پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين حوزه و روحانیت :: نسخه کامل http://dinonline.com/news/hoze Tue, 19 Feb 2019 10:56:04 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Tue, 19 Feb 2019 10:56:04 GMT حوزه و روحانیت 60 رحیم‌پور ازغدی، فقه انقلابی و ازدواج کودکان http://dinonline.com/doc/report/fa/8113/ به گزارش دین‌آنلاین حسن رحیم‌پور ازغدی، در سال 1394به مناسبت یادبود حضرت خدیجه در نشستی با عنوان «نشست حقوق و مسئولیت‌های زن مسلمان» گفته بود: «اسلام می‌گوید به محض اینکه غریزه جنسی بیدار شد، حتی هنوز کامل هم بیدار نشده ازدواج کنید. اصلاً اسلام شرط بلوغ را هم برای ازدواج نگذاشته. اسلام به قدری با مسئله رابطه دختر و پسر باز برخورد کرده که می‌گوید حتی دختر و پسر دبستانی هم می‌توانند با هم ازدواج کنند. اصلاً حد سنی ندارد؛ نه از این طرف نه از آن طرف.»   بازنشر سخنان رحیم‌پور که این روزها به دلیل سخنان تندش در فیضیه درباره حوزه انقلابی، مخالفت‌هایی را درپی داشته و برخی نگاه‌های هواداران سابقش  به وی تغییر کرده، به هرانگیزه‌ای باشد نشان می‌دهد رحیم‌پور ازغدی که در مدرسه فیضیه از حوزه و فقه سنتی به شدت انتقاد می‌کند و آن را غیرانقلابی می‌خواند، در موضوعی چون ازدواج کودکان که در این روزگار حساسیت‌های زیادی را برانگیخته، با اتکای به همان فقه سنتی، از حق ازدواج کودکان دفاع می‌کند و آن را نگاه باز اسلام به این موضوع می‌شمارد!   حسن رحیم‌پور ازغدی مرداد ماه در سخنرانی پرحاشیه‌اش در مدرسه فیضیه گفته بود: «همه می‌گویند سکولاریسم در دانشگاه است، بگذارید بگویم ریشه سکولاریسم در حوزه است. سکولاریسم یعنی تفکیک دین از حکومت، دولت و تمدن. تفکیک نظری وقتی است که حرفی ندارید. ۵ درس خارج از فقه نه، یک درس خارج فقه در قم، مشهد، نجف و اصفهان دارید که پرسش‌هایش را از بیرون بگیرد و همین الان در مسائل حکومتی بیاید بر اساس آنها ادله را پیدا کند و بحث کند. یعنی از ذهن نیاید به عین، از عین بیاید به ذهن. چندتا هستند؟ هنر نیست هی طهارت، نجاست و طواف بگویند، هزار بار گفته شده و برای هزار و یکم هم می‌گویند. به قول مطهری می‌گوید اجتهاد تکرار حرف‌های مکرر نیست. جواب مسائل حل شده نیست اجتهاد یعنی جواب مسائل حل نشده. مسائل حل نشده را جواب بده، مسائل حل شده را که همه بلدند جواب بدهند. شنیدم ۷۰۰-۸۰۰ رساله می‌خواهند در قم بدهند، ما اصلا ۷۰۰ تا مرجع می‌خواهیم؟ این جور که کارخانه انبوه تولید مرجع تقلید شروع شده کاری نیست. کسی ۴ شرح و حاشیه بخواند و همان را بگوید مرجع می‌شود؟ حساسیت سر مسائل جزیی درجه ۶، عدم حساسیت درباره مسائل درجه یک.»   گفتنی است فراکسیون زنان مجلس دهم، در طی ماه‌‏های گذشته تلاش داشت تا طرح «منع ازدواج کودکان زیر ۱۳ سال» را در مجلس به تصویب برساند، اما یک‏ ماه پیش کمیسیون قضایی مجلس با این استدلال که «این کار خلاف شرع و عرف است زیرا دختران بعد از ۹ سالگی می‌توانند با رأی دادگاه و ولی قهری ازدواج کنند» طرح را رد کرد. بر اساس این طرح حداقل سن ازدواج برای دختران، ۱۶ و برای پسران ۱۸ سال پیش‌بینی شده و ازدواج برای دختران زیر ۱۳ سال مطلقا ممنوع می‌شد. ]]> حوزه و روحانیت Sat, 26 Jan 2019 16:28:27 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/8113/ از دین‌شناسی راست‌کیشانه تا دین‌گستری و‌ دین‌داری روادارانه http://dinonline.com/doc/note/fa/8107/ می‌توان به مرزبانان دین و عقیده، این حق را داد که در نگاهبانی از راست‌کیشی دینی بکوشند و نسبت به دگراندیشی دینی یا بدعت‌گزاری حساسیت منفی نشان دهند، هرچند که برای صیانت از اجتهاد دینی، لازم است اولاً، بین بدعت و دگراندیشی فرق بگذارند؛ ثانیاً، در رمی و اتهام به دگراندیشی و بدعتگزاری از تسرع، تحجر و سخت گیری بپرهیزند. اگر در فهم دینی، مواجهه و گاه مقابله با دگراندیشی را روا بدانیم، اما به نظر می‌رسد که در دین‌گستری یا همان تبلیغ و ترویج دین و نیز در دینداری، ناگزیر باید به تنوع و چندگونگی‌اش تن بدهیم. اگر بنابه فرض، پذیرفته باشیم که باید یک دین‌شناسی حاکم و تثبیت بشود، اما به لحاظ منطق و تجربه، باید در تبلیغ و تطبیق دین، پذیرای دین‌گستری‌ها و دین‌مداری‌های گوناگونی بشویم که بنابه ذوق‌ها، طبع‌ها و موقعیت‌های گوناگون تنوع می‌پذیرند. ما به دلیل انس با انواعی خاص از تبلیغ دینی، شاید نتوانیم با ابداع و ابتکارهایی که نسل نو در ترویج دین صورت می‌دهند کنار بیاییم و نیز به خاطر بزرگ شدن در محیط‌های مذهبی سنتی، شاید برای دینداری یک یا چند شکل محدودی را به تصویر بکشیم، اما اگر تجربه‌های ادیان و مذاهب مختلف را در هر دو عرصه تبلیغ و اجرا از نظر بگذرانیم خواهیم دید که در خصوص قالب‌ها و صورت‌بندی‌ها، آن‌قدر تحول و تنوع صورت گرفته و اتفاقاً خیلی از آنها به نتیجه مطلوب هم منتج شده که دیگر، جایی برای ماندن در قالب‌های سنتی باقی نمانده است، هرچند همچنان باید قالب‌های سنتی را نیز حفظ کرد. به عنوان مثال، از ۱۹۶۷ بدین سو، کلیسای کاتولیک بنابه تصمیم شورای جهانی دوم واتیکان، باب گفت‌وگو با مسلمانان را گشود. برخی این موضع را تحولی ایدئولوژیک قلمداد کردند (از این رو، برخی از روحانیان مسیحی با آن کنار نیامدند و نیز برخی از مسلمانان با شور و شوقی تمام به استقبال آن رفتند)، اما اهل نظر می‌دانند که هیچ تحول بنیادینی رخ نداد، بلکه در یک تغییر راهبرد یا راهکار، کلیسا تشخیص داد که تبشیر و تنصیر را می‌تواند از راه گفت‌وگو بهتر دنبال کند (این تبیین از گفت‌وگو را برای اولین بار از جناب مجتهد شبستری شنیدم). امروزه گفت‌وگو و نه جدل و محاجه را یکی از بهترین راه‌ها برای تبلیغ دینی می‌دانند. شناخت اصول این گفت‌وگو و نیز معرفی مهارت‌های آن مجالی دیگر و بضاعتی بیشتر می‌طلبد. همچنین در خصوص دینداری، می‌توان گفت و نشان داد که در زیر آسمان ادیان در اقلیم‌های مختلف، انواع گوناگونی از دینداری وجود دارد که اغراض اصلی دین را تأمین می‌کند، اما بسا مطبوع یا معهود ما نباشد. دینداری می‌تواند درون گرا باشد یا برونگرا؛ می‌شود کنش‌گرایانه باشد یا کنش‌پذیرانه؛ گاهی شعائری است و گاه آموزه‌ای؛ گاهی اولویت را به اخلاق یا باطن می‌دهد و گاه به تنسک و مظاهر؛ گاه حداقلی است و گاه حداکثری؛ گاهی سیاست‌گرا یا انقلابی یا جامعه‌ا‌ندیش است و گاه فردگرا، جمع گریز و انزواطلب. ما ممکن است بنابه منابع و متون دینی، این یا آن را ترجیح دهیم و نیز حق داریم که برای هر دو عرصه تبلیغ یا رفتار دینی، اصول و شاخصه‌هایی را ارائه کنیم، اما بنابه سنت دین‌داری در طول تاریخ و نیز الزامات زمانه، نمی‌توانیم مانع همه دیگر انواع دین‌داری بشویم و چه بسا مجاز به این کار نباشیم. بسا در توثیق و اِسناد "الطرائق الی الله بعدد الخلائق" راه به جایی نبریم، اما در تجربه‌های خود یافته‌ایم که هم هدایت افراد به دین و هم پیوند آنها با خدا از یک صیغه و صبغه برخوردار نبوده است. تفصیل در این بحث را باید به زمانی دیگر موکول کرد، اما به مناسبت حکم سخت‌گیرانه(اگر نگوییم ناعادلانه)ای که در حق جناب سید حسن آقامیری صورت گرفته، باید بگوییم که این حکم اگر بنابه انگیزه‌های غیرمعرفتی (سیاسی یا صنفی) و نیز برای جلوگیری از سَرشدن و نامورشدن کسانی در حوزه‌ها که زمامشان در دست ما نیست، نباشد، قاعدتاً باید ناشی از الفت ما با شیوه‌های خاصی از عمل دینی (اعم از تبلیغ یا تطبیق) باشد، به گونه‌ای که دیگر گونه‌ها را چون نامعهود هستند، نامطلوب می‌انگاریم. شاید به جای محاکمه یا تفتیش عقائد این خطیب محبوب، می‌توانستند در مطالعه‌ای آمایشی و میدانی، با مریدان و علاقمندان ایشان، به گفت وگو بپردازند و بیابند که اولاً، چگونه با سخنان جناب آقامیری به دین علاقه‌مند یا پایبند شدند و ثانیاً، آیا اینان در دینداری و دین‌ورزی با معمول متدینان تفاوت جوهری دارند یا تفاوت میان آنها شکلی است و نیز اگر کاستی‌ای در دینداری آن‌ها هست، آیا در سیاق و وِزان کاستی‌های موجود در دینداری دیگر متدینان نیست؟   ]]> حوزه و روحانیت Sun, 13 Jan 2019 13:16:54 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/8107/ هاشم آغاجری و محافل مذهبی پیش از انقلاب http://dinonline.com/doc/report/fa/8101/ "آقای مطهری هم در مسجد توحید یا در خانه‌های افرادی در آریاشهر و قم کلاس‌هایی داشت که من و آقای (محمدباقر) ذوالقدر در آنها شرکت می‌کردیم. البته آن موقع ما واقعاً احساس خلأ فلسفی می‌کردیم. یعنی درست است که آثار دکتر شریعتی و سایر روشنفکران دینی را می‌خواندم، جزوه‌های ایدئولوژیک مجاهدین خلق را خوانده بودم، اما یک خلأ فلسفی احساس می‌کردم، یعنی به لحاظ مبانی فلسفی احتیاج به مطالعه داشتم. به همین دلیل مطالعه کتاب "اصول فلسفه و روش رئالیسم" با مقدمه شهید مطهری و شرکت در کلاس‌های ایشان برای پر کردن این خلأ فلسفی یکی از برنامه‌های من شده بود. .... من گاهی می‌دیدم آقای مطهری در موضع عکس‌العملی قرارگرفته است. حتی بعضی مواقع ایشان با مسائلی که آیت‌الله (امام) خمینی هم قبول داشت، جور دیگر برخورد می‌کرد. یادم هست ایشان در قم، در حسینیه کوچک مکتب اسلام، درس شناخت می‌داد و طلبه‌ها و یک تعداد دانشجوها می‌آمدند که من و آقای ذوالقدر هم می‌رفتیم. حساسیت‌های آقای مطهری به‌قدری (نسبت به گرایش چپ اسلامی) تشدید شده بود که یادم هست یک‌بار در همان جلسات، ایشان به یک مناسبتی گریزی زد به این آیه معروف قرآن "و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم الائمه و نجعلهم الوارثین". بعد حمله کرد به کسانی که گرایش‌های مارکسیستی دارند و این آیه را این‌طور تفسیر می‌کنند که خدا دارد وعده می‌دهد که آخرش مستضعفان و زحمتکشان پیروز می‌شوند و وارث زمین می‌شوند. می‌گفت این تفسیر، تفسیر غلطی است. این آیه مربوط به بنی‌اسرائیل است. بعد که درس ایشان تمام شد و ایشان آمدند بیرون، من رفتم جلو گفتم ببخشید حاج‌آقا، شما درباره این آیه این‌طور گفتید، درحالی‌که آیت‌الله (امام) خمینی در فلان اطلاعیه که داده، دارد اتفاقاً با استناد به این آیه وعده می‌دهد که مردم پیروزند و ظلم و ستم در آینده نابود می‌شود. تفسیری که آیت‌الله (امام) خمینی از این آیه می‌کند یک تفسیر عام است، درحالی‌که شما تخصیص می‌دهید به بنی‌اسرائیل. لذا من ضمن اینکه از آقای مطهری آنجا که بحث‌های فلسفی زیر بنایی مطرح می‌کرد استفاده می‌کردم، ولی چون تعلق‌خاطر ویژه‌ای به دکتر شریعتی داشتم، ضمناً از جریان کلی مجاهدین خلق دفاع می‌کردم، اما به‌طورکلی از آن مشی (ایشان) خوشم نمی‌آمد. خب، ما قم هم می‌رفتیم پیش آقای راستی کاشانی و منیرالدین حسینی و آنها انتقادهایی به دکتر شریعتی وارد می‌کردند که ازنظر من انتقادهای قابل قبولی نبود. کلاً حساسیتی نسبت به جریان روشنفکری دینی پیدا کرده بودند. به نظر من آقای منیر الدین حسینی، نسبت به آقای مطهری، تفکرشان سنتی‌تر و جزمی‌تر بود. یادم هست همان موقع آیت‌الله مشکینی در مسجد امام حسن (ع) در قم تفسیر قرآن داشت، در تفسیر سوره مریم به مناسبت داستان تولد حضرت مسیح، بحثش کشیده بود به نظریه تکامل. ده پانزده جلسه راجع به نظریه داروین و نظریه تکامل صحبت کرد و تلاش داشت که به نوعی قرآن و اسلام را با نظریه تکامل سازگار کند. درحالی‌که آقای منیرالدین حسینی به‌شدت با این موضوع مخالف بودند و به‌شدت توهین می‌کردند به آیت‌الله مشکینی. آن موقع ما آقای مشکینی را به‌عنوان یک روحانی مبارز قبول داشتیم، یعنی در ایران شاید سه روحانی بودند که بین مبارزین خیلی معروف بودند، آیت‌الله طالقانی، آیت‌الله منتظری و آیت‌الله مشکینی. این سه تا از بقیه معروف‌تر بودند، زندان کشیده بودند. خب، من نسبت به آقای مشکینی طبیعتاً یک موضع مثبتی داشتم و خیلی برایم سنگین بود که کسی به ایشان حمله کند. خانه آقای منیرالدین حسینی بودیم که ایشان شدیداً به آقای مشکینی حمله کرد، من ناچار در دفاع از آقای مشکینی وارد بحث خیلی داغ و دوطرفه‌ای شدم. استدلال‌های ایشان این بود که مثلاً آقای مشکینی چه حقی دارد که بیاید و تفسیر قرآن بگوید. ایشان مگر فقیه است؟ مجتهد است؟ ما می‌گفتیم مگر تمام مفسران قرآن، فقیه بودند. اصلاً تفسیر و فقاهت دو مقوله جداگانه است. ضرورتی ندارد که هر مفسری الزاماً فقیه باشد. آقای منیرالدین حسینی و راستی کاشانی یک تفکر فقاهتی خیلی خاصی داشتند. می‌گفتند که همه این مسائل باید زیر نظر فقیه باشد و از کانال فقه بگذرد. آن‌ها حتی به آقای مطهری هم انتقاد داشتند، منتها خب مطهری موقعیتش طوری بود که خیلی نمی‌شد به او انتقاد کرد. معمولاً به آقای مطهری انتقاد نمی‌کردند، هرچند که بعد از انقلاب شروع کردند به انتقاد کردن به آقای مطهری".  (خاطرات دکتر سید هاشم آقاجری؛ از انجمن حجتیه تا سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، حسین میرزایی، انتشارات کویر، 1397، صص 139-141) ]]> حوزه و روحانیت Sun, 06 Jan 2019 11:40:28 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/8101/ آرزوهای قاضی‌القضات فقید برای حذف مجازات زندان http://dinonline.com/doc/report/fa/8092/  چهارمین قاضی‌القضات جمهوری اسلامی دیدگاه‌هایی داشت که می‌توانست نظام قضایی کشور را با تحوّلی مثبت مواجه کند. وی با ساختار زندان‌محور قوه مخالف بود و می‌گفت در اسلام، زندان وجود ندارد مگر در مواردی خاص:  «زندان یک مجازات اسلامی نیست. نظر فقهی من این است که زندان یک مجازات ثانوی و محدود در سیستم نظام کیفری اسلامی است ... زندان به عنوان مجازات نیست. شاید به عنوان یک اقدام تأمینی و تربیتی باشد ... اینکه یکی را ببرند در اتاقی بایکوت کنند و هزینه بدهند کار غلطی است» (هاشمی شاهرودی، حقوق شهروندی، ص13). وی حتی زندان را میراث شوم نظام‌های طاغوتی می‌دانست: «به نظر من کل زندان‌هایی که در کشورهای اسلامی در دوران خلفا ایجاد شده است، بخاطر خوی طاغوتی حکام جور بوده است که از طاغوت‌های قبلی خود گرفته‌اند و ادامه داده‌اند ... زندان در زمان پیامبر و امیرالمؤمنین نبود و برای مسائل مالی کسی را حبس نمی‌کردند. اما ما در قوانین خود زندان را به عنوان مجازات باز کردیم، در حالی که این با فقه ما سازگاری ندارد» (حقوق شهروندی، ص 14). وی می‌گفت که دنیای جدید هم رفته رفته به همین سمت می‌رود و زندان را از نظام قضایی خود حذف می‌کند. هرچند به ادعای وی، این روند در کشورهای غربی از آنجا که نظام‌هایی طاغوتی هستند، به این زودی محقق نمی‌شود. او انتظار داشت این مهم در نظام الهی و اسلامی زودتر محقق شود. مرحوم شاهرودی که زندان را مخالف با فقه و مرام اسلامی می‌دانست، در خصوص زندان‌های انفرادی نیز اعتراض داشت. او گفته بود که از رییس سازمان زندان‌ها خواسته‌ام که همه زندان‌های انفرادی را تخریب کند و آنها را به صورت اتاق‌های بزرگ با شرایط و امکانات لازم در آورد (همان، ص17). شاهرودی با برخی رفتارها در مواجهه با متهمان نیز مخالف بود و می‌گفت: «چه لزومی دارد وقتی متهم بازجویی می‌شود، چشم‌های او بسته باشد؟ در پرونده‌هایی که با چشمِ باز بازجویی کردیم، خیلی بهتر به ثمر رسید و خیلی بهتر جرم کشف شد، تا پرونده‌هایی که متهم را چشم بسته و با خشونت بازجویی کردند (سخنرانی در جلسه معاونین دادگستری تهران، 12/9/82). وی سپس هشدار داده بود که این‌گونه رفتارها نشانه‌ اقتدار قوه‌ قضائیه نیست: «هر که خیال می‌کند اقتدار قاضی و دستگاه قضائی در چشم بستن و بازجویی شبانه کردن و این قبیل برخوردهاست، در اشتباه فاحشی است (همان‌جا). آیت‌الله هاشمی شاهرودی همچنین اعتراض کرده بود که: «در پرونده‌های فساد اقتصادی، با آلبوم عکس متهم چه کار دارید؟ به اتاق خواب او چه کار دارید؟» (حقوق شهروندی، ص20). از دیگر مواردی که مرحوم شاهرودی بر آن تأکید داشت، حضور طرفین دعوا نزد قاضی بود. وی از این مسأله گلایه کرده بود که گاهی قاضی حکمی را صادر می‌کند بدون اینکه هر دو طرف دعوا در دادگاه حضور داشته باشند. او توجه داده بود که در مواردی که از دستگاه حکومتی شکایت می‌شود، قاضی می‌باید طرف ضعیف را در نظر داشته باشد: «قاضی باید نشان بدهد که دنبال حق و عدالت است حتی اگر علیه حاکمیت باشد. نه اینکه تا یک گزارشی از یک دستگاه حکومتی آمد، بگوید حق با این است و اصلاً به طرف آن اجازه دفاع ندهد. برعکس قاضی در اینجا بایستی طرف ضعیف را بگیرد، مگر اینکه برایش قطعی شود که محق نیست. باید ارباب رجوع احساس کند که قاضی در پی حق است و جانب طرف قوی را نمی‌گیرد». (همان‌جا). نفس بیان این سخنان از سوی عالی‌ترین مقام قضایی کشور به ویژه در نخستین ماه‌های پس از وقوع قتل‌های زنجیره‌ای امیدبخش و اثرگذار بود. هرچند دوران ده ساله ریاست مرحوم شاهرودی بر دستگاه قضایی با وقایع تلخ پس از انتخابات 88 پایان یافت و همراه با انتقادهای گسترده بود، اما خاطره این سخنان امیدبخش و برخی اقدامات اصلاحی او می‌تواند در اصلاح رویه قضایی کشور مؤثر باشد. کانال راوی در تلگرام: @raawinews ]]> حقوق Mon, 24 Dec 2018 20:16:14 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/8092/ مخالفان حذف کنکور و مشق شب دست به دامان مرجعیت شدند http://dinonline.com/doc/report/fa/8083/ به گزارش دین‌آنلاین، فارغ از موافقت‌های و مخالفت‌های نظری، طرح حذف کنکور از پذیرش دانشگاه و حذف مشق شب، مخالفانی دارد که بیشتر دغدغه‌مند ضرر اقتصادی هستند که متوجه آنان می‌شود. برخی این مخالفان را مافیای مخالفت با حذف کنکور می‌دانند و معتقدند از ابزارهای مختلف استفاده می‌کنند تا مانع اجرای این طرح شوند. درآمد سالیانه چندصد میلیاردی این مخالفان از اجرای کنکور وسوسه‌ای نیست که به‌راحتی بشود نقش آنان را در اجرایی نشدن این طرح‌ها نادیده گرفت. ابوالفضل جوکار قهرودی، مؤسس و مدیرعامل انتشارات گاج یا «گروه آموزشی جوکار» که در زمینه آموزش و انتشار کتاب‌های کمک درسی فعالیت می‌کند با حضور در دفتر آیت‌الله سبحانی به ایشان گفته است: برخی مدارس از دادن تکالیف به دانش‌آموزان خودداری می کنند که این کار اشتباه است و نباید رواج یابد. مدیرعامل انتشارات گاج که تاکنون بیش از هفتصد عنوان کتاب کمک‌آموزشی از مقطع پیش دبستانی تا دانشگاه منتشر کرده است در بخشی دیگر از سخنان خود گفته است: در آموزش و پرورش سالانه ۱۳۰ میلیون هزینه چاپ کتاب داده می شود در حالی که در همه جای دنیا این کتاب‌ها دست‌به‌دست می‌شود و این هزینه اضافی را ندارند؛ با این عدد می شود در سال یک کارخانه کاغذ سازی در کشور ایجاد کرد! آیت‌الله سبحانی نیز در این دیدار اظهار داشته است: امروز برخی مدارس و اساتید از تکلیف دادن به شاگرد و دانش‌آموز خودداری می‌کنند که بسیار کار غلطی است چرا که باید تکلیف باشد و همیشه دانش‌آموزان در مشکلات قرار داده شوند تا پرورش یابند، رمز پیروزی مردان بزرگ این است که در معرض مشکلات قرار بگیرند. استفاده از اتوریته مرجعیت شیعه برای رسیدن به اهداف و سیاست‌های اقتصادی و سیاسی در ادوار و موضوعات مختلف اتفاق افتاده است. مراجع شیعه در بسیاری از موارد با پرهیز از پذیرش دیدارهای متعدد و پرداختن به جزئیات مانع سوء‌استفاده‌ها می‌شوند. با این حال تجربه سالیان گذشته نشان می‌دهد استفاده از مرجعیت در جامعه و نظام دینی باتوجه به اتوریته بالای آنان در سیاست‌گذاری‌های مختلف، برای بسیاری از ارباب قدرت و ثروت، هیچ‌گونه محدودیتی ندارد. ]]> حوزه و روحانیت Thu, 13 Dec 2018 17:06:52 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/8083/ گلایه‌های اهل سنت از امام، بازرگان و طالقانی http://dinonline.com/doc/report/fa/8081/ "با آماده شدن مقدمات رأی‌گیری، تبلیغات برای همه‌پرسی شروع شد و در وهلهٔ اول، در حالی که فرصت کمی در اختیار داشتیم، به همراه امام جمعه اهل سنت، آقای نحوی و آقای صالحی اعلامیه مشترکی را با این متن که "ما علمای شیعه و اهل سنت جزیره قشم به جمهوری اسلامی رأی "آری" می‌دهیم."، صادر کردیم و از طریق خبرنگار تلویزیون بندرعباس برای پخش فرستادیم که از تلویزیون مرکز استان هرمزگان پخش شد. به قول شهید غلام حسین حقانی، این اولین اعلامیه در نوع خود بود که در استان به این صورت انعکاس یافت. در کنار صدور اعلامیه، روز جمعه به مسجد صاحب الزمان (عج) شیعیان رفتم و قبل از نماز جمعه سخنرانی کردم؛ سپس به مسجد اهل سنت رفتم و بعد از اقامه نماز، برای آنها هم سخنرانی کردم. موضوع سخنرانی در هر دو مجلس، مسائل انقلاب و دعوت برای شرکت فعال در همه‌پرسی بود. علاوه بر ملاقات عمومی با مردم، با برادران روحانی اهل سنت نیز جلسه خصوصی داشتم تا آنها حرف‌ها و درددل‌هایشان را مطرح کنند. آن‌ها به طور عمده سه گلایه از مقامات عالی رتبه داشتند: گلایه اول به خود امام خمینی بر می‌گشت؛ این عزیزان می‌گفتند: امام در طول مبارزه، همواره از اسلام سخن می‌گفت و هیچ گاه پای مذهب را به میان نمی‌آورد، ولی بعد از پیروزی انقلاب و در یک سخنرانی برای دانش آموزان، هفت بار نام مذهب شیعه را برده است. گلایه دوم هم از مهندس بازرگان، نخست وزیر بود که می‌گفتند: در سخنرانی‌های خود، ضرب المثلِ پیراهنِ عثمان را مطرح می‌کند. آخرین گلایه از آیت‌الله سید محمود طالقانی بود، زیرا از به کار بردن برخی واژه‌ها توسط ایشان دلخور بودند که با پاسخ و توضیحات من تا حدود زیادی قانع و مجاب شدند." (همراه صادق، خاطرات حجت الاسلام و المسلمین احمد صادقی اردستانی، مؤسسه چاپ و نشر عروج، 1396، صص 188-189)   ]]> حوزه و روحانیت Tue, 11 Dec 2018 21:44:13 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/8081/ حاج رحیم ارباب، حکیمی با سویه‌های تفکر نواندیشانه http://dinonline.com/doc/report/fa/8076/ حاج رحیم ارباب در تأملات خود به نتایجی نائل آمد که خلاف رأی مشهور فقها بود. برای نمونه، او قائل به وجوب تعیینی نماز جمعه بود. به همین علت بود که در خانه‌اش در اصفهان، نماز جمعه را به پا می‌کرد. از دیگر آراء چالش برانگیز وی، عقیده به طهارت مطلق بشر بود. عمادالدین باقی ادعا کرده است که برخی از هم مباحثه‌ای‌های حاج رحیم، تحت تأثیر این ایده وی بوده که به طرح آراء ساختار شکنانه در فقه می‌پرداختند. برای نمونه، آیت الله سید محمد جواد غروی (1282-1384) از روحانیون هم مباحثه‌ای با حاج رحیم بود. آیت الله غروی در خصوص حکم سنگسار، قتل مرتد، قطع دست دزد، عدم نجاست کفار، آرائی متفاوت از غالب جامعه فقهی را برگزیده بود. وی به سبب این گونه مواضع خود متهم به وهابی‌گری شده بود. گفته می‌شود که آیت الله غروی مبنای این ایده‌های خود را از حاج رحیم ارباب گرفته بود. زمانی که آیت الله غروی به سبب این نظریاتش مورد بی مهری قرار گرفت، حاج رحیم ارباب به دفاع از او برآمده و گفته بود که من شهادت می‌دهم آقای غروی شیعه خالص، سید، اهل عربیت، من یک عمر است با ایشان بودم... آقای غروی پاک، شیعه خالص، عالم، حدیث درست خوان است. از دیگر نظرات رحیم ارباب می‌توان به رأی او در خصوص ارث بردن زن از تمامی دارایی شوهر، حتی در زمین؛ همچنین به رأی او در عدم اختصاص زکات به موارد نه‌گانه اشاره کرد. این‌گونه آراء وی نشان می‌دهد که رحیم ارباب، موضعی روشن‌اندیشانه به فقه داشته و می‌کوشیده است تا اقتضائات دنیای جدید را در تاملات فقهی خود لحاظ کند. از همین روی بوده که برخی از شاگردان وی، دارای نظریات نواندیشانه در دین بوده‌اند. رحیم ارباب، شاگردان برجسته‌ای را تربیت کرد. جلال‌الدین همایی از جمله این افراد بود که در وصف استاد خود گفت: "این بنده حقیر افتخار دارد که سالیان دراز با ارادت صادق در خدمت ایشان آمد و رفت داشتم و مدت مدید از درس فقه، کلام، هیئت و نجوم از محضر مبارکشان بهره مند شده‌ام. آنچه درباره ایشان می‌نویسم مبتنی بر درایت است، نه روایت، از قبیل مشاهدات و امور یقینی است نه مسموعات و قضایای حدسی و تخمینی".[1] شهید مطهری از دیگر درس آموزان محفل رحیم ارباب بود. وی نیز در وصف این استاد خود گفته بود: خدا حفظ کند، آقای حاج آقا رحیم ارباب را، ایشان از علمای طراز اول ما در فقه و اصول و فلسفه و ادبیات عرب و قسمتی از ریاضیات قدیم می‌باشند. آقایان عبدالجواد فلاطوری، صالحی نجف آبادی، محمد مفتح، شهید بهشتی نیز از جمله افرادی بودند که محفل درسی حاج رحیم ارباب را درک کردند. رحیم ارباب اگر چه عمدتاً به تدریس و تاملات خود مشغول بود، اما رد پای او در برخی وقایع سیاسی نیز به چشم می‌خورد. وی در زمان استقلال الجزایر، فتوایی جهت کمک به مسلمانان و ملت الجزایر صادر کرده بود. حاج آقا ارباب اما در سالهای پایانی عمر خود، به علت اشتباه پزشکی، دچار نابینایی شد. وقتی که از ایشان پرسیدند که آیا در زندگی خود ادعایی دارید؟ گفته بود که در مسائل علمی هیچ ادعایی ندارم، اما در مسائل شخصی خودم دو ادعا دارم: یکی آنکه به عمرم غیبت نگفتم و غیبت نشنیدم و دوم آنکه در طول عمر، چشمم به نامحرم نیفتاد. از ایشان نقل است که گفته بود برادرم با همسرش چهل سال در منزل ما بودند و در این چهل سال یک بار هم همسر برادرم را ندیدیم. وی پس از درگذشت همسر اولش، دوباره ازدواج کرده بود اما هیچگاه صاحب فرزندی نشد. وی قریب به یک قرن زندگی کرد و در 19 آذر ماه 1355 در روز عید غدیر دیده از جهان فروبست و در آرامگاه تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد.   ارجاع: [1] مجله جاویدان خرد، ش اول، سال سوم، ص 8 ]]> حوزه و روحانیت Mon, 10 Dec 2018 03:30:00 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/8076/ مخالفت‌ها با مرام و مسلک شیخ محمود حلبی http://dinonline.com/doc/report/fa/8066/ حجت‌الاسلام‌والمسلمین علی‌اکبر مهدوی خراسانی در خاطرات خود، از دیداری با شیخ محمود حلبی یادی کرده و مخالفت با وی را نشان داده است. وی در این خصوص این‌گونه عنوان کرده است که: "مرحوم آقای حلبی یک مرد ملّا و باتقوا اما واقعاً ساده بود...در مناسبتی که به نظرم شورای حج بود، مرحوم آیت‌الله حلبی را بردند و در آن مراسم سخنانی گفته بود که جنبه دعا و حمایت از دستگاه را داشت که من و بقیه دوستان در منبر، حملاتی را علیه ایشان آغاز کردیم. خطیب گران‌قدر استاد فلسفی از همه ما و از آقای حلبی دعوت کرد و گفت: " طرح این سخنان در منبر صلاح نیست" و درخواست کرد که این مسئله را در همان‌جا خاتمه بدهیم. بنده به این مضمون از آیت‌الله حلبی سؤال کردم: "شما چرا دعا کردی و از دستگاه حمایت نمودی؟ ایشان گفت: من می‌خواستم بچه‌های امام زمان یا شاگردان امام زمان (عج) را زیر ناودان طلای کعبه ببرم". پا را از گلیم درازتر کردم و گفتم: "آخر این چه دینی است که شما بخواهید از کفر و شرک حمایت کنید که یک کسی می‌خواهد زیر ناودان طلا برود، این چه معنا دارد؟" دیدم شهید محلاتی زبانش را گاز می‌گیرد و به من اشاره می‌کند که خیلی تند رفتی. مرحوم فلسفی هم اشاره کرد که یک مقدار یواش‌تر. در آن جلسه ایشان جوابی برای گفتن نداشت و به‌طور ضمنی اظهار ندامت کرد و ما هم گفتیم که اگر تکرار نشود، این قضیه را دیگر دنبال نکنیم. یک‌بار دیگر هم ما با ایشان برخورد داشتیم. جلسه‌ای تشکیل شده بود، حاج مهدی عراقی و حتی عده‌ای از دوستان غیر معمم هم بودند که ایشان هم تنبه داده شود و هم می‌خواستیم که ایشان را داشته باشیم. خیلی بحث شد و موضوع در خصوص بهائیان بود. یک‌وقت دستش زیر تشک رفت و چند اسم بیرون آورد. فلانی در گنبد کاووس بهائی بوده مسلمان شده، فلانی شاگرد بهائی بود برگشته و تا ده اسم را خواند. گفتم: جناب آقای حلبی! خیلی متاسفم. در همین مدت عبدالکریم ایادی – پزشک بهائی مخصوص شاه – کلید مملکت در دستش است و بهایی است، هویدا نخست‌وزیر بهایی است و خیلی از مقامات دستگاه را شمردم و بعد گفتم: "شما یک برگی از درخت کندید اما این درخت را آب و کود دادید و ریشه‌اش را به عمق زمین بردید، شما خیال می‌کنید، دو دهاتی چه ارزشی درند که برگشته‌اند، کلید مملکت دست دیگران است." بالاخره انجمن حجتیه راهش مشخص است، این‌ها می‌گفتند که برای زمینه‌سازی ظهور امام زمان (عج) باید فساد زیاد شود و درواقع او درخت بهائیت را با موضع‌گیری‌هایش آب داد. او از دستگاهی حمایت می‌کرد که بهائی می‌پروراند." (خاطرات حجت‌الاسلام‌والمسلمین علی‌اکبر مهدوی خراسانی، تدوین مهدی قیصری، 1395، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص، 117-119)   ]]> حوزه و روحانیت Sun, 02 Dec 2018 09:21:59 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/8066/ حساسیت میرزای شیرازی به وحدت جهان اسلام http://dinonline.com/doc/report/fa/7906/ "میرزا مرد خیلی باهوش و چیز فهم عجیب و غریبی بود. حاج آقا رضا صدر از حاج انصاریِ مرحوم، واعظ معروف و ایشان از مرحوم آقای شیخ عبدالکریم حائری نقل می‌کرده که در اواخر که ریاست میرزا خیلی بالا گرفته بود، دسترسی به ایشان مشکل بود، چون مراجعه زیاد بود. خوب سنشان هم بالا بود، گرفتاری هم زیاد، لذا برای اینکه خیلی‌ها علاقه داشتند میرزا را ملاقات کنند، هر چند روزی یک مرتبه، بار عام می‌داد که اشخاص بتوانند بیایند و میرزا را زیارت کنند. در یکی از این بار عام‌ها که اشخاص می‌آمدند برای زیارت، می‌بینند که نظر میرزا به یک شخص معینی معطوف است. هر چه اشخاص جلو می‌آیند و بعد از دستبوسی میرزا می‌روند، باز هم توجه میرزا به همان شخص و همان نقطه است، تا اینکه بالاخره نوبت به آن شخص مورد نظر میرزا می‌رسد و می‌آید دست میرزا را می‌بوسد. میرزا از او سؤال می‌کند که مثلاً اهل کجایی؟ می‌گوید: اهل کربلا. می‌پرسد: برای چه اینجا آمده‌ای؟ می‌گوید آمده‌ام تا در سامره درس بخوانم. میرزا می‌فرماید: من به شما حکم می‌کنم که همین حالا مراجعت کنید به کربلا، و شهریه و حقوقی هم که در اینجا به طلبه‌ها داده می‌شود، در کربلا به شما داده می‌شود، و همین حالا برگردید. میرزا نوکرش را صدا می‌زند و به او می‌گوید قطار کی حرکت می‌کند؟ می‌گوید مثلاً نیم ساعت دیگر. می‌فرماید: این آقا را الان ببرید پای قطار و آنجا باشید تا ایشان سوار قطار بشوند و بعد مراجعت کنید. نیم ساعت بعد، یک ساعت بعد میرزا مرتباً می‌پرسد، خادم نیامد؟ و همین طور منتظر بوده و دقیقه شماری می‌کرده که خادم برگردد. بالأخره خادم بر می‌گردد. میرزا می‌گوید: او را راه انداختی؟ می‌گوید بله. می‌گوید خودت آنجا بودی موقع حرکت قطار. می‌گوید بله. می‌گوید قطعی شد حرکتش؟ می‌گوید بله. میرزا خیلی استنطاق می‌کند تا قطعی شود که آن شخص به کربلا برگشته است. بعداً بعضی از اصحاب ایشان می‌پرسند: چرا این شخص را با این اهتمام به کربلا برگرداندید؟ میرزا می‌فرماید: از خصوصیات قیافه این شخص فهمیدم که اگر او در اینجا بماند، کار دست ما می‌دهد و دعای "صنمی قریش"[1] می‌خواند، و ما که زحمت کشیدیم و مشکله اختلاف بین شیعه و سنی را به زحمت حل کردیم تا مساله وجود نداشته باشد و سامرا برای تشیع مرکزیت پیدا بکند، او با یک عملش ممکن است این زحمات را از بین ببرد، یک لعن در حرم بخواند و تمام این زحمات به هدر برود. بعد که خود آن شخص را دیده بودند، گفته بود: خوش انصاف میرزا، نگذاشت اقلاً یک صنمی قریش بخوانیم.» (جرعه‌ای از دریا، سید موسی شبیری زنجانی، موسسه کتاب شناسی شیعه، صص 119-120)   [1] دعایی است که در آن، دشمنان اهل بیت لعن شده‌اند. ]]> حوزه و روحانیت Wed, 21 Nov 2018 09:21:22 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7906/ درباره میرزا مهدی اصفهانی؛ بنیان‌گذار مدرسه معارفی مشهد http://dinonline.com/doc/report/fa/8043/ میرزای اصفهانی در 1264 ش در اصفهان به دنیا آمده بود. دل به حوزه و روحانیت داد و به تحصیل مقدمات فقه و اصول پرداخت. دوازده سال بیشتر نداشت که به نجف رفت. تمایل به ریاضت و زهد در میرزا مهدی نمایان بود. به توصیه مرحوم حاج رحیم ارباب به کربلا رفت و از محضر سید اسماعیل صدر بهره برد. در محفل مرحوم صدر، به غیر از تحصیل علوم رایج به طی مقامات و تربیت نفس مشغول بود. نقل شده است که میرزا مهدی در این مرحله از زندگانی خود به مقام تجرید و خلع بدن دست یافته بود. مدافعان و داعیه داران مکتب تفکیک معتقدند که میرزا مهدی اصفهانی دارای "ملکه قدسیه اجتهاد" بود و رسالاتی نوشت که قدرت اجتهادش را نشان می‌داد. از زبان میرزای اصفهانی نقل شده بود که: "کمتر ریگی در مسجد سهله هست که اشک من بر آن نریخته باشد". واقعه‌ای اما زندگانی میرزا مهدی را متحول کرد. 30 ساله بود که گفته می‌شود به دیدار حضرت حجت (عج) نائل آمد. او ماجرای این رؤیا را اینگونه بیان کرد: "بالاخره در عالم رؤیا خود را در یکی از مدارس نجف اشرف در حجره‌ای دیدم، ورقه‌ای به دست حقیر رسیده کأنه مثل ورق قرآنهای باغچه سرائی روس است، ولی ورق او بزرگ‌تر است از اوراق مصحف‌های فعلی در طرفی از او در عرض ورق نوشته شده به خط نسخ: "طلب المعارف من غیر طریقتنا اهل البیت، مساوق لانکارهم"... بعد از ین رؤیا تغییری در حال فقیر به تدریج پیدا شد."[1] این دیدار، برای میرزا مهدی الهام بخش بود و طریقت وی را از فلسفه و عرفان برچید. وی پس از این دیدار بود که می‌گفت: طلب علم تنها از طریق اهل بیت (ع) امکان پذیر است و هر چه غیر از آن است مورد انکار می‌باشد. این ادعای میرزای اصفهانی و دیدار با حضرت حجت (عج) موافقان و مخالفینی داشت. محمد رضا حکیمی بر اساس این اتفاق، میرزا مهدی را در زمره تشرف یافتگان به محضر امام زمان (عج) نوشت. شیخ محمود حلبی حتی ادعا کرد که این دیدارِ میرزا در بیداری به وقوع پیوسته است و نه در عالم رؤیا. مخالفان این داستان اما معتقدند که این رؤیا اگر اتفاق افتاده باشد نیز، دلیل بر حضور حضرت حجت (عج) نیست. برخی گفته‌اند که واژه‌های "معارف" و "مساوق" اساساً در لسان اهل بیت (ع) وجود ندارد و بیگانه از آن است و نمی‌توان این عبارات را منتسب به حضرت کرد. گفته می‌شود که سید جمال الدین گلپایگانی که استاد سلوکی میرزا مهدی بوده، گفته بود که میرزا مهدی دارای ظرفیت سلوک نبود و لذا این ادعا از او ظاهر شد. سید جمال الدین گلپایگانی ماجرای رؤیت امام عصر (عج) توسط میرزا مهدی را به این صورت بیان کرد: "از جمله دستورها این بود که نوافل خود را به نحو نماز جعفر طیار بخواند، او در وقتی چنین حالی پیدا کرد که به هر جا نگاه می‌کرد، سید جمال می‌دید و ما هر چه خواستیم به او بفهمانیم این معنای حقیقت وجود نیست، نشد و این رؤیت را دلیل بر آن می‌گرفت که در عالم وجود حجت خدا، سید جمال است و پس از خارج شدن از این حال برای او شک و تردید پیدا شد که آیا سیر و سلوک حق است یا باطل؟ و روزی که در وادی السلام رفته بوده است و در مکاشفه‌ای می‌بیند که خود حضرت بقیه الله ارواحنا فداه کاغذی به او دادند که در پیش آن کاغذی به خط سبز نوشته است "انا الحجه بن الحسن" خودش این مکاشفه را تعبیر به بطلان سیر و سلوک خود نمود."[2] میرزای اصفهانی علاوه بر زهد و ریاضت، در کسب علوم دینی نیز پیش رفت و در 35 سالگی موفق به کسب اجازهٔ اجتهاد از میرزای نائینی شد. اجازهٔ میرزای نائینی را حضرات آقا ضیاء عراقی، شیخ عبدالکریم حائری یزدی، ابوالحسن اصفهانی نیز مورد تأیید قرار دادند. میرزای اصفهانی پس از این ایام تحصیل، به مشهد رفت. در آنجا بود که میرزا شروع به تدریس مباحثی کرد که در حوزه‌های علمیه سابقه نداشت. این دروس تحت عنوان مباحث معارف مطرح شد. در این دروس، شیخ هاشم قزوینی، شیخ مجتبی قزوینی، و شیخ محمود حلبی نیز حضور داشتند که بعدها راه استاد خود را پی گرفتند. آیت‌الله وحید خراسانی از آخرین شاگردان وی بود. آیت الله وحید مدعی است که میرزا مهدی حوزه مشهد را منقلب کرد و فضلای مشهد محصول دروس اویند و کسانی که او را بی‌سواد خوانده‌اند، جاهل‌اند. در این میان اما اصحاب فلسفه از منتقدانِ اصلی میرزای اصفهانی محسوب می‌شوند. سید جلال الدین آشتیانی بر این باور بود که میرزای اصفهانی تلاشها و ریاضتهای فراوانی برای فهم مسائل پیچیدهٔ فلسفی و عرفانی کشید، اما آسیب‌های جدی بر او وارد شد و تحملش را نسبت به فلسفه و عرفان از دست داد و به مخالفت با فلسفه برخاست.[3] مهدی حائری یزدی نیز به نقد رویکرد میرزا مهدی پرداخته و اینگونه در وصف او گفت که: "در سالهای اخیر مردی دیندار و ماهر در فنون فقه و اصول و حدیث در خراسان می زیست که از حُسن سیرت و صفای نیت برخوردار بود، ولی آن فطنت وقاده ای را نداشت که بتواند از پیچیدگیهای مسائل عقلی گذر کند. و از مقدمات صحیح آن به نتایج حقیقی و قطعی راه برد. و به همین جهت از اختلاف آرای فلاسفه، مخصوصاً در باب خداشناسی، ضربت روحی خورده بود و آن را به طور کلی دلیل بر عقم قیاسات و اشکال منطقی تصور می‌کرد و راه خرد را بن بست و عقل را عاطل و بی اعتبار می‌پنداشت و به یاران خود که مجذوب او بودند و روزنه بینش خود را به کلی در نرد عشق و جاذبه او باخته بودند مطالبی بدین نمونه می‌گفت و به خیال آنکه رونق بازار دین را افزون می‌کند، راه خرد را از راه دین جدا معرفی می‌کرد."[4] این مخالفت داعیه‌داران فلسفه با میرزا مهدی بود. اما برخی داعیه‌داران عرفان نیز، مواضع میرزا مهدی در خصوص عرفان بر نمی‌تابیدند. سید محمد حسن قاضی فرزند آیت الله سید علی قاضی در این خصوص گفته بود که: "من یک ماه رمضان در مشهد بودم و پای منبر آقای میرزا مهدی اصفهانی حاضر می‌شدم. ایشان سر منبر می‌رفت و زیاد هم عصبانی می‌شد و به پدرم ناسزا می‌گفت. صراحتاً می‌گفت: آن سید که در نجف است، ریشش قرمز است و قدش کوتاه و فلان ... بعضی‌ها به او می‌گفتند که پسرش پای منبر شما اینجا نشسته است! بعد از آن آمد و از من خیلی عذر خواست و حتی یک روز مرا به منزلش برای افطار دعوت کرد. من منبرهای او را می‌نوشتم و وقتی که به نجف رفتم آنها را به آقا نشان دادم. پدرم گفت: "این‌ها چیست که تو نوشته‌ای؟ هرگز آقا میرزا مهدی اصفهانی یک چنین حرف‌هایی نمی‌زند، مگر دیوانه‌ای؟ آن‌ها را دور بینداز." من هم آنها را دور ریختم. بعد از حدود 30 سال که کتاب انوار الهدی چاپ شد، آن را خواندم و دیدم صد رحمت به آنچه که در مشهد شنیدم."[5] میرزا مهدی اصفهانی با رویّه‌ای که برگزیده بود، بنیان‌گذار مکتبی شد که برخی آن را مکتب تفکیک نامیدند. او بر این باور بود که راه فلسفه و عرفان به کلی از طریق اهل بیت (ع) جداست و نمی‌باید به آن دل بست. مدافعان اندیشه میرزا مهدی، امروزه اغلب می‌کوشند تا تفسیر معتدل‌تری را از آراء او ارائه کنند. آن‌ها به جای طرد و انکار کامل فلسفه و عرفان، بر این نکته تاکید می‌کنند که فلسفه و عرفان می‌باید حد خود را بشناسند و در تمامی زوایای دین سرک نکشد. میرزا مهدی اصفهانی در 23 آبان ماه 1324 دیده از جهان فرو بست و در حرم امام رضا (ع) به خاک سپرده شد. رؤیای او در مواجهه با امام زمان (عج)، چه صحّت داشته باشد و یا نه، اما مقدمه‌ای برای مکتبی شد که امروز همچنان طرفدارانی دارد و در مقابل فیلسوفان و عارفان، قد علم می‌کند. ارجاعات:   [1] میرزا مهدی اصفهانی، ابواب الهدی، مقدمه، ص 27 [2] سید محمد حسین طهرانی، تشابه آراء میرزا مهدی اصفهانی و شیخ احمد احسایی، مکتوبات خطی، جنگ‌ها، جُنگ 15، ص 81 [3] حسن جمشیدی، گنج پنهان فلسفه و عرفان، ص 117؛ نقل از ویکی شیعه [4] مهدی حائری یزدی، علم کلی، ص 6، نقل از سودای تفکیک، سید حسن اسلامی اردکانی، ص 268 [5] یادنامه عارف کبیر سید علی قاضی، در گفت و گوی کیهان فرهنگی با فرزند ایشان، کیهان فرهنگی، ش 206، آذر 1382؛ نقل از سودای تفکیک ]]> حوزه و روحانیت Tue, 13 Nov 2018 21:31:59 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/8043/