پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين حسن حنفی :: نسخه کامل http://dinonline.com/scenario/persons/scenario47 Tue, 25 Sep 2018 09:25:46 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Tue, 25 Sep 2018 09:25:46 GMT حسن حنفی 60 سیاست‌اندیشی حسن حنفی http://dinonline.com/doc/note/fa/7731/ حنفی بر این باور است که میان اسلام و سیاست تفکیکی وجود ندارد. او سیاست و حکومت را بخشی از اهداف اسلام می‌داند و آن را مورد توجه قرار می‌دهد. وی در همین خصوص، رویکرد جهان غرب به ارتباط میان دین و سیاست را نمی‌پذیرد و عنوان می‌کند که تجربه غرب در مورد رابطه دین و سیاست تجربه بدی بود اما در اسلام نمی‌توان دین و سیاست را از هم جدا کرد، چون دنیا و آخرت از هم جدا نشدنی هستند. [1] اما موضع حنفی در خصوص سیاست و دیانت را نمی‌باید با تفسیر مرسوم آن مقایسه کرد. حنفی از آنجا که به سکولاریسم باور دارد، دین اسلام را نیز دارای ریشه‌های سکولار می‌داند و مواردی از قبیل حقوق بشر، آزادی، عقلانیت را نیز در آموزه‌های دینی جستجو می‌کند. در نظر حنفی، اسلام با سکولاریسم مطابقت دارد و در مواردی که اختلافی میان این دو در می‌گیرد، می‌باید به جامعیت اسلام رجوع کرد. وی رویکرد غرب نسبت به رابطه سیاست و اسلام را مورد نقد قرار می‌دهد. حنفی معتقد است که استعمار، سبب‌ساز آن شده است که برخی تصور کنند میان اسلام و سیاست، تمیز و اختلافی وجود دارد. وی اما صریحاً اعلام می‌کند که دو عامل اساسی بقای اجتماع و تمدن است: یکی دین و دیگری حکومت. حکومت در حوزه اجتماع با یک قدرت مرکزی، امور جاری مردم را سر و سامان می‌دهد. دین نیز در حوزه تمدن، انگیزه و حرکت لازم را برای ایجاد و حفظ تمدن به وجود می‌آورد. حنفی معتقد است که همه تمدن‌های گذشته بشری از این دو عامل برخوردار بوده‌اند.[2] اما یکی از نکاتی که حنفی به نیکی بر آن انگشت نهاده است، تمایزی است که میان دین اسلام و سایر ادیان در زمینه ورود به سیاست وجود دارد. وی عنوان می‌کند که در هر دینی، دو جریان وجود داشت: یکی جریان شکل‌گرا و رسمی که حافظ وضع موجود بود؛ جریان دوم جریانی بود که تعالی روحی و اخلاقی را مورد توجه قرار می‌داد و از هر گونه سویه سیاسی تهی بود. اما در اسلام، جریان سومی هم به‌وجود آمد که آن همان رویکرد سیاسی و اجتماعی به دین و تشکیل حکومت است. در نگاه اسلام، دین تنها منحصر به اعمال عبادی و ایمانی نیست، بلکه به عرصه اجتماع نیز توجه می‌دهد و برای حل معضلات اجتماعی نیز سخنانی برای شنیدن دارد. حنفی اما به این مهم نیز توجه می‌دهد که حضور دین اسلام در عرصه اجتماع و مناقشه‌های ایجاد شده در وادی سیاست، سبب شد که برخی تصور کنند که این منازعاتِ سیاسی، مناقشه‌ای دینی است. حنفی معتقد است که نقش مثبت دین در متحد کردن مسلمانان و بیدارگری آن، بیش از نقاط ضعف آن در وادی سیاست بوده است. حنفی بر همین اساس از ضرورت تشکیل حکومت اسلامی نیز سخن به میان می‌آورد. او ویژگی‌هایی را برای حکومت اسلامی بر می‌شمرد که در دیگر حکومت‌ها وجود ندارد. وی بر همین اساس عنوان می‌کند که حکومت اسلامی، حکومت خودکامه نیست که فقط رئیس حکومت نظر خود را اعمال کند، بلکه حکومت قانونی است و حاکمان به شروطی مبتنی بر قرآن و سنت مقید هستند. او بر همین اساس عنوان می‌کند که حکومت اسلامی، حکومت قانون الهی است و قانون‌گذار خداوند است و این به معنای برتری حکومت دینی بر سایر حکومت‌هاست. این نحوه موضع حنفی البته خالی از اشکال نیست. آیا می‌توان احکامی را که در خصوص ارتداد از دل کتاب و سنت استنباط می‌شود مستند به حکم خدا کرد و عنوان داشت که این احکام، در جهان امروز مقبول خداوند است؟ آیا می‌توان اداره جامعه را به صرف خمس و زکات که در کتاب و سنت از آن یاد شده، بسنده کرد و از قوانین مالیاتی و یا بانکی امروز صرف نظر کرد؟ مواضع حنفی در این خصوص البته شفاف نیست. حنفی یکی دیگر از ویژگی‌های حکومت اسلامی را در اطاعت از خدا و نه پیروی از اکثریت مردم می‌داند. وی عنوان می‌کند که در حکومت اسلامی بر همگان واجب است که از خدا تبعیت کنند، در حالی که در نظام‌های غربی پیروی از اکثریت وجود دارد. حال ممکن است که این اکثریت بر اساس منافع شخصی خود به امری ناروا فرمان دهند، در حالی که در حکومت اسلامی، این منافع شخصی، جای خود را به اراده الهی می‌دهد و از هر گونه ظلم بر دیگری مصون است. ویژگی دیگری که حنفی آن را به عنوان برتری حکومت اسلامی یاد می‌کند، زندگی بی‌آلایش حاکمان است. به تعبیر او، حکومت در اسلام تنها ابزاری است که مردم را به اهداف متعالی‌تری رهنمون می‌کند. این نحوه مواضع حنفی، به نظر کمتر قرابتی با کل پروژه فکری او دارد. حنفی این ایده‌های خود در خصوص مباحث سیاسی را نزدیک به سی سال پیش طرح کرده است. شاید وی امروز از این رویکردهای خود گذر کرده باشد. حنفی اما وقتی که از قرابت اسلام و سکولاریسم سخن می‌گوید، می‌باید به هم‌عنانی سیاست و اسلام نیز حکم بدهد. هر چند که دست‌آوردهای سکولاریسم، بر این مهم بنا شده‌اند که عقل بشری فصل الخطاب است و نیازی به حکمی ماورایی وجود ندارد. جمع میان سکولاریسم و حکومت اسلامی، قدری غریب به نظر می‌رسد. مگر اینکه چونان حسن حنفی، سکولاریسم را از دل اسلام استنباط کنیم و بر آن مُهر صحه نهیم. ارجاعات: [1] حسن حنفی، الیمین و الیسار فی الفکر الدینی، صص 14-17 [2] رک: اندیشه سیاسی متفکران مسلمان، علی اکبر علیخانی، ج 17، ص 436، در این متن از این کتاب استفاده‌های بسیار شده است. ]]> حسن حنفی Tue, 15 May 2018 16:46:32 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7731/ نقدی بر نظام الهیاتی حسن حنفی http://dinonline.com/doc/note/fa/7732/ این روشنفکر مصری معتقد است که قدما، کار دفاع از خدا را که عهده‌دار آن بودند به خوبی انجام داده و در کار خود پیروز شدند و امروز دیگر نیازی به اثبات قدسیت ذات مقدس الهی نیست و به اقتضای زمانه باید از امّت دفاع کنیم که پژمرده از فقر و سرخورده از ضعف و شکستهای پیاپی، ماتم زده و ناتوان و زمین‌گیر شده‌اند.[1]   از همین رو، وی به نقش "عمل" در سنت اسلامی تأکید بسیار دارد. وی نگرش خدامحوری و حضور آن در عرصه اجتماع را عاملی در عقب ماندگی و تحقیر جوامع اسلامی قلمداد می‌کند. وی با ارزش دادن به جنبه‌های مثبت فلسفه‌های غربی، علیه تفکرات اسکولاستیکی در جهان اسلام به نقد می‌پردازد. به باور او: مسلمانان، "وحی" و "سنت" را طوری تعبیر و تفسیر می‌کنند که زبانِ مذهب، در جهان امروز بیگانه تلقی می‌شود. به باور او، زبانِ مذهب نمی‌تواند ارتباطی با زندگی امروزین بشر پیدا کند. حسن حنفی بر این باور است که انسان در تفکر الهیاتی مورد غفلت قرار گرفته و تمامی توجه در سنت دینی، به روی خدا و امور الهیاتی قرار دارد. وی می‌گوید: انسان در نظامهای اسلامی، تحت لوای قدرت خداوند محو و نابود می‌شود. او با تأکید بر این نکته که عبارات و تعابیر دینی، موجب خلل در زندگی روزانه مسلمانان شده است اینچنین موضع‌گیری می‌کند که: خیلی از واژگان مذهبی با طرح مقولاتی درباره بهشت، جهنم، آسمان، ملائکه، اجنّه، شیطان، رستاخیز و ... از کنار واقعیتهای روزانه زندگی می‌گذرند. این واژه‌ها و کلمات، دیگر جهت‌گیریشان به سمت امور مشخص اجتماعی و حتی نمادهای انسانی که در شرایط و ویژگیهای امروزین مطرح می‌باشد نیست. [2] وی با این نقد، بر آن است که مانع از به حاشیه راندن انسان شود. این روشنفکر مصری درباره ضرورت مبارزه علیه ماوراءالطبیعه‌گرایی مکرراً مقاله نوشته و سخن گفته است. وی می‌گوید ماوراء الطبیعه گرایی، واقعیت انسان و واقعیت جهان را به دو اقنوم، طبیعی و فرا طبیعی، تقسیم می‌کند و به یک ثنویت‌گرایی و دوآلیسم در سرنوشت روانی انسان و زندگی اجتماعی وی می‌انجامد. به باور حنفی، انسان در مقابل اراده حاکم بر جهان عاجز و ناتوان است. به تعبیر او: اعتقادی این گونه به خدا، خدایی که در آسمانها و در بالاتر از زمین قرار دارد و سرنوشت انسانها را رقم می‌زند، منجر به بند کشیده شدن انسانها و عدم آزادی‌شان و در عمل، منفعل و بی‌اراده و بی‌تفاوت شدنشان در زندگی می‌گردد.[3] در این تصویر از خدا و جهان، همه چیز به نفع خدا مصادره می‌شود و جهان معنی و ضرورت وجودی‌اش را می‌بازد و به یک وادی موقّت و ناپایدار و گذرا تبدیل می‌شود و جای ناپایدار آن با حضور خدا پر می‌شود، خدایی که در قلّه هرم قرار دارد. در این دیدگاه، قدرت و تواناییهای انسان در تغییر جهان، هر چقدر ضعیفتر باشد، بزرگی و قدرتمندی خدا به همان میزان افزایش می‌یابد و به تعبیر دیگر، قادر و توانا بودن خدا، در ضعف و ناتوانی انسانهاست.[4] حسن حنفی با تأکید بر نقش انسان در جهان هستی، عنوان می‌کند که در دنیای معاصر هیچ چیز در هستی خارج از موضوعیت انسانی قابل ارزش‌گذاری و شناسایی نیست. اول موجودیت انسانی شناخته می‌شود و بعد چیزهای دیگر ارزش پیدا می‌کنند یا شناخته می‌شوند. زمانی که انسان با نظام باز حقایق هستی ارتباط پیدا می‌کند، حقیقت خود را به مثابه کلمات روشن و بدون ابهام، در حیات انسان آشکار می‌سازد. [5] این رویکرد، کاملاً سویه‌ای اومانیستی دارد و حنفی به پشتوانه آن به مواجهه با متون دینی می‌رود. ایده حنفی در خصوص نقد دین و خدا در زندگی امروز چنین است که می‌باید از یک "مذهبِ هدفی" به "انسانگرایی" روی آورد. به باور وی زبانی که برای توضیح مذهبِ هدفی به کار می‌رود، با مؤلفه‌های انسان‌گرایی سازگاری ندارد. این زبان، کاستی‌ها، نارسایی‌ها و کج فهمیهای فراوانی در بیان هدفها و آرمانهای اساسی و مبنایی وحی دارد. به باور حنفی: زبانِ مذهب، فرسوده شده و ما اکنون نیاز به تعاریف جهانی از مفاهیمی چون علم و آزادی با مشارکت و همیاری همه ملل جهان در شرق و غرب داریم. حنفی معتقد است که اندیشه توحیدی در گذشته از سوی شرک‌پرستی در معرض خطر بود. اما اکنون وضعیت به شکل ریشه‌ای تغییر یافته است. اندیشه توحیدی بدان مفهوم به هیچ وجه در خطر نیست و توسط عموم مسلمانان پذیرفته شده است. انسان‌ها اغلب خدا را به مثابه یک شیء نمی‌شناسند، آن‌ها خدا را کیفیتی متعالی می‌دانند که انسانها مرتبط و متأثر از این کیفیت‌اند. در عوض خطرات دیگری به وجود آمده است که انسانها به تحت سلطه و جبر کشیده شده‌اند. در چنین وضعیتی، یک توضیح نو، یک تعبیر و تفسیر نو لازم است تا جباریتهای جدید و خطرات جدید و سلطه‌های جدید را بشناساند، و با تکیه بر خدا، انسان‌ها را به سمت مقولات انسانی، حق طلبی، انقلاب و تحول، آزادی و رهایی، رشد و پیشرفت هدایت نماید. آنگونه که این روشنفکر مصری می‌اندیشد: خداپرستی فقط یک امر نظری نیست؛ بلکه یک فراخوان جهت یک زندگی پر مبارزه و مجاهدانه در میان واقعیتهای موجود در زمین است. تفسیر و توضیح حیات همواره باید در جهت این دورنما صورت پذیرد و نه در خدمت یک نظام الهیاتی صرف. مواجهه حسن حنفی با نظام الهیاتی به این صورت ترسیم شده است. وی انسان را در رأس امور عالم قرار داده است و هر آنچه را که خللی در امور او پدید آورد مورد نقد قرار می‌دهد. حنفی، بر آن است که ایده پردازیها در خصوص نظام الهیاتی، گاه انسان را به حاشیه می‌راند و قدرت قاهره خداوندی را به رخ می‌کشد. انسان در زیر این قدرت قاهره، گاه دست و پا می‌زند و گاه از شکوفایی استعدادهای خود محروم می‌ماند. رویکرد حنفی به نظام الهیاتی اما خالی از خلل نیست. کمتر متفکر مسلمانی است که بر این نکته اذعان کند که قدرت خداوندی، سبب ساز نابودی استعدادهای انسانی می‌شود. انتقاد به رویکرد حنفی آنچه در تفکر اسلامی وجود دارد، نه له شدن انسان بر زیر دستگاه الوهیت، بلکه پر کشیدن و به تعالی رسیدن اوست. در متون دینی به کرّات شاهدیم که از انسان به عنوان خلیفه الهی سخن به میان آمده است. انسان خلیفه خدا و حامل بار امانتی است که آسمان و زمین و کوه‌ها از تحمل آن سر باز زدند. آنچه در متون دینی شاهدیم، توجه به این مهم است که انسان می‌باید جایگاه و شأن خود را به نیکی دریابد. او نه موجودی است که در زیر بار قدرت خداوندی از بین برود، و نه توان آن را دارد که ادعای "انا ربّکم الاَعلی" سر دهد. ارزش انسان زمانی مشخص می‌شود که انسان جایگاه حقیقی خود را درک کند. حقوق انسانی همواره مورد تأکید و توجه متون اسلامی بوده، اما نه بدان معنا که قدرت او با اراده خالق هستی برابری کند. نکته‌ای که به نظر می‌رسد در آراء حنفی مورد غفلت قرار گرفته است، عدم التفات وی به ساحت معنوی وجود انسان است. ساحت معنوی انسان، یکی از اصلی‌ترین گوهرهای وجود آدمی است. این گوهر جز با تأسی به فرامین الهی و جز به حضور خداوند، تعالی پیدا نمی‌کند و سیراب نمی‌شود. اگر توجه به انسان مهم است، می‌باید از تمامی جنبه‌های وجودی او سخن به میان آوریم. مغفول نهادن این بخش از ساحت وجودی انسان که می‌توان آن را اصلی‌ترین ساحت وجودی انسان نام نهاد، البته روا نیست. حسن حنفی وقتی که از تکالیف دینیِ انسان سخن می‌گوید، گویی مشقّت مضاعفی را برای انسان در نظر دارد. مشقّتی که هیچ عایدی در بر ندارد و هیچ ثمره‌ای به بار نمی‌آورد. این گونه مواجهه با تکالیف دینی البته نحوه‌ای ساده سازی ماجرا است. هدف و رسالت تکالیف دینی، جز برای انسان و جز در جهت تعالی او صورت نمی‌پذیرد. در تفسیر حنفی از این تکالیف، به نظر می‌رسد که وی این تکالیف را عوایدی برای خداوند می‌داند و انسان به واسطه این امور، منفعتی را برای خداوند در نظر می‌آورد. این رویکرد را نمی‌توان یک مواجهه دینی و برآمده از آموزه‌های دینی دانست. در تعالیم دینی شاهدیم که التفات بر تکالیف، همگی با محوریت ارج و قرب نهادن به انسان صادر شده است و هدفی جز برکشیدنِ انسان ندارد. این تکالیف نه منفعتی به ساحت خداوندی می‌رساند و نه عدم اجابت آن، گردی بر ساحت خداوندی می‌نشاند. تنها و تنها، می‌تواند از انسان دستگیری کند و او را به معنویت و کمال نائل آورد. اگر خداوند در دین و برنامه‌های دینی، بشر را ملزم و مکلّف به نماز، روزه، حج، زکات و سایر موارد کرده، همه این امور به حقوق بشر باز می‌گردد، چنان که انسان حق تکامل، فهمیدن، رشد کردن، همجواری با ملائکه، دوری از خوی حیوانی و حق برتری از جماد و نبات را دارد. این‌ها همه از حقوق مسلّم اوست و تنها راه تحصیل این امور، اجرای تکالیف و احکام دینی است. با این تفسیر، می‌توان به این مهم دست یافت که حضور خداوند و اجرای قوانین الهی لزوماً به معنای نفی انسانیت و حقوق انسانی نیست. به نظر می‌رسد که با اندیشه خدامحوری، نه حقی از انسان ضایع می‌شود و نه ستمی بر انسان می‌رود و نه انسان در زیر ارابه خدایان نابود می‌شود. ساحت‌های مختلف وجودی انسان، اقتضا می‌کند که پاره‌ای از تکالیف را به انجام رساند و سویه‌های معنوی وجود انسان را نیز حُرمت نهاد و به تعالی انسانی اندیشید. این راهی است که می‌تواند هم حقوق انسانی را محترم بدارد و هم قوانین الهی را حرمت نهد.   ارجاعات: [1] به نقل از: حسن حنفی، من النقل الی الابداع [2] حسن حنفی، میراث فلسفی ما، ص 194 [3] همان، ص 195 [4] همان، ص 195 [5] همان، ص 197 ]]> حسن حنفی Tue, 15 May 2018 16:45:41 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7732/ کتابی در تبیین و نقد آراء حسن حنفی http://dinonline.com/doc/report/fa/7734/ نویسنده برخی از مبانی روش‌شناسی اندیشه حنفی را برمی‌شمرد. او معتقد است که حنفی در طرح آراء خود، نسبیت‌گرایی را لحاظ کرده و با این متر و معیار به سروقت فهم حقیقت می‌رود. وی از حنفی نقل می‌کند که گفته بود: "تغییر شرایط اجتماعی و مطابقت با آن، اصلی ثابت است که اصول اساسی میراث اسلامی آن را تجویز کرده است". از همین نسبیت‌گرایی است که کثرت‌گرایی نیز نمایان می‌شود. از همین روست که حنفی حتی ایمان و الحاد را نیز مفاهیمی نظری می‌داند که از واقعیتی عینی حکایت نمی‌کند. زیرا آنچه را برخی الحاد می‌دانند چه‌بسا عین ایمان باشد و برعکس، آنچه را ایمان تعبیر می‌کنند عین الحاد باشد. یکی دیگر از مبانی فکر حنفی، "فایده‌گرایی" است. به‌زعم حنفی در میراث ما عقاید و نظریه‌های مختلفی وجود دارد که آن را اشاعره، معتزله و ... مطرح کرده‌اند، ولی ما باید مطابق نیازهای عصری، برخی از آنها را انتخاب کنیم که مناسب‌تر هستند. ملاک این گزینش به فایده مندی آن‌ها در شرایط اجتماعی خاص برمی‌گردد. از دیگر مؤلفه‌های اندیشه حنفی، "قداست زدایی" است. نویسنده بر این باور است که حنفی، می‌کوشد تا میان دین و فهم دینی تمایز نهد و برداشت‌های گذشتگان از دین را خالی از هرگونه قداست تلقی کند. از دیگر مبانی اندیشه حنفی، "تاریخی نگری" است. تلاش علمی حنفی معطوف به رویکرد تاریخی و تمدنی او است، زیرا برای هر دوره تاریخی و هر تمدنی، روحی قائل است. در این رویکرد، اندیشه‌ها در شرایط تاریخی معین و در محیط تمدنی خاصی پدید می‌آیند، لذا هر فکری ازنظر حنفی فکری تمدنی و تعبیری از روح عصر خویش است. مطابق چنین مبنایی حنفی به این نتیجه می‌رسد که ذات و اصل دین فقط فرض امکانی است که جز از خلال تفسیرهای تاریخی مفسران وجود ندارد. حنفی بر اساس آنچه در این کتاب عنوان شده است، دارای تفسیری سکولار از دین است. حنفی در رویکرد "تجدد و تراث" خود اعتقاد دارد که در شرایط این عصر، یعنی عقب‌ماندگی، اشغال سرزمین‌های اسلامی و رکود فکری، هدف اصلی باید استقلال و آزادی این سرزمین‌ها باشد، درنتیجه اگر به الهیات، فلسفه، فقه و تصوف نیاز باشد باید الهیاتِ زمین، فلسفه زمین، فقه زمین، تصوف و شعر زمین پدید آید. عرفان باید عرفان انقلاب، فقه باید فقه پیش رفت و تفسیر دین، تفسیر از دین توسعه و ترقی باشد. یکی از کلیدی‌ترین مباحث حسن حنفی، سخن از غرب و مواجهه با آن است. این بحث نیز به نحو مبسوط در این کتاب پرداخته شده است. به‌طورکلی حنفی اندیشه معاصر ما را در مواجهه با غرب در سه دیدگاه هجوم، دفاع، و گزینش در نوسان قرار می‌دهد. وی به اقتضای "آگاهی تاریخی"و از "منظر تمدنی"، رویکردی نقدی را پیشنهاد می‌دهد؛ یعنی درباره تراث قدیم یا تراث غرب موضع دفاعی یا هجومی نباید گرفت، بلکه باید هر دو را نقد کرد. تراثِ گذشته را باید مطابق نیازهای عصر جدید بازسازی کرد. ازنظر او باید بر پژوهش‌های غرب‌شناسی ما به جای جدل، هجوم یا دفاع منطق نقد و بازسازی حاکم باشد؛ در غیر این صورت هم چنان در حیرت به سر خواهیم برد. نویسنده اما می‌کوشد تا این رویکردهای حنفی را نقد کند. وی معتقد است که حنفی کوشیده است تا غرب را محدود کند و جایگاه تاریخی آن را نشان دهد. این در حالی است که با محدود کردن غرب در جایگاه خود، هنوز غرب نقد نشده است. نقد باید قیمت غرب را تعیین کند؛ اما محدود کردن آن، اعتبار آن را برای تاریخ و جغرافیایش نقض نمی‌کند. و این همان نسبیت معرفتی، ارزشی و تمدنی است، درحالی‌که رویکرد تهاجمی می‌تواند تعارض خود را با بخشی از غرب نه از آن نظر که مربوط به محیط و جغرافیای ما نیست، بلکه ازاین‌جهت که با حقائق و هستی و ارزش‌های انسانی هماهنگ نیست، نشان دهد. حنفی اما در مواجهه با متون دینی نیز می‌کوشد تا فهمی را به دست دهد که مطابق با دانش‌های امروزی گردد. وی در حوزه روایات مدعی است که باید با بهره‌گیری از علوم انسانی و اجتماعی نو و با توجه به تاریخی بودن شکل، ساختار و مضمون احادیث، از روش قدما در "نقد سندی" روایات به مرحله جدید امروزی، یعنی"نقد متن" روی آورد. به اعتقاد وی ساختار و شکل حدیث تابع قوانین و عوارض نقل شفاهی است و نیز مضمون یا موضوع آن مرتبط با عصر صدور روایت، شرایط، عادات، سنن و اقتضائات آن زمان است. نویسنده اما این نحوه از رویکرد حنفی را نقد می‌کند و بر این باور است که حنفی در ارزیابی ارتباط بین شأن نزول‌ها و آیات وحی راه افراط رفته است. نویسنده معتقد است که حنفی به مغالطه‌ای بنیادین فرورفته است که فهم آیات را تنها در چهارچوب تاریخی و اجتماعی آن قرار داده و تقدم شأن نزول بر آیات را به معنای تقدم واقع بر آیات گرفته است. پیرو این مغالطه به مغالطه دیگری افتاده که چون شأن نزول‌ها همان احساسات و تجارب درونی افراد است، لذا تفسیر آیات به تفسیر آن تجارب درونی بازمی‌گردد. نویسنده سپس سؤالی را طرح می‌کند به این مضمون که به تعبیر حنفی احساسات و تجربه زنده درونی افراد چه نسبتی با قرآن دارد و چرا باید آن را بر آیات قرآن تحمیل کرد؟ آیا افراد یک عصر احساسات شبیه به هم دارند و از تجارب زنده یکسانی برخوردارند؟ سؤالاتی که می‌توان از این متفکر مصری پرسید و منظومه فکری منقح‌تری را از وی انتظار برد. کتاب اسلام و تجدد در مصر را انتشارات بوستان کتاب در 496 صفحه در سال 1392 منتشر کرده است.   ]]> حسن حنفی Tue, 15 May 2018 16:44:36 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7734/ راه میانه حسن حنفی http://dinonline.com/doc/note/fa/7735/ حنفی که در دانشگاه‌های مختلف جهان به تدریس پرداخته، بنای فکری خود را نیز بر منطق گفتگو قرار داده است. وی در همین خصوص کتابی را تحت عنوان "دعوت برای گفتگو" نگاشت. این کتاب اما از جانب محافظه‌کاران مصر، به‌عنوان بدعت و کفر دانسته شد. حنفی با همین رویکردِ گفتگو است که در شورای تعامل متقابل که از 26 نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور سابق تشکیل شده بود، نقش مشاور را بر عهده داشت و از ایده‌های وی برای گفتگو میان ممالک و فرهنگ‌ها استفاده می‌شد. او همچنین عضو انجمن میان فرهنگی است که به تشویق گفتگو میان فیلسوفان از سراسر جهان می‌پردازد. وی در راستای همین‌گونه از فعالیت‌هایش، ازجمله امضاء کنندگان اصلی نامه سرگشاده‌ای بود که به رهبران مسیحی نگاشته شد و به دعوت و صلح و درک متقابل توصیه شده بود. آن نامه مشهور، "کلمه مشترک میان ما و شما" نام داشت. حسن حنفی همچنین از معدود نواندیشان عرب است که با اندیشه انقلاب اسلامی ایران نیز در سال‌های نخست آن آشنا شد. او زمانی که در اروپا به سر می‌برد، با علی شریعتی از نزدیک آشنا شد و دوستی برقرار کرد. وی حتی در روزهای نخست شکل‌گیری انقلاب اسلامی، برای آشنایی با دستگاه فکری امام خمینی درگیر مباحث ایشان در موضوع ولایت‌فقیه و حکومت اسلامی شد. وی بعدها عنوان کرد که اوایل انقلاب در ایران، کتاب‌های امام خمینی را با شور و شوقی زیاد در زیر پالتوی بلندی که می‌پوشیده، در بین طبقات دانشگاه قاهره جابه‌جا می‌کرده است. وی بعدها در سال 1386 نیز برای شرکت در همایش حکمت مطهر به ایران آمد. حنفی اما بر آن است تا از میراث اسلامی در جهان جدید به دفاع بپردازد. وی به مجادله میان سنت و نوگرایی عطف توجه داده است و می‌کوشد در این خصوص به واکاوی و موشکافی دقیقی نائل آید. او در سال 1980 نوشتاری را با عنوان "التراث و التجدید موقفنا من التراث القدیم" را منتشر کرد. وی در راستای این کار، پروژه‌ای را با عنوان من العقیده الی الثوره را در سال 1988 منتشر و در آن به بازخوانی سنت، توجه ویژه داد. وی همچنین کتاب مقدمه فی علم الاستغراب را به‌منظور نقد سنت‌های غرب نگاشت. حنفی علاوه بر این، تاکنون کتب متعدد دیگری را به رشته تحریر درآورده است. برخی از آثار او عبارتند از: الدین و الثوره فی مصر (1988)، السیار الاسلامی (1981) سنج تربیه الجنس البشر (1977) فی فکرنا المعاصر (1976) دراسات اسلامیه (1981) من العقیده الی الثوره (1989). حنفی در راستای دفاعی موجه از اسلام، بر آن است که دین اسلام می‌تواند موافقت با سکولاریسم داشته باشد. اگر جهان جدید آمیخته با مؤلفه‌های سکولار است، چه باک که دین اسلام نیز خالی از این مقوله نیست و می‌توان به تمام قامت از آن دفاع کرد. وی در خصوص قرابت میان سکولاریسم و اسلام بر این باور است که: "سکولاریسم در لغت، نسبت نزدیکی با مفهوم زمان و نو شدن دارد و همین دلالت لغوی است که در فلسفه و اجتهاد، به کار متفکران می‌آید. چنان چه مجتهدین می‌توانند سنت‌های اسلامی را نوین کنند تا از عهده چالش‌های عصر مدرن بر آیند. اما اگر سکولاریسم به معنای استدلال، تعقل، حقوق بشر، دموکراسی، آزادی، آگاهی (دانش) و جامعه مدنی باشد، باز هم اسلام با آن موافق است. زیرا شریعت در اسلام، بر مبنای مقاصدی چون احترام به زندگی بشری، اخلاقیات، شأن بشر و عدالت بنا شده است. به همین دلیل افراد محافظه‌کار از سکولاریسم می‌ترسند ولی ترقی خواهان هراسی از آن ندارند. اسلام برای جهان است. یک دین دنیایی است و ازاین‌رو امکان سازگاری آن با عرفی شدن وجود دارد."[1] وی بر همین اساس، می‌کوشد تا میان اسلام و سکولاریسم پیوندی برقرار کند. راهکار حنفی این است که می‌باید از رویکردهای سنت گرایانه و محافظه‌کارانه عبور کرد و راه احیاگری و نوسازی را برگزید. راه اصلاح طلبانه نیز این است که آموزه‌های سنتی را می‌گیرد و در تفاسیر جدید و منطبق با چالش‌های مدرن عرضه می‌کند. بنابراین مدرنیته، اصلاح‌طلبی و احیاگری، جزء مفاهیمی است که در بطن سکولاریسم اسلامی نهفته است. بر همین مبناست که حنفی به غرب نیز، نگاهی یک‌سویه ندارد. وی بر این باور است که به‌جای اینکه غرب را یک منبع آگاهی و دانش در نظر بگیریم، می‌توانیم آن را یک موضوع مطالعه تلقی کنیم. در این صورت، غرب می‌تواند یک موضوع علم و دانش باشد نه یک مدل برای تمام فرهنگ‌ها. حنفی در این خصوص، از درافتادن در تمامی آموزه‌های غرب پروا می‌دهد و عنوان می‌کند که ما باید از غرب‌گرایی رها شویم. چراکه غرب‌گرایی یک واکنش بنیادگرایانه را در پی خواهد داشت. به تعبیر وی، بنیادگرایی و غرب‌گرایی کنش و واکنش هستند. لذا گرایش به یکی، لاجرم دیگری را در پی خواهد داشت. حنفی همچنین موانعی را در راه، اصلاح برمی‌شمرد و آنها را موردنقد قرار می‌دهد. به باور وی، یکی از اصلی‌ترین موانع اصلاح، محافظه‌کاری و تقلید از گذشتگان است. این عامل، سبب می‌شود تا جلوی حرکت ما را بگیرد. عامل دومی که وی به‌عنوان مانع اصلاح برمی‌شمرد، تقلید از غرب و جذب آن شدن است. وی در این خصوص عنوان می‌کند که: ما باید بدانیم که غرب یک تجربه جهان است، نه همه تجربه جهان. لذا مرید تام و تمام آن شدن، شایسته نیست. سومین عاملی که مانع راه اصلاح است، این مهم است که ما با واقعیت‌ها برخورد نمی‌کنیم. بلکه با ایده‌ها و ایدئولوژی‌ها سروکار داریم. به تعبیر او، ما واقعیت آزادی، عدالت اجتماعی و اتحاد را در نظر نمی‌گیریم و هنوز خود را پشت کتاب‌ها و نظریه‌هایمان پنهان می‌کنیم. حنفی همچنین عامل سیاسی را نیز یکی از عواملی می‌داند که می‌تواند مانع اصلاح شود و راه را بر فهم صحیح از میراث اسلامی ببندد. حنفی همچنین به رویکرد تاریخی از دین باور دارد. وی در این خصوص عنوان می‌کند که: قرآن تاریخی است، ولی حدیث تاریخی‌تر از قرآن بوده، تفسیر نیز تاریخی‌تر از قرآن و حدیث است و نیز سیره، تاریخی‌تر از این‌ها است. درنهایت، فقه است که تاریخی‌تر از همه اینها است. وی با مبنای تاریخی بودن احادیث، مفاد و معانی آن را ناظر به محیط جغرافیایی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و دینی اعراب زمان صدور روایات و گاه عرب جاهلیت می‌داند.[2] بر همین مبنا، وی بر پاره‌ای از احکام فقهی خرده وارد می‌کند. آن را شایسته جهان جدید نمی‌داند. به‌عنوان نمونه، ازنظر حنفی آنچه در فرهنگ قبیله‌ای به‌عنوان قصاص چشم در مقابل چشم و نیکی در مقابل نیکی و مجازات در مقابل مجازات وجود دارد به دوران و شرایط معیّن تاریخی تعلق دارد، ولی درگذر زمان به‌صورت امری دینی و فرازمانی و فرامکانی درآمده است. حنفی بر این باور است که همه فرقه‌های اسلامی بر اساس شرایط مختلف فرهنگی پدید آمده است و هر یک بازتابی از آن شرایط است. لذا وی مدعی است که برخلاف نظر کسانی که میراث اسلامی را نمایانگر عنصر ثبات در برابر واقعیت اجتماعی متغیر دانسته‌اند، کثرت فرقه‌های اسلامی و مذاهب کلامی نشان‌دهنده تغییر و ثبات هر دو است. حنفی با ایده‌هایی که درانداخته است، شایسته توجه و التفات بسیاری است. به نظر می‌رسد که پاره‌ای از نواندیشان دینی در ایران نیز، ایده‌های وی را موردتوجه قرار داده و از آن مدد گرفته‌اند. مواجهه وی با سکولاریسم، می‌تواند یکی از الگوهای قابل تبعیت در جهان اسلام قرار گیرد. مواجهه وی با جهان غرب نیز ازجمله مواردی است که می‌تواند هم اصلاح گران دینی را به تأمل وا‌دارد و هم سنت‌گرایان را مقبول افتد. راه میانه‌ای که حنفی برگزیده است شاید الگوی مناسبی برای امروز جهان اسلام باشد.     ارجاعات: [1] سایت رسمی جماعت دعوت و اصلاح، نقل از گفتگوی "اخبار ادیان" با دکتر حسن حنفی؛ بازسازی سنت به روایت چپ اسلامی [2] حسن حنفی، از نقد سنت تا نقد متن، صص 40-65 ]]> حسن حنفی Tue, 15 May 2018 16:43:48 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7735/