پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين بين الملل :: نسخه کامل http://dinonline.com/news/politic/international Thu, 21 Jun 2018 11:04:23 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Thu, 21 Jun 2018 11:04:23 GMT بين الملل 60 آیا پیروزی مقتدی صدر از نفوذ ایران در عراق کم خواهد کرد؟ http://dinonline.com/doc/report/fa/7753/ به گزارش دین‌آنلاین، الجزیره در گزارشی به تحلیل آینده عراق پس از پیروزی ائتلاف مقتدی صدر پرداخته و نوشته است: در حالی که مقتدی صدر تنها 16.4 درصد از صندلی‌های پارلمان را دارد، نیروهای سیاسی عراق آنقدر تکه تکه شده‌اند که این درصد اهمیت بسیار قابل توجهی دارد. به علاوه ائتلاف مقتدی صدر بسیار کمتر از گروه‌های سیاسی و متحدان دیگر در سیاست عراق امکان متلاشی شدن و جدا شدن از یکدیگر را دارند و بزرگترین رقبای صدر گروه‌هایی هستند که به احتمال زیاد طی ماه‌ها و سال‌های آینده اثر بسیار کمتری خواهند داشت. الجزیره در ادامه ادعا کرده است: در این شرایط منافع ایران در خطر است، بسیاری از مقامات ایران از نتایج انتخابات عراق راضی نیستند، در طول مبارزات انتخاباتی یکی از مسائل مهم مورد بحث گروه‌های سیاسی، منافع و نفوذ ایران در عراق بود، مباحثات پیرامون این موضوع در روند تشکیل حکومت جدید نیز ادامه خواهد یافت. نفوذ ایران، در واقع فقط یکی از نکات بنیادی انشعاب احزاب سیاسی عراق است. زیاد العلی نویسنده این گزارش الجزیره در ادامه آورده است: ایران در عراق نفوذ زیادی دارد اما نه آن قدر که بسیاری از تحلیل‌گران ادعا می‌کنند. بعضی از تحلیل‌گران معتقدند ایران کنترل همه‌جانبه‌ای بر سیاست عراق دارد. بیش از یک دهه پیش، ایران تمام احزاب اصلی شیعۀ عراقی را تشویق کرد تا یک ائتلاف واحد انتخاباتی تشکیل بدهند و همچنین ایران آنها را ترغیب به شکل‌دادنِ سازوکاری کرد تا احزاب در مورد اختلافات خود پشت درهای بسته مذاکره کنند. اما احزاب این خط مشی را دنبال نکردند و نتوانستند امنیت را بهبود ببخشند و رقابت بر سر رهبری باعث شد اتحاد آنها در سال 2009 از هم بپاشد. واکنش ایران تغییر اهداف کوتاه‌مدت بود تا بتوانند سیاستی دوستانه در پیش بگیرند و روابطی امن و اقتصادی عراق با تهران را حفظ کنند، در سال 2014 نخست‌وزیری نوری‌المالکی بهترین موقعیت برای دستیابی به این اهداف بود. اما دولت نوری المالکی در قدرت نماند و حیدرالعبادی با دیدگاه‌های مغایر با نوری المالکی به قدرت رسید. العلی در ادامه تحلیل خود افزوده است: ایران از اینکه بسیاری از عراقی‌ها مخالف حضور خارجی در کشورشان هستند آگاه است. به همین دلیل به دنبال حفظ نفوذ از طریق همراهی و مساعده به آنها و اجتناب از رودررو شدن با واکنش شدید سیاسی توسط عراقی‌هاست. به لحاظ عملی نیز ایران به دنبال گماردن برخی از متحدانش مثل ائتلاف الفتح و دولت ائتلاف قانونی در دولت بعدی است. این نویسنده درپایان آورده است: مقتدی صدر بسیار بیشتر از رقبای خود بر محدود کردن منافع ایران در عراق تمرکز دارد، به همین دلیل بسیاری از ضدایرانیان در عراق به مقتدی صدر پیوستند و علیه تهران شعار دادند. اما همانطور که ایرانیان نمی‌توانند تعیین کنند چه کسی بر صندلی نخست‌وزیری عراق تکیه بزند، عوامل مقتدی صدر نیز محدودیت‌های مشابه دارند. مقتدی صدر با اینکه در قطب قدرت قرار گرفته است اما توانایی حذف کامل نیروهای الفتح و دولت ائتلاف قانونی را در دولت بعدی ندارد. بنابراین مقتدی صدر نیز باید همچون سیاست ایران از مواجهۀ مستقیم با ایران اجتناب کند. مذاکرات آینده نشان خواهد داد که مقتدی صدر برای رسیدن به اهدافش، از جمله محدود کردن مداخلۀ خارجی در عراق، چه گامی برخواهد داشت. ]]> بين الملل Fri, 01 Jun 2018 13:48:05 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7753/ امکان افزایش خشونت در عراق با پیروزی ائتلاف مقتدی صدر http://dinonline.com/doc/report/fa/7750/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از عرب نیوز، مقتدی صدر، روحانی رادیکال عراق، اکنون در قدرت سیاسی جایگاهی تعیین‌کننده دارد. در روزهای اخیر او مورد تهدید جانی واقع شد و در عرض چند ساعت هواداران جوانش روبه‌روی خانۀ او در نجف گرد آمدند و اعلام کردند که حاضرند جانشان را در راه او بدهند. ویدئوهایی که منتشر شده است نشان می‌دهد که هواداران مقتدی صدر تهدید کرده‌اند که اگر «کسی به مقتدی صدر حمله کند یا او را از حقش برای تشکیل حکومت بعدی محروم کند»، آنها همه چیز را به آتش خواهند کشید. پیروزی ائتلاف مقتدی صدر باعث افزایش نگرانی در مورد گسترش خشونت شده است. این احتمال وجود دارد که اگر این ائتلاف در تشکیل حکومت دچار دردسر و مشکل بشود، جنایات شبه‌نظامیان صدام دوباره تکرار شود. بیشتر هواداران مقتدی صدر افراد متعصب هستند که آموزش صحیحی نداشته‌اند و به طور معمول  بیکار هستند و از فقیرترین مناطق عراق آمده‌اند. آنها مقتدی صدر را فرد مقدسی می‌دانند که باید جان‌شان را برای او فدا کنند. آنها معتقدند نباید با صدر مخالفت کرد یا دربارۀ نظراتش بحث کرد و مخالفان صدر سزاوار مرگ یا صدمۀ شدید هستند. مصطفی، یکی از شیعیان فعال حقوق بشر می‌گوید: «تمام نشانه‌ها ثابت می‌کنند که وضعیت عراق بدتر از قبل است.» پیروان مقتدی صدر در اصل پیروان پدر او سیدمحمد باقر صدر هستند. پس از سقوط صدام حسین توسط ایالات متحده امریکا، مقتدی صدر گروه مسلح جیش المهدی را برای مبارزه با اشغال‌گران و متحدان اشغال‌گران – از جمله مترجمان، روزنامه‌نگاران و فعالان - تشکیل داد. نقش آنها در ممانعت از کشتار شیعیان توسط گروه‌های ستیزه‌جوی سنی در عراق، باعث تقویت جایگاه این گروه در میان سایر گروه‌های شیعه شد. در سال 2008، پس از اینکه جیش المهدی کنترل بسیاری از مناطق شیعه‌نشین، از جمله بخش بزرگی از بغداد را در دست گرفت، شمار شیعیانی که هدف گلوله و اخاذی قرار می‌گرفتند رو به افزایش نهاد و در آن زمان مقتدی صدر هرگونه دخالت در فعالیت‌های مبارزان جیش المهدی را تکذیب کرد و تصمیم گرفت فعالیت‌های جیش المهدی را متوقف کند. برنامۀ مقتدی صدر این است که بزرگترین حزب پارلمانی را که دارای حق انحصاری تشکیل دولت است تأسیس کند و زمانی که اعلام کرد قصد دارد یک دولت پدرسالار زیر نظارت خودش تشکیل بدهد نگرانی مردم و احزاب سیاسی افزایش یافت. نظرات مقتدی صدر، بحث و انتقاد گسترده‌ای را ایجاد کرده است، عراقی‌هایی که دوران بین سال‌های 2006 تا 2008 را به خاطر دارند، در آن زمان پیروان صدر دیدگاه‌هایشان را با زور به دیگران تحمیل می‌کردند. یک استاد علوم سیاسی در دانشگاه بغداد می‌گوید: «هر کسی که بیانات مقتدی صدر را دنبال کند متوجه می‌شود که منظور صدر از "دولت پدرسالار" یعنی او خود پدر دولتی است که به آن زندگی می‌دهد، افراد دولت به اراده و اقتدار خود او انتخاب می‌شوند.» مردم ترسیده‌اند و چه صدر بتواند حکومت تشکیل بدهند چه نتواند، هر لحظه امکان دارد موجی از خشونت به راه افتد. پس از اینکه گفته شد که ممکن است صدر مورد هدف حمله قرار بگیرد، او نوشت: «پیروزی ما خیلی‌ها را ناراحت کرده است، ما در حال انجام اصلاحاتی هستیم و با دیگران به مصالحه و سازش نخواهیم رسید.»     ]]> بين الملل Thu, 31 May 2018 09:32:26 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7750/ تأثیر مطالعات کنگره درباره آخرالزمان در خروج ترامپ از برجام http://dinonline.com/doc/report/fa/7737/ در سال 1995، کنگرۀ امریکا رأی به انتقال سفارت امریکا به بیت‌المقدس داد. اما تا پیش از ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، هم دموکرات‌ها و هم جمهوری‌خواهان که نگران پیامدهای خشونت‌آمیز و مرگبار این انتقال بودند، در مقابل اجرای این دستور مقاومت کردند. اما دونالد ترامپ همراه با مشاوران و خانواده‌اش این کار را کردند و در روز انتقال سفارت بیش از 50 نفر فلسطینی از جمله چند کودک کشته شدند. بیل کلینتن، جورج بوش و باراک اوباما برای به رسمیت شناختن بیت‌المقدس به عنوان پایتخت اسرائیل از سوی ثروتمندانِ حامیِ کارزارهای انتخاباتی زیر فشار بودند. اما صدایی که دونالد ترامپ شنید صدای مسیحیان اونجلیک بود که به عروج مسیح (Rapture) معتقدند. مایک پنس، معاون رئیس‌جمهور و مایک پمپئو وزیر امور خارجه مقام خود را در کابینۀ ترامپ حفظ کردند. برای مسیحیان معتقد به عروج، بازگشت بیت‌المقدس به مردمان یهود، کلید ظهور دوبارۀ مسیح است. رابرت جفریز، کشیشی که برای اونجلیک‌های معتقد به عروج مسیح موعظه می‌کند، در روز گشایش سفارت امریکا در بیت‌المقدس دعا خواند. او پیش از این گفته بود که مورمن‌ها مرتد هستند، تقدیر یهودیان جهنم شده‌ است. اسلام کودک‌آزاری را ترویج می‌دهد و همجنس‌گرایان نجس هستند. او در دعاهایش گفت: «ما هر روز خداوند را شاکریم که به ما رئیس‌جمهوری داده است که زمانی که به اسرائیل آمد مردانه‌وار در سمت درستِ تاریخ و مهم‌تر از آن در سمت خدا ایستاد.» اعتقاد به عروج، هزاره‌گرایی یا رستاخیزشناسی دارای تنوع چندگانه هستند اما هستۀ اصلی دیدگاه آنها وقوع یک جنگ آخرالزمانی است، مسیح بازمی‌گردد و مسیحیان حقیقی عروج می‌کنند یا به بهشت وارد می‌شوند و بقیۀ ساکنان زمین مجازات می‌شوند. معتقدان به عروج در مورد ترتیب رویدادها اتفاق نظر ندارند، اما همۀ آنها معتقدند که تنها مسیحیان نجات خواهند یافت. این گروه معتقدند که ترامپ برنامۀ خدا را اجرا می‌کند. در کاخ سفید یک گروه مطالعاتی هفتگی برای خواندن کتاب مقدس گرد هم می‌آیند و گفته می‌شود در آن دربارۀ آخرالزمان و فلسفۀ مذهب اونجلیک‌ تاریخی بحث می‌کنند. برنامه مطالعات کتاب مقدس توسط کاخ کنگرۀ امریکا برگزار می‌شود، در تاریخ 8 مه 2018، روزی که ترامپ از توافقنامۀ ایران خارج شد، کاخ کنگره آخرین مطالعاتش را منتشر کرد و با عنوان «کتاب مقدس در زمان جنگ توجیه‌کننده است» اجتناب از جنگ و رفتن به سوی صلح‌طلبی را رد کرد. منتقدان هشدار داده‌اند اونجلیک‌های عروج‌باور تهدیدی برای صلح جهانی هستند و هرکاری بتوانند برای بازگشت مسیح می‌کنند. آنها معتقدند فقط دو گروه وجود دارد: خیر و شر یا باخدا و بی‌خدا. با این تعریف هر مذهب دیگری غیر از مذهب آنها دروغین است. در ماه ژانویۀ گذشته تعدادی از رهبران مسیحی دعوت ملاقات با مایک پنس را رد کردند و گفتند او برای جابه‌جایی سفارت تلاش می‌کند. این کار بخشی از یک «ایدئولوژی بیمار» است که به انحراف بردنِ پیام عدالت و رحمت مسیحیت می‌شود. ایدۀ آغاز آخرالزمان توسط بسیاری از مسیحیان، دانشمندانِ کتاب مقدس و الهیات رد شده است، اما این ایده از سال 1800 بخشی از تاریخ امریکا بوده است و توسط گروه‌های بسیاری منتشر و پیگیری شده است. پیروانِ الهیات عروج، اونجلیک‌های سفیدپوست اکثریت جمعیت را تشکیل نمی‌دهند اما نیروی کافی برای شکل دادن به انتخابات را دارند. این گروه دیدگاه‌های دیگری نیز دارند که به سیاست‌های ترامپ نزدیک است. آنها معتقدند زمین برای استفادۀ انسان خلق شده است و محیط‌‌زیست‌گرایی نوعی کفرگویی است. همچنین آنها استدلال می‌کنند که بشر قادر به تخریب زمین نیست زیرا خداوند چهرۀ زمین را مدام بازتجدید می‌کند تا زمانی که یک بهشت جدید و یک زمین جدید در آخرالزمان شکل بدهد. اونجلیک‌ها به معاهدات و اتحادیه‌های بین‌المللی، از جمله سازمان ملل، معاهدۀ تجارت جهانی و حتی اتحادیۀ اروپا بدبین هستند، آنها به هرگونه اتحاد بین‌المللی در راستای صلح بدبین هستند و معتقدند تاریخ در راستای صلح پیش نمی‌رود. به نظر می‌رسد ترامپ که به زناکاری متهم است و هتاکی می‌کند وسیلۀ مناسب و محبوبی برای پیشگویی‌های مسیحیت نباشد اما او در محافل اونجلیک‌ها با کورش کبیر مقایسه شده است؛ پادشاهی ایرانی که پیشگویی کرد یهودیان به بیت‌المقدس بازمی‌گردند. بنیامین نتانیاهو نیز در ماه مارس به این مقایسه اشاره کرد. دلیل اینکه اونجلیک‌های مسیحی دونالد ترامپ را دوست دارند این نیست که او را مقدس می‌دانند، بلکه به این دلیل است که او را وسیله و ابزار خداوند می‌دانند. ]]> بين الملل Fri, 18 May 2018 15:11:05 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7737/ ​دعاهای روز گشایش سفارت امریکا در بیت‌المقدس http://dinonline.com/doc/report/fa/7736/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از گاردین، میت رامنی مورمِن (فرقۀ مذهبی مرتبط با شاخهٔ اصلی جنبش قدیسان آخرالزمان مسیحیت احیاگر) است. رامنی اولین وزیر امور خارجۀ امریکا در دولت دونالد ترامپ بود و از زمان تصدی‌اش در این مقام منتقد سرسخت رفتار ترامپ شد. او روز یکشنبه در تویتر نوشت: «رابرت جفریز می‌گوید شما با یهودی‌بودن نمی‌توانید در امنیت باشید و مورمنیسم ارتدادی از قعر جهنم است. او دربارۀ اسلام نیز همین نظر را دارد. چنین مذهب کوته‌فکری نباید برای گشایش سفارت امریکا در اورشلیم دعا بخواند.»   جفریز نیز در پاسخ به رامنی نوشت: «2000 سال است تاریخ مسیحیت آموزش می‌دهد که رستگاری از راه ایمان به مسیح است. واقعیت این است که من همراه با ده‌ها میلیون اونجلیک مسیحی در سراسر دنیا، همچنان از این اعتقاد حمایت می‌کنیم، این نه کوته‌فکری است و نه حتی ارزش خبری دارد.» جفریز در خطبه‌اش در روز گشایش سفارت آمریکا در اورشلیم گفت: «اسرائیل از طریق ابداعات در علم پزشکی، تکنولوژی و انرژی برای تمام جهان برکت است، اما بالاتر از همه اسرائیل با نشان دادن تو به ما، تو خدای یکتای حقیقی، از طریق پیام‌های انبیایش، کتب مقدس و مسیح، برای این جهان برکت است. ما امروز برای داشتن رهبری شجاعانۀ بنیامین نتانیاهو و اراده‌اش در دفاع از مردمش به هر قیمتی، تو را شاکریم. ما برای داشتن رهبر بزرگی مثل دونالد ترامپ تو را شاکریم. بدون عزم، گره‌گشایی، شجاعتِ دونالد ترامپ ما امروز اینجا نبودیم. ما تو را شاکریم برای اینکه امروز دونالد ترامپ مردانه‌وار در سوی تو ایستاده است.» دونالد ترامپ در این مراسم گفت: «آمریکا به دلیل آزادی و صلح، دوست و شریک بزرگ اسرائیل است.» ایوانکا ترامپ نیز در این روز گفت:«ما برای پتانسیل نامحدود اتحاد اسرائیل-آمریکا و برای صلح دعا خواهیم کرد.» این دعاها و حرف‌ها در ساعاتی بود که در مرز کرانۀ باختری بیش از 60 نفر از فلسطینی‌ها کشته و بیش از 1200 نفر از مسلمانان فلسطینی در همان روز توسط نیروهای اسرائیلی، با شلیک گلوله زخمی شدند. آن روز را که برای مسلمانان فلسطین روز نکبت بود، دونالد ترامپ روز جشن اعلام  کرد. ]]> بين الملل Thu, 17 May 2018 05:28:44 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7736/ ​پاره‌ای از اندیشه‌های مهاتیر بن محمد دربارۀ اسلام و مسلمانان در جهان http://dinonline.com/doc/report/fa/7729/ بر اساس آمار ارائه شده، در کشور مالزی اکنون مالزی 19,237,161 نفر مسلمان زندگی می‌کند. به نقل از بلومبرگ مهاتیر محمد در سال 2003 در سخنرانی نشست کشورهای اسلامی گفت: «در واقع ما [مسلمانان] بسیار قوی هستیم، 1.3 میلیارد نفر را نمی‌توان به راحتی حذف کرد. اروپایی‌ها، از 12 میلیون نفر یهودی 6 میلیون نفر از آنها را کشتند. اما امروز یهودیان با نمایندگی بر جهان حکومت می‌کنند. آنها دیگران را برای اینکه برای‌شان بجنگند و بمیرند به‌کار می‌گیرند.» مهاتیر محمد، در 5 مه 2018، در سخنانی خطاب به مسلمانان اروپا به نقش و مسئولیت مسلمانان در اروپا اشاره کرد و دیدگاه‌های خود دربارۀ اسلام و مسلمانان را بیان کرد که در ادامه بخش‌هایی از سخنان او را می‌آوریم: اسلام برای اروپایی‌ها کاملاً بیگانه نیست، وجود مسلمانان در اروپا موجب برکت است، من معتقدم بسیاری از اروپایی‌ها اکنون پذیرای دین اسلام هستند چراکه در شرایط فعلی ایمان خود به مسیحیت را از دست داده‌اند و دچار فقدان معنویات شده‌اند. امروز مسلمانان با وجودی که از یوغ استعمار رها شده‌اند هنوز مظلوم‌ترین مردم در جهان هستند. به مسلمانان و دین‌شان همچون چیزهایی ناسازگار با دوران مدرن نگاه می‌کنند و به نظر می‌رسد مسلمانان نمی‌توانند در پیشرفت و توسعه با مردم دیگر مذاهب رقابت کنند. امروز اسلام را مروج تروریسم معرفی می‌کنند و با الفاظ ناخوشایند دربارۀ پیامبر اسلام سخن می‌گویند، کشورهای مسلمان مورد حمله قرار می‌گیرند و مسلمانان کشته می‌شوند اما دیگر مسلمانان قادر به حمایت از خواهران و برادران دینی خود نیستند، زیرا همۀ آنها یا ضعیف هستند یا دیگر مسلمانان را خواهران و برادران خود نمی‌دانند و بعضی از آنها مایل به همکاری با دشمنان اسلام و به زیان مسلمانان دیگر هستند. برخی از کشورهای مسلمانان حتی از مخالفان ثروتمند خود نیز ثروت بیشتری دارند اما این ثروت به نفع اسلام و مسلمانان به کار گرفته نمی‌شود و اگر بخواهم حقیقت را بگویم این ثروتِ بی‌مانند به دست دشمنان اسلام می‌رسد تا علیه خود مسلمانان از آن استفاده شود. با وجود این ثروت افسانه‌ای، امروز کشورهای مسلمانی در جهان هستند که حتی نمی‌توانند غذای روزانۀ مردم را تهیه کنند و در فقر و فلاکت به سر می‌برند. در این شرایط گاه خود مسلمانان فقیر باور دارند که تحت ستم بودن و فقر، از آنان مسلمانانی بهتر می‌سازد. در واقع این جهان همان‌قدر که برای پیروان دیگر مذاهب هست برای مسلمانان هم هست، مسلمانان نباید فراموش کنند که ما در نماز وقتی می‌گوییم «رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الآخِرَةِ حَسَنَةً»، هم برای این دنیا و هم برای آخرت‌مان سلامتی و ثروت و رفاه می‌خواهیم. چگونه خداوند می‌تواند فقر و بدبختی خلیفۀ خودش را در این جهان ببیند؟ این بی‌معنی است. از سوی دیگر قرآن می‌گوید هر چه خوب است از خداست و هر چه بد است نتیجۀ قصور خود ماست و خداوند سرنوشت کسی را تغییر نمی‌دهد مگر اینکه خودشان بخواهند. حال سوال این است که آیا ما به اندازۀ کافی برای بهترشدن اوضاع خودمان تلاش کرده‌ایم؟ و پاسخ این است که البته تلاش نکردیم. امروز ما در علم و پژوهش نیز نسبت به پیروان ادیان دیگر چندان موفق نیستم و ممکن است خیلی‌ها بگویند این اسلام است که مانع پیشرفت‌های دنیوی می‌شود. اما ما می‌دانیم در طول تاریخ زمانی مسلمانان موفق‌ترین دانشمندان در جهان بودند، تمدن‌های بزرگ ساختند و زمانی همان چیزی بودند که اکنون ما آنها را ابرقدرتهای جهانی می‌نامیم.اما چه اتفاقی افتاد؟ زوال مسلمانان از قرن پانزدهم میلادی آغاز شد. در این دوران ترس از دست‌دادنِ ایمان باعث می‌شد مسلمانان از یادگیری علم و پزشکی مدرن و ریاضیات اجتناب کنند و در همین زمان اروپایی‌ها آغاز به کسب دانش و علوم در این زمینه‌ها کردند و دستاوردهای گذشتۀ مسلمانان را نیز آموختند. رنسانس مسیح رخ داد و شکاف بین مسلمانان و مسیحیان زیاد شد و به تدریج مسلمانان تبدیل به مصرف‌کنندگان دانش مسیحیانِ اروپایی شدند، و در حالی که در قرآن تصریح شده است که امّت مسلمان باید توانایی دفاع از خود را داشته باشند، امروز ما برای دفاع از خود نیز به تسلیحات غیرمسلمانان نیاز داریم. حتی در نیای امروز نیز ما دانش غیرمذهبی را موضوعاتی سکولار می‌دانیم و بسیاری از مسلمانان می‌خواهند فرزندان‌شان مطالعات مذهبی داشته باشند. جهان در حال تغییر است و تغییرات اساسی است. سرعت و سهولت ارتباطات منجر به مهاجرت مردم شده است و امروز کشور تک‌قومیتی و تک‌مذهبی نداریم. اسلام فقط برای زمان پیامبر نیست برای همۀ زمان‌هاست، همان‌طور که پیامبر توانست از جاهیلت، تمدنی بزرگ بنا کند ما نیز باید بتوانیم به پیشرفت‌ و توسعۀ بیشتری برسیم. با وجودی که برخی از تفاسیر غلط از احکام اسلام باعث عقب‌ماندگی و ناتوانی ما شده است اما معتقدم که اگر به آموزه‌های اصیل قرآن و احادیث معتبر، بازگردیم می‌توانیم تغییرات لازم را در زندگی خود ایجاد کنیم و قادر به تغییر جهان نیز خواهیم بود. ما با افتخار می‌گوییم که اسلام فقط یک باور مذهبی نیست بلکه یک راه زندگی است، یک دین است. اگر ما باور داشته باشیم که اسلام راهی برای زیستن است مطمئن خواهیم شد که تمام مسلمانان زندگی خوبی خواهند داشت و ما به عنوان برادر باید به‌یکدیگر کمک کنیم. امیدوارم برادران مسلمان اروپایی ما در نظر داشته باشند که ما همانگونه که رنج‌هایمان را با هم به اشتراک می‌گذاریم، فرصت‌های خوب را هم با یکدیگر سهیم می‌شویم. ]]> بين الملل Wed, 16 May 2018 17:09:51 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7729/ ایران و مراکش؛ فراز و نشیب رابطه متقابل http://dinonline.com/doc/interview/fa/7723/ با توجه به اینکه شما چند سال سفیر ایران در مراکش بودید و با آن منطقه آشنایید، اصولاً پولیسارو چیست و چه ارتباطی با صحرای غربی و مراکش و الجزایر دارد؟ ریشه‌های این مشکل چیست و به چه مسائلی باز می‌گردد؟ خوب، داستان پولیساریو خیلی مفصل است. به طورِ خیلی خلاصه برمی‌گردد به نیمه دهه هفتاد قرن گذشته. این منطقه تحت استعمار اسپانیا بود. یعنی منطقه‌ای در جنوب مراکش و الجزائر که از طرف غربی هم با موریتانی هم‌مرز است که بدان صحرای غربی می‌گویند. اسپانیا اینجا را ترک می‌کند. در آن موقع بلافاصله با توجه به مستنداتی که مراکشی‌ها ارائه می‌کردند مدعی بودند که این منطقه جزئی از کشورِ مراکش است. اسپانیا به چه عنوان در آنجا بوده است؟ اسپانیا به عنوان یک کشور استعمارگر آنجا بوده است. یعنی صرفاً صحرا را تحت استعمار داشته است؟ بله. اسپانیا در چند نقطه آفریقا بوده است. مثلاً در خودِ مراکش در قسمت تطوان و سواحل شمالی اطراف آن در مدیترانه. گذشته از آن که دو منطقه حساس و استراتژیک سبته و ملیلیه را هم که متعلق به مراکش بود، از قرن پانزدهم اشغال کرده بود که هنوز هم در اختیار او است. معروف است که مراکش تحتِ استعمار فرانسوی‌ها بوده است که بود. اما چنانکه گفتیم بخش‌هایی از آن تحت استعمار اسپانیایی‌ها بود که با مردم محلی بسیار بد رفتار می‌کردند. عکسی را در ایام مأموریت دیدم که سربازان اسپانیایی با سر بریده مبارزان مراکشی فوتبال بازی می‌کردند. پس بنابراین این منطقه، آخرین منطقه‌ای است که استعمارگران از آن خارج می‌شوند. بله. عملاً در مجموع قارة آفریقا، صحرا آخرین منطقه‌ای است که استعمارزدایی می‌شود. مراکشی‌ها مدعی این بودند که اینجا بخشی از سرزمین ما است و به این هم خیلی اصرار داشتند. داستانِ خیلی مفصلی هم دارد. راهپیمایی مفصلی را ملک حسن و تعداد زیادی از مراکشی‌ها به سوی صحرا انجام دادند جهت تثبیت حاکمیت‌شان بر این منطقه. ولی به هر صورت، بخشی از صحرائی‌ها، خواهان استقلال بوده‌اند. موضوعی که هست این که بعد از استقلال الجزائر، پیوسته رقابتی بین مراکش و الجزائر، وجود داشت. کمابیش این دو همسایه هموزن هستند به لحاظ جمعیتی. یعنی تقریباً جمعیت‌هاشان مساوی است، و داستان صحرا وارد رقابت بین این دو همسایه می‌شود که مسئله را به مراتب پیچیده‌تر می‌کند. به هر حال کسانی که خواهان استقلال صحرا بوده‌اند، این‌ها مورد پشتیبانی الجزایر قرار می‌گیرند و مراکشی‌ها هم خواهان الحاق صحرا هستند. حتی زد و خوردهایی صورت می‌گیرد، تا اینکه در 1991 قرار می‌شود نیروهای سازمان ملل، مینورسو، در این منطقه مستقر بشوند. که تا حال حاضر ادامه دارد. پس گروه پولیساریو به عنوان یک گروه استقلال طلب است که از جانب الجزایر حمایت می‌شود؟ بله. البته برخی از کشورها هم استقلال صحرا را به رسمیت شناخته‌اند. البته این جریان خیلی فراز و نشیب داشته است. کشورهایی که این پولیساریو را به رسمیت شناخته‌اند، بعضاً در آفریقا بوده‌اند و یا در آمریکای لاتین و یا در آسیا. پیوسته مراکشی‌ها به لحاظ سیاسی با آنها صحبت می‌کرده‌اند و بعضاً حتی به آنها فشار می‌آورده‌اند که این به رسمیت شناختنشان را پس بگیرند. بعضی اوقات پس می‌گرفته‌اند. یک حالت خیلی استثنائی داشته و دارد. چطور است که پولیساریو نامیده شده است؟ یعنی زبانشان آنجا رسمی اسپانیولی بوده است؟ زبانشان، عربی است. و لهجه‌شان خیلی شبیه است به مردم موریتانی و مردم جنوب مراکش. به چه اعتباری عنوان پولیساریو به آنها اطلاق شده است؟ این کلمه مخفف «جبهه خلق برای آزادی» است به زبان اسپانیایی است. به اعتبار اینکه آن قشرِ نخبه‌ای که خواهان استقلال بوده‌اند، این‌ها تحصیلات اسپانیایی داشته‌اند و معمولاً در کشورهایی که استعمارگران می‌روند، نخبه آن جامعه زبان کشور استعمارگر را می‌آموزد. یعنی زبان آکادمیک آنجا و زبان نخبه‌هایشان اسپانیایی بوده است؟ بله اسپانیایی بوده است. موریتانی به عنوانِ یک همسایه موضعش چیست؟ مسئله صحرا مسئله مزمن شده‌ای است. موریتانی رابطه‌اش با صحرا و مسئله صحرا، فراز و نشیب دارد و براساس همین فراز و نشیب، رابطه موریتانی با مراکش هم فراز و نشیب می‌یابد. مسئله صحرا موجب شد که مراکش از اتحادیه آفریقا خارج بشود. به دلیلِ اینکه در اتحادیه آفریقا یک کرسی‌ای به صحرا داده بودند. تقریباً می‌شود گفت در دنیای ما، مسئله صحرا یک مورد متفاوت و استثنائی است. یعنی نمونه مشابهی را نمی‌شود برایش ذکر کنیم. اطلاعات من در مورد صحرا به جز مطالبی که خوانده‌ام، یکی مربوط می‌شود به سفیر آفریقای جنوبی در مراکش که این مدتها در صحرا در کنار نیروهای مینورسو بوده است، یکی هم مربوط می‌شود به سفیر آفریقای جنوبی در تهران که یک آقای هندی خوجه بود و ایشان هم نزدیک دو سال نماینده جنبش آزادی‌بخش آفریقای جنوبی آقای نلسون ماندلا در صحرا بود و البته در زمان آپارتاید. به هر حال بخواهیم وارد موضوع صحرا بشویم و اینکه داستان به چه صورت است، خیلی مفصل است. اجمالاً یک موضوع کاملاً استثنائی است و دولت مغرب به آن فوق‌العاده حساس است. به لحاظ جمعیتی، مردم صحرا بیشتر با مراکشی‌ها ارتباط دارند یا با الجزائری‌ها؟ یعنی ژئوپلیتیک جمعیتی آن؟ این را ترجیح می‌دهم جواب ندهم. چون در مراکش سفیر بوده‌ام. به هر حال مصلحت ایجاب می‌کند که حتی به هنگام تیرگی روابط مطالبی که مورد حساسیت است، کمتر گفته شود. مردم آن مناطق، یعنی منطقه صحرا، چه در مجاورت الجزائر باشند و چه مراکش و یا موریتانی، این‌ها به لحاظ فیزیونومی خیلی شبیه یکدیگرند و نیز به لحاظ زبان و خصوصیات فرهنگی. کاملاً با مردم شمال، حالا چه در الجزایر باشد و چه در مراکش، قیافه‌هایشان و خصوصیاتشان و فرهنگشان و آداب و رسومشان فرق می‌کند. البته این نوع تفاوت‌ها نمی‌تواند ملاک تعلّق به یک کشور قرار گیرد. هر کشوری دارای تنوع قومی است. آیا خود این منطقه صحرا از لحاظ منابع طبیعی و جغرافیایی و استراتژیکی، موقعیت خاصی دارد؟ آیا منابع خوبی دارد؟ این را اشکال ندارد بگویم. موضوع را از سفیر نروژ در مراکش شنیدم. نروژی‌ها در آن ایام مشغولِ اکتشافات نفتی بودند در جنوب مراکش و جنوب شهر اقادیر و همچنین در صحرا. آن طور که سفیر می‌گفت منابع غنی هیدروکربوری در این مناطق وجود دارد که البته به دلائلی مراکشی‌ها کمتر مایلند درباره آن صحبت کنند و مسئله عملاً مسکوت مانده است. آن‌ها می‌خواهند پس از روشن شدن وضعیت حقوقی مسئله را علنی کنند. موضع رسمی سازمان ملل در موردِ این منطقه چیست؟ آن هم خیلی پیچیده است. چون خیلی فراز و نشیب دارد. مسئله صحرا، در حالِ حاضر، فقط مسئله مراکش و الجزائر نیست. مسئله به داخلِ اروپا، هم کشیده شده است. مخصوصاً در اسپانیا و در فرانسه، عمدتاً در این دو کشور، موضعِ رسمی یک چیز است، موضع احزاب یک چیز دیگر است. به عنوانی می‌شود گفت که یک عامل فشار این دو کشور است بر مراکش. چون حساسیت مراکشی را به این موضوع می‌دانند، لذا به عناوین مختلف با این موضوع مانور می‌کنند. البته کشورهای دیگر اروپا هم این جور هستند. به هر حال هر موقعی که به نوعی بخواهند مراکش را تحت فشار قرار بدهند، مطالبی را در مورد صحرا و حتی استقلال صحرا بیان می‌کنند. یک بار سفیر آفریقای جنوبی در مراکش می‌گفت مسئله صحرا و ادامه آن موجب قدرت و ثروت ژنرال‌های ارتش آن دو کشور است و لذا ادامه می‌یابد، چرا که به نفع آنها است. رابطه ایران با پولیساریو را اگر ممکن باشد توضیح بدهید. این رابطه در طولِ تاریخ چه فراز و نشیبی را طی کرده است؟ ایران چه رابطه‌ای با صحرای غربی داشته است؟ به طورِ خیلی خلاصه با صحرای غربی در قبل از انقلاب که رابطه‌ای نبوده است. بعد از انقلاب موقعی که موضوعِ حمایت از جنبش‌های آزادی‌بخش مطرح می‌شود، یکی از جنبش‌هایی که مورد حمایت قرار می‌گیرد، همین است. من شنیده بودم که ایران قبل از انقلاب، نیرو به صحرا اعزام کرده است که در واقع تا جایی که یادم می‌آید برای سرکوب پولیساریو بوده است. آیا این صحّت دارد؟ البته نه نیرو. یکی از نزدیکان ملک حسن که نامش را نمی‌برم به طور خصوصی گفت که او وی را برای مأموریتی محرمانه به ایران می‌فرستد تا از ایران هلی‌کوپتر شنوک بگیرد. درخواست ملک حسن، هشت هلی‌کوپتر بوده است. ولی به دلیل آشنایی فرستاده شده با همسر شاه در فرانسه که ظاهراً در یک کلاس بوده‌اند، شاه به جای هشت، سیزده هلی‌کوپتر می‌فرستد. از این هلی‌کوپترها برای سرکوب مبارزان پولیساریو استفاده می‌شود که البته در آن ایام گرایش سوسیالیستی و مارکسیستی داشتند و ایران قبل از انقلاب متعّهد به مقابله با گرایش‌های چپ در کلّ منطقه و حتی در آفریقا بود. پس از انقلاب هم فرمودید که به عنوان یک نهضت آزادی‌بخش مورد حمایت است؟ بله. به طورِ کلی نهضت‌های آزادی‌بخش، بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب، مورد حمایت‌های مختلف قرار می‌گیرند. یکی از آنها همین جبهه پولیساریو است که حتی در تهران هم سفارتی می‌گشایند. یعنی در واقع ایران از استقلال آنها حمایت می‌کند؟ به عنوان یک جنبش آزادی‌بخش. و در تهران سفارتی هم داشتند که این عامل مهمی بود در تنش رابطه با مراکش، البته فقط این نبوده است. یعنی رابطه ایران و مراکش بعد از پیروزی انقلاب به دلائلِ مختلفی دچار تنش بوده است. ولی به هر حال قطع رابطه‌ای که بین ایران و مراکش در زمان ملک حسن صورت می‌گیرد، به دلیل همین موضوعِ سفارت است. قطع رابطه ما با مراکش، چه تبعاتی می‌تواند داشته باشد؟ آیا یک مسئله جدی است؟ اول باید ببینید که این قطع رابطه چرا انجام شده است. واقعیت این است که مراکش برای ما، به لحاظ اهمیت و حساسیت کشوری است بین درجه دو و درجه سه. نه همسایه ما است و نه یک کشورِ خیلی مهمی است در چارچوب روابط خارجی ایران. یعنی یک کشورِ بین درجه دو و درجه سه است. البته این هم هست که ما هم برای آنها یک کشور اولویت‌داری نیستیم. چیزی هستیم بین درجه دو و درجه سه. این نکته اول. نکته دوم این است که مراکش واقعاً یک کشور پیچیده‌ای است. مدیریت رابطه با مراکش خیلی سخت است و این را مکرر، از همه سفیران فعالی که در مراکش بوده‌اند، شنیده‌ام. چه اروپایی و چه آسیایی و چه آمریکای لاتینی و چه حتی عرب. شیخ السفرا در زمان من سفیر امارات بوده است. آن موقع بیست و دو سال بود که سفیر بود و همه افراد و همه بخش‌ها را به خوبی می‌شناخت. بسیار آدم شریفی هم بود و با من هم خیلی صمیمی بود. در اولین ملاقات گفت سعی کنید با همه باشید. نه فقط با وزارت خارجه. کشوری است که بخش‌های مختلف دارد و هر یک نقشی دارند. و این را من از سفرای فعال اروپائی هم مکرراً می‌شنیدم. شاید خوب نباشد این را بگویم. آن‌ها عموماً خیلی از سرزمین مراکش تعریف می‌کردند و خوششان می‌آمد. اما از سیستمش خیلی انتقاد می‌کردند. اروپایی‌ها را می‌فرمایید؟ بله، اروپایی‌ها. عموماً این جور بودند. آن‌هایی که فعال بودند، عموماً این جور بودند. شاید مناسب نباشد که بگویم کدامین سفرا و به چه دلائلی. اما اجمالاً چنین بود. یک نمونه را ذکر می‌کنم. به مناسبت پنجاهمین سالگرد استقلال مراکش، در 2006، مراسمی با شرکت پادشاه و مقامات دو کشور فرانسه و اسپانیا ترتیب داده شد. مراسم در تابستان بود و سفرا هم دعوت شده بودند. در فضای باز و آفتاب شدید و هوای گرم. مدت‌ها طول کشید تا پادشاه وارد شد تا مراسم آغاز شود. سفیر واتیکان که فرد شوخ‌طبعی بود، اقای آنتونیو سوتزو، به ایتالیایی بلند گفت «بالاخره وارد شد» که موجب خنده سفرا شد. با اینکه سفیر از دوستان صمیمی من بود و حتی رفت و آمد خانوادگی داشتیم، اما از سخن او خیلی ناراحت شدم. به او گفتم «آنتونیو لطفاً» او پیام را گرفت و ادامه نداد. فردای آن روز به نزد رئیس دفتر پادشاه آقای عبدالحق مرینی رفتم و داستان را تعریف کردم و گفتم از آنچه اتفاق افتاد به واقع ناراحت شدم. نباید یک مقام مسلمان مورد تمسخر قرار گیرد و خواهش‌ام این است برنامه‌ها را طوری تنظیم کنید که چنین مسائلی اتفاق نیفتد و او بسیار تشکر کرد. البته چنانکه گفتم با سفیر بسیار نزدیک بودم و به واقع او استثنایی‌ترین فرد از میان سفرای واتیکان و به طور کلی اسقف‌هایی بود که تاکنون شناخته‌ام. اهل کالابریای ایتالیا بود که عموماً خون‌گرم و شوخ‌طبع هستند. او پس از بازنشستگی هم‌اکنون در شهر بولونیا زندگی می‌کند و با او در ارتباط هستم. بهرحال آداب و رسوم مربوط به رفت و آمد و ملاقات‌ها و به طور کلی تشریفات پادشاه به گونه‌ای بود که موجب گلایه بسیاری از سفرا می‌شد، اگرچه سفیران معدودی هم بودند که این آداب و رسوم را دوست داشتند به دلیل قدیمی و سنتی بودنش. اجمالاً مراکش کشورِ پیچیده‌ای است و مراکز مختلفی دارد. یعنی در آنجا یک سفیر فقط نمی‌تواند با وزارت خارجه کار کند و به تعبیرِ اروپایی‌ها "مخزن" یعنی "دربار" را فراموش کند. دربار خودش وزنِ زیادی دارد، و می‌باید رابطه با او لحاظ بشود. در داخلِ وزارت خارجه هم گرایش‌های مختلفی وجود دارد. یعنی یک مجموعه همگن نیست و بخش‌های مختلفی دارد. باید آن را لحاظ بکند. وزارتِ کشور، و قسمت‌های مربوط به امنیت نیز واجد اهمیت است. همچنانکه وزارت اوقاف وزارت‌خانه مهمی است. یعنی شاید بتوانم بگویم وزارت اوقاف مراکش در مقایسه با وزارت اوقاف سایر کشورهای اسلامی از همه مهم‌تر است. وزیر اوقاف از معدود وزرایی است که خودِ پادشاه تعیین می‌کند و نه نخست‌وزیر. وزارت اوقاف خصوصاً به کشورهای اسلامی منطقه خاورمیانه و به ویژه به ایران بسیار حساس است. مضافاً که خودِ جامعه مراکش، جامعه زنده‌ای است و احزاب و گرایش‌های مختلف دارد. چه مذهبی و چه غیرِ مذهبی. اشکال ندارد از دوران مأموریتم بگویم. موقعی که آنجا بودم با همه اینها مرتبط بودم. مهم این است که این ارتباط، همراه با یک نوع احترام باشد و ایجاد اعتماد بکند. و لذا مسئله مثلِ کشورهای دیگر نیست که شما فقط با وزارت خارجه مرتبط باشید و این کفایت کند. البته به ایران خیلی حساسیت زیاد است. البته در همه جای دنیا نسبت به ایران حساسیت هست. در مراکش هم به همین صورت است. نه تنها از جانب نظام، بلکه از جانب مردم نیز. اما در جاهای دیگر، به هر صورت شما موقعی که با وزارت خارجه کار می‌کنید، تقریباً کافی است. اما در اینجا باید با بخش‌های مختلف ارتباط داشته باشید و این ارتباط‌ها به گونه‌ای متوازن حفظ و مدیریت کنید. توضیح بیشترش شاید خیلی مناسب نباشد، ولی این واقعیت است. دیگران هم، حتی کشورهای اروپایی، مثلاً اسپانیا و فرانسه که خیلی نفوذ دارند؛ و یا آمریکا که نفوذ زیادی دارد؛ هم این گونه عمل می‌کنند. مثلاً مراسم روزهای ملی فرانسه و اسپانیا یکی از شلوغ‌ترین‌ها بود. علت این بود که همه کسانی که با این دو سفارت مرتبط بودند، دعوت می‌شدند، چه رسمی و چه غیررسمی، و غیررسمی‌ها به مراتب بیشتر بودند. بسیاری از اساتید و روشنفکران برجسته را می‌توانستید در این مراسم ببینید. مضافاً که آنها به مسائل خاصی حساس هستند که دیگران تصوّرِ روشنی از آن حساسیت‌ها ندارند. از جمله آنها مسئله صحرای غربی است. مسائل زیادی است که باید لحاظ بشود و باید رعایت بشود. فرض کنید در موردِ مراکش، یکی از چیزهایی که فوق‌العاده بدان حساس هستند، تبلیغ تشیع است. این را خیلی حساس هستند و یا آنچه به مقام سلطنت راجع می‌شود. گفتم خیلی مناسب نیست که به همه آنها اشاره کنم. به هر حال کشوری است، با ویژگی‌های خاص. یعنی در مقایسه با کشوری مثل تونس واقعاً پیچیده است. تونس کشوری است مدرن. مدرن به لحاظ ساختارهای اجتماعی و اخلاق و روحیات فردی. ولی مراکش کشوری است با فرهنگ و میراث عمیق تاریخی که ساختارهای سیاسی و دینی و اجتماعی‌اش را تحت تأثیر قرار داده است. گویی تاریخ در آن زنده است. در تونس کمابیش تاریخ در ساختارهای مدیریتی به صورت فعال حضور ندارد. در فرهنگ مردم حضور دارد. ولی در نظام سیاسی و در نظام اداری آن حضور ندارد. در مراکش این حضور هست و نیرومند هم هست و ثبات او تا حدودی مرهون همین عامل است، اگرچه عامل بازدارنده‌ای در جهت توسعه کشور هم هست. اصطلاحی در عرف تحلیل‌گران مسائل مراکش وجود دارد که بدان «دولت عمیق» می‌گویند. این دولتِ عمیق تقریباً حاوی مجموعه نکاتی است که گفته شد و این غیر از دولتی است که بر سر کار است. هم‌اکنون دولت از آن آقای سعدالدین عثمانی است که نخست‌وزیر است. ایشان را شخصاً می‌شناسم و از دوستان خیلی صمیمی من هم بود. در دوران مأموریتم دبیرکل حزب «عدالت و توسعه» بود و بارها به منزل ما آمده بود. ایشان دولت موجود را در اختیار دارد. ولی یک دولت عمیقی هم وجود دارد که این دولت عمیق معمولاً در کشورهای دیگر نیست و در اینجا هست و نیرومند و تعیین کننده هم هست. باید با این دولت کار و همکاری شود. آیا در تعامل با اینها همواره، باید آن دولت عمیق همیشه مد نظر باشد؟ بله. یک بار دیگر می‌گویم. برای ما مراکش کشور خیلی مهمی نیست. اما مدیریتش، مدیریت سختی است. معمولاً ما میزانِ اهتمامی که برای مدیریت یک کشور داریم، متناسب با اهمیتش است. فرض کنید می‌گوییم برای ما کشوری چون آلمان مهم است و یا کشوری مانند ترکیه و حتی کشوری مانند کویت. لذا برای مدیریت رابطه با آنها انرژی زیادی صرف می‌شود. ولی یک کشور طراز دو و یا سه، چندان مورد اهتمام نیست. مراکش درجه دو و سه است. ولی پیچیده است. شما برای اینکه آن را مدیریت کنید، باید کارهای زیادی انجام بدهید. این کار هم کار نرمی است. در این میان دیپلماسی عمومی، البته با رعایت تمامی نکات، واجد اهمیت فراوانی است، چرا که موجب اعتماد می‌شود. باید هم زیاد بدانید و بشناسید و هم زیاد تلاش کنید، تلاشی متوازن و همه جانبه. منظورتان از دیپلماسی عمومی چیست؟ یعنی رابطه داشتن با بخش‌های مهم و زنده جامعه، مثلِ دانشگاه‌ها، مثلِ خود احزاب و یا پارلمان، و یا گروه‌های مختلف و مخصوصاً شخصیت‌های متنفّذ حتی اگر بازنشسته باشند و مسئولیت اجرایی نداشته باشند. در مراکش اینها همه‌اش لازم است. یعنی اگر فقط با وزارت خارجه کار کنید، یک کار روتین، این کفایت نمی‌کند. ثانیاً حتماً می‌باید حساسیت‌های کشور را در نظر بگیرید. چون این حساسیت‌ها در مراکش خاص خودش است. اگر اینها انجام بشود، انصافش این است که طرف مقابل خیلی با شما راه می‌آید. اشکال ندارد بگویم، به هر صورت رابطه به نوعی بود که پادشاه در یک مورد برای خود من نامه نوشت با امضای شخص خودش و از کتاب‌هایی که ارسال شده بود، در طی نامه تشکر کرد. گذشته از موارد متعدد دیگری که منشی مخصوص از جانب پادشاه نامه می‌فرستاد و تشکر می‌کرد. یا آنکه در مراسم تودیع بالاترین نشان را که نشانِ "فرمانده" است، اعطا کرد. بهرحال اگر نکاتِ مختلف رعایت بشود، می‌شود با آنها فعالانه کار کرد. حجم مبادلات تجاری ما در طی سه سال از حدود نود میلیون دلار به ششصد و پنجاه میلیون دلار افزایش یافت. یعنی کشوری است که می‌شود در آن کارهای زیادی انجام بشود، ولی "بشرطها و شروطها". به یاد دارم که در یکی از مصاحبه‌هایتان فرموده بودید که فردی به نام لویجی سانّا، یک مقایسه‌ای تونس و مراکش انجام داده بود. بله، ایشان وابسته بازرگانی ایتالیا بود در مغرب، و سی و پنج سال در شمال آفریقا خدمت کرده بود. او گفت کاری که شما در تونس در عرض نصف روز انجام می‌دهید در مراکش در عرض چهار ماه هم نمی‌توانید انجام بدهید. این به دلیل همان پیچیدگی‌های دولت عمیق است که ذکرش گذشت. شما معتقدید که در رابطه با کشور مراکش، هرچند که مؤونه زیادی می‌برد، این ظرافت‌ها باید رعایت بشود؟ بله، اگر ما رابطه با مراکش را می‌خواهیم، برای ما کشورِ تراز یکی نیست. این روشن است. اما می‌توانم بگویم حجم کاری که باید انجام بشود برای اینکه این رابطه متوازن و متعادل باشد، از یک کشورِ تراز یک، حجمش اگر بیشتر نباشد کمتر نیست. این کارهایی که باید انجام بشود، فقط یک جنبه‌اش کاری است که وزارت امور خارجه باید انجام بدهد؟ نه، کلاً باید وزارت خارجه انجام بدهد. به دلیل اینکه این کشور آن مقدار حساس است که اگر بخش‌های دیگر بخواهند در کارِ رابطه دوجانبه ورود کنند، چون آشنا نیستند، نتیجه منفی می‌شود. آن‌ها هم می‌توانند ورود کنند، اما به شرط اینکه زیر نظر وزارت امور خارجه باشد. بالاخره به نظرِ شما این قطع رابطه چه تبعاتی می‌تواند در سطح بین‌الملل داشته باشد؟ در این موقعیت ویژه‌ای که ما هستیم و بحثِ فشارهای مختلفی که از ناحیه بین‌الملل روی ما هست، اگر این قطع رابطه هم اضافه بشود، چه تبعاتی می‌تواند داشته باشد؟ راستش تبعاتِ خاصی ندارد. نباید مسئله بزرگ‌نمایی شود. یعنی چنان که گفتم در بهترین شرائط باز هم مراکش برای ما کشورِ حداکثر درجه دو است. آیا به نظر شما این فقط می‌تواند یک بار تبلیغاتی علیه ما داشته باشد؟ بله، کمی موجب تعجب هم است که این کار به این کیفیت انجام شد. اولاً به مناسبت بیست و دوم بهمن، پادشاه برای جناب آقای روحانی پیام تبریک فرستاد. در حالی که می‌گویند ارتباط ما با پولیساریو مربوط به 2017 است، یعنی قبل از ارسالِ تبریک؛ این یک مقدار نامفهوم است. پیامِ تبریک خیلی مثبت و خوب و صمیمانه‌ای هم بود. آن طور که مدعی‌اند ارتباط با پولیساریو در 2017 بوده است، یعنی قبل از 22 بهمن، چون 22 بهمن می‌شود 2018، می‌شود 11 فوریه 2018، پس این باید قبلش باشد. یعنی علی‌رغم اینکه آنها مطلع بودند بازهم این پیام را فرستادند. البته اینکه یک چنین رابطه‌ای وجود داشته است، خودش قابل تأمل است. یعنی باید ثابت بشود. آن‌ها هم ظاهراً مستندات قابل قبولی را ارائه نداده‌اند. مضافاً که هم ما و هم پولیساریو و هم حزب ا... با قاطعیت چنین ارتباطی را نفی کرده‌اند. نکته دوم این است که خوب علی‌رغم اینکه آنها موضوع را می‌دانستند باز هم برای رئیس جمهور پیام تبریک صمیمانه‌ای فرستادند که مفهوم نیست. ثالثاً به فرض که این جریان بوده باشد، همیشه اعتراض کردن راهش این نیست که شما قطع رابطه کنید. مسائل دیپلماتیک که مثلِ قهر و آشتی‌های کودکان نیست که با کوچک‌ترین مسئله قهر و یا آشتی کنیم. باید منطقی داشته باشد. می‌توانند اعتراض کنند، می‌توانند سطح روابط را تنزل بدهند و می‌توانند به عناوین مختلف اعتراض خودشان را بیان بکنند. اینکه ناگهان و بدون مقدمه قطع رابطه کنیم، اصولاً در دنیای ما خیلی مفهوم نیست. یعنی به فرض هم، که آنچه که می‌گویند درست باشد و آن مقدار که می‌گویند موضوع اهمیت داشته باشد، خوب راه اعتراض کردن این نیست که ما قطع رابطه می‌کنیم. اقدامی که مراکش انجام داد، خیلی شبیه است به اقدامات عربستان، یک اقدام هیجانی و شدید. یعنی انسان را فوراً به یاد قطع رابطه با قطر، بازداشت نخست‌وزیر لبنان یا مثلاً بازداشت شاهزاده‌ها می‌اندازد؛ یعنی یک واکنش خیلی سریع و شدید و هیجانی. واقعاً انسان یاد اقداماتِ عربستان می‌افتد. آیا شما احتمال می‌دهید که این قضیه تحت تأثیر عربستان بوده باشد؟ آن بحث دیگری است. کلاً یک مشکلی که ما داریم به معنی عامِ کلمه، این است که بیش از اندازه به کشورهای عربی اهمیّت می‌دهیم و عموماً سیاست آنها به ویژه در رابطه با ما، متوازن نیست. گویی طلبکار هستند. حالا مثال می‌زنم. ما در طیِ سال‌های بعد از انقلاب با کشورهای مختلف مشکل پیدا کردیم. با کشورهای آفریقایی، با سنگال، با کنیا، بعضاً با نیجریه، با موزامبیک. در آمریکای لاتین فرض کنید با آرژانتین. همین مثال آرژانتین را می‌گویم. مشکل ما با آرژانتین آن جوری که آنها بیان می‌کردند، به مراتب جدی‌تر از مشکلی بود که الآن مراکشی‌ها به خاطرِ آن قطع رابطه کرده‌اند. مخصوصاً که آن مشکل را، هم آمریکایی‌ها و هم اسرائیلی‌ها خیلی بدان دامن می‌زدند. می‌خواهم منطق رفتاری را بگویم. هیچگاه آرژانتین با ما قطع رابطه نکرد. تقلیل رابطه پیدا شد، اما نه قطع رابطه. با اینکه موردش با توجه به حمایتی که از جانبِ آمریکایی‌ها و به ویژه اسرائیلی‌ها می‌شد، موردش خیلی مهم بود. ولی هنوز هم رابطه ادامه دارد. متأسفانه این مسئله ما با بسیاری از ممالک عربی است. نمی‌خواهم انتقاد یا گله بکنم، ما در جهانِ عرب خیلی هزینه کرده‌ایم. فرض کنید ما در سودان خیلی هزینه کرده‌ایم. در سومالی خیلی هزینه کرده‌ایم. در جیبوتی تا اندازه‌ای هزینه کرده‌ایم. اما به صورت نامفهومی و به صورت یک جانبه قطع رابطه کردند. این باید روشن بشود. یعنی به فرض که یک موقعی اگر بخواهد تجدید رابطه بشود، این باید روشن بشود که شما چرا قطع کردید که اکنون می‌خواهید تجدید بکنید. یک نکته دیگری که هست و باز هم به همین کشورهای عربی مربوط می‌شود. اصولاً رفتارشان با خودشان هم خیلی دفعی است. مثالش را می‌زنم. در جریانِ اختلافی که بین قطر و این چهار کشور پیدا شد، مراکش یک موضع کمابیش بی‌طرفانه‌ای گرفت. به علت این موضعش، همین اماراتی‌ها که الآن تبریک گفته‌اند و حمایت کرده‌اند از اقدام مراکش علیه ایران، این‌ها در تلویزیون رسمی‌شان، در نقشه مراکش را بدون صحرا نمایش دادند و به جای «صحرای مغربیه» از عنوان «صحرای غربیه» استفاده کردند. که یک جنجالی ایجاد کرد و بعداً هم بالاخره با یکدیگر آشتی کردند. نمونه دیگر به رابطه مراکش و عربستان بازمی‌گردد: می‌دانید مراکش برای بازی‌های جام جهانی 2026 خود را کاندید کرده است. وزیر ورزش عربستان چندی پیش گفت ما به مراکش رأی نخواهیم داد. ما نمی‌توانیم موضع خاکستری مراکشی‌ها را در قبال موضوع قطر بپذیریم. یا با ما هستید و یا بر علیه ما. چنین مشکلاتی حتی با مصری‌ها هم که به مراتب به سعودی‌ها نزدیک‌تر هستند وجود دارد. مدتی پیش عربستانی‌ها با مصری‌ها بر سر یک جریانی اختلاف پیدا کردند، وزیر کشاورزی عربستان رفت به اتیوپی و از آنجا رفت در محلی که سدُّ النهضه‌ای را می‌سازند، که این سد اگر ساخته بشود، مصر با مشکلات عظیمی مواجه می‌شود. اصلاً مسئله رژیم مصر نیست. مسئله کشور مصر است. یعنی در بینِ خودشان هم کنش و واکنش‌هایشان حساب شده و منطقی نیست. با یک مویز گرمی‌شان می‌کند و با یک غوره سردی‌شان. یک چنین حالت افراط و تفریطی در مورد روابط‌شان وجود دارد. متأسفانه این واقعیت‌ها معمولاً در ایران نادیده گرفته می‌شود، همیشه دنبال این هستند که رابطه داشته باشند. نکته دوم این است که این مجموعه عربی، متأسفانه در آنجایی که به ما مربوط است، کاملاً در کنار هم قرار می‌گیرند. گویی دشمنی با ایران، مهم‌ترین وسیله است برای هماهنگی و همکاری بین خودشان. مثلاً در مورد همین مراکش، حالا بدون آنکه در مورد صحت و سقم ادعای مراکش تحقیق کرده باشند، بلافاصله بحرین و عربستان و حتی قطر، و نیز اتحادیه عرب، و مجموعه خلیج فارس و حتی سازمان کنفرانس اسلامی که عمیقاً تحت تأثیر سعودی‌ها است، همه‌شان حمایت کردند و بلافاصله. این فقط به دلیل این است که طرفش ایران است. اگر این قطع رابطه با کلمبیا و یا ونزوئلا بود، که قبلاً هم اتفاق افتاده بود، همه ساکت بودند. چون علیه ایران است، همه حمایت می‌کنند. لذا اگر واقعش را بخواهید، ما باید در مورد سیاست منطقه‌ای‌مان و سیاست عربی‌مان به معنی واقعی تجدید نظر بکنیم. تا چه مقدار می‌خواهیم دنبال دیگران بدویم و شرائط خودمان را کتمان کنیم؟ یعنی موقعی که آنها قرار شد که سفیر ما را به تعبیرِ خودشان طرد کنند و اخراج کنند، قبلش باید بگوییم که ما سفیرمان را فراخوانده‌ایم. یا هنگامی که سه چهار سال قبل رابطه برقرار شد، به فاصله خیلی کمی سفیر اعزام کردیم. در حالی که آنها دو سال بعد سفیرشان را فرستادند، و مدت‌ها تنها یک کارشناس در سفارتشان فعالیت می‌کرد. خوب به چه مناسبت شما بلافاصله سفیر اعزام می‌کنید؟ یعنی متأسفانه یک حالتِ منفعلانه‌ای در برابر این کشورها داریم و باید یک برآورد بی‌طرفانه‌ای در این زمینه انجام بشود و یک سیاست متوازن‌تری داشته باشیم. البته باید تأکید شود که در این مورد، عراق استثناء است. آن‌ها همسایه هستند و در سال‌های اخیر پیوسته در کنار ما بوده‌اند. با توجه به توضیحاتی که فرمودید، یعنی حتی اگر نفوذ و اعمال نفوذِ عربستان و امارات و چنین کشورهایی هم نبوده باشد، باز هم مراکش می‌توانست چنین رفتاری داشته باشد. به هر حال، به نظر شما این قضیه تا چه حد می‌تواند تحت تأثیر اعمال نفوذ عربستان و امارات و آمریکا و اسرائیل باشد؟ بله، یکی از همین تحلیل‌گرهای مراکشی به نام آقای الحسینی، یک تحلیلی را نوشته بود که همین حرف را زده است که این قطع رابطه با ایران منجر به حضورِ بیشتر ما در منطقه خلیج فارس می‌شود و حتی این را هم نوشته بود که منجر به حضورِ بیشتر ما در ائتلاف عربی علیه یمن می‌شود. حضور بیشترِ خود مراکشی‌ها؟ بله، حضور بیشتر خود مراکشی‌ها در ائتلاف عربی که در جنگ یمن مشارکت دارد. این موضوع هست. ولی نباید درباره‌اش اغراق شود. علتش هم این است که کلاً مراکش آینده‌اش و خودش را امتداد اروپا می‌داند که حرفِ بی‌جایی هم نیست. و نگاهش به منطقه خاورمیانه، یک نگاهِ فرصت‌جویانه است. یعنی تا آنجایی که بشود از منابع مالی، و اعتباری اینها استفاده کند و اینکه ما با کشورهای عربی این منطقه روابط خوبی داریم که خوب برایِ افکار عمومی، بخشی از افکارِ عمومی که گرایش اسلامی دارد، این مفید است. واقعیت این است که آنها این سخن ملک حسن را که خود را از «شرور شرق» حفظ کنید همیشه در مد نظر دارند. منظور او از شرق، مصر و خاورمیانه عربی است. لذا اینکه آنها نقشی در این زمینه دارند، بدون شک چنین نکته‌ای تا اندازه‌ای وجود دارد، ولی نباید خیلی بزرگ‌نمایی شود. برای تعامل با این کشورهایی که فرمودید چنین موضعی در قبال ایران دارند، و گویا ایران وسیله‌ای برای اتحادِ آنها است. چه راهکاری به نظرتان می‌رسد؟ اولین راهکار این است که شما موضوع را بشناسید. اول باید روشن بشود که اینها کی هستند. چه ویژگی‌هایی دارند و در قبال ما چه سیاستِ اعلام شده و همچنین چه سیاست اعلام نشده‌ای دارند. چون گاهی وقت‌ها سیاست اعلام نشده، به مراتب مهم‌تر از سیاست اعلام شده است. و کلاً مجموعه عربی در مقابل ما چگونه است؟ البته چنانکه گفته شد این شامل عراق نمی‌شود. عراق همسایه ما است و اصلاً از این بحث خارج است. احساس می‌شود که ما با یک خوشبینی بیش از اندازه، در طیِ دهه‌های اخیر به این کشورها نگاه کرده‌ایم و تلاش‌های یکجانبه‌ای برای گسترش و یا تحکیم رابطه داشته‌ایم که خیلی هم ثمربخش نبوده است. خوب اول باید موضوع روشن بشود. یعنی تک تک کشورها و همچنین مجموعه این کشورها به عنوان کشورهای عربی، اول باید روشن بشود که چگونه‌اند و چه سیاستی دارند و نسبتشان با ما چیست؟ و چنانکه گفتم سیاست اعلام نشده‌شان چه هست؟ متأسفانه رابطه ما با اینها حتی در اوج مثبت بودن، آکنده از مجاملات است. هم آنها با ما مجامله می‌کنند و هم ما با آنها و این خطرناک و مضر است. این شناخت، گام اول است. گام دوم این است که باید روشن بشود که شما تا کجا می‌خواهید عقب بنشینید. یعنی تا کجا می‌خواهید رفتار خصمانه آنان را حملِ به صحت کنید. و واقعیت‌ها را نادیده بگیرید. باید وزانت و سنگینی بیشتری از خود نشان دهیم. نوعِ رفتارمان به‌گونه‌ای است که در تلقی هم دیگران و هم خودِ آنها، ما داریم دنبال آنها می‌دویم و این غلط است. شما آینده تحولات را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ واقعیت این است که آینده از آن آسیا است. منظور از آسیا هند و کشورهای آسیایی در شرق هند است. منفعت و مصلحت ما در نزدیک شدن به این کشورها است که استقبال هم می‌کنند. پیشرفت و توسعه محتاج محیطی توسعه‌مدار است. توسعه کشورهای شرق آسیا به دلیل وجود چنین فضایی است و همه در این فضا تنفّس می‌کنند. از کره‌جنوبی و سنگاپور گرفته تا فیلیپین و تایلند و تا چین و ویتنام و کامبوج. نزدیکی به آنان برای ما به مراتب مفیدتر از نزدیکی به چنین کشورهایی است، و حتی نزدیکی به اروپایی که پیوسته بهانه آورده و می‌آورد. البته این در صورتی است که سنجیده و فارغ از افراط و تفریط تصمیم بگیریم و عمل کنیم. ]]> بين الملل Tue, 08 May 2018 20:40:51 GMT http://dinonline.com/doc/interview/fa/7723/ مسلمانان امریکا نسبت‌های ضدمسلمانانه را پذیرفته‌اند http://dinonline.com/doc/news/fa/7718/ به گزارش دنی‌آنلاین به نقل از هافینگتن پست، در جامعۀ امریکا سطوح بی‌سابقه‌ای از اسلام‌هراسی و افزایش لفاظی‌های ضدمسلمان حکم‌فرما شده است و برخی از مسلمانان کلیشه‌های مسئله‌دار دربارۀ خودشان را پذیرفته‌اند. این مطالعه نشان می‌دهد مسلمانان نسبت به پیروانِ مذاهب دیگر بیشتر معتقدند که جامعۀ آنها «گرایش بیشتری به سمت رفتارهای منفی دارد». 30 درصد از مسلمانان، در مقایسه با 13 درصد از یهودیان و 12 درصد از کاتولیک‌ها چنین نگرشی دارند. در گزارشی که چندی پیش توسط ISPU، مؤسسۀ شناخت و سیاست‌گذاری اجتماعی در امریکا منتشر شد درجۀ درونی‌شدنِ قالب‌های فکری نامطلوب توسط مسلمانان دربارۀ خودشان ارائه شده است؛ این گزارش نشان می‌دهد حرف‌ها و تفکرات قالبیِ منفی در مورد جامعۀ مسلمانان درونِ برخی از مسلمانان نهادینه شده است. این یافته‌ها نشان‌دهندۀ اهمیت قدرت رسانه‌ها و سخنرانی‌های سیاسی است که به طور روزمره روایت‌های خاصی را از مسلمانان منتشر می‌کنند؛ روایت‌هایی که خود مسلمانان در برابر پذیرش آنها مصونیت ندارند. اکنون سومین سالی است که مؤسسۀ شناخت و سیاست‌گذاری اجتماعی این آمارها را ارائه می‌دهد. این تحقیق در جامعۀ آماری مسلمانان، یهودیان، کاتولیک‌ها، پروتستان‌ها، اونجلیک‌های سفیدپوست و افرادی که به هیچ مذهبی وابستگی ندارند انجام می‌شود و نگرش‌های مختلف را در میان این گروه‌ها با هم مقایسه می‌کند و حمایت‌های گروه‌های مؤمن و غیرمؤمن از سخنرانی‌‌های ضدمسلمانان را می‌سنجد. درونی‌سازی نژادپرستی شامل «جذب کردن و پذیرش کلیشه‌های اجتماعی مسلطِ یک گروه قومی، اغلب ناخودآگاهانه» است. یافته‌های مطالعۀ مشابهی که توسط مؤسسۀ تحقیقات اسلامی Yaqeen در سال 2016، زیر عنوان «بررسی بحران عقیدتی و هویتی جوانان مسلمان آمریکایی» انجام شد مشاهدۀ اثرات سخنان اسلام‌هراسانه روی هویت مذهبی و ادراکات جوانان مسلمان تاییدکنندۀ یافته‌های مطالعۀ  ISPU بود. بر اساس این مطالعه حدود یک سوم از کودکانِ تمایل داشتند که بگویند مسلمان هستند و حدود یک دوم از کودکان نمی‌دانستند که آیا آنها می‌توانند هم مسلمان و هم آمریکایی باشند یا نه. تحقیق ISPU نشان داده است مسلمانان و یهودیان به ترتیب، 62 درصد و 59 درصد، بابت خشونتی که توسط هم‌کیشان‌شان صورت می‌گیرد احساس شرمندگی می‌کنند. یکی از عوامل درونی‌سازی کلیشه‌های منفی توسط مسلمانان دربارۀ خودشان، پوشش اخبار منفی و نامتناسب رسانه‌های اصلی دربارۀ هم‌کیشانِ آنها است؛ در مطالعۀ دیگری که در ماه گذشته، توسط ISPU انجام شد نشان داده شد که مسلمانانِ متهم به اعمال خشونت هفت برابر بیشتر از پیروان ادیان دیگر مورد توجه رسانه‌ها قرار می‌گیرند و برنامه‌هایی که این اخبار را پوشش می‌دهند تا چهار مرتبه در رسانه‌ها تکرار می‌شوند. همچنین این گزارش نشان می‌دهد کسانی که بیشترین درجه را در شاخص اسلام‌هراسی دارند افرادی هستند که با حامیان ممنوعیت سفر مسلمانان به امریکا توسط دونالد ترامپ و افزایش نظارت بیشتر بر مساجد آمریکایی مرتبط هستند. این افراد با احتمال بیشتری با هدف‌گذاری شهروندان توسط گروه‌های خشن و مسلح توافق دارند. با در نظر گرفتن مقیاس صفر تا صد - صفر نشان‌دهندۀ کمترین مقدار تعصب است – در این گزارش مسلمانان در اسلام‌هراسی نمرۀ 17 دارند. پاسخگویانی که به مذهب وابستگی ندارند نمرۀ 14، یهودیان و کاتولیک‌ها نمرۀ 22، عموم مردم نمرۀ 24، پروتستان‌ها نمرۀ 31 و اونجلیک‌های سفیدپوست نمرۀ 40 را در شاخص اسلام‌هراسی دارند. مؤسسۀ ISPU در سال 2002 تأسیس شد و بر اساس آنچه در وب‌سایتش نوشته است هدف آنها توانمندسازیِ مسلمانانِ امریکایی است که بتوانند به افزایش دموکراسی، تکثرگرایی و توسعۀ جامعۀ امریکا کمک کنند. متن کامل این گزارش را می‌توانید در اینجا بخوانید. ]]> بين الملل Fri, 04 May 2018 17:30:14 GMT http://dinonline.com/doc/news/fa/7718/ مواضع ضدصهیونیسم در بریتانیا http://dinonline.com/doc/report/fa/7709/ به گزارش دین‌آنلاین، گاردین در گزارشی تحلیلی به نظرات مطرح شده پیرامون مواضع ضدصهیونیسم جرمی کوربین پرداخته است: در ائتلاف سوسیالیست‌های اروپا، صهیونیسم یک بخش حاشیه‌ای بود و در سایۀ صلیب شکستۀ آلمانِ نازی تبدیل به نوعی یأس و درماندگی در میان تودۀ مردم شده بود. صهیونیسم محصولِ هولوکاست و نتیجۀ یک شکست تراژیک بود. پس از استقرار یهودیان در سرزمین‌های فلسطینی یهودیان امنیت پایداری نداشتند. امروز هم یهودیان در اسرائیل امنیت بیشتری نسبت به اروپا و امریکا ندارند. بین سرکوب وحشیانۀ استعماری – عملکرد همۀ ابرقدرت‌های منطقه از جمله امپریالیسم بریتانیا – ونسل‌کشی نظام‌مند تفاوت وجود دارد. آنچه باید محکوم شود هویت اسرائیل به عنوان یک دولت نژادپرستانه است که در آن غیریهودیان با تبعیض مواجه می‌شوند و عملکردش همچون یک نیروی نظامیِ اشغال‌گرِ منطقه‌ای است. راجر سیلورمن – لندن: تلاش‌های گذشتۀ جرمی کوربین  شکست خورد، او را توجیه‌گرِ تروریسم و استالینیسم معرفی کردند؛ این کار یادآور تلاش‌هایی است که پیش از این برای تخریب حرب کارگر در بریتانیا صورت گرفت؛ مثل لکۀ ننگ نامۀ جعلی «زینوویف» -  اولین رئیس بین الملل سوم حزب کمونیست بریتانیا که در آن بر مبارزه مسلحانه برای براندازی نظام سرمایه داری تاکید شده بود - یا داستان‌های رعب‌آورِ چرچیل که می‌گفت کارگران تمایل دارند یک دولت پلیسی گشتاپو ایجاد کنند. در واقع این حزب محافظه‌کار است که سرشار از نژادپرستی است، از قانون بیگانۀ 1905 که مهاجرت یهودیان را ممنوع اعلام کرد گرفته تا تأسیس باشگاه راست‌گرایی برای افشاگری یهودیان سازمان یافته، تا ماجرای ایناک پاول – که به نژادپرستی محکوم شد – و رسوایی «ویندراش» - نسل ویندراش (نام یک کشتی انگلیسی) به فرزندان هزاران مهاجری اطلاق می شود که هفتاد سال پیش در نخستین موج مهاجرت‌ها از کشورهای مشترک المنافع راهی انگلیس شدند. این روزنامۀ دیلی اکسپرس بود که تیتر مفتضح «یهودیان به آلمان اعلام جنگ کردند» را زد و روزنامۀ دیلی میل بود که در دهۀ 1930 با «هورا برای پیراهن‌های سیاه» سروصدا می‌کرد، و تنها سه سالِ پیش بود که مبارزۀ نسبتاً آشکاری با کمپین طعمه‌کردنِ یهودیان علیه اِد میلیبند راه افتاد. اکنون وقت دفاع از مقاومت جرمی کوربین در برابر تمام اشکال نژادپرستی فرا رسیده است. برایان جونز – شهر بات در جنوب غربی انگلیس: امروز از اصطلاح «صهیونست» در زبان سوءاستفاده می‌شود، جان مان (کارگر) گفت: «هر فرد یهودی حق دارد بگوید من ضد صهیونیست هستم یا بگوید من صهیونیست هستم. کسانی که این حق را نادیده می‌گیرند نژادپرست هستند. فقط یک تغییر در زبان – در کاربرد کلمۀ «صهیونیست» به عنوان یک توهین یا تحقیر – توسط حزب کارگر می‌تواند گفت‌وگوها را به شکل قابل‌ملاحظه‌ای در مسیر دیگری هدایت کند. امروز استفاده از برچسب «صهیونیست» شبیه استفادۀ برچسب افراطیِ «کمونیست» در گذشته شده است. کلمه‌ یا عبارتی که می‌تواند برای یک گروه نشانۀ شجاعت و افتخار باشد ممکن است برای دیگری آزاردهند باشد. جان مان درست می‌گوید، در سیاست افراد باید این حق را داشته باشند که خودشان را به عنوان «صهیونیست» معرفی کنند بدون اینکه مورد آزار و تهدید قرار بگیرند. و کاربرد این واژه نباید زبان را به زبانی آزاردهنده و نژادپرستانه تبدیل کند. ریچارد کوپر – چیچستر، غرب ساسکس: تصور اینکه آقای کوربین بتواند یهودستیزی را به طور منطقی از میان بردارد مشکل است. تعریفی که اتحادیۀ بین‌الملل بزرگداشت هولوکاست از یهودستیزی دارد بسیار اسرائیلی-محور است و ربط چندانی به حقوق یهودیان ندارد، آنها در جامعۀ ما مذهب‌شان را همانگونه که می‌خواهند جشن می‌گیرند و در صلح کامل با ما زندگی می‌کنند. این ادعا که «تمام یهودیان جهان مسئول سیاست‌های دولت اسرائیل هستند» خودش یک ادعای یهودستیز است. سوفی مارکز – لندن: در این که در حزب کارگر و سایر بخش‌های جامعه و سیاستِ ما یهودستیزی وجود دارد شکی نیست. به عنوان یک یهودی من از این موضوع وحشت‌زده می‌شوم اما یهودستیزی داستان تازه‌ای نیست. اما هویت ما نباید اجازه بدهیم که هویت ما با جنایات وحشتناکی که دولت اسرائیل انجام می‌دهد معرفی بشود. یهودیان و غیریهودیان به یک اندازه مسئول مبارزه با یهودستیزی هستند. هیئت نمایندگان از جانب تمام یهودیان سخن نمی‌گویند. ما یک گروه متنوع هستیم و صداهایی که بلندترین فریادها را می‌زنند همیشه نمایندۀ دیگر صداها نیستند. ]]> بين الملل Sun, 29 Apr 2018 19:11:33 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7709/ موج آبی‌رنگِ مسلمانان؛ راه‌اندازی کمپین‌های سیاسیِ مسلمانانِ امریکا http://dinonline.com/doc/report/fa/7700/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از واشنگتن پست، بیش از 3.3 میلیون نفر مسلمان در ایالات متحده امریکا زندگی می‌کنند، اما مسلمانان امریکایی از 535 کرسی در کنگره فقط صاحب دو کرسی هستند. مشارکت رأی‌دهندگان جامعۀ مسلمانان در مقایسه با آرای کل مردم امریکا در نظر گرفته می‌شود. برآمدنِ کاندیداهای مسلمان با رشد جمعیت عمدتاً مهاجر و یک تغییر حزبی همزمان شده است. در سال 2001 در نتایجی که از سوی مؤسسۀ نظرسنجی زاگبی منتشر شد، 42 درصد از مسلمانان امریکایی گفته بودند که به جرج دبلیو بوش کاندیدای جمهوری‌خواه رأی داده‌اند و 31 درصد از مسلمانان امریکایی به الگور دموکرات رأی داده بودند. اما در سال گذشته، براساس آمار نظرسنجی پیو، تنها 8 درصد از مسلمانان امریکایی به ترامپ رأی دادند و 78 درصد از آنها به هیلاری کلینتون دموکرات رأی دادند. در حالی‌که کمپین کلینتون هرگز هوادارانِ پرشوری از سوی جامعۀ مسلمانان به دست نیاورد، کمپین ترامپ – که خواستار نظارت بر مساجد و ممنوعیت ورود مسلمانان به ایالات متحده بود – در شب انتخابات در نزاعی ادعا کرد که برخی از مسلمانان امریکایی به حملات یازده سپتامبر 2001 ربط دارند؛ ادعایی که به قول برخی سبب شد همه را بیدار کرد. اکنون کاندیداهای مسلمان در سراسر ایالات متحده در سطح گسترده‌ای، از هیئت‌مدیرۀ مدارس محلی تا مجلس سنای امریکا، برای کسب کرسی‌های سیاسی تلاش می‌کنند. برخی از آنها هویت مسلمان‌بودن خود را محور کمپین‌های انتخاباتی‌شان قرار می‌دهند. در میشیگان، جایی که 13 کاندیدای مسلمان در مبارزات انتخاباتی حضور دارند، پزشک عبدالسعید امیدوار است رأی‌دهندگان او را به عنوان نخستین فرماندار ایالتیِ مسلمان در ایالات متحده انتخاب کنند و او از مذهبش در کمپین تبلیغاتی‌اش علیه بیل شوئت، جمهوری‌خواه پیشتازی که ترامپ را تأیید می‌کند، استفاده می‌کند. یک تبلیغ فیسبوک برای السعید، به عنوان چهرۀ یک مقام دموکرات در ماه آگوست نوشته بود: «دونالد ترامپ و استیو بنون دوست دارند یک راستگرای افراطی همچون بیل شوئت در میشیگان انتخاب شود. چنانچه ما یک مسلمان 33 ساله را به جای بیل شوئت انتخاب کنیم خواهید دید عدالت مطلوب چیست، پیامی بفرستید و به انتخاب اولین فرماندار ایالتی مسلمان در امریکا کمک کنید.» نسل جدیدی از رهبران نیم قرن پیش، جمعیت کوچکی از امریکایی‌های سیاه‌پوست اسلام را به عنوان راهی برای توانمندسازی و حقوق مدنی پذیرفتند، و امروز فرزندانِ آنها اعضای ایالات متحده؛ نظامی، افسران پلیس، اعضای شورای شهر و کارمندان دولت هستند. اما جامعۀ مهاجر به امریکا، تجربۀ جدیدتری هستند. حدود دو سوم از مسلمانان امریکا یا مهاجر هستند یا فرزندان مهاجران هستند. فعالان می‌گویند ترس فرهنگی یا بی‌اعتمادی به حکومت به نوعی با افرادی که از شر نظام‌های اقتدارگرا گریخته‌اند همراه است و می‌تواند مانع مشارکت آنها در فرایندهای سیاسی بشود. شورای روابط امریکایی-اسلامی (CAIR)، اِمگیچ (Emgage، موسسۀ توانمندسازی کاندیداهای سیاسی مسلمانان در امریکا) و نهاد عرب-امریکایی که سال‌هاست جوانان فعال سیاسی را آموزش می‌دهد، جزو اندک حامیان مسلمانان و اعراب امریکایی هستند، این گروه‌ها، ، به ویژه پس از حملات تروریسی یازده سپتامبر 2001، در میان جوامع مهاجر، سیاستمداران در حال رشد را شناسایی و دنبال می‌کنند و برای کسب رآی در مبارزات سیاسی آنها را تشویق و همراهی می‌کنند. اما فعالیت‌های سیاسی ترامپ فشار را بر فعالین سیاسی در جوامع گونان تشدید می‌کند. ممنوعیت سفر اعمال شد و به دنبال آن ممنوعیت ورود برای تمام افراد از کشورهایی که بیشترین مسلمان و پناهجو را دارند. خواستۀ ترامپ نظارت بر مساجد بود، او اعضای کابینه و مشاوران سیاسی‌اش را از میان کسانی که مسلمانان را تحقیر و تمسخر می‌کردند انتصاب کرد. نظرات و توییت‌هایی بیان شد که در آنها اسلام ذاتاً خطرناک توصیف می‌شد و وطن‌پرستی مسلمانان را مورد تردید قرار می‌داد. اِمگیج، یک سازمان غیرانتفاعی است که به دنبال ارتقاء مشارکت سیاسی مسلمانان است، پس از انتخابات ریاست‌جمهوری سال 2016، در نظرسنجی که از رأی‌دهندگان مسلمان داشت نشان داد که 53 درصد از آنان «احساس ناامنی» می‌کنند. مدیر اجرایی سازمان امگیج می‌گوید: «واکنش‌ها در مقابل این «احساس ناامنی»، افزایش مشارکت مدنی است. من یکی از افرادی هستم که به آثار بلندمدت این وقایع خوش‌بین هستم.» نسل بزرگ مسلمانان و اعرابی که متولد امریکا هستند در سنین 20 تا 30 سالگی هستند، سال‌های مدرسه‌رفتن‌شان با یازده سپتامبر شکل گرفت و آرامش و آشنایی آنها در نظام سیاسی امریکایی بسیار بیشتر از والدین مهاجرشان است.   ]]> بين الملل Sun, 22 Apr 2018 21:26:32 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7700/ اِوَنجلیک‌ها در مواجهه با اتهامات جنسی ترامپ چه خواهند کرد؟ http://dinonline.com/doc/report/fa/7687/ بخشی از مسئله این است که ترامپ دو مشکل دارد: اول اینکه او ملاحظات مذهبی ندارد و دوم سبک روابط بی‌سانسورش او را به چهره‌ای مسئله‌دار، برای حمایت ظاهری از او توسط مسیحیان سفیدپوست افراطی، تبدیل کرده است. مسئلهٔ مهمتر اتهاماتی است که به او وارد است. تا به حال چندین زن او را به خیانت و تجاوز جنسی متهم کرده‌اند، و یکی از برجسته‌ترین شاکیانش ستارهٔ فیلم‌های پورن، استورمی دانیلز است. تعداد تماشاگرانِ مصاحبهٔ اخیر استورمی دانیلز با برنامهٔ 60 دقیقه بیشتر از تعداد تماشاگران روز سوگند ریاست‌جمهوری ترامپ بود. در نتیجهٔ این امر یک شیب خفیف در نمودار شمار حامیان ِ مسیحی سفیدپوست افراطی ترامپ ایجاد شد. این وضعیت شبیه به افتضاحی است که در دوران انتخابات پس از افشای فیلم توهین جنسی ترامپ به زنان در هالیوود به بار آمد. پس از آن رسوایی ترامپ دیداری با رهبران مسیحیان سفیدپوست افراطی داشت و به آنها اطمینان داد که او کاندیدایی است که به برنامهٔ کارش ایمان دارد. به نظر می‌رسد که همان استراتژی در این مورد نیز ادامه خواهد داشت. در تاریخ 19 ژوئن 2018، رئیس‌جمهور آمریکا با بیش از 200 رهبر مسیحی سفیدپوست دیدار خواهد داشت و در یک نشست 90 دقیقه‌ای به پرسش‌های آنها پاسخ خواهد داد. این نشست به منظور به اشتراک گذاشتن و هماهنگ کردن استراتژی‌های سازماندهیِ انتخابات میان دوره‌ای در ماه اکتبر، توسط اِوَنجلیک‌ها برگزار می‌شود. مسیحیان معتقدند این نشست می‌تواند برای رهبران فرصتی باشد تا از سرمایهٔ سیاسی‌شان به منظور اثرگذاشتن بر رفتار ترامپ استفاده کنند و آنها نباید امیدشان را از دست بدهند. برخی از رهبران مسیحی نیز پیش از این گفته‌اند تمرکز این نشست بر افزایش جمعیت پایه است و رفتار ترامپ پس‌زمینهٔ مباحث است و ممکن است به طور کلی به مسائل رفتاری ترامپ پرداخته نشود. رأی‌دهندگان مسیحی سفیدپوست افراطی از مشتاق‌ترین تکیه‌گاه‌های جمعیتی ترامپ هستند. این گروه از مسیحیان در طول انتخابات بیش از هشتاد درصد رأی برای ترامپ داشتند. مشخص نیست چه زمانی دستورجلسهٔ این نشست اعلام شود.   ]]> بين الملل Sun, 08 Apr 2018 10:38:29 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7687/