت ندارند و نتیجه انطباق زیستی گونه انسان بشمار می‌روند. بنابراین یکی از روشهای توجیه و تبیین رفتار اخلاقی در انسان با تکیه بر فرایندهای زیستی، ناواقع گرایی اخلاقی است. اما سؤال اینجاست که آیا تبیین زیستی اخلاق لاجرم منتهی به ناواقع گرایی اخلاقی می‌شود؟ آیا نمی‌توان هم یک تکامل گرا بود و در حیطه فرا اخلاق یک واقع گرا؟ با فرض پذیرش نظریه تکامل می‌توانیم چنین بیندیشیم که انسان قدرت اندیشیدن پیرامون هنجارهای اخلاقی و توانایی انتخاب بین راهکارهای بدیل در انجام یک فعل اخلاقی را از طریق فرایندهای زیستی و در طول گذر زمان کسب کرده‌است و توانایی عقلانی انسان عامل اصلی تفکر اخلاقی اوست. انسان چون عاقل است قادر است پیرامون مفاهیمی چون خوبی، بدی، نوع‌دوستی، عدالت و ایثار بیندیشد و از آنجاییکه قدرت انتخاب دارد می‌تواند از میان رفتارهای متعدد رفتار درست را برگزیند. بنابراین می‌توان گفت ماهیت بیولوژیکی انسان است که او را بسوی قضاوت‌های اخلاقی و پذیرش ارزشها و هنجارهای اخلاقی سوق می‌دهد و او را قادر می‌سازد تا افعال و عملکردها را بعنوان درست یا نادرست شناسایی کند. اما تبیین این مطلب که انسانها در جوامع مختلف و باورهای متفاوت از نسخه‌های اخلاقی خاص تبعیت می‌کنند وابسته به طبیعت زیستی آنها نمی‌باشد بلکه عوامل مختلف دیگری دخیلند. با این وصف می‌توان گفت یک تکامل‌دان واقع‌گرا می‌تواند مدعی شود که شناخت واقعیتهای اخلاقی عینی به لحاظ زیستی به نفع گونه انسان است و از اینرو انسان‌ها در پی شناخت و کشف این واقعیاتند تا بقا و تولید مثل گونه را تضمین کنند. اما اگر بخواهیم واقع‌گرایی اخلاقی را با تبیین تکاملی حس اخلاقی در انسان تلفیق کنیم باید بتوانیم اثبات کنیم که انتخابهای ارادی انسان در حیطه هنجارهای اخلاقی ارتباط مستقیم با واقعیتهای عینی مستقل از ذهن انسان دارد. واقعیت‌هایی که جدای از موقعیتهای مختلف زیستی و اجتماعی پیش‌روی انسان، دارای وجود عینی‌اند و انسان عاقل (در معنای زیستی) درصدد شناسایی آن واقعیتهاست. مثلاً این حکم اخلاقی که: «کودکان خود را نکشید»، لازمه بقای نسل و پایداری زیستی گونه انسان است، از اینرو مورد توجه انتخاب طبیعی قرار می‌گیرد و در طی تکامل فرهنگی تبدیل به بخشی از هنجارهای پذیرفته شده جامعه می‌گردد. اما سؤال اینجاست با توجه به شرایط متمایز زیستی اجتماعی انسانها و تفاوتها در نحوه بهره‌مندی از ظرفیت عقلانی، چگونه می‌توان اطمینان داشت که انسانها واقعیات اخلاقی را دقیقاً درک خواهند کرد؟ همان حکم قبلی را در نظر بگیریم: «کودکان خود را نکشید» هرچند این حکم در راستای بقای زیستی انسان است اما در طول تاریخ در میان برخی قبایل براساس باورهای نادرست خرافی شاهد قتل کودکان بدلایل مختلف بوده‌ایم عملی که دقیقاً برخلاف اهداف تکاملی و به ضرر گونه انسان بوده‌است. از طرفی گزاره «زنا نکنید» در عرف انسانی پذیرفته شده است بنحوی که زناکار در جوامع سنتی اغلب طرد می‌شود در حالیکه عمل زنا در مسیر خلاف فرایندهای تکاملی نمی‌باشد. از اینرو باید گفت که قضاوتهای اخلاقی انسان بایستی پالایش و اصلاح شوند تا بر وقعیات عینی منطبق شوند. دستورات و گزاره‌های دینی در حیطه اخلاق هنجاری نقش بسزایی در پالایش قضاوتهای اخلاقی انسانی ایفا می‌کنند. گزاره‌های دینی به دو نحو عمل می‌کنند: الف) ارائه الگو و روش در انجام هنجارهای اخلاقی که از طریق متون مقدس و روایت نحوه زیست قدیسان، پیامبران و رهبران مکاتب دینی در طول تاریخ انجام گرفته است. ب) استفاده از گزاره‌های دینی مرتبط با عذاب و عقاب در بیان نتیجه فعل غیر اخلاقی از یکسو و بیان وعده و وعید و بشارت‌های امیدبخش در قبال انجام افعال اخلاقی از سوی دیگر، روشی مناسب در جهت ایجاد ارتباط بین توانایی قضاوت اخلاقی انسان و دریافت واقعیت فعل اخلاقی عمل کرده‌است. بسیاری از انسانها هرچند از توانایی اولیه حس اخلاقی برخوردارند اما تنها عاملی که بسمت افعال اخلاقی سوق می‌یابند تأثیر از وعده‌های الهی و ترس از عقاب و شداد است. بدین ترتیب در نگاه تکاملی می‌توان ادیان و راز بقای آنها را بر اساس تقریر تکاملی تبیین کرد. بنابراین بجهت روان‌شناسانه انتظار پاداش و کیفر الهی می‌تواند دلیل محکمی برای رفتار اخلاقی فراهم آورد، چرا که انسانها اغلب در جهت رفتارهای اخلاقی نیاز به انگیزش دارند و باورهای دینی بهترین و موثرترین عامل چنین انگیزشی هستند. همچنین باید توجه داشت که رویکردهای دینی، خداباوری را تبیینی جامع برای توجیه اخلاق و قوانین اخلاقی در جهان قلمداد می‌کنند و تبیینهای مابعدالطبیعی در اخلاق را دارای غنای بیشتری می‌دانند. جهان‌بینی خداباورانه در توصیف اخلاق عالمی منظم را مد نظر دارد که زندگی انسان در آن تکامل می‌یابد. عالمی که رشد عقلانیت انسان و مواجهه او با اخلاق و ارزشهای عینی در آن صورت می‌گیرد. در چنین عالمی یک نظام مندی الوهی توجیه موجه‌تری نسبت به نظام طبیعت‌گرایانه دارد. با این وصف با توجه به ویژگیهای نگاه زیستی-تکاملی به مفاهیم انسانی از جمله اخلاق و نحوه تبیین حس اخلاقی و هنجارهای اخلاقی و مقایسه این تبیین با رویکرد دینی به اخلاق شاید بتوان نظریه‌ای تلفیقی از دو نوع جهان‌بینی دینی و طبیعی تقریر کرد. بدین نحو که در حیطه فرااخلاق یک واقع گرا باشیم و ایجاد حس اخلاقی و توانایی قضاوت اخلاقی در انسان را نتیجه رشد عقلانیت و هوش برجسته انسان در سیر فرایندهای زیستی درنظربگیریم. در این تقریر می‌توانیم بگوییم انسانها قادرند از میان افعال گوناگون، اخلاقی‌ترین آنها را انتخاب کنند اما در حیطه تضمین مطابقت نظام اخلاقی خاص با واقعیت عینی آن بایستی از پدیده‌ای بنام دین مدد جست. نظام‌های دینی انتخابهای اخلاقی را بهبود می‌بخشند و پالایش می‌دهند و از یکسو با ارائه الگوهای اخلاقی-تاریخی نحوه عمل به هنجارها را تبیین می‌کنند و از سوی دیگر بعنوان یک محرک انگیزشی قوی در جهت تقویت اراده اخلاقی عمل می‌کنند. از اینرو می‌توان ادیان را در راستای کمک به بهبود شرایط زیستی گونه انسان توجیه کرد. و یکی از علل مهم پایداری ادیان را در طول تاریخ همنوایی آنها با جریان تکامل زیستی در نظر گرفت.                 ]]> دیدگاه Mon, 04 Feb 2019 06:50:53 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/8114/ رحیم‌پور ازغدی، فقه انقلابی و ازدواج کودکان http://dinonline.com/doc/report/fa/8113/ به گزارش دین‌آنلاین حسن رحیم‌پور ازغدی، در سال 1394به مناسبت یادبود حضرت خدیجه در نشستی با عنوان «نشست حقوق و مسئولیت‌های زن مسلمان» گفته بود: «اسلام می‌گوید به محض اینکه غریزه جنسی بیدار شد، حتی هنوز کامل هم بیدار نشده ازدواج کنید. اصلاً اسلام شرط بلوغ را هم برای ازدواج نگذاشته. اسلام به قدری با مسئله رابطه دختر و پسر باز برخورد کرده که می‌گوید حتی دختر و پسر دبستانی هم می‌توانند با هم ازدواج کنند. اصلاً حد سنی ندارد؛ نه از این طرف نه از آن طرف.»   بازنشر سخنان رحیم‌پور که این روزها به دلیل سخنان تندش در فیضیه درباره حوزه انقلابی، مخالفت‌هایی را درپی داشته و برخی نگاه‌های هواداران سابقش  به وی تغییر کرده، به هرانگیزه‌ای باشد نشان می‌دهد رحیم‌پور ازغدی که در مدرسه فیضیه از حوزه و فقه سنتی به شدت انتقاد می‌کند و آن را غیرانقلابی می‌خواند، در موضوعی چون ازدواج کودکان که در این روزگار حساسیت‌های زیادی را برانگیخته، با اتکای به همان فقه سنتی، از حق ازدواج کودکان دفاع می‌کند و آن را نگاه باز اسلام به این موضوع می‌شمارد!   حسن رحیم‌پور ازغدی مرداد ماه در سخنرانی پرحاشیه‌اش در مدرسه فیضیه گفته بود: «همه می‌گویند سکولاریسم در دانشگاه است، بگذارید بگویم ریشه سکولاریسم در حوزه است. سکولاریسم یعنی تفکیک دین از حکومت، دولت و تمدن. تفکیک نظری وقتی است که حرفی ندارید. ۵ درس خارج از فقه نه، یک درس خارج فقه در قم، مشهد، نجف و اصفهان دارید که پرسش‌هایش را از بیرون بگیرد و همین الان در مسائل حکومتی بیاید بر اساس آنها ادله را پیدا کند و بحث کند. یعنی از ذهن نیاید به عین، از عین بیاید به ذهن. چندتا هستند؟ هنر نیست هی طهارت، نجاست و طواف بگویند، هزار بار گفته شده و برای هزار و یکم هم می‌گویند. به قول مطهری می‌گوید اجتهاد تکرار حرف‌های مکرر نیست. جواب مسائل حل شده نیست اجتهاد یعنی جواب مسائل حل نشده. مسائل حل نشده را جواب بده، مسائل حل شده را که همه بلدند جواب بدهند. شنیدم ۷۰۰-۸۰۰ رساله می‌خواهند در قم بدهند، ما اصلا ۷۰۰ تا مرجع می‌خواهیم؟ این جور که کارخانه انبوه تولید مرجع تقلید شروع شده کاری نیست. کسی ۴ شرح و حاشیه بخواند و همان را بگوید مرجع می‌شود؟ حساسیت سر مسائل جزیی درجه ۶، عدم حساسیت درباره مسائل درجه یک.»   گفتنی است فراکسیون زنان مجلس دهم، در طی ماه‌‏های گذشته تلاش داشت تا طرح «منع ازدواج کودکان زیر ۱۳ سال» را در مجلس به تصویب برساند، اما یک‏ ماه پیش کمیسیون قضایی مجلس با این استدلال که «این کار خلاف شرع و عرف است زیرا دختران بعد از ۹ سالگی می‌توانند با رأی دادگاه و ولی قهری ازدواج کنند» طرح را رد کرد. بر اساس این طرح حداقل سن ازدواج برای دختران، ۱۶ و برای پسران ۱۸ سال پیش‌بینی شده و ازدواج برای دختران زیر ۱۳ سال مطلقا ممنوع می‌شد. ]]> حوزه و روحانیت Sat, 26 Jan 2019 16:28:27 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/8113/ نگاهی به تفاوت‌ها و شباهت‌های جریان معتزله و نو معتزله http://dinonline.com/doc/article/fa/8112/ الف) وجود تشابه میان معتزله جدید و قدیم 1) مشابهت میان عوامل خارجی ظهور و تکامل این دو جریان کلامی: پیدایش معتزله ریشه در زمینه‌های سیاسی و اجتماعی در درون جامعه اسلامی داشت اما یکی از زمینه‌های مهم شکوفایی و تکامل مکتب معتزله، رویارویی جامعه اسلامی با افکار جامعه بود. در قرن اول هجری و به دنبال فتح مناطق وسیع، مسلمانان با ادیان، فرقه‌ها و فرهنگ‌های گوناگونی رو به رو شدند. از طرف دیگر، متفکران مکاتب فکری یهودی، مسیحی و ... در مقابل گسترش اسلام ایستادگی می‌کردند وبه نزاع فکری با مسلمانان می‌پرداختند. از این رو معتزله لازم دیدند که در رویارویی با اندیشه‌های مخالف اسلام از ادله عقلی استفاده کنند، زیرا متفکران غیر مسلمان تعالیم نقلی را نمی‌پذیرفتند. همین مسئله سبب تکامل آموزه‌ها و استدلال‌های مکتب معتزله شد (گلی،1389:117) ظهور جریان نومعتزلی هم به دنبال هجوم برخی از مستشرقان و متفکران غربی به اسلام تکوین یافت. نو معتزلیان در مواجهه با متفکران غربی که علت عقب ماندگی مسلمانان را دین اسلام معرفی می‌کردند، به دنبال معرفی اسلام به عنوان دینی بودند که توسعه و پیشرفت و عقلانیت را حمایت می‌کنند. این جریان فکری می‌کوشد با احیای آثار و آموزه‌های معتزله قدیم در جهان اسلام تحولی اجتماعی شکل دهد و علاوه بر حل مشکلات داخلی دیدگاه خاورشناسان در مورد اسلام را نفی کنند. (گلی، همان) 2) شباهت در عقل‌گرایی تفکر اعتزالی در واقع از همان ابتدا با نوعی تکیه بر عقل، سعی در تفسیر آموزه‌های دینی داشت. احمدامین مصری در تبیین عقل‌گرایی افراطی معتزله می‌گوید: «معتزله عنان عقل را برای بحث در همه مسائل رها کرده و به عقل این حق را دادند که درباره آسمان و زمین، خدا و انسان و ... بحث کند و محدوده مشخصی را برای عقل در نظر نگرفته‌اند.» (به نقل از پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی،1393) جریان فکری نومعتزله نیز که در ابتدا با طلوع سیدجمال‌الدین و شاگردش محمد عبده یکی از راه‌های خروج از انحطاط مسلمین را بازگشت به عقل و عقلانیت اسلامی دانسته، در تبیین عقلی آموزه‌های اعتقادی اسلام، تلاش فراوان نمودند. و دقیقاً همین تکیه بر عقل وجه نشابه میان معتزله جدید و قدیم است. تفاوت‌های میان نومعتزله و معتزله 1) تأثیرپذیری قرآن از فرهنگ عصر نزول نومعتزلیان به تأثیرپذیری قرآن از فرهنگ عصر نزول معتقدند. برای نمونه، شیخ‌محمد عبده درمورد داستان‌های قرآنی چنین می‌گوید: گاهی در داستان‌های قرآن، تعبیرات رایج در میان مخاطبین یا منسوب به آنها آورده می‌شود؛ اگرچه درواقع، آن اعتقاد و تعبیر صحیح نیست (گلی، همان:119) یا اینکه حامد ابوزید در کتاب رویکرد عقلانی به تفسیر قرآن همین ادعا را مطرح می‌کند (ابوزید، همان:91) دکتر سروش نیز به زبان عربی بودن قرآن را دلیل تأثیرپذیری وحی قرآنی از فرهنگ عصر نزول معرفی می‌کند. لازمة تأثیرپذیری قرآن از فرهنگ عصر نزول این است که قرآن خطاپذیر باشد؛ اما معتزلیان قدیم، وجود خطا در قرآن را انکار می‌کنند؛ زیرا قرآن را کلام خداوند می‌دانند و معتقدند که در کلام خداوند، خبر دروغ و مطالب گمراه‌کننده و پنهان کردن حقیقت وجود ندارد؛ چون به باور آنها این امور، قبیح است و خداوند از انجام فعل قبیح منزه است.  بنابراین با در نظر گرفتن عدم اعتقاد معتزله به خطاپذیری قرآن می‌توان گفت که آنها بر خلاف نومعتزلیان، تأثیرپذیری قرآن از فرهنگ عصر نزول را نمی‌پذیرند. (گلی، همان:119) 2) تفاوت عقل‌گرایی نزد معتزله و نو معتزله یکی از مهم‌ترین وجوه تمایز که می‌توان میان معتزله و نومعتزله بیان کرد این است که معتزله تعالیم خود را بر مبنا و اساس دین بنا نمودند اما نو معتزله تعالیم خود را بر اساس عقل صرف تبیین می‌نمایند. یکی دیگر از وجوه تمایز معتزله و نو معتزله، تفاوت آن‌ها در مبانی عقلی می‌باشد. نهایت استفاده‌ای که معتزلیان قدیم در آن دوران برای تبیین آموزه‌های خود از عقل بردند، بر مبنای فلسفه ارسطو و افلاطون بود اما نومعتزله به اقتضای زمانی که در آن زیست می‌کنند، با مسائل جدیدی در دوران مدرنیته روبه رو شدند که برای پاسخ به آن‌ها چاره‌ای جز استفاده از مبانی عقلی غربی نمی‌بینند که قطعاً استفاده از مبانی فکری و فلسفی غربی به نتایجی غیر از تعالیم اصیل اسلام خواهد انجامید. دیگر اینکه عقل اعتزال جدید یک عقل عرفی است در حالی که معتزله قدیم به دنبال یک عقل قدسی بودند. به عنوان مثال در اصل المنزله بین المنزله، معتزلیان قدیم می‌گفتند اگر کسی گناه کبیره‌ای انجام دهد نه مسلمان است و نه کافر اما همین اصل به دست برخی از معتزلیان جدید افتاد و از آن به عنوان یک پلوارالیسم دینی یاد کرد. و اینگونه نسبیت را وارد مسائل دینی کردند. (مجموعه مقالات همایش ملی جریان شناسی و نقد اعتزال نو به کوشش محمد عرب صالحی،1393: ج 5) (برگرفته از مقاله: «بررسی مبانی اندیشه‌های سیاسی در میان نومعتزلیان با تأکید بر آرای نصر حامد ابوزید» نوشته محمد باقر منصورزاده و زهرا مسعود) ]]> مقاله Fri, 25 Jan 2019 21:14:17 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/8112/ اصل جمهوریت و حق اظهارنظر درباره امور دینی http://dinonline.com/doc/note/fa/8111/ 1. با نگاهی پدیدارشناسانه به عملکرد سیاست‌مداران، فقیهان و دانشگاهیان، اثری از عمل به این توصیه در میان هیچ‌کدام دیده نمی‌شود. فقیهان هرروز درباره امور بسیار تخصصی اقتصادی و سیاسی اظهارنظر می‌کنند و در این اظهارنظرها نیز خود را محق می‌بینند. دانشگاهیان نیز اظهارنظر در امور عمومی ازجمله مذهب و دین را از حیطه صلاحیت‌های خود خارج نمی‌بینند. در این میان، سیاست‌مداران نیز در همان مسیر گام برداشته، در هر امری که با بسیج عمومی توده‌ها مرتبط باشد، برای خود حق سخنوری قائل هستند. اما، این وضعیت از منظری باعث نوعی آشفته‌بازار در حوزه عمومی شده است. آیا راهکار گذار از این وضعیت دعوت به سکوت است؟ 2- به گمانم در این مسئله سه نکته وجود دارد. اولین نکته این است که اظهارنظر در هر امر عمومی چه دینی یا سیاسی، حق همه شهروندان کشور است. این حق بدون توجه به سطح دانش افراد، عام و مطلق است. ازاین‌رو، همه افراد چه "عامی" و چه "متخصص" حق دارند، در هر موضوعی چندوچون کنند و دیدگاه‌هایشان را در حوزه عمومی طرح نمایند. این حق مردم است که عملکرد سیاست‌مداران را به پرسش کشند و در مورد تبعات تصمیمات آنها بر زندگی‌شان خواهان توضیح باشند. نمی‌توان مردم را از حق پرسشگری در مورد آنچه باکیفیت زندگی آنها مرتبط است، محروم کرد. همچنین، مردم حق دارند، درباره عقاید دینی که هم زندگی این‌جهانی و هم زندگی اخروی آنها را تحت تأثیر قرار می‌دهد، کنجکاوی و پرسش کنند و خواهان گفتگوی در یک فضای بین الاذهانی در مورد دعاوی و گزاره‌های دینی شوند. کسی نمی‌تواند هیچ شهروندی را به خاطر بهره‌گیری از این حق نکوهش کند و یا خواهان محروم کردن آنها از این حق به بهانه نداشتن تخصص گردد. هر شهروندی حق دارد با بهره‌گیری از همان عقلی که به باورهای سیاسی و دینی می‌گراید، و مبنای کنش روزمره وی و زندگی ایمانی‌اش است، در هر دو حوزه پرسشگری کند، و در جستجوی دلایل قوی‌تر برای باورهای خود باشد.   3- اما، نکته دوم مرتبط با نحوه کاربست عملی "حق مطلق شهروندان برای اظهارنظر در مورد هر امر مرتبط با حیات فردی و جمعی " است. اگرچه همه به‌ویژه سیاست‌مداران، فقیهان و دانشگاهیان به‌مثابه شهروندان از این حق بهره‌مند هستند، اما داشتن حق مطلق اظهارنظر درباره مسائل عمومی به معنای کاربست مطلق آن توسط فرد نیست. زیرا، همان‌طور که سعدی در گلستان می‌گوید، «تا مرد سخن نگفته باشد/ عیب و هنرش نهفته باشد»، کاربست مطلق حق اظهارنظر و سخنوری در مورد همه‌چیز تنها می‌تواند، باعث برملا شدن بنیان‌های سست استدلال سخنوران گردد. بنابراین، به گمانم بهترین مانع و رادع برای افراد در بهره‌گیری از این حق، در خود این حق نهفته است. به‌ویژه، در عصر اینترنت که دانش‌های تخصصی نه‌تنها در دسترس عالمان، بلکه توده مردم است، بهره‌گیری زیاد از حق اظهارنظر تنها باعث بی‌اعتباری گوینده کلام می‌شود. امری که ازقضا امروزه بسیاری از حوزویان را به خاطر دسترسی سهل به رسانه‌های عمومی و امنیت پس از سخن گفتن به آن دچار کرده است؛ وفور اظهارنظرهای غیرتخصصی و ناصحیح در امور مختلف توسط حوزویان، تنها باعث اعتبار زدایی از این نهاد گردیده، بی‌آنکه ثمری برای ایشان یا جامعه داشته باشد. 4- اما، نکته سوم به گمانم محل اصلی بحران است. آنچه این مباحثه‌ها را جدل برانگیز می‌کند، نه خصلت کارشناسانه یا غیرکارشناسانه این سخنان، بلکه عدم توافق درباره شیوه تبدیل این نظرات به قواعد رسمی کنش در حوزه عمومی است. درحالی‌که سخنوران سنتی مدعی این هستند، که به اعتبار مرجعیت شرعی خود می‌بایست، فتاوای آن‌ها می‌بایست مبنای ساخت قواعد رسمی باشد، اما در نظام‌های دموکراتیک و مدرن، این مردم هستند که درنهایت تعیین‌کننده سرشت قواعد عمومی می‌باشند؛ در منازعه رئیس‌جمهور با مخالفان، مسئله اصلی این نکته است. 5- درواقع، سماجت روحانی در انجام اظهارنظرهای حساسیت‌برانگیز باوجود تذکرات مختلف، ریشه در لاینحل باقی ماندن این مسئله دارد. درواقع، عملکرد روحانی بازنمایی کننده این ایده است که در یک حکمرانی مبتنی بر اصل جمهوریت، تنها نیرویی که می‌تواند درباره اعتبار یا قانونیت قواعد رسمی اظهارنظر کند، مردم می‌باشند. این امر نه‌تنها ریشه در ماهیت اصل جمهوریت است، بلکه با این واقعیت جامعه‌شناختی در پیوند است، که آنچه در وجدان عمومی معتبر است، درنهایت خود را به‌مثابه نظم رسمی بر نهادهای حکمرانی تحمیل خواهد کرد. عدم پذیرش این واقعیت جامعه‌شناختی تنها به شکست واضعان قواعد و هنجارهای رسمی در تحمیل ایده‌های خود به جامعه؛ تبدیل هنجارهای غیررسمی به‌مثابه قواعد حاکم بر زندگی مدنی و متروک شدن قواعد قانونی در زندگی روزمره مردم می‌انجامد. امری که امروزه در جامعه خود شاهد آن هستیم.   ]]> دیدگاه Wed, 23 Jan 2019 21:52:16 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/8111/