پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين طرابیشی اندیشمند ناشناخته :: نسخه کامل http://dinonline.com/scenario/persons/scenario26 Wed, 21 Nov 2018 22:01:54 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Wed, 21 Nov 2018 22:01:54 GMT طرابیشی اندیشمند ناشناخته 60 طرابیشی، اندیشمندی دوراندیش http://dinonline.com/doc/note/fa/6450/ جورج طرابیشی مسیحی و از اهالی حلب سوریه بود. اما در قامت اندیشمندی عرب با بستر فرهنگی اسلامی به نقدهای فکری، ‌اجتماعی و ادبی از یک سو ‌و مترجمی مهم و دقیق از سوی دیگر نقش بنیادینی در جهان عرب بر دوش داشت. در نقدهای فکری به نکته حایز اهمیتی پی برد که بسیاری از اندیشمندان عرب در فهم اندیشمندان غربی، دچار ناراستی‌های فاحش شده‌اند که ناشی از عدم تسلط این متفکران به زبان عربی یا تکیه بر ترجمه‌های نادرست در زبان عربی است. از این رو با وسواس خاص، به ترجمه متون هگل، ‌مارکس، ‌سارتر و فروید اقدام کرد. در این فرایند چندین بار در راستای تنقیح متون ترجمه خود، ‌مجبور به اصلاح و واکاوی آنها شد. در بعد انتقادی نیز این روحیه را داشت. این شیوه و روش، ‌سبب شد، نقدها و نوشته‌های او در جهان عرب با اقبال عمومی اندیشمندان و دانشجویان مواجه شود.   بسترهای ورود به نقد فکری تابستان چند سال گذشته، ‌فرصتی پیش آمد تا ساعتی چند با مرحوم جورج طرابیشی به گفت‌وگو بپردازم. انسانی به غایت محترم و خوش برخورد بود. پیش از دیدار از طریق ایمیل بعضی از نوشته‌هایم را برایش فرستادم. خوانده بود و در لحظه‌های اولیه مرا به ادامه کار تشویق کرد. در آن دیدار بحث‌های بسیاری درگرفت. وقتی از او پرسیدم چگونه و چرا به نقد فکری وارد شدید و از میان اندیشمندان، پروژه جابری برای شما اهمیت یافت. در پاسخ به این دو سوال با خاطره‌ای، سخنانش را آغاز کرد: «در کودکی روزی به گناهی نکرده توسط پدر با چوب فلک شدم. این حادثه تأثیر بدی بر روحیه‌ام گذاشت، به صورتی که از پدرم بدم آمد. شروع کردم به گشتن دنبال پدری دیگر، که فرزندش را بی گناه کتک نزند.  لذا در درس معارف دینی مسیحیت دوره متوسطه، معلم مثالی را درباره گناهان انسان می زند که شما جهانی را تصور کنید، برساخته از بدی و نحسی، ‌که هر میلیون سال، کبوتری بر افق آن ظاهر و با بال‌های خود، بدی و نحسی را پاک می‌کند. حال شما دانش آموزان، تصور کنید چند میلیون سال باید بگذرد تا بدی و نحسی از این جهان پاک شود اما گناهان شما در مقابل خداوند خالق پاک و بخشیده نمی شود. در خود اندیشیدم که پدر مهربان عیسی ‌را که من نیز به پدری برگزیده‌ام، ‌چگونه پدری است که حتی فکر به گناه را چونان خود گناه تصور می‌کند و آن را نمی‌بخشد. به دانشگاه رفتم و با ‌هگل، ‌مارکس و سارتر و در نهایت فروید آشنا شدم و هریک از آنها را به پدری برگزیدم. چنان شیفته سارتر شدم که لحظه‌ای از ذهنم غایب نبود تا آنکه در چالش اعراب و اسرائیل در کنار رژیم مجعول و ناحق ایستاد. در نهایت فروید من را به خودآگاهی رسانید که نباید در پی پدری قهرمان باشم. قهرمانان هرقدر بزرگ‌تر باشند در ذهن آدمی به راحتی شکسته می‌شوند. باید به دنبال نقطه دانایی و خودآگاهی بود که فروید این آموزه را به نیکی در ذهنم جای داد. در دهه هفتاد، ‌پس از شکست اعراب از اسرائیل، ‌در میان نخبگان دانشگاهی، ‌این خودآگاهی به وجود آمد که می توان با تکیه بر سنت و میراث گذشتگان، ‌فرآیندی برای گذار به جلو و ترقی را پیدا کرد. در این رهیافت، ‌من نیز به دنبال این چشم‌انداز به کتاب "تکوین العقل العربی"، ‌برخوردم. این کتاب را خواندم. چنان تاثیری بر من نهاد که در مجله‌ای فرانسوی، مقاله ای پیرامون آن نگاشتم و در آن قید کردم: «هر کس این کتاب را بخواند، دیگر آن شخصیت اولیه نخواهد بود. این کتاب تغییر ساز و ‌متحول کننده است.» وی در ادامه گفت‌وگو تأکید کرد: «شیفتگی به این کتاب، ‌آموزه‌های فروید در شکست اسطوره قهرمان و شیفتگی را از یاد نبردم. از این رو در مطالعه چند باره کتاب، سؤالات بسیاری در ذهنم خطور می‌کرد. به طور مثال، علت شکست فکری در ناکامی فرآیند فلسفی در تمدن اسلامی به واسطه اخوان الصفاء چه بود؟ براین اساس، جهت خوانش این ناکامی به مطالعه آثار اندیشمندان کلاسیک تمدن اسلامی روی آوردم. آنچه به دست آوردم، بسیار متفاوت از دستاوردهای جابری بود.» در این روایت به نیکی بستر گرایش به نقد اجتماعی را در فکر طرابیشی می‌توان دید. او در کتاب هرطقات خود اذعان می‌کند: «بهره‌گیری اندیشمندان در جهان عرب از اندیشه اندیشمندان غربی با خطاهای فاحشی همراه است. از این رو به ترجمه متون متفکرانی چون هگل، ‌مارکس، ‌سارتر و فروید روی آوردم.» در کنار این دو عرصه، ‌طرابیشی از منظر آموزه‌های فروید به خوانش رمان‌های عربی و نقد ادبی روی آورد. این سه زمینه یک کل منسجم را می‌سازند که در رهیافت انتقادی معنا می‌یابد. در گام اول در گفت‌وگوی انتقادی با محمد عابد الجابری، ‌متعرض رهیافت‌های نظری او می‌شود. در کتاب "نقد تکوین العقل العربی"، ‌ اظهار می‌دارد روش، ‌یک کل منسجم با نتایجی منتج از آن است. از این رو نمی توان با توجه به نیازهای خود آن روش‌ها را به استخدام گرفت. زیرا هر یک از روش‌ها، ‌بر بنیاد پیش‌فرض‌هایی استوار شده که خاص خود هستند و در مواردی متعارض با رویکرد روشی دیگر است. نمی‌توان داده‌ای از روشی خاص را با عناصری از روش دیگر همساز کرد و روشی به دلخواه برساخت. این نقد طرابیشی بر این دیدگاه جابری بود که اذعان می‌نمود، امروز جهان اسلام در عرصه فکری، در فرآیند تولید علم و دانش قرار ندارد. از این رو در راستای تولید علم، می‌توان از دستاوردهای علمی دیگر ملل به خصوص غرب به صورت گزینشی و با توجه به نیاز بهره گرفت. به عقیده طرابیشی، با این نوع بهره‌گیری از دانش، ‌بدون توجه به لوازم عملی آن، ‌نتایج خودساخته خارج از چارچوب روشی را به بار می‌آید. از این منظر در گام دوم، به بعد اندیشه‌ای می‌پردازد. در مقام اول تأکید می‌کند، ‌تکرار امور مسلم در بعد اندیشه‌ای، ‌مسیر تفکر را با بن‌بست مواجه می‌کند. از این رو باید در ابتدا امور مفروض و مسلم را برکناری نهاد و با امور قطعی به صورت نسبی برخورد نمود. به طور مثال در عرصه فکر دینی محمد عابد الجابری در کتاب "العقل السیاسی"، ‌ دو پاره شدن جهان اسلام را به دو بخش شیعه و سنی توطئه برساخته فردی به نام عبدالله بن سباء می‌داند. طرابیشی در رویارویی با این جنبه تاریخی، دو سؤال مهم را مطرح می‌کند که یک فرد، چگونه و با چه قدرت و نیرویی می تواند، چنین شکاف بزرگی را در میان مسلمانان به وجود آورد؟ چگونه این فرد می‌تواند، یاران و اصحاب پیامبر را بفریبد؟ چرا در بازخوانی تاریخی به ابعاد ساده‌انگارانه باید تکیه کرد؟ این نوع دیدگاه‌ها را ابتدای قرن بیستم، فردی چون طه حسین نیز بدان پرداخته است. حال طرابیشی با نقد جدی به این امور که در بعد تاریخی مفروض انگاشته می‌شود، بازخوانی تاریخ با تأکید بر رهیافت‌های روشی و التزام به نتایج حاصل از روش را در پیش می‌گیرد. طرابیشی این اختلاف را در بعد تاریخی به بعد حقیقی خود، ‌یعنی‌ زمانه تاریخی آن باز می‌گرداند. در این فرآیند با توجه به آیات، ‌روایات و سنت از یک سو و توجه به روایت‌های مختلف یک حادثه، از سوی دیگر به واقعیت تاریخی نظر می‌افکند. به طور مثال در نقد این شکاف  میان مسلمانان، ‌ آن را به جایگاه تاریخی خاندان قریش در کسب قدرت و توجه به نزاع‌های تاریخی در بستر اجتماعی به پاسخ و طرح دلایل شکاف می‌پردازد. او کوشید تا حوادث تاریخی با توجه به ابعاد متافیزیکی خوانش نشود؛ زیرا که در این رهیافت، امکان بررسی و بحث در امور به تعطیلی کشیده می‌شود. براین اساس تمام حوادث تاریخی صدر اسلام و حوادث پس از آن را که در نگاه جابری، تعالی یافته بود بر زمین آورد، آن گاه به نقد آنها پرداخت. ]]> طرابیشی اندیشمند ناشناخته Thu, 02 Jun 2016 22:19:15 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/6450/ قرآن گرایی در مصاف با حدیث گرایی http://dinonline.com/doc/article/fa/6406/ از اسلام قرآن تا اسلام حدیث، عنوان کتابی مهم و ارزشمند از جورج طرابیشی است که در سال 2010 منتشر گردید. درست زمانی که روشنفکران جهان عرب و مخاطبان، منتظر انتشار آخرین حلقه از سلسله نقدهای طرابیشی نسبت به پروژه مطالعاتی جابری بودند، او همگان را شگفت زده کرد و پی ریزی ساختمانی مستقل را آغاز نمود. هر چند در این کتاب نیز از جابری فاصله نگرفت اما پروژه‌اش نسبت به اندیشه جابری، صرفا جنبه سلبی و انتقادی نبود بلکه به طور مستقل در پی پاسخ گویی به پرسشی بود که جابری آن را طرح کرده و بر اساس مبانی، اصول و روش شناسی خویش به آن پاسخ داده بود. طرابیشی در کتاب های قبلی، پیرامون جوانب مختلف اندیشه جابری، به تفصیل نقادانه سخن گفته بود و آنچه می خواست و می توانست را از او دریغ نکرده بود. وی در این اثر مهم می خواهد با وام گرفتن روش های جدید مطالعاتی مانند دیرینه شناسی و تبار شناسی فوکو و دریدا به این سوال پاسخ دهد، که علت به حاشیه رفتن فلسفه و علوم عقلی در سنت عربی اسلامی چیست؟ این سوال را جابری نیز مطرح می کند اما پاسخ طرابیشی به این سوال، کاملا متفاوت است. این تفاوت، بن مایه شکل گیری کتاب حاضر می‌باشد. بازنشستگی عقلانیت  جابری و طرابیشی از ترکیب استقاله العقل استفاده کرده بودند. واژه استقاله در زبان عربی به معنای بازنشستگی است که آنان برای توصیف وضعیت به حاشیه رانده شده عقلانیت در جهان اسلام به کار برده‌اند. در واقع این ترکیب کاملا ظرفیت بیان شرایط تعقل و تفلسف در جهان عرب را دارا است. همان گونه که بازنشستگی بعد از یک دوره کارآمدی حاصل می‌شود در این ترکیب کنایی نیز به وجود دوره ای از حضور عقلانیت و سپس از کار افتادگی آن اشارت دارد. اما در علت این پدیده، اختلاف نظر جدی بین جابری و طرابیشی وجود دارد. کتاب طرابیشی که پاسخی به چرایی بازنشسته شدن عقلانیت در جهان عرب می باشد، در تقابل کامل با پاسخ جابری است. اگر علل بازنشستگی عقل، نزد جابری کاملا امری بیرونی و خارجی و منسوب به آخر و یا دیگری است، از نظر طرابیشی عللی درونی و یا درون دینی و درون سنتی دارد. جابری معتقد است عواملی که سبب به حاشیه رفتن عقلانیت گردید، اندیشه های عرفانی و صوفی گرایانه ای بود که همچون اسب تروا، وارد منظومه فکری اسلامی شد. در حالی که طرابیشی، عوامل درونی مانند سیطره حدیث گرایی و برجسته شدن نقل را عامل اصلی ورود به گردونه بی نتیجه عقب ماندگی و ایدئولوژی زدگی می‌داند. اگر از نظر جابری اندیشه‌های عرفان شرقی و مانوی و دیگر میراث دنیاگریزی و عزلت پروری وارداتی، عامل تعیین کننده در بازنشستگی عقلانیت است، نزد طرابیشی سیطره ایدئولوژیک حدیث بر قرآن، عامل ناتوانی علمی در تلقی و پردازش دست آورد های جهان جدید است. طرابیشی در اهمیت دادن به نقش علوم حدیث تا آنجا پیش می‌رود که می‌گوید اگر بر این سیطره مهر پایانی زده نشود، نه تنها باید با تکثر درون دینی بدرود گفت بلکه باید شکل گیری قرون وسطی جدیدی در جهان عرب و اسلام را انتظار کشید. خدا و رسول: شارع و مکلف طرابیشی برای نشان دادن فرایندی که او سیطره ایدئولوژیک حدیث می نامد در فصل آغازین مبانی حدیث گرایی را توضیح می دهد و سپس نقد های جدی خود را بیان میکند. او سعی می کند با استفاده از آیات قرآن بین شخصیت حقیقی پیامبر و شخصیت حقوقی ایشان تمایز قائل شود تا از این رهگذر ثابت کند بر اساس آیات قرآن، شارع فقط و فقط خداوند است و پیامبر صرفا مکلفی است که این پیام را باید به درستی منتقل کند. در واقع شخصیت حقوقی پیامبر که حامل وحی الهی است، باید به عنوان یک مبلغ که خطا نمی کند لحاظ شود. از سوی دیگر یک شخصیت حقیقی نیز وجود دارد که درگیر امور روزمره بوده و همچون دیگر انسان ها در معرض خطا، اشتباه، سهو و نسیان می باشد. به طور طبیعی برای اثبات این فرضیه، نظریه رقیب که تمام افعال پیامبر را در قالب سنت می پذیرد نیز باید رد شود. آیاتی که اطاعت پیامبر را برای مسلمانان لازم می داند، رکن اصلی این نظریه است. طرابیشی معتقد است خطابات قرآن که به اطاعت از پیامبر اشعار دارد، یا مسلمانان را مخاطب قرار داده و یا خطاب به کفار و مشرکین است. در فرض نخست، این اطاعت همیشه همراستا با اطاعت از خداوند آمده است، بنابراین فاقد توانایی اثبات قدرت تشریعی مستقل برای پیامبر می باشد و در فرض دوم نیز اطاعت از پیامبر به معنای ایمان آوردن می باشد و باز نمی توان بر این اساس، قدرت تقنین و تشریع مستقلی را برای پیامبر اثبات کرد. تاکید او در این مقدمه بر مفهوم بشر بودن پیامبر و تصریح قرآن به این مفهوم می باشد. او با پی ریزی این مبنا در ادامه به بیان روش غلبه یافتن اسلام حدیث محور بر اسلام قرآن محور می پردازد. پیامبر بومی، پیامبر جهانی طرابیشی در تحلیل شکل گیری سنت اسلامی از دو گونه اسلام سخن می گوید. وی معتقد است که باید بین اسلام دعوت گر و اسلام فتوحات، تمایز قایل شد. اسلام فتوحات همان اسلام تاریخی است. وی با استدلال به آیات قرآن می کوشد ثابت کند که اسلام دعوت گر مخصوص جزیره العرب بوده و به زبان اعراب کتابی به نام قرآن نازل شده تا این آخرین قومی که فاقد کتاب آسمانی و پیامبر بودند نیز صاحب کتابی مقدس شوند. او رسالت پیامبر را کاملا مکان مند و زمان مند می داند. بر این مبنا پیامبر نه یک پیامبر جهانی، بلکه یک پیامبر منطقه ای و بومی است که به زبان همان قوم و صرفا برای ساکنان جزیره العرب مبعوث شده، تا این بخش از جهان را جهل زدایی کند. او برای پیش برد این نظریه، آیاتی که به جهانی بودن رسالت، اشاره دارند و یا یهود و نصارا را مخاطب می سازند را ذکر کرده و ضمن تحلیل آنها، رسالت پیامبر را در این بخش، صرفا تصحیح تحریفات یهود و نصارا دانسته و دست این آیات را از اثبات رسالت جهانی کوتاه می داند. از نظر طرابیشی اسلام فتوحات یک اسلام ایدئولوژیک است که ناظر به گذشته پر افتخار می  خواهد آینده ای روشن را نوید دهد. تحول اسلام رسالی یا دعوت گر به اسلام فتوحات، شاه کلید هژمونی حدیث بر قرآن است. زمانی که فاتحان به سرزمین های جدید وارد شدند، قرآن را به همراه داشتند و با آن به تبادل دانش با دیگر تمدن ها پرداختند. اما بعد از گذشت دوره‌ای، نو کیشان مسلمان، با برساختن علوم حدیث، پرچم داران جدید اسلام شدند. اسلامی که از دل فتوحات متولد گردید، ماموریت داشت تا آن فتوحات را استمرار بخشد. این توالی بدون ساختن دانشی مبتنی بر حدیث امکان پذیر نبود. بنابراین نخبگان و اندیشوران سرزمین های فتح شده، به جمع آوری و تدوین علوم حدیث و تمام ضمائم آن همت گماردند. از این روست که تمام دائره المعارف های حدیثی در قرون دوم و سوم هجری، توسط اندیشمندانی از سرزمین های تازه مسلمان شده، به رشته تحریر درآمده است. این تازه مسلمانان، اسلام دعوت گر را به اسلام تاریخی و پیامبر بومی را به پیامبری جهانی تبدیل کردند. شافعی و نهادینه کردن سنت شافعی از نظر طرابیشی، صرفا یک فقیه و یا یکی از امامان چهارگانه فقه اهل سنت نیست. بلکه او از یک طرف بنیان گذار علم اصول فقه و از سوی دیگر اولین معرفت شناس در جهان اسلام است. شافعی اولین منظومه نظری دانش حدیث را پی افکند و فاصله حدیث و قرآن را به لحاظ اعتبار، درنوردید. از این رو شافعی، حدیث یا همان سنت پیامبر را از نظر ارزش، هم سنگ قرآن دانست و آن را وحی غیر نازل شده(وحیا غیر متلو) نامید. شافعی تلاش نظری گسترده ای را برای مبارزه با کلام شناسان و عالمان دینی انجام داد که صرفا برای دانش فقه از قرآن استفاده می کردند و سنت را نادیده می گرفتند. محصولات نظری شافعی در خدمت دانش حدیث قرار گرفت به گونه ای که طرابیشی از فعالیت های او به عنوان یک کودتا علیه نصوص قرآنی یاد می کند. طرابیشی معتقد است، پروژه شافعی در میدان دادن به علوم حدیث و دوری از قرآن محوری، قربانی بزرگی به نام عقل و عقلانیت در تشریع، فهم و تولید الاهیات اسلامی داشت. طرابیشی در بخشی مهمی از این کتاب به نقد حجیت خبر واحد می پردازد و از این خواستگاه به مساله ناسخ و منسوخ در قرآن شناسی می رسد. وی مفهوم ناسخ و منسوخ را به یک غول چراغ جادو تشبیه می کند که توسط شافعی آزاد شده است و به ابزاری برای برخورد غیر نظام مند با آیات قرانی  تبدیل شده است. طرابیشی فصول مستقلی را به بررسی تاثیرات ابو حنیفه، مالک و ابن حزم اختصاص داده است. او کلیت روش این اندیشوران را در خدمت نهادینه کردن علوم حدیث و عقب راندن عقل گرایی در جهان اسلام معرفی می کند. او در فصل دیگری به بحث علم رجال و دانش تصحیح حدیث، اشاره می کند وضمن بررسی تاریخی نحوه شکل گیری این دانش از آن به عنوان بازی یاد می کند. این بازی صرفا روشی برای توجیه نصوص موجود و نیز افراشته کردن ستون حدیث و منزوی ساختن علوم قرآنی و علوم عقلی در یک فرایند کاملا پیچیده می باشد. او در این اثر از عقلانیت تخریجی و یا عقل التخریجی سخن رانده است. تخریج حدیث اشاره به فرایند ارزش گذاری و اعتبار سنجی روایت، نزد اهل سنت اشاره دارد. او روش های مختلف کلام شناسان اهل سنت مانند ابن قتیبه، حازمی، طحاوی و شعرانی را علیرغم تفاوت در مبانی استخراج حدیث، در نهایت یکی می داند. این حدیث شناسان هر کدام برای تصحیح حدیث دارای مبانی خاصی بودند که عنوان مدرسه ای مستقل را یدک می کشیدند. طرابیشی خروجی تمام این مدارس و مبانی را یکسان می داند که آن نگهداری تمام احادیث و متون در دایره اعتبار و دانش اسلامی است. او این بازی و یا این فرایند را به عنوان دانشی انتقادی که هدف آن فهم صحیح و سقیم روایت است نمی داند، بلکه آن را به یک مطب پزشکی تشبیه می کند که هدفی جز  پذیرش و توجیه درستی گذاره های تاریخی ندارد. پیروزی اهل حدیث طرابیشی در فرازهای پایانی کتاب، فصلی را تحت عنوان پیروزی نهایی در نظر گرفته است. او در این فصل به بررسی عهد متوکل عباسی و نیز شکل گیری محنت خلق قرآن می پردازد. او عامل سیاسی را به عنوان آخرین میخ ها بر تابوت اسلام قرآنی بر می شمرد. وی عامل سیاسی را در میدان دادن به اهل حدیث و تولید دانش به پشتوانه قدرت سیاسی به نفع حدیث گرایان و خصوصا ظاهر گرایان را عامل اساسی در پیدایش چرخه عدم تولید دانش در جهان اسلام می داند. طرابیشی معتقد است آنچه متوکل عباسی بنا نهاد به مدت ده قرن ادامه یافت و مسلمانان در دور باطلی درگیر نمود که تا کنون نیز نتوانسته اند از آن خارج شوند. او به نکته مهم دیگر در خصوص شکل گیری تفاسیر و متونی که در ضدیت با اقلیت ها خصوصا شیعیان و مسیحیان می باشد، اشاره می کند. طرابیشی معتقد است، امر سیاسی در دوران عباسی و خصوصا متوکل ایجاب می کرد که اقلیت های مخالف به هر نحوی سرکوب شوند تا امپراطوری اسلامی به نحوه مناسب با تمرکز قدرت اداره شود. از این روی قدرت، برای این مهم، ادبیات دینی و الاهیات تفسیری مبتنی بر نصوص و روایات را تدارک دید تا بتواند با شیعیان که عمده معارضان عباسییان بودند مبارزه کند. وی معتقد است این ادبیات به گونه ای در تاریخ اسلام نهادینه شده و ریشه دوانده است که بعد از گذشت قرن ها آثار آن باقی است و این نزاع های قومیتی و طایفه ای در جهان اسلام، ریشه در گذشته و آن تئوری ها و تفاسیر دارد. عدم پذیرش دیگری، نفرت از مسیحیان و یا اهل ذمه ستیزی، محصول چیرگی اسلام تاریخی و حدیث محور بر اسلام قرآن محور و دعوت گر است. آخرین گام هایی که عباسیان برای تئوریزه کردن حدیث گرایی برداشتند، در حوزه رابطه دولت و ملت و یا رابطه حاکم و رعیت نیز تاثیرات بسیار داشت. اگر مدرنیته در اروپا بعد از جنبش اصلاح دینی و شکل گیری کلیسای پروتستان شروع شد، در جهان اسلام، آغازین جرقه های اصلاح دینی که در عصر مامون توسط معتزله هویدا شده بود جهان اسلام را امیدوار کرد. اما در نهایت، متوکل تمام راه های منتهی به تفکر اعتزالی را به سود اهل حدیث مسدود ساخت. با این تحول بنیادین، قدرت دینی در جهان اسلام به دست سلفیان تندرو و متعصبی افتاد که هر گونه نوآوری را بدعت معرفی می کردند و هیچ گونه استقلالی برای عقل در منظومه دانش اسلامی قایل نبودند. طرابیشی سپس از احمد ابن حنبل به عنوان یکی از مهمترین سمبل های حدیث گرایی یاد می کند و او را دومین موسس مدرسه حدیث معرفی می کند. ابن حنبل سنت و حدیث را به عنوان منبع دانش بر قرآن نیز برتری بخشید و حدیث را به عنوان  مدخل و مقدمه ای برای فهم قرآن دانست. طرابیشی معتقد است که مدرسه حدیث گرا در دوران ابن حنبل با استفاده از دانش حدیث به نفع حدیث گرایی بر سایر روش ها پیروز شد و مبنا و منبع بودن حدیث را با ابزار حدیث ثابت کرد. این پارادایم توانست با این پیروزی و مستظهر به مرجعیت حدیث، خود (فقها) را به عنوان مشرع و قانونگذار در جهان اسلام تثبیت کند. طرابیشی بر این باور است که تقدیم حدیث بر سایر دانش ها در منظومه دانش های اسلام سه نتیجه فوق العاده خطرناک را به همراه داشت. اولین نتیجه این پیروزی، در به محاق رفتن گفتمان قرآن محور رخ نمود. قرآن و تمام ظرفیت قابل تفسیر و تاویل اش، ذیل سلطه حدیث گرایی به حاشیه رفت و نتوانست نقش خود را به مثابه یک منبع معرفتی بازی کند. دومین اثر این هژمونی حدیث گرا، کم رنگ و یا بی رنگ شدن نقش عقل و عقلانیت در جهان اسلام است. تثبیت ایدئولوژیک حدیث گرایی که با خود روش ظاهرگرایی و جمود بر نص را نیز یدک می کشید، سبب گردید نقش فعال عقل کاملا ازبین برود و عقل اغلب به عنوان یک عنصر منفعل حضور داشته و فعال و مستقل بودن آن در نظر نیاید. سومین اثر خطرناک پیروزی حدیث گرایی در جهان اسلام، خداحافظی همیشگی با تکثر و تنوع در جهان عرب و اسلام بود. حدیث گرایی ریشه هر نوع تکثر درون دینی و برون دینی را خشکاند. این خوانش نمی تواند تکثر درون اسلامی، متمثل در فرق فقهی و کلامی را برتابد و از سوی دیگر تکثر برون دینی مانند تکثر قومی را نیز نمی تواند تحمل کند. برخورد این مدرسه با مسیحیان و یهودیان و دیگر ادیان و اقوام در جهان اسلام کاملا برخوردی حذفی بود و هیچ ظرفیتی در این منظومه برای تحمل و همزیستی که لازمه تکثر است وجود ندارد. پایان راه پژوهش طرابیشی در کاوش میراث عربی اسلامی، یکی از بهترین آثار در نشان دادن دشواری شکل گیری یک رنسانس عربی در دوران معاصر می باشد که برای نظریه پردازی بر عوامل درون گفتمانی متمرکز است. او به درستی نقش اصحاب حدیث را در شکل گیری دوگانه های معرفتی، برجسته ساخته. شاید مهمترین نقدی که در این خصوص می توان بر طرابیشی مطرح کرد، مساله خلط او بین دو مفهوم در روند تحلیلی است. او بین سنت به عنوان احادیث پیامبر و صحابه که میراث غیر قابل انکار در منظومه دانش اسلامی است و آنچه که مسلمانان بر اساس فهم خود از این سنت به عنوان میراث تولید کرده اند خلط کرده است که در این نوشتار به علت ایجاز حاکم در برخی نقاط، کاملا قابل مشاهده است. طرابیشی در این کتاب به خوبی دو قرائت از اسلام را در بستر تاریخ نشان می دهد و با استفاده از روش های تاریخی، قرآن را در مرکز تحولات نظری در سده اول جهان اسلام قرار می دهد. او همچنین از ظرفیت های قابل تاویل و تفسیر قرآن و تاثیراتش بر فهم حدیث نیز سخن می راند. این کتاب می تواند، بستر فهم نظری بسیاری از تحولات و نیز تعارضات سنت و مدرنیته و نیز نزاع های قومی در جهان اسلام باشد. طرابیشی از فربه شدن حدیث دل آزرده است اما آنچه که تجویز می کند نیز رادیکال به نظر می رسد. نمی توان یک متن مانند قرآن را در بستر تحولات قرار داد اما از پیامبری که آورنده و حامل آن است سخن نگفت. نمی شود سنت و حدیث پیامبری که حامل این کتاب است را نادیده گرفت در حالی که از برخی فراز های سخن طرابیشی این برداشت می شود که او خواهان نادیده گرفته شدن این میراث نظری است. به هر روی کتاب من اسلام القران الی اسلام الحدیث جورج طرابیشی یک کتاب انتقادی است که در پاسخ به عقب ماندگی های مختلف در جهان اسلام نه به سراغ نظریه های توطئه محور رفته و نه تمام تقصیر را به گردن دیگران انداخته، بلکه بیش از ده قرن میراث اندیشه اسلامی و عربی را روشمند جستجو نموده و اشکال را در هژمونی حدیث گرایی و ایدئولوژیک شدن روش های مطالعات دینی دیده است. ]]> طرابیشی اندیشمند ناشناخته Thu, 02 Jun 2016 05:20:39 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/6406/ تأثیر جورج طرابیشی بر فرآیند علمی جهان عرب http://dinonline.com/doc/note/fa/6446/ یکم. گفت‌وگوی انتقادی طرابیشی و محمد عابد الجابری، ‌اولین گفت‌وگو از نوع خود نبود، اما از زاویه رویکرد انتقادی ایشان و نحوه این گفت‌وگو، ‌می‌توانیم آن را در نوع خود بی‌مانند بدانیم؛ زیرا در جهان عرب تمام گفت‌وگو‌ها، خارج از جنبه‌های آکادمیک‌های و در عرصه رسانه‌های عمومی شکل می‌گیرد ‌که در آن عناصر عوام‌پسند نمود می‌یابد. این گفت‌وگو، خارج از هرگونه اغراض درونی و با هدف کشف حقیقت همراه با التزم به ابعاد علمی و ادب دانشگاهی صورت می‌پذیرفت. پس از آغاز این گفت‌وگو تاثیر آن در میان دانشگاهیان را می توانستیم ببینیم. گفت‌وگویی الگویی برای دیگران به وجود آمد که کسانی دیگر چون حسن حنفی و ابوزید نیز بدان تن در دادند.  دوم. طرابیشی به مترجمان در میدان ترجمه، ‌التزام به متن با فهم دقیق آن از طریق تسلط بر زبان مادری و اصلی کتاب را می آموزد. در این مسیر او بارها به بازنگری متون ترجمه خود می پرداخت. گاهی در فرآیند مطالعات خود به اصطلاح ها و مفردات دقیق تری در ترجمه از زبان های غربی به عربی دست می یافت ‌و در انتشار دوباره کتاب آن را تصحیح و تنقیح می‌کرد.  او این دیدگاه جابری را پذیرفته بود که ما در دوران تولید و زایش علمی نیستیم، ‌در این راستا باید از دستاوردهای علمی دیگران به خصوص غرب بهره برد. برای بهره گیری از غرب، باید ترجمه‌های صحیح و دقیق از زبان اصلی را در دستور کار قرار داد. در این زمینه دیگر، داده‌های خود را بر فهم‌های نادرست ناشی از اغلاط ترجمه استوار نمی‌کنیم. سوم. عرصه سومی که طرابیشی تاثیر شگرف در آن داشت، ‌نقد ادبی بود. شیوه او در دانش ادبیات عرب، ‌چونان یک مدرسه بود، که شاگردان بسیاری را تربیت نمود. او با بهره‌گیری از دیدگاه تحلیل روان‌شناختی فروید، بسیاری از رمان‌های مطرح در جهان عرب را از بعد انتقادی کنکاش کرد. امروزه در جهان عرب، ‌نمی‌توان منتقد ادبی یافت که به کارهای طرابیشی توجه نداشته باشد. او امروز، همچون مرجع و ‌پناهگاهی، ‌هدایت کننده ذهن‌ها در رویکرد و رهیافت‌های علمی است.  در نهایت نتیجه‌ای که از یک عمر فعالیت علمی برمی‌گیریم، ‌تأمل برانگیز است. ورود به عرصه فکری به رهیافت‌های انتقادی در خوانش سنت، ‌شجاعتی را می‌طلبید تا با توجه به پیش‌فرض‌ها و نیاز امروز به بازخوانی آن روی آورد. او در این میدان با شجاعتی بی‌نظیر، ‌نکات پنهان در لایه‌های رسوبی، ‌فسیلی ایدئولوژیک  در ابعاد فرهنگی را مورد خوانش انتقادی قرار داد، ‌عیان و مکشوف حقایق را کاوید و نتایجش را ارائه کرد. به خصوص آنکه در بعد دینی او فردی بی‌طرف می‌نمود. اما از آن جهت که در بعد فرهنگی مشترک جامعه عرب بود نقدش را خارج از تعصب‌های ایدئولوژیک به پیش برد و مقبول عام افتاد. این رهیافت او را در گفت‌وگوی بی‌مانندش با جابری می‌توان دید. در کتاب هرطقات که به مسائل مختلفی می‌پردازد، ‌شجاعانه در راستای نقد اجتماعی و گذار از بن‌بست سنت به دنیایی جدید، اذعان می‌دارد که باید به سکولاریسم در ابعاد علمی، ‌اقتصادی و جنسی تن در داد و از این رو، راهکاری برای خروج از بن‌بست فکری و آغاز گفت‌وگو مطرح می‌سازد. حال باید در نظر داشت که وی در توجه به سکولاریسم جنسی، این شجاعت را از خود نشان می دهد و بحران های بسیاری که در لایه های مخفی جامعه وجود دارد را عیان می‌سازد تا بتوان به راحتی از انها سخن گفت. سخن گفتن از پدیدارهای مخفی و ‌علنی کردن آنها، شرط لازم و ابتدایی شناخت و حل مشکلات است. طرابیشی هیچ گاه از جایگاه علمی و آکادمیک خود خارج نشد و در رویکردهای انتقادی نیز از انصاف به دور نشد. حتی درباره مسائل اخیری که سوریه به جنگی داخلی گرفتار شده بود، ‌خود را ملتزم به موقعیت علمی در نقد شرایط کرد. به صورتی که هم دخالت ابرقدرت‌ها و ایفای نقش آنها در بحران را مورد نقد قرار داد و هم بنیادگرایی نوین داعش با حمایت عربستان را مورد نکوهش قرار می‌داد. همچنین نقش قدرت حاکم در سوریه در شکل‌گیری بحران و دخالت بیگانگان در آن را صریح و بی پروا نقد می‌کرد. او از موضع اندیشمندی اصلاح‌طلب، ‌پیشنهادهای مهمی را به طرف‌های درگیر در سوریه می‌داد.   * دکتر محمد عثمانی مدرس دانشگاه هرمزگان Mo.osmani56@gmail.com   ]]> طرابیشی اندیشمند ناشناخته Thu, 02 Jun 2016 05:19:53 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/6446/ طرابیشی، ناقد ناقد عقل عربی در تکاپو http://dinonline.com/doc/note/fa/6248/ جورج طرابیشی مترجم، اندیشمند و نظریه‌پرداز سوری در هفتاد و شش سالگی درگذشت. او در شهر حلب و خانواده‌ای مسیحی متولد شد و تحصیلات ابتدایی را در همان شهر گذراند و بعد از اتمام دوره متوسطه در دبیرستان دولتی، موفق به اخذ دیپلم شد. در مرحله بعدی دانش‌اندوزی، لیسانس ادبیات عرب و فوق لیسانس علوم تربیتی از دانشگاه دمشق را در رزومه خود ثبت کرد. قبل از عزیمت به بیروت و فعالیت به عنوان سردبیر مجله دراسات عربیه، یک سالی را مدیر خبرگزاری دمشق بود. بین سال های1984 و 1989 به عنوان مدیر مسئول و نویسنده در مجله الوحده فعالیت نمود و با اوج گیری جنگ داخلی لبنان، بیروت را به قصد پاریس، ترک نمود. وی در پاریس، خود را وقف ترجمه و تالیف کتب مختلف نمود و یکی از پرکارترین نویسندگان معاصر عرب لقب گرفت. جورج طرابیشی در آخرین یاداشتی که منتشر نمود زندگی خود را در شش مرحله خلاصه کرد و پیرامون نحوه تکون شخصیت علمی خود، توضیحات داده است. او نحوه جدا شدن از باورهای مسیحی و سپس گرویدن به پان عربیسم و در مرحله بعد یک اگزیستانسیالیسم تمام عیار شدن و بعد مارکسیسم را تجربه کردن و سپس عضویت در حزب بعث و بعد از آن چرخش به سمت لیبرالیسم را توضیح می‌دهد. او در پایان کار به سنت عربی اسلامی باز می‌گردد و در خوانش جدید و نقد میراث فکری اسلامی و عربی متمحض می‌شود. او ترجمه آثار بسیاری از فیلسوفان غربی در جهان عرب را به عهده گرفت و آثاری از فروید، هگل، سارتر، سیمون دوبووار و روژه گارودی را به زبان عربی منتشر نمود. طرابیشی همچنین یکی از منتقدان ادبی توانا در جهان عرب بود که ادبیات داستانی را بر اساس روش‌های روانشناختی نقد و بررسی نموده است و انبوهی از مقالات و کتاب‌ها را در این زمینه منتشر کرده است. یکی از مهمترین دستاورد‌های طرابیشی، نقد پروژه روشنفکر معاصر جهان عرب عابد الجابری است. جابری مجموعه‌ای در پنج مجلد با عنوان نقد عقل عربی را منتشر نمود که طرابیشی ابتدا مسحور این اثر می‌گردد و کلمات قصار بسیاری در خصوص آن بیان می‌دارد. اما بعد از مدت کوتاهی به یکی از منتقدان جدی جابری تبدیل می‌شود و او را در خصوص تعامل با منابع و مصادر مورد مطالعه، به خیانت متهم می‌کند. طرابیشی در اواخر عمر، شاهد نابودی سوریه بود و این تحولات بر روح و روانش آثار نامطلوبی گذارد. او بر خود می‌بالید که توانسته است به دانش و فرهنگ، خدمت کند اما در سه سال گذشته، به جز دو مقاله کوتاه که در آن از تحولات بهار عربی اظهار نومیدی کرده بود، اثر درخوری منتشر نکرد. او علت این کم کاری را فسردگی ناشی از نابودی کشورش که به آن عشق می‌ورزید، می‌دانست. راه طی شده طرابیشی محصولات نظری اندیشمندان معمولا به بحران‌های موجود در زیست جهان آنان پاسخ می‌دهد. از این منظر، حیات علمی طرابیشی و راه طی شده و نیز فرایند به ثمر رسیدن او را می‌توان به دو بخش تقسم نمود. در مرحله اول او یک روشنفکر تجددگراست که دغدغه اصلی‌اش مدرنیته و رساندن جامعه خویش به این کاروان است. برای این منظور ابزاری جز اندیشه‌های نوین در اختیار کسی نیست و طرابیشی تجددگرا، راهی جز این اندیشه‌ها نمی‌شناسد. مارکسیسم با آن ادعاها و شعارهای جذاب، پان عربیسم و تاکید بر قومیت عربی و وحدت جهان عرب، حزب بعث و اهداف و مرام نامه آن، اگزیستانسیالیسم و فیلسوفانش و در پایان کار، لیبرالیسم، همگی اندیشه‌هایی بودند که طرابیشی درمان دردهای جامعه‌اش را در آن جستجو می‌کرد. تمامی این نظریات نسخه‌هایی وارداتی محسوب می‌شدند که می‌توان گفت هیچ نسبتی با سنت جوامع شرقی نداشتند. قسمت عمده آثار ترجمه‌ای او، محصول این دوران است. طرابیشی در مصاحبه‌ای که در سال 2006 با نشریه الحیات انجام داده در خصوص دلبستگی به اندیشه‌های مدرن می‌گوید: من به کتاب‌های مارکس و هگل مانند کتب مقدس می‌نگریستم و هر آنچه را مربوط به سنت عربی اسلامی بود فرودست‌تر از کتاب‌های زرد می‌دانستم. عدم توفیق در کامجویی از مدرنیته و اصلاح سیاسی و اقتصادی، شک و تردیدها پیرامون صحت راه و نقشه آن را آغاز کرد. عوامل عینی نیز چون شکست اعراب از اسرائیل و نیز فروپاشی اتحاد شوروی و سقوط بلند آوازه‌ترین ایدئولوژی قرن بیستم، شک‌های طرابیشی را به یقین تبدیل کرد که این راه به هیچ مدینه فاضله‌ای ختم نمی‌شود. در این فراز، مرحله دوم از حیات علمی او ریل‌گذاری می‌گردد. اگر او مرحله نخست را با انقطاع کامل از سنت فکری عربی اسلامی خویش، زندگی  و کاملا به سنت پشت کرد، مرحله دوم را با خوانش سنت آغاز نمود. نحوه شکل‌گیری پروژه خوانش سنت، توسط او با کتاب تکوین العقل العربی محمد عابد الجابری رقم می‌خورد. در اولین سال‌های اقامت در پاریس، اندیشمندی که طعم تلخ مهاجرت و جنگ‌زدگی را چشیده، نسخه دست‌نویس کتاب جابری قبل از چاپ به دستش می‌رسد و متن را بارها و بارها می‌خواند و خیلی سریع، شیفته طرح کلی نویسنده می‌شود و به ناشر بیروتی توصیه می‌کند که خیلی سریع آن را منتشر کند. او می‌گوید کتاب به مثابه وطن از دست رفته‌ام بود و خلا غربت را با دلبستگی به سنت پر می‌کردم. مقالاتی در معرفی و توضیح و تبیین کتاب نیز در مجلات معتبر عربی به چاپ می‌رساند. او در این مقالات معتقد بود هر روشنفکری که کتاب را مطالعه کند قطعا نگرش‌ وی تغییر خواهد کرد و این ریشه در عمق علمی و استحکام روشی و دقت پژوهشی کتاب دارد. این ماه‌عسل با پروژه جابری، خیلی سریع به پایان رسید و طرابیشی به ناقد جابری تبدیل گردید. اما نتیجه نهایی آشنایی با جابری، تلاش طرابیشی برای کندوکاو مجدد در سنت فکری عربی اسلامی و نقد آن است. همان گونه که جابری برای خوانش سنت از روش‌های نوین کمک گرفت و تحت تاثیر میشل فوکو و دریدا، تبارشناسی را برای رشتن میراث سنتی جهان عرب به خدمت گرفت. محصول این تلاش طی بیش از بیست و پنج سال، انتشار مجموعه کتاب‌هایی در بیش از پانزده مجلد و ده عنوان می‌باشد. اگر کتاب‌های جابری عنوان نقد عقل عربی نام داشت او عنوان نقد نقد عقل عربی را انتخاب کرد. بنابراین می‌توان گفت طرابیشی طی این دو مرحله از حیات علمی، در سه جنبه کلان فعالیت نموده است: جنبه نخست ترجمه آثار فلاسفه و نظریه‌پردازان بزرگ غربی از انگلیسی به عربی است. وی در این خصوص می‌گوید: عمده ‌آثاری که ترجمه کردم از زبان انگلیسی بود، اما متون فلسفی مانند فروید به زبان آلمانی بود و من متن ترجمه شده را مجددا ترجمه می‌کردم و به این ترتیب فاصله‌ام با متن اصیل زیاد می‌شد. معتقدم مترجم هرچند امانتدار باشد اما حتما لغزش‌هایی خواهد داشت و آنگاه که این فرایند در دو مرحله باشد به طور طبیعی لغزش‌ها مضاعف خواهد بود. اما من این کار را آغاز کردم زیرا در آن زمان از میان انبوه متون فلسفی موجود در غرب به جز اندکی که در شمار نمی‌آیند، متن قابل توجهی به زبان عربی موجود نبود و من که سودای تغییر در جوامع عربی را می‌پروراندم، سلاحی جز ترجمه و افزودن به اندوخته فلسفی جهان عرب نداشتم. اکنون بعد از گذشت بیش از چهل سال، از فروید و هگل ترجمه‌های متعددی به زبان عربی وجود دارد و خواننده توان انتخاب دارد. وجه دوم فعالیت علمی او ناظر به نقد عابد الجابری است. بسیاری از دوستان و اهل نظر او را سرزنش می‌کردند که نزدیک به سه دهه از عمر حرفه‌ای خود را صرف نقد آثار اندیشمند دیگری نمودی در حالی که اگر این زمان را برای پروژه خود صرف می‌کردی، قطعا توفیق و حاصل بیشتری داشته و موثرتر عمل می‌کردی! پاسخ او به این انتقاد جدی آن بود که من از نقد جابری دو هدف را دنبال می‌کنم اول نقد جابری و نشان دادن لغزش گاه‌ها و خیانت او به منابع پژوهش و نیز ابطال برخی پیش فرض‌های مهم نظریات وی و از سوی دیگر به طور موازی خود اقدام به نقد و خوانش سنت فکری عربی اسلامی نموده‌ام. در واقع این مساله، سومین وجه کلان پروژه طرابیشی است. اسلام متمدن جابری در خوانش سنت عربی اسلامی و کشف علل جدا ماندن این سنت از کاروان مدرنیته می‌کوشد از عدم تمایل منظومه دانش اسلامی به سمت عقلانیت و علوم فلسفی را رمزگشایی کند. او مفهومی به نام اسلام الحضاری یا اسلام متمدن را در ادبیات خود به خدمت می‌گیرد و در تعامل با اسلام یک اسلامی به عنوان دین معرفی می‌کند و یک سنت عربی اسلامی که مجموعه‌ی علوم فقه، حدیث، کلام، تاریخ و تفسیر را شامل می‌شود وتمام این علوم را میراث و یا سنت اسلامی می‌داند که با ذات اسلام به مثابه یک دین، ارتباطی ندارد. این تفکیک در تعامل با اسلام، وی را به یک سکولاریسم اسلامی رهنمود می‌سازد. او تنها قرآن را متن مقدس و یا امر مقدس در دین اسلام می‌داند و هر آنچه به عنوان سنت معرفی می‌کند و عمل مسلمانان نخستین و نیز اقوال آنان را فاقد هر نوع قداستی می‌داند. طرابیشی قرآن را مرکز ثقل اندیشه اسلامی می‌داند و خواهان آشتی با سنت  عربی اسلامی است. معتقد است هیچ کدام از اقوام و ملل گذشته، سنتی به سترگی و اهمیت سنت مسلمانان ندارند اما هیچ کدام نیز به اندازه مسلمانان به این سنت بی‌مهری نکرده‌اند. او اسلام متمدن را بسیار توانمند ارزیابی می‌کند و بر این باور است که این تمدن می‌تواند با دیگر تمدن‌ها روبه‌رو شود و نه تنها در آنها استحاله نشود بلکه می‌تواند امکانات آنها را برای رشد و نمو خود به خدمت بگیرد. او برای اثبات کلام خود به مواجهه اولیه اسلام با امپراطوری های روم و ایران و روبه‌رو شدن با فرهنگ غنی آنان اشاره دارد و می‌کوشد تا ثابت کند اسلام نتوانست بر هر دو تمدن غلبه کند و از امکانات آن برای توسعه و تثبیت خود بهره‌مند گردد. او انسداد پیش آمده را یک اشتباه تاریخی در فهم نادرست ما از اسلام می‌داند. وی همچنین فربه شدن علوم حدیث و به شکل کلی بر صدر نشستن نقل و فرودست شدن علوم عقلی را نیز نقد می‌کند. طرابیشی برای نشان دادن سکولار بودن اسلام و جدا شدن امر دین و دنیا در نصوص تاسیسی اسلام به یک مقایسه مفصل مبادرت می‌ورزد. او بین آموزه‌های اسلام و مسیحیت که در پی بیان نسبت امر دینی و دنیوی هستند، مقایسه می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که اسلام و نیز کوشش عملی  مسلمانان در صدر اول، بسیار سکولارتر و نیز عقلانی‌تر از آموزه‌های مسیحی است. طرابیشی و بازسازی عربی بسیاری از نظریه‌پردازان جهان عرب از واژه‌ النهضه العربیه استفاده کرده‌اند. شاید نتوان برای این ترکیب، یک واژه معادل فارسی را به طور دقیق جایگزین و استعمال نمود. اما آنچه را این دست از اندیشمندان در جهان عرب، پیگیری می‌کردند، فرایندی بود که بتوان با هدایت جوامع عربی به سمت آن، عقب ماندگی علمی و عینی را جبران نمود و جوامع عربی را به دوران شکوه سده‌های میانه بازگرداند. احتمالا این واژه با استفاده از ترجمه کلمه رنسانس ساخته و پرداخته شده است. در زبان عربی برای دوران روشنگری از واژه عصر النهضه استفاده می‌شود. در واقع اندیشمندانی که این کلمه را استعمال کرده‌اند خواهان نوعی رنسانس عربی در جوامع عقب مانده خویش هستند. طرابیشی لازمه شکل‌گیری یک رنسانس عربی اسلامی را رها شدن عقلانیت عربی عموما و عقلانیت الهیاتی اسلام خصوصا، از پیش‌فرض‌های موجود می‌داند. او برای این مهم، بر عنصر نقد، بیش از هر عامل دیگری تاکید می‌کند. او نقد را موتور محرک سنت و عامل شکل دهنده عقلانیت جدید مبتنی بر آن می‌داند. او الهیات و عقلانیت موجود عربی را توده‌ای بسته می‌داند که راه هر گونه نقدی را به روی خود بسته و اغلب از سپر قداست برای دفاع از خود استفاده می‌کند که سبب شده در همان دوران ماقبل مدرنیته باقی بماند و منظومه نظری آن نتواند طرحی نو دراندازد. او برای توضیح نحوه آشنایی جهان عرب با مدرنیته از تاریخ و تبارشناسی فوکو کمک می‌گیرد و بر این باور است که رویارویی جهان عرب با غرب از طریق استعمار آغاز گردید، بنابراین کنش روشنفکران عرب، زیر سایه استعمار صورت گرفت و باعث شد آنان از یک سو به فکر تخریب باشند و از سوی دیگر در اندیشه ساختن. نویسندگان عرب، باید با یک دست با استعمار می‌جنگیدند و با دست دیگر، رنسانس خویش را می‌پرداختند. این دوگانگی مانع شکل‌گیری یک نقد عمیق در خصوص سنت و همچنین فراهم شدن فضای مناسب برای پذیرش مدرنیته گردید. بنابر آنچه از آخرین یادداشت‌ها و مصاحبه‌ها قابل فهم است، وی در خصوص رنسانس عربی بسیار ناامید بود و آن را در دسترس و یا حتی قابل تحقق در آینده نزدیک نیز نمی‌دید. از سوی دیگر پیرامون بهار عربی و فضایی که ممکن است بعد از بهار عربی در اغلب کشورها فراهم شود، ابتدا خیلی امیدوار بود اما به مرور زمان، خصوصا بعد از حوادث مصر و سوریه، نسبت به آن بهار، بدبین شد. او به قدرت رسیدن احزاب اسلامی و سلفی در جهان عرب را نشانه بی‌ثمر بودن تلاش‌های گذشته، برای رسیدن به رنسانس عربی ارزیابی کرد. او در تحلیل مسایل سوریه، اعتراف کرد که هرگز عامل خارجی (دخالت عربستان و قدرت‌های منطقه‌ای) را در تحلیل مسایل سوریه در نظر نداشته است و از میزان اهمیت آن غافل بوده است. ناقد ناقد عقل عربی، علیرغم بیش از نیم قرن تلاش فرهنگی بسیار، برای آشتی دادن جوامع عربی با تمدن و فرهنگ، در نامیدی درگذشت. او در غرب به عنوان یک مهاجر بعد از مشاهده ویرانی وطن و نیز بی‌نتیجه دیدن تلاش‎های روشنفکرانی همچون جابری، ارکون، محفوظ و خیل بسیاری از اسلام‌گرایان معتدل جان داد و پرونده عقب ماندگی در جهان سوم و جهان عرب کماکان، بعد از او باز است و هیچ روزنه امیدی مشاهده نمی‌شود. ]]> طرابیشی اندیشمند ناشناخته Thu, 24 Mar 2016 07:18:20 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/6248/