پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين کتاب :: نسخه کامل http://dinonline.com/scenario/book Tue, 23 Oct 2018 00:43:52 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Tue, 23 Oct 2018 00:43:52 GMT کتاب 60 دکتر سیدحسین نصر: نور بنده هیچ جا را نگرفته است http://dinonline.com/doc/report/fa/7288/ به گزارش دین آنلاین، در بخشی از کتاب "حکمت و سیاست" می خوانیم: «پدر من اسمش، دکتر سید ولی الله نصر بود. ایشان در پایان دوره قاجاریه، رئیس کل فرهنگ ایران بود و بیش از هر کسی پایه گذار فرهنگ نوین ایران بود.... علاوه بر آن طبیب بود، طبیب سلطنتی، طبیب مظفرالدین شاه بود. علاوه بر این در ادبیات فارسی به ایشان می گفتند استاد استادان.... عضو فرهنگستان اول هم بود.... بعد هم هر چند به طور منظم مدرسه علمیه به معنی سنتی آن مثل مدرسه فیضیه در قم نرفتند، ولی درس طلبگی را خیلی خیلی زیاد خواندند. می شود گفت تا سطح اجتهاد....   این داستان را کسی نمی داند، [تا به حال] عمومی نگفته ام چون خجالت می­ کشم ولی چون خاطراتش برای آینده خواهد ماند، خدمتتان می گویم. پدرم خیلی دوست داشت که خودش مدارس را بررسی کند. وقتی می گفتند دکتر ولی الله خان آمد، همه مدارس سعی می کردند خودشان را منظم کنند. فقط پشت میز نمی نشست، خودش می رفت مدارس را بررسی می کرد. یک روز که می رود یکی از این مدارس دخترانه را بررسی کند، مادرم را آنجا می بیند؛ البته پدرِ ایشان را می شناخته، آقای ضیاء[الدین] کیا، قاضی معروفی بوده ولی خود مادرمان را ندیده بود. خیلی خوشش می آید و می رود پیش آقای هادی حائری. آقای هادی حائری، پسر مرحوم حاج عبدالله حائری از صوفی های بزرگ دوران پهلوی و آخر دوران قاجار بود. خود آقای حائری، بزرگ ترین متخصص مثنوی در ایران در قرن گذشته بود. شاعر خیلی برجسته ای بود و تبحرش در ادبیات عرفانی بی نظیر بود.... می گوید که یک همچین چیزی پیش آمده و من خیلی جلب شدم به این خانم.... نظر شما چیست؟   ایشان عارف بود و بصیرت عرفانی داشت. اینجایش را من خجالت می کشم بگویم ولی می گویم چون خیلی مهم است در اینکه بنده در این دنیا هستم؛ آقای حائری یک تاملی می کنند، برای چند دقیقه حرف نمی زنند، بعد می گویند شما حتما این کار را بکنید چون از این ازدواج، کسی زائیده خواهد شد که نورش دنیا را می گیرد. اینکه اصلا من توی این دنیا هستم، به خاطر این جمله بوده. نمی خواستم این حرف را بزنم ولی خب واقعیت امر است. حالا ایشان اشتباه کرده، نور بنده هیچ جا را نگرفته ولی به هر حال پدرم بعد از اینکه این را می شنود، می رود خواستگاری مادرم و این مثل یک زلزله بوده. پدرم آن وقت ۵۷ سالش بوده یا حتی بیشتر ۵۸ یا ۵۹ و مادرم بیست و چند سالش بود. مادرم ۳۵ سال از پدرم کوچکتر بود....   بالاخره در نوزدهم فروردین ۱۳۱۲من متولد شدم و این از لحاظ تمثیلی خیلی قابل توجه است؛ چون نوزده فروردین در فرشته شناسی قدیم زرتشتی، روزی است که فروهرها بر روی کره زمین نازل می شوند و خود ماه فروردین ماه فروهر است. این است که از روز نوزدهمین از قدیم روز فرشته بوده؛ در واقع روز منور شدن این عالم بوده، خیلی مهم است و جنبه تمثیلی دارد....   مادرم می گفتند تو هر وقت گریه می کردی،.... موسیقی اصیل ایرانی که می گذاشتم، تو فورا ساکت می شدی و شروع می کردی به دست زدن.»   منبع: کتاب «حکمت و سیاست، خاطرات دکتر سیدحسین نصر»، به کوشش حسین دهباشی. تهران: انتشارات سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، چاپ دوم ، صفحات ۲ تا ۱۲- ۱۳۹۴     ]]> کتاب Sat, 08 Apr 2017 11:28:54 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7288/ کتاب «اسلام و آیندۀ تسامح»؛ گفت‌وگوی سازنده یک ملحد با یک افراطی سابق http://dinonline.com/doc/report/fa/7171/ به گزارش دین‌آنلاین، متن کتاب از گفت‌وگویی احترام‌آمیز بین یک ملحد معروف (هریس) و شخصی که سابق بر این جزو افراطیون بوده (نواز) شکل گرفته است. وسعت و عمقِ تجزیه و تحلیل‌هایی که در کتاب صورت گرفته بسیار عالی است. هریس و نواز کار کاملاً نو و بدیعی ارائه داده‌اند؛ این دو به‌تفصیل و بدون واهمه به یکی از جنجال‌آفرین‌ترین مسائل عصر پرداخته‌اند و عملاً توانسته‌اند به موفقیت‌هایی دست پیدا کنند. هدف از انتشار کتاب جا انداختنِ الگوی گفت‌وگو در فضای جامعه است. در حقیقت این کتاب یک الگو به مردم می‌دهد. در جهانی که گرفتار خشونت و سوءتفاهم شده است، هریس و نواز به ما نشان می‌دهند که چطور دو نفر با دیدگاه‌هایی بسیار متفاوت می‌توانند با هم به یک نقطۀ مشترک برسند. نقد چند سردبیر بر کتاب این کتاب تعامل صادقانه‌ و در عین حال محبّت‌آمیزی است بین ماجد نواز (اسلام‌گرای سابق) و سم هریس (عصب‌شناس ملحد). مکالمات آنها ابهامات بسیاری را که به آفت گفت‌وگوهای عموم دربارۀ دین اسلام تبدیل شده است، برطرف می‌سازد. (ارشاد منجی-نیویورک تایمز) این کتاب مصداقی از محاسن گفت‌وگوی آزادانه است. (برایان استوارت- نشنال ریویو) متأسفانه همواره خیلی کم بر مبنای واقعیات و منطق با هم به گفت‌وگو پرداخته‌ایم. نادرند روشنفکران مسلمان و غیرمسلمانی که بتوانند دربارۀ مسائل مختلف در حوزۀ دین اسلام با دیدگاه انتقادی قدم جلو بگذارند. اما «اسلام و آیندۀ تسامح» از این لحاظ کتابی منحصر‌به‌فرد است. نواز و هریس از زاویۀ تاریخی و فلسفی و بدون احساساتی شدن یا تعصّب‌ورزی به گفت‌وگو دربارۀ اسلام‌گرایی و جهادگرایی پرداخته‌اند. (نیو استیتزمن) زمانی تفکّر آزاد و جستار منطقی یکی از ویژگی‌های جوامع و تمدّن‌های کهن اسلامی بود: ابوحنیفه یکی از امامان برجستۀ اهل‌سنّت داخل مساجد بزرگ عراق با ملحدین به مناظره می‌پرداخت؛ خلفای عباسی در دربارهای خود در بغداد میزبان گفت‌وگوهایی بین رهبران یهودیت، مسیحیت و اسلام بودند. امپراطورهای مغول نیز با مسیحیان، هندوها و بودیست‌ها به مناظره می‌پرداختند. گفت‌و‌شنودهای صراحت‌آمیزِ هریس و نواز دربارۀ یک سری از مسائل مهم حول محور دین، اصلاحات و اسلام در جهان معاصر اقدامی ستودنی است... امیدوارم که این بحث مثمرثمر باشد و بتواند نشان دهد که در جهان ما که اختلاف و قطبیت در آن رو به فزونی است، افراد عادی با دیدگاه‌های متفاوت می‌توانند گفت‌وگویی متمدّنانه داشته باشند و از یکدیگر درس بیاموزند. (شیخ دکتر اسامه حسن-پژوهشگر مسلمان) دربارۀ نویسنده سم هریس مؤلف کتاب «پایان ایمان»، «نامه به ملّت مسیحی»، «چشم‌انداز اخلاقی»، «اراده» و چندین کتاب دیگر است. ماجد نواز نیز مؤلف کتاب «افراطی» و رئیس مؤسسۀ «کوئیلیام» و یکی از بنیان‌گذاران آن است. کوئیلیام مغز متفکّری است که در سطح جهانی در حوزۀ آزادی مذهبی، افراطی‌گری و تابعیت به فعالیت می‌پردازد.   تعداد صفحات: 144 انتشارات دانشگاه هاروارد تاریخ انتشار: 6 اوت 2015   ]]> کتاب Wed, 15 Feb 2017 07:52:51 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7171/ پاپ تقریباً هیچ کاری برای جلوگیری از جنایات جنسی انجام نداده است http://dinonline.com/doc/report/fa/7103/ آخرین مرتبه‌ای که فیتیپالدی دربارۀ فساد در کلیسای کاتولیک رومی مطلب نوشت و دست به افشاگری زد، کارش به دادگاه واتیکان کشید و متّهم شد که در گزارش خود به‌طور غیرقانونی از اسناد محرمانۀ کلیسا استفاده کرده است. اما بالاخره ردّ اتّهام شد و حال که شش ماه از آن ماجرا گذشته، فیتیپالدی دومرتبه قصد افشاگری دارد. این بار وی کتابی تحریر کرده و مدّعی شده است که پاپ فرانسیس تقریباً هیچ اقدامی برای ممانعت از سوءاستفاده‌های جنسی که در اقصی‌نقاط جهان توسط روحانیان مسیحی صورت می‌گیرد انجام نداده و نمی‌دهد. حال آن که این پاپ آرژانتینی‌تبار دائماً تأکید می‌کند که با موضوع سوءاستفادۀ جنسی از کودکان و با افرادی که حامی این متجاوزان هستند به‌هیچ‌وجه مسامحه به خرج نخواهد داد.   فیتیپالدی با بررسی اسناد قضایی کلیسا، در این حوزه تصویر غیرقابل‌قبولی از عملکرد پاپ در سه سال نخست کار وی ترسیم می‌کند. او مدّعی است که در این سه سال، 1200 شکایت مبنی بر آزار و اذیت دختران و پسران از سراسر جهان به سمع و نظر واتیکان رسید، اما در بعضی از موارد کلیسا هیچ‌گونه اقدام قانونی علیه خاطیان انجام نداد. جان کلام کتاب فیتیپالدی که «شهوت» (Lussuria) نام دارد، آن است که کلیسا چنان که باید و شاید با پدیدۀ آزار جنسی کودکان (پدوفیلی) برخورد نمی‌کند. کلیسا در سراسر جهان همچنان از افشای نام مرتکبین این جنایات و همچنین نام کاردینال‌هایی که از متجاوزین حمایت می‌کنند خودداری می‌کند. فیتلیپادی می‌گوید پاپ مستقیماً از کودک‌آزاران حمایت نمی‌کند، اما کار چندانی هم برای مقابله با این جنایت انجام نمی‌دهد. البته این اتّهام تازه‌ای برای پاپ نیست. او به پشتیبانی از فقرا و محرومین اشتهار یافته است، اما در عین حال حامیان قربانیان تجاوزات جنسی مرتب پاپ را به خاطر کم‌اهمیتی به این موضوع مورد انتقاد قرار می‌دهند. ]]> مسیحیت Tue, 17 Jan 2017 16:42:53 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7103/ «سرطان خنده‌دار است»: کتاب یک کشیش مسیحی دربارۀ سرطان http://dinonline.com/doc/interview/fa/7082/ ابتدا دربارۀ بیماری خودتان برایمان بگویید. تقریباً دو سال پیش بعد از شش ماه تحمّل دردهای شکمی به پزشک مراجعه کردم و متوجّه شدم که مبتلا به نوع نادری از سرطان به اسم «لنفوم سلول مانتل» هستم. ابتدا توموری را از بدنم خارج کردند و یک سال هم شیمی‌درمانی شدم. آیا در دورۀ درمان نیز مشغول خبرنگاری و تألیف این کتاب بودید؟ بله. وقتی اطرافیان به وضعیتم پی بردند، طوری با من رفتار می‌کردند که گویا دیگر از دست رفته‌ام و مرگم حتمی است. دلیل این تصوّرشان آن بود که می‌دیدند کار اکثر مبتلایان به سرطان به مرگ می‌کشد. بسیاری از افراد نمی‌دانند که چطور باید به لحاظ عاطفی یا اعتقادی با سرطان کنار بیایند و هضمش کنند. سپس تصمیم گرفتم دربارۀ نحوۀ مواجهه با سرطان دست به قلم شوم. تصمیم گرفتم تجربیاتم را بدون عینک بدبینی مکتوب کنم. سعی کردم احساسات و سؤال‌هایم را به صراحت بیان کنم و ببینم آیا می‌توانم با بهره‌ جستن از زبان دین مواجهه با این بیماری را تسهیل کنم. اطرافیانم کلی کتاب به من می‌دادند که بعضی از آنها دینی بودند، اما متأسفانه کلیشه‌ها و احساسات افراط‌آمیز در آنها موج می‌زد. من کشیشم و لذا به اندازۀ کافی زیرک بودم که بفهمم آن کتاب‌ها هیچ دردی را دوا نمی‌کنند، اما ممکن است خواندن آن مزخرفات به دیگر مبتلایان آسیب بزند. می‌خواستم تا جایی که در توان داشتم دربارۀ احساس خجالتِ ناشی از وضعیت جسمانی، ناتوانی و پیامدهای دیگر شیمی‌درمانی رک حرف بزنم. درعین‌حال می‌خواستم کتابم لحنی مزاح‌آمیز نیز داشته باشد. یکی از اعتقادات دینی من آن است که اگر می‌گوییم درد انسان را به خدا نزدیک‌تر می‌کند، شادی نیز بخشی از آن است. غم و شادی در هم‌آمیخته‌اند. در سرطان نیز داستان همین است. در این کتاب شما پرسش‌های دیرینه‌ای را مطرح کرده‌اید، از جمله این که «چرا انسان رنج می‌کشد؟»، اما شدیداً با این ذهنیت که «خدا سرطان را به شخص می‌دهد تا از قِبل آن درسی بیاموزد» مخالف هستید. لطفاً توضیح دهید. خدا این کارها را با انسان نمی‌کند تا کشیش یا انسان بهتری از او بسازد. با این وجود یک دوره دائم از خودم می‌پرسیدم چرا خدا دارد این کار را با من می‌کند؟ با این که به لحاظ اعتقادی چنین باوری نداشتم. به نظر من از نگاه مسیحیت، صحیح‌ترین نحوۀ مواجهه با درد و رنج مبارزه با آن است، نه تلاش برای توجیهش. شما دربارۀ ازدواج خیلی زیبا نوشته‌اید. مثلاً نوشته‌اید که تازه پس از تشخیص بیماری‌تان بود که پی بردید همیشه در پسِ پیمانی که زن و شوهر با هم می‌بندند تا «در هنگام بیماری و سلامتی» در کنار هم بمانند، احتمال وقوع بیماری وجود دارد. اگر بخواهم صادق باشم، باید بگویم که وقتی سرطان گرفتم تازه فهمیدم چقدر خوشحالم که با این فرد ازدواج کرده‌ام. شخصیت همسرم طوری نبود که بخواهم نسبت به همراهی‌اش شک داشته باشم. فرهنگ ما خیلی از مرگ می‌ترسد، اما یکی از چیزهایی که موقع انتخاب همسر به آن توجّه می‌کنیم این است که کسی را انتخاب کنیم که به ما کمک کند تا خوب بمیریم. من نمی‌خواهم به‌ این زودی‌ها بمیرم، اما می‌دانم کسی را انتخاب کرده‌ام که کمکم خواهد کرد خوب بمیرم. یکی از نکات دوست‌داشتنی کتاب شما این است که نوشته‌اید بیماری‌تان باعث شد به بعضی از قسمت‌های کتاب‌مقدّس طور دیگری نگاه کنید. فکر مرگ باعث شد نگرش و زاویۀ دیدم به مسائل تغییر کند. به نظر من کتاب مقدّس الگویی برای چگونه زیستن است و بخش «مصائب مسیح» که بلندترین قسمت اناجیل است باید الگویی برای چگونه مردنِ ما باشد. مسیح روش مردن را به ما آموخته است. امیدوارم کتابم بتواند به افرادی که در وضعیت مشابه من هستند کمک کند و بتوانند به کمک آن در عین مبارزه با درد و بیماری ایمان خود را حفظ کنند. اگر انسان نتواند در سختی و بیماری ایمان خود را حفظ کند، ایمانش هیچ فایده‌ای ندارد. ]]> کتاب Wed, 04 Jan 2017 11:35:14 GMT http://dinonline.com/doc/interview/fa/7082/