پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين انعکاس :: نسخه کامل http://dinonline.com/reflection/interactivity Mon, 19 Feb 2018 17:31:04 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Mon, 19 Feb 2018 17:31:04 GMT انعکاس 60 آیا ایمان به خدا امری اکتسابی و آموختنی است؟ http://dinonline.com/doc/article/fa/7636/ ما نمی‌توانیم ذهن خود را وادار سازیم تا به چیزی اعتقاد پیدا کند که آن را غلط می‌دانیم، حتّی اگر بدانیم که پیامد چنین اعتقادی سعادت ابدی خواهد بود. راه‌حلّ پیشنهادی پاسکال این است که ابتدا انسان به ایمان داشتن تظاهر کند و مدّتی خود را به مؤمن بودن بزند و مثل یک مؤمن رفتار کند؛ مثلاً به کلیسا برود، به نماز و نیایش بپردازد و رفتارهای مذهبی را عادت خود سازد. به گفتۀ پاسکال "با انجام این کارها، انسان طبیعتاً ایمان خواهد آورد و قاطعیت او (در انکار و بی‌اعتقادی) از میان خواهد رفت." اما بسیاری از افراد با این حرف مخالف هستند. ما نمی‌خواهیم به خودمان دروغ بگوییم. فرض کنید قرصی وجود داشته باشد که با خوردن آن انسان به یک فرد مؤمن تبدیل شود. کسی که استدلال پاسکال او را متقاعد ساخته است (دست‌کم در این حد که پذیرفته باشد که ایمان آوردن بهترین گزینه است)، ممکن است از پذیرش این قرص خودداری کند. ممکن است از فکر این که برای رسیدن به ایمان، دست به خودفریبی بزند دچار انزجار شود. ظاهراً پاسکال قبول دارد که تلاش برای ایمان آوردن، به منزلۀ خیال خام، خودفریبی یا دستکاری در وجود خویشتن است، اما او معتقد است که ما باید در هر صورت این کار را انجام دهیم. اما به نظر من، امید ما به انسانِ بهتری شدن (چه در امور مذهبی، روابط دوستی یا قضاوت و مسائل دیگر) بر این احتمال متّکی است که روش سرراست‌تر و عزّت‌مندانه‌تری برای ایمان آوردن وجود داشته باشد. فرض کنید دوستی دارید که درک نمی‌کند چرا بعضی از مردم به موسیقی گوش می‌دهند، رمان می‌خوانند یا غذاهای خوب می‌خورند. او خود برنامه‌های سطح‌پایینِ (از نظر شما) تلویزیون را تماشا می‌کند و دربارۀ شغل یا روابط عاطفی خود هیچ بلندپروازی و آرزویی ندارد. این شخص از نگاه شما انسانی نافرهیخته است. البته او افسرده یا بی‌مسئولیت نیست، بلکه در شغل معمولی‌ای که دارد جدّیت به خرج می‌دهد و دوستان و خانواده‌اش را دوست دارد. او از داشته‌هایش راضی است، اما شما معتقدید که می‌توانست از آنچه هست خوشبخت‌تر و شادتر باشد. لذا تلاش می‌کنید تا افق‌ دید او را توسعه دهید. او را به باغ‌های ملّی و رستوران‌های لوکس می‌برید و به اشخاص جدیدی معرفی می‌کنید که بلکه بتواند با آنها وارد رابطه‌ای رمانتیک شود. او هم با مسرّت و علاقه نظاره‌گر تلاش‌های شماست، ولیکن نگرشش هیچ تغییری نمی‌کند. از نظر او، برنامه‌های سطح‌بالایِ تلویزیون کسالت‌آور و چادر زدن در طبیعت کاری مشقّت‌بار است، علاقه‌ای به ازدواج یا فرزندآوری ندارد و ساده و بی‌دردسر زندگی کردن را می‌پسندد. شما از دست او به ستوه می‌آیید و می‌گویید: "تو حتّی تلاش هم نمی‌کنی!" در واقع شما از او نمی‌خواهید که به انجام این کارها و به دوست داشتنشان تظاهر کند، بلکه می‌خواهید تلاش کند باور خود را تغییر دهد که این فعالیت‌ها ارزشمندتر از کارهایی است که انجام می‌دهد تا بدین ترتیب به‌تدریج به ارزش حقیقی آنها پی ببرد. وقتی انسان تلاش می‌کند ایمان و باور خود را به این نحو تغییر دهد (تلاش برای ایمان آوردن)، این روش را می‌توان راهی منطقی و شفّاف برای اکتساب ایمان دانست. من نام چنین ایمانی را «ایمان برخاسته از خواست» می‌گذارم. آنچه دربارۀ دوستمان عجیب به نظر می‌رسد این است که به نظر می‌رسد بدون تغییر چشمگیری در سلایق، سرگرمی‌ها یا اهدافش، از دورۀ کودکی به بزرگسالی قدم گذاشته است. بسیاری از ما، بعضی از علایق مادام‌العمرمان از دوران نوجوانی آغاز می‌شود: شروع به خواندن رمان‌های طولانی می‌کنیم، به سمت موسیقی، شغل و روابط رمانتیک می‌رویم و توجّه‌مان به ظاهرمان بیشتر می‌شود. نوجوان درک کاملی از هویت پیش روی خود ندارد، اما باید به شخصی که تلاش می‌کند به آن تبدیل شود ایمان داشته باشد. در غیر این صورت، همواره در دوران کودکی خود متوقّف خواهد ماند. اشکال شرط‌بندی پاسکال در آن است که یک شرط‌بندی است و لذا ریسک‌های آن نیز از قبل مشخّص است. شرط‌بندی یعنی انسان ارزش‌هایی را برنده شود که از قبل از آنها اطّلاع دارد، نه این که پی ببرد چیز جدیدی وجود دارد که باید ارزش‌گذاری شود. اگر خواهان آنید که بدون آن که چیزی یاد بگیرید، به ایمان برسید، مثل این می‌ماند که دارید تقلّب می کنید؛ یعنی بدون انجام کار معرفت‌شناختی، انتظار رسیدن به معرفت را دارید. اما در مقابل، «ایمان برخاسته از خواست» پروژۀ بزرگ‌تری در راستای انسانِ متفاوتی شدن است. این پروژه پروژه‌ای عقلانی است که مستلزم تغییر در اعتقادات است، اما صرفاً جنبۀ عقلانی ندارد و ماهیتِ عقلانی آن از ماهیتِ انفعالی و انگیزشی‌اش جدایی‌ناپذیر است. شاید وقتی پاسکال جملۀ معروف خود را می‌گفت که "قلب دلایلی برای خود دارد که عقل از آن بی‌خبر است"، به همین نکته اشاره داشته که ذهن انسان در حوزۀ مسائل معرفتی دارای حقّ انحصاری‌ نیست. این عقیده به‌زیبایی بیان شده، اما باز هم سؤالات مهمّی را بی‌پاسخ گذاشته است. چون فرض کنید که حق با پاسکال باشد و کسی در قلب خود دلایلی داشته باشد که عقل او از آن بی‌اطّلاع است. آیا وضعیت باید همان‌‌طور بماند؟ آیا عقل او نمی‌تواند به آن دلایل پی ببرد؟ و آیا این به منزلۀ فرصتی برای قلب او نیست تا رشد کند؟ ]]> انعکاس Sat, 17 Feb 2018 21:07:27 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/7636/ تعریف ما از دیانت http://dinonline.com/doc/note/fa/7619/ چند هفته پیش در ابوظبی بودم و در «مجمع جهانی صلح 2017» که شیخ عبدالله بن بیّه آن را برگزار کرده بود شرکت کرده بودم. از من نیز درخواست شده بود مطلبی با موضوع تعریف اعراب مسلمان از دین اسلام و چگونگی مطابقت این تعریف با نگرش‌های آنها در رابطه با حیات اجتماعی و سیاسی آماده کنم. من هم دکترای ادیان تطبیقی دارم، هم نظرسنج هستم و بیش از پانزده سال است که در حوزۀ نگرش‌های رایج در خاورمیانه به تحقیق و نظرسنجی پرداخته‌ام. لذا با زمینه‌ای که داشتم، به بررسی تعریف اعراب از دیانت پرداختم و به نظرم رسید بهترین راه این است که پرسش‌هایی را در قالب نظرسنجی مطرح سازم و تعریفِ شرکت‌کنندگان از دین را از طریق پاسخ‌ها استنتاج کنم. ظرف دو سال گذشته ما سخت مشغول بررسی نگرش دینی اعراب مسلمان بودیم و به بررسی تعریف آنها از دین، چگونگی عملکرد دینی آنها و ارتباطی که میان دین و جامعه و حکومت می‌بینند پرداختیم. برای تهیۀ گزارشی که در گردهمایی ارائه دادم، از یافته‌های حاصل از دو مطالعه‌ای که انجام داده بودم استفاده کردم. در این دو مطالعه 35هزار شهروند مسلمان را از ده کشور عرب‌نشین مورد نظرسنجی قرار دادیم. البته در گزارش مذکور تمرکزم بر روی نتایج حاصل از پنج کشور بود: مصر، عربستان سعودی، امارات متّحده، تونس و مراکش. نتایج نظرسنجی گویای آن بود که همۀ مسلمان‌ها مثل هم نیستند. میان مسلمانان کشورهای مختلف تفاوت‌هایی وجود دارد و تعریف آنها از دین و ارتباطی که میان دین با زندگی و جامعۀ خود قائلند متفاوت است. جالب آنجا بود که تفاوت خاصّی در نگرش کلّی گروه‌های جمعیت‌شناختی (سن، جنسیت، سطح تحصیلات یا درآمد) وجود نداشت. تفاوت‌های اصلی‌ای که با آن مواجه شدیم تفاوت در نگرش‌ها بود؛ به‌ویژه میان کسانی که خود را «بسیار مذهبی» یا «مذهبی میانه‌رو» می‌دانستند. تفاوت‌ها بین این دو گروه بسیار عمیق بود. کسانی که خود را «بسیار مذهبی» می‌دانند، دیدگاه ظاهرگرایانه‌تری نسبت به دین خود دارند و بیشتر به اعمال و شعائر دینی عمل می‌کنند (ما آنها را ظاهراگرا می‌خوانیم). این افراد تعداد دفعات بیشتری نماز می‌خوانند، بیشتر به مساجد می‌روند، زمان بیشتری را به شنیدن برنامه‌های مذهبی اختصاص می‌دهند و به فتاوا مراجعه می‌کنند. این گروه از افراد کمتر نسبت به پیروان ادیان و فرق دیگر تحمّل‌پذیر هستند و نسبت به مدرنیته نگرشی منفی دارند. جمعیتِ گروه مسلمانان «بسیار مذهبی» از کشوری به کشور دیگر فرق می‌کند. این گروه یک دوم از سعودی‌ها، دو پنچم از تونسی‌ها و تنها حدود یک چهارم از اماراتی‌ها، مراکشی‌ها و مصری‌ها را تشکیل می‌دهند. همچنین گفتنی است که گروه مسلمانان «بسیار مذهبی» عمدتاً معتقدند که کشورشان راه اشتباهی را در پیش گرفته‌ و گروه‌های مذهبی باید بیشتر وارد عرصۀ سیاست و حکومت شوند. و هرجا گروه‌های مذهبی در حوزۀ حکومت ورود کرده‌اند، گروه مسلمانان «بسیار مذهبی» معتقدند که مذهبی‌ها در پیشبرد و تقویت امور کشور و حمایت از حقوق تمام شهروندان مثمرثمر بوده‌اند. در واقع آنها بر این باورند که حکومت نقش مهمّی در امور دینی دارد و دولت باید قوانین شرع را به طور جدّی در جامعه پیاده سازد. ضمناً این افراد تا حدّ زیادی به استقرار خلافت قائلند و لذا بیش از دیگران گروه‌های افراطی مثل داعش یا القاعده را برحق می‌دانند، هرچند با نحوۀ عملکرد آنها مخالفند. گروه دوم در این مطالعات مسلمانان «مذهبیِ میانه‌رو» بود که جمعیت این گروه نیز از کشوری تا کشور دیگر متفاوت است. این افراد سه چهارم از اماراتی‌ها، مراکشی‌ها، مصری‌ها، سه پنجم از تونسی‌ها و نیمی از سعودی‌ها را تشکیل می‌دهند. این گروه به گفتۀ خود تا جایی که می‌توانند نماز می‌خوانند و به مساجد محلّ خود می‌روند، اما چندان به برنامه‌های مذهبی گوش نمی‌کنند یا به فتاوا مراجعه ندارند (ما اسم آنها را سازوارگر گذاشتیم). همچنین آنها نسبت به پیروان ادیان و فرق دیگر تحمّل‌پذیرتر هستند و دیدگاه مثبتی نسبت به مدرنیته دارند. اکثر این افراد معتقدند کشورشان به سمت‌و‌سوی صحیحی حرکت می‌کند. اینها به جای التزام سفت‌و‌سخت به ظواهرِ اعمال دینی، معتقدند که دین باید انسان را به سمت اخلاقی‌تر زندگی کردن سوق دهد. این افراد ملّت-دولتِ مدنی را قبول دارند و معتقدند هدف گروه‌های مذهبی باید ترویج معنویت باشد، نه حکومت کردن. به اعتقاد آنها، هرگاه مذهبیون وارد عرصۀ حکومت شده‌اند، کشورها ضعیف‌تر و در عرصۀ حمایت از حقوق همۀ شهروندان خود ناکارآمدتر شده‌اند. لذا مذهبی‌های میانه‌رو معتقدند که حکومت نقش جدی‌ای در امور دینی ندارد و حکومت باید با تفکّر شریعت‌مدار یا به عنوان یک نهاد مدنی عمل کند. اکثر «مذهبی‌های میانه‌رو» گروه‌های افراطی مثل داعش یا القاعده را مسلمان نمی‌دانند یا آنها را شاخه‌ای انحرافی از دین اسلام قلمداد می‌کنند. ]]> انعکاس Wed, 24 Jan 2018 16:03:28 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7619/ کشمکش با خدایی که امکان وقوع هرج‌و‌مرج را فراهم می‌سازد http://dinonline.com/doc/note/fa/7575/ به نظر می‌رسد اوضاع جهان آشفته و نابسامان شده‌ و ناآرامی همه‌جا را فراگرفته است. بخش اعظم این وضعیت ناگوار به خاطر عملکرد رئیس‌جمهور وقت آمریکا و بی‌بندوباری‌های جنسی صاحبان ثروت و قدرت است. رابطۀ آمریکا با متّحدانش نیز دستخوش تزلزل شده است. به نظر می‌رسد آمریکا دارد بیش از پیش از متّحدان خود فاصله می‌گیرد و اقتدار و عزّت خود را از کف می‌دهد. در این هفته دعوت قانون‌گذاران انگلیسی از ترامپ برای سفر دولتی به انگلستان لغو شد، چراکه او باز هم تصاویری فاشیستی و نژادگرایانه‌ای‌ را از مسلمانان در توئیتر منتشر کرده است. با این که قانون‌گزاران خارجی به‌شدّت نسبت به عملکرد ترامپ منتقد هستند، کنگرۀ آمریکا به نحو عجیبی در این رابطه ساکت و انعطاف‌پذیر بوده است. با این که آمریکا با معایب و کاستی‌هایی که دارد، همواره رهبر «جهان آزاد» بوده، به نظر می‌رسد که آهسته و پیوسته دارد این جایگاه را از دست می‌دهد. در مقابل آلمان دارد جای آمریکا را می‌گیرد و چین و روسیه نیز با فاصلۀ کمی پس از آلمان قرار گرفته‌اند. کنگرۀ آمریکا تا جایی که در توان داشته تلاش کرده تا «لایحۀ مراقبت‌های مقرون‌به‌صرفه» را از بین ببرد. این باعث خواهد شد میلیون‌ها نفر از دسترسی به مراقبت‌های بهداشت و سلامت محروم شوند. کنگره حتّی تلاش دارد لایحه‌ای مالیاتی به تصویب برساند که به نفع ثروتمندان است، اما در مقابل مالیات‌ها را برای تمام کسانی که درآمد سالانه‌شان زیر 75000 دلار است و لذا باعث می‌شوند کسری بودجۀ فدرال به بیش از یک تریلیون دلار برسد افزایش دهد. حزب جمهوری‌خواه چنان از پیروزی نومید شده‌ که دیگر دست از تلاش برداشته است. تا پیش از این آنها با هر چیزی که موجب افزایش کسری فدرال می‌شد مبارزه می‌کردند، اما الان دیگر اهمیتی نمی‌دهند. نظام جنسیت‌گرا و مردسالار آمریکا نیز به این اوضاع نابسامان دامن می‌زند. تعداد روزافزونی از مردان مرتکب رفتارهای نامشروع جنسی شده و بسیاری از آنها به همین خاطر شغل خود را از دست داده‌اند، البته به استثنای سیاستمداران! ما شاهدیم که مردان قدرتمند سفیدپوست از یکدیگر پشتیبانی می‌کنند؛ در حالی که هزینۀ این پشتیبانی از جیب مردم آمریکا پرداخته می‌شود. ترامپ و کیم جونگ اون، رئیس‌جمهور کرۀ شمالی دارند یکدیگر را به چالش می‌کشند تا ببینند کدام‌یک از آنها نخستین قدم را به سمت جنگ برمی‌دارد. گویا یک زمین بازی داریم که دو کودک در آن دست به یقه شده‌اند و احتمال دارد میلیون‌ها نفر به خاطر این بازی کودکانه جان خود را از دست بدهند. آشوب و هرج‌و‌مرج آمریکا را فرا گرفته و این خداوند است که اجازۀ وقوع این اتّفاقات را صادر می‌کند. جایی خواندم که وقتی نازی‌ها در آلمان به قدرت رسیدند، مشابه همین اتّفاقات در آلمان نیز رخ داد. مردم به هیتلر رأی دادند تا به قدرت برسد، اما وقتی دیدند این تصمیم‌شان منجر به بدترین هرج‌و‌مرج‌ها شد شوکه شدند. اما در آنجا هم این خدا بود که اجازۀ وقوع چنان اتّفاقاتی را داد. نمی‌گویم خدا مسبّب آن رخدادها بود، بلکه اجازۀ تحقّق یافتن آنها را داد، درست همان‌طور که اجازه داد و می‌دهد بدترین طوفان‌ها بر سر مردم فرود آید. بعضی از ما این طور آموخته‌ایم که ما در کار خلقت با خدا همکار هستیم؛ یعنی خداوند برای حفظ نظم جهان به ما نیاز دارد. به همین خاطر است که کار سازمان‌دهندگان و عملگرایان تا این حد اهمیت دارد، چراکه آنها با بی‌عدالتی مبارزه می‌کنند. اما به نظر می‌رسد ما همکاران خدا توانایی جلوگیری یا حتّی کاستن از سرعت سقوط در ورطه‌ای که گرفتارش شده‌ایم را نداریم. زمانۀ ترسناکی شده و ظاهراً خداوند (که من فکر می‌کردم می‌تواند هر کاری را انجام دهد) قصد ندارد وضعیت ما را تغییر دهد. هنوز نمی‌دانیم که این اتّفاقات در نهایت به کجا خواهد انجامید، اما به نظر می‌رسد خداوند دارد اجازه می‌دهد آشوب و ناآرامی بر جامعه مستولی شود و این بسیار بسیار آزاردهنده است. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ * انتشار این‌گونه مطالب در دین‌آنلاین تنها به‌منظور انعکاس و بازتاب نگاه تحلیلگران و متفکران غرب به حوادث و رویدادهاست و به‌منزله تأیید سخنان آنان نیست. ]]> انعکاس Mon, 11 Dec 2017 18:06:48 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7575/ اگر شریعتی بود درباره جنگ سوریه چه راهکاری داشت؟ http://dinonline.com/doc/report/fa/7567/ به گزارش دین‌آنلاین، سمپوزیوم «اکنون، ما و شریعتی» همزمان با زادروز دکتر شریعتی، در روزهای نخست آذرماه برگزار شد. این سمپوزیوم به مناسبت چهلمین سالگرد هجرت دکتر علی شریعتی و با مشارکت طیف وسیعی از شریعتی‌پژوهان برگزار گردید.   یوسف اباذری در ابتدای سخنانش خواستار بازگشت به سخنان و واژگان دکتر شریعتی یعنی اصطلاحات سرمایه‌داری و غیرسرمایه‌داری شد و گفت: اصطلاح سنت و مدرنیته امروزه و در دوران ما مد شده است اما در زمان دکتر شریعتی چیز دیگری با عنوان جامعه سرمایه‌داری باب بود. این در حالی است که با مد سنت و مدرنیته ما به هیچ جایی نرسیدیم. کتابهای بسیاری در این باره نوشته و ترجمه شد ولی ما با هیچ کدام از آنها به جایی نرسیدیم. غرب هم با آن به جایی نرسید. بنابراین لازم است که ما  برگردیم. وی افزود: در تمام این سال‌ها وضعیت جهان وخیم‌تر شده است و دولت‌های به اصطلاح ملی کارهایی را که استعمار فرانسه در الجزایر می‌کرد خودشان انجام می دهند. در این میان شریعتی راهنما و واعظ ماست برای اینکه بفهمیم چه شد و چه باید بکنیم. تغییر در استفاده واژگان سنت و مدرن یکی از همین کارهاست. در زمان گذشته، شریعتی، آل احمد و تعدادی دیگر از نیروهای چپ جزو یکی از جریان های رسمی حاکم بودند که به عنوان راه حل برای مشکلات زمانه بودند. تعریف شیعه از نظرگاه دکتر شریعتی دیگر موضوعی بود که اباذری بدان پرداخت: از نظر دکتر شریعتی، شیعه به قوم خاصی اطلاق و یا محدود نمی‌شود. به عقیده او، شیعه یعنی کسی که دنبال عدالت و آزادی است. بنابراین حرف‌های افرادی مثل دکتر نصر که می گویند شریعتی طرفدار چه‌گوارا و یا چپ بوده تهمتی بیش نیست. دکتر نصر امروز هم این مغلطه را می‌کند. به عقیده دکتر شریعتی، شیعه یعنی آزادی‌خواهی حسینی و عدالت‌خواهی علوی. بنابراین در دنیا هر کسی که در این راه می کوشد شیعه است. این استاد دانشگاه تهران در ادامه با بیان اینکه با این تعریف تمایز افرادی مانند کربن، فردید و امثال آنها با دکتر شریعتی مشخص می‌شود، گفت: به عقیده این افراد امامان ما مکتب پررمز و رازی را به ارث بردند و تنها به افراد خاصی هم آن را می دهند. بنابراین امامت درادامه سرّ ایزدی شاهنشاهی است. فاشیست‌های ایرانی مثل سیدجواد طباطبایی هم در ادامه همین راه هستند و این برنامه همان چیزی است که دکتر شریعتی مخالف آن بود و متأسفانه بعد از انقلاب گفتمان افرادی امثال کُربن و فردید ادامه پیدا کرد نه شریعتی. اباذری در ادامه سخنان خود را به موضوع سوریه کشاند و توضیح داد: با رشد نئولیبرالیسم اقوام به شکل عینی میل به جدا شدن دارند. یکی از دلایل اتفاقات اخیر سوریه هم این بود که دولت برنامه نئولیبرالی را پیاده کرد و یک نوع جنگ داخلی رخ داد. مسئله فقط یک چیز ذهنی نیست. زمانی که سیاست‌های نئولیبرالیسم رخ می‌دهد، افراد فکر می‌کنند که باید به بازار جهانی بپیوندند. بنابراین همانطور که مشاهده می‌کنید وضعیت امروز جهان به مراتب پیچیده‌تر از زمان شریعتی است و ما باید تلاش کنیم که اندیشه شریعتی را بسط دهیم. به عقیده شریعتی، مردم باید سرنوشت خودشان را به دست بگیرند و به طرف عدالت و آزادی بروند. پس از حوادث ۱۱ سپتامبر، کشورهای غربی و اروپایی بی‌کار ننشستند و سعی کردند جنگ‌هایی را که در آن منطقه رخ می‌داد به خاورمیانه منتقل کنند. در این میان مهم‌ترین چیزی که زاده شد جنگ بین شیعه و سنی بود؛ همان چیزی که غربی‌ها امروز دنبال آن هستند و ما باید به شدت از این جنگ اجتناب کنیم. راه حلی که شریعتی برای وضعیت فعلی دارد این است که به محرومان همه اقوام اعم از سنی، ایزدی و مسیحی کمک کنیم و تنها در این صورت است که شیعه برنده می‌شود وگرنه سناریوی جنگ شیعه و سنی خاص شریعتی و خاص نوع جهان‌بینی او نیست. وی در پایان گفت: جنگ شیعه و سنی که امروزه اتفاق می افتد چیزی است که عربستان و اسرائیل دنبال آن هستند و ما باید سعی کنیم از آن اجتناب کنیم. البته توجه داشته باشیم که به خاورمیانه هم نباید با نگاه محلی برای سرمایه‌گذاری نگاه کنیم. نگاه امروز ما به سوریه باید نگاه شریعتی‌وارانه باشد. متأسفانه در دوران امروز ما شریعتی بیش از گذشته مظلوم شده است چون افرادی مانند کربن و فردید باب شدند و شریعتی را به کنجی راندند. ما باید برای مسائل و مشکلات امروز راه چاره پیدا کنیم و مواظب باشیم چرا که فاشیزم دمِ در ایستاده است. ]]> انعکاس Fri, 24 Nov 2017 15:30:00 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7567/ سیر تکاملی دین http://dinonline.com/doc/note/fa/7562/ قصد من آن بوده که دانش عصب‌شناسیِ مرتبط با تکامل مغز را با اطلاعاتی که از دیرباز دربارۀ رفتار انسان‌تباران در دست داشته‌ایم تلفیق کنم. در نهایت به این نتیجه رسیدم که احتمالاً خاستگاه تفکّر بشر دربارۀ خدایان را می‌توان در آن دسته از تکامل‌های مغز که حدود 35هزار سال پیش رخ داده ردیابی کرد. همچنین در این دوره برای نخستین بار شاهد دفن جنازه‌ها به همراه بت‌ها هستیم که نشان می‌دهد مردمان آن زمان به جهان پس از مرگ اعتقاد داشته‌اند. در آن زمان بشر این توانایی را به دست آورد تا دربارۀ گذشته و آیندۀ خود به تفکّر بپردازد. روان‌شناسان از این اتّفاق تحت عنوان شکل‌گیریِ «حافظۀ خودزندگی‌نامه‌ای» یاد می‌کنند. به دست آوردن حافظۀ خودزندگی‌نامه‌ای به بشر این امکان را داد تا بتواند به طور کامل و برای نخستین بار درک کند که سرنوشت او به مرگ منتهی خواهد شد. لذا ما با رویارویی با این واقعیت، برای خود جهان آخرتی ساختیم تا دیگر مرگ پایان کار‌مان نباشد. جهان آخرت جایی بود که درگذشتگان و نیاکان ما در آن به سر می‌بردند و خواب‌هایی که دربارۀ نیاکانمان می‌دیدیم شاهدی بر وجود جهان آخرت بود. بدین ترتیب بود که سنّت پرستش نیاکان آغاز شد، با این فرض که نیاکان درگذشته‌مان می‌توانند به ما کمک کنند. احتمالاً در فاصلۀ 35هزار سال پیش تا ده‌هزار سال پیش که آغاز انقلاب کشاورزی بوده، نیاکان‌پرستی شکل اصلیِ دین بشر بوده است. وقتی مردم به کِشت گیاهان، رام کردن حیوانات و سکنی گزیدن بر روی زمین روی آوردند، دیگر مجبور نبودند همانند زمان کوچ‌نشینی، بستگان خود را در هر جایی که از دنیا رفته بودند دفن کنند. از آن به بعد بستگانشان را زیر خانۀ خود دفن کردند. در بعضی از موارد جمجمۀ درگذشتگان خود را در خانه در معرض دید قرار می‌دادند. اندکی بعد مردم شروع به زندگی در روستاها و سپس شهرک‌ها و در نهایت شهرها کردند. هر یک از گروه‌های «شکارچی‌گردآورندگان» نیاکان خود را برای پرستش داشتند و لذا با افزایش وسعت شهرها، سلسله‌مراتبی در میان نیاکان به وجود آمد و بعضی از آنها مهم‌تر از بعضی دیگر قلمداد می‌شدند. در نهایت معدودی از نیاکان که بسیار مهم‌تر از بقیه بودند جایگاه خدایی پیدا کردند. احتمالاً زمان وقوع این اتّفاق حدود 6500 سال پیش بوده است. این خاستگاه خدایان و ادیان نوین بود. درست همان‌طور که ژنوم ما از دی‌ان‌ای تشکیل شده که هزاران و میلیون‌ها سال پیش وارد ژنوم شده است، مغز ما نیز کارکردهایی باستانی و کهن دارد. شاید بتوانیم با شناخت بهتر از خاستگاه تکاملی این کارکردها نوع بشر را ارتقا بخشیم. ]]> انعکاس Fri, 17 Nov 2017 18:53:07 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7562/ امروز ما مارتین لوتر دیگری می‌خواهیم که کلیسای تکنولوژی را به چالش بکشد http://dinonline.com/doc/article/fa/7558/ همۀ ما پیروان کلیسای تکنوپولی شده‌ایم و تکنولوژی دیجیتالیِ آن را پرستش می‌کنیم. اکثر ما از کرنش خود در برابر این قدرت جدید که به‌طور میانگین روزانه پنجاه دقیقه از زمانمان را به آن اختصاص می‌دهیم خشنودیم. اما تصوّر کنید یک نفر پیدا شود و نسبت به این مذهب ظنین شود و به نتیجه برسد که چیزی که فکر می‌کردیم آزادی‌بخش است حقیقتی زیانبار و خطرناک دارد. همگان به درستیِ این مذهب ایمان دارند. چطور این فرد می‌تواند جهان را متقاعد سازد در چنگال قدرتی گرفتار شده که به‌شدّت ریاکار و فاسد است و به‌دروغ نوید نجات و خودشکوفایی می‌دهد. این کار دشواری است، اما نباید فراموش کرد که یک زمان مارتین لوتر نیز مشابه همین کار را انجام داد. وی انقلابی در معتقدات مذهبی به وجود آورد و شالودۀ اقتدار کلیسای رومی را به لرزه در آورد. لوتر هم الهیات کلیسای کاتولیک را زیر سؤال برد، هم الگوی تجاری آن را. در حالی که در آن روزها به چالش کشیدن هر یک از اینها به منزلۀ خودکشی بود. رمز موفقیت لوتر این بود که او خیلی بهتر از دشمنانش از اهمیت و کارایی تکنولوژی نوین ارتباطات خبردار بود. به وجود آمدن صنعت چاپ این امکان را در اختیار او قرار داده بود تا بتواند مطالب موردنظر خود را رسانه‌ای سازد. او هم نسبت به تکنولوژی چاپ علاقه‌مند و آگاه بود و هم به اهمیت آنچه ما اکنون «برندسازی» می‌نامیم واقف بود. سبک نوشتاری او نیز روشن، خوانا و صریح بود. لذا ظرف پنج سال نوشته‌های او به پرخواننده‌ترین مطالب تبدیل شدند. می‌توان این‌طور نتیجه‌گیری کرد که اگر کسی می‌خواهد قدرت تثبیت‌شده‌ای را به چالش بکشد، باید از دو جبهه به آن یورش ببرد: ایدئولوژی و الگوی تجاری. روش‌کار او نیز باید مطابق با مقتضیات زمان باشد. من در مورد تکنولوژی دیجیتالی و مشکلاتی که شرکت‌های بزرگ تکنولوژی برای ما به‌ وجود آورده‌اند نیز همین‌طور فکر می‌کنم. وقتی اینترنت تازه ظهور کرده بود، از امکانات و قابلیت‌های قدرت‌زا، روشنگرانه و دموکراسی‌آورِ آن در تحیّر بودیم. واقعاً فکر می‌کردیم اینترنت می‌تواند جهان را متحوّل سازد، ساختارهای مستحکم قدرت‌های قدیمی‌تر را تضعیف کند و آینده‌ای توأم با آزادی، دموکراسی و ارتباطات بهتر برایمان به ارمغان آورد. البته اینترنت جهان را دگرگون ساخت، اما نه به شکلی که انتظارش را داشتیم. ساختار‌های قدیمیِ قدرت به خود آمدند، دومرتبه ابراز وجود کردند و این تکنولوژی نوین را تحت کنترل خود گرفتند. نسل جدیدی از غول‌های شرکت‌های بازرگانی به منصۀ ظهور رسیدند و قدرت عظیمی را در اختیار خود گرفتند. میلیون‌ها (و بعدها میلیاردها) نفر شادمانه اطّلاعات شخصی و ردّ خود در فضای مجازی را در اختیار این شرکت‌ها قرار دادند تا آنها این اطلاعات را به پول تبدیل کنند. چرا مردم نمی‌بینند چه بلایی دارد بر سرشان می‌آید؟ چطور می‌توان آنها را از این خواب غفلت بیدار کرد؟ به ذهنم رسید من نیز مثل مارتین لوتر 95 رساله تدوین کنم و ضمن آن واقعیتِ اتّفاقات تلخی را که برای جهان رخ داده شرح دهم. هر یک از رساله‌ها مطلبی دربارۀ جهان تکنولوژی و اکوسیستمی است که جهان تکنولوژی حاصل آورده است. می‌توانید این رساله‌ها را در وب‌سایت http://95theses.co.uk/ مطالعه کنید. دو مورد از رساله‌های جان ناوتون: رسالۀ 19: فنّی یعنی سیاسی در این رساله این ادّعا که «صنعت تکنولوژی از نظام سیاسیِ پیرامون خود جداست» به چالش کشیده شده است. این فریب ریشه‌های عمیقی دارد. پرواضح است که امثال گوگل و فیسبوک چه به‌طورعمدی، چه غیرمتعمّدانه بر سیاست‌های دموکراتیک و انتخابات تأثیر می‌گذارند. رسالۀ 92: فیسبوک همه چیز هست، جز یک جامعه یکی از عبارات موردعلاقۀ مارک زاکربرگ این است: «جامعۀ فیسبوک». اما فیسبوک همه چیز هست، الّا یک جامعه. فیسبوک یک شبکۀ اجتماعی است، نه یک جامعه. جامعه یک نظام پیچیدۀ اجتماعی است که از افراد مختلفی تشکیل شده که شاید هیچ‌گونه ارتباط شخصی با هم نداشته باشند. فیسبوک چارچوبی فراهم کرده تا گروه‌های بی‌شماری از مردم در آن احساس همانندی کنند و با همنوعان خود ارتباط برقرار سازند... ]]> انعکاس Wed, 01 Nov 2017 20:25:42 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/7558/ چرا تلاش شوروی برای سرکوب دین به نتیجه نرسید؟ http://dinonline.com/doc/note/fa/7554/ به گزارش دین‌آنلاین جایلز فریزر در گاردین در پاسخ به این پرسش که چرا تلاش شوروی برای سرکوب دین به نتیجه نرسید، نوشته است: به فاصلۀ چند هفته پس از انقلاب اکتبر، «کمیساریای خلق برای روشنگری» به منظور حذف تمام مطالب دینی از برنامه‌های درسیِ مدارس تأسیس شد. در سال‌های بعد کلیساها و صومعه‌ها تخریب یا به سرویس‌های بهداشتی عمومی مبدّل شد. زمین و املاک آنها نیز مورد تصاحب حکومت قرار گرفت. نیروهای امنیتی هزاران تن از اسقف‌ها، راهبان و روحانیان را کشتند. در مقابل دستگاه‌های تبلیغاتی تخصّصی مثل «اتحادیۀ بی‌خدایان» شکل گرفت. روشنفکران مسیحی نیز جمع شده و به اردوگاه‌ها فرستاده شدند. نیروهای شوروی‌ از ابتدا بر این باور بودند که اگر کلیسا را از قدرت خود خلع و محروم سازند، دین نیز به‌سرعت رو به افول خواهد رفت. اما در عمل چنین اتّفاقی نیفتاد و متعاقباً آنها نیز تلاش خود را در این زمینه دو چندان ساختند. ده‌ها هزار تن از روحانیان درگیرودار تصفیه‌های سیاسیِ استالین در سال‌های 1936 و 1937 تیرباران شدند. وقتی خروشچف سرکار آمد، حتّی آموزش مسائل دینی به فرزندان خانواده نیز قدغن شد. از سال 1917 تا عصر پرسترویکا در دهۀ 1980 هر چه دین بیشتر ایستادگی به خرج می‌داد، نیروهای شوروی‌ نیز بیشتر به دنبال راه‌کار‌های جدید برای سرکوب دین می‌گشتند. اما امروز می‌بینیم که کلیساهای ارتدوکس روسی مملو از جمعیت هستند. مردم به محض این که از چنگال سرکوب و ستم آزاد شدند، میلیون‌میلیون به آغوش کلیسا بازگشتند. تجربۀ شوروی با شکست نمایانی مواجه شد. اگر مایلید بدانید دلیل این شکست چه بود، بهتر است هفتۀ بعد سری به نمایشگاه «زندگی با خدایان» در موزۀ بریتانیای لندن بزنید. در این نمایشگاه تعدادی از هزاران تجلّی ایمانِ دینی، در قالب اشیاء مذهبی در معرض نمایش گذاشته شده است. بازدید از این نمایشگاه به ما این پیام را می‌دهد که ایمانِ دینی و عملی امری طبیعی در وجود تمام انسان‌هاست. از پرچم‌های نماز گرفته تا کلاه کیپای لیدز یونایتد، از پارچ‌های آب گرفته تا ارّابه‌هایی که در مراسم‌های کلیسا استفاده می‌شد، همه و همه حاکی از تمایل ذاتی و مشتاقانۀ بشر برای درک معنا و مفهوم جهان فراتر از سطح تجربۀ محض هستند. جیل کوک، متصدّی نمایشگاه زمانی را به یاد می‌آورد که به کلیساهای پیش از گلاسنوست مثل کلیسای جامع کازان در سن‌پترزبورگ می‌رفت. در آن زمان کلیساها به موزۀ الحاد تبدیل شده بود. یکی از اشیائی که او در این نمایشگاه در معرض دید گذاشته تمثال مخملی و ابریشمیِ گلدوزی‌شده‌ای از عیسی مسیح متعلّق به سال 1989 است که بر پشت یک جبّۀ کشیشی نقش بسته است. شخصی که این تمثال را درست کرده لباس دیگری در اختیار نداشت تا بر روی آن کار کند. همه‌چیز به جز مواردی که به قصد استهزاء مسیحیت در موزۀ الحاد نگهداری می‌شد از میان رفته و نابود شده بود. چیزی که برای تمسخر مسیحیت استفاده می‌شد تبدیل به یک شیء مقدّس شده بود. در سال 1992 مراسم‌های مذهبی در کلیسای جامع کازان از سرگرفته شد. یکی دیگر از تصاویر موجود در نمایشگاه پوستری از یک فضانورد گستاخ است که در حال حرکت در فضا دارد می‌گوید: "خدایی در کار نیست." زیرِ او بر روی زمین کلیسایی در حال سقوط است. این تصویر متعلّق به دوران الحاد علمی است. اما در یک گوشه، در داخل یک محفظۀ شیشه‌ای قایق‌های ماکتیِ کوچکی پر از چوب‌کبریت‌های سوخته قرار دارد. این چوب‌کبریت‌ها نشانگر انسان‌هایی هستند که کنار هم جمع شده‌اند. دو پیراهن کوچک نیز به عنوان کفن کودکان غرق‌شده دیده می‌شود. در کنار آنها صلیب کوچکی قرار دارد که از چوب کشتی‌شکسته‌ای درست شده که در 11 اکتبر 2013 در جزیرۀ لامپدوسا غرق شد و به گل نشست. کشتی حامل پناهندگان مسیحی اهل سومالی و اریتره بود که زیر بارِ ظلم و فقر دست به فرار زده بودند. یکی از نجّارانِ جزیرۀ لامپدوسا می‌خواست به هر نحوی که شده کاری برای آنها انجام دهد و لذا برایشان یک صلیب ساخت. پیام این نمایشگاه آن است که هیچ‌چیز (اعم از ده‌ها سال تبلیغات ضدّدینی و نه ارعاب حکومتی) نمی‌تواند غریزۀ گرایش به دین را از وجود بشر ریشه‌کن کند. ]]> انعکاس Sat, 28 Oct 2017 20:09:51 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7554/ چرا به لحاظ روان‌شناختی، اعتقادات دینی را توّهم تلقّی نمی‌کنیم؟ http://dinonline.com/doc/article/fa/7521/ اگر کسی با جدّیت تمام به شما بگوید که با موجوداتی نامرئی صحبت می‌کند که کنترل جهان را در دست خود دارند، به احتمال زیاد از او فاصله می‌گیرید و در حالی که لبخندزنان سر تکان می‌دهید، به دنبال نزدیک‌ترین راه فرار می‌گردید. حال اگر همین شخص به شما بگوید که می‌خواهد کنترل امور زندگی شما را به دست بگیرد، احتمالاً با سرعت بیشتری پا به فرار می‌گذارید و حتّی به پلیس نیز گزارش می‌دهید. اما مشابه این اتّفاقات همواره در حال رخ دادن است. جیکوب ریز ماگ که از مسببّانِ اصلی برکسیت بود کاتولیک بودنش را دلیل دیدگاه‌های افراط‌آمیزش می‌داند. ترزا می، نخست‌وزیر انگلیس دائماً می‌گوید این تربیت مسیحی او بوده که باعث شده فرد مناسبی برای این سمت باشد. و با وجود جداسازی دین از حکومت، تمام رؤسای جمهور آمریکا برای پیروزی در انتخابات، بر گرایش‌های مذهبی خود تأکید کرده‌اند؛ حتّی شخصی مثل ترامپ که اخیراً مدّعی شده نمایندۀ خدایی نادیدنی و توانمند است که زمین را ظرف شش روز آفرید. حال آن که تمام اینها با واقعیت‌های موجود در تناقض است. اگر کسی مدّعی باشد که با خدا حرف می‌زند، دیگران او را شخصی مذهبی قلمداد می‌کنند؛ اما اگر کسی ادّعا کند خدا با او حرف می‌زند، از دید جامعه او فردی روان‌پریش است. روان‌پریشی به معنای قطع ارتباط فرد با واقعیت است و می‌تواند به اشکال مختلفی بروز و ظهور پیدا کند. این اختلال بسیار شایع است، چراکه مغز در برابر بیماری‌ها و امراض جسمانی بسیار آسیب‌پذیر است. روان‌پریشی معمولاً در قالب هذیان‌گویی (مشاهدۀ چیزی که وجود ندارد) و توهّم (اعتقاد بلاتردید نسبت به چیزی که اصلاً صحت ندارد) خود را نشان می‌دهد. هذیان‌گویی معمولاً بسیار روشن است. مثلاً اگر شخصی مرتب بگوید یک خرس در اتاق هست که از او سیب‌زمینی سرخ‌کرده می‌خواهد، می‌توان با انداختن نگاهی به اتاق فهمید که فرد دچار هذیان‌گویی شده است. اما تشخیص توّهم دشوارتر است. توّهم مربوط به باورهای افراد است، نه مشاهدات آنها. توهّم اشکال مختلفی دارد؛ مثل توهّم خودبزرگ‌بینی که در آن فرد خود را بسیار مهم‌تر از چیزی که هست تلقّی می‌کند (مثلاً به جای این که بپذیرد کارگر کفش‌فروشی است، معتقد است از نوابغ برجستۀ جهان تجارت است) یا تصوّر می‌کند که دیگران دائماً مشغول آزار و اذیت و نقشه کشیدن برای او هستند (برای مثال فکر می‌کند همۀ مردم با حکومت دست‌به‌یکی کرده‌اند تا او را بدزدند). معمولاً این دست توهّمات در برابر استدلال و منطق بسیار مقاوم هستند و مقابلۀ با آنها با استفاده از شواهدِ مخالف فایده‌ای ندارد. مثلاً اگر به او بگوییم "تو که استاد عرصۀ تجارت هستی، پس چرا مجبوری برای امرارمعاش همبرگر سرخ کنی؟" پاسخ می‌دهد "تو نمی‌فهمی، همۀ اینها بخشی از نقشۀ هوشمندانۀ من است."   در حقیقت، مقاومت در برابر مخالفت یکی از علائم توهّم‌زدگی است. از آنجا که مغزِ شخص آن‌گونه که باید کار نمی‌کند، عقل و منطق او قوّتِ خود را از دست می‌دهد. اما این سؤال مطرح است که چرا اعتقادات مذهبی از این زمره مستثنا هستند؟ معمولاً انسان در برابر کسانی که باورهای او را مورد تردید قرار می‌دهند مقاومت بسیاری به خرج می‌دهد. اعتقاد به این که خدای مهربان و توانایی در آسمان است که بر تمام اعمال انسان نظارت و داوری می‌کند و (طبق باور مسیحیان) اعتقاد به پسر خدا که دو هزار سال پیش، بعد از مردن زنده شد و هر لحظه ممکن است به زمین رجعت کند، چیزی از ادّعای کسی که می‌گوید هدف توطئۀ حکومت واقع شده کم ندارد. هرگاه سیستم مغزی در تفسیرِ این که وقوع چه اتّفاقاتی در جهان محتمل است، دچار نابهنجاری و اختلال شود، می‌گوییم فرد دچار توّهم شده است. اساساً مغز از این که سازوکار جهان چگونه است و چه اتّفاقاتی در جهان می‌افتد، یک الگوی ذهنی دارد. باورها، تجربیات، انتظارات، فرضیات و محاسبات همه و همه درک کلّی ما از نحوۀ رخداد وقایع را شکل می‌دهند، لذا ما می‌دانیم که انتظار وقوع چه چیزهایی را می‌توانیم داشته باشیم. خوشبختانه معمولاً مغز می‌تواند به‌خوبی اطلاعات و رخدادهای نامربوط و غلطی را که خلاف این الگو هستند فیلتر کند. توهم زمانی رخ می‌دهد که سیستم حسّاسِ مغز به خاطر بیماری یا اختلالات دیگر از کار می‌افتد و مسائل بی‌ربط و بیهوده برای فرد اهمیت نابجایی پیدا می‌کند. اما مسئله این است که مغز ما همانند یک لپ‌تاپ نیست که از پیش روی آن ویندوز 10 نصب شده باشد و در ابتدای امر، مغز درکی از سازوکار پیچیدۀ جهان ندارد. الگوی ذهنی‌ای که ما از جهان داریم، به مرور زمان و در پیِ تجربیات و آموختنِ چیزهای مختلف شکل می‌گیرد. بنابراین اگر انسان در محیطی بزرگ شود که همه‌کس و همه‌چیز دائماً به او می‌گویند یک خدای مهربان در آسمان است، یا عمر جهان 6000 سال است و غیره، شما آن را باور خواهید کرد. چراکه هیچ‌یک از تجربیات روزمرۀ شما ناقض این حرف‌ها نیست و لذا الگوی ذهنی شما مشکلی با باور به این مسائل نخواهد داشت. یک باور تنها در صورتی توهّم‌آمیز دانسته داده می‌شود که با سیستم اعتقادی و دیگر دیدگاه‌های فرد در تناقض باشد. ]]> انعکاس Sun, 24 Sep 2017 19:57:58 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/7521/ نقش دین در اشاعۀ ترس و وحشت http://dinonline.com/doc/note/fa/7519/ از یک سو، مرض شایعِ خشونت‌های دینی در عصر حاضر افزایش یافته و توجّه تاریخ‌دانان، جامعه‌شناسان، دانشمندان حوزۀ علوم سیاسی و همچنین اندیشمندان مطالعات مذهبی را به خود جلب کرده است. ظرف حدود پنجاه سال گذشته، دشمنی میان یهودیان و مسلمانان، هندوها و مسلمانان، هندوها و مسیحیان و بودایی‌ها و مسلمانان شدّت گرفته است. کشمکش‌های مذهبی در اقصی‌نقاط جهان سبب بروز مشکلات نوظهوری شده و باعث شده از خود بپرسیم که نقش دین در عرصۀ سیاست بین‌الملل چیست؟ در این رابطه، در میان اندیشمندان یک دوگانگی‌ دیده می‌شود؛ عدّه‌ای معتقدند دین سبب‌ساز بروز جنگ است و بعضی بر این باورند که دین صلح و آرامش را به ارمغان می‌آورد. عدّه‌ای دیگر نیز معتقدند دینِ «حقیقی» صلح‌آمیز است و این صورتِ انحرافی دین است که منجر به بروز خشونت می‌شود. نظریۀ بحث‌برانگیز و بدنامی وجود دارد که مدّعی است دین ویژگیِ محوری تمدّن و موتور محرّک خشونت است. این پرسش متناقض‌نما همچنان مطرح است که چرا دین خاستگاه کشمکش و درگیری است؟ چارلز کیمبال در کتاب «آن‌گاه که دین شر می‌شود»، دربارۀ دین می‌نویسد: "دین زمینه‌ساز بروز طیف متنوّعی از بینش‌ها، اندیشه‌ها، فعالیت‌ها، باورها و تجربیات است که بعضی مثبت و بعضی منفی هستند." کیمبال می‌گوید وقتی فرد اعتقادات مذهبی خود را حقیقت مطلق محسوب می‌کند، این احتمال وجود دارد که خود را نمایندۀ خداوند تلقّی کند. لذا شهامت و جرأت پیدا می‌کند که به اسم دین، دست به رفتارهای خشونت‌آمیز و مخرّب بیالاید. بعضی از اندیشمندان دیگر نیز مدّعی‌اند که دین مستعدّ ایجاد تضاد و کشاکش است، چراکه تعصّباتی غیرمنطقی را در انسان به وجود می‌آورد. در سال‌های گذشته، این تمایل بیش از پیش در میان اندیشمندان به وجود آمده که بررسی کنند چگونه دین می‌تواند خاستگاه صلح و آرامش باشد و در رفع منازعات و کشمکش‌ها نقش ایفا کند. اسکات اپلبایِ تاریخ‌دان می‌گوید دین رو رویه دارد. دین دارویی نیرومند است، اما نیروی محرّکِ آن هم می‌تواند در خدمت صلح مورداستفاده قرار گیرد و هم در خدمت خشونت. از طرف دیگر، غیرت و شور مذهبی (سرسپردگی مهار‌نشده نسبت به مذهب) لزوماً منجر به اعمال خشونت نمی‌شود. اما سؤال اصلی این است: دین چگونه می‌تواند صلح به وجود آورد؟ با تحلیل نظریه‌هایی که در رابطه با خشونت دینی مطرح شده، می‌توان به استراتژی‌هایی برای فعال‌سازیِ صبغۀ صلح‌آفرینی ادیان دست پیدا کرد و راهکارهای بسیاری برای مبدّل ساختن دین به یک عامل صلح‌آفرین پیشنهاد کرد. راهکار نخست آن است که گفتگوی میان ادیان ترویج شود و افزایش پیدا کند. دومین راهکار پشتیبانی از توسعۀ اقتصادی، به‌ویژه به نفع فقرا و محرومان در جوامع دینی است. و راهکار سوم تقویت دموکراسی در سطح ملّی و محلّی است. ]]> انعکاس Sat, 23 Sep 2017 16:15:00 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7519/ وقتی دین از نفرت سخن می‌گوید http://dinonline.com/doc/article/fa/7480/ پل ریکور، فیلسوف فرانسوی دربارۀ چیزی به اسم «هرمنوتیک تردید» صحبت می‌کند. دانش هرمنوتیک مربوط به مطالعۀ تفاسیر مختلف است. ریکور می‌گوید ما نمی‌توانیم از متون مقدّس‌مان تنها برداشت تحت‌اللفظی انجام دهیم. بلکه وظیفۀ ما تفسیر این متون با توجه به مقتضیات زمان و مکان است. در اینجا واژۀ «تردید» از اهمیت فراوانی برخوردار است. ریکور هشدار می‌دهد که خوانش‌های تحت‌اللّفظی نمی‌توانند تصویر کاملی از واقعیت به ما ارائه دهند؛ بلکه یک سری معانی ضمنی در متن نهفته است. در متون مختلف و متعدّد مذهبی ما می‌توان هر دوی این برداشت‌ها را مشاهده نمود. هم می‌توانیم متعالی‌ترین جلوه‌های عطوفت و رحمت الهی و هم زننده‌ترین و خودخواهانه‌ترین جلوه‌های محکوم‌سازی کفّار را ببینیم. شاید خداوند کامل باشد، اما درک و تعابیر ما از او کامل نیست. مسلّماً ریکور پی به این موضوع برده بود. اما او این را هم می‌دانست که تفسیر نسبت به ایمان کورکورانه یا پذیرش بی‌چون‌وچرا ارجحیت دارد. اگر قرار است دین تأثیر مثبتی بر جامعه داشته باشد، این تأثیر از طریق دسته‌بندی مردم به «رستگاران و ملعونین» حاصل نخواهد شد. بلکه این تأثیر زاییدۀ تلاش صادقانه برای آموختن تعالیم عطوفت‌آمیز و وحدت‌بخش از متون مقدّس خواهد بود. شخصی که به اسم دین نفرت و خشونت می‌ورزد و حتّی دیگران را مورد قتل و شکنجه قرار می‌دهد، در حقیقت به جای این که تبلورِ خصوصیاتِ شرافت‌مندانۀ دین خود باشد، دارد از اشتباهات قدیمی دین خود تبعیت می‌کند. کسی که اصل و اساس اعتقادات او حول محور نفرت شکل گرفته، باید به حالش تأسف خورد نه این که تحسینش کرد. ممکن است چنین کسی مدّعی مسیحی بودن باشد، اما متوّجه نیست که دارد یک توهّم یا خیال شیطانی را عبادت می‌کند. چنین کسانی با اعمال و فعالیت‌های خود نیز به خدایی که مدّعی پرستش او هستند اهانت می‌کنند؛ فعالیت‌هایی مثل راهپیمایی با مشعل‌هایی در دست یا شرکت در مراسم هالووین. ذات و اساس دین نزدیک کردن مردم به یکدیگر است. ریشۀ لاتینِ واژۀ «رلیجن»، «religare» به معنای به هم پیوند دادن است. اما سنن دینی ما از آن برای اعمال خشونت نسبت به «دیگران» استفاده می‌کنند. تنفّر در نقطۀ مقابل وحدت قرار دارد. نفرت می‌خواهد از تفاوت‌ها برای ایجاد شکاف و تفرقه استفاده کند. نفرت از اساس امری ضدّدینی است. لازم است به خاطر داشته باشیم که کو کلاکس کلانی‌ها و ایل و تبار آنها به‌دروغ مدّعی بودند که به اسم مسیحیت عمل می‌کنند و نونازی‌ها مدّعی دفاع از تمدّن غرب بودند. واقعیت امر آن است که اینها وحشیانی هستند که جامعۀ غرب باید در مقابل آنها از خود محافظت کند. در غیر این صورت موفقیت‌های آنها ولو کوچک هم باشد، به سلامت یک جامعۀ متمدّن لطمه می‌زند. قانون اساسی ما میزان معینی از آزادی بیان به آنها داده و آزادی به جایی ختم می‌شود که زندگی مردمان بی‌گناه به خطر بیفتد و جامعۀ مدنی مورد تهدید قرار گیرد. نکتۀ آخر این که این آزادی بیان انسان را در مقابل استفسارها و چالش‌ها مصون نمی‌سازد. ما متدینین باید به جای این که در برابر آنها تعظیم کنیم، به مواعظ خود ادامه دهیم و بانگ عدالت و برابری را برای تمام نژادها، ادیان و ملّیت‌ها سر دهیم. ما باید با عشق و مهربانی بر نفرت و سخنان نفرت‌آمیز غلبه کنیم. ]]> انعکاس Tue, 29 Aug 2017 09:19:24 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/7480/