پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين کتاب‌شناسی روز واقعه :: نسخه کامل http://dinonline.com/scenario/book/scenario18 Wed, 21 Nov 2018 22:01:22 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Wed, 21 Nov 2018 22:01:22 GMT کتاب‌شناسی روز واقعه 60 تحریفها و انحرافها در تاریخ ‏نگارى عاشورا http://dinonline.com/doc/note/fa/5613/ نهضت حسینى و رویدادهاى عاشوراى سال ۶۱ هجرى از جمله وقایعى است که بیش از همه رخدادهاى تاریخى در فرهنگ مکتوب بشرى مطرح بوده است، فرازهایى از تاریخ عاشورا در آثار اغلب نویسندگان و هنرمندان ملل جهان هر چند کوتاه و تحریف شده نشان از اهمیت، بزرگى و شگفت آفرینى این نهضت دارد. تردیدى نیست که انگیزه هاى سیاسى و اجتماعى فراوانى براى تحریف این واقعه از همان آغاز وجود داشته که از مهم ترین آنها حاکمیت استبدادى مخوف حزب اموى بر سرزمین هاى اسلامى آن هم به مدتى نسبتا طولانى بوده است. علاوه بر این، سایر حکومتهاى مستبد و مفسد که منش و روش امویان و فرزندان ابوسفیان را پیشه خود ساخته بودند و فرهنگ جهادى و شهیدپرور حسین بن على(علیه السلام) را در تضاد با منافع خود مى دیدند، انگیزه اى نیرومند براى مسخ و تحریف تاریخ و فرهنگ عاشورا داشته اند. منافع شخصى و گروهى عامل دیگرى براى چنین رویکرد شوم نیز گردیده است. شگفت اینکه على رغم همه این عوامل تاریخ و فرهنگ عاشورا تا به امروز سالمتر از هر رویداد دیگرى در دسترس پژوهشگران قرار دارد. عظمت این حقیقت هنگامى آشکار مى گردد که انسان عصر صنعت با وجود بهره مندى از امکانات اطلاع رسانى نوین ناظر خبرسازى و تحریف فزاینده وقایع در رسانه هاى گروهى مى گردد. رمز این ماندگارى چیست؟ از منظر باورهاى دینى، حسین(علیه السلام) مظهر اسماء الهى است، یاد او یاد خداست، و این گفته بارى تعالى است: «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون ». آرى خداى سبحان حافظ نام و یاد و مکتب حسینى است. اما از جهت تاریخى نیز عوامل بسیارى در صیانت از تاریخ عاشورا سهیم بوده اند، مهم ترین این عوامل نخست اخبار غیبى است که از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و امیرمؤمنان(علیه السلام) در باره ماجراى عاشورا به مردم رسیده است و پس از آنها روایاتى است که معصومین(علیه السلام) در این باره یادآور شده اند. بزرگداشت واقعه عاشورا و برگزارى مجالس سوگوارى سالار شهیدان توسط آن بزرگواران، سنتى را پایه گذارى کرد که همواره نام و یاد حسین(علیه السلام) و یارانش در خاطره ها زنده بماند. علت دیگر این ماندگارى، اهلبیت حضرت اباعبدالله(علیه السلام) و بازماندگان حادثه کربلا بودند، کسانى که خود در آن واقعه عظیم حاضر بودند و رویدادها را به چشم مى دیدند. این آزادگان در بند، به هنگام عبور از شهرهاى گوناگون، بویژه در شهرهاى کوفه و شام پرده تزویر از چهره دشمن دریدند و حقایق را براى همگان عریان ساختند; خطبه هاى آتشین و افشاگرانه خواهران و فرزندان امام حسین(علیه السلام) بویژه روشنگریهاى حضرت زینب کبرى(س) و امام سجاد(علیه السلام)، نمونه اى از این تحریف زدایى و صیانت از تاریخ عاشورا است. علاوه بر این بزرگواران، کسانى از مجاهدان و جانبازان عاشورا که از معرکه جان سالم بدر برده اند، مشاهدات خود را به دیگران بازگو مى کردند که یکى از آنها حسن مثنى فرزند امام مجتبى(علیه السلام) است که تا آخرین توان خویش با دشمن جنگید و پس از آنکه بر اثر زخمهاى بسیار بى تاب و توان شد و به خاک و خون غلطید بوسیله یکى از بستگان مادرى اش در سپاه دشمن، از معرکه بیرون برده شد و معالجه گردید. همچنین کسان دیگرى از اصحاب امام(علیه السلام) که به افتخار شهادت نائل نشده و از چنگ دشمن گریخته بودند این رسالت را به خوبى انجام دادند. مانند: «ضحاک ابن عبدالله بن قیس مشرقى » که در میانه راه نزدیک کربلا به امام حسین(علیه السلام) پیوست و در روز عاشورا تا آخرین لحظات با شهامت و شجاعت در برابر دشمن به پایدارى پرداخت، بگونه اى که تحسین امام را برانگیخت و چون مقاومت خود را بى حاصل یافت، طبق قراردادى که با حضرت اباعبدالله(علیه السلام) بسته بود، صحنه رزم را ترک و بر پشت اسبى از پیش آماده جست و از معرکه جان سالم بدر برد. جالب اینکه مورخان نخستین، بخش مهمى از روایات مربوط به روز عاشورا را از زبان همو نقل کرده اند. البته، برخى از افرادى که در سپاه دشمن حضور داشتند، نیز بر اثر غرور و یا به جهت تنبه و بیدارى وجدان، به افشاى وقایع عاشورا پرداختند که «حمید بن مسلم» یکى از آنهاست. به هر حال این روایات به همت دو تن از شاگردان برجسته امام صادق(علیه السلام) به نامهاى «لوط بن یحیى» معروف به «ابی مخنف» و «هشام بن محمد» مشهور به «کلبى» بطور جداگانه گردآورى شد. بنا به دلایلى روایات ابى مخنف بیشتر به کتابها راه یافت و به عنوان مرجع و منبع موثق تاریخ عاشورا به تایید علماى عامه و خاصه رسید. ابى مخنف از خاندان بزرگى است، جد او به نام «مخنف بن سلیم ازدى» نیز از اصحاب على بن ابى طالب(علیه السلام) بود که در جنگ جمل علمدارى را به عهده داشت و در همان جنگ به شهادت رسید. ابى مخنف که از چنین خاندانى برخاسته بود، و از همان آغاز جانش با مهر على(علیه السلام) و خاندان او پیوند یافته بود به جمع اصحاب امام صادق(علیه السلام) پیوست و شاید به دستور آن حضرت به گردآورى احادیث بویژه اخبار مربوط به واقعه کربلا همت گماشت. البته اصل این مقتل هم اکنون در دست نیست، فقط روایات او را مى توان در کتابهاى سیره و تاریخ از جمله «تاریخ طبرى» و «ارشاد» شیخ مفید و دیگران یافت. ناگفته نماند مقتلى را هم اکنون به او نسبت مى دهند و به فارسى نیز ترجمه کرده اند، جعلى و فاقد اعتبار است و بقول محدث بزرگوار مرحوم حاجى میرزا حسین نورى برخى مطالب زشت و مخالف اصول مذهب را در بردارد که آن را دشمنان دین و جاهلین به جهت پاره اى از اغراض فاسد در کتاب مزبور داخل کرده اند، بدین سبب از اعتبار و اعتماد افتاده و بر گفته هاى آن هیچ اطمینانى نیست. و به راستى یکى از شگفتى هاى بزرگ تاریخ این است که بر خلاف تصور برخى از افراد ناآگاه، موارد اختلاف در کتابهاى معتبرى که به زمان رخداد عاشورا نزدیک بوده اند بسیار ناچیز است. و بیشتر اختلافات و موارد مشکوک به همین چند قرن اخیر مربوط مى شود، که شاید از عصر صفویه دورتر نباشد. متاسفانه از آن دوره به بعد افرادى با انگیزه هاى گوناگون به جعل روایات و تحریف وقایع و حقایق نهضت عاشورا پرداختند. بعدها مطالب آنان به مذاق برخى از مداحان و روضه خوانها خوش آمد. بخصوص آنان که از این راه ارتزاق مى کردند براى گرمى بازار خود به این مطالب ساختگى، شاخ و برگى افزودند و آنها را وسیله فریب عوام قرار دادند. البته گاه افرادى ناآگاه به انگیزه کسب پاداش به این موارد دامن زده اند و آثار و یا مطالبى نحیف و سست را براى برانگیختن احساسات و عواطف مردم نشر داده اند. تردیدى نیست که ساده دلى و کژاندیشى سبب گمراهى و گمراهگرى آنان شده است زیرا پنداشته اند که تاکید اهلبیت(علیهم السلام) بر تعزیه دارى و تعظیم شعائر حسینى، بهره گیرى از هر وسیله اى را براى این هدف مجاز مى سازد. درست است که گریاندن مؤمنین بر مصائب حضرت اباعبدالله(علیه السلام) از عبادات بسیار پسندیده شرع مقدس است و در این باره روایات صحیح بسیارى از ائمه معصومین (صلوات علیهم اجمعین) وارد شده است. احادیثى که ذاکران و شاعران و مرثیه سرایان و سوگواران حسینى را سزاوار پاداشهاى بزرگ مى شمارد، این احادیث به اندازه اى فراوان است که فصلهاى نسبتا گسترده اى از کتابهاى روایى را در بر گرفته است. اما بر آگاهان پوشیده نیست که از نظر شارع مقدس مقبولیت هر عملى در گرو رعایت تقوا و پرهیز از گناه مى باشد. محدث بزرگ حاجى میرزا حسین نورى(ره) که در عصر خویش پرچم مبارزه با تحریف تاریخ و معارف حسینى را برافراشت در کتاب پر ارج «لؤلؤ مرجان»، با اذعان به مطالب یاد شده عباراتى به این مضمون نگاشت: «اما چون نقل مصائب حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) و اصحاب آن حضرت از عبادات بشمار مى آید و شرط قبولى عبادات قصد قربت است، سزاوار است ذاکرین مصائب اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اصحاب آنها، رضایت حضرت حق را در نطر داشته باشند و نیت خود را به انگیزه هاى مادى نیالایند. اخلاص در عمل و پرهیز از ریا در عبادات نیز از شرایط صحت است ». این محدث بزرگوار از این که برخى نادانان و یا عالم نمایان موازین شرعى را در نقل وقایع رعایت نمى کنند و با نام دین و به طمع ثواب، به نشر اکاذیب مى پردازند به شگفت آمده، از این رو فصلى از کتاب خود به نقل روایاتى در باره قبح دروغ و سزاى دروغگو اختصاص داده است و در پى آن مقتل نگاران و روضه خوانان را به محاکمه کشیده و از آنها پرسیده است که چگونه با وجود این نصوص صریح، براى انجام عملى مستحب، مرتکب گناهى بزرگ مى شوند؟ بویژه آنکه دروغ به اوصیا و اهلبیت پیامبر از اعظم کبائر است و چنانکه در احکام صوم آمده مبطل روزه مى باشد. او دو کتاب «روضة الشهدا» و «اسرار الشهادة» را مورد انتقاد قرار داده و آن دو را منشأ تحریفات و انحرافات در این باره مى داند. اما باید افزود که پیش از دو کتاب یاد شده، روایاتى ضعیف و آثارى مجعول وجود داشته و همانها دست مایه تالیفات اخیر شده است. چنانکه شخصى به نام «حسین بن حمدان خصیبى» متوفاى ۳۳۴ هجری که از اهالى حلب بوده و از غلات شیعه به شمار مى آمده کتابى تالیف کرده با عنوان «هدایة الکبرى» که ضمن شرح زندگى سایر امامان شیعه، فصلى را نیز به قیام امام حسین(علیه السلام) اختصاص داد که پر از روایات جعلى و شاذ است، روایاتى که با دو و یا سه واسطه به امام محمد باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) مى رسد. همچنین داستانهایى در آن آمده است که با روایات صحیح و معتبر تناقض دارد و جعلى بودن آنها آشکار است. مطالب اینگونه آثار به دیگر کتابها راه یافته و بر سر زبان مرثیه خوانها افتاده و در نتیجه تحریفاتى زشت را در وقایع عاشورا شایع ساخته است. نوشته اند یکى از آثار مجهول مجعول به دست مرحوم فاضل دربندى رسید بى تامل مطالب آن را با مطالبى از روضة الشهداى واعظ کاشفى درآمیخت و به مدد ذوق و سلیقه خویش آن را به نوعى پرورید که بر ذائقه عوام و مرثیه سرایان و روضه خوانان خوش رسید! مطالبى از شمار عروسى قاسم، جمال ساربان، فضه و شیر، مرغ خون آلود و فاطمه صغرى، داستان على اکبر و لیلا، و قصه پردازیها و خیالبافى هاى دیگر که نه تنها دروغ بودن همه آنها واضح است بلکه وقوع آن در یک نیم روز غیر ممکن مى نماید. بگذریم از گزارشهاى مبالغه آمیزى چون شمار لشکریان کوفیان که او حدود آنان را تا به ششصدهزار سواره رو و دو کرور پیاده رو رسانده است! و چون وقایع نادرست زیاده از حد نقل مى کند، براى این که از تعجب و استبعاد خواننده بکاهد و این شبهه را پیش نیاورد که چگونه در یک نیم روز این همه حوادث روى داده است، ناگزیر طول روز عاشورا را افزایش مى دهد و آن را به هفتاد و دو ساعت مى رساند!! این افسانه سازى ها و دروغ پردازیها به همراه مسخ و تحریفهایى که در انگیزه ها و اهداف نهضت حسینى به عمل آمده، چنان ضربه مهلکى بر مکتب اهل بیت وارد کرد که بى مبالغه از ضربات ظلمه و قتله کربلا کمتر نبوده است، و اگر نبود روشنگریهاى محدثان بزرگى چون حاجى نورى و تحریف زداییهاى مصلحان مجاهدى چون، شهید مرتضى مطهرى، سید محسن امین عاملى و دیگر احیاگران تفکر دینى، بخش مهمى از زحمات و جانفشانیهاى حضرت اباعبدالله(علیه السلام) و شهداى کربلا توسط تحریفگران و منحرفان ضایع شده بود. ]]> کتاب‌شناسی روز واقعه Mon, 19 Oct 2015 20:55:49 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/5613/ نَفَسُ المَهموم http://dinonline.com/doc/report/fa/5625/ عباس بن محمد رضا قمی (۱۲۹۴-۱۳۵۹ق) مشهور به شیخ عباس قمی و معروف به محدث قمی از علمای شیعه در قرن چهاردهم قمری در زمینه حدیث، تاریخ، وعظ و خطابه است. وی صاحب تألیفات بسیاری در حوزه‌های مختلف است که معروف‌ترین آن‌ها مفاتیح الجنان، سفینة البحار و منتهی الآمال است. محدث قمی در سال ۱۳۵۹ق در نجف درگذشت و در حرم علی بن ابیطالب(ع) دفن گردید. شیخ عباس خود در علت تالیف این کتاب می‌گوید: «من پیوسته درصدد بودم تا کتابی مختصر در مقتل سرورمان امام حسین(ع) گرد آورم، و آنچه مورد اعتمادم است و از ثقات به من رسیده و سندم از روایات روات به آن متصل می‌گردد، در سلک نظم کشم. ولی پیوسته موانع و مشاغل از رسیدنم به این مقصود مانع می‌شد، تا اینکه مشرف به زیارت امام رضا(ع) و در روضه شریفه آن حضرت دست به دعا برداشتم تا خداوند عالم مرا موفق بدارد و به آرزویم نائل گردم، زیرا رسیدن به آن منتهای آمال و آرزویم بود.» نام این کتاب برگرفته از حدیث امام صادق(ع) است که فرمود: «نفس المهموم لظلمنا تسبیح و همّه لنا عبادة و کتمان سرّنا جهاد فی سبیل الله» (ترجمه: نَفَس کسی که به خاطر مظلومیت ما اندوهگین شود تسبیح است، اندوه بر ما عبادت است و کتمان و پوشاندن راز ما جهاد در راه خداست.) امام صادق(ع) سپس فرمود: واجب است که این حدیث با طلا نوشته شود. چون کتاب محدث قمی یادآور مصیبت‌های اهل بیت است، این نام را برای کتابش برگزیده است. این کتاب از پنج باب و یک خاتمه تشکیل شده است: از دو فصل تشکیل شده است؛ فصل دوم ثواب گریستن در عزای امام حسین و لعن قاتلان وی. آنچه برای امام حسین(ع) بعد از بیعت کردن مردم با یزید بن معاویه تا شهادت آن حضرت روی داده است؛ این باب مفصل‌ترین باب کتاب و در ۲۰ فصل تنظیم شده است؛ در این باب از کشته‌شدن رشید هجری، حجر بن عدی، عمرو بن حمق خزاعی پیش از واقعه کربلا سخن رفته است. وقایع بعد از شهادت امام حسین(ع)، برادران، فرزندان و یارانش طی چند فصل. آنچه بعد از شهادت امام اتقاق افتاد از قبیل گریستن آسمان، ناله فرشتگان و گریستن جنیان. درباره فرزندان و و زنان امام و فضلیت زیارت ایشان، و ستم حاکمان ظالم در تخریب بارگاه حسینی. منابع کتاب شیخ عباس در تالیف این کتاب از منابع زیر استفاده نموده است: *المهلوف علی قتلی الطفوف نوشته سید بن طاووس این کتاب معروف به لهوف است. *تاریخ طبری نوشته محمد بن جریر طبری *مروج الذهب و معادن الجوهر نوشته علی بن حسین مسعودی *مطالب السئول فی مناقب آل الرسول نوشته محمد بن طلحه شافعی *کشف الغُمَّه نوشته علی بن عیسی اربلی *الاحتجاج نوشته احمد بن علی طبرسی *روضة الواعظین نوشته فتال نیشابوری *روضة الصفا نوشته خاوندشاه تقاضای نویسنده برای حفظ حقوق معنوی کتاب ترجمه‌ها محمد باقر کمره‌ای این کتاب را در سال ۱۳۳۹ شمسی با عنوان رموز الشهاده و در کربلا چه گذشت ترجمه نمود. وی در این ترجمه، ترجمه کتاب نفثة المصدور شیخ عباس را نیز افزود. زیرا آن را کامل‌کننده نفس المهموم می‌داند، ویژگی این ترجمه آن است که به جای ترجمه اشعار عربی پایان کتاب، اشعاری به فارسی از محمدحسین اصفهانی و اختر طوسی جایگزین شده است.علی دوانی این ترجمه را ستوده است. نَفَسُ المَهموم» ویکی شیعه تنظیم شده است.  ]]> رضا تاران کتاب‌شناسی روز واقعه Mon, 19 Oct 2015 20:26:01 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/5625/ لُؤلُؤ و مرجان http://dinonline.com/doc/report/fa/5624/ نویسنده محدث نوری فرزند محمد تقی محدث نوری مازندرانی طبرسی، محدث و چهره سر‌شناس علمای شیعه در قرن چهاردهم هجری بود. این فقیه امامیه، در ۱۸ شوال ۱۲۵۴ قمری در روستای یال‌رود از توابع نور مازندران به دنیا آمد و در ۲۷ جمادی ۱۳۲۰ هجری قمری درگذشت. از القاب وی می‌توان به خاتم المحدثین، علامه نوری، میرزای نوری، محدث نوری و حاجی نوری اشاره کرد. وی دایی و پدرخانم شیخ فضل الله نوری بود. محدث نوری در سن ۶۴ سالگی در سامرا درگذشت. آرامگاه او در نجف و در حرم حضرت علی (ع) قرار دارد. لؤلؤ و مرجان یکی از آثار اوست. انگیزه تالیف آنگونه که نویسنده در سرآغاز کتاب آورده است: سید محمد مرتضی جونپوری هندی از علمای هند از ذاکرین و روضه خوانان منطقه هند گله و شکایت می‌کند و از محدث نوری درخواست می‌کند تا در این زمینه کتابی تالیف کند. سید مرتضی به محدث گفته است که ذاکرین آن دیار از گفتن دروغ باکی ندارند و حتی نزدیک به آن است که برخی از آن‌ها برای گریاندن مومنین گفتن دروغ را جایز و مباح بدانند. محدث نوری می‌گوید: سید مرتضی تصور کرده است این روال فقط در منطقه هند جاری است در حالی که این روال در عتبات نیز دیده می‌شود وی از علما انتقاد کرده و می‌گوید چرا علما در این زمینه تسامح کرده‌اند و عرصه روضه خوانی را به حال خود رها کرده‌اند. مقدمه کتاب مقدمه کتاب به بیان فضیلت گریستن و گریاندن در عزای امام حسین (ع) اشاره می‌کند: «مخفی نماند که گریانیدن مؤمنین و واداشتن ایشان به گریستن و ناله کردن بر مصائب وارده بر حضرت ابی عبدالله(ع) و سایر اهل بیت (ع) به خواندن مراثی و ندبه کردن و ذکر کیفیت آن مصایب و ذکر کیفیت آن مصایب از عبادات ممدوحه مستحسنه است که برای آن ثواب‌های جزیله و اجرهای جمیله مقرر فرمود.» بدنه کتاب به دو شرط اساسی قبول این عبادت، به عنوان دو پله منبر، یعنی اخلاص و صدق می‌پردازد و در پایان، ناپسندی گوش دادن به اخبار دروغ و تکلیف شرعی در قبال دروغگویان اهل منبر را یادآور می‌شود. فصل اول در فصل اول، از اخلاص، اولین پله منبر و اولین شرط اساسی قبول آن، بحث می‌کند و به شدت، کسانی که منبر را وسیله کسب و تجارت خود قرار داده ‏اند، محکوم می‌کند و آنان را مصداق ریاکار، مستأکل به آل محمد (ع) ، و فروشنده آخرت به دنیا می‌داند. او در مقابل با استناد به روایات، دادن هدایای مالی به روضه‌خوانان را کاری پسندیده ارزیابی می‌کند. فصل دوم دومین پله منبر و دومین شرط اساسی آن، راستگویی است که در فصل دوم از آن بحث شده است. این فصل بیش از نیمی از حجم کتاب را به خود اختصاص داده است. هدف اساسی مؤلف در این‏جا، جلوگیری از ذکر حکایات بدون مدرکی است که به خصوص در واقعه عاشورا، به کثرت نقل می‌شود و اهل منبر برای گرم کردن مجلس و هر چه بیشتر سوزناک جلوه دادن مصایب اهل بیت(ع)، به ذکر آن می‌پردازند. این فصل را با ستایش راستگویی و مذمت دروغگویی آغاز می‌کند و به اخبار اهل بیت در مدح صداقت اشاره می‌کند. در هر قسمت به ذکر گروه‏های مختلف احادیث می‌‌پردازد. پس از آن، اقسام دروغ و احکام هر یک را با دیدگاهی فقیهانه بررسی می‌کند. در ادامه به ذکر بزرگی گناه دروغ بستن بر خداوند و معصومین(ع) می‌پردازد و به صورت تفصیلی انواع دروغ را شمرده و حکم هر یک از آنها را بیان می‌کند. کتاب از دیدگاه دیگران حاج مولی علی واعظ خیابانی در وقایع الایام، مجلد شعبان می‌نویسد: «برادر جان! انصاف نیست که لؤلؤ و مرجان را ارزان و فراوان شمرد، زیرا که در خزانه هیچ پادشاهی این گونه لؤلؤ و مرجان یافت نمی‌شود. آن را مکررا مطالعه و ملاحظه کن و در مضامینش درست تأمل و غوص کن، و در بحار مطالبش به تفصیل تعمق و غور بنما. این گونه اطلاعات و تحقیقات و تألیفات، کار هر بافنده نیست. اطلاع از وضع کتاب لهوف و منتخب و ابی مخنف و اسرار الشهادة و مخزن و محرق و غیر‌ها، و دانستن صحت و سقم و قوت و ضعف مطالب آن‌ها، هریک در عمری به دست می‌آید. شخصی در نیم سطر به ما بگوید، چرا قدر آن را ندانیم و حق او را ضایع کنیم؟! شنیدم در تهران، در مجمعی صحبت از لؤلؤ و مرجان شده و بعضی بد گفته و فساد عظیمی شده، قتلی هم اتفاق افتاده. و در تبریز هم نقل کردند که در مجلسی مذاکره شده، و چند نفر از پی آن بزرگوار زشت گفته‏‌اند. نعوذ بالله از این کلمات نالایق! و در مجلس دیگر نیز، که بنده هم بودم، صحبت از آن کتاب افتاد ولی بنده رفع شبهه کردم و احباب و اصحاب هم متقبل و متقاعد شدند.» شهید مرتضی مطهری در حماسه حسینی می‌گوید: «کتاب لؤلؤ و مرجان... از مرحوم حاجی نوری (رضوان الله علیه) درست یک قیام به وظیفه بسیار مقدسی است که این مرد بزرگ کرده است؛ مصداق قسمت اول این حدیث است که «إذا ظهرت البدع فلیظهر العالم علمه». در این طور موارد وظیفه علماست که حقایق را بدون پرده به مردم بگویند ولو مردم خوششان نمی‌‏آید. وظیفه علماست که با اکاذیب مبارزه کنند و مشت دروغگویان را باز کنند.» این مطلب با استفاده از مدخل « لُؤلُؤ و مرجان» ویکی شیعه تنظیم شده است. ]]> رضا تاران کتاب‌شناسی روز واقعه Mon, 19 Oct 2015 20:25:24 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/5624/ اسرار الشهاده http://dinonline.com/doc/report/fa/5621/ عشق نویسنده به امام حسین (ع) آخوند ملا آقا بن‎ عابد بن رمضان علی ‎بن زاهد شروانی، معروف به آقا دربندی (متوفی۱۲۸۶ق)، واعظ شیعی امامی است. وی در حوزه علمیه نجف، فقه را نزد شیخ‎ علی فرزند شیخ‎ جعفر کاشف ‎الغطاء و اصول فقه را در کربلا نزد شریف ‎العلمای مازندرانی خواند. سپس در تهران اقامت گزید. اسرارالشهادات یکی از آثار اوست. درباره او می‌گویند: در اخلاص و دوستی به اهل بیت(ع) و به ‎ویژه محبت به امام‎ حسین(ع) شهرت بسیاری داشت، چنانکه در ایام عاشورای حسینی بر بالای منبر، عمامه بر زمین می‌‎زد و گریبان می‎‌درید و از شدت اندوه از هوش می‎رفت. او در روز دهم محرم، لباس خود را می‎کند و لُنگی بر خود می‎بست و خاک بر سر می‎ریخت و گِل بر بدن می‎مالید و با این هیأت بر منبر می‎رفت. وی را از موسسین قمه‌زنی شمرده‌اند. مهدی بامداد در این باره نگاشته است: «او است كه تیغ زدن را بر سر جائز دانست و خود نیز عمل می‌‏كرده است و از این تاریخ است كه برخی مردم به تبعیت وی در ایام عاشورا به این عمل دست زده‏‌اند». جهان سرای عزای حسین است فاضل دربندی در مقدمه کتاب آورده است: «جهان و هر چه که آفریده شده است، برای این است که عزای حسین (ع) به پا داشته شود.» و در توضیح آن می‌‏‌نویسند: «خدای عزیز و جلیل این خیمه بلند و سقف محفوظ، یعنی آسما‌ن‌های فراداشته شده و زمین‌های گسترده را برای سرور جوانان جنّت، سرای اندوه و خانه غصّه، آفریده است. به عبارت دیگر پیش از آنکه ایشان متولّد گردد و حتّی پس از تولّدش تا روز قیامت، این جهان را سرای عزاداری حسین قرار داده است. و از مخلوقات خدای مهربان هر چه را که ببینی همگی شایسته و اسباب و اموری هستند که متعلّق به برپا کردنِ عزاداری در این دنیای حسینی می‌‏‌باشند که در زمین و زمان برقرار و گسترده شده‏‌اند. ای شیفتگان و دوستدارانِ امام حسین! به جانم سوگند این مطلب شایسته و دقیقی را که گفتم از عقایدی بود که در دلم جای گرفته بود، ولی جرأت و جسارتم از آشکار کردن آن و گفتنش ناتوان بود». از این عبارت‌ها به روشنی پیداست که به باور نویسنده، خداوند هفت آسمان و زمین و همه آفریدگان دیگر را تنها برای تعزیه و اقامه عزای حسینی آفریده است و با همین باور است که سرای هستی و دار دنیا «دارالأحزان و بیت الأشجان و دارالتعزیه و دارالحسینیه» وصف می‌‏‌شود. سراسر کتاب اسرار الشهاده بر این پایه پرداخته شده است که این غم و غصه، و این تعزیه و عزا و ماتم، فرا‌تر از هر رسم و آیینی، و بیشتر از هر کار و باری بوده باشد. ساختار کتاب او این اثر را در ۴۴ مجلس و ۱۲ مقدمه و یک خاتمه (که خاتمه نیز سه مجلس دارد) نگاشته است. مدت نگارش این اثر، ۱۸ ماه و تاریخ پایان نگارش آن، روز جمعه ۱۵ ذی‏قعده سال ۱۲۷۲ق بوده است. وی با جمع اخبار قوی و ضعیف، قصد حل اختلاف و تحلیل آن‌ها را داشت. بر اساس مبنای وی از کتاب‌های حاوی اخبار مظنون الکذب نیز می‌توان نقل کرد. مبنای او این بود که نشانه‌های کذب هر چند به درجه ظنّ برسد، مانع نقل نیست و نقل چنین اخباری در بیان سیره و تاریخ، بی‌اشکال است. ویژگی‌های کتاب تحلیلی بودن: نویسنده تنها به تدوین اخبار و توصیف وقایع نپرداخته است، بلکه به سبب آشنایی وی با حکمت و معقولات و داشتن ذهنی خلاق و نقاد، به تحلیل گزارش‏‌ها و کیفیت جمع بین اخبار معارض پرداخته است. استدلال‌سازی برای وقایع: نویسنده در این اثر برخی از مسائل اختلافی را آورده و برای صحت آن‌ها استدلال کرده است. مفصل بودن: این کتاب تا عصر خود، مفصل‏‌ترین کتاب در تاریخ عاشوراست و تا آن تاریخ، نگاشته‌‏ای به این تفصیل فراهم نشده بود. برخی از ادعاها *کیفیت خروج امام حسین (ع) به همراه خاندانش از مدینه با ۴۰ محمل حریر و دیباج، همانند حاکمان و پادشاهان. *گزارش آمار لشکر یک میلیون و ۶۰۰ هزار نفری عمر سعد و در جای دیگر، ۴۶۰ هزار نفر و کشته شدن ۳۳۰ هزار از آنان به دست امام ‏حسین (ع) و ۲۵ هزار نفر به دست حضرت عباس (به جز مجروحان) و ۲۵ هزار نفر به دست یاران دیگر امام حسین (ع) از بنی ‏هاشم و جان سالم به در بردن تنها ۸۰ هزار نفر از آنان. وی در جای دیگر تعداد کشته‏‌های دشمن را به دست امام حسین (ع)، به ۴۰۰ هزار نفر و تعداد سپاه عمر سعد را به ۵۰۰ هزار نفر رسانده است. *امتناع حضرت عباس از این‏که امام حسین (ّع) او را به خیمه‌‏گاه ببرد؛ چرا که به سکینه دختر امام (ع) وعده آوردن آب داده اما نتوانسته به آن عمل کند. *ادعای اینکه «در روز عاشورا خداوند خورشید را در وسط آسمان نگه داشته و آن روز ۷۲ ساعت بود.» او برای اثبات درستی این ادعا، دلایل متعددی ذکر کرده است. *دمای هوا در روز عاشورا ۷۰ درجه بیشتر بود. *در روز عاشورا امام حسین (ع) دست خود را بلند کرد و از انگشت ابهام ایشان، آب جاری شد و اصحاب از آن آب نوشیدند. *امام حسین (ع) در غروب عاشورا که به شهادت رسیده بود، بلند شد و همه اصحاب را ندا داد و آن‌ها هم از جا بلند شدند، یک مائده آسمانی آمد، همه تناول کرده، سیر شدند و بعد به حالت نخست خودشان برگشتند. نقدها *محدث نوری (۱۲۵۴ـ۱۳۲۰ق) که هم‌عصر نویسنده کتاب بوده است، در این باره می‌گوید: «به خاطر دارم در ایام مجاورت کربلای معلی و استفاده از علامه عصر خود شیخ عبدالحسین تهرانی که در تبحر و فضل و اتقان، عدیل نداشت، سید عرب روضه خوانی از حله آمد ـ و پدرش از معاریف این طایفه بود ـ و اجزای کهنه‌ای از میراث پدر داشت، خدمت شیخ استاد آورد و غرضش استعلام اعتبار و عدم اعتبار آن بود. و آن اجزاء را اول و آخر نبود و در حاشیه آن نوشته بود که این از مؤلفات فلان است و یکی از علمای جبل عامل از تلامذه محقق صاحب معالم را اسم برده بود. چون در کتاب‌های تراجم حالش مذکور بود، مراجعه نمود. اصلاً در مؤلفاتش اسمی از مقتل نبرده بودند. و چون در خود اجزاء مطالعه کردند، معلوم شد که از کثرت اشتمال آن بر اکاذیب واضحه و اخبار واهیه، احتمال نمی‌رود که از مؤلفات عالمی باشد.» «پس آن سید را که آن اجزای کهنه را در دست داشت، از نشر آن و نقل از آن، نهی فرمود ولکن بعد از چند روزی به مناسبتی مرحوم فاضل دربندی آقاخوند ملاآقا مطلع شد و آن را از آن سید گرفت و چون مشغول تألیف کتاب اسرارالشهاده بود، روایات آن اجزا را به صورت پراکنده در جای جای کتابش درج کرد و بر عدد اخبار واهیه و مجعوله بی‌شمار آن افزود و برای مخالفین شیعه، ابواب طعن و سخریه و استهزا باز نمود، و همتش او را به آنجا کشانید که عدد لشکر کوفیان را به ششصد هزار سواره و دو کرور پیاده رسانید! و برای جماعت روضه‌خوانان میدانی وسیع مهیا نمود که هر چه کمیت نظر را در آن بتازند، به آخر نرسانند و در بالای منابر با ‌‌نهایت قوت قلب، مستند ذکر کنند که فاضل دربندی چنین فرموده... این کتاب در نزد علمای فن و نقادان احادیث و اخبار مربوط به سیره امامان معصوم (ع) بی وقع و بی اعتبار است و اعتماد بر آن کاشف از خرابی کار ناقل و قلت بصیرت او در امور است». *آقا بزرگ تهرانی در ذیل این کتاب می‌نویسد: «از شدت خلوص و صفای نفسی که داشت، در این کتاب اموری را نقل کرده که در کتاب‌های معتبر یافت نمی‌شود و او آن‌ها را فقط از مجموعه‌های مجهول گرفته است. با اتکا به قاعده تسامح در ادله سنن این کار را کرده است، غافل از اینکه به مجرد یافتن در ورق پاره‌ای یا به خط مجهولی، رسیدن روایت صدق نمی‌کند». *شهید مرتضی مطهری می‌گوید: «در شصت ـ هفتاد سال پیش، مرحوم ملا آقای دربندی پیدا شد. تمام حرف‌های روضه الشهدا را به اضافه چیزهای دیگری پیدا کرد و همه را یکجا جمع کرد و کتابی نوشت به نام اسرار الشهاده، واقعاً مطالب این کتاب انسان را وادار می‌‏‌کند که به اسلام بگرید.» * این مطلب با استفاده از مدخل «اسرارالشهاده» ویکی شیعه تنظیم شده است. ]]> رضا تاران کتاب‌شناسی روز واقعه Mon, 19 Oct 2015 20:24:44 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/5621/ فیض الدموع http://dinonline.com/doc/report/fa/5622/ درباره مؤلف میرزا محمد ابراهیم بن محمد مهدی نواب تهرانی رازی، منشی و بدایع‏‌نگار، ملقّب به نواب دارالخلافه و معروف به آقا ابراهیم در حدود ۱۲۴۱ق. متولد شد. از وی آثار بسیاری در زمینه‏‌های تاریخی ‏و مذهبی باقی مانده كه برخی از آنها چاپ شده است‏. محمد ابراهیم نواب تهرانی‏ به سال ۱۲۹۹ق در تهران درگذشت و در نجف اشرف به خاک سپرده شد. انگیزه نگارش انگیزه مؤلف در تالیف کتاب، به گفته خودش، برطرف کردن مشکل عدم دسترسی عموم مردم به كتابی موثق و صحیح به فارسی شیوا و بلیغ بوده است. وی تلویحاً گویندگان و راویانی را كه در بیان حوادث زندگانی امام حسین(ع) صداقت را ارج نمی‌نهند، به نقد كشیده و سخنوران كم‌اطلاع و ناآشنا به آیین فصاحت و بلاغت را که به گفته او عوام‌پروری می‌‏كنند، نكوهش می‌كند. او کوشیده تا مقتلی بنگارد كه هم خالی از نقایص یادشده و هم دربرگیرنده نثری فصیح، صناعات سخن و علم معانی باشد. بدایع‏‌نگار در پایان كتاب، علت تسمیه آن را چنین می‌‏نویسد: «و چون این حدیث مولم و واقعه جانسوز بدین جای رسید و با نازكی بیان و طراز صدق این مایه لطف سیاقت و جمال بلاغت یافت و از فیوضات قدس و سبحات انوار، گویی رشحی بدان درآمیخت؛ زبان و بنان را دیگر باز طاقت تقریر و توان تحریر نماند و دمع فائض و خاطر هائم آن را «فیض الدموع و عبرة المستهام» (ریزش اشك‌ها و اشک محزون و دل‌شكسته) خواند و حقّا كه مطالعت آن از دیده خارا اشک زاید و آشفتگان پریشان را غیرت و حیرت افزاید.» سبک نگارش در مقدمه کتاب درباره شیوه نگارش سبکی فیض الدموع آمده است: «نثر بدایع‏‌نگار، نثر مرسل ساده و در برخی عبارات مسجّع ساده از انواع نثر فارسی است و تكلّف و تصنعی در نثر او نیست. سخن‏‌آرایی و نغز گفتاری در تزیین نثر او فراوان است. استخوان‌بندی عبارات، استوار و خوش نقش است. حُسن تألیف، تناسب كلمات، شیوایی و رسایی گفتار، زیبایی نثر او را باز می‏‌نماید. روانی و سلاست، كلام وی را مطبوع و دل‏‌انگیز كرده است. ضعف تألیف، غرابت، اغلاق و ایجاز مخل و كلمات نامأنوس و ناخوش آهنگ در گزینش او جای ندارد. هیچ‌‏گونه تنافری در میان عبارات و الفاظ دیده نمی‌‏شود. افعال منسوخه در مجموع كتاب انگشت‌‏شمار است. از افعال تركیبی به تناسب زمان خویش بهره گرفته و ساختار قدیمی آن را حفظ كرده است.» صنایع لفظی و معنوی بدیع به خوبی در كتاب فیض الدموع بكار رفته است و در انشای فارسی به بلاغت، سرآمد سخنان عصر اخیر است. محتوای كتاب مقدمه این كتاب، دارای سه بخش است. نخست: بررسی زمینه‌‏های نهضت حسینی. دوم: شرح حال مؤلف و معرفی آثار او، به همراه نمونه‌‏هایی از نثر بدایع‏‌نگار در تألیفاتش به عنوان یک نویسنده ادیب. سوم: گزارشی از سیر تطور نثر فارسی و بررسی سبک‏‌شناسی و بیان ارزش ادبی فیض الدموع به عنوان یک اثر جاوید با نثر شیوا و شیرین كه یادآور نثر فارسی قرن چهارم و پنجم قمری است. فیض الدموع مانند سایر مقاتل، با بیان تولد امام حسین(ع) و ذكر فضایل او و آنگاه مرگ معاویه و سلطنت یزید آغاز می‌شود و دربرگیرنده مقتل مسلم و دیگر شهدای کربلا و نیز غارت خیام امام و اسارت خاندان او در كوفه و شام و خطبه‌های حضرت زینب و امام سجاد (ع)در مجلس یزید است. مؤلف در فحص و تحقیق اخبار مراقبت نموده است كه در كلیات واقعه صرف وقت شده و جریانات از روی صحت تقسیم بندی شده باشد. ابواب کتاب *تولّد امام حسین (ع) *فضایل امام حسین (ع) *پیامبر(ص) و شهادت امام حسین (ع) *مرگ معاویه و بیعت خواستن یزید از امام (ع) *رفتن مسلم به كوفه و شهادت او *حركت امام از مكّه به سوی عراق‏ *امام در راه عراق‏ *ملاقات حر با امام (ع) *سرزمین كربلا *شهادت حضرت عباس (ع) *شهادت حر *شهادت بریر *شهادت وهب‏ *شهادت عمرو *شهادت مسلم بن عوسجه‏ *شهادت خاندان رسول اكرم (ص) *غارت امام‏ *غارت خیمه‏‌ها *خطبه حضرت زینب (س) در كوفه‏ *خطبه فاطمه دختر امام حسین (ع) *خطبه امّ كلثوم (ع) *خطبه امام سجّاد (ع) در كوفه‏ *باخبر شدن مردم مدینه‏ *اهل بیت در مسیر شام‏ *اهل بیت در شام‏ *بازگشت به مدینه. اهمیت و اعتبار علمی كتاب فیض الدموع یک متن ادبی به زبان فارسی فاخر است. اثری است حماسی و مستند به اسناد معتبر تاریخی. بر اساس تحقیقاتی كه شده تاكنون كتابی فارسی با ویژگی‌های یاد شده، چنین شیوا و مستند به منابع دست اول تألیف نشده است. سیف اللّه نواب در مقدمه چاپ دوم می‏‌نویسد: «به طوری كه مشاهده می‏‌شود، مورّخین اسلامی و متتبّعین غربی، وقایع عاشورا را هر یک با سبكی مخصوص تقریر و انتشار داده‏‌اند و یادداشتهای مورّخین خارجی هم كه بعضی تفصیل داده‌‏اند، مراتبی را متذكّر می‌‏شوند كه در نظر مطالعه كننده تاریخ، قابل بحث و تحقیق است، لكن مرحوم محمد ابراهیم نوّاب در فحص و تحقیق اخبار مراقبت نموده است كه در كلیات واقعه صرف وقت شده و جریانات از روی صحت تقسیم‌‏بندی شده باشد.». منابع كتاب مؤلف از منابع معتبر در حد امكان بهره برده و دقت كافی در ضبط روایات و نقل صحیح آنها نموده است. هر چند به علم رجال و درایه عالم و مجتهد نبوده، امّا در حسن انتخاب و دقت تألیف، سلیقه شایسته‌‏ای به خرج داده است. بیشترین منابع وی لهوف سید بن طاووس است به گونه‌‏ای كه عده‌‏ای مانند آقا بزرگ در الذریعة و احمد منزوی در فهرست نسخه‌‏های فارسی، فیض الدموع را ترجمه لهوف دانسته‌‏اند در حالی که كه لهوف یكی از منابع این كتاب است كه در جاهای مختلف از آن نام برده شده است. از دیگر منابع این كتاب، بحارالانوار، مناقب ابن شهر آشوب و مقاتل الطالبیین ابوالفرج اصفهانی است كه مؤلف از آنها در چند جای كتاب خود یاد كرده است. وی به مقتل الحسین ابومخنف نیز اعتماد كرده است. فیض الدموع به رغم آنكه در دوران قاجار نوشته شده ولی با سایر مقاتل این دوره متفاوت است و دارای نثری زیبا و محتوایی ارزشمند است. نسخه‌ها زمان دقیق تألیف فیض الدموع روشن نیست ولی مسلّم است كه این اثر دو بار بوسیله میرزا محمدرضا كلهر كتابت و تحریر شده است؛ بار اول در سال ۱۲۸۳ش كه فاقد مقدمه خطّاط و نیز هیچ‏‌گونه حواشی و توضیحاتی در آن نیست و ۱۳۰ صفحه است. بار دوم در سال ۱۲۸۶ش با مقدمه كلهر از روی نسخه قبلی كتابت شده است و ۱۶۵ صفحه است. اصل خطی نسخه اول در كتابخانه سلطنتی (كاخ گلستان) به شماره ۱۰۸۰ نگهداری می‏‌شود ولی نسخه خطی دوم یافت نشد. كاتب در مقدمه خود كه بر تحریر دوم فیض الدموع نوشته و نیز در پایان كتاب، پس از فراغت از آن به سال ۱۲۸۶ش تصریح می‌‏كند كه گویا همان سال، توسط خود مؤلف و به تشویق اعتضاد السلطنه در دارالطباعه تهران به زینت طبع در قطع رقعی آراسته شد. تحقیق و چاپ این كتاب توسط اكبر ایرانی قمی تصحیح و تحقیق شده و همراه با مقدمه‌‏ای در انتشارات هجرت قم به چاپ رسیده است. * این مطلب با استفاده از مدخل « فیضُ الدّموع و عبرةُ المُستَهام» ویکی شیعه تنظیم شده است. ]]> رضا تاران کتاب‌شناسی روز واقعه Mon, 19 Oct 2015 20:24:03 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/5622/ طوفان البكاء فی مقاتل الشهداء http://dinonline.com/doc/report/fa/5623/ نویسنده محمد ابراهیم بن محمد باقر جوهری‌ هروی‌ (درگذشته پس از ۱۲۴۰ یا ۱۲۵۳ق) ملقب به افصح‌الشعراء، شاعران و مرثیه‌سرایان فارسی‌زبان قرن سیزدهم است، وی سالیانی در قزوین به خدمت رکن الدوله در آمد، و لقب افصح الشعراء را از او دریافت کرد. وی در پایان عمر در اصفهان نزد محمد باقر شفتی رفت و در همانجا درگذشت. درباره کتاب جوهری، به‌ تشویق‌ ملامحمد صالح‌ و آقاصالح‌ خانبان‌، از اعیان قزوین‌، طوفان‌البكاء را در باره مصائب‌ اهل‌ بیت‌، در مدت‌ دو سال‌ نوشت‌. او در آغاز و پایان‌ كتابش‌، آن‌ دو را ستوده‌ است در پایان‌ طوفان‌البكاء، تاریخ خاتمه آن‌ را ۱۲۵۰ ذكر كرده بنابراین‌، احتمالاً آن‌ را در حدود ۱۲۴۸ آغاز نموده‌ است‌، اما در مقدمه‌ مادّه‌ تاریخِ تألیف‌ كتاب‌ را «طوفان‌البكاء ابیات‌ طوفان ‌البكاست‌» نوشته‌ است‌ كه‌ با ۱۲۷۴ برابر می‌شود. شاید جوهری‌ سال‌ آغاز كردن‌ كتاب‌، ۱۲۴۷ را، اشتباه‌ محاسبه‌ كرده‌ و با حروف‌ ابجد ۱۲۷۴ را ساخته‌ است‌. محتوا طوفان‌البكاء از معروف‌ترین‌ مقتل‌های‌ فارسی‌ و به‌ نثر و نظمی‌ روان‌ است‌، اما از بی‌مأخذ بودن‌ بعضی‌ مطالب‌ آن‌ انتقاد شده‌ است‌. این‌ كتاب‌ سال‌ها مورد توجه‌ ذاكران‌ و مداحان‌ اهل‌بیت‌ بوده‌ است. طوفان البکاء مشتمل‌ بر دیباچه‌ای‌ که فهرست‌ مطالب‌ كتاب‌ را در بردارد، دوازده‌ آتشكده‌ و یك‌ خاتمه‌ است. به‌جز آتشكده هفتم‌ كه‌ موضوع‌ آن‌ خروج مختار و احمد سفّاح‌ بنی عباس و امیر تیمور گوركانی‌ است‌، یازده‌ آتشكده دیگر (هر كدام‌ شامل‌ چند شعله‌) به‌ چهارده معصوم اختصاص‌ دارد كه‌ بزرگ‌ترین‌ آنها، آتشكده پنجم‌، در ذكر مصائب‌ امام حسین است‌. خاتمه كتاب‌ شامل‌ گزارش‌ احوال‌ مصنف‌ در قزوین‌ است‌. تعزیه‌سازان و تعزیه‌خوانان دوره قاجاریه برخی اشعار و قطعات این کتاب را عیناً و یا با اندکی تغییر در نسخه‌های تعزیه‌ها می‌آوردند. ویژگی *ترکیبی از نظم و نثر *زبان ساده و شیوا *استفاده از صنایع ادبی همچون براعت استهلال چاپ ها طوفان‌البكاء در ۱۲۵۰ق نگارش یافت، این کتاب نخستین‌ بار در ۱۲۵۸ق در تهران به چاپ رسید، و تحت عنوان کتاب جوهری شهرت بسیاری دارد. این کتاب بارها به چاپ رسیده است؛ نسخه‌های خطی بسیاری از این اثر در کتابخانه‌های ایران وجود دارد. طوفان البکاء با ۵۸ چاپ مصور، بیشترین چاپ مصور در کتاب‌های دینی را دارد. کتاب «چهل توفان» به بررسی چاپ‌های سنگی آن می‌پردازد. * این مطلب با استفاده از مدخل « طوفان البكاء فی مقاتل الشهداء » ویکی شیعه تنظیم شده است. ]]> رضا تاران کتاب‌شناسی روز واقعه Mon, 19 Oct 2015 20:23:12 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/5623/ روضَةُ الشّهداء http://dinonline.com/doc/report/fa/5620/ درباره مؤلف کمال الدّین حسین بن علی واعظ کاشفی سبزواری (متوفی ۹۱۰ق)، عالم قرن نهم و دهم قمری در منطقه خراسان، و اهل سبزوار است. کاشفی کتاب روضه الشهدا را در اواخر عمر خود نگاشته. او واعظ بوده و شعر نیز می‌گفته است. لقب واعظ و تخلّص وی به کاشفی نیز به همین جهت است. مجالس وعظ و سخنرانی‌های وی در آن دوره شهرت داشته و معاصران وی از جایگاه او نزد مردم و همچنین حاکمان وقت سخن گفته‌اند. از ویژگی‌‏هایی که روضه الشهداء را ماندگار کرده، شیوایی بیان و قلم نویسنده است. درباره مذهب او هم نقل‌های متفاوتی موجود است. ملاحسین واعظ کاشفی، در سال ۹۱۰ق برابر با ۸۸۴ش درگذشته و آرامگاهش هم‌اکنون در سبزوار، بین آرامگاه حاج ملا هادی سبزواری، و بنای مصلای شهر قرار دارد. درباره کتاب آقا بزرگ تهرانی می‌نویسد:« روضة الشهداء فارسی ملمّع و درخشان تألیف مولی واعظ حسین بن علی کاشفی بیهقی (متوفای ۹۱۰ق) می‌‏باشد، این کتاب بر اساس ۱۰ باب و یک خاتمه ترتیب داده شده است. در خاتمه این کتاب، او نسل سبطین امام حسن و امام حسین (ع) و شرح حال جمعی از سادات را نگاشته است. خاتمه آن را در ۱۷ ورق به عنوان «أنساب سبطی النبی (ص)» تنظیم نموده است.» برخی احتمال داده‌اند این کتاب نخستین مقتل فارسی بوده است که در میان فارسی‌زبانان انتشار یافته است؛ به حدی که به خواننده آن «روضه‌‏خوان» می‌گفتند و این نام تا این زمان شیوع و گسترش یافته است و به هر خواننده مصائب نیز «روضه ‏خوان» می‌‏گفتند. ولی در بخش مقتل خواهد آمد که مقتل فارسی متقدم‌‏تر از آن کتاب نیز بوده است که خود روضة الشهداء از آن نقل مطلب نموده است. و آن کتاب مقتل فارسی تألیف ابی المفاخر رازی است که در کتاب روضة الشهداء، شعر او را آورده است. انگیزه نگارش مؤلف به درخواست یکی از بزرگان هرات و به دلیل آنکه متنی جامع برای ذکر مصائب امام حسین(ع) و واقعه کربلا وجود نداشته، چنین ضرورت دیده که در این باره قلم زند و سعی کرده حتی اشعار عربی را ترجمه کند. محتوای کتاب کتاب شامل ۱۰ باب و یک خاتمه است که به اجمال زندگی دوازده امام را دربردارد، ولی هدف اصلی نویسنده، پرداختن به مصائب امام حسین(ع) است و ابتلای انبیاء و ستم‌‏های قریش به پیامبر(ص) را مقدمه بحث اصلی قرار داده است. ابواب کتاب باب اول: در ابتلای جمعی از انبیاء علیهم التحیة و الثناء. باب دوم: در جفای قریش و سایر کفّار با حضرت سید ابرار. باب سوم: در رحلت حضرت سید المرسلین. باب چهارم: در بعضی از احوال سیدة النّساء فاطمه زهرا. باب پنجم: در بعضی از اخبار و حالات علی(ع) از ولادت تا هنگام شهادت. باب ششم: در بیان فضایل و حالات امام حسن (ع) از ولادت تا شهادت. باب هفتم: در مناقب و فضایل امام حسین(ع) از ولادت تا شهادت. باب هشتم: در شهادت مسلم بن عقیل بن ابی طالب و بعضی از فرزندان او. باب نهم: در رسیدن امام حسین (ع) به کربلا و محاربه شدید او با اعداء. باب دهم: در وقایعی که به اهل بیت عصمت (ع) بعد از واقعه کربلا پیش آمده است. خاتمه: پیرامون اعقاب و اخلاف پیشوایان معصوم (ع). منابع کتاب اگرچه کاشفی به منابع روضه الشهدا تصریح نکرده، اما با تحلیل کتاب می‌توان دریافت کتاب‌هایی که او از آنها نقل کرده، عبارتند از فتوح ابن اعثم کوفی، روضة الاحباب، شواهد النبوة، عیون اخبار الرضا، کنز الغرائب، مصابیح القلوب، مقتل الشهداء و نور الائمة. او از بسیاری منابع شناخته نشده، مجهول و غیرمعتبر دیگر هم استفاده کرده است. کاشفی درباره این منابع هم مقید به نقل دقیق نبوده است. گرایش به داستان‌سرایی و قصه‌گویی وی، بیش از وفاداری به لزوم نقل صحیح بوده است. اهمیت‏ و ویژگی‌ها بنا بر آنچه در مقدمه کتاب آمده، نثر قوی همراه با شعر و تاریخ و آیات و روایات، کثرت معلومات کلامی، تاریخی و فقهی، استفاده از منابع متنوع خصوصا منابع غیرشیعی، و جامع بودن، از نقاط مثبت این کتاب است. روضة الشهدا همچنین اولین مقتلی است که رایج و متداول شده است. این کتاب با توجه به ادبیات شیوا و نثر زیبای خود به سرعت در زمان خود رواج یافت و حتی امروزه به طور غیرمستقیم مورد توجه محافل عزاداری است. تاکنون بارها و به زبان‌‏های مختلف ترجمه شده یا به شعر درآمده است. نقدها روضة الشهدا به رغم شهرت فراوان، در دوره‌‏های بعد به دلیل ضعف‌های محتوایی، مورد مخالفت عالمان و محققان قرار گرفت و اعتراضات جدی به آن وارد شده است. از دیدگاه منتقدان، مهمترین اشکالات روضة الشهدا نگاه صوفیانه، نقل‏‌های نادرست و قصه‌گویی‏‌های کاشفی است. منتقدان گفته‌اند این کتاب فقط به ذکر مصائب پرداخته و تحلیل و برداشتی حماسی و سیاسی از واقعه کربلا بیان نمی‌کند و به عوامل و ماهیت آن نپرداخته است. کسانی چون میرزا عبدالله افندی در ریاض العلماء، میرزا حسین نوری در لؤلؤ و مرجان و شهید مطهری در حماسه حسینی، انتقادات و اعتراضات شدیدی به این کتاب داشته‌اند. چاپ این کتاب نخستین بار سال ۱۲۸۷ هـ.ش در لاهور و سال ۱۳۳۱ در بمبئی و سپس سال ۱۳۳۳ در تهران به چاپ رسیده و بعدا در چاپ‌های متعدد منتشر شده است. * این مطلب با استفاده از مدخل « روضَةُ الشّهداء» ویکی شیعه تنظیم شده است. ]]> رضا تاران کتاب‌شناسی روز واقعه Mon, 19 Oct 2015 20:18:32 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/5620/ تذکرة الشهداء http://dinonline.com/doc/report/fa/5619/ درباره مؤلف‎ملا حبیب الله شریف کاشانی در سال ۱۲۶۲ق (۱۲۲۴ ش) در شهر کاشان متولد شد. وی در چهارده سالگی، صرف و نحو و مقدّمات را تکمیل و فقه و اصول را آغاز نمود. در ذکر احوال، اساتید، شاگردان و تألیفات او، از ۱۶۲کتاب و رساله یاد کرده‌اند. شریف کاشانی، در ۲۳ جمادی الثانی سال ۱۳۴۰ ق، اسفند ۱۳۰۰ ش،‌ دار فانی را وداع گفت و پیکرش در مزار دشت افروز کاشان به خاک سپرده شد.روش تألیفشریف کاشی در این کتاب از همه گونه منابع قوی و ضعیف، نقل کرد و از این رو با وجود ردّ برخی اخبار از سوی مؤلّف، تعدادی از روایت‌های ضعیف در کتاب باقی مانده است. این اخبار، پشتوانه تاریخی ندارند و قرائن دیگری در کنار آنها وجود ندارد و از این رو همه گزارش‌های کتاب قابل اعتماد نیست. نمونه‌های گزارش‌های متفرّد و تأیید ناشده این کتاب را می‌توان در صفحات متعددی مشاهده کرد. گفتنی است برخی از این اخبار محال و یا خارق العاده نیستند، اما سند و منبع قابل اتکایی ندارند.محتوای کتاباین اثر در دوازده بخش تنظیم شده است:*پذیرش شهادت از جانب امام حسین(ع) در عالم ذکر،*برخی ویژگی‌ها و فضایل آن حضرت،*ذکر برخی از مجالس عزا که مصیبت امام حسین(ع) در آن‌ها ذکر شده و تشویق بر گریستن بر آن حضرت،*خروج ایشان از مدینه به سوی مکه،*خروج آن حضرت از مکه به سوی کوفه،*ورود ایشان به سرزمین کربلا،*شهادت عده‌ای از یاران آن حضرت،*شهادت فرزندان عقیل و جعفر طیار،*شهادت فرزندان امام حسن(ع)،*شهادت فرزندان امام حسین(ع)،*شهادت فرزند امام علی(ع)،*سرانجام برخی از رخدادهای پس از واقعۀ کربلا.وجود اخبار ضعیف در کتابنقل شده که مؤلف در تذکره الشهدا اخبار مخدوشی را آورده که حتی در کتب ضعیف هم پیدا نمی‌شود. برخی تحریفات راه یافته بدین شرح است:*مسموم بودن و سه شعبه داشتن تیر اصابت کرده به گلوی حضرت علی اصغر*حرکت نکردن اسب برای رسیدن به قتلگاه عباس*شروع جنگ از روز سوم محرم*سوغات و یادگاری آوردن برای دختر امام حسین (ع) و امّ البنین*آمدن صدا از حلقوم بریده.ترجمه کتاباین کتاب با عنوان «تذکرة الشهداء، مقتل الامام الحسین (ع)» توسط سیدعلی جمال‌اشرف به عربی برگردانده‌ شده است. همچنین کتابی با عنوان «اندیشه های حسینی و شصت مجلس مصیبت از تذکرة الشهداء شریف کاشانی» توسط احسان زاهری به چاپ رسیده است.*این مطلب با استفاده از مدخل « تذکرة الشهداء» ویکی شیعه تنظیم شده است. ]]> رضا تاران کتاب‌شناسی روز واقعه Mon, 19 Oct 2015 20:17:09 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/5619/ اللهوف علی قتلی الطفوف http://dinonline.com/doc/report/fa/5618/ درباره مؤلف سید رضی الدین، علی بن موسی بن جعفر بن طاووس، از نوادگان امام حسن مجتبی(ع) و امام سجاد(ع) در روز ۱۵ محرم سال ۵۸۹ هجری در شهر حله به دنیا آمد. ابتدای تحصیلات سید ابن طاووس در شهر حله بود که از محضر پدر و جد خود، ورام بن ابی فراس حلی، علوم مقدماتی را آموخت. ابن طاووس که از محضر اساتید حله استفاده کافی و لازم را برده بود برای استفاده از علمای دیگر شهرها عزم سفر نمود. سید در محضر بزرگان عصر خویش به کسب علم و ادب و معنویت پرداخت و شاگردان فراوانی تربیت کرد. ابن طاووس حدود ۵۰ تألیف دارد که بسیاری از آن‌ها در موضوعات دعا و زیارت است. سید علی بن طاووس در سال ۶۶۴ هجری در ۷۵ سالگی و در شهر بغداد وفات نمود. بدن شریفش را به نجف اشرف منتقل نموده و در حرم امیرالمؤمنین(ع) به خاک سپردند. نام کتاب این کتاب با نام‌های مختلف آمده و تمام آن به اختلاف نسخه‌ها و خود مؤلف باز می‌گردد، زیرا مؤلّف برای کتب خود اسامی گوناگون، یا نامی واحد را با تغییر برگزیده است. اسامی کتاب حاضر آن گونه که در خطی‌ها و منابع آمده به این شرح است: *اللُّهوف عَلی قَتَلی الطّفوف. *المَلهوف عَلی قَتلَی الطّفوف. *المَلهوف عَلی قتل الطفوف. *اللُهوف فی قتلی الطفوف. *المَلهوف عَلی أهل الطفوف. *المَسالک فی مَقتَل الحُسَین علیه‌السّلام؛ بر این اساس که ابن طاووس در مقدمه‌اش می‌گوید: و آن را بر سه مسلک وضع کردم. آقا بزرگ طهرانی در الذریعة، اللهوف علی قتلی الطفوف را مشهورتر از دیگر اسامی ذکر می‌کند. روش تألیف مؤلف با هدف بیان مختصرِ واقعه عاشورا، احادیث را طوری کنار هم چیده که یک جریان منسجم را تشکیل دهد و از ذکر روایات تکراری و روایات متفرق اجتناب کرده تا خواننده کتاب را بیشتر در جریان رویدادی تاریخی قرار دهد و نه نقل روایات. محتوای کتاب کتاب لهوف دارای عناوین زیر است: مقدمه: شامل مطالبی در عظمت واقعه عاشورا و مقام امام حسین(ع) و ارزش گریه و عزاداری بر آن حضرت، مسلک اول: پیرامون مسائل قبل از شروع واقعه عاشورا که از ولادت امام تا وقایع روز عاشورا را شامل می‌شود. مسلک دوم: شامل وقایع روز عاشورا تا شهادت امام (ع). مسلک سوم: وقایع بعد از شهادت امام از فرستادن سرِ شهدا به کوفه شروع شده و اسارت اهل بیت تا برگشت آنان به مدینه. ویژگی‌های کتاب با وجود ضعف‌های علمی کتاب لهوف که از آن جمله، حذف اَسناد و شکل داستانی بودن آن است، سید از نقل مطالب اغراق آمیز که در کتب مشابه وجود داشته خودداری کرده است. این کتاب همچنین مطالبی منحصربه‌فرد دارد که پیش‌تر در مقاتل نیامده است، مانند نامه امام حسین (ع) به بنی هاشم و همچنین خبردادن آن حضرت از شهادتش با جمله ان الله شاء ان یرانی قتیلاً؛ و بسیاری از گزارش‌های دیگر که شهرت این مطالب در آن دوره به اضافه باورهای شیعی همچون علم غیب امام سبب شده مؤلف این گزارش‌ها را تاریخی تلقی کرده و در کتاب خود ذکر کند. سید علاوه بر لهوف، کتاب اللطیف را در ضمن اعمال روز عاشورا در اقبال الاعمال آورده است. ترجمه این کتاب به دلیل رویکرد عمومی به آن، چندین بار ترجمه شده است. ترجمه ای از بدایع‌نگار با نام فیض الدموع در سال ۱۲۸۶، لجة الألم فی حجة الأمم از میرزا رضاقلی شقاقی تبریزی به سال ۱۳۱۱، ترجمه سید محمد صحفی با نام «زندگانى حضرت اباعبدالله» مربوط به سال ۱۳۷۵ شمسی، ترجمه‌ای به زبان اردو از سید محمد حسین هندی (متوفای ۱۳۵۵ق) با نام دمع ذروف. ترجمه‌ای از احمد بن سلامة نجفی به فارسی. ترجمه‌ای از سید احمد فهری با نام آهی سوزان بر مزار شهیدان. کتاب لهوف همچنین ترجمه ای منظوم به فارسی دارد که توسط ضیاء الدین مهدی بن داود متخلص به ذوقی و با نام «وجيزة المصائب» منتشر شده است. ترجمه به زبان فارسی توسط سید ابوالحسن میر ابوطالبی، ترجمه‌ای بنام غم‌نامه کربلا از محمد محمدی اشتهاردی. *این مطلب با استفاده از مدخل «اللهوف علی قتلی الطفوف» ویکی شیعه تنظیم شده است. ]]> رضا تاران کتاب‌شناسی روز واقعه Mon, 19 Oct 2015 20:16:25 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/5618/ چهل بند ماتم http://dinonline.com/doc/note/fa/5614/ مقدمه جناب ابن طاووسیکی از اعمال روز عاشورا که در نظر اولیا اهمیت دارد، مشارکت با ملائک و پیامبران و جانشینان بحق آنان علیهم السلام در سوگواری بر سید الشهداء صلوات الله علیه است؛ به دلیل حرمت‌های الهی که بر باد رفت، مقامات نبوی که نادیده گرفته شد، ستمی که به ناحیۀ اسلام روا داشتند، و غلبۀ لشکر ابلیس بر سپاهیان خداوند جلّ جلاله و یاران خاصّ او که پیش آمد.انسان باید در این روز سوگوار باشد، و چگونگیِ مسائلی را که بر خاندان سرور پیام آوران الهی صلوات الله علیه و علیهم گذشته، باز خواند.همگان باید مصیبت‌هایی را به یاد آرند که با ریختن آن خونهای پاک و بی حرمتی به آن بزرگ مردان از ناحیۀ آلودگان ناپاک روی داد. برای این کار، خواندن کتابی که تحت عنوان «اللهوف علی قتلی الطفوف» نوشتیم، مناسب است.اگر در آن روز، کتاب یادشده را در دسترس نداشت، در اینجا برای یادآوری روز عاشورا و گفتار و کردار مناسب آن رویدادهایش را مرور می‌کنیم و آن را نام می‌نهیم: «اللطیف في التصنیف في شرح السعادة بشهادة صاحب مقام الشریف».اینک می‌گوییم:متن رسالهبسم الله الرحمن الرحیمعلی بن موسی بن جعفر بن محمد بن محمد الطاووس گوید:۱. خدایا! ما این مقتل را به پیشگاهت می‌خوانیم و این مظلمه را در بارگاهت می‌آوریم. خدایا! اینک ما را در این روز، از قصاص عدل خود که به ستمگران داده‌ای، و وعده‌ای که از پشتوانۀ فضل خود به مؤمنان داده ای، محروم مدار!۲. سپس به خردها، دلها، جانها، روح‌ها و گریندگان اهل مصائب – که بامداد و شامگاه بر او می‌گریند – ندا می‌رسد:بیایید و بشنوید آنچه بر فرزند بهترینِ مردمان رسید.صداهای خود را به گریه بر پادشاهان امامان امتها بلند سازید.به یاد آرید که خدای جلّ جلاله دید که مردم به سوء اختیار خود، کژراهه را برگزیده‌اند. بدین روی، آنها را میان مردم رسوا کرد. پرستش سنگها و بتها، مانع بهره وری آنها از خردهاشان شد. و بدین سبب، به هلاک و بیچارگی در افتادند.۳. بدین روی می‌سزد که زبان حال مهربانی محمد پیام‌آور خداوند صلی الله علیه و آله در شفاعت، به حلم و عفو و رحمت خدای جلّ جلاله چنین باشد که آنها را به کیفری که سزاوار آنند، گرفتار نکند؛ بلکه رسولی بر آنان برانگیزد که مردم را از هلاکت و بیچارگی که در آستانۀ آن قرار دارند، برَهاند و زشتی‌های گمراهی را بر آنان بپوشاند.۴. خدای جلّ جلاله زبان حال شفاعت و مهرورزی پیامبرش را پذیرفت؛ به لطف خود رسولی بر آنان برانگیخت که همواره نسبت به آنان مهربانی و دلسوزی داشت، تا آنجا که سیاهی ویژگی‌هاشان را به ابر کمال اوصاف خود شست، و آنان را با تکرار اندرزها و ابراز نیکی‌ها، از مداومت بر زشتی‌ها و پلیدی‌ها بازداشت. پس آنگاه، از مرگ جهالت رهیدند، به حیات علم رسیدند و به بهره‌های عقل و نقل دست یافتند.۵. خدای جلّ جلاله، پیامبرش را به لقای خود فرا خواند؛ اما نور هدایت او را در میان کسانی نهاد که تا روز جزا جانشین آن گرامی باشند، و به واسطۀ آنها شریعت و احکام خود را نگاه دارد. مردم، به یاری آن جانشین نشتافتند، تا آنجا که مظلومانه کشته شد. در مورد جانشین دوم نیز اختلاف کردند، تا آنجا که او نیز به حالت مسمومیت کشته شد و به جوار خدایش شتافت.۶. نوبت به پیشوای سوم رسید. خداوند، او را به مردم شناساند که سرور جوانان بهشتی است، و به منّتی که به سبب او، از خدای جل جلاله و پیامبرش صلی الله علیه و آله در این مورد دارند، آنان را برتری داد.۷. مردم، نعمت خدای جل جلاله و لطف محمد صلّی الله علیه و آله در مورد این شفاعت و اقدام و اهتمام را، بدین سان پاسخ دادند که به او نامه نوشتند؛ او را از وطن خود بیرون آوردند، پس از دورۀ امان به ناامنی افکندند؛ و مبلّغان دین را به سوی بتهایشان کشیدند و به سوی کسانی که در زمرۀ عوامل استحقاق کیفرها بودند، پیشوایان ضلالت آنها که مردم را به جایگاه هلاکت و وبال سوق دادند.۸. مردم به دشمنی با کسی برخاستند که آنها را به سلامت فرا می‌خواند، و به جایگاه کرامت و پایگاه استوار سلامت راه می‌نمود. آنان با کسانی که دشمن خدا و دشمن خودشان بودند، همراهی کردند تا دخترزادۀ پیامبرشان را بکشند؛ با آن که می‌دانستند آن نوادۀ گرامی پاره‌ای از تن پیامبر و جگر گوشۀ اوست.۹. امام حسین علیه السلام به یادشان آورد:حقوقی را که بر آنها – از گذشته و حال – دارد؛ باران لطف گستردۀ خدای مهرورز که به واسطۀ جدّ و پدرش بر آنها سرازیر کرده است؛ و نعمت‌های ظاهری و باطنی که به سبب حضرتش به مردم رسیده است. اما آنها به سخنش گوش ندادند، تا چه رسد به اینکه گوش جان بسپارند. و بازگشتند به نابینایی و جهالتی که در آن غوطه‌ور بودند.۱۰. امام علیه السلام از آنها خواست که او را نکشند، یعنی اگر با او همراهی نکنند، دست کم رهایش کنند تا در این دنیا بماند، مانند دیگر افراد مردم. گرچه وظیفۀ آنها یاری حضرتش بود در برابر دشمنان، نه اینکه در برابرش صفها بیارایند.۱۱. اما آنها چه کردند؟ حرمت او را که خدای عزّ وجلّ پاس داشته بود، ارج ننهادند و کوشیدند که خونش را بریزند. خدای جلّ جلاله بر آنها غضب آورد، حضرتش را به شرف سعادت ارتقاء داد و به فخر شهادت به سوی خود فرا خواند، تا آنها را واگذارد با ضلالتی که به سوء اختیار خود برگزیدند.۱۲. آنها در مسیر خود به سرعت تاختند، در هتک حرمت حریم الهی کوشیدند، تا خون پیامبر را – که در رگهای فرزندش جریان داشت – بر زمین ریزند، در برابر سفیر خدای جلّ جلاله که آنها را به حیات فرا می‌خواند، صف کشیدند تا او را به عمد و اختیار بکشانند. کاری کردند که نزدیک بود آسمان بشکافد و زمین دهان بگشاید و کوهها از شدت اندوه متلاشی شوند.۱۳. از سوی دیگر، گروهی به سعادت دست یافتند که آمده بودند تا مانع کارهای آن سفلگان شوند. این گروه سعادتمند در راه خدای جل جلاله غیرت آوردند، زیرا می‌دانستند که آن بزرگ مرد الهی برای فرجام امور به درد آمده است. امام علیه السلام گروه مخالف را به ترک جنگ و بازگشت از گمراهی فرا خواند، از عذاب دنیا و آخرت بر حذر داشت، حقوق روشنی را به یادشان آورد که خدای جل جلاله به واسطۀ پیام‌آور خود محمد صلی الله علیه و آله بر عهدۀ آنها یافته بود.۱۴. اما آنها آغاز کردند به جنگ با گروهی که برای پایمال شدن حرمت‌های الهی به درد آمده‌اند. آن سفلگان برای ویران کردنِ ستونهای دین الهی پیمان بستند. در این حال، هیچ ملک و پیامبر و بنده‌ای که جایگاهی نزد خداوند داشته باشد، باقی نماند مگر این که همراه با خدای جلّ جلاله، از این وضع به خشم آمدند؛ رویدادهای هولناکی را که به حضرتش رسیده بود، بزرگ دانستند؛ در راه شهادت و پذیرش آن گام نهادند؛ روح سفیر خدا و فرزند رسول را پذیرا شدند.۱۵. آنگاه روح محمد، روح علی، روح فاطمه، روح فرزند مسموم مقتولش امام حسن – صلوات الله علیهم – در آن معرکه حضور یافتند؛ آنچه بر پارۀ جگرشان و میوۀ دلشان می‌گذشت، می‌دیدند. به زبان حال، ندبه می‌کردند و برای نبرد در رکابشان یاری می‌طلبیدند.۱۶. هر بار که یکی از سرهای اهل شهادت از تن جدا می‌شد، زبان حال اهل سعادت در سوگ او فاش می‌گردید.هر جامه‌ای که از اهل جهاد دریده شد، جامۀ آباء و اجداد شان در غم دریده شد.هر چهره‌ای از آن چهره‌های گرامی به خون رنگین شد، چهره‌های اهل اقبال به خونِ دیده سرخ شد.و هر بار که حرمت خدا و رسول را هتک کردند، زبان حال اسلام و تمام خردمندان گریان گردید.۱۷. سرهای سرورانی به روی خاک افتاد که در کار آن سفلگان و گذشتگان آنان گشایش پدید آورده بودند. خاندان و فرزندان و یاوران پیامبر صلی الله علیه و آله به قتل رسیدند، در حالی که مشتاق لقای خدای جلّ جلاله بودند و به فراخوان خداوند حکیم برای انگیزۀ جهاد و پیرویِ خواسته اش پاسخ مثبت دادند.این نیک مردان، از دین خدا دفاع کردند، همان دینِ راستین که گمراهان به زوالش آغازیدند، جان بر سر آرمان حفظ ناموس دین و اقبال الهی نهادند، و جاودانگی را به بهای نبرد دلیرانه با پلیدان برگزیدند.۱۸. مجاهدان بزرگ و کوچک کشته شدند؛ آسمانها و زمینها از این رویداد سخت و گمراهی آشکار لرزیدند؛ مولایمان حسین صلوات الله علیه و بانوان و کودکانش که همراهش بودند، تنها ماندند؛ به آنها مهلت داده نشد مگر برای درک این تنهایی و غربت بازماندگان عترت.۱۹. سفلگان بر بانوان و کودکان خاندان هدایت هجوم آوردند؛ با آنها جنگیدند تا طعم استیصال را به آنها بچشانند.امام صلوات الله علیه – با تمام دردها و زخم زبانها و ضربه‌های شمشیرها و نیزه‌ها و تیرها که دیده بود – همچنان آنان را به خدای بزرگ فرا می‌خواند؛ هشدارشان می‌داد که باید در محکمۀ عدل الهی حضور یابند؛ و به یادشان آورد روزی را که باید پاسخگوی جدّ امجدش رسول خاتم باشند.۲۰. اما گویی عقل آنها گریخته و با شمشیر ضلالت که به دست گرفته بودند، قلب آنها مرده بود. چنین شد که تنهایی او را حرمت ننهادند؛ ناتوانیِ جسمی او را – پس از تحمّل آن همه ضربۀ جسمی و روحی – نادیده گرفتند؛ مردانگی و حیا و برادری و وفا را زیر پا نهادند؛ به سوی حجت خدا امام حسین علیه السلام هجوم بردند تا او را بکشند؛ در حالی که تنها و بدون یاور باقی مانده بود.او را هدف نیزه‌های ناجوانمردی گرفتند و برای ریختن خونش شتافتند.۲۱. سرور پیامبران، علی مرتضی، فاطمه زهرا، و فرزندش امام حسنِ مسموم به دست اشقیا زبان حالی داشتند به این مضمون که: توان تحمل این ابتلاء را نداریم. گریبان غم دریدند و دیده هاشان گریان شد. زبان حال این رویدادهای هولناک چنین بود که این همان آزمون سترگ است.خردهای نیکان و دلهای پاکان بر خوان عزا نشستند؛ ارواح پیامبران و اولیا گرد هم آمدند؛ مجلس مصیبت و ماتم با گریه و سوگ مناسب خود برپا شد.۲۲.گمراهان برای اهانت به خدا و فرستاده‌اش و امامی که ولیّ او، سفیرش، فرزند پیامبرش و حجتش بود، همچنان پیش می‌تاختند؛ او را هدف شمشیرها گرفتند؛ با نیزه شقاوت می‌زدند؛ تیر جهالت بر او افکندند؛ و همچنان ضربه‌ای از پی ضربه‌ای دیگر؛ تا آنجا که گوهر وجودش را به جداییِ روحش و لقای مالک سعادتش بخشید و از این جهان گذرا کوچید.۲۳. سرکشان او را از فراز اسب به روی خاک افکندند. آن بزرگ بر گونۀ گرامی خود به زمین افتاد؛ به محضر ربّ الأرباب شتافت؛ نزد جدّش محمد صلی الله علیه و آله مالک ملوک اهل عقل بود؛ نزد پدرش که آن سرکشان منابر اسلام را از او ربودند؛ نزد مادرش فاطمه سرور بانوان عالم؛ نزد برادرش حسن سرور جوانان بهشتی از تمام آفریدگان؛ نزد تمام پیامبران و فرستادگان و بندگان صالح خدا ....۲۴. چنین شد که هر بنده‌ای که اهل اقبال بود، به زبان حال خود، گونه‌اش را بر خاک مواسات نهاد. همگان ناله زدند و گریستند و برای قتل اهل نجات و پیروان روح حیات استغاثه کردند.۲۵. سرکشان بر هم سبقت گرفتند، برای دست بردن به سری که بارها پیامبر رحمت بوسیده و بزرگ داشته بود. بدین سان خواستند تا به شمشیر ضلالت خونش را بریزند.کتابهای فرود آمده از آسمان برای هتک این حرمت، سر به گریبان بردند.شرایع دین گرفتار آمدند به این مصیبت که خون پیشوایان آنها ریخته شد.خشم خدای قهار جل جلاله و ملائک و پیمبران و خاصّانش شدّت گرفت.فوری‌ترین کیفری که بدانها رسید، این بود که خداوند، لطف خود را از آنها برداشت و آنها را کور و کر و گنگ به حال خود واگذاشت. آنگاه به آنها ندا کرد:ای هر آن کسی که می‌شنوید! «هرگز مپندارند که هر چه بدانها مهلت دهیم، خیر آنها است؛ بل بدانها مهلت می‌دهیم تنها برای این که (به سوء اختیار خود) بر گناهان خود بیفزایند»۲۶. آنان بر جسارت خود افزودند. پیش رفتند که جدایی افکنند میان سری بزرگ و بدنی بزرگوار، با آن که بر خدا و رسولش و مقرّبان الهی بسی دشوار بود که کسی حرمتش را بشکند و جانش بستاند.اما آنان بر او دست یازیدند، دستی که بسته بود و پدران پاک نهادش گشوده بودند. و دست پادشاهان دنیا را از او کوتاه کردند، تا این که به آخرین هدف خود در این مسیر رسیدند؛ خنجری بر حنجر شریفش نهادند که به جدّ و پدرش و خودش تعلق داشت، و فقط به رسم امانت در اختیار آنها بود، که با آن خونهای پاک را به ناروا ریختند.۲۷. با رفتن او، اسلام به ضعف گرایید؛ و هر فرد صاحب روح، با زوال حیاتش، فنا را برگزید. پس آنگاه روح جدّش محمد صلی الله علیه و آله، و پدر و مادر و برادرش صلوات الله علیهم، روح گرامیِ او را پذیرفتند؛ پس از آن که رنج جهاد و درگیری با اهل فساد و عناد، آن روح گرامی را سخت خسته و رنجور و آزرده کرده بود.۲۸. خدای جلّ جلاله برایش بسترهای عنایت بگسترد؛ نیای گرامیش محمد صلّی الله علیه و آله برایش خوان کرامت گشود؛ ارواح عرش نشینان گرد او جمع آمدند: گروهی به سرور پیامبران در این سوگ بزرگ تعزیت می‌گفتند؛ جمعی به بانوان حرم که در دست دشمنان اسیر شده بودند، ترحم می‌آوردند؛ و گروهی برای هتک حرمت‌ها که آیات روشن الهی زیر پا نهاده شد، تأسف می‌خوردند.۲۹. پلیدان، اهانت به دختران پیامبر و حرم فاطمه علیها سلام الله را آغازیدند؛ توشۀ سفرشان، چادرهاشان، مقنعه‌هاشان، و پوشش آنها را بر گرفتند ...۳۰. زبان وجدان نمی‌تواند این سرکشی و ستم را بیان دارد. قیامت عدالت برپا شد، و تعجیل در محاکمۀ روز جزا را درخواست کرد. ستون‌های اسلام در هم شکست. نور شرایع و احکام به تیرگی گرایید. در زبان حال قرآن سترگ، خشم و غضب نمودار شد، که از ارتکاب چنان جنایت بزرگ و اهل آن روی گردانید ...۳۱. کارهای آن جنایت پیشگان ادامه یافت: بازماندگان شهیدان را غارت کردند. آنگاه گفتند: باید تمام آثار نبوت و رسالت محو شود، و به تمام نمادهای کرامت و جلالت تحقیر و توهین شود.بدین روی، اسب‌ها را با نعل، بر آن سینۀ گرامی حرکت دادند. در الحاد به جایی رسیدند که قبل از آن، هیچگاه مطرح نشده بود.بر سینه‌ای تاختند که پشتوانۀ آنها بود و یاورشان که در روز جزا، در برابر خدای بزرگ می‌توانست شفیع آنها باشد.بدنها را بدون پوشش بر روی خاک رها کردند، و اعضای جدا شده از پیکرها را در آن بیابان گذاردند. در میان آن بدنها و اعضای بدن، بسا آثار لطف که از خاتم پیامبران دیده شده بود!۳۲. سرهایی را فراز نیزه برداشتند که دیگر پس از آن هیچ مسلمانی سربلند نشد. رگهایی را بریدند که پس از آن پیوندی میان آنها با خدا برقرار نشد. آن سرها را بر فراز نیزه کردند، اما نیزه‌ها به زبان حال می‌گریستند که ناگزیر از حمل آن سرها شده‌اند.خاکها در برابر آن سرها اظهار خشوع می‌کرد، زمین را در برابرشان می‌بوسید، و به زبان حال عذر می‌آورد که در این سرکشی، به دست دشمنان اسیرند ، وگرنه هرگز در چنین جنایتی شریک نمی‌شدند.۳۳. زبان حال نیزه‌ها خطاب به سرهای جداشده از تن این بود که:شما مرا بسیار بزرگ داشتید و مرا به صراط مستقیم بردید. اما امروز من شما را حمل می‌کنم تا روی خاک نمانید. و شما را در جایگاه بلندی جای می‌دهم تا دست بازماندگان احزاب کفر و شرک، شما را آلوده نسازد.ملائک، سر گرامی آن سرور را به تعظیم، طواف دادند تا در موکب بزرگی قرار گرفت.ستم پیشگان، زنان و کودکان را بر مَرکب‌های ذلّت و خواری حرکت می‌دادند.۳۴. کجاست گریه کننده‌ای که بر اسلام و ایمان بگرید؟کجاست کسی که بر پادشاهان زمان مواسات کند؟کجاست کسی که تردید کند در این که آن عمل، ناسپاسیِ آشکار بوده است؟کجاست کسی که ما را بر نوحه و عزا یاری کند؟کجاست کسی که بر این کشته شدۀ ستمدیده، سیل سرشک از دیدگان بریزد؟۳۵. آیا گریبان دریدنِ ما، در برابر سینه شکستن اولیای خدا چه تواند کرد؟در دیار غربت، خون پاک نیکان را ریختند، بدنهای محترم را وانهادند و بدون کفن رها کردند. اینک کدام خردمند، از مساوات با امیران هدایت بخل می‌ورزد؟۳۶. اینک کیست که پیمبر را ببیند که در ماتم جگرگوشه‌اش، در سوگ مخالفت با سنت‌های الهی، در عزای شکسته شدن حرمت شریعت، و در تکرار رویدادهای هولناک؛ همراه با پیمبران و اولیای خدا به سوگ و عزا و ماتم نشسته است؛ آنگاه در عزاداری و گریه و ماتم با او همراهی نکند؟۳۷. کدام دیده یارای آن دارد که از گنجینۀ اشکهای پنهان در این ماتم دریغ ورزد؟کدامین دل می‌تواند اندوهناک نشود در هتک حرمت آن چهره‌هایی که «حرمت» به سبب آنها حرمت یافت؟کدامین دست است که به سوگ بالا نرود؟ و کدامین زبان است که به بیان این سوگ – سروده‌ها گویا نگردد؟۳۸. بندگان خدا!اینک نیک بیندیشید! اگر چنین جنایت‌هایی در مورد کودکان و مردمان و زنان و خانواده و حرمت‌های شما روا داشته بودند، ژرف بنگرید که چه می‌کردید؟ آیا در عزاداری آنها کوتاهی می‌کردید؟اینک، مباد که ماتم خود را برتر از ماتم سید المرسلین بدانید، اگر می‌خواهید که وفای خود به حضرتش را نشان دهید، و اگر می‌خواهید که در روز جزا با آن بزرگ همراه باشید.کسی که در هنگام مصیبت و ماتم، حضرتش را رها کند، چگونه امید دارد که وقتی به ملاقات آن سرور می‌رسد، با احسان او روبرو شود؟ یا در جایگاه رضوان و امان او، در کنارش جای گیرد؟هرگز! هرگز چنین نمی‌شود که کسی در روز گشایش همراه باشد، مگر آنکه در روزهای دشواری همراهی کرده باشد.۳۹. اینک ژرف بنگرید!مباد که رویدادهایی که بر خدای جلّ جلاله و نزدیکانش سنگین بوده، نزد شما سبک باشد.خدای رحمت تان کناد! بیشترین همراهی را با خدای عزوجل نشان دهید! که او در برابر هتک حرمت‌های الهی غضب نشان داده است.با رسول خدا مشارکت کنید که در برابر ریخته شدن خون خاندانش – به نام دین و به نام پیامبر – در چه ماتمی است.۴۰. اینک در هر شب و روز، به ویژه در سحرها، از خدا بخواهید که روز انتقام این خونها را به دست امام منتقم برساند، تا صابران و مجاهدان به پاداش خدمت به دین دست یابند.و من می‌گویم: خداوند، عزای محمد صلّی الله علیه و آله را، و عزای هر کسی را که در این حالت دشوار با حضرتش همرامی کند، بزرگ بدارد.و عزای شما را –‌ ای حاضران در مجلس – نیکو بدارد.وإنّا لله وإنّا الیه راجعون. ]]> کتاب‌شناسی روز واقعه Sun, 18 Oct 2015 11:05:46 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/5614/