پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين :: نسخه کامل http://dinonline.com/ Sun, 21 Jan 2018 08:35:19 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Sun, 21 Jan 2018 08:35:19 GMT 60 اعلام پایتختی بیت‌المقدس از سوی ترامپ؛ زمینه‌ها و ریشه‌ها http://dinonline.com/doc/interview/fa/7617/ لطفاً درباره جدی‌بودن ترامپ در اعلام بیت‌المقدس به عنوان پایتخت اسرائیل، و درباره اینکه آیا این تصمیم در چارچوب سیاست خارجی آمریکا تعریف می‌شود یا اینکه به مذهب برمی‌گردد، توضیح دهید. آیا اصولاً ترامپ می‌تواند این کار را اجرایی کند؟ ترامپ حدوداً یک سال است که رئیس‌جمهور است و در این مدت یک سلسله کارهای خارج از چارچوب و گاهی در چارچوب نومحافظ‌کاران آمریکایی انجام داده است. می‌دانید که نومحافظه‌کاران گروهی هستند که از اواخر دهه 90، بعد از فروپاشی شوروی و بلوک شرق، تشکلی تازه یافتند؛ البته در زمان ریگان هم بودند. آن‌ها در دوران ریاست‌جمهوری کلینتون مجال زیادی برای عرض اندام نداشتند، ولی سال 2000 که بوش پسر روی کار آمد، برای آن‌ها یک نقطه‌عطف بود. به هر حال، خودِ این مسئله که نومحافظه‌کارها چه کسانی هستند، چه تفکراتی دارند، چگونه جهانی، چگونه آمریکایی، چه نوع سیاست خارجی و حتی چه نوع سیاست داخلی را می‌خواهند، این‌ها قابل بحث است؛ چون آن‌ها در همه این زمینه‌ها، تصورات و تفکرات خاص خودشان را دارند. این خودش بحث مفصلی است. به هر حال، این‌ها در مقایسه با دموکرات‌ها، در زمینه سیاست خارجی، به اعتباری توسعه‌طلب‌تر، نفوذگذارتر و به تعبیری افراطی‌تر هستند. البته رویکرد ترامپ یک رویکرد خاص است و با رویکرد نومحافظه‌کاران آمریکا در دهه‌های اخیر تفاوت دارد؛ شاید بتوان گفت که ترامپ و اطرافیانش به تعبیری، یک «فرقه» هستند. سیاست‌های او حتی در زمینه داخلی، حتی خارج از عرف جمهوری‌خواهان در معنی نومحافظه‌کاری آن است. به هر حال، او سیاست خاص خودش را دارد، ولی این سیاست اخیرش درباره بیت‌المقدس، واقع این است این مسئله بیش از آنکه متأثر از سیاست خارجی و مصالح و منافع آمریکا، چه در قبال اسرائیل چه در قبال رقبای اسرائیل یعنی عرب‌ها یا به طور کلی افکار عمومی باشد، عمدتاً دارای بعد دینی است. این بعد دینی هم دارای دو قسمت است: یک قسمت به خود شخص ترامپ بر می‌گردد که مسیحی ایونجلیکال است، و قسمت دیگر هم به مسیحیان ایونجلیکال در داخل آمریکا مربوط می‌شود. ایونجلیکال‌ها چه ویژگی‌هایی دارند؟ اعتقادات آن‌ها چگونه در رویکرد سیاسی آن‌ها تاثیرگذار است؟  این‌ها ویژگی‌های مختلفی دارند؛ گروهی خیلی متحرک، ثروتمند، بانفوذ و خیلی متحد و منسجم هستند. بررسی ویژگی‌های اعتقادی آن‌ها مفصل است، ولی یکی از مهمترین ویژگی‌های اعتقادی اغلب آن‌ها این است که قوم برگزیده‌ای را که کتاب‌مقدس از آن سخن می‌گوید، خود یهودی‌ها یعنی قوم بنی‌اسرائیل می‌دانند. دیگر مسیحی‌ها (غیر از گروه‌های ایونجلیکال)، اعم از کاتولیک‌ها و سایر پروتستآن‌ها و کلیساهای دیگر، معتقدند که آن قوم برگزیده، تا پیش از آمدن حضرت مسیح یهودی‌ها بوده‌اند، ولی بعد از آن مسیحیان هستند، یعنی کسانی که به حضرت مسیح اعتقاد پیدا می‌کنند و مسیحی می‌شوند. ولی گروه‌های ایونجلیکال فهمشان نسبت به متن یک فهم تحت‌الفظی است و بر همان اساس هم فکر و عمل می‌کنند. معنی این تحت‌الفظی‌بودن چیست؟ یعنی آن‌ها خود کلمات را در نظر می‌گیرند و معنی می‌کنند. بعضی از آن‌ها معتقدند که بر اساس آنچه در تورات آمده است، عمر دنیا پنج هزار و خرده‌ای سال است. واقعاً معتقدند عمر دنیا همین مقدار است! یعنی اصلاً حرف‌هایی را که علم جدید می زند رد می‌کنند، نه فقط در مسئله تکامل و تنوع، بلکه حتی درباره مسائل زمین‌شناسی و مقدار عمر دنیا. دلیلش این است که متن را با همان دلالت لفظی می‌فهمند، یعنی به اعتباری لیترالیست هستند. به هر حال، آنچه در بحث ما اهمیت دارد این است که این‌ها یهودی‌ها را قوم برگزیده می‌دانند، ربطی هم به این ندارد که یهودی‌ها آدم‌های خوبی باشند یا آدم‌های بدی باشند، آدم‌های صادقی باشند یا آدم‌های بی‌صداقتی باشند. اصلاً ربطی به این حرف‌ها ندارد. از نظر غالب ایونجلیکال‌ها، این قوم با توجه به خصوصیاتی که عرض کردم قوم برگزیده است. تفکری که نوعی «جبرانگاری» است و اینکه خداوند بدون توجه به صلاحیّت گروهی از مردم، آن‌ها را ارج می‌نهد. گویی به این کار مجبور است. آن‌ها معتقدند برای اینکه حضرت عیسی بیاید- که به اعتقاد خودشان، آمدنش موجب اعتلای مسیحیت خواهد شد- باید یهودی‌ها به بیت‌المقدس برگردند و برای سومین بار معبد بزرگ یا هیکل را ایجاد کنند. این‌ها چنین تفکراتی دارند. بنابراین، واقع این است که این کاری که ترامپ انجام داد در توافق کامل با آن نوع اعتقادات است. آیا خود ترامپ هم ایونجلیکال است؟ بله، خود ترامپ هم ایونجلیکال است، یعنی پروتستانِ ایونجلیکال است. البته او فرد ملتزمی نیست. به اعتباری می‌توان گفت که ایونجلیکال‌ها ملاک تعلقشان به دین یا به مکتب خودشان این نیست که فرد عملاً چه مقدار به تعالیم مسیحیت که حداقل آن «ده فرمان» است، پایبند باشد. برای مثال، عملاً از خود ترامپ به دلیل آزار جنسیِ زنان، شکایت‌های متعددی شده است. مِلاکش این نیست، بلکه ایونجلیکال‌بودن برای آنان به یک نوع هویت تبدیل شده است. ملاکش این است که به ویژگی‌های اعتقادی ایونجلیکالی معتقد و ملتزم باشند. بنابراین، ترامپ «تعهد عملی» ندارد، بلکه به اعتباری «تعصب مکتبی» دارد. به هر حال، ما این را می‌بینیم که «قانون سفارت اورشلیم» "Jerusalem Embassy Act of 1995" در سال 1995 در کنگره آمریکا تصویب شد و رئیس‌جمهور وقت آمریکا قانوناً موظف شد که سفارتخانه این کشور را به بیت‌المقدس انتقال دهد، ولی رؤسای جمهور مختلف آمریکا برای رعایت مصالح سیاسی و امنیتی، مدام این مسئله را به تعویق انداختند؛ حتی خود ترامپ هم در ابتدای کارش این را شش ماه به تعویق انداخت، یعنی اجرایی شدن آن را امضاء نکرد؛ و حتی پس از اعلام رسمی انتقال سفارتخانه آمریکا به بیت‌المقدس، باز هم خود ترامپ مسئله را به لحاظ حقوقی، شش ماه دیگر به تعویق انداخت. ترامپ در مبارزات انتخاباتی‌اش به ایونجلیکال‌ها وعده داده بود که این کار را انجام بدهد. او باید رای‌دهندگان خود را راضی کند. بر اساس آمارها، این‌ها حدوداً یک‌چهارم رای‌دهندگان در آمریکا هستند و ترامپ برای دور بعدی انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا هم به آن‌ها نیاز دارد. به هر حال، این اقدام را باید در چارچوب مذهبی‌اش ببینیم. شاید دو هفته پیش یا کمتر بود که رئیس‌جمهور گواتمالا، جیمی مورالس، در اسرائیل بود و گفت که ما پایتختمان را به بیت‌المقدس منتقل خواهیم کرد. او گفته بود که این انتقال یک وظیفه مسیحی است (چون خود او هم ایونجلیکال است)؛ یعنی ما مسیحی هستیم و این وظیفه مسیحی ماست که این کار را بکنیم، ربطی هم به سیاست ندارد. یعنی دقیقاً حرفی را که سایر ایونجلیکال‌ها دارند او هم دارد. او قبلاً مجری تلویزیونی بود. سال گذشته بود که به ریاست‌جمهوری انتخاب شد. اتفاقاً از نظر فساد مالی هم پرونده بدی دارد؛ ولی بالاخره، ایونجلیکال است. می‌دانید که اصولاً جمعیت آمریکای لاتین همیشه کلاً کاتولیک بوده است؛ ولی ایونجلیکال‌ها از اواخر دهه 70 به شدت در آمریکای لاتین فعال شدند. زمانیکه در واتیکان بودم، اتفاقاً سفیر همین گواتمالا بود که گفت این‌ها در طی سال‌های دهه 80، نیمی از مردم گواتمالا را پروتستان کردند. یکی از همان افراد هم خود همین آقای مورالس است. به هر حال، این مسئله انتقال پایتخت برای آن‌ها یک مسئله اعتقادی است و بالاخره باید این نکته در مورد تصمیمات آن‌ها لحاظ شود. این سیر پیشرفت و افزایش ایونجلیکال‌ها و قدرت‌گرفتنشان مهم است. چطور این‌ها ظرف مدت کوتاهی این مقدار رشد کردند، این مقدار قوی شدند و طیفی را درست کردند که هم به آن‌ها نومحافظ‌کار می‌گویند هم ایونجلیکال و هم مسیحی صهیونیست؟ این‌ها حتی توانستند که اندیشه آرماگدونی را هم در دنیا ترویج کنند و حتی در صنعت فیلم و سریال هم تأثیر گذاشتند. پشت این قضیه چه نوع برنامه‌ریزی بوده است؟ این سؤال خوبی است. یک مقدار باید به تاریخ آن‌ها برگردیم؛ به‌طور خیلی خلاصه، به نکاتی اشاره می‌کنم. نکته اول این است که اصولاً در مقایسه با بقیه کشورهای توسعه‌یافته و صنعتی، در آمریکا دین ذاتاً خیلی قوی بوده است؛ یعنی اصلاً با اروپا قابل مقایسه نیست. ژاپن و این طور کشورها که دیگر بماند، چون دین در واقع در آن‌ها اصلاً جایگاهی ندارد. حتی کاتولیک‌های آمریکا هم قوی هستند. در آمریکا کاتولیک‌ها تا اوایل قرن بیستم کاملاً منزوی بودند؛ یعنی این نبود که در آمریکا فقط سیاهان دچار تبعیض باشند، بلکه کاتولیک‌ها هم در متن جامعه آمریکای قرن هجده و نوزده جایگاهی نداشتند. حتی مورد سوءظن بودند. یعنی قدرت از آن پروتستان‌ها بود. ولی علیرغم تبعیض‌هایی که علیه کاتولیک‌ها وجود داشت، آن‌ها در آمریکا قوی بودند. همین الآن هم کاتولیک‌های آمریکایی در مقایسه با کاتولیک‌های اروپایی به مراتب قوی‌تر هستند، چراکه اصولاً دین در آن جامعه قوی است. یک مثال برای قوی‌بودن کاتولیک‌های آمریکا این است که در زمان ریاست‌جمهوری بیل کلینتون، شورای اسقف‌های کاتولیک آمریکا، نامه تندی را در مورد منع تولید مین‌های ضد نفر به کلینتون نوشت. مسئله تولید مین ضدنفر به اعتباری به سیاست نظامی آمریکا مربوط می‌شود، ولی اسقف‌های کاتولیک آمریکا حتی در این مورد هم جسارت آن را داشتند که سفت و سخت با کلینتون که رئیس‌جمهور بود برخورد کنند و از او بخواهند که جلو تولید آن را بگیرد. چنین کاری در اروپا امکان ندارد. دوباره تکرار می‌کنم که کاتولیسیسم در آمریکا تا اوایل قرن بیستم خیلی ضعیف بود؛ فاقد پایگاه بود. این‌ها در ساختار قدرت نقش و حضوری نداشتند، چون مورد سوءظن بودند. تنها رئیس‌جمهور کاتولیک آمریکا کِندی بود؛ یعنی در طول تاریخ آمریکا، تنها رئیس‌جمهور کاتولیک این کشور جان اِف کندی بوده است. به هر حال، علیرغم آن ضعف گذشته، هم‌اکنون چون کلاً دین در آمریکا قوی است، شورای اسقف‌های این کشور می‌تواند چنین نامه تندی به رئیس‌جمهور بنویسد، کاری که در اروپا امکان ندارد. در آمریکا، سفیدبودن و پروتستان بودن همواره بسیار مهم بوده است؛ یعنی کلاً این کشور متعلق به پروتستان‌های سفیدپوست است. دیگران در این کشور حقی به آن معنا ندارند. پروتستان‌های آمریکا چیزی حدود 46 درصد جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند. البته همه آن‌ها مسیحی ایونجلیکال نیستند. ایونجلیکالیسم گرایش خاصی است که در بین شاخه‌های پروتستان آمریکایی یافت می‌شود. ایونجلیکال‌ها در میان شاخه‌های مختلف پروتستان پراکنده‌اند، یعنی به شاخه‌های مختلف پروتستان تعلق دارند، از شاخه‌های مختلف باپتیست و پرزبیتری گرفته تا اصلاح‌شده‌ها، لوتری‌ها، پنتیکاستی‌ها و غیره. معمولاً شروع جریان این‌ها را به سال 1738، یعنی کمابیش به حدود سه قرن پیش نسبت می‌دهند. اینکه این‌ها چگونه ظهور پیدا کردند و چه تحولاتی داشتند و چه ویژگی‌های فکری و اعتقادی دارند، مباحث مفصل تاریخی و کلامی را می‌طلبد. اما به‌طور خلاصه، این‌ها چهار ویژگی مهم دارند: یک ویژگی مهمشان این است که عمیقاً اَکتیویست یعنی «عملگرا» هستند؛ عملگرابودن جزء تعلیمشان است. عملگرابودنشان دو جنبه دارد: یکی اینکه در کارهای تبشیری و اقدام برای اشاعه مسیحیت، پرتلاش و پرانرژی هستند، و دیگر اینکه به طور فعال به ارائه خدمات اجتماعی می‌پردازند، که البته خود این خدمات از نظر آن‌ها یکی از مقدمات مهم برای تبشیر دین است. این‌ها چنین شاکله‌ای دارند. اصولاً پروتستان‌ها نوعی دنیاگراییِ به اعتباری مقدس دارند؛ برای نمونه، به ویژه کلوینیست‌ها، مخصوصاً در زمان کلوین و همچنین بعد از کلوین، یک ویژگی مهمشان این است که پول‌درآوردن برایشان مقدس است؛ شما وظیفه دارید که پولدار باشید. این ویژگی کلی پروتستان‌هاست. یعنی می‌فرمایید که پولداربودن و ثروتمندبودن برای آن‌ها یک مسئله اعتقادی است؟ بله، نفس پول‌درآوردن و نفس کارکردن. آیا پیوریتن‌ها هم این چنین هستند؟ آن‌ها بیش از این‌ها هستند؛ بیش از کلوینیست‌ها هستند. می‌توان گفت که یکی از تعالیم کمابیش مشترک نه تنها در میان همه ادیان، بلکه در بین همه کسانی که اخلاقی هستند این است که به فقیر کمک شود. امّا بسیاری از پروتستان‌های آمریکایی می‌گویند که نه، شما اگر به کسی که فقیر است کمک کنید، در واقع به او خیانت کرده‌اید؛ در عوض باید او را سوق بدهید که خودش حرکت کند و خودش را بالا بکشد. دیگر به این توجه ندارند که عموم آنان واقعاً قادر نیستند چنین کنند و وظیفه ما است که به آنها کمک کنیم، اگرچه برای آنان که قادر به ارتقاء خود هستند، سخن آنها صحیح است. یعنی در واقع، سیاست آن‌ها ضد سیاست رابینهودیسم است. بله، نوع خاصی هستند. اجمالاً آمریکا کشوری است که می‌توانیم بگوییم از صفر ساخته شد. مهاجران اروپایی، مردم بومی را تصفیه کردند و تقریباً همه را از بین بردند؛ بنابراین، این کشور کمابیش از صفر شروع کرد. مهاجران با سرزمینی بسیار وسیع و در عین حال خیلی وحشی مواجه بودند، منطقه‌ای بسیار سخت و در عین حال بسیار پرنعمت. تعداد زیادی از مهاجران از درون تمدن اروپایی و حامل فرهنگ اروپاییِ بعد از دوران رنسانس به این سرزمین وارد شدند. این‌ها دارای اندیشه‌های نو، علوم نو و مسائل نو بودند و از مزایای تمدن جدید به مقدار قابل‌توجهی برخوردار بودند. این‌ها به این سرزمین وارد شدند و چون با طبیعتی وحشی مواجهه بودند که می‌باید آن را رام می‌کردند و جامعه خود را می‌ساختند، لذا اصولاً خیلی متحرک، ریسک‌کننده و خیلی متهور بار آمدند. در ضمن، آن‌ها به زندگی امیدوارند. اتفاقاً آن بخشی از جامعه آمریکا که مخصوصاً تا اواخر قرن نوزدهم این ویژگی‌ها را به طور متمرکز و به صورت فوق‌العاده‌ای دارد، خود همین پروتستان‌ها هستند. البته ویژگی مذهبی بودن آمریکایی‌ها در این بیست سال اخیر خیلی کم شده است؛ یعنی آمریکا دیگر آن حالت مذهبی و اخلاق دینی را که تا تقریباً سی‌چهل سال قبل داشت، دیگر ندارد؛ خیلی ضعیف شده است، اما در زمان‌های پیش، چنین حالت‌هایی داشت. ظاهراً مرادتان این هم هست که آن‌ها رسالت‌های سنگین جهانی بر دوش خود احساس می‌کنند. بله، چنین حالت و چنین تیپ روانی خاصی دارند که من چند نمونه‌اش را در خاطر دارم. نمونه‌ای را بگویم؛ یک بار در بزریل بودیم. رئیس شورای اسقف‌های برزیل آقایی بود به نام لوسیانو مِندِس. مناسبت آشنایی‌ام با ایشان این بود که در آن زمان که مسئولیت مدیر کل فرهنگی وزارت خارجه را بر عهده داشتم، درباره گفتگوی میان اسلام و لاتینیته، ابتکاری بین ایران و برزیل شکل گرفته بود. یک بار آن‌ها به ایران آمدند و در کنفرانس مهمی که در تهران در همین وزارت خارجه برگزار شد، شرکت کردند. یک بار هم ما به برزیل رفتیم. رئیس آن دانشگاهی که میزبان این گفتگو بود آقای کاندیدو مِندِس نام داشت، برادر ایشان اسقف بود و برای بار دوم به عنوان رئیس شورای اسقف‌های برزیل انتخاب شده بود. می‌دانید که برزیل یک کشور کاتولیک است و بیشترین جمعیت کاتولیک را در دنیا دارد؛ بنابراین، رئیس شورای اسقف‌های آن، شخصیت مهمی است. به هر حال، او ضمن صحبت‌هایی که داشتیم، می‌گفت که آن‌ها نگران تبلیغات وسیع ایوانجلیکال‌ها هستند؛ و مفصل توضیح داد که مسئله صرفاً این نیست که دین مردم عوض می‌شود، بلکه به اعتباری، این تغییر دین باعث می‌شود که هویت واحد و منسجم جامعه از بین برود. این مطلب درست است؛ زمانی که جامعه‌ای دارید که اکثریت قریب به اتفاق آن تابع یک دین هستند، این دین به لحاظ اجتماعی، سیاسی و عاطفی، عملاً به یک پشتوانه بزرگ برای آن جامعه تبدیل می‌شود. خود آقای کاندیدو مِندِس هم همین را می‌گفت، بسیاری از اساتید برزیلی هم چنین می‌گفتند؛ این فقط نظر برادرش که منصب اسقفی داشت، نبود. این دغدغه را از زبان سفیر شیلی در واتیکان هم شنیدم. سفیر شیلی اظهار می‌کرد که این ایونجلیکال‌ها وقتی به منطقه‌ای وارد می‌شوند، با دوچرخه به تمام روستاها می‌روند و رکاب می‌زنند و به مردم کمک می‌کنند؛ ورزشگاه‌های بزرگ شهرها را می‌گیرند و در آن‌ها مراسم اجرا می‌کنند. البته با آمدن پاپ فرانسیس، اصولاً وضع کلیسای کاتولیک در آمریکای لاتین خیلی عوض شده است، که این خودش بحث دیگری می‌طلبد؛ ولی تا قبل از آن، کلیسای کاتولیک در آمریکای لاتین مشکلات فراوانی داشت. کلیسای کاتولیک یک مجموعه سنگین و خیلی رسمی و پرآداب و تشریفات است. از طرف دیگر، آمریکای لاتینی‌ها مشهورند به اینکه آدم‌های شاد و پرتحرکی هستند. در واقع، نوع عبادت‌ها و نوع مراسمی که ایونجلیکال‌ها در کلیساهایشان دارند، با ویژگی‌های فرهنگی و روانی این مردم هماهنگی زیادی دارد؛ مضافاً که یکی از آموزه‌هایی که ایونجلیکال‌ها دارند این است که تو وقتی به مسیح ایمان می‌آوری، از نو متولد می‌شوی. این آموزه را عموماً دارند و حتی شما می‌بینید که برخی از شبان‌هایشان در ضمن مواعظی که دارند اظهار می‌کنند که مثلاً من در فلان سال دوباره متولد شدم؛ البته خلاف هم نمی‌گویند چون واقعاً تغییر پیدا می‌کنند. خود «بوش پسر» هم یک بار گفته بود که دوباره متولد شده‌است. واقعاً به این حالت اعتقاد دارند و لقلقه زبانشان نیست. این‌ها خواه تولد تازه یافته باشند خواه نیافته باشند، عمیقاً به این آموزه اعتقاد دارند. وقتی فرد به چنین مطلبی اعتقاد داشته باشد، لازمه طبیعی‌اش این است که با تمام وجود از خدا بخواهد و با همه سلول‌هایش دعا بکند. بنابراین، این‌ها در مراسمی که دارند حسابی گریه می‌کنند و حتی گاهی از شدت گریه، کم‌وبیش بی‌حال می‌شوند و گاهی هم واقعاً شفا می‌گیرند. بنابراین، اصولاً ایونجلیکالیسم یک آیین غیرتشریفاتی و بسیار پرحرارت است و امکان پیشروی و گسترش دارد. البته این مسائل در جایی مانند اروپا که قاره پیر است و مردم خیلی چیزها از سرشان گذشته است جاذبه چندانی ندارد. آن‌ها واقعاً در اروپا هم فعال هستند، ولی جاذبه چندانی ندارند؛ اما در جایی مانند آمریکای لاتین یا آسیای دور، پذیرش بالایی دارند. مثلاً در آمریکای لاتین چون به لحاظ تیب روانی و نوع فعالیت‌ها و نوع مراسم‌شان، برای آمریکای لاتینی‌ها خیلی مطلوب هستند، خیلی توسعه پیدا می‌کنند. مخصوصاً از زمان رونالد ریگان، این جریان توسعه یافت. از زمان ریگان به بعد، دولت‌های جمهوری‌خواه در آمریکا، به صورت‌های مختلف از این ایونجلیکال‌ها حمایت کرده‌اند. بخش مهمی از جاذبه ایونجلیکال‌ها به دلیل همین ویژگی‌هایی است که دارند، یعنی تحرک زیاد، جسارت، پرانرژی‌بودن و امیدواری. به هر حال، گروه خاصی هستند و برای فهمشان فقط تحلیل کلامی و دینی کافی نیست، بلکه باید خیلی از مسائل دیگر را هم لحاظ کرد. به مسائل بین‌الملل برگردیم. الآن با این وضعیتی که ترامپ پیش آورده است، آیا جهان امروز آمادگی پذیرش قدس به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی را دارد؟ یعنی آیا اسرائیلی‌ها به کمک ترامپ می‌توانند این مسئله را جا بیاندازند؟ پیش‌بینی این موضوع مشکل است، چون موانعی که در مورد بیت‌المقدس با آن مواجه هستند فقط معطوف به مسلمان‌ها نیست. واقع این است که مسیحی‌ها، مخصوصاً مسیحی‌های ارتودکس و مسیحی‌های کاتولیک، مصالح و منافع زیادی در بیت‌المقدس دارند. آن‌ها در این شهر زمین و اوقاف فراوانی دارند. درسال 1948 که کشور اسرائیل تشکیل شد، 20 درصد از مردم بیت‌المقدس مسیحی بودند؛ ولی سیاست اسرائیل این است که مسیحی‌های کل اسرائیل و من‌جمله بیت‌المقدس را وادار به مهاجرت کند. اسرائیل خیلی از اوقاف و زمین‌های این‌ها را هم تصرف کرده و مشکلاتی برایشان ایجاد کرده است. بنابراین الآن از نظر ظاهر، مانع اصلی، مسلمانان‌ها هستند؛ ولی واقعیت این است که مسلمان‌ها گام اول محسوب می‌شوند. در واقع، دیگران هم خیلی نگرانند. خود پاپ فرانسیس چند بار درباره این موضوع صحبت کرد، البته به صورت دیپلماتیک. به طورکلی، بیانیه‌هایی که واتیکان در اعتراض‌های سیاسی دارد در قالب غیرمستقیم است. ولی کلیسای قبطی مصر صریحاً گفت که این مسئله غیرقابل‌قبول است. برای سایر کلیساهایی ارتودکس هم چنین دغدغه‌ای وجود دارد. بنابراین، یک مشکل مهم اعتراض‌های مسیحی نسبت به این موضوع است. موضوع دوم به کشورهای اروپایی و اتحادیه اروپا و سایر کشورها مربوط می‌شود. در سازمان ملل، 128 کشور به پایتختی بیت‌المقدس برای اسرائیل رأی منفی دادند؛ فقط نُه کشور رأی مثبت دادند که البته از میان آن‌ها فقط دو یا سه کشور مهم بودند. بقیه آن‌ها از کشورهایی بودند که بیش از 100 یا 150 هزار نفر جمعیت ندارد. موافقان این مسئله، آمریکا و خود اسرائیل و گواتمالا بودند. اکثریت قریب به اتفاق مخالفت کردند. دلیل مخالفت مخالفان اینست که اولاً این تصمیم خلاف آن نظر رسمی سازمان ملل است درباره بیت‌المقدس است. از نظر سازمان ملل، بیت‌المقدس یک سرزمین اشغالی محسوب می‌شود و به دلایل مختلف، سرنوشت آن باید با مذاکره و توافق عمومی تعیین شود، چون بیت‌المقدس یک شهر عادی نیست که شما بیایید و بگویید که مال این یا مال آن است. بنابراین، از نظر سازمان ملل، هر نوع تصمیم یکجانبه‌ای درباره وضعیت نهایی این شهر محکوم است و موفق نخواهد بود. به علاوه، بخش قابل‌توجهی از خود اسرائیلی‌ها هم با این قضیه مخالفند، چون از دید آن‌ها این اقدام منجر به پیچیده‌ترشدن مسائل و مانع رسیدن به یک توافق مطمئن میان فلسطینی‌ها و اسرائیلی‌ها می‌شود. البته در حال حاضر، این طیف از اسرائیلی‌ها، حتی اگر حضور اجتماعی و سیاسی هم داشته باشند، برای بیرون از اسرائیل چندان مفهوم نیستند، یعنی خیلی دیده نمی‌شوند. الآن در داخل اسرائیل، تظاهرات زیادی علیه نتانیاهو و حزبش وجود دارد، و این جدای از مسئله اتهامات او درباره فساد مالی است. براساس آماری که وجود دارد، نتانیاهو در افکار عمومی اسرائیل از حمایت اکثریت برخوردار نیست. درصد بزرگی از اسرائیلی‌ها خواستار نوعی از امنیت هستند که ناشی از مصالحه با فلسطینی‌ها باشد. آن‌ها این اقدام جدید را ضد خواسته خود می‌دانند. بنابراین، از نظر آن‌ها این کار در درازمدت به ضرر اسرائیل است. البته الآن حرف این طیف از اسرائیلی‌ها مخصوصاً در بیرون از اسرائیل چندان شنیده نمی‌شود، دلیلش هم اینست که در واقع نتانیاهو فرد شارلاتانی است و این اجازه را نمی‌دهد. یعنی اینگونه نیست که مخالفت با این اقدام فقط در صحنه بیرون از اسرائیل مطرح باشد، بلکه در صحنه داخلی هم دولت اسرائیل با موانعی مواجه است؛ خیلی بعید است که این کار موفق شود. البته یک مسئله دیگر هم مهم است؛ و آن این است که بر اساس اخباری که منتشر شده است، حداقل سه کشور عربی هستند که با این مسئله موافقند، گرچه توان توجیه آن را برای افکار عمومی عربی و داخلی خود ندارند. منظورم عربستان و امارات و مصر است. این واقعیت از بیانات و اقداماتی که مخصوصاً عربستانی‌ها دارند، کاملاً معلوم می‌شود. البته این نوع بیان و اقدامات، در امارات و مصر کمتر از عربستان است. حتی خود مصر در این خصوص مجبور به نوعی عذرخواهی و انکار شد. می‌توان گفت که این‌ها از ابتدا از این قضیه اطلاع داشتند، ولی به‌رغم اقداماتی که داشتند، نتوانستند افکار عربی را آماده پذیرش آن کنند. البته آن‌ها هنوز هم دارند در این جهت کار می‌کنند. آخرین نمونه‌اش صحبت‌های اخیر محمد بن سلمان با محمود عباس است که در رسانه‌ها انعکاس وسیعی یافت. بهتر است به این نکته نیز اشاره شود که برخی از اسرائیلی‌های دوراندیش بعضاً گفته و می‌گویند که باید از میزان طرفداری اوانجلیکال‌ها به خدا پناه برد. از نظر اینان این طرفداری بیش از آنکه دینی باشد، احساسی و هیجانی است و لذا چندان قابل اعتماد و پیش‌بینی نیست و ممکن است در آینده مشکلاتی ایجاد کند. منتشر شده در: خبرآنلاین ]]> بیت‌المقدس Sat, 20 Jan 2018 20:53:16 GMT http://dinonline.com/doc/interview/fa/7617/ خطر بیرون رانده شدن مسیحیان از سرزمین مقدّس http://dinonline.com/doc/note/fa/7616/ اخیراً تصمیم‌گیری‌های سیاسی‌ مرتبط با به رسمیت شناخته شدن اورشلیم به‌عنوان پایتخت کشور اسرائیل توجّهات بسیاری را به خود جلب کرده است. التفات رسانه‌ها دالّ بر کشمکش سیاسیِ ظاهراً مهارناپذیری است که بر بیت‌المقدس حاکم است. اما علاوه بر خطری که وضع موجود سیاسی را تهدید می‌کند، خطری نیز وجود دارد که وضع موجود مذهبی را در معرض تهدید قرار داده؛ این خطر از جانب مهاجران افراطیِ ساکن داخل و اطراف شهر بیت‌المقدس به وجود آمده است. به نظر می‌رسد در این میان یکی از گروه‌هایی که همواره از ارکان جامعه در سرزمین مقدّس بوده‌اند (یعنی مسیحیان) مورد بی‌توجّهی قرار گرفته‌اند. مسیحیان بالغ بر دو هزار سال در سرزمین مقدّس زندگی کرده‌اند. از تعرّضات بسیاری‌شماری جان سالم به در برده و در زمان انواع حکومت‌ها به رشد و شکوفایی خود ادامه داده‌اند. بقای مسیحیان بر این اصل متّکی بوده که اماکن مقدّس باید متعلّق به همه و برای همگان دسترسی‌پذیر باشد؛ زیرا این اماکن مقدّس هستند که به منطقه ارزش و اهمّیت بخشیده‌اند. حفاظت و دسترسی‌پذیریِ اماکن مقدّس در گرو تحقّق مجموعه‌ای از قوانین و مقرّرات تحت عنوان «وضع موجود» است که تمام مقامات مذهبی و حکومتی در طول قرون  و اعصار به آن پایبند بوده‌اند. وقتی در سال 637 عمر بن خطاب به بیت‌المقدس یورش برد، پاتریارک سفرونیوس به او خوشامد گفت؛ سفرونیوس کسی بود که بعدها رهبر قومی-مذهبی اورشلیم شد. آنها با هم پیمانی را به امضا رساندند که راه را برای آغاز دوران صلح هموار می‌ساخت. این پیمان بر مبنای تصدّی مشترک اماکن مقدّس بنا شده بود. حالا گروه‌های مختلف مدّعی مالکیت سرزمین مقدّس، از جمله شهر بیت‌المقدس شده‌اند؛ این یعنی مالکیت انحصاری تنها یک ملّت بر این سرزمین. این دعوی سازوکاری را که نسل‌هاست صلح و تعدّد ادیان را در این منطقه صیانت کرده در معرض خطر قرار می‌دهد. بیت‌المقدس برای تمام جهان یک هدیۀ آسمانی و سرزمینی مقدّس است. تلاش برای تملّک این شهر یا نگاه انحصارطلبانه به آن، ماهیت حقیقی شهر را مورد جفا قرار می‌دهد. چندی پیش جوامع مسیحی از سرزمین مقدّس رهسپار بریتانیا شدند تا برای رفع مشکلات حقوقی و زمینی که کلیسای مسیحیت را در سرزمین مقدّس تهدید می‌کند درخواست کمک کنند. مسیحیان از این که می‌دیدند رهبران کلیسا از سراسر بریتانیا برای حمایت از آنها آمدند حیرت‌زده شدند. آنها با پرنس چارلز، وزرای دولت و همچنین رهبران کلیسا دیدار داشتند و بر لایحۀ پیشنهادیِ «زمین‌های کلیسا» که چهل تن از اعضای کنست (پارلمان اسرائیل) آن را به امضا رسانیده‌اند تأکید کردند. این لایحه دامنۀ حقوق کلیساها را مبنی بر تصمیم‌گیری مستقلّانه در رابطه با زمین‌های خودشان محدود می‌سازد. آنها همچنین دربارۀ خطراتی که زمین‌های کلیسا را واقع در پیرامون دروازۀ یافا در شهر قدیمی اورشلیم تهدید می‌کند به گفتگو پرداختند. آقای وینسنت نیکولز، کاردینال کاتولیک بریتانیا دیدگاه‌های مختلف را جمع‌بندی کرد و گفت لایحۀ پیشنهادی به منزلۀ "زیر پا گذاشته شدن وضع موجود و حقوق مشروع کلیساهاست و باید دانست که این لایحه حقوق مالکیتِ جامعۀ مسیحی را نقض می‌کند." علاوه بر لایحۀ زمین‌های کلیسا، یکی از مهم‌ترین خطراتی که مسیحیان را در سرزمین مقدّس تهدید می‌کند فعالیت‌های غیرقابل‌قبول مهاجران افراطی است که سعی دارند املاک پیرامون دروازۀ یافا را تحت کنترل خود درآورند. املاک نام‌برده در کانون قسمت مسیحی‌نشینِ بیت‌المقدس واقع شده و مقرّ تمام پاتریارک‌ها و دفاتر مرکزی کلیساهاست و کمتر از پانصد متر از کلیسای مقبرۀ مقدّس فاصله دارد. دفتر پاتریارک به دادگاه عالی رژیم (غاصب) اسرائیل شکایت کرده است، ولیکن اگر این تلاش‌ها موفقیت‌آمیز نباشد، متعاقباً به تمامیت شهر بیت‌المقدس آسیب جدّی وارد خواهد شد. چنانچه گروه‌های مهاجران املاک مذکور را تحت کنترل خود درآورند، خواهند توانست کمپین متجاوزانۀ خود را مبنی بر بیرون راندن غیریهودیان از شهر و از مراکز استراتژیکی که در بخش مسیحی‌نشین اورشلیم وجود دارد ادامه دهند و بدین ترتیب حضور مسیحیان را در سرزمین مقدّس در معرض تهدید قرار دهند. مسیحیان دربارۀ اماکن مقدّس معتقدند که این اماکن متعلّق به تمام مردم هستند، چراکه تقدّس یک ویژگی الهی است، نه بشری. هیچ حزبی هرگز نباید بتواند ادّعای انحصاری‌ای در رابطه با یک مکان مقدّس داشته باشد. مبارزه در راه این آرمان باید ادامه پیدا کند، چراکه کار صحیح و وظیفۀ اولیۀ کشیشان همین است. ]]> بیت‌المقدس Sat, 20 Jan 2018 19:07:22 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7616/ رئیس سازمان بسیج اساتید، تقدیر فارابی از طباطبایی را تضییع بیت‌المال دانست http://dinonline.com/doc/report/fa/7615/ به گزارش دین‌آنلاین، زارعی در گردهمایی بیش از یکصد نفر از مسئولان و مدیران کانون‌های بسیج اساتید دانشگاه شهر تهران در دانشگاه صنعتی شریف در اعتراض به اختتامیه جشنواره فارابی اظهار داشت: با اینکه مبنای جدید سازمان بسیج استادان کشور کمک به دولت محترم و رویکرد "حل المسائلی" در استان‌ها برای کمک به استانداران است، امّا من از این زاویه می‌خواهم و در این جمع استادان محترم اعتراض شدید استادان بسیجی و متعهد ایران اسلامی را به رئیس جمهور اعلام کنم؛ زیرا عملیات شبه علمی فارابی در بخش ویژه‌اش نوعی خشونت متافیزیکی جریان فلسفی "ایران شهری‌ها" با کمک بیت المال مسلمین علیه الگوی اسلامی پیشرفت است. اعطای جایزه از سوی رییس جمهور محترم به فردی که پیوند شریعت اسلامی با  فلسفه اسلامی  واتحاد عرفان اسلامی با فلسفه اسلامی را مهمترین دلیل و نقطه عطف  انحطاط ایران و زوال فلسفه سیاسی اسلامی می‌داند، مصداق انداختن پوست خربزه‌ای از سوی برخی  گردانندگان فارابی زیر پای رییس جمهور است؛ وقتی جریان ضد انقلاب و برانداز در خیابان شعار احیای سلطنت و جمهوری ایرانی را سر می‌دهد  وبه  آتش زدن اموال مردم و ترور دست می زند و هم زمان فردی که هزاران دشنام را در نقاب علم علیه عرفان اسلامی و پیوند شریعت و حکمت عملی اسلام تئوریزه کرده از سوی رئیس جمهور محترم مورد تشویق و تجلیل قرار می‌گیرد پیداست که در جشنواره فارابی خواسته یا نا خواسته یک عملیات در ادامه خشونت خیابانی صورت گرفته و به عنوان مقوّم فتنة ۹۶ عملیات شده است. وی با تاکید بر این افزود: با این که ما حساب رییس جمهور محترم که خود برگزیده مکتب اسلام است را از این عملیات شبه علمی علیه عرفان اسلامی و فلسفه اسلامی و فلسفة سیاسی اسلام جدا می‌کنیم، اما به ایشان اعتراض و گلایه شدید داریم. مگر آقای رئیس جمهور نمی‌دانند که ابتکار امام خمینی در طراحی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران تلفیقی از فقاهت، فلسفه، سیاست، عرفان و دیانت بوده و هنوز این مدل در آغاز راه است و به قول آیت الله جوادی آملی، امام با این کار سیاست متعالیه را پی ریزی کردند؛ پس چرا او که این پیوند را نقطه زوال و انحطاط ایران می‌داند از دست فرزند حوزة علمیه جایزه می‌گیرد؟ این استاد علوم سیاسی دانشگاه در پایان گفت: ما می گوییم بسیج استادان طرفدار انسداد نیست و طرفداران آزاد اندیشی و دیالوگ دو طرفه حتی با نظریه پردازان سکولار است، امّا حمایت و تشویق و تجلیل از کسانی که علیه فلسفه اسلام و علیه خواجه نصیرها، علیه ملّاصدراها و علیه حافظ‌ها و مبدعان سیاست متعالیه کتاب نوشتند و نظریه پردازی از نوع لج بازانه داشته‌اند، خیانت در بیت المال مسلمین ارزیابی می‌کنیم؛ چرا پیوند شریعت و فلسفه انحطاط و زوال ایران تلقی و ایدئولوژیک تفسیر می‌شود امّا لج بازی ایدئولوژیکی برای فلسفی نشان دادن سلطنت ایران شهری واجد دریافت جایزه می‌شود. این در حالی است که سیدجواد طباطبایی هدف پروژه خود را این می‌داند که منطق فهم خود را از نظام سنتی در ایران و تحول آن به دوره جدید از یک طرف و منطق تحول فکر در غرب را بتواند در جایی به هم تنیده کند. همچنین او در دفاع از خود گفته است: دلیل این که حرف‌های من فهمیده نمی‌شود این است که من در علوم انسانی رایج حرف نمی‌زنم و اگر به من ناسیونالیست گفته شود باید بگویم که من ناسیونالیست نیستم. ]]> علم Thu, 18 Jan 2018 12:03:04 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7615/ پشت پردۀ اعدام چهل هزار جادوگر در اروپا http://dinonline.com/doc/article/fa/7613/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از گاردین، ظهور پدیدۀ جادوگرستیزی بدان علّت جای تعجّب داشت که مابین سال‌های 900 تا 1400 میلادی، مقامات مسیحیت کلّاً منکر وجود جادوگران بودند، چه برسد به آن که بخواهند کسی را به این جرم محکوم سازند. این در حالی است که در اروپای قرون وسطی خیلی‌ها به جادوگرها اعتقاد داشتند و در سال 1258 پاپ الکساندر چهارم حکمی صادر کرد تا بدان وسیله از تعقیب و پیگرد جادوگرها ممانعت به عمل آید. اما در سال 1550 مقامات مسیحی موضع خود را معکوس ساختند و این گونه بود که پدیدۀ ساحره‌گیری در سراسر جامعۀ مسیحیت آغاز شد. دربارۀ دلیل و انگیزۀ وقوع این پدیده حرف‌های زیادی زده شده است. اما امروز تحقیقات جدید حاکی از آن است که این اتّفاق دارای دلیلی اقتصادی بوده که به نوعی به عصر امروز نیز مربوط می‌شود. پیتر لیسون و جیکوب راس دو اقتصاددان از دانشگاه جورج میسون ویرجینیا هستند که بر روی این موضوع تحقیق کرده‌اند. آنها معتقدند که محاکمه‌ها حاکی از وجود «رقابتی کیفی» میان کلیساهای کاتولیک و پروتستان بر سر به دست آوردن سهم بیشتر از بازار دین بوده است. کلیساهای کاتولیک و پروتستان بر سر به دست آوردن یا جذب دوبارۀ پیروان خود با یکدیگر به رقابت می‌پرداختند و لذا نیاز داشتند به‌ نوعی مردم را تحت‌تأثیر قرار دهند. در این میان نبردگاهی که انتخاب کردند جادوگرستیزی بود. یا همان‌طور که این دو پژوهشگر در مقالۀ خود (که در چاپ جدید نشریۀ «اکونومیک ژورنال» منتشر خواهد شد) نوشته‌اند، "جادوگرستیزان از اعتقاد مردم به جادوگری به عنوان اهرم استفاده کردند و قدرت و تعهّد خود را برای محافظت از شهروندان در مقابل مظاهر دنیوی شرارت شیطان تبلیغ کردند." لیسون و راس بیش از 43000 مورد از محاکمۀ جادوگران را در 21 کشور اروپایی مورد بررسی قرار دادند و به نتیجه‌ای رسیدند. داده‌ها گویای آن است که ساحره‌گیری‌ها در پی اصلاحات پروتستانی در سال 1517 و پس از اشاعۀ سریعِ مذهب پروتستان آغاز شد. لیسون و راس می‌گویند برای نخستین بار در طول تاریخ، اصلاحات پروتستانی یک حقّ انتخاب دینی در اختیار تعداد زیادی از مسیحیان قرار می‌داد: این که یا ملتزم کلیسای قدیمی بمانند یا کلیسای جدیدی انتخاب کنند. و به گفتۀ آنها، "وقتی کلیساروندگان دارای حقّ انتخاب باشند، کلیساها به رقابت کردن واداشته می‌شوند." پدیدۀ جادوگرستیزی بین سال‌های 1555 و 1650 به اوج خود رسید؛ در این سال‌ها رقابت بر سر جذب پیروان میان دو فرقۀ مسیحیت به بیشترین حد رسیده بود. تجزیه و تحلیل‌های جدید نشان می‌دهد هر جا که رقابت میان مذاهب کاتولیک و پروتستان بیشتر بود، جنون مبارزه با جادوگرها نیز شدّت بیشتری داشت. پژوهشگران می‌گویند کلیساها نبردگاه‌های کلیدی‌ای را در هر منطقه انتخاب می‌کردند؛ یعنی خیلی شبیه به احزاب دموکرات و جمهوری‌خواه که امروز در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بر روی ایالت‌های کلیدی تمرکز می‌کنند. این نشان می‌دهد که چرا آلمان که خاستگاه اصلاحات پروتستانی است، تقریباً مسئول 40درصد از تمام ساحره‌گیری‌ها در اروپا است. اسکاتلند که شاخه‌های مختلفی از مذهب پروتستان در آن به رقابت می‌پردازند، دارای دومین رتبه در جادوگرستیزی بود و مجموع 3563 جادوگر در آنجا محاکمه شدند. راس می‌گوید: "در مقابل اسپانیا، ایتالیا، پرتغال و ایرلند (که پس از اصلاحات همچنان پایگاه مذهب کاتولیک باقی ماندند و هیچ‌وقت رقابت جدّی‌ای با مذهب پروتستان نداشتند) روی‌هم‌رفته تنها 6درصد از محکومان به جادوگری را تشکیل می‌دادند. اما حوالی سال 1650 جنون جادوگرستیزی به‌سرعت رو به افول گذاشت و عملاً تا سال 1700 پیگردها متوقّف شد. لیسون و راس این را به خاطر «صلح وستفالن» می‌دانند؛ زنجیره‌ای از معاهدات که در سال 1648 شکل گرفت و به جنگ سی‌ ساله و ده‌ها سال جنگ مذهبی در اروپا خاتمه بخشید. اما به گفتۀ این دو پژوهشگر، سنّت متوسّل شدن به وحشت‌آفرینی و همه‌ترسانی در راستای تحمیل یک پیام به مردم همچنان پابرجاست. لیسون می‌گوید دامنۀ پدیده‌ای که ما آن را مستند ساخته‌ایم (استفاده از محاکمه‌های عمومی به منظور تبلیغ هدفمندانۀ یک قدرت برتر و به عنوان یک راهبرد رقابتی) بسیار فراتر از محاکمۀ جادوگران بوده است. دست‌کم از قرن نهم تا بیستم و دادگاه‌های نمایشیِ استالین در اتّحاد شوروی، این پدیده در جاهای دیگر جهان نیز به اشکال مختلف خود را نشان داده است. ]]> مسیحیت Thu, 18 Jan 2018 11:49:26 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/7613/ اینجا و اکنون ایران و مسئله تمدن اسلامی http://dinonline.com/doc/note/fa/7614/ این ابهام مربوط به وقتی است که ما نگاهمان را معطوف و محدود به داخل ایران کرده باشیم. وقتی به جهان اسلام نگاه می­کنیم عوامل نگران‌کننده و ابهام‌آفرین و شک‌برانگیز خیلی بیشتر می­شود. از یاد نبریم که شعار ما تمدن نوین اسلامی است نه تمدن نوین ایرانی و تمدن اسلامی بدون مشارکت گسترده و همدلانه همه مسلمانان با ملیتهای متعدد و مذاهب مختلف و گرایشهای کلامی گوناگون مطلقا امکان تحقق ندارد ولی در حال حاضر کسی نمی­تواند وضعیت نابسامان جهان اسلام و اختلافها و جنگ‌افروزیها و پنجه بر روی هم کشیدنها را انکار کند. پیش از پاسخ تحلیلی به این پرسش مناسب می­دانم مروری تاریخی بر جهان اسلام پیش از رونق و شکوفایی تمدن پیشین اسلام داشته باشم. تمدن پیشین اسلامی را پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله بنا نهادند. اگر شکوفایی تمدن پیشین اسلامی را از قرن سوم به بعد بدانیم، فاصله رحلت پیامبر در آغاز سال یازدهم قمری تا روی کار آمدن مأمون در سال 198 ق. یک بازه زمانی 188 ساله است. باور ما شیعیان این است که بلافاصله پس از رحلت پیامبر، سرنوشت جهان اسلام به گونه‌ای دیگر رقم خورد و همان روزهای نخست پس از رحلت پیامبر یک ظرفیت بزرگ برای ژرفا و سرعت بخشیدن به تمدن اسلامی و اسلامیت تمدن از دست رفت. این عنوان که طبری آورده است: "ذکر الخبر عما جری بین المهاجرین و الانصار فی امر الاماره فی سقیفه بنی ساعده" مربوط به همان روزهای نخست پس از رحلت پیامبر است. در ایام خلافت کوتاه مدت ابوبکر ما شاهد پدیده پیامبران دروغین و نیز شورشهای گوناگون از هوازن و سلیم و عامر گرفته تا دیگران در گوشه و کنار قلمرو اسلامی هستیم که از آنها اصطلاحا با عنوان ارتداد یا رده یاد می­شود. خلیفه دوم در سال 23 ق. یعنی 12 سال پس از رحلت پیامبر کشته شد، پس از او عثمان به خلافت رسید که #امیرالمؤمنین_علی علیه السلام در خطبه شقشقیه اینگونه از دوران او یاد می‌کند: إِلَى أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَيْهِ بَيْنَ نَثِيلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِيهِ يَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِيعِ إِلَى أَنِ انْتَكَثَ عَلَيْهِ فَتْلُهُ وَ أَجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ وَ كَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ. سومین خلیفه هم در سال 35 ق. یعنی به فاصله 24 سال پس از رحلت پیامبر کشته شد. در جنگ جمل در سال 36 ق. یعنی 25 سال از رحلت پیامبر برخی صحابه برجسته پیامبر و همسر ایشان در برابر وصی و داماد او که اکنون خلیفه است ایستادند و به دنبال آن در سالهای 36 و 37 ق. غرب نوپای جهان اسلام و شرق اسلامی در جنگ صفین روبروی هم ایستادند و در همان سال 37 ق. متنسکان و قرآن­خوانان در جنگ نهروان به رویارویی با عاملان به قرآن پرداختند. ماجرای غارات به فرمان معاویه و به دست بسر بن ابی ارطاه در راس سپاه سه هزار نفری در حجاز در سال 40 ق. اتفاق افتاد و سرانجام امیرالمؤمنین علی علیه السلام هم در سال 40 ق. به شهادت رسیدند و همه اینها تنها در فاصله حدود سی سال از رحلت پیامبر واقع شد. پس از خلافت کوتاه مدت امام حسن علیه السلام شاهد روی کار آمدن یک سلسله حکومتی که دارای پیشنیه اسلام‌ستیزی وسیع دارد هستیم. جنایات بنی امیه از به شهادت رساندن بزرگانی چون حجر بن عدی تا شهادت امام حسین علیه السلام پس از پنجاه سال از رحلت پیامبر در سال 61 ق. و ماجرای حره در سال 63 ق. و محاصره مکه از سوی حصین بن نمیر پس از مرگ مسلم بن عقبه و فعالیتهای حجاج در عراق تا سال 95 ق. زبانزد همه است. در نیمه دوم قرن اول هجری هم نابسامانیها و نزاعهای مربوط به ماجرای مختار و زبیریان و خوارج در این سالها تا دهه هفتاد و نبردهای خوارج با هم در سال 77 ق. و حمله رومیها به مسلمانان شام در سال 70 ق. و پرداخت هفتگی هزار دینار از ترس به آنها هر کدام مشکلاتی نفس‌گیر برای مسلمانان ایجاد کرده بود. قرن دوم هم شرایطی بهتر از قرن اول نداشت، شهادت امام باقر تا امام کاظم علیهم السلام و قتل زید بن علی بن حسین در سال 121 ق. و خونریزیهای فراوان و آشوبها و اختلالات زیادی که با سقوط بنی امیه و روی کار آمدن عباسیان پدید آمد و جدا شدن بخش اندلس از پیکره واحد جهان اسلام در سال 136 ق. و کشته شدن ابومسلم در سال 137 ق. و ماجرای برامکه و جنگیدن رو در روی امین و سپاه مأمون را به عنوان نمونه‌هایی از وضعیت نگران کننده جهان اسلام در آن قرن می‌توان یاد کرد. یعنی وقتی به صحنه جهان اسلام آن روزگار می‌نگریم، مشاهده می‌کنیم که در این دو قرن تقریبا همواره شاهد اختلافها و از دست رفتن فرصتها و نزاعها و کشتارها و خرابیها بوده‌ایم اما زیرساختهای تمدن بزرگ اسلامی در قرن سوم به بعد هم در همین دوره پدید آمد: * عمومیت یافتن دغدغه دین داشتن و سودای دینی زیستن که از مهمترین عوامل اسلامی بودن تمدن بزرگی که پدید آمد به شمار می‌رود در این دوره محقق شد. * میراث بزرگ مکتب اهل بیت علیهم السلام و همه قال الباقرها و قال الصادق ها متعلق به همین دوره است. * یکپارچگی زبانی جهان اسلام و فراگیر شدن زبان عربی که به دلیل ممکن ساختن هم افزایی علمی و فرهنگی از جمله مهمترین عوامل پدید آمدن تمدن بزرگ اسلامی است در همین مقطع زمانی و در نیمه دوم قرن اول هجری محقق شد، * نهادینه شدن علم و علم­دوستی در سراسر قلمرو اسلامی مربوط به همین دوره است. * پیدایش مذاهب اصلی فقهی و نحله­های کلامی در همین دوره اتفاق افتاده است، * تدوین بخش قابل توجهی از جوامع حدیثی محصول این دوره بزرگ تاریخی است. * انتقال میراث ایرانی به زبان عربی و نیز تأسیس بیت الحکمه که مهمترین آثار یونانی را به زبان عربی ترجمه می‌کرد متعلق به همین دوره است، * بازتعریف ساختارها و تشکیلات حکومتی و مستقر شدن یک تشکیلات سیاسی و دیوانسالاری چابک و کارآمد که هنوز که هنوز است پژوهش روی دیوانهایی مثل برید و خراج و حسبه ادامه دارد در همین دوره واقع شد. این نگاه تاریخی به ما نشان می‌دهد که هر چند حکومت و صحنه سیاست نقش مؤثر و غیرقابل انکاری در فرایند شکل­گیری و تداوم یک تمدن دارد ولی یکسان‌پنداری سیاست با تمدن و حکومت با تمدن هم کار درستی نیست و این دو با هم مساوی نیستند. تمدن گستره‌­ای وسیع دارد و همه ابعاد و اضلاع یک جامعه را در برمی‌گیرد ولی حکومت تنها یک بعد و یک جزء از جامعه و البته یک رکن بسیار مهم و اساسی آن است. نتیجه‌ای که از این بررسی تاریخی که قابل تعمیم بر همه تمدنهای دیگر هم هست می‌توان گرفت این است که وقتی اصول و پایه‌های اندیشه‌ای یک تمدن از استواری لازم برخوردار باشد و خطوط کلی آن درست تنظیم شده باشد، وقتی از مرحله جنینی و کودکی عبور کند، دیگر نارساییهای طبیعی و متعارف بیرونی و درونی بر رشد او اثر تعیین­ کننده نمی­گذارد و او با وجود سختیها و ناملایمات بیرونی و نارساییها و بیماریهای درونی حتی با وجود دچار آسیب شدن از رشد اصلی خود بازنمی­ماند، نه این که بازماندن او از مسیر اصلی رشد خود ناممکن باشد مثل  کودکی که به هر دلیل بیرونی یا درونی جان خود را از دست بدهد، ولی از دست دادن جان به صورت کامل تفاوت بسیار زیادی با مواجهه با مشکلات در مسیر رشد دارد. این مرحله قوام یافتن یک تمدن را میتوان مرحله جبری آن نامید، به این معنی که وقتی تمدن به چنین مرحله‌­ای برسد دیگر تصمیم‌ها و اقدامات خرد و کلان این فرد و آن فرد نمی­‌تواند مسیر اصلی یک تمدن را متوقف سازد. تمدن نوین اسلامی هم از مرحله جنینی و نوزادی خود عبور کرده است و به آن اندازه قوام و استحکام و استواری پیدا کرده است که دیگر مشکلاتی مانند اختلافات دو دولت یا حتی جا به جایی دولتها تغییری اساسی در مسیر حرکت آن ایجاد نمی‌کند، مشابه ساختن مسیر حرکت یک تمدن با یک کشتی یا قطار در حال حرکت از این نظر می‌تواند گویا باشد که اختلافات مسافران یک کشتی با هم هر چند گسترده هم باشد الزاماً به معنی توقف حرکت کشتی و یا تغییر مسیر آن نیست ولی طبعاً خساراتی هم همراه و به دنبال دارد. ]]> دیدگاه Wed, 17 Jan 2018 13:28:24 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7614/ گزارشی درباره اهمیت دادن بوداییان به نظافت http://dinonline.com/doc/report/fa/7612/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از گاردین، در مکتب بودیسم عمل نظافت گامی در راستای رسیدن به آرامش درونی است. در این آیین خویشتنِ انسان از محیط پیرامونِ او جدا نیست، لذا نظافتِ محیط حاکی از یگانگی شخص با جهان پیرامون اوست. از طرف دیگر، فرد همزمان با نظافت محیط اطرافش، فی‌الواقع درون وجود خود را نیز پاک و پاکیزه می‌سازد و عمل نظافت نوعی مدیتیشن است. همان‌طور که در وجود انسان صفاتی مثل خودپسندی، خشم یا اضطراب دائماً در حال قوّت گرفتن است و راهب باید همیشه در حال زدودن این صفات باشد، آلودگی و غبار نیز دائماً در حال انباشته شدن است و لذا برای نظافتِ درون و بیرون هیچ حدّ یقفی وجود ندارد. مردم ژاپن به نظافت و پاکیزگی اهمیت بسیاری می‌دهند. از نظر آنها، هدف از نظافت و تمیزکاری، نفسِ تمیز کردن نیست، بلکه آنها معتقدند نظافت و تمیزکاری به منزلۀ استفادۀ مفید از زمان است. راهبان بودایی شعاری دارند و آن این است: "زندگی کن تا نظافت کنی و نظافت کن تا زندگی کنی." پیش از این که عمل نظافت شروع شود، ابتدا باید تمام زباله‌ها دور ریخته شود. البته باید به خاطر داشت که هیچ‌چیزی از ابتدا زباله نبوده؛ یک شیء تنها زمانی به زباله تبدیل می‌شود که انسان آن را زباله تلقّی کند. لذا ابتدا باید بیاموزیم که زباله‌ها نیز حرمتی دارند. لذا سعی کنید محلّی برای قرار دادن زباله‌ها پیدا کنید که در آنجا شاد باشند و به آنها بگویید از این که با آنها خداحافظی می‌کنید ناراحت هستید. نظافت‌ باید اولین کاری باشد که در صبح انجام می‌شود. به حشرات توجّه ویژه‌ای داشته باشید. از نظر راهبانِ بودایی، جان تمام موجودات به‌یکسان ارزشمند است، لذا خیلی مهم است که به جای کشتن حشرات یا جارو کردن آنها، آنها را به منزل جدیدی راهنمایی کنید. همچنین باید بدانیم به محض این که خانۀ ما تمیز و پاکیزه شد، دیگر غذایی برای حشراتی که از بیرون آمده‌اند وجود نخواهد داشت و از گرسنگی خواهند مرد. بنابراین مهربانانه‌تر آن است که آنها را به نزدیک‌ترین منبع غذایی در خارج از خانه هدایت کنیم. وقتی کار نظافت آشپزخانه را به اتمام رساندید، سراغ اتاق بعدی بروید. اگر به طور اتّفاقی همزمان دو راهب مشغول نظافت یک قسمت شوند، یا باید کنار هم زانو بزنند و به نظافت ادامه دهند، یا یکی از آنها مشغول نظافت اتاق دیگری شود. نظافت همواره مستلزم تمرکز تام است، لذا باید هنگام نظافت سکوت کامل حکمفرما باشد. پیش از اقدام به نظافت نیز فرد باید ابتدا لباس مناسب به تن کند و تجهیزات موردنیاز را آماده سازد. راهبان ژاپنی برای این کار ردای مخصوص صومعه (samue) را بر تن می‌کنند و حوله‌ای دور سر خود می‌پیچند. استفاده از یک جارو و خاک‌انداز مناسب نیز توصیه می‌شود. فراموش نشود که کار نظافت به درب ورودی منزل خاتمه پیدا نمی‌کند، بلکه باغچه را نیز شامل می‌شود. وجود علفی که در جای نامناسبی رشد کرده، نشان‌دهندۀ ذهن نامنظّم شماست و می‌تواند کلّ زندگی شما را نابود سازد. در فصل پاییز راهب‌ها تمام روز را بیرون می‌ایستند و صبر می‌کنند تا هر برگی را که از درختان می‌افتد بگیرند. اکثر مردم کار نظافت را از آشپزخانه آغاز می‌کنند. از شستن ظرف‌های کثیف شروع کنید و بعد سطوح را نظافت کنید. بعد از این که از تمیزیِ کلّ اتاق مطمئن شدید، نوبت به کف اتاق می‌رسد. وقتی کف را می‌سابید و صیقلی می‌کنید، در حقیقت قلب و ذهن خود را صیقل می‌دهید. توالت اتاقی است که نیازمند بیشترین نظافت و تمیزی است و لذا باید حواستان کاملاً جمع باشد. اگر کوچک‌ترین اهمالی داشته باشید، ممکن است بدون آن که متوجّه شوید به‌تدریج جرم در آن انباشته شود. حواستان به کپک‌ها هم باشد. بهترین راه برای جلوگیری از ایجاد کپک آن است که چیزهایی را که موجب به وجود آمدن کپک می‌شود نگهداری نکنید. یکی از اشتباهات رایجِ خیلی‌ها این است که فراموش می‌کنند چراغ‌ها را تمیز کنند. ممکن است گرد و غبار دور حباب‌ها را بگیرد و باعث تاریک و کدر شدن اتاق شود. و یک اتاق تاریک و کدر نشان‌دهندۀ روحی مکّدر و تاریک است. نظافت حباب چراغ‌ها نیز باید در روز‌های سوم، هشتم، سیزدهم، هجدهم، بیست و سوم و بیست و هشتم هر ماه انجام شود. وقتی دور اول نظافت روزانه‌تان به پایان رسید، وقت آن می‌رسد که مشغول نظافت خودتان شوید. وجود لکه‌های نازیبا بر روی لباستان حاکی از وجود ذهنی آشفته است. تا جایی که می‌توانید لباس‌های سفید بپوشید تا لکّه‌ها بهتر تشخیص داده شوند. هیچ‌چیز بدتر از آن نیست که بفهمید روی شلوار جینِ تیره‌تان لکه‌ای بوده که از چشمتان دور مانده است. وقتی لباس‌هایتان خشک شد، حتماً قبل از این که آنها را کنار بگذارید اتویشان بزنید. راهبان تازه‌کار معمولاً در حین انجام این فعالیت‌ها از شدت هیجان به نفس‌نفس می‌افتند، لذا تمرکز کنید در تمام این مراحل تنفّس منظّمی داشته باشید. ممکن است آلودگی روی بدنتان نیز بنشیند. بنابراین لازم است در هر روز دوازده بار کلّ بدنتان را بشویید. ابتدا از صورت خود آغاز کنید و پایین بروید، به فاصلۀ میان انگشتان پاهایتان که مستعدّ بروز عفونت‌های قارچی هستند توجه ویژه‌ای داشته باشید. کار شستشو را با تمیز کردن دندان‌ها به پایان ببرید. همیشه در روزهای چهارم، نهم، چهاردهم، نوزدهم، بیست و چهارم و بیست و نهم هر ماه موهایتان را کوتاه کنید، مگر این که کچل باشید! حالا دیگر عالی شدید. ]]> جهان ادیان Tue, 16 Jan 2018 19:58:11 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7612/ از خرمای ایمان تا خرمن باورها http://dinonline.com/doc/note/fa/7611/ چند واقعیت مهم دربارۀ این تناقض‌ها وجود دارد: 1. روایات گروه اول، هم بسیار بیش از روایات دستۀ دوم است و هم در کتب همۀ مذاهب اسلامی و بلکه در متون همۀ ادیان و آیین‌ها مشترک است. 2. روایات گروه اول، به‌رغم برتری کمّی و کیفی، به جایگاهی مهم در دین‌شناسی تاریخی مسلمانان دست نیافته‌اند؛ بلکه به اخلاقیات تبعید شده‌اند و اخلاقیات نیز مستحبات دینداری است؛ برخلاف دو بخش دیگر(عقاید و احکام) که دینداری بدون آنها ناممکن می‌نماید. 3. حاشیه‌نشینی روایات گروه اول و میدان‌داری روایات گروه دوم در تاریخ دین‌داری مسلمانان، هم دلایل روان‌شناختی دارد و هم علل جامعه‌شناختی و فرهنگی. دلیل روان‌شناختی آن، توجه بیشتر و غلیظ‌تر انسان‌ها به موانع و دشمنان سعادت، در قیاس با عوامل آن است. به طور معمول، موانع سعادت در برانگیختن احساسات دینی انسان‌ها قوی‌ترند، تا عوامل سادۀ سعادت، مانند خیرخواهی و نوع‌دوستی که میان دین‌داران و منکران، مشترک است. هژمونی و روآمدگی روایات گروه دوم، علت جامعه‌شناختی نیز دارد، و آن کارکرد هویت‌سازی این گونه روایات است. دین سخت‌گیر و پر از شاخ‌وبرگ، هویت‌ساز است؛ همچون نژاد و زبان و جغرافیا و تاریخ مشترک. بنابراین می‌تواند گروهی از انسان‌ها یا مردم کشوری را صاحب هویتی مستقل کند و ساختاری منسجم و مستحکم پدید آورد. از سوی دیگر، می‌دانیم که هویت مستقل، همواره نیاز نرم‌افزاری جوامع گوناگون برای فرار از بحران هویت بوده است. از این رو هر گروهی از انسان‌ها که نیاز بیشتری به هویت نفوذناپذیر دارند، دین‌داری نوع دوم را پذیراترند؛ زیرا دینی که برای سعادت و نجات انسان شروط بیشتری می‌گذارد، قدرت بیشتری برای تمایزگذاری میان انسان‌ها دارد و هویت نیز در گرو تمایزات است، نه اشتراکات. دین هویت‌ساز نیز آن اندازه که به عقاید و مناسک نیازمند است، محتاج اخلاق نیست؛ خصوصا اخلاق مشترک جهانی که تمایزها را برمی‌دارد. در متون نخستین ادیان، از جمله در قرآن و روایات معتبر اسلامی، اخلاق مهم‌ترین بخش دین است و ضامن سعادت و نجات انسان. در قرآن آیه‌ای است که می‌گوید ای پیامبر اگر زنان مؤمن با تو بیعت کردند که خدا را یکتا بدانند و دزدی و زنا نکنند و فرزندان خود را نکشند و در کارهای نیک پیرو تو باشند، با آنها بیعت کن(ممتحنه/12). سهم عقاید در این شروط، بیش از عقیده به خدای یکتا نیست. جملۀ مشهور پیامبر نیز در مکه این بود که بت‌ها را نپرستید و به خدای یکتا ایمان بیاورید تا رستگار شوید. اما آنچه در تاریخ مسلمانان رخ داده است، غلبۀ عقاید ریز و درشت بر اخلاقیات و حتی معنویت است. علوم منسوب به دین(مانند فلسفه و کلام)، مسئلۀ خدا و ایمان را به مسائل نظری پیچیده و منازعات لفظی و معضلات بغرنج تبدیل کرده‌اند. خدا و ایمان در این علوم، به هزارتوی اندیشه‌های باریک تبعید شدند و آنچه می‌بایست چشم‌ها و دل‌ها را برباید، ذهن‌ها و زبان‌ها را به کار انداخته است. دربارۀ آن بخش از متون دینی که رستگاری را به باورهای فراوان و فرعی و بسیار جزئی مشروط کرده‌اند و از دانۀ خرما به خرمنی از شرط و قید و عقیده و مناسک رسیده‌اند، همین‌قدر بگویم که اولا آن بخش در قیاس با بخش دیگر، کمّ و کیف نازلی دارد و ثانیا در قرآن و روایات معتبر نبوی، خبری از آن نیست و ثالثا مشکل اصلی در فهم آن ناآشنایی با تاریخ عقاید اسلامی و رتوریک متون کهن است. اما اینکه چرا از کلمۀ دین همین بخش از محتوای متون دینی به اذهان تبادر می‌کند، دلایل تاریخی، فرهنگی، جامعه‌شناختی و... دارد. ]]> دیدگاه Tue, 16 Jan 2018 06:26:52 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7611/ نتایج یک نظرسنجی: کافرها نیز در شرایط بحرانی به دعا و نیایش روی می‌آورند http://dinonline.com/doc/note/fa/7610/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از گاردین، براساس نظرسنجی صورت‌گرفته، نیمی از جمعیت بزرگسالان بریتانیا اهل نیایش هستند و احتمالِ نیایش کردنِ این افراد در حین انجام بعضی از فعالیت‌ها افزایش پیدا می‌کند. یک سوم از افراد در اماکن عبادی به نیایش می‌پردازند، یک سوم پیش از خواب یا هنگام برخاستن و یک سوم دیگر نیز هنگام انجام فعالیت‌های روزمرّه با خدا راز و نیاز می‌کنند. از هر پنج نفر، یک نفر در حین انجام کارهای خانه یا آشپزی نیایش می‌کند، 15% در هنگام سفر و 12% نیز هنگام انجام فعالیت‌های ورزشی یا تفریحی. کمتر از نیمی از کسانی که با خداوند راز و نیاز می‌کنند، معتقدند که خدا دعاهایشان را می‌شنود. این یعنی اکثریت دعاکنندگان احساس می‌کنند خداوند پاسخی به عجز و لابه‌هایشان نمی‌دهد. در مقابل از هر ده نفر، چهار نفر معتقدند دعا کردن اوضاع جهان را تغییر می‌دهد، و همین تعداد از افراد نیز می‌گویند دعا کردن حالشان را بهتر می‌سازد. طبق نتایج این نظرسنجی که مؤسسۀ پژوهشی «کامرس» آن را به سفارش «تیرفاند»، آژانس امداد مسیحیان انجام داده، مسائل خانوادگی (با رتبۀ 71%) در صدر فهرست موضوع دعاها هستند؛ موضوع بعدی برای دعاها تشکّر از خداوند (42%)، دعا برای شفای بیماری‌ها (40%) و دعا برای دوستان (40%) است. مسائل جهانی مثل فقر یا بلایا و فجایع در پایین فهرست قرار دارد (24%). در میان افراد غیرمتدیّن، رایج‌ترین دلیل برای دعا کردن وقوع بحران‌ها یا مشکلات شخصی است. از هر چهار نفر، یک نفری برای به آرامش رسیدن یا کاستن از احساس تنهاییِ خود دست به دعا برمی‌دارد. آقای هنریِ 64 ساله فردی غیرمذهبی است و اعتقاد چندانی به خدا ندارد، اما هر شب کنار تخت خود زانو می‌زند و دعا می‌کند. او در این‌باره می‌گوید: "من خیلی نگران این موضوع هستم. آیا دعا کردن نوعی بیمه‌نامه است؟ خرافات است یا جنبۀ حقیقی دارد؟" با این حال او «دعای ربّانی» (Lord’s Prayer) را می‌خواند و برای عزیزان خود طلب سلامتی و امنیت می‌کند. گاهی برای بعضی از افراد یا گروه‌هایی که در رنج و عذاب به سر می‌برند نیز دعا می‌کند. اما دربارۀ این که خداوند دعاهایش را می‌شنود یا خیر مردّد است و می‌گوید دعا کردن حال او را بهتر نمی‌کند، اما باز هم به سمت دعا کردن روی می‌آورد. خانم راشل ترویک، اسقف گلاستر می‌گوید: "دستاوردهای اخیر نباید ما را متعجّب سازد. این نتایج حاکی از اشتیاق بشر برای عشق و ارتباط با رازآلودگی خداوند در میان روزمرّگی‌های زندگی است." ایزابلا هملی، دین‌یار اسقف‌اعظم کانتربری می‌گوید: "دعا اساساً یک خطّ ارتباطاتی با خداوند است؛ دعا به منزلۀ اندیشیدن، تعمّق کردن و قرار دادن نگرانی‌ها و دغدغه‌های شخصی در یک تصویر بزرگ‌تر است. دعا می‌تواند دربردارندۀ درخواست‌هایی نیز باشد، اما این که خدا را به مثابۀ یک بابانوئل بدانیم فایده‌ای ندارد... حتّی بسیاری از افراد غیرمذهبی نیز در برهه‌ای از زندگی خود به دعا و نیایش روی می‌آورند. دعایی که به صورت خودجوش و فی‌البداهه صورت می‌گیرد، در واقع طلب التفات و یاری خداوند است." نظرسنجی صورت‌گرفته حاکی از آن بود که دعا جزء مهمّی از زندگی بسیاری از مردم در بریتانیا است. ]]> فرهنگ عمومی Mon, 15 Jan 2018 18:45:08 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7610/ آیا فیلم «مریم مجدلیه» جنجال برخواهد انگیخت؟ http://dinonline.com/doc/report/fa/7608/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از فیلم اسکول ریجکتز، پس از رسوایی هاروی واینستین، شرکت فیلم‌سازی او اکران فیلم مریم مجدلیه را از 24 نوامبر 2017 به سی‌ام مارس 2018 موکول کرد. تنها اطّلاعات دیگری که تاکنون دربارۀ فیلم به دست آمده تصاویری از پشت‌صحنه است. شخصیتی که از مریم مجدلیه در فیلم ارائه شده به طور خلاصه از این قرار است: در قرن نخست میلادی، زن جوانی در سرزمین مقدّس روستای کوچک و خانوادۀ سنّتی خود را پشت سر می‌گذارد تا به یک نهضت اجتماعی جدید و بنیادشکنانه بپیوندد. این نهضت یک رهبر پرجذبه دارد که آن عیسای ناصری است که نوید تحوّلاتی را در جهان می‌دهد. مریم به دنبال سبک جدیدی از زندگی و اعتباری است که سلسله‌مراتب سفت و سختِ آن زمان او را از آن محروم ساخته است. کم‌کم افراد بیشتری جذب نهضت عیسی می‌شوند و او و پیروانش در جامعه انگشت‌نما می‌شوند. سفر معنویِ مریم او را در کانون ماجرایی قرار می‌دهد که به شهر اورشلیم ختم می‌شود و در آنجا مریم باید با واقعیتِ سرنوشت عیسی و جایگاه خودش در این سرنوشت مواجه شود. فیلم حول محور شخصیت اصلی‌ای ساخته شده که در تاریخ اطّلاعات ناچیزی دربارۀ او به ثبت رسیده است. با این حال فیلم تلاش دارد روایت جالب و منسجمی از ایمان و شجاعت مریم به تصویر بکشد. در کتاب مقدّس مریم در صحنۀ به صلیب کشیده شدن عیسی و رستاخیز او حضور دارد. او به عنوان نخستین شخصی که شاهد غیب شدن پیکر عیسی در قبرش است، یکی از مهم‌ترین زنان در کتاب مقدّس به شمار می‌رود. (رونی مارا در نقش برجسته‌ترین و جنجالی‌ترین شخصیت زن در مسیحیت) در طیّ سال‌ها نظریه‌های بسیارِ دیگری دربارۀ زندگی او مطرح شده است. این موضوع که آیا مریم رابطۀ عاشقانه‌ای با عیسی در زمان حیات او داشته یا خیر بسیار موردبحث است. بعضی‌ها معتقدند مریم در هنگام ملاقات اولیۀ خود با عیسی یک روسپی توبه‌کار بوده است. تمام این داستان‌های ضد و نقیض نوشتن فیلم‌نامه را دشوار می‌سازد. مخاطبان که به تاریخ زندگی مریم و نظریه‌های پیرامونِ آن واقف هستند، با انتظاراتی به تماشای فیلم خواهند نشست که همۀ این انتظارات در فیلم برآورده نشده است. مشکلی که در به تصویر کشیدنِ شخصیت‌های کتاب مقدّس وجود دارد، برآورده کردن انتظارات مخاطبان است که تصاویر متفاوتی از عیسی و اطرافیانش در ذهن دارند و می‌خواهند آن انتظارات همه در فیلم محقّق شوند. از طرف دیگر دوست دارند فیلمی که می‌بینند برداشت تازه و جالبی از داستان‌های کتاب مقدّس باشد و در غیر این صورت، تماشای آن برایشان سرگرم‌کننده نخواهد بود. تلاش فیلم‌سازان قبلی برای محقّق ساختن این انتظارات همیشه هم موفقیت‌آمیز نبوده است. در سال 1988 مارتین اسکورسیزی فیلم «آخرین وسوسۀ مسیح» را کارگردانی کرد. این فیلم بر مبنای گزارش تاریخی‌ای که در کتاب مقدّس آمده ساخته نشده بود، بلکه اقتباس از رمانی به همین نام و تألیف نیکوس کازانزاکیس بود. با این که در خود فیلم به این موضوع اشاره شده، خیلی‌ها به خاطر تصویری که فیلم از عیسی ارائه داده بود نسبت به آن اعتراض کردند. پروتستان‌های اوانجلی، باپتیست‌های جنوبی و کلیساهای ارتدوکس شرقی شخصیت غیرمعصوم و ضعیفی را که در فیلم از عیسی ارائه شده بود، تصویرسازی نادرستی از این شخصیت الهی خواندند. واکنش شدیدتری که نسبت به فیلم نشان داده شد به خاطر صحنۀ عاشقانه‌ای میان عیسی و مریم مجدلیه بود. این صحنه مبتنی بر نظریۀ ثابت‌ناشده‌ای مبنی بر رابطۀ عیسی با مریم بود و باعث برانگیخته شدن خشم بسیاری از مسیحیان شد. حتّی مادر ترزا نیز فیلم را محکوم کرد. یکی از اسقفان اعظم گفت: "این صحنه رویاپردازی و زاییده تخیّلات بیمارگونۀ بشری است... که عصمت و پاکی مسیح را زیر سؤال می‌برد. " فیلم جنجالی دیگری که مبتنی بر کتاب مقدّس ساخته شد، «مصایب مسیح» ساختۀ مل گیبسون در سال 2004 بود. تمرکز گیبسون در این فیلم بر روی تصویرپردازیِ دقیق از لحظات پایانی عمر عیسی مسیح در عهد جدید بود. نتیجۀ این تلاش فیلمی تکان‌دهنده و مملو از خشونت بود که بسیاری از تماشاچیان را شوکه کرد. انتقاد تندوتیزتری که متوجّه فیلم شد به خاطر تصویرسازیِ شخصیت‌های یهودی در فیلم بود. در یهودیانی که در صحنۀ تصلیب عیسی حضور داشتند دشمنی و عنادی نسبت به مسیح به تصویر کشیده شده بود که به اعتقاد خیلی‌ها، چنین چیزی صحت تاریخی نداشته است. بعضی‌ها می‌گفتند فیلم به گونه‌ای ساخته شده که باعث می‌شود یهودیان یک «مافیای بی‌روح» به نظر آیند. فیلم‌هایی که اشاره شد چند نمونه از خطری هستند که متوجّه درام‌های مبتنی بر کتاب مقدّس است. این فیلم‌ها هم باید به مذاق مسیحیانی که شالوده‌های روایی فیلم را می‌دانند خوش بیایند و هم از اعتقادات دینی مسیحیان تخطّی نکنند؛ هم باید سرگرم‌کننده باشند و هم صحیح و دقیق. فیلم «مریم مجدلیه» آغاز خوبی داشته است. رونی مارا و جاکوئین فونیکس بازیگران بااستعدادی هستند که احتمالاً تماشاچیان بسیاری را جذب خواهند کرد. ]]> هنر و ادبیات Tue, 09 Jan 2018 09:01:27 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7608/ ارتباط میان حسّ حیرت و ایمان دینی http://dinonline.com/doc/note/fa/7606/ دو روان‌شناس به نام‌های داچر کلتنر و جاناتان هایت حسّ حیرت را متشکّل از دو جزء می‌دانند: حسّ عظمت (به لحاظ بزرگی، قدرت یا منزلت) و نیاز به همساز شدن و تطبیق دادنِ جهان‌بینی و تجربۀ خویش با یکدیگر. وقتی انسان به پدیده‌های عظیم و باشکوه جهان طبیعت مثل «گرند کانیون» می‌نگرد، عظمت این پدیده‌ها او را مبهوت می‌سازد و به این اندیشه وامی‌دارد که "چگونه چنین چیزی پدید آمده است؟" این سرگشتگی زمینه را برای تفکّر سحرپندارانه آماده می‌کند. بشر به طور معمول از سرگشتگی و عدم‌قطعیت گریزان است و واکنشی که در مقابل آن نشان می‌دهد آن است که به دنبال الگوهایی در جهان می‌گردد. بنا به گزارش جنیفر ویتسون و آدام گالینسکی، اگر کاری کنیم که انسان احساس کند کنترل امور از دستش خارج شده است، این کار باعث خواهد شد در میان همهمه‌ و آشفتگی اشکال منظّمی بیابد، وقایع تصادفی را تبانی تلقّی کند و به باور به خرافات روی آورد. یکی از نشانه‌های مهمّی که اغلب در میان همهمه‌ها به دنبال آن می‌گردیم، نشانۀ وجود یک واسطه (یک شعور دیگر) است. آرون کی و همکارانش به این نتیجه رسیده‌اند که وقتی انسان احساس می‌کند کنترل امور از دستش خارج شده، احتمال این که به وجود یک خدای کنترل‌گر (یعنی واسطه‌ای که بتواند نظم را به جهان بازگرداند) اعتقاد پیدا کند بیشتر خواهد بود. وقتی آشوب و هرج و مرج حاکم می‌شود، انسان به جستجوی دستی می‌گردد که او را راهنمایی کند. اگر بگوییم حیرت باعث کاهش حسّ اطمینان و قطعیت می‌شود، پس قاعدتاً باید باعث شود انسان به نظم و الگوی موجود در جهان پی برد و متعاقباً ایمان دینی او افزایش پیدا کند. این نحو استدلال الهام‌بخش مطالعات جدیدی بود که توسّط پیرکارلو والدسولو از کالج کلرمونت مک‌کنا و جس گراهام از دانشگاه کارولینای جنوبی شد و در نشریۀ «علوم روان‌شناختی» (Psychological Science) به انتشار رسید. در مطالعۀ نخست هر دسته از شرکت‌کنندگان یکی از سه ویدئوی پنج دقیقه‌ای را تماشا کردند؛ یکی از این ویدئوها دربارۀ عظمت و ابهت جهان طبیعت بود، ویدئوی دیگر کلیپی سرگرم‌کننده از یک نمایش کمدی بود و ویدئوی سوم موضوع خنثایی داشت (مصاحبه با مایک والاس مجری و روزنامه‌نگار). سپس به میزان حسّ حیرت و هفت حسّ دیگر اعم از خوشحالی، سرگرمی، ناراحتی، ترس، خشم، قدرشناسی و انزجار که تماشای ویدئو در تماشاچی ایجاد کرده بود نمره داده شد. پژوهشگران با ارزیابی جملاتی مثل «اتّفاقاتی که در این جهان می‌افتد، براساس نقشۀ خداوند یا موجود دیگری غیر از انسان رخ می‌دهد» به میزان اعتقاد شرکت‌کنندگان به وجود کنترل فرا‌طبیعی نیز نمره دادند. در آخر نیز به سطح اعتقاد آنها به خداوند و اعتقادشان به مجموعه‌ای از دیگر پدیده‌های فوق‌طبیعی (مثل طلسم، ارواح، معجزات و فرشتگان) نمره داده شد. ویدیویی که موضوع آن طبیعت بود، در مقایسه با ویدئوهای کمدی و خنثی احساس حیرت بیشتری را در تماشاگر ایجاد کرد؛ علاوه بر این، اعتقاد آنها به وجود کنترل فرا‌طبیعی و خداوند (و دیگر پدیده‌های ماوراءطبیعی) را نیز افزایش داد. از طرف دیگر، تأثیری که تماشای ویدئوی طبیعت بر اعتقاد شرکت‌کنندگان به وجود کنترل ماوراءطبیعی نهاد به خاطر حسّ حیرتی بود که در آنها برانگیخت، نه احساسات دیگر. مطالعۀ دوم نیز مشابه مورد اول بود، اما پس از تماشای ویدئوی کمدی یا خنثی، شرکت‌کنندگان با ارزیابی جملاتی مثل «وقتی دلیل وقوع یک اتّفاق را در زندگی‌ام نمی‌فهمم حسّ بدی پیدا می‌کنم»، به عدم‌تحمّلِ حسّ سردرگمی در وجود خود نمره دادند. پژوهشگران به این نتیجه رسیدند دلیل آن که حسّ حیرت موجب افزایش اعتقاد انسان به وجود کنترل فوق‌طبیعی می‌شود، آن است که سطح تحمّل سردرگمی در آنها کاهش یافته است. ویدئوی مرتبط با عظمت جهان طبیعت به‌حدّی شرکت‌کننده‌ها را دچار ناآرامی کرد که آنها را واداشت به دنبال چیزی بگردند که حسّ اطمینان را دوباره به زندگی‌شان بازگرداند و آنچه که با این جستجو یافتند خداوند یا یکی از اولیاء او بود. به نظر من، وقتی انسان از تماشای آسمان پرستاره یا گرند کانیون و امثال آن به حیرت فرو می‌رود، وجهۀ منطقیِ رویکردش به هستی اندکی رنگ می‌بازد. معمولاً مشاهدۀ ابهت و عظمتِ گیتی الهام‌بخش شعر و شاعری است، نه معادلات منطقی. مطالعات متعدّد حاکی از آن است که تفکّر شهودی باعث افزایش اعتقاد به دین و مافوق‌طبیعه می‌شود. ما تمایل داریم که به الگو، معنا و پویاییِ موجود در جهان پی‌ببریم، و هرچه از وجهۀ منطقیِ تفکّرمان کاسته شود، احتمال این که در مورد این تمایلات به حدس و قیاس روی بیاوریم کمتر می‌شود. حیرت تنها ممکن است باعث باز شدن دریچه‌های معنوی شود. تجربۀ حسّ حیرت به تفکّر سحرپندارانه منجر می‌شود، اما این بدان معنا نیست که می‌تواند به تفکّر علمی نیز بینجامد. ما همه در زندگی خود حیرت را تجربه کرده‌ایم، فقط نحوۀ پاسخ دادن‌مان به سؤال «چگونه چنین چیزی امکان‌پذیر است» با هم تفاوت دارد. ]]> اندیشه Sun, 07 Jan 2018 21:47:06 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7606/