پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين انعکاس :: نسخه کامل http://dinonline.com/reflection/interactivity Tue, 19 Feb 2019 10:58:59 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Tue, 19 Feb 2019 10:58:59 GMT انعکاس 60 آنچه علم می‌تواند از دین بیاموزد http://dinonline.com/doc/article/fa/8119/ دشمنی با سنّت‌های معنوی می‌تواند جستار تجربی را مختل سازد. من مدافع دین نیستم. یک روانشناسم و اعتقاد دارم که روش علمی بهترین ابزار را در اختیار ما قرار می‌دهد تا بتوانیم با کمک آن از اسرار و رموز طبیعت انسانی پرده برداریم. اما پس از ده‌ها سال تلاش برای درک سازوکار ذهن انسان، اکنون نگران شده‌ام که شاید شکاف بین جامعۀ دینی و علمی هم به این دشمنی‌های بی‌مورد دامن بزند و هم از سرعت فرایند اکتشاف علمی بکاهد. سنّت‌های دینی اندوخته‌ای غنی از اندیشه‌ها دربارۀ ماهیت انسان و چگونگی پاسخگویی به عمیق‌ترین نیازهای اخلاقی و اجتماعی آنها در اختیار ما قرار می‌دهند. هزاران سال است که انسان‌ها برای دریافت راهنمایی دربارۀ چگونه رفتار کردن، همزیستی با دیگران و داشتن یک زندگی هدفمند و رضایت‌بخش و فائق آمدن بر مشکلاتِ سر راه، دست به دامان رهبران معنوی و جوامع دینی شده‌اند. ریچارد داوکینزِ زیست‌شناس که منتقد دین است می‌گوید هر چه سخنان الهیدانان را شنیده و با آنها به مباحثه پرداخته، هرگز کوچک‌ترین سخن مفیدی را از دهان آنها نشنیده است. اما اهانت‌آمیز است که تصوّر کنیم متفکّران دینی که قرن‌ها با سازوکار ذهن بشر دست به گریبان بوده‌اند هرگز چیزی کشف نکرده‌اند که برای دانشمندانی که رفتار انسان را مورد مطالعه قرار می‌دهند جالب باشد. چیزهای قدیمی نه همیشه معقولند، نه همیشه مهمل! تنها راهی که وجود دارد تا معلوم شود واقعیت چیست آن است که یک پنداشت (فرضیه) را مورد آزمون تجربی قرار دهیم. من در کار خودم مکرّر این کار را انجام داده‌ام. به نتیجه رسیده‌ام که اندیشه‌های دینی دربارۀ رفتار انسان و چگونگی تأثیرگذاری بر او، گاهی در سنجش علمی مورد تأیید قرار می‌گیرد. برای مثال وارستگی و فضیلت‌مداری را در نظر بگیرید. هر دین ابزار خود را برای انجام این کار دارد. مثلاً مدیتیشن یک تکنیک بودایی است که برای تسکین رنج و درد و بهسازیِ رفتار اخلاقی تدبیر شده است. پژوهش‌های من و دیگر پژوهشگران این فایدۀ مدیتشین را مورد تأیید قرار می‌دهد. مدیتیشن حتّی زمانی که در یک فضای کاملاً سکولاری صورت می‌گیرد باعث می‌شود افراد در مواجهه با رنج‌ها همدردی و شفقت بیشتری از خود نشان دهند و در مواجهه با اهانت‌ها از انتقام چشم‌پوشی کنند. یک ابزار دینی دیگر آداب و رسوم مذهبی است که در غالب آنها یک سری اعمال تکرار می‌شود، یا حرکات و اشعاری به‌طور جمعی و به صورت هماهنگ ادا می‌شود. در این مورد نیز پژوهش‌های صورت‌گرفته نشان می‌دهد که آداب و رسوم مذهبی حتّی وقتی فارغ از فضای دین صورت می‌گیرند، تأثیراتی بر ذهن انسان بر جای می‌گذارند؛ از افزایش خودکنترلی گرفته تا افزایش حسّ پیوستگی و همدلی. انجام آداب و رسوم مذهبی می‌تواند موجب تقویت عقاید نیز بشود. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که ابراز عقاید در جمع به یک تنش روانی منجر می‌شود که غالباً اعتقادات و رفتار ما را با خود همگام می‌سازد. چنین دستاوردهایی حاکی از آن است که ادیان تکنیک‌هایی را در اختیار ما قرار می‌دهند که به ما کمک می‌کند تا بر مشکلات غلبه کنیم، طرز فکرمان را تغییر دهیم یا از مرحلۀ فکر به عمل برسیم. ظاهراً این تکنیک‌ها رفتار ما را ناخودآگاه به سمت و سوی خاصّی سوق می‌دهند. شاید این تکنیک‌ها حتّی جدای از فضای دینی‌شان نیز جواب بدهند. در این صورت ما می‌توانیم از اجزایی از دین در فضای سکولاری نیز استفاده کنیم و با کمک آن به مقابله با اعتیاد، تشویق به ورزش، پول درآوردن و ترغیب مردم برای کمک به نیازمندان بپردازیم و به موفّقیت‌های مالی و تحصیلی دست یابیم. هدف من در اینجا آن نیست که بگویم دین فی‌نفسه خوب است یا بد. چراکه همانند اکثر نهادهای اجتماعی، ارزش آن به اهداف کاربران آن برمی‌گردد. اما حتّی در مواردی که از دین برای دامن زدن به تعارضات بین گروهی، توجیه سلسله‌مراتب‌های نفرت‌انگیز اجتماعی یا تشویق به حفظ عقاید غلط استفاده می‌شود، مطالعۀ این که چگونه دین می‌تواند بر سازوکارهای ذهن اعمال نفوذ کند تا به این اهداف دست یابد می‌تواند درک بهتری از خویشتن ما به ما بدهد. این بصیرتی است که می‌توان از آن برای درک  و مبارزه با چنین سوءاستفاده‌هایی (چه توسط قدرت‌های دینی، چه سکولاری) استفاده کرد. علم و دین برای عملکرد خود نیازی به یکدیگر ندارند، اما این بدان معنا نیست که از هم منفعتی نیز نمی‌برند. به گفتۀ خاخام جئوفر میتلمن، علم می‌تواند به روحانیان کمک کند تا بهتر بتوانند به کسانی که مشورت می‌خواهند کمک کنند و به آنها نشان دهند که کدام عادات اجتماعی و رفتاری بیش از همه اهداف روانی، اخلاقی و معنوی آنها را محقّق می‌سازد. تمایل برای اشتراک مساعیِ علم و دین در بعضی محافل رو به فزونی است. اما آیا این کار نتیجه‌بخش و سودمند خواهد بود؟ این یک پرسش تجربی است که تا دست به کار نشویم به پاسخی نخواهیم رسید. ]]> انعکاس Sun, 10 Feb 2019 20:48:37 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/8119/ چرا انسان به خداوند ایمان دارد؟ http://dinonline.com/doc/note/fa/8098/ از تمام مردم دنیا تنها 16درصد بی‌دین هستند. اما حتّی این رقم اندک نیز تقریباً برابر با 1.2 میلیارد نفر است که نمی‌توانند میان اندیشه‌های دینی و دانسته‌هایشان دربارۀ جهان ارتباط برقرار سازند. چراییِ ایمان انسان‌ها پرسشی است که قرن‌های متمادی است متفکّران بزرگ را به خود مشغول داشته است. برای مثال کارل مارکس دین را "افیون توده‌ها" خواند، زیگموند فروید خدا را یک توهّم می‌دانست و معتقد بود خداپرستان از سر نیاز به امنیت و بخشودگی (که از کودکی در وجود آنها ایجاد شده) به پرستش خداوند روی می‌آورند. اما توجیه روان‌شناختیِ جدیدتر آن است که سیر تکاملیِ ما باعث به وجود آمدن "منفذی خداگونه" شده یا "موتور خداجویی" به ما بخشیده که ما را به سمت ایمان آوردن به یک اِله سوق می‌دهد. Why people believe is a question that has plagued great thinkers for many centuries. A more recent psychological explanation is the idea that our evolution has created a 'god-shaped hole' or has given us a metaphorical 'god engine' which can drive us to believe in a deity در اصل این فرضیه می‌گوید دین ماحصل یک مجموعه انطباق‌های شناختی و اجتماعی است که در رشد و تکامل انسان از اهمیت بسیار بالایی برخوردار هستند. بعضی از "انطباق‌های شناختی و اجتماعی" می‌توانند ایمان ما به خداوند و دین را تقویت کنند. ما موجوداتی اجتماعی هستیم که به نحوی تعاملی و حامیانه با یکدیگر به معاشرت می‌پردازیم و در این راستا، ناگزیر نسبت به بعضی افراد، بیش از بعضی‌های دیگر دلبستگی پیدا می‌کنیم. جان بالبی، روان‌شناس انگلیسی تأثیر این دلبستگی‌ها را بر روی رشد عاطفی و اجتماعی کودکان مورد بررسی قرار داد و نشان داد که چطور در هنگام مواجهه با جدایی یا خشونت، این رشد در کودکان با مشکل مواجه می‌شود. وقتی بزرگ‌تر می‌شویم، عاشق می‌شویم یا با کسی پیوند دوستی برقرار می‌کنیم، همچنان به این دلبستگی‌‌ها متّکی هستیم. این پیوندهای قوی می‌تواند به خدایان و پیام‌آورانِ آنها نیز منتقل شود. روابط ما با دیگران به این بستگی دارد که بتوانیم پیش‌بینی کنیم آنها در موقعیت‌ها و زمان‌های مختلف چگونه رفتار خواهند کرد. اما چیزها یا کسانی که ما به آنها دلبستگی‌ پیدا می‌کنیم لزوماً نباید جلوی چشممان باشند تا بتوانیم عملکردشان را پیش‌ببینی کنیم. بلکه می‌توانیم عملکرد یا سخنان آنها را تجسّم کنیم. این قابلیت (که جداییِ شناختی نام دارد) در کودکی در ما شکل می‌گیرد. بین این که بتوانیم ذهنیت کسی را که می‌شناسیم تجسّم کنیم، تا تجسّم ذهن خداوند، فاصلۀ زیادی وجود ندارد. انطباق مهمّ دیگری که می‌تواند ایمان انسان را تقویت کند از توانایی ما مبنی بر انسان‌گونه پنداشتنِ اشیاء نشأت می‌گیرد. آیا تاکنون پیش آمده شکل شخصی را ببینید، ولی بعداً متوجّه شوید که آنچه دیده بودید کتی بوده که روی در آویزان بوده است؟ این قابلیت مبنی بر نسبت دادن شکل‌ها و رفتارهای انسانی به اشیاء غیرانسانی نشان می‌دهد که ما به‌راحتی به موجودات غیرانسانی مثل خدایان، ویژگی‌های خودمان را می‌بخشیم و بدین ترتیب ارتباط برقرار کردن با آنها را برای خود آسان‌تر می‌سازیم. علاوه بر این ابعاد روان‌شناختی، آداب و رسوم مذهبی که در عبادات جمعی دیده می‌شود نیز موجب لذّت بردن ما می‌شود، به نحوی که ‌می‌خواهیم باز هم این عبادات را تجربه کنیم. حتی بعضی از این آداب و رسوم مذهبی موجب دگرگونی وضعیت شیمیایی مغز می‌شود. این فعالیت‌ها سطح سروتونین، دوپامین و اکسی‌توسین را در مغز افزایش می‌دهد؛ یعنی همان هورمون‌هایی که حسّ خوبی به ما می‌دهد و باعث می‌شود باز هم بخواهیم دست به آن عبادات بزنیم. هنجارهای آموزشی و خانوادگی‌ که معمولاً با اندیشه‌های دینی تعارضی ندارند نیز این انطباق‌های شناختی را تسهیل می‌سازند. تأثیر دین و تفکّر دینی بر عملکرد و تکامل انسان مبحثی عقلایی است که گویا نمی‌توان پایانی بر آن متصوّر بود. ]]> انعکاس Tue, 01 Jan 2019 21:40:18 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/8098/ الهیات، دفاعیات و فلسفه دین http://dinonline.com/doc/note/fa/8067/ مرز میان الهیات و فلسفه دین همیشه مشخص نیست؛ چرا که اشتراکات زیادی دارند، اما تفاوت اصلی این است که الهیات به طور ذاتی تمایل دارد از موقعیت خاص مذهبی دفاع کند (آپولوژتیکال باشد)، در حالی که فلسفه دین به جای حقیقت هر مذهب خاص، به بررسی خود دین ملتزم است. هم سابقه و هم اعتبار آن‌ها، الهیات را به طور کلی از فلسفه و به طور خاص از فلسفه دین متمایز می‌کند. در حالی که الهیات به متون مقدس دینی (مانند انجیل یا قرآن) تکیه دارد، در فلسفه دین این متون صرفاً موضوعاتِ مورد مطالعه هستند. موارد معتبر در فلسفه دین عقل، منطق و تحقیق هستند. هدف اصلی فلسفه دین در هر مبحثی، بررسی دقیق ادعاهای دینی به منظور تبیین یک توضیح منطقی و یا پاسخ منطقی به آن‌ها است. برای مثال، علمای الهیات مسیحی معمولاً در میان خود بحث نمی‌کنند که آیا خدا وجود دارد یا خیر، یا مسیح پسر خداست یا خیر. برای پرداختن به الهیات مسیحی، فرض بر این است که فرد باید یک مسیحی باشد. ما می‌توانیم این را با فلسفه مقایسه کنیم و مشاهده کنیم که کسی که در مورد فایده‌گرایی (utilitarianism) می‌نویسد، لزوماً فایده‌گرا بودنش مفروض گرفته نمی‌شود. علاوه بر این، الهیات تمایل دارد یک ماهیت معتبر در سنت دینی که در آن به کار می‌رود، داشته باشد. نتایج حاصله توسط الهیدانان برای مؤمنان وثاقت دارد. اگر غالب عالمان الاهی در مورد برخی نتایج خاص درباره ماهیت خداوند به توافق برسند، اتخاذ یک عقیده متفاوت، برای مؤمنان عادی خطاست. معمولاً رویکرد یکسانی در فلسفه پیدا نمی‌شود. فیلسوفان خاصی ممکن است دارای یک وضعیت معتبر باشند، اما زمانی که شخصی استدلال‌های خوبی داشته باشد، اگر نظر متفاوتی اتخاذ کند، مرتکب خطایی نشده است (یا مرتد نشده است). هیچ یک از اینها به این معنا نیست که رویکرد فلسفه دین به دین و اخلاص دینی خصمانه است، اما به این معنی است که از دین در جایی که مجاز است، انتقاد می‌کند. همچنین نباید فرض کنیم که الهیات عقل و منطق را به کار نمی‌گیرد؛ اما با این وجود، وثاقت آن در اقتدار سنت یا شریعت دینی سهیم شده یا حتی از آن اخذ شده‌است. فلسفه و الهیات به دلیل بسیاری از درگیری‌های بالقوه طولانیِ بینشان، روابط متزلزلی داشته‌اند. بعضی اوقات برخی آن‌ها را مکمل یکدیگر تعریف می‌کنند، اما بعضی دیگر آنها را دشمنان مهلکِ یکدیگر تصور می‌کنند. گاهی اوقات الهیدانان برای رشته خود جایگاه یک علم (science) را در نظر می‌گیرند. این ادعا نخست بر این فرض استوار است که الهیدانان رویدادهای اساسی دین خود را مطالعه می‌کنند که آن‌ها را به حقایق تاریخی می‌رساند. و فرض دوم استفاده آن‌ها از روش‌های انتقادی همچون جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، تاریخ‌نگاری، زبان‌شناسی، و ... در کار خود است. تا زمانی که آن‌ها به این فرضیات وفادار بمانند، ممکن است این نظر که الهیات به مثابه یک علم عمل می‌کند، اعتبار داشته باشد، اما دیگران می‌توانند به طور منصفانه اولین فرض را به چالش بکشند. وجود خداوند، رستاخیز عیسی‌مسیح، و وحی به محمد ممکن است به عنوان واقعیت‌هایی در سنت‌های دینی خاص پذیرفته شوند، اما پذیرش آنها بیرون از آن حوزه ضرورتی ندارد. این مسئله مانند لزوم پذیرش وجود اتم‌ها توسط کسانی که خارج از حوزه مطالعات فیزیکی قرار دارند، نیست. این حقیقت که الهیات به شدت وابسته به تعهدات قبلی نسبت به ایمان است، طبقه‌بندی آن تحت عنوان علم، حتی با علوم نرم (soft) مانند روانشناسی را بسیار دشوار می‌کند. همچنین به همین دلیل است که دفاعیات (apologetics) نقش بزرگی را در آن ایفا می‌کند. دفاعیات شاخه‌ای از الهیات است که به طور خاص بر دفاع از حقیقت یک الهیات و دین خاص در مقابل چالش‌های بیرونی متمرکز است. در گذشته هنگامی که حقایق دینی پایه به طور گسترده پذیرفته می‌شد، دفاعیات یک شاخه کوچک از الهیات بود. با این حال، امروزه فضای کثرت‌گرایی دینی وسیع‌تر، دفاعیات را مجبور کرده‌است نقش بیشتری ایفا کند و از اصول عقاید دینی در برابر چالش‌های ادیان دیگر، جنبش‌های تفرقه‌انداز، و منتقدان سکولار دفاع کند. ]]> انعکاس Sun, 02 Dec 2018 20:21:09 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/8067/ آزادی دینی در اسلام و اعدام مرتدان http://dinonline.com/doc/note/fa/8060/ آزادی انسان و منزلت او سنگ بنای دیدگاه اسلام درباره آزادی دینی، نظر قرآن درباره انسان است؛ اینکه انسان به عنوان موجودی آفریده خداوند که دارای خرد و اراده است، همچنین انسان ارزش و منزلت دارد و می‌تواند بر اساس خرد، خوب و بد را تشخیص دهد. بر همین اساس قرآن در آیاتی چون آیه ۲۹ سوره کهف و آیه ۱۵ سوره اسراء بر آزادی انتخاب دین و عقیده توسط افراد تأکید می‌کند و در آیه ۲۵۶ سوره بقره نیز این‌گونه مطرح می‌شود که هیچ اجباری در دین نیست. عدم اجبار سنت دینی اسلام نشان می‌دهد که حتی پیامبر نمی‌توانسته است از اجبار یا زور برای اسلام آوردن مردم استفاده کند و هنگامی که مردم پیام او را نمی‌پذیرفتند قرآن این‌گونه به پیامبر نازل می‌شود: "وظیفه تو فقط یادآوری است؛ [تو نمی‌توانی آنها را مجبور کنی ]." ( الغاشیه، ۲۱) همچنین قرآن درجه بالایی از آزادی را برای غیر مسلمانان از جمله مسیحیان و یهودیانی که تحت حکومت اسلامی زندگی می‌کنند قائل شده است. نکته مهم اینجاست که قرآن بین غیر مسلمانانی که به دنبال خشونت و خصومت هستند و آنهایی که می‌خواهند در صلح زندگی کنند آشکارا مرز می‌گذارد و حتی با وجود ترغیب مسلمانان برای جهاد با نیروهای خصومت و خشونت‌طلب و تسلیم کردن آنها تحت حاکمیت حکومت اسلامی، از مسلمان‌ها نمی‌خواهد که این افراد را مجبور کنند که دین خود را به اسلام تغییر دهند. ارتداد بر اساس آنچه گفته شد اسلام به استفاده از شمشیر برای اسلام آوردن افراد اعتقادی ندارد. پس آیا قرآن به استفاده از شمشیر برای روی‌گردانی از اسلام اعتقاد دارد؟ به نظر می‌آید اسلام مجازاتی (حداقل مجازات اعدام) برای کسانی که از اسلام روی برمی‌گردانند قرار نداده است. قرآن مرتدان را دو دسته می‌داند: یکی آنها که در ظاهر مسلمانند اما در باطن به دنبال هر فرصتی برای بدنامی پیامبر هستند (منافقین) که قرآن برای آنها مجازات اعدام تعیین نکرده است. دسته دوم مسلمانانی‌اند که اسلام را رد می‌کنند و بعد دوباره به آن باز می‌گردند تا دوباره و یا حتی برای بار سوم و چهارم از اسلام برگردند. درباره این مرتدان اسلام مجازات اعدام را تعیین نمی‌کند اگرچه آنها را به عذابی شدید در آخرت وعده می دهد. به غیر از قرآن در احادیث نیز موردی یافت نمی‌شود که پیامبر کسی را صرفاً به دلیل ارتداد به اعدام محکوم کرده باشد چنان که در حدیثی از صحیح بخاری نقل شده است:" فردی در مدینه نزد پیامبر رسید و اسلام آورد، اندکی پس از آن به اطلاع پیامبر رساند که می‌خواهد به دین قبلی خود بازگردد، پیامبر نه تنها او را محکوم به اعدام نکرد بلکه اجازه داد او بدون هیچ مجازاتی آزادانه آنجا را ترک کند." البته نمونه‌هایی از احادیث هست که پیامبر دستور به کشتن فرد مرتد داده است اما فرد مذکور به دنبال پیوستن به سپاه دشمن یا ایجاد سپاهی برای جنگیدن با مسلمانان بوده است. پس در مواردی که چنین حکمی از جانب پیامبر داده می شده است مسئله بسیار فراتر از یک ارتداد دینی ساده بوده است. محدودیت‌ها و نگاه امروز بسیاری از محدودیت‌های شکل گرفته برای آزادی مذهبی، در نتیجه آغاز فعالیت عالمان دینی و قضات در دوران پس از پیامبر به ویژه در دوران بنی امیه و پس از آن شکل گرفته است. در این دوران این افراد شروع به تعریف جامعه مسلمانان در مقابل غیر مسلمانان کردند. این مباحث در طول زمان باعث به وجود آمدن محدودیت‌هایی برای آزادی دینی در جوامع اسلامی شد. امروزه جوامع مسلمان قدم‌هایی برای پدیرفتن آزادی دینی برداشته‌اند چنان که بسیاری از حکومت‌های کشورهای اسلامی عهدنامه بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی را امضا و تایید کرده‌اند اما عملا در این کشورها اجرای این استانداردها بسیار کند است و با وجود نفوذ گسترده دیدگاه‌های محافظه‌کار دینی، بسیاری از محققان و نو اندیشان دینی به عنوان غرب‌زده یا بدعت‌گذار معرفی می‌شوند. با این حال وظیفه مسلمانان (۲۰ درصد جمعیت جهان)است که با بازگشت به متون مقدس و سنت دینی خود به حمایت از ارزش‌های انسانی چون تساهل و ازادی دینی بپردازند. یادآوری: انتشار این دست مطالب در بخش انعکاس ستون اندیشه به معنای تأیید همه نظرات مطرح شده نیست و دین‌آنلاین به‌انگیزه انتقال فضای اندیشگی اندیشوران سراسر جهان این دست مطالب را ترجمه و منتشر می‌کند. ]]> انعکاس Thu, 29 Nov 2018 21:11:39 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/8060/ مفهوم کارما و سرنوشت؛ آیا هر عملی عکس‌العمل دارد؟ http://dinonline.com/doc/note/fa/8057/ آیا سرنوشت یک نیروی اسرارآمیز است که باعث تعادل جهان می‌شود؟ بر اساس آموزه‌های هندوییسم، بوداییسم و تائوییسم سرنوشت به دایره‌ای از علت‌ها و معلول‌ها بر می گردد، پس هر آنچه اتفاق می‌افتد نتیجه اعمال ماست. اگر شما یک دانشمند باشید این مفهوم را به خوبی درک می کنید چرا که چنین روندی در قانون عمل و عکس‌العمل نیوتون نیز وجود دارد. بر اساس چنین تعریفی، سرنوشت آن چیزی است که ما انجام می‌دهیم و انجام خواهیم داد. هرکس مسئول اعمال خود است و هرچه را که بدهد پس خواهد گرفت. بر اساس تفکر دالایی لاما، انسان‌ها نوعی سرنوشت مشترک نیز دارند که جهان تحت تاثیر آن و اعمال انسان‌هاست و در نتیجه انسان‌ها نسبت به جهان مسئولیت مشترک دارند. بنابراین از نظر این آیین‌های شرقی سرنوشت مانند معلمی است که به انسان‌ها عواقب کارهایشان را می‌آموزد. در مقابل در دین مسیحیت مبحث رحمت خداوند مطرح است. در این دین این اعتقاد وجود دارد که انسان‌ها با نتیجه‌ای روبه‌رو نمی‌شوند که لیاقتشان است چرا که رحمت خدا به دلیل فداکاری مسیح شامل حال مسیحیان خواهد شد. بنابراین اگرچه در مسیحیت هرکس اعمال نیکی انجام دهد پاداش آن را خواهد گرفت ولی اعمالی وجود ندارد که انسان خود بتواند از طریق آنها به بهشت و رستگاری برسد و لیاقت  انسان‌ها یک زندگی فاسد است و تنها دلیل بخشش انسان‌ها فداکاری مسیح و رحمت خداوند است. در دین یهودیت سرنوشت در بخشی شباهت به سرنوشت آیین‌های شرقی دارد چرا که تأکید شده است که هر عملی نتیجه‌ای درخور خود را خواهد داشت. علاوه بر آن، اعمال انسان‌ها باعث تغییر رفتار خداوند با آنها خواهد شد. اما نکته قابل توجه اینجاست که تفاوت بارز مسیحیت و یهودیت با آیین‌های شرقی نقش انسان در تغییر سرنوشت و همچنین حضور پر اهمیت خداوند است. در حالی که سرنوشت در هندوییسم، بوداییسم و تائوییسم امری غیرشخصی است در مسیحیت و یهودیت شخص نقش پررنگ‌تری دارد و می‌تواند از طریق توبه و ابراز پشیمانی سرنوشت خود را تغییر دهند. مثلاً یهودیان در روز بخشش گناهان(یوم کیپور) معتقدند می‌توانند خود و قضاوت خداوند را تغییر داده و روند قبلی زندگی خود را شکسته و روند جدیدی ایجاد کنند. علاوه بر مسئله توبه خداوند در مسیحیت و یهودیت نقش فعال و شخصی مهمی در سرنوشت دارد، چنانکه از ابتدای خلقت انسان داشته است. ]]> انعکاس Tue, 27 Nov 2018 18:23:12 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/8057/ پنج دلیل مردم برای ترک کلیسا http://dinonline.com/doc/news/fa/7961/ 1.  اعتقاد به این امر که انجیل بنیان مسیحیت است؛ این اعتقاد که کتاب انجیل پایه و اساس دین مسیحیت است باعث به وجود آمدن چالش‌هایی برای این دین در دوران مدرن شده است. 2. اعتقاد مردم بر این امر که رنج و درد نشانه عدم وجود خدا است؛ بارت ارمان، از محققان معروف، اخیراً اعلام کرد که به خاطر رنج‌های موجود در دنیا ایمان خود را کنار گذاشته و آتئیست شده است، او تنها فردی نیست که به این دلیل چنین تصمیمی گرفته است. 3. تجربه بد مردم در کلیسا؛ بسیاری از تجربیات بد مردم از شرکت در مراسم کلیسا باعث شده آنها دیدگاه منفی نسبت به مسیحیت پیدا کنند. 4. عدم رفتار درست در جذب مردم به دین؛ هنگامی که ما از افراد بدون اعتقاد برای جذب به دین دعوت می‌کنیم باید رفتاردرستی همچون پیامبران داشته باشیم تا آنها بتوانند به دعوت ما متمایل شوند. 5. ساختگی بودن مفهوم کلیسا؛ کلمه کلیسا به صورت راستین در انجیل وجود ندارد و فقط یک ترجمه نادرست و گمراه کننده است. ازآنجا که ترجمه عبارت انگلیسی انجیل، به‌صورت تحت‌اللفظی از انجیل یونانی است چنین نادرستی‌ای رخ می‌دهد. کلمه church از کلمه‌ای آلمانی kirch گرفته شده است که به معنی خانه خدا است و این کلمه، نه ترجمه بلکه تفسیری از کلمه یونانی ekklesia است. این در حالی است که  ekklesia یک کلمه مذهبی نیست و به کلیسا یا خانه خداوند بی‌ربط است و به معنای عمومی دورهمی، جمع مردم و مجمع مردمی است. در نتیجه این کلمه به معنای یک مکان خاص نیست بلکه به گرد هم آمدن افراد به دلیل خاصی اطلاق می‌شود؛ مردمی که همدیگر را می‌شناسند و از یکدیگر حمایت می‌کنند. بنابراین بر اساس این پنج دلیل، اگر معتقدان می‌خواهند جلوی روند دین‌گریزی را بگیرند باید نگاه تازه‌ای به دین بر اساس اصل و منشأ آن داشته باشند.   ]]> انعکاس Fri, 28 Sep 2018 12:16:54 GMT http://dinonline.com/doc/news/fa/7961/ اهمیت الهیات سلبی برای سیاست http://dinonline.com/doc/report/fa/7861/ در تحقیقی که چندی پیش توسط گروهی از روانشناسان اجتماعی در بنابر تحقیق دانشگاه کالیفرنیای شمالی، تصویر محافظه‌کاران از خدا مطابق با نظم اجتماعی موردعلاقه آنهاست، درحالی‌که تصویر لیبرال‌ها از خداوند نشان‌دهنده ترجیح بردباری اجتماعی برای مبنای دیدگاه لیبرال است. اما به‌طورکلی در هر دور مورد، تصویر الهی مسیحیان نشان‌دهنده ارزش‌های موردقبول آنها است. این موضوع آن چیزی را نشان می‌دهد که برخی فلاسفه به آن پرداختند؛ اینکه مردم گرایش دارند خود را درون مفاهیم الهی طرح‌ریزی کنند، چنان‌که در قرن ۱۹ فویرباخ مطرح کرد که خدا یک موجود شبیه انسان، یعنی تصویر انعکاسی از ارزش‌های انسانی است. اما گرایش انسان‌ها برای طرح کردن ارزش‌های موردنظر خود از طریق مفاهیم الهی مشکلات قابل‌توجهی برای سیاست دارد. مثلاً ماه گذشته دادستان کل امریکا جف سشنز با طرح آیه‌ای از انجیل به دنبال دفاع از جدایی فرزندان مهاجر از خانواده خود بود. آیه موردنظر او (رومیان ۱۳) درگذشته در قرن ۱۸ بر ضدانقلاب امریکا، در قرن ۱۹ توسط حامیان برده‌داری و در قرن ۲۰ توسط مخالفان انقلاب مدنی در امریکا استفاده می‌شد. هزاروپانصدسال قبل از فویرباخ، تفکر دیگری تحت عنوان الهیات سلبی وجود داشت که معتقد بودند انسان‌ها خود را در مفاهیم الهی طرح‌ریزی می‌کنند. این تفکر که بر ضد بت‌پرستی به وجود آمده بود به این موضوع اعتقاد داشت که تنها بت‌های جسمانی بد نیستند بلکه بت‌های ادراکی نیز به همان میزان بد هستند و در هر دو مورد چیزی خدا تصور می‌شود که خدا نیست. الهیات سلبی معتقد نیست که انسان‌ها باید گفتگو درباره خدا را متوقف کنند بلکه برعکس معتقد است که الهیات مثبت باید به همراه خود انتقادی همراه شود. بر طبق نظر گریگوری، یکی از متفکران مهم الهیات سلبی، مسیحیان به‌جای اینکه سیستم الهیاتی موجود را کافی بدانند، باید تلاش کنند تا خدا را عمیق‌تر بشناسند. الهیات سلبی از مسیحیان می‌خواهد که از وسوسه به بت‌پرستی در حذر باشند. این دیدگاه حتی برای کسانی که هیچ تعهد مذهبی ندارند درس‌های مفیدی دارد، مانند اینکه شرایط موجود همواره به نظر بدون اشکال می‌آید. این به‌خصوص زمانی آشکار می‌شود که مسیحیان ارزش‌های خود را در مفاهیم الهی شکل‌‌ریزی می‌کنند و هنگامی خطرناک می‌شود که به مرحله خودخشنودی برسد، جدا از اینکه در گرایش راست باشد یا چپ. طبق تحقیق دانشگاه کالیفرنیا که تصویر مسیحیان از خدا ارزش‌های آنان را انعکاس می‌دهد، این نکته به دست می‌آید که مردم فکر می‌کنند که عدالت با تعهدات وعقاید آن‌ها تطابق دارد. طبق این تفکر آسان می‌شود دیگران را تحقیر کرد و سخت می‌شود نکات منفی دیدگاه خود را دریافت. این تعهدات و عقاید ممکن است هیچ ربطی به دین نداشته باشند ولی یک درک موقت را با حقیقت نهایی اشتباه می‌گیرند. الهیات خودانتقادی گریگوری، سیاست خود انتقادی را نیز در برمی‌گیرد. اگرچه گریگوری تنها خدا را در ذهن داشت، تفکر او را می‌توان گسترده‌تر مورداستفاده قرار داد. هنگامی‌که جف سشنز این نکته را مطرح می‌کند که فرآیند قانونی و دارای نظم در ذات خود خوب است، گریگوری این نقد را مطرح می‌کند که این بت‌پرستی است که پیش‌فرض خود را از خوب با آنچه در اصل خوب است اشتباه بگیریم. به‌جای اینکه پیش‌فرض خود را از عدالت کامل بدانیم الهیات سلبی می‌گوید ما باید همواره برای عدالتی تلاش کنیم که ازآنچه موردنظر ماست بزرگ‌تر است. وقتی‌که جف سشنز تلاش می‌کند تا با استفاده از مسیحیت از انتقادات پیش‌گیری کند، الهیات سلبی مسیحیت این نکته را مطرح می‌کند که همه حکومت‌ها ناقصند و همواره باید برای آنچه بهتر است تلاش کرد. ]]> انعکاس Thu, 20 Sep 2018 13:05:40 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7861/ منشأ روشنفکری و بنیادگرایی در جهان اسلام http://dinonline.com/doc/report/fa/7760/ در اواسط قرن هجدهم میلادی سرزمین‌های مسلمانان شامل سه امپراطوری بزرگ می‌شد: مغول‌ در هند، عثمانی‌ در ترکیه و قاجار در ایران که همۀ آنها ناتوانی خود را در مقاومت در برابر ارتش ممالک اروپایی ثابت کرده بودند. ناپلئون مدعی «آزادی و برابری» در مصر شد، اما عبدالرحمن الجبارت، مورخ اهل قاهره، دربارۀ برابری همۀ مردم با هم نوشت: «این یک دروغ، جهل و بلاهت است؛ چگونه چنین چیزی ممکن است وقتی خداوند [برخی از] مردم را بر دیگران ارجح می‌داند؟». کریستوفر دِ بیلاگ، در کتابش، گزارش جالبی از فتح ناپلئون ارائه می‌دهد؛ او استدلال می‌کند که شکست مسلمانان در جهان معاصر «داستانِ گردن نهادنِ مسیحیان به برتری مسلمانان است»، بیلاگ کشورگشاییِ ناپلئون به مصر را نقطۀ عزیمتِ کتابش قرار می‌دهد. او خوانندگانش را وارد راهی می‌کند که همچون سفری جذاب میان پستی و بلندی‌های جادۀ اسلامی به سوی جهان مدرن است. او به شکل متقاعدکننده‌ای استدلال می‌کند که تلاش‌ها برای آوردن ایده‌های سیاسی مدرن به جهان اسلام، هوادارانی در میان اقلیت تحصیلکرده داشت که با وجود مخالفان، به تدریج در میان عموم پذیرفته شدند؛ به تعبیر بیلاگ با وجود اینکه اصول مدرنیته و پیشرفت از سوی غرب به خاورمیانه معرفی شد، در واقع ریشۀ غربی این ایده‌ها به خودی خود مانع پذیرفته‌شدنشان در محیط جدید نبود؛ پنداشت‌های عقب‌افتادگی مسلمانان متناقض بود. اسلام هیچ تضادی با مدرن‌سازی که فرهنگ یهودی-مسیحی آورده بود نداشت. در حقیقت این برداشتی بود که غربی‌ها آن را پیشاپیش تکرار و بازگویی کردند. دِ بیلاگ در کتابش، تعامل میان دنیای غرب و جهان اسلام را در سه منطقۀ قاهره، استانبول و تهران بررسی و تحلیل می‌کند؛ مکان‌هایی که شاهد رویارویی ایده‌های روشنگری بودند؛ ایده‌هایی که منجر به تولد جنبش‌های ملّی‌گرای مدرن و گروه‌های مخالف تجددگرایی شدند. بیلاگ با جزئیات بسیار جالبی این تحولات را شرح می‌دهد. با خواندن فصول این کتاب پرسشی ایجاد می‌شود که چرا او دهلی را به این شهرها اضافه نکرده است؟ با این حال او در کتابش نشان می‌دهد که منطق عدالت اسلامی با ایده‌های فرانسوی دربارۀ آزادی و تعصب دینی - که نوعی وطن‌پرستی فهم می‌شود - مطابقت دارد. تلاش‌های غربی‌ها برای دفاع و ترویج ایده‌هایی همچون تجدد، تکثرگرایی، آزادی و حقوق بشر، در واقع دفاع از ایده‌هایی است که در فرم اسلام اولیه وجود داشتند. کشمکش میان مفاهیم روشنگری فرانسوی از برابری و تصورات اسلامی از عدالت منجر به جدال‌ها و مبارزات سیاسی و قانون‌گذاری در ترکیه، مصر، ایران و دیگر سرزمین‌های اسلامی شد. فروپاشی قدرت مسلمانان در جنوب آسیا از زمان هجوم آخرین امپراطور مغول در سال 1858 شکل گرفت. آشفتگی اخلاقی در هندوستان نیز پس از شکست شورش بزرگی در سال 1857 شدت گرفت. سید احمد خان (1817-1898)، اصلاح‌طلب هندی، شاهد قتل‌عام بیش از سی هزار نفر، توسط سربازان تحت فرماندهی بریتانیا در دهلی و ویرانی نزدیک به نیمی از شهر لاکنا، بزرگترین شهر آسیای جنوبی در آن زمان بود. او معتقد بود که مبارزۀ نظامی علیه قدرت استعمارگر نتیجه نخواهد داشت و به اصلاح رهبران روحانی و تعامل با بریتانیای اشغال‌گر باور داشت. تحولاتی نیز در آسیای مرکزی رخ داد؛ اسماعیل بیگ گاسپرینسکی (1851-1914)، متفکر مسلمان اهل روسیه بود، اصلاح‌گر تاتار در کریمه و بنیانگذار جنبش اصلاح‌طلب جدید بود. گاسپرینسکی پذیرش دانش علمی از غربِ کافر را پیش‌نیاز بازبینی فرهنگی می‌دانست. محمد اقبال لاهوری (1877-1938)، فیلسوف و شاعر هندی است که در آثارش گزارش کاملی از «روشنگری اسلامی» ارائه داده است و همچنین ابوالعلی المودودی (1903-1979)، روزنامه‌نگار هندی-پاکستانی که بنیانگذار واقعیِ اسلام‌گرایی مدرن است تأثیر زیادی بر بسیاری از رهبران مسلمان، از جمله ایران داشتند. به طور خلاصه بیلاگ معتقد است: روشنگری اسلامی تحت تأثیر غرب صورت گرفت اما راه خودش را پیدا کرد. این امر از طریق اقدامات و پیشرفت‌ها، تحریف‌ها و زدودن‌های کوچک اما بی‌شماری صورت گرفت و اصول مدرن تجربه‌گرایی، مشاهده و تحلیل را به برخی از مراکز دنیای اسلام آورد. تفکر جدید ابتدا در سازوکارهای نظامی نمود داشت و بعد به حیطۀ پزشکی و آموزش وارد شد. مناطق مختلف جهان اسلام، همچون غرب عثمانی، ایران و هند با میراث متفاوت از یکدیگر جدا افتادند اما در قرن نوزدهم نیروی محرکۀ رقابت میان امپراطوری‌ها باعث ایجاد پیشرفت‌هایی شد، تبادل و تعامل میان آنها شکل گرفت؛ و این چیزی بود که فرایند جهانی‌شدن به آن نیاز داشت. جان گری، فیلسوف بریتانیایی معتقد است «بنیادگرایی اسلامی» به طور کامل تحت تأثیر اندیشه‌های بومیِ اسلامی رشد نیافته است، بلکه بنیادگرایی اسلامی مخلوطی عجیب‌وغریب است که از طریق مواجهۀ بخشی از روشنفکران مسلمان با ایدئولوژی‌های رادیکال غربی ایجاد شده است. روشنگری اسلامی در جهانِ امروز پدیده‌ای است که فراتر از خاورمیانه بسط و گسترش یافته است. ]]> انعکاس Sun, 17 Jun 2018 16:48:19 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7760/ انتخابات در عراقِ جنگ‌زده چه معنایی دارد؟ http://dinonline.com/doc/note/fa/7751/ پس از شکست داعش، اولین انتخابات عراق در تاریخ 12 مه 2018 برگزار شد و عراقی‌ها – هرچند در بیاناتی مردد – اعلام کردند که خواستار عراقی مستقل و غیر فرقه‌ای هستند. آنها به دنبال بازگشت اتحاد میان کمونیست‌ها و دیگر متحدان روحانی شیعه، مقتدی صدر هستند. مقتدی صدر یک تناقض است زیرا او روحانی افراطی است که مدعی است تمایل دارد عراقی سکولار بسازد. او با سابقه‌ای که سرشار از شورش‌های فرقه‌ای خونین است اکنون خود را همچون یک صلح‌طلب در منطقه نشان می‌دهد. مردان مقتدی صدر با وعدۀ پایان دادن به فرقه‌گرایی، مبارزه با فساد و جلوگیری از مداخلۀ خارجی، بیشترین تعداد کرسی‌های قدرت را به دست آوردند. آرایی که به نفع مقتدی صدر داده شد نشان از تغییر عظیم در انتظارات مردم عراق از سیاستمداران‌شان بود. به نظر می‌رسد که عراق به سمت چیزی فراتر از رقابت‌های فرقه‌ای – از جمله شیعه و سنّی – پیش رفته است. اما دلیل این تغییر مهم چیست؟ آیا عراق از شر چرخۀ معیوب خون‌ریزی و جنگ داخلی رها می‌شود؟ در دوران صدام حسین با شیعه‌ها رفتارهای خشونت‌آمیزی می‌شد، سربازانِ صدام حسین پسران شیعه را به طور تصادفی می‌دزدیدند و آنها را همچون گوشت قربانی قصابی می‌کردند. جامعۀ تشیع زیر سلطۀ صدام حسین، دیکتاتور اهل سنّت حس قربانی‌شدن داشتند. با سقوط صدام حسین، شیعیان در موقعیت تصحیح خطاهای گذشته و ادعای مقامات رسمی بالا قرار گرفتند. پس از حملۀ جرج بوش به عراق، در سال 2003، نوری المالکی، شیعه، نخست وزیر عراق شد، ظهور او نیز به خشونت‌های فرقه‌ای در عراق پایان نداد. با مرکزیت شیعیان در قدرت سیاسی، اهل سنّت عراق احساس می‌کردند که به حاشیه رانده شده‌اند. این شرایط برای سنّی‌های جهادی موقعیت جذب حمایت مردمی به سوی نیروهای القاعده را فراهم کرد. در ابتدا، سنّی‌های محلی این جنگجویان افراطی را همچون مسلمانان مؤنی می‌دیدند که توانایی بازگرداندن قدرت سیاسی به اهل سنّت عراق را دارند. با گذشت زمان این گروه‌های افراطی از پیوستن نظامیان شیعه و هرکسی که می‌توانست با آنها همکاری کند استقبال کردند. در طول چند سال عراق با جنگ فرقه‌ای مخرب گذراند تا روزی که مرکز حضور نیروهای افراطی، شهر موصل، در سال 2016 آزاد شد، از آن زمان به بعد خواستۀ عراقی‌ها خلاص شدن از این نزاع فرقه‌ای خانمان‌سوز شده است. در این شرایط سیاسی-اجتماعی بود که یک روحانی جوان شیعه، مقتدی صدر، با شعار ملّی‌گرایی و مقابله با فرقه‌گرایی تبدیل به یک رهبر سیاسی شد. پدر مقتدی صدر به دستور صدام حسین ترور شد، شهادت پدر مقتدی صدر همراه با دو تن از برادرانش، او را در مرکز توجه روحانیون و مردم شیعه قرار داد. او با کمک مالی ایران، جیش المهدی را تشکیل داد و در سال 2005، رفتارهای نظامیانش در برابر سنّی‌ها او را وادار کرد این ارتش را منحل کند. سپس او در یک تبعید خودخواسته به ایران رفت و پس از بازگشت تبدیل به مردی دیگر شده بود. جیش المهدی تبدیل به یک گروه صلح‌طلب شد، سلاح‌ها را کنار گذاشتند و برای افزایش حامیانش کاری کرد که دیگر گروه‌های سیاسی نتوانستند؛ او در دومین فرصت خود یک سیاست عاقلانه در پیش گرفت، عموم مردم وابستگی‌های مذهبی داشتند و او خود را همچون یک اپوزیسیون مشروع و قانونی معرفی کرد. میدان تحریر در بغداد محل اعتراض‌های غیررسمی است؛ از سال 2015 تا کنون، چپ‌ها و سکولارهای عراق، در میدان تحریر بغداد شروع به اعتراض علیه وضعیت موجود کردند و خواستار اصلاحات شدند. آنها معتقد بودند استانداردهای زندگی‌شان بسیار پایین است و بازیگران منطقه‌ای از تنش‌های فرقه‌ای در عراق در راستای اهداف خود بهره می‌برند. مقتدی صدر تمایلات معترضان را فهمید و تبدیل به یک صدای ناراضی شد و در هر فریاد اعتراضی حامیان صدر صف اول معترضان را تشکیل می‌دادند. چپ‌ها و سکولارها با تلخی حضور صدر را پذیرفتند، آنها در مورد او با توجه به سابقۀ فعالیت‌هایش مشکوک بودند اما اکنون او حرف‌های درستی می‌زد و با گذشت زمان ایدئولوژی‌های متفاوت به امید پیشرفت عراق با هم متحد شدند. صدر با کمونیست‌ها متحد شد، از حیدرالعبادی حمایت کرد، از نگرانی‌های سنّی‌های عراق کاست و عموم مردم را به سوی رأی دادن سوق داد. موفقیت او را می‌توان در کاریزمای او دید اما او فراست زیادی به خرج داد. او ایدئولوژی‌اش را با خواسته‌های عراقی‌ها تطبیق داد، سال‌ها جنگ و کشتار فرقه‌ای مردم عراق را خسته کرده است و امروز آنها همچون یک ملّت سخن می‌گویند و در حال حاضر بهترین راه‌حلِ مشکلات کشورشان را حمایت از مقتدی صدر می‌بینند. سیاست مقتدی صدر ایستادن در مقابل ایران و آمریکاست و در ملاقات با شاهزاده بن سلمان به همه ثابت کرد که تا چه حد می‌تواند منعطف باشد، گرچه او در برابر عربستان صعودی سر خم نخواهد کرد اما این دیدار، کار را برای تهران مشکل کرد. ایجاد یک نوع دموکراسی واقعی توسط قدرت یک روحانی، دموکراسی به سبک غرب آسیا است و در حال حاضر در عراق این امید وجود دارد که تقسیم‌بندی‌های فرقه‌ای کاهش یابد.   ]]> انعکاس Mon, 04 Jun 2018 15:40:01 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7751/ تفاوت «اسلام‌هراسی» با «نفرت‌پراکنی علیه مسلمانان» در چیست؟ http://dinonline.com/doc/note/fa/7730/ در این شکی نیست که نفرت‌پراکنی علیه مسلمانان اثرات جسمی، احساسی و روانی بر سلامت افرادی دارد که در معرض این نوع ستیز قرار می‌گیرند. اصطلاح «اسلام‌هراسی» در سال 1997 میلادی، برای نخستین‌بار در گزارش مؤسسۀ رانیمید Runnymede به کار رفت و پس از آن به سرعت توسط برخی افراد برای توصیف نفرت علیه مسلمانان استفاده شد. این اصطلاح هر دو معنای ستیز با اسلام، یعنی دین و ستیز با مسلمانان یعنی افراد را در برمی‌گیرد. در بیست سال اخیر، تغییرات زیادی رخ داده است. امروز هر فردی می‌تواند هر مذهبی را، از جمله اسلام، نقد کند و حتی از آن متنفر باشد، این کار غیرقانونی نیست و برخی از مسلمانان نیز عناصر اعتقادی مذهبی خود را مورد نقد قرار می‌دهد. پس آیا آنها «اسلام‌هراس» هستند؟ امروز که نفرت‌پراکنی علیه اسلام می‌تواند در دنیای واقعی منجر به حملات به مسلمانان شود، نشان‌گر این است که ما دیگر در فضای «اسلام‌هراسی» نیستیم. تمام قوانین مدنی و کیفری ما بر اساس محافظت از مردم است و درست هم همین است. یعنی قوانین ما نشان می‌دهند که برخلاف اصطلاح مبهم «اسلام‌هراسی»، نفرت‌پراکنی علیه مسلمانان قابل ثبت و اندازه‌گیری است. من با مدیر سابق مؤسسۀ «تل ماما» Tell Mama که وقایع ضدمسلمانان را ثبت و ضبط می‌کند و همچنین با بسیاری از افراد گفتگو کردم. آنها معتقدند که «اسلام‌هراسی» اصطلاحی است که ابداع شده است برای خلق فرمی از توهین به مقدسات، و این تصور را القا می‌کند که افراد نمی‌توانند در مورد اعتقادات مذهبی سؤال بپرسند. اصطلاح «اسلام‌هراسی» به شکل فزاینده‌ای مورد تمسخر و سوءنیت قرار می‌گیرد چراکه باور مذهبی برای خیلی‌ها تبدیل به امری بی‌ربط شده است. این درحالی‌ است که دیگران خیلی ساده می‌خواهند حق پرسش در مورد هرچیزی در زندگی را داشته باشند. آنها از این قاعدۀ کلی دفاع می‌کنند اما زمانی که منظور نفرت‌پراکنی علیه مسلمانان و تعصب باشد ناگهان خودشان را در بندِ اصطلاح «اسلام‌هراسی» می‌بینند. در زمانی که حملات نفرت‌پراکنی علیه مسلمانان، به بسیاری از مردم ضربه‌های جدی می‌زند، اجازه دهید استفاده از اصطلاح «اسلام‌هراسی» که آب را گل‌آلود می‌کند ما را از مسائلی که مسلمانان در دنیای واقعی با آن روبه‌رو هستند دور نکند. ما باید سیاست کمتری در مورد استفاده از اصطلاح «اسلام‌هراسی» اِعمال کنیم و تمرکز بیشتر را بر روی حمایت از قربانیان نفرت‌پراکنی علیه مسلمانان بگذاریم و نفرت نسبت به هر گروه از انسان‌ها را کاهش بدهیم. من بیش از اینکه به دنبال دفاع از مذهب باشم به دنبال اهمیت بیشتر قائل شدن برای مردم هستم؛ مردمی که منبع اصلی مذاهب هستند. ]]> انعکاس Tue, 15 May 2018 11:24:20 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7730/