پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين قاضی محمد سعید العشماوی :: نسخه کامل http://dinonline.com/scenario/persons/Scenario50 Mon, 10 Dec 2018 14:53:31 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Mon, 10 Dec 2018 14:53:31 GMT قاضی محمد سعید العشماوی 60 تمایز میان شریعت و فقه از منظر محمد سعید العشماوی* http://dinonline.com/doc/article/fa/7920/ سنت و سکولاریسم در مصر زمانی که مصر شروع به مطابقت دادن خود با روش‌های اروپایی کرد و صراحتاً یک قانون سکولار تشکیل داد، محمد العشماوی و هم‌کیشان او تحقیق کردند که چگونه تغییرات جدید را با سنت اسلام منطبق کنند. نقطه عطف این تلاش‌ها انتشار کتاب الاسلام و اصول الحکم توسط علی عبدالرازق بود که تلاش می‌کرد با توسل به منابع اسلامی نشان دهد که ارائه قوانین سیاسی بخشی از رسالت پیامبر (ص) نیست و دولت باید از اسلام جدا باشد. در سمت مخالفِ این رویکرد، اخوان المسلمین قرار داشت که به دنبال برقراری یک حکومت اسلامی بودند. با این ایده که اسلام باید ایدئولوژی حکومت باشد و مدرنیسم و ملی‌گرایی باید زیر لوای اسلام بروند. این گروه در اواخر 1940 قدرت بیشتری نسبت به سکولاریست‌ها پیدا کردند. این دوره را می‌توان به نحو صحیحی دوره تجدید حیات اسلامی در مصر و سایر کشورهای عربی دانست. در کنار حزب اخوان المسلمین، گروه مسلمان دیگری با عنوان «مدرن‌گرایی اسلامی» نیز روی کارآمد که قصد داشت مظاهر مدرنیته به‌ویژه تکنولوژی را با رویکردهای اسلامی وفق دهند. اما حزب اخوان المسلمین از موفقیت بیشتری برخوردار بود تا جایی که سکولاریسم رسمی یعنی حکومت جمال عبدالناصر نیز احترام فراوانی برای آنها قائل بود و سعی می‌کرد در ترم‌های اسلامی از خودش دفاع کند. باوجوداین حکومت او راه را برای شکل‌های افراطی‌تر اسلام‌گرایی می‌بست. اگرچه ترورهای بسیاری علیه سکولارها در دوره حکومت او صورت گرفت. یکی از آنها ترور رئیس‌جمهور انور السادات در 1981 بود. ازاین‌رو جانشین او یعنی حُسنی مبارک تلاش می‌کرد مباحثات محتاطانه‌ای میان سکولارها و اسلام‌گرایان صورت بگیرد. او به حزب اخوان المسلمین اجازه داد تا در بحث‌های سیاسی به‌صورت غیررسمی شرکت کنند. در بحث میان اسلام‌گرایان و سکولارها، اسلام‌گرایان از اعتمادبه‌نفس بیشتری برخوردار بودند و سکولارها بیشتر سعی می‌کردند از موضع خود دفاع کنند. با‌وجوداین هرکدام از دو گروه اسلام‌گراها و سکولارها تصور می‌کردند که دولت حمایت بیشتری از سمت مخالف آنها می‌کند. تعریف فرمال اسلام‌گرایی ازاین‌قرار است که اسلام باید همان ایدئولوژی باشد که جامعه را به‌عنوان یک کل رهبری می‌کند و قانون باید با شریعت اسلام منطبق باشد و سکولاریسم رویکردی است که به نحو وسیعی اسلام‌گرایی را رد می‌کند. با این تفسیر کشورهای عربی اسلام را به‌عنوان دین رایج پذیرفته‌اند اما شریعت آن را به کار نمی‌گیرند. رویکرد این کشورها را می‌توان سکولاریسم مسلمان نامید. این نوع حکومت در مصر به‌ویژه در میان روشنفکران آن رواج بیشتری دارد. اما پایبندی به شریعت اسلام در میان آنها بیشتر از سایر کشورهای عربی است. جدال عشماوی با اسلام سیاسی با این تفسیر، العشماوی را می‌توان به‌عنوان یکی از روشنفکران مصر معرفی کرد که بر ضد اسلام‌گرایی افراطی در مصر فعالیت می‌کند. عشماوی در طول زندگی خود تهدیدهای بسیاری از سوی اسلام‌گرایان افراطی داشت که منجر به حمایت شبانه‌روزی پلیس مصر از او شد. تأیید قضایی جامع الازهر برای سانسور موسیقی، فیلم و ویدئوها در رسانه‌های جمعی باعث شد او نوشته‌های انتقادی بسیاری علیه کمیته الازهر منتشر کند. این عمل، به دشمنی‌های جدی علیه او انجامید که یکی از آنها ممنوعیت چاپ آثار او بود که با مداخله رئیس‌جمهور حسنی مبارک فیصله پیدا کرد. او علیه این تهدیدها نوشت «من به‌هیچ‌وجه از افراطی‌گرایی اسلامی نمی‌ترسم. من معتقدم آدم کشی نیز می‌تواند بخشی از رسالت من باشد.» قاضی عشماوی صراحتاً معتقد است که اسلام‌گرایی به‌ویژه نوع افراطی آن علیه اسلام است. عنوانی که او برای اسلام‌گرایی افراطی انتخاب کرده است «اسلام سیاسی» است. او معتقد است آنچه اکنون به اسلام نسبت داده‌اند تنها بخشی از اسلام است. تمایز میان دیدگاه العشماوی و اسلام‌گرایان افراطی این است که اسلام‌گرایان حیطه بحث‌های خود را میان «اسلام» و «کفر» می‌دانند؛ اما عشماوی میان «اسلامِ روشنگر» و «اسلامِ سیاسی» تمایز می‌گذارد. ازنظر او «کاربردهای اسلام» که اسلام‌گرایان از آن سخن می‌گویند شعارهایی تهی هستند و برای جذب حمایت‌های مردمی برای سرمایه‌گذاری‌های سیاسی طراحی شده‌اند. او معتقد است این شعارها شدیداً مبهم و دارای محتوای ناچیز هستند. به‌علاوه بررسی ماهیت شریعت که آنها درصدد به‌کارگیری آن هستند نشان می‌دهد که تا چه اندازه میان «شریعت» و «فقه» خلط ایجاد شده است و درواقع آنها خواستار اعمال فقه در سیاست هستند نه شریعت. تمایز فقه و شریعت با این توضیح می‌توان تمایز میان شریعت و فقه در دیدگاه العشماوی را بررسی کرد. عشماوی تجلی‌های مختلف شریعت و اصطلاحاتی که در قرآن با این ریشه وجود دارد را بررسی کرده و نتیجه گرفته است که معنای لغوی شریعت در متون سنتی طریق، سبیل و منهج است. به‌طورکلی می‌توان گفت شریعت اسلام راه و روش خدا یا اسلام برای زندگی است. ازنظر عشماوی این لغت در قرآن به معنای قانون یا مشروعیت به کار نرفته است و معنای آن در طول زمان به شکل امروزی آن درآمده است. شریعت در ابتدا روش‌هایی برای عبادت را معرفی می‌کرد و بعدها در سنت پیامبر (ص) رشد کرده و درنهایت به تمام باورها و احکام عالِمان دین راه پیدا کرده است. اما این باورها و احکام به نحو مناسبی فقه نامیده شدند نه شریعت. بنابراین می‌توان گفت این گسترش شریعت منجر به استفاده نابه جای شریعت به معنای فقه درآمد. عشماوی این جایگزینی را با بندی از قانون مصر که می‌گوید «اصول شریعت اسلامی منشأ مشروعیت است»، نشان می‌دهد. او با بررسی زمینه‌های این بند نشان می‌دهد که اصطلاح شریعت در اینجا همان اصول مشروعیتی است که چهار مدرسه فقه سنتی در آن مشترکند. راه‌حل او برای رهایی از این ابهامات تفکیک میان این دو ترم اسلامی و استفاده مناسب از آنهاست. ازنظر او شریعت تنها شامل آن ارزش‌ها و اصولی است که می‌توان در قرآن و سنت معتبر یافت و می‌تواند به‌تنهایی ما را از خطا مصون دارد. تمام استنتاجات و استخراجات دیگر از این منابع تلاش‌های انسان غیرمعصوم است که فقه نامیده می‌شود. با این حساب آنچه در قوانین جامعه اسلامی وجود دارد فقه است نه شریعت. در تمایز میان شریعت و فقه می‌توان گفت که شریعت به‌عنوان راه و روش خداوند بسیار انعطاف‌پذیرتر از فقه است. شریعت بیشتر یک رویکرد و روش است تا یک سری قوانین انضمامی. العشماوی از شریعت با عنوان روح، روش و جنبش یاد می‌کند که درصدد تجدید قانون است نه زندانی شدن در آن. شریعت قوانینی نیست که توسط برخی حاکمان و قضات ایجاد شده باشد بلکه مجموعه روش‌های اندام وار و نظام‌مند ‌است که می‌تواند جامعه و افراد آن را به‌سوی فضیلت هدایت کند. کسانی که از «کاربرد شریعت» در جامعه استفاده می‌کنند درواقع در پی کاربردهای فقه هستند که مجموعه‌ای از قوانین است که توسط انسان‌ها تنظیم شده است. فقه نه حجیت الهی دارد و نه انعطاف‌پذیری لازم برای پاسخ‌گویی به نیازهای جاری زندگی انسان. قرآن به‌عنوان وحی خدا منشأ اصلی شریعت است و تفسیر آن وظیفه پیچیده‌ای است که مستلزم معرفتی قابل‌توجه است. تقریباً تمام آیات قرآن در موقعیت‌های جزئی که علت وحی آنها است نازل شده‌اند و در تفسیر این آیات باید آن موقعیت‌های جزئی و علت‌ها را شناخت. زیرا این شرایط است که معنای متن را معین می‌کنند. العشماوی همواره بر شناسایی اسباب وحی پافشاری می‌کند نه بر مناسبات آن. زیرا بر اساس مناسبات وحی رابطه میان حوادث و متن کاملاً بیرونی و تصادفی خواهد بود. برای مثال این آیه که «با مسیح و یهود دوستی نکنید ...» برای یک موقعیت خاص در تقابل با یهودیان بنی قریظه نازل شده است و در تمام روابط میان مسلمانان با یهودیان و مسیحیان اعمال نمی‌شود. پس فرد در مقابل آیات باید به معنای کلمات در رابطه با زمان و مکان وحی آن توجه کند. زیرا این معنا مختص آن شرایط است و به‌صورت فقه درآمده است و نباید نام شریعت بر آنها نهاد. برای مثال کلمه یَحکُم در زمان وحی به دولت ارجاع نمی‌دهد، بلکه منظور آن فعل قاضی یا میانجی است. قرآن برای فعالیت سیاسی از واژه دیگری به نام "امر" استفاده می‌کند و فعل یَحکُم برای استفاده پیام‌های دولتی نامناسب است. پس ازنظر عشماوی روش اصلی برای تفسیر قرآن روشی است که از خود متن قرآن، سنت و مفسران اولیه حمایت می‌کند که با تفاسیر فقهی در تقابل است. به این معنا که اصطلاحات و لغات قرآنی در فقه به‌صورت کلی و واژگانی و بدون توجه به زمینه رویدادها در نظر گرفته می‌شود. به‌علاوه قرآن شامل آیات فردی است که باید در پرتو کل قرآن تفسیر شوند. زیرا قرآن موجودی است که تمام قسمت‌های آن با باقی بخش‌هایش در ارتباط است. همچنان که با علت‌های نزول آیات مرتبط است. مبناگرایی عقلانی سعید عشماوی مواضع خود را «مبناگرایی عقلانی» معرفی می‌کند که در تقابل با «مبناگرایی سیاسی» است. مبناگرایی سیاسی از استخراج برخی از آیات بدون توجه به علت نزول و کل آن بهره می‌گیرد. در دیدگاه العشماوی احکام قرآن یقیناً رویداد هستند. زیرا بسیاری از آیات آن موقتی هستند بر یک زمان و مکان خاص دلالت می‌کنند. برخی دیگر از آیات برای فرد پیامبر (ص) نازل شده‌اند و این احکام می‌تواند بر افراد دیگر هم اعمال شود اما نه به‌عنوان شریعت. به‌طورکلی ازنظر عشماوی آیات قرآن بسیار به جامعه‌ای که بر آن نازل شده‌اند وابسته است و اغلب احکام آن برای تغییر یا تأیید روال موجود طراحی شده‌اند. برای مثال آیاتی که برای ازدواج یا وراثت نازل شده‌اند. اصل تغییر، همچون عدالت و رحمت خداوند یکی از اصول اخلاقی است که قرآن آن را فراهم کرده است. برای مثال در مورد احکام معاملات قرآن به وجدان مؤمنان ارجاع می‌دهد نه بر مجازات‌های خاص. برای العشماوی این اصول کلی به نحو موجهی بر قوانین و احکام خاص ارجحیت دارند. به نظر او تنها نسبت کوچکی از قرآن دارای جزئیات قانونی است و برخی از این قوانین مانند مجازات حد، اغلب توسط مسلمانان به‌صورت ناعادلانه به کار برده می‌شوند. منبع دوم شریعت که همچنان از خطا مصون است سنت پیامبر است. در اینجا نیز با مشکلات جدی تفسیر که در مورد قرآن مشاهده کردیم روبرو هستیم. در سنت پیامبر با مشکلات جعل احادیث و تفسیرهای گوناگون سروکار داریم. العشماوی درباره بسیاری از احادیث، شکاک است. باوجوداین او معتقد است که با یک نگاه انتقادی به متن می‌توان اصل برخی از احادیث را پیدا کرد. ازنظر العشماوی احادیث ازآن‌جهت مهم هستند که علت نازل شدن آیات را به دست می‌دهند و همچنین زمانی که آیات بسیار کلی هستند، احادیث می‌توانند احکام روشنی درباره آنها ارائه دهند. ازنظر العشماوی دو منبع قرآن و سنت پیامبر (ص) با شرایطی که یاد شد، منابع شریعت هستند؛ اما منابع مشهور دیگری چون اجماع، قیاس و اجتهاد، کاملاً انسانی هستند و در حیطه فقه قرار می‌گیرند نه شریعت. بنابراین در نظر عشماوی، کاربرد شریعت در نظر اسلام‌گرایان، درواقع کاربرد فقه است و کاربرد فقه منشأ انسانی داشته از حجیت کافی برخوردار نیست.   * https://www.jstor.org/stable/176114?seq=1#page_scan_tab_contents این متن ترجمه‌ای آزاد از متنی است که در مجله دانشگاه کمبریج منتشر شده است. ]]> قاضی محمد سعید العشماوی Fri, 07 Sep 2018 22:06:47 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/7920/ نقدی بر ایده سیاسی سعید العشماوی http://dinonline.com/doc/article/fa/7919/ محمد سعید العشماوی، (1932-) روشنفکر معاصر مصری نیز ازجمله افرادی است که به این بحث وارد شده و ایده‌هایی را مطرح کرده است. وی معتقد است که وقتی از حکومت سخن می‌گوییم، معنای مدرن آن را در نظر داریم. حکومت در معنای جدید آن، هیچ‌گونه مناسبتی با آنچه در متون دینی آمده است ندارد. حکومت در معنای امروزین به مدیریت دولتی به‌ویژه به قوه مجریه اطلاق می‌شود. درحالی‌که در قرآن این کلمه منحصراً به معنای داوری کردن است.[1] عشماوی معتقد است که آنچه در متون دینی آمده، چیزی بیش از این به ما نمی‌گوید که به قضاوت و داوری میان مردم باید پرداخت و برخی اختلافات را از این طریق حل کرد. اما تفاوت است میان داوری کردن و رفتار سیاسی داشتن. تمایز بین اِعمال اقتدار سیاسی و داوری کردن، اهمیتی اساسی دارد. عشماوی به این نکته توجه می‌دهد که طرفداران حکومت اسلامی اغلب به این آیه تمسک می‌جویند: مَن لَم یَحکُم بِما اَنزَلَ الله فَاولئکَ هُم الکافِرون. (مائده 44). به باور عشماوی، در این آیه نیز، "یَحکُم" به معنای داوری کردن منظور نظر شارع بوده است و نه حکومت کردن. او معتقد است که اگر در این آیه، "یَحکُم" را به حکومت کردن معنا کنیم، عواقب سنگینی به بار خواهد آمد. سعید عشماوی با این مقدمه، به سروقت مفهوم حکومت اسلامی در دنیای معاصر می‌رود. او معتقد است که یک حکومت ایده‌آل، می‌باید در عدالت ورزیدن و اخلاق، سرآمد و الگو باشد. در این صورت است که می‌تواند به‌عنوان یک حکومت برگزیده و نمونه معرفی شود. وی این پرسش را طرح می‌کند که اگر حکومت اسلامی مبتنی بر عدالت و اخلاق است، و ایمان را ترویج می‌کند، آیا هر حکومتی که مبتنی بر همین اصول است و همین هدف را دارد، نمی‌تواند اسلامی نامیده شود؟ عشماوی بر این نکته تأکید می‌کند که، هیچ حکومتی اگر بر اصل عدالت و نظام ارزش‌ها مبتنی نباشد، نمی‌تواند دوام یابد. تمام حکومت‌ها، به‌استثنای حکومت‌هایی که الحادی‌اند، به باورهای دینی شهروندانشان احترام می‌گذارند. این حدیث بیانگر آن است: المُلکُ یَبقی مَعَ الکُفر وَ لا یَبقَی مَعَ الظُّلم. به باور این روشنفکر مصری، امروز تمامی قوانین اساسی و همه قوانین ملی از لحاظ نظری به موضوع برپایی عدالت می‌پردازند و فقط در چارچوب عملکردشان می‌توانند واقعاً ارزیابی شوند. همچنین اگر حکومت اسلامی شریعت را اجرا می‌کند، لازم است از خود سؤال کند که اجرای شریعت به چه معناست و چه اهمیتی دارد؟ عشماوی بر این باور است که میان فقه و قوانین جدید بشری تمایزی وجود ندارد. آنان که داعیه حکومت اسلامی دارند باید بر پایه همین قوانین جدید بشری عمل کنند و به گوهر عدالت و اخلاق نائل گردند. عشماوی با تشبیهی که میان قوانین بشری و زبان انسانی انجام می‌دهد، این‌گونه داوری می‌کند که: همان‌طور که اندیشه و منطق انسان‌ها جهانی‌اند، ساختارهای بنیادین حقوق نیز چنین‌اند. تمامی نظام‌های حقوقی به همین منطق متوسل می‌شوند و جز اینکه این نظام‌های حقوقی زیر آسمان‌های متنوع اجرا می‌شوند، تفاوت دیگری ندارند. به باور وی یک حکومت مُلهم از اصول اسلام باید بر عدالت و ارزش‌های انسانی پی‌ریزی شود. فقط حکومت مدنی ناشی از قدرت مردم است که بدون تبعیض و انحصار به نفع همگان کار می‌کند.[2] عشماوی با این نگرش نسبت به سیاست و حکومت است که در رأی نهایی خود عنوان می‌کند که دین اسلام، هیچ‌گونه توجهی به امر سیاست نداشته است. به باور او، دین اسلام تنها برای گسترش معنویت و محبت توصیه‌هایی را بیان کرده است. اگر در برخی از متون دینی نیز سخنی از امور سیاسی بیان شده، کاملاً در حاشیه بوده و تمامی این امور به عقل بشر واگذار شده است. نقدی بر نگرش عشماوی رویکرد سعید العشماوی را می‌توان از مواضع مختلفی نقد کرد. اما نکته‌ای که به نظر می‌رسد مورد غفلت وی قرار گرفته است، در رسالت و هدف یک حکومت سیاسی مطلوب است. اگرچه سعید العشماوی، هیچ‌گونه رسالتی را برای دین در خصوص امور سیاسی قائل نیست، اما این نکته را می‌توان در متون دینی یافت که در دین اسلام، نورانی کردن جامعه یکی از اهداف اساسی دین تلقی شده است. اساساً قرآن کریم هدف نزول خود را نورانی کردن جامعه می‌داند. در سوره مبارکه ابراهیم فرموده است: کِتبٌ اَنزَلنهُ الِیکَ لِتُخرجَ النّاس مِن الظُلمتِ الی النّور بِاذن رَبّهم الی صِراطِ العَزیزِ الحَمید. (ابراهیم 1) یعنی ای پیامبر! قرآن را بر تو نازل کردیم تا مردم را از ظلمت‌ها به نور خارج کنی.  حال باید پرسید که راه نورانی کردن جامعه و مردم بر چه اساسی محقق می‌گردد؟ آیا با اصلاح فردی، هدف نزول قرآن کریم حاصل می‌شود؟ آیا با سخنرانی و ارشاد و درس و موعظه جامعه نورانی می‌گردد؟ در همین خصوص، آیت الله جوادی آملی با استناد به آیه‌ای از قرآن مجید این‌گونه عنوان می‌کند که: ذات اقدس اله در سوره ابراهیم درباره نورانی کردن جامعه می‌فرماید: وَ لَقَد اَرسَلنا بِآیاتنِا ان اخرج قَومَک مِن الظّلمتِ الی النّور وَ ذَکّرهم بایّام الله اِنّ فی ذلِکَ لآیتٍ لِکلّ صبّارٍ شَکور (ابراهیم 5) راه نورانی کردن جامعه همان است که موسای کلیم پیمود، موسای کلیم (ع) جامعه را با مبارزه با آل فرعون از تاریکی به نور خارج کرد و برای رسیدن به نور تذکر آیات الهی و پایداری و شکر لازم است. پس وقتی جامعه روشن می‌شود که یک حکومت اسلامی به رهبری معصومان تشکیل شود تا همه شئون آن جامعه روشن باشد وگرنه با اصلاح فرد، جامعه نورانی نخواهد شد و راه رسیدن به این نورانیت نیز تأسیس حکومت اسلامی است.[3] نورانی شدن جامعه، هدفی است که دین اسلام به دنبال آن بوده است. نکته دیگری که عشماوی بر آن اصرار بسیار دارد، این نکته است که همانگونه که اندیشه و منطق انسان‌ها امری جهانی است، حقوق او نیز جهان‌شمول است و می‌توان از یک قانون جهانی تبعیت کرد. این سخن البته امری صحیح است. بر پایه تعالیم دینی نیز گفته می‌شود که انسان‌ها دارای فطرت واحدی هستند و این فطرت واحد، قوانین مشخص و معینی را می‌طلبد. عشماوی راهکار پاسخ‌گویی به این فطرت واحد را در قوانین بشری جستجو می‌کند. وی معتقد است که هر چه که بشر جدید به آن دست یافته است را می‌باید به‌عنوان مبدأ و معیاری قرار داد و بر اساس آن به وضع قوانین پرداخت و سیاست ورزی را به انجام رساند. این در حالی است که پاسخ‌گویی به فطرت انسان‌ها، تنها به‌واسطه مبدائی می‌تواند صورت بپذیرد که به این فطرت التفات و آگاهی دارد. تنها یک مبدأ متعالی و سازنده این فطرت است که به تمام زوایای وجودی انسان واقف است و می‌تواند قوانینی را وضع کند که نیازهای این فطرت را پاسخ بگوید. این مبدأ غیر از خدای متعال نمی‌تواند باشد. اساساً شریعت الهی ازاین‌روی وضع شده است تا به این نیازهای فطری پاسخ بگوید. محمد سعید العشماوی بر دو عنصر "اخلاق" و "عدالت" تأکید ورزیده است و این دو را در حکومت‌های حال حاضر دنیا نیز موجود می‌داند. وی بر این باور است که رسیدن به همین دو عنصر کافی است که رسالت یک حکومت اسلامی محقق گردد. این در حالی است که در مأثورات دینی شاهدیم که علاوه بر اخلاق و عدالت، نورانی شدن جامعه و کسب معنویت نیز از اهمیت برخوردار است. هدف اصلی حاکمیت اسلامی، تحقق همین نورانیت و معنویت است. عشماوی که خود به مسئله معنویت توجه بسیار داده است، می‌باید علاوه بر اخلاق و عدالت، رسالت دیگری نیز بر شانه‌های یک حکومت سیاسی، مترتب ببیند. نورانیت بخشیدن به جامعه، جز از طریق حکومت امکان‌پذیر نمی‌گردد و این عنصر مغفول مانده در نظر سعید العشماوی است. ‌   ارجاعات: [1] محمد سعید العشماوی، اسلام یا اسلام‌گرایی، ترجمه امیر رضایی، ص 78 [2] همان، ص 95 [3] آیت الله جوادی آملی، آفاق اندیشه، ص 349 ]]> قاضی محمد سعید العشماوی Fri, 07 Sep 2018 22:06:28 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/7919/ کتاب اسلام‌گرایی یا اسلام؟ مانیفست محمد سعید العشماوی http://dinonline.com/doc/article/fa/7917/ عشماوی در این کتاب کوشیده است تا اسلام سیاسی را موردنقد قرار دهد. عبارت کلیدی این کتاب چنین است که: "خداوند می‌خواست که اسلام دین باشد، اما آدم‌ها از آن سیاست ساختند."وی در این کتاب ادعا می‌کند که مسلمانان هرگز نتوانسته‌اند بین تعالی و تاریخ، و اخلاق و عمل تفکیکی روشن ایجاد کنند. این عدم تفکیک، برای مقامات سیاسی مسلمان خوشبختی به بار آورده است. این مقامات از خلفای اموی تا آخرین خلیفه عثمانی، مدعی بودند که "جانشینان خدا بر روی زمین‌اند". عشماوی در این کتاب ادعا می‌کند که این تاریخ مسلمانی، تحت تأثیر مناقشات سیاسی با خصیصه قبیله‌ای است که زیرپوشش دین پنهان شده است. وی معتقد است که اسلام سیاسی درواقع تغییر شکل تازه‌ای از قدسی شدن مسائل مورد مناقشه دنیوی است. به این معنا که نزاع‌های دنیوی را با برچسبی دینی مورد مناقشه قرار می‌دهند و برای کسب منافع دنیویِ خود، در پشت گزاره‌های دینی پنهان می‌شوند. عشماوی در سراسر این کتاب، این سخن را به مخاطب یادآور می‌شود که دین کلی، جهانی و فراگیر است. اما سیاست جزئی، قبیله‌ای و محدود به مکان و زمان است. محدود کردن دین به سیاست، حبس کردن آن در یک قلمرو محدود در یک اجتماع در یک منطقه و زمان معین است. دین می‌خواهد بشر را به برترین درجه ممکن ارتقا دهد. اما سیاست تمایل دارد که در بشر پست‌ترین غرایز را برانگیزد. پرداختن به سیاست به نام دین، تبدیل دین به جنگ‌های پایان‌ناپذیر و به اختلافات بی‌پایان پیروان است. وی حتی ادعا می‌کند که سیاسی کردن امر دینی، جز کار اذهان بدخواه و منحرف نمی‌تواند باشد. او در نقد تندی که به داعیه‌داران سیاست دینی دارد عنوان می‌کند که این افراد، آیات قرآن را به‌ناحق توجیه می‌کنند، محیط ایمان را با بزهکاری احاطه می‌کنند، خون به‌ناحق ریخته شده را به‌عنوان جهاد قلمداد می‌کنند. (ص 17) این‌گونه مواضع تندوتیز نسبت به داعیه‌داران سیاست دینی البته خالی از اشکال نیست. به نظر می‌رسد که عشماوی در تبیین ایده خود، تنها به گروه‌های تندروی اسلامی توجه داشته و آنها را در نظر می‌آورده است. این در حالی است که می‌توان مرام و مسلک پیامبر اسلام را به‌عنوان نمونه‌ای از الگوی یک سیاست دینی در نظر گرفت و خیر کثیر نیز برای دیگران به ارمغان آورد. در سیاست ورزی پیامبر (ص) و حضرت امیر (ع) شاهدیم که تدابیر و گره‌گشایی‌های فراوانی توسط ایشان به انجام می‌رسد. در ثانی مرام مداراجویانه پیامبر (ص) نه‌تنها برای مسلمانان بلکه برای همه جهانیان می‌تواند الگو و سرمشق باشد. به‌عنوان مثال، رویّه ایشان پس از فتح مکه و شعار الیوم یوم المرحمه، مگر جزوی از سیاست دینی ایشان نبوده است؟ و یا رفتار پیامبر (ص) پس از دستگیری یک جاسوس در میان سپاه اسلام و سپس عفو و گذشت از وی چگونه می‌تواند با این تعابیر عشماوی پاسخ داده شود که سیاست، محیط ایمان را با بزهکاری احاطه کرده است؟ این در حالی است که امروز پس از قرنها، هنوز هم رفتار با یک جاسوس، برابر با اعدام و یا حبسهای طویل المدت است. در حالی که الگوی پیامبر (ص) نهایت رحمت را در سیاست‌ورزی نشان می‌دهد و نه‌تنها آن فرد خاطی و جاسوس را عفو می‌کند، بلکه او را به سمت هدایت می‌کشاند. آیا این نحوه برخورد پیامبر (ص) نیز می‌تواند مورد نقد عشماوی قرار گیرد؟ عشماوی در این کتاب، علاوه بر این که منتقد سیاست‌ورزی اسلامی است، بلکه هرگونه استنباط حقوقی از آموزه‌های دینی را نیز منکر است. وی این‌گونه ادعا می‌کند که: "اگر خداوند می‌خواست برای آدمیان شریعتی ابطال ناپذیر و بی زمان بر جای نهد، احکام مربوط به معاملات برای پر کردن قرآن کفایت می‌کرد. اما خداوند با حکمت بالغه اش مسئولیت قانونگذاری را با تکا به عقل، و بر حسب نیازهای مکانی و زمانی، به امت واگذار کرد. زیرا قوانین حقوقی به طور طبیعی نمی‌توانند بُردی جهانی که ممیزه دین است، داشته باشند. از این روست که قرآن به قوانینی عام محدود شده است، قوانینی که از تبدیل اسلام به شریعتی قبیله‌ای و زمانمند، همانند دین یهود، جلوگیری می‌کنند."(ص 53) عشماوی همچنین، وجود سازمان روحانیت و افراد روحانی را نیز در دین اسلام مورد نقد قرار می‌دهد و این‌گونه عنوان می‌کند که: "اسلام همواره سعی می‌کند که از تشکیل روحانیت، در هر شکل که باشد اجتناب کند؛ از نظر اسلام، هر مسلمان متقی یک روحانی است. در مسیحیت الهیات وجود دارد، لیکن در اسلام الهیات وجود ندارد که علمای آن خود را به‌عنوان متولیان آن قلمداد کنند، بلکه علوم مرتبط با دین همچون تفسیر قرآن، فقه اللغه، اصول فقه، علم حدیث و ... وجود دارد. به طور کلی نمی‌توان از متخصص یکی از این علوم متأله ساخت." (ص 65) عشماوی به مسلمانان توصیه می‌کند که از تشکیل حاکمیتی به نام اسلام چشم بپوشند و برای تحقق چنین حاکمیتی خود را به رنج و تعب نیندازند. وی مثالهایی از برخی کشورها را پیش می‌کشد که داعیه اسلامی داشته‌اند اما سبب ساز رنج مردمان خود شده‌اند. وی از کشور سودان نام می‌برد که از وقتی که ادعای حاکمیت اسلامی داشته و در صدد تحقق شریعت اسلامی برآمده، در زمینه‌های مختلف اقتصادی و سیاسی و فرهنگی، عقب مانده و نتوانسته است پیشرفتی به دست بیاورد. عشماوی سپس سخن خود را این‌گونه عنوان می‌کند که:" آنچه امروز مسلمانان باید مطالبه کنند، قرائت جدیدی از حکومت اسلامی خلفای راشدین نیست، بلکه نوع دیگری از حکومت است که به جای آنکه از اسلام استفاده کند، در خدمت آن قرار می‌گیرد، حکومتی مبتنی بر واقعیت و نه بر شعار.... آنچه ما باید در نظر بگیریم سازگاری کلی آن با روح اسلام است. بنابراین گرچه اسلام هیچ نوع حکومت خاصی را توصیه نمی‌کند، اما با هر حکومتی از نوع حکومت خداسالاری بیشتر مخالفت می‌کند. اسلام به آدم‌ها و آگاهی‌ها توجه می‌کند، و نه به نظامها و احکام حقوقی. اسلام به معنی توجه می‌کند و نه به لفظ." (ص 95) عشماوی ادعای خود را در این کتاب این‌گونه ابراز می‌کند که: "یک حکومت ملهم از اصول اسلام باید بر عدالت و ارزش‌های انسانی پی ریزی شود. فقط حکومت مدنی ناشی از مردم است که بدون تبعیض و انحصار به نفع همگان کار می‌کند. این حکومت باید تمام توجهش را به آموزش، فرهنگ، علم، هنر، تاریخ و تمدن معطوف کند. این حکومت عمل می‌کند و شعار نمی‌دهد، کار می‌کند و وعده نمی‌دهد. این حکومت اسلام را به مثابه رحمت می‌فهمد و نه به منزله تهدید، و آن را به‌عنوان راهی به سوی خداوند و به سمت پیشرفت معرفی می‌کند. این حکومت اسلام را برای هر فرد و هر فرد را برای اسلام گشوده می‌کند. بدین ترتیب، مرکز حکومت جدید جهانی می‌شود که تمامی بشریت را در بر خواهد گرفت، که خداوند متعال آن محور، و آدمی هدفش می‌شود."(ص 95) ایده‌های محمد سعید العشماوی در این کتاب اگر چه دارای ایرادهایی است و می‌توان نقدهای بسیاری بر فهم او از آموزه‌های اسلام عنوان داشت، اما توجه دادن وی به برخی از علل معایب جهان اسلام نیز در خود التفات و توجه است. نمی‌توان تمامی آراء او در این کتاب را نادیده انگاشت و چشم برآنها بست. کتاب اسلام‌گرایی یا اسلام را می‌توان مانیفست سعید العشماوی دانست. او در این کتاب، نظریاتی را طرح می‌کند که شاید سخن بسیاری از نواندیشان جهان اسلام باشد. می‌توان با این نظریات مخالف بود اما نادیده گرفتن آن البته امر معقول و روایی نیست. ]]> قاضی محمد سعید العشماوی Fri, 07 Sep 2018 22:05:56 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/7917/ قاضی عشماوی؛ تمام قامت علیه اسلام سیاسی http://dinonline.com/doc/article/fa/7918/ منتقد سیاست دینی عشماوی از منتقدان اصلیِ سیاستِ دینی است. او بر این باور است که استنباط‌های سیاسی از دین اسلام، سبب‌ساز انحراف از حقیقت اسلام شده است. این انحراف نیز ازآنجا ناشی شد که مسلمانان تصور کردند که دین اسلام به‌مانند دین یهود است و رسالت پیامبر (ص)، قانون‌گذاری است. این در حالی است که به باور عشماوی، پیام دین اسلام، نوع‌دوستی، رحمت و معنویت است و نه چیزی غیرازاین. رسالت موسی (ع) تبیین یک قانون اساسی بود درحالی‌که محمد (ص) شفقت و رحمت را ترویج می‌کرد. به باور او، تفاوت میان جوهر رسالت موسی (ع) و رسالت محمد (ص) به‌اندازه کافی مورد توجه قرار نگرفته و سبب شده تا استنباط‌های ناروایی در این خصوص صورت پذیرد. عشماوی در همین خصوص، به قرآن کریم نیز استناد می‌کند. وی آیات قانون محور را در قیاس با آیاتی که رحمت و معنویت را توصیه می‌کنند، به مقایسه می‌گذارد و این‌چنین نتیجه می‌گیرد که: در قرآن کریم شش هزار آیه وجود دارد که از میان آنها هفت‌صد آیه به امور قانون‌گذاری عمومی اختصاص یافته است. اما در این میان تنها دویست آیه است که به‌حقوق شخصی، ارث، احکام و تعهدات میان انسان‌ها توجه می‌دهد و صراحتاً از مجازات سخن می‌گوید. بر این اساس، کمتر از چهار درصد از این آیات را می‌توان قوانین موضوعه دانست و آن را به وضع قوانین و احکام مستند داشت. حتی در میان این آیاتِ محدود نیز برخی به‌واسطه دیگر آیات، نسخ شده‌اند و تنها هشتاد آیه یعنی یک و نیم درصد از آیات به وضع قوانین نظر دارد. به باور عشماوی، از این یک و نیم درصد نمی‌توان این‌گونه استنباط کرد که رسالت پیامبر اسلام، وضع قوانین بوده است. بر همین اساس است که وی، تشکیل حاکمیتی به نام اسلام و استفاده از قوانین منتسب به اسلام را روا نمی‌داند. عشماوی، امت اسلامی را تذکار می‌دهد که تلاش کنند تا بر طبق اوضاع و احوالات زمانه و در چارچوب روح قرآن به وضع قوانین بپردازند و نه اینکه احکام صدر اسلام را برکشند و تا زمانه حاضر تعمیم دهند. وی توجه به دستاوردهای امروزی بشر را مورد توجه قرار می‌دهد و این‌گونه عنوان می‌کند که: تمام تمدن غرب، شیطانی نیست. این تمدن دارای ارزش‌های بزرگ ارجمندی نیز است. علم، بهداشت، سازمان، همکاری و خدمات عمومی همگی ارزش‌هایی هستند که در امروز جهان وجود دارد و علاوه بر مفاهیم مادی، دربرگیرنده مفاهیم معنوی نیز می‌باشند. بازتفسیری از آیات قرآنی عشماوی معتقد است که برخی تعابیر و اصطلاحات قرآنی، تنها مطابقتی با جامعه صدر اسلام داشته و نمی‌توان آن را تا زمانه معاصر امتداد داد. به‌عنوان‌مثال، عشماوی بر این باور است که اصطلاح "حُکم" در قرآن کریم به معنی "قضاوت" یا "حل اختلافات میان مردم" یا "برقراری عدل از طریق خرد" است، نه به معنای حکومت کردن. افرادی که استنباط‌های سیاسی از مفاهیم دینی دارند، واژه حکم را برمی‌گیرند و آن را به حکومت دادن معنی می‌کنند. درحالی‌که عشماوی ربط و نسبت میان این تعبیر و حکومت کردن را باور ندارد و آن را انحراف از معنای حقیقی قرآن می‌داند. عشماوی علاوه بر این‌گونه تعابیر، تفسیر برخی از آیات را نیز خالی از سویه‌های سیاسی می‌بیند و بر این نکته تأکید می‌کند که فهم ناروای افراط‌گرایان، سبب‌ساز استنباط‌های سیاسی از متن قرآنی شده است. به‌عنوان نمونه این آیه: انا انزلنا الیک بالحق لتحکم بین الناس بما اریک الله و لا تکن للخائنین خصیما. (ای پیغمبر ما به‌سوی تو قرآن را به‌حق فرستادیم تا بر اساس آنچه خداوند به وحی خود بر تو پدید آورده میان مردم حکم کنی و نباید به نفع خیانت‌کاران به خصومت برخیزی.)(نساء/ 105) عشماوی اذعان می‌کند که افراط‌گرایان بر اساس این آیه، افرادی که در صحنه سیاسی بر طبق احکام الله فرمان نمی‌رانند را کافر دانسته و مورد بی‌مهری قرار می‌دهند. درحالی‌که به عقیده عشماوی، این آیه تنها خطاب به پیامبر (ص) دارد و هیچ حاکم دیگری مکلف به انجام آن نیست؛ چراکه اطاعت کامل کردن از حاکمان، در سیاست ورزی‌های امروز امری نامقبول است. تبعیت تام از فرمان‌های پیامبر (ص)، تنها مختص به ایشان بوده و هیچ حاکم دیگری نمی‌تواند و نمی‌باید چنین داعیه‌ای داشته باشد. عشماوی افراط‌گرایان را موردنقد قرار می‌دهد که فحوای اصلی کلام خداوند را فرونهاده‌اند و تنها به تفسیر لفظی از آیات بسنده کرده‌اند. به باور وی، اگر آیات قرآن را فارغ از زمینه و زمانه آن در نظر آوَریم، جز خشونت‌گرایی و طرد دیگران، حاصلی به همراه نخواهیم آورد. به عقیده عشماوی، آیات قرآن را از زمانه آن جدا کردن، خطر خشونتی را به وجود می‌آورد که سازمان‌های تندروی اسلامی به آن درغلتیده‌اند و جز تفسیری ناروا از اسلام به بار نمی‌آورند. تفسیری دگر از جهاد و حجاب عشماوی برای زدودن غبار خشونت از دامن اسلام، می‌کوشد تا مفهوم "جهاد" را نیز مورد دقت نظر قرار دهد. وی جهاد را به مفهوم معنوی آن تفسیر می‌کند. به باور او، کلمه جهاد از فعل جَهد به معنی تلاش کردن است. در دوره نخست نبوت پیامبر (ص) نیز از این اصطلاح استفاده معنوی می‌شد و به معنای خودداری یا مبارزه مسلمانان برای کنترل نفس بود. اما این اصطلاح به مرور زمان تحول یافت و بر اساس زندگانی مسلمانان دچار تغییر شد. وقتی که بر علیه مسلمانان جنگهایی صورت گرفت، تعبیر جهاد نیز برای مقابله با دشمنان به کار گرفته شد. با درک تحولات مفهوم جهاد، می‌توان دریافت که جهاد، لزوماً شمشیر بر کشیدن و به جنگ با دیگران رفتن نیست؛ بلکه تلاش علیه تمایلات شیطانی بشر نظیر شهوت، زخم زبان، درنده خویی، بی نزاکتی و استبداد است. جهاد واقعی، مقابله با خصم درون است و نه دشمنهای بیرون. عشماوی فارغ از مواجهه‌ای که با سیاسی شدن اسلام دارد، برخی مفاهیم دینی را نیز مورد توجه قرار داده است. یکی از این مباحث، حجاب در اسلام است. وی نگاه متفاوتی نیز نسبیت به این موضوع دارد. به باور عشماوی، حکم همیشگی اسلام، حفظ وقار زن بوده است. اگر وقار زن در غیر از پوشاندن سر و گردن نیز حفظ شود، حکم اسلام محقق شده است. عشماوری بر این نکته تأکید دارد که طرز پوشش، در هر زمانه‌ای متفاوت است. حتی از جامعه‌ای به جامعه دیگر نیز نحوه پوششها تفاوت می‌کند. این به آن معنا نیست که در جوامع غیر اسلامی که حجاب شرعی اسلامی مراعات نمی‌شود، بانوان بی عفت و یا بی وقارند. وی آیات قرآنی که دلالت بر حجاب می‌کند را نیز تفسیر دوباره‌ای می‌کند و اذعان می‌دارد که: در عصر پیامبر (ص)، زنان پارچه به سر کرده و دو طرف آن را پشت سر می‌انداختند به گونه‌ای که گردن و بالای سینه آنها آشکار بود. برای آن که فراق بین زنان مؤمن و غیر مؤمن باشد خداوند دستور داد زنان مؤمن پارچه را که به سر کرده بر جلوی بدن خویش رها سازند تا از پوشش ممتازی برخوردار گردند. عشماوی سپس این‌گونه عنوان می‌کند که: پس این دستور دائمی نیست. بلکه به دورانی بر می‌گردد که جداسازی زنان این وضع را طلب می‌کرده است. همچنین در برخی دیگر از آیات نیز خداوند به پیامبر (ص) دستور داده است که به همسران و دختران و زنان مؤمن فرمان دهد که جلباب خود را (پارچه‌ای که تمام بدن را می‌پوشاند) به خود گیرند تا شناخته نشوند و مورد اذیت و آزار قرار نگیرند. این حکم برای آن بود تا زنان پیامبر از کنیزان متمایز شوند. بنابراین در عصر حاضر که مساله بردگی از میان رفته، این حکم نیز منتفی است. بر همین مبناست که عشماوی، وجوب حجاب را بر دیگر زنان رد می‌کند و با توجه به زمانه نزول آیاتی که اختصاص به حجاب دارد، آن را مختص به زنان پیامبر می‌داند. این‌گونه مواضع عشماوی، واکنش برخی محافل دینی مصر را برانگیخت. محمد عماره از منتقدان اصلی او، کتابی را در رد اندیشه‌های عشماوی منتشر کرد. وی ادعا کرد که عشماوی، نه تنها مخالف اسلام سیاسی است بلکه دیگر مبانی فکر دینی را نیز مورد خدشه قرار داده و از اندیشه اسلامی فاصله گرفته است. عماره در مقدمه کتاب خود گفته بود که: "اگر مستشار سعید العشماوی فقط دشمن بیداری اسلامی بود، چیزی درباره او نمی‌نوشتم. اما او اصول ثابت و مقدس را خدشه دار می‌کند". باری! محمد سعید عشماوی کوشیده است تا مبانی فکر دینی را مورد بازخوانی دوباره قرار دهد. رد پایی از آراء او را می‌توان در میان نواندیشان دینی ایران نیز رد یابی کرد. اندیشه او در خصوص نفی اسلام سیاسی، تأکید او بر توجه دادن به آیات محدودی از قرآن که سویه حکم و قانون را دارد، التفات بر آیات معنوی و اخلاقی قرآن، رویکرد او به ماجرای جهاد همچنین موضوع حجاب، همگی قائلینی در امروزِ ما نیز دارد. نام سعید عشماوی اما کمتر بازگو شده و کمتر بر سر زبانها افتاده است. شاید توجه به او، بتواند یکی از ریشه‌های فکری نواندیشی دینی را نیز بر ما مکشوف کند. ]]> قاضی محمد سعید العشماوی Fri, 07 Sep 2018 22:05:14 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/7918/