پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين بين الملل :: نسخه کامل http://dinonline.com/news/politic/international Mon, 19 Aug 2019 00:32:13 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Mon, 19 Aug 2019 00:32:13 GMT بين الملل 60 نگاهی به روند افزایش محدودیت‌های دینی در سراسر جهان http://dinonline.com/doc/report/fa/8201/ در واقع آخرین داده‌ها گویای آن است که در 52 دولت، محدویت‌های «بسیار بالا» یا «بالایی» در حوزۀ مسائل دینی اعمال می‌شود، حال آن که در سال 2007، تنها در 40 کشور سطح محدودیت‌ها تا این اندازه بالا بود. محدودیت‌های دولتی از چند لحاظِ مختلف افزایش یافته است. قوانین و سیاست‌هایی که آزادی دینی را محدود می‌سازد (برای مثال الزام گروه‌های مذهبی برای به ثبت رساندن خود) و طرفداری دولت از گروه‌های مذهبی (برای مثال از طریق تخصیص بودجه برای آموزش‌های مذهبی و روحانیون) رایج‌ترین شکل محدودیت‌ها در تمام پنج منطقۀ مورد مطالعه در جهان بوده؛ یعنی آمریکای شمالی و جنوبی، آسیا-اقیانوسیه، اروپا، خاورمیانه، آفریقای شمالی و جنوب صحرای آفریقا. به طور میانگین در این بازۀ ده ساله، محدودیت‌ها 20% در سطح جهان افزایش پیدا کرده است. سطح محدودیت‌هایی که دولت‌ها بر فعالیت‌های دینی اعمال می‌کنند و آزار و اذیت گروه‌های دینی توسط دولت‌ها قدری پایین‌تر است، هرچند این دست محدودیت‌ها نیز ظرف سال‌های مذکور با افزایش مواجه بوده است. اما وقتی پای موضوع خصومت‌های اجتماعی به میان می‌آید، الگوی جهانی دیگر به این یکدستی نیست. از میان انواع خصومت‌ها یکی از زیرمجموعه‌های خصومت‌های اجتماعی افزایش چشمگیری داشته است؛ یعنی خصومت‌های مربوط به هنجارهای دینی (برای نمونه آزار و اذیت زنان به خاطر نقض مقرّرات پوشش مذهبی). دو شکل دیگر از خصومت‌های اجتماعی (آزار و اذیت از جانب افراد و گروه‌های اجتماعی و خشونت‌های دینی توسط گروه‌های سازمان‌یافته مثل نونازی‌ها) روند افزایشیِ ملایم‌تری داشته است. اما در مقابل تنش‌ها و خشونت‌های بینادینی (مثل تنش‌های موجود میان هندوها و مسلمانان در هند) با 17% کاهش مواجه بوده است. بیشترین افزایش محدودیت‌ها را می‌توان در اروپا و جنوب صحرای آفریقا شاهد بود. در اروپا به لحاظ شدّت‌گرفتن محدودیت‌های دولتی در زمینۀ مخالفت با حجاب زنان مسلمان و در آفریقا از نظر تحمیل هنجارهای مذهبی بر دیگران از طریق آدم‌ربایی و اجبار به تغییر گرایش دینی. دسته‌بندی محدودیت‌های دولتی در حوزۀ مسائل دینی 1. طرفداری دولت از گروه‌های مذهبی 2. قوانین و سیاست‌های دولتی که آزادی مذهبی را محدود می‌سازد   3. محدودیت‌های دولتی به لحاظ فعالیت گروه‌ها و افراد مذهبی 4. آزار و اذیت متدینان به دست دولت‌ها دسته‌بندی خصومت‌های اجتماعی در حوزۀ مسائل دینی کشمکش‌ها و خشونت‌های بینادینی خشونت‌های دینی از جانب گروه‌های سازمان‌یافته آزار و اذیت از جانب افراد و گروه‌های اجتماعی کشورهای دارای بالاترین سطح خصومت‌های اجتماعی مرتبط با مسائل دینی 2016 2017 بنگلادش بنگلادش مصر جمهوری افریقای مرکزی هند مصر عراق هند اسرائیل عراق نیجریه اسرائیل فلسطین نیجریه روسیه پاکستان سوریه سوریه   یمن     ]]> بين الملل Sun, 28 Jul 2019 15:40:09 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/8201/ در امریکا متدیّنان بیش از هر کشور دیگری مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند http://dinonline.com/doc/report/fa/8197/ به گزارش دین‌آنلاین بنا به گزارش پیو، در سال 2017، 52 دولت (از جمله روسیه و چین) محدودیت‌های دینی بسیاری بر مردم اعمال می‌کردند، حال آنکه در سال 2007 تنها در 40 کشور سطح محدودیت‌ها بالا بود. علاوه بر این، در سال 2007 تنها 39 کشور با مشکل خصومت‌های اجتماعی با پایه دینی مواجه بودند، اما تا سال 2017 این تعداد به 56 کشور افزایش پیدا کرده است. بنابر گزارش پیو، آزار و اذیت‌هایی که دولت‌ها نسبت به گروه‌های مذهبی روا می‌دارند، در منطقه خاورمیانه و آفریقای شمالی پررنگ‌تر از هر جای دیگر است. در این میان دو گروهِ مسلمانان اویغور که در چین به اردوگاه‌های بازآموزی اعزام می‌شوند و مسلمانان روهینگیا در میانمار بیش از هر گروه دیگری آماج ظلم و تعدّی قرار دارند. موضوع دیگری که در گزارش به آن پرداخته شده آزار و اذیت‌های دینی از جانب افراد و گروه‌های اجتماعی است. در سال 2017 ایالات متحده امریکا از این نظر بدترین کشور بود. این رتبه‌بندی تا حدّی به خاطر تجمّع گروه «یونایت د رایت» در شارلوتزویل ویرجینیا بود که در آن معترضان برترپندار سفیدپوست با در دست داشتن پرچم‌هایی منقّش به صلیب شکسته و سر دادن شعارهای ضدّیهودی به تظاهرات پرداختند. بنابر گزارش پیو، بیشترین شدّت‌گیریِ خصومت‌های دینی فردی را در اروپا شاهد هستیم. از قربانیان این نوع خشونت‌ها می‌توان به «شاهدان یهوه» در اکراین، یک حاخام و یک زن مسلمان در بلژیک اشاره کرد. در آلمان نیز به هزاران پناهنده گفته شد که اگر مسیحی نشوند، تبعید خواهند شد. حال قرار است نشست سه روزه‌ای در واشنگتن به میزبانی وزارت امور خارجه آمریکا با موضوع تبعیض‌ها و آزار و اذیت‌های دینی برگزار شود و صدها تن از مقامات دولتی، رهبران دینی و شرکت‌کنندگانی از سراسر جهان در آن حضور به هم رسانند. به گفته سم براون‌بک، سفیر سیّار دولت آمریکا در حوزه آزادی مذهبی در سطح بین‌الملل، پیروان همه ادیان در معرض آزار و اذیت قرار دارند، چراکه همه ادیان در جایی در اکثریت و در جای دیگر در اقلیت قرار دارند. لذا همه ادیان باید با هم متّحد شوند و در مقام دفاع از یکدیگر قرار بگیرند. ]]> بين الملل Wed, 24 Jul 2019 15:00:14 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/8197/ الکساندر دوگین: ایدئولوگ دولت روسیه نبوده و نیستم http://dinonline.com/doc/interview/fa/8187/ اشاره: آلکساندر گلییویچ دوگین (متولد سال۱۹۶۲) اندیشمند روس و بنیانگذار «حزب اوراسیا» است که نظریه ای به نام اوراسیاگرایی دارد. در سال ۲۰۱۴ مسائلی در دانشگاه دولتی مسکو پدید آمد که منجر به برکناری او از ریاست دپارتمان جامعه‌شناسی روابط بین‌الملل شد. هرچند رسانه های غربی اصرار دارند دلیل این امر، اختلاف وی با پوتین بر سر ضرورت قتل عام اوکراینی ها بوده، خود او مسائل فنی و علمی را علت اصلی عنوان می کند؛ و معتقد است هیچ گاه به قتل عام ایشان رأی نداده است. غربی ها وی را به دیدگاه های فاشیستی و شووینیستی متهم می کنند، امری که از دیدگاه خود وی به شکل کامل مردود است. به عقیده او، لیبرالیسم معادل نیهیلیسم است؛ خطر عصر تک قطبی جهان را تهدید می کند؛ غرب به دشمن (روسیه و اسلام رادیکال) نیاز دارد؛ و در نظریه اوراسیاگرایی، ایران و روسیه می توانند علیه منافع غرب متحد شوند. جنگ احتمالی با روسیه چند ثمره برای غرب دارد: به تعویق انداختن فروپاشی ساختار جهانی، تقویت ناتو و اعضای اروپایی آن، و حفظ اتحادیه اروپا از انشقاق. ایده ارواسیاگرایی وی با ایده ناسیونالیست ها متفاوت است، و بر آموزه های کلیسای ارتدکس روسیه تکیه دارد. به نظر وی، اوراسیا هارتلندی است که کشورهای مختلف اسلامی و غیراسلامی را علیه منافع غرب و جهانی سازی آن متحد می کند. به هین دلیل، وی در فرهنگسرای اندیشه گفت: «وقت آن رسیده به اصالت شرقی و هویت خودمان برگردیم. فرهنگ انتظار میان روسیه و ایران مشترک است». ریشه این مسئله را باید در چالش عمیق بین لوگوس یونانی و تئوس مسیحی جستجو نمود. وی بر این نکته تأکید دارد که صحبت کردن در مورد این که انجیل بهتر است یا قرآن چیزی را جلو نخواهد برد؛ باید نقاط اشتراک را مطرح کنیم. وی می گوید 30 سال قبل اتحاد روسیه با ایران علیه غرب را پیش‌بینی کرده بودم. علاوه بر آن، او پیش بینی کرده بود که ترکیه به اتحاد ایران و روسیه نزدیک شود. به همین میزان، او به سیاست کشورهای عرب منطقه خلیج فارس خرده می گیرد. برای او، ایران صرفاً یک کشور نیست، بلکه یک تمدن است. ایران بزرگترین متحد روسیه به شمار می رود. ایران می تواند نقش اصلی در سازمان همکاری های شانگهای داشته باشد. دوگین در مصاحبه با ایراس گفت: اوراسیاگرایی یک فلسفه سیاسی است که دارای سه سطح خارجی، میانی و داخلی می‌باشد. در سطح خارجی، جهان چندقطبی است؛ بدان معنی که چندین مرکز جهانی تصمیم گیری وجود دارد، که یکی از آنها اوراسیاست. منظور از اوراسیا تنها روسیه نیست، بلکه روسیه به همراه کشورهای شوروی سابق می‌باشد. در سطح میانی، همگرایی کشورهای شوروی سابق در ایجاد مدل فراملی (دولت‌های مختلف) مد نظر است. در سطح سیاست داخلی، ساختار سیاسی جامعه به عنوان ارزش در ارتباط با حقوق شهروندی مدل لیبرال و ملی‌گرایی بررسی می‌شود. این سه سطح فلسفه اوراسیاگرایی است که بر مبنای آنها تنها یک شکل سیاست خارجی شکل می‌گیرد که متقاوت باجهانی شدن، جهان تک قطبی، ملی گرایی، امپریالیسم ولیبرالیسم است. پس اوراسیاگرایی، به طور کلی، مدل منحصربه فردی از سیاست خارجی است. از نقطه نظر جهان چندقطبی، درتئوری اوراسیاگرایی، ایران نقش کلیدی و استراتژیک (و نه صرف همگرایی) دارد. نظریه ولادیمیر پوتین حد میانه‌ای میان چندقطبی‌گرایی اوراسیایی و تک قطبی امریکای‌ قابل ارزیابی است؛ و بنابراین، او اوراسیاگرای‌ صرف، آتلانتیک‌گرای صرف و یامدل تک قطب‌گرای صرف را دنبال نمی‌کند. در اصل، پوتین تصمیم ندارد موضع اوراسیاگرایی دوگین را دنبال کند، بلکه بین تک قطبی‌گرایی و چند‌قطبی‌گرایی حرکت خواهد کرد. از دوگین، کتاب «جامعه شناسی مردم روسیه: روسیه بین خائوس و لوگوس» توسط مهدی نصیری به فارسی ترجمه شده است. برخی معتقدند یک جریان قدرتمند غربگرا در طبقه بالای روسیه وجود دارد که بر تصمیم ‌سازی‌های پوتین مؤثرند، تا جایی که گاه رفتار و تصمیم ‌های پوتین در نقطه مقابل دوگین قرار می ‌گیرد. دوگین کتاب «پوتین در مقابل پوتین» را در واکنش در به همین جریان نوشته است. امروزه، دوگین خود را ایدئولوگ مردم روس، و نه حکومت، معرفی می کند. وی در کتاب «چهارمین تئوری سیاسی» (Fourth Political Theory) که در سال 2012 به نگارش درآمد، معتقد است به جای این که روسیه به عنوان «قدرت پیش لیبرال» معرفی شود، باید آن را به شکل «قدرت انقلابی پست لیبرال» به تصویر بکشیم. مدعای اصلی وی در این کتاب آن است که به جای نجات لیبرالیسم، باید یک بار و برای همیشه آن را نابود کنیم؛ چرا که مدرنیته همیشه خطا بود و الان هم در نقطه پایانی خود قرار دارد. ما قطعاً به صلح نیاز داریم، اما به مذاکرات برای صلح نیاز نداریم! به اعتقاد او، در حال حاضر مشخص شده است که اسرائیل و غرب به‌سرکردگی آمریکا و انگلیس تصمیم خود برای آغاز جنگ جهانی را گرفته است. توطئه ترور «سرگئی اسکریپال» و حملات شیمیایی در شهر دوما در غوطه شرقی سوریه دستاویز غرب برای آغاز این جنگ تلقی می شود؛ امری که البته، این گونه به سرانجام نرسید! دوگین از ارتباط گرفتن با نوفردیدی ها و جناحی از اصولگرایان ایران خشنود است، و نقاط مشترک زیادی را در این بین تعریف می کند. طالب زاده در خصوص شیوه آشنایی با این فیلسوف روسی گفت: «در یک برنامه ای که من اجرا کردم از طریق اسکایپ با ایشان صحبت کردیم؛ و در طی حضور ایشان در ایران دیدارهایی با افرادی چون آقایان رحیم پورازغدی، زرشناس، فیاض و قائم مقامی داشتند که همگی دیدارهای خیلی خوبی بود». علاوه بر آن، او با حجه الاسلام میرباقری، رئیس فرهنگستان علوم اسلامی در قم دیدار کرد. دوگین در پیاده‌روی اربعین امسال، به دعوت این قشر، شرکت کرد و گفت این واقعه شبیه یک حادثه آخرالزمانی است. به نظر او، فرهنگ انتظار بین کلیسای ارتدکس و اندیشه شیعی مشترک است، و این که گفته شد فرهنگ انتظار بین همه مشترک است یک اشاتولوژی (eschatology) فراجهانی است که از دوران رنسانس به بعد تغییر کرد. دقیقا در اشاتولوژی هم از انتظار حرف زده می شود، ولی تعیین نمی شود که کِی و چه زمانی.     متن ذیل، حاصل گفتگویی در تاریخ 21 اردیبهشت 1398 با الکساندر دوگین است.   حقیقت: از این که وقت خود را به این گفتگو اختصاص دادید، کمال تشکر را دارم. سؤال اول من به سیاست آخرالزمانی (apocalyptic) مربوط می شود. ظاهراً شما این گونه نگرش به سیاست را از آموزه های کلیسای ارتدکس گرفته اید. آیا شما مشابهتی با آموزه های شیعی در این زمینه می بینید؟ دوگین: من هم از شما متشکرم. قبل از هر چیز، باید خاطر نشان کنم که تفاوت زیادی بین نگرش ما (و اسلام) با غرب نسبت به تاریخ وجود دارد. کلیسای ارتدکس و اسلام تاریخ را رو به تمام شدن می بینند. تاریخ به سمت هدف و مقصودی پیش می رود. اگر این نکته مد نظر قرار گیرد، می بینیم بین اسلام و مسیحیت ارتدکس مشابهت، و با اندیشه غربی عدم مشابهت وجود دارد. برای آنها، آخرالزمان به این معنا وجود ندارد. ماهیت زمان و تاریخ برای ما و ایشان متفاوت است. آخرالزمان برای ما، مقابله پایان تاریخ به معنای مقابله با ضدمسیح (Antichrist) یا دجال است. با باید در کنار مسیح یا مهدی (در قرائت اسلامی و شیعی)، و در مقابل دشمنان بایستیم. ما در پایان تاریخ قرار داریم. در واقع، امکان گریز از این مسئله وجود ندارد؛ چرا که رویکردی وجودی، هستی شناسانه، ایدئولوژیک، تاریخی و سیاسی است.   حقیقت: علی القاعده، وقتی از غرب سخن می گویید، به کلیسای کاتولیک اشاره ندارید، و مقصودتان لیبرالیسم است. دوگین: کلیسای کاتولیک در غرب اقتدار و تأثیر مستقل خود بر جامعه را از دست داده، و منطق مدرنیته را پذیرفته است. این مسئله ریشه در عصر روشنگری دارد. کلیسا از آن زمان در مدرنیته حل شد. برعکس، کلیسای ارتدکس در مقابل تجدد موضع دارد. ما به سیاست آخرالزمانی و بازگشت مسیح اعتقاد داریم، ولی ناقد مدرنیته هستیم. واتیکان دکترین مسیحیت را در مقابل لیبرالیسم، ماده گرایی، آتئیسم، علم مدرن و جهانی شدن از دست داده است؛ در حالی که باید در کنار ما می بود. علم غربی بی طرف نیست، و با آموزه های مسیح ضدیت دارد. به نظر من، علم باید موارد فوق را به نقد بکشد. الهیات دانشی است که هم نسبت به جهان دیدگاهی ارائه می کند، هم مبتنی بر دین است.   حقیقت: سؤال بعد به ارتباط نهاد دین و نهاد سیاست، سکولاریسم، بازمی گردد. در اسلام، آرای متفاوتی در این خصوص وجود دارد. آیا در کلیسای ارتدکس نیز قرائت های متفاوتی در باره سکولاریسم وجود دارد؟ دوگین: ما سکولاریسم را قبول نداریم، چون ایدئولوژی لیبرالیسم و دنیای جدید است. ما به جای آن، از اصطلاح همسازی (symphony) استفاده می کنیم. بین کلیسا و دولت نوعی هم آوایی وجود دارد. نه دولت در کلیسا مضمحل می شود، نه برعکس؛ بلکه نوعی هارمونی بین آن دو وجود دارد. در حقیقت، بین دو نوع رستگاری اخروی و دنیوی هماهنگی وجود دارد. در اسلام نیز قصه از همین قرار است. سیاست بخشی از زندگی مادی است، که از مسائل قدسی نیز کاملاً جدا فرض نمی شود. (هرچند ممکن است در طول تاریخ نظریه های مختلفی وجود داشته، اما) ما اینک، در پایان تاریخ به سر می بریم و باید از «امپراتوری مقدس» سخن بگوییم. سنت های متفاوتی وجود داشته، ولی در حال حاضر کلیسای ارتدکس یک نظر در این خصوص دارد.   حقیقت: شما به صراحت لیبرالیسم را نوعی پوچ گرایی معرفی کرده اید. نتیجه این دیدگاه، نوعی غرب ستیزی است. از سویی دیگرف غرب هم به دشمن نیاز دارد. شما معتقدید که باید به اصالت شرقی و هویت خودمان برگردیم. به جای انتقاد از لیبرالیسم، شما در کتاب «چهارمین تئوری سیاسی» معتقدید باید آن را نابود کنیم. دوگین: لیبرالیسم ایدئولوژی ضدمسیح و دجال است؛ چرا که اندیشه­ای شیطانی تلقی می شود و تقدس دینی و الهی را زیر سؤال می­برد. لیبرالیسم با هژمونی خود می خواهد روسیه و کشورهای دیگر از جمله ایران و مسلمانان را با تحریم و مانند آن در ابعاد مختلف اقتصادی، سیاسی و فرهنگی زیر سلطه خود درآورد. این ایدئولوژی، خنثی و بیطرف نیست. هرچند ما با این مکتب موافق نیستیم، اما می توان گفت این ایدئولوژی برای غرب بماند. آنها می خواهند ما را نیز غربی کنند؛ می خواهند لیبرالیسم را به مردم روس تحمیل نمایند. پس، لیبرالیسم یک تهدید و یک خطر است؛ و روح ما را نابود می کند. ما در درجه اول باید با لیبرالیسم در کشور خود مبارزه کنیم؛ چون هویت و فرهنگ و تاریخ ما باید از کیان ما دفاع کند. ایدئولوژی اتحاد شوروی هم غربی بود.   حقیقت: شما در بحث اوراسیا، نظریه خاص خود را دارید و معتقدید اوراسیاگرایی دارای سه سطح خارجی، میانی و داخلی است. در سطح خارجی، جهان چندقطبی است. در سطح میانی، همگرایی کشورهای شوروی سابق را با ایران و ترکیه مطرح می کنید؛ و در سطح سیاست داخلی، ساختار سیاسی جامعه و ارزش های آن بحث می‌شود. مسئله ای که وجود دارد این است که به جای تقسیم جهان به شرق و غرب، می توان جهان را چندقطبی و بازی گونه دید. دوگین: دقیقاً! من هم معتقدم جهان چندقطبی است؛ و نباید فرهنگ هایمان را به هم تحمیل کنیم. فرهنگ اسلامی و روس نیز از این قاعده مستثنی نیستند. این فرض اولیه آن نظریه است. به همین دلیل، فرهنگ غربی هم نباید به ما تحمیل شود. نظر من این است که به جای تحمیل فرهنگ ها، باید با هم تعامل کنیم. فرض جهان چندقطبی این است که به فرهنگهای یکدیگر احترام بگذاریم؛ اما این فرهنگ غرب است که می خواهد خود را به ما تحمیل کند. من به تضاد فرهنگها و تمدنها اعتقاد ندارم. باید یکدیگر را به رسمیت بشناسیم.   حقیقت: من دو هفته قبل برای سمیناری در مسکو دعوت شده بودم. این نشست فرصت خوبی بود تا با برخی ایرانشناسان روس گفتگو کنم. یکی از نکاتی که آنها مطرح می کردند این بود که مدل اوراسیای شما با آن چه در روسیه تحت قدرت پرزیدنت پوتین اعمال می شود، فرق دارد. تفاوت اساسی این است که شما معتقدید روسیه با ایران و محور مقاومت باید اتحاد استراتژیک داشته باشد؛ در حالی که اوراسیای پوتین مبتنی بر منافع ملی روسیه است. نکته دوم این که نظریه شما ایدئولوژیک و آخرالزمانی و مبتنی بر آموزه های کلیسای ارتدکس است؛ در حالی که نظریه پوتین کاملاً سکولار و مبتنی بر منافع ملی است. نتیجه سیاست پوتین اتحاد تاکتیکی با ایران است، نه اتحاد راهبردی. آیا این دو تفاوت را قبول دارید؟ دوگین: کاملاً درست است. بسیار خوب این تفاوت را بیان کردید. تفاوت اصلی، همان گونه که اشاره کردید، این است که نتیجه نظریه من اتحاد استراتژیک است، و نتیجه نظریه پوتین، اتحاد تاکتیکی. با این حال، هر دو قرائت هایی از نظریه اوراسیاگرایی محسوب می شوند، و با هم تناقض ندارند. پوتین به سطح قضیه توجه دارد، و من به سطح دینی، ایدئولوژیک و عمیق آن. پس، هم نقاط اشتراک دارند، هم تفاوت. در جهت گیری کلی، با یکدیگر همسو هستند.   حقیقت: آیا می توان گفت ارتباط شما با حکومت روسیه و پوتین دو مقطع داشته است؟ علی الظاهر، برهه اول به قبل از 2014 برمی گردد و مقطع دوم به بعد از آن. در دوره اول، یعنی در آخر دوران یلتسین و اوایل دوره پوتین، ارتباط شما با حکومت خوب بود؛ اما در آن سال وقایعی اتفاق افتاد. رسانه های غربی شما را متهم می کنند که به قتل عام اوکراینی ها فتوا داده اید. به هر حال، نشانه این عدم تفاهم این بود که مجبور شدید ریاست دانشکده (جامعه شناسی) روابط بین الملل را ترک کنید. آیا درست است که شما در زمان حاضر ایدئولوگ حکومت نیستید، و تنها نظریه پرداز حزب خود تلقی می شوید؟ البته، من شخصاً اطلاع درستی در این زمینه ندارم و می خواهم نظر شما را جویا شوم. دوگین: قبل از هر چیز، باید اعلام کنم که من با قتل عام اوکراینی ها موافق نبودم؛ و این تبلیغات غربی علیه من است. نکته دیگر این که از ابتدا از پوتین حمایت کردم، و اینک نیز طرفدار او هستم. هیچ گاه آن قدر به پوتین نزدیک نبوده ام که اینک بخواهم فاصله بگیرم! من در دوران یلتسین جایگاه خاصی داشتم، و نظریه ام حتی در دوران پوتین در سراسر روسیه گسترش یافت، و او با این مسئله مخالفتی نداشت. چیز چندانی عوض نشده است. بله، واقعیت این است که با مسئله اوکراین موافق نبودم. دلیل آن هم مشخص است: من فرهنگ غربی را در مقابل فرهنگ شرقی قرار می دهم. من مواضع پوتین، به خصوص در قبال ایران و سوریه، را قبول دارم. این گونه مسائل با نظریه اوراسیا سازگاری دارد. هیچ گاه من در تبعید نبوده ام! انتقاد من به سیاست او در 2014 صرفاً در برخی ابعاد بود. در کل، طرفدار پوتین هستم. من آن قدر نزدیک به او نبودم که بخواهم در سیاستهای کلی­اش تأثیرگذار باشم؛ آن قدر نزدیک نبودم که اینک بخواهم دور از او تلقی شوم! تفاوت ارتباط ما در گذشته و حال، تاکتیکی بوده، نه راهبردی.   حقیقت: همان گونه که مستحضرید در رسانه های غربی، و حتی ویکیپدیا، اطلاعات خوبی از شما وجود ندارد. علاوه بر مسئله کشتار اوکراینی ها که رد کردید، چیزهای دیگری نیز گفته اند. دوگین: متأسفانه، رسانه های غربی آزاد و بیطرف نیستند. می گویند من شووینیست و ملی گرای افراطی هستم! حتی وقتی اغلاط آنها را متذکر می شوم، اصلاح نمی کنند. کتابهای من در آمازون ممنوع اعلام شده، در حالی که کتب هیتلر آزاد است! من شخصاً تحت تحریم های غرب و لیبرالیسم هستم و از این مسئله آزار می بینم. من برای اعمالم تحت شکنجه غرب نیستم، برای افکارم مورد اذیت و آزار قرار می گیرم! من طرفدار تنوع و همکاری فرهنگها، و ضد شووینیسم و ملی گرایی افراطی هستم. این نتیجه نژادپرستی و اقتدارگرایی غربیها است.   حقیقت: شما گفتید نه چندان دور از حکومت بوده اید، و نه چندان نزدیک. اگر کسی بگوید «دوگین ایدئولوگ روسیه است»، چند درصد این گزاره را قبول می کنید؟ دوگین: با این تعبیر مخالفم. من ایدئولوگ دولت روسیه نبوده و نیستم. من ایدئولوگ مردم روسیه هستم. من از از هویت فرهنگی خود دفاع می کنم، نه ضرورتاً از مواضع سیاسی حکومت. من حامی مردم هستم، نه حامی حکومت! این امری طبیعی، و نه تصنعی، است. من به هویت و کرامت مردم روس باور دارم.   حقیقت: ایده اصلی کتاب «پوتین علیه پوتین»، در این بین، چیست؟ دوگین: به اعتقاد من در آن کتاب، پوتین دو وجه دارد: یک رویه او سیاستمدار قوی و موفق است. برخی فقط بعد اول او را می شناسند. خارجیها عمدتاً به این بعد توجه دارند. از این جهت من با او همداستان هستم. وجه دوم پوتین که کمتر شناخته شده، به احاطه شدن او توسط لیبرال ها بازمی گردد. این افرادند که به پوتین آدرس و جهت غلط می دهند. این رویکرد، کرامت مردم روس را پاس نمی دارد. وجه اول پوتین را بعد شمسی (solar) و راهبردی، و بعد دوم را وجه قمری (lunar) و تاکتیکی نامیده ام. مردم روس دو وجه پوتین را می بینند، و خارجیها فقط بعد اول را! به همین دلیل، من در مقابل خارجیها از پوتین حمایت می کنم.   حقیقت: بالاخره، شما چند درصد بر سیاستهای حکومت روسیه تأثیرگذار هستید؟ دوگین: نسبت به تصمیمات حکومتی، هیچ! چرا که من ایدئولوگ مردم هستم، و نظریات ژئوپولتیک دارم. نظریات من، به خصوص نظریه اوراسیا، در همه دانشگاه های روسیه مد نظر قرار می گیرد.   حقیقت: بسیار خوب، سؤالم را عوض می کنم: به چه میزان در مواضع ژئوپولتیک حکومت سهیم هستید؟ دوگین: سؤال سختی مطرح کردید! من همواره میزان تأثیر اندیشه ای خود در بین مردم و دانشگاهیان را بررسی کرده ام، ولی تا به حال نسبت به میزان تأثیرگذاری ام روی حکومت فکر نکرده ام. در بعد اول، می توان میزان کتب و مقالات و مانند آن را سنجید، ولی در بعد دوم، قضاوت خیلی سخت است.   حقیقت: آخرین سؤال من به ارتباط شما با جناح خاصی در ایران باز می گردد. چرا شما فقط با جناح خاصی از محافظه کاران، اصول گرایان، ارتباط گرفته اید؟ عکس این قضیه در خصوص پوتین صادق است. چون برای او منافع ملی اولویت دارد، با همه جناح ها ارتباط برابر دارد. متأسفانه، برخی محافظه کاران در ایران درک درستی از منافع ملی ندارند، و فکر می کنند روسیه همواره در کنار ایران خواهد بود. معمولاً به این گروه «روسوفیل» لقب داده اند. این خاصیت سیاست ایدئولوژیک است. سیاست خارجی ایران، برخلاف سیاست خارجی روسیه، ایدئولوژیک است؛ و این مسئله درک متقابل را دچار مشکل کرده است. من می دانم که در حال حاضر منافع روسیه و ایران در یک راستاست، اما اگر این اتحاد تاکتیکی باشد، می توان روزی را متصور شد که منافع ملی این دو کشور کاملاً بر هم منطبق نشود.   دوگین: به خاطر طرح این سؤال بسیار متشکرم. قبل از هر چیز باید یادآور شوم که ایدئولوژی برای من مهم است. پوتین تفکر تاکتیکی دارد، و من اندیشه راهبردی. وقتی از «منافع ملی» سخن می گوییم، استراتژی مهم تر از تاکتیک خواهد بود. پوتین الان در قدرت است، ولی هیچ کس نمی داند تا چه زمانی! تاریخ و فرهنگ روسیه خیلی قبل از پوتین وجود داشته، و بعد از او هم تداوم خواهد داشت. تاکتیک امری موقتی است، و بنابراین، استراتژی مهم تر به نظر می رسد. محافظه کاران یا اصولگرایان ایران این مسئله را بهتر از اصلاح طلبها فهمیده اند. به همین دلیل است که من از ابتدا با آنها ارتباط گرفته ام. البته، این بدان معنا نیست که با گروه ها و دیگر مردم ایران گفتگو نکنم. همه جا، عقاید مختلفی وجود دارد. من به فرهنگ ایران علاقه دارم، و تاریخ آن را می ستایم. من ایران را در کل، به عنوان یک کشور دوست دارم. اما باز نیاز می دانم به این نکته اشاره کنم که محافظه کاران ایران به درستی دریافته اند که روسیه متحد استراتژیک آنهاست. ما باید این ظرفیت را علیه هژمونی غرب و جهانی سازی اش به فعلیت درآوریم. ما باید از هویت خویش، در این راستا، علیه دجال دفاع کنیم. دین بخش مهم فرهنگ را تشکیل می دهد.   حقیقت: از این که در این گفتگو شرکت کردید، کمال سپاس را دارم. دوگین: من هم تشکر می کنم، و امیدوارم در سفرهای آتی به ایران بتوانم به دانشگاه های مختلف، با سلائق گوناگون، سر بزنم.    (اندیشه پویا، ش 59، خرداد و تیر 98) ]]> بين الملل Fri, 05 Jul 2019 20:49:02 GMT http://dinonline.com/doc/interview/fa/8187/ دلایل شخصی و دینی ترامپ برای دوستی‌ها و دشمنی‌هایش http://dinonline.com/doc/interview/fa/8185/ رئیس جمهوری امریکا در منطقه‌ ما چه سیاست‌هایی را تعقیب می‌کند؟ عملاً این سیاست با سه محور تعیین می‌شود. 1- کمک به اسرائیل در چارچوب تفکرات و اعتقادات اونجلیکال‌ها و ناسیونالیست‌های سفید آمریکایی، 2- رابطه فعال با سعودی و شیخ‌نشین‌های خلیج فارس، 3- مخالفت با ایران و محدود کردن او. اگرچه این سه محور مرتبط و متقاطع هستند. نکته اصلی، محور دوم است. ترامپ همچون راستگرایان غربی ضدعرب است و در ایام رقابت انتخاباتی با بدترین تعابیر ممکن به‌ویژه درباره سعودی‌ها و شیخ‌نشین‌ها صحبت کرد که واکنش‌هایی به دنبال داشت و از جمله واکنش تند ولید بن طلال را که گفت او هیچگاه به ریاست نخواهد رسید. این واکنش ولید نبود، واکنش هیئت حاکمه کشورش بود. اعراب و شیخ‌نشین‌ها بر روی خانم کلینتون سرمایه‌گذاری کرده بودند و پس از انتخاب ترامپ به سرعت به سراغ وی رفتند. وزیر خارجه قبلی، جبیر و ترکی فیصل و گروهش به آمریکا رفتند و در فاصله انتخاب تا راه‌یابی به کاخ سفید به وی و اطرافیانش نزدیک شدند و البته او هم به دلائل عمدتاً تجاری، اعم از شخصی و ملی، استقبال می‌کرد. این ارتباط‌ها موجب شد تا اولین سفر خارجی او به عربستان باشد و با سران شیخ‌نشین‌ها دیدار کند و آن قرارداد افسانه‌ای را با سعودی‌ها ببندد، یعنی نزدیک پانصد میلیارد دلار که صد و ده میلیارد آن صرفاً نظامی و تسلیحاتی بود. نکته مهمتر تحولاتی بود که در درون سعودی و شیخ‌نشین‌ها اتفاق افتاد. نسل پرشمار جوانان آنان در پرتو فضای مجازی گسترده موجود، رشد می‌کردند و این فضا به فضای حقیقی و واقعی آنان تبدیل شده بود. آن‌ها همچون پدرانشان در فضای اجتماعی و فرهنگی خویش نمی‌زیستند. و لذا روحیات و اندیشه‌ها و مطالبات جدیدی داشتند. مضافاً که برخی از قدرت‌بدستان آنان که به تدریج قدرت بیشتری می‌یافتند دنیا را به گونه‌ای متفاوت با قدرت‌بدستان سنتی می‌دیدند و در آن چارچوبی جدید مایل به تعامل با دیگران بودند. این دو واقعیت سیاست جدیدی را نسبت به غرب و حتی اسرائیل اقتضاء می‌کرد. عموماً می‌گویند ترس از ایران آنان را به سوی اسرائیل کشانیده است که در جای خود صحیح است، امّا اگر این ترس هم نبود تحولات یاد شده سیاست جدیدی را موجب می‌شد. برای نمونه اماراتی‌ها صریحاً می‌گویند خواهان رابطه با اسرائیل و گسترش آن هستند چرا که آینده از آن او است. و این سخن تازه‌ای است و قبلاً هیچ عربی بدان تکلّم نمی‌کرد. آن‌ها متوجّه نیستند که این‌گونه اسرائیل را به صحنه آوردن، او را به قدرت مسلط منطقه تبدیل می‌کند و عملاً از موضعی فراتر و تحکّم‌آمیز برخورد خواهد کرد و در گام نخستین نسبت به کشوری چون عربستان به دلیل وجود یهودیان در مدینه و بخش‌های جنوبی شبه‌جزیره، مدعی خواهد شد و حتی ممکن است غرامت بخواهد، چنانکه از برخی کشورهای عربی همچون مغرب و تونس و مصر طلب غرامت می‌کند. چرا که تعداد زیادی یهودی در این کشورها ساکن بودند که بعدها به اسرائیل مهاجرت کردند. مضافاً که شرائط جدید نوعی بلندپروازی نامفهوم را در به‌ویژه امارات و سعودی موجب شده است. آن‌ها خود را مکلّف به مبارزه با هر نوع گرایش اسلامی و نیز گرایش‌های دموکراتیک در مجموع جهان عرب و بلکه در خارج از آن می‌بینند. از موریتانی و تونس و لیبی گرفته تا سودان و الجزایر و حتی اردن. حتی آنان تا آنجا به پیش رفته‌اند که در کنار راستگرایان اروپا در مقابله‌شان با مؤسسات رسمی اسلامی موجود در این قاره قرار گرفته‌اند. نمونه خوب آن تقابل آنها است با مؤسسات اسلامی مراکشی در اسپانیا و فرانسه که داستان مفصلی دارد. علی‌رغم آنکه آنان هیچگونه تمایل سلفی و تکفیری ندارند. آن‌ها می‌خواهند قدرت را از مغربیان وابسته به مراکش بگیرند و در دست مزدوران خود قرار دهند و این از جمله دلائل سردی روابط بین آنان، به‌ویژه رابطه امارات و مراکش است. سیاست اسرائیلی ترامپ چیست و چگونه است؟ در مجموع تفاوتی بزرگ بین سیاست اسرائیلی آمریکائیان و سایر غربیان وجود دارد. اسرائیل برای اونجلیکال‌ها و راستگرایان آمریکا بیش از یک کشور و حتی بیش از یک متحد است. حتی بخش بزرگی از غیر راست‌گرایان وابسته به حزب دموکرات هم این چنین می‌اندیشند. چرایی و چگونگی این جریان خود بحث مستقلی است که هم جنبه دینی و اعتقادی دارد و هم جنبه فرهنگی و ناسیونالیستی. هم اکنون مسئله اسرائیل بخشی از سیاست داخلی آمریکا است و نه سیاست خارجی آن. هسته مرکزی هواداران ترامپ همین اونجلیکال‌ها هستند که معتقدند رفاه و عظمت و سروری آمریکا وابسته به کمک او به اسرائیل است، به عبارتی اینان مرهون او هستند و نه برعکس. اینان کمک‌های مردمی وسیعی به آنان کرده و می‌کنند و آن را موجب برکت مادی و معنوی خویش می‌دانند. اطرافیان ترامپ عموماً چنین اعتقاداتی دارند و به ویژه معاونش مایک پنس. چنین جریانی در هیچ نقطه‌ای در اروپا وجود ندارد. پنس یک‌بار گفت ما خواهان اسرائیلی هستیم که به تنهایی بتواند از خود دفاع کند و نیازی به حمایت دیگران نداشته باشد. این فراتر از محاسبات سیاسی و استراتژیک است. عمیقاً دینی و ایدئولوژیک است. از این گذشته دلایلی شخصی هم وجود دارد. ناتانیاهو شخصیت ایده‌آل ترامپ است. او را به هر فرد و رهبر دیگری ترجیح می‌دهد و البته او هم به خوبی می‌داند چگونه با ترامپ تعامل کند. در اوائل مبارزات انتخاباتی، ترامپ سخنانی علیه اعراب و مسلمانان گفت که اعتراض‌هایی را برانگیخت. همزمان برای جلب‌نظر مسیحیان راستگرا گفته بود که می‌خواهد به اسرائیل سفر کند، ناتانیاهو گفت به او ویزا نخواهد داد. اما پس از انتخاب وی رابطه دوجانبه آنان تا بدان حد به پیش رفت که موقعیت این دو عمیقاً به یکدیگر وابسته شده و برگ برنده هر دو در انتخابات، دوستی و اتحاد با یکدیگر است. سیاست ایرانی او چیست؟ در ابتدا مهمترین عامل، ضدیت با سیاست ایرانی و خاورمیانه‌ای اوباما بود و اصولاً ضدیت با سیاست‌های اوباما در هر زمینه‌ای مهمترین عامل تعیین کننده سیاست وی بود. نکته دیگری که بارها بیان داشت خاطرات تلخ وی از مواردی بود که از نظر او ایرانی‌ها آمریکایی‌ها را تحقیر کرده بودند که آخرینش اسارت ملوانان آمریکایی و پخش فیلم آنها در حالی که گریه می‌کردند، بود. چنین جریان‌هایی برای فرد ناسیونالیستی همچون او غیرقابل تحمل بود. مضافاً که او کوشید سیاست منطقه‌ای فعّالی در قبال متحد اصلی‌اش، اسرائیل، و وابستگانش یعنی سعودی و شیخ‌نشین‌ها اتخاذ کند و ترس و نگرانی آنها را از بابت ایران بزداید به‌گونه‌ای که احساس کنند آمریکا در کنار و بلکه در پشت آنها است. عامل مهم دیگر اطرافیان او بودند که هر یک به نوعی در ضدیت با ایران قرار داشتند و در حلقه نخستین اطرافیانش هیچ فردی که شناخت و سیاست متعادلی در قبال ایران داشته باشد، وجود نداشت و کسانی که کم‌وبیش چنین بودند، همچون وزیر دفاع و وزیر خارجه سابق، از کار برکنار شدند. و بالاخره اینکه ترامپ فاقد تحصیلات کلاسیک است. او ایران و تاریخ و فرهنگش را نمی‌شناسد. این ناآشنایی در موارد عادی مشکلی ایجاد نمی‌کند، امّا هنگامی که رابطه به معنای واقعی بحرانی می‌شود، از داشتن آن گریزی نیست. قطعاً اگر سران شوروی سابق تاریخ و فرهنگ افغانستان و مقاومت و دلاوری‌های مردمش را در جنگ با انگلیس‌ها می‌دانستند، آن را اشغال نمی‌کردند. آنچنانکه از سخنان و توئیت‌های او در مورد ایران برمی‌آید می‌توان گفت که در مورد این کشور هیچ نمی‌داند. مضافاً که ذهنیتی آشفته و غیر منظم دارد. می‌توان گفت چنین فضایی بر مجموع کسانی که در مورد ایران تصمیم‌سازی می‌کنند، وجود دارد. اگرچه به نظر می‌آید اخیراً تغییرات محسوسی در این زمینه رخ داده است. تغییرات یاد شده به چه علّتی حادث شده است؟ این تغییرات و بلکه تحولات دلائل مختلفی دارد. واقعیت این است که در وضعیت کنونی آمریکایی‌ها مایلند تا آنجا به دخالت نظامی تهدید کنند که جنگی اتفاق نیفتد. نکته دوم اینکه پس از بحرانی شدن اوضاع و خاصه پس از زدن پهباد، عموم کشورها و شخصیت‌های مستقل نسبت به آغاز جنگی گسترده و ویرانگر که بسیاری را درگیر خواهد ساخت، هشدار دادند – از ماهاتیر محمد گرفته تا وزیر خارجه انگلیس و بسیاری از شخصیت‌های آسیایی و اروپایی - و با توجه به خویشتن‌داری ایران و اینکه آغاز کننده جنگ نخواهد بود، عمده انتقادها به طور مستقیم و غیرمستقیم متوجه آمریکا بود. نکته سوم به شیخ‌نشین‌ها بازمی‌گردد. در رأس مدافعان جنگ عملاً امارات بود و آنچنانکه از اظهارات مسئولان آن برمی‌آمد؛ آنان نه تنها در پی جنگی ویرانگر، بلکه در پی تجزیه ایران و در دراز مدت در پی تغییر مذهب او بودند. ظاهراً تجربیات دو ماه اخیر آنان را به این نتیجه رسانیده که راه‌حل، راه‌حلی نظامی نیست و این نکته پس از سقوط پهباد صریحاً توسط قرقاش بیان شد که در حال حاضر سخنگوی جبهه جنگ‌طلب و مداخله‌جوی شیخ‌نشین‌های مخالف ایران است. وضعیت روابط چین و روسیه و ایران چگونه خواهد بود؟ آیا در کنار ایران خواهند ایستاد؟ واقعیت این است که ایران به مثابه یک کشور به واقع کشوری «تنها» و به عنوانی «متحدناپذیر» است. این مسئله را دلائلی تاریخی، فرهنگی، هویتی، مذهبی و اجتماعی است و چندان به وضعیت موجود و شرائط دهه‌های اخیر هم مرتبط نیست. ایران موجود وارث امپراطوری بزرگی است. چه قبل از اسلام و چه پس از آن. در طی دو قرن اخیر بخش‌های مهمی از قلمرو آن تجزیه شده است. این جریان را در امپراطوری‌های دیگر هم شاهد هستیم. از امپراطوری اطریش مجارستان هابسبورگ‌ها گرفته، تا امپراطوری عثمانی و امپراطوری‌های استعمارگران غربی و تا فروپاشی شوروی. اینان هریک داستان خویش را دارند، امّا به دلائلی داستان در مورد ایران به کلی متفاوت است. این عامل ریشه اصلی نکته‌ای است که بدان اشارت رفت. نه تنها سیاست و اندیشه سیاسی ما، بلکه روان‌شناسی و ایده‌آل‌های ما و به ویژه تلقی دیگران از کشور ما، عمیقاً تحت تأثیر همین عامل است. بهرحال این تنهایی پدیده جدیدی نیست، اگرچه اخیراً تشدید شده است. مشکل بر سر تفاوت واقعیت ما و توقع ما است. برنامه‌های ما، اعم از داخلی و خارجی، نه در چارچوب امکانات موجود که در چارچوب واقعیت‌های گذشته ما است. این جریان ایده‌آل‌ها و سیاست‌هایی را موجب می‌شود که این انزوا را تشدید می‌کند. این مسئله در تمامی مقاطع تاریخی ما از دوران قاجار به بعد وجود داشته و وجود دارد. ما خواهان برنامه‌ریزی در چارچوب امکانات و عظمت گذشته هستیم، اما دیگران ما را در چارچوب واقعیت‌های موجود می‌بینند. این تعارض و نکات دیگری که به ژئوپلیتیک ایران و نیز به رفتار ما بازمی‌گردد، موجب انزوای ما می‌شود. در این میان ثروت نفتی بیش از نیم‌قرن اخیر را سهمی بسزا است. اگرچه این هم هست که اجماعی اجتماعی در مورد چگونگی همراهی و همکاری با دیگر کشورها، به ویژه کشورهای بزرگ، وجود ندارد و بگذریم. روسیه تمام‌قد در کنار سوریه و ونزوئلا ایستاد، اما بعید است به‌همان‌گونه در کنار ما بایستد. این جریان بیشتر به کلیت ما به عنوان یک کشور مربوط می‌شود و نه سیاست روسیه. این به معنای دفاع از روسیه نیست و قابل انکار نیست که آنان در پی منافع و مصالح خویش هستند و ضربه‌های جبران‌ناپذیری در طول دو قرن اخیر به ما وارد ساخته‌اند. اما ضروری است مسائل را به گونه‌ای دقیق و علمی و با بی‌طرفی درک کنیم و البته هماهنگ با منافع و مصالح‌مان موضع بگیریم. ما محتاج بی‌طرفی در فهم مسائل هستیم و نه بی‌طرفی در موضع‌گیری‌هایمان. مسئله در مورد چین هم که در چهل سال اخیر سیاستی محافظه‌کارانه در پیش گرفته و اصولاً توسعه چشمگیرش را مرهون همین سیاست می‌داند، این گونه است. ایران از جهات مختلف کشوری مهم و استثنائی است و این هر دو در برنامه‌های آینده‌نگرانه‌شان مطمئناً آن را لحاظ خواهند کرد، اما بعید است که در موارد بحرانی و خطرناک در کنار ما بایستند. 10/4/98 ]]> بين الملل Thu, 04 Jul 2019 07:16:35 GMT http://dinonline.com/doc/interview/fa/8185/ حفر تونل زیر مسجدالاقصی با حضور مقام امریکایی http://dinonline.com/doc/report/fa/8186/ جیکوب مگید و توی استاف سازمان آزادی‌بخش فلسطین حضور مقامات ارشد امریکایی در مراسم بازگشایی جاده زیارتی باستانی یهودیان را که در شهرک سیلوان واقع شده است به‌مثابه مشارکت در "جنایت جنگی" دانسته و گفته دولت ترامپ در حال شعله‌ور ساختن درگیری است. دیوید فریدمن سفیر امریکا در اسرائیل به همراه چند شخصیت برجسته اسرائیلی و امریکایی در مراسم نمادین شکستن دیواری که به "جاده زیارتی" مذکور منتهی می‌شود، حضور داشت.   گفته می‌شود این جاده زیارتی که اکنون یک راه زیرزمینی است در قدیم  به عنوان راه اصلی جهت عبور یهودیان برای رسیدن به کوه معبد استفاده می‌شده است.   باستان‌شناسان در هشت سال گذشته در پارک ملی شهر داود در شهرک فلسطینی سیلوان حفاری هایی انجام داده اند.   ساف ساخت تونل در این منطقه را محکوم نموده و حضور سفیر امریکا در این مراسم را مورد سرزنش قرار داده است. در بیانیه ساف آمده است: "دولت امریکا به همراه نهادهای افراطی شهرک نشین در پی تحریک تنشهای مذهبی و شعله ورتر ساختن نزاع هستند. آنها به همراه یکدیگر تهدیدی برای صلح و امنیت بین‌المللی هستند." کوه معبد، مقدس‌ترین مکان در اورشلیم است که معابد مقدس یهودی در آن قرار دارند و امروزه در آنجا قبه‌الصخره و مسجدالاقصی نیز قرار دارد که سومین مکان مقدس مسلمانان به حساب می‌آید.   مراسم افتتاحیه مذکور علاوه بر خشمگین کردن مقامات فلسطینی موجب به خشم آوردن تعدادی از نهادهای مردم‌نهاد چپ اسرائیلی گشته است که معتقدند چنین کاری سبب تثبیت حضور اسرائیل در بخش‌های شرقی شهری می‌شود که فلسطینیان امیدوار هستند روزی به‌عنوان پایتخت آنها قرار گیرد. در حالی که در تصمیم ترامپ مبنی بر به رسمیت شناختن اورشلیم به‌عنوان پایتخت اسرائیل در پایان سال 2017 اشاره‌ای به مرزهای این شهر نشده است و تعیین آن به توافق صلح نهایی واگذار گردیده است. به‌نظر می رسد که حضور مقامات امریکایی در مراسم مذکور نشانه تأییدی بر حاکمیت اسرائیل بر اورشلیم شرقی باشد.   فریدمن قبل از اینکه با چکش به دیوار ضربه بزند می گوید: "اگر هرگونه تردیدی درباره صحت، خرد و نزاکت [درباره تصمیم] رئیس جمهور ترامپ درباره پذیرفتن اورشلیم به‌عنوان پایتخت اسرائیل وجود داشت، من یقیناً فکر می‌کنم با این کار همه آنها را به خاک می سپاریم (فراموش می کنیم)." فریدمن تصمیم خود را برای حضور در این مراسم برخاسته از اهمیت زیاد پایتخت اسرائیل در تاریخ امریکا دانست و چنین گفت: "این مکان به همان اندازه که برای اسرائیل میراث به حساب می‌آید برای امریکا نیز چنین است."   جیسون گرین بلات فرستاده ویژه ترامپ در خاورمیانه انتقادات را "مضحک" خوانده و در توئیتر آورده است: "ما نمی‌توانیم آنچه را تاریخ/باستان‌شناسی نشان می‌دهد یهودی بسازیم. ما می توانیم آن را تصدیق نماییم؛ شما از تظاهر به اینکه واقعیت نیست دست بردارید! صلح فقط بر روی حقیقت بنا می‌شود." ]]> بين الملل Tue, 02 Jul 2019 21:20:29 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/8186/ گزارش رسانه امریکایی علیه مسیحی‌ستیزی در چین http://dinonline.com/doc/news/fa/8160/ به گزارش دین‌آنلاین، فاکس‌نیوز در گزارشی آورده است: یک نهاد حقوق بشری چینی مدافع آزادی مذهبی و اصل تساوی حقوق پشتیبانی خبر داده است که اداره دولتی رادیوی شهری هبی در استان هنان، برنامه‌ای را با عنوان "زیان بزرگ مسیحیت برای امنیت چین" برای اعضای حزب کمونیست اجرا نموده است. این نهاد در ادامه گزارش خود آورده است: دولت چین بارها ادیان از جمله مسیحیت را در راستای تلاش‌های خارجی قلمداد نموده که سعی در تخریب حکومتش دارند، هر چند که در این راستا هیچ نوع ادعای مستدلی ندارد. در نتیجه، آنها به تحت فشار قرار دادن پیروان ادیان پرداخته و به صراحت اعضای حزب کمونیست را از انجام اعمال مذهبی منع می‌نمایند. پروفسور ینگ فوک سانگ، مدیر مدرسه الهیات دانشگاه چینی هنک کنگ می‌گوید که سمینار برگزار شده توسط حزب کمونیست چین نشان دهنده سیاست‌های نظارتی سختگیرانه ایدئولوژی حزبی در شبکه‌های تلفنی و اینترنتی است و او عقیده دارد رئیس جمهور شی جین پینگ تهدید مذهب برای چین را برجسته می‌نماید. یک مسیحی کاتولیک دیگر به نام پائول نیز در این‌باره گفته است که اداره دولتی که مجری برنامه ذکر شده بوده است دارای ارتباطات کاری با آژانس های امنیتی است. کریستین پست نیز گزارش داده است که تعداد پیروان مسیحیت در چین از زمان انقلاب فرهنگی دارای رشد محسوسی بوده است و تا سال 2030 به بزرگترین جمعیت مسیحی در جهان تبدیل خواهند شد. اندرو بوید سخنگوی بنیاد خیریه Release International به فاکس نیوز گفته است که حکومت کمونیست چین از آنجا که شاهد هیچ نوع اعتراضی از جانب غرب نمی باشد در ارتباط با آزار و اذیت مسیحیان چینی جسورتر گشته است. ]]> بين الملل Sun, 26 May 2019 18:40:03 GMT http://dinonline.com/doc/news/fa/8160/ مسیحیان انجیلی تمایل کمی به تعامل با مسلمانان دارند http://dinonline.com/doc/report/fa/8151/ اطلاعات به دست آمده به وضوح تفاوت میان مسیحیان انجیلی و مسلمانان آمریکایی را نشان می‌دهد. بیش از ۵۰ درصد از مسلمانان گزارش دادند که به طور منظم با مسیحیان تعامل دارند و معتقدند چنین تعاملی به آن‌ها کمک می‌کند تا درک بهتری از گروه دیگر داشته باشند. اما این رقم برای مسیحیان انجیلی تنها ۲۲ درصد گزارش شد. مسیحیان بیشتر بر تفاوت‌های بین دو گروه تأکید داشتند. هر دو گروه احساس می‌کنند که روابط آن‌ها می‌تواند نسبت به حالت فعلی بهبود پیدا کند. دو گروه مسلمانان و مسیحیان انجیلی ارزش‌های مذهبی مشترکی مانند خانواده، بهبود اوضاع جهان و نیایش‌های روزانه را مطرح کردند. آن‌ها این عوامل مشترک را راهی برای همدلی و در نتیجه بهبود روابط بین دو گروه می‌دانند. در این زمینه مسیحیان انجیلی تفاوت‌های میان مسلمانان و مسیحیان را بیشتر برجسته می‌کردند. تعاملات بیشتر میان این دو گروه منجر به کشف شباهت‌های بیشتر بین اسلام و مسیحیت می‌شود. تعداد کمی از مسیحیان با مناسبت‌ها و اصطلاحات اسلامی آشنا بودند. حتی آن دسته از مسیحیان انجیلی که مرتباً با مسلمانان در ارتباط هستند، نمی‌توانند اصطلاحات اسلامی مانند شریعت، ماه رمضان و حجاب را تعریف کنند. هر دو گروه در این زمینه که احساسات ضد اسلامی در جامعهٔ مسیحیت انجیلی وجود دارد، توافق دارند و معتقدند مسلمانان به خاطر ایمان و عقیده‌شان مورد تبعیض قرار گرفته‌اند. ۶۲ درصد از مسیحیان انجیلی در نظرسنجی، تأیید کردند که احساسات ضد اسلامی در میانشان وجود دارد. این دو گروه تفاوت‌های قابل توجهی در نحوهٔ نگرششان به مسائل ژئوپولیتیکی نشان می‌دهند. ۶۱ درصد از مسیحیان انجیلی از محدودیت‌های مسافرتی مسلمانان که توسط رئیس جمهور ترامپ اعمال شد، حمایت کردند. در مقابل بیش از ۷۰ درصد از مسلمانان این محدودیت‌ها را صرفاً محدودیتی ناظر به مسلمان بودنشان می‌دانند. همچنین ۵۸ درصد از مسیحیان انجیلی مهاجرت از آمریکای مرکزی به ایالات متحده را تهدیدی برای این کشور می‌دانند، در حالی که مسلمانان با این موضع موافق نیستند. ]]> بين الملل Tue, 07 May 2019 21:01:56 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/8151/ ما چه نسبتی با جهان عرب داریم؟ http://dinonline.com/doc/note/fa/8155/ ۱ پرسش اصلی این نوشته را به جهت اهمیت آن در جایگاه عنوان نیز قرار دادم، چراکه معتقدم پس از ورود ایران به دوران معاصر این پرسش باید با قدرت و قوت بیشتری توسط روشنفکران، روحانیون و دانشگاهیان کشورمان مطرح می‌شد. این پرسش از باب معاصر بودن و ورود غرب آسیا به دوران تجدد که بنا بر روایتی می‌توان آن را برای ایرانیان پس از شکست در برابر روس‌ها و برای جهان عرب پس از حملۀ ناپلئون به مصر دانست، پرسشی بنیادین است. پیش از ورود به عصر نو، ارتباط ایرانیان و اعراب با ورود اسلام به ایران به مسئله‌ای دینی‌-سیاسی بدل شد که گاهی با تخاصم در نمادها و نمودهای شعوبی‌گری و گاه با همسازی در نمادها و نمودهایی چون آل‌بویه رخ نمود. با تغییر عالم و آدم در عصر جدید و نمایان شدن تطوارت عقل و تحولات معنای انسان، پرسش از نسبت ما با جهان عرب به جهت ظهور و بروز ایدئولوژی‌های نوینی چون سوسیالیسم، کمونیسم، لیبرالیسم، ناسیونالیسم و جنبش‌های هویت‌گرای قومی چون ناصریسم و اصالت‌گرای مذهبی چون سعودیسم، پرسشی عمیقاً فکری-فرهنگی است که در لایه‌های ضخیمی از سیاست و اختلافات مذهبی احاطه شده است. پرسش از نسبت میان ما ایرانیان و جهان عرب می‌تواند پاسخ‌هایی داشته باشد که راه‌گشای حل مسائل پرتعدادی شود، مسائلی که از زمان جنبش مشروطه در ساحات مختلف زیست ما هنوز هم لاینحل باقی مانده‌اند. پرسش از نسبت ما با تجدد، راه‌های پیشرفت و توسعه در عین توجه به دین، وضعیت تاریخی ما در نسبت با مدرنیته، روند مدرنیزاسیون و تحولات آیندۀ آن و مسائلی ازاین‌دست می‌تواند در پرتو توجه به فهم نسبت ما با جهان عرب از دریچۀ گفت‌وگو و ارتباط دوسویه روشن‌تر شود. فهم نسبت ما به جهان عرب وام‌دار قطع رابطه و گفت‌وگوی فکری-فرهنگی و شکل نگرفتن عرصه‌های گفت‌وگو و تعامل است. این مسئله به‌واسطۀ خواست و ارادۀ یک طرف گفت‌وگو پیش نیامده است بلکه عوامل متعددی در دو سوی ایرانی و عربی دارد که موجب می‌شود تا از پسِ ۲۰۰ سال ظهور تجدد باب گفت‌وگو بسته باشد. در این نوشتار مجال نیست تا به ذکر دلایل این حکم و بیان بیّنات آن بپردازم، اما تلاش می‌کنم تا به‌گونه‌ای اجمالی صرفاً برخی از موانع عدم ارتباط فکری و فرهنگی ایرانیان (ما) با جهان عرب (آن‌ها) را بیان کنم، موانعی که قطعاً در دو سوی این رابطۀ فکری و فرهنگی قرار دارد. اما باز هم به خاطر خصلت اجمالی این نوشتار صرفاً به عوامل ایرانی عدم ارتباط با جهان عرب می‌پردازم تا در مجالی دیگر به عوامل عربی نیز پرداخته شود. ۲  انگاره‌های تاریخی زیادی وجود دارد که ذهن ایرانیان را بر روی ارتباط با جهان عرب فرو بسته است؛ فروبستگی‌ای که اساساً «چو غنچه» نیست بلکه دروازه‌های بزرگ دژهای باستانی را می‌ماند که سربازان قوی‌هیکل بر کنار آن نگاهبانی می‌دهند و هرکس را که نزدیک دروازه شود با غضب می‌نگرند. یکی از پررنگ‌ترین و تأثیرگذارترین انگاره‌ها، اشغال ایران توسط اعراب و سقوط امپراتوری ساسانی است. تاریخ موجود دربارۀ این اشغال که در ادبیات اسلامی-عربی از آن به‌عنوان فتح با جهاد تعبیر می‌شود، دست‌مایۀ بسیاری از تاریخ‌سازی‌ها، اسطوره‌سازی‌ها و افسانه‌پردازیی‌هایی شده است. حملۀ اعراب در زمان عمربن‌خطاب (خلیفه دوم) در بازسازی دوران جدیدش که به مدد تاریخ‌نگاران نوین ایرانی با گذشت نخستین دهه از حکومت قاجارها بر ایران آغاز شد به یکی از مخوف‌ترین و رعب‌انگیزترین اقدامات تاریخ جهان تبدیل شده است. در این حمله جنایاتی بازگو می‌شود که از جنایات هیتلر و چنگیز نیز هولناک‌تر است. این بازسازی تاریخی و منفورسازی عرب‌ها نزد ایرانیان محصول تاریخی-فرهنگی ۲۰۰ سال اخیر است. آثار معطوف به این بازسازی تاریخی توانسته است تا با پی‌رنگ‌های دهشتناکی، عرب را خصم ایرانیان نشان دهند. عرب‌هایی که در دو جنگ قادسیه و نهاوند عامل اصلی نگون‌بختی و عقب‌ماندگی تاریخی ایرانیانند! آن‌ها نگذاشتند که ایرانیان شکوه و فخر و عظمت باستانی‌شان را ادامه دهند و امروز در جایگاهی هم‌طراز با اروپاییان و یا برتر از آن‌ها بنشینند. این خصم‌سازی تاریخی یکی از اصلی‌ترین و ابتدایی‌ترین موانع فهم ما از جهان عرب است و اجازه نمی‌دهد تا با خصم بزرگ ارتباطی داشته باشیم. اساساً هیچ انسان عاقلی با خصم خویش به گفت‌وگو نمی‌نشیند بلکه تا جان در بدن دارد تلاش می‌کند تا او را از میدان براند و از خود دور سازد. ۳ پندارِ حُمِق ذاتی و فرهنگی عرب‌ها نزد ایرانیان نیز یکی دیگر از موانع ارتباط است. این تصور فرهنگی از عرب‌ها به‌نوعی محصول همان تاریخ‌نگاری است (در سطور پیشین مختصری از آن گفته شد)، اما عموماً مشاهده می‌شود که مستقل از پندار خصم تاریخی، به‌عنوان یک میدان و عرصۀ مستقل در نسبت میان ما و جهان عرب، جولانگاه وسیعی دارد و ازجمله عوامل فروبستگی هرچه بیشتر فهم ما ایرانیان از جهان عرب است. این تصور، جهان عرب و اهالی آن را انسان‌هایی ذاتاً نادان، کم‌فهم و بی‌توجه به فرهنگ و ادب می‌داند. در این تصور عرب‌ها نمی‌دانند و نمی‌خواهند که بدانند، آن‌ها به فکر خور و خواب و خشم و شهوت و از نمادهای فرهنگی و فکری به دور هستند. هرگونه ارتباط با عرب‌ها این روحیه را به ایرانیان تزریق می‌کند، پس باید مراقبت کرد که خوی ضد فرهنگی و ویروس نافهمی را در ارتباط با جهان عرب به دنیای ایرانیان منتقل نکنیم! این تصور بر این مهم تأکید دارد که در جهان عرب تنها فعالیت جنسی ارزش دارد و اهل این جهان خالی از فکرند. آن‌ها به چیزی نمی‌اندیشند بلکه در نهاد و ذات خود به دنبال ارضای اهوای خود هستند؛ و اساساً اگر چنین نبودند اسلام در سرزمین پدری آن‌ها (حجاز) ظهور نمی‌کرد. وجود اسلام در میان عرب‌ها به دلیل همین حُمق ذاتی آن‌ها بود که البته پس از ۱۴۰۰ سال پیامبر نیز نتوانست آن‌ها را از این حماقت بیرون آورد. دوری از چنین موجوات نادانی عقلاً واجب است. گوهر اسلام را ما ایرانیان دریافت کرده‌ایم دیگر نیازی به ارتباط نیست. اصل اسلام نزد ماست و آنان چیزی از این گوهر خدایی نشناختند و ندانستند؛ لذا با داشتن این گوهر الهی ما ذاتاً باید از آن‌ها دوری کنیم چون اصل اسلام فراچنگ ماست پس چه نیازی به ارتباط با کسانی داریم که با همۀ تلاش پیامبر و خداوند نتوانستند از این نادانی و حُمق ذاتی‌شان رهایی یابند. در این تصور ایرانیان باید راه خودشان را جدا کرده و خود گوهر اسلام را صیقل داده و نگاهداری کنند، ضمن اینکه مراقب باشند تا دچار بلیۀ حُمق ذاتی عربی نشوند. ۴ هرچند جنگ عراق بر ایرانیان تحمیل شد و حزب بعث به رهبری صدام حسین به سودای کشورگشایی مرزهای ایران را مورد تاخت‌وتاز قرار داد، اما واکنش‌های ما کاملاً ناخواسته به‌عنوان مانعی در برابر فهم ما از جهان عرب قرار گرفت. حمایت کشورهای عربی چون مصر، اردن و... از صدام در طول جنگ و سوءاستفادۀ حزب بعث عراق از قومیت‌خواهی عربی در برابر ایرانیان فضایی به وجود آورد که سویه‌های ایرانیِ موانع ارتباط میان ما و جهان عرب نیز ناخواسته فعال شد. گفتمان فتح و اشغال کشورهای عربی توسط ایرانیان در اثنای جنگ هشت‌ساله با شعارهایی چون «راه قدس از کربلا می‌گذرد»، توانست ایران را علی‌رغم محق بودن و مظلوم بودن در جنگ با عراق به عرصۀ یکی دیگر از موانع ارتباط با جهان عرب ببرد. ایرانیان خصوصاً در سال‌های پس از آزادسازی خرمشهر به گفتمان مذهبی-سیاسی فتح با جهاد در کشورهای عربی دامن زدند. فتح بصره، بغداد و عراق و حرکت تا قدس به خصم‌انگاری هرچه بیشتر ایرانیان در جهان عرب دامن زد. ایرانیان این تصور را ایجاد کردند که مایل هستند پس از گوشمالی دادن عراق با اشغال آن کشور یکی‌یکی به حساب دینی-مذهبی کشورهای عربی برسند و آن‌ها را خصوصاً در خلیج فارس مورد بازخواست‌های مذهبی و تاریخی قرار دهند. این تصور نزد ایرانیان با شدت هرچه بیشتر با شعارهای مذهبی-تاریخی پرتعداد، پررنگ‌تر می‌شد. در این میان در پی فتح بخشی از جهان عرب چه دلیلی برای گفت‌وگو و ارتباط باقی می‌ماند؟ با گوهر اسلامی‌ای که ایرانیان به دست آورده‌اند بخش‌هایی از جهان عرب را فتح کرده و اسلام واقعی را نشان خواهند داد. پس از فتح و نشان دادن گوهر اسلام واقعی که عرب‌ها به دلیل حُمق ذاتی قادر به فهم آن نبودند، مونولوگ یک‌طرفۀ ایرانی آغاز می‌شود. این تصور از سوی طرف ایرانی باب هیچ گفت‌وگو و ارتباطی را نمی‌گشاید. ۵ از دوره صفویان با رسمی شدن مذهب تشیع اکثر فقهای مرتبط با دربار، از محقق کرکی تا شیخ بهایی، عرب‌زبان و عرب‌تبار بودند و اساساً پس از شیخ مفید این روال تا دوره صفوی ادامه داشت، اما کم‌کم فقهای برجستۀ ایرانی نیز ظهور کردند، فقهایی چون محقق اردبیلی، علامه مجلسی و... افزایش روحانیون و فقهای ایرانی شیعه که از نیمۀ دوم حکومت صفویان، حوزه‌های علمیۀ شیعه و مذهب تشیع را نمایندگی می‌کردند رو به تزاید گذاشت، به‌طوری‌که در دوران جدید، ایرانیان در معارف تشیع به‌نوعی از استقلال کامل رسیده بودند. این استقلال و تزاید روحانیون شیعه ایرانی کم‌کم و خصوصاً پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی و تشکیل کشورهای عربی بیشتر شد. به جهت اینکه اکثریت کشورهای عربی اهل‌سنت بودند، ایرانیان به‌نوعی بی‌نیازی در ارتباط و اشتراک فهمی بین شیعیان ایرانی و سنیان عرب دچار شدند. اگر تا اواسط دهه ۴۰ شمسی ایرانیان هنوز نیم‌نگاهی به مرجعیت عرب‌های شیعه در عراق و لبنان داشتند که تا حدودی موجب ارتباط و گفت‌وگوی ایرانی-عربی می‌شد، با استقلال کامل مذهبی در تأسیس حوزه علمیه قم ارتباط ایرانیان با جهان عرب شیعه نیز ارتباطی علی‌السویه شد و ارتباط با جهان عرب سنی که اکثریت قریب به اتفاق جهان عرب را تشکیل می‌داد به‌کلی قطع شد. شاید در دهه ۳۰ شمسی بتوان تلاش‌های ارتباطی و گفت‌وگومحور فقیه و مرجع بزرگ شیعیان، آیت‌الله العظمی بروجردی را برشمرد، اما کوشش این مرجع آینده‌نگر و نوگرای ایرانی نتوانست دوام یابد. ورود پرتعداد علما و مراجع برجستۀ شیعۀ ایرانی به میدان معرفت شیعی و تأسیس حوزه علمیه قم و فعالیت‌های ساختارمندتر آن پس از حذف رضاشاه پهلوی از عرصۀ سیاسی ایران عاملی بود که نخست ارتباط ما را به جهان عرب سنی و پس از آن ارتباط ما را با جهان عرب شیعه قطع کرد. در این فضای استقلال مذهبی، شیعۀ ایرانی چه نیازی به ارتباط با عرب سنی دارد و البته در گام بعد چه ارتباطی با عرب شیعه؟ اگر ارتباطی با عرب شیعه است برای ثبت سیادت شیعۀ ایرانی بر اوست نه گفت‌وگو و ارتباط فکری و فرهنگی؛ چراکه همۀ معرفت مذهبی و فرهنگی شیعی نزد ایرانیان متراکم و مجتمع شده است! ۶ یادگیری زبان عربی در ایران تاریخ بسیار بلندی دارد. متون ایرانی و علمی تا قرن هشتم اکثراً و عموماً به زبان عربی نگاشته می‌شدند، اما از قرن هشتم به بعد روش علمی-ادبی برعکس شد و عموم کتب و متون علمی به زبان فارسی نوشته شدند. هرچند که ساختارمند شدن زبان عربی مدیون تلاش‌های ادیبان و زبان‌شناسان ایرانی چون ابن‌سیبویه در قرن دوم و سوم بود، اما عدم توجه به زبان عربی در دوره معاصر، ایرانیان را نه تنها با جهان عرب بی‌ارتباط کرد بلکه آن‌ها با متون تاریخی خود نیز بیگانه شدند؛ متونی که فهم آن‌ها می‌توانست وضع دیگری را برای ایرانیان معاصر رقم بزند. به‌هرحال در پرتو تاریخ‌نگاری نوین در ایران و رویکردهای زبانی متأثر از ایدئولوژی‌های وارداتی، ایرانیان را در یادگیری و فهم زبان عربی تا حد زیادی به عقب راند. گمان می‌رفت با دیدن تمدن اروپایی، ایرانیان در آموختن زبان‌های اروپایی بسیار توانا شوند، اما با از دست رفتن زبان عربی نزد ایرانیان، طرفی هم از زبان اروپایی بسته نشد و هنوز هم دانستن زبان انگلیسی یکی از معضلات و مشکلات فرهنگی-علمی ایرانیان است. بی‌ارزش بودن زبان عربی، پیچیدگی‌های بیهودۀ این زبان، لزوم پیرایش زبان فارسی از زبان عربی در قالب واژگان و... نمونه‌هایی است از مفهوم‌سازی‌هایی که ایرانیان را از یادگیری زبان عربی به‌عنوان یکی از بهترین ابزارها و عرصه‌های فهم جهان عرب محروم کرد. هرچند پس از انقلاب اسلامی زبان عربی به‌عنوان زبان دینی و مذهبی در قالب آموزش‌های ابتدایی و متوسطه اجباری شد، اما ناگفته پیداست که وضع ایرانیان در یادگیری زبان عربی هیچ پیشرفت قابل توجهی نسبت به دوران پهلوی و قاجار پیدا نکرده است. چنانچه در دوره قاجار نخبگان فرهنگی-دینی و در دوره پهلوی دانشگاهیان فرهیختۀ بسیاری زبان عربی بلد بودند، اما در دوره کنونی عموماً روحانیون حوزه‌های علمیه نیز از یک بحث و استدلال منطقی دینی به زبان عربی عاجز هستند.   ]]> بين الملل Sat, 04 May 2019 14:10:01 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/8155/ ​تخریب مساجد: آخرین تاکتیک چین علیه فرهنگ اویغور http://dinonline.com/doc/report/fa/8146/ من ده سال قبل به تحقیق درباره اسلام در میان اویغورها پرداختم. تابستان‌هایم را به مسافرت در منطقه سین کیانگ در غرب چین می‌گذراندم؛ مسافرت‌های طولانی با اتوبوس در دشت‌های کاشغر، یارکند و کوچا به همراه گذراندن شب در روستاهای دوردست آنجا، توقف در اماکن مقدس صوفیه و بازدید از مساجد بسیاری. آن موقع، زمان شگفت انگیزی برای مسجدسازی در سین کیانگ بود. بعد از انقلاب فرهنگی، مسلمانان اویغور و قزاق براساس اشتراک دینی با هم مرتبط شدند. آن‌ها به یادگیری درباره اسلام در جهان بزرگتری پرداختند؛ افرادی که توانایی داشتند برای حج به مکه می‌رفتند شروع به بازسازی مساجدشان کردند. همچنان که جوامع محلی ثروتمندتر می‌شدند در زمینه ساخت مساجد بزرگتر و زیباتر سرمایه گذاری می‌کردند. مردم در نمازهای جمعه جمع می‌شدند و آن را به عنوان نمادهای پویای هویت و غرور فرهنگی‌شان پاس می‌دانستند. هفته پیش، همه این رویدادها با دیدن تصویری در توئیتر بار دیگر به یادم آمد. شاون ژانگ یکی از پیشگامان افشاگری درباره شبکه گسترده بازداشتگاه‌های مسلمانان در سین کیانگ تصویر ماهواره‌ای را مربوط به قبل و بعد از تخریب مسجد کریا در منطقه هوتان در توئیتر به نمایش گذاشته بود. قدمت این بنای بزرگ معماری به سال 1237 باز می‌گردد و در دهه‌های 80 و 90 میلادی به طور گسترده بازسازی گردیده بود. ناظران رفتار دولت چین را در منطقه سین کیانگ «وضعیت بولدوزری» نامیده‌اند. مساجدی همچون مسجد کریا یکی از اهداف اولیه این اعمال علیه به اصطلاح مقابله با افراط گری مذهبی بودند. یک گزارشگر که منطقه شرقی قومول را در سال 2017 بازدید کرده بود خبر از نابودی 200 مسجد از 800 مسجد آن منطقه داده بود و همچنین برنامه ریزی برای تخریب بیش از 500 مسجد در سال 2018. مساجد تنها اهداف این اقدامات نیستند. برخی شهرهای باستانی همچون کاشغر در راستای صنعت توریسم مورد ادعای چین در سین کیانگ نابود شده و از نو بازسازی گشته‌اند. سیاست بولدوزی به سراغ مردم، جوامع و فرهنگ‌هایشان نیز رفته است. هر نوع عمل مذهبی در سین کیانگ ممنوع گردیده است. یک فهرست رسمی کارهایی از قبیل سیگار نکشیدن، ننوشیدن الکل و تماشا نکردن تلویزیون را جزو نشانه‌های افراط گرایی دانسته است. افرادی که بر این اساس شناسایی شوند به بازداشتگاه‌های مذکور فرستاده می‌شوند. این بازداشتگاه‌ها مخفی بوده ولی محققان دریافته‌اند که بیش از یک میلیون مسلمان اویغور و قزاق در آنها نگهداری می‌شوند و تحت رژیم طاقت فرسای مطالعه و خودانتقادی به همراه خشونت و شکنجه سیستماتیک قرار دارند. دولت چین در فعالیت تبلیغاتی خود دربرابر جامعه بین الملل مدعی است وجود این مراکز آموزشی برای براندازی خشونت افراط گرایی و احیای ثبات در منطقه لازم است. برای من چنین روایتی با وجود دوستان اویغورم که ناپدید شده‌اند توهین آمیز است. در میان بازداشتی‌ها افراد دانشگاهی، ستارگان پاپ، کمدین ها و شاعران هم قرار دارند. افرادی که همچون مساجد تخریب شده نمادهای هویت و غرور اویغورهایند. این وقایع مرا به یاد دوران وحشت استالینیستی در دهه 30 میلادی می‌اندازد. ما شاهد آن هستیم که چین با اعمال محدودیت‌های جدیدی در استفاده از زبان اویغوری، گذراندن درس‌های اجباری به زبان چینی، رواج ازدواج بین قومی و جابجایی مستمر اویغورها و غیره، فرهنگ و هویت آنها را هدف قرار داده است. دولت چین با استفاده از جنگ جهانی غرب علیه تروریسم سعی در پوشاندن رفتارهای خود دارد. بسیار ناامید کننده است که بلندترین صداها در انتقاد نسبت به چین از جانب راست‌های امریکایی شنیده می‌شود که آنها هم در پی اهداف خودشانند. ما نیاز به صداهای بیشتری از جانب چپها در این زمینه هستیم که تعقیب و آزار مسلمانان سین کیانگ را در دامنه اسلام هراسی جهانی قرار بدهند. کشورهای مسلمانی که بابت طرح یک کمربند و یک جاده (BRI) طرف حساب چین هستند در ارتباط با محکوم کردن پکن تلاش نمی‌کنند اما وضع دولت‌های غربی در این زمینه چندان بهتر نیست؛ اخیراً شاهد آن بودیم که ایتالیا به پشتیبانی از این طرح وارد گردید. ما مدیون افراد شجاعی هستیم که با وجود تهدید مستقیم نیروهای امنیتی چین همچنان جهان را در جریان این وضعیت قرار می‌دهند. ]]> بين الملل Tue, 16 Apr 2019 21:17:39 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/8146/ آیا قاتل مسلمانان نیوزیلند یهودی‌ستیز هم هست؟ http://dinonline.com/doc/report/fa/8145/ ما هر دو در دهه گذشته با گفتمان مشابهی روبه‌رو بودیم: سامی‌ستیزی و اسلام‌هراسی. یکی از ما مسلمان است و دیگری یهودی. در بیرون و داخل، در توئیتر و تلویزیون بوده‌ایم. ما با هم بحث کرده‌ایم، حتی سر اینکه چگونه به کارمان سرعت بدهیم سرگردان بوده‌ایم. اکنون ما با یکدیگر همراه شده‌ایم؛ چرا که با یک تهدید جدی و مشترک روبه‌روییم. جوامع ما هر دو تحت حملات خشونت‌بار از جانب افراطی‌های دسته‌راستی برتری نژاد سفید روبه‌رو هستند. ماه گذشته در کرایست چرچ نیوزیلند یک افراطی سفیدپوست 50 مسلمان نمازگزار را به قتل رساند. اکتبر گذشته نیز در پیتسبورگ پنسیلوانیا یک افراطی سفیدپوست دیگر 11 یهودی را در حال انجام مراسم عبادی‌شان کشت. هر دوی آنها غرق در نفرت از یهودیان و مسلمانان بوده و نظریه جایگزینی بزرگ را پذیرفته بودند. نظریه‌ای که ادعا می‌کند مسلمانان و دیگر اقلیت‌ها مهاجمان به جوامع غربی بوده و برای اکثریت سفیدپوست و مسیحی یک تهدید به شمار می‌آیند. آنها ما را این چنین می‌بینند: مسلمانان و یهودیانی که بر سر یک نقطه به تفاهم رسیده‌اند: نسل‌کشی سفیدپوستان؛ یک نظریه توطئه نژادی. تنها پاسخ ما به آنها این است که باید همراه یکدیگر در مقابلشان بایستیم و مبارزه کنیم. البته این کار آسانی نیست آن هم با قدمت تعارض و دشمنی مابین یهودیان و مسلمانان به‌خصوص بر سر ماجرای اسرائیل/فلسطین. جهادی‌ها در سال 2012 در تولوز بچه‌های یهودی را در مدرسه‌ای به قتل رساندند یا در سال 2015 به سوپر مارکت یهودیان در پاریس حمله نمودند. مسلمانان خود را شریک درد فلسطینیانی می‌دانند که کشورشان تحت اشغال اسرائیل است. ما دلایل دشمنی دوجانبه را می‌شناسیم. اخیراً یک رهبر مذهبی در مسجدی از نیوزلند ادعا نمود که موساد در کشتار کرایست چرچ دخیل بوده است؛ نظریه قدیمی توطئه در جهان امروزی. از سوی دیگر چهره‌های یهودی دست‌راستی را می‌بینیم که جزو مهم‌ترین هواداران شبکه اسلام‌هراسی هستند. در اینجا خطایی مشترک وجود دارد اینکه هر دو این جوامع غافل از آن هستند که افراطی‌های نژادسفید از هر دو متنفرند. ما جرمی کوربین را بابت نادیده گرفتن ضدیهودی‌گرایی موجود درون حزب کارگر محکوم می‌کنیم، در حالی که به اهمیت رفتارهای سامی‌ستیزانه ایلهان عمر نماینده دمکرات کنگره امریکا نیز توجه داریم. او کسی است که خود قربانی اسلام‌هراسی لیبرال بوده است. هر دوی ما رفتارهای نژادپرستانه ضد اسلامی در حلقه‌های لیبرال ـ چپ را از جمله اظهارات ریچارد داوکینز مبنی بر قیاس اسلام با سرطان مورد انتقاد قرار می‌دهیم، آن هم در فاصله زمانی کمتر از دو هفته پس از وقوع ماجرای کشتار کرایست چرچ نیوزیلند. اکنون تهدید اصلی و فزاینده برای زندگی مسلمانان و یهودیان از جناح چپ احساس نمی‌شود بلکه از جانب راست افراطی وجود دارد. به گزارش مجمع ضد افترا، در سال 2018 و در ایالات متحده، هر یک مورد از پنجاه قتل مرتبط با افراطیون به خشونت راست افراطی باز می‌گشت. آمار رسمی در آلمان نشان می‌دهد که نه مورد از ده جنایت ضد سامی‌ها در سال 2017 توسط اعضای گروه‌های راست افراطی یا نئونازی صورت گرفته است. یک تحقیق تازه در 15 کشور اروپای غربی حاکی از آن است که تمایلات افرادی که دارای عقاید منفی نسبت به مسلمانان و یهودیان هستند مشابه است. همچنین در سال 2010 گالوپ در ایالات متحده به شواهدی مشابه دست یافته بود. ایدئولوژی نژادی در سطوح بالا شکل می‌گیرد، از جمله می‌بینیم که دونالد ترامپ می‌گوید «اسلام از امریکا متنفر است» و برای مسلمانان 5 کشور ورود به خاک امریکا را ممنوع می‌سازد و در عین حال به «جهانی‌گرایان» می‌تازد که از جانب ضد سامی‌ها به‌عنوان یک کد جهت شناسایی یهودیان شناخته می‌شود، به‌خصوص در مورد جورج سوروس که بوگی من (لولو خورخوره) محبوب ضد سامی‌هاست. همان جرج سوروسی که نایجل فاراژ یکی از بانیان برگزیت او را بزرگ‌ترین خطر برای کل جهان غرب می‌داند. از نظر ما در مورد ظهور ترامپ و برگزیت که سبب اوج گرفتن جنایات علیه جوامع ما در دو سوی آتلانتیک گشته است تصادفی وجود ندارد. در ایالات متحده جنایات نژادی علیه یهودیان افزایش داشته است و مسلمانان پس از یهودیان در رتبه دوم قرار دارند. در بریتانیا نیز شاهد آن هستیم که مسلمانان در مکان اول قرار دارند و یهودیان بعد از آنها. ما نگران سلامت فرزندانمان هستیم. ما ترس‌های مشترکی داریم. از انجام کارهای همگرایانه استقبال می‌کنیم. اینکه می‌بینیم گروه‌های مسلمان بیش از 200 هزار دلار برای خانواده‌های داغدیده کنیسه درخت زندگی در پیتسبورگ جمع‌آوری می‌کنند دلگرم کننده است. از سوی دیگر اینکه فدراسیون یهودیان پیتسبورگ نیز برای قربانیان مسجد نیوزیلند به جمع‌آوری پول می‌پردازد امیدوارکننده است. این‌ها یک الگو برای همه ما هستند. ما مسلمانان و یهودیان باید بپذیریم که با یک تهدید مرگبار و مشترک روبه‌رو هستیم و فقط یک راه برای مبارزه با آن داریم: با هم بودن.     ]]> بين الملل Mon, 15 Apr 2019 21:36:20 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/8145/