پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين حضرت محمد، از خوانش سلفی تا عرفانی :: نسخه کامل http://dinonline.com/scenario/persons/scenario8 Wed, 21 Nov 2018 21:58:36 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Wed, 21 Nov 2018 21:58:36 GMT حضرت محمد، از خوانش سلفی تا عرفانی 60 پدیدارشناسی حیات محمد(صلی ‌الله علیه وآله) http://dinonline.com/doc/note/fa/4566/ بریتانیکا از دایرةالمعارف‌های معتبر جهانی است که با سرعت زیاد در حال گسترش و به روز‌رسانی است، و یکی از مهم‌ترین و مورد اعتماد‌ترین منابع مورد استفاده توسط مردم آمریکا است. نوشتاری که پیش رو دارید، ترجمه بخش نخست از مدخل «محمد» از دانش‌نامه بریتانیکا است که توسط «سید حسین نصر» نگاشته شده و مقاله نسبتا مفصلی است. نکته حایز اهمیت درباره این مقاله، نگاه پدیدارشناسانه به پیامبر، اسلام و مسلمانان است. نگرش‌های صوفیانه به اسلام که در جاهای زیادی در مقاله وجود دارد، از ویژگی‌های دیگر این مقاله است. همچنین مولف در بخش‌های مختلف مقاله، هر گاه که نظر سنتی اسلام را ذکر کرده است، بلافاصله به نظریه اندیشمندان معاصر اسلامی نیز پرداخته است.در توضیح روی‌کرد پدیدارشناختی به تاریخ اسلام، می‌بایست میان آن و روی‌کرد سکولاریسیتی به تاریخ تفاوت قایل شویم. پس از قرون وسطا و در عصر نوزایی و پس از آن، بررسی سکولاریستی تاریخ که مبتنی بر درک پوزیتیویستی از وقایع تاریخی است، یکی از روش‌های رایج مطالعه اسلام و تاریخ اسلامی در غرب است. در این رویکرد، مهم‌ترین نقش را گزارش‌های تاریخی بر عهده دارند و محقق یا مورخ سعی می‌کند این گزارش‌های تاریخی را در فضای ذهنی و فکری خویش، تفسیر و تبیین نماید.در مقابل این دیدگاه، اخیرا دیدگاه دیگری برای بررسی اسلام و مسلمانان به وجود آمده است که اسلام را به عنوان یک پدیده در نظر گرفته و مسلمانان را از این بستر، جدا نمی‌کند. نگاه پدیدارشناسانه (phenomenology)، اسلام و تاریخ را با یک رویکرد انتزاعی مورد بررسی قرار نمی‌دهد. بلکه سعی می‌کند، اسلام را در یک بستر زمانی و مکانی گسترده و با نگاهی جهان‌شمول‌تر بررسی کند. اگر تا به حال پیامبر در یک بستر تاریخی خاص قرار داده شده و مورد مطاله قرار می‌گرفت، در نگاه پدیدارشناسانه، پیامبر در یک گستره وسیع‌تر و در نگاه مسلمانان طول تاریخ اسلام، بررسی می‌شود. در این رویکرد، دیگر پیامبر یک شخصیت تاریخی انتزاعی نیست که در دوره خاصی می‌زیسته و اقداماتی را انجام داده است، بلکه او یک زنجیره به هم پیوسته از تصورات، عقاید و فرهنگ‌هایی است که هم اکنون در دیدگاه مسلمانان نسبت به وی وجود دارد. ***مدخل محمد از دایرةالمعارف بریتانیکامتولد ۵۷۰، مکه، عربستان [در حال حاضر عربستان سعودی]فوت ۸ جون سال ۶۳۲، مدینهبه طور کامل ابوالقاسم محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم موسس دین اسلام، مورد پذیرش توسط مسلمانان دنیا به عنوان آخرین پیامبر خدااگر چه هم اکنون اسم او هر روز چندین بیلیون بار با احترام یاد می‌شود، محمد(ص) در تاریخ غرب از قرن هفتم تا همین اواخر به شدت مورد ناسزا قرار می‌گرفت. او مؤسس تنها دین جهانی است که در روشنایی کامل تاریخ قرار گرفته و راجع به او گزارش‌های فراوانی در متون تاریخی وجود دارد. اگر چه مثل سایر شخصیت‌های تاریخی پیش از دنیای مدرن، تمامی جزئیات زندگی او روشن نیست. از آن‌جایی که محمد(ص) یکی از اثرگذارترین شخصیت‌های طول تاریخ است، زندگی و اقدامات و اندیشه‌های وی طی قرن‌ها بین موافقان و مخالفانش مورد منازعه و بحث قرار گرفته است؛ این مسأله سبب شده، نوشتن بیوگرافی از او دشوار باشد. همیشه می‌بایست درک اسلامی از محمد(ص) و نیز فهم عقلانی اندیشمندان غربی از او که به سبب فلسفه قرون ۱۸ و ۱۹ مانند حس‌گرایی، گسترش زیادی یافت، مورد توجه قرار بگیرد. همچنین، بر اساس شواهد تاریخی و همچنین درک مسلمانان از محمد(ص) به عنوان پیامبر، می‌بایست به نوشته‌های مجادله‌انگیز مسیحی که محمد(ص) را به عنوان یک مرتد (و حتی یک ضد مسیح) توصیف می‌کند، پاسخی ارائه کرد. تاریخ این نوشته‌ها به اوایل قرون وسطی باز می‌گردد و هنوز هم تا حدودی تصور عمومی غرب از وی را تشکیل می‌دهد. پس ضروری است که هم گزارش‌های تاریخی مورد مطالعه قرار بگیرد و هم فهم اسلامی از محمد(ص) روشن گردد؛ البته بررسی این گزارش‌های تاریخی مبتنی بر پیش‌فرض‌های سکولاریستی نخواهد بود.روش‌شناسی و اصطلاح‌شناسیمنابعی برای پیامبرشناسیمنابع مطالعه در مورد محمد(ص) گوناگون است. اولین و مهم‌ترین منبع، قرآن کتاب مقدس اسلام است. اگر چه قرآن نزد مسلمانان به عنوان کلمات خدا و نه کلمات محمد(ص) شناخته می‌شود، ولی با این حال، این کتاب مهم‌ترین ابعاد مرتبط با زندگی محمد(ص) را نشان می‌دهد. همچنین گفته‌های خود محمد(ص) (حدیث) و شرح رفتار او (سنت) از منابع مطالعه در مورد محمد(ص) است. علاوه بر این، بیوگرافی‌هایی (سیره) از او موجود است که به آثار ابن اسحاق (۷۰۴ – ۷۶۷م) بر می‌گردد که در قرن نهم به وسیله ابن هشام و یونس بن بُکیر بازنویسی شده است. نیز، آثاری درباره تاریخ دینی نوشته نویسندگان بعدی چون الطبری و الثعالیبی حاوی بیوگرافی مفصلی از محمد(ص) است. همچنین گزارش‌هایی از مغازی (=جنگها) وجود دارد که وضعیت جامعه مسلمان در سال‌های آغازین را مشخص می‌کند. از مهم‌ترین این آثار «کتاب المغازی» از الواقدی (۷۴۷ – ۸۲۳م) است. «کتاب الطبقات الکبیر» نوشته ابن سعد (متوفای ۸۴۴/۸۴۵م) یکی از منابع مهم دیگر در مورد زندگی محمد(ص)، همراهان او و شخصیت‌های بعدی در تاریخ اسلامی است. پس از این‌ها، سنت شفاهی نیز در دسترس است. اگر چه معمولا تاریخ‌دانان حس‌گرا، به روایت‌های کلامی بی‌مهری نشان می‌دهند، ولی با این حال، روایت‌های شفاهی نقش مهمی در فهم تصور اسلامی از پیامبر ایفا می‌کند. همان طور که سنت شفاهی نقش خود را در فهم مسیحیان از عیسی مسیح یا فهم یهودیان از موسی و سایر پیامبر‌های باستانی اسرائیل نیز ایفا کرده است.غیر از این، آثار غربی وجود دارد که بسیاری از آنها از قرن هیجدهم به بعد، از نگاه تاریخی جدل‌آمیزی که توسط نویسندگان مسیحی اولیه وجود داشت، فاصله گرفته است. این نوع نگرش که هم اکنون بیشتر به تاریخ پیوسته است، به طور کلی پیامبری محمد(ص) را نمی‌پذیرفت و تحت تاثیر تفکر فلسفی غرب و چارچوب الهیاتی نویسندگان خود بود. بسیاری از این مطالعات، تا حدود زیادی بازتاب پژوهش‌های تاریخی بود و بیشتر به مسائلی چون انسان، جامعه، اقتصاد و سیاست توجه داشت تا نسبت به مسائل دینی، الهیاتی و معنوی. تنها در اواخر قرن بیستم، نویسندگان غربی، تحقیقات دقیق را آن‌چنان که در غرب شناخته می‌شود به همراه احساس همدلی و همسویی به موضوع مورد مطالعه، ترکیب کردند و با توجه به واقعیت‌های دینی و معنوی، از آنها برای مطالعه پیرامون موسس دینی بزرگ و جهانی استفاده کردند.نام‌ها و عناوین پیامبرمحمد (= شخص مورد ستایش)‌ مشهورترین اسم پیامبر اسلام است که بخشی از اذان، یا همان دعوت همه روزه به عبادت است. بعد از شهادت به یگانگی خدا، مسلمان اظهار می‌دارد که «همانا شهادت می‌دهم که محمد(ص) پیامبر خدا است» (اشهد ان لا اله الا الله). وقتی این نام توسط مسلمانان ادا می‌شود، همیشه پس از آن، در ادامه عبارت «صلی الله علیه و آله و سلم» (خدا به او و خاندانش برکت داده و سلام خدا بر او و خاندانش باد) گفته می‌شود. همان طور که وقتی نام سایر پیامبران همچون ابراهیم، موسی یا عیسی برده می‌شود، واژه «علیه السلام» (سلام] خدا[ بر او باد) در ادامه گفته می‌شود. محمد(ص) به طور وسیع به واژه‌های گوناگونی مثل Mahon، Mahomés، Mahun، Mahum (همگی در فرانسه)،Machmet (آلمانی)، Maúmet (ایسلندی قدیمی) در اروپا شناخته می‌شود. همچنین محمد محبوب‌ترین اسم مردانه در جهان اسلام است؛ چه به تنهایی و چه با اسامی دیگر چون علی و حسین.البته، محمد(ص) دارای اسامی بسیار دیگری است که برخی از آنها «اسامی مقدس» به حساب می‌آیند و به اعتقاد مسلمانان، توسط خدا به وی عطا شده است. از لحاظ سنتی، ۹۹ اسم مختلف از وی، عموما در مناجات‌ها و نمازها ذکر می‌شود. یکی از اسامی که بسیار مورد استفاده قرار گرفته و برای درک بهتر پیامبر، فهم آن ضروری است، احمد (مورد ستایش‌ترین) می‌باشد. احمد به عنوان اسم باطنی و آسمانی پیامبر شناخته می‌شود. طی قرون متمادی حاکمان اسلامی، اعتقاد داشته‌اند که وقتی مسیح از حکمفرمایی فارقلیط (پاراکلتوس) در آینده سخن می‌گوید، به احمد اشاره دارد. همچنین برخی از اسامی بسیار پراهمیت وی، نام‌هایی هستند که به پیامبری محمد(ص) اشاره دارد؛ به عنوان مثال: نبی (پیامبر) و رسول‌الله (پیامبر خدا) را می‌توان نام برد. برخی دیگر از اسامی پیامبر، طاها (تطهیرکننده عمیق و راهنما)، یاسین (مرد عالی)، مصطفی (انتخاب شده)، عبدالله (بنده کامل خدا)، حبیب‌الله (محبوب خدا)، ذکر الله (یادآورنده خدا)، امین (فرد مورد اعتماد)، سراج (روشن‌گر راه صحیح)، منیر (روشن‌گر جهان)، هدی (راهنمای حقیقت)، غیاث (راهنما کننده) و نعمت‌الله (هدیه خدا) می‌باشد. این اسامی و بسیاری دیگر نقش مهمی در دینداری روزانه مسلمانان و در رسوم و سنت‌های تصوف دارد. فهم معنای این اسامی برای درک تصور اسلامی از محمد(ص) یا درک آنچه برخی پیامبرشناسی اسلامی می‌نامند، ضروری است.زندگی محمد(ص)شجره‌نامه و آغاز زندگیهم قبل از پیدایش اسلام و هم در دوران اسلامی، قبایل عرب برای شجره‌نامه‌ها اهمیت زیادی قائل شده، اطلاعات خویش در این مورد را با احتیاط زیادی نگهداری می‌کردند. در حقیقت طی دوران اسلامی دانش کاملی به نام نسب‌شناسی (علم الانساب) توسعه یافت که دارای اهمیت تاریخی فراوانی است. از آنجایی که در دوران پیش از اسلام، این اطلاعات نوشته نمی‌شده است، تاریخ‌دانان غربی که به گزارش‌های مکتوب تکیه می‌ورزند، آن را جدی نگرفته‌اند. در هر حال، برای مسلمانان شجره‌نامه محمد(ص) همیشه پر اهمیت بوده است. آنها اجداد وی را به اسماعیل و از آن جا به ابراهیم پیامبر، وصل می‌کنند. این واقعیت حتی توسط مخالفان اسلام در قرون وسطی مورد پذیرش قرار گرفته بود، ولی توسط تاریخ‌دانان جدید مورد تردید قرار گرفته است.بر اساس منابع رایج مسلمانان، محمد(ص) در مکه در سال «عام الفیل» معادل سال ۵۷۰ بعد از میلاد به دنیا آمده است. دانشمندان غربی این تاریخ را حداقل به عنوان تاریخ تقریبی تولد او می‌شمارند. در سال عام‌الفیل، ابرهه، پادشه ابیسینیا (اتیوپی فعلی)، نیروی فراوانی را به مکه ارسال کرد تا کعبه را ویران کنند؛ این واقعه دلیل نام‌گذاری این سال به عام‌الفیل است. مسلمانان معتقدند کعبه مکان مقدسی است که توسط آدم ساخته شده و ابراهیم آن را بازسازی کرده است. اَبرهه کعبه را به عنوان رقیبی برای معبد تازه ساخت خود در صنعا در یمن به حساب می‌آورد. بر اساس اعتقاد رایج، فیلی که در جلوی سپاه ابرهه پیشروی می‌کرد وقتی به مکه رسید زانو زد و از حرکت سر باز زد. خیلی زود آسمان از پرندگانی که به سپاهیان ابرهه، سنگریزه پرتاب می‌کردند پر شد و سپاه پراکنده گردید. بدین سان مکان مقدسی که به اعتقاد مسلمانان انعکاس معبد آسمانی در زمین است، نجات یافت. اگر چه در آن زمان، کعبه در اختیار عرب‌هایی بود که توحید ابراهیمی را زیر پا گذاشته بودند. (به استثنای حنفاء یا یکتاپرستان)مدت کوتاهی پس از این واقعه مهم در تاریخ عربستان، محمد(ص) در مکه به دنیا آمد. پدر او عبدالله و مادر او آمنه از خاندان بنی هاشم بودند. بنی‌هاشم شاخه‌ای از قریش، قبیله حاکم در مکه بود که همچنین وظیفه نگهداری از حرم مقدس، کعبه را بر عهده داشت. عبدالله قبل از تولد محمد(ص) فوت شد و بدین‌سان آمنه تمامی امید خویش را در مولود تازه یافت. اگر چه پدربزرگ محمد(ص)، عبدالمطلب عهده‌دار رهبری جامعه مکه بود، ولی با این حال، وی بدون پدر سختی‌های زیادی را متحمل شد. تاکید به مهربانی و سخاوت در حق یتیمان در جامعه اسلامی، و علاقه وی به یتیمان در بزرگسالی، به یتیمی پیامبر در دوران کودکی و دستورات قرآنی باز می‌گردد. برای اینکه محمد(ص) عربی را به شکل خالص خود فرا گیرد و سنت‌های عربی را به خوبی بیاموزد، آمنه وی را زمانی که نوزاد بود، به صحرا فرستاد. در آن زمان، این کار سنت تمامی خانواده‌های مهم عرب به حساب می‌آمد. اعتقاد بر این بود که فرد در صحرا صفاتی همچون انضباط شخصی، نجابت و آزادگی را فرا می‌گیرد. نیز، اقامت در صحرا دوری از انحرافات و فساد شهر را در پی داشت. همچنین با قرار گرفتن در معرض سخن گفتن فصیح بدوی‌ها، این امکان فراهم می‌شد که فرد، سخنوری بهتر گردد. به این ترتیب، اتصال به صحرا و خلوص و آرامش آن برای ساکنان شهر در هر نسل زنده می‌گردید. آمنه زنی فقیر به نام حلیمه از قبیله بنی‌سعد، شاخه‌ای از حوزین را انتخاب کرد تا فرزندش را شیر داده، او را پرورش دهد. به این ترتیب، محمد(ص) جوان، سال‌های متعددی را در صحرا گذراند.در همین زمین بود که بر اساس اعتقادات سنتی، دو فرشته به شکل مرد بر محمد(ص) ظاهر شده، سینه او را گشودند و قلب او را با برف، خالص و پاک کردند. این داستان بیانگر این اعتقاد اسلامی است که خدا پیامبر خود را پاک کرده، او را از گناه حفظ می‌کند. محمد(ص) خود نیز این ماجرا را شرح داده است: «دو مرد سفیدپوش با جام طلایی مملو از برف نزد من آمدند. پس مقابل من ایستاده، سینه من را شکافتند و از آن لخته سیاهی درآورده و آن را به دور انداختند. آنگاه قلب و سینه من را با برف شستند.» (مارتین لینگز، زندگانی محمد(ص): بر اساس منابع نخستین، ۱۹۹۱). آنگاه محمد(ص) این سخن را که در احادیث موجود است، نقل کرد: «شیطان به هر فرزندی از آدم در هنگام تولد دست می‌زند به غیر از مریم و فرزند او». حلیمه و شوهرش حارث که از این ماجرا متعجب شدند و همچنین خال موجود بر کمر محمد(ص) توجه آنها را جلب کرده بود، پسر را به مکه باز گرداندند. (این خال در منابع سنتی به عنوان مهر پیغمبری دانسته شده است)وقتی محمد(ص) شش سالش بود، مادرش فوت کرد. حالا او کاملا یتیم شده بود و توسط پدربزرگ خود عبدالمطلب بزرگ می‌شد. عبدالمطلب، خود دو سال بعد فوت کرد. در این هنگام وی تحت مراقبت عمویش ابوطالب و پدر علی قرار گرفت. محمد(ص) این لطف را بعدها با بردن علی به خانه خود و ازدواج دخترش فاطمه با علی، جبران کرد.این اعتقاد وجود دارد که محمد(ص) در جوانی، دارای زیبایی ظاهری غیرعادی و شخصیت سخاوتمندی بود. میزان انصاف و عدالت او آن چنان مورد پذیرش و احترام مردم مکه بود که برای داوری پیش او می‌رفتند و او را به عنوان امین (فرد مورد اعتماد) می‌شناختند. ظاهر گیرای او موضوع تعداد بیشماری از اشعار به زبان‌های مختلف اسلامی است. محمد(ص) بر طبق گفته‌های علی:نه بلند قد بود و لاغر و نه کوتاه و چاق؛ بلکه قد متوسطی داشت. موی او نه مجعد و به هم پیچیده بود و نه صاف؛ بلکه به شکل منظمی موج‌دار می‌نمود. او صورت گردی داشت. رنگ سفید مایل به سرخی داشت. چشمان مشکی و مژگانی دراز داشت. ابروان او پرپشت و کتف‌های او عریض بود. پوست صافی داشت و موهایی که از سینه تا ناف کشیده می‌شد. دستان او به نحو متوازنی در راستای پای او قرار داشت. بسیار استوار گام بر می‌داشت به نحوی که گویا در سرپایینی قدم بر می‌دارد. در پشت او که آخرین پیامبر بود، بین کتف‌هایش مهر پیامبری ]خال[ قرار داشت.منابع اسلامی بیان می‌کنند که دیگران نیز خال را به عنوان مهر پیامبری می‌شناختند، از جمله بحیرای راهب که محمد(ص) را در کاروان ابوطالب که به سمت شام می‌رفت ملاقت کرد.در سن ۲۵ سالگی، محمد(ص) از طرف زنی ثروتمند از اهل مکه به نام خدیجه بنت خویلد که محمد(ص) مسؤول کارهای تجاری وی بود، پیشنهاد ازدواج دریافت کرد. علی رغم اینکه خدیجه ۱۵ سال از محمد(ص) بزرگتر بود، وی پیشنهاد را پذیرفت و تا مرگ خدیجه با زن دیگری ازدواج نکرد (در حالی که چندهمسری مجاز و معمول بود). خدیجه برای محمد(ص) دو پسر به دنیا آورد که هر دو در کودکی مردند. نام اولین پسر قاسم بود و از همین جا یکی از نام‌های پیامبر، ابوالقاسم ایجاد شده است. خدیجه چهار دختر نیز برای محمد(ص) به دنیا آورد: زینب، رقیه، ام‌کلثوم و فاطمه. فاطمه کوچکترین دختر که مریم دوم نامیده شده است نسبت به سایر فرزندان، بیشترین تاثیر را در تاریخ به جای گذاشته است. امامان شیعه، نیز سادات یا شریفان از طریق فاطمه و علی از نسل محمد(ص) به حساب می‌آیند. خود خدیجه در اسلام به عنوان یکی از بهترین زنان مقدس به شمار می‌رود و در کنار فاطمه در پارسایی اسلامی و نیز رویدادهای آن‌دنیایی (اخروی) مربوط به روح زنان نقش مهمی ایفا می‌کند.محمد(ص) در ۳۵ سالگی به چهره بسیار قابل احترامی در مکه تبدیل شده و علی را به خانه خود آورده بود. مطابق اعتقاد رایج بین مسلمانان، در این دوران از محمد(ص) خواسته شد تا در مورد نزاعی در مکه داوری کند. ماجرا از این قرار بود که قبایل مختلف در مورد اینکه چه قبیله‌ای باید حجرالاسود مقدس را در گوشه کعبه تازه ساخت قرار دهد، با هم اختلاف پیدا کرده بودند. وی این مشکل را به نحو خاصی حل کرد. محمد(ص) ردای خویش را بر زمین پهن کرد و سنگ را در وسط ردای خویش قرار داد. آنگاه از هر قبیله خواست تا نماینده‌ای بفرستند تا نماینده ایشان گوشه‌ای از ردا را گرفته و آن را نزدیک محل قرارگیری سنگ ببرند تا در آن محل قرار بگیرد. شهرت وی تا حدودی در ایمان قوی و توجه زیاد او به عبادت ریشه داشت. وی معمولا شهر را ترک می‌کرد و برای عبادت و تفکر به صحرا پناه می‌برد. همچنین پیش از ظهور پیامبری بر وی، الهاماتی دریافت می‌کرد که او آنها را همانند «تجلی نور طلوع» توصیف کرده است. در یکی از همین دوره‌های عزلت در سن ۴۰ سالگی هنگامی که در غاری به نام حراء در کوه نور (جبل‌النور) در نزدیکی مکه مشغول تفکر و عبادت بود، حضور فرشته مقرب جبرئیل را احساس کرد و بدین‌سان فرآیند وحی قرآن آغاز گردید.ظهور وحی و دوران مکهدر ماه رمضان در سال ۶۱۰ جبرئیل به شکل یک مرد بر پیامبر ظاهر شد و از او خواست تا «از حفظ بخواند» (اقرأ) سپس او را در آغوش گرفت. محمد(ص) به غریبه گفت که خواندن نمی‌داند. اما فرشته خواسته خود را برای سه بار تکرار کرد و پس از آن آیات اولیه قرآن که با «بخوان به نام پروردگات که آفرید» بر وی وحی شد. اگر چه دستور «اقرا» گاهی به «بخوان» ترجمه شده است، «از حفظ خواندن» ترجمه مناسب‌تری به نظر می‌رسد. زیرا بر اساس منابع سنتی اسلامی، پیامبر امّی (درس نخوانده) بود، به این معنی که روح او از دانش‌های بشری خالی و قبل از دریافت کلمات الهی دست نخورده بود. بسیاری از دانشمندان غربی و برخی از مفسران مدرن اسلامی دلالت‌های دیگری برای امّی بر می‌شمارند، ولی در دیدگاه سنتی، «درس نخوانده» معنای مورد قبول است.به هر حال، محمد(ص) با تصور این که توسط جنیان یا دیوها تسخیر شده است، از غار فرار کرد. در حالی که محمد(ص) از کوه دوان دوان پایین می‌آمد، صدایی شنید که می‌گفت «تو پیامبر خدا هستی و من جبرئیل هستم». در حالی که بالا را می‌نگریست، مردی را که با او سخن گفته بود در هیبت اصلی خویش دید؛ فرشته‌ای آن چنان بزرگ که به هر سو در افق که می‌نگریست پیکر وی را می‌دید که آسمان را فراگرفته و به رنگ سبز (رنگ رسمی اسلام تا به امروز) در آمده بود. محمد(ص) به خانه بازگشت و وقتی اثرات ترس که با احترام آمیخته بود، در روح وی فروکش کرد، برای خدیجه تعریف کرد که چه اتفاقی بر او افتاده است. خدیجه مسؤولیت محمد(ص) را باور کرد و پسر عموی نابینایش،‌ به نام ورقه را نزد خویش فراخواند. ورقه مسیحی فردی خردمند و مذهبی بود. ورقه پس از این که گزارش ماجرا را شنید، این واقعیت که محمد(ص) به وسیله خدا انتخاب شده است، را تایید کرد و کمی بعد از آن محمد(ص) مجددا مورد وحی قرار گرفت. آن چنان که پیامبر خود بعدا نقل کرد، وحی از طریق فرشته مقرب و یا مستقیما بر قلب او نازل می‌شد. همچنین وحی با طنین صدایی همچون زنگ همراه می‌شد. بر اساس سنت اسلامی، این آغاز فرآیند نزول قرآن بود که ۲۳ سال ادامه پیدا کرد و مدت زمان کوتاهی قبل از فوت پیامبر پایان یافت.محمد(ص) ابتدا پیغام خود را به اعضای خانواده خویش اعلام کرد، سپس به برخی از آشنایان، سه سال بعد در زمان آشکارسازی رسالت خویش به عموم مردم. اولین کسانی که دعوت محمد(ص) را پذیرفتند و مسلمان شدند خدیجه، علی(ع)، زید بن الحارث و ابوبکر بودند. زید بن الحارث همانند فرزند محمد(ص) و ابوبکر یکی از افراد مورد احترام مکه و از دوستان نزدیک پیامبر بود. این حلقه، گروهی بودند که اسلام در آن به حلقه بزرگتری رشد کرد. غیر از خانواده و دوستانش تعدادی از افراد برجسته مکه نیز مسلمان شدند. اما اثرگذارترین چهره‌ها و خانواده‌ها و مخصوصا کسانی که در تجارت شاخص بودند، دعوت وی را رد کردند. حتی در داخل خانواده خویش نیز کسانی به او بدگمان بودند. اگر چه محمد(ص) از پشتیبانی بسیاری از بنی‌هاشم سود می‌جست، عمویش ابولهب، یکی از رهبران بزرگ قریش در مقابل اسلام و ماموریت محمد(ص) به شدت موضع گرفت. مسلک جدید بر اساس وحدانیت خدا و به طور واضح در مقابل بت‌پرستی قرار داشت،‌ و لذا مخالفان بیم داشتند که موقعیت مساعد کعبه به عنوان مرکز آیین‌های مذهبی اقوام عرب را متزلزل کند و از این رو، تجارتی که با زائران کعبه فراهم شده بود، به خطر بیافتد. زائرانی که برای عبادت بت‌هایی که داخل یا روی کعبه قرار داشتند به آنجا می‌آمدند.آن چنان که پیام محمد(ص) گسترش پیدا می‌کرد، مخالفت با او نیز به رهبری عمر بن هاشم که توسط مسلمانان ابتدایی به ابوجهل (پدر نادانی) ملقب شده بود، گسترده‌تر می‌شد. ابوجهل حتی برخی از تازه‌مسلمانان را شکنجه می‌کرد که سبب مرگ یکی از ایشان به نام سمیه گردید. محمد(ص) خود به خاطر محافظت خانواده‌اش و به خصوص عمویش ابوطالب ایمن بود. پس از این، محمد(ص) به برخی از یاران خویش اجازه داد تا به طور موقت به سرزمین ابیسینیا (اتیوپی فعلی) مهاجرت کنند. در آن جا بود که پادشاه آن کشور، نجاشی آنها را با مهربانی و گشاده‌دستی پذیرفت. آنها بعدا در مدینه به محمد(ص) ملحق شدند.در همین زمان در مکه، زندگی برای محمد(ص) و تازه مسلمانان در اثر فشارهای زیاد اعمال شده از طرف سران قریش، سخت‌تر و خطرناک شده بود. حتی مسلمان شدن برخی از رهبران مکه همچون عمر بن خطاب و عثمان بن عفان، از مشکلات طاقت‌فرسایی که محمد(ص) بعدها در مکه با آن درگیر شد، نکاست.در این دوره، در مکه بر طبق گفته طبری، وقتی پیامبر در حال خواندن سوره نجم، پنجاه و سومین سوره قرآن بود، شیطان دو آیه کوتاه در دهان محمد(ص) قرار داد. آنگاه جبرئیل بر او ظاهر شد و به او اطلاع داد که این دو آیه توسط خدا به او وحی نشده بود بلکه توسط شیطان تلقین شده بود. این ماجرا توسط ابن هاشم، که بسیار قبل‌تر از طبری گزارش می‌کند، نقل نشده است، و تقریبا تمامی مسلمانان سراسر قرون، این ماجرا را به عنوان داستانی ساختگی شناخته و آن را رد می‌کنند. بیشتر مسلمانان معاصر حتی یک بار هم عبارت «آیات شیطانی» را تا پیش از دهه ۱۹۸۰ میلادی، قبل از انتشار رمان جنجالی به همین نام نوشته سلمان رشدی، نشنیده بودند. سلمان رشدی توسط رهبران دینی ایران محکوم به اعدام گردید و تا اواخر دهه ۱۹۹۰ به خفا رفت. به هر حال دانشمندان غربی ادعاهای بسیاری را مطرح کردند که آیاتی با منشاء شیطانی وارد کتاب مقدس مسلمانان شده است. این ادعا، عقیده اسلامی مبنی بر اینکه قرآن کلام خدا است را مورد تردید قرار می‌دهد.در سال ۶۱۹ محمد(ص) به خاطر مرگ دو نفر که به او نزدیک بودند، بسیار غمگین شد: خدیجه و عمویش ابوطالب. خدیجه نه تنها برای ۲۵ سال همسر وفادار او و مادر فرزندانش بود، بلکه دوست و مشاور او نیز بود. تنها پس از فوت او، محمد(ص) با زنان دیگر ازدواج کرد. این ازدواج‌ها بیشتر برای ایجاد پیوستگی و اتحاد با خانواده‌ها و قبایل مختلف صورت می‌گرفت. بعدتر در همین سال، فوت ابوطالب که پشتیبان محمد(ص) بود، وضعیت بسیار سختی را برای وی و مسلمانان مکه ایجاد نمود. فوت این دو نفر همزمان با شکست وی در گسترش اسلام در شهر طائف گردید و به شدت عزم و تصمیم او را در بوته آزمایش قرار داد.البته محمد(ص) در همین زمان که سخت‌ترین مرحله زندگی وی بود به مرحمت الهی، تجربه معنوی مهمی را در طول زندگی خویش تجربه کرد. در یکی از دیدارهای شبانه او به کعبه، در حجر، زاویه‌ای نزدیک دیوار شمالی کعبه، به خواب فرو رفت و عروج شبانه‌ای (اسراء یا معراج) را آزمایش کرد. در قرآن، حدیث و تقریبا هر اثری که در مورد تاریخ مقدس اسلام نوشته شده، این مساله اشاره شده است. این ماجرا همچنین، در تعداد بیشماری از نوشته‌های فلسفی و عرفانی توضیح، و به تفصیل بررسی شده است. بر طبق شرح‌های سنتی با اختلافات مشخص و اندک، محمد(ص) به وسیله جبرئیل سوار بر اسب بالداری به نام براق شده، به اورشلیم برده می‌شود. از سنگی که ابراهیم می‌خواست فرزند خود را بر روی آن قربانی کند (هم اکنون به نام مسجد سنگ (قبة الصخره) مشهور است و یکی از قدیمی‌ترین و مهمترین مساجد اسلامی است)، آنها به طبقه‌های بالاتر هستی رفته و تا محضر خدا صعود کردند. در نقطه‌ای جبرئیل توضیح می‌دهد که نمی‌تواند جلوتر برود زیرا که در این صورت، بالهای او خواهند سوخت؛ به این معنی که محمد(ص) به مرحله‌ای بالاتر از فرشته مقرب رسیده است. محمد(ص) می‌گوید که وقتی در آنجا ایستاده بود، خزانه دانش الهی را دریافت کرده و پس از آن در مقابل بارگاه الهی از روی خشوع سجده نموده است. خدا همچنین شکل و تعداد نهایی نمازهای روزانه اسلامی را به او وحی کرد. همچنین، گفته شده محمد(ص) که به سطوح بالاتری از هستی ـ تشیبه شده به طبقات آسمان ـ رفت، بهشت را نیز مشاهده نمود و در آنجا با پیامبران گذشته همچون موسی و عیسی ملاقات کرد.براساس عقیده رایج بین مسلمانان، معراج پیامبر نه تنها به صورت روحانی بلکه در عین حال یک صعود جسمانی نیز بوده است؛ دقیقا همچون‌ عروج مسیح که بر اساس اعتقادات سنتی مسیحیان، دقیقا با روح و بدن وی صورت گرفته است. دانشمندان دوران مدرن غرب معمولا این تجربه محمد(ص) را به عنوان یک الهام باطنی یا خواب تلقی می‌کنند؛ در حالی که برخی از مسلمانان نوین در پاسخ به سکولارها و عقل‌گرایان، معراج را تنها روحانی دانسته‌اند. معراج الگوی اولیه تجربه معنوی در اسلام است و از این لحاظ که شکل دهنده چارچوب نهایی بین جنبه‌های معنوی، روانی و فیزیکی بشر است، اهمیت دارد. به علت اهمیتی که جنبه روحانی معراج دارد، منشاء بسیاری از آثار متافیزیکی و ادبی در شعر و نثر بوده است. اشخاص بسیار متعددی چون ابن سینا و ابن عربی در مورد مفهوم باطنی معراج مطالبی نگاشته‌اند. معراج، سیر در مراحل هستی است که به صورت نمادین در قالب سفر در طبقات آسمان تا ذات خدا که مهم‌ترین بخش معراج است، مطرح شده است. برخی معتقد هستند که این ایده حتی به اروپا نیز رسیده است و در ساختار کمدی الهی دانته مورد استفاده قرار گرفته است. نیز باید دانست که معراج یکی از دلایلی است که مسلمانان اورشلیم را مقدس می‌شمارند.اندیشه گسترش پیام اسلام در ورای مکه، با وجود شکست در طائف، در ذهن محمد(ص) تقویت شد. در سال ۶۲۱ یا حوالی آن هیأتی از یثرب، شهری در شمال مکه که درباره عدالت و توانایی محمد(ص) در رهبری چیزهایی شنیده بودند با وی تماس گرفتند و از وی دعوت کردند به شهرشان برود و رهبری آنها را بر عهده گیرد. در آن زمانی، یثرب از درگیری دائمی بین دو قبیله بزرگ خود، اوس و خزرج رنج می‌برد. جمعیت قابل ملاحظه یهودیان، سومین گروه اجتماعی موجود در شهر بودند. بعد از رایزنی‌هایی که محمد(ص) انجام داد، در العقبه، یک دیدار مقدماتی صورت گرفت و در زمان حج سال ۶۲۲، یک توافق رسمی با مردم یثرب در خصوص اینکه محمد(ص) و پیروانش مورد حفاظت ساکنان یثرب هستند، صورت گرفت. بعد از نهایی شدن توافق، محمد(ص) به پیروان خود فرمان داد تا در گروه‌های کوچک به شکلی که توجه خاصی جلب نکند، مکه را ترک کنند و در یثرب منتظر او بمانند.در نهایت، محمد(ص) یک شب شهر را به همراه ابوبکر از یک مسیر فرعی ترک کرد. در همین حال به علی(ع) نیز دستور داد که در بسترش بخوابد. قریش که تصمیم گرفته بود از دست پیامبر یک بار و برای همیشه خلاص شوند، به منزل پیامبر حمله کردند ولی علی(ع) را به جای او یافتند. پس از این، جستجو به دنبال پیامبر توسط مشرکان آغاز گردید. بر اساس قرائت سنتی اسلام، و بر خلاف نظر دانشمندان غربی، محمد(ص) و ابوبکر در غاری که کل دهانه آن با تار عنکبوت پر شده بود و چند پرنده نیز در جلوی آن لانه کرده بودند، مخفی شدند. وقتی گروه جستجو به دهانه غار رسید، تصمیم گرفت تا به درون غار نرود، زیرا تارهای عنکبوت پاره نشده و آشیانه‌های پرندگان موجود بر دهانه غار ظاهرا نشانگر این بود که کسی داخل غار نشده است. این داستان که در سوره نهم قرآن ذکر شده است دارای اهمیت سمبولیک زیادی است و همچنین نقش مهمی در پارسایی اسلامی و ادبیات صوفیانه دارد.در ۲۵ سپتامبر سال ۶۲۲، هجرت (در لاتین: Hegira) محمد(ص) پایان یافت و به یثرب که پس از آن به نام مدینه‌النبی (شهر پیامبر) شناخته شد، رسید. این ماجرا پر اهمیت منجر به ثبات اسلام به عنوان یک دین و نظم اجتماعی گردید و به عنوان آغاز تاریخ اسلامی نیز شناخته شد. خلیفه دوم، عمر اولین کسی بود که از این سیستم تاریخی استفاده کرد و روز اول ماه قمری محرم را که برابر با ۱۶ جولای سال ۶۲۲ است، به عنوان روز اول تاریخ اسلامی تثبیت کرد.محمد(ص) به شهری به نام قبا در اطراف مدینه رسید. وی دستور داد در آن منطقه اولین مسجد اسلام ساخته شود. مردم شهر در دسته‌های بزرگی به دیدن او آمدند و هر خانواده می‌خواست تا وی را به خانه خود ببرد. به همین خاطر بود که وی اعلام کرد شترش، قصوره باید آزاد باشد تا به هر کجا که دلش خواست برود و هر کجا که توقف کرد، وی نیز در همان جا سکونت خواهد کرد. مسجدی که بعدا به مسجد النبی (مسجد پیامبر) مشهور شد در همسایگی خانه‌ای ساخته شد که شتر در آنجا توقف کرد و محمد(ص) در آنجا می‌زیست. مقبره وی نیز در این مسجد واقع شده است.دوران مدینهدر روزهای اول استقرار محمد(ص) در مدینه، مورد اعتمادترین پیروان او کسانی بودند که قبل از او یا همانند علی کمی بعد از او، از مکه مهاجرت کرده بودند؛ اگر چه خیلی زود بسیاری از اهل مدینه مسلمان شدند. به این ترتیب، جمعیت اولیه مسلمانان از دو گروه هجرت کنندگان (مهاجران) و یاری‌گران اهل مدینه (انصار) تشکیل گردید. برخی از خانواده‌های مدنی و شخصیت‌های شاخص مدینه مثل عبدالله ابن اُبی از پذیرش اسلام خودداری کردند؛ اما به تدریج همه عرب‌های مدینه مسلمان شدند. با این حال، با وجود حضور قبایل ثروتمند یهودی که مورد حمایت یهودیان شمال مخصوصا یهودیان خیبر بودند، اختلافات قبیلگی هنوز باقی بود. محمد(ص) امیدوار بود که یهودیان مسلمان شوند و وی را به عنوان پیامبر بپذیرند؛ اما احتمال این مسأله زیاد به نظر نمی‌رسید. از آن طرف، هر چه محمد(ص) جامعه مدینه ـ مهاجرین و انصار و قبایل اوس و خزرج ـ را به سمت یک جامعه اسلامی هدایت می‌کرد، دشمنی بین جمعیت یهودیان مدینه و گروه اسلامی تازه تاسیس افزایش می‌یافت.در دومین سال هجرت، محمد(ص) قانون اساسی مدینه را تاسیس کرد که در آن ارتباطات گروه‌های مختلف در جامعه اسلامی، تعریف شده بود. نسل‌های بعدی اندیشمندان سیاسی مسلمان به این قانون اساسی توجه ویژه‌ای نشان داده‌اند و معتقدند که محمد(ص) جامعه ایده‌آل اسلامی را تاسیس، و مدلی برای همه نسل‌های آتی مسلمانان ارائه کرده است. در جامعه جدید، ارتباطات بین قبایل و طبقات اجتماعی و اقتصادی بر اساس عدالت اجتماعی بنا شده بود. بر اساس اعتقادات اسلامی، نیز در همین سال جهت و مسیر نمازهای روزانه یا قبله، بر اساس دستور الهی از اورشلیم به مکه تغییر یافت. این تغییر قبله، نماینگر تمییز مشخص اسلام به عنوان یک دین جدید توحیدی است. اورشلیم احترام خود را برای مسملانان به عنوان اولین قبله انتخاب شده توسط خدا، حفظ کرد. بر اساس آموزه‌های آخرت‌شناسانه اسلام، در آخر الزمان، اولین قبله و قبله مکه یکی خواهند گردید.در سال ۶۲۲ نیز پیغام اسلام به طور صریح مبتنی بر بازگشت به توحید ابراهیمی یا توحید خالص (الدین الحنیف) تعریف گردید. برخی در غرب، سال دوم هجرت را دوران ثبات تئوکراسی (حکومت مذهبی) به رهبری محمد(ص) می‌دانند. اما آنچه در حقیقت اتفاق افتاد، پیاده‌سازی یک حکومت قانونمدار بر اساس قوانین الهی بود که محمد(ص) نقش مجری آن را عهده داشت. در هر صورت، از آن زمان تا فوت وی، محمد(ص) هم مسیر دریافت وحی در قالب قرآن بود و هم بر جامعه مسلمانان حکومت می‌کرد. همچنین قاضی و مهم‌ترین قانون‌گذار جامعه مدینه بود.پیکارهای نخستینخصومت بین قریش و محمد(ص) همچنان به قوت خود باقی بود؛ که تا حدودی ناشی از شکنجه، تجاوز و مصادره اموال مسلمانان توسط قریش می‌شد. در چندین نوبت، جنجگویان مدینه جلوی عبور کاروان‌های اهل مکه که به سوریه می‌رفتند یا از سوریه باز می‌گشتند، گرفتند؛ البته، محمد(ص) نمی‌خواست با اهل مکه پیکار کند تا اینکه آنها در مقابل جامعه تازه تاسیس مدینه لشکرکشی کرده و از آینده روشن اسلام بیمناک شدند. در این زمان، این آیه از قرآن نازل شد: «به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل گرديده، اجازه جهاد داده شده است؛ چرا كه مورد ستم قرار گرفته‏اند؛ و خدا بر يارى آنان تواناست. همانها كه از خانه و شهر خود، به ناحق رانده شدند، جز اينكه مى‏گفتند: پروردگار ما، خداى يكتاست!» (۲۲ : ۳۹ – ۴۰). مسلمانان این آیه را اعلان جنگ خدا در مقابل مشرکان قریش تلقی کردند. در سال ۶۲۴ ارتش قریش متشکل از ۱۰۰۰ نفر در برابر مدینه صف‌آرایی کرد و با گروه بسیار کوچکی از ۳۱۳ مسلمان در مکانی که بدر نامیده می‌شود در هفدهم رمضان مواجه شد. تعداد کسانی که درگیر جنگ شدند اندک بود، ولی با این حال، ماجرای بدر توسط مسلمانان به عنوان مهم‌ترین پیکار تاریخ اسلامی تلقی می‌شود و جنگ‌های بسیار مهم‌تر، پس از آن در رتبه بعد، مورد توجه قرار گرفته است. محمد(ص) وعده داد همه کسانی که در بدر کشته شده بودند، شهید بوده و مستقیم به بهشت خواهند رفت. اگر چه تعداد مسلمانان اختلاف زیادی با ارتش قریش داشت، و نه نفر از همراهان پیامبر (صحابه) که از نزدیک‌ترین وفاداران به وی به حساب آمده و به طور مستقیم به او منتسب بودند، در این پیکار کشته شدند؛ ولی با این حال این جنگ، پیروزی مهمی برای آنها بود. مسلمانان معتقدند که جنگ با یاری فرشتگان پیروز شد و تا به امروز کل این ماجرا در حافظه تاریخی مسلمانان باقیمانده است. اگر چه به نظر می‌رسد که این جنگ یک واقعه کم اهمیت است که در یک صحرای دورافتاده و بین عده اندکی از جنجگویان اتفاق افتاده است، ولی در حقیقت این پیکار تاریخ جهان را تغییر داد.البته، قریش تلاش خود را برای نابودی جامعه تازه تاسیس اسلامی متوقف نکرد. آنان در سال ۶۲۴-۶۲۵ ارتشی متشکل از ۳۰۰۰ نفر را تحت فرماندهی رهبر مکه ابوسفیان به مدینه ارسال کردند. محمد(ص) نیروهای خود را به سمت کوهی نزدکی مدینه به نام اُحد هدایت کرد و پس از آن، پیکار آغاز شد. مسلمانان در ابتدای پیکار، موفقیت‌های داشتند، ولی خالد بن ولید، کتف چپ محمد(ص) را زخمی کرد. خالد یکی از نظامیان بلندپایه مکه بود که بعدها مسلمان شد و در اوایل تاریخ اسلام، از چهره‌های مشهور نظامی به حساب می‌آید. این واقعه پس از اینکه نگهبانان پست خود را برای جمع‌آوری غنایم قریشیان رها کردند، صورت گرفت. در پی این ماجرا، بسیاری از پیروان محمد(ص) با این تصور که پیامبر فوت کرده است، فرار کردند. در حقیقت اگر چه وی زخمی بود، ولی به محل امنی در دره منتقل شده بود. با این حال، قریشیان نیز از فرصت استفاده نکرده و به جنگ ادامه ندادند. البته تعدادی از چهره‌های شاخص مسلمانان، از جمله عموی شجاع محمد(ص)، در این پیکار جان خود را از دست دادند. یهودیان مدینه که از قرار معلوم با قریش نقشه کشیده بودند از مغلوب شدن محمد(ص) خوشحال شدند. از این رو، بنی‌نظیر یکی از قبایل یهودی توقیف و توسط محمد(ص) به خیبر تبعید شد.پس از آن، یهودیان مدینه به قریش پیشنهاد دادند که مجددا در سال ۶۲۶-۶۲۷ به مدینه حمله برند. با این هدف، قریش برای جمع‌آوری ارتشی متشکل از ۱۰.۰۰۰ نفر از طرف یهودیان یاری شد و به مدینه حمله کرد. سلمان فارسی، اولین ایرانی که اسلام آورده بود ـ محمد(ص) وی را به عنوان یکی از اهل بیت خود به حساب می‌آورد ـ پیشنهاد داد که مسلمانان برای دفاع از شهر، دور آن خندقی حفر کنند. حفر خندق توسط ایرانی‌ها مورد استفاده قرار می‌گرفت ولی اعراب از آن اطلاعی نداشتند. ارتش مکه به شهر رسید ولی نتوانست از خندق عبور کند و شهر را محاصره کرد ولی نتوانست موفقیتی به دست آورد. ارتش مهاجم به تدریج پراکنده شد و پیروزی را برای مسلمانان در جنگ خندق بر جای گذاشت.وقتی مشخص شد که اعضای قبلیه بنی‌قریظه با مهاجمان هم‌دست بوده‌اند، محمد(ص) در مقابل آنها موضع گرفت. مردان بنی‌قریظه از زنان و کودکان جدا شدند و به دستور نظامی بلندپایه مسلمانان سعد بن معاذ، دستور قتل آنان صادر شد. زنان و کودکان به اسارت در آمدند. این پایان تراژیک، بین دو جامعه یهودی و مسلمان برای قرن‌ها تیرگی افکند. اگر چه یهودیان که «اهل کتاب» بودند (یعنی همانند مسیحیان، زرتشتیان و نیز مسلمانان صاحب متن مقدس، وحیانی و الهی می‌باشند)، عموما از محافظت جانی، مالی و آزادی مذهبی موجود در حکومت اسلامی خوشنود بودند و نسبت به جامعه غربی، بهتر با آنان برخورد می‌شد. البته، مسلمانان معتقد هستند که پیامبر دستور اعدام یهودیان مدینه را صادر نکرد، اما بسیاری از تاریخ‌دانان غربی عقیده دارند که او این دستور را صادر کرده یا حداقل از آن مطلع بوده است.در سال ۶۲۸ که جامعه اسلامی باثبات‌تر شده بود، محمد(ص) تصمیم گرفت که عمره (=زیارت مختصر از مکه نسبت به حج) به جا آورد. وی با جمع بزرگی به عنوان همراه و حیوانات زیادی برای قربانی به سمت مکه حرکت کرد؛ اما یک گروه مسلح نگهبانی نزدیک مکه، جلوی وی را گرفت. از آنجایی که وی قصد انجام مراسم مذهبی داشت، نمی‌خواست در آن شرایط با مکه پیکار کند. به همین خاطر گروه در منطقه‌ای به نام حدیبیه اردو زدند و عثمان را جهت مذاکره برای زیارت صلح‌آمیز به مکه فرستاد. بازگشت عثمان طولانی شد؛ به همین خاطر محمد(ص) پیروان خود را جمع کرد و از آنها خواست تا با وی پیمان وفاداری (بیعت) ببندند تا از او تحت هر شرایطی تا مرگ پیروی کنند. این عمل دارای اهمیت زیادی در تاریخ آتی اسلام و اعتقادات و اعمال صوفیان داشت. بالاخره عثمان با رهبران قریش که پیشنهاد مصالحه داشتند، بازگشت. قریشیان از محمد(ص) خواستند که به مدینه باز گردد اما سال آتی به طور مسالمت‌آمیز به زیارت مکه بیاید. به علاوه یک آتش‌بس ۱۰ ساله نیز امضا گردید.در سال ۶۲۸-۶۲۹ اولین پیروزی محمد(ص) در منطقه‌ای به نام خیبر صورت گرفت. مسلمانان، خیبر را در جنگی که شجاعت علی(ع) نقش مهمی در آن بازی کرد، اشغال کردند. به یهودیان و مسیحیان خیبر اجازه داده شد تا در صلح زندگی کنند و توسط مسلمانان مورد محافظت قرار گرفتند؛ اما از آنها خواسته شد تا مالیات دینی به نام جزیه پرداخت کنند. این روش، به الگویی برای برخوردهای آتی مسلمانان با اهل کتاب تبدیل گردید.بر اساس منابع اسلامی، نیز در همین زمان، وی نامه‌هایی را به حاکمان متعددی فرستاد و آنها را به پذیرش اسلام دعوت کرد که از جمله می‌توان مقوقس حاکم اسکندریه، نجاشیِ حبشه، امپراطور روم شرقی هراکلیوس و خسرو دوم، پادشاه ایران را نام برد. امروزه، نامه‌های متعددی در کتابخانه‌های مختلف نگهداری شده که برخی ادعا می‌کنند نامه‌های اصلی ارسالی از طرف محمد(ص) است؛ اگر چه بسیاری از اندیشمندان غربی، در اصالت آنها تردید دارند. برخی نیز به طور کلی در ارسال نامه از طرف وی تردید می‌کنند. با این حال تعدادی از اندیشمندان غربی، معتقد هستند که نامه‌ها به جانشینان این حاکمان ارسال شده بود. به هر حال، وی در این نامه‌ها تاکید کرده بود که نباید در اسلام آوردن، مردمان اهل کتاب ـ یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان ـ اجباری باشد.بالاخره محمد(ص) در سال ۶۲۸-۶۲۹ به زیارت مکه رفت و اعضای خانواده خود و نیز بسیاری از یاران خویش را همراه خود کرد. در این سفر بود که برخی از بلندپایگان مکه، از جمله دو شخصیت نظامی و سیاسی آینده، خالد بن ولید و عمرو بن عاص، اسلام آوردند. دیگر این‌که گفته می‌شود، در این سفر عموی محمد(ص)، عباس و پس از آن سران بنی‌هاشم در خفا مسلمان شدند.همزمان، اسلام به گسترش خود در داخل عربستان ادامه می‌داد؛ اگر چه لشکرکشی نظامی به سمت شمال موفقیت‌آمیز نبود. در پیکاری در موته که تحت کنترل امپراطوری روم شرقی بود، زید بن حارثه، پسرخوانده پیامبر و جعفر بن ابی‌طالب، برادر علی(ع) کشته شدند. اما با این حال، بسیاری از قبایل شمالی مسلمان گردیدند.در سال ۶۲۸-۶۲۹ قریش پیمان‌نامه امضاء شده در حدیبیه را شکست و این امکان را به محمد(ص) داد که به پیکار مکه در آید. محمد(ص) به همراه گروه بزرگی از انصار، مجاهدان و اعراب بیابان‌گرد همین کار را انجام داد. قریش درخواست عفو کردند که مورد پذیرش قرار گرفت. بعد از سال‌ها سختی و تبعید، محمد(ص) پیروزمندانه وارد مکه شد و به پیروانش دستور داد تا به دنبال انتقام از شکنجه‌هایی که بسیاری از آنان متحمل شده بودند، نباشند. وی مستقیما به کعبه رفت و از علی و بلال حبشی که موذن بود، خواست تا همه بت‌ها را از بین برده و پاکی کعبه را که به اعتقاد مسملانان توسط ابراهیم به عنوان خانه خدا، ساخته شده بود، بازگردانند. پس از آن، تمامی اهل مکه، اسلام آوردند.هنوز اما، اسلامی کردن عربستان کامل نشده بود. قبیله هوازن علیه محمد(ص) شوریده بودند و شهر طائف که در زمان حضور وی در آنجا، با وی برخورد بسیار خشنی کردند، هنوز بت‌پرست بودند. سپاه محمد(ص) هوازن را شکست داد، اما نتوانست بر طائف غلبه کند. طائف اما، یک سال بعد با خواست خود تسلیم گردید.در سال ۶۳۰-۶۳۱ نمایندگانی از اطراف عربستان برای پذیرش اسلام به مدینه آمدند و در آن زمان، بیشتر عربستان جز شمال، تحت پرچم دین مشترک، متحد شده بودند. از این رو، محمد(ص) با سپاهیان فراوانی به شمال حمله کرد اما نتوانست بر دشمن پیروز گردد. البته، یهودیان و مسیحیان منطقه حاکمیت وی را پذیرفتند؛ در نتیجه، محمد(ص) امنیت فردی و آزادی انجام عبادات و آیین‌های مذهبی را به آنها عطا کرد؛ همان‌طور که به زرتشتیان بخش شرقی عربستان این آزادی داده شد. در همین زمان، قبایل اعراب کافر شمال و نیز سایر نواحی، اسلام آوردند. در سال ۶۳۱ محمد(ص) دوران نادانی (جاهلیت) را به پایان رساند. مسلمانان دوران قبل از اسلام در عربستان را با نام دوران جاهلیت می‌شناسند. وی اعراب را برای اولین بار در تاریخ، زیر پرچم اسلام متحد کرد و روابط خویشاوندی قبیلگی را که تا آن زمان تنها واسطه بین عرب و اجتماع اطراف وی بود، تغییر داد. اگر چه روابط قبیلگی به طور کامل از بین نرفت، ولی مردم عربستان توانستند در این زمینه به پیشرفت قابل ملاحظه‌ای دست یافته و با استفاده از مذهب که حلقه اتصال قوی‌تری نسبت به روابط قبیلگی بود، متحد گردند.بالاخره، در سال ۶۳۲ محمد(ص) برای اولین بار، به صورت اسلامی زیارت مکه (حج) را به جا آورد که تا امروز الگوی میلیون‌ها مسلمان برای انجام حج بوده است. این ماجرا، از مهم‌ترین وقایع زندگی این دنیایی محمد(ص) بود. در این زمان، وی خطبه وداع مشهور را برای مردم خواند و آخرین آیه قرآن نازل شد که متن مقدس را کامل می‌نمود: «امروز دين شما را كامل و نعمتم را بر شما تمام كردم و دين اسلام را برای شما برگزيدم». در راه بازگشت وی و همراهانش در کنار برکه‌ای به نام غدیر خم توقف کردند و بر اساس منابع سنی و شیعه، وی علی را به عنوان مجری آخرین خواسته وی و به عنوان ولی انتصاب کرد. «ولی»، مفهوم «دوستی» را می‌دهد و در عین حال به مفهوم فردی است که اجازه اعمال قدرت دارد. این واقعه مهم توسط مسلمانان سنی به عنوان یک واقعه شخصی و خانوادگی تلقی می‌شود، در حالی که شیعیان معتقدند در این زمان، علی ابلاغ رسمی برای جانشینی پیامبر را دریافت کرده است.در اواخر بهار سال ۶۳۲، محمد(ص) که در پی لشکرکشی دیگری به شمال بود، ناگهان بیمار گردید و بر اساس عقیده رایج، سه روز بعد در هشتم ژوئن سال ۶۳۲ میلادی فوت کرد. یکی از میراث‌های وی تاسیس یک نظم و تحول جدید بود که توانست به بیشتر دنیا از آتلانتیک تا دریای چین و از فرانسه تا هند، انتقال پیدا کرده، آن را تحت تاثیر قرار دهد. مطابق قوانین اسلامی که وی پایه نهاد، پیکر وی توسط خانواده‌اش و به خصوص علی(ع)، شسته شد و در خانه‌اش در مجاورت مسجد مدینه، به خاک سپرده شد. مقبره وی تا به حال، پس از کعبه، مقدس‌ترین مکان در اسلام به حساب می‌آید و هرساله توسط ملیون‌ها نفر زیارت می‌شود. ]]> حضرت محمد، از خوانش سلفی تا عرفانی Thu, 08 Jan 2015 11:20:06 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/4566/ نفوذ معنوی محمد(صلی‌ الله علیه و آله) در جهان اسلام http://dinonline.com/doc/note/fa/4567/ حضرت محمد(ص) در ۲۳ سال پیامبری خویش، کاری کرد که در هر صورت باید به عنوان پر اهمیت‌ترین موفقیت‌های تاریخ بشری، آن را به حساب آورد. در ابتدا، متن قرآن و فهم خود از کلام الهی را که اساس همه تفسیرهای بعدی قرآن قرار دارد، منتقل نمود. پس از آن، پایه بدنه‌ای از سنت و حدیث را گذارد که بعد از قرآن، مهم‌ترین منابع برای همه مسائل اسلامی است. در مرحله سوم، پایه جامعه دینی و روحانی جدیدی را ایجاد کرد، شاگردان و مریدان بسیاری را آموزش داد و روشی را برای ادامه و انتقال سنت اسلامی ایجاد کرد. در نهایت، ایشان جامعه جدیدی را شکل داد، عربستان را در یک ساختار سیاسی اجتماعی مبتنی بر قرآن متحد کرد و امپراطوری از ایمان در قلب و ذهن معتقدان خود ایجاد کرد. این معتقدان، پیام او را به دورترین نقاط دنیا منتقل کردند. بنابراین می‌توان ادعا کرد که تاثیر حضرت محمد(ص) در تاریخ به اندازه هر چیزی که در صفحات تاریخ انسانی ثبت شده است، عمیق و موثر بود.نفوذ معنوی حضرت محمد در جهان اسلام و رفتارها و آداب اجتماعی و فردی مسلمانان، از کوچکترین رفتارهای روزانه گرفته تا سیستم‌های قضایی و بانکی و دادگستری و ... تا به حدی است که نمی‌توان به در چند صفحه خلاصه کرد. دایرة المعارف معتبر و جهانی بریتانیکا مقاله مفصل و جامعی درباره این شخصیت اسلامی دارد که به توسط «سید حسین نصر» تألیف شده است. این مقاله از دو بخش سیره پیامبر و دستاوردهای ایشان تشکیل شده است. بخش دوم که به نفوذ معنوی آن حضرت در جهان اسلام اختصاص دارد، و به موارد مختلفی از دستاوردهای ایشان می‌پردازد که همچنان بر رفتارها و روابط مسلمانان حاکم است. این نوشتار، ترجمه بخش دوم مقاله مدخل محمد در دایرة‌المعارف بریتانیکا با اندکی تلخیص است. بخش اول در مقاله دیگری با عنوان پدیدارشناسی حیات محمد(ص) در همین پرونده منتشر شده است.***محمد(ص) و قرآنکسانی که محمد(ص) را به عنوان یک پیامبر قبول ندارند، معتقدند که قرآن، کلمات او است که توسط یارانش گردآوری شده است. برای مسلمانان از هر مکتب فقهی و کلامی، قرآن به عنوان سخن خداوند شناخته می‌شود که توسط پیامبر دریافت و لفظ به لفظ توسط او به اطرافیانش منتقل شده است. علاوه بر این، ارتباط دقیق و عمیقی بین محمد(ص) و قرآن وجود دارد؛ اول این که ارجاعات مستقیمی در قرآن به محمد(ص) و شخصیت و افعال وی وجود دارد. برخی از این موارد که قابل ملاحظه هستند، از این قرارند: ادعای قرآن مبنی بر این که محمد(ص) یک انسان بوده و موجودی آسمانی نمی‌باشد؛ او آخرین پیامبر (خاتم الانبیا) است؛ به او بالاترین و بهترین شخصیت عطا شده است؛ خدا او را به عنوان یک «نمونه نیکو» (اسوه) برای مسلمانان قرار داده است. در واقع باید گفت که قرآن غنی‌ترین منبع برای درک طبیعت و مأموریت محمد(ص) است.دوم این که، محمد(ص) کسی بود که معنای قرآن را از همه بهتر می‌فهمید و اولین مفسر و شارح آن بود. طی قرون متمادی همه مکاتب سنتی اسلامی، قرآن را از طریق شرح‌های محمد(ص) فهمیده‌اند. ایشان هنگامی که قرآن می‌خوانند یا هنگامی که خواستار عملی کردن آموزه‌های او هستند، خود را در پیشگاه او مشاهده می‌کنند. در حقیقت عقلای اسلامی در طی دوران‌های متمادی بر این عقیده اصرار ورزیده‌اند که خدا امکان فهم تمامی لایه‌های معنایی قرآن را که بشر امکان دستیابی به آن را دارد، تنها به پیامبر عطا کرده است و تمام کسانی که بعدا از مفهوم باطنی قرآن چیزی درک کنند، وارث دانش‌هایی هستند که توسط خدا به محمد(ص) داده شده است.همچنین بخشی از روح محمد(ص) در قرآن قرار دارد که بر اساس عقاید سنتی، قرآن در اصل وحی پر طنینی بود که بر قلب محمد(ص) نقش بست و بعدتر نگاشته شد. اگر متن قرآن با کلماتی که از گوش شنیده می‌شوند قابل قیاس باشد، روح پیامبر همچون هوایی است که اصوات را حمل می‌کند و اجازه شنیده شدن توسط بشر را می‌دهد. بر اساس گفتار مشهوری از پیامبر (که به نام حدیث ثقلین شناخته می‌شود)، محمد(ص) عنوان کرد که وقتی او دنیا را ترک می‌کند، دو هدیه گرانبها (ثقلین) را از خود باقی خواهد گذاشت: قرآن و خانواده خود. علاوه بر این، یک بار همسرش عایشه از او سوال کرد که چگونه می‌بایست وی را بعد از مرگش به یاد بیاورند و او پاسخ داد: «با خواندن قرآن». همچنین ارتباط بسیار لطیفی بین قرآن و پیامبر وجود دارد که سبب می‌گردد فیض (برکت) او را در هنگام خواندن قرآن درک کنند. البته با این وجود، مسلمانان درک می‌کنند که این کلمات، گفتار خداوند است و گفتار محمد(ص) یا هر بشر دیگری نمی‌باشد.سنت و حدیثافعال پیامبر، که سنت نامیده می‌شوند ـ که اصطلاحا حاوی گفتارها یا حدیث‌های او نیز می‌باشد ـ بعد از قرآن، مهم‌ترین منبع هر موضوع اسلامی، از حقوق تا هنر، و همچنین از اقتصاد تا متافیزیک است و مدلی رفتاری به حساب می‌آید که همه مسلمانان دین‌دار، سعی در پیروی از آن دارند. در باطن سنت چیزی وجود دارد که سنت خالص نامیده می‌شود که به زندگی روحانی و معنوی باز می‌گردد. سنت حاوی بخش عظیمی از فعالیت‌ها و عقایدی است که از ورود به مسجد، پرداختن به بهداشت شخصی و نحوه برخورد با خانواده تا پرسش‌های سطح بالای عرفانی در مورد عشق بین انسان‌ها و خدا را شامل می‌شود. به علاوه، سنت شامل فعالیت‌های روزانه می‌شود؛ مثل درودی که محمد(ص) به مسلمانان یاد داد تا در هنگام ملاقات، به همدیگر عرضه کنند (السلام علیکم = صلح و صفا بر شما باد). این نوع درود گفتن، هنوز در دهها زبان از جاکارتا گرفته تا لندن و از ریودوژانیرو گرفته تا سان‌فرانسیسکو مورد استفاده قرار می‌گیرد. مسائل شخصی بین زوجین، نیز زندگی اجتماعی و اقتصادی مسملانان طی سال‌ها توسط سنت کنترل می‌شده است. حتی جزئیات تمامی مراسم‌های مذهبی ـ که نماز روزانه، روزه‌داری، زیارت عتبات مقدسه و غیره است ـ بر اساس سنت نبوی انجام می‌گیرد. قرآن دستور داده است تا نمازهای واجب به پا گذارده شود، روزه گرفته شود و زیارت انجام گردد، اما این پیامبر بود که به آنها آموخت که چگونه این اعمال را و همچنین سایر شعایر مذهبی همچون ازدواج و مراسم تدفین مردگان را انجام دهند.در حین زندگی پیامبر و مدت کوتاهی پس از آن، گفته‌های او بر روی اشیایی همچون پوست، کاغذ و استخوان شانه شتر نوشته شدند. همچنین این گفته‌ها به طور شفاهی توسط مردمانی که سنت طولانی شعر آنها، منحصرا توسط دهان به دهان شدن در دوران پیش از ظهور اسلام، منتقل شده بود، به طور شفاهی حفظ گردید. هر چند در قرون هشتم و نهم دانشمندان پس از وضع ضوابط دشوار برای بررسی صحت زنجیره نقلی حدیث (اسناد)، شروع به جمع‌آوری گفته‌های پیامبر نمودند. نتیجه این فعالیت بسیار دشوار، جمع‌آورین شش مجموعه سنی از گفته‌ها بود که تحت عنوان صحاح (صیغه جمع صحیح؛ به معنای درست) بود. مشهورترین این کتابها توسط البخاری تالیف گردید. در قرن دهم، شیعیان مجموعه خود را در چهار جلد گردآوری کردند که به نام کتاب‌های چهارگانه (الکتب الاربعه) شناخته شده و مشهورترین آنها متعلق به کلینی است. اما برخی از صاحب‌منصبان شیعی معتقد هستند که شیعیان نیز شش مجموعه رسمی از حدیث دارند. بسیاری از گفته‌ها در مجموعه سنی و شیعی یکسان است، اما زنجیره نقل حدیث بین این دو متفاوت می‌باشد. مسلمانان سنی معتقد هستند که بسیاری از احادیث از طریق ابن عباس و عایشه نقل شده‌اند؛ اما شیعیان تنها اعضای خانواده پیامبر (اهل البیت) را به عنوان ناقلان درست قبول دارند. همچنین گفته‌هایی وجود دارد که تحت عنوان احادیث قدسی (گفته‌های مقدس) شناخته می‌شوند که در آنها خدا به عنوان اول شخصی از طریق محمد(ص) سخن می‌گوید. به طور کلی، این گفته‌ها دارای خصوصیت رمزی بوده و در گسترش صوفیسم نقش مهی دارند.شخصیت اخلاقی و معنوی محمد(ص)مسلمانان معقتد هستند که محمد(ص) بهترین خلق خدا بود، و بر اساس یک شعر عربی (اگر چه منشاء الهی ندارد) او تنها مردی بین سایر مردان نبود؛ بلکه یاقوتی بین سنگهای عادی بود. به همان شکل که در مسیحیت تمامی فضایل به عیسی مسیح منتسب می‌گردد، در اسلام نیز تمامی خوبی‌ها به پیامبر منتسب شده است. آموزه‌های اخلاقی اسلام ریشه در قرآن دارد، اما مدل شخصیت کامل اخلاقی که توسط مسلمانان، شخصیت محمدی نامیده می‌شود، همیشه متعلق به پیامبر بوده است. فضایلی که شخصیت او را شکل داده است فروتنی و فقر، جوانمردی و نجابت، صمیمیت و صداقت است. مثل عیسی مسیح(ع)، محمد(ص) فقر وجودی (فقر عرفانی) را دوست داشت و همچنین از لحاظ مادی نیز به فقر نزدیک بود، به نحوی که حتی پس از آنکه «حاکم کل دنیا گردید» نیز بسیار ساده می‌زیست. او همچنین بسیار با خود سخت‌گیر بود و برآن تاکید نیز می‌کرد. اگر اعمال قدرت در راه خدا (جهاد که عموما به «جنگ مقدس» ترجمه شده است) بعضی اوقات می‌توانست سبب حفظ زندگی یا مذهب یک نفر باشد، جهاد بزرگتر پیکار کردن در مقابل تمایلات شهوانی روح انسانی است.این فضایل به عنوان یک نمونه‌ شناخته شده و منبع الهام بخش همه مسلمانان است و در درجات بسیاری از ظاهری‌ترین تا خصوصی‌ترین اعمال آنها وارد شده است. متون کلاسیک اخلاق اسلامی، همچون نوشته‌های القشیری و الغزالی، که هنوز بسیار خوانده می‌شوند، شرح فضایل اخلاقی و معنوی است که همه مسلمانان معتقدند پیامبر در بالاترین درجات به آنها متصف بود. در کنار این متون، دسته‌ای از زندگینامه‌های پیامبر وجود دارد که در مقایسه با رویدادهای واقعی و خارجی زندگی او، بیشتر به حقیقت باطنی محمد(ص) و شخصیت اخلاقی او پرداخته‌اند. این زندگینامه‌ها با نوع خاصی از کتابهای «زندگی مسیح» که در غرب نوشته شده است،‌ شباهت دارد. این کتابها برای این منظور نگاشته می‌شوند که تقلید از مسیح را ممکن سازد.محمد(ص)، قوانین و الهیات اسلامیتمامی مکاتب اسلامی، چه شیعه و چه سنی، قبول دارند که سنت و حدیث پیامبر به عنوان مهم‌ترین منبع قوانین اسلامی (شریعت) بعد از قرآن به کار می‌روند. در اسلام حتی پیامبر نیز شخصا قانون‌گذار نیست، بلکه خدا منحصرا تنها قانون گذار (شارع) می‌باشد. مسلمانان معتقدند که محمد(ص) به عنوان پیامبر خدا، مشیّت الهی را به همان شکل که در قوانین اسلامی تنظیم شده است، می‌دانست. از این رو، اعمال و تصمیمات قضایی وی، بعدها نقش بسیار مهمی در تنظیم شریعت در مکاتب متعدد فقهی بازی کرد. مسلمانان معتقدند که محمد(ص) نه تنها کلمات خدا را در قالب قرآن ارائه کرده، بلکه قانون الهی مختص اسلام را نیز با خود به همراه آورده است. قانونی که به طور کامل در قرآن ریشه دارد ولی تبلور آن بدون کلمات و اعمال پیامبر ممکن نبوده است.الهیات، که گاهی کلام نامیده می‌شود، در اسلام به عنوان یک منظومه فکری، آنچنان که در مسیحیت نقش اساسی دارد، مطرح نیست. اگر چه، این منظومه فکری معمولا در منابع غربی به عنوان الهیات مدرسی ترجمه شده است. این الهیات ـ که موسس آن نزد عموم، علی(ع) دانسته می‌شود ـ در برخی از آموزه‌های محمد(ص) ریشه دارد که از طریق علی منتقل شده است. در عین حال، تمام مکاتب کلامی به پرسش درباره وحی و ارتباط کلمات پیامبر با واقعیت‌های مذهبی و از طرف دیگر بررسی عقلانی این واقعیت‌ها، پرداخته‌اند. به علاوه، اگر الهیات به عنوان یک تفکر عمومی مذهبی در نظر گرفته شود، آموزه‌های محمد(ص) در این میان نقش اساسی‌تری دارند. هیچ اندیشمند مذهبی مسلمانی که به طور عمیق تحت تاثیر آموزه‌های پیامبر قرار نگرفته باشد، وجود نداشته است. حضور پیامبر در تمامی اشکال آموزه‌های اسلامی در جهان اسلام وجود دارد. از این رو، تفکر مذهبی اسلامی بدون پیامبر قابل تصور نیست، همان‌طور که الهیات مسیحی بدون مسیح قابل تصور نمی‌باشد.محمد(ص) و صوفیسمصوفی‌ها همیشه معتقد بوده‌اند حقیقتی که صوفیسم را شکل داده است از مفهوم باطنی قرآن و ذات پیامبر ناشی شده است. بر اساس آموزه‌های صوفیسم، محمد(ص) در آغاز سلسله یا در آغاز زنجیره سلسه مراتب روحانی همه گروه‌های صوفی است. صوفی‌ها معتقد هستند که او هم پیامبر کامل و هم یک ولی کامل بود. با فوت وی، نقش پیامبرانه وی به اتمام رسید، اما ولایت ادامه پیدا کرد و از طریق علی(ع) و دیگران به نسل‌های بعدی منتقل شد تا امکان سفر در مسیر معنویت فراهم باشد. صوفی‌ها و همچنین شیعیان معتقد هستند که نور پیامبرانه‌ای به نام نور محمدی وجود دارد که از پیامبر سرچشمه گرفته است و تشعشع آن از طریق سایر اولیا ]در مورد شیعیان از طریق امامان[ تا آخر دنیا ادامه پیدا می‌کند. علاوه بر این، صوفیان زمان آغاز حقیقت باطنی پیامبر یا حقیقت محمدی (الحقیقة المحمدیة) را با آغاز اولین خلقت خدا می‌دانند که در زمین، در آخرین پیامبر او، آشکار گردید. در این مورد محمد(ص) یک بار گفته بود «من وقتی آدم بین آب و گل بود، پیامبر بودم». عشق به پیامبر نقش مرکزی و مهمی را در صوفیسم بازی می‌کند. ادعیه و مناجات‌ها که از اسامی و اوصاف او تشکیل شده است، بخش ضروری و مکمل رفتارهای صوفیانه است. حقیقتا گفته می‌شود که فیض محمدی (البرکة ال محمدیة) در هیچ جا قدرتمندتر از تمرینات معنوی صوفیانه نیست. تمریناتی که در آن، اسامی خداوند ستایش می‌شود و در پی ذکر خدا با کمک پیامبر است. صوفی‌ها به معرفی خود با عنوان فقیر (الفقراء) مباهات می‌ورزند، زیرا محمد(ص) گفت «فقر مایه افتخار من است». معراج یا عروج شبانه محمد(ص) الگو و نمونه اولیه تمامی سفرهای معنوی در اسلام است. هیچ گروهی در جامعه اسلامی به اندازه صوفیان در نشان دادن پیامبر به عنوان ولی بی عیب و نقص و قدیس کامل و آن چیزی که بعدها انسان کامل نامیدند، وظیفه‌شناس نبوده است.محمد(ص)، هنر و ادبیات اسلامیدر مقایسه با مسیحیت و بودایی که بیشترین هنر مقدس آنها، شمایلی و مجسمه‌ای است، هنر اسلامی به طور کامل، غیر شمایلی است. مسلمانان اجازه ندارند تصاویری از خدا یا پیامبر ترسیم کنند. به همین دلیل، در هنر اسلامی هیچ نمایش و تصویری از پیامبر وجود ندارد؛ اما این بدین معنی نیست که پیامبر در هنر اسلامی به اشکال دیگر نیز وجود ندارد. در انواع مختلفی از هنرهای اسلامی، نام محمد(ص) حضور دارد و مورد ستایش قرار گرفته است. اسامی متعدد وی و بیشتر محمد، به صورت خوش‌نویسی و خطاطی با اشکال مختلفی همه‌جای دنیای اسلامی قابل یافت است و در بسیاری از مساجد مخصوصا مساجد امپراطوری عثمانی که این خطاطی‌ها در آنها نقش برجسته‌تری داشتند، حفظ می‌شود. بسیاری مینیاتورهای فارسی، ترکی و مغولی نیز وجود دارد که در آنها پیکر پیامبر ترسیم شده است؛ اگر چه صورت او معمولا مخفی یا محو شده است. مینیاتورهای معراج از شاهکارهای این سبک از نقاشی به حساب می‌آید. در موسیقی و شعر نیز محمد(ص) به طور خاص مورد ستایش قرار می‌گیرد. برخی از زیباترین اشعار اسلامی به عشق به پیامبر اختصاص یافته است و اشعار اسلامی در عربی، فارسی، سواحلی، ترکی و سایر زبان‌ها، معمولا درباره زندگی، شخصیت و حضور معنوی او است. شاید یکی از مشهورترین این اشعار، شعر «ردا» (البرد) باشد که توسط البصیری، صوفی مصری در قرن سیزدهم سروده شده است. این شعر هر جمعه در مقبره البصیری در اسکندریه پس از عبادت روز جمعه خوانده می‌شود و در دنیای عرب در مراسم‌های مختلف نیز می‌توان آن را شنید. نیز انواع مختلفی از موسیقی‌ها از مرثیه‌ها گرفته تا موسیقی‌های صوفیان، مستقیما با فضایل و شخصیت پیامبر مرتبط است. به عنوان مثال، موسیقی قوالی که در شبه قاره هند و پاکستان بسیار مشهور است، چندین بار به موضوع پیامبر می‌پردازد. همین مساله در مورد موسیقی الهی یا آوازهای صوفیانه در ترکیه قابل مشاهده است. موسیقی‌ها مرتبط با پیامبر تنها در دایره صوفیان محدود نشده و در بین همه جمعیت بزرگ مسلمانان قابل مشاهده است. گذشته از این، شعر عربی وجود دارد که ورود محمد(ص) به مدینه را تجلیل می‌کند. این شعر تقریبا توسط همه کودکان عرب خوانده می‌شود و حتی در بین مسلمانان جوان در اروپا و آمریکا نیز مشهور شده است. تقریبا تمامی انواع هنر که در اسلام مجاز است، طی سالیان دراز در دنیای اسلام استفاده شده است تا از پیامبر به عنوان یک حقیقت زنده در زندگی هر روزه مسلمانان تجلیل کند.محمد(ص) و پرهیزگاری اسلامیپرهیزگاری اسلامی را نمی‌توان بدون درک نقش محمد(ص) در آن، بررسی کرد. تولد او در جهان اسلام در ماه ربیع‌الاول جشن گرفته می‌شود. اما نه به آن صورت که مسیحیان کریسمس را جشن می‌گیرند، بلکه به عنوان یک جشن بزرگ و اصلی شناخته می‌شود. تنها در عربستان سعودی تحت تسلط وهابیت این جشن‌ها آنچنان آشکار نمی‌شود. در عربستان این جشن‌ها به نحوی مورد کنترل قرار گرفته‌اند. در سایر نقاط جهان اسلام، معجزه‌های منتسب به وی، همچون دو نیم کردن ماه (شق القمر)، نزول قرآن از طریق یک انسان درس‌نخوانده (امّی)، سفر شبانه او به عرش الهی و سایر وقایع در اشکال مختلف جشن گرفته می‌شود. مسلمانان عادی و همچنین تحصیل‌کرده‌ها آیه‌ای از قرآن را مبنی بر اینکه محمد(ص) به عنوان «رحمتی به همه جهان» (رحمة للعالمین) فرستاده شده، تکرار می‌کنند. مردم خواستار شفاعت وی در روز جزا هستند و امیدوارند در آن روز تحت پرچم پرستش (لواء الحمد) که توسط او بر دوش کشیده می‌شود، قرار گیرند. مسلمانان پیامبر را به عنوان یک حقیقت زنده می‌شناسند و معتقد هستند که وی ارتباطی دائم، نه تنها با انسان‌ها بلکه با حیوانات و گیاهان دارد. آثار به یادگار مانده از او مقدس شمرده می‌شود و ساختمان‌های بزرگی همچون مسجد دلهی در هند در اطراف آن ساخته شده است. مقبره وی، بعد از کعبه در مکه، مهم‌ترین مرکز زیارتی مسلمانان است و سایر مراکز زیارتی ـ از مولای ادریس در مراکش تا زیارت‌گاههای شیعیان در ایران و عراق تا آرامگاه معین الدین چیستی در آجمار در هند ـ به عنوان ملحقاتی به آرامگاه وی در مدینه شناخته می‌شوند.نیایش پیامبر، زندگی روزانه مسلمانان را نشانه‌گذاری کرده است. زندگی سنتی اسلامی در هر مورد، حضور همیشگی او را به انسان نشان می‌دهد. وی حتی نقش مهمی در رؤیاها بازی کرده است. نمازهای زیادی وجود دارند که توسط مسلمانان برای دیدن پیامبر در رویا خوانده می‌شود. پیامبر وعده داده است که هیچ‌گاه شیطان نخواهد توانست در هیأت او در خواب ظاهر گردد. نه فقط برای اولیا و عرفا بلکه برای بسیاری از پرهیزگاران عادی نیز دیدن خواب پیامبر می‌تواند کل زندگی وی را دگرگون سازد. می‌توان گفت که حقیقت پیامبر در زندگی مسلمان در همه سطوح نفوذ کرده است، از زندگی عینی افراد و کل جامعه اسلامی گرفته تا در ذهن و روح مسلمانان. ]]> حضرت محمد، از خوانش سلفی تا عرفانی Thu, 08 Jan 2015 11:20:06 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/4567/ اسطوره‌زدایی از سیره پیامبر(صلی‌ الله علیه و آله) http://dinonline.com/doc/note/fa/4568/ معروف رصافی (۱۸۷۵-۱۹۴۸م) یکی از شاعران مطرح عراقی است که نقش پر رنگی در شعر عربی معاصر دارد؛‌ و البته همین امر باعث شده است که دیگر آثار او کمتر مورد توجه باشد. وی در سال ۱۹۳۳ میلادی، کتاب مهمی درباره زندگی پیامبر نوشت که با خوانش رسمی و رایج از سیره پیامبر تفاوت داشت. این کتاب در صدد اسطوره‌زدایی از زندگی پیامبر و ارایه خوانشی عقلانی ـ عرفی از حیات آن بزرگوار بود. کتاب رصافی با نام «شخصیت محمدی، یا حل معماهای مقدس» با مخالفت‌های فروانی از سوی قدرت‌های حاکم و نهادهای دینی و ناشران مواجه شد تا جایی که برای اولین بار در آلمان توسط انتشارات «منشورات الجمل» امکان انتشار یافت.نگرش عقلانی و عرفی به زندگی و سیره پیامبر، شخصیت متفکر و اندیشمند، و استراتژیستی بزرگ از ایشان ترسیم می‌کند، نه صرفا موجودی نعوذبالله مکانیکی که فقط مأموریتی فرازمینی در ابلاغ پیامی آسمانی داشت. به هر حال، این گونه نگرش نیز تهی از آفت‌ها و گاه کج‌روی‌ها نیست و ‌می‌تواند به خوانشی سکولاریستی از زندگی پیامبر بیانجامد. لذا در ترسیم شخصیتی عقلانی و به دور از اساطیر از حضرت محمد، می‌بایست به تبعات برخی از سخنان و تحلیل‌ها آگاه بود.این کتاب حاوی افکار و تحلیل‌های فراوانی درباره دعوت حضرت محمد است و سعی در اسطوره‌زدایی از زندگی ایشان و پالاش تمام تحریفاتی دارد که بر زندگی ایشان سایه افکنده است؛ مواردی که به ادعای نویسنده از اختراعات عالمان دینی است تا از زندگی پیامبر، تأییداتی بر روش و نگرش خود بیابند. بازخوانی زندگی پیامبر و تحلیل و بررسی وقایع صدر اسلام با نگاهی عقلانی و به دور از اساطیر و جستجو در پی تحلیل‌هایی طبیعی از وقایع دوران رسالت،‌ هدف اصلی نویسنده در کتاب مذکور است.اساطیر پیرامون شخصیت حضرت محمد رصافی در ابتدای کتاب خود، توصیفی از شخصیت پیامبر می‌آورد که ناظر به روش وی در مطالعه سیره پیامبر است: «حضرت محمد، بزرگترین مردی است که تاریخ شناخته است؛ انقلابی جامع و گسترده در دین و سیاست و جامعه پدید آورد که مسیر حیات انسانی را تغییر داد و گامی به پیش گذاشت. این انقلاب که آغازی عربی داشت، پایانی جهانی یافت و آثار آن در کوتاه زمان، شرق و غرب را در بر گرفت، و همچنان تا به امروز باقیست و تا هر زمان که خدا بخواهد باقی خواهد ماند. تمام عناصر کمال بشری در شخصیت محمد بن عبدلله جمع شده بود که پیش از آن در تاریخ سابقه نداشت؛ اراده‌ای استوار و بی‌همتا، اندیشه‌ای عمیق و دورنگر، آرزوهایی بلندپروازانه و بی‌مثال و ...»رصافی در ادامه توصیف خود از شخصیت پیامبر به برتری و توفق آن حضرت بر تمام افراد زمان و مکان خود اشاره می‌کند، و از صبر و بردباری بی‌مثال ایشان سخن می‌گوید. با این حال، تمام این ویژگی‌های برتر را به انسانی نسبت می‌دهد که هر آنچه درمورد انسان‌های دیگر می‌توان حکم داد درباره او نیز صادق است، و نه موجودی فرا انسانی که توانایی‌های خارق عادت دارد.به باور رصافی اگر تمام روایات دروغینی که پیرامون شخصیت پیامبر وارد شده را کنار بگذاریم، که نه مورد تایید قران قرار دارند و نه عقل سالم آن‌ها را می‌پذیرد، آنگاه هیچ امر خارق عادتی که مخالف سنت خداوند باشد در زندگی ایشان نخواهیم یافت؛ منظور وی از سنت خداوند، قوانین طبیعی حاکم بر طبیعت است که هیچ تغییر و استثنایی برای آن‌ها وجود ندارد.رصافی اضافه می‌کند که هر انسانی نقص‌ها و ضعف‌هایی دارد و منزه است خداوندی که نقصانی در او نیست. نقص و ضعف بشری گاهی به اقتضای مصلحت عمومی در جامعه نقص بوده و به تنهایی و بالذات چنین نیست. هنگامی‌که قرار است در راستای مصلحت عموم عمل شود احتمال دارد عملی در نزد فردی خاص ناهنجاری و نقص باشد، ولی در نگاهی کلی به مصلحت عموم جامعه بیانجامد. افزون بر این که عیب و نقص، به اختلاف مراتب و درجات انسانی فرق می‌کند. عملی برای فردی نقص است و برای دیگری حسن. بدیهی است با نگاه عرفی و عقلانی به سیره پیامبر، آن‌چه برای شخصیت حضرت محمد احتمال دارد نقصان تلقی شود با این تفسیر معنای دیگری خواهد یافت. (ص ۱۶-۱۷)این جملات رصافی بیانگر روش و شیوه او در خوانش شخصیت محمدی است، و تلاش دارد روایت‌های غیرمنطقی را از سیره آن حضرت بزداید؛ روایت‌هایی که زاده بهره‌بردای‌های ایدئولوژیک و گاه شخصی از زندگی آن حضرت است که به باور او توسط برخی از اصولی‌ها و سلفی‌ها، و گاه برای اهداف سیاسی و سلطه جویانه رواج داده می‌شوند.از آن جا که هدف رصافی، اسطوره‌زدایی از شخصیت پیامبر است، ناگزیر باید در رد روایت‌های غیر علمی و غیر منطقی و مخالف با قران که پیرامون آن حضرت شکل گرفته، بکوشد. بخش اعظم این روایت‌ها که بعد از وفات پیامبر ایجاد شده‌اند و به نظر می‌رسد بی‌ارتباط به اهداف سیاسی نبوده‌اند، زاده تخیلات افرادی است که در زمان پیامبر حضور نداشتند. رصافی در این زمینه به روایت بارداری و زایمان مادر پیامبر در یک یا سه ساعت (ص ۱۰۲) اشاره می‌کند. همچنین سخن گفتن در بدو تولد و نیز آن چنان که در سیره ابن هشام به نقل از پیامبر آمده: «دو مرد با لباس‌های سفید نزد من آمدند و مرا خواباندند و سینه‌ام را شکافتند و چیزی را لمس کردند که نمی‌دانم چیست.» (ص ۱۰۳)بهره‌مندی پیامبر از سواد خواندن و نوشتن موضوع دیگری است که رصافی در جریان اسطوره‌زدایی از شخصیت پیامبر مطرح می‌کند. آشنایی یا عدم آشنایی پیامبر با خواندن و نوشتن، موضوع مهمی در بحث‌هایی بود که درباره قران و لوح محفوظ و معجزات آن حضرت مطرح شد. رصافی با قاطعیت تفسیر رایج از امّی بودن پیامبر را رد می‌کند و تاکید می‌کند که امی بودن به معنای بی سوادی نیست، بلکه اسم منسوبی است که به امّ اشاره دارد، و به معنای انتساب ایشان به امّت عرب است.رصافی در این زمینه بیشتر توضیح می‌دهد که «امّت ها در زمان آن حضرت دو بخش بوددند: امّتی که مانند یهود و نصارا، پیامبر و کتاب مقدس داشت و امّتی که مانند عرب، پیامبر و کتابی بر ایشان نازل نشده بود. محمد هنگام دعوت به اسلام، خواست میان این دو امّت تمایز قائل شود. عرب‌ها را امّی (امّیین) خواند و از آن، امّتی بدون کتاب و پیامبر اراده کرد، تا در برابر غیر اعراب که کتابی بودند، قرار گیرند. مقصود پیامبر از این نامگذاری این نبود که اعراب توانایی خواندن و نوشتن نداشتند؛ زیرا افرادی میان آن‌ها می‌نوشتند و می‌خواندند، هرچند که بیشترشان چنین نبودند.» (ص۱۴۶) رصافی با قاطعیت بیان می‌کند که «هر آن چه در قرآن از قصص انبیا و پیشینیان و اخبار گذشتگان وجود دارد که در تورات و دیگر کتب قدیمی نیز یاد شده، بر این دلالت دارد که محمد از اخبار و احوال امّت‌های گذشته با خبر بود و کتاب‌های قدیمی را می‌خواند.» (ص۱۶۶)اهداف و ابزارهای دعوت پیامبراصلاح دینی تنها هدف دعوت پیامبر نبود، بلکه ایشان می‌دانست که این اتفاق، انگیزه‌هایی مادی می‌طلبد تا در نزد عامه مردم مطلوب و مقبول واقع شود. «هدف پیامبر از دعوت به خداوند و اسلام، صرفا دینی نبود؛ چه آن که ایشان دریافت جزیه از اهل کتاب و زرتشتیان غیر عرب را پذیرفت. شکی نیست که گرفتن جزیه و رها کردن ایشان در کفر و گمراهی با هدف پیامبر در دعوت همه انسان‌ها به توحید و عبادت خداوند یکتا منافات داشت.»(ص۲۰)رصافی هدف پیامبر از دعوت به اسلام را چنین شرح می‌دهد: «هدف محمد، ایجاد نهضتی اجتماعی و سیاسی بود که آغازی عربی داشت و انجامی جهانی می‌یافت.»(ص۲۱)حضرت محمد به این نتیجه رسیده بود که این نهضت می‌بایست توسط اعراب و به ویژه قریش آغاز شود و سپس جهانی گردد، و از آن جایی که اطرافیان خود را همگی غرق در شرک و بت‌پرستی می‌دید که اختلافات جدی با یکدیگر داشتند، بهترین راه را ایجاد اتحاد دینی میان آنان به همراه تامین نیازهای مادی برای تقویت این اتحاد، می‌دانست. گام نخست ایشان، مبارزه با بت‌پرستی بود. همواره بر عبارت «لا اله الا الله» تأ‌کید داشت که جوهر اصلی اندیشه توحیدی بود و خود را «رسول الله» معرفی می‌کرد تا اقبال عمومی را برای پذیرش دعوتش بیابد. دعوت دینی به اسلام از آنجایی که انگیزه‌ای می‌طلبید که به جنبشی مطلوب تبدیل شود با وعده‌های معنوی جذابی از بهشت و پاداش‌های اخروی همراه شد، و شهادت و کشته شدن در راه خدا بالاترین پاداش را یافت. توصیفات بسیار پرجاذبه و پرکششی در قرآن و احادیث پیامبر از بهشت صورت گرفته است و حتی شهیدان، زند‌گانی معرفی شده‌اند که نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند. (آل عمران، ۱۶۹)همچنین از آن جایی که دعوت حضرت محمد می‌بایست بعد از وفات ایشان نیز استمرار یابد و مقدس و مطاع می‌بود، لذا شخصیت پیامبر اسوه و الگوی همگان معرفی شد و ورود به اسلام علاوه بر شهادت و گواهی بر یگانگی خداوند، گواهی بر پیامبری حضرت محمد را نیز می‌طلبید. شهادت اول برای دوری از بت‌پرستی کفایت می‌کرد، ولی شهادت دوم لازمه استمرار این دعوت بعد از وفات رسول بود. (ص۴۴۰)قرآن کریم،‌ متن محوری و اساسی در دعوت اسلامی است که تا به امروز در جامعه اسلامی‌، جریان و سریان دارد. آرای مختلفی درباره قرآن مطرح است. بیشتر بر این باورند که قرآن، از ابتدا تا به انتها در لوح محفوظ ضبط و ثبت بوده و هر آن چه بشر در طول زمان و مکان به آن نیاز دارد، در قرآن یافت می‌شود. دیگران نیز هرچند انکار نمی‌کنند که قرآن، کلامی است که به پیامبر اسلام وحی شده است؛ لیکن بر این باورند که به هر حال بر زبان فردی از جنس بشر جاری شده است و ارتباطاتی به زمان و مکان نزول آن دارد.شاید در نگاه اول و با دیدی انتقادی، تناقضاتی در برخی آیات قرآن یافت شود، ولی باید میان دو دسته از آیات قرآن تفاوت قائل شویم: آیاتی که به دعوت ایمانی پیامبر و امور روحانی و معنوی می‌پردازند، و آیاتی که به برخی اوضاع و شرایط خاص آن زمان و دخالت مستقیم پیامبر اختصاص داشته و ارتباطی با روح و جوهره دعوت اسلامی ندارند. البته این سخن رصافی، مورد تأیید بیشتر عالمان مسلمان قرار ندارد که تمام قرآن را روشنگر و معنادار برای تمام زمان‌ها و مکان‌ها می‌دانند. حضرت محمد از ابتدای رسالت، به پیام خود و نحوه اقناع مردم در پذیرش سخنانش آگاهی داشت: «در خلوت خویش، به پایه‌گذاری دعوت خود می‌اندیشید،‌ و هنگامی که تصمیم خود را گرفت، به صورت‌های مختلف انجام این دعوت اندیشید. به عبارتی دیگر درباره ابزارهای گوناگون تحقق دعوت خود فکر کرد. بدیهی بود که دعوت، می‌بایست تنها زبانی باشد؛ ولیکن با چه زبان و بیانی، مردم را دعوت کند؟ از شعری منظوم استفاده کند یا نثری مسجع؟ این موضوعات، مهم‌ترین مسائلی بود که پیامبر در غار حرا به آنها می‌اندیشید. سرانجام تصمیم گرفت که بیان دعوت خود را در قالب شعری منظوم قرار ندهد که خوانده می‌شود و سروده می‌شود، بلکه آن را قرآنی (خواندنی) قرار داد که مطالعه می‌شود و حفظ می‌شود.» (ص ۵۵۱ و ۵۵۲)رصافی، موضوع اصلی قرآن را «جدال میان توحید و شرک» می‌داند و بیان می‌کند که هر آن چه از قصص پیامبران و اخبار گذشتگان و امثال و وعده و وعیدهای بهشت و جهنم و ... در آن یافت می‌شود، تنها به هدف مبارزه با شرک و استقرار توحید است. (ص ۵۵۳) رصافی در تلاش برای تعریف و توصیف قرآن، آن را «کتاب قال و قل» می‌خواند، چرا که به نظر وی در هیچ کتاب دیگری، این دو واژه به اندازه قرآن تکرار نمی‌شوند. حتی این دو واژه در بسیاری از آیات قرآن مقدر گرفته شده‌اند. در واقع، امتیاز قرآن نسبت به دیگر کتاب‌های آسمانی، «تکرار» است.رصافی در تأیید این سخن خود، خواننده را به مطالعه قرآن فرامی‌خواند و می‌گوید که چندین سوره قرآن را پشت سر هم بخوانید؛ اصلا حس نمی‌کنید که از سوره‌ای به سوره دیگر منتقل شده‌اید. چرا که تمام موضوعات در قرآن تکرار می‌شوند و تنها ترکیب و تببین آنها متفاوت است. موضوعاتی همچون داستان پیامبران و مجازات اقوام گناهکار آنان، اوصاف بهشت و جهنم و ترغیب مؤمنان و تهدید کافران و بیان قدرت و عظمت خداوند و توانایی بر خلقت و تدبیر کائنات و... در تمام سوره‌های قرآن تکرار می‌شوند. (ص ۵۵۳ و ۵۵۴)موضوع «نزول قرآن» یا «خلق قرآن» از دیگر موضوعات مطرح شده در کتاب شخصیت محمدی است. این موضوع، درگیری‌های فکری فراوانی را در زمان رواج فعالیت‌های فکری معتزله پدید آورده بود. هرچند بنا به گفته محمد ارکون، اندیشیدن به این موضوع قرن‌ها است که وارد منطقه ممنوعه شده است، اما در دوره اصلاح دینی معاصر که تحول در روش‌های فکری، ابزارهای تحلیل جدیدی در تاریخ و آنتروپولوژی عرضه کرده، این موضوع دوباره مطرح شده است. رصافی به موضوع نزول قرآن و لوح محفوظ از خاستگاه نصوص دینی و با تکیه بر آن چه در کتب سیره آمده است، می‌نگرد و ظاهرا از روش‌ها و ابزارهای جامعه‌شناختی و انسان‌شناختی و معناشناختی جدید که امثال محمد ارکون و نصر حامد ابوزید به کار می‌برند، آگاهی نداشت.رصافی به کاربرد واژه‌های انزال، تنزیل و نزول در قرآن، در مورد نزول خود قرآن کریم، اشاره می‌کند و این پرسش را مطرح می‌کند که آیا وحی از بالا نازل شد؟ یعنی از جایگاهی عالی به جایگاهی دون و پایین؟ رصافی دیدگاه رایج در میان دینداران را رد کرده، و چنین پاسخ می‌دهد: «خداوند منزه است از این که جایگاه و جهتی داشته باشد. پس تعبیر قرآن از نزول و انزال درباره کلام وحی، تنها به تعظیم و تکریم دلالت دارد، همان‌گونه که در میان مردم نیز رایج است. خداوند بزرگ است و بزرگداشت او واجب است و هر آن چه از سوی او باشد، شایسته تعظیم است. لذا قرآن به بالا نسبت داده شد، همان‌گونه که جایگاهی در بالا برای او فرض شد.» (ص ۵۸۵) رصافی با این تبیین، به مسأله نزول قرآن می‌پردازد و بر این باور است که قرآن، قراردادهای خاصی در بیان کلمات دارد: «کلمه انزال در قرآن به معنای نزول از بالا به پایین نیست و در امور مادی زمینی نیز در قرآن به کار رفته است: و انزلنا الحدید (حدید، ۲۵)؛ انزلنا علیک لباسا (اعراف، ۲۶)؛ و انزل علیکم من الانعام (زمر،‌ ۶)» (ص ۵۸۵) لذا انزال قرآن می‌بایست به معنای دیگری باشد که با قراردادهای قرآنی در استفاده از کلمات هماهنگ باشد. به باور رصافی، نزول قرآن، به معنای الهام قرآن است، «به ویژه اگر بگوییم که اصل قرآن، معانی‌ آن است و نه کلماتی که در بیان آن معانی به کار رفته‌اند؛ همان‌گونه که برخی از عالمان مسلمان نیز چنین باوری دارند. حتی ابوحنیفه به صحت نمازی حکم داد که ترجمه فارسی قرآن در آن خوانده شود. لذا معنای این سخن که خداوند قرآن را بر محمد نازل کرد، این است که معانی قرآن را بر ایشان الهام کرد و سپس حضرت، آنها را با الفاظ عربی بیان کرد و بر مردم خواند. بر هیچ مؤمن راستینی که در ایمان خود اخلاص دارد و به حکم عقل ایمان دارد، شایسته نیست که معنای دیگری از انزال بفهمد. برخی از عالمان دینی که در ایمان خود به خدا اخلاص دارند و به عقل خویش احترام می‌گذراند، نیز چنین اعتقادی دارند.» (ص ۵۸۶)اعجاز قرآن و دیگر معجزات پیامبر اکرمدیدگاه‌های فراوانی درباره اعجاز قرآن وجود دارد. بیشتر بر این باورند که خود متن قرآن معجزه است، در حالی که دیگران، اعجاز را در ماهیت دعوت دینی قرآن می‌بینند. برخی از نظریه‌پردازان اصولی و سلفی، به ویژه در دوران خیزش اسلام سیاسی، گاه معتقد به گونه دیگری از اعجاز برای قرآن شده‌اند و از آن به اعجاز علمی یاد کرده‌اند که به هیچ وجه با ماهیت قرآنی سنخیت ندارد.اعجاز علمی قرآن که گاه به وجود پایه و اساس تمام اکتشافات علمی جدید در قرآن حکم می‌کند، به موقعیت و جایگاه روحانی و اخلاقی قرآن آسیب می‌زند،‌ و قرآن را در معرض تشکیک و تردید علمی قرار می‌دهد که دون شأن چنین کتاب مقدسی است. به نظر می‌رسد تلاش‌هایی که برای اثبات اعجاز علمی قرآن صورت گرفته است، ناشی از خودشیفتگی بیش‌ از اندازه مسلمانان و اعراب است که تلاش دارند تا عقب‌ماندگی علمی خود را با چنین ادعاهایی جبران کنند، و خود را بالاتر از این پیشرفت علمی غربی بیابند.رصافی در ضمن تلاش برای تبیین جنبه‌های واقعی اعجاز قرآن، به گونه‌هایی از اعجاز اشاره می‌کند که تنها ساخته و پرداخته نگرش ایمانی و اعتقادی مسلمانان بوده و از تدبر و تفکر تهی است. هنگامی که از خاستگاهی دینی و ایمانی درباره اعجاز قرآن صحبت کنیم، بحث از اعجاز ادبی قرآن، امری اعتقادی می‌شود که پژوهشگران ادبی اجازه ورود به آن را نخواهند یافت. عالمان دینی در طول تاریخ که منحصر به دوره متأخر نیز نیست، فصاحت و بلاغت قرآن را در مرحله‌ای از کمال معرفی کرده‌اند که نیازی به اثبات فنی و ادبی ندارد.رصافی می‌گوید که آیات فراوانی در قرآن، این کتاب را معجزه محمد می‌خوانند و مشرکان را به هماوردی با آن فرامی‌خوانند. این آیات که برای دفاع از پیامبر در برابر درخواست معجزه از سوی مشرکان نازل شده‌اند، ثابت می‌کنند که اعجازی در قرآن است. اولین چیزی که به ذهن خطور می‌کند، اعجاز فنی و ادبی است. این اعجاز می‌توانست در صدر اسلام توانایی مشرکان را به چالش بکشد؛‌ ولی آیا با وجود پیشرفت‌های دنیای جدید،‌ همچنان جایی برای طرح شدن دارد؟رصافی در ادامه بحث خود،‌ این سوال را مطرح می‌کند که آیا قرآن و اعجاز آن، منبع انتشار اسلام بود؟ مردم دیگر نقاط، بیشتر به فضل کشورگشایی‌های مسلمانان بود که فرصت آشنایی با اسلام یافتند. «اگر از عالمان دینی بپرسیم که این معجزه ادبی،‌ دلیل ایمان آوردن چند مؤمن بود، جوابی درستی نخواهد داد.» (ص ۶۰۸)رصافی اعجاز فعلی قرآن را، تنها در جانب ادبی آن محدود نمی‌بیند، بلکه به ارزش‌هایی اشاره می‌کند که قرآن داعیه‌دار آنها است. «شکی نیست که برخی آیات قرآن در اوج بلاغت قرار دارند. مثلا آیه ۶۴ آل عمران: قل یا اهل الکتاب ... (بگو اى اهل كتاب، بياييد بر سر سخنى كه ميان ما و شما يكسان است بايستيم كه جز خدا را نپرستيم و چيزى را شريک او نگردانيم و بعضى از ما بعضى ديگر را به جاى خدا به خدايى نگيرد پس اگر [از اين پيشنهاد] اعراض كردند بگوييد شاهد باشيد كه ما مسلمانيم [نه شما]) حضرت محمد امر شده بود تا مردم را با حکمت دعوت کند. باور کنید که حکمت روشن و بی‌عیب و نقص در این آیه به چشم می‌خورد. هیچ انگیزه‌ای در آن غیر از خیرخواهی برای مردم نیست. با عبارتی روشن و بدون هیچ گرایشی به اعمال خشونت و تندروی، به کلمه‌ و سخنی یگانه می‌خواند که یک خدا را بپرستند،‌ و از یکسانی معبود، چیزی جز تساوی در حقوق و ایجاد روابطی برادرانه در زندگی اجتماعی قصد نمی‌کند.» (ص ۶۱۵)رصافی در ادامه بحث از معجزه حقیقی و جاودان حضرت محمد، به بررسی آیات قرآن می‌پردازد و ادعا می‌کند که همه آیات قرآن در یک درجه از بلاغت و فصاحت قرار ندارند. برخی بسیار بلیغ و برخی دیگر در درجه‌های پایین‌تری قرار دارند، و حتی برخی از آیات را تنها با تأویل و تقدیر می‌توان فهمید. وی این سخن خود را برگرفته از خود قرآن می‌داند. در سوره آل عمران آمده است: «اوست كسى كه اين كتاب [=قرآن] را بر تو فرو فرستاد. پاره‏اى از آن، آيات محكم [=صريح و روشن] است. آنها اساس كتابند و [پاره‏اى] ديگر متشابهاتند [كه تاويل‏پذيرند]» (آل عمران،‌ ۷) آیات محکم، مفهومی صریح و روشن دارند که هیچ احتمال دیگری در آن راه نمی‌یابد. اما آیات متشابه، معنای واضح و متعینی ندارند. (ص ۶۱۶) پیامبر اکرم همواره اذعان می‌کرد که «من بشرى چون شمايم جز اين كه به من وحى مى‏شود» و علی‌رغم این که همواره قرآن را معجزه خود را می‌خواند،‌ با این حال تأکید می‌کرد که از غیب خبر ندارد: «به شما نمى‏گويم گنجينه‏هاى خدا نزد من است و غيب نيز نمى‏دانم و به شما نمى‏گويم كه من فرشته‏ام جز آنچه را كه به سوى من وحى مى‏شود پيروى نمى‏كنم.» (انعام، ۵۵) با این حال، عالمان دینی، معجزات فراوانی غیر از قرآن کریم برای پیامبر اختراع کرده‌اند که بسیاری از آنها به خرافات و اساطیر می‌ماند.رصافی در انتها تأکید می‌کند که معجزه فعلی پیامبر، اراده و عزم راسخ ایشان و عقلانیت و قرآنی است که به واسطه آنها توانست امتی پیشرو در راه حق و آزادی را از هیچ پدید آورد. در مدتی نزدیک به بیست و سه سال،‌ امتی را پایه‌ریزی کرد که شرق و غرب را درنوردیدند و دعوتش را لبیک گفتند. این معجزه بزرگ رسول اکرم بود که دیگر معجزات در برابر آن رنگ می‌بازند. (ص ۷۳۹)کتاب رصافی درباره شخصیت پیامبر، بسیار قطور بوده و به بیش از هفتصد صفحه می‌رسد. وی در تمام این صفحات سعی می‌کند تا تبیین و تحلیلی عقلانی و عرفی از وقایع صدر اسلام و تصمیمات و اعمال پیامبر ارایه دهد و شخصیت پیامبر را از آن چه به تصور خود خرافه می‌پندارد، بزداید. ناگفته پیداست که این گونه نگرش به شخصیت پیامبر، جدای از این که اعاده حیثیتی از ساحت آن بزرگوار بوده و از نبوغ و دوراندیشی فراوان ایشان پرده برمی‌دارد، با این حال، می‌تواند به عرفی شدن دین بیانجامد. به هر حال، کتاب الشخصیة ‌المحمدیة تلاش ارزشمندی است که کمتر مجال خواندن یافته است تا در بوته نقد و بررسی قرار گیرد. ]]> حضرت محمد، از خوانش سلفی تا عرفانی Thu, 08 Jan 2015 11:20:06 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/4568/ حضرت محمد (ص) در نگاه آرمسترانگ؛ آيا شرق شناسي وارد مرحله جديد شده است؟ http://dinonline.com/doc/article/fa/4505/ شرق شناسی نیز چونان بسیاری از پدیده های علمی و فرهنگی دیگر دچار تحول در روش، اهداف و اغراض شده است. به عنوان مثال اگر بر نظریه ای که آغاز شرق شناسی را قرن هشتم یا دهم میلادی می داند پای فشاریم می توان گفت مطالعه اسلام در این مرحله تا چندین قرن بعد اغلب مغرضانه و متأثر از تعصبات شدید دینی و مذهبی بوده است. چرا که اکثر شرق شناسان راهبان، متکلمان و الاهيدانان مسیحی اند وکینه توزی برخی از این افراد تا حدی بوده است که پس از مطالعه و تحقیق نسخه های خطی، اقدام به سوزاندن آن کرده اند.این در حالی است که در مرحله دوم شرق شناسی ـ از قرن هجدهم تا ميانه قرن بیستم ـ مطالعه میراث شرق با اهداف و انگیزه های دیگری پی گرفته شده است بطوری که می توان گفت از میان اهداف و انگیزه های دینی و تبلیغی؛ سیاسی و استعماری؛ علمی و فرهنگی؛ تجاری و اقتصادی، در این دوره اهداف و انگیزه های سیاسی و استعماری حائز اهمیت بسیار بوده است. از این رو است که برخی گفته اند: «اگر مستشرقى گفت: ماست سفيد است، هميشه جاى اين احتمال را در ذهن خود نگاه داريد كه يا ماست اصلا سفيد نيست، يا اثبات سفيدى ماست مقدمه اى است براى نفى سياهى از ذغال.» گره خوردن شرق شناسى با انگيزه هاى استعمارى را، در امور زير، كه ريشه در تاريخ اسلام دارد، مى توان جست: تأويل نصوص اسلامى بر اساس پيشداورى ها و صدور احكام خودسرانه در مورد آنها، تحريف عمدى نصوص اسلامى در موارد بسيار و برداشت نادرست در موارد تحريف نشدنى، ايجاد احساس حقارت در مردم شرق و كوشش در راه شيفتگى مسلمانان به تمدن مصرفى غرب، معرفى اسلام به عنوان فراورده اديان پيشين، تلاش در نفى مبانى كلامى و فقهى تشيع و اثبات تأثيرپذيرى آن از آيين زرتشت و منشأ ايرانى دادن به مذهب شيعه، ارائه چهره اى ديكتاتور و جنگجو از پيامبراسلام (صلى الله عليه وآله)، تقويت عواطف ملى گرايانه و جدايى طلبانه در ميان مسلمانان، زشت نماياندن حجاب، تحقير زن مسلمان و جايگاه او در ارزشهاى اسلامى، تحريف نظر اسلام درباره شخصيت انسان، انديشه، آزادى، اختيار انسان و دهها مسأله ديگر.در مرحله یا دوره سوم حرکت شرق شناسی، که از اواسط قرن بیستم آغاز می شود، به نوعی می توان از نشانه های بیشتری از تغییر در روش و حتی انگیزه ها و اهداف را پی گرفت، به طوری که در این دوره می توان از دوره حیات جدید خاور شناسی یاد کرد. به عنوان مثال، می توان از مونتگمری وات به عنوان شرق شناسی یاد کرد که آثار دوره پایانی عمرش نشان از تعصب کمتر و در نتیجه حس همدلی بیشتر با سوژه های مطالعاتی دارد. در میان بیش از ۳۰ کتاب و دهها مقاله که حاصل عمر آقای وات در حوزه شرق شناسی است هرچه به پایانه حیات علمی او نزدیک می شویم گو این که خط مشی فکری، روش علمی، رعایت انصاف و نگاه خیر خواهانه به موضوعات و مسائل ادیان، باورها و سنت های دیگراقوام و ملل را بیشتر و بیشتر می توان سراغ گرفت. بر همین اساس است که امروزه نام آقای وات در میان محققان مسلمان به نیکی همراه است و اقبال بيشتري به اثارش وجود دارد. ترجمه چندین کتاب ایشان به زبان فارسی وچاپ های متعدد برخی از آن ها، تنها نمونه ای از سطح اقبال و مثبت نگری نسبت به وات و آثارش در ایران و زبان فارسی است، هرچند لغزش های ریز و درشت او در همین دوره هم از نگاه نکته سنج محققان مسلمان دور نمانده است. اما ما در اينجا قصد داريم بيشتر به ديدگاه هاي شرق شناس و محقق برجسته ديگري از دوره جديد شرق شناسي يعني خانم آرن آرمسترانگ در کتاب ارزشمند: «زندگانی پیامبر اسلام محمد (ص)» بپردازيم. آرمسترانگ، نويسنده ۷۰ ساله ايرلندى، از صاحب نظران مشهور در عرصه دين در جهان انگليسى زبان است كه هفت سال از عمرش را در سلك راهبه هاى كاتوليك در كليساهاى شهر لندن سپرى كرده، آثار متعددى درباره اديان مختلف نوشته است. وى مؤلف كتاب معروف «تاريخچه اى از خدا» است كه تاكنون به بيش از سى زبان ترجمه شده است. از ديگر آثار آرمسترانگ مى توان از اين كتاب ها را نام برد: در جستجوى خدا: بنيادگرايى در آيين يهود، مسيحيت و اسلام؛ تاريخ اورشليم: يك شهر، سه دين و خداشناسى از ابراهيم تا كنون. از جديدترين كتاب او کتاب «محمد پيامبر عصر ما» نام دارد.كتاب مورد نظر اين مقال، زندگى نامه پيامبر اسلام محمد(ص) است كه یکی از پرفروش ترين كتاب‌هاي سال آمريكا بوده است. كارن آرمسترانگ در مقدمه كتاب ابراز مى‌دارد كه اين كتاب را به اين سبب نوشت كه افسوس مى خورد كه سيماى حضرت محمد (ص) براى مردم غرب فقط تصويرى باشد كه كتاب سلمان رشدى ارائه مى دهد يا تصويرى باشد كه از خاطرات دوران جنگ هاى صليبى در ذهن مسيحيان مانده است. به نظر نويسنده، در يازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ با انفجار ساختمان هاى دو قلوى مركز تجارت جهانى و قسمتى از ساختمان وزارت دفاع آمريكا، بار ديگر جهان متوجه اسلام و مسلمانان شد. در نظر غربيان، اين حادثه سند تعصبى بودن اسلام بود و نشانه اى از اين كه اسلام دين ترور، قتل و وحشت است. مؤلف مقدمه اين كتاب را مجدداً يك ماه پس از حملات يازده سپتامبر نوشته است؛ زمانى كه اكثر منتقدانِ اسلام، به آيه هايى از قرآن استناد مى كردند كه در آنها به جنگ و انتقام گيرى توجه شده بود و مى توانست به راحتى روحيه افراطى گرايى را در خواننده تقويت كند.به نظر آرمسترانگ، آنان اغلب اين را ناديده مى گيرند كه در كتاب مقدس نيز مى توان عباراتى حاكى از خشونت را پيدا كرد. در تورات، قوم اسرائيل بارها به خراب كردن معابد اقوام ديگر و بيرون راندن آنان از سرزمين مقدس و عدم انعقاد هيچ گونه پيمان نامه اى با آنان توصيه شده اند. گروه به خصوصى از افراطيون يهودى همين آيه ها را براى بيرون راندن فلسطينى ها از سرزمين هايشان به كار بردند. درباره مسيحيت نيز او بر همین عقیده است از نظر او، تقريباً همه مى دانند كه استفاده از اين دسته آيات و حمل آنها بر اين معانى، كارى غيراصولى است و در حالی که حضرت مسيح تقريباً هميشه چهره اى صلح طلب معرفى شده است، اما در انجيل آيه هايى هست كه به تهاجم و نبرد تشويق مى كند؛ حتى در يك مورد مسيح مى گويد: «من نه براى صلح بلكه، براى ستيز آمده ام.» ولى هيچ كس اين آيه ها را در كشتار هشت هزار مسلمان بوسنيايى به دست مسيحيان صربستان مستمسك قرار نداد. در آن جا هيچ كس مسيحيت را ذاتاً خطرناك و تجاوزگر قلمداد ننمود.نويسنده در مقدمه كتاب، همچنان كه از ادعاى عاملان فاجعه يازده سپتامبر مبنى بر پيروى از محمد (ص) بسيار اظهار تأسف مى كند و آن را نادانى و جاهليت معرفى مى كند، اتفاقات ناگوارى چون كشته شدن يك سيك هندى به جرم داشتن عمامه، كشته شدن چندين نفر از شهروندان خاورميانه تنها به جرم پوشيدن لباس اسلامى، ممانعت زنان مسلمان از حجاب و... را كه در واكنش به حادثه يازده سپتامبر رخ داد، نيز نادانى دانسته، معتقد است كه بسيار بعيد است كه محمد (ص) نظر خوشبينانه اى در مورد اين قتل عام هاى وحشيانه داشته باشد؛ زيرا بيشتر همّ او صرف جلوگيرى از چنين برخوردهاى وحشيانه اى شد.نويسنده درباره جنگ هايى كه در زمان پيامبر(ص) رخ داده، معتقد است كه محمد (ص) مرد جهاد بود، ولى يك صلح طلب واقعى هم بود و براى اثبات صلح طلب بودن آن حضرت، نمونه هاى تاريخى را ذكر مى كند. از جمله مى نويسد: محمد (ص) جان، اعتقاد و پيروى نزديك ترين ياران خود را در جريان صلح با مكه به گرو گذاشت تا اين اتحاد بدون خونريزى به انجام رسد؛ چنان كه همين معنا را از سوره فتح به خوبى مى توان دريافت. به نظر نويسنده، محمد(ص) بر اساس اصول اساسى اسلام، پيوسته در فكر مذاكره و صلح بود؛ زيرا لغت اسلام كه به معناى تسليم بودن در برابر خداوند است، از ريشه سلام به معناى صلح است. به نظر ايشان، اديان بزرگ توحيدى، پيامبران و اهل بصيرت، ديدگاه بسيار نزديكى در مورد خدا، كه وجودى متعالى و حقيقت نهايى مى نامندش، دارند. چنان که به باور وى، محمد(ص) كه داراى چنين تجربه اى بوده و كمك شايان و ارزشمندى به تجارب معنوى بشر كرده است. او مى افزايد: بر خود لازم دانستم تا به خواننده غربى كه همواره حقيقت را از او پنهان داشته اند و تنها بارقه هايى از يك پديده آميخته با اسرار و عوام گرايى را در برابر او قرار داده اند، ديدگاهى روشن درباره مردى كه پيامبر نيز بوده، بدهم؛ انسانى كه مسير تاريخ بشر را تغيير داد و تا به امروز، الهام دهنده بخش عظيمى از جامعه بشرى است. با اين همه، آيا آرمسترانگ داستان حقيقى زندگی آخرين فرستاده الاهى حضرت محمد (ص) را نگاشته است؟ براى پاسخ به اين پرسش می توان به اصل کتاب كارن آرمسترانگ و یا ترجمه آن که توسط جناب آقای كيانوش حشمتى انجام شده و انتشارات حكمت، منتشر شده مراجعه کرد. مقاله «معرفى و نقد كتاب زندگى نامه پيامبر اسلام (ص)» از همین نگارنده که در مجله هفت آسمان شماره ۳۲ منتشر شده است نیز می تواند به برخی از جهات مثبت و قوت این اثر و لغزش های آن رهنمون گردد.در مجال پیش رو گزیده بسیار مختصر از دو فصل از فصول هشتگانه کتاب را، صرف نظر از لغزش‌های نویسنده، مرور کرده و خواننده را به منابع صدر الاشاره ارجاع می دهم.خانم كارن آرمسترانگ در فصل اول کتاب تحت عنوان «محمد، دشمن» كوشيده است تا چهره اى را كه اروپاييان به ويژه جامعه مسيحى از گذشته تاكنون در دوره هاى مختلف از پيامبر اكرم ارائه كرده اند، نقادى كند. وى در گزارشى، برداشت اروپاييان از حضرت محمد(ص) به عنوان دشمن مسيحيت را اين گونه توصيف مى كند: در نظر اروپاييان، محمد(ص) يك شعبده باز قديمى است كه درصدد است تا به كمك عرب ها كه پيرو او گرديده اند، بنيان كليسا را در خاورميانه و آفريقا براندازد. در زندگى خانوادگى، فردى ]العياذ بالله[ شهوت پرست است كه از هيچ فسادى رويگردان نيست و از نظر آيينى نيز هيچ نور خالصى در دعوت او ديده نمى شود و يك راهب ضد مسيح به نام سرجيوس كه از معبد مقدس در بيت المقدس فرار كرد و به او پيوست، تمامى آيات و روش مقابله با مسيح را براى محمد (ص) آماده كرد.وى در اين فصل، در نقد افسانه هايى كه اروپاييان بر ضد شخصيت حضرت محمد(ص) و ابعاد دعوت او ساخته اند، معتقد است كه مفهوم بسيارى از اين افسانه سرايى ها به هويت تاريك جنگ هاى صليبى برمى گردد. به نظر آرمسترانگ، اسلام بايد دين شمشير باشد تا مسيحيان در جنگ هاى صليبى بر خلاف دعوت صلح طلبانه مسيح به كشتار دست بزنند و بايد محمد(ص) شخصى شهوت پرست معرفى شود تا توجيه گر محدوديت هاى غيرمنطقى و غيرطبيعى راهبان و كشيشانى باشد كه خود را به عدم ازدواج مجبور مى نمودند.نويسنده در بخشى ديگر از همين فصل، ضمن ارائه نمونه هاى فراوان از عملكرد توهين آميز و غيرانسانى جوامع مسيحى نسبت به مسلمانان، نتيجه گرفته است كه حتى در همان زمان برخى از مسيحيان در پاى دروس محققان و مدرسان مسلمان در اسپانيا نشسته، به ترجمه كتاب هاى فلاسفه و دانشمندان اسلامى مى پرداختند تا بدين وسيله خرد كهنه و قديمى اروپا را بازسازى كنند. براى مردم عادى دشوار بود كه آنان را به عنوان فلاسفه مسلمان قبول كنند، بلكه در گوشه اى ديگر به طور برنامه ريزى شده، دستور قصابى و كشتار مسلمانان و بيرون راندن از سيسيل صادر مى شد. به نظر خانم كارن، ترس و نفرت دو ذهنيت اصلى تقابل مسيحيت با اسلام است كه هر دو با پيام هاى صلح و دوستى مسيح فاصله داشته و نشان دهنده زخم عميقى در مسيحيت غرب است.نويسنده در همين بخش حتى در آثار دسته اى از نويسندگان غربى كه براى درك منطقى ترى از اسلام، در صدد برآمدند تا چهره واقعى ترى از اسلام ارائه نمايند، نشانه هاى فراوانى از ضديت مسيحيت با اسلام را نمايانده است. به نظر او، با آن كه در عصر روشنفكرى بسيارى از نويسندگان از جمله هربلوت هنرى، كامت ديولاينويليوس، سيمون اوكلى، جرج سيل و ولتر تلاش بسيارى نمودند تا با استفاده از منابع مختلف غربى، گشايشى در برداشت هاى تاريك مسيحيت به وجود آورند، تعصبات قديمى آن چنان جا افتاده بود كه اين نويسندگان نمى توانستند از بيان جملاتى بر ضد محمد (ص) خوددارى كنند. به عقيده او، هربلوت با آن كه نام صحيح محمد (ص) و نام اصلى دين او را مى دانست، پيروان او را محمديان، و دين او را برخى از عقايد تحريف شده مسيحيت، دانست و از شخص محمد(ص) با عنوان Mahomet و بنيانگذار عقايد ضد مسيح ياد كرد. فرانسيس ولتر با آن كه در كتابش درباره آداب و روحيات ملت ها، با نگرشى مثبت به اسلام، محمد (ص) را مردى قابل ستايش، متفكر سياسى بزرگ و بنيانگذار يك دين عقلانى معرفى كرد و گفت كه منشور حكومتى مسلمانان همواره انعطاف پذيرتر از سنت هاى مسيحيان بوده، در كتابش به نام محمد يا واپس گرايى، تعصبات ضد اسلامى بر جاى مانده از تفكرات صليبى موج مى زند. با اين حال، به نظر خانم كارن بسيارى از متفكران اروپايى در قرن اخير كوشيده اند تا فهم شان از اسلام را روشن و شفاف كنند; به طور مثال، لوئى ماسينيون، اج. اى. ار، هانرى كربن، آنه مارى شيمل، مارشال جى، اس. هادسون، ويلفرد كانتول اسميت و ديگران، براى جنگيدن با تعصبات، راه تحقيق را پيش گرفته اند. وى در پايان اين فصل با استناد به كلام ويلفرد كانتون اسميت، متفكر كانادايى، نتيجه مى گيرد كه قسمتى از مشكل غرب آن است كه طى قرون متمادى محمد(ص) را به عنوان فردى ضد فرهنگ دينى و دشمن تمدن معرفى كرده است؛ در حالى كه بايد او را مردى با روحيات متعالى مى ديديم كه براى ايجاد صلح و تمدن براى مردمان خود سخت كوشيد. در فصل چهارم زير عنوان «وحى» نويسنده ابتدا درباره كودكى محمد(ص) و اين كه آگاهى ها درباره كودكى و نوجوانى آن حضرت بسيار اندك است، سخن مى گويد و سپس با استناد به آيات قرآن، بر موضوع بشر بودن حضرت محمد(ص) و اين كه قبل از بعثت مانند ساير افراد جامعه زندگى مى كرد، تأكيد مى كند و با پيش كشيدن اين نكته كه عيسى(ع) قبل از تولد و در شكم مادر براى پيامبرى در نظر گرفته شده بود، در پى القاى اين مطلب برمى آيد كه محمد (ص) از آغاز داراى چنين عظمتى نبوده است؟وى در توصيف شخصيت محمد (ص) در دوره جوانى مى نويسد: او جوانى بسيار توانا و كامل بود. در مكه او را امين مى شناختند؛ همان صفتى كه در تمام طول زندگى او را يارى داد تا بدان وسيله، اطمينان مردم را جلب نمايد. ظاهرى بسيار جذاب، توأم با اندامى محكم و قوى داشت; چشمانش بسيار نافذ و درخشنده، و شخصيتش بسيار محكم و مصمم بود; به هر كارى دست مى زد، گويى تمام وجود خود را در اختيار آن كار مى گذاشت. هنگام صحبت به طور كامل مقابل آدمى مى ايستاد و در حالى كه چشم در چشم او داشت، به بيان مطلب مى پرداخت. هنگام دست دادن، هيچ گاه در عقب كشيدن دست پيش دستى نمى كرد. در تمام طول حيات خود به سادگى و با حداقل معيشت به زندگى مى پرداخت; حتى وقتى كه آقا و مهتر عربستان شد، از تجمل گرايى بيزار بود و هيچ گاه بيش از يك دست لباس نداشت. لباس هاى زمختى كه اغلب مردم عادى داشتند، به تن مى كرد و وقتى به او هديه اى مى دادند بلافاصله بين فقرا تقسيم مى كرد. نويسنده در بحث از ازدواج پيامبر اكرم(ص) به برداشت غربى ها از موضوع تعدد زوجات پيامبر اكرم(ص) سخت انتقاد كرده، معتقد است كه در حالى كه بسيارى از ياران و همراهان نزديك و هم رديفان محمد(ص) براى زن و نيازهاى جنسى، روحى و عاطفى او اهميتى قائل نبودند، آن حضرت به زنان عشق مىورزيد و با رفتارى بزرگوارانه و توأم با مدارا، زنان را ياور و همراه خود مى دانست.خانم كارن در تعريف دين الله كه محمد(ص) به تبليغ آن مأمور شد، معتقد است كه اين دين در حقيقت از ابتداى خلقت وجود داشت و خداوند آدم را خليفه خود در روى زمين ساخت و پس از آن، پيامبران را يكى پس از ديگرى به زمين فرستاد. پيام ها هميشه يكسان بودند. پس اديان هم اصالتاً يكى بودند. قرآن هيچگاه وحى پيامبران قبلى را رد نمى كند، بلكه همه را از يك منبع دانسته، كتب آسمانى را يكى مى بيند ولى هشدار مى دهد كه اكثر پيروان اين كتاب ها به نحو درست بدان عمل نمى كنند.به نظر وی، همه پيامبران فقط يك ادعا داشتند: خداوند از طريق آنان خود را به مردم مى نماياند. به همين دليل، قرآن از زبان عيسى مسيح، هم اديان ديگر را تأييد نموده، هم ظهور پيامبر جديد به نام محمد(ص) را بشارت مى دهد.با توجه به آن چه اشاره شد، شاید جنبه ای از جنبه هائی که این مختصر در صدد بیان آن بود ـ تحول در روش و نگرش شرق شناسی جدید در مواجهه با میراث شرق ـ به مثابه فرهنگ و جامعه اى ديگر و با هدف روشنگرى و شناخت معارف تاريخى بشر، رخ نموده باشد. يگانه دانستن نياى ساكنان زمين، نياز انسانها به شناخت متقابل و فطرى بودن كنجكاوى در انسان منشأ اين تلقى به شمار مى رود. ]]> حضرت محمد، از خوانش سلفی تا عرفانی Thu, 08 Jan 2015 11:19:57 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/4505/