پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين انعکاس :: نسخه کامل http://dinonline.com/reflection/interactivity Fri, 20 Jul 2018 03:54:02 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Fri, 20 Jul 2018 03:54:02 GMT انعکاس 60 منشأ روشنفکری و بنیادگرایی در جهان اسلام http://dinonline.com/doc/report/fa/7760/ در اواسط قرن هجدهم میلادی سرزمین‌های مسلمانان شامل سه امپراطوری بزرگ می‌شد: مغول‌ در هند، عثمانی‌ در ترکیه و قاجار در ایران که همۀ آنها ناتوانی خود را در مقاومت در برابر ارتش ممالک اروپایی ثابت کرده بودند. ناپلئون مدعی «آزادی و برابری» در مصر شد، اما عبدالرحمن الجبارت، مورخ اهل قاهره، دربارۀ برابری همۀ مردم با هم نوشت: «این یک دروغ، جهل و بلاهت است؛ چگونه چنین چیزی ممکن است وقتی خداوند [برخی از] مردم را بر دیگران ارجح می‌داند؟». کریستوفر دِ بیلاگ، در کتابش، گزارش جالبی از فتح ناپلئون ارائه می‌دهد؛ او استدلال می‌کند که شکست مسلمانان در جهان معاصر «داستانِ گردن نهادنِ مسیحیان به برتری مسلمانان است»، بیلاگ کشورگشاییِ ناپلئون به مصر را نقطۀ عزیمتِ کتابش قرار می‌دهد. او خوانندگانش را وارد راهی می‌کند که همچون سفری جذاب میان پستی و بلندی‌های جادۀ اسلامی به سوی جهان مدرن است. او به شکل متقاعدکننده‌ای استدلال می‌کند که تلاش‌ها برای آوردن ایده‌های سیاسی مدرن به جهان اسلام، هوادارانی در میان اقلیت تحصیلکرده داشت که با وجود مخالفان، به تدریج در میان عموم پذیرفته شدند؛ به تعبیر بیلاگ با وجود اینکه اصول مدرنیته و پیشرفت از سوی غرب به خاورمیانه معرفی شد، در واقع ریشۀ غربی این ایده‌ها به خودی خود مانع پذیرفته‌شدنشان در محیط جدید نبود؛ پنداشت‌های عقب‌افتادگی مسلمانان متناقض بود. اسلام هیچ تضادی با مدرن‌سازی که فرهنگ یهودی-مسیحی آورده بود نداشت. در حقیقت این برداشتی بود که غربی‌ها آن را پیشاپیش تکرار و بازگویی کردند. دِ بیلاگ در کتابش، تعامل میان دنیای غرب و جهان اسلام را در سه منطقۀ قاهره، استانبول و تهران بررسی و تحلیل می‌کند؛ مکان‌هایی که شاهد رویارویی ایده‌های روشنگری بودند؛ ایده‌هایی که منجر به تولد جنبش‌های ملّی‌گرای مدرن و گروه‌های مخالف تجددگرایی شدند. بیلاگ با جزئیات بسیار جالبی این تحولات را شرح می‌دهد. با خواندن فصول این کتاب پرسشی ایجاد می‌شود که چرا او دهلی را به این شهرها اضافه نکرده است؟ با این حال او در کتابش نشان می‌دهد که منطق عدالت اسلامی با ایده‌های فرانسوی دربارۀ آزادی و تعصب دینی - که نوعی وطن‌پرستی فهم می‌شود - مطابقت دارد. تلاش‌های غربی‌ها برای دفاع و ترویج ایده‌هایی همچون تجدد، تکثرگرایی، آزادی و حقوق بشر، در واقع دفاع از ایده‌هایی است که در فرم اسلام اولیه وجود داشتند. کشمکش میان مفاهیم روشنگری فرانسوی از برابری و تصورات اسلامی از عدالت منجر به جدال‌ها و مبارزات سیاسی و قانون‌گذاری در ترکیه، مصر، ایران و دیگر سرزمین‌های اسلامی شد. فروپاشی قدرت مسلمانان در جنوب آسیا از زمان هجوم آخرین امپراطور مغول در سال 1858 شکل گرفت. آشفتگی اخلاقی در هندوستان نیز پس از شکست شورش بزرگی در سال 1857 شدت گرفت. سید احمد خان (1817-1898)، اصلاح‌طلب هندی، شاهد قتل‌عام بیش از سی هزار نفر، توسط سربازان تحت فرماندهی بریتانیا در دهلی و ویرانی نزدیک به نیمی از شهر لاکنا، بزرگترین شهر آسیای جنوبی در آن زمان بود. او معتقد بود که مبارزۀ نظامی علیه قدرت استعمارگر نتیجه نخواهد داشت و به اصلاح رهبران روحانی و تعامل با بریتانیای اشغال‌گر باور داشت. تحولاتی نیز در آسیای مرکزی رخ داد؛ اسماعیل بیگ گاسپرینسکی (1851-1914)، متفکر مسلمان اهل روسیه بود، اصلاح‌گر تاتار در کریمه و بنیانگذار جنبش اصلاح‌طلب جدید بود. گاسپرینسکی پذیرش دانش علمی از غربِ کافر را پیش‌نیاز بازبینی فرهنگی می‌دانست. محمد اقبال لاهوری (1877-1938)، فیلسوف و شاعر هندی است که در آثارش گزارش کاملی از «روشنگری اسلامی» ارائه داده است و همچنین ابوالعلی المودودی (1903-1979)، روزنامه‌نگار هندی-پاکستانی که بنیانگذار واقعیِ اسلام‌گرایی مدرن است تأثیر زیادی بر بسیاری از رهبران مسلمان، از جمله ایران داشتند. به طور خلاصه بیلاگ معتقد است: روشنگری اسلامی تحت تأثیر غرب صورت گرفت اما راه خودش را پیدا کرد. این امر از طریق اقدامات و پیشرفت‌ها، تحریف‌ها و زدودن‌های کوچک اما بی‌شماری صورت گرفت و اصول مدرن تجربه‌گرایی، مشاهده و تحلیل را به برخی از مراکز دنیای اسلام آورد. تفکر جدید ابتدا در سازوکارهای نظامی نمود داشت و بعد به حیطۀ پزشکی و آموزش وارد شد. مناطق مختلف جهان اسلام، همچون غرب عثمانی، ایران و هند با میراث متفاوت از یکدیگر جدا افتادند اما در قرن نوزدهم نیروی محرکۀ رقابت میان امپراطوری‌ها باعث ایجاد پیشرفت‌هایی شد، تبادل و تعامل میان آنها شکل گرفت؛ و این چیزی بود که فرایند جهانی‌شدن به آن نیاز داشت. جان گری، فیلسوف بریتانیایی معتقد است «بنیادگرایی اسلامی» به طور کامل تحت تأثیر اندیشه‌های بومیِ اسلامی رشد نیافته است، بلکه بنیادگرایی اسلامی مخلوطی عجیب‌وغریب است که از طریق مواجهۀ بخشی از روشنفکران مسلمان با ایدئولوژی‌های رادیکال غربی ایجاد شده است. روشنگری اسلامی در جهانِ امروز پدیده‌ای است که فراتر از خاورمیانه بسط و گسترش یافته است. ]]> انعکاس Sun, 17 Jun 2018 15:48:19 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7760/ انتخابات در عراقِ جنگ‌زده چه معنایی دارد؟ http://dinonline.com/doc/note/fa/7751/ پس از شکست داعش، اولین انتخابات عراق در تاریخ 12 مه 2018 برگزار شد و عراقی‌ها – هرچند در بیاناتی مردد – اعلام کردند که خواستار عراقی مستقل و غیر فرقه‌ای هستند. آنها به دنبال بازگشت اتحاد میان کمونیست‌ها و دیگر متحدان روحانی شیعه، مقتدی صدر هستند. مقتدی صدر یک تناقض است زیرا او روحانی افراطی است که مدعی است تمایل دارد عراقی سکولار بسازد. او با سابقه‌ای که سرشار از شورش‌های فرقه‌ای خونین است اکنون خود را همچون یک صلح‌طلب در منطقه نشان می‌دهد. مردان مقتدی صدر با وعدۀ پایان دادن به فرقه‌گرایی، مبارزه با فساد و جلوگیری از مداخلۀ خارجی، بیشترین تعداد کرسی‌های قدرت را به دست آوردند. آرایی که به نفع مقتدی صدر داده شد نشان از تغییر عظیم در انتظارات مردم عراق از سیاستمداران‌شان بود. به نظر می‌رسد که عراق به سمت چیزی فراتر از رقابت‌های فرقه‌ای – از جمله شیعه و سنّی – پیش رفته است. اما دلیل این تغییر مهم چیست؟ آیا عراق از شر چرخۀ معیوب خون‌ریزی و جنگ داخلی رها می‌شود؟ در دوران صدام حسین با شیعه‌ها رفتارهای خشونت‌آمیزی می‌شد، سربازانِ صدام حسین پسران شیعه را به طور تصادفی می‌دزدیدند و آنها را همچون گوشت قربانی قصابی می‌کردند. جامعۀ تشیع زیر سلطۀ صدام حسین، دیکتاتور اهل سنّت حس قربانی‌شدن داشتند. با سقوط صدام حسین، شیعیان در موقعیت تصحیح خطاهای گذشته و ادعای مقامات رسمی بالا قرار گرفتند. پس از حملۀ جرج بوش به عراق، در سال 2003، نوری المالکی، شیعه، نخست وزیر عراق شد، ظهور او نیز به خشونت‌های فرقه‌ای در عراق پایان نداد. با مرکزیت شیعیان در قدرت سیاسی، اهل سنّت عراق احساس می‌کردند که به حاشیه رانده شده‌اند. این شرایط برای سنّی‌های جهادی موقعیت جذب حمایت مردمی به سوی نیروهای القاعده را فراهم کرد. در ابتدا، سنّی‌های محلی این جنگجویان افراطی را همچون مسلمانان مؤنی می‌دیدند که توانایی بازگرداندن قدرت سیاسی به اهل سنّت عراق را دارند. با گذشت زمان این گروه‌های افراطی از پیوستن نظامیان شیعه و هرکسی که می‌توانست با آنها همکاری کند استقبال کردند. در طول چند سال عراق با جنگ فرقه‌ای مخرب گذراند تا روزی که مرکز حضور نیروهای افراطی، شهر موصل، در سال 2016 آزاد شد، از آن زمان به بعد خواستۀ عراقی‌ها خلاص شدن از این نزاع فرقه‌ای خانمان‌سوز شده است. در این شرایط سیاسی-اجتماعی بود که یک روحانی جوان شیعه، مقتدی صدر، با شعار ملّی‌گرایی و مقابله با فرقه‌گرایی تبدیل به یک رهبر سیاسی شد. پدر مقتدی صدر به دستور صدام حسین ترور شد، شهادت پدر مقتدی صدر همراه با دو تن از برادرانش، او را در مرکز توجه روحانیون و مردم شیعه قرار داد. او با کمک مالی ایران، جیش المهدی را تشکیل داد و در سال 2005، رفتارهای نظامیانش در برابر سنّی‌ها او را وادار کرد این ارتش را منحل کند. سپس او در یک تبعید خودخواسته به ایران رفت و پس از بازگشت تبدیل به مردی دیگر شده بود. جیش المهدی تبدیل به یک گروه صلح‌طلب شد، سلاح‌ها را کنار گذاشتند و برای افزایش حامیانش کاری کرد که دیگر گروه‌های سیاسی نتوانستند؛ او در دومین فرصت خود یک سیاست عاقلانه در پیش گرفت، عموم مردم وابستگی‌های مذهبی داشتند و او خود را همچون یک اپوزیسیون مشروع و قانونی معرفی کرد. میدان تحریر در بغداد محل اعتراض‌های غیررسمی است؛ از سال 2015 تا کنون، چپ‌ها و سکولارهای عراق، در میدان تحریر بغداد شروع به اعتراض علیه وضعیت موجود کردند و خواستار اصلاحات شدند. آنها معتقد بودند استانداردهای زندگی‌شان بسیار پایین است و بازیگران منطقه‌ای از تنش‌های فرقه‌ای در عراق در راستای اهداف خود بهره می‌برند. مقتدی صدر تمایلات معترضان را فهمید و تبدیل به یک صدای ناراضی شد و در هر فریاد اعتراضی حامیان صدر صف اول معترضان را تشکیل می‌دادند. چپ‌ها و سکولارها با تلخی حضور صدر را پذیرفتند، آنها در مورد او با توجه به سابقۀ فعالیت‌هایش مشکوک بودند اما اکنون او حرف‌های درستی می‌زد و با گذشت زمان ایدئولوژی‌های متفاوت به امید پیشرفت عراق با هم متحد شدند. صدر با کمونیست‌ها متحد شد، از حیدرالعبادی حمایت کرد، از نگرانی‌های سنّی‌های عراق کاست و عموم مردم را به سوی رأی دادن سوق داد. موفقیت او را می‌توان در کاریزمای او دید اما او فراست زیادی به خرج داد. او ایدئولوژی‌اش را با خواسته‌های عراقی‌ها تطبیق داد، سال‌ها جنگ و کشتار فرقه‌ای مردم عراق را خسته کرده است و امروز آنها همچون یک ملّت سخن می‌گویند و در حال حاضر بهترین راه‌حلِ مشکلات کشورشان را حمایت از مقتدی صدر می‌بینند. سیاست مقتدی صدر ایستادن در مقابل ایران و آمریکاست و در ملاقات با شاهزاده بن سلمان به همه ثابت کرد که تا چه حد می‌تواند منعطف باشد، گرچه او در برابر عربستان صعودی سر خم نخواهد کرد اما این دیدار، کار را برای تهران مشکل کرد. ایجاد یک نوع دموکراسی واقعی توسط قدرت یک روحانی، دموکراسی به سبک غرب آسیا است و در حال حاضر در عراق این امید وجود دارد که تقسیم‌بندی‌های فرقه‌ای کاهش یابد.   ]]> انعکاس Mon, 04 Jun 2018 14:40:01 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7751/ تفاوت «اسلام‌هراسی» با «نفرت‌پراکنی علیه مسلمانان» در چیست؟ http://dinonline.com/doc/note/fa/7730/ در این شکی نیست که نفرت‌پراکنی علیه مسلمانان اثرات جسمی، احساسی و روانی بر سلامت افرادی دارد که در معرض این نوع ستیز قرار می‌گیرند. اصطلاح «اسلام‌هراسی» در سال 1997 میلادی، برای نخستین‌بار در گزارش مؤسسۀ رانیمید Runnymede به کار رفت و پس از آن به سرعت توسط برخی افراد برای توصیف نفرت علیه مسلمانان استفاده شد. این اصطلاح هر دو معنای ستیز با اسلام، یعنی دین و ستیز با مسلمانان یعنی افراد را در برمی‌گیرد. در بیست سال اخیر، تغییرات زیادی رخ داده است. امروز هر فردی می‌تواند هر مذهبی را، از جمله اسلام، نقد کند و حتی از آن متنفر باشد، این کار غیرقانونی نیست و برخی از مسلمانان نیز عناصر اعتقادی مذهبی خود را مورد نقد قرار می‌دهد. پس آیا آنها «اسلام‌هراس» هستند؟ امروز که نفرت‌پراکنی علیه اسلام می‌تواند در دنیای واقعی منجر به حملات به مسلمانان شود، نشان‌گر این است که ما دیگر در فضای «اسلام‌هراسی» نیستیم. تمام قوانین مدنی و کیفری ما بر اساس محافظت از مردم است و درست هم همین است. یعنی قوانین ما نشان می‌دهند که برخلاف اصطلاح مبهم «اسلام‌هراسی»، نفرت‌پراکنی علیه مسلمانان قابل ثبت و اندازه‌گیری است. من با مدیر سابق مؤسسۀ «تل ماما» Tell Mama که وقایع ضدمسلمانان را ثبت و ضبط می‌کند و همچنین با بسیاری از افراد گفتگو کردم. آنها معتقدند که «اسلام‌هراسی» اصطلاحی است که ابداع شده است برای خلق فرمی از توهین به مقدسات، و این تصور را القا می‌کند که افراد نمی‌توانند در مورد اعتقادات مذهبی سؤال بپرسند. اصطلاح «اسلام‌هراسی» به شکل فزاینده‌ای مورد تمسخر و سوءنیت قرار می‌گیرد چراکه باور مذهبی برای خیلی‌ها تبدیل به امری بی‌ربط شده است. این درحالی‌ است که دیگران خیلی ساده می‌خواهند حق پرسش در مورد هرچیزی در زندگی را داشته باشند. آنها از این قاعدۀ کلی دفاع می‌کنند اما زمانی که منظور نفرت‌پراکنی علیه مسلمانان و تعصب باشد ناگهان خودشان را در بندِ اصطلاح «اسلام‌هراسی» می‌بینند. در زمانی که حملات نفرت‌پراکنی علیه مسلمانان، به بسیاری از مردم ضربه‌های جدی می‌زند، اجازه دهید استفاده از اصطلاح «اسلام‌هراسی» که آب را گل‌آلود می‌کند ما را از مسائلی که مسلمانان در دنیای واقعی با آن روبه‌رو هستند دور نکند. ما باید سیاست کمتری در مورد استفاده از اصطلاح «اسلام‌هراسی» اِعمال کنیم و تمرکز بیشتر را بر روی حمایت از قربانیان نفرت‌پراکنی علیه مسلمانان بگذاریم و نفرت نسبت به هر گروه از انسان‌ها را کاهش بدهیم. من بیش از اینکه به دنبال دفاع از مذهب باشم به دنبال اهمیت بیشتر قائل شدن برای مردم هستم؛ مردمی که منبع اصلی مذاهب هستند. ]]> انعکاس Tue, 15 May 2018 10:24:20 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7730/ ​مسلمانان جوان بریتانیایی لیبرال‌تر شده‌اند http://dinonline.com/doc/report/fa/7725/ خیلی کسالت‌آور است اگر فکر کنید یک انتخاب سرراست وجود دارد: یا باید بیشتر بریتانیایی باشند و کمتر مسلمان و یا باید بیشتر مسلمان باشند و کمتر بریتانیایی. با این‌حال، زمانی که مؤسسۀ نظرسنجی اپسوس موری در ماه گذشته آماری دربارۀ نگرش‌های اجتماعی مسلمانان ارائه داد بسیار عجیب بود که هیچکس متوجه اهمیت یافته‌های کاملاً جدید آنها نشد. چیزی که نشان داده شد این بود که مسلمانان لیبرال‌تر شده‌اند، اما لیبرال‌تر شدن آنها به معنی این نیست که کمتر مذهبی شده‌اند؛ اگر هم موردی بود، یافته‌ها عکس آن را ثابت می‌کردند. این گزارش نشان داده است که در طول سال‌های 2005 تا 2009، انجام رسوم مذهبی در میان گروه سنی جوان‌تر (16 تا 29 ساله) از 68 درصد تا 80 درصد افزایش داشته است. همین آمار برای کل مسلمانان از 73 درصد تا 79 درصد افزایش داشته است. و همچنان احتمال زیادی وجود دارد که این مسلمانان بخواهند با تمام جنبه‌های زندگی بریتانیایی مطابقت پیدا کنند؛ به لحاظ قومی گروه‌های دوستانۀ متنوعی وجود دارد که فکر می‌کنند قانونی بودن همجنسگرایی در بریتانیا صحیح است. به نظر می‌رسد که مسلمانان، به ویژه مسلمانان نسل دوم بریتانیایی به دنبال راه‌هایی برای آشتی دادن فرهنگ مذهبی خود با فرهنگ بریتانیا هستند. وقتی تفکر اسلامی می‌تواند در زمینۀ مالزیایی، پاکستانی و مصری ادغام بشود پس طبیعی است که این نوع تفکر می‌تواند در بریتانیا هم به همان خوبی وفق پیدا کند، ظاهراً می‌تواند این توافق صورت بگیرد بدون اینکه چیزی از اسلام کم بشود. فراتر از یافته‌های این گزارش، اتفاق‌های دیگری نیز در حال رخ دادن است. بورس‌های تحصیلی اسلامی بریتانیا در حال افزایش است. برای مثال، دانشکدۀ مسلمانان کمبریج، در حال حاضر زمینۀ مطالعۀ مسائل سیاسی، اجتماعی و الهیاتی دربارۀ مسلمانان در بریتانیای مدرن را فراهم کرده است. مسلمانان بریتانیایی، برای اولین بار، در رشته‌های غربی و اسلامی آموزش می‌بینند. این دانشکده همچنین پیشوایان مذهبی را از خارج از بریتانیا استخدام می‌کند تا توسط آنها زمینۀ آموزش مهارت‌های مربوط و دانش‌ ضروری در جامعۀ بریتانیایی مدرن را میسر کنند. این دانشکده درصدد است که به دور از موعظه‌گری‌های دُگم یک فضای گفت‌وگوی آزاد و تفکر آزاد و عقلانی، مطابق با بورس تحصیلی اسلامی کلاسیک فراهم کند. در سراسر جهان نیز بورس‌های تحصیلی اسلامی ثابت کرده‌اند که بیشتر از جدل‌های مسلمانان، کلید تشنج‌زدایی از وضعیت هستند. از سوی دیگر، ویدئوهایی توسط مؤسسۀ بیّنه ساخته شده است که در آن برنامه‌های اسلامی بر اساس [فرهنگ] ایالات متحده امریکا آموزش داده می‌شود. در یکی از این ویدئوها بر اساس متن قرآن هرگونه توجیه اسلامی برای کتک‌زدن زنان را رد می‌کند. این ویدئو بیش از 263 هزار بار دیده شده است و این بخشی از کل برنامه‌هایی است که توسط این نهاد ساخته شده است. فهم بیشتری از اسلام در پشت این تغییر نگرش‌ها وجود دارد و دلایل زیادی برای این تغییر دیده می‌شود. در طول دهه‌های گذشته یک بحرانِ جهانی در دانش اسلامی به وجود آمده است؛ مسلمانان بریتانیایی رها می‌شدند تا اسلام را یا از کردارِ فرهنگیِ والدین خود یا از بخش‌هایی از خطبه‌های امام‌هایی بیاموزند که صلاحیت‌شان نامشخص است. تعجب‌آور نیست که فرهنگ‌های کمتر لیبرال هند و خاورمیانه در اینجا به سمت نگرش‌های لیبرال هدایت شوند. این امید وجود دارد که کمک هزینۀ تحصیلی داخلی این وضعیت را تغییر بدهد، خط تمایز مذهب و فرهنگ را کمرنگ کند و یک تفکر انتقادی را در قلب اسلام بریتانیایی قرار بدهد. وقتی ما بدانیم که احساس عدم تعلق همراه با تفکر دگماتیک عامل کلیدی افراطی‌شدن است، این تشخیص‌دادن خودش چیز خوبی است. ممکن است در قرن بیست‌ویکم برای اولین بار شاهد شکل‌گیری اسلام لیبرالی باشیم که با تفکر مدرن هم سازگار است. این آغازی است برای یک عقب‌گرد ایدئولوژیکی تا بتوان افراط‌گراهایی را که تفکرات خشونت‌آمیز دارند از خط اصلی اسلام جدا کرد و از همه مهمتر این یک گام مهم در راستای اجتناب از برخوردهای غیرضروری میان تمدن‌هایی است که برخی از آنها هراس دارند و برخی آرزوی آن را دارند. ]]> انعکاس Thu, 10 May 2018 22:09:45 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7725/ ده دلیلِ کتاب مقدس در پاسخ به اینکه چرا خداوند اجازۀ رنج‌بردن می‌دهد http://dinonline.com/doc/note/fa/7699/ مسئلۀ رنج از زمان باغ عدن با ما بوده است و تا زمان بازگشت مسیح با ما خواهد بود. اما رنج فقط برای مسیحیان مسئله نیست هر نظام اعتقادی به طریقی به مسئلۀ رنج‌بردن توجه دارد. هدف از این مطلب تلاش برای معتقدشدن به عدالت خداوند نیست، بلکه دفاع از این است که چرا خداوند اجازۀ رنج‌بردن می‌دهد. کتاب‌های بسیار خوبی این کار را کرده‌اند، ازجمله کتاب کلاسیک «مسئلۀ درد[1]» که توسط سی. اس. لوییز[2] نوشته شده است یا کتاب «چرا خداوند اجازه می‌دهد شر وجود داشته باشد؟[3]» نوشتۀ کلِی جونز[4]. به عبارت دیگر، می‌خواهم ده موردی را که در آن کتاب مقدس به رنج اشاره کرده است ساده و برجسته کنم. این موارد پاسخ جامعی به ما نمی‌دهند اما برخی دیدگاه‌های کتاب مقدس را در اختیار افراد معتقد و غیرمعتقدی که در مورد رنج کنجکاو هستند می‌گذارد: 1. رنج‌بردن نتیجۀ گناه بشر و طغیان در برابر خداوند است (پیدایش 3). مردم فرمان الهی را رد کردند، دنیا توسط گناه فاسد شد و از آن پس انسان‌ها رنج می‌برند. 2. قوم برگزیدۀ خداوند (عبرانیان) از زمانی که از پیمان موسی سرپیچی کردند رنج می‌برند (تثنیه، 28). 3. گاه مردم از انتخاب‌های غلط انسان‌های دیگر رنج می‌برند، هرچند خداوند از نتیجۀ رنج در راه خیر استفاده می‌کند (پیدایش: 50:20). 4. رنج‌بردن، مؤمنان حقیقی را به درک عمیق‌تر از او و به رابطۀ عمیق‌تری با او می‌رساند (ایوب). 5. معتقدان به دلیل حسادت و تنفر از افراد خاصی که ایمان مسیحی را رد می‌کنند رنج می‌برند (اعمال 7: 54-60). 6. معتقدان به خاطر ایمان آوردن به دیگران رنج می‌برند (عبرانیان 11). 7. خداوند اجازه می‌دهد مردم رنج ببرند زیرا اینگونه با پشیمانی و توبه به سمت او بازمی‌گردند و از نابودی ابدی نجات می‌یابند (لوقا 13: 1-4). 8. مسیحیان رنج می‌برند تا بتوانند همنوایی بیشتر و نزدیک‌تری با شخصیت مسیح داشته باشند (رومیان 8: 28-30 و یعقوب 1: 2-4). 9. مؤمنان در رنج‌اند بنابراین می‌توانند مسیح را بیشتر درک کنند (فیلیپیان 3:10). 10. به منظور آماده کردن پیروان مسیح برای شکوه و جلال بهشت (2 قُرِنتیان 4: 17). شایسته است که برای هر کدام از این موارد شرح بیشتری داده شود و همچنین هر مورد باعث ایجاد پرسش‌های بیشتری می‌شود. به یاد داشته باشید، برای وجود رنج یک پاسخ وجود ندارد اما دست‌وپنجه نرم کردن با این عبارات، و عباراتی اینچنینی، می‌تواند به ارائۀ دیدگاهی دربارۀ رنج بر اساس کتاب مقدس به ما کمک کند. ارجاعات: [1] The Problem of Pain [2] C.S. Lewis [3] Why Does God Allow Evil? [4] Clay Jones   ]]> انعکاس Sat, 21 Apr 2018 16:39:56 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7699/ آیا فمینیست‌های مسلمان می‌توانند راه سومی بیابند؟ http://dinonline.com/doc/note/fa/7697/ مدت زیادی است که مسائل بحث‌انگیزی همچون ارث‌بری و نابرابری توهین‌آمیز تلقی می‌شوند. زمانی که اولین رئیس‌جمهور مدرن تونس، حبیب بورقیبه در سال 1974 میلادی این موضوع را طرح کرد، با فتوای یک روحانی اهل سعودی مجبور به عقب‌نشینی شد. با این حال، به تازگی، در چند کشور آفریقای شمالی، بحث بر سر برابری در ارث بالا گرفته است. تابستان سال گذشته (2017)، محمد باجی قائد سبسی، رئیس‌جمهور تونس، کمیسیونی برای بررسی چگونگی برقراریِ قانون ارث منصفانه تشکیل داد. اخیراً چندهزار تظاهرکننده در مرکز شهر تونس، پایتخت، به منظور تشویق رئیس‌جمهور برای پیگیری کار این کمیسیون تجمع کردند. در مراکش، جایی که من زندگی می‌کنم، شورای ملّی حقوق بشر در سال 2015 توصیه به برقراری ارث برابر کرد؛ این توصیه مورد عتاب و خطاب اسلام‌گرایان واقع شد، اما موضوع همچنان در جریان است. بهار سال گذشته، در رباط، پایتخت کشور مراکش، یک گالری هنری نمایشگاهی درباره این موضوع برگزار کرد و وقتی که یک واعظ افراطیِ اصلاح‌شده در برنامه تلویزیونی از آن حمایت کرد هیاهویی برپا شد. در سال گذشته، دستِ کم سه کتاب درباره این موضوع منتشر شده است. یکی از این سه کتاب، مجموعه مقالاتی از نویسندگان مرد است که توسط یک زن جمع‌آوری و زیر عنوان «مردان از برابری در ارث دفاع می‌کنند» منتشر شده است. در ماه ژانویه، دولت مراکش گام نمادین اما مهمی برداشت: دولت اعلام کرد زنان اجازه دارند در دفاتر سنتی که شاهد ازدواج، طلاق و وراثت هستند عدول باشند (در مراکش عدول فردی مذهبی است که از سوی دولت اجازه دارد ازدواج، طلاق و وراثت را ثبت کند، تا قبل از این اعلام فقط مردانِ مذهبی می‌توانستند این شغل را داشته باشند). خانم لمرابط درباره این موضوع گفت: باز شدن راه این شغل به روی زنان، یک گام زنان را به برابری و به داشتن اقتدار قانونی و مذهبی نزدیک‌تر می‌کند، اقتداری که به طور سنتی در سراسر جهان مسلمان عرب، زنان را طرد می‌کند. به گفته اسما لمرابط این نوعی مردسالاری است که تسلط زنان بر متون مذهبی را نمی‌پذیرند، یکی از خواسته‌های ما پذیرش خوانش زنان از متون مذهبی و تفویض کردن مقامات مذهبی به زنان است. من اولین بار خانم لمرابط را در پاییز سال گذشته، در دفتر کارش در اتحادیه پژوهشگران محمدی، ساختمانی باشکوه که با سبک گچ‌کاری، کاشی‌کاری و چوب‌های مشبک تزئین شده بود ملاقات کردم. این اتحادیه سرشناس‌ترین نهاد رسمی تحقیقات مذهبی در مراکش است و حضور شخصیت خانم لمرابط درون این مؤسسه چشمگیر بود. اسما لمرابط در بسیاری از کتاب‌ها و سخنرانی‌های عمومی‌اش درباره تفسیری مترقی و بافتمند از قرآن بحث می‌کند. او مثل دیگر اسلام‌گرایان ادعا نمی‌کند که اسلام پیشاپیش تمام حقوق زنان را به آنها داده است. خانم لمرابط معتقد است اسلام می‌توانست حقوق زنان را به آنها بدهد اگر قرن‌ها در معرض تفاسیر ضد زنِ دانشمندان مرد قرار نمی‌گرفت. همچنان که خانم لمرابط عرف‌هایی همچون چندهمسری، نابرابری در حق طلاق یا اقتدار شوهر بر همسرش را رد می‌کند نشان می‌دهد که این عرف‌ها در قرآن، پایه و اساس متنی ندارد، و زمانی که تفاسیر بر اساس متون صورت می‌گیرد متن‌های تاریخی نیز باید در نظر گرفته شوند. خانم لمرابط و دیگران در مورد وراثت متذکر می‌شوند که زنان سهم کوچک‌تری نسبت به مردان از ارث می‌برند و این نوع سهم‌بری از ارث با این فرض تعیین شده است که مردانِ خویشاوند تمام نیازهای مادی زنان را فراهم می‌کنند. این فرض دیگر محلی از اعراب ندارد؛ امروز بسیاری از مردان در مراکش وابستگی زیادی به درآمد زنان دارند. بنابراین خانم لمرابط معتقد است که این قانون بایست دوباره بر اساس روح اصیل قرآن که عدالت و انصاف است ارزیابی شود. اما در ظاهر، تکرار کردن و عمومی کردن این بحث از حد و اندازه تحمل نهادها و گروه‌های مذهبی در مراکش بیشتر بود. خانم لمرابط می‌گوید هدفش «شکستن ساختار مردسالار مذهبی» است. او بر بنیان مذهب بحث می‌کند زیرا معتقد است در کشورش اولین چیزی که از آن به عنوان سلاحی بر ضدِ زنان استفاده می‌شود مذهب است. او می‌خواهد زنان را با استدلال‌هایی که از دین خودشان استخراج می‌کنند مجهز کند تا نابرابری و تبعیضی را که به نام اسلام بر آنها اعمال می‌شود نپذیرند. همچنین او از روش احقاق حقوق زنان که توسط قدرت‌های غربی برای توجیه استعمار و مداخله نظامی و حمله به دین اسلام انجام می‌شود انتقاد می‌کند. استدلال‌های اسما لمرابط برای دو گروه دیگر نیز ناخوشایند است: اول برای راستگرایان مسلمانی که فمینیسم را غیراخلاقی و واردات غیرضروریِ خارجی می‌دانند و دوم برای کسانی که مطیع‌سازی زنان را حق انحصاری خود می‌دانند و یک چهره غیرقابل تغییر از اسلام در ذهن دارند. خانم لمرابط عضو یک مکتب فکری است که اغلب زیر عنوان «فمینیسمِ اسلامی» شناخته می‌شود – فاطمه مرنیسی جامعه‌شناس بزرگ و متأخر مراکشی و محققانی همچون آمینه ودود و لیلا احمد از اعضای این مکتب هستند. اسما لمرابط همچنین عضو گروه بزرگی از فعالان، هنرمندان و روشنفکرانی است که در تلاش برای بیانِ راه سومِ فمینیسم هستند – که مجبور نباشند بین مذهب و حقوق جهانی و بین انتقاد از غرب و کُرنش در برابر راست‌گرایان محلی یکی را انتخاب کنند. طرح اصلاح قانون ارث – که یک تغییر انقلابی واقعی است – در تعدادی از کشورهای عربی که در حال دادن حقوق قانونی زنان هستند دارد اتفاق می‌افتد. در تونس، امروز زنان مسلمان اجازه دارند با مردان غیرمسلمان ازدواج کنند (در اکثر کشورهای مسلمان فقط مردان اجازه دارند ازدواج خارج از مذهب‌شان داشته باشند). لبنان آخرین کشور در منطقه است که این عمل را که مجرمان متجاوز، با هدف تبرئه‌شدن با قربانیان‌شان ازدواج می‌کردند را غیرقانونی اعلام کرد. حتی در عربستان سعودی، مقامات سیاسی اعلام کردند که زنان حق رانندگی دارند و اجازه دارند کسب‌وکار خودشان را بدون رضایت‌نامه قیم مرد راه بیندازند. گاه شک کردن به این اخبار خود ضمانت اجرای آنها می‌شود. حکام و خودکامگانِ مرد در منطقه فهمیده‌اند که برندسازی و معرفی خودشان به عنوان قهرمان حقوق زنان یک پیروزی مطبوعاتی در غرب است – اما بعید به نظر می‌رسد که حتی حاکمان «روشنفکر»، گفتمان مذهبی‌ای که مشروعیت‌شان را از آن کسب کرده‌اند از بین ببرند. اصلاحات قانونی که به نفع زنان است در کل به قدرتمندی حاکمیت قانون است. حتی اگر ما برای هر دستاوردی که زندگی زنان را بهتر می‌کند جشن بگیریم، چیزی که بیشتر به حساب می‌آید درجه توانایی سخن گفتن زنان و میزان پیشرفت زنان در استدلال‌هایشان برای برابری است. راست‌گرایان می‌خواهند به سادگی گفت‌وگوها و مباحثات درباره ارث را محدوده ممنوع اعلام کنند، اما من شک دارم که این مباحث محو شود. در هفته گذشته اسما لمرابط استعفا کرد. او یکی از 102 چهره شناخته‌شده مراکشی بود که نامه سرگشاده درخواستِ اصلاح قانون ارث را امضا کرد. واقعیت این است که امروز تبعیض علیه زنان به نام اسلام پرسشی است که مقامات مذهبی و سیاسی پاسخ درخوری برای آن ندارند. بحث کردن درباره حقوق زنان و اسلام بسیار جنبه سیاسی پیدا کرده است و آن‌قدر با کلیشه‌ها در هم بافته شده است که نوشتن در مورد آن به شدت مشکل شده است. تمام زنان مسلمان قربانی، مرتد یا پرچمدارِ معتبر مذهبی و فرهنگی نیستند. زنان مسلمان روکشی برای حمله به اسلام یا افرادی که غربی‌ها از طریق همدردی با آنها بتوانند به فرهنگ برتر خودشان ببالند نیستند. همبستگی واقعی با زنان در این بخش از جهان به معنی توجه کمتر به حاکمانِ مرد خودخواه و ابتکار عمل‌های رسمیِ صوری و جنب و جوش بیشتر است، اغلب منازعات با صداهای متنوع زنان و با ایده‌هایشان درباره چگونگی پیشبرد خواسته‌هایشان در درون جوامع مسلمان درمی‌گیرد. این صداها سکولار و مذهبی هستند، جوان و پیر هستند و اغلب منتقد سیاست‌های غربی در منطقه هستند. به گفته خانم لمرابط نابرابری در ارث بخشی از یک ایدئولوژی است که فرض می‌کند زنان ارزش و شایستگی کمتری دارند. او و دیگران به فعالیت‌های خود تا زمانی که زنان سهم عادلانه‌شان از ارث را دریافت کنند ادامه خواهند داد. ]]> انعکاس Tue, 17 Apr 2018 08:56:38 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7697/ در سال 2018 دین کلیدی برای سیاست‌ خواهد بود http://dinonline.com/doc/report/fa/7677/ دین در رویدادهای جهانِ امروز تبدیل به بازیکن مهمی شده است. بر اساس نتایج مؤسسۀ افکارسنجی گالوپ، بریتانیا یکی از ده کشور مذهبی‌ در جهان است (چین رتبۀ اول را دارد)؛ از این رو بریتانیا مقرر کرد که رسانۀ بی‌بی‌سی به منظور بازتابِ دقیق‌تر واقعیتِ دنیای امروز،  برنامه‌های مذهبی را افزایش دهد. در اینجا به آنچه از دین و سیاست در سال 2018 انتظار داریم می‌پردازیم. آزادی مذهبی موضوع اصلی در مسائل داخلی و خارجی خواهد بود. در غرب، حقِ داشتن ِاعتقاد مذهبی و حق بیان اعتقادِ مذهبی به ندرت مشکل‌ساز می‌شود، اما مشکلات در جایی نمود پیدا می‌کنند که حقِ انجام اعمال مذهبی، با آزادی و حقوق افراد دیگر مغایرت پیدا می‌کند. یک ارزش مثبت بایست نسبت به دیگری سنجیده شود. در مورد پروندۀ کیک عروسی ازدواج همجنسگراها – زمانی پرونده باز شد که در ایالت کلرادو یک طراح کیک مسیحیِ معتقد، از طراحی کیک عروسیِ دو مرد سر باز زد و دادگاه ایالت کلرادو، بر اساس قوانین ضدتبعیض، علیه طراح کیک رأی صادر کرد و طراح کیک به رأی دادگاه اعتراض کرد و گفت طراحی کیک یک کار هنری است نه یک خدمت اقتصادی و طبق متمم اول قانون اساسی آمریکا، دولت نمی‌تواند یک فرد را مجبور به تولید محتوا یا بیان هنری کند. کمیسیون حقوق مدنی کلرادو تصمیم خواهد گرفت که آیا کسب‌وکارهای تجاری می‌توانند از عقاید مذهبی برای دور زدن قوانین ضدتبعیض استفاده کنند یا خیر. این تنها مورد نبود اما برجسته‌ترین دعوای قانونی بود که در سال 2017 درگرفت، مشاجرات مربوط به مسائل پیشگیری از بارداری و سقط جنین نیز ادامه دارد. حتی کانادا، همسایۀ شمالی آرامِ امریکا، در سال 2017 شاهد منازعاتی در مورد آزادی مذاهب بود. یکی از موارد این بود که دادگاه عالی کانادایی تصمیم بگیرد که بر اساس حقوق آزادی مذهبی انجمن‌ها و فرقه‌ها، شاهدان یَهوه بدون دخالت دولت اعضایشان را تعیین کنند. در مورد بالاگرفتن تنش در مسائل مربوط به آزادی مذهب، رِی پنینگز، معاون اجرائی مؤسسۀ پژوهشی مسیحی آمریکای شمالی به نام کاردِس، گفت: «به طور تاریخی ما قدرِ آزادی مذاهب را اغلب ندانسته‌ایم، و فقط به اعتراض‌ها و تخطی‌ها واکنش نشان داده‌ایم.» او خاطرنشان کرد که ما این کار را در مورد آزادی‌های بنیادی دیگر مثل آزادی بیان و اندیشه نیز اعمال می‌کنیم. اکنون «وجود این آزادی‌های اصلی است که بایست در فضای عمومی از آن دفاع کنیم، نه استثنائات». دین و سیاست همه‌جا با یکدیگر تعامل دارند. در اروپا، شاهد افزایش جمعیت مهاجر مسلمان در کنار کاهش مسیحیان بومی، و افزایش سکولارها هستیم، این گروه‌ها یک ترکیب جمعیتی با پیامدهای بسیار برای آیندۀ جامعه هستند. برای مثال در آلمان متوسط سنِ بومی‌ها 47 سال است. مهاجران جوان‌تر هستند، میزان زادوولدشان بیشتر است و مذهبی‌تر هستند. این پویایی منجر به پیامدهای اجتماعی و سیاسی، از جمله افزایش فعالیت سیاسی ضد ورود مهاجران می‌شود. با گذشت سال‌ها بررسی‌های دقیقی صورت گرفته است. در خاورمیانه، مهم‌ترین مسئله این است که آیا در کشورهای مختلف شاهد کاهشِ اسلامِ تندرو خواهیم بود؟ شواهدی برای این وجود دارد. عربستان سعودی، سرمایه‌گذار و صادرکنندۀ اصلی وهابیان افراطی و اسلام سلفی به سراسر جهان، آغاز به اقدامات کوچکی کرده است که به منظور گشایش فضا برای چنین جامعۀ سنت‌گرایی، گام‌های مهمی محسوب می‌شود. اکنون زنان اجازۀ رانندگی دارند، اولین سالن تئاتر در عربستان سعودی افتتاح شده است. در تونس، در حال حاضر ازدواج‌ میان مسلمانان و مسیحیان مجاز شده است. عبد الفتاح السیسی، رئیس جمهور مصر، به طور علنی از دانشمندان اسلامی و رهبران مذهبی خواسته است که اسلام معتدل‌تری را شکل دهند. آنها همچنان فرصت همراهی کردن دارند. حتی ممکن است تحرکاتی را در ایران ... شاهد باشیم ... گرچه یک نیمه‌دموکراسی در ایران برقرار است، مذهب استقراریافته در ایران است که سیاست خارجی را تعیین می‌کند... نگاه به سیاست‌ها و رویدادهای جهانی از لنزهای مذاهب مختلف، زوایای معناداری از وضعیت بشر در سال 2018 را به ما نشان می‌دهد؛ ما نگاه‌مان را از روی این لنزها برنمی‌داریم. ]]> انعکاس Tue, 27 Mar 2018 07:30:30 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7677/ آیا ایمان به خدا امری اکتسابی و آموختنی است؟ http://dinonline.com/doc/article/fa/7636/ ما نمی‌توانیم ذهن خود را وادار سازیم تا به چیزی اعتقاد پیدا کند که آن را غلط می‌دانیم، حتّی اگر بدانیم که پیامد چنین اعتقادی سعادت ابدی خواهد بود. راه‌حلّ پیشنهادی پاسکال این است که ابتدا انسان به ایمان داشتن تظاهر کند و مدّتی خود را به مؤمن بودن بزند و مثل یک مؤمن رفتار کند؛ مثلاً به کلیسا برود، به نماز و نیایش بپردازد و رفتارهای مذهبی را عادت خود سازد. به گفتۀ پاسکال "با انجام این کارها، انسان طبیعتاً ایمان خواهد آورد و قاطعیت او (در انکار و بی‌اعتقادی) از میان خواهد رفت." اما بسیاری از افراد با این حرف مخالف هستند. ما نمی‌خواهیم به خودمان دروغ بگوییم. فرض کنید قرصی وجود داشته باشد که با خوردن آن انسان به یک فرد مؤمن تبدیل شود. کسی که استدلال پاسکال او را متقاعد ساخته است (دست‌کم در این حد که پذیرفته باشد که ایمان آوردن بهترین گزینه است)، ممکن است از پذیرش این قرص خودداری کند. ممکن است از فکر این که برای رسیدن به ایمان، دست به خودفریبی بزند دچار انزجار شود. ظاهراً پاسکال قبول دارد که تلاش برای ایمان آوردن، به منزلۀ خیال خام، خودفریبی یا دستکاری در وجود خویشتن است، اما او معتقد است که ما باید در هر صورت این کار را انجام دهیم. اما به نظر من، امید ما به انسانِ بهتری شدن (چه در امور مذهبی، روابط دوستی یا قضاوت و مسائل دیگر) بر این احتمال متّکی است که روش سرراست‌تر و عزّت‌مندانه‌تری برای ایمان آوردن وجود داشته باشد. فرض کنید دوستی دارید که درک نمی‌کند چرا بعضی از مردم به موسیقی گوش می‌دهند، رمان می‌خوانند یا غذاهای خوب می‌خورند. او خود برنامه‌های سطح‌پایینِ (از نظر شما) تلویزیون را تماشا می‌کند و دربارۀ شغل یا روابط عاطفی خود هیچ بلندپروازی و آرزویی ندارد. این شخص از نگاه شما انسانی نافرهیخته است. البته او افسرده یا بی‌مسئولیت نیست، بلکه در شغل معمولی‌ای که دارد جدّیت به خرج می‌دهد و دوستان و خانواده‌اش را دوست دارد. او از داشته‌هایش راضی است، اما شما معتقدید که می‌توانست از آنچه هست خوشبخت‌تر و شادتر باشد. لذا تلاش می‌کنید تا افق‌ دید او را توسعه دهید. او را به باغ‌های ملّی و رستوران‌های لوکس می‌برید و به اشخاص جدیدی معرفی می‌کنید که بلکه بتواند با آنها وارد رابطه‌ای رمانتیک شود. او هم با مسرّت و علاقه نظاره‌گر تلاش‌های شماست، ولیکن نگرشش هیچ تغییری نمی‌کند. از نظر او، برنامه‌های سطح‌بالایِ تلویزیون کسالت‌آور و چادر زدن در طبیعت کاری مشقّت‌بار است، علاقه‌ای به ازدواج یا فرزندآوری ندارد و ساده و بی‌دردسر زندگی کردن را می‌پسندد. شما از دست او به ستوه می‌آیید و می‌گویید: "تو حتّی تلاش هم نمی‌کنی!" در واقع شما از او نمی‌خواهید که به انجام این کارها و به دوست داشتنشان تظاهر کند، بلکه می‌خواهید تلاش کند باور خود را تغییر دهد که این فعالیت‌ها ارزشمندتر از کارهایی است که انجام می‌دهد تا بدین ترتیب به‌تدریج به ارزش حقیقی آنها پی ببرد. وقتی انسان تلاش می‌کند ایمان و باور خود را به این نحو تغییر دهد (تلاش برای ایمان آوردن)، این روش را می‌توان راهی منطقی و شفّاف برای اکتساب ایمان دانست. من نام چنین ایمانی را «ایمان برخاسته از خواست» می‌گذارم. آنچه دربارۀ دوستمان عجیب به نظر می‌رسد این است که به نظر می‌رسد بدون تغییر چشمگیری در سلایق، سرگرمی‌ها یا اهدافش، از دورۀ کودکی به بزرگسالی قدم گذاشته است. بسیاری از ما، بعضی از علایق مادام‌العمرمان از دوران نوجوانی آغاز می‌شود: شروع به خواندن رمان‌های طولانی می‌کنیم، به سمت موسیقی، شغل و روابط رمانتیک می‌رویم و توجّه‌مان به ظاهرمان بیشتر می‌شود. نوجوان درک کاملی از هویت پیش روی خود ندارد، اما باید به شخصی که تلاش می‌کند به آن تبدیل شود ایمان داشته باشد. در غیر این صورت، همواره در دوران کودکی خود متوقّف خواهد ماند. اشکال شرط‌بندی پاسکال در آن است که یک شرط‌بندی است و لذا ریسک‌های آن نیز از قبل مشخّص است. شرط‌بندی یعنی انسان ارزش‌هایی را برنده شود که از قبل از آنها اطّلاع دارد، نه این که پی ببرد چیز جدیدی وجود دارد که باید ارزش‌گذاری شود. اگر خواهان آنید که بدون آن که چیزی یاد بگیرید، به ایمان برسید، مثل این می‌ماند که دارید تقلّب می کنید؛ یعنی بدون انجام کار معرفت‌شناختی، انتظار رسیدن به معرفت را دارید. اما در مقابل، «ایمان برخاسته از خواست» پروژۀ بزرگ‌تری در راستای انسانِ متفاوتی شدن است. این پروژه پروژه‌ای عقلانی است که مستلزم تغییر در اعتقادات است، اما صرفاً جنبۀ عقلانی ندارد و ماهیتِ عقلانی آن از ماهیتِ انفعالی و انگیزشی‌اش جدایی‌ناپذیر است. شاید وقتی پاسکال جملۀ معروف خود را می‌گفت که "قلب دلایلی برای خود دارد که عقل از آن بی‌خبر است"، به همین نکته اشاره داشته که ذهن انسان در حوزۀ مسائل معرفتی دارای حقّ انحصاری‌ نیست. این عقیده به‌زیبایی بیان شده، اما باز هم سؤالات مهمّی را بی‌پاسخ گذاشته است. چون فرض کنید که حق با پاسکال باشد و کسی در قلب خود دلایلی داشته باشد که عقل او از آن بی‌اطّلاع است. آیا وضعیت باید همان‌‌طور بماند؟ آیا عقل او نمی‌تواند به آن دلایل پی ببرد؟ و آیا این به منزلۀ فرصتی برای قلب او نیست تا رشد کند؟ ]]> انعکاس Sat, 17 Feb 2018 20:07:27 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/7636/ تعریف ما از دیانت http://dinonline.com/doc/note/fa/7619/ چند هفته پیش در ابوظبی بودم و در «مجمع جهانی صلح 2017» که شیخ عبدالله بن بیّه آن را برگزار کرده بود شرکت کرده بودم. از من نیز درخواست شده بود مطلبی با موضوع تعریف اعراب مسلمان از دین اسلام و چگونگی مطابقت این تعریف با نگرش‌های آنها در رابطه با حیات اجتماعی و سیاسی آماده کنم. من هم دکترای ادیان تطبیقی دارم، هم نظرسنج هستم و بیش از پانزده سال است که در حوزۀ نگرش‌های رایج در خاورمیانه به تحقیق و نظرسنجی پرداخته‌ام. لذا با زمینه‌ای که داشتم، به بررسی تعریف اعراب از دیانت پرداختم و به نظرم رسید بهترین راه این است که پرسش‌هایی را در قالب نظرسنجی مطرح سازم و تعریفِ شرکت‌کنندگان از دین را از طریق پاسخ‌ها استنتاج کنم. ظرف دو سال گذشته ما سخت مشغول بررسی نگرش دینی اعراب مسلمان بودیم و به بررسی تعریف آنها از دین، چگونگی عملکرد دینی آنها و ارتباطی که میان دین و جامعه و حکومت می‌بینند پرداختیم. برای تهیۀ گزارشی که در گردهمایی ارائه دادم، از یافته‌های حاصل از دو مطالعه‌ای که انجام داده بودم استفاده کردم. در این دو مطالعه 35هزار شهروند مسلمان را از ده کشور عرب‌نشین مورد نظرسنجی قرار دادیم. البته در گزارش مذکور تمرکزم بر روی نتایج حاصل از پنج کشور بود: مصر، عربستان سعودی، امارات متّحده، تونس و مراکش. نتایج نظرسنجی گویای آن بود که همۀ مسلمان‌ها مثل هم نیستند. میان مسلمانان کشورهای مختلف تفاوت‌هایی وجود دارد و تعریف آنها از دین و ارتباطی که میان دین با زندگی و جامعۀ خود قائلند متفاوت است. جالب آنجا بود که تفاوت خاصّی در نگرش کلّی گروه‌های جمعیت‌شناختی (سن، جنسیت، سطح تحصیلات یا درآمد) وجود نداشت. تفاوت‌های اصلی‌ای که با آن مواجه شدیم تفاوت در نگرش‌ها بود؛ به‌ویژه میان کسانی که خود را «بسیار مذهبی» یا «مذهبی میانه‌رو» می‌دانستند. تفاوت‌ها بین این دو گروه بسیار عمیق بود. کسانی که خود را «بسیار مذهبی» می‌دانند، دیدگاه ظاهرگرایانه‌تری نسبت به دین خود دارند و بیشتر به اعمال و شعائر دینی عمل می‌کنند (ما آنها را ظاهراگرا می‌خوانیم). این افراد تعداد دفعات بیشتری نماز می‌خوانند، بیشتر به مساجد می‌روند، زمان بیشتری را به شنیدن برنامه‌های مذهبی اختصاص می‌دهند و به فتاوا مراجعه می‌کنند. این گروه از افراد کمتر نسبت به پیروان ادیان و فرق دیگر تحمّل‌پذیر هستند و نسبت به مدرنیته نگرشی منفی دارند. جمعیتِ گروه مسلمانان «بسیار مذهبی» از کشوری به کشور دیگر فرق می‌کند. این گروه یک دوم از سعودی‌ها، دو پنچم از تونسی‌ها و تنها حدود یک چهارم از اماراتی‌ها، مراکشی‌ها و مصری‌ها را تشکیل می‌دهند. همچنین گفتنی است که گروه مسلمانان «بسیار مذهبی» عمدتاً معتقدند که کشورشان راه اشتباهی را در پیش گرفته‌ و گروه‌های مذهبی باید بیشتر وارد عرصۀ سیاست و حکومت شوند. و هرجا گروه‌های مذهبی در حوزۀ حکومت ورود کرده‌اند، گروه مسلمانان «بسیار مذهبی» معتقدند که مذهبی‌ها در پیشبرد و تقویت امور کشور و حمایت از حقوق تمام شهروندان مثمرثمر بوده‌اند. در واقع آنها بر این باورند که حکومت نقش مهمّی در امور دینی دارد و دولت باید قوانین شرع را به طور جدّی در جامعه پیاده سازد. ضمناً این افراد تا حدّ زیادی به استقرار خلافت قائلند و لذا بیش از دیگران گروه‌های افراطی مثل داعش یا القاعده را برحق می‌دانند، هرچند با نحوۀ عملکرد آنها مخالفند. گروه دوم در این مطالعات مسلمانان «مذهبیِ میانه‌رو» بود که جمعیت این گروه نیز از کشوری تا کشور دیگر متفاوت است. این افراد سه چهارم از اماراتی‌ها، مراکشی‌ها، مصری‌ها، سه پنجم از تونسی‌ها و نیمی از سعودی‌ها را تشکیل می‌دهند. این گروه به گفتۀ خود تا جایی که می‌توانند نماز می‌خوانند و به مساجد محلّ خود می‌روند، اما چندان به برنامه‌های مذهبی گوش نمی‌کنند یا به فتاوا مراجعه ندارند (ما اسم آنها را سازوارگر گذاشتیم). همچنین آنها نسبت به پیروان ادیان و فرق دیگر تحمّل‌پذیرتر هستند و دیدگاه مثبتی نسبت به مدرنیته دارند. اکثر این افراد معتقدند کشورشان به سمت‌و‌سوی صحیحی حرکت می‌کند. اینها به جای التزام سفت‌و‌سخت به ظواهرِ اعمال دینی، معتقدند که دین باید انسان را به سمت اخلاقی‌تر زندگی کردن سوق دهد. این افراد ملّت-دولتِ مدنی را قبول دارند و معتقدند هدف گروه‌های مذهبی باید ترویج معنویت باشد، نه حکومت کردن. به اعتقاد آنها، هرگاه مذهبیون وارد عرصۀ حکومت شده‌اند، کشورها ضعیف‌تر و در عرصۀ حمایت از حقوق همۀ شهروندان خود ناکارآمدتر شده‌اند. لذا مذهبی‌های میانه‌رو معتقدند که حکومت نقش جدی‌ای در امور دینی ندارد و حکومت باید با تفکّر شریعت‌مدار یا به عنوان یک نهاد مدنی عمل کند. اکثر «مذهبی‌های میانه‌رو» گروه‌های افراطی مثل داعش یا القاعده را مسلمان نمی‌دانند یا آنها را شاخه‌ای انحرافی از دین اسلام قلمداد می‌کنند. ]]> انعکاس Wed, 24 Jan 2018 15:03:28 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7619/ کشمکش با خدایی که امکان وقوع هرج‌و‌مرج را فراهم می‌سازد http://dinonline.com/doc/note/fa/7575/ به نظر می‌رسد اوضاع جهان آشفته و نابسامان شده‌ و ناآرامی همه‌جا را فراگرفته است. بخش اعظم این وضعیت ناگوار به خاطر عملکرد رئیس‌جمهور وقت آمریکا و بی‌بندوباری‌های جنسی صاحبان ثروت و قدرت است. رابطۀ آمریکا با متّحدانش نیز دستخوش تزلزل شده است. به نظر می‌رسد آمریکا دارد بیش از پیش از متّحدان خود فاصله می‌گیرد و اقتدار و عزّت خود را از کف می‌دهد. در این هفته دعوت قانون‌گذاران انگلیسی از ترامپ برای سفر دولتی به انگلستان لغو شد، چراکه او باز هم تصاویری فاشیستی و نژادگرایانه‌ای‌ را از مسلمانان در توئیتر منتشر کرده است. با این که قانون‌گزاران خارجی به‌شدّت نسبت به عملکرد ترامپ منتقد هستند، کنگرۀ آمریکا به نحو عجیبی در این رابطه ساکت و انعطاف‌پذیر بوده است. با این که آمریکا با معایب و کاستی‌هایی که دارد، همواره رهبر «جهان آزاد» بوده، به نظر می‌رسد که آهسته و پیوسته دارد این جایگاه را از دست می‌دهد. در مقابل آلمان دارد جای آمریکا را می‌گیرد و چین و روسیه نیز با فاصلۀ کمی پس از آلمان قرار گرفته‌اند. کنگرۀ آمریکا تا جایی که در توان داشته تلاش کرده تا «لایحۀ مراقبت‌های مقرون‌به‌صرفه» را از بین ببرد. این باعث خواهد شد میلیون‌ها نفر از دسترسی به مراقبت‌های بهداشت و سلامت محروم شوند. کنگره حتّی تلاش دارد لایحه‌ای مالیاتی به تصویب برساند که به نفع ثروتمندان است، اما در مقابل مالیات‌ها را برای تمام کسانی که درآمد سالانه‌شان زیر 75000 دلار است و لذا باعث می‌شوند کسری بودجۀ فدرال به بیش از یک تریلیون دلار برسد افزایش دهد. حزب جمهوری‌خواه چنان از پیروزی نومید شده‌ که دیگر دست از تلاش برداشته است. تا پیش از این آنها با هر چیزی که موجب افزایش کسری فدرال می‌شد مبارزه می‌کردند، اما الان دیگر اهمیتی نمی‌دهند. نظام جنسیت‌گرا و مردسالار آمریکا نیز به این اوضاع نابسامان دامن می‌زند. تعداد روزافزونی از مردان مرتکب رفتارهای نامشروع جنسی شده و بسیاری از آنها به همین خاطر شغل خود را از دست داده‌اند، البته به استثنای سیاستمداران! ما شاهدیم که مردان قدرتمند سفیدپوست از یکدیگر پشتیبانی می‌کنند؛ در حالی که هزینۀ این پشتیبانی از جیب مردم آمریکا پرداخته می‌شود. ترامپ و کیم جونگ اون، رئیس‌جمهور کرۀ شمالی دارند یکدیگر را به چالش می‌کشند تا ببینند کدام‌یک از آنها نخستین قدم را به سمت جنگ برمی‌دارد. گویا یک زمین بازی داریم که دو کودک در آن دست به یقه شده‌اند و احتمال دارد میلیون‌ها نفر به خاطر این بازی کودکانه جان خود را از دست بدهند. آشوب و هرج‌و‌مرج آمریکا را فرا گرفته و این خداوند است که اجازۀ وقوع این اتّفاقات را صادر می‌کند. جایی خواندم که وقتی نازی‌ها در آلمان به قدرت رسیدند، مشابه همین اتّفاقات در آلمان نیز رخ داد. مردم به هیتلر رأی دادند تا به قدرت برسد، اما وقتی دیدند این تصمیم‌شان منجر به بدترین هرج‌و‌مرج‌ها شد شوکه شدند. اما در آنجا هم این خدا بود که اجازۀ وقوع چنان اتّفاقاتی را داد. نمی‌گویم خدا مسبّب آن رخدادها بود، بلکه اجازۀ تحقّق یافتن آنها را داد، درست همان‌طور که اجازه داد و می‌دهد بدترین طوفان‌ها بر سر مردم فرود آید. بعضی از ما این طور آموخته‌ایم که ما در کار خلقت با خدا همکار هستیم؛ یعنی خداوند برای حفظ نظم جهان به ما نیاز دارد. به همین خاطر است که کار سازمان‌دهندگان و عملگرایان تا این حد اهمیت دارد، چراکه آنها با بی‌عدالتی مبارزه می‌کنند. اما به نظر می‌رسد ما همکاران خدا توانایی جلوگیری یا حتّی کاستن از سرعت سقوط در ورطه‌ای که گرفتارش شده‌ایم را نداریم. زمانۀ ترسناکی شده و ظاهراً خداوند (که من فکر می‌کردم می‌تواند هر کاری را انجام دهد) قصد ندارد وضعیت ما را تغییر دهد. هنوز نمی‌دانیم که این اتّفاقات در نهایت به کجا خواهد انجامید، اما به نظر می‌رسد خداوند دارد اجازه می‌دهد آشوب و ناآرامی بر جامعه مستولی شود و این بسیار بسیار آزاردهنده است. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ * انتشار این‌گونه مطالب در دین‌آنلاین تنها به‌منظور انعکاس و بازتاب نگاه تحلیلگران و متفکران غرب به حوادث و رویدادهاست و به‌منزله تأیید سخنان آنان نیست. ]]> انعکاس Mon, 11 Dec 2017 17:06:48 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7575/