پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين انعکاس :: نسخه کامل http://dinonline.com/reflection/interactivity Tue, 23 May 2017 03:36:43 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Tue, 23 May 2017 03:36:43 GMT انعکاس 60 اسراء و معراج دربارۀ مدارا و رواداری چه به ما می‌آموزد؟ http://dinonline.com/doc/note/fa/7340/ «دوزخ» که بخشی از اثر قرنِ چهاردهمیِ «کمدی الهی» است، داستان سفر دانته به نه طبقۀ جهنم است. دانته در سفر خود با گناهکاران فراوانی روبه‌رو می‌شود که هر یک بسته به ماهیت و نوع گناهانی که در دنیا مرتکب آن شده‌اند، سیمایشان به شکل وحشتناک و زشتی دگرگون شده است. شهوت، بخل، خشم، شکم‌بارگی و گناهان دیگر هریک به شکلی تجسّم پیدا کرده‌اند. اما در طبقۀ هشتم جهنم با تصویرگریِ اهانت‌آمیز و جنجال‌آفرینی مواجه می‌شویم؛ در این طبقه دانته به خیال خود ریاکاران و شیّادان را جای داده و پیامبر اسلام و علی‌بن‌ابی‌طالب را نیز در این زمره قرار داده است.   در زمان دانته، بسیاری از کاتولیک‌های رومی اسلام را دشمن قسم‌خوردۀ خود می‌دانستند. از نظر آنها مسلمانان کافر و مستحقّ اهانت بودند. با توجّه به اینکه به احتمال زیاد دانته کمدی الهی از منابع اسلامی و به‌ویژه کتاب معراج الهام گرفته است، تصویرسازیِ منفیِ وی از شخصیت‌های برجستۀ اسلامی عملی نابکارانه و به‌دور از انصاف محسوب می‌شود. اشعار دانته به‌خوبی نشان‌دهندۀ عدم‌رواداری مذهبی‌ای است که در آن دوران رواج داشته است. در قرون‌وسطی مسیحیان غیرمسیحیان را آزار و اذیت می‌کردند و وجهۀ آنها را سیاه‌نمایی و تخریب می‌ساختند. اما متأسفانه این دست تحمّل‌ناپذیری‌ها محدود به یک دین، کشور یا زمان مشخّص نیست. امروز نیز تحمّل‌ناپذیری و عدم‌رواداری مذهبی در حال افزایش است. تازه‌ترین مطالعه‌ای که مرکز پژوهشی پیو بر روی محدودیت‌های جهانی در حوزۀ دین انجام داده حاکی از آن است که تحمّل‌ناپذیری مذهبی در سراسر جهان در قالب خصومت‌های اجتماعی یا محدودیت‌های دولتی افزایش داشته است. خصومت‌های اجتماعی معمولاً مشتمل بر آزار و اذیت گروه‌های مذهبی هستند و در قالب خشونت‌های فیزیکی یا کلامی، اهانت به اماکن مقدّس و تبعیض خود را نشان می‌دهند. یک روش برای مقابله با تحمّل‌ناپذیری آن است که اطّلاعات خود را دربارۀ اعتقادات، مناسبت‌ها و رفتارهای مذهبیِ پیروان ادیان دیگر افزایش دهیم. برای این منظور لازم است حسّ کنجکاوی، روشن‌فکری و محبّت را در وجود خود پرورش دهیم. ]]> انعکاس Fri, 05 May 2017 21:34:23 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7340/ چرا در جامعۀ مدرن دین پایدارتر از چیزی است که فکر می‌کردیم؟ http://dinonline.com/doc/note/fa/7332/ در سال 1822، توماس جفرسون پیش‌بینی کرد که "به‌زودی یکتاپرستی دین اکثریت مردم زمین خواهد شد." داده‌های موجود بر این پیش‌گویی مهر تأیید می‌زند؛ با این که تعداد کسانی که به کلیسا می‌روند و کسانی که اصلاً خود را پیرو یک دین می‌دانند کاهش یافته است، دین پایدارتر از چیزی است که پیشتر گمان می‌کردیم. امروز سکولاریزاسیون در آمریکا بروز و ظهور کمتری دارد و بیش از 70% مردم آمریکا همچنان خود را مسیحی می‌دانند. جامعه‌شناسان و جمعیت‌شناسان معتقدند که مدرنیزاسیون و سکولاریزاسیون با هم در ارتباط هستند، اما این پیوند پیوندی پیچیده است. افزایش شمار آمریکایی‌هایی که پیرو هیچ دینی نیستند، می‌تواند دلیلی غیر از سکولاریزاسیون داشته باشد. شاید همان‌طور که فیلیپ شوادل استاد دانشگاه نبراسکا می‌گوید، دلیل این امر آن باشد که پنجاه سال پیش به اندازۀ امروز قابل‌قبول نبود که کسی بگوید پیرو هیچ دینی نیست. شوادل و دیگران همچنین می‌گویند فرایند سکولاریزاسیون در آمریکا و اروپا تفاوت‌های قابل‌توجّهی دارد. در اروپا دینِ سازمان‌یافته وابسته به دولت است، اما در آمریکا این ارتباط کمرنگ‌تر است. در نتیجه در اروپا این احتمال بیشتر است که معترض بودن نسبت دولت به خصومت نسبت به کلیسا بیانجامد. در بسیاری از کشورهای حوزۀ غرب اروپا حمایت دولت از دین می‌تواند باعث تضعیفِ نشاط و سرزندگیِ جماعت‌های کلیسا شده باشد. شوادل می‌گوید وقتی کشوری با یک دین پیوند برقرار می‌کند، رهبران مذهبی دیگر آن انگیزۀ سابق را برای تبلیغ کردن و به هیجان آوردن مردم نخواهند داشت. آنها از دولت پول می‌گیرند و دیگر نیازی به جمع‌آوری پول از مردم ندارند... اما در آمریکا رهبران مذهبی باید بیشتر خود را به آب و آتش بزنند و شاید به همین خاطر است که آمریکایی‌ها در مقایسه با اروپایی‌ها بیشتر نسبت به کلیساها احساس تعهّد می‌کنند. این تصوّر که اعتقاد و عملکردِ مذهبی پابه‌پای مدرنیزاسیون تکامل یافته، تصوّری قابل‌قبول است. با افزایش سطح علم و سواد، دیگر توجیهات ماوراءطبیعی برای اتفاقات جهان طبیعت از اهمیت سابق برخوردار نیست. اما دین همچنان پابرجا مانده است؛ چراکه دین نقش‌های بسیار گوناگونی در زندگی انسان‌ها ایفا می‌کند؛ دین که باشد، جماعت‌ها و دوستان نیز هستند. دین زمینۀ حمایت روانی و اقتصادیِ انسان‌ها را فراهم می‌آورد. دین گذشته از ترسیم جایگاه انسان در دنیا و آخرت، کارکردهای دیگری نیز دارد. ]]> انعکاس Sun, 30 Apr 2017 20:30:45 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7332/ چرا لیبرال‌ها این‌قدر آشفته هستند؟ http://dinonline.com/doc/note/fa/7330/ لیبرال‌ها و محافظه‌کاران باید برای کاستن از شکافی که بین آنها وجود دارد، مواضع یکدیگر را با اغماض و نیک‌اندیشی تفسیر کنند، نه با تحقیر و توهین. اگر عیب و نقص‌های یکدیگر را به رخ هم بکشند، وضعیت بدتر می‌شود و در این بین، خانواده‌ها و دوستی‌هایشان نیز آسیب خواهد دید. لیبرال‌ها (فقط) از این جهت مضطرب و پریشان‌حال نیستند که قدرت خود را از دست داده و برنامۀ کارشان با شکست مواجه شده است، بلکه دلیل آشفتگی‌شان آن است که می‌ترسند با ریاست‌جمهوریِ ترامپ، دمکراسی در آمریکا از بین برود. اگر لیبرال‌ها تعارض خود با ترامپ و حزب جمهوری‌خواه را صرفاً کشمکشی بر سر سیاست‌ها یا رهبریِ کشور می‌دانستند، در این صورت می‌گفتیم واکنش لیبرال‌ها افراط‌آمیز است. اما لیبرال‌ها (و همچنین بسیاری از محافظه‌کاران) معتقدند که ترامپ و حزب جمهوری‌خواه مثل قارون دست به شورش و گردن‌کشی زده‌اند. در زمان حضرت موسی قارون موسی و هارون را متّهم ساخت که قدرت را در چنگ خود گرفته‌اند. در کتاب مقدّس آمده است که قارون خطاب به موسی گفت: «همۀ جماعت ما مقدّس هستند... چرا تو می‌خواهی بر جماعت خداوند تفوّق داشته باشی؟» شاید در ظاهر به نظر برسد که سخنان قارون دمکراتیک و برابری‌طلبانه است، اما واقعیت آن است که خداوند حضرت موسی را برای رهبری جامعه برگزیده بود، نه این که موسی در پی تفوّق و ریاست باشد. قارون یک عوام‌فریبِ سفسطه‌گر است که سعی دارد با این سخنانِ گمراه‌کننده، چاپلوسی مردم را بکند تا حرص و طمع خود برای رسیدن به قدرت و ثروت بیشتر را ارضا نماید. قارون با ساختار سیاسی یهودیان (یعنی خداسالاری) مخالف است و می‌خواهد خداسالاری را به دمکراسی کاذب تبدیل کند. لیبرال‌ها معتقدند که ترامپ و حزب جمهوری‌خواه سعی دارند با هجمه به بنیادهایی که دمکراسی به آنها وابسته است، شالودۀ ساختار سیاسی آمریکا را تغییر دهند؛ بنیادهایی مثل نظام قضایی مستقل، مطبوعات آزاد، اعتماد مردم به دولت، گزینگران تحصیل‌کرده، انتخابات عادلانه، تحمّل تفاوت‌ها و غیره. دلیل واکنش شدید لیبرال‌ها آن است که تصوّر می‌کنند ترامپ و حزب جمهوری‌خواه تلاش دارند دمکراسی را به استبداد تبدیل سازند. در حقیقت با توجّه به اعتقادات لیبرال‌ها، واکنش آنها در برابر آنچه دارد اتّفاق می‌افتد طبیعی است. ]]> انعکاس Sat, 29 Apr 2017 11:57:57 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7330/ سیاست‌های اسلام‌ستیزانه در خدمت اهداف داعش http://dinonline.com/doc/note/fa/7310/ اما عداوت‌ورزی با مسلمانان نمی‌تواند کمکی به امن‌تر شدنِ جهان کند. سه سال پیش کارشناسان جنگیِ داعش اقدام به از بین بردن «مناطق خاکستری» کردند؛ به این معنا که در جوامع غربی همزیستی مسالمت‌آمیز بین مسلمانان و غیرمسلمانان را هدف خود قرار دادند. ولیکن داعش نمی‌توانست به‌تنهایی چنین کاری کند و به همکاری جوامع غربی نیازمند بود. لذا با دست زدن به تروریسم و وحشی‌گری، به اسلام‌هراسی دامن زد تا موجب خصومتِ غرب با مسلمانان شریف و بی‌گناه شود. اسلام‌هراسی موجب تحقّق یکی دیگر از اهداف داعش نیز می‌شود؛ به این ترتیب که روابط استراتژیک فیمابین جهان اسلام و غرب را تضعیف می‌سازد. وجود اتّحادهای قدرتمند در میان مناطقِ مختلف، چیزی است که بیش از همه داعش را در معرض خطر قرار می‌دهد. به همین خاطر است که اعضای شورای امنیت در سازمان ملل خواستار تقویت روابط فیمابین سازمان ملل و سازمان همکاری اسلامی شده‌اند. نباید اجازه دهیم که اسلام‌هراسی بین مسلمانان و جهان غرب فاصله بیندازد. لذا خودِ جوامع و ملّت‌های مسلمان باید بیاموزند که چگونه با افراطی‌گری و تروریسم به مبارزه بپردازند. برای مثال، در همین راستا 39 کشورِ عضو سازمان همکاری اسلامی یک ائتلاف نظامیِ اسلامی برای مبارزه با تروریسم تشکیل داده‌اند. سازمان همکاری اسلامی به منظور مقابله با ایدئولوژیِ افراطی‌گری، مرکزی را تحت عنوان «مرکز گفتگو، صلح و تفاهم» راه‌اندازی کرده است که مسئولیت آن سلب مشروعیت از اندیشه‌های گروه‌هایی مثل داعش و بوکوحرام است. دشمنی که ما با آن مواجهیم، براساس مسائل مذهبی، قومی یا حتّی ملّی قابل تعریف و شناسایی نیست. دشمنِ حقیقیِ ما همان احساس نفرت و اندیشه‌هایی هستند که می‌توانند چهرۀ واقعی خود را در پس آرمان‌های شریف پنهان کنند. ]]> انعکاس Tue, 18 Apr 2017 05:04:41 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7310/ درس‌های مسیح برای مسلمانان امروز http://dinonline.com/doc/note/fa/7194/ تاریخ‌دان انگلیسی، آرنولد توینبی در سال 1948 مقاله‌ای تحت عنوان «اسلام، غرب و آینده» نگاشت که در آن بیان داشته بود جهان اسلام از قرن نوزدهم گرفتار بحران شد؛ چراکه قدرت‌های غربی آن را مغلوب خود ساختند. غرب کاری کرد تا میان مسلمانان نگرانی و خشم و آشوب برپا شود. به گفتۀ توینبی، مسلمانان امروز بین دو گروه گیر افتاده‌اند؛ عدّه‌ای که می‌خواهند از غرب تقلید کنند و عدّه‌ای فناتیک و متعصّبِ کهنه‌اندیش که از خارج تحت‌فشارند. وی آتاتورک را مصداق مقلّدین غرب، و وهابیونِ عربستان را نمونۀ فناتیک‌ها می‌دانست. با گذشت چند دهه، معدودی از مسلمانان به قیاس توینبی توجّه کرده‌اند و معتقدند مسلمانان باید راه سومی بین تقلید از غرب و جزم‌اندیشی پیدا کنند. اما گذشته از این دو گروه، شخص دیگری نیز وجود دارد که مسلمانان می‌توانند برای رهایی از بحران فعلی، از وی درس بگیرند. حضرت عیسی کسی بود که علیه روم نه دست به درگیریِ مسلّحانه زد و نه در برابر آن سر فرود آورد. بلکه تمرکزش را روی احیاء و اصلاح دین گذاشت. از مردم خواست به جای توجّه افراطی بر جزئیات قانون شرع، بر اصول اخلاقی دین خود متمرکز شوند. مسلمانان نیز باید به این نکته توجه داشته باشند، زیرا آنها نیز دچار بحران مشابهی گشته‌اند. مسلمانان حضرت عیسی را دوست دارند. اما باید این درسِ مسیح را آویزۀ گوش خود کنند که نه از غرب تقلید کنند و نه اسیر بنیادگرایی و خشکه‌مذهبی شوند. مسلمانان نباید در معنای لفظی شریعت متوقّف شوند و از درک هدف و مقصود شرع بازمانند. مسیح نشان داد که قربانی کردن روح دین در مقابل لفظ‌گرایی منجر به ایجاد ترس و وحشت می‌شود. وی به ما آموخت که گرفتار ظواهرِ شرع شدن می‌تواند فرهنگ سالوس و ریا را جا بیندازد. ما مسلمانان باید از مسیح درس بگیریم و بدانیم که خلافت نه در جهان خارج، بلکه باید در درون قلب و ذهن ما استقرار پیدا کند.   ]]> انعکاس Mon, 06 Mar 2017 14:58:39 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7194/ جماعت‌گرایی در گفت‌وگو با مایکل والرز و مایکل سندل http://dinonline.com/doc/interview/fa/7197/ (1) مایکل والزر از مهم­‌ترین اندیشمندان جماعت­‌گرا محسوب می­‌شود. به اعتقاد وی، هرچند نقدهایی بر لیبرالیسم وارد است، اما در عین حال دو مکتب لیبرالیسم و جماعت­‌گرایی قابل‌جمع به نظر می­‌رسند. تاکنون آثاری از وی، همانند حوزه­‌های عدالت، فربه و نحیف و تفسیر و نقد اجتماعی، به زبان فارسی ترجمه شده است. چکیده سخنان والزر: - لیبرالیسم و جماعت­‌گرایی امری طیفی است. - نقد من به سندل این است که امریکای مورد تحلیل او امریکای بدون مهاجر است. مبنای تحلیل پلورالیستی سندل، امریکای توکویل است. - نقدهای جماعت­‌گرایان موقت است و تا وقتی تداوم دارد که این نقایص در جامعه لیبرالی مشاهده می­‌شود. ـ فربه کردن، غنی کردن و تشخص (specification) حقوق بشر مربوط به حقوق بشر مثبت (right to) است. ـ منظور از فربه کردن ارزش­‌ها می­‌تواند تمایز و تنوع (differentiation) آن­ها در زمینه­‌های مختلف باشد. ـ حداقل­‌هایی برای حقوق بشر و عدالت وجود دارد. شکنجه، برده­‌داری و کشتار و مانند آن در هر زمان و مکانی ممنوع است، چه برای حکومت­‌ها و چه برای افراد. ـ من هم فیلسوف تحلیلی هستم، هم در خصوص عدالت معتقدم این مفهوم باید توسط فرهنگ و دین فربه شود، و به همین جهت به زمینه هم توجه دارم. تعبیر «بین متن و زمینه» را من هم می­ پذیرم. ـ جنگ امریکا علیه عراق ناعادلانه و علیه افغانستان عادلانه بود. ـ اصل جنگ علیه طالبان عادلانه بود، ولی شیوه عملکرد (یا conduct) عادلانه نبود. ـ با تعبیر دین یک و دو و سه موافقم و بحث ما در حوزه دین دو است. ـ در یهودیت پاپ نیست و از این جهت تفسیر آزادتر از مسیحیت است. ـ تفاسیر متکثرند و در طول تاریخ به تفاسیر جدید و بازتفسیر نیاز داریم. ـ نقدهای ما به لیبرالها، می‌تواند با نظریه‌های غیرسکولار نیز اشتراک داشته باشد. (2) کمتر کسی نام مایکل سندل، استاد تمام دانشگاه هاروارد و نقدهای جماعت­‌گرایانه­‌اش نسبت به عدالت لیبرالی را نشنیده است. سخنرانی­‌های علمی او در دانشگاه هاروارد مخاطبان زیادی دارد و در سالن 1500 نفری برگزار می­‌شود. در دانشگاه هاروارد بیش از چهارده‌هزار نفر درس او را ثبت نام کرده­‌اند. وی در سال 1985 جایزه تدریس هاروارد - رادکلیف را دریافت کرد. او در سال 2001 به عنوان استاد مدعو به تدریس در دانشگاه سوربن پاریس نیز پرداخت. تاکنون آثاری از وی- همانند لیبرالیسم و منتقدان آن، لیبرالیسم و محدودیت­ های آن، عدالت: چه باید کرد؟، و آن­ چه با پول نمی­‌توان خرید، به زبان فارسی ترجمه شده است. به اعتقاد سندل، در کشورهای غربی، از یک سو «تحرک» در اقتصاد به «نابرابری» انجامیده، و از سویی دیگر احزاب کارگر، دموکرات و سوسیال دموکرات به این علت محبوبیت خود را در طبقه متوسط از دست داده­‌اند که شعارهایی توخالی مطرح می­‌کنند. به بیان دیگر، موانع زیادی برای شایسته­‌سالاری، اهمیت دادن به کار، هویت و کرامت انسان وجود دارد. فقط در بحران 2008 بود که اوباما به این‌گونه مسائل اخلاقی در اقتصاد توجه کرد، اما به هر حال دوران او هم به ریاست جمهوری ترامپ ختم شد. چکیده سخنان سندل: - اگر جماعت­‌گرایی به معنای تقدم منافع اکثریت و اکثریت­‌گرایی باشد، من جماعت­‌گرا به آن معنا نیستم؛ چون معتقد نیستم اکثریت همیشه بر حق باشد. - اگر جماعت­­‌گرایی به معنای نقد نظام بازار غربی باشد، نظریه عدالت من زیرمجموعه جماعت­­‌گرایی قرار می­‌گیرد. - با مفهوم طیفی بودن جماعت­‌گرایی موافقم، من در کنار چارلز تیلور و نزدیک به مک­ اینتایر قرار دارم. - من با تیلور در نوارسطویی بودن و تأثیر پذیرفتن از هگل مشترکیم. - نظرات من با دولت کوچک حزب جمهوری‌خواه همخوان نیست. - دو اصطلاح «فربه» و «نحیف» که والزر به کار برده به خوبی می­‌تواند معنای مدنظر جماعت­‌گرایان را برساند. - جماعت­‌گرایی یک مکتب فکری (school of thought) است، اما اگر بنا باشد روشی را معرفی کنم که به این مکتب مربوط باشد، باید از هرمنوتیک نام ببرم. - نمی­‌توان در پایان‌نامه و رساله از روشی به نام جماعت­‌گرایی استفاده کرد. - اگر سوسیال دموکراسی به معنای بازتوزیع ثروت و درآمد طبقات مرفه برای خیر عمومی باشد، با این معنا موافقم و خود را سوسیال دموکرات می­‌دانم. - مقتضای عدالت آن است که حقوق بشر غنی شده و موقعیت­ مند (situated) را قبول کنیم تا مقتضیات هر زمان و مکان را لحاظ نماید. - جدا کردن حقوق بشر منفی (right from) از حقوق بشر مثبت (right to) معیار خوبی است. - ابعاد جهان‌شمولی در بحث عدالت وجود دارد، چرا که همواره می­‌توان از اصول مشترک سخن گفت. - نمی­‌توان ویژگی­‌های خاص هر منطقه را نادیده گرفت. - در کشوری مثل ایران، عدالت از دل سنت اسلامی و قرآن درمی­‌آید و به سرانجام می­‌رسد. -  من با تعبیر همروی متن­‌گرایی و زمینه­‌گرایی موافقم. - به نظر من هر دو جنگ امریکا علیه افغانستان و عراق اشتباه بود. - جنگ امریکا علیه داعش عادلانه، اما غیرمؤثر بوده است. - شرط پذیرش نقدهای جماعت­‌گرایان به لیبرال‌ها، سکولار بودن نیست. ]]> انعکاس Thu, 23 Feb 2017 20:56:37 GMT http://dinonline.com/doc/interview/fa/7197/ چرایی سرکوب مسلمانان اهل‌تسامح در پاکستان http://dinonline.com/doc/note/fa/7200/ جشن پرسر و صدایی که در سالگرد رحلتِ لعل شهباز قلندر برگزار شد، تقریباً خلاصۀ تمام آن چیزهایی بود که خشکه‌مقدّسان اسلام‌گرا از آن بیزارند: صدای بلند موسیقی صوفیه، اشعار عاشقانه، رقص مختلط زنان و مردان و استعمال حشیش. در سراسر جهان اسلام جنبش رادیکالی برای مبارزه با صوفیه در حال گسترش است. تا قرن بیستم، اکثر مسلمانان انشعاباتِ فوق‌ارتدوکس اسلام را بدعت تلقّی می‌کردند. اما از دهۀ 1970 به این سو، ثروت حاصل از نفت سعودی برای اشاعۀ این باورهای تسامح‌ناپذیر در سراسر جهان مورداستفاده قرار گرفت. در نتیجه بسیاری از مسلمانان عصر حاضر این‌طور آموخته‌اند که با صوفیه تسامح نورزند. حادثۀ زیارتگاه سیهون از این حیث حائزاهمیت است که نشان می‌دهد اسلامِ جهانی به چه سمتی در حال حرکت است؛ به سمت اسلام پلورالیست و میانه‌رو، یا (با حمایت مالی عربستان) به سمت اسلامِ وهابیون و سلفیون خشکه‌مقدّس که نسبت به هندوئیسم، مسیحیت و یهودیت ظنین و حتّی دشمن هستند؟ سیمای اسلام در جنوب آسیا در حال تغییر است. درست مثل اروپای قرن شانزدهم، تعداد اصلاح‌گران و خشکه‌مقدّسانی که با موسیقی، جشن و توسّل به قبور بزرگان دین مخالفند رو به افزایش است. سرعت پیشرفت بنیادگراییِ موردحمایت تندروهای وهابی و سلفی در پاکستان بسیار بالا بوده که دلیل آن حمایت مالی عربستان در ساخت مدارس دینی وهابی بوده است. از نظر وهابیان قبرپرستی مردود است. آنها می‌گویند به فرمودۀ قرآن کریم، نباید به درگاه اموات دعا کرد و از آنها چیزی طلبید؛ حتّی از بزرگان دین. وهابیون وظیفۀ خود را بازگرداندن بت‌پرستان و قبرپرستان، از کفر به مسیر حقیقی شریعت می‌دانند. در صورت استقرار خلافت در پاکستان، وهابیون تمام مزارها و درگاه‌ها را تخریب خواهند کرد. یک درویش پیر دربارۀ ملاهای وهابی می‌گوید: "آنها عاری از عشق و محبّت هستند و با این کار به معنای حقیقی آموزه‌های پیامبر اسلام لطمه می‌زنند". ای‌کاش دولت پاکستان به جای این که جنگنده‌های F-16 امریکایی بخرد و مسئلۀ آموزش و پرورش را به سعودی‌ها واگذار کند، بودجۀ خود را صرف ساخت مدارسی می‌کرد که در آنها توجّه به سنت‌هایِ دینی بومی کشور ترویج می‌شد! ]]> انعکاس Thu, 23 Feb 2017 19:19:07 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7200/ اراده معطوف به نفوذ در گفت‌وگوی زرشناس و عبدالکریمی http://dinonline.com/doc/report/fa/7180/ بیژن عبدالکریمی و شهریار زرشناس در برنامه زاویه شامگاه چهارشنبه ۲۷ بهمن با اجرای عبدالله صلواتی به گفت‌وگو با یکدیگر درباره واقعیت نفوذ پرداختند. عبدالکریمی که منتقد پروژه نفوذ بود در مقدمه سخنانش از همه گروه‌های فکری عذرخواهی کرد و گفت قصد جسارت به هیچ گروهی را ندارد. موانع ما برای فهم درست جهان عبدالکریمی در ابتدا به موانعی پرداخت که از نظر او موانع بزرگ برای فهم جهان وجود هستند. وی در بیان دسته‌بندی خود از موانع فهم جهان گفت: متأسفانه پوپولیسم تمام ساختار اجتماعی ما، همه مراتب اجتماعی ما را فرا گرفته است. مانع دیگری که وجود دارد، تفکر تئولوژیک است. تفکر تئولوژیک تفکری است که بیش از اینکه به واقعیت جهان وفادار باشد، خواهان حفظ یک نظام اعتقادی است. مانع بعدی، تفکر ایدئولوژیک است. مانع بزرگ دیگر، سیاست‌زدگی است؛ یعنی اینکه ما سیاست را اصل قرار بدهیم. نفوذ فرهنگی؛ ناتوی فرهنگی در ادامه زرشناس درباره نفوذ گفت: سال ۱۹۴۸ میلادی ناتو تأسیس می‌شود، یک سال بعد ناتوی فرهنگی را تأسیس می‌کنند. دهها کتاب در این خصوص داریم. ناتوی فرهنگی، هدفش و نحوه عملش را حرکت هدفمند سیاسی در بستر فرهنگی تعریف می‌کند. نویسنده های زیادی را استخدام می‌کنند، سپس شروع می‌کنند به صورت هدفمند و با هدف مشخص به تولید اثر. خود جرج اورول می‌گوید «قلعه‌ حیوانات» سفارشی نوشته شده است. زرشناس با بیان اینکه براندازی نرم از طریق کتاب، سینما، مجله و تئاتر صورت می گیرد، گفت: این یک حقیقت است و این را نمی‌شود انکار کرد. من هم قبول دارم که سیاست، ضد تفکر تعریف می‌شود، ولی شما این را هم لحاظ بفرمایید که سیاستی که در غرب مدرن ظهور کرده است، دقیقاً معطوف به قدرت است و به هر روزنه‌ای ورود می‌کند، هر جایی را سیاست‌زده و ایدئولوژیک می‌کند و اینها دارند با ما این کار را می‌کنند. ما در اواسط سال ۱۹۶۰ شاهد یک تهاجم سازمان‌یافته فرهنگی هستیم که این تهاجم دقیقاً می‌خواهد وجه و هویت فرهنگی، دینی، انقلابی و سیاسی کشور را عوض کند و در مسیر دیگری ببرد؛ ما اسم این را چه بگذاریم؟ این نفوذ است. فرآیند سازمان‌یافته‌ای است در بستر فرهنگ. می‌خواهد ذهن دولتمردان و محاسبات و تحلیلات آنها و فهم جامعه را عوض کند و به سمت دیگری ببرد. کژتابی در فهم واقعیت جهان کنونی در مواجهه ما با غرب در ادامه برنامه بیژن عبدالکریمی گفت: من می‌خواهم یک مقداری از مفاهیم پدیدارشناسانه استفاده کنم. همه این بحث‌ها بر سر این است که ما روزنه‌ای پیدا کنیم که بتوانیم با پدیدارهای جهان مواجه شویم. واقعیت‌هایی را آقای دکتر زرشناس مطرح کردند که من هم می‌پذیرم. هیچ‌کس تردید ندارد که همواره پدیدار هنر با سرمایه‌داری ارتباط داشته است. هیچ‌کس تردید ندارد که همواره تابلوهای نقاشی در خانه سرمایه‌داران و فئودال‌ها بوده است. چه کسی از ثمرات آثار هنری استفاده می‌کند؟ آثار هنری برای تزئین کدام خانه‌هاست؟ بی‌تردید این یک واقعیت است. اما اگر می‌پرسیم هنر چیست. آیدوس هنر رابطه‌اش با سرمایه‌داری و فئودالیسم نیست. آنچه که پدیده هنر را هنر می‌کند، باید در جای دیگری جستجو کرد. عبدالکریمی افزود: حال به ذکر یک مثال می‌پردازم. چه کسی می‌تواند انکار کند، جنایاتی در تاریخ اسلام صورت گرفته است؟ چه کسی می‌تواند انکارکند که با ظهور اسلام، شمشیر به کار رفته است؟ اینها واقعیت است. اما اصلاً بحث بر سر اینها نیست که پیامبر(ص) ‌ تعدد زوجات داشته است یا نه. اصلاً بر سر این نیست که پیامبر(ص) شمشیر کشیده است یا نه. سؤال این است که آیدوس دین اسلام کجاست؟ آیا می‌توانیم بگوییم آیدوس اسلام عبارت است از شمشیرکِشی و تفاوتی میان پیامبر اسلام(ص) و چنگیز نیست؟ یا حقیقت این دعوت را باید در جای دیگری جستجو کرد؟ عبدالکریمی افزود: بحث بر سر این نیست که هالیوود چه می‌کند، بحث بر سر این نیست که تشکیلات وجود دارد، مگر خود ما این کار را نمی‌کنیم؟ مگر خودمان تشکیلات برای نفوذ نداریم؟ مگر سازمان‌های اطلاعاتی ما نمی‌کوشند؟ مگر نهادهای فرهنگی ما نمی‌کوشند؟ مگر ما نمی‌کوشیم در آفریقا، حوزه علمیه تأسیس کنیم و دانشگاه و مجمع بسازیم که ارزش‌های خودمان را بسط بدهیم؟ مگر خود پیامبر(ص) به جاسوسی نپرداخت؟ مگر خود پیامبر اسلام(ص) شخصاً در جنگ بدر، با یار خودش نرفت و از یک عَرب پرسید، از محمد(ص) و یارانش چه خبر، تا ببیند چه اطلاعاتی به او می‌دهد. مگر خود پیامبر(ص) در جنگ احزاب جاسوس نفرستاد؟ اما آیدوس نهضت اسلام با جاسوسی و نفوذ شناخته نمی‌شود. می‌خواهم بگویم همه آنچه که عزیزانی مثل آقای زرشناس روی آن دست می‌گذارند، من هیچ مخالفتی با آن ندارم، اما تکیه بر این و نحوه تکیه‌ای که بر آن می‌کنند، آنچنان کژتابی در فهم واقعیت جهان کنونی در مواجهه ما با غرب ایجاد می‌کند که ما مسئله اصلی را از دست می‌دهیم و پدیدار واقعیت جهان را از دست می‌دهیم. عبدالکریمی ادامه داد: باید به هر چیزی به اندازه خودش بها بدهیم. اما در ذهنیت امروز ایرانی لااقل در بخشی از جریانات سنت‌گرایی ما، این مفاهیم برجسته شده است که ما را از دیدن حقایق بسیار بزرگتر، ناتوان کرده است و این ناتوانی از دیدن حقایق بزرگ، درواقع باعث می‌شود که ما در صحنه عمل دچار ضعف شویم. امکان رفتن به راهی دیگر در برابر نظام جهانی زرشناس گفت: واقعیت و باطن نظام جهانی غرب مدرن، سلطه است، یک نوع سلطه اومانیستی و بسط این سلطه. آن چیزی که حالا با بعضی تعابیری مانند اراده معطوف به قدرت بیان می‌شود. وقتی که در یک جایی از این عالم، یک کشوری، سرزمینی و ملتی پیدا می‌شود و این زنجیر سلطه را یا این شبکه درهم تنیده را که اسمش را «نظام جهانی» می‌گذاریم و بر مبنای سلطه بنا شده است، این زنجیر را پاره می‌کند و یا می‌خواهد از آن جدا شود. این نظام جهانی می‌خواهد چه کار کند؟ ما گفتار تازه‌ای داریم که این گفتار اومانیستی نیست. عبدالکریمی اما گفت: به هیچ وجه با این موضوع موافق نیستم. من فهم دیگری از جهان کنونی دارم. معتقدم که در جهان کنونی، هیچ راه دیگری وجود ندارد؛ البته در عمل. نمی‌خواهم بگویم علی‌الاصول ما نمی‌توانیم به راه دیگری که غرب پیموده، بیندیشیم. اصلاً چنین نیست، می‌توانیم بیندیشیم. امروز لیبرالیسم نیرومندترین ایدئولوژی است که در سطح جهان وجود دارد که در یک بستر تاریخی شکل گرفته است. عقلانیت مدرن، همه جا سیطره پیدا کرده است. امکان مواجهه از طریق سیاست و ایدئولوژی با آنتولوژی غرب زرشناس در جواب وی گفت: من این مسئله را رد نمی‌کنم که مواجهه ما با عالم غرب مدرن و شناخت ماهیت غرب مدرن، رکن بسیار مهم است. اتفاقاً من هم فکر می‌کنم اگر بخواهیم با نفوذ مواجه شویم، وجه مهمی از این مواجهه، دقیقاً شناخت است. اما آنجایی که عرض بنده با فرمایشات شما تفاوت دارد، این است که من معتقدم با انقلاب اسلامی ما داریم به سمت یک نوع گشودگی می‌رویم. بنده باورم این است که عالم غرب مدرن، از آغاز قرن بیستم به تعبیر نیچه، درواقع آغازِ پایانِ خودش را شروع کرده است. وضعیت غرب یک روند و یک بحران انحطاطی است و به تدریج ظرف ۱۰۰ تا ۲۰۰ سال و شاید کمتر یا بیشتر عالم غرب مدرن را با خود به سمت انقراض کامل می برد. من فکر می‌کنم علائم، این را نشان می‌دهد، یعنی اگر ما به بحران انحطاطی قرون دیگر هم نگاه کنیم، مثلاً پایان قرون وسطی و اتفاقی که از نیمه دوم قرن ۱۱ و ۱۲ می‌افتد و یا نشانه‌هایی از بحران انحطاطی که در قرون وسطی ظاهر می‌شود، یا در قرون باستان، شما در قرن اول میلادی، نشانه‌های انحطاط، بحران انحطاط و سپس بحرانی که به انقراض می‌رسد را می بینید. زرشناس ادامه داد: بنده گمان می‌کنم که متفکران غربی هم این اعتقاد را دارند که غرب مدرن، این علائم انحطاط را نشان می‌دهد. من هم قبول دارم لیبرالیسم اصلی‌ترین و قوی‌ترین ایدئولوژی غرب مدرن است. این درست است، اما این هم به نظر من درست است که در ابتدای قرن بیستم، لیبرالیسم کلاسیک دچار یک بحران جدی شد که با موج بلشویک‌ها و اندیشه‌های فاشیستی روبرو شد. سپس مجبور شدند از ایدئولوژی‌های لیبرال دموکراسی و از لیبرالیسم کلاسیک به سمت سوسیال دموکراسیِ لیبرال بروند. ۲۰ سال سعی کردند به این طریق جلوی بحران‌ها را بگیرند، جلوی فروپاشی را بگیرند. آنچه در حال رخ دادن است، بعد از سال ۲۰۰۸ میلادی و بعد از بحران شدید اقتصادی، ناتوانی نئولیبرالیسم در اداره دنیاست. اما نظام جهان سلطه نمی‌خواهد بمیرد و نمی‌خواهد موقعیت هژمونیک خود را از دست بدهد. وی با بیان اینکه انقلاب اسلامی اگرچه هنوز نتوانسته به طور تام و تمام، مدینه‌ منطبق با ویژگی‌های خودش را بسازد، در عالمی ورای سکولاریسم اومانیستی ظهور کرده است. انتظار ما هم شاید یک انتظار عجولانه‌ای باشد. کدام انقلاب طلیعه‌داری توانسته است ظرف ۳۰ یا ۴۰ سال مدینه بسازد؟ اولین انقلاب مدرن بورژوازی سال ۱۳۴۸ میلادی در رُم رخ می‌دهد. کمی بعدتر انقلاب هلند در سال ۱۶۰۶ را داریم. کدام یک از آنها توانسته‌اند به سرعت ظرف ۴۰ و حتی ۵۰ یا ۶۰ سال و یا حتی ۲۰۰ سال مدینه بسازند؟ مدینه‌های بورژوازی مدرن از قرن هجدهم ظهور می‌کنند؛ یعنی از زمانی که طلیعه ظهور یک عالم تازه، پدیدار می‌شود. تا زمانی که یک ساخت تمدنی روشنی پیدا می‌کند. زمان می‌خواهد این مسئله و اتفاقاً ماجرا همین است. به نظر من غرب مدرن چون احساس کرده است که انقلاب اسلامی یک طلیعه است، چون با این مسئله مشکل دارد، اینجاست که دقیقاً دست می‌گذارد روی اینکه از تمام ابزارهایی که هنوز دارد، استفاده کند برای اینکه این نظام و انقلاب را دگرگون کند. این نفوذ یک واقعیت است. زرشناس در ادامه گفت: فرمایشات آقای دکتر عبدالکریمی این بود که ما جهان کنونی را خوب نمی‌شناسیم. من قبول دارم. غرب‌شناسی منتقدانه هنوز خیلی عمیق و جدی نیست. اما مسئله این است که این غرب‌شناسی، جدا از فرآیند نفوذ نیست. شما وقتی می‌خواهید با نفوذ روبرو شوید، یک وجه ماجرا، امنیتی و اطلاعاتی و وجه دیگر آن، فرهنگی است و وقتی آن وجه فرهنگی ـ سیاسی می‌آید؛ باطلش، تفکر است. اتفاقاً تفکر به شما کمک می‌کند که فرآیند و حقیقت نفوذ را بشناسید. نفوذ، وجوه مختلفی دارد. یک وجه آن، سیاسی ـ امنیتی است؛ اینها می‌خواهند استحاله ایجاد کنند. نئولیبرالیسم به نمایندگی از غرب اومانیسم دگرگونی ایجاد می‌کند، در سرزمینی که می‌خواهد طلیعه‌دار حرف تازه‌ای باشد. عبدالکریمی در پاسخ زرشناس گفت: در بیانات و فرمایشات دکتر زرشناس آنقدر عناصر گوناگونی وجود دارد که هر جزء این شبکه قابل بحث است. آقای زرشناس وقتی از غرب صحبت می‌کند، درواقع یک نوع جوهربخشی می‌کنند. اینکه یک جوهری به نام غرب وجود دارد و یک عقل کلی وجود دارد که تمام جهان را تحت سیطره خود قرار می‌دهد، چنین تلقی‌هایی هستند. در چنین تلقی‌ای، انسان‌ها انگار اُبژه قدرت‌ها هستند و قدرت اراده دست‌نیافتنی دارند در صورتی که ما اعتقاد داریم که خداوند اراده دست‌نیافتنی دارد. ما اینجا نظام غرب و نظام جهانی را یک نوع قدرت مطلق بخشیدیم. اراده معطوف به قدرت در ما وجود ندارد؟ ذره‌ذره حیات اجتماعی را نگاه کنید و اراده معطوف به قدرت را ببینید. عبدالکریمی ادامه داد: من با شما هم‌عقیده هستم. غرب بحران دارد. من با تمام وجود این بحران را احساس می‌کنم. ظهور پست‌مدرن نشانگر لرزه‌ای است که بر اندام مدرنیته افتاده است. من بارها فریاد زدم که فقط سنت‌گرایان ما دچار عقب‌افتادگی تاریخی نیستند. روشنفکران ما هم دچار عقب‌افتادگی هستند. آنها هنوز در فضای آرمان‌های غرب در قرن ۱۸ و ۱۹ سِیر می‌کنند، یعنی با عقل روشنگری قرن ۱۸ و ۱۹ فکر می‌کنند. عبدالکریمی خطاب به زرشناس گفت: من با شما هم عقیده هستم اما حرف من این است که آیا می توانیم با فقهِ اصغرِ خودمان در برابر فقه‌ اکبرِ غرب، به تولید نظام بپردازیم؟ ما نمی‌توانیم با سیاست و ایدئولوژی، در برابر آنتولوژی غرب بایستیم. در برابر کانت باید کانتی داشت. در برابر هگل، باید هگلی داشت، متفکر ملاصدرایی قرن ۲۱ را باید داشت که بتوانیم در برابر آن آنتولوژی، یک چنین آنتولوژی را به وجود بیاوریم. من معتقدم که ما فاقد چنین متافیزیک و آنتولوژی هستیم و به همین دلیل به در و دیوار می‌زنیم و بیشتر از مفاهیم سیاسی و مفاهیم امنیتی و پلیسی استفاده می‌کنیم که این امر اولاً حاصل اراده معطوف به قدرت برای مشروعیت‌بخشی به خود است، بیش از آنکه جنبه نفیِ غرب داشته باشد و نکته دیگر اینکه نشان می‌دهد ما هنوز فاقد مواجهه حِکمی هستیم. تا زمانی که ما با مواجهه حکمی و پدیدارشناسانه نداشته باشیم، درواقع سرمایه عظیم معنوی و مادی ملت را هدر می‌دهیم. زرشناس در پاسخ گفت: من غرب را قدرت مطلق ندانستم. اگر قدرت مطلق بود، غرب از قرن بیستم به بعد وارد بحران نمی‌شد و اساساً ظهور این همه تحولات سیاسی، ضد استعماری و ظهور خودِ انقلاب اسلامی نشانه این است که غرب، قدرت مطلقه نیست. من چنین حرفی نزدم. عبدالکریمی پاسخ داد: انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ صورت گرفت؛ تقریباً چهار دهه گذشته است. در آن شرایط تاریخی، درست زمانی که فیدل کاستروها و چه‌گوارا وجود داشتند، انقلاب الجزایر و چین وجود داشت، همچنین مائو وجود داشت، انقلاب ما هم برای آن دوره بود، اما الان در روزگار ما، هیچ‌کدام از روشنفکران در سراسر جهان به انقلاب نمی‌اندیشند. راه رهایی؛ انقلاب یا تفکر؟ زرشناس گفت: من در بستر تاریخی می‌بینم، غرب مدرن از آغاز قرن بیستم، وارد بحران انحطاطی شده است. نیچه بهترین نماینده آن است و به تعبیر شما، اندیشه پست مدرن و ظهور آدم‌هایی مانند فوکو و هایدگر نشانه همین است. حتی مکتب فرانکفورت؛ همه نشانه وجود بحران هستند. من غرب را قدرت مطلق نمی‌دانم. اتفاقاً در فرآیند بحران انحطاطی می‌دانم. همه تمدن‌ها یک روندی را طی کرده‌اند تا به انقراض رسیده‌اند. شما فرمودید شکاف شمال و جنوب را چگونه می‌شود پر کرد. غرب مدرن از زمان رنسانس، سنگ‌بنای یک نظام جهانی را پی‌ریزی کرده است. در قرن ۱۸ و اواخر قرن روشنگری، این نظام را شکل دادند. یک فاصله‌ای بین خودشان به عنوان کشورهای متروپل و همه دنیا ایجاد کردند؛ دقیقاً ماجرا این است که برای این ملت‌ها برای رهایی از این شکاف و پر کردن این شکاف و برای رهایی از این سلطه ویرانگر شمالِ سرمایه‌دار و استعمارگر، در این جنوب غارت‌ شده، راهی جز انقلاب وجود ندارد؛ اما این انقلاب یک وجهش، مواجهه‌ آنتولوژیک است و ما باید صاحب یک اندیشه متافیزیک به تعبیر شما باشیم. این را من تائید می‌کنم. شما فرمودید غرب یک آنتولوژی است، بله من قبول دارم منتهی این آنتولوژی رو به پایان است و نَفَس‌هایش از رَمَق افتاده است. شما فرمودید ما هم بحران داریم. این درست است. بحران ما غرب‌زدگی شبه‌ مدرن است. شهریار زرشناس افزود: بحران ما در این است که دقیقاً در همان سلطه استعماری، استعمار آمد و قریب به ۲۰۰ سال است که کاملاً همه ساخت‌های تاریخی کاملاً متلاشی هستند و یک انقطاع تاریخی بین ما و گذشته ما رخ داد و یک هویت مصنوعی نیمه‌کاره ایجاد شد. یک مدرنیته ناقصی بر ما حاکم شد به نام شبه مدرنیته. تمام آن مشکلاتی که شما از آن حرف می‌زنید، به خاطر سیطره شبه مدرنیته است. اتفاقاً برای غلبه بر این سیطره شبه مدرنیته، راهی جز این نیست که ما از طریق انقلاب اسلامی رو به گشودگی تازه‌ای برویم. وجه مهم این گشودگی، تفکر است. آنها اصلاً نمی‌خواهند بگذارند که شما حتی نفس بکشید چه برسد که با تفکر بتوانید راهی را باز کنید. برای اینکه شما را برگردانند، یک ارتجاع شبه مدرن را ساماندهی کرده‌اند. این ارتجاع شبه مدرن از طریق تهاجم فرهنگی و همین نفوذی که بین من و شما دارد صحبت می‌شود، می‌خواهد ما را در جهان شبه مدرنیته نگه دارد. ماندن در موضع شبه مدرنیته یعنی همین سیطره بی‌عدالتی، یعنی همین فقر. توجه کنید اگر مردم می‌روند در پشت سفارت‌های کشورهای متروپل صف می‌بندند، به جهت آن است که متروپل و امپریالیسم ۴۰۰ -۵۰۰ سال دنیا را غارت کرده‌اند، آنجا را تبدیل کرده به یک زمینه مناسبی برای زندگی. این حقانیت غرب مدرن نیست، تجسم ظلم و اثبات غارتگری‌اش است و اثبات اینکه ما راهی نداریم جز اینکه زنجیر را پاره کنیم و برای پاره کردن این زنجیر، فقط تفکر کافی نیست. زرشناس تصریح کرد: من قبول دارم اگر ما راه را صرفا از طریق سیاست برویم، زنجیر را پاره کنیم، اما در حیطه اندیشه، نتوانیم آلترناتیو جایگزینی ایجاد کنیم، بله همه بازی را خواهیم باخت، اما توجه کنید وقتی که می‌خواهیم بیاندیشیم و تحمل کنیم، اینها نمی‌گذارند. یکسره از طریق نفوذ رسانه‌ها و ذهنیت‌سازی برای مسئولین، از طریق جریان‌سازی‌ها در درون فضا، اغتشاش ایجاد می‌کنند. بخشی از آن را می‌پذیرم، ضعف ما هم هست، اما بخش دیگرش عملیات آنهاست. ما این را داریم می‌گوییم که آنها می‌خواهند نگذارند ما از این مسیر شبه مدرنیته رها شویم، ما را می‌خواهند همان‌ جا نگه دارند. اتفاقاً من و شما از این نظر همدرد هستیم. من فکر می‌کنم ارتجاع شبه مدرن، بزرگترین دشمن تفکر است و اگر شما هم بخواهید به سمت این تفکر بروید، با این ارتجاع نئولیبرالی که دقیقاً در حال بسترسازی است و از نفوذ بهره می‌گیرد، باید مقابله کرد. در ادامه برنامه دکتر عبدالکریمی گفت: کلمه «نفوذ» به هیچ‌وجه کلمه مناسبی برای تبیین مسئله نیست؛ انسان‌ها سه گونه‌ می‌توانند با هم رابطه داشته باشند؛ اول اینکه وقتی که من با پلیسی مواجه می‌شوم، او فرمان می‌دهد و من باید گوش دهم، این‌جا یک نوع رابطه خاصی است، رابطه اُتوریته. یک مرجعیتی وجود دارد و تو ناچاری که به آن تن دهی. نوعی دیگر از رابطه است که دوطرفه است و باید رضایت دو طرف وجود داشته باشد. نوع سوم از رابطه، نه رابطه دوطرفه است و نه رابطه اُتوریته. هومبورگ می‌گوید که شاعر می‌ماند اما امپراتورها محو می‌شوند. امروزه دیگر کسی شاه شجاع را نمی‌شناسد، اگر اسمی از شاه‌شجاع است، می‌گویند همان کسی است که در دوران حافظ زندگی می‌کرد؛ این عظمت حافظ است که این قدرت را تبیین می‌کند. ما می‌گوییم تشیّع علی‌بن‌ابی‌طالب در این کشور نقش دارد، جایگاهی دارد، این چه نوع رابطه‌ای است، علی ابن ابیطالب(ع) در قلب‌ها نفوذ کرده است. رابطه فرهنگی رابطه نفوذ است، به این معنا من می‌خواهم بگویم فارغ از ارزش‌گذاری، عقل مدرن ظهور پیدا کرده و چشم‌ها و قلب‌ها را خیره کرده است، درست یا غلطش، بحث دیگری است. نفوذ اصلاً یک پروژه نیست. زمانی که اسلام حقیقت زنده‌ای بود، دو سوم جهان را زیر سلطه خودش درآورده بود، توطئه نکردند و تصمیم نگرفتند که باشند، اما نفوذ معنوی اسلام از هند تا آفریقا تا خاور دور به خاطر آن منطقی بوده است که در آن دین و جنبشش وجود داشته است. عبدالکریمی ادامه داد: من می‌خواهم بگویم درواقع قدرت اقتصادی عقلانیت مدرن، تابع قدرت تاریخی آن است. وقتی که ما این قدرت تاریخی را نمی‌بینیم، می‌آییم با مسائل منحرف‌کننده و فرعی آن را تعریف می‌کنیم. عقلانیت مدرن، همه را گرفته است، حوزه‌های علمیه ما را هم گرفته است. در بیانات بعضی از دوستان بود که درواقع سکولاریسم، حوزه‌های علمیه ما را هم گرفته است. توطئه‌ای در کار نیست، بحث بر سر این است. بشر دوره جدید با عقلانیت دیگری آشنا نیست. آیا عقلانیت دیگری نمی‌تواند وجود داشته باشد؟ بی‌تردید بشر در طول تاریخ عقلانیت‌های دیگری داشته است. هانری کربن گفت که اگر نیهیلیسم پادزهری داشته باشد، این در سنت تاریخی ایرانی است. وی اظهار داشت: انقلاب آمد و شعارش را آورد، اما تمام نتایج اجتماعی ما برخلاف آن چیزی بود که شما فکر می‌کردید. در هیچ دوره تاریخی یک چنین بی‌هویتی تاریخی در جامعه ما وجود نداشت. بحث سکولاریسم در این چند دهه بعد از انقلاب حتی با دوره پهلوی اول و پهلوی دوم قابل مقایسه نیست. به این دلیل است که ما مسئله را درست نفهمیده‌ایم. یعنی جایی که باید متفکر صحبت کند، نامتفکر صحنه را گرفته است. مفاهیم نامتفکرانه درواقع ما را از مواجهه فیلسوفانه، حکیمانه و پدیدارشناسانه با جهان دور کرده است؛ به همین دلیل ما در تمام صحنه‌های حیات اجتماعی‌مان بحران داریم. با تمام عناصر اجتماعی اربعه مشکل داریم؛ آب، هوا، آتش و خاک؛ در همه این عرصه‌ها ما بحران داریم. دلیل این مسئله چیست؟ ما فاقد آنتولوژی و متافیزیک لازم هستیم؛ به همین دلیل نمی‌دانیم در این جهان می‌خواهیم چه کار کنیم. زرشناس درباره صحبت‌های عبدالکریمی گفت: یک بحثی را آقای دکتر مکرر مطرح می‌کنند که بحث درستی است. درواقع ما در حیطه تفکر باید بتوانیم یک افق تازه‌ای را بگشاییم و تفکری را که معطوف به برنامه باشد را جایگرین کنیم. ما اندیشه‌های اسلامی و آرمان‌های کلی انقلاب را داریم ولی به این حیطه وارد نشده‌ایم. این کاملاً درست است. اما اینها، مسأله نفوذ را رد نمی‌کند. برگرفته از گزارش خبرگزاری مهر ]]> انعکاس Fri, 17 Feb 2017 19:01:33 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7180/ رابطۀ نخبگان با دین بهتر از چیزی است که ما تصوّر می‌کنیم http://dinonline.com/doc/report/fa/7176/ وقتی از همکارم پرسیدم که چطور با استرس حرفۀ خبرنگاری در پایتخت امریکا دست و پنجه نرم می‌کند، پاسخ داد: "موقع راه رفتن نیایش می‌کنم". گمان نمی‌کردم از یک نخبه که در کانون سیاست و اخبار کار می‌کند چنین پاسخی بشنوم. واشنگتن یک شهر مذهبی نیست، شهر قدرت سکولاری است: کاخ‌سفید، کنگره، دیوان عالی آمریکا. خیلی‌ها واشنگتن را شهری بی‌خدا خوانده‌اند. اما واقعیت چیز دیگری است.اگر گشتی دور واشنگتن بزنیم، می‌بینیم که پر از مراکز عبادی و کلیسا است. سطح تحصیلات مردم در واشنگتن بسیار بالا است. مطالعات نشان داده که هرچه سطح سواد افراد پایین‌تر باشد، احتمال مذهبی بودنشان بیشتر است و بالعکس. لذا طبیعتاً انسان فکر می‌کند که سطح معنویت در این شهر پایین‌تر از جاهای دیگر باشد. اما این فکر اشتباه است. دانشگاه نبراسکا مطالعه‌ای انجام داده که نشان می‌دهد بین سطح تحصیلات و سطح دیانتِ افراد ارتباط پیچیده‌ای وجود دارد. برای مثال افراد باسوادتر بیشتر به حقانیت دین خود تردید دارند، اما در عوض این افراد بیشتر به حیات اخروی معتقدند. برخلاف تصورات رایج، سطح سواد در میزان مشارکت افراد در مراسم و فعالیت‌های مذهبی تأثیر دارد. افرادی که از سطح تحصیلات بالاتری برخوردارند، با ممانعت از ابراز نظرِ رهبران مذهبی در حوزۀ مسائل اجتماعی مخالفند و معتقدند که رهبران مذهبی حق دارند که آراء مردم را تحت‌تأثیر خود قرار دهند. آقای فیلیپ شوادل که پژوهشگرِ این مطالعه است می‌گوید: "نتایج حاکی از آن است که امریکایی‌های دارای تحصیلات عالی مخالفتی با دین ندارند؛ حتی با ابراز دیدگاه‌های سیاسی رهبران مذهبی نیز موافقند. اما با تحمیل دین به جامعۀ سکولار مخالفند... این پژوهش نشان می‌دهد که دیانت در امریکا خاص و منحصربه‌فرد است؛ چراکه در هر جا جدایی دین و دولت به قانون تبدیل شده باشد، دین امکان رشد پیدا خواهد کرد". ]]> انعکاس Fri, 17 Feb 2017 17:31:39 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7176/ پاسخ نصر به امکان یا امتناع اندیشه سیاسی ملاصدرا http://dinonline.com/doc/report/fa/7166/ سیره و سرنوشت نصر نصر برخاسته از یک بستر نیمه اشرافی و بالیده در فضایی نخبه گرایانه است. مروری بر فضای خانه و همچنین خانواده پدری و مادری او این نکته را مبرهن می سازد. فهرست اولین ها و بهترین ها و تنها ترین ها در خانواده نصر بسیار طولانی است. شجره نامه خانوادگی نصر به خوبی می تواند نمایشی از یک سلسله آریستوکرات در اواخر دوران قاجار و دوره پهلوی باشد. کما اینکه پدر و عموی او از صاحب منصبان فرهنگی دولت رضاشاهی بودند. همچنان که پدر سید حسین نصر عضو نخستین مجلس شورای ملی بود، مادرش نیز از شهرتی برخوردار بود که درصدد کاندیداتوری مجلس سنا در دوره پهلوی دوم برآمده بود. دایی او نیز مقام سرکنسولی و سفارت ایران در آمریکای شمالی را داشت و بعدها پسر عموی او توانست شهردار تهران و سرپرست چندین وزارتخانه در کابینه های مختلف محمدرضا شاه را به دست آورد. پسرعمه اش نیز وزیر دارایی در کابینه سپهبد رزم آرا بود. از سوی دیگر مقامات عالیه سیاسی همانند محتشم السلطنه اسفندیاری، منصورالملک، محمدعلی فروغی، سید حسن تقی زاده و بسیاری دیگر از بزرگان سیاسی آن زمان همواره مهمان خانه پدری سید حسین نصر بوده اند و خاطرات کودکی او را شکل داده اند. چه اینکه شکوه الملک که رئیس دفتر ویژه رضاشاه بود همسایه و دوست صمیمی پدر نصر بود و علی اکبر سیاسی نیز رئیس دفتر پدرش در وزارت فرهنگ دوره رضاشاهی بود. نصر پس از پایان تحصیلات اش  در سال 1337 به ایران بازمی گردد و در طول بیست سال اقامت در ایران تا سال 1357 مسئولیت های مختلف فرهنگی و علمی و یک مسئولیت سیاسی را می پذیرد. ریاست دانشکده ادبیات، معاونت دانشگاه تهران، نائب التولیت دانشگاه صنعتی آریامهر، تاسیس دانشگاه صنعتی اصفهان، تاسیس و مدیریت انجمن شاهنشاهی فلسفه و در نهایت ریاست دفتر مخصوص فرح پهلوی ‌از جمله پست هایی است که سید حسین نصر از سال 37 تا 57 شمسی عهده دار آن بوده است. علاوه بر آن نصر در طی این بیست سال با احکامی که اکثرا از سوی محمدرضا شاه امضاء شده بود در مراکزی نظیر شورای عالی فرهنگستان شاهنشاهی علوم ایران، هیئت امنای بنیاد فرح، هیئت امنای فرهنگ‌سرای نیاوران، هیئت امنای موزه فرش، هیئت امنای هنرهای معاصر، هیئت امنای نگارستان، هیئت امنای مرکز تحقیقات تاریخی، هیئت امنای آبگینه، هیئت امنای بنیاد شاهنامه فردوسی، شورای عالی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، هیئت مدیره مؤسسه فرهنگی منطقه‌ای، شورای عالی فرهنگ، انجمن فلسفه و علوم انسانی‌ایران، کنگره انقلاب آموزش در رامسر، شورای مرکزی آموزش کشور و بنیاد سلطنتی تحقیقات اسلامی عضویت فعال داشت. پرپیدا است که همه مسئولیت ها و احکامی که نصر پیش از انقلاب سال 1357 داشته است، زیر سایه پذیرش ریاست دفتر فرح پهلوی قرار دارد و بخش بزرگی از جامعه، او را به سبب حضور چند ماهه در سمت ریاست دفتر مخصوص ملکه، به عنوان کارگزار رژیم سابق می شناسند تا اندیشمندی اسلامی که بیشترین آثار حوزه سنت گرایی را تالیف کرده است. با این حال در یک دهه اخیر حضور نصر در فضای رسانه ای ایران پررنگ تر شده است و به همین خاطر مسافرانی که از ایران به سفر مطالعاتی ایالات متحده می روند و گذرشان به واشنگتن می افتد، از این که با این فیلسوف ایرانی دیداری کنند پرهیزی ندارند. دیدار با استادان علوم انسانی در آخرین مورد این دیدارها، برخی از اساتید ایرانی در تاریخ 30 شهریور 95 به دیدار او در دانشگاه جورج واشنگتن رفتند. حاصل این دیدار در چند پرسش و پاسخ تلخیص شده و توسط سید صادق حقیقت استاد علوم سیاسی دانشگاه مفید که خودش در این دیدار حضور داشته در اختیار گروه اندیشه صدا قرار گرفته است. آنچه در ادامه می آید گزارشی از این پرسش و پاسخ است. اولین سؤالی که این استادان از نصر می پرسند درباره سنت­ گرایی است. سوال این است: یکی از کلیدی­ ترین مفاهیم سنت­ گرایان، مفهوم «حکمت خالده» است. از دیدگاه سنت­ گرایان، آیا این مفهوم با دلیل عقلی قابل تأیید است، یا با شهود؟ سید حسین نصر در پاسخ می گوید: «حکمت خالده هم با شهود درک می­شود، هم با عقلی که با شهود همراه است، مثل عقل در حکمت متعالیه. عقلی که در حکمت متعالیه مطرح است، هم عقلانی است، هم شهودی، و با آن می­توان به حکمت خالده رسید.» وجود یا عدم فلسفه اسلامی سوال دوم ناظر به فلسفه اسلامی است. با توجه به اینکه برخی معتقدند فلسفه اسلامی و غیراسلامی ندارد، این سوال از نصر پرسیده می شود و او این گونه پاسخ می دهد: «این مسئله که امروزه مطرح می­ شود که فلسفه اسلامی نداریم ادعای جدیدی نیست. حتی فخر رازی در قرن ششم آن را مطرح کرده است. به اعتقاد او، ما فلسفه اسلامی نداریم، ولی کلام اسلامی داریم. واقعیت مسئله این است که ما یک سنت مستمر فلسفه اسلامی داریم که ملاصدرا و آقاعلی مدرس و دیگران آن حکمت را در دوره­های اخیر احیا کردند. امروزه حمله به حکمت و عرفان اسلامی زیاد شده، و خدا رحم کند گرفتار حمله­ ای مثل حمله افغانها به اصفهان در دوره صفویه نشویم!» امکان و امتناع اندیشه سیاسی ملاصدرا سوال سوم معطوف به نکته ای است که همواره در قم به عنوان پایگاه توجهات سیاسی به صدرالدین شیرازی مطرح می شود. آیا چیزی به نام «فلسفه سیاسی صدرایی» یا «حکمت سیاسی متعالیه» داریم؟ برخی نظیر سید صادق حقیقت معتقد هستند که نمی توان از دستگاه منسجمی تحت عنوان فلسفه سیاسی صدرایی سخن به میان آورد. پاسخ نصر به این پرسش را بخوانید که می گوید: «ملاصدرا مباحث سیاسی دارد، ولی آن­ها را در کتاب یا بخشی خاص گرد هم نیاورده است، و از این جهت با فارابی و ابن­ سینا تفاوت دارد. مباحث سیاسی وی در بین دیگر مسائل مطرح شده است. این مسئله هم مهم است که ملاصدرا از نهاد خاصی مثل خلافت یا مانند آن دفاع نکرده است. به نظر من، ما فلسفه سیاسی در اسلام داریم، ولی نباید با امواج سیاست روز مخلوط شود. بنابراین نباید همه کارهایی که انجام داده می­ شود، پای دین بگذاریم.» چالش های  مردمسالاری اسلامی سوال چهارم درون مایه ای مبتنی بر معرفت سیاسی دارد و در تداوم پژوهش های تطبیقی قرار می گیرد. سوالاتی نظیر این که  آیا اسلام با دموکراسی قابل جمع است؟ و آیا می­ توان از «دموکراسی اسلامی» یا «مردم­ سالاری اسلامی» سخن گفت؟ سالها است که توسط متفکران مسلمان مورد بحث و بررسی قرار می گیرد. پاسخ نصر به عنوان مشهورترین متفکر سنت گرای معاصر به این پرسش این است: «از یک طرف باید گفت که از دیدگاه اسلامی حکومت نهایی و حق حاکمیت از آن خداست، و از سوی دیگر واژه «دموکراسی» از غرب آمده است و جهان­ بینی دقیقی را معرفی نمی­ کند. مدرنیته قرن 18 حق حاکمیت را که الهی بود به بشر واگذار کرد، و این امر با اسلام نمی­ سازد. در این قرن بود که حق حاکمیت الهی (Divine Right) کنار گذاشته شد، و با انقلاب فرانسه به لاادری­ گری انجامید.» اما پاسخ کوتاه و مجمل نصر برای استادان حاضر در این دیدار کفایت نمی کند و از دل این پاسخ کوتاه یک پرسش دیگر مطرح می کنند: «مقصود شما این است که به هیچ وجه نمی­ توان اسلام و حکومت اسلامی را با دموکراسی آشتی داد؟» پاسخ نصر این بار مصرح تر است: «مقصود بنده این نیست. ما می­ توانیم دموکراسی اسلامی خاص خودمان را داشته باشیم، ولی این دیگر فقط تقلید از دموکراسی غربی نیست. اگر معیار خواست خداست، ما انسان ها نمی­ توانیم آزادی مطلق داشته باشیم. آزادی نسبی داریم. نهاد سیاسی هم با مشورت اسلامی بر اساس «و شاورهم فی الامر» و با توجه به اوامر الهی شکل می­ گیرد.» علامه طباطبایی و انقلاب اسلامی سوالات بعدی به علامه طباطبایی به عنوان یکی از اساتید سید حسین نصر اختصاص یافته است. این جمله مشهور علامه که اولین شهید انقلاب اسلامی خود اسلام بود بهانه ای برای آغاز بحث استادان ایرانی با نصر می شود. طبیعتا انزوای علامه طباطبایی پس از وقوع انقلاب اسلامی و خروج سید حسین نصر از کشور باعث می شود که این سوال مطرح شود: «آیا مرحوم علامه نسبت به انقلاب اسلامی و اسلام سیاسی نظر مثبتی داشتند؟» پاسخ سید حسین نصر به این پرسش با صراحت همراه می شود: این فیلسوف سنت گرا می گوید: «راستش را بخواهید علامه نظر مثبتی نسبت به انقلاب سیاسی به طور کلی نداشتند. نظر ایشان این بود که حرکت باید از درون آغاز شود، نه از بیرون. افراد باید خودشان متحول شوند، تا جامعه صالحی ایجاد شود، نه این که نیرویی از بیرون با اجبار بخواهد آنها را اصلاح کند. ولایت فقیه امام خمینی نظریه جدیدی است، و در بین دیگر فقها سابقه ندارد.» جوادی آملی در تداوم علامه طباطبایی سخن به علامه طباطبایی که می رسد، نصر خاطرات دیگری در ذهنش زنده می شود: «روزهای آخر عمرشان بود و در بستر بیماری قرار داشتند. صدایشان در نمی­ آمد و به سختی شنیده می­ شد. اشاره کردند به یکی از دوستان نزدیک بنده که جلو آید، او هم جلو رفت. یقه­ اش را گرفتند و پایین کشیدند و فرمودند: «مشعل حکمت در ایران خاموش شده است. به فلانی بگو این مشعل را در خارج روشن نگه دارد». او در ادامه با اشاره به اساتیدی همچون آیت­ الله جوادی آملی و آیت­ الله حسن­ زاده آملی که راه علامه طباطبایی را ادامه داده­ اند می گوید: «ولی اساساً مشعل حکمت در ایران کم نور شده است. عجیب است که در این حال، در غرب گرایش به شهود و عرفان زیادتر شده است. ویتگنشتاین در اواخر عمر به شهود عرفانی توجه داشت، و رساله عرفانی سنت آگوستین در جیبش بود.» فوکو و انقلاب ایران اما آخرین بحث درگرفته بین پژوهشگران ایرانی و سید حسین نصر درباره گرایش های سنتی و مدرن انقلاب اسلامی بود. یکی از استادان سخن به میان می آورد که « فوکو در انقلاب ایران سویه­ های ضد مدرن تشخیص داد و به همین دلیل انقلاب اسلامی را پدیده­ ای پسامدرن نامید. مسئله این­ جاست که انقلاب اسلامی مدرنیته را تجربه نکرده بود، که بخواهد از آن فراتر رود. از طرف دیگر، نشانه­ های سنتی و پیشامدرن در انقلاب ایران کم نبود. پس شاید بتوان گفت انقلاب ایران تردید بین سنت و تجدد بود.» نصر با تصدیق سخن  گوینده این گونه پاسخ می دهد: « در انقلاب اسلامی نشانه­ های سنتی وجود داشت، ولی از سویی دیگر عوامل مدرن نیز در آن دیده می­ شد. همان گونه که مستحضرید در سال­ های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی فوکو در ایران بود. او دریافته بود که شاه خواهان مدرنیزاسیون است، و امام خمینی و انقلاب اسلامی با این مسئله مخالفند. پس او نشانه­ های ضدمدرنی در انقلاب ایران می­ دید و از این جهت آن را پسامدرن نامید.» ]]> انعکاس Mon, 13 Feb 2017 08:03:34 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7166/