پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين :: نسخه کامل http://dinonline.com/ Tue, 24 Jan 2017 22:45:51 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Tue, 24 Jan 2017 22:45:51 GMT 60 موعظه‌ای که ترامپ پیش از مراسم تحلیف شنید http://dinonline.com/doc/news/fa/7118/ جفرس گفت دهه‌ها بود که مردم اسرائیل به بردگی کشیده شده بودند و زیربنای کشور از هم پاشیده شده بود. اما خداوند یک سیاستمدار یا یک کشیش را برای نجات کشور انتخاب نکرد، بلکه در عوض یک سازنده را برای این رسالت برگزید. اولین گامی که نحمیا برای بازسازی کشور انجام داد این بود که دیواری دورتادور اورشلیم علم کرد تا شهروندان را در مقابل حملۀ دشمن محافظت کند. جفرس در سخنرانی‌ای که در کلیسای اپیسکوپالی سنت جان ارائه داد گفت: "پس می‌بینیم که خدا با دیوار ساختن مخالف نیست". نحمیا اجازه نداد منتقدین او را از هدفش دور سازند، همان‌طور که اکنون نیز بعضی‌ها هنوز اعتقاد ندارند که ترامپ بتواند در برنامه‌اش موفّق شود. کار ترامپ نیز مهم‌تر از آنی است که بخواهد پاسخگوی منتقدین باشد. نحمیا با موانع مختلفی از جمله رکود اقتصادی، حملات تروریستی و دلسردی مردم مواجه بود، اما پایمردی نشان داد و پیروز شد. بیلی گراهام همواره به رؤسای جمهور توصیه می‌کرد که دست به دعا بردارند و خیالشان راحت باشد، چون شمار کثیری از مردم دعاگویشان هستند. سخنان جفرس در مقایسه با سخنرانی‌های کشیش‌های قبلی در روز تحلیف جنبۀ سیاسی‌تری داشت. وی در مواعظ خود تأکید کمتری بر مهربانی با مردم و تواضع دربرابر خداوند داشت و سخنانش بیشتر بر روی ساختنِ دیوار متمرکز بود. جفرس پیشتر اظهار داشته بود که اوباما راه را برای دجّال هموار ساخته است، وی همچنین اسلام را دینی شرارت‌بار خوانده و گفته است که شیطان کلیسای کاتولیک را به انحراف کشیده است. این سخنان موجب برانگیخته شدن انتقادات بسیاری از کشیشان به سمت جفرس شده است. ]]> الهیات سیاسی و تحلیف ترامپ Tue, 24 Jan 2017 10:26:30 GMT http://dinonline.com/doc/news/fa/7118/ آیا روان درمانی تحلیلی یک جریان ضد دینی است؟ http://dinonline.com/doc/note/fa/7119/ از حدود صد سال پیش زمانی که زیگموند فروید، تحقیقات خود در زمینه تحلیل روان را عرضه کرد تاکنون، تشکل‌های گوناگونی در سراسر جهان روان‌درمانی تحلیلی را دنبال کرده و این جریان با رویکردهای گوناگونش گستره وسیعی از کشورهای جهان را تحت پوشش قرار داده است. هدف از روان‌کاوی آن است که با تحلیل گذشته بیمار ـ که از راه سخن گفتن بیمار پیرامون خود و ارائه تعبیر از سوی درمانگر حاصل می‌شود ـ افکار و احساسات و ریشه آن برای بیمار شناخته شود و وی توانایی مدیریت احساسات را در موقعیت‌های گوناگون کسب کند. در جریان تحلیل شخصیت، بخش ناخود آگاه بیمار این نکته را می‌پذیرد که محدودیت و ناکامی ویژگی غیرقابل انفکاک زندگی در دنیاست و پذیرش این نکته، کلید حل بسیاری از گره‌های روانی است. و نباید از نظر دور داشت که در رویکرد روان تحلیل‌گری، دست پیدا کردن به تئوری از دل رابطه با بیمار حاصل می‌شود. نه آن که تئوری‌های از پیش ترسیم شده، منطبق بر افراد شود و به گفته فروید در کتاب خطوط کلی روان‌کاوی «آموزش‌های روان‌کاوی بر اساس تجربیات و مشاهدات بی‌شمار است و فقط کسی که آن‌ها را روی خود و دیگران تکرار کرده است در شرایطی است که می‌تواند بر طبق آن‌ها قضاوت کند.»[1] این نکته نیز شایان تذکر است که معمولا انسان‌ها از شناختن نقاط تاریک و دردآلود شخصیت خود طفره می‌روند و به همین سبب مقوله «مقاومت» در روان‌کاوی اهمیت بسزایی دارد؛ و می‌توان گفت: «مقاومت» نه تنها باعث اختلال در کار درمان نیست بلکه تأثیری شگرف نیز در تشخیص «خون‌ریزی‌های عاطفی» بیمار دارد. یکی از مباحث بسیار مهم و چالش برانگیز، رابطه دین و روان‌کاوی است. و یکی از گزاره‌های مشهور میان عوام و خواص آن است که «روان کاوی، دشمن دین است» در این چند سطر پیرامون این ادعا نکاتی را یاد آور می شوم. برای ورود به بحث نسبت دین و روان‌کاوی، توجه به یک مطلب ضروری است: یکی از گزاره‌هایی که در تئوری روان‌کاوی بر آن تأکید می‌شود این جمله است که «واقعیت همان است که در ذهن بیمار می‌گذرد» برای این جمله تفاسیر گوناگونی می‌توان در نظر گرفت. مانند این که هیچ واقعیت خارجی وجود ندارد هر آن چه هست همان است که در ذهن بیمار می‌گذرد. یا این که: به هیچ یک از اموری که در ذهن می‌گذرد نمی‌توان یقین داشت زیرا معیاری برای تشخیص صدق و کذب (= مطابقت و عدم مطابقت با خارج) در امور ذهنی وجود ندارد. تفاسیری از این دست در واقع منطبق با لایه‌های گوناگون سفسطه است. اما می‌توان این سخن را به نحو دیگری توضیح داد: همان‌طور که در فلسفه به آن اشاره شده است وجود ذهنی نیز خود یک وجود خارجی است چرا که وجود مساوی با خارجیت است. و ذهن نیز خود یکی از ظرف‌های واقعیت خارجی است. و منظور از این جمله آن است که روان‌کاوی تنها با بخشی از واقعیت سر و کار دارد و آن همان چیزی است که در ذهن بیمار می‌گذرد. بنا بر این نه واقعیت خارجی انکار می‌شود و نه وجود معیار برای تشخیص مطابقت با آن. از این منظر که به سخنان کسانی که در حوزه روانشناسی دین قلم زده‌اند به ویژه فعالان در حوزه روان‌کاوی بنگریم، از بسیاری از داوری‌های زود هنگام در امان خواهیم بود. حقیقت آن است که در روند روان‌درمانی تحلیلی، صدق و کذب گزاره‌های دینی همانند تمام گزاره‌های دیگر مسکوت قرار داده می‌شود. و درمانگر تنها بر افکار و احساسات بیمار ـ که در انسان دین‌دار بخش مهمی از آن مذهبی است ـ متمرکز می‌گردد. و تلاش می‌کند با همراهی خود بیمار این اندیشه‌ها و احساسات را که بخش مهمی از آن در ناخود آگاه پنهان شده است، بشناسد. بنا بر این بر خلاف تصور غالب، جریان روان‌کاوی در کشورهای گوناگون ـ با رویکردهای مختلف آن ـ یک جریان ضد دینی نیست. هر چند بسیاری از روان‌کاوان ممکن است پایبند به اعتقادات و آیین‌های مذهبی نباشند. هم چنان که بسیاری از پزشکان متخصص در رشته‌های گوناگون ممکن است چنین باشند. و چنان که برخی تصریح کرده‌اند می‌توان نگاه روان‌کاوانه به افکار و احساسات بیمار ـ از جمله اعتقادات و احساسات دینی وی ـ داشت بی‌آن که منکر پایگاهی حقیقی برای آموزه‌های دینی شویم. از جمله آنان پفیستر، کشیش و روانکاو سوییسی است. وی از معدود دوستان فروید است که رشته دوستی میان آن دو تا آخر عمر ادامه یافت. به گفته وی «می‌توانیم از فنون و بینش‌های روانکاوی بهره گیریم، بی‌آن که به فلسفه بنیادین آن و آرای خود فروید درباره مذهب پایبند باشیم»[2] به هر روی یکی از بخش‌های مهم روان انسان‌ها، احساسات و اعتقادات مذهبی آن‌هاست. فروید نیز به مقتضای تخصص خود در تحلیل روان به حوزه بحث خاستگاه دین وارد شده است. سخنان وی در مورد خاستگاه دین در کتاب‌های «توتم و تابو» «تمدن و ملالت‌هایش» «آینده یک‌پندار» و نیز آخرین اثر جسورانه‌اش «موسی و یکتاپرستی» منعکس شده است. وی در این آثار، بر نظریه محوری خود در مورد عقده ادیپ، تکیه می‌کند و گاه خدا را آفریده ذهن بشر با خصوصیات پدر ـ البته در مقیاس بسیار بزرگ‌تر ـ می‌داند. پدری که تصورش برای بشر تسلی‌بخش و هراس زداست. و گاه مذهب را معلول امیال سرکوب شده جنسی معرفی می‌کند. اما به نظر می‌رسد ـ فارغ از بحث صحت و سقم نظریات فروید در این مقوله ـ وی در این اظهار نظرها تنها در تلاش است تبیینی از تصور بشر از خدا و مذهب آن هم تنها به وسیله ابزار تحلیل روان، ارائه کند. ولی چنان که خود در برخی آثارش تصریح کرده است، نسبت به واقعیت داشتن این حقایق سکوت اختیار کرده است. گرچه این مطلب قابل انکار نیست که وی در طول دوران عمر خود هیچ گاه اظهار خوشنودی از مذهب نکرده و دل خوشی از آیین‌های مذهبی نداشته است. و در نهایت به نظر می‌رسد ورود وی به بحث خاستگاه دین، و اظهار نظر در این زمینه یک اشتباه راهبردی است که ضربه سختی به جریان روان‌کاوی و توسعه آن وارد کرده است. نکته‌ای که باید بدان توجه داشت آن است که بسیاری از کسانی که در حوزه روان‌درمانی فعالیت می‌کنند به دلایل گوناگون احساسات ضد دینی دارند. و یکی از آفت‌های روان‌درمان‌گری آن است که درمانگر ذهنیات خود ـ که ممکن است ضدمذهبی باشد ـ را در کار درمان دخالت دهد. اما در رویکرد روان‌تحلیل‌گری یکی از قواعد غیرقابل تخلف این است که درمانگر به هیچ عنوان حق ندارد اعتقادات خود ـ مذهبی باشد یا ضدمذهبی ـ را در کار درمان دخالت دهد. بلکه وی باید در حکم آیینه‌ای باشد که بیمار اجزاء شخصیت خود را در او ببیند. در روند روان‌درمانی تحلیلی یک انسان دیندار، احساسات و اعتقادات مذهبی وی به رسمیت شناخته می‌شود. و هرگونه حرکت درمانگر در خلاف این جهت، برخلاف اصول روان‌کاوی است. و درمانگری که این گونه احساسات را نادیده بگیرد و آن را بر سر بیمار بکوبد به تعبیر خود فروید «روان‌کاو وحشی» است. در باب نسبت دین و روان‌کاوی تذکر چند نکته دیگر ضروری است: یکم. یکی از اشتباهات رایج، خلط میان «روح» و «روان» است. تصور غالب آن است که: «برطرف شدن مشکلات روانی یک انسان به معنای تعالی روح اوست. و روان درمانی ـ به ویژه رویکرد تحلیلی آن ـ داعیه‌دار بیان راه تکامل روح انسان است. چیزی که در واقع دین در حوزه‌های متخلف ـ اعم از عقاید و اخلاق و احکام ـ متکفل آن است. در نتیجه روان‌درمانی در سودای آن است که دین را به کناری نهاده و خود عهده‌دار تکامل روح انسان‌ها گردد. از آن سو تعالی روح یک انسان که در ادیان توحیدی و به ویژه اسلام در پرتو تقرب به خداوند حاصل می‌گردد، به معنای سلامت روان اوست. و هر مقدار که تقرب انسان و درجه معنوی او رشد کند، لزوما سلامت روان وی نیز حاصل خواهد شد.» و حال آن مراد از «روان» ساختار ذهن است که در دامن فرهنگ و تمدن شکل می‌گیرد. و «روح» و «روان» گرچه در تعامل همیشگی قرار دارند اما یکی نیستند. دوم. خطای دیگر آن است که دینداری را از نظر فروید یک نوع بیماری قلمداد کنیم. در حالی که اساسا در دیدگاه فروید قراد دادن انسان‌ها در دو قالب نرمال و غیرنرمال بی‌معناست. و در اندیشه وی انسان‌ها بر اساس ساختار روانی خود به سه نوع نوروتیک(= روان‌رنجور)، سایکوتیک(= روان‌پریش) و پرورت (= دارای انحراف روانی) تقسیم می‌گردند. بنابراین اگر وی دین را حاصل روان‌رنجوری بشر می‌داند به این معنا نیست که افراد غیرمتدین، روان رنجور نیستند. سوم. لفظ بیمار در گفتمان روان‌کاوی همانند بسیاری از اصطلاحات دیگر معنایی ویژه دارد. حقیقت آن است که پس از فروید روان‌کاوی از روان‌پزشکی جدا شد اما نام «بیمار» همچنان بر روی «فرد تحلیل شونده» باقی ماند. ارجاعات: [1]به نقل از کتاب به «راستی فروید چه گفت؟»، دیوید استافورد کلارک، ترجمه مهوش رضاقلی بیگی، به راستی فروید چه گفت؟، نشر دانژه، چاپ اول 1388، ص 117. [2]ام.وولف، دیوید، روانشناسی دین، ترجمه: محمد دهقانی، انتشارات رشد، چاپ اول، 1386 ]]> دیدگاه Tue, 24 Jan 2017 08:28:09 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7119/ معنای ایمان به مداخلۀ الهی؛ آیا ترامپ را خدا انتخاب کرده؟ http://dinonline.com/doc/note/fa/7121/ ما می‌گوییم دمکراسی بر اصلِ «یک شخص، یک رأی» استوار است، اما عدّه‌ای معتقدند که در پیروزیِ ترامپ، رأی اصلی را خداوند داده است. کسانی که چنین تفکّری دارند معتقدند که پیروزی ترامپ شبیه به یک معجزه بود، چراکه وی توانست شانزده نفر دیگر را که بعضی از آنها مسیحیان متدیّنی با رزومه‌های بلندبالای سیاسی بودند، در انتخابات اولیه از میدان به در کند. ویلیام شوایکر (William Shweiker) کشیش و استاد اخلاق دانشگاه شیکاگو می‌گوید اعتقاد به این که کنترل رویدادهای روی زمین در دستان خداوند است، به ایجاد دیدگاه‌های گمراه‌کنندۀ اخلاقی و اتخاذ خطّ‌مشی نادرستی منجر می‌شود. معنای این تفکّر آن است که انسان هیچ‌کجا خود را مقصّر نداند و مرگ دیگران (با وجود اشتباهات ما) یا رخدادهای ناگوار جهان را ارادۀ خداوند تلقّی کند. قریب به هزار سال است که الهیدانانِ ادیان مختلف به طور جدّی مسئلۀ نقش خداوند در امور بشر را مورد بررسی و تأمل قرار داده‌اند. در هر حال، این تفکّر که خداوند در امور بشر نقش ایفا می‌کند و گزینه‌های انتخاباتی را تعیین می‌سازد در میان متدینان و حتّی غیرمتدینان تفکّر رایجی است. البته این بدان معنا نیست که همۀ کسانی که معتقدند ترامپ را خدا انتخاب کرده است، او را دوست داشته باشند. آقای «کن هم» (Ken Ham) سخنران معروف مسیحی می‌گوید: "زمام همۀ امور در دستان خداوند است. او در کتاب مقدّس به‌روشنی گفته است که انتخاب پادشاهان یا نابودی پادشاهی‌ها همه کار اوست. حتّی کوروش پادشاهِ گبر ایران را بندۀ خود نامیده که به ارادۀ خداوند جامۀ عمل پوشانده است." معمولاً خداوند از یک شخص خطاکار برای تحقّق برنامه‌های بزرگ خود استفاده می‌کند. آقای «هَم» می‌گوید ما نباید وقایعی را که در جهان رخ می‌دهد به طور جداگانه ببینیم، بلکه باید به تمامیتِ اتّفاقات بنگریم و تصویر کلّی را نگاه کنیم. نتیجۀ منطقی‌ای که از این سخن می‌توان گرفت این است که بنابراین رؤسای جمهور قبلی را هم خداوند انتخاب کرده بود و فرمانداران و شهرداران را هم او برمی‌گزیند. «هم» معتقد است که ترامپ حتّی پیش از این که سوگند یاد کند، در راستای ارادۀ خدا عمل کرده است. چراکه ترامپ افرادی مسیحی و متدیّن را برای مناصب مهمّ حکومتی انتخاب کرده است. او معتقد است حتّی اگر کلینتون هم پیروز انتخابات شده بود، باز هم باید می‌پذیرفتیم که خدا به دلایلی باعث پیروزی او شده است. خانم لابرگ (LaBerge) یکی از اعضای انجمن ملی انجیلیون می‌گوید :"خداوند است که قوّۀ تشخیص و عملکرد انسان‌ها را هدایت می‌کند." اما کشیش جیمز برتزک (James Bretzke) مخالف این تفکّر است و می‌گوید کسانی که خداوند در کتاب مقدّس برگزیده افرادی خطاکار، اما در عین حال بی‌ادّعا و فروتن بودند، اما وقتی به گناهان خود واقف شدند، آنها را پذیرفتند و توبه کردند. ولیکن دونالد ترامپ را نمی‌توان در زمرۀ این رهبران قرار داد. ]]> الهیات سیاسی و تحلیف ترامپ Tue, 24 Jan 2017 08:11:22 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7121/ اردوغان متقدّم؛ اردوغان متأخّر http://dinonline.com/doc/note/fa/7120/ برای ارائه تحلیل روند تفکرات و سیاست اردوغان باید شخصیت، افکار و نیز سبک مدیریت او را به دو دوره تقسیم کرد؛ دو دوره کاملاً متفاوت. منشأ این دو دوره را هم باید در آغاز جنگ سوریه دانست. این جنگ، آغازی بود برای این‌که اردوغان، روی دیگر سکه سیاست خود را نشان دهد و از خود فردی کاملاً متفاوت با دوره پیشین به‌نمایش بگذارد. در واقع، اردوغان متأخّر از جنگ، آن اردوغان متقدّم نیست و نسبت به پیشین خود تفاوتی ماهوی دارد. مؤلّفه‌ها و علّت تغییر رویکرد وی چیست و چگونه تحلیل می‌شود؟ 1. اردوغان متقدّم الحاق به اروپا از مهم‌ترین مطالبات ترکیه در دهه‌های اخیر بوده است، شاید همان‌گونه که مردم ایران در سالیان گذشته برای داشتن حق انرژی هسته‌ای مطالبه‌ای ملی داشته‌اند مردم ترکیه نیز برای پیوستن به اتحادیه اروپا، تمنا و مطالبه‌ای ملی در سر داشته باشند؛ وانگهی تمنایی که به حدود هفت دهه قدمت دارد. اروپا برای اعطای مجوز الحاق، شروط زیادی را برای ترکیه مقرر کرد. گرچه این شروط و استانداردهای دست‌وپاگیر به نحوی بهانه‌جویی از جانب اروپا بود، اما عملاً موجب شد ترکیه برای رسیدن به استانداردهای تعیین‌شده، پروسه رشد و توسعه را با شتاب بیشتری نسبت به دیگر کشورهای منطقه طی کند و اکنون به‌عنوان یکی از کشورهای در حال رشد، گوی سبقت را حتی از برخی کشورهای توسعه‌یافته و جهان اوّلی در زمینه‌هایی مانند اقتصاد و صنعت ربوده است. ترکیه در سال 2016 اقتصاد شانزدهم جهان بود. این کشور، طی کمتر از یک دهه، رشد حدود پنجاه‌درصدی در اقتصاد را تجربه کرد که به غیر از شتاب بالای آن، رشدی پایدار نیز به‌شمار می‌رود؛ چیزی که حفظ آن در منطقه آشوب‌زده و بحرانی ما به علت نبود امنیت، کاری سخت و نفس‌گیر است. با این‌حال، اگرچه بخشی از توسعه‌یافتگی کشورها در رشد و توسعه اقتصادی آنهاست، اما همه توسعه، به اقتصاد و صنعت محدود نمی‌شود. توسعه‌یافتگی در سیاست داخلی و نیز سیاست خارجی نیز از اهمیت بالایی برخوردارست و این، چیزی نبود که از دید اروپا مغفول بماند؛ بدین معنی آنها مؤلفه‌هایی همچون توسعه در حقوق شهروندی، پایبندی به اصول دموکراسی و سیاست داخلی را نیز برای ترکیه مقرر کره بودند. الف) سیاست داخلی اردوغان متقدم، در چنین فضایی پا به عرصه سیاست گذاشت. او مجبور بود، به‌جز اقتصاد و صنعت، در دو زمینه فوق نیز حداقل‌ها را نه‌تنها رعایت کند؛ بلکه آن‌ها را در کشور خود نهادینه کند. برخی از مؤلفه‌های سیاست داخلی که اردوغان نخست آنها را به‌عنوان یک گفتمان مطرح کرد، عبارت بودند از: 1. رعایت اصول دموکراسی و مردم‌سالاری؛ دراین‌راستا، وی (و لو به‌ظاهر) آزادی بیان بیشتری را به مخالفان و روزنامه‌نگاران اعطا کرد. 2. ارتقای استانداردهای مرتبط با حقوق شهروندی. 3. رفع برخی از محدودیت‌ها و محرومیت‌ها از اقلیت‌هایی مانند کردها و علویان. علویان ترکیه بااینکه پس از آتاتورک به آزادی نسبی رسیده بودند، اما هنوز زیر بار بسیاری از فشارها در انزوا بودند. آنان در طول تاریخ به‌قدری از حاکمیت آسیب دیده بودند که حتی خود باور نمی‌کردند روزی در این جامعه، بتوانند از فشارها رهایی یابند. گرچه آتاتورک به‌وسیله برخی از تغییر و تحولات، به آنان آزادی کمی داد، اما نه جامعه آمادگی لازم داشت و نه خود باور می‌کردند به آزادی مطلق و حقوق اولیه شهروندی به‌مانند دیگر هم‌وطنان ترکیه دست یابند. این ماجرا ادامه داشت تا اینکه در دهه‌های پایانی قرن بیستم، بستر برای آزادی بیشتر این دسته افراد مهیاتر شد و طی این چند دهه اخیر، به لطف سیاست داخلی اردوغان، علویان کم‌کم آماده شده‌اند تا در بستر جامعه ترکیه نقش اساسی‌تری ایفا کنند. درواقع، علویان، بروز چنین وضعیتی را مرهون دوره آغازین نخست‌وزیری اردوغان هستند که به سبب تلاش برای الحاق به اتحادیه، چنین آزادی‌هایی را به اقلیت‌ها اعطا کرد. ب) سیاست خارجی از بعد خارجی نیز اردوغان تلاش کرد تا بتواند در عین تقید به اسلام‌گرایی که افکار عمومی داخل کشور را حفظ می‌کرد، مناسبات حسنه خود با غرب را نیز داشته باشد. درواقع، او خود را به‌عنوان اسلام معتدل در جهان معرفی کرد و بدین سبب توانست نظر بسیاری از کشورهای غربی را به این عنوان جلب کند؛ آن‌هایی که با اسلامِ (به‌اصطلاح خود) افراطی مخالف بودند. همچنین ارتباط وی با کشورهای منطقه و همسایه، ارتباطی مسالمت‌آمیز بود. چه با ایران، چه عراق و چه سوریه و یا دیگر کشورها. درمجموع، در این دوران، روابط حسنه، چه با کشورهای مسلمان و چه با کشورهای غربی، از خصوصیات و سیاست‌های اردوغان متقدّم بود. 2. اردوغان متأخّر برخی از عوامل اما، باعث شد اردوغان در سیاست‌های خود به‌گونه‌ای اساسی تجدیدنظر کند و از او چهره‌ای متفاوت به جهان ارائه کند. در این میان، به نظر می‌رسد دو عامل اساسی از دیگر عوامل مؤثرتر بوده است: 1. توسعه‌یافتگی ترکیه طی فرایندی چند دهه‌ای؛ 2. تمایل زیاد اردوغان و حزبش به اجرای دکترین نوعثمانی‌گری. الف) توسعه‌یافتگی درحال حاضر ترکیه به‌گونه‌ای رشد و توسعه یافته است که نه‌تنها آن‌چنان نیازی به اروپا ندارد، بلکه برعکس، این اروپاست که در عرصه‌های گوناگون، نیازمند به ترکیه است. اکنون دیگر ترکیه نه‌تنها از کشورهای اروپای شرقی عضو در اتحادیه پیشی گرفته، حتی زیاده‌گویی نیست این کشور را از برخی کشورهای اروپای غربی نیز پیشرفته‌تر بدانیم. بدین سبب است تمایلی که قبلاً از ترک‌ها برای الحاق به اروپا دیده می‌شد، اکنون کم‌رنگ شده و به‌جای آن حس ملی‌گرایی و شاید در مواردی، اسلام‌گرایی جای آن را گرفته است. به این دلیل، ترکیه در پروسه توسعه به‌جایی رسیده که دیگر، باانگیزه‌ای واقعی به دنبال الحاق به اروپا نیست، بلکه چنین مطالبه‌ای بیشتر جنبه آبرویی برایش پیدا کرده است. اصرار پیشین طی دهه‌ها و به‌عنوان گفتمانی ملی برای الحاق بوده که موجب شده، این مسئله برای آنها جنبه آبرویی پیدا کند وگرنه این کشور به حدی از بلوغ اقتصادی و سیاسی و ... رسیده که نقصی درون خود نسبت به همسایگان اروپایی احساس نمی‌کند که آن را مجبور کند به الحاق اصراری داشته باشد. ب) دکترین نوعثمانی‌گری یکی از سیاست‌های اصلی رهبران ترکیه، اجرای دکترین نوعثمانی‌گری بوده است. شروع این دکترین، مربوط به دولت اردوغان نمی‌شود. این تفکر به زمان نخست‌وزیر، تورگوت اوزال بازگشت دارد؛ او اوّل کسی بود که صریحاً این سیاست را اعلام کرد؛ اما اردوغان چنین سیاستی را به‌طور جدی‌تر و به‌عنوان یک برنامه ملی پیش گرفت. احمد داووداوغلو هم با کتاب معروف خود عمق راهبردی[1]، آن را تئوریزه کرد. البته این طرح تا زمان جنگ سوریه، برای ترک‌ها بیشتر به آرزو می‌نمود تا یک واقعیت؛ ولی جنگ سوریه بهانه‌ای شد تا تصور عملیاتی کردن این سیاست به اردوغان دست داد. برمبنای دو مسئله مذکور، سیاست وی دچار چرخشی اساسی شد. او روابط حسنه پیشین با کشورهای همسایه و منطقه را به زیاده‌طلبی و حمایت از گروه‌های تروریستی فعال در آن کشورها تبدیل کرد. وی حتی گونه ارتباط با غرب و کشورهای اروپایی را تغییر داده؛ به سمت ارتباطات پرتنش‌تر روی آورده است. به همین دلیل است برخی کشورهای غربی و نیز منطقه‌ای، گرچه دخالتی در ماجرای کودتای نافرجام 2016 ترکیه نداشتند، اما نسبت به این رخداد، بی‌میل هم نبودند. سیاست‌های زیاده‌طلبانه اردوغان پس از آغاز جنگ سوریه، موجب از دست رفتن محبوبیت و بلکه اعتماد سیاست‌مداران برخی کشورها به ترکیه و شخص اردوغان شده؛ به‌طوری‌که برخی مانند خانم مرکل از اظهار انتقاد صریح به اردوغان ابایی ندارد. درمجموع، می‌توان اردوغان پیش از جنگ سوریه را با اردوغان پس‌ازآن، به‌کلی متفاوت دانست و او را به‌عنوان دو شخص کاملاً متمایز از همدیگر تحلیل کرد. به نظر می‌رسد درصورتی‌که وی در سیاست‌ها و نحوه عملکرد خود تجدیدنظر اساسی نکرده، به دوران پیشین خود بازنگردد، هم در بعد خارجی و هم در بعد داخلی به چالش، بلکه مشکلات اساسی برخورد کند. باید منتظر ماند و دید آیا اردوغان متأخر هم به‌مانند بسیاری از دیگر حکام منطقه، با رسیدن به قدرت، توسعه‌طلب می‌شود یا به اردوغان متقدّم و سیاست‌های معقول‌تر و معتدل‌ترش بازمی‌گردد؟ علی الماسی بهمن 95 ارجاع: [1] Stratejik Derinlik ]]> دیدگاه Tue, 24 Jan 2017 07:29:41 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7120/ حوار استعلایی، به جای گفت‌وگوی همدلانه http://dinonline.com/doc/note/fa/7122/ عنوان کنفرانس آدمی را به این صرافت می‌اندازد که در این کننفرانس فحول و بزرگان اندیشه جهان عرب و ایران سخنرانی خواهند کرد و به ایراد مقاله خواهند پرداخت و برونداد این کنفرانس می‌تواند راه‌حلی اساسی پیشِ روی معضل بزرگ و تاریخی عدم امکان گفت‌وگوی ایران و جهان عرب بگشاید. با امید بسیار در کنفرانس بین‌المللی «گفت‌وگوهای فرهنگی ایران و جهان عرب در عرصه اعتدال و عقلانیت» حضور یافتم و با توجه به تعلق خود به جهان عرب و آشنایی‌‌ام با محافل دانشگاهی و حوزوی ایرانی، انتظار داشتم در این کنفرانس دست‌کم نیمی از شخصیت‌ها از جهان عرب باشند اما آنچه من در این کنفرانس دیدم حضور و مشارکت اقلیتی و در حد پنج تا ده درصدی بود. اکثر سخنرانان ایرانی وقت محدود خود را رعایت نمی‌کردند و گاه سخنان آنان برای مخاطب آشنا به مسائل ملال‌آور بود. اما سخنرانان جهان عرب نیز که از اکثر جهان عرب نبودند و از کشورهای مهم عربی مانند مصر و عربستان در میان آنان حضور جدی نداشتند و دیگر سخنرانان عرب نیز از سطح بالایی در میان اندیشوران عرب برخوردار نبودند. انتظار می‌رود این دست کنفرانس‌ها که در نظر دارند رابطه ایران و جهان عرب را بهبود بخشند از جایگاه استعلایی به مسئله و توزیع میهمان و کارشناس نگاه نکنند، چنانکه انتظار می‌رفت در این سطح از کنفرانس‌ها امکان ارتباط و گفت‌وگو به شکل صریح و دوجانبه بین کارشناسان و شنوندگان وجود می‌داشت. چکیده مقالات ارائه شده به این کنفرانس نیز وضع مناسبی ندارد. در حدود شصت چکیده به این کنفرانس ارائه شده است، اما در این میان نویسندگانی که به جهان عرب تعلق دارند شاید به اندازه انگشتان یک دست هم نیستند. به‌گمانم این دست کنفرانس‌ها ممکن است بازخوردی معکوس داشته باشد، چنانکه در کنفرانس وحدت اسلامی نیز داستان شبیه همین است.     ]]> دیدگاه Mon, 23 Jan 2017 11:59:48 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7122/ بلای فردی، بلای ملّی http://dinonline.com/doc/note/fa/7116/ طبق بررسی‌های قرآنی برخی علما(1)، از آیات قرآن کریم به دست می‌آید که ما دو نامه عمل، دو تکلیف و دو  ابتلا داریم؛ یکی در بعد فردی، و دیگری در سطح ملّی. یک وقت کسی عزیزش را از دست می‌دهد و خداوند او را بدین‌وسیله می‌آزماید یا به او تلنگر می‌زند، و گاهی یک ملّت عزیزش را از دست می‌دهد و مبتلا می‌گردد. آزمون ملّی پلاسکو این حادثه تلخ پیش‌آمده که دل همه مردم را به درد آورد، هم بعد فردی داشت و هم بعد ملّی. ابعاد فردی: ـ محکی برای صبر(ایستادگی) و شکیبایی خانواده‌های مصیبت‌زده؛ به ویژه خانواده‌های معظّم شهدای جان بر کف آتش‌نشان ـ تلنگری برای مسئولان آتش‌نشانی، شورای شهر، شهرداری و ... تا بسنجند و پاسخ‌گو باشند که چه قصور و تقصیری داشته‌اند و چه برنامه و اقدامی برای جبران در دست دارند. ـ بلا و عقوبتی برای کسبه و مسئولان مجتمع تجاری پلاسکو که با سهل‌انگاری و بی‌مسئولیتی‌شان، خودشان و چندین‌خانواده(که یک ملّت) را اندوهگین کردند. ـ فرصتی برای آن‌ها که از سر وظیفه دل به آتش زدند و به سوی او بازگشتند و مزد اخلاصشان را گرفتند، و کسانی که از این نسیم رحمت جاماندند. ابعاد ملّی: ـ مردم تهران، نتیجه بی‌تدبیری و بی‌مسئولیت‌شان در قبال ناامنی مکان‌های عمومی، سهل‌انگاری‌ها، نهی از منکر جدی نکردن نسبت به هجوم افراد متفرقه به صحنه حادثه و هم‌چنین دست کم گرفتن انتخابات شورای شهر را دیدند. ـ امّا دیگر مردم؛ آن‌ها هم به خاطر ناشکری نسبت به آن دسته از مسئولان خدمت‌گزار(که تعدادشان کم نیست)، از داشتن ده‌ها فرشته محافظ و مخلص محروم شدند. نتیجه آزمون حال باید دید که ما، به عنوان یک ملّت، تا الآن از این آزمون چگونه بیرون آمده‌ایم: ـ برخی از ما مردم، انگشت اتّهام(و نه سؤال) به سمت خدمت‌گزاران‌مان(که منتخب خودمان بودند) نشانه رفتیم. ـ برخی از ما مردم، شروع به قضاوت‌های عجولانه نسبت به «تمام» حاضران در صحنه حادثه و حتّی دست به دوربین‌ها کردیم(که خود، نیازمند یادداشتی جداگانه است). ـ برخی از ما مسئولان و رسانه‌ها، در این آب گل‌آلود، ماهی تسویه حساب‌های سیاسی خود را گرفتیم. ـ برخی از اقلیّت‌های مردمی، به عقده‌گشایی نسبت به بقیه ملّت که انقلاب کردند و پایش خون داده و ایستاده‌اند، پرداختند. ـ عدّه‌ای با مقایسه نادرست این حادثه با موارد (ظاهراً) مشابه خارجی، ناخواسته هویت ملّی را(به جای اصلاح) تحقیر کردیم. ـ برخی هم در برابر قضاوت‌های نادرست و عجولانه و اتّهامات واکنش نشان دادیم. ـ همه ما مردم با حادثه‌دیدگان هم‌دردی کردیم. ـ بعضی از ما تا پیش از فرو ریختن ساختمان و اوج گرفتن حادثه، ندانسته با بدبختی مردم ثبت خاطره کردیم. ـ بعضی از ما نتوانستیم احساس مسئولیت، هیجان و کنجکاوی‌مان را مهار کنیم و وضعیت امدادرسانی را سخت‌تر کردیم. ـ همه ما مردم، بی‌تفاوتی، بی‌احساسی، بی‌مسئولیتی و بی‌فکرهای عموم و مسئولان را سرزنش و تقبیح کردیم. عبرت ما می‌دانیم که خداوند در قرآن وعده داده که هر سال برای هر کسی آزمون سختی را در نظر می‌گیرد(2) و ملّت‌ها هم مانند افراد، چنین امتحان‌هایی را هر سال دارند و هیچ استثنایی از این سنّت الهی نیست. امّا در سال جاری و حتّی می‌توان گفت در سال‌های اخیر، تعداد مصیبت‌های ملّی‌مان در طول سال رو به افزایش است و این برای ما ایرانی‌ها باید نگران‌کننده باشد. ما در این بلای اخیر، اگر چه واکنش‌های خوبی هم داشتیم، امّا به نظر می‌رسد توفیق چندانی تا کنون نداشتیم و درس نگرفتیم. باز هم نفهمیدیم که آن چه خوردیم از بی‌مهری به خادمان مخلص و ناشکری امنیت در جمهوری اسلامی بود، و هم‌چنان به این بی‌مهری‌ها ادامه دادیم. گسترش استفاده از شبکه‌های اجتماعی مجازی هم در افزایش دامنه این بی‌مهری‌ها بی‌تأثیر نبود. ولی به هر حال خداوند برای انسان‌ها فرصت بازگشت با استغفار و اصلاح را قرار داده است؛ چه خوب است که توبه ملّی، و اصلاح ملّی کنیم: 1. با مسئولانمان مهربان باشیم و باور کنیم کارمندان بانک، مدیران دولتی، پزشکان، عالمان دینی و ... خدمت‌گزاران ما و از خود ما هستند؛ گر چه برخی از آن‌ها به اقتضای شهوت و وسوسه قدم کج برمی‌دارند، ولی نباید گناه یک نفر را به پای همه نوشت. 2. پس از هر حادثه، مشکل، نارسایی و یا هر گونه ابهامی، از مسئولان‌ «با جدّیّت و پیگیری» سؤال کنیم و مطالبه‌گر باشیم و از قضاوت و اتّهام و نیّت‌خوانی بپرهیزیم. 3. یادمان باشد که برای اصلاح هویت ملّی، باید خوبی‌های خودمان و دیگر ملّت‌ها را نشان داد و نیازی به تحقیر نیست؛ همان‌طور که برای تربیت کودک لازم نیست او را تحقیر کنیم و کافی است راه درست را به او نشان بدهیم. 4. نسبت به نیّات دیگران خوش‌بین و اهل تسامح باشیم، امّا نسبت به کار خودمان و دیگران اهل ماست‌مالی نباشیم. هر کدام کارمان را به بهترین نحو انجام دهیم، و اگر جایی قدم کجی دیدیم، بی‌تفاوت نباشیم و واکنش لازم(سؤال، نهی از منکر، گزارش تخلّف و ...) را داشته باشیم. پ.ن: در این شرایط نگاهی دوباره به این سخنان الهی لازم است: سوره بقره: فَاذْكُرُونىِ أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُواْ لىِ وَ لَا تَكْفُرُونِ(152) يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبرِْ وَ الصَّلَوةِ  إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابرِِينَ(153) وَ لَا تَقُولُواْ لِمَن يُقْتَلُ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتُ   بَلْ أَحْيَاءٌ وَ لَاكِن لَّا تَشْعُرُونَ(154) وَ لَنَبْلُوَنَّكُم بِشىَ‏ْءٍ مِّنَ الخَْوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَنفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ  وَ بَشِّرِ الصَّابرِِينَ(155) الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ(156) أُوْلَئكَ عَلَيهِْمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ  وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ(157) پانویس: 1. آیت‌الله شهید سیّد محمّدباقر صدر، حساب الأمة، مرکز نون، بیروت، 1433ق و آیت‌الله سیّد محمّدتقی مدرّسی، من هدی القرآن، دار محبی‌الحسین، تهران، 1419ق؛ ذیل آیه 28 جاثیه(وَ تَرَى‏ كلُ‏َّ أُمَّةٍ جَاثِيَةً  كلُ‏ُّ أُمَّةٍ تُدْعَى إِلىَ‏ كِتَابهَِا الْيَوْمَ تجُْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُون) 2. (سخن مفسیرین ذیل آیه) أَ وَ لا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ في‏ كُلِّ عامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ لا يَتُوبُونَ وَ لا هُمْ يَذَّكَّرُونَ (126/ توبه) ]]> دیدگاه Sun, 22 Jan 2017 20:09:59 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7116/ گزارش هافینگتن پست از واکنش‌های مخالفان انتصاب ترامپ http://dinonline.com/doc/report/fa/7115/ به گزارش دین آنلاین به نقل از هافینگتن پست، برای افراد متدیّن این ارزش‌ها بازتاب بعضی از اصول اعتقادات دینی است. ربی جوشوا هشل می‌گوید اگر عبادت و نیایش از قدرتِ براندازی برخوردار نباشد، دیگر معنایی نخواهد داشت. عبادت باید قدرت داشته باشد که قساوت، نفرت، فرصت‌طلبی و دروغ را از میان بردارد. حرکت عبادی باید به حرکتی انقلابی تبدیل شود و عواملی را که امید و بصیرت را خدشه‌دار می‌سازد از میان بردارد. هزاران تن از پیروان ادیان مختلف و همچنین افراد بی‌دین در تظاهرات واشنگتن و شهرهای دیگر در اقصی‌نقاط جهان شرکت می‌کنند. اینها رهروِ راه تعداد بی‌شماری از فعالانی هستند که برقراری عدالت را سرلوحۀ ایمانِ خود قرار داده‌اند. بخش دین هافینگتن‌پست از تعدادی از متدیّنان سؤال کرده است که به چه دلیل قصد دارند در تظاهرات شرکت کنند و مهم‌ترین دغدغۀ آنها در رابطه با چشم‌انداز ترامپ دربارۀ آمریکا چیست. لاکپریت کاور (سیک): دفاع از حقوق بشر و عزّت و تنوّعِ انسانی با اصول آیین سیک هم‌راستا است. ما سیک‌ها معتقدیم که خداوند در درون همۀ ما وجود دارد. لذا باید صرف‌نظر از طبقه‌بندی‌های اجتماعی، در مسیر ساختن جامعه‌ای دلسوز و عدالت‌محور برای همگان به مبارزه بپردازیم. بنابراین شرکت در این تظاهرات و اظهار هم‌بستگی با محرومین و به حاشیه‌رانده‌شده‌ها وظیفۀ معنوی من است. آنچه بیش از همه من را دربارۀ ترامپ نگران می‌کند لفاظی‌های نفرت‌آمیز او و دشمن‌سازیِ او از اقلیت‌ها است. ادینا لکوویچ (مسلمان): تلاش در جهت برقراری عدالت جنسیتی و آزادی زنان چیزی است که از روزهای نخستین ظهور اسلام، شاهد تأکید این دین بر آن بوده‌ایم. دینمان ما را ملزم می‌سازد که گرد هم آییم و دست‌در‌دست یکدیگر برای آزادی خود به مبارزه بپردازیم. ترامپ اصل و اساس دمکراسی و ارزش‌های قانون اساسی را موردتهدید قرار داده است. کشیش لری گرینفیلد (مسیحی): آزادی و برابری انسان‌ها از اهمیت خاصّی در حیات دینی و مدنی برخوردار است و تحقیر زنان، مسلمانان و امثال این گروه‌ها توسط ترامپ نگران‌کننده‌ترین عملکرد وی است. جوزف جیندی (یهودی): من به سهم خود تلاش می‌کنم تا یهودیت و جامعۀ یهودی را به گونه‌ای بسازم که حامی آزادی همۀ مردم باشد. یهودیت می‌گوید انسان‌ها در تصویر خدا خلق شده‌اند و لذا سزاوار عزّت و احترامی نامتناهی هستند. جامعۀ یهودیان حامی حقوق زنان و حقوق همۀ انسان‌ها است. ]]> الهیات سیاسی و تحلیف ترامپ Sun, 22 Jan 2017 11:38:09 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7115/ در مدیحت تواضع http://dinonline.com/doc/note/fa/7114/ این دین به‌خوبی می‌پرد، لبریز است و سرریز. روان‌جان است نه گرانجان. این دین از گرانجانی، کینه و رسانتیمان(که نیچه بدان نقب می‌زند) رها است. این دین، غذادادن به گنجشک‌ها را دوست دارد نه متشرعان عبوس را. این دین، قلب‌اش مانند کبوتر، مانند کودک است و برای گنجشک‌ها وقت می‌گذارد. این دین به ریاء و ریاست روی نمی‌کند. رویکرد آن این‌ها نیست؛ شاید به ریاستی هم برسد، اما بخاطر خدا و خلق خدا می‌رسد و به‌همین خاطر هم‌ دست می‌کشد. این دین برای دست‌کشیدن از دنیاطلبی، منتظر مرگ نمی‌ماند. این دین، دنیا را آباد و آزاد می‌خواهد. این دین، دین خود را اداء می‌کند بی‌ادا و بی‌ادعا. این دین در پی تحمیل بر دیگران و بر دنیا نیست. این دین، ترغیب می‌کند، تحمیل نمی‌کند. این دین، ناز است اما ناز نمی‌کند. این دین برحذر است از مطنطن مدح‌شدن؛ از مدح‌شدن و القاب پرطنطنه بدور است. این دین، درباری نیست. دین آری است، این دین را با مدیحت کاری نیست، مگر مدیحت تواضع، مگر مدیحت شهادت و مظلومیت... چه نیک امام علی (علیه‌السلام) فرموده‌اند: «با من آن‌سان كه با جباران و ستمگران سخن مى گويند تكلّم نكنيد، القاب پر طنطنه برايم به كار نبريد...» محتشم کاشانی شعری در مدیحت شاه طهماسب می‌نویسد. این شعر توسط شاهزاده پری‌خانم به دست شاه می‌رسد. محتشم برای توجه ملوکانه آن را می‌نویسد. پری‌خانم دختر شاه که همیشه واسطه محتشم و دربار بوده است، پاسخ شاه را برای محتشم می‌فرستد. شاه طهماسب در حاشیه شعر محتشم می‌نویسد که چرا اهل بیت عصمت و طهارت را مدح نمی‌کنی. محتشم این را می‌خواند و محزون می‌شود. دلش می‌شکند و منقلب می‌شود. می‌شکند، متواضع می‌شود و رقت قلب پیدا می‌کند و همین‌جا سبک‌بار می‌شود و سپس سبک‌بال تا به ترجیع‌بند شگفت و شگرف خود، به آسمان آن بر می‌شود و پر می‌کشد. محتشم دل‌شکسته - «خدا نزد دل‌های شکسته است»- محتشم آگاه‌شده پر می‌کشد و ترجیع‌بند شگرف را برای امام حسین (علیه‌السلام) می‌سراید. آن را زیاد شنیده‌ایم. بازهم آن را می‌آورم، اما اندکی از آن‌را؛ با همین اندک، اندک‌اندک پرواز خواهیم کرد؛ پروازی دیگر به آستان و گلستان سیدالشهداء، به همان عرش اعظم. باز این چه شورش است که در خلق عالم است/باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین/بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است ... کشتی شکست خورده طوفان کربلا/ در خاک و خون طپیده میدان کربلا این کشتی شکست‌خورده، پیروزترین کشتی عالم و نجات‌بخش‌‌ترین سفینه است. این کشتی افتادگی، شکوهمندترین کشتی تاریخ است. چه بسا انسان پیروز شود اما موفق نه و چه بسا شکست بخورد اما موفق شود. موفقیت، وفق و وفاق به معنای پذیرفتن و آری‌گویی و سازگاری است؛ این همان معنای تسلیم است. اگر آدمی پیروز شد اما مغرور، یعنی موفق نشده است، یعنی وفق و تسلیم ندارد. اما اگر شکست خورد و آن را پذیرفت با لبخند و رضایت، اینجاست که موفق شده است و به وفاق با خدا رسیده است. دینی این‌چنین، دین مدح شهادت است نه مدح سلطنت، نه مدح موقعیت، نه مدح فلان مسئول و مدیر.   ]]> دیدگاه Sat, 21 Jan 2017 13:41:59 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7114/ ترامپ به‌شدت متأثر از منبری‌هاست http://dinonline.com/doc/note/fa/7113/ کتاب «قدرت مثبت‌اندیشی» تألیف نورمن وینسنت پیل (Norman Vincent Peale) تأثیر قابل‌توجّهی بر شکل‌گیری شخصیت ترامپ در دوران جوانی وی داشته است. فلسفۀ پیل دربارۀ مثبت‌اندیشی می‌تواند چراییِ خودباوریِ دیوانه‌وار ترامپ را برای ما روشن سازد. آقای پیل به مدّت نیم قرن کشیش کلیسای «ماربل» در نیویورک بود و این کلیسا را به یکی از تأثیرگذارترین منبرهای کشور مبدّل ساخته بود که کمونیسم و فعالیت‌های ضدّآمریکایی را به باد انتقاد می‌گرفت. «فرد ترامپ»، پدر دونالد ترامپ نیز که تحت‌تأثیر الهیاتِ پیروزی‌محورِ پیل قرار گرفته بود، خانوادۀ خود را به همین کلیسا می‌برد. لذا دونالد ترامپ تا چندین دهه به همین کلیسا می‌رفت و به‌شدّت متأثر از مواعظ پیل بود. از دیدگاه پیل، فراست و تیزبینیِ تجاری پهلو به پهلوی دیانت و عبادت خداوند می‌زند. او معتقد است که خدا می‌خواهد با رساندن انسان به موفقیت، او را مشمول رحمت خود قرار دهد و مثبت‌اندیشی راه رسیدن به این موفقیت است. "همواره تصویری ذهنی از موفقیتِ خود در ذهنتان حک کنید و هیچ‌گاه آن را از خاطر نبرید. انسان قادر خواهد بود از طریق تکرار مداوم این فکر و خودداری از خودآزمایی یا خودانتقادی، خود را با مثبت‌اندیشی هیپنوتیز کند." البته باید توجّه کرد که منظور پیل ایمان به خدا نیست، بلکه ایمان به خودِ ایمان است. یعنی آنچه مهم است قدرت ایمان (یا مثبت‌اندیشی) است، نه فحوای این ایمان. این تفکّر می‌تواند تاخت و تازهای شرم‌آور ترامپ علیه دین را در کمپین انتخاباتی روشن سازد. مثلاً وقتی از او پرسیدند خدا برای او چه جایگاهی دارد، پاسخی بی‌معنی و مضحک داد، اما نمی‌توان وی را به خاطر چرندیاتی که دربارۀ دین و خدا می‌گوید چندان سرزنش کرد، چراکه سال‌ها همین حرف‌ها را از منبر شنیده است. ترامپ برای مراسم تحلیف خود نیز دو تن از طرفداران «الهیات رفاه» را برای دعا خواندن انتخاب کرد: یکی از اینها خانم پائولا وایت است که معتقد است ایمان انسان را توانگر و غنی می‌سازد و دیگری اسقف دیترویت وین جکسون است که معتقد است ترامپ مصداق بارز شخصی است که مورد رحمت خدا قرار گرفته است و املاک، تجارت، همسر و هواپیمای شخصی‌ای که دارد به‌خوبی حاکی از لطف و موهبت خدا نسبت به او است. لذا می‌بینیم که در آمریکا مورد رحمت خدا قرار گرفتن به یک بهانۀ اخلاقی برای حرص و طمع‌ورزی تبدیل شده است. شبیه به فردی است که لبخندی تهوّع‌آور حاکی از قدردانی تصنّعی بر لب دارد و در پس لبخند خود می‌گوید: «خدا اینها را به من داده، من زیاده‌خواهی نکرده‌ام!» از زمانی که مردم آمریکا تحت‌تأثیر فلسفۀ «فکر نو» قرار گرفتند و اندیشۀ قدرت‌های ذهنی و اهمیت آن در موفقیت را دنبال کردند، دین و ایمان آنها گرفتار وضعیت خطرناکی شده است. متأسفانه مسیحیت، سرمایه‌داری و روان‌شناسی کاذب با هم تلفیق شده و واعظین به سخنرانانی انگیزشی تبدیل شده‌اند که صرفاً به تبلیغ خدمات یا روش‌های خود می‌پردازند! ]]> الهیات سیاسی و تحلیف ترامپ Sat, 21 Jan 2017 12:06:37 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7113/ دغدغه امیرکبیری هاشمی http://dinonline.com/doc/note/fa/7112/ از دریچه یک پژوهش تاریخی می‌توان مهمان این اثر شد و درباره پیشفرضها، پیش‌فهم‌ها و زمینه‌های فکری مؤلف، آکادمی بودن یا ایدئولوژیک بودن این کتاب داوری کرد. اما آیت الله این دریچه را می‌بندد و می‌نویسد: «در این کتاب، نگارنده درصدد تحقیق تاریخی نیست بلکه هدف اصلی، بررسی وضع امیرکبیر در مقابل استعمار و استعمارگران است» شاید کسی بخواهد از این دریچه بسته سراغ این کتاب رود اما به نظر می‌رسد می توان در این فقره، پرونده پرسشی بزرگتر را گشود. برای همین کمی عقبتر می ایستیم و می‌پرسیم: چرا امیرکبیر دلشوره و دغدغه آیت الله شده بود؟ این دغدغه آن چنان بزرگ بود که آیت الله را واداشت تا درباره امیرکبیر دست به قلم برد و نه یادداشتی که کتابی تقریباً مفصل درباره امیرکبیر بنویسد و وجودش را در کوچه پس کوچه‌های این اثر آرام کند و به ظهور رساند. او امیرکبیر را در 1346 نوشت اما پس از انقلاب  تا پایان عمر، با همان حرارت گذشته از امیرکبیر سخن می‌گفت و از مظلومیت او می گریست. امیرکبیر چه داشت که هاشمی را از قبل انقلاب تا لحظات پایانی عمر متوجه خود کرد؟ آب و رنگ ضداستعماری امیرکبیر، آیت الله را متوجه خود کرده بود یا تحول‌خواهی‌اش یا اصلاحات و ایده پیشرفت ایران؟ شاید هم کسی بگوید عملگرایی امیر برای هاشمی جذاب بود! شاید هم امیر در هر دوره‌ای برای هاشمی نو به نو شده و او به اقتضای شرایط، انعطاف نشان داده و مردم، هاشمی‌های متنوع را تجربه کرده اند: «مردم حداقل سه هاشمي را تجربه كردند: هاشمي اول يك اسلامگراي فابريك بود تا پايان جنگ تحميلي. در هاشمي دوم كه بعد از جنگ و طي دهه هفتاد و بخش بزرگي از هشتاد شكل گرفت عنصر عمل‌گرايي در سياست‌هاي اقتصادي و خارجي و بعضاً فرهنگي و اجتماعي، به مصلحت فعال شد، بدون آنكه تحول‌خواهي و دموكراسي‌خواهي و حقوق بشر در مركز گفتمان باشد. هاشمي سوم اما از اواخر دهه هشتاد داشت ويراسته مي‌شد. اين نيز علت داشت. دگرگوني‌هاي جهاني، اينترنت و رشد زيرپوستي جامعه ايران سبب شده بود قدرت مدني تنه به تنه قدرت حكومتي بزند و در نتيجه هاشمي باز به مصلحت لازم ديد تعادلي ميان اين دو قدرت برقرار بكند. ويرايش اجتماعي هاشمي با درگذشت او ناتمام ماند. تنش مركزي در سياست‌ورزي از نوع هاشمي سوم، تنش ميان شريعت و مصلحت و تنش ميان امر ايدئولوژيك و امر پراگماتيك بود.» اینها را دکتر مقصود فراستخواه گفته. شاید هم در امیرکبیر همه امکانات سیاسی و اجتماعی که در آیت الله به ظهور رسیده وجود داشته باشد. شاید هم امیرکبیر نقطه آغازی بود برای امیرکبیری با ویراستی انقلابی و عقلانی در قرن جدید. در هر صورت، در نگاه برخی، «آیت‌الله هاشمی امیرکبیر زمان بود». شاید لازم باشد چشم‌ها را تیزتر کرده و به دور از غبار هیاهو و حجاب احساس و هیجان و حزب و جناح، و با نگاهی واقع بینانه، بار دیگر آیت الله هاشمی را از زوایای رنگارنگ ببینیم و دغدغه امیرکبیری او را سنجیده ورق بزنیم و به‌جای تصویرهای منقطع از ایشان، فیلم پیوسته آیت الله را ببینیم تا یکسره او را سیاه یا سفید نبینیم. شاید این کار برای واکاوی دقیق همه شخصیت های سیاسی ضروری باشد. ]]> دیدگاه Sat, 21 Jan 2017 06:34:41 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7112/