پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين بیت‌المقدس :: نسخه کامل http://dinonline.com/scenario/culture-politics/scenario43 Tue, 21 Aug 2018 10:39:26 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Tue, 21 Aug 2018 10:39:26 GMT بیت‌المقدس 60 اعلام پایتختی بیت‌المقدس از سوی ترامپ؛ زمینه‌ها و ریشه‌ها http://dinonline.com/doc/interview/fa/7617/ لطفاً درباره جدی‌بودن ترامپ در اعلام بیت‌المقدس به عنوان پایتخت اسرائیل، و درباره اینکه آیا این تصمیم در چارچوب سیاست خارجی آمریکا تعریف می‌شود یا اینکه به مذهب برمی‌گردد، توضیح دهید. آیا اصولاً ترامپ می‌تواند این کار را اجرایی کند؟ ترامپ حدوداً یک سال است که رئیس‌جمهور است و در این مدت یک سلسله کارهای خارج از چارچوب و گاهی در چارچوب نومحافظ‌کاران آمریکایی انجام داده است. می‌دانید که نومحافظه‌کاران گروهی هستند که از اواخر دهه 90، بعد از فروپاشی شوروی و بلوک شرق، تشکلی تازه یافتند؛ البته در زمان ریگان هم بودند. آن‌ها در دوران ریاست‌جمهوری کلینتون مجال زیادی برای عرض اندام نداشتند، ولی سال 2000 که بوش پسر روی کار آمد، برای آن‌ها یک نقطه‌عطف بود. به هر حال، خودِ این مسئله که نومحافظه‌کارها چه کسانی هستند، چه تفکراتی دارند، چگونه جهانی، چگونه آمریکایی، چه نوع سیاست خارجی و حتی چه نوع سیاست داخلی را می‌خواهند، این‌ها قابل بحث است؛ چون آن‌ها در همه این زمینه‌ها، تصورات و تفکرات خاص خودشان را دارند. این خودش بحث مفصلی است. به هر حال، این‌ها در مقایسه با دموکرات‌ها، در زمینه سیاست خارجی، به اعتباری توسعه‌طلب‌تر، نفوذگذارتر و به تعبیری افراطی‌تر هستند. البته رویکرد ترامپ یک رویکرد خاص است و با رویکرد نومحافظه‌کاران آمریکا در دهه‌های اخیر تفاوت دارد؛ شاید بتوان گفت که ترامپ و اطرافیانش به تعبیری، یک «فرقه» هستند. سیاست‌های او حتی در زمینه داخلی، حتی خارج از عرف جمهوری‌خواهان در معنی نومحافظه‌کاری آن است. به هر حال، او سیاست خاص خودش را دارد، ولی این سیاست اخیرش درباره بیت‌المقدس، واقع این است این مسئله بیش از آنکه متأثر از سیاست خارجی و مصالح و منافع آمریکا، چه در قبال اسرائیل چه در قبال رقبای اسرائیل یعنی عرب‌ها یا به طور کلی افکار عمومی باشد، عمدتاً دارای بعد دینی است. این بعد دینی هم دارای دو قسمت است: یک قسمت به خود شخص ترامپ بر می‌گردد که مسیحی ایونجلیکال است، و قسمت دیگر هم به مسیحیان ایونجلیکال در داخل آمریکا مربوط می‌شود. ایونجلیکال‌ها چه ویژگی‌هایی دارند؟ اعتقادات آن‌ها چگونه در رویکرد سیاسی آن‌ها تاثیرگذار است؟  این‌ها ویژگی‌های مختلفی دارند؛ گروهی خیلی متحرک، ثروتمند، بانفوذ و خیلی متحد و منسجم هستند. بررسی ویژگی‌های اعتقادی آن‌ها مفصل است، ولی یکی از مهمترین ویژگی‌های اعتقادی اغلب آن‌ها این است که قوم برگزیده‌ای را که کتاب‌مقدس از آن سخن می‌گوید، خود یهودی‌ها یعنی قوم بنی‌اسرائیل می‌دانند. دیگر مسیحی‌ها (غیر از گروه‌های ایونجلیکال)، اعم از کاتولیک‌ها و سایر پروتستآن‌ها و کلیساهای دیگر، معتقدند که آن قوم برگزیده، تا پیش از آمدن حضرت مسیح یهودی‌ها بوده‌اند، ولی بعد از آن مسیحیان هستند، یعنی کسانی که به حضرت مسیح اعتقاد پیدا می‌کنند و مسیحی می‌شوند. ولی گروه‌های ایونجلیکال فهمشان نسبت به متن یک فهم تحت‌الفظی است و بر همان اساس هم فکر و عمل می‌کنند. معنی این تحت‌الفظی‌بودن چیست؟ یعنی آن‌ها خود کلمات را در نظر می‌گیرند و معنی می‌کنند. بعضی از آن‌ها معتقدند که بر اساس آنچه در تورات آمده است، عمر دنیا پنج هزار و خرده‌ای سال است. واقعاً معتقدند عمر دنیا همین مقدار است! یعنی اصلاً حرف‌هایی را که علم جدید می زند رد می‌کنند، نه فقط در مسئله تکامل و تنوع، بلکه حتی درباره مسائل زمین‌شناسی و مقدار عمر دنیا. دلیلش این است که متن را با همان دلالت لفظی می‌فهمند، یعنی به اعتباری لیترالیست هستند. به هر حال، آنچه در بحث ما اهمیت دارد این است که این‌ها یهودی‌ها را قوم برگزیده می‌دانند، ربطی هم به این ندارد که یهودی‌ها آدم‌های خوبی باشند یا آدم‌های بدی باشند، آدم‌های صادقی باشند یا آدم‌های بی‌صداقتی باشند. اصلاً ربطی به این حرف‌ها ندارد. از نظر غالب ایونجلیکال‌ها، این قوم با توجه به خصوصیاتی که عرض کردم قوم برگزیده است. تفکری که نوعی «جبرانگاری» است و اینکه خداوند بدون توجه به صلاحیّت گروهی از مردم، آن‌ها را ارج می‌نهد. گویی به این کار مجبور است. آن‌ها معتقدند برای اینکه حضرت عیسی بیاید- که به اعتقاد خودشان، آمدنش موجب اعتلای مسیحیت خواهد شد- باید یهودی‌ها به بیت‌المقدس برگردند و برای سومین بار معبد بزرگ یا هیکل را ایجاد کنند. این‌ها چنین تفکراتی دارند. بنابراین، واقع این است که این کاری که ترامپ انجام داد در توافق کامل با آن نوع اعتقادات است. آیا خود ترامپ هم ایونجلیکال است؟ بله، خود ترامپ هم ایونجلیکال است، یعنی پروتستانِ ایونجلیکال است. البته او فرد ملتزمی نیست. به اعتباری می‌توان گفت که ایونجلیکال‌ها ملاک تعلقشان به دین یا به مکتب خودشان این نیست که فرد عملاً چه مقدار به تعالیم مسیحیت که حداقل آن «ده فرمان» است، پایبند باشد. برای مثال، عملاً از خود ترامپ به دلیل آزار جنسیِ زنان، شکایت‌های متعددی شده است. مِلاکش این نیست، بلکه ایونجلیکال‌بودن برای آنان به یک نوع هویت تبدیل شده است. ملاکش این است که به ویژگی‌های اعتقادی ایونجلیکالی معتقد و ملتزم باشند. بنابراین، ترامپ «تعهد عملی» ندارد، بلکه به اعتباری «تعصب مکتبی» دارد. به هر حال، ما این را می‌بینیم که «قانون سفارت اورشلیم» "Jerusalem Embassy Act of 1995" در سال 1995 در کنگره آمریکا تصویب شد و رئیس‌جمهور وقت آمریکا قانوناً موظف شد که سفارتخانه این کشور را به بیت‌المقدس انتقال دهد، ولی رؤسای جمهور مختلف آمریکا برای رعایت مصالح سیاسی و امنیتی، مدام این مسئله را به تعویق انداختند؛ حتی خود ترامپ هم در ابتدای کارش این را شش ماه به تعویق انداخت، یعنی اجرایی شدن آن را امضاء نکرد؛ و حتی پس از اعلام رسمی انتقال سفارتخانه آمریکا به بیت‌المقدس، باز هم خود ترامپ مسئله را به لحاظ حقوقی، شش ماه دیگر به تعویق انداخت. ترامپ در مبارزات انتخاباتی‌اش به ایونجلیکال‌ها وعده داده بود که این کار را انجام بدهد. او باید رای‌دهندگان خود را راضی کند. بر اساس آمارها، این‌ها حدوداً یک‌چهارم رای‌دهندگان در آمریکا هستند و ترامپ برای دور بعدی انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا هم به آن‌ها نیاز دارد. به هر حال، این اقدام را باید در چارچوب مذهبی‌اش ببینیم. شاید دو هفته پیش یا کمتر بود که رئیس‌جمهور گواتمالا، جیمی مورالس، در اسرائیل بود و گفت که ما پایتختمان را به بیت‌المقدس منتقل خواهیم کرد. او گفته بود که این انتقال یک وظیفه مسیحی است (چون خود او هم ایونجلیکال است)؛ یعنی ما مسیحی هستیم و این وظیفه مسیحی ماست که این کار را بکنیم، ربطی هم به سیاست ندارد. یعنی دقیقاً حرفی را که سایر ایونجلیکال‌ها دارند او هم دارد. او قبلاً مجری تلویزیونی بود. سال گذشته بود که به ریاست‌جمهوری انتخاب شد. اتفاقاً از نظر فساد مالی هم پرونده بدی دارد؛ ولی بالاخره، ایونجلیکال است. می‌دانید که اصولاً جمعیت آمریکای لاتین همیشه کلاً کاتولیک بوده است؛ ولی ایونجلیکال‌ها از اواخر دهه 70 به شدت در آمریکای لاتین فعال شدند. زمانیکه در واتیکان بودم، اتفاقاً سفیر همین گواتمالا بود که گفت این‌ها در طی سال‌های دهه 80، نیمی از مردم گواتمالا را پروتستان کردند. یکی از همان افراد هم خود همین آقای مورالس است. به هر حال، این مسئله انتقال پایتخت برای آن‌ها یک مسئله اعتقادی است و بالاخره باید این نکته در مورد تصمیمات آن‌ها لحاظ شود. این سیر پیشرفت و افزایش ایونجلیکال‌ها و قدرت‌گرفتنشان مهم است. چطور این‌ها ظرف مدت کوتاهی این مقدار رشد کردند، این مقدار قوی شدند و طیفی را درست کردند که هم به آن‌ها نومحافظ‌کار می‌گویند هم ایونجلیکال و هم مسیحی صهیونیست؟ این‌ها حتی توانستند که اندیشه آرماگدونی را هم در دنیا ترویج کنند و حتی در صنعت فیلم و سریال هم تأثیر گذاشتند. پشت این قضیه چه نوع برنامه‌ریزی بوده است؟ این سؤال خوبی است. یک مقدار باید به تاریخ آن‌ها برگردیم؛ به‌طور خیلی خلاصه، به نکاتی اشاره می‌کنم. نکته اول این است که اصولاً در مقایسه با بقیه کشورهای توسعه‌یافته و صنعتی، در آمریکا دین ذاتاً خیلی قوی بوده است؛ یعنی اصلاً با اروپا قابل مقایسه نیست. ژاپن و این طور کشورها که دیگر بماند، چون دین در واقع در آن‌ها اصلاً جایگاهی ندارد. حتی کاتولیک‌های آمریکا هم قوی هستند. در آمریکا کاتولیک‌ها تا اوایل قرن بیستم کاملاً منزوی بودند؛ یعنی این نبود که در آمریکا فقط سیاهان دچار تبعیض باشند، بلکه کاتولیک‌ها هم در متن جامعه آمریکای قرن هجده و نوزده جایگاهی نداشتند. حتی مورد سوءظن بودند. یعنی قدرت از آن پروتستان‌ها بود. ولی علیرغم تبعیض‌هایی که علیه کاتولیک‌ها وجود داشت، آن‌ها در آمریکا قوی بودند. همین الآن هم کاتولیک‌های آمریکایی در مقایسه با کاتولیک‌های اروپایی به مراتب قوی‌تر هستند، چراکه اصولاً دین در آن جامعه قوی است. یک مثال برای قوی‌بودن کاتولیک‌های آمریکا این است که در زمان ریاست‌جمهوری بیل کلینتون، شورای اسقف‌های کاتولیک آمریکا، نامه تندی را در مورد منع تولید مین‌های ضد نفر به کلینتون نوشت. مسئله تولید مین ضدنفر به اعتباری به سیاست نظامی آمریکا مربوط می‌شود، ولی اسقف‌های کاتولیک آمریکا حتی در این مورد هم جسارت آن را داشتند که سفت و سخت با کلینتون که رئیس‌جمهور بود برخورد کنند و از او بخواهند که جلو تولید آن را بگیرد. چنین کاری در اروپا امکان ندارد. دوباره تکرار می‌کنم که کاتولیسیسم در آمریکا تا اوایل قرن بیستم خیلی ضعیف بود؛ فاقد پایگاه بود. این‌ها در ساختار قدرت نقش و حضوری نداشتند، چون مورد سوءظن بودند. تنها رئیس‌جمهور کاتولیک آمریکا کِندی بود؛ یعنی در طول تاریخ آمریکا، تنها رئیس‌جمهور کاتولیک این کشور جان اِف کندی بوده است. به هر حال، علیرغم آن ضعف گذشته، هم‌اکنون چون کلاً دین در آمریکا قوی است، شورای اسقف‌های این کشور می‌تواند چنین نامه تندی به رئیس‌جمهور بنویسد، کاری که در اروپا امکان ندارد. در آمریکا، سفیدبودن و پروتستان بودن همواره بسیار مهم بوده است؛ یعنی کلاً این کشور متعلق به پروتستان‌های سفیدپوست است. دیگران در این کشور حقی به آن معنا ندارند. پروتستان‌های آمریکا چیزی حدود 46 درصد جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند. البته همه آن‌ها مسیحی ایونجلیکال نیستند. ایونجلیکالیسم گرایش خاصی است که در بین شاخه‌های پروتستان آمریکایی یافت می‌شود. ایونجلیکال‌ها در میان شاخه‌های مختلف پروتستان پراکنده‌اند، یعنی به شاخه‌های مختلف پروتستان تعلق دارند، از شاخه‌های مختلف باپتیست و پرزبیتری گرفته تا اصلاح‌شده‌ها، لوتری‌ها، پنتیکاستی‌ها و غیره. معمولاً شروع جریان این‌ها را به سال 1738، یعنی کمابیش به حدود سه قرن پیش نسبت می‌دهند. اینکه این‌ها چگونه ظهور پیدا کردند و چه تحولاتی داشتند و چه ویژگی‌های فکری و اعتقادی دارند، مباحث مفصل تاریخی و کلامی را می‌طلبد. اما به‌طور خلاصه، این‌ها چهار ویژگی مهم دارند: یک ویژگی مهمشان این است که عمیقاً اَکتیویست یعنی «عملگرا» هستند؛ عملگرابودن جزء تعلیمشان است. عملگرابودنشان دو جنبه دارد: یکی اینکه در کارهای تبشیری و اقدام برای اشاعه مسیحیت، پرتلاش و پرانرژی هستند، و دیگر اینکه به طور فعال به ارائه خدمات اجتماعی می‌پردازند، که البته خود این خدمات از نظر آن‌ها یکی از مقدمات مهم برای تبشیر دین است. این‌ها چنین شاکله‌ای دارند. اصولاً پروتستان‌ها نوعی دنیاگراییِ به اعتباری مقدس دارند؛ برای نمونه، به ویژه کلوینیست‌ها، مخصوصاً در زمان کلوین و همچنین بعد از کلوین، یک ویژگی مهمشان این است که پول‌درآوردن برایشان مقدس است؛ شما وظیفه دارید که پولدار باشید. این ویژگی کلی پروتستان‌هاست. یعنی می‌فرمایید که پولداربودن و ثروتمندبودن برای آن‌ها یک مسئله اعتقادی است؟ بله، نفس پول‌درآوردن و نفس کارکردن. آیا پیوریتن‌ها هم این چنین هستند؟ آن‌ها بیش از این‌ها هستند؛ بیش از کلوینیست‌ها هستند. می‌توان گفت که یکی از تعالیم کمابیش مشترک نه تنها در میان همه ادیان، بلکه در بین همه کسانی که اخلاقی هستند این است که به فقیر کمک شود. امّا بسیاری از پروتستان‌های آمریکایی می‌گویند که نه، شما اگر به کسی که فقیر است کمک کنید، در واقع به او خیانت کرده‌اید؛ در عوض باید او را سوق بدهید که خودش حرکت کند و خودش را بالا بکشد. دیگر به این توجه ندارند که عموم آنان واقعاً قادر نیستند چنین کنند و وظیفه ما است که به آنها کمک کنیم، اگرچه برای آنان که قادر به ارتقاء خود هستند، سخن آنها صحیح است. یعنی در واقع، سیاست آن‌ها ضد سیاست رابینهودیسم است. بله، نوع خاصی هستند. اجمالاً آمریکا کشوری است که می‌توانیم بگوییم از صفر ساخته شد. مهاجران اروپایی، مردم بومی را تصفیه کردند و تقریباً همه را از بین بردند؛ بنابراین، این کشور کمابیش از صفر شروع کرد. مهاجران با سرزمینی بسیار وسیع و در عین حال خیلی وحشی مواجه بودند، منطقه‌ای بسیار سخت و در عین حال بسیار پرنعمت. تعداد زیادی از مهاجران از درون تمدن اروپایی و حامل فرهنگ اروپاییِ بعد از دوران رنسانس به این سرزمین وارد شدند. این‌ها دارای اندیشه‌های نو، علوم نو و مسائل نو بودند و از مزایای تمدن جدید به مقدار قابل‌توجهی برخوردار بودند. این‌ها به این سرزمین وارد شدند و چون با طبیعتی وحشی مواجهه بودند که می‌باید آن را رام می‌کردند و جامعه خود را می‌ساختند، لذا اصولاً خیلی متحرک، ریسک‌کننده و خیلی متهور بار آمدند. در ضمن، آن‌ها به زندگی امیدوارند. اتفاقاً آن بخشی از جامعه آمریکا که مخصوصاً تا اواخر قرن نوزدهم این ویژگی‌ها را به طور متمرکز و به صورت فوق‌العاده‌ای دارد، خود همین پروتستان‌ها هستند. البته ویژگی مذهبی بودن آمریکایی‌ها در این بیست سال اخیر خیلی کم شده است؛ یعنی آمریکا دیگر آن حالت مذهبی و اخلاق دینی را که تا تقریباً سی‌چهل سال قبل داشت، دیگر ندارد؛ خیلی ضعیف شده است، اما در زمان‌های پیش، چنین حالت‌هایی داشت. ظاهراً مرادتان این هم هست که آن‌ها رسالت‌های سنگین جهانی بر دوش خود احساس می‌کنند. بله، چنین حالت و چنین تیپ روانی خاصی دارند که من چند نمونه‌اش را در خاطر دارم. نمونه‌ای را بگویم؛ یک بار در بزریل بودیم. رئیس شورای اسقف‌های برزیل آقایی بود به نام لوسیانو مِندِس. مناسبت آشنایی‌ام با ایشان این بود که در آن زمان که مسئولیت مدیر کل فرهنگی وزارت خارجه را بر عهده داشتم، درباره گفتگوی میان اسلام و لاتینیته، ابتکاری بین ایران و برزیل شکل گرفته بود. یک بار آن‌ها به ایران آمدند و در کنفرانس مهمی که در تهران در همین وزارت خارجه برگزار شد، شرکت کردند. یک بار هم ما به برزیل رفتیم. رئیس آن دانشگاهی که میزبان این گفتگو بود آقای کاندیدو مِندِس نام داشت، برادر ایشان اسقف بود و برای بار دوم به عنوان رئیس شورای اسقف‌های برزیل انتخاب شده بود. می‌دانید که برزیل یک کشور کاتولیک است و بیشترین جمعیت کاتولیک را در دنیا دارد؛ بنابراین، رئیس شورای اسقف‌های آن، شخصیت مهمی است. به هر حال، او ضمن صحبت‌هایی که داشتیم، می‌گفت که آن‌ها نگران تبلیغات وسیع ایوانجلیکال‌ها هستند؛ و مفصل توضیح داد که مسئله صرفاً این نیست که دین مردم عوض می‌شود، بلکه به اعتباری، این تغییر دین باعث می‌شود که هویت واحد و منسجم جامعه از بین برود. این مطلب درست است؛ زمانی که جامعه‌ای دارید که اکثریت قریب به اتفاق آن تابع یک دین هستند، این دین به لحاظ اجتماعی، سیاسی و عاطفی، عملاً به یک پشتوانه بزرگ برای آن جامعه تبدیل می‌شود. خود آقای کاندیدو مِندِس هم همین را می‌گفت، بسیاری از اساتید برزیلی هم چنین می‌گفتند؛ این فقط نظر برادرش که منصب اسقفی داشت، نبود. این دغدغه را از زبان سفیر شیلی در واتیکان هم شنیدم. سفیر شیلی اظهار می‌کرد که این ایونجلیکال‌ها وقتی به منطقه‌ای وارد می‌شوند، با دوچرخه به تمام روستاها می‌روند و رکاب می‌زنند و به مردم کمک می‌کنند؛ ورزشگاه‌های بزرگ شهرها را می‌گیرند و در آن‌ها مراسم اجرا می‌کنند. البته با آمدن پاپ فرانسیس، اصولاً وضع کلیسای کاتولیک در آمریکای لاتین خیلی عوض شده است، که این خودش بحث دیگری می‌طلبد؛ ولی تا قبل از آن، کلیسای کاتولیک در آمریکای لاتین مشکلات فراوانی داشت. کلیسای کاتولیک یک مجموعه سنگین و خیلی رسمی و پرآداب و تشریفات است. از طرف دیگر، آمریکای لاتینی‌ها مشهورند به اینکه آدم‌های شاد و پرتحرکی هستند. در واقع، نوع عبادت‌ها و نوع مراسمی که ایونجلیکال‌ها در کلیساهایشان دارند، با ویژگی‌های فرهنگی و روانی این مردم هماهنگی زیادی دارد؛ مضافاً که یکی از آموزه‌هایی که ایونجلیکال‌ها دارند این است که تو وقتی به مسیح ایمان می‌آوری، از نو متولد می‌شوی. این آموزه را عموماً دارند و حتی شما می‌بینید که برخی از شبان‌هایشان در ضمن مواعظی که دارند اظهار می‌کنند که مثلاً من در فلان سال دوباره متولد شدم؛ البته خلاف هم نمی‌گویند چون واقعاً تغییر پیدا می‌کنند. خود «بوش پسر» هم یک بار گفته بود که دوباره متولد شده‌است. واقعاً به این حالت اعتقاد دارند و لقلقه زبانشان نیست. این‌ها خواه تولد تازه یافته باشند خواه نیافته باشند، عمیقاً به این آموزه اعتقاد دارند. وقتی فرد به چنین مطلبی اعتقاد داشته باشد، لازمه طبیعی‌اش این است که با تمام وجود از خدا بخواهد و با همه سلول‌هایش دعا بکند. بنابراین، این‌ها در مراسمی که دارند حسابی گریه می‌کنند و حتی گاهی از شدت گریه، کم‌وبیش بی‌حال می‌شوند و گاهی هم واقعاً شفا می‌گیرند. بنابراین، اصولاً ایونجلیکالیسم یک آیین غیرتشریفاتی و بسیار پرحرارت است و امکان پیشروی و گسترش دارد. البته این مسائل در جایی مانند اروپا که قاره پیر است و مردم خیلی چیزها از سرشان گذشته است جاذبه چندانی ندارد. آن‌ها واقعاً در اروپا هم فعال هستند، ولی جاذبه چندانی ندارند؛ اما در جایی مانند آمریکای لاتین یا آسیای دور، پذیرش بالایی دارند. مثلاً در آمریکای لاتین چون به لحاظ تیب روانی و نوع فعالیت‌ها و نوع مراسم‌شان، برای آمریکای لاتینی‌ها خیلی مطلوب هستند، خیلی توسعه پیدا می‌کنند. مخصوصاً از زمان رونالد ریگان، این جریان توسعه یافت. از زمان ریگان به بعد، دولت‌های جمهوری‌خواه در آمریکا، به صورت‌های مختلف از این ایونجلیکال‌ها حمایت کرده‌اند. بخش مهمی از جاذبه ایونجلیکال‌ها به دلیل همین ویژگی‌هایی است که دارند، یعنی تحرک زیاد، جسارت، پرانرژی‌بودن و امیدواری. به هر حال، گروه خاصی هستند و برای فهمشان فقط تحلیل کلامی و دینی کافی نیست، بلکه باید خیلی از مسائل دیگر را هم لحاظ کرد. به مسائل بین‌الملل برگردیم. الآن با این وضعیتی که ترامپ پیش آورده است، آیا جهان امروز آمادگی پذیرش قدس به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی را دارد؟ یعنی آیا اسرائیلی‌ها به کمک ترامپ می‌توانند این مسئله را جا بیاندازند؟ پیش‌بینی این موضوع مشکل است، چون موانعی که در مورد بیت‌المقدس با آن مواجه هستند فقط معطوف به مسلمان‌ها نیست. واقع این است که مسیحی‌ها، مخصوصاً مسیحی‌های ارتودکس و مسیحی‌های کاتولیک، مصالح و منافع زیادی در بیت‌المقدس دارند. آن‌ها در این شهر زمین و اوقاف فراوانی دارند. درسال 1948 که کشور اسرائیل تشکیل شد، 20 درصد از مردم بیت‌المقدس مسیحی بودند؛ ولی سیاست اسرائیل این است که مسیحی‌های کل اسرائیل و من‌جمله بیت‌المقدس را وادار به مهاجرت کند. اسرائیل خیلی از اوقاف و زمین‌های این‌ها را هم تصرف کرده و مشکلاتی برایشان ایجاد کرده است. بنابراین الآن از نظر ظاهر، مانع اصلی، مسلمانان‌ها هستند؛ ولی واقعیت این است که مسلمان‌ها گام اول محسوب می‌شوند. در واقع، دیگران هم خیلی نگرانند. خود پاپ فرانسیس چند بار درباره این موضوع صحبت کرد، البته به صورت دیپلماتیک. به طورکلی، بیانیه‌هایی که واتیکان در اعتراض‌های سیاسی دارد در قالب غیرمستقیم است. ولی کلیسای قبطی مصر صریحاً گفت که این مسئله غیرقابل‌قبول است. برای سایر کلیساهایی ارتودکس هم چنین دغدغه‌ای وجود دارد. بنابراین، یک مشکل مهم اعتراض‌های مسیحی نسبت به این موضوع است. موضوع دوم به کشورهای اروپایی و اتحادیه اروپا و سایر کشورها مربوط می‌شود. در سازمان ملل، 128 کشور به پایتختی بیت‌المقدس برای اسرائیل رأی منفی دادند؛ فقط نُه کشور رأی مثبت دادند که البته از میان آن‌ها فقط دو یا سه کشور مهم بودند. بقیه آن‌ها از کشورهایی بودند که بیش از 100 یا 150 هزار نفر جمعیت ندارد. موافقان این مسئله، آمریکا و خود اسرائیل و گواتمالا بودند. اکثریت قریب به اتفاق مخالفت کردند. دلیل مخالفت مخالفان اینست که اولاً این تصمیم خلاف آن نظر رسمی سازمان ملل است درباره بیت‌المقدس است. از نظر سازمان ملل، بیت‌المقدس یک سرزمین اشغالی محسوب می‌شود و به دلایل مختلف، سرنوشت آن باید با مذاکره و توافق عمومی تعیین شود، چون بیت‌المقدس یک شهر عادی نیست که شما بیایید و بگویید که مال این یا مال آن است. بنابراین، از نظر سازمان ملل، هر نوع تصمیم یکجانبه‌ای درباره وضعیت نهایی این شهر محکوم است و موفق نخواهد بود. به علاوه، بخش قابل‌توجهی از خود اسرائیلی‌ها هم با این قضیه مخالفند، چون از دید آن‌ها این اقدام منجر به پیچیده‌ترشدن مسائل و مانع رسیدن به یک توافق مطمئن میان فلسطینی‌ها و اسرائیلی‌ها می‌شود. البته در حال حاضر، این طیف از اسرائیلی‌ها، حتی اگر حضور اجتماعی و سیاسی هم داشته باشند، برای بیرون از اسرائیل چندان مفهوم نیستند، یعنی خیلی دیده نمی‌شوند. الآن در داخل اسرائیل، تظاهرات زیادی علیه نتانیاهو و حزبش وجود دارد، و این جدای از مسئله اتهامات او درباره فساد مالی است. براساس آماری که وجود دارد، نتانیاهو در افکار عمومی اسرائیل از حمایت اکثریت برخوردار نیست. درصد بزرگی از اسرائیلی‌ها خواستار نوعی از امنیت هستند که ناشی از مصالحه با فلسطینی‌ها باشد. آن‌ها این اقدام جدید را ضد خواسته خود می‌دانند. بنابراین، از نظر آن‌ها این کار در درازمدت به ضرر اسرائیل است. البته الآن حرف این طیف از اسرائیلی‌ها مخصوصاً در بیرون از اسرائیل چندان شنیده نمی‌شود، دلیلش هم اینست که در واقع نتانیاهو فرد شارلاتانی است و این اجازه را نمی‌دهد. یعنی اینگونه نیست که مخالفت با این اقدام فقط در صحنه بیرون از اسرائیل مطرح باشد، بلکه در صحنه داخلی هم دولت اسرائیل با موانعی مواجه است؛ خیلی بعید است که این کار موفق شود. البته یک مسئله دیگر هم مهم است؛ و آن این است که بر اساس اخباری که منتشر شده است، حداقل سه کشور عربی هستند که با این مسئله موافقند، گرچه توان توجیه آن را برای افکار عمومی عربی و داخلی خود ندارند. منظورم عربستان و امارات و مصر است. این واقعیت از بیانات و اقداماتی که مخصوصاً عربستانی‌ها دارند، کاملاً معلوم می‌شود. البته این نوع بیان و اقدامات، در امارات و مصر کمتر از عربستان است. حتی خود مصر در این خصوص مجبور به نوعی عذرخواهی و انکار شد. می‌توان گفت که این‌ها از ابتدا از این قضیه اطلاع داشتند، ولی به‌رغم اقداماتی که داشتند، نتوانستند افکار عربی را آماده پذیرش آن کنند. البته آن‌ها هنوز هم دارند در این جهت کار می‌کنند. آخرین نمونه‌اش صحبت‌های اخیر محمد بن سلمان با محمود عباس است که در رسانه‌ها انعکاس وسیعی یافت. بهتر است به این نکته نیز اشاره شود که برخی از اسرائیلی‌های دوراندیش بعضاً گفته و می‌گویند که باید از میزان طرفداری اوانجلیکال‌ها به خدا پناه برد. از نظر اینان این طرفداری بیش از آنکه دینی باشد، احساسی و هیجانی است و لذا چندان قابل اعتماد و پیش‌بینی نیست و ممکن است در آینده مشکلاتی ایجاد کند. منتشر شده در: خبرآنلاین ]]> بیت‌المقدس Sat, 20 Jan 2018 19:53:16 GMT http://dinonline.com/doc/interview/fa/7617/ خطر بیرون رانده شدن مسیحیان از سرزمین مقدّس http://dinonline.com/doc/note/fa/7616/ اخیراً تصمیم‌گیری‌های سیاسی‌ مرتبط با به رسمیت شناخته شدن اورشلیم به‌عنوان پایتخت کشور اسرائیل توجّهات بسیاری را به خود جلب کرده است. التفات رسانه‌ها دالّ بر کشمکش سیاسیِ ظاهراً مهارناپذیری است که بر بیت‌المقدس حاکم است. اما علاوه بر خطری که وضع موجود سیاسی را تهدید می‌کند، خطری نیز وجود دارد که وضع موجود مذهبی را در معرض تهدید قرار داده؛ این خطر از جانب مهاجران افراطیِ ساکن داخل و اطراف شهر بیت‌المقدس به وجود آمده است. به نظر می‌رسد در این میان یکی از گروه‌هایی که همواره از ارکان جامعه در سرزمین مقدّس بوده‌اند (یعنی مسیحیان) مورد بی‌توجّهی قرار گرفته‌اند. مسیحیان بالغ بر دو هزار سال در سرزمین مقدّس زندگی کرده‌اند. از تعرّضات بسیاری‌شماری جان سالم به در برده و در زمان انواع حکومت‌ها به رشد و شکوفایی خود ادامه داده‌اند. بقای مسیحیان بر این اصل متّکی بوده که اماکن مقدّس باید متعلّق به همه و برای همگان دسترسی‌پذیر باشد؛ زیرا این اماکن مقدّس هستند که به منطقه ارزش و اهمّیت بخشیده‌اند. حفاظت و دسترسی‌پذیریِ اماکن مقدّس در گرو تحقّق مجموعه‌ای از قوانین و مقرّرات تحت عنوان «وضع موجود» است که تمام مقامات مذهبی و حکومتی در طول قرون  و اعصار به آن پایبند بوده‌اند. وقتی در سال 637 عمر بن خطاب به بیت‌المقدس یورش برد، پاتریارک سفرونیوس به او خوشامد گفت؛ سفرونیوس کسی بود که بعدها رهبر قومی-مذهبی اورشلیم شد. آنها با هم پیمانی را به امضا رساندند که راه را برای آغاز دوران صلح هموار می‌ساخت. این پیمان بر مبنای تصدّی مشترک اماکن مقدّس بنا شده بود. حالا گروه‌های مختلف مدّعی مالکیت سرزمین مقدّس، از جمله شهر بیت‌المقدس شده‌اند؛ این یعنی مالکیت انحصاری تنها یک ملّت بر این سرزمین. این دعوی سازوکاری را که نسل‌هاست صلح و تعدّد ادیان را در این منطقه صیانت کرده در معرض خطر قرار می‌دهد. بیت‌المقدس برای تمام جهان یک هدیۀ آسمانی و سرزمینی مقدّس است. تلاش برای تملّک این شهر یا نگاه انحصارطلبانه به آن، ماهیت حقیقی شهر را مورد جفا قرار می‌دهد. چندی پیش جوامع مسیحی از سرزمین مقدّس رهسپار بریتانیا شدند تا برای رفع مشکلات حقوقی و زمینی که کلیسای مسیحیت را در سرزمین مقدّس تهدید می‌کند درخواست کمک کنند. مسیحیان از این که می‌دیدند رهبران کلیسا از سراسر بریتانیا برای حمایت از آنها آمدند حیرت‌زده شدند. آنها با پرنس چارلز، وزرای دولت و همچنین رهبران کلیسا دیدار داشتند و بر لایحۀ پیشنهادیِ «زمین‌های کلیسا» که چهل تن از اعضای کنست (پارلمان اسرائیل) آن را به امضا رسانیده‌اند تأکید کردند. این لایحه دامنۀ حقوق کلیساها را مبنی بر تصمیم‌گیری مستقلّانه در رابطه با زمین‌های خودشان محدود می‌سازد. آنها همچنین دربارۀ خطراتی که زمین‌های کلیسا را واقع در پیرامون دروازۀ یافا در شهر قدیمی اورشلیم تهدید می‌کند به گفتگو پرداختند. آقای وینسنت نیکولز، کاردینال کاتولیک بریتانیا دیدگاه‌های مختلف را جمع‌بندی کرد و گفت لایحۀ پیشنهادی به منزلۀ "زیر پا گذاشته شدن وضع موجود و حقوق مشروع کلیساهاست و باید دانست که این لایحه حقوق مالکیتِ جامعۀ مسیحی را نقض می‌کند." علاوه بر لایحۀ زمین‌های کلیسا، یکی از مهم‌ترین خطراتی که مسیحیان را در سرزمین مقدّس تهدید می‌کند فعالیت‌های غیرقابل‌قبول مهاجران افراطی است که سعی دارند املاک پیرامون دروازۀ یافا را تحت کنترل خود درآورند. املاک نام‌برده در کانون قسمت مسیحی‌نشینِ بیت‌المقدس واقع شده و مقرّ تمام پاتریارک‌ها و دفاتر مرکزی کلیساهاست و کمتر از پانصد متر از کلیسای مقبرۀ مقدّس فاصله دارد. دفتر پاتریارک به دادگاه عالی رژیم (غاصب) اسرائیل شکایت کرده است، ولیکن اگر این تلاش‌ها موفقیت‌آمیز نباشد، متعاقباً به تمامیت شهر بیت‌المقدس آسیب جدّی وارد خواهد شد. چنانچه گروه‌های مهاجران املاک مذکور را تحت کنترل خود درآورند، خواهند توانست کمپین متجاوزانۀ خود را مبنی بر بیرون راندن غیریهودیان از شهر و از مراکز استراتژیکی که در بخش مسیحی‌نشین اورشلیم وجود دارد ادامه دهند و بدین ترتیب حضور مسیحیان را در سرزمین مقدّس در معرض تهدید قرار دهند. مسیحیان دربارۀ اماکن مقدّس معتقدند که این اماکن متعلّق به تمام مردم هستند، چراکه تقدّس یک ویژگی الهی است، نه بشری. هیچ حزبی هرگز نباید بتواند ادّعای انحصاری‌ای در رابطه با یک مکان مقدّس داشته باشد. مبارزه در راه این آرمان باید ادامه پیدا کند، چراکه کار صحیح و وظیفۀ اولیۀ کشیشان همین است. ]]> بیت‌المقدس Sat, 20 Jan 2018 18:07:22 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7616/ بهانه اسرائیل برای تصرف بیت‌المقدّس http://dinonline.com/doc/report/fa/7582/ ادیان یهودیت، مسیحیت و اسلام همگی ارتباط تنگاتنگی با این شهر باستانی دارند و در طیّ چند هزار سال گذشته، پیروان هر یک از این ادیان به‌تناوب تمام یا بخشی از این شهر را در دست خود گرفته‌اند. در سال 1000 پیش از میلاد مسیح، با حکومت حضرت داوود یهودیان بر اورشلیم مسلّط شدند. طیّ دو هزار سالِ پس از آن، شهر پیوسته از گروهی به گروه دیگر منتقل شد؛ به‌ویژه در زمان جنگ‌های صلیبی. در آن زمان، صلیبیونِ مسیحی بر سر حکومت بر این شهر با دیگر رقبای مسیحی و مسلمانان وارد جنگ شدند. بین سال‌های 1517 تا 1917 نیز امپراطوری عثمانی (که دین رسمی آن دین اسلام بود) بر شهر حاکم شد. در کتاب مقدّس عبری به‌کرّات از شهر اورشلیم یاد شده است. در سنّت یهودی، این شهر مکانی است که هزاران سال پیش در آن ابراهیم، یعنی نخستین فرد از آباء یهودیت، فرزند خود اسحاق را به قربانگاه الهی آورد. بنا به آنچه در سفر تثنیه آمده، مدّتی بعد نوۀ ابراهیم یعنی یعقوب (که نام «اسرائیل» بر او نهاده شد) پی برد اورشلیم مکانی است که خداوند آن را به عنوان محلّی که به نام او بنیان‌نهاده‌شده از میان تمام قبایل برخواهد گزید. براساس کتاب مقدّس عبری، در زمان حکومت حضرت داوود اورشلیم پایتخت اسرائیل بوده است. همچنین اینجا شهری است که پسر داوود، یعنی سلیمان معبد خود را در آن بنا کرد. در آن زمان‌ها یهودیانی که نمی‌توانستند به زیارت اورشلیم بروند، رو به سویِ این شهر به دعا و نیایش می‌پرداختند. از طرف دیگر، طبق آنچه در قرآن آمده است، بیت‌المقدس آخرین مکانی بود که پیامبر اسلام پیش از معراج و گفتگو با خداوند از آن دیدن کرد. وی شبانه سوار بر موجودی اسطوره‌ای از مکّه به سوی بیت‌المقدّس پرواز کرد. این سفر اعجاب‌آورِ شبانه و تکلّم (حضرت)محمّد با خداوند رویدادهای مهمّی در دین اسلام تلقّی می‌شوند. وقتی محمّد وارد بهشت شد، خداوند به او گفت که باید پنجاه مرتبه در روز نماز بخواند. اما وی از خدا تقاضا کرد تا تعداد نمازها را به پنج وعده در روز کاهش دهد؛ یعنی همان چیزی که امروز معیار نماز در دین اسلام است. محمّد رسالت خود را در امتداد دیگر سنن ابراهیمی یعنی یهودیت و مسیحیت می‌دید. لذا نخستین قبله، یا جهتی که مسلمانان باید رو به سوی آن نماز بگزارند بیت‌المقدّس بود که بعدها این قبله به مکّه تغییر یافت. علاوه بر این، براساس پیش‌بینی‌های سنّت اسلامی، بیت‌المقدّس نقش مهّمی را در آینده ایفا خواهد کرد و یکی از شهرهایی خواهد بود که آخرالزّمان در آن رقم خواهد خورد. حال اعلامیۀ ترامپ موجب افزایش کشمکش‌ها شده است. تصمیم او مبنی بر به رسمیت شناختن اورشلیم به عنوان پایتخت اسرائیل موجب برانگیخته شدن تحسین بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل شده است. اما متّحدان فلسطینی این اقدام را محکوم کرده‌اند؛ آنها نگران آنند که با این اقدام، مذاکره کردن دربارۀ پیمان صلح میان دو کشور (که مدّت‌هاست سخن از آن می‌رود) دشوارتر شود. در حقیقت چند ساعت پیش از اعلامیۀ ترامپ، هیئت نمایندۀ عمومی فلسطین در بریتانیا عنوان داشت که اگر رئیس‌جمهور آمریکا اورشلیم را به عنوان پایتخت اسرائیل به رسمیت بشناسد، عملاً با این کار "اعلام جنگ" کرده است. *دین‌آنلاین: پس از تصمیم ترامپ بر اعلام این شهر به‌عنوان پایتخت رژیم اشغالگر و انتقال سفارت امریکا به این شهر، بسیاری از رسانه‌های غربی با تحلیلی مشابه تحلیل هیستوری رفتار ترامپ را غلط ارزیابی کردند و برای آن عواقب سنگینی برشمردند. * بیت‌المقدس درنزد مسلمانان و یهودیان مقدس است و مسلمانان و یهودیان و بلکه مسیحیان دراین باره به احترام یکدیگر ارج می‌نهند، اما تصمیم ترامپ که در راستای اهداف رژیم صهیونیستی و در ادامه غصب این سرزمین مقدس اتفاق می‌افتد مورد پذیرش همه جامعه یهودی نیست. ]]> بیت‌المقدس Tue, 12 Dec 2017 15:08:52 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7582/ پاپ از ترامپ خواست به وضع موجود در اورشلیم احترام بگزارد http://dinonline.com/doc/news/fa/7576/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از پاپ هافینگتون پست، فرانسیس در پایان سخنرانی هفتگی خود از همگان درخواست کرد تا به تصمیم‌گیری‌های سازمان ملل دربارۀ شهر اورشلیم که برای یهودیان، مسیحیان و مسلمانان حائزاهمیت است احترام بگزارند. وی در سخنرانی عمومی خود خطاب به هزاران نفری که سخنانش را می‌شنیدند اظهار داشت: "من از صمیم قلب از همگان تقاضا می‌کنم تا نسبت به وضع موجود این شهر احساس تعهّد کنند و از تصمیم‌گیری‌های بجایِ سازمان ملل تبعیت کنند... من نمی‌توانم دربارۀ نگرانی شدیدم درباره این وضعیت که ظرف چند روز گذشته به وجود آمده سکوت پیشه کنم." فرانسیس گفت که امیدوار است "عقلانیت و دوراندیشی بر جهان حکمفرما شود تا دیگر شاهد افزوده شدن تنش‌های جدید به دورنمای متشنّج جهانی نباشیم." فرانسیس پیش از ادای این جملات در ملأعام، به طور خصوصی با جمعی از فلسطینیانی که با واتیکان کنکاش‌های بینادینی داشتند دیدار کرد. وی گفت: "سرزمین مقدّس برای ما مسیحیان است. اورشلیم به معنای کلمه سرزمین گفتگوی میان خدا و بشر است." فرانسیس از لزوم گفتگوی میان ادیان و همچنین گفتگو در داخل جامعۀ مدنی سخن گفت. او خطاب به جمع فلسطینیان اظهار داشت: "شرط اولیه برای گفتگو وجود احترام دوجانبه و تعهّد نسبت به تقویت این احترام با هدف به رسمیت شناختن حقوق تمام مردم است." پاپ فرانسیس روز سه‌شنبه نیز در گفتگویی تلفنی با محمود عبّاس، رئیس‌جمهور فلسطین دربارۀ این بحران سخن گفت. ]]> بیت‌المقدس Wed, 06 Dec 2017 13:27:16 GMT http://dinonline.com/doc/news/fa/7576/ دگرگونی در اورشلیم http://dinonline.com/doc/article/fa/7534/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از هافینگتون پست، نقشه‌ای که در پس برنامه تجزیۀ بخش عرب‌نشین اورشلیم است جنبۀ مالی و نژادپرستانه دارد. اگر اسرائیل از مسئولیت حمایت از این فلسطینی‌ها شانه خالی می‌کرد، میلیاردها شِکِل در هزینه‌هایش صرفه‌جویی می‌شد. در عین حال اسرائیل با خلاص کردن خود از شرّ این سیصدهزار فلسطینی، مطمئن می‌شد که در سرزمین‌های فلسطینی‌ها در اورشلیم، جمعیت یهودیان بر فلسطینی‌ها غلبه دارد. چیزی که در این نقشه به آن توجّه نشده سرنوشت فلسطینی‌هایی است که اسرائیل قصد بیرون کردن آنها را دارد. این فلسطینی‌ها زندانیانی خواهند بود که شهرک‌های اسرائیلی و یک دیوار 28 فوتی آنها را احاطه کرده و منقطع از بقیۀ کرانۀ غربی و بدون توانایی مشارکت در فعالیت‌های تجاریِ بیرون از دیوار، در فقر باقی خواهند ماند. سیاست اسرائیل در اورشلیم از زمانی که برای نخستین بار بخش شرقی شهر را به اشغال خود درآورد در همین جهت پیش رفته است. اسرائیلی‌ها تلاش کرده‌اند دو قاعده را در کنار هم حفظ کنند: تحت کنترل داشتن شهر و یهودی‌سازیِ آن. این موضوع تأثیر مخرّبی بر زندگی فلسطینیان داشته است. تا اوایل دهۀ 1990، اورشلیم کانون فعالیت اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی فلسطین بود. صدها هزار تن از فلسطینیان در سراسر سرزمین‌های اشغالی برای کار، خرید، تحصیل، دریافت خدمات پزشکی یا اجتماعی و غیره به این شهر می‌آمدند. اما پس از اشغال فلسطین توسط اسرائیل در سال 1967، دیگر فلسطینی‌ها نمی‌توانستند به‌راحتی به اورشلیم دسترسی داشته باشند. هرچند این شهر با وجود موانعی که رژیم اسرائیل به وجود آورد باز هم مرکزیت خود را حفظ کرد. یکی از روش‌هایی که اشغالگران از آن طریق اذهان مردم را تحت کنترل خود درمی‌آورند، اسم گذاشتن بر روی دست‌ساخته‌های خودشان است. طرح اسرائیلیِ «اورشلیم بزرگ‌« یک اسم بی‌مسمّاست. وقتی اسرائیلی‌ها پس از جنگ 1967 این طرح ساختگی را اعلام کردند، فقط بخش شرقی شهر را شامل نمی‌شد، بلکه بخش بزرگی از کرانۀ غربی را نیز دربرمی‌گرفت. اسرائیل برای سرپوش گذاشتن بر این جرمِ الحاق غیرقانونی، این روستاها را «محلّات عرب‌نشین» نام نهاد و شهرک‌های خود را «محلّات یهودی‌نشینِ» اورشلیم خواند. در سال 1994 پس از این که یک تروریست یهودی 29 مسلمان را در مسجدی در الخلیل قتل‌عام کرد، اوضاع تغییر کرد. نخست‌وزیر رابین از ترس واکنش فلسطینی‌ها، دستور به بسته شدن مرز را داد و اخذ مجوز برای ورود به شهر دشوارتر شد. نهادهای فلسطینی موجود در شهر نیز تعطیل شدند. در تمام این مدّت تعداد شهرک‌ها در حال افزایش بود و روستاهای کوچک فلسطینیان در میان آنها به محاصره درآمد. این سیاست‌ها تأثیری آنی و فراگیر داشت. تنها چند سال پس از بسته شدن دائمیِ مرز، بیکاری در اورشلیم و نواحی اطراف آن رشد چشمگیری پیدا کرد. از آنجا که فلسطینیانِ کرانۀ غربی دیگر نمی‌توانستند به‌راحتی وارد شهر شوند، کسب‌وکارها و تسهیلات خدمات اجتماعی و درمانی ناگزیر بودند کارکنانشان را اخراج کنند و خدمات‌دهندگان نیز دفاتر خود را تعطیل کردند. پس از آن بود که دیوار ساخته شد و باز اسرائیل تلاش کرد با گذاشتنِ اسمِ «مانع» بر روی آن، ماهیتِ دیوار را طور دیگری جلوه دهد. این دیوار باعث جداسازی هرچه بیشتر محلات عرب‌نشینِ اورشلیم شده، به فقر و انزوای شهروندان این منطقه دامن زده است و باعث شده جمعیت فلسطینیان در اورشلیم بزرگ‌ اسیر و زندانی شوند. در داخل دیوار مأموران اسرائیلی هزاران فقره از خانه‌های فلسطینیان را به بهانۀ آن که بدون مجوّز ساخته شده‌اند تخریب کرده‌اند. اقامت هزاران تن از فلسطینی‌ها به پایان رسیده است؛ به این خاطر که مجبورشان کرده‌اند خارج از شهر کار پیدا کنند یا چون با کسی اهل کرانۀ غربی ازدواج کرده‌اند و اجازه ندارند همسر خود را به شهر بیاورند. اسرائیلی‌ها همچنان در حال اشغال املاک فلسطینی‌ها در محلات عرب‌نشین هستند. اسرائیل همۀ این کارها را می‌کند تا جمعیت یهودیان در اورشلیم بزرگ بر جمعیت فلسطینیان‌ غالب باشد. و بدین ترتیب زمینه برای برنامه نتانیاهو آماده شده است. با حذف سیصدهزار فلسطینی از اورشلیم، مشکل جمعیتی حل شده و فلسطینیان باقی‌مانده نیز در فقر و تحت کنترل نگه داشته می‌شوند. اورشلیم نیز مانند الخلیل خواهد شد. اسرائیل می‌گوید ما فلسطینیان را آزاد کرده‌ایم، اما حقیقت آن است که آنها را زندانی خود کرده‌اند. ]]> بیت‌المقدس Mon, 09 Oct 2017 05:30:00 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/7534/ چرا بیت‌المقدس(اورشلیم) برای مسلمانان مهم است؟ http://dinonline.com/doc/report/fa/7268/ به گزارش دین‌آنلاین، کتاب «اورشلیم و اسلام؛ تاریخچه و اهمیت این شهر مقدّس برای مسلمانان» که در تاریخ هجدهم مارس 2017 منتشر شده و دسترسی بدان از طریق سایت آمازون ممکن است به بررسی اهمیت اورشلیم برای مسلمانان پرداخته است.   اورشلیم از کهن‌ترین شهرهای جهان است و محل مقدّس و ویژه‌ای در سه دین ابراهیمی یهودیت، مسیحیت و اسلام به شمار می‌رود. اورشلیم در طول تاریخِ بالغ بر شش هزار سالۀ خود محل نزاع قبیله‌ها و کشورها بوده است. علاوه بر اهمیت مذهبی این شهر، موقعیت استراتژیک آن نیز باعث شده است که اورشلیم در طول تاریخ شهری پرخواهان باشد. دونالد ترامپ نیز در کمپین انتخاباتی خود بارها از انتقال سفارت امریکا از تل‌آویو به اورشلیم سخن می‌گفت. برای بسیاری از امریکایی‌ها و اسرائیلی‌های محافظه‌کار این حرف به آن معنا بود که امریکا موافق است اورشلیم تحت نظارت یهودیان درآید. کسانی که در غرب زندگی می‌کنند از میزان اهمیت این شهر برای یهودیان و مسیحیان باخبرند، اما بی‌شک اهمیت اورشلیم در دین اسلام نیز یکی از دلایل موردمنازعه بودنِ آن میان اسرائیل و فلسطین است. اورشلیم از قرن هفتم تا زمانی که به دست اسرائیل بیفتد، غالباً تحت حکومت حکّام مسلمان قرار داشت. علّت تقدّس این شهر برای مسلمانان آن است که به اعتقاد آنها پیامبر اسلام در معراج خود به اورشلیم سفر کرد. در دوره‌ای از حیات پیامبر اسلام نیز اورشلیم قبله‌گاه مسلمانان بود. همانند یهودیت و مسیحیت، در دین اسلام نیز اورشلیم از جایگاه مهمّی در پیش‌گویی‌های مرتبط با آخرالزّمان برخوردار است. لذا قریب به 1300 سال است که اورشلیم نماد مهمّی برای مسلمانان بوده و نقشی حیاتی در طول تاریخ تمدّن اسلامی ایفا کرده است. این کتاب به بررسی تاریخچۀ پرتلاطم اورشلیم و رابطۀ آن با جهان اسلام می‌پردازد. تصاویری از اشخاص، اماکن و رویدادهای مهم مرتبط با شهر نیز در آن مندرج گشته است. انتشارات: چارلز ریور ادیتورز ]]> بیت‌المقدس Sat, 25 Mar 2017 19:32:12 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7268/