پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين نهضت زنده است :: نسخه کامل http://dinonline.com/scenario/persons/scenario34 Thu, 18 Jan 2018 21:29:26 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Thu, 18 Jan 2018 21:29:26 GMT نهضت زنده است 60 علّمه شدید القوی http://dinonline.com/doc/interview/fa/7178/ *این عناوینی که ما برای مرحوم آیت‌الله هاشمی گفتیم این یک تعارفی نبود ما شهریور سال هزار و سیصد سی و چهار بود که وارد قم شدیم، اولین برخورد ما با مرحوم آیت‌الله هاشمی درس امام رضوان‌الله علیه بود. ایشان اینجا به عنوان یک طلبه فاضل درس امام شرکت می‌کرد. امام هم یک شخصیت جامع الاطراف بود. نه جامع الاطراف حوزوی، بلکه جامع الاطراف جهانی، در حوزه بعضی از آقایان فقه و اصول خوب خواندند مجتهد بودند، از فلسفه و کلام خبر نداشتند، بعضی‌ها فلسفه و کلام خوانده بودند، فقه و اصولشان جامع نبود. بعضی‌ها در عرفان کار کردند در فقه و اصول یا فلسفه خیلی قوی نبودند. امام در همه این‌ها جامع بود این هم یک مطلب. *جمع بین چند رشته دو قسم است. بعضی‌ها یک مقداری از آن رشته، یک مقداری از این رشته، هم درس فقه و اصول خوانده هم حکمت خوانده، هم عرفان خوانده اما همه به صورت متجزی بودن در می‌آید. اصطلاحاً از اینگونه افراد تعریف می‌کنند این بین معقول و منقول جمع کرده، ولی جمع مکثر نه جمع سالم، آن کسی که در همه این رشته‌ها صاحب نظر باشد، او را می‌گویند بین این معقول و منقول و عرفان و این‌ها جمع سالم یعنی درهر سه رشته مجتهد بود. امام بین فقه و اصول و فلسفه و عرفان جمع سالم کرده، یعنی مجتهد بود صاحب نظر بود در این رشته‌ها این یک مطلب، این را یک انسان جامع حوزوی می‌کند. اما آنچه در امام بود و در دیگران بسیار ضعیف بود یا اصلاً نبود، آن جامعیت جهانشمولی او بود. قرآن کریم از یک چنین انسان جهانشمولی که مظهر ذات اقدس اله قرار می‌گیرند به عنوان شدید القوی یاد می‌کند. حالا به این می‌رسیم ان شاء‌الله که خیلی‌ها پیش امام درس خواندند، به عنوانی که فقیه است، به عنوانی که اصولی است، به عنوان اینکه حکیم است، به عنوان اینکه عارف است درس خواندند، اماهاشمی پیش امام به عنوان اینکه شدید القوی است درس خوانده علمه الشدید القوی، این توضیح می‌خواهد. یک تفصیلی می‌خواهد. *امام رضوان‌الله علیه شاگردان متعدد داشت، فقه و اصول می‌گفت در بعضی جلسات خصوصی عرفان می‌گفت، در بعضی جلسات فلسفه می‌گفتند، شاگردان خاصی داشتند. مرحوم آیت‌الله هاشمی ضمن اینکه فقه و اصول را خدمتشان می‌خواندند امام به عنوان علمه شدید القوی رویشان کار کرده و این هم شاگرد متعلم استاد شدید القوی بود. این زندان رفتن را شکنجه شدن را، دشواری‌ها را تحمل کردن، و صبور بودن و دشنام را شنیدن و اختلاف را به مخالفت تبدیل نکردن، مخالفت را به معاندت تبدیل نکردن پیش این عمله الشدید القوی خواندند. *این با درس و بحث حاصل نمی‌شود. اینکه عرض کردیم این صحابی صادق و صالح و صابر بود، برای اینکه این را شنید که معلمش شدید القوی بود او را خوب تربیت کرده است. خوب خیلی از ماها، خدمت امام هر کدام از ماها یک گوشه‌ای از فرمایشات امام را یاد گرفتیم اما شدید القوی بودن کار دیگر است. این کلمه شدید القوی که در بحث معراج وجود مبارک پیغمبر صلی‌الله علیه و آله سلم مطرح است، در درجه اول اولاً وبالذات شدید القوی ذات اقدس اله است، برای اینکه در بخش پایانی سوره مبارکه ذاریات داردکه ان‌الله و الرزاق ذو القوه المتین، خدا رزاق است، که هم صیغه مبالغه است، همانند آن، دارای قوت است، یک متین هم هست دو، این المتین مجرور نیست که ذو القوه المتین، المتین هو الرزاق ذو القوه، هو الرزاق ذو القوه المتین مجرور نیست، خود المتین صفت‌الله است. خدا دارای قوه است، وقتی دارای قوه بود، آن آیه‌ای که علمه الشدید القوی، گرچه بر جبرئیل تطبیق شده است، ولی جمعش شاید، هم ذات اقدس اله معلم پیغمبر است، هم جبرئیل شدید القوی است نسبت به دیگران خدای سبحان که شدید القوی است، پیغمبر را شدید القوی تربیت می‌کند. *این تعلیق حکم بر وصف مشعر به علیت است، اگر گفتند در فلان کلاس فقیه تدریس می‌کند یعنی درس فقه می‌دهد. در فلان مسجد اصولی تدریس می‌کند یعنی درس اصول می‌دهد، در فلان مدرس یک حکیم تدریس می‌کند یعنی درس حکمت می‌دهد. چه اینکه در دانشگاه وقتی گفتند در فلان کس فلان مهندس تدریس می‌کند یعنی درس هندسه می‌دهد. فلان کلاس فلان طبیب تدریس می‌کند یعنی درس طب می‌دهد. وقتی در سوره مبارک علق دارد، اقرا و ربک الاکرم یعنی خدا کلاس کرامت باز کرد، درس کرامت می‌دهد. وگرنه اسمای حسنی بیش از هزار اسم برای ذات اقدس اله است، اما وقتی اکرم تدریس می‌کند یعنی فقه و اصول می‌گوید؟ فلسفه و کرام می‌گوید؟ نه کرامت می‌گوید دیگر. طرزی حرف می‌زند پسوندش هم با آن هماهنگ باشد. ما با دو عنصر متون را می‌فهمیم یکی السباق، یکی السیاق. السباق همان است که در اصول می‌گویند تبادر، السیاق نحوه صدر و ذیل حرف است. اگر کس خواست یک آیه را بفهمد، یک روایت را بفهمد این دو تا چراغ باید دستش باشد، السباق، السیاق، تا بفهمد راهش چی می‌خواهد بگوید. *وقتی گفتند شدید القوی دارد درس می‌گوید یعنی چی؟ یعنی هاشمی می‌پرواند نه فقیه اصولی، این هم فقه دارد، هم اصول دارد، هم مبارزه دارد، هم انقلاب دارد، هم صبر دارد، هم حوصله دارد. شدید القوی شدید القوی می‌پروراند، یک حکیم حکیم تربیت می‌کند، یک فقیه فقیه تربیت می‌کند. یک مهندس مهندس تربیت می‌کند. این است که ما تعارف نکردیم. او واقعاً صحابی صادق صالح صا بر امام رضوان‌الله علیه بود. امام بماانه شدید القوی او را تربیت کرده، جلسات خصوصی که داشتند دیگران حضور نداشتند. از طرف امام هشت سال فرمانده جنگ باشد، امام تربیت کرده، شدید القوی نباشد فرمانده جنگ نمی‌شود. چون شدید القوی است، چهار تا اهانت را تحمل می‌کند. این سخت نیست والا شدید القوی نیست. الان هم نتیجه‌اش را می‌بیند. شما بعد از تشییع امام تشییعی به این جلال و شکوه ندیدید. *آخرین دیداری که ما داشتیم همین تابستان بود تشریف آوردند دماوند. هیچ من اثر شکایت از ایشان ندیدم، تابستان تشریف آوردند دماوند، هیچ اثر گله‌ای شکایتی، این شدید القوی بودن است. یک وقت است کسی غصه می‌خورد می‌گوید دنیا همین است، این روحیه را نداشت. معلوم می‌شود شدید القوی خوب او را تربیت کرد. پس بنابراین عده‌ای شاگرد امام بودند، بانه فقیه، عده‌ای شاگرد امام بودند بانه اصولی، عده‌ای شاگرد امام بودند بانه حکیم اما ایشان گذشته از اینکه آن علوم رسمی حوزه را خدمت امام خواند علمه شدید القوی، و نتیجه علمه الشدید القوی همین بانظام بودن تا آخر عمر، باانقلاب بودن تاآخر عمر، با مسئولین بودن تا آخر عمر، رفیق رهبری بودن تا آخر عمر، با مردم بودن تا آخر عمر، با شهدا بودن تا آخر عمر، با جانباز بودن تا آخر عمر، همه، اینکه در پایان آن عرض تسلیت نوشته شد رحمه‌الله علیه یوم ولد و یوم مات و یوم یبعث حیا، این همان تحلیل علمه شدید القوی بود. ]]> نهضت زنده است Thu, 16 Feb 2017 14:50:11 GMT http://dinonline.com/doc/interview/fa/7178/ شخصیت هدفمند آیت‌الله هاشمی http://dinonline.com/doc/interview/fa/7175/ *با تشکر از حضرت عالی؛ بفرمایید از چه زمانی و چگونه با آیت‌الله هاشمی آشنا شدید؟ ما از حدود سال 32 با ایشان رابطه داشتیم، در آغاز آشنایی یک روز ایشان و برادران ایشان ناهار آمدند منزل پدری ما و ما هم یک روزی در مدرسه حاج ملا صادق که ایشان طبقه بالا حجره‌ای داشتند، به دعوت ایشان رفتیم و این تقریباً‌ اولین آشنائیمان بود. این آشنایی گاه‌گاهی در مدرسه فیضه و جاهای دیگر ادامه پیدا کرد اما با درس مرحوم امام در سال 35 یا 36 بیشتر شد، بعدها که مبارزات شروع شد خواه ناخواه ارتباطات بیشتری بود اما ایشان دیگر خیلی در قم نماندند و رفتند تهران. پس از انتقال به تهران هم گاهی با ایشان بودیم، تا آنجا که من یادم هست دو روز نهار پیش ایشان بودیم، یک روز تنها من بودم، یک روز من، مرحوم آقای مطهری و آقای زین العابدین قربانی که الان امام جمعه رشت هستند، هر سه نهار را پیش ایشان بودیم. یک روز هم بعد از زندان یک ماهه در سال 51 من نزدیک منزل ابوالزوجه‌مان در خیابان ایرانِ تهران داشتم پیاده می‌رفتم، متوجه نبودم، ایشان با ماشین که رد می‌شد من را دید و پیاده شد و آمد طرف من و گفت که: ما زندان به این بابرکتی نرفتیم که این یک ماه زندانِ آنقدر پر سر و صدا شد و مرحوم امام اعلامیه داد. بعد دیگر همدیگر را ندیدیم تا سال 52 که ما رفتیم زندان و ایشان هم 54 آمد زندان و آنجا با هم شدیم، یعنی ما در زندان بودیم که ایشان آمد، پرونده من خیلی سنگین بود، زیاد ماندم، به دنبال کشف یک گروه برانداز دارای مواد منفجره و اسلحه، اتهام عضویت گروه مسلحانه، در کیفرخواستم آمده بود و مشخص می‌کرده که نامبرده عضو اینها بوده در حالی که من با آنها رابطه داشتم اما عضو نبودم. علی‌ای حال این اتهام پرونده ما را خیلی سنگین کرده بود، خیلی از رفقا پرونده‌شان تبلیغ بود، اتّهام تبلیغ چیز زیادی نبود، حداکثر یک سال می‌گرفتند اما عضویت در یک گروه برانداز خیلی سنگین بود، منتها برای ما خیلی اقدامات شد، خودمان هم در دادگاه کوتاه آمدیم، تنها دو سال محکومیت گرفتیم، اما دو سال که تمام شد، دستور جراد فورد آمد که زندانیان سیاسی را آزاد نکنید، لذا ما بعد از محکومیت در زندان ماندیم، کشیده شد تا نزدیک چهار سال، سال آخر با آقایان: طالقانی، منتظری، هاشمی، لاهوتی در زندان اوین در یک اتاق بودیم. آنجا خواه ناخواه با آقای هاشمی زیادتر مانوس بودیم. همیشه در یک اتاق بودیم و بعد که ما از زندان آزاد شدیم ایشان هنوز محکومیتش تمام نشده بود و در زندان ماند، بعد که آزاد شد ما دیگر همدیگر را ندیدیم تا موقعی که ایشان رئیس مجلس بود، ملاقاتی با هم داشتیم، ایشان در نماز جمعه یک تعبیری کرده بودند، مبنی بر این که گاهی علم هست ولی وقتی به داد وظیفه نرسد می‌شود بی‌تقوایی علم، بعد بدون این که اسم بیاورند گفتند: فلان کس به تعبیر ایشان ملاست، مجتهد است، اول انقلاب از یک چیزی ناراحت شده، قم در خانه نشسته و با این همه احتیاج وزارت خانه‌ها، در را روی خودش بسته است. ذهن‌ها هم بر من منطبق شد. تلفن کردیم و قرار ملاقات داشتیم که من نتوانستم بروم، بعد دوباره رفتیم که ایشان هم گفت: من آن موقع منتظر شما بودم. به هر حال مفصل صحبت‌هایی با هم کردیم. بعد دیگر همدیگر را از نزدیک ندیدیم، تا اینکه من پارسال کسالت داشتم و بیمارستان بودم، ایشان‌ آقای نوری شاهرودی را فرستاده بود به عنوان عیادت من، و یک کادوهایی هم آوردند. *در آن زمان، با فعالیت‌های حوزوی ایشان هم آشنا بودید؟ ایشان خیلی در حوزه نماند، مهمترین فعالیت ایشان قبل از سال 40 در قم انتشار مجله مکتب تشیع بود که الآن یادم نیست من هم در آن مقاله داشتم یا نه؟ چون یک آقای دیگری هم در این مسیر کار می‌کرد به نام آقای آشیخ احمد محصل یزدی، که دو سال پیش فوت کرد. ایشان هم راجع به تشیع یک چیزی داشت، ما آنجا ظاهراً مقاله داشتیم. بعد ایشان که به تهران منتقل شد، بیشتر فعالیتش اداره هیات موتلفه به همراه آقای مطهری و یک مقدار هم آقای بهشتی بود. کار عمده‌ای که تهران انجام داد، دو تا کتابش بود که خیلی سر و صدا کرد. یکی سرگذشت فلسطین، که ترجمه کار اکرم زعیتر سفیر اردن در ایران بود و خوب هم منتشر شد و ساواک هم ایشان را سر همین کتاب گرفت، واقعاً شرایط عجیبی بود که کسی نمی‌توانست به اسرائیل بد بگوید، با اینکه نویسنده خودش سفیر اردن در تهران بود، آقای هاشمی را سر همین قضیه خیلی شکنجه کردند، تا آنجا که خبر از داخل زندان به بیرون می‌رسید، ایشان دو بار زیر شکنجه‌ها بی‌هوش شد. اگر اشتباه نکنم یک روزی بین زندان و تبعید، من رفتم پیش آقای خمینی دیدم که این کتاب پیش ایشان است و پیدا بود که داشت کتاب را می‌خواند. یک کتاب دیگر ایشان هم راجع به امیر کبیر بود با نام «امیرکبیر قهرمان مبارزه با استعمار» که در آنجا هم واقعاً‌ زحمت کشید و کار کرد. از عجایب قضایا این است که فوتشان هم شبیه امیرکبیر شد، هر دو در حمام، (استخر همان حمام است، فرقی نمی‌کند)، آن هم یک روز، حالا بقیه‌اش را دیگر خبر نداریم، فوت امیرکبیر عمدی بوده، این را دیگر نمی‌دانیم، ما آنجا نبودیم ببینیم چه خبر است. از بُعد علمی این را هم عرض بکنم در زندان که با هم بودیم دیدم ایشان مشغول کار هستند، صحبت کردیم معلوم شد دارد روی تفسیر قرآن کار می‌کند. تفسیر به معنای اینکه برداشت‌هایی که از هر آیه‌ای می‌شود کرد را استخراج می‌کرد، به تعبیر خود ایشان «تفسیر راهنما». معلوم شد که از بیرون مقدمات این کار را در نظر داشته است و آنجا فراغتی پیدا کرد و انجام می‌داد. سال آخری که با هم در زندان بودیم، درس و بحث هم برقرار بود، آن طور که یادم هست آقای طالقانی تفسیر می‌گفت، آقای منتظری یک مدتی اسفار می‌گفت و یک مدتی هم بحث ربا، من هم برای بعضی از طلبه‌ها فقه می‌گفتم، یک تفسیر هم برای آقای جلال رفیع که سردبیر اطلاعات بود می‌گفتم و یک تفسیر هم برای بعضی‌ دیگر. آقای هاشمی وقتی درس آقای طالقانی تمام می‌شد، بلند می‌شد می‌رفت وضو می‌گرفت، آماده، سر کار خودش می‌نشست. خیلی هم آنجا برای تفسیر راهنما زحمت کشید، بعداً گروهی به درخواست ایشان نوشته‌های ایشان را تنظیم کردند و ترتیب دادند، خیلی خدمت بزرگی بود. یک مطلب را اینجا اضافه کنم و آن این که در زندان اخیری که با آقای هاشمی با هم بودیم، ایشان خیلی شکنجه شد چون خیلی پرونده‌اش سنگین بود، ایشان هم شاید از گروه مسلحانه عضویت گرفته بودند اما منشا این ارتباط آقای لاهوتی بود، لاهوتی هم خیلی زیاد شکنجه شد و ناچار شد آقای هاشمی و آقای مهدوی کنی را لو بدهد، چون شکنجه خیلی طاقت فرسا بود و ماها هم کسی را نداشتیم که لو بدهیم وگرنه ما هم شکنجه‌هایمان بسیار بسیار سخت بود و لو می‌دادیم. می‌گویند ابن ابی اُمّه شاگرد امام کاظم(ع) در اثر شکنجه زیاد نزدیک بود اسامی آنهایی که با امام مربوط بودند را لو بدهد، بعد یک دفعه قیافه ابن بعضا در نظرش آمد که: «ابن ابی امّه اتق الله»، محکم شد و لو نداد. حالا اگر یک آدمی چنین گوشی نداشته باشد که بشنود «اتّق الله»، خواه ناخواه لو می‌دهد. بالاخره آقای لاهوتی خیلی شکنجه شد و اسم آقای مهدوی کنی و آقای هاشمی را آورد، آقای طالقانی هم به نوعی وصل شد، منتها آقای طالقانی به هر دلیل، اصلاً شکنجه نشد، نه در این زندان که با هم بودیم و نه در زندان قبلی در سال 45، با این که آن موقع‌ هشت، ده سال، محکوم شد، ولی این آقایان همه‌شان شکنجه شدند، مخصوصاً آقای لاهوتی خیلی شکنجه شد که متاسفانه بعد از پیروزی انقلاب هم آن ماجراها برایش پیش آمد. یک چیز مهم در باره آقای هاشمی این است که ایشان در تمام مواردی که من سراغ دارم، هدفمند بود، هدفمند در زندگی، در کارهای علمی، در خدمت به جامعه‌ اسلامی و کارهای اجتماعی، هدفمند در دستگیری از مستمندان، رسیدگی به خانواده زندانیان، رسیدگی به غرضِ غرضمندانی که گرفتار زندان شدند. نمی‌گویم فقط از مال خودش، ولی آن گروهی که داشتند مثل هیئت موتلفه و غیر ذلک، برای رفع مشکلات زندانیان فعالیت می‌کردند. در دوره مسئولیت‌هایش هم کارهایش هدفمند بود، به ویژه در دوره تصدی ریاست جمهوری. در این دوره آقای هاشمی در تغییر اوضاع نابسامان اقتصادی زحمت زیادی کشید و بسیار خوب و هدفمند عمل کرد. خداوند ان شاء‌الله ایشان را رحمت کند و به همه‌ ما توفیق بدهد که زندگی هدفمند و صاف و راست و مستقیم داشته باشیم و خدا پایان عمرمان را و مقاممان را در بهترین حالات قرار بدهد. ان شاء الله. *آقای هاشمی با این ویژگی‌هایی که فرمودید، در این سالهای اخیر خیلی مورد هجمه قرار گرفت و مظلوم واقع شده، تحلیل حضرتعالی چیست؟ می‌خواستم بگویم یادم رفت، خوب شد شما گفتید. در این سال‌های اخیر واقعاً سال‌های مظلومیت ایشان بود، الی ماشاء‌الله روزنامه‌ها به ایشان توهین می‌کردند، انواع اتهامات که عجیب بود و ایشان هیچ جواب نمی‌داد. حتی یک عوامی به من گفت ایشان چه جور آدمی است، هرچه به او فحش می‌دهند، جواب نمی‌دهد. بعضی از سیاسیون گفتند که روی سیاستش است. ولی به هر حال درباره ایشان ظلم شد. رسانه در اختیار ایشان نبود تا از خودش دفاع بکند. از عجایب اینکه به محض اینکه ایشان از دنیا رفت، همانهایی که فحش می‌دادند، برگشتند. چرا در ایران این طوری است؟ تا افراد زنده هستند آنها را می‌کوبند، وقتی مردند تجلیل می‌کنند. مرده پرستی در ایران یک مسئله‌ای است، خیلی بد است. حتی مرحوم امام، زمانی که الحمدلله حکومت داشت، کسی نمی‌توانست بگوید بالای چشمت ابروست، ولی قبلها همین ایشان در حوزه خیلی زیر فشار بوده. خودشان در سخنانشان دارند که در حدّ اثبات کفر، ظرف آب آقا مصطفی را آب کشیدند. یکی از آقایان که از نزدیکان ایشان بود به من گفت: کار ایشان زمان آقای بروجردی به جایی رسید که اگر لب‌تر می‌کرد آقای بروجردی می‌گفت مرحوم امام را از قم بیرونش کنید. باز الحمدلله امام در دوران حیاتشان به اوج رسید و در دنیا کسی مثل ایشان نبود، یک کسی بود که هم حکومت مذهبی داشته، هم حکومت دنیایی داشته است و آن هم در حقیقت هیچ قدرتی مقابلش نبود، و با قدرتهای جهانی هم در افتاد و آنها وقتی پیشش آمدند آن جور با عظمت و بی‌اعتنایی برخورد کرد. ولی برای عموم افراد این شرایط پیش نمی‌آید لذا نوعاً حالت مرده‌پرستی هست. * از علاقه امام به آقای هاشمی هم چیزی به یاد دارید؟ مهمترینش همان نامه‌ای است که بعد از ترور ایشان دادند. عنوانش این بود: «هاشمی عزیز!» این تعبیر را به هیچکس ندارد و من تا حالا این تعبیر را هیچ کجا ندیدم. من خودم از ایشان یک نامه دارم: «مرقوم گرامی واصل از تفقد جنابعالی متشکر شدم»، نامه مفصلی است، بعضی از آقایان باورشان نمی‌آمد که این نامه از امام باشد، چون آقایان طلبه‌ها با حذف نام من اصلش را اعلامیه کرده بودند زده بودند به در و دیوار. بعدها آقای حمید زیارتی به من می‌گفت: که ما مانده بودیم این نامه به کیست؟ حالا فهمیدیم که مال شما بوده است. بله، ولی این تعبیر، هاشمی عزیز! را من نسبت به احدی نشنیدم. امام خیلی خیلی به ایشان توجه داشت. آقای هاشمی از اول مورد توجه امام بود، همان زمان که قم بود، قبل از اینکه به تهران منتقل بشود بردنش سربازی، خوب یادم است یک نامه‌ای از سربازی به مرحوم امام نوشت که آقا مبادا به خاطر ما ناراحت بشوید، ما جایمان خیلی خوب است و تازه موفق به خدمات هم هستیم. بعضی از طلبه‌ها که رفتند سربازی، در همانجا خدمت هم کردند، از جمله آقای هاشمی. مرحوم امام هم خیلی خوشش آمده بود، خب امام خیلی ناراحت بود که فرزندانش رفتند سربازی، آن هم سربازی آن زمان که حمام می‌رفتند لنگ بهشان نمی‌دادند و خود آقای هاشمی اقدام کرد و برای همه لنگ تهیه کرد. به هر حال، خدا آقای هاشمی را رحمت کند مشکلات زیادی را تحمل کرد، حتی گاهی هم مشکلات آقازاده‌های ایشان را (واقعیت یا غیر واقعیت من وارد نیستم)، سر ایشان پیاده می‌کردند. حیف است، وقتی کسانی خدمت می‌کنند، اگر لغزش‌هایی هم هست باید با دیده اغماض باشد نه با دیده اتّهام. خدا رحمتشان بکند.   ]]> نهضت زنده است Thu, 16 Feb 2017 10:25:16 GMT http://dinonline.com/doc/interview/fa/7175/ مظلومیت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی http://dinonline.com/doc/interview/fa/7174/ * با آیت‌الله هاشمی از چه زمانی آشنا شده‌ و چه همکاری‌هایی با هم داشته‌اید؟ اولین زمان آشنایی من با آقای هاشمی در قم و در تاسیس گروه سری مبارزه با رژیم پهلوی بود که هسته مرکزی جامعه مدرسین را بوجود آورد و اعضای آن یازده نفر بودند. در سال 1342 شمسى که مبارزات ضدّ رژیم پهلوى شروع شد، تشکّل مذکور بدون این که خودش را به صورت یک جمعیّت متشکّل معرّفى کند با جدّیّت تمام در خدمت امام خمینى(قدس سره) بود و از او حمایت مى کرد. در چاپ و نشر اعلامیه‌ها، در تشویق علما و مراجع براى همکارى، تشویق مردم به اعتصاب، در مسافرت به شهرستان‌ها، در اعزام طلاّب به شهرستان‌ها، در تشویق مدرّسان به امضاى اعلامیه‌ها، جدّى و فعّال بودند. بعد از بازداشت امام خمینى در پانزدهم خرداد 1342 نیز در روشن کردن افکار مردم و تشویق مراجع و علماى قم و شهرستان‌ها نیز فعّال بودند. همین تشکّل بعد از تبعید امام به ترکیه و بعداً به نجف اشرف، مسئولیّت ارتباط امام با مردم وهدایت مردم و گرم‌نگه داشتن میدان مبارزه را بر عهده داشت. در همه این مراحل بنده و آقای هاشمی از جمله اعضای آن بودیم و همکاری نزدیک داشتیم. *چه تحلیلی از شخصیت علمی و حوزوی آیت‌الله هاشمی دارید؟ آقای هاشمی در قم یک طلبه جدی و خوش فهم و درس خوان بود و مراتبی از درس‌های حوزوی خود را به خوبی نزد اساتید حوزه آن زمان طی کرد. از درس مرحوم آیت‌الله بروجردی و امام خمینی هم استفاده کرد و همین زمینه مساعدی ایجاد کرد تا شخصیت علمی ایشان به خوبی شکل بگیرد و آثاری که از ایشان بجا مانده از جمله تفسیر راهنما که بخش اصلی آن در زندان نگارش یافته گویای وجهه علمی ایشان است. *آیت‌الله هاشمی چه نقشی در مبارزات داشته و از چه امتیازاتی برخوردار بوده است؟ آیت‌الله هاشمی در زمان مبارزات با رژیم سابق نقش مهمی داشتند و در هسته اصلی مبارزات بودند و در مقام یک مبارز پیشرو عمل می‌کردند و گاهی به افراد و برخی گروه‌های مبارز خط می‌دادند و مسیر مبارزه را تعیین می‌کردند و در اثر همین موقعیت مدتی زندانی و شکنجه شدند و سختی تبعید را متحمل شدند و حتی به خدمت سربازی هم اعزام شدند. ولی دست از همراهی امام عزیز و بزرگوارمان برنداشتند و همواره هدف خود را تعقیب می‌کردند. * نقش آیت‌الله هاشمی پس از انقلاب اسلامی در سمت‌های مختلف را چگونه ارزیابی می‌فرمایید؟ آقای هاشمی پس از پیروزی انقلاب به عنوان یکی از استوانه‌های نظام در سمت‌های مختلف؛ از جمله ریاست قوه مقننه، فرماندهی جنگ، ریاست قوه مجریه در دوران پس از جنگ و عصر سازندگی، ریاست مجلس خبرگان و ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، وفادارترین و دلسوزترین فرد به نظام، رهبری و مردم بود و ما هم در برخی از این مناصب از قبیل مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس خبرگان رهبری همکاری نزدیکی داشتیم. ایشان همواره در خدمت نظام بودند و همکاری و هم فکری با رهبری نظام داشتند. در عین حال نقش آقای هاشمی منحصر در سمت‌های رسمی نبود که در جای خود منحصر به فرد بود بلکه ایشان به عنوان یکی از استوانه‌های نظام فراتر از مناصب حکومتی، با مشی اعتدالی خود نقش تعدیل‌کننده میان نیروی سیاسی وفادار به نظام اسلامی را ایفا می‌کرد و ظرفیت و توانایی فوق العاده‌ای برای باز کردن گره‌های کور داشت و ما خیلی بیشتر می‌توانستیم از ایشان استفاده کنیم. *در پیام تسلیت ارتحال آیت‌الله هاشمی فرمودید با شنیدن خبر در گذشت ایشان، ساعت‌ها گریستید، چرا و چه نکاتی مد نظر شما بوده است؟ من برای درگذشت هیچ کدام از شخصیت‌های بزرگ اینقدر ناراحت نشدم و این ناراحتی فوق‌العاده به دو دلیل است یکی مظلومیت هاشمی و یکی هم می‌دانم که جای او را دیگران نمی‌توانند پر کنند. البته خداوند سایه مقام معظم رهبری را مستدام بدارد که انصافا قدرت فوق العاده‌ای در اداره امور دارند و با بودن ایشان جای نگرانی نیست، در عین حال آقای هاشمی در کنار ایشان کمک بزرگی برای حل مشکلات بود. آقای هاشمی با این که در طول زندگی سیاسی خود همه دنیای خود را فدای انقلاب و نظام کرده است، در این اواخر به ایشان بی‌مهری‌های فراوان شد، اما ایشان تحمل و صبر کرده و مکررا در ناملایمات روزگار می‌گفت: «اگر صبر نکنم چه کنم؟! اصل نظام به خطر می‌افتد». این اوج فداکاری کسی است که تمام عمر خود را صرف این انقلاب و نظام کرده است و چون تعلق زیادی به آن داشت حاضر بود ناملایمات را تحمل بکند اما نظام اسلامی ضربه نخورد. *در همان پیام فرمودید: «مظلوم‌تر از بهشتی بودی»، چرا و به چه دلیل؟ واقعاً مظلوم‌تر از بهشتی بود، چون هاشمی مظلومی بود که هیچ کس قدرت دفاع از او را نداشت، و کسی هم از ایشان در مقابل عوام فریبان و دشمنان حقیقی و پنهان انقلاب که طرفدار دین منهای روحانیت بودند، حمایت نکرد. بهشتی هم مظلوم بود ولی می‌توانستیم او را به عنوان مظلوم معرفی کنیم اما هاشمی را نه، چون فضا آنقدر مسموم بود که هرکس از ایشان دفاع می‌کرد، خود قربانی می‌شد اگر چه خودش با افتخار و به تنهایی همه این ناملایمات را تحمل کرد. از سوی دیگر بهشتی از سوی کسانی که در جبهه انقلاب نبودند و منافقین نشان‌دار، مظلوم واقع شد اما هاشمی از سوی خودی‌ها و کسانی که خود را داخل نظام و از نیروهای انقلاب می‌دانند مظلوم واقع شد و روشن است که این نوع از مظلومیت برای کسی که در تمام طول مبارزات و نیز در مقاطع مختلف نظام اسلامی مورد اعتماد امام و مقام معظم رهبری بوده و آنها هم مکرر این موضوع را بیان و نشان داده‌اند، زجرآور است. البته جای خوشبختی دارد که این جفاهایی که نسبت به این یار دیرین امام و رهبری روا داشته شده، در مردم متدین و بیدار ایران اثرگذار نبوده و مردم هم با رای بالایی که در انتخابات اخیر خبرگان رهبری به ایشان داده‌اند و هم با شرکت میلیونی خود در تشییع جنازه ایشان نشان داده‌اند که از این فضاهای کاذب متاثر نمی‌شوند.   ]]> نهضت زنده است Thu, 16 Feb 2017 10:17:52 GMT http://dinonline.com/doc/interview/fa/7174/ از آیت‌الله هاشمی بیاموزیم http://dinonline.com/doc/note/fa/7172/ پس از درگذشت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با عباراتی مختلف از خدمات و اخلاق و آثار او ستایش شد و به ویژه پیام بسیار معنی‌دار و روشنگر رهبر بزگوار انقلاب بر برخی از داوری‌های نادرستی که پیش از فقدان او می‌شد خط بطلان کشید و شرایط جدید و احترام کم نظیری که از قاطبه مردم دیده شد بازار ستایش‌ گرم‌تر و حتی مخالفان دیروز آقای هاشمی هم به زبان آمدند و ستایش کردند که البته لازم بود بسیاری از آنها عذرخواهی هم می‌کردند که کمتر انجام شد. بنده به یاد ندارم که در طول این سالها که ایشان مصدر اموری بود چیزی گفته باشم که نیاز به پوزش طلبی داشته باشد بلکه با اینکه یک بار شرایط جامعه ایجاب می‌کرد که سکوت کنم از یکی از تریبون‌ها که در اختیارم بود به کسانی که فریب خورده و با عبارتی مستهجن علیه ایشان شعار دادند اعتراض کرده و گفتم باید استغفار کنید اما در هر حال اگر در این مورد آقای هاشمی یا در موارد دیگر لغزشی داشته‌ام که حتماً داشته‌ام از خدای متعال طلب آمرزش دارم. انّه مقیل العثرات و غافر الخطیئات. چندی پیش شنیدم که برخی از علاقمندان آیت‌الله هاشمی درصدد تهیه یادنامه‌ای هستند که در چهلم ایشان منتشر شود به فکر افتادم از منظری دیگر غیر ستایش و مدح که به درد خودم و دیگران به ویژه طلاب عزیز و دانشجویان گرامی بخورد چیزی بنویسم و آن اینکه از برخی از برجستگی‌های زندگی آیت‌الله هاشمی مطالبی بیاموزیم و عمل کنیم زیرا اینکه فقط به ستایش از دیگران بسنده کنیم و خودمان اهل عمل نباشیم بهره وافری نخواهیم داشت. 1. جوانی اگر در حدیث آمده که فردای قیامت از جوانی انسان سوال می‌شود (عن شبابه فیما ابلاه)، ‌آقای هاشمی از نوجوانی و جوانی خود خوب استفاده کرد ده سال یا کمی بیشتر تحصیل کار جدی او بود به طوری که بار علمی خود را بست و زمینه استفاده از قرآن و احادیث را پیدا کرد و آینده عمر او شاهد این مطلب است. او برخلاف بسیاری از جوانان که فکر می‌کنند باید پس از دوران جوانی خدمت را آغاز کنند در همان دوران یعنی زمانی که فقط بیست و پنج سال داشت به فکر خدمت فرهنگی بزرگی افتاد و با کمک همفکران خود نشریه‌ای بسیار وزین که در آن شرایط کار بسیار تازه و مفیدی بود را راه انداخت که باید آن نشریه به خصوص با نویسندگان برگزیده‌ای که داشت را از افتخارات حوزه بدانیم و نام آن نشریه (مکتب تشیع) حاکی از دلبستگی او و دوستانش به مکتب اهل بیت(ع) بود و نیز آغاز به این کار گواه این بود که ایشان با زندگی چند ساله در حوزه قم توانسته بود اعتماد بزرگان و افاضل و دانشمندان را برای همکاری جلب کند. طلبه و دانشجو می‌تواند همین راه را انتخاب کند تحصیل جدی و در عین حال انجام خدمات دینی در حدی که توان آن و یا جرات آن را دارد کارنامه دوران جوانی او باشد. از قدیم گفته‌اند بی‌مایه فطیر است بدون مواد لازم برای خدمت به دین و استفاده از قرآن و روایات توفیق چندانی به دست نمی‌آید. 2. قرآن در مورد قرائت قرآن کریم و تدبر در آن و انس با آن و نیز قرآنی شدن انسان مطالب بسیار فراوانی در خود قرآن و نیز روایات و کلمات بزرگان آمده است. در اینجا فقط به این جمله‌ای که از رهبر بزرگوار انقلاب هر روز از رادیو معارف پخش می‌شود اکتفا می‌کنم: «قرآن نور است اگر با قرآن مانوس شوید قلب شما نورانی می‌گردد». از آیت‌الله هاشمی نقل شده: « در زندان بیشترین انس را با قرآن کریم داشتم به طوری که به حفظ چند جزء از قرآن موفق شدم و همین انس با قرآن در زندان یار و یاور من بود». آری قرآن مجید نامه خدای متعال است. گر باور کنیم که نامه اوست از خواندن مکرر آن خسته نمی‌شویم، چون خواندن نامه دوست لذت دارد نه خستگی. گفته شده که امام خمینی(ره) روزی چند بار قرآن می‌خواند و نیز همانطور که این مضمون در حدیث است که در شرایط سخت و گرفتاری به نماز پناه ببرید، پناه بردن به قرآن هم اضطراب را برطرف و آرامش‌زا می‌باشد. اینکه آقای هاشمی هنگامی که شکنجه شده به قرآن پناه برده و در همان زندانها توانسته بی‌اضطراب کار قرآنی عظیمی انجام دهد که نتیجه آن بیست و دو دفتر که بعد با کاری که برخی از فضلا روی آن انجام داده‌اند 22 جلد تفسر راهنما شده است حاکی از صدق و صفای اوست. ما هم بیاموزیم که انس با قرآن می‌تواند طلبه و دانشجو و استاد را در گرفتاری‌های سخت و امتحانات مهمی که پیش می‌آید یاری کند و توان بخشد. مناسب است در اینجا دو داستان گونه را نقل کنم: یکی از علمای بزرگ و محبوب اراک مرحوم آقا نور الدین است که صد سال پیش مرحوم شده و قبر او اکنون مزار مومنان می‌باشد، ایشان به قصد شرکت در جهاد با دشمنان از اراک حرکت کرد و در نهایت گرفتار بیگانگان و تبعید به ترکیه شد و مدت هجده ماه در آنجا تحت نظر بود. در این ایام دو کتاب در اختیار داشت یکی کتاب معالم الاصول و دیگر قرآن کریم. در این هجده ماه که گرفتار بود و هیچ تفسیری در اختیار او نبود، تفسیری شامل هجده جزء از قرآن مجید نوشت که در زمان ما در سه جلد به نام القرآن والعقل به چاپ رسید، آری روحانی واقعی در شرایط بسیار سخت به قرآن پناه می‌برد. یکی از روحانیان مجاهد افغانستان مرحوم سید اسماعیل بلخی است که پنجاه سال پیش از دنیا رفته است او حدود چهارده سال از عمر خود را در زندان به سر برده و در این چهارده سال فقط و فقط با قرآن مانوس بوده و حدود هزار و پانصد بار قرآن مجید را تلاوت کرده است. قرآن کریم برای اهلش جاذبه‌ای دارد که هر بار می‌خواند تازگی دارد. چرا ما اینگونه نیستیم. سوالی است که باید با تامل در زندگی خود به آن پاسخ دهیم. 3. محاسبه در روایات معصومان و کتابهای اخلاقی و دستورالعملهای اساتید اخلاق سفارش شده که اهل محاسبه باشید (حاسبو انفسکم قبل ان تحاسبوا) هنگامی که بخشی از یادداشت‌های روزانه برخی سالهای انقلاب به صورت کتابهایی از آثار آقای هاشمی چاپ شد، فهمیدیم که ایشان هر شب کارهای مهم روز خود را درتقویم، در همان روز می‌نوشته است. این یادداشت‌ها علاوه بر فایده‌های گوناگونی که داشته و دارد می‌توان حدس زد که برای خود ایشان هم محاسب گونه‌ای بوده است. بسیار مناسب است که روحانیان، دانشگاهیان، سیاستمداران و همه از این کار سودمند پیروی کند و به قصد محاسبه هم انجام دهند که روشن باشد امروز چه کرده‌اند. آیا گناهی یا اشتباهی از آنان سر زده که باید جبران کنند یا نه. گرچه ممکن است بگویید سخن واعظ بی‌عمل مانند حقیر اثر ندارد اما گفته‌اند «تو سخن را نگر که حالش چیست به نگارنده سخن منگر» آیا آنان که در مخالفت با آقای هاشمی تا سرحد نسبت گناه، بی‌دینی و خیانت پیش رفتند، اگر اهل محاسبه بودند و یادداشت کرده بودند و امروز می‌خواندند موجب تنبه و پشیمانی‌شان نمی‌شد. 4. الدهر یومان یکی از بزرگترین امتحاناتی که برای شخصیت‌های موثر جامعه پیش می‌آید مساله اقبال و ادبار مردم است، زیرا اقبال بعد از ادبار و نیز ادبار بعد از اقبال زمینه آسیب‌هایی است که معمولاً افراد گرفتار آن می‌شوند و از عهده مقابله با آن برنمی‌آیند به یک معنی خود را می‌بازند و تغییر رویه می‌دهند. شنیده‌ام که امام خمینی(ره) گفته است اگر همه هواداران من روزی صدای مرگ بر فلانی سر دهند در وضع من اثری نمی‌گذارد یعنی همان بنده خدا و مطیع فرمان خدا که بودم خواهم بود. عبارت معروف را شاید شنیده باشید «الدهر یومان یوم لک و یوم علیک» بنده واقعی خدا کسی است که در هر دو حال خود را از گناه حفظ و به تکالیف خود پای بند باشد. این امتحان شدید برای آقای هاشمی در دهه آخر عمر خود پیش آمد و زمینه هر گونه موضع‌گیری حتی مخالف تکلیف شرعی فراهم بود اما از امتحان موفق درآمد و مطلبی خلاف آنچه خود در پایه‌گزاری او موثر بود انجام نداد و نگفت و از بی‌مهری‌ها و حتی ستم‌ها با سلامت عبور کرد. البته معصوم و خالی از اشتباه نبود اما در مقایسه با دیگران که چنین امتحاناتی برایشان پیش آمد و یا پیش آید سربلند درآمد. حتماً و یا شاید این امتحان برای یک روحانی، یک استاد پیش می‌آید از افرادی مانند آقای هاشمی بیاموزیم که خود را گم نکنیم و وظیفه و تکلیف را زیر پا نگذاریم و اقبال و ادبار مردم ما را به انحراف نکشاند، همواره این دعا را بخوانیم و از خدا بخواهیم «ثبّت قلبی علی دینک» اقبال و ادبار می‌گذرد امروز آقای هاشمی هست و عمل او که الیوم عمل ولا حساب وغداً حساب ولا عمل. 5. تبلیغات اگر قرآن و روایات از تبلیغ می‌گویند معنایش این است که واقعیات دین را به مردم برسانید در حکومت اسلامی و یا حکومت عدل، وظیفه دستگاه‌های تبلیغی هم همین است، یعنی مردم را با کتاب سالم، غذای سالم، زندگی سالم، دین الهی و در یک کلمه واقعیات آشنا کند و برای ترویج آن تبلیغ نمایند که اگر این طور باشد مردم هم تا حد زیادی اعتماد می‌کنند آن هم نه این معنی که فکر و اندیشه خود و صاحبان اندیشه سالم و شناخته شده را کلاً کنار بگذارند. اگر بنای تبلیغات در همه موارد بر بیان واقعیات نباشد بلکه گاهی به قول امروزی‌ها جهت‌گیری‌های احیاناً غیر مقبول داشته باشند، تحت تاثیر این نوع تبلیغ بودن کار عاقلانه نیست و باید با صرف نظر از آن تبلیغ، مردم تحقیق و فکر هم داشته باشند. مثلاً در مورد تبلیغ از ورزش خانم‌ها به گونه‌ای که امروز متداول شده، یا اشتغال آنان در خارج خانه به این وسعت که امروز انجام می‌شود و مانند اینها حتماً لازم است خود بانوان با صرف نظر از این تبلیغات خودشان به عنوان یک قشر فهیم و فرهیخته فکر کنند که آیا این وضع به سود جامعه و یا به سود خود خانم‌ها هست یا نه، در غیر این صورت پیروی از تبلیغ بدون فکر نشانه سطحی‌نگری مردم است. البته ممکن است در مثالی که زدم شما و یا حتی آیت‌الله هاشمی با من موافق نباشید و نباشد اما به نظر می‌رسد باید بیشتر در این قبیل مسائل فکر و تامل شود. در هر حال اگر ما به طور واضح دیدیم که یک رسانه تبلیغی مدت‌ها از آقای هاشمی چیزی نمی‌گوید و یا حتی گاهی آب به آسیاب مخالفان ایشان می‌ریزد و با گذشت 24 ساعت درست 180 درجه برمی‌گردد و جور دیگر می‌گوید عقل ما به ما می‌گوید که در برخی موارد دیگر، هم در حال و آینده خیلی تحت تاثیر این گونه تبلیغات نباشیم زیرا اگر بدون فکر و تامل و تشخیص هرچه می‌گویند بپذیریم احتمال دارد که واقعیات را گاهی از دست بدهیم. خلاصه مقصودم در این قسمت پنجم این است که از داستان زندگی و مرگ آقای هاشمی این درس را بگیریم که مردمی که بدون فکر و تامل زمام امور خود را به تبلیغات آن هم به گونه‌ای که امروز در رسانه‌های داخلی معمول است و یا تبلیغ دشمنان بدهند حتماً در مواردی زیان خواهند کرد پس یا رسانه‌ها باید وضع خود را اصلاح کنند و یا مردم باید لااقل در برخی موارد که شبیه وضع آقای هاشمی است، پس از فکر و تامل و پرسش از صاحب نظران مورد اعتماد مطالب تبلیغ شده آنها را بپذیرند. دین و عالمان دین و مراجع تقلید و امام خمینی(ره) و رهبر بزرگوار انقلاب تبلیغات گمراه کننده و یا احیاناً غیر واقعی و اینکه کسی بگوید هدف با هر وسیله‌ای تامین شود خوب است را نمی‌پسندند و در برخی موارد گناه غیر بخشودنی می‌دانند و یکی از مهم‌ترین مصادیق تضییع حق الناس و حق جامعه و مردم است. ]]> نهضت زنده است Thu, 16 Feb 2017 08:40:33 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7172/ یار بی‌بدیل امام خمینی http://dinonline.com/doc/interview/fa/7177/ * بفرمایید از چه زمانی و چگونه با آیت‌الله هاشمی رفسنجانی آشنا شدید؟ از اول، ما در مسیر انقلاب با ایشان آشنا بودیم و آشنایی بیشترمان با ایشان از سال 60 بود. در این سال من با آقای احمدی میانجی از طرف امام راحل(قدس سره) مامور به شرکت در جلسه شورای اقتصاد دولت بودیم و بعضی روزها آقای هاشمی هم می‌آمد در آن جلسه و صحبت‌هایی که بیان می‌داشت، پیدا بود که از روی بینش صحیح دین است و از روی امعان نظر در آیات قرآنی است که مورد استشهادش بود. ما از آنجا آشنایی نزدیک با ایشان پیدا کردیم و بعد هم در مجلس خبرگان و مواقف دیگر ادامه پیدا کرد. * در این مدت که از نزدیک با هم آشنا بودید، ایشان را چگونه شناختید؟ در تاسیس نظام جمهوری اسلامی امام در راس و موسس بود، و طبعاً پیشبرد چنین کاری نیاز به دستیارانی داشت که کمکش باشند. در ردیف اول کمک به امام در پیشبرد این هدف و رسیدن به نتیجه، یک عده شخصیت‌های بزرگی از قبیل مرحوم طالقانی، مرحوم شهید مطهری، مرحوم بهشتی، مرحوم منتظری، مرحوم هاشمی رفسنجانی و مقام معظم رهبری، در صف اول قرار داشتند. اینها شدائد سختی را تحمل کردند، تا امام به هدفش برسد. در میان این جمع مرحوم هاشمی رفسنجانی سهم بیشتری در مجموعه داشت و بیش از همه دوندگی، سعی، پایداری، تدبیر، و راهنمایی داشت. چنان که امام هم در این میان، در پیشبرد این هدف بیش از همه به آقای هاشمی اعتماد و اعتقاد داشت و کارها را به او واگذار می‌کرد، چون می‌دانست که مخلصانه عمل می‌کند و قدرت پیشبرد کار را هم دارد، ولو امام نسبت به شهید مطهری فرمود: پاره تن من بود. و نسبت به مرحوم شهید بهشتی فرمود: ایشان مظلومانه شهید شد. لکن آقای هاشمی در همه حال بیش از همه مورد اعتماد بود تا جایی که در ایام جنگ که ایشان تردد زیادی به جبهه داشت، امام وقتی می‌شنید که هاشمی به صف مقدم جبهه رفته است، ناراحت می‌شد که نکند حادثه‌ای برای هاشمی پیش بیاید و می‌سپرد که با او در ارتباط باشند و به او خبر بدهند که هاشمی کی برمی‌گردد به پشت جبهه. وقتی خبر می‌دادند که آقای هاشمی برگشته است، دستور می‌دادند که فردا دو، سه تا گوسفند قربانی کنید. معلوم می‌شود که امام برای هاشمی که می‌رفت خط مقدم جبهه نذر می‌کرد که ان شاء‌الله سالم برگردد و در اکثر امور اینچنین بود. و خدا حفظ کند مقام معظم رهبری را فرمود: ما همه علاقه داشتیم به امام و امام هم به ما لطف و علاقه داشتند. اما آقای هاشمی رویش پیش امام بیشتر باز بود و امام با او خودی‌تر رفتار می‌کرد. خیلی از مسائل را که می‌خواستیم خدمت امام مطرح کنیم، واگذار می‌کردیم به آقای هاشمی که ایشان با امام در میان بگذارد و پاسخ امام را بگیرد و به ما برساند. اگر کسی تاریخ انقلاب را مطالعه بکند در هیچ جای دوران انقلاب، چه قبل از پیروزی و چه بعد از پیروزی، در هیچ کار مهمی نیست که هاشمی را در صف مقدم نبیند. تا پیروزی انقلاب در همه امور در صف مقدم بود و بعد از پیروزی انقلاب هم که جنگ هشت ساله اتفاق افتاد، امام فرماندهی را به ایشان واگذار کرده بود. بعد از پذیرش قطعنامه و متوقف شدن جنگ هم ایران مانده بود با یک خرابه، مخصوصاً مناطق جنوب و غرب و خزانه خالی. در این مقطع هم برای اینکه معیشت مردم تامین بشود و آینده ایران روشن بشود، مرحوم هاشمی ریاست جمهوری را پذیرفت و با دست خالی شروع کرد به ساخت و ساز و نوسازی مواردی که در جنگ تخریب شده بود و این یک کار بزرگی بود که از عهده دیگران برنمی‌آمد یا به تمام و کمال برنمی‌آمد. همانطوری که مقام معظم رهبری اشاره کردند، هاشمی در کارهای بزرگ هیچ وقت روی گردان نمی‌شد، با شهامت وارد می‌شد و با تدبیری که داشت این کار را پیش می‌برد و بعد هم در دوران دیگر، در زمانی که رئیس مجلس بود، رئیس مجلس خبرگان بود، رئیس مجمع تشخیص مصلحت بود قدمهای بسیار بزرگی به نفع نظام و به نفع مردم بر داشت و مردم قدرشناس ما هیچ گاه فراموش نخواهند کرد که حیات آقای هاشمی رفسنجانی با نظام جمهوری اسلامی به نحوی وابسته بود که نمی‌شود هیچ جای نظام را جدای از آقای هاشمی حساب کرد، آقای هاشمی در همه مراحل نظام حاضر در صحنه و در راس امور بود و با تمام توانی که داشت برای حفظ نظام و پیشبرد نظام کوشش می‌کرد و از اینجاست که مقام معظم رهبری اشاره کردند: ایشان مردی مدیر و مدبر و آینده نگر بود و نظرات صائب خود را به کار می‌بست تا این نظام محفوظ بماند و خون شهدا هدر نرود. لذا آدم بخواهد هاشمی را بشناسد باید نظام جمهوری اسلامی را از روز شروع نهضت تا پیروزی و تشکیل نظام و تا ادامه نظام مطالعه بکند، ببیند چه کارهایی انجام گرفته است، و چه بحرانهایی مواجه شد، آن وقت هاشمی را در کنار همه این قضایا می‌بیند که مرد و مردانه حاضر در صحنه بود، و در خدمت نظام و اسلام و امام و رهبری قرار داشت. خداوند منان متعال به او جزای خیر بدهد و پاداشش را خودش عطا بفرماید. و مردم محترم ما در تشییع جنازه او نشان دادند که بحمدالله قدرشناس خدمت خدمتگزاران هستند و هاشمی را خدمتگزار بزرگ می‌دانستند که آن همه انبوه جمعیت در تشییع جنازه‌اش شرکت کردند. خدا مردم را حفظ کند و انشاء‌الله هاشمی را هم با اولیاء‌الله محشور کند. *با همه بزرگی که آیت‌الله هاشمی داشتهاند و حضرتعالی هم اشاره فرمودید، این اواخر یک مظلومیت عجیبی پیدا کرده بودند، حضرتعالی هم به این مظلومیت اذعان دارید و آن را احساس می‌کردید؟ بیش از همه؛ حق هاشمی نبود که با او آن جور برخورد بشود. افرادی که معلوم نبود از کجا آمدند و کی پشت سرشان هست و کی تحریکشان می‌کند، جسارتهایی به ایشان روا داشتند و به آقای هاشمی و به نظام در نسبت‌هایی که به آقای هاشمی دادند، خیانت کردند. مخصوصاً در انتخابات ریاست جمهوری دوره قبل، در غیاب هاشمی حرف‌هایی زدند که هیچ اساس نداشت، تا آنجا که من اطلاع دارم و اطلاع دقیق هم دارم، همه آن حرف‌ها دروغ محض، تهمت و افترا بود و هاشمی دندان روی جگر گذاشت و تحمل کرد. تمام این مصائب را به خاطر نظام و امام و به خاطر رهبری لب فروبست و هیچ جا شکوه نکرد، در حالی که باید به او مهلت می‌دادند بیاید در صحنه، حرف‌های خودش را بزند اما متاسفانه این مهلت را ندادند و به او جفا کردند. خدا ان شاء‌الله آنهایی را که جفا کردند اگر قابل هدایت هستند هدایت کند. *مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با همه این اوصافی که حضرتعالی بیان کردید، یک روحانی بوده و از میان حوزه و روحانیت برخاسته است، از این منظر، حضرتعالی چه نگاهی به ایشان دارید؟ مرحوم آقای هاشمی افتخار تلبس به لباس روحانیت را داشت و شاگردی مراجع بزرگ کرده بود، دارای معلومات بسیار وسیعی بود و کل آنچه را که در مسیر زندگی انجام داده بود بر اثر بینشی که نسبت به اسلام و انقلاب داشته بود و بر اساس اخلاصی را که نسبت به امام داشته بود، انجام داده بود، بدون چشم داشتی به اجر و پاداشی از کسی. فقط و فقط انتظار اجر و پاداش را از خدا داشت و ان شاء‌الله پیش خدا هم تمام اعمالش محسوب است و خدا جزای خیرش می‌دهد. * از عنایت حضرتعالی، متشکرم اگر نکته‌ای مد نظر شما است بفرمایید. خدای جزای خیر به شما بدهد، کوشش کنید این ویژنامه‌ای را که می‌خواهید تنظیم کنید، حق آقای هاشمی را ادا کنید. حق آقای هاشمی بعد از امام راحل بیش از همه خدمت‌گزاران به نظام است. و این فعلاً مخفی است و بعد معلوم می‌شود آقای هاشمی رفسنجانی چه جایگاهی داشت‌و اینکه مقام معظم رهبری فرمود: هیچ کس برای من هاشمی نمی‌شود. یک واقعیتی بود، با بینشی که مقام معظم رهبری دارند، با شناختی که نسبت به افراد دارند در میان همه افراد فرمودند: هیچ کس مثل آقای هاشمی برای من نمی‌شود. به حساب اینکه آن دلسوزی را که آقای هاشمی داشته، آن کمکی که به نظام می‌کرد، آن پست مدیریتی را که در نظام داشته، آن حسن تدبیری که برای حل مشکل در بحران‌ها داشته بود، هیچ کس جای آقای هاشمی را برای مقام معظم رهبری نمی‌گیرد و بعد هم نخواهد گرفت، در این جوی که من می‌بینم، هیچ کس جای آقای هاشمی را نخواهد گرفت. خدا رحمتش کند و جزای خیرش بدهد. ان شاء الله. ]]> نهضت زنده است Mon, 20 Feb 2017 11:21:03 GMT http://dinonline.com/doc/interview/fa/7177/