پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين کتاب :: نسخه کامل http://dinonline.com/news/book Sun, 23 Sep 2018 00:44:50 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Sun, 23 Sep 2018 00:44:50 GMT کتاب 60 معرّفی کتاب «یهودیت اسرائیلی: جامعه‌شناسی دین در اسرائیل» http://dinonline.com/doc/report/fa/7627/ در مجلّد هفتم از این مجموعه، «انجمن جامعه‌شناسی اسرائیل» توجّه خود را معطوف به موضوع دین ساخته است؛ حوزه‌ای که سال‌هاست بسیار حائز اهمّیت بوده، اما در امور داخلی این رژیم و به طور کلّی‌تر در حوزۀ خاورمیانه کمتر مورد توجّه قرار گرفته است. فصول کتاب و مؤلّفان آنها از این قرارند: «تمدّن یهود: رویکردهایی به مشکلات جامعۀ اسرائیل»، تألیف شموئل آیزنشتات؛ «سنّت زندگی و سنّت کتاب در شکل‌گیری یهودیت فوق‌ارتدوکس»، تألیف مناخیم فریدمن؛ «کیبوتزم مذهبی: یهودیت و نوین‌گرایی»، تألیف آری فیشمن؛ «دیانت در میان بانوان سالخوردۀ یهودی و شرقی»، تألیف سوزان سرد و «هانوکا و اسطورۀ مکابیان در ایدئولوژی و در جامعه»، تألیف الیزر دون یحیی. افزایش عملگرایی مذهبی در اسرائیلِ امروز، در کنار تغییرات نامحسوسی که در آیین سفاردیم اسرائیل به وجود آمده، باعث شده که پرداختن به موضوع دین، برای شناخت هرچه بهتر اسرائیل (و بخش اعظم خاورمیانه) ضرورت پیدا کند. کتاب «یهودیت اسرائیلی» اثر ارزشمندی است که برای الهیدانان، فلاسفه، جامعه‌شناسان، مردم‌شناسان و نظریه‌پردازان سیاسی جالب‌توجّه خواهد بود. تألیف: شلومو دشن تاریخ انتشار کتاب: 2018 تعداد صفحات: 323 انتشارات تیلور و فرانسیس   ]]> کتاب Mon, 17 Sep 2018 10:47:01 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7627/ چگونه پروتستان ها جهان مدرن را شکل دادند؟ http://dinonline.com/doc/interview/fa/7855/ نام کتاب شما این است که پروتستانتیسم جهان مدرن را ساخته است. چگونه؟  پروتستانتیسم نقش بسیار بزرگی برجهان مدرن داشته است اما من در کتاب خود به سه مورد اصلی اشاره می‌کنم که اگر پروتستانتیسم اتفاق نمی‌افتاد ما شاهد این سه مورد نیز نبودیم. مورد اول پرسش است. منظور از این مورد آزادی بیان نیست بلکه بیشتر بدین معناست که کسی نمی‌تواند شما را مجبور کند که به موضوع خاصی فکر کند. هیچ قدرتی نمی‌تواند شما را وادار کند که اشتباه بیندیشید. دیگر هیچ‌کس اقتدارمندانه نمی‌تواند بین شما به‌عنوان انسان و خدا قرار گیرد. مورد دوم را من دموکراسی می‌دانم. این بدین معنا نیست که لوتر یا دیگر پروتستان‌های اولیه دموکرات بوده‌اند، بلکه بدین معناست که این اعتقاد که افراد معتقد، حق یا وظیفه دارند که در مقابل قانون‌گذاران مستبد یا ضد مسیحی بایستند از آغاز امری واضح در پروتستانتیسم بوده است. مورد سوم حکومت محدود است. این عقیده بر این اساس است که قانون‌گذار هرچقدر هم که مشروع باشد فقط برای موارد خارجی و بر بدن‌ها قدرت دارد نه بر روان انسان‌ها. بسیاری از جهات هستند که اقتدار حکومت نمی‌تواند بر آن‌ها سایه بیفکند.  به نظر من این سه مورد پرسش، دموکراسی و حکومت محدود، مواردی هستند که دمکراسی‌های لیبرال را ساخته‌اند. وقتی مارتین لوتر کلیسا را به چالش کشید، شاید ناخواسته نوعی سنت به چالش کشیدن اقتدار را آغاز کرد، چگونه چنین چیزی ایمان را شکل داد؟  دقیقاً ناخواسته بود. او نمی‌خواست مردم آزاد باشند تا به هر چه می‌خواهند اعتقاد داشته باشند بلکه می‌خواست مردم آزاد باشند تا به حقیقت اعتقاد داشته باشند. او بر این فرض بود که حقیقت به‌صورت شخصی بر هرکس که انجیل بخواند آشکار است. یکی از نمونه‌های آشکار اعتراضاتی که درنتیجه عقاید لوتر شکل گرفت در زمان خود او بود که به جنگ‌های دهقانی معروف بودند و در سال‌های ۱۵۲۴ و ۱۵۲۵ در آلمان ظهور پیدا کردند و بزرگ‌ترین شورش توده در اروپا قبل از انقلاب فرانسه بودند.  در طول تاریخ، پروتستانتیسم گاهی به‌عنوان نوعی حمایت برای موضوعات فاسد و نفرت‌انگیز شامل برده‌داری در جنوب آمریکا و نازیسم در آلمان مورداستفاده قرارگرفته است، آیا پروتستانتیسم به سنت ایمانی بی‌نهایت انعطاف‌پذیر است؟    من فکر نمی‌کنم که کاملاً انعطاف‌پذیر باشد بلکه نسبتاً انعطاف‌پذیر است. من در کتاب خود سعی کردم هر دو جهت را در نظر بگیرم، یک‌جهت از پروتستانتیسم که به نظرمان قهرمانانه می‌آید و یک‌جهت دیگر نفرت‌انگیز است که شامل نازیسم و برده‌داری می‌شود. همواره پروتستان‌ها در این اختلاف درگیر بودند و به نظر من ما باید این دوگانگی را بشناسیم. درواقع می‌توان گفت همین‌که پروتستانتیسم این ایده کلاه‌بردارانه را نمی‌پذیرد که قدرت مذهبی می‌تواند به مردم بگوید خوانش آنها از انجیل نادرست است، خود به این سنت دینی نوعی انعطاف‌پذیری می‌بخشد و همین موضوع باعث می‌شود که مثلاً نازی‌ها در تلاش باشند دین مسیحیت را با عقاید و خوانش خود از دنیای مدرن تطابق دهند. پروتستانتیسم با گذراندن دوران خود در غرب در حال گسترش به نقاط دیگر جهان است. آیا شما نوعی پروتستانتیسم جهانی در آینده می‌بینید؟ به نظر من قرن ۲۱، قرن پروتستانتیسم در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین است و نکته مهم دیگر این است که آیا سکولاریسم که در اروپا تا قدر زیادی و در امریکا به میزان کمتر نسبت به اروپا، قدرت یافته است، بر کشورهای آسیایی، آفریقایی و آمریکایی تأثیر خواهد گذاشت؟ به نظر من این سؤال مهم قرن آینده است. شما هم بک پژوهشگر و هم یک معتقد به ایمان پروتستان هستید؛ آیا خواندن درباره تاریخ این عقیده ایمان شما را قوی کرده یا اینکه شما را دچار شک ساخته است؟ حقیقتاً نوعی شک به درست بودن فرآیند آن برای من به وجود آمده است. خیلی سخت است که به مطالعه دقیق تاریخ بپردازی و پس‌ازآن به این نتیجه برسی که همه‌چیز در یک سنت دینی درست است. مثلاً من نماینده منتخب در کلیسای انگلیکن انگلیس هستم و خواندن تاریخ به من آموخته که این کلیسا در اثر تصمیم یک شاه مستبد که قصد طلاق گرفتن داشت شکل گرفته نه درنتیجه عمل خداوند. اما در کنار این موضوعات با خواندن تاریخ موارد و افراد بسیاری را می‌بینم که دارِای بینش عمیق معنوی در شرایط پیچیده بوده‌اند؛ همان چیزی که خواندن تاریخ می‌آموزد؛ این‌که باوجود قابل تحسین نبودن کلیت مجموعه سنت دینی، اموری در آن وجود دارد که شامل یک قدرت معنوی حقیقی است.     ]]> کتاب Sat, 11 Aug 2018 22:02:24 GMT http://dinonline.com/doc/interview/fa/7855/ گزارش نشریه/ دین و اینترنت به سردبیری دانیل انستد، گوران لارسن و انزو پیس http://dinonline.com/doc/report/fa/7816/ چهار تحقیق، بر اینترنت به عنوان ابزاری برای بسط تجربهٔ دینی مرسوم، متمرکزند. «مجازی‌سازی مناسک» (Virtualization of Ritual) نوشتهٔ تتسک ون دان، پیتر فرشتیگ و یوهان رولاند، با این موضع ساده‌نگر سروکله می‌زنند که مناسک آنلاین، به این دلیل اصیل نیستند که در ملموس بودن، گردهم‌آیی حضوری، و اعتبار و مکانشان، کمبودهایی دارند. مؤلفان بر خلاف این دیدگاه، استدلال می‌کنند که شرکت‌کنندگان در این مراسم‌ها می‌توانند اجرای آنلاین مناسک را به عنوان تعمیم معنادار برگزاری مناسکی تجربه کنند که در گذشته به صورت آفلاین انجام می‌شد. یکی از جالب‌ترین مقالات این مجموعه، «خلسهٔ سایبری» (Cyberrapture) است از سالواتور حیمنز مورگیا. این مقاله به این مسئله می‌پردازد که چگونه اینترنت نظریهٔ رستاخیرشناختی پیشاهزاره‌گرایی مسیحی را گسترش داده است که خود، برآمده از مجموعهٔ لفت بیهایند (Left Behind: بر جای مانده) از تیم لاهابه و جری جنکینز است. در وبسایت Youvebeenleftbehind.com، مسیحیانی که به خلسهٔ پیش از آزمون امیدوار هستند، می‌توانند (برای حق عضویت) 62 پیام ایمیل برای دوستان و اقوام ثبت‌نشده بگذارند که از جلسهٔ خلسه، حذف خواهند شد. بدین ترتیب، این وبسایت شرکت‌کنندگان را قادر می‌سازد که به رغم خطرات مشخصی که نویسندگان از آن بحث کرده‌اند، اعتقادات رستاخیزشناختی خود را تأیید کنند و دلواپسی‌های معینی را نسبت به کسانی که دوستشان می‌دارند و به جا خواهند ماند، برطرف کنند. «کاتولیسیسم دیجیتال» (Digital Catholicism) از اندرو لینچ، بر متون سایبری جدید، برای به جا آوردن آیین کاتولیک و همگام با مظاهر معمول در کاتولیسیسم آفلاین، متمرکز است. مؤلف مدعی است که اینترنت، ابزار قدرتمندی به نوآیینی مسیحی کاتولیک خواهد داد ـ حتی «برای مسیحی‌سازی خود فضای سایبری» (77). «اسلام آنلاین» (Islam Online) از خالید رزالی، پدیدهٔ تغییر کیش آنلاین را بررسی می‌کند که از طریق سبک‌ها و استراتژی‌های ارتباطی غیررسمی (به‌ویژه چت‌روم‌ها و رسانه‌های اجتماعی) تأثیر می‌گذارد و از طریق آن، جنبه‌هایی از باور و عمل مسلمان آفلاین با این مقصود ارائه می‌شود که شرکت‌کنندگان را به اظهار اسلام دعوت کنند. نویسنده یادآور می‌شود که چنین شبکه‌نگاری‌ای، انتقال به نوعی از اسلام را نشان می‌دهد که جهت‌گیری آن در حال حاضر، به عرضهٔ فردگرا و نئولیبرال محدود است (180). به این لحاظ، فصل «اسلام آنلاین» با 8 تحقیق باقی‌ماندهٔ این مجموعه، ارتباط پیدا می‌کند؛ جهتی که بر قابلیت اینترنت برای ایجاد صورت‌های ابتکاری و غیرسنتی اظهار دینی تأکید دارد. «خواهران سایبری» (Cyber Sisters) از اما تومالین، کرولین استارکی و آنا هلافوف، ظهور صورتی جدید و مبتنی بر اینترنت از بودائیزم را توصیف می‌کند که در آن صورت‌های سنتی و مدرن با یکدیگر به پرورش و بسط «سانگهای سایبری» (cyber-sangha) زنان همکاری می‌کنند و از محدودیت‌هایی می‌گذرند که غالباً در بودائیزم آفلاین وجود دارد. «خوابگردها و بردگان برتر» (Sleepwalkers and Higher Selves) از دنیل انستاد، بر این امر متمرکز است که چگونه برنامه‌های وب‌محور نه‌گانه‌ای که نشان‌دهندهٔ روایات «خودارجاع» تجربی و بیانگر انیگرام نه‌گانهٔ گونه‌های شخصیت است، به تعمیم گستردهٔ آموزهٔ انیگرام در میان کسانی ختم می‌شود که نسبت به حساسیت‌های درمانی و «درونی» دین در غرب معاصر آشنایند. «رسانه‌ای شدن، توانمندسازی و هویت جنسی» (Mediatisation, Empowerment, and Sexual Identity) از پینگ هاونگ و شان‌ـ‌هینگ چان، اینترنت را به عنوان «جایگزین حیاتی» (94) برای معترضان همجنس‌گرای مرد و زن در چین معاصر مطرح می‌کند و آن‌ها در نبودِ اینترنت، از یک شبکهٔ ارتباطی محروم می‌ماندند، اما اینترنت این امکان را فراهم کرده که آنان به ردوبدل اطلاعاتشان بپردازند و فعالیت‌هایشان را هماهنگ کنند. این مورد خاص، بنا به نظر نویسندگان، توضیح می‌دهد که «چگونه رسانه به عنوان عاملی در دگوگونی دینی عمل می‌کند» (83). «اینترنت، چالشی برای کلیساهای سنتی» (The Internet as a Challenge for Traditional Churches) از اسلاومیر مندس، به این مسئله می‌پردازد که چگونه یک شالودهٔ مرکزگریزتر جنبش کاتولیک که «بر تخت‌نشینی عیسی به عنوان پادشاه لهستان» (115) مشخصهٔ آن است، به رغم مخالفتش با مراجع کلیسایی لهستانی، از طریق اینترنت، حمایت و پشتوانه کسب می‌کند. «کاستی‌های مدیریت» (Handling Deficiencies) از آنا نئومایر، به طرح این نکتهٔ جالب توجه می‌پردازد که انجمن‌های بحث آنلاین که در آن‌ها شرکت‌کنندگان به کاستی‌های ملموس در جماعات مسیحی توجه می‌یابند، نوعی جمعیت جایگزین برای کسانی فراهم می‌کند که به دلیل نارضایتی‌هایشان، در مراسم دینی آفلاین، شرکت نمی‌کنند. بر اساس 60 مصاحبه با مراکشی‌های و مصری‌های ساکن تورین، «تعلق دینی در عصر فیسبوک» (Religious Belonging in the Facebook Era) از ویویانا پرماتزی و روبرتا دیکوچی، به بررسی این مسئله می‌پردازد که چگونه اینترنت راه‌های جدیدی برای بودن و تعلق برای نسل دوم مسلمانان (به گونه‌ای که از والدین خارج‌زادهٔ خود متمایزند) در ایتالیا فراهم می‌کند. این نکته که چگونه رسانه‌های اجتماعی و سایت‌های شبکه‌ای، مخالفت با ساخت مساجد و نهادهای اسلامی مرتبط در اروپایی غربی را نشان می‌دهند، موضوع بحث و تمرکز مقالهٔ «مسجد اعظم دادلی و دهکدهٔ اسلامی را متوقف کنید!» (Stop Dudley Super Mosque and Islamic Village) از کریس آلن است. نویسنده با نظر به این موضوع خاص که چگونه اینترنت برای ابراز مخالفت در منطقهٔ غرب میانهٔ انگلستان به کار می‌رود، کارکرد منابع سایبری در تلاش‌های اسلام‌هراسانه را تحلیل می‌کند. در نهایت، «درک فرد مسلمان از هویت، اجتماع، تنوع و اقتدار در عصر اینترنت» (Muslim Perceptions of Identity, Community, Diversity and Authority in the Internet Age) از فرانتس ولکر گریفنهاگن، یک پروژهٔ کانادایی از 2013 تا 2017 را توصیف می‌کند، مبتنی بر این فرض که فناوری دیجیتال دارد درک «نتزن» های (شهروندان اینترنتی) مسلمان کانادایی را از خودشان تغییر می‌دهد. عیب و ایراد مرسوم مجموعه‌های گردآوری‌شده، این است که فصل‌های تشکیل‌دهنده به لحاظ کیفی، متوازن نیستند. چنین ایرادی به این مجموعه وارد نیست. لازم است نویسندگان شاخص این مجموعه، علاوه بر طرح موضوعات واقعاً جالبی که در این‌جا اشارهٔ مختصری به آن‌ها شد، بر مسائل روش‌شناختی‌ای بپردازند که در تحقیقاتشان بروز می‌کند. در این زمینهٔ نسبتاً جدید در زمینهٔ «تحلیل دین سایبری» (cyber-religion analysis)، چنین تأمل روش‌شناختی‌ای ضرورت دارد. با ملاحظهٔ این مجموعه به عنوان یک کل، می‌توان چهارچوب روش‌شناختی‌ای را تشخیص داد که در حال ظهور است. علاوه بر این، در پرتو نقش برجستهٔ مسلمانان در تعاملات دینی جهان، این نکته قابل ستایش است که یک سوم جستارها در این مجموعه، بر تعامل اینترنت و اسلام متمرکزند. تقریباً همهٔ نسل‌ها شاهد پیش‌گویی‌هایی دربارهٔ از بین رفتن دین بوده‌اند. کذب همهٔ آن پیش‌گویی‌ها تقریباً بدون استثنا، ثابت شده است. دین انطباق شگفت‌آوری دارد. یقیناً پاره‌ای از مظاهر دین تحلیل رفته یا نابود شده است، اما به جای آن‌ها مظاهر جدیدی به وجود آمده است. شماری از افراد منکر این بوده‌اند که آخرین دگرگونی دین، در تعاملش با «جهان سایبری» به طور کلی و اینترنت به طور خاص است. به همین دلیل، این اثر را تنها می‌توان به عنوان یک مساهمت ارزشمند برای فهم انطباق مدوام دین به عنوان یک پدیدار ابدی انسانی تلقی کرد. مشخصات کتاب‌شناختی: Religion and Internet, edited by Daniel Enstedt, Göran Larsson, and Enzo Pace, Leiden & Boston: Brill, 2015, Annual Review of the Sociology of Religion 6, 217 pp. به سردبیری دانیل انستد، گوران لارسن و انزو پیس ناشر: لیدن و بوستن: بریل نشریهٔ سالانه جامعه‌شناسی دین، شمارهٔ 6 (Annual Review of the Sociology of Religion 6) سال: 2015 - 217 صفحه نویسندهٔ گزارش کتاب: تئودور پولچینی کالج دیکنسن، کارلایل، پنسیلوانیا، ایالات متحدهٔ آمریکا مترجم فارسی: علی کوچکی   ]]> کتاب Thu, 19 Jul 2018 21:42:47 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7816/ مردی که با «سقوط کرده‌ها» راه می‌رفت* http://dinonline.com/doc/report/fa/7786/ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکمْ مِنْ ذَکرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکرَمَکمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکمْ  (آیه 13 سوره حجرات)   برخی روایت رمان «ملت عشق» را روایت دو عشق متفاوت از دو زمانهٔ متفاوت و از دو سنخ متفاوت ـ یکی آسمانی و معنوی و دیگری زمینی و مادی ـ دانسته‌اند. اما نویسنده خود با آخرین جملات رمانش ما را از این داوریِ نهائی برحذر می‌دارد: «نپرس که آیا باید در پی عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟ از تفاوت‌ها تفاوت می‌زاید. حال آن‌که به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی، در آتشش، یا بیرونش هستی، در حسرتش.» (از متن رمان، ص 508) نویسندهٔ رمان، الیف شافاک (Elif Shafak) در سال 1971 در استراسبورگ فرانسه به دنیا آمده و دوران کودکی و جوانی‌اش را در شهرهای مختلف جهان، چون آنکارا، مادرید، عمان، کلن، استانبول، بوستون، میشیگان و آریزونا گذرانده است. تحصیلات خود را در ترکیه دیده و رمان‌هایش را به دو زبان ترکی و انگلیسی نوشته است. ملّت عشق که با عنوان انگلیسی «چهل قاعدهٔ عشق؛ رمانی دربارهٔ مولانا» (The Forty Rules of Love: A Novel of Rumi) و با عنوان ترکیِ «عشق» (Aşk) در سال 2009 چاپ شد، با استقبال بی‌نظیری در ترکیه و سراسر جهان مواجه شده و تا کنون به بیش از بیست زبان ترجمه گردیده است (از توضیحات مؤخره خود رمان). اردلان فصیحی مترجم این اثر از ترکی به فارسی عنوان کتاب را به «ملّت عشق» تغییر داده، که عنوانی است برگرفته از بیتی از دفتر دوم مثنوی: ملّت عشق از همه دین‌ها جداست/ عاشقان را مذهب و آئین خداست عنوانی جذاب‌تر که به نظر می‌رسد با تمِ کتاب همخوانی بیشتری داشته باشد. شخصیت دو ملیتی شافاک، تجربه‌های زیسته‌اش در نقاط مختلف جهان، و از همه مهم‌تر، نگاه زنانه‌اش به داستانِ عاشقانهٔ به ظاهر دمِ دستی‌ای که می‌توان آن را درچند جملهٔ کوتاه خلاصه کرد، چنان روح و رنگ حیات‌بخشی به رمان داده که خواننده را مسحور خود می‌کند. تم کلی رمان را می‌توان در چند خط به سادگی چنین نقل کرد: «داستان زندگی زنی در آستانهٔ چهل سالگی، درگیر با دغدغه‌هایی که هر زن‌خانه‌داری کم و بیش با آن دست به گریبان است ـ چون تربیت سه فرزندش، مشکلات آنان، رفت و روب و رسیدگی به خوراک و پوشاک فرزندان و مرد خانه، خیانت‌های شوهر و ... ـ و بحران‌های میانسالی. زنی غرق در روزمرگی‌های معمول زندگی که ناگاه با رمانی به نام «ملّت عشق» ـ که نام اصلی رمان هم مأخوذ از آن است ـ از این خواب کسالت‌آور و گران بیدار می‌شود. رمانی در باب عشق صوفیانه و یا تصوف عاشقانه. به موازات داستان زندگی شخصیت اصلی رمان، یعنی اللا روبین‌اشتاین، همراه با وی ما نیز در جریان رمانی که وی در حال خواندن و گزارش دادن از آن است قرار می‌گیریم. و داستان این رمان چیزی نیست جز ماجرای ملاقات شمس و مولانا». چه چیزی در این رمان است که خواننده ترک و ایرانی را که کم و بیش با داستان شمس و مولانا آشناست جذب می‌کند – داستانی که برخی شاید بارها و بارها شنیده‌اند؟ چه چیزی در داستان عشق بین یک زن میانسال امریکایی و یک مرد صوفی مسلک اروپایی می‌تواند انقدر خاص باشد؟ جواب این سؤال‌ها شاید در بحران‌های روحی و معنوی ِانسان مدرنِ امروز خفته باشد. انسانِ دچارِ روزمرگی، ملال، بی‌معنایی و ... شافاک با خوانش قرن بیستمی‌اش از داستان شمس و مولانا داروی ساده و دم دستی‌ای را برای این بحران ارائه می‌کند. و راز جاودانگی رمان دقیقاً در همینجا نهفته است: «سادگی». سادگی در روایت داستان صوفیانه‌ای پیچیده بدون چم و خم‌های عرفان نظری، سادگی در سخن گفتن از مهم‌ترین سؤالات اگزیستانسیِ بشر – چون مسأله شرور و رنج و آلام و مرگ و ... – بدون پیچیدگی‌های زبان الاهیاتی و فلسفی، سادگی در دادن راهکاری معنوی و دینی به بحران معنوی و معنایی زندگی انسان امروز، بدون دشواری‌های زبان دینی و فقهی.... راهکار کاملاً ساده است: «عشق»! عشق بورز! نه تنها به یه یک انسان دیگر، بلکه به تمامیِ انسان‌ها حتی و به خصوص به مطرودترین آنها. نه تنها به دوستانت بلکه به بدترین دشمنانت. عشق بورز! نه تنها به انسان‌ها بلکه به حیوانات و جمادات. عالم جلوهٔ عشق است، پس دوست بدار و بگذار دوست داشته شوی! شاید رنگ و بویِ این پیام رمان به نظر مسیحی بیاید، اما در واقع روح عرفان و تصوف اسلامی – و بلکه تمامی مسلک‌هایِ عارفانه - نیز همین است. سادگی دلچسب داستان – در بیان مسائل پیچیده و سنگین فلسفی و الاهیاتی و ... – را می‌توان در این مکالمهٔ بی‌غش بین کاروانسرادار – که به تازگی همسر باردارش را در سانحهٔ آتش سوزی از دست داده – و شمس کشکول به دوش که دائماً در عالم برای یافتن خدا در حال سفر است، به زیباترین شکل یافت – جایی که به زبانی کاملاً ساده از بزرگترین معضل خداباوری یعنی «مسألهٔ شر و اختفای الهی» پرده برمی‌دارد: گفتم: «من دنبال چیز متفاوتی نمی‌گردم. فقط دنبال حق می‌گردم. سفر من، سفرِ یافتن پروردگار است.» یکدفعه صدایش خشن شد: «در این صورت جای اشتباهی دنبال او می‌گردی. پروردگارت رفت! نپرس کی برمی‌گردد، چون نمی‌دانم.» این حرف‌ها را که شنیدم سوزشی در دلم احساس کردم. گفتم: «هرکس از خدا بدی بگوید، در اصل بدی خودش را گفته، چه بداند چه نداند، همین است که هست... مگر نمی‌گوید ما از شاهرگتان به شما نزدیک‌تریم؟ خدا در آسمان، فرسنگ‌ها دور از این‌جا، روی تختی ننشسته است که! هر آن همه جاست و درون همهٔ ماست. از این رو هیچ‌گاه ترکمان نمی‌کند. خودش را چطور می‌تواند ترک کند؟» کاروانسرادار فوراً با نگاهی سرد جواب داد: «اما چیزی که فکر می‌کنی نمی‌شود، شده. ما را ترک کرد. اما باور کن این طوری بهتر شد. اگر خدا این‌جا باشد و وقتی مصیبت‌های جورواجور سرمان می‌آید انگشت کوچکش را هم تکان ندهد، بگو ببینم این چطور پروردگاری است؟» (از متن رمان، صص 54-53) دیدگاه شافاک، نویسنده‌ای که فرهنگ‌ها و ادیان مختلف را تجربه کرده، رنگ و بوی «جهان وطنی» دارد. آنجا که همهٔ عالم را یک کلّ منسجم و وابسته به هم می‌داند: «گوش کن! ... موجودی جداگانه به اسم «آن‌ها» وجود ندارد، همان‌طور که چیزی به اسم «من» وجود ندارد. همیشه یادت باشد: همه چیز در کائنات به هم بسته است. انسان، حیوان، نبات، جماد... صدها و هزارها مخلوق جدا نیستیم. همه یکی هستیم.» (همان، ص 208) در عین حال می‌توان موتیف مسیح را در جای‌جای رمان در قالب شمس دید: آنجا که پناه روسپی‌ای می‌شود که از دست متعصب‌های قشری به جرم مسجد رفتن برای شنیدن سخن مولانا کتک خورده، و او را از روسپی‌خانه نجات داده به سلک یک صوفی در می‌آورد و به وی می‌گوید: «آلودگی اصلی نه بیرون و در ظاهر، بلکه در درون و دل است. لکهٔ ظاهری هر قدر هم بد به نظر بیاید، با شستن پاک می‌شود، با آب تمیز می‌شود. تنها کثافتی که با شستن پاک نمی‌شود حسد و خباثت باطنی است که قلب را مثل پیه در میان می‌گیرد.» (همان، ص 170) طنین کلام مسیح را می‌توان شنید که: «هیچ چیز نیست که از بیرون آدم داخل او گشته، بتواند او را نجس سازد بلکه آنچه از درونش صادر شود آن است که آدم را ناپاک می‌سازد». (انجیل مرقس، باب 7، آیه 15) یا آنجایی که مستی را که از محتسب‌ها به جرم مستی کتک خورده بر دوش کشیده، به خانه می‌رساند و بر زخم‌هایش مرهم می‌نهد. یا آنجا که در کنار گدایی جذامی که از جامعه رانده شده و کسی حتی نگاهش هم نمی‌کند – مبادا بیماری جذام از چشم‌های گدا به وی منتقل شود – می‌نشید و آیینه‌ای به او هدیه می‌دهد تا «اگر روزی جوهرات را فراموش کردی، زیبایی الهی درونت را به تو نشان دهد.» (همان، ص 189) نمونهٔ دیگر، حضور شخصیت‌های مسیحی در داستان – که یکی از اصلی‌ترین آنها زن دوم مولاناست که پیشتر مسیحی بوده – است و تاکید بر فضای چند ملیتی و قومیتی قونیه در آن زمان، که با وجود جنگ‌های صلیبی، بهشتی زمینی است که در آن ادیان مختلف با صلح در کنار هم زندگی می‌کنند. تجربهٔ زیستهٔ نویسنده به عنوان یک زن، به داستان مردانهٔ شمس و مولانا لطافتی را بخشیده که در روایت مستند و خشک تاریخی وجود ندارد. رمان شافاک مستندی تاریخی نیست که بتوان از آن اطلاعات تاریخی بدست آورد. برخی تاریخ‌ها و روایت‌ها با اصل داستان تاریخی مطابقت ندارد. قتل شمس نیز ابداع نویسنده است. او اقتباسی آزاد داشته از روایتی تاریخی؛ خوانش نویسندهٔ زنی قرن بیست و یکمی با دغدغه‌ها و ایدئال‌هایی که زادهٔ زمانهٔ خویش است. به همین دلیل ما در رمان هیچ اشاره‌ای به رویکرد زن‌ستیزانهٔ مولانا نداریم، هرچند مثنوی سندی است به خلاف آن. گرچه روزگار شمس و مولانا در زشتی کمی از روزگار ما ندارد – حملهٔ مغول‌ها که جز قتل و کشتار و قحطی و گرسنگی چیزی به ارمغان نیاورده، جنگ‌های صلیبی که پیروان ادیان ابراهیمی را به جان هم انداخته و ... – این دو نمایندهٔ عشق آسمانی بر روی زمین، شعار زیبایی سر می‌دهند و مردم را از نفرت و حسد و دشمنی و کینه و اختلاف به صلح و سلام و آرامش و عشق و دوستی می‌خوانند. از نگاه شافاک، شمس می‌آید تا مولانایِ نازپرود تنعم و عالِم پرآوازه و پرادعایِ شهر را با «به حاشیه رانده شده‌ها... که عالمانِ برج عاج نشین نمی‌بینندشان» آشنا کند. می‌آید تا او را در این راه کمک کند، تا پلی باشد «میان او و سقوط‌کرده‌ها» (همان، ص 232). شافاک قصد بیان داستانی تاریخی با مستندات تاریخی ندارد. قصد وی ارائهٔ داستانی عرفانی هم نیست تا از طریق آن اصطلاحات و فنون سلوک را بیاموزد. نویسنده رمان خوانش خود را از داستانی عرفانی-تاریخی می‌دهد تا از ورای آن نوعی «سبک زندگی» را به خواننده خود معرفی کند، سبک زندگی‌ای که درمان درد بشر تنها و ازخود بیگانه شدهٔ دورانِ پساروشنگری است که جنون پیشرفت و توسعه او را در آستانهٔ اضمحلال خود و نابودی زیستگاهش قرار داده؛ بشری که از خود و از جهانش بیگانه شده است. این سبک زندگی چیزی نیست جز «حیاتی بر مدار عشق»؛ عشق به طبیعت، به جماد، به نبات، و به انسان – ورای تمامیِ مرزهای دینی، قومی، ملیتی، زبانی، نژادی، جنسیتی و ... عشقی که سرچشمه‌اش عشق به دلبری است که این‌ها همه جلوه‌هایی از اویند و بنابراین شایسته عشق ورزیدن. رمان حدود بیست شخصیت دارد که راوی اول شخص داستانند و اتفاقاتِ داستان از دید آنان بیان می‌شوند. بخشی از آنها را همین «سقوط‌کرده‌ها» ی اجتماع تشکیل می‌دهند: حسنِ گدا، روسپی‌ای به نام «گلِ کویر»، سلیمانِ مست، و بخشی دیگر را شخصیت‌های کلیدیِ داستان چون اللا، شمس، کیمیا (دخترخواندهٔ مولانا)، سلطان ولد (پسر کوچک مولانا)، حسام طلبه... و در سوی دیگر طیف شخصیت‌های منفی رمان چون علاء الدین (پسر بزرگ مولانا)، متعصب، قاتل، بیبِرِس جنگاور، که گرفتار قشری‌گری و تعصبِ کور و ظاهرگرویِ بی‌منطق و خشونت و در یک کلمه «نفرت پراکنی» هستند و در پایان باز هم مسیح را بر صلیب خیانت و کین می‌کشند و در چاهِ نفرت دفن می‌کنند. شمس هم چون مسیح در عین علم به اینکه قونیه در نهایت جُلجُتایِ[1] او خواهد شد، پای در این مسیر مرگبار می‌گذارد چرا که می‌داند «که من این راه را انتخاب نکرده‌ام. این راه مرا انتخاب کرده است» (همان، ص 232). تسلیم و رضای محض در مقابل خواستِ حق آئین صوفیان است. شمس هم مستثنا نیست. اما «تسلیم بودن» به معنای «نداشتن اراده و مقاوت نیست» (همان، 223). این را عزیز زاهارا – نویسنده کتاب «ملّت عشق» که اللا دل در عشق او بسته – گوشزد می‌کند. نویسنده در رمان از تکنیک پُلی‌فِنی[2] یا چند صدایی استفاده کرده است. یعنی داستان تنها از نگاه یک راوی اول یا سوم شخص روایت نمی‌شود بلکه در هر فصل روایت داستان را یکی از شخصیت‌های رمان به عهده دارد. قصد شافاک در دست به دست کردن لنز دوربینش بین شخصیت‌های کلیدی رمان و سایر شخصیت‌های حاشیه‌ای، به تصویر کشیدن دیدگاه‌ها و دغدغه‌هایِ افراد مختلف جامعه از اقشار، فرهنگ‌ها، باورها و جنسیت‌های مختلف است. صدای خود مولوی به عنوان اول شخص در داستان بسیار ضعیف است و جز در دو سه مورد به نگاه وی اصالتی داده نشده است – و این تمهید داستانی در رمانی که حول شخصیت مولوی دور می‌زند از توانایی نویسنده در داستان‌سرایی سخن می‌گوید. داستان «حول» مولوی است و نه «از زبانِ» مولوی. بازیگران اصلیِ این نمایش همان «به حاشیه رانده شده‌ها» هستند؛ چه شخصیت منفی داستان باشند – چون قاتل و بیبرس و ... – و چه رنجبران جامعه – چون روسپی و گدا و مست و .... حتی خود اللا نیز گرچه زنی متمول از طبقهٔ مرفه اجتماع است ولی در خانواده‌اش و حتی در جامعه‌اش زنی در حاشیه است، زنی که دیده نمی‌شود، دوست داشته نمی‌شود... زنی که تنها رها شده است. دغدغهٔ نویسندهٔ رمان، دغدغه‌های زنی مدرن در جامعه‌ای ماشینی و درگیر روزمرگی است. جامعه‌ای که دین نیز چون کالایی مصرفی در ویترین مغازه‌هایش به فروش می‌رسد و از جانب مصرف کنندگان برای اهداف مختلف چون معنابخشی، هویت بخشی، قدرت‌طلبی و ... به مصرف می‌رسد. در دنیایی که خردگراییِ محض به بن بست رسیده و جهان «افسون زدایی شده»[3] ما درون‌مان را از معنا تهی کرده است. در رمان می‌خوانیم که: «در دنیای بزرگ تنگنایی وجود دارد که رفته رفته عمیق‌تر می‌شود. سیستمی ایجاد کرده‌ایم که، مستقل از دین و دولت و جامعه، آزادیِ «فردِ خردگرا» را پایه و اساس قرار می‌دهد. از سوی دیگر، انسان‌ها نتوانسته‌اند از جستجوی معنویت دست بکشند. می‌خواهیم بدانیم آن سویِ خرد چیست. پس از این همه مدت تکیه بر خرد، کم‌کم داریم می‌پذیریم که ذهن ممکن است محدودیت‌های داشته باشد.» (همان، ص 223) و شاید موفقیت رمان شافاک در همین باشد. در عصری که بنیادگرایی دینی که حاصل خوانش لفظ‌گرایانه از دین است، در دنیایی که خرد محض هرگونه افسون و اسطوره را از آن ستوده و با رویکردهایِ تقلیل‌گرایانه‌اش بشر را با تمام عظمتش به «خردش» فروکاهیده، در عصر مصرف‌گرایی و اصالت سودمندی و فایده‌گرایی[4]، در روزگار زیبایی‌های پوشالی و عشق‌های ظاهری... ما بیش از پیش به مولاناها و شمس‌ها نیاز داریم، تا «عشق صافی و صوفی» را به ما بیاموزند؛ عشقی که همهٔ عالم را با همهٔ ظواهرش ـ خواه به چشم ما زشت و خواه زیبا ـ شاهکاری درخور تحسین می‌بیند. نه فقط گلستان‌هایش را که خارزارهایش را هم، چرا که می‌داند: «بسیار اندکند کسانی که به گیاهان خاردار و به ظاهر خشن تمایل داشته باشند. حال آنکه در این عالم دوای بیش‌تر دردها از این نوع گیاهان به دست می‌آید.» (همان، ص 233). روزگار ما به شمسی نیاز دارد که با «به حاشیه رانده شده‌ها» و «سقوط‌کرده‌ها» گام زند، و به تمامی هستی – بی هیچ مرز و قیدی – عشق بورزد. عصر ما، تشنهٔ معنویت و نیازمند عشق است. عشقی که مرهم دردهایمان و از هم گسستگی‌هایمان باشد، چرا که به قدر کافی از نفرت و پراکندگی پر شده‌ایم! درسی را که مولانا از شمس آموخت درسی است که تک تک ما نیازمند آموختن آنیم: «شمس در خانه‌مان را به روی روسپی‌ای توبه‌کار باز کرد. مجبورمان کرد غذایمان را با او قسمت کنیم. یادمان داد به شایعه‌ها گوش ندهیم و دشنام را با دشنام جواب ندهیم. مرا به میخانه فرستاد تا همصحبت مستان شوم. یک بار خواست جلو مسجدی که در آن موعظه می‌کنم، دست گدایی به سوی مردم دراز کنم. برای اولین بار در عمرم خودم را جای گدایی جذامی گذاشتم. یک بار هم از چشم او نگاه کردم به این دنیای دون. این را هم فهمیدم که چگونه دیده می‌شود از جایی که گدا نگاه می‌کند. شمس مرا از شیفتگانم و از چاپلوسانی که بی‌آن که خود متوجه شوم دوره‌ام کرده بودند و حتی از حکام حامی‌ام جدا کرد؛ با پایین‌ترین لایه‌های جامعه آشنایم کرد. در سایهٔ او آدم‌هایی را شناختم که اگر او نبود شاید هیچ وقت نمی‌شناختمشان. می‌گفت هرچه بت میان فرد و رب هست، خواه شهرت، خواه مقام و ثروت، خواه تعصب بیجا، هرچه سخت شده، هرچه سنگ شده، هرچه از عشق دور شده، باید از جا به در آید. می‌گفت باید محدودیت‌ها را از ذهن، پیش داوری‌ها را از دل پاک کرد تا همه بفهمیم یکی هستیم و برابریم. می‌گفت آنچه باید باقی بماند عشق الهی است، عشق الهی. فقط به خاطر او از آزمون‌ها گذشتم، از عرش به فرش غلتیدم، از حالی به حالی در آمدم. حتی در چشم صادق‌ترین مریدانم به انسانی آبروباخته، حتی دیوانه، بدل شدم. به خاطر او مزهٔ تلخ تنهایی، بی‌چارگی، سرزنش، تحقیر و سرانجام جدایی را چشیدم.» (همان، ص 432-431)  این همان اصطلاح «مردنِ پیش از مرگ» است و این است نوشدارویِ عصرِ بی‌درمانِ ما: شکستن بت‌هایِ عادات، خودخواهی و خودپرستی‌ها، تعصب‌ها، طمع‌ِ پول و قدرت و شهرت و نام و ... و رسیدن به درجهٔ «فنا» یی که در آن دیگر «من» ی نباشد، بلکه همه «ما» باشیم. «ملّت عشق» پیام‌آورِ «دین عشق» است. مرامی که دین و ملیّت و رنگ و نژاد و زن و مرد و نبات و جماد و ... نمی‌شناسد. و راز موفقیت رمان شاید در همین باشد.   پیـش‌تـر آ، پیـش‌تـر، چـند از این رهـزنی؟ چون تو منی، من توام، چند تویی و منی؟ ما همه یک گوهریم، یک خرد و یک سریم لیـک دوبین گشتـه‌ایم زین فلـک منـحنی  (دیوان شمس، غزل 3020) *  با الهام از کتاب مقدس (سفر آفرینش، باب 6، آیه 9): «نوح مرد عادلی بود، و در عصر خود کامل. و نوح با خدا راه می‌رفت». ارجاعات: [1] تپه‌ای که مسیح بر فراز آن به صلیب کشیده شد. [2] Polyphony. [3] افسون زدایی (disenchantment/ Entzauberung): در فلسفه و جامعه‌شناسی به موقعیتی در جهان گفته می‌شود که در آن علم و روشنگری تمامیِ آثارِ دین و خرافات را از آن زدوده‌ است. (دانشنامه آن لاین بریتانیکا) [4] فایده‌گرایی یا اصالت سودمندی (Utilitarianism). ]]> کتاب Sat, 07 Jul 2018 21:04:14 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7786/ «جنسیت و اقتصاد در جوامع اسلامی؛ چند تحلیل انتقادی از دیدگاه فمنیستی و پسااستعماری» http://dinonline.com/doc/report/fa/7626/ مطالعات موردی دقیقی که در کشورهای بنگلادش، ایران، اسرائیل، نیجریه و ترکیه صورت گرفته، گوناگونی تاریخی و بنیادیِ جوامع اسلامی را به ما نشان می‌دهد و تصویر روشنی از زندگی روزمرۀ اقتصادی زنان مسلمان در این جوامع ارائه می‌دهد. این مطالعات با تحلیل‌های کمّی‌ای تکمیل شده است که در آنها دین اسلام صرفاً یک متغیّر مجازی تلقّی نشده است. مطالب کتاب طیف گسترده‌ای از رشته‌ها را دربرمی‌گیرد؛ از جمله مردم‌شناسی، اقتصاد، مطالعات جنسیتی، علوم سیاسی، روان‌شناسی و جامعه‌شناسی. در این مجموعۀ متنوّع، نقدهایی که نسبت به مطالب شرق‌شناسان ارائه شده در تعامل مستقیم با مطالب علمی‌ای که دربارۀ پیشرفت اقتصادی در فضاهای اسلامی مطرح گشته قرار داده شده و نشان داده شده که می‌توان با ترکیب روش‌ها و چارچوب‌های مختلف، به شناخت بهتری نسبت به برابری جنسیتی و سلامت زنان در فضاهای اسلامی حاصل آورد. مؤلفان قصد دارند با این کار تعامل میان پژوهشگران فمنیست را در رشته‌های مختلف تسهیل سازند و بدین ترتیب تصویر دقیق‌تری از وضعیتی که زنان در جوامع اسلامی با آن مواجهند ارائه دهند. مؤلفان: ابرو کونگر، الورا شهاب‌الدین، جنفیر المستد انتشارات راتلج تاریخ انتشار کتاب: 2017 تعداد صفحات: 312 این کتاب در ابتدا ذیل شمارۀ ویژه‌ای از نشریۀ «اقتصاد فمنیستی» منتشر شده بود. دربارۀ مؤلفان: خانم ابرو کونگر دانشیار اقتصاد کالج دیکینسون واقع در ایالات متّحدۀ آمریکاست. پژوهش‌های وی عمدتاً در حوزۀ استفادۀ جنسیت‌محور از زمان و پیامدهای تأثیرات اقتصاد کلان بر بازار کار مثل صنعت‌زدایی، آفشورینگ و رکود بزرگ اقتصادی آمریکا است. خانم جنیفر المستد استاد اقتصاد و مدیر مطالعات خاورمیانه در دانشگاه درو واقع در مدیسون آمریکاست. المستد مشاور مسائل جنسیتی در صندوق پول جمعیت سازمان ملل است. بسیاری از پژوهش‌های وی در حوزۀ جنسیت، اقتصاد و خاورمیانه بوده است. خانم الورا شهاب‌الدین دانشیار علوم انسانی و علوم سیاسی در دانشگاه رایس واقع در هوستون آمریکاست. او معاون سردبیر دایرة‌المعارف زنان و فرهنگ‌های اسلامی (بریل) است. ]]> کتاب Wed, 27 Jun 2018 12:21:49 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7626/ گذشته چراغ راه آینده نیست! درسهایی از یک کتاب http://dinonline.com/doc/note/fa/7738/ بزرگ‌ترین منبع درس‌آموزی از تجربه دیگران و پرهیز از خطا نیز ظاهراً تاریخ است. به همین سبب خواندن تاریخ و توصیه به آن خود نشانه خردمندی است و نیز امام علی (ع) در نامه 31 نهج البلاغه بر اهمیت تأمل در تاریخ و مرور زندگی پیشنیان تأکید فراوان داشته است. با این حال به نظر می‌رسد کسانی از تاریخ و تجارب رایگان آن طرفی نمی‌بندند و همواره خطای گذشتگان را تکرار می‌کنند.  کتاب خوشخوان تاریخ بی‌خردی از تروا تا ویتنام (باربارا تاکمن، ترجمه حسن کامشاد، تهران، کارنامه، 1388) گزارش شیرینی است از اینکه سیاستمداران کمتر از تاریخ می‌آموزند و به همین سبب شاهد آن هستیم که گاه خطایی را بارها و بارها در طی تاریخ به شکل یکسانی تکرار می‌کنند. محور اصلی کتاب تاریخ بی‌خردی، آن است که سیاستمداران و حاکمان در طول تاریخ خطاهایی چنان فاحش مرتکب می‌شدند و می‌شوند که خطا بودن آن کارها در همان زمانها آشکار بوده است. برای مثال، حاکمان تروا نباید اسب تروا را وارد شهر می‌کردند و دست کم به توصیه دیگران گوش می‌کردند و اسب را که دامی آشکار بود، بررسی می‌کردند. اما قدرتْ گوش شنوا ندارد. همچنین رفتار بریتانیا در برابر مردم آمریکا پیش از استقلال آن کشور و تحمیل مالیات‌هایی که مشخص بود مردم را به شورش بر ضد بریتانیا می‌کشاند نمونه دیگری از این خطاست. نویسنده این مطلب را از تروا تا زمان معاصر پی می‌گیرد و با آوردن نمونه‌هایی زنده و پرشور خطاها را بر می‌شمارد. به گفته او «انسان ظاهراً در حکومت بیش از هر رشته دیگر فعالیت‌های بشری بی‌کفایتی نشان می‌دهد.» و عقل و تجربه را کمتر به کار می‌گیرد (ص23). از نظر نویسنده، سیاستی نابخردانه است که در آن سه شرط فراهم باشد: نخست، طبق معیار زمان اجرا بی‌خردانه به شمار رودْ نه آن که با معیارهای امروزی درباره گذشته بخواهیم داوری کنیم. دوم، راه دیگری برای پیمودن مسیر وجود داشته باشد، نه آن که تنها مسیر همین  مسیر خطا بوده باشد. سوم، «سیاست مورد بحث متعلق به گروه باشد، نه یک فرد حکمران و از طول عمر سیاسی یک نفر تجاوز کند». (ص25) با این نگاه خانم باربارا تاکمن معتقد است که شهوت قدرت مهم‌ترین عامل بی‌خردی سیاسی بوده است و «بالاترین جولان‌گاه بی‌خردی هنوز حیطه حکومت است، چون آن جا است که آدمی بر دیگران تسلط می‌یابد و سپس تسلط بر خود را از دست می‌دهد». به همین سبب تامس جفرسن که تجربه انواع مقامات را داشت، به دوستی نوشت: «بشر هر وقت نگاه حسرت‌آمیز [به مقام] انداخته، در رفتارش گند و فساد پیدا شده.» (ص503) ظاهراً انتظار تجربه‌آموزی و درس گرفتن از گذشته برای حاکمان منتفی است. لذا به نوشته نویسنده، آمریکا از ویتنام تجربه نگرفت و در پی تکرار خطای خود در ایران برآمد. اعتراف به خطا نیازمند آن است که «سیاستمدار شهامت اخلاقی» داشته باشد. اما «اذعان به اشتباه برای سران دولت‌ها تقریباً محال است». (ص505) حال اگر سیاستمداران از تاریخ درس نمی‌گیرند و عامه مردم هم که چندان به آن نیاز ندارند، و دیگر «گذشته چراغ راه آینده» نیست، آیا بهتر نیست که اصولاً درس تاریخ از مدارس و رشته تاریخ از دانشگاه برچیده شود؟ گفتنی است که این کتاب پیش‌تر با نام سیر نابخردی از ترویا تا ویتنام (تهران، فرزان روز، 1375) منتشر شده بود و دوباره با اندکی تغییر در نام از سوی نشر کارنامه منتشر گشت. بارابارا تاکمن مورخ معاصر و نویسنده پرفروش این کتاب را در سال 1984 با نام «قدم رو حماقت: از تروی تا ویتنام» (The March of Folly: from Troy to Vietnam) منتشر کرد و بابت آن جایزه پولیتز را دریافت کرد. 26 فروردین 1397 @hassan_eslami   ]]> کتاب Mon, 21 May 2018 06:59:44 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7738/ ​کتابی درباره نسل جدید نواندیشان دینی http://dinonline.com/doc/report/fa/7728/ کتاب «حدیث نواندیشان دینی» با عنوان فرعی «یک نسل پس از عبدالکریم سروش» متکفل بحث از آراء سه تن از متأخرینِ جریان روشنفکری دینی است: فصل اول به ابوالقاسم فنایی پرداخته است. فنایی از جمله افرادی است که دو مؤلفۀ اخلاق و معنویت را در عرصۀ دینداری برجسته ساخته است. وی با طرح ایدۀ تقدم اخلاق بر دین‌شناسی، همچنین با طرح ایدۀ معنویت قدسی کوشیده است تا فهمی از دینداری ارائه کند که هم معقول است و هم مقبول. فنایی نشان داده است که اگر به زیور اخلاق مزیّن نیستی و گام در وادی دین نهاده‌­ای، ثمرات مبارکی را به ارمغان نخواهی آورد. نویسنده در این بخش کوشیده است تا اقوال و آرائی را نشان دهد که سویه­‌هایی غیر اخلاقی دارند و به دین منتسب شده‌­اند و در مقابل، آراء فنایی را در تقابل با آن رویکردها برجسته سازد. فنایی علاوه بر مباحث اخلاقی و معنویت قدسی، به فلسفۀ فقه نیز توجه کرده است. وی در خصوص اوقات شرعی، ارتداد، ربای بانکی نظرات متفاوتی از قرائت رسمی را برگزیده که در این کتاب به آنها نیز اشاره شده است. فصل دوم کتاب، به آراء آرش نراقی اختصاص دارد. بنیان اصلی اندیشۀ نراقی، بر اساس سنت گرایی انتقادی است. وی منظومه­‌ای را در نظر دارد که بر اساس آن، هم می­توان به داشته‌­های گذشتگان از دینداری تکیه داد و هم می‌توان فرآورده‌­ای غنی برای امروزیان به ارمغان آورد. وی بر اساس این بنای فکری، به بحث‌های معاد جسمانی، وحی، حقوق بشر، مدنیّت، کسوفِ خداوند، اخلاقِ خشونت، همجنس‌گرایی و ... پرداخته است. آرش نراقی نشان داده است که می­‌توان در این جهانِ سرعت زده، همچنان بر مؤلفه­‌های دینی اهتمام ورزید و از داشته­‌های خود پای پس نکشید، اما در عین حال، دستاوردهای دنیای معاصر را نیز به دیدۀ عنایت نگریست. فصل سوم کتاب، به آراء سروش دباغ اختصاص دارد. دباغ نیز کوشیده است تا در قامت یک نواندیش دینی، به سئوالات و پرسش‌ها و خرده‌گیری‌ها بر دین و دینداری پاسخ گوید. وی بارها به دفاع از جریان نواندیشی دینی پرداخته است و کوشیده تا از زوایای مختلف این مفهوم پرده بردارد و آن را مفهوم و مقبول کند. دباغ نیز بر آن است تا از آموزه­‌های دینی در دنیای معاصر غبار زدایی کند. وی بحث‌های مبسوطی را در خصوص عرفان مدرن طرح کرده است. وی همچنین به موضوع تفسیر قرآن وارده شده و می‌کوشد تا فهمی معقول از آیات قرآنی را برای بشر امروزی به ارمغان آورد. رویکرد وی در تفسیر قرآن، غالباً سویه­‌ای اگزیستانس و وجودی دارد. دباغ همچنین با برگرفتن آموزه­‌های ویتگنشتاین، بر آن است که رویکرد ذات‌گرایانه از دین را مورد انتقاد قرار دهد. سروش دباغ رویکردی اخلاقی از دین را برجسته دیده است و برخی از احکام فقهی را نیز به ترازوی اخلاقی می­‌سنجد. به عنوان نمونه، وی مباحث حجاب، ارتداد و ازدواج‌های عرفی را از سویه‌­ای اخلاقی مورد بحث قرار می­‌دهد. فیلم و رمان نیز یکی دیگر از دغدغه­‌های این نواندیش دینی است که در این کتاب به آن پرداخته شده است.  نویسنده کوشیده است تا سویه­‌ای روایت‌گونه را در شرح آراء این سه متفکر برگزیند. همچنین در پایان هر فصل، نشان داده شده است که آراء این متفکران به چه کارِ امروزِ ما می­آید. کتاب حدیث نواندیشان دینی را سید هادی طباطبایی در 448 صفحه به رشتۀ تحریر در آورده است.   ]]> کتاب Fri, 11 May 2018 20:42:44 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7728/ علم تجربی در تربیت دینی http://dinonline.com/doc/report/fa/7680/ پژوهش‌های این مجلد، گسترهٔ وسیعی دارند، با ده فصل که بر تنوع رویکردها تأکید دارند؛ و حوزه‌های مختلف قوم‌شناسی، جوامع آیینی برای پرورش آموزگاران، طراحی ابزار، سنجش نظریه، و اندازه‌گیری را در بر می‌گیرند. فصل اول، تأسیس موسسهٔ جکسون را گام مهمی در «ارتقا، تصفیه و توسعهٔ حوزهٔ قوم‌شناسی» به عنوان روش مطمئن و قابل اتکایی معرفی می‌کند که می‌توانند داده‌های لازم و طراحی نظریهٔ مرتبط با حوزهٔ پرورش دینی را به دست دهد. این فصل‌ها از پژوهشی بحث می‌کنند که در میان دانش‌آموزان جوان هندو، سیک و مسلمان انجام شده با توجه به درک تجربهٔ زیستهٔ آنان در مدارس بریتانیا. این تحقیقات ثابت می‌کنند که چگونه داده‌های جمع‌آوری‌شده از طریق «سرشت تعاملی و منعطف فرایند قوم‌شناختی» می‌تواند به نحوی مثبت بر طراحی برنامهٔ تحصیلی و نیز چالش مربیان پرورش دینی (RE) در تنظیم برنامه‌های آموزشی و درک دانش‌آموزان از دین خودشان تأثیر بگذارد. فصل دوم شرح می‌دهد که چگونه نشست‌های بین‌المللی پروژهٔ «دین در پرورش: مساعدت به گفت‌وگو یا عامل تعارض در جوامع در حال گذار کشورهای اروپایی» (REDCO) درکی پربار از رویکرد تفسیری تأثیرگذار جکسون به پژوهشگران می‌دهد. در این فصل نیز پژوهش از طریق تجربهٔ زیستهٔ یک مربی تربیتی و خودیاری شاگردان به عنوان امری تعیین‌کننده در روند یادگیری، شکل گرفته است. در فصل 3 پژوهشگران نشان می‌دهند که چگونه کاربرد «روش‌شناسی تاریخ حیات» برای بررسی تجربهٔ مربیان در تربیت دینی در کلاس‌های برتیانیا می‌تواند نکات تعیین‌کننده‌ای برای تربیت مربی به دست دهد. بخش‌های 4 و 5 زمینهٔ مشترکی در بررسی فهم دانش‌آموزان مفاهیم دینی می‌یابند؛ این‌که چگونه هدف خود را بیان و چگونه معنای مورد نظر خود را طرح می‌کنند. همچنین مجموع بخش‌های این فصل‌ها تنوع گستردهٔ روش‌ها را در علم تجربی در تربیت دینی توضیح می‌دهد؛ روش‌هایی همچون تحلیل بصری طراحی و تفسیر شرکت‌کنندگان از عکس‌ها. در فصل 6 پژوهشگران، تجربهٔ دانش‌آموزان مسلمان را در نروژ و نوجوانان ایسلند را بررسی می‌کنند با تمرکز بر بحث آنان دربارهٔ «جهان‌زیست و تفسیر زندگی». به رغم گوناگونی در موضوع و زمینهٔ آن‌ها، تأثیر خانواده بر جهان‌بینی‌های دانش‌آموزان، درونمایهٔ کلیدی هر دو فصل است. فصل 7 با توجه دوباره به گسترهٔ این حوزه، بر تحصیل دینی تمرکز دارد، با پژوهشی که در یک مدرسهٔ اسلامی در هلند و یک مدرسهٔ یهودی در آلمان انجام شده است. در این مطالعات، روش‌های کیفی و کمّی برای بررسی رضایتمندی دانش‌آموزان و دیدگاه آنان دربارهٔ تربیت دینی و تنوع مذهبی به کار رفته است. در سه فصل این مجلد (فصل‌های 8 تا 10) مباحث مفصلی در باب طراحی ابزار، اندازه‌گیری و چالش‌های موجود در پیمایش‌های با مقیاس بزرگ و تحلیل داده‌ها طرح شده است که بر اهمیت رویکردهای کمّی در علم تجربی ناظر به تربیت دینی تأکید دارند. همان‌طور که سردبیران مجموعه در مقدمۀ‌شان بیان کرده‌اند، هدف اصلی این مجلد «ترغیب نسل بعدی محققان است که برای بسط بیش‌تر علم تجربی ناظر به تربیت دینی آماده شوند». به رغم پیشنهادها برای بودجهٔ تحقیقاتی بیش‌تر، در نتیجه‌گیری بسیاری از بخش‌ها، دامنهٔ گستردهٔ مطالعات و پژوهش‌ها تحت چند پژوهش موجود، می‌تواند امیدبخش بعضی از خوانندگان به دقت و ظرافت بیش‌تر مباحث باشد. در عین حال، «علم تجربی در تربیت دینی» بازنگری آموزنده‌ای دربارهٔ ظهور این حوزهٔ پژوهشی و تأملی جامع دربارهٔ تکامل آن به دست می‌دهد. این مجلد نیز برای اهمیت دادن به حوزه‌ای از رشته‌های دانشگاهی، به طیفی از پژوهشگران و کارورزان متوسل می‌شود. ]]> کتاب Thu, 26 Apr 2018 07:38:32 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7680/ سلفی شدن زنان مسلمان: راه‌های تغییر کیش http://dinonline.com/doc/report/fa/7661/ این کتاب نگاهی دقیق به فرایند تغییر کیش زنان جوان مسلمان سلفی در انگلیس دارد. در سراسر جهان با بدگمانی به مسلمانان سلفی نگریسته می‌شود. این بدگمانی، بی‌تردید مرتبط با خشونت‌طلبی جنبش‌های جهادی است. در مقایسه با دیدگاه بنیادگرایان دینی و افراط‌گرایان تصویری که نویسنده از زن مسلمان سلفی ارائه کرده است قرابت بیشتری به تصویر بنیادگرایان دینی دارد. او معتقد است این زنان بیشتر دل‌نگران اعتبار و اصالت دین خود هستند و بر آموزه‌ها و اعمالی که صریحاً در قرآن ذکر شده، تأکید دارند. زنان جوان مسلمان در انگلیس با آگاهی از این مطلب که در این کشور اشکال گوناگونی از اسلام وجود دارد در مطالعات خود در پی یافتن شکل و تفسیری از اسلامند که تا جایی که ممکن است با منابع اسلامی قرابت داشته باشد. اگرچه از بیست و سه زنی که در این کتاب به آنان پرداخته شده هجده نفر آنان در خانواده‌ای مسلمان رشد کرده‌اند اما همگی سلفی شده‌اند. نظریه نویسنده این است که فرایند تغییر کیش در ابتدا با تأخیر همراه است چرا که زهد پیشگی دینی جذابیت چندانی ندارد اما در نهایت بعد از به دست‌آوردن تجارب مأیوس کننده از دیگر اشکال اسلام یا مواجه با بحران‌های شخصی، سلفی بودن را بر می‌گزینند. رهنمون‌های روشن، فراگیر و انعطاف ناپذیر برای زندگی و سلوک که رهبران سلفی در لندن پیشنهاد می‌کنند مطلوب عقلانی و عاطفی زنان است چرا که معطوف به نیازهایی چون امنیت، اطمینان و حقیقت است. نویسنده کتاب تجربه‌های دینی روزانه زنان مسلمان سلفی را بررسی کرده و نشان داده است که این افراد به دنبال وارد کردن اعمال دینی پدرسالارانه به جریان زندگی معاصر جامعه غربی‌اند. بسیاری از افرادی که به سلفیان انگلیس گرایش پیدا می‌کنند زنان هستند. این افراد در انظار عمومی اقلیتی هستند که بدن خود را به‌طور کامل با پارچه سیاه و صورت خود را با نقاب پوشانده‌اند. تلاش می‌کنند تا هویت قومی خود را با هویت سلفی خود در آمیزند و این امر در روابط خانوادگی آنان مهم محسوب می‌شود. اکثر این خانواده‌ها سابقه مهاجرت دارند. مانند دیگر مطالعاتی که انجام گرفته است افراد بالغ جوان به لحاظ دینی نسبت به والدین خود سنجیده‌تر رفتار می‌کنند. این زنان نیز اغلب درک نمی‌شوند و گاهی اوقات با اعتراض و مخالفت اعضای خانواده مواجه می‌شوند. والدین به‌طورخاص نگران امنیت دختران خود هستند. بسیاری از زنان سلفی از حملات متعددی که بارها در مکان‌های عمومی به آنان شده گزارش می‌دهند. این کتاب نتیجه یک قوم‌نگاری عمیق است که در طول دو سال و با استفاده از روش‌های پژوهش کیفی پیش برده شده‌است. شامل مشاهدات، مصاحبه‌ها و تحلیل‌های متنی است. تحقیقات نویسنده بر مسجد بریکستون در جنوب لندن متعلق به مسلمانان آفریقایی_کارائیبی و سومالیایی و همچنین حلقه‌های دینی رسمی و غیر رسمی زنان سلفی متمرکز شده‌است. نویسنده مدعی است که سخت‌گیری سلفیان در بحبوحه تردید و بی‌ثباتی در هویت‌های قومی مذهبی، تندروی‌های برخاسته از الکل، اعتیاد، سکس و خشونت موجود در فرهنگ انگلیسی آن را به گزینه‌ای جذاب و مطلوب تبدیل کرده است. دوری جستن از ارتباط با افراد غیر سلفی موجب مشارکت مرتب این زنان در شبکه‌های اجتماعی زنان سلفی است که یکنواختی لباس‌ها و رفتارها را تضمین می‌کند. طبق نظر نویسنده یکی از موضوعات مهم برای زن سلفی انگلیسی موضوع اختلاط آزاد با مردان است. این امر موجب محدود شدن گزینه‌های تحصیلی و اشتغالی آنان می‌شود و در زمان یافتن همسر آنان را با چالش‌های متعددی مواجه می‌سازد. مطابق آموزه‌های سلفی ازدواج و مادر بودن بالاترین پاداش‌های معنوی را به‌همراه دارد و زنان برای هرچه زودتر ازدواج کردن با مرد سلفی تشویق می‌شوند. زنان سلفی مشتاق ازدواجند، همچنین معتقدند که شوهرانشان در فهم بهتر معارف دینی و انجام خالصانه‌تر اعمال دینی آنها را یاری خواهند کرد. تحلیلی که نویسنده از داده‌های قوم‌نگاری زنان سلفی به دست‌می‌دهد به‌نحو شایسته‌ای درون ادبیات جامعه‌شناختی در باب تغییر کیش و جنبش‌های نوپدید دینی وجود دارد. نویسنده به‌صورت متقاعدکننده‌ای نشان می‌دهد اینکه زنان در میان گزینه‌های محدودی که پیش‌رو دارند روش زندگی سلفی را انتخاب می‌کنند معلول اقلیت بودن آنهاست. او روشن می‌سازد که چگونه سلفی شدن برای زنان جوان تحصیل‌کرده جذاب است و چگونه عواطف آنان درباره بی‌ثباتی‌های مرتبط با مذهب، آموزش، اشتغال و ازدواج را ارضا می‌کند و به این پرسش‌ها می‌پردازد که آیا این زنان در هنگام بروز مشکلاتی مانند خشونت خانوادگی، از تعهدات دینی یک‌دیگر حمایت می‌کنند؟ با تهدیدهای بیرونی چگونه مواجه می‌شوند؛ تهدیداتی مانند سرکوب‌های اخیر افراط‌گرایان به‌وسیله دولت انگلیس؟ ]]> کتاب Mon, 26 Mar 2018 03:10:33 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7661/ اصلاحات آموزشی سعودی برای مبارزه با ایدئولوژی‌های افراطی http://dinonline.com/doc/news/fa/7676/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از عرب‌نیوز، ترویج اسلامِ میانه‌رو یکی از وعده‌های شاهزاده محمدبن‌سلمان است. احمد بن‌ محمد العیسی، روز سه‌شنبه اظهار کرد: «وزارت آموزش و پرورش برای مبارزه با ایدئولوژی‌های افراطی برنامۀ تحصیلی مدارس و محتوای کتاب‌های درسی را بازبینی می‌کند تا اطمینان حاصل کند که اهداف و برنامه‌های ممنوع گروه اخوان‌المسلمین در آنها بازتاب نداشته باشد.» او افزود: «چنین کتاب‌هایی از مدارس و دانشگاه‌ها جمع‌آوری می‌شوند و افرادی که از این گروه‌ها و ایدئولوژی گروه‌های افراطی جانبداری می‌کنند اخراج می‌شوند.» در سپتامبر 2017 نیز یک دانشگاه دولتی بزرگ در عربستان سعودی اعلام کرد که کارکنانی را که مظنون به ارتباط با اخوان‌المسلمین هستند اخراج خواهد کرد. در اوایل ماه مارچ، شاهزاده محمدبن‌سلمان در مصاحبه‌ای با شبکۀ تلویزیونی CBS گفت: مدارس عربستان سعودی توسط عناصر اخوان‌المسلمین مورد «تجاوز» قرار گرفته است و این باعث شده است که عربستان سعودی به عنوان سازمانی تروریستی و در کنار گروه‌های ستیزه‌جو همچون القاعده و داعش قرار بگیرد. ولی‌عهد عربستان پیش از این نیز گام‌هایی برای کاهش محدودیت‌های اجتماعی، همچون محدود کردن نقش پلیس امنیت اخلاقیِ مذهبی، دادن مجوز برگزاری کنسرت‌های عمومی و صدور مجوز رانندگی برای زنان، برداشته بود.     ]]> کتاب Sun, 25 Mar 2018 21:55:34 GMT http://dinonline.com/doc/news/fa/7676/