پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين حوزه و روحانیت :: نسخه کامل http://dinonline.com/news/hoze Fri, 20 Jul 2018 03:52:28 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Fri, 20 Jul 2018 03:52:28 GMT حوزه و روحانیت 60 امام گفت ادب را از امیرانتظام یاد بگیر http://dinonline.com/doc/report/fa/7798/ «من از روز 22 بهمن در سِمت معاون نخست وزیر مشغول به کار شده بودم. هفته‌ای دو سه روز در دفتر نخست وزیری می‌خوابیدم. صبح یکی از این روزها منشی من اطلاع داد که شخصی به نام آیت‌الله شبیر خاقانی از خرمشهر می‌خواهد با من صحبت کند. ابتدا شخص دیگری که بعداً فهمیدم پسر ایشان بود در تلفن گفت که آقا می‌گویند در مدت زمامداری دولت موقت (دومین هفته دولت) مشکلات همچنان باقی است، وضع اتوبوس‌رانی، مشکل مسکن، مسئله فرهنگ و ... تغییر پیدا نکرده، اگر تا چند روز دیگر تغییری حاصل نشود، ما خوزستان را جدا خواهیم کرد. من با شنیدن جدایی خوزستان گفتم هر کسی نامی از جدایی قسمتی از ایران بر زبان براند و اقدامی به عمل آورد، ملت ایران آنها را به خلیج فارس خواهند ریخت. گوشی را کس دیگری که گویا آیت‌الله شبیر خاقانی بود به دست گرفت با فارسی غلط و در حقیقت با زبان عربی و فارسی شکسته گفت: "به بازرگان گفت اگر کارها انجام نشد، ما خوزستان را جدا کرد." من به ایشان همان مطالبی را که به پسرش گفته بودم تکرار کردم. او تلفن را گذاشت و مکالمه قطع شد. بلافاصله پس از قطع مکالمه به دفتر مهندس بازرگان رفتم و ماوقع را تعریف کردم، پرسیدم این شخص که بود؟ ایشان پاسخ داد که شبیر خاقانی یک روحانی شیعه در خرمشهر است و اضافه کرد که جواب درستی به او داده‌ام. شبیر خاقانی این مسئله را به شکل دیگری به اطلاع قم و آیت‌الله خمینی رسانیده بود که باعث ناراحتی ایشان شد و به مهندس بازرگان تأکید کرد که من را از کابینه خارج کند. مهندس بازرگان پاسخ داد که یا مهندس امیرانتظام هست و من هم هستم یا اگر او برود، من هم خواهم رفت. آیت الله طالقانی نیز که از جریان مطلع شده بود با لحن خشنی مهندس بازرگان را تحت فشار قرار داده بود و جواب مهندس بازرگان همان بود که به آیت‌الله خمینی گفته بود. این ماجرا مشکلات زیادی را برای دولت و شخص مهندس بازرگان به وجود آورد، تا این که اپراتور تلفن اهواز که خط خرمشهر را به دفتر وصل کرده بود و مکالمات مرا با آیت‌الله شبیر خاقانی ضبط کرده بود یک کپی از نوار آن را برای مهندس بازرگان فرستاد. وی پس از شنیدن نوار آن را به قم برد و به اطلاع آیت‌الله خمینی رساند و ایشان که متوجه می‌شود اطلاعی که به وی داده بودند با متن مکالمات نوار تفاوت دارد، از مهندس بازرگان می‌خواهد که مرا به قم ببرد تا از من دلجویی کنند. در مراسم تبریک عید نوروز به قم رفتیم و آیت‌الله خمینی برای دلجویی از من به احمد خمینی گفت که: "حرف زدن را از امیر انتظام یاد بگیر." و به این ترتیب کدورت برطرف شد.» (آن سوی اتهام، خاطرات عباس امیر انتظام، نشر نی، 1381، صص 25-26 ]]> حوزه و روحانیت Fri, 13 Jul 2018 17:57:25 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7798/ در تفاوت احوالات آیت‌الله خویی و امام خمینی http://dinonline.com/doc/report/fa/7782/ "مرحوم آیت‌الله خویی دارای چندین فرزند بود که همگی از آقازاده­‌های برجسته بودند: فرزند اولش مرحوم حاج سید جمال خویی بود که در تهران بر اثر بیماری فوت کرد و در قم در حرم مطهر دفن شد. من در تهران به عیادت او رفته بودم. آدم با فضل و مدرس سطوح عالیه بود. فرزند دیگر او شهید سید محمدتقی بود که به وسیله رژیم صدام به شهادت رسید. او هم صاحب کتاب­‌هایی در فقه است. فرزند دیگرش سید عبدالمجید بود که بعد از سرنگونی صدام در نجف کشته شد. فرزند دیگرش سید عباس نام داشت که البته او روحانی نبود. فرزند دیگرش سید علی نام داشت او هم روحانی نبود و در تهران کاسب بود و در بازار کار می­‌کرد. به هر دلیلی کارش نگرفت و به نجف نزد پدرش آمد. در نجف همانند بسیاری از بازاری­‌ها که عمامه به سر دارند، ایشان هم عمامه به سر گذاشت. او در بین راه نجف- بغداد در اثر تصادف فوت کرد. من در آن زمان در نجف بودم و هم در درس روز و هم در درس شب آقای خویی شرکت می­‌کردم. ایشان درس­‌ها را تعطیل کرد و مجالس متعددی هم در طول چند روز برگزار گردید. بعد از یک هفته درس شروع می­‌شود و مرحوم آیت‌الله خویی برای تدریس تشریف می­‌آورند و درس را شروع می­‌کنند. بعد از حدود ده دقیقه که از شروع درس گذشته بود، بغض گلوی آقای خویی را می­‌گیرد و به گریه می­‌افتد. از منبر پایین می­‌آید و درس تعطیل می­‌شود. البته مجدداً از روز بعد درس ادامه پیدا می­‌کند. حالا مقایسه کنید با حضرت امام که وقتی مرحوم حاج آقا مصطفی به طرز مشکوکی فوت می­‌کند، امام خم به ابرو نمی­‌آورد و آن را از الطاف خفیه الهی تلقی می­‌کند و در همان روز فوت می­‌خواست برای تدریس برود تا اینکه با زور و اجبار ایشان را قانع می­‌کنند که درس را تعطیل کند. البته این مقایسه به معنای وجود نقص مرحوم آیت‌الله خویی نیست، چرا که این‌گونه موضوعات امری اختیاری نیست. توان انسان­‌ها در این حد است، اما بیانگر شجاعت و شهامت امام است." (به انتخاب سیدهادی طباطبایی از "خاطرات حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمد فاضل استرآبادی"، صص144-143؛ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1387)   ]]> حوزه و روحانیت Tue, 03 Jul 2018 20:37:39 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7782/ اختلاف‌های امام خمینی با همسرش http://dinonline.com/doc/report/fa/7767/ "خانم (همسر امام) می‌گفتند: آقا (امام خمینی) نمی‌توانست تمام خواسته‌های مرا تحقق ببخشد، اما همیشه رعایت حال مرا می‌کرد. او سخت گیری‌های خاصی داشت ولی از آنجا که مرا دوست داشت و بسیار به من احترام می‌گذاشت، این سختی‌های زندگی برایم قابل تحمل بود. سپس به چند نمونه اشاره کردند: -یک روز احمد (سید احمد خمینی) را برای کوتاه کردن موهایش به آرایشگاه بردم. آرایشگر موهای او را مدل آلمانی کوتاه کرد. هنگامی که آقا به خانه آمد از دیدن مدل موهای احمد- که بور هم بود- ناراحت شد، اما به من اعتراض نکرد. در حالی که به شدت خشمگین بود، گفت: چرا موی پسر من طلبه باید این گونه شود و خودش با قیچی موی او را کوتاه کرد. البته من هم بسیار ناراحت و عصبانی شدم. ولی سکوت کردم. -روزی مادرم برای من پارچه پرده‌ای هدیه آورده بود و من آن را دوختم. دوست داشتم برای نصب آن از میله پرده استفاده کنم، اما آقا مخالفت کرد و من ناراحت شدم. البته باید بگویم که آن زمان در بیشتر خانه‌ها از میخ برای نصب پرده استفاده می‌کردند. -یک روز خواهرم از تهران به قم آمده بود و تصمیم داشت با قطار به تهران بازگردد. من هم تصمیم گرفتم او را تا ایستگاه راه آهن بدرقه کنم؛ زیرا دوست داشتم که ایستگاه راه آهن را ببینم اما آقا مخالفت کرده بود و دوست نداشت که من به ایستگاه بروم. این فرصت خوبی بود که به بهانه بدرقه خواهرم به آنجا بروم. هنگامی که بازگشتم آقا پرسید: کجا بودید؟ گفتم: برای بدرقه نجمه جان به ایستگاه راه آهن رفته بودم. اوقاتش تلخ شد، سرش را پایین انداخت و گفت: من برای آقای ثقفی این مطلب را خواهم نوشت و اتاق را ترک کرد. من با شنیدن سخن آقا، زود نامه‌ای برای پدرم نوشتم و ماجرا را تعریف کردم تا او پیشینه‌ای از این اتفاق که آقا برای او خواهد نوشت، در ذهن داشته باشد. اتفاقاً دو روز از این ماجرا گذشت و من بیمار شدم و با تب در بستر بیماری خوابیدم. آقا در کنار رختخواب من نشست و گفت: هنگامی که شما بیمار شدید من از نوشتن نامه به پدرتان منصرف شدم. در همان حال من از اشتباهی که کرده و خودم پیشاپیش به پدرم خبر داده بودم پشیمان شدم. نامه به دست پدرم رسید و او در پاسخ به من توصیه کرد که بیشتر مراقب رفت و آمدهایم باشم. (اقلیم خاطرات، دکتر فاطمه طباطبایی، پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی، 1390، ص 359)   ]]> حوزه و روحانیت Fri, 22 Jun 2018 16:17:50 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7767/ اختلاف مراجع در رؤیت هلال با چشم مسلح و غیرمسلح http://dinonline.com/doc/report/fa/7762/ به گزارش دین‌آنلاین، ماجرای رؤیت هلال که به رمضان و ماه شوال اختصاص ندارد و در ماه‌های دیگر مانند ذوالحجه نیز اهمیت شرعی دارد همیشه با طرح مبنای فقهی فقیهان و اصل مسئله نحوه تحقق رؤیت جنجالی می‌شود. امسال دفتر رهبری در اقدامی کم‌مانند گزارش رصد تیم فنی مأمور خود را منتشر کرد و با وجود آنکه رهبر انقلاب از نظر مبنا، رؤیت با چشم مسلح و ابزار رصد را کافی می‌داند به گزارشی از رؤیت بدون چشم مسلح در یک مورد نیز پرداخت. همچنین در گزارش‌هایی که از سوی دفاتر دیگر مراجع منتشر شد آیت‌الله وحید خراسانی، آیت‌الله صافی گلپایگانی، آیت‌الله مکارم شیرازی و آیت‌الله جوادی آملی که در مبنا رؤیت با چشم مسلح را معتبر نمی‌دانند روز جمعه 25 خرداد 97 را اول شوال اعلام کردند. بااین حال دو مرجع حاضر در ایران و عراق، روز جمعه را متمم روزهای رمضان اعلام کردند که سبب شد عید فطر امسال نیز چون بسیاری از اعیاد در سالهای اخیر بدون وحدت و یکدستی همه شیعیان برگزار شود. حتی در گزارش منتشر شده از سوی دفتر آیت‌الله سیستانی آمده است: «با توجه به اینکه رؤیت هلال ماه شوال بعد از غروب امروز پنجشنبه ٢٩ ماه مبارک رمضان با چشم غیرمسلح ثابت نشده است...» باوجود این، جالب توجه است که دفتر بیوت مراجع مختلف که روز جمعه را عید اعلام کردند در مبنا و نظر همسان آیت‌الله سیستانی و آیت‌الله شبیری زنجانی می‌اندیشند. با توجه به آنکه اثبات رؤیت هلال امری تقلیدی نیست و از سویی در نزد برخی از مراجع که نظر یکسانی با آیت‌الله سیستانی و شبیری زنجانی دارند ماه شوال بدون چشم مسلح در مناطقی از ایران دیده شده باید دید چرا مقلدان مراجع گوناگون، ماه شوال امسال را نمی‌توانند در کنار یکدیگر و در کی روز برگزار کنند و نماز عید را برگزار کنند؟   این در حالی است که در اکثر سالیان گذشته، اختلاف‌نظرهای دفاتر و بیوت مراجع در اعلام روز اول شوال، بیشتر به مبنای نظری آنان برمی‌گشته که رؤیت با چشم مسلح را معتبر نمی ‌دانستند ولی امسال که از هر دو طیف قائل به رؤیت شده‌اند اختلاف در اعلام روز عید شگفت‌انگیز تلقی می‌گردد. ]]> حوزه و روحانیت Fri, 15 Jun 2018 01:01:29 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7762/ بازگشت به امام تنها راه کارآمدی نظام http://dinonline.com/doc/note/fa/7754/  از نظر تاریخی روشن است وقتی حضرت امام خمینی در سال 1342 نهضت و قیام خود علیه رژیم ستمشاهی را آغاز کرد به استثنای چند نفر از شاگردان برجسته که تعدادشان از انگشتان دو دست تجاوز نمی‌کرد، اغلب اساتید و مراجع وقت و شاگردانشان موافق اقدام ایشان نبودند. بعضی هم که موافق بودند اندکی بعد کنار نشستند. یعنی نه تنها برای تشکیل حکومت حتی در مبارزه با ظلم طاغوت هم کوتاه آمدند. البته هرکدام این بزرگان برای خود دلایلی داشتند، بعضی‌ها مانند آیت الله بهجت و شاگردانش با استناد به برخی روایات اعنقاد داشتند: هرقیامی قبل از ظهور حضرت مهدی (عج) باطل و محکوم است، بعضی دیگر مبارزه را خلاف سیره مداراتی مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری با رضا خان می‌پنداشتند؛ بعضی می‌گفتند: مگر می‌شود با گوشت و پوست و استخوان در مقابل توپ و تانگ ایستاد، بعضی دیگر می‌گفتند: جواب این همه خون‌های بناحق ریخته شده را چه کسانی باید بدهند و... آن ایام با توجه به فرهنگ حاکم بر جامعه که شاه را «سایه خدا» و سلطنت را «موهبت الهی» ترویج می‌کرد، می‌گفتند: مگر می‌شود مملکت بدون شاه باشد؟! اصلاً آیا بدون شاه می‌شود مملکت را اداره کرد؟! یا این که می‌گفتند شاه شیعه است اگر برود کشور کمونیستی می‌شود! در این اواخر مرحوم آیت الله شریعتمداری (رحمه الله علیه) که در رأس حوزه علمیه قم قرارداشت، تاکید می‌کردند: «شاه بماند سلطنت بکند نه حکومت و ما باید از طریق انتخابات آزاد و عمل به قانون اساسی، جلوی قدرت و دیکتاتوری شاه بایستیم.» واغلب حوزویان در قم و نجف و مشهد و غیره به همین تفکر گرایش داشتند، اما این سخن بیشتر بنام ایشان مشهور شد. امام خمینی و حواریون اگر چه در اقلیت مطلق بودند اما از یک سو با ایادی رژیم مبارزه می‌کردند از سوی دیگر در حوزه با خودی‌ها به بحث می‌نشستند و از مبانی نهضت دفاع می‌نمودند. امام در ضمن سخنرانی‌ها به اظهارات آقایان محترم جواب می‌دادند که «والله اگرامروز حاج شیخ زنده بود همین مبارزه را دنبال می‌کرد.» یا این که «با وجود شاه مگر می‌شود به قانون اساسی عمل کرد و انتخابات آزاد داشت؟» حتی در جواب یکی از علمای نجف که پرسیده بود: «اگر شاه رفت چه کسی داری جایگزین او بشود؟» فرموده بودند: «همین آقا سید موسی صدر همبحث خودت». حدود 14 سال دوران غربت نهضت و مظلومیت امام و حواریون سپری شد و مردم در سال 1356 با استقبال از شعار «خون بر شمشیر پیروزاست» به حمایت از خمینی کبیر برخاستند و انقلاب اسلامی ایران به رهبری آن قائد بزرگ در 22 بهمن 57 به پیروزی رسید. وقتی طلسم‌های رعب و وحشت شکست آنهایی که با امام موافق نبودند به تدریج آمدند ملحق شدند؛ بعضی‌ها واقعاً به امام و انقلاب و قدرت مردم ایمان آوردند و گذشته‌ها را جبران نمودند، بعضی‌ها اگر چه همان نظر و مبنای قبلی را داشتند اما سکوت کردند و به رأی مردم احترام گذاشتند و حد اقل در ظاهر با امام و انقلاب و مردم کنار آمدند. البته تعدادی هم بودند به مترصد نشستند تا سر فرصت چهره عوض کنند ومجاهدان شنبه شوند به ارکان حکومت نفوذ نمایند و بعدها برای انقلاب و مردم دردسرساز باشند. تحریف شخصیت‌ها اخیراً دو گروه در برابر اظهارات حضرت آیت الله گرامی عکس العمل نشان دادند: گروه اول بعضی مریدان و علاقمندان مرحوم آیت الله بهجت بودند که این آقایان محترم با انجام فعالیت‌های ناشیانه خواستند اثبات کنند که آن مرحوم نه تنها شخصیت انقلابی بوده بلکه در این جهت به امام خمینی رهنمود هم می‌دادند! اما واقعیت‌های تاریخی را نمی‌توان با چند مصاحبه و نقل قول تغییر داد و درباره شخصیت‌های محترم گرفتار تحریف شد و آنها را به زور انقلابی نمود. انقلابی و سنتی بودن ملاک‌های خاص خودش را دارد و هرگز با این گونه کارها نمی‌توان کسی را انقلابی ساخت یا فرد دیگری را از قطار انقلاب پیاده کرد. بزرگ‌ترین ظلم در حق اشخاص و افراد این است آن گونه که نیستند و نبودند معرفی بشوند؛ متاسفانه این گونه شخصیت تراشی‌ها و تحریف‌ها اخیراً رواج پیدا کرده و از آسیب‌های جدی انقلاب و نظام می‌باشد. علاوه ما از صدراسلام تاکنون سلمان فارسی را در کنار ابوذر غفاری داریم. در کنار مالک اشترِ مجاهد، کمیل بن زیاد را داریم که فقط به عبادت و دعا گرایش داشت. در ماجرای قیام عاشورا در کنار حبیب، بریر و زهیر، عبدالله بن جعفر همسر حضرت زینب را داریم که از کاروان کربلا باز ماند ولی همه اینها در جای خود مورد احترام بودند و هستند؛ البته روشن است که حساب مجاهدین جدای از قاعدین باید باشد. فرصت طلبی سکولارها گروه دوم برخی محافل و بخصوص ایادی انجمن حجتیه و سکولارهای مذهبی بودند که با هم یکی شدند و اخیراً طی لطایف الحیلی اظهارات مخالفان حضرت امام را به بهانه‌های گوناگون مطرح و باز خوانی می‌کنند و با توجه به مشکلات اقتصادی کشور و مردم که ناخودآگاه نظام اسلامی متهم به ناکار آمدی شده است، می‌خواهند از این آب گل آلود ماهی بگیرند و برای مردم چنین القاء کنند که پیش بینی‌های آقایانی که موافق امام خمینی نبودند درست بوده و مردم ایران نبایستی انقلاب می‌کردند و نباید روحانیت در رأس امور قرار می‌گرفت چون این قشر مدیریت و سیاست نمی‌دانند و مردم به دین، مذهب و روحانیت بد بین می‌شوند. البته لازمه این سخن آن است که افرادی مانند رضا خانِ بی سواد و پسرش که کاملاً حلقه به گوش آمریکا و انگلیس بودند سزاوار حکومت و اداره کشور باشند اما شخصیت‌های بزرگی همچون: بهشتی، مطهری، هاشمی رفسنجانی، باهنر، رجایی و... حق حاکمیت نداشته و جاهل به مدیریت وسیاست باشند در حالی که اصلاً چنین نیست. ریشه ناکارآمدی‌ها اما باید پرسید ریشه این مشکلات کجاست و چه جریان‌هایی عامل اصلی این نا کار آمدی ها شدند و هستند؟ حقیقت این است که نظام جمهوری اسلامی ایران تا سال 1384 که دولت‌های: رهبر معظم انقلاب، هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی را پست سر گذاشت با همه مشکلات جنگ، تحریم و غیره، کشور به بهترین وجه اداره می‌شد و کارآمدی هم رو به رشد و تعالی و شکوفایی بود. اغلب زیرساخت‌ها، ترمیم خرابی‌های جنگ و پروژه‌های بنیادین در همین سال‌ها راه اندازی گردید در آن دوران اگر هم نا هنجاری و نا بسامانی وجود داشت هرگز قابل مقایسه با سال‌های بعدی نبود. علتش هم روشن است چون مدیران و مسئولان در چار چوب آرمان‌های بنیانگذار نظام حرکت می‌کردند و تلاششان این بود که در عمل حداقل از افکار و اندیشه‌های حضرت امام فاصله نگیرند. اما مشکل عمده از آنجا شروع شد که در دو دوره حاکمیت جریان انحرافی افرادی وارد عرصه‌های سیاسی و مدیریتی کشورشدند به رغم شعارهای انقلابی و ارزشی، فاصله زیادی با آرمان‌های امام و انقلاب داشتند. اصلاً به یک معنا می‌توان گفت که این دو دوره محصول کسانی بود که از شاگردان بلا واسطه و مع الواسطه آن‌هایی بشمار می‌آمدند که انقلاب اسلامی را قبول نداشتند و هرگونه حرکت و انقلاب قبل از ظهور حضرت قائم (عج) را باطل و محکوم می‌پنداشتند. طبیعی است وقتی چنین شد ناگزیرنظام گرفتار ناکارآمدی فاحش خواهد شد. کسانی که تشکیل حکومت را از اساس باطل می‌دانند چگونه می‌توانند برای استمرار و استحکام آن تئوری و برنامه عملی ارائه کنند و آن را مدیریت نمایند؟ آیا فاقدشی معطی شی می‌تواند باشد؟ راه چاره چیست؟ اکنون چه باید کرد؟ مردم و مسئولان نظام جهت رفع این معضل شکننده در مرحله نخست باید به افکار و اندیشه‌ها و آرمان‌های امام و حواریون امام برگردند. از مجموع آثار علمی، سیره عملی، بیانات و موضع گیری‌های حضرت امام خمینی و حواریون استفاده می‌شود که اندیشه‌های سیاسی، فقه، اخلاق و عرفان ایشان از نوع خاص و دارای ویژگی‌های منحصر به فرد است ونزدیک تر به سیره وسنت معصومین علیهم السلام می‌باشد، سیاستِ ستیز به معنای تدبیرامور، اخلاق مثبت، عرفان برون خانه‌ای و فقه پویا که ارمغان امام و حواریون امام است توانست انقلاب جهانی تولید کند و معادلات سیاسی و دوقطبی حاکم بر دنیا را تکان و تغییر بدهد. به طوری که امام موسی صدر یک هفته قبل از ناپدید شدنش طی مقاله‌ای در روزنامه لوموند فرانسه، انقلاب اسلامی ایران به رهبری خمینی کبیر را ادامه حرکت اصلاحی انبیا در طول تاریخ نامید. برخلاف دیگران که اصلاً ورود به عرصه سیاست را منافی‌شان و منزلت فقیه و روحانی می‌دانستند و اگر هم سیاست داشتند سیاستشان «سیاست پرهیز» بود؛ اخلاقشان، اخلاق منفی و عرفانشان هم عرفان درون خانه‌ای و به عبارتی «عرفان پرهیز» به شمار می‌آمد که در این عرفان، صاحبش تنها می‌توانست گلیم خود را از آب بیرون بکشد ولی در مکتب عرفانی و اخلاقی حضرت امام و حواریون، علاوه برخود عارف، سایرین نیز به حیات معقول راه پیدا می‌کنند وهدایت و رستگار می‌شوند. فقه حضرت امام خمینی و شاگرانش که از ثقلین الهام می‌گیرد، تئوری زندگی فردی و اجتماعی بشر از گهواره تا گور است در حالی که فقه آقایان محترمی که اعتقادی به نظام و حکومت قبل از ظهور ندارند فقه فردی و درون خانه‌ای است و با مدیریت سیاسی جامعه کاملاً بیگانه می‌باشد. حتی معنای «حضورقلب» و تمرکز در نماز در مکتب فقهی و عرفانی خمینی کبیر فرق اساسی با تعاریف سایرین دارد. البته قصد نگارنده هرگز نفی مطلق و یا خدای نا کرده تحقیر و توبیخ نیست و هیچ فرد دیگری هم حق ندارد چنین انگیزهٔ غیر اخلاقی بر سر داشته باشد چرا که آن بزرگان هم در حیطه فعالیت‌های فردی خویش، دارای آثار بسیارمثبت و ارزشمندی بودند و هستند لیکن بحت در این مقاله پیرامون چگونگی اداره نظام و حکومت است و باید به دست صاحبان اصلی و بنیانگذارانش اداره و مدیریت شود. به عبارت روشن‌تر هرکدام از شخصیت‌ها باید سر جای خود باشند و جای دیگری را نباید اشغال و تنگ بکتتد همان گونه که در صدر اسلام سلمان فارسی‌ها و کمیل بن زیادها و عبدالله بن جعفرها به جای خود بودند و حرمت هم داشتند. در آستانه بیست و نهمین سالگرد رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران هستیم. برای رهایی ازاین معضلات تحمیلی، بازگشت به امام و حواریون امام باید جدی گرفته شود باید یک بار دیگر صحیفه امام و سایرآثار مکتوب و سیره عملی امام و حواریون امام را مرور کرد و آنها را بکار بست؛ بایستی تمام جناح‌ها و گروه‌های سیاسی ریشه دار و اصیل در کنار هم و حول محور رهبری، برای رفع این معضل متحد باشند و تلاش بکنند در غیر این صورت هیچ نیازی به استدلال و برهان نیست که سخنان مخالفان امام و ادعاهای ایادی حجتیه و سکولارهای مذهبی در اذهان مردم و جوانان بحق و درست جلوه خواهد نمود، آنگاه امثال رضا خان‌های بی سواد دوباره مُنجی مُلک و ملت مطرح خواهند شد و به فرمایش آن فقیه بزرگوار همه ما را اعم از انقلابی و سنتی به دریا خواهند ریخت. ]]> دیدگاه Sat, 02 Jun 2018 20:19:06 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7754/ انتقادها به بیت آیت‌الله گلپایگانی http://dinonline.com/doc/report/fa/7745/ "یک شب بعد از نماز آیت‌الله اراکی عده‌ای از آقایان از جمله آقای هادی نجف آبادی و مهدی هاشمی و عناصرش در جلسه‌ای جمع شدند و تصمیم گرفتند به خانه آیت الله گلپایگانی بروند تا در حقیقت با فرزند آیت‌الله گلپایگانی (حاج آقا جواد گلپایگانی) خورده حساب‌هایشان را تصفیه کنند. من هم چون موضوع را نمی‌دانستم به همراه جمعیت کثیری از مدرسه فیضیه دنبال آنها راه افتادم. وقتی به خانه آیت الله گلپایگانی رسیدیم، آقای هادی نجف‌آبادی در سخنرانی خود انواع توهین‌ها و بی‌ادبی‌ها را به آیت‌الله گلپایگانی روا داشتند و در واقع این برخوردها و توهین‌ها من را از این آقای نجف‌آبادی، مهدی هاشمی و دوستانشان متنفر نمود و اعتراضات و برخوردهای لفظی من با آنها شدت پیدا کرد، طوری که ناچار شدم حتی ارتباط سلام علیکی خود را هم با این آقایان قطع کنم." (خاطرات حجه الاسلام شیخ احمد سالک؛ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1385 ص 57،)   آیت‌الله سیدمحمد خامنه‌ای نیز مشی سیاسی آیت‌الله گلپایگانی را مورد انتقاد قرار داده و بر وی نقد کرده بود. او در خاطرات خود می‌گوید: "روزی یکی از علمای آذربایجان به قم آمده بود و ما به سبب آشنایی به دیدن او رفتیم. آقای گلپایگانی هم آنجا بود. مجلس خصوصی بود. صاحب خانه و آقای گلپایگانی و من و یکی از فرزندان این عالم آذربایجانی که از دوستان من بود، حضور داشتند. شاید حدود سال‌های چهل و یک یا دو بود. من درباره اقدامات دولت علیه حوزه و امام خمینی و اوضاع سیاسی مملکت صحبت کردم و به وضعیت موجود و سکوت بعضی از مراجع اعتراض داشتم. آقای گلپایگانی هم جواب می‌داد و نصیحت می‌کرد. من از روی احساس حرف می‌زدم و از مراجع انتقاد می‌نمودم و از دین و حوزه و روحانیت دفاع می‌کردم. آن‌قدر گرم شده بودم که فکر می‌کنم نمی‌توانستم جلوی خودم را در آن لحظه بگیرم و ایشان هم چندبار کوتاه و تند جواب داد. پس از تمام شدن حرف‌های من، ایشان تأملی کرد و پس از دقایقی شروع کرد به تحسین کردن من و احساسات خالص و مخلصانه برای اسلام و حوزه و اقرار کرد که حرف‌های ما درست است ولی باید با حوصله و به روش دیگری عمل کرد."(خاطرات سید محمد خامنه‌ای، ج اول، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1392، صص 162-163)   ]]> حوزه و روحانیت Mon, 28 May 2018 07:12:01 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7745/ کسروی همه ما رو یه لقمه کرد http://dinonline.com/doc/report/fa/7724/ دربرخورد با احمد کسروی جماعتی با او راه گفتگو را برگزیدند. سید مجتبی نواب صفوی اما از جمله روحانیانی بود که چاره­ مواجهه با کسروی را در مباحثه علمی نمی­‌دانست؛ چرا که گفتگوهای وی با کسروی به نتیجه نینجامیده بود. آیت الله سید مرتضی مستجابی نیز از جمله افرادی است که به همراه چند تن دیگر از علما با کسروی به مباحثه پرداخت. ایشان در خصوص آشنایی با مرحوم نواب صفوی و سپس مباحثه با احمد کسروی می‌گوید: "وقتی که نجف بودیم، با سید مجتبی نواب صفوی قرار گذاشتیم که بیاییم تهران با احمد کسروی بحث کنیم و خلاصه یواش‌یواش فعالیت‌ها بیشتر شد. البته من هیچ وقت موافق ترور و کشتن و اینها نبودم. رفاقتمون تا آخر برقرار بود اما در این کارها وارد نشدم... مجموعه جریان این بود که مرحوم نواب صفوی در همون مدرسه­‌ای بود که من هم بودم. آسید هاشم حسینی هم تو همون مدرسه بود. اونجا با هم دوست شدیم و اومدیم ایران تا با احمد کسروی و همین طور با آشیخ باقر کمره‌ای بحث کنیم. اطراف این شیخ رو کمونیست‌ها گرفته بودند. چیزهایی می‌گفت و می‌نوشت که اونها بیشتر راضی بودند. روز اولی که برای بحث رفتیم، کسروی هر سه‌تای ما رو یه لقمه کرد... آخه آدم کار کرده و باسوادی بود. وکیل هم بود. با همه اون حرارتی که نواب صفوی و ماها داشتیم، ما رو یه لقمه کرد. با مرحوم کمره‌ای که حرف زدیم، دیدیم که نه، ایشون کمونیست نشده، احتمالاً مشروطیت به ایشون نرسیده بود و وضعش کمی خراب شده بود. خلاصه خیلی زود راه افتاد و چیزی نبود، اما کسروی نه. همون‌جا بود که پایگاه فدائیان اسلام کم‌کم درست شد. بالاخره رفتند و او را کشتند. البته بار اول نشد و بار دوم سید حسین امامی این کار رو کرد. (یاران موافق، مصاحبه با آیت الله سید مرتضی مستجابی، به کوشش حمید قزوینی، موسسه فرهنگی امام موسی صدر، 1395، صص102-103)   ]]> حوزه و روحانیت Sat, 19 May 2018 08:45:41 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7724/ ملاقات جنجالی آیت الله سید حسن طباطبایی قمی با امام خمینی http://dinonline.com/doc/report/fa/7721/ "برای حضرت امام خمینی کسالتی رخ داد و ایشان را از قم به تهران آوردند و در بیمارستان در بخش قلب بستری کردند. مراجع، علما و مقامات مختلف از ایشان عیادت می‌کردند. لذا آیت‌الله قمی که از سال 43 دیگر امام را ندیده بود و پس از پیروزی انقلاب و بازگشت ایشان به ایران نیز به دیدن ایشان نرفته بود، ضروری دانست حالا که امام مریض شده به ملاقات ایشان برود و از او عیادت نمیاد... (آیت‌الله قمی) گفتند: "من وارد اتاق امام که شدم، ایشان روی تخت استراحت می‌کردند که برای من نیز صندلی آوردند و من نشستم و به امام گفتم: " آقا می‌خواهم اگر اجازه بدهید مطالبی را که نمی‌دانم کسی تا به حال به شما گفته – بیان کنم. امام نیز موافقت کردند. من از نابسامانی‌ها برای ایشان گفتم و شرح دادم که حزب جمهوری اسلامی چه می‌کند؟ همه جا دست انداخته، از استخدام تا هر چیزی شرط حزب جمهوری اسلامی است. از مصادره‌ها، از افراد بی گناهی را که می‌زنند و آبرویشان را می‌برند، از وضع حکام شرع و دادگاه‌ها گفتم، به او گفتم که از افرادی که دور و بر شما هستند، حساب بکشید، به نام شما در مملکت دیکتاتوری درست شده است! به طوری که مردم دارند کم کم شاکی می‌شوند. کتک زدن و شلاق زدن مردم و مصادره کردن اموال آنها درست نیست." مثل اینکه در اواخرِ ملاقات، صدای آقای قمی در نزد امام بلند شده بود که خدایا این چه وضعی است؟ این چه مسئولیتی است؟ و با یک حرارت خاصی این مطالب را گفته است. امام گوش می‌کرد و آقای قمی پیوسته مطالبشان را بیان می‌کردند.... روز بعد قبل از ظهر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای برای احوال پرسی از آقای قمی به آنجا آمدند، مدتی نشستند و رفتند. عصر همان روز حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی آمد. ایشان کنار آیت‌الله قمی نشستند و من کنار ایشان. آقای رفسنجانی گفت: آقا شما دیروز چه غوغایی کردید؟ چون من امروز که خدمت امام رسیدم، امام با ناراحتی فرمود: شما دارید چه می‌کنید که دیروز آقای قمی آمده و با من دعوا کرده است. آقای قمی گفت: نه من دعوا نکرده‌ام. آقای هاشمی رفسنجانی گفت: امام فرمودند شما دعوا کرده‌اید. من در اینجا برای اینکه نه برای امام بد شود و نه برای آیت‌الله قمی، گفتم آقای رفسنجانی ایشان قصد دعوا نداشته و در موقع دعوا بلند بلند حرف می‌زده، ولی ممکن است شنونده دعوا تلقی کند. (پس هم فرمایش امام درست بود و هم فرمایش آیت‌الله قمی) آقای رفسنجانی گفت: با توجه به بیماری که امام دارند، فکر نکردید وقتی اینچنین تند صحبت می‌کنید، ممکن است حالش به هم بخورد؟ خدا را شکر که حالش به هم نخورد و گرنه شما می‌دانید چه اتفاقی می‌افتاد؟ آقای قمی گفت: من از روی دلسوزی این حرف‌ها را زده‌ام. آقای رفسنجانی گفت: حالا که شما این فرمایشات را کردید، بگویید راه حلش چیست؟ آقای قمی گفت: راه حلش این است که اولاً رهبری در شرایطی که امام کسالت دارد و حتی همان موقع که کسالت نداشتند، نباید منحصر به ایشان باشد، حالا باید یک شورای رهبری تشکیل شود. آقای رفسنجانی گفت: شورای رهبری از چه کسانی؟ آقای قمی گفت: از افرادی که به عنوان مراجع اسلام در جامعه مطرح هستند، از جمله آقای گلپایگانی، آقای شریعتمداری، آقای شیرازی و آقای مرعشی نجفی. آقای رفسنجانی گفت: اگر این آقایان قبول نکردند چه؟ آقای قمی گفت: می‌توان به افرادی که از مجتهدین بزرگ هستند، بگوییم که قبول کنند. آقای رفسنجانی پرسید: چه کسانی؟ آقای قمی گفت: شیخ مرتضی حائری، آقای سید رضا صدر و آقای فلسفی و امثال آنها. آقای رفسنجانی پرسید: چه کسی می‌تواند این‌ها را راضی کند؟ آقای قمی گفت: اگر شما موافقت امام خمینی را بگیرید، من حاضرم در این قسمت به شما کمک کنم. آقای رفسنجانی پرسید: مشکلات دیگر را باید چه طور حل کرد؟ آقای قمی گفت: چرا شما حکام شرع را از یک کانال انتخاب می‌کنید؟(آن موقع حکام شرع توسط آیت‌الله منتظری و آیت‌الله مشکینی اداره می‌شدند) بلکه باید حکام شرع را مراجع هر شهری خودشان تعیین نمایند، زیرا آنها به وضع شهر خود آگاهتر هستند. یک حاکم شرع از دور می‌آید به یک شهر و چند جوان تند دور و برش را می‌گیرند و او خیال می‌کند هر چه آنها می‌گویند خواسته همه مردم انقلابی است، بعد معلوم می‌شود که توطئه مجاهدین خلق یا چپی‌ها (کمونیست‌ها) و دامی برای بد نام کردن روحانیت بوده است. آقای هاشمی رفسنجانی نیز مرتب این مسائل را یادداشت می‌کرد. آقای قمی در ادامه گفت: حزب جمهوری اسلامی را هم منحل کنید که شبیه حزب رستاخیز است. آقای رفسنجانی گفت: نه اینطور نیست. احزاب دیگر هم هستند. آقای قمی گفت: بله ولی این حزب حکومتی است و تمام امتیازات را برای کسانی که در این حزب هستند قرار داده‌اند، اصلاً ما آخوندها حزب می‌خواهیم چه کار؟ بالأخره عمده فشار آقای قمی روی حزب جمهوری اسلامی، کمیته‌های انقلاب و دادگاه‌های انقلاب بود. در میان صحبت‌های دو طرف، گهکاهی من نیز دو کلمه می‌گفتم. وقتی این گفتگوها تمام شد، آقای رفسنجانی رو کرد به من و گفت: فلانی من خوشحالم که در کنار آیت‌الله قمی، کسانی همانند شما هستند، چون من در این مجلس افرادی را می‌بینم که مثل شیاطین هستند. و اشاره کرد به دانشجویانی که با ضبط صوت آمده بودند که با آقای قمی مصاحبه کنند و اغلب آنها هم وابسته به احزاب چپ (کمونیستی) بودند. سپس آقای رفسنجانی گفت: مواظب اینها باشید که حتی الامکان با آقای قمی مصاحبه نکنند، چون ما با هم عضو یک خانواده هستیم و اگر مشکلات و نواقصی هم باشد با یکدیگر می‌گوییم و سوء استفاده نمی‌شود. من گفتم: بله بسیار فرمایش درستی است. لذا اگر کسی خواهان مصاحبه با آقای قمی بود، من مانع می‌شدم. تا اینکه زمانی که نبودم، از طرف روزنامه‌های کیهان، اطلاعات و انقلاب اسلامی خواستار مصاحبه با آقای قمی شدند که برای ساعت 10 صبح فردای آن روز به آنها وقت داده بودند. من آن موقع منزل یکی از بستگانم بودم که ناگهان تلفن زنگ زد، گوشی را گرفتم، دیدم یکی از همراهان آقای آیت‌الله قمی است. گفت: فلانی بیا که یک عده خبرنگار دور آیت‌الله قمی را گرفته‌اند و از ایشان می‌پرسند و ایشان نیز جواب می‌دهند. ما می‌ترسیم که این جواب‌ها مورد سوء استفاده قرار بگیرد. هر چه زودتر بیایید و مسأله را فیصله دهید. زمانی که به آنجا رسیدم، مصاحبه تمام شده بود. لذا فردا که مصاحبه در آن روزنامه‌ها چاپ شد، دیدم آیت‌الله قمی تمام مطالبی را که بین ایشان و امام گذشته به خبرنگاران گفته و آنها نیز چاپ کرده‌اند. این مصاحبه سر و صدای زیادی به پا کرد و بیت امام عصبانی شدند. خلاصه انعکاس وسیعی پیدا کرد و کار به جایی رسید که چند روز بعد آقای خلخالی مقاله بسیار تندی بر علیه آیت‌الله قمی در روزنامه کیهان منتشر کرد که در آن حرف‌های بد و زشتی نسبت به او و منسوبانش نوشته بود. به یاد دارم که ما زمانی از چاپ این مقاله باخبر شدیم که در بین راه به سمت مشهد بر می‌گشتیم و اگر زودتر این روزنامه به دست آیت‌الله قمی می‌رسید، ایشان شکایت می‌کرد. تا اینکه باز آقای دکتر حشمت مقصودی چند روز بعد مقاله‌ای در دفاع از آیت‌الله قمی و در رد مطالب آقای خلخالی منتشر کرد و خیلی به ایشان حمله نمود و حتی آقای مقصودی اعلامیه‌هایی نیز بر علیه آقای خلخالی صادر کرد که تعدادی از آنها را من توزیع کردم. خلاصه انجام آن مصاحبه جنجالی توسط آیت‌الله قمی بعد از عیادت حضرت امام و قضایایی که پیش آمد، برای آقای قمی بسیار گران تمام شد و به جای آنکه ایشان را به امام نزدیک‌تر کند، دورتر کرد، به طوری که وقتی ایشان به مشهد رسید، از آن پس دیگر برخورد مقامات دولتی با آقای قمی برخورد دوستانه نبود و مثل سابق پیش او رفت و آمد نمی‌کردند. لذا او را رها کردند و تنها گذاشتند". (خاطرات حجت‌الاسلام و المسلمین سید محمد رئیسی گرگانی، نشر پیک ریحان، 1387؛ صص 362-366)     ]]> حوزه و روحانیت Sat, 05 May 2018 19:16:06 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7721/ مصایب حضور در دارالتبلیغ برای مطهری و مفتح http://dinonline.com/doc/report/fa/7714/ امام جمعه آبادان در خاطراتش آورده است: "بنده آن اوایل در مورد مرحوم شریعتمداری بی اطلاع بودم، توسط دوستان و رفقایی که برای تبلیغ به آبادان رفت و آمد داشتند، با ایشان آشنا شدم. توسط آیت الله مکارم شیرازی که از شاگردان مرحوم شریعتمداری بودند، با ایشان آشنا شدم که از تبریز به قم آمده‌اند و درس خارج دارند. بعد از آن هم، از آیت الله سبحانی در مورد ایشان مطالبی شنیدم که علی‌الظاهر هر دوی این بزرگواران از شاگردان مرحوم شریعتمداری بودند و بنده توسط این دو با مرحوم شریعتمداری آشنا شدم. وقتی به قم رفتم با ایشان ملاقات کردم. مرحوم شریعتمداری خیلی خوش برخورد بود. اخلاق معاشرتی و جذب کننده‌ای داشت. اخلاق پسنیدیده و جذاب ایشان مرا مجذوب خود کرد. این ارادت به گونه‌ای شد که هر وقت بنده به قم می‌رفتم، ایشان به دیدن بنده می‌آمد، با این که ما اهمیتی نداشتیم و به اصطلاح کسی نبودیم، اما ایشان به دیدن بنده می‌آمد. تا این که بحث مرجعیت ایشان مطرح شد که البته باید بگویم دوستان بنده مثل آیت الله سبحانی معتقد به مرجعیت ایشان بودند.... مرحوم شریعتمداری به دنبال این بود که در حوزه تشکیلات تبلیغی باشد که به صورت منظم و کلاسیک و حساب شده عده‌ای از طلبه‌ها در آن جا درس بخوانند و به علوم روز مجهّز باشند، زبان خارجی یاد بگیرند و همانند دانشگاه، علوم جدید را یاد بگیرند و از آن جا مُبلّغ آشنا به علوم روز برای شیعه فارغ التحصیل شود، چیزی مثل دانشگاه الازهر مصر... اما از قول امام گفته بودند که رژیم پشت این قضیه (دارالتبلیغ) هست، این نقشهٔ رژیم است می‌خواهند از مسألهٔ دارالتبلیغ به نفع خودشان استفاده کنند. اما حضرت امام، به طور علنی مخالفت خود را ابراز نمی‌کرد. چون حضرت امام به حیثیت روحانیت خیلی اهمیت می‌داد. ایشان رعایت کیان روحانیت را می‌کردند و چیزی نمی‌گفتند، چون مرحوم شزیعتمداری دنبال قضیه بود و به اسلام و روحانیت وصل بود، تنها دوستان و نزدیکان حضرت امام راجع به دارالتبلیغ عکس العمل نشان می‌دادند، از قول امام مطالبی را می‌گفتند. ما این گونه می‌فهمیدیم که امام موافق دارالتبلیغ نیستند. یادم هست وقتی که به اتفاق مرحوم شهید سعیدی از کنار محل دارالتبلیغ -همان جایی که الان دفتر تبلیغات اسلامی حوزهٔ علمیهٔ قم قرار دارد-، عبور می‌کردیم، متوجه شدم شهید سعیدی ناراحت است. آهی کشید و گفت: این جا خیلی خطرناک است، آقای خمینی از این جا ناراحت است. در جریان افتتاح دارالتبلیغ بنده در قم بودم. همراه آقای مکارم شیرازی و مرحوم شهید مفتح برای مراسم افتتاحیهٔ دارالتبلیغ رفتیم. مراسم جشنی بود و مرحوم صدر بلاغی که از سخنرانهای مهم آن روزها بود و حالت تجدد هم داشت، در این مراسم سخنرانی کرد. خود مرحوم شریعتمداری هم سخنرانی کرد و رسماً دارالتبلیغ افتتاح شد. خیلی از آقایان با افتتاح دارالتبلیغ مخالف بودند. در همین جریان، مرحوم مفتح به من گفت: "خیلی از طلبه‌ها با یک چشم قهر آلودی به من نگاه می‌کنند که چرا در این مراسم افتتاحیه شرکت کرده‌ای؟"... در مورد شهید مطهری هم اطلاع دارم که ایشان در مقطعی از زمان، هفته‌ای یکی دو بار از تهران به دارالتبلیغ می‌آمد و تدریس می‌کرد. خود ایشان برای من بیان کرد که دارالتبلیغ تدریس دارد. آن چه که بنده از روحیه و مشی مرحوم مطهری سراغ دارم، یقین دارم که ایشان بدون یک مجوز قانع کننده‌ای از امام این کار را نمی‌کرد... یادم هست که مریض بودم و عمل جراحی کرده بودم، بنابراین در خانه بستری بودم. شهید مطهری برای عیادت بنده به منزل ما آمده بود. خیلی به من محبت داشت. وقتی ایشان در منزل بنده بودند، یکی از طلاب جوان انقلابی هم که در آبادان منبر می‌رفت، برای عیادت من آمد. آدم خوب و مبارزی بود. قبلاً هم خود این طلبه از مطهری تعریفات زیادی می‌کرد و از ارادتمندان ایشان بود. مرحوم مطهری هم ایشان را می‌شناخت. این طلبه وقتی وارد شد و متوجه شد مرحوم مطهری هم حضور دارند، یک سلام سردی به آقای مطهری کرد و گوشه‌ای نشست و بعد هم بلند شد و رفت. من تعجب کردم و برایم سئوال شد که مگر چه شده است. مرحوم مطهری به من گفت: این آقا همیشه هر جا به من می‌رسد، خم می‌شد و دست مرا می‌بوسید و به من خیلی احترام می‌گذاشت اما از آن وقتی که به دارالتبلیغ می‌روم، از من خیلی ناراحت است. ناراحت از این که چرا من به دارالتبلیغ می‌روم." (خاطرات حجت‌الاسلام و المسلمین غلامحسین جمی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1384؛ صص 160-156) ]]> حوزه و روحانیت Tue, 01 May 2018 16:29:57 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7714/ برخی نهی از منکرها منجر به کفر و ارتداد مخاطب می‌شود http://dinonline.com/doc/report/fa/7711/ به گزارش دین‌آنلاین، این استاد حوزه در جلسه درس خارج اصول فقه ادامه داد: گاهی ما با مدارا نکردن می‌خواهیم برای حکمی که نسبت به آن مسامحه و کوتاهی می‌شود جدیت به خرج دهیم تا این حکم انجام گیرد؛ مثلاً شخصی که حجابش را رعایت نمی‌کند با زور و فشار، وادار می‌کنیم این تکلیف را انجام دهد. این رفتار هم برآمده از این اعتقاد است که اگر مدارا کنیم موجب می‌شود او وظیفه‌اش را درست انجام ندهد. وی افزود: با اینکه ممکن است شما یک تکلیف را با زور و فشار به انجام برسانید ولی این عدم مدارای شما نسبت به تکالیف دیگری، چه آثاری برجا می‌گذارد؟ آیا این فرد در اینجا که فشار را بپذیرد در بقیه امور هم وظایف و تکالیف خود را انجام می‌دهد؟ یا چون نمی‌تواند در برابر شما مقاومت کند امر شما را می‌پذیرد ولی تأثیر منفی خود را در امور دیگر نشان می‌دهد و نوعی تنفر از مسائل دینی به وجود می‌آید و موجب فاصله گرفتن او از دین می‌شود؟ سروش محلاتی با اشاره به لزوم سنجش آثار هر عمل اجتماعی به خصوص در حوزه دینداری افزود: می‌توان مشاهده کرد اگر در یک مورد مدارا شود مجموعاً به نفع دین‌داری است نه به ضرر دین‌داری. بر اساس همین سنجش آثار مدارا، ممکن است مدارا حتی واجب و الزامی هم بشود. وی با اشاره به روایت حدیث جنود عقل و جهل از امام صادق (ع) که رفق و مدارا را از جنود عقل بر شمرده‌اند گفت: امام خمینی در کتاب «شرح حدیث جنود عقل و جهل» این پرسش را مطرح می‌کنند که چه نسبتی بین رفق و امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد؟ آیا می‌شود اینها را با هم جمع کرد یا نه؟ و اگر در مواردی با هم قابل جمع نباشد حق تقدم با کدام است؟ این استاد حوزه علمیه ادامه داد: امام خمینی معتقدند دستور دادن و امر کردن برای مردم، سخت است و انسان از امر و دستور، ذاتاً تنفر دارد. بر این اساس وقتی کسی به انسان، دستور می‌دهد بلافاصله گارد می‌گیرد. بر این اساس، چه می‌شود کرد که هم انسان امر به معروف کرده باشد و هم این تالی فاسد را نداشته باشد؟ وی افزود: امام خمینی در ادامه به مأموریت حضرت موسی (ع) برای ارشاد فرعون، اشاره می‌کنند که در آنجا هم از موسی خواسته شده است که با گفتار نرم با فرعون، سخن بگوید. یعنی حتی در مورد فرعون هم باید قول نرم و لین بکار برده شود. در نهایت، امام خمینی نتیجه می‌گیرند اگر بنا باشد کلامی در فرد، اثر کند باید قول لین باشد. سروش محلاتی با اشاره به ادامه دیدگاه امام خمینی در شرح حدیث، افزود: ایشان می‌خواهد از این آیه استفاده کند که این اصلاً به خاطر شخص فرعون نیست که باید قول لین بکار برد. در کل با زبان نرم است که می‌توان تأثیر در شخصی داشت. وی ادامه داد: امام خمینی اضافه کرده‌اند که گاهی اوقات فردی، فعل منکری را انجام می‌دهد که یک گناه معمولی است ولی شما در اثر امر به معروف و نهی از منکر تندی که می‌کنید او را از این منکر به منکر بالاتری می‌رسانید. و بعد اضافه کرده‌اند که برخی از این نهی از منکرها موجب کفر و ارتداد طرف می‌شود. یعنی کلاً از دین بیرون می‌رود. این استاد حوزه علمیه در پایان گفت: مساله مدارا فقط در قلمرو یک امر اخلاقی نسبت به تکالیف غیر الزامی نباید دیده شود بلکه خودش می‌تواند مصلحت مهمه‌ای نسبت به موارد داشته باشد. ]]> حوزه و روحانیت Sat, 28 Apr 2018 14:16:30 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7711/