پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين پس از برکسیت؛ همه‌پرسی و ناراضیان آن :: نسخه کامل http://dinonline.com/scenario/culture-politics/scenario27 Sun, 24 Jun 2018 03:37:37 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Sun, 24 Jun 2018 03:37:37 GMT پس از برکسیت؛ همه‌پرسی و ناراضیان آن 60 مقدمه‌ای بر پرونده "پس از برکسیت؛ همه‌پرسی و ناراضیان آن" http://dinonline.com/doc/note/fa/6541/ ماه‌ها است که بریتانیا درگیرودار مباحثه‌ و گفتمانی بوده است که آیا صلاح است اتحادیۀ اروپا را ترک کند یا خیر. به نظر من این بحث را می‌توان یکی از تصمیمات عمومی‌ای دانست که بیشترین تبعات اخلاقی که در طول سال‌ها شاهد آن بوده‌ایم را داشته است، چرا که این موضوع درست در محور هویت سیاسی، شالودۀ فعالیت سیاسی و تعهّد فراملّی قرار دارد. در حقیقت هر دو طرف ابتدا تلاش‌ می‌کردند تا سطح گفتگوهای ملّی را بالا ببرند. عدّه‌ای در کمپینِ طرفدار «ترک اتحادیه» بر چشم‌انداز گسترده‌تر و بسیار دموکراتیک‌تری از استقلال بریتانیا تأکید می‌کردند و بعضی نیز در کمپین طرفدار «ماندن در اتحادیه» شکل احیاءشده‌ای از همبستگی مدنی را در سرتاسر اروپا مطرح می‌نمودند. اما با نزدیک‌ شدن همه‌پرسی، مباحثات به ناخوشایندترین و بی‌ارزش‌ترین حالت خود رسید. در شرایطی که رسانه مشغول ایفای نقش مبتذل و غلو‌آمیز خود بود (همان‌ طور که پیش‌بینی می‌شد رسانه‌ها به افراطی‌ترین مبارزان در دو منتهی‌الیه خوش‌خدمتی می‌کردند)، تنزّل یافتن همه‌پرسی به مبارزه‌ای بین بومی‌گرایی مهاجرستیز، حمایت‌گرایی ضدّبازار و مردم‌گرایی ضدّنظام از یک سو و سرمایه‌داری بازار آزاد، قانون‌پرستی تکنوکراتیک و جهان‌وطنی لیبرال در سوی دیگر اجتناب‌ناپذیر بود. لذا از بعضی از جهات مباحثۀ برکسیت مباحثه‌ای پیش‌پاافتاده بوده است، چراکه تنها کاری که کرد این بود که گسل‌هایی را که در غرب امروز امتداد یافته‌اند را آشکار ساخت. اما آنچه جالب‌توجّه است آن است که کمپین طرفدار «ترک اتحادیه» تلاش کرد نوعی کلکسیون ایدئولوژیکی از انواع گروه‌هایی که از اتحادیۀ اروپا سرخورده شده‌اند را گرد هم آورد که از راست نئومارکسیستی گرفته تا برتری‌طلبان سفید را شامل می‌شد. شاید بتوان گفت این ائتلاف شکننده و نهایتاً پیروزمندِ متشکّل از مخالفان دولت مصداق تامّ همان چیزی بود که پیر روزان‌والون آن را دموکراسی منفی می‌خواند: "مخالفت ساده‌ترین چیزی است که می‌توان جمع کرد. در واقع همۀ مخالفت‌ها صرف‌نظر از انگیزه‌ای که در پس آنها وجود دارد مشابه یکدیگر هستند. لذا در جهانی که دیگر حول محور مقابلۀ ایدئولوژیکی سامان نیافته است، کنار هم نهادن اکثریت‌های واکنش‌گر سیاسی راحت‌تر و راحت‌تر شده است." جوش و خروش این مجموعه‌های ناهماهنگ (شور و احساسات و اسطوره‌های ملّی‌گرایانه‌ای که می‌توانند منتقل کنند) آنها را سخت در از بین بردن بعضی ساختارهای ناخواسته کارگر و مؤثر می‌سازد. اما همان‌طور که ارسطو دربارۀ خشم بیان داشته است، این نوع از مردم‌گرایی ضدّسیاسی عقیم نیز هست (به لحاظ سیاسی زایا و قابل سامان‌یابی و جهت‌دهی به سمت منافع مشترک نیست). روزان‌والون این موضوع را به بیان مختصر این گونه عنوان می‌کند که "خلاص شدن از شرّ مالیات‌های مزاحم از دنبال کردن «عدالت مالی» راحت‌تر است." بی‌ثمری و بیهودگی بومی‌گراییِ زننده‌ای که بابی‌شرمی در هفتۀ آخر کمپین اعمال شد کاملاً گویای همین قضیه است. ممکن است این بومی‌گرایی توانسته باشد بعضی از محلّات را به‌خوبی بسیج کند تا خود را علیه گروه‌های مهاجرین قوی سازند، اما در عین حال موجب بیزاری و رانده شدن بسیاری از حامیان شریف و مبتکر کمپین طرفدار «ترک اتحادیه» مثل بارونس سعیده وارثی نیز شد. وقتی پس از برکسیت بریتانیا دید که چقدر تمنّا‌های کمپین «ماندن در اتحادیه» مبنی بر منافع اقتصادی شخصی بی‌ثمر بوده است، شاید مهم‌ترین سؤالی که برایش مطرح شد این بود که: کدام اصل سیاسی (به مفهوم غائی‌ای که هانا آرنت مطرح می‌کند) می‌تواند به اندازۀ کافی الزام‌آور و جذّاب باشد تا بتواند وقتی پوچی نتیجۀ همه‌پرسی جای خود را به آشوب مدنی و دعاوی متعارض می‌دهد، یک بار دیگر حسّ هویت و هدف مشترک را در بین مردم احیاء نماید؟   ]]> پس از برکسیت؛ همه‌پرسی و ناراضیان آن Sat, 09 Jul 2016 08:12:39 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/6541/ درباره ضرورت برگزاری مباحثات عالمانه به جای لفاظی‌های عوامانه http://dinonline.com/doc/note/fa/6540/ مبارزه‌ای که در هر دو جبهه بدون داشتن درک و تصوّر روشنی از هویت ملّی یا بین‌المللی صورت می‌گیرد و دوباره و دوباره فریب تمنّاهای عوام‌فریبانه و بی‌ربط مبتنی بر منافع شخصی را می‌خورد، تبلیغات ضعیفی برای فرایند دموکراسی است. چالش موجود آن است که امکان مباحثات واقعاً عالمانه احیاء شود. این چالش به خاطر غلبۀ لفّاظی‌های مردم‌گرایانه در قسمت اعظم مطبوعات بریتانیا که تأثیری فرساینده و ویرانگر بر مباحثات دارد چالشی جدّی و مهم تلقّی می‌شود. لازم است که سواد سیاسی مردم افزایش پیدا کند و به جامعۀ مستقل مدنی (که غالباً از جانب قانون‌گذاران و اشخاص مشابه سرکوب گشته‌اند)، از کلیساها گرفته تا گروه‌های محلّی شهروندان، و از سازمان‌های غیردولتی گرفته تا دانشگاه‌ها (البته اگر بتوانند خود را از قید و بند بردگی ایدئولوژی نقش‌گرایانه رها کنند) امکان ابراز عقیده داده شود. فوق همۀ اینها لازم است که تقسیم‌بندی‌های طبقاتی و منطقه‌ای بدون همدستیِ مردم‌گراییِ واکنش‌گرانه که محرّک آن اضطراب و نگرانی است مورد بررسی قرار بگیرد. مسلّماً در اینجا حکم مسیحیت آن است که ترس‌ و وحشت‌ها را ریشه‌کن سازیم و الگوی یک جهان واقعاً مستقل را پیاده کنیم که در آن رفاه و آسایش انسان از دیگر هم‌نوعانش در سطح ملّی و جهانی جدایی‌ناپذیر است و این همان الگوی جسم مسیح است. *روحانی بزرگوار دکتر روان ویلیامز اسقف اعظم کنتربری بود و اکنون نیز استاد کالج مگدالن در دانشگاه کمبریج و یکی از اعضای مجلس اعیان بریتانیا است.   ]]> پس از برکسیت؛ همه‌پرسی و ناراضیان آن Sat, 09 Jul 2016 08:07:24 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/6540/ دموکراسی یک ارزش مطلق نیست http://dinonline.com/doc/note/fa/6539/ اکنون در بریتانیا لازم است که ما مشروعیت این کار را زیر سؤال ببریم. چند نکتۀ مهم و اساسی وجود دارد: 1. همه‌پرسی برگزار شد تا به واسطۀ آن یک مشاجرۀ داخلی در حزب حل شود. 2. سال‌ها است که رسانه‌ها به طور حساب‌شده بسیاری از مردم را گمراه ساخته‌اند؛ رسانه‌هایی که روپرت مردوکِ خارجی که قصدش تضعیف بریتانیا است مدیریت آن را در دست دارد. 3. روشن است که رأی تعداد زیادی از مردم ترک اتحادیه بود. این اعتراضی معقول علیه نهادی بیگانه بود که دغدغه‌های به‌جای مردم در زمینۀ مهاجرت، هویت فرهنگی و رشد و شکوفایی اقتصادی را در مواجهه با جهانی شدن نادیده گرفته است. وگرنه مردم واقعاً مخالف اتحادیۀ اروپا نبودند. 4. به همین ترتیب مردم براساس سوءتفاهمات محض دربارۀ مهاجرت، اقتصاد و قدرت‌های بروکسل رأی دادند و این به خاطر دروغ‌های هولناک کمپین حامی ترک اتحادیه بود. 5. فوق همۀ اینها در اینجا بازتاب ضعیف اما واقعی انتخابات دموکراتیک احزاب فاشیست و نازی در دهۀ 1930 دیده می‌شود. بیشتر باورهای نهفته در پس رأی مبنی بر ترک اتحادیه برخاسته از بیگانه‌هراسی است و این واقعیت فرهنگی را انکار می‌کند که اروپایی بودن نیز به اندازۀ بریتانیایی بودن اصالت دارد، به طوری که بریتانیایی بودن بدون اروپایی بودن معنا نخواهد داشت. دموکراسی یک ارزش مطلق نیست و وقتی عوام (هرچند با بهانه‌ای مستدل) چنین فریب خطرناکی می‌خورند و از اندیشه‌های زیانبار و تمایل سیاستمداران به سمت تبارگرایی و اقدامات غیراخلاقی حمایت می‌کنند، باید از آن احتراز شود. دولت انتخابی دربرابر این خطر نهفتۀ دموکراسیِ مستقیم جامعه را محافظت می‌کند و اکنون نیز باید دست به دامان همین دولت شد. 6. مسیحیان به دلایل الهیاتی و تاریخی موظّف هستند که از وحدت و اتّحاد هرچه بیشتر اروپا (که البته منظور از اروپا یک ابرکشور نیست) حمایت کنند و استقلال مطلق یا ملّت-دولتِ تنها را فاقدارزش تلقّی کنند. متأسفانه در همه‌پرسیِ اخیر نسخۀ لیبرال، حامی سرمایه‌داری، آزادی‌خواه، خشکه‌مذهب، سنّت‌گریز و طرفدار پارلمانِ بریتانیا بر شخصیت ژرف باستانی ما که کاتولیک یا آنگلیکان، طرفدار پادشاه و دودمان استوارت، شدیداً توری‌گرا یا سوسیالیست است پیروز شد. جای تأسف است که یک بار دیگر طبقۀ کارگر اغفال شد تا بیشتر به ورطۀ نابودی و تباهی کشیده شود. 7. رأی تقریباً 50/50 بود. این مبنایی نیست که بتوان برای ترک اتحادیۀ اروپا از آن تبعیت کرد. 8. رأی جوانان اکثراً ماندنِ در اتحادیه بود. ما نمی‌توانیم به افراد مسن و نیرنگ‌خورده اجازه دهیم که آیندۀ جوانان را نیز تباه کنند. از نظر من این نتیجه مشروعیت ندارد و من از همۀ مردمان وفادار و صدیق انگلیسی و ولزی (رأی اسکاتلندی‌ها و ایرلندی‌ها ماندن در اتحادیه بوده است) دعوت می‌کنم که همراه با دیگر همنوعان اروپایی خود در مبارزۀ علیه این نتیجه‌ با من همراه شوند. * جان میلبانک استاد پژوهشی سیاست، دین و اخلاق در دانشگاه ناتینگهام است. تازه‌ترین کتاب وی «سیاست فضیلت: پسا لیبرالیسم و آیندۀ بشر» نام دارد که وی این کتاب را مشترکاً با آدریان پبست تألیف کرده است.   ]]> پس از برکسیت؛ همه‌پرسی و ناراضیان آن Sat, 09 Jul 2016 08:02:04 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/6539/ از محافظه‌کاری لیبرال و تکنوکراتیک کامرون تا محافظه‌کاری مردم‌گرایانه و ضدّاشتراکی http://dinonline.com/doc/note/fa/6538/ همان‌طور که در جاهای دیگر نیز گفته‌ام، بریتانیا ابتدا به درکی صحیح، تمرین ابراز وجود شجاعانه و گوش دادنِ با توجّه نیاز داشت، و پس از آن احتیاج داشت تا در پسِ درک خود از عضویت در اتحادیۀ اروپا که برای مردم عادی جذابیت داشت، به یک اتفاق‌نظر برسد، نه این که صرفاً به منافع مادّی شخصی فکر کند. همان طور که گروه مغزمتفکّر «رس‌پابلیکا» اظهار داشته است، آنچه ما به آن نیاز داشتیم ترک اتحادیه نبود، بلکه هدایت آن بود. ولیکن همه‌پرسی به جای این که توافق جدیدی را برای رسیدن به درک احیاءشده‌ای از عضویت‌مان در اروپا ایجاد کند، جامعه را به دو دسته منشعب کرد و در نهایت به خروج ما از اتحادیه به دست خودمان منجر شد. نتیجه آن بود که بریتانیا دستخوش قوم‌گرایی و قطبیت‌یافتگی شد و این برخورد ویرانگرِ دو روایت بود که لندن را علیه مناطق دیگر، اسکاتلند را علیه انگلستان، جوانان را علیه پیرها و طبقات پایین و متوسط را علیه نخبگان شهری به جان هم انداخت. حال یک نسل طول خواهد کشید تا تبعات این رخداد از بین برود. موضوع تنها شکسته شدن و از بین رفتن یک اتّحاد نیست. حال اسکاتلند خواستار یک همه‌پرسی دوم خواهد شد تا بریتانیا را ترک کند تا بتواند با این کار عضویت خود در اتحادیه اروپا را حفظ کند. ایرلند نیز دوباره دستخوش آشوب خواهد شد، چراکه مرز شمال-جنوب به وضعیت سابق برگشته و توافق «آدینۀ نیک» (که منوط به ماندن بریتانیا و ایرلند در اتحادیۀ اروپا بود) در معرض خطر قرار گرفته است. همچنین نرخ پوند سقوط کرده است، میلیاردها سهام از بین رفته است، سرمایه‌گذاران خارجی منصرف شده‌اند و شرکت‌هایی که وجود آنها به وجود یک بازار واحد متّکی است جابجا شده‌اند. درک علّت این مصیبت که از دست خودمان بر سرمان آمده است کار ساده‌ای است. سه سال پیش وقتی دیوید کامرون به مردم بریتانیا اجازه داد تا برای یک بار و همیشه دربارۀ عضویت این کشور در اتحادیۀ اروپا رأی دهند،  امید داشت که با این کار جلوی ایجاد تفرقه را در حزب خود بگیرد و تهدید حزب استقلال بریتانیا را نیز عقیم سازد. وی این فرض تکنوکراتیک را داشت که مردم در همه‌پرسی طبق منافع شخصی خود و به طور کلّی با توجّه به وضع موجود رأی می‌دهند. اما تا زمانی که همه‌پرسی رخ دهد، حس محرومیت در مردم شدت یافته و جنبۀ سیاسی پیدا کرده بود. طبقات کارگر و پایین‌ترِ جامعه به خاطر بحران سال 2008 نسبت به بانک‌ها و شرکت‌ها خشمگین بودند و از دست مهاجران که باعث افت دستمزدهای آنها شده و مشاغل آنها را از دستشان گرفته بودند آزرده بودند. همچنین از اکثر احزاب سیاسی نیز به خاطر این که به حرف‌هایشان گوش نمی‌دادند برآشفته بودند. کمپین طرفدار ترک اتحادیه که دو خبرنگار اسبق محافظه‌کار رهبر آن بودند یک روایت مردم‌گرایانه و فریبنده خلق کردند که با این تظلّمات و نارضایتی‌ها همخوانی نداشت، اما راه‌حلی را پیشنهاد می‌داد: بوریس جانسون و مایکل گاو می‌گفتند بریتانیا با رهایی از بروکسل می‌تواند دوباره «کنترل امور را در دست بگیرد»، مهاجرت را مهار کند، هزینۀ عضویت در اتحادیه را در حوزۀ خدمات عمومی صرف کند و مشتی به دهان نخبگانی بزند که از دور با آنها مخالفت می‌کردند. اما کمپین طرفدار ماندن در اتحادیه ضدّروایت جذّابی نداشت که بتواند مردم را تحت‌تأثیر قرار دهد و مجاب کند. چراکه جز بحث منفعت مالی در قبال تعهّد حداقلّی دلیلی برای ماندن بریتانیا در اتحادیۀ اروپا نداشت. کامرون گفت ما با تعلّق داشتن به بازار واحد ثروتمندتر و ایمن‌تر بودیم، خصوصاً این که می‌توانستیم از نقاط منفی عضویت در اتحادیۀ اروپا مثل مرز و واحد پول مشترک احتراز کنیم. اما برخلاف جذابیت‌های کمپین ترک اتحادیه این دلایل اصلاً برای مردم جذّاب نبود. هرچه بانکداران و خارجی‌ها بیشتر تلاش می‌کردند تا دربارۀ آسیب‌هایی که برکسیت می‌تواند داشته باشد هشدار دهند، تأثیری بر حامیان ترک اتحادیه نداشت و نظرشان تغییری نکرد. بیش از نیمی از مردم کشور که یک سری گزینه‌های احمقانه و خودسرانه پیشارویشان داشتند (انتخاب بین منفعت اقتصادی یا خودمختاری، دستور گرفتن از بروکسل یا حکومت استقلالی، مهاجرت کنترل‌نشده یا سیستم امتیازدهی استرالیایی) موافق تغییرات رأی دادند. آنچه در بین نتایج بیش از همه حیرت‌انگیز بود حمایت افراد بالای شصت سال از برکسیت نبود، بلکه رأی کارگرانی عجیب بود که به‌رغم رأی حزب کارگر مبنی بر ماندن در اتحادیه، به ترک اتحادیه رأی داده بودند. کارگران که پایگاه آنها زمانی در اسکاتلند و شمال صنعتی بود، در دو سوی مرز به دست ملّی‌گرایان نیست و نابود شده‌اند. اتّفاقی که پس از این رخ خواهد داد این است. اعضای محافظه‌کار پارلمان تا پایان ماه سپتامبر رهبر و لذا نخست وزیر جدیدی انتخاب خواهند کرد. وی نیز با برگزاری یک انتخابات که حزب کارگر در آن شکست چشمگیری خواهد خورد، حکم آنها را قطعی خواهد کرد. نخست وزیر جدید که طرفدار برکسیت و سوار بر موج مردم‌گرایی است عملاً بدون وجود حتّی یک اپوزیسیون حکومت خواهد کرد. محافظه‌کاری لیبرال و تکنوکراتیک کامرون جای خود را به یک محافظه‌کاری مردم‌گرایانه و ضدّاشتراکی و یک ملّی‌گرایی خرده‌بورژوازی سازگار با نقش تقلیل‌یافتۀ انگلستان در صحنۀ جهانی (که تا آن زمان هم از عضویت اتحادیۀ اروپا و هم از بریتانیا اخراج خواهد شد) خواهد داد. امیدوارم یک نفر اثبات کند که من اشتباه کرده‌ام. آستن ایوری یک نویسنده، خبرنگار و مفسّر بریتانیایی و یکی از بانیان برنامۀ «صداهای کاتولیک» است. وی مؤلّف کتاب «اصلاح‌طلب کبیر: فرانسیس و به وجود آمدن یک پاپ رادیکال» است.   ]]> پس از برکسیت؛ همه‌پرسی و ناراضیان آن Sat, 09 Jul 2016 07:52:53 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/6538/ ناتوانی نظام‌های انتخاباتی و حزبی در تبیین و تسهیل روابط اخلاقی سیاسی بین نخبگان و شهروندان http://dinonline.com/doc/note/fa/6537/ رأی مردم به برکسیت نتیجۀ یک سری عوامل آشفتۀ درونی و بیرونی بود که البته آمیزۀ آزاردهنده‌ای از رویدادهای غیرمتعارف و پیش‌بینی‌نشده (مثل قتل تکان‌دهندۀ یکی از اعضای پارلمان که طرفدار ماندن در اتحادیه بود) نیز مکمّل آنها بود. حال ماه‌ها و سال‌ها طول خواهد کشید تا (شاید) بتوانیم مشکلاتی را که پیامد این تصمیم بوده است مرتفع گردانیم. یکی از عوامل درونی یک مسئلۀ مغفول واقع‌شدۀ ظاهراً معمولی، اما در عین حال فراگیر است؛ یعنی ناتوانی دیرینه و اساسی نظام‌های انتخاباتی و حزبی در بریتانیا برای تسهیل روابط اخلاقی ثمربخش سیاسی بین نخبگان و شهروندان. یک نظام انتخاباتی سالم باید قادر به ایجاد پیوند مابین شهروندان و همچنین بین شهروندان و احزاب و رهبران آنها باشد. حال آن که نظام‌های ناسالم (مثل عملکرد بریتانیا دست‌کم در سی سال گذشته) صرفاً ائتلاف‌های گذرا و شکننده‌ای مبتنی بر «منافع» را در بین افراد منعکس می‌کنند. نهادهای انتخابی که قادر به شفاف‌سازی و ارائۀ تصور اخلاقی و روشنی از سیاست هستند، نه تنها مصر هستند که موقعیت ارضی شهروندان را بشناسند، بلکه همچنین تأکید دارند که حتماً مجموعۀ کمابیش روشن و منسجم اصول سیاسی‌شان در نتایج انتخابات و فضاهای عمومی و ساختارهای داخلی احزاب سیاسی منعکس شود. اما متأسفانه سیستم «اول از خط‌پایان عبور کن» در بریتانیا قادر به انجام چنین کاری نیست. هنگامی که یک نظام انتخابی معیوب ملّی توسط یک نظام فراملّی که حتی کمتر از آن کارآمد و پاسخگو است (یعنی همان وضعیت فعلی اتحادیۀ اروپا) پوشانده می‌شود، این احتمال که آن نظام فراملّی بیشتر از نظام ملّی مورد خشم و انزجار شهروندان قرار بگیرد وجود دارد. حال این احساسات منفی در همه‌پرسی‌ای که هر رأی دارای قدرت برابری بوده است امکان ابراز شدن پیدا کرده‌اند. میلیون‌ها تن از رأی‌دهندگانِ موافق استقلال بریتانیا که در سال 2015 نیز محروم شده بودند، انتقام خود را از نظامی که با استهزاء و تحقیر آنها را نادیده گرفته بود گرفتند. آسیب‌های مضاعف سیستم‌های انتخاباتی و حزبی نیز اکنون بر سر دو حزب اصلی خراب شده‌اند. لذا در سی سال گذشته دو درک مغایر محافظه‌کارانه از هویت فرهنگی بریتانیا، جایگاه این کشور در جهان و روابط آن با اروپا ناگزیر بوده‌اند که در یک حزب واحد و مشترک همزیستی کنند. برآیند فاسد این ارتباط اختلال‌آمیز آن بوده است که تنها میانجی‌گری‌ای که توری بینوا می‌توانسته است انجام دهد این بوده که همه‌پرسی‌ای در باب عضویت در اتحادیۀ اروپا که خاستگاه این دودستگی‌های حزبی است برگزار کند. جاناتان چاپلین مدیر مؤسسۀ اخلاق مسیحی کیربی لینگ و یکی از سردبیران سمپوزیوم «خدا و اتحادیۀ اروپا: ایمان در پروژۀ اروپا» است. ]]> پس از برکسیت؛ همه‌پرسی و ناراضیان آن Sat, 09 Jul 2016 07:38:02 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/6537/ از سیاست بدون ایدئولوژی موافقان و مخالفان http://dinonline.com/doc/note/fa/6536/ بی‌توجّهی به موضوع طبقۀ اجتماعی تحلیل نتایج همه‌پرسی حاکی از آن است که دو عامل مردم‌شناختی آشکارا در رأی مردم مبنی بر ترک اتحادیۀ اروپا تأثیر داشته است؛ سن و سطح تحصیلات. خانمی در منچستر این وضعیت را بی‌پرده توصیف می‌کند: "اگر پول‌دار باشی، رأی تو ماندنِ در اتحادیه است. ولی اگر نداشته باشی، به ترک اتحادیه رأی خواهی داد." با این که مسئلۀ طبقۀ اجتماعی در مباحثات مربوط به عضویت در اتحادیۀ اروپا مغفول واقع شده است، این موضوع در محوریت خشمی است که نسبت به وضعیت موجود در انگلستان به چشم می‌خورد، همان طور که همین موضوع موجب افزایش شهرت و محبوبیت دونالد ترامپ نیز در آمریکا شده است. رفاهی که عدّه‌ای در شمال جهانیِ پساصنعتی از آن برخوردارند باعث شده است که بسیاری از مردم از قافله عقب بمانند. روشن است که این دسته از مردم نسبت به وضع موجود خشمگین هستند و خشم و ناخرسندی خود را بر سر نظام سیاسی موجود خالی می‌کنند. انتخاب‌های سیاسی ضعیف؛ سیاست طمع یا هویت چیزی که انسان را به‌شدّت مأیوس می‌سازد این است که طبقۀ سیاسی گزینه‌های سیاسی محدودی جهت ارائه برای مواجهه با این چالش‌ها دارد. در بریتانیا دعواها بر سر ماندن یا ترک اتحادیۀ اروپا، عمدتاً به واسطۀ دو روایت تعیین می‌شد: منافع مالی شخصی یا سیاست هویت. ادبیات و شعارهای کمپین طرفدار ترک اتحادیه بر این موضوع تمرکز داشت که با رفتن بریتانیا از اتحادیۀ اروپا ما ثروتمندتر خواهیم شد. در عین حال کمپینِ طرفدار ماندن در اتحادیه نیز عمدتاً بر محور هشدار و ترس‌گسترانی نسبت به هزینه‌های مالی‌ای که اشتباه رأی دادن می‌تواند داشته باشد عمل می‌کرد. به بیان دیگر هر دو گروه‌ تصمیم خود را صرفاً با توجه به منافع شخصی و فردی اتّخاذ کرده بودند. سخنان آنها صرفاً خوشایند حرص و طمع ما بود. تنها گفتمان جایگزینی که دراختیار رأی‌دهندگان قرار گرفته بود نوعی سیاست هویتی بود؛ یعنی تقاضایی مبنی بر بازپس‌گرفتن «هویت بریتانیایی» که از قید و بندهای ناخواستۀ اتحادیۀ اروپا آزاد شده باشد. چنین خواسته‌ای گاهی اوقات تحت عنوان «بازپس‌گرفتن کنترل امور» تعریف می‌شد، اما در مورد این که این بازپس‌گیری از چه کسی و چگونه باید صورت گیرد صحبتی نمی‌شد. البته بخش تاریک و نهفتۀ این آرزوی نوستالژیک حسّ انزجار نسبت به مسئلۀ مهاجرت را افزایش می‌دهد. اگر نگرانی نسبت به مسئلۀ پول برای درگیر کردن ذهن رأی‌دهندگان کافی نبود، سیاستمداران ترس نسبت به بیگانگان را نیز (که می‌خواهند که سبک‌زندگی بریتانیایی ما را بربایند) برای نگران‌تر ساختن مردم به کار گرفتند. متأسفانه علی‌رغم تلاش‌های کمپین طرفدار ترک اتحادیه مبنی بر تأکید بر این که برنامۀ آنها برای مخالفت با مهاجرت «نژادپرستانه» نیست، اکنون پس از برکسیت ما در بریتانیا شاهد افزایش حوادث مرتبط با نفرت نژادی و مهاجرستیزی هستیم. در خیابان‌ها بعضی‌ها به مسلمانان ولزی می‌گویند "بار و بندیلتان را جمع کنید" و در انگلستان نیز ساکنینی که پیشینۀ لهستانی دارند با کارت‌های در صندوق پستی خود مواجه می‌شوند که روی آنها نوشته شده "به خانۀ خودتان بروید". با این که بی‌شک یک اقلیت کوچک هستند که مرتکب این اقدامات می‌شوند، اما این اتفاقات ناراحت‌کننده حاکی از آتش‌های خطرناکی است که لفاظی‌های کمپین طرفدار ترک اتحادیه آنها را شعله‌ور ساخته است و کمپین طرفدار ماندن در اتّحادیه موفق نشده است که متقابلاً ضدّروایت قابل‌توجّهی ارائه دهد. تشخیص اشتباه راسل رونالد رنو در این فضا بود که من با خواندن روایت آقای رنو از کمپین برکسیت در نشریۀ «نخستین چیزها» شگفت‌زده شدم. رنو این همه‌پرسی را شانسی برای سرنگون‌سازی "یک امپراطوری تجاری جهانی توصیف می‌کند که تعهّد نسبت به حقوق بشر به آن مشروعیت بخشیده است". از نظر او اتحادیۀ اروپا نمایندۀ یک «اوپتیمیسم تکنوکراتیک جهانی‌شده» است که «نخبگان» آن را به راه انداخته‌اند. به همین علت نیز این الهیدان کاتولیک اهل آمریکا حامی کمپین ترک اتحادیه است، با این توجیه که ترک اتحادیه آینده‌ای متفاوت را فراروی بریتانیا خواهد گذاشت؛ آینده ای که در آن "هویت‌های ملّی احیاء می‌شوند، نه این که با هم درآمیزند". رئو تأکید می‌کند که کمپین ترک اتحادیه یک برنامۀ منطق‌محور نیست، بلکه سائقۀ آن شم و شهودی است مبنی بر این که "شالودۀ یک جامعۀ سالم وفاداری و سرسپردگی است، نه رفاه". در شرایط کنونی این یک استدلال گیج‌کننده است و جای این سؤال را باقی می‌گذارد که رنو آخرین بار چه زمانی به بریتانیا سفر کرده است. در وهلۀ اول روشن است که مسئلۀ سرنوشت‌ساز برای بسیاری از کسانی که به ترک اتحادیه رأی داده‌اند مسئلۀ انزجار آنها از مهاجرت بوده است، چراکه آنها فکر می‌کنند مهاجرت رفاه مالی آنها را به خطر می‌اندازد. دوم این که باید پرسید چنین سیاست هویتی شهود‌محوری «وفاداری» جامعه را به چه سمتی سوق می‌دهد. هویت ملی‌گرایانه که انگیزانندۀ بسیاری از کسانی بوده است که به ترک اتحادیه رأی داده‌اند، تعهد عمیق نسبت به رفاه عمومی جامعه‌شان نیست، بلکه کشیدن سدّ و دیواری در مقابل افرادی است که با آنها تفاوت دارند. بدین ترتیب نظرات رنو صرفاً محیط غالب سیاسی مبتنی بر سودگرایی را تقویت می‌کند تا این که آن را به چالش بیافکند. از برکسیت به رگرکسیت پیامد ثانویۀ «سیاست شهودمحور» که رنو طرفدار آن بود دارد روشن‌تر می‌شود. در رویه‌ای که اکنون «رگرکسیت» خوانده می‌شود، با جریان بی‌وقفه‌ای از مصاحبه‌ها با اعضای طبقۀ کارگر مواجه می‌شویم که رأی آنها ترک اتحادیه بوده است، اما حال به طور جدّی نسبت به انتخابی که کرده‌اند ابزار ندامت می‌کنند. این اتفاق جدید تنها بر همان چیزی تأکید می‌کند که بسیاری از ابتدا آن را می‌دانستند؛ این که تصمیم برکسیت بیشتر به خاطر خشم طبقۀ کارگر نسبت به سیاست‌های حزب محافظه‌کار بود و انزجار از این که حزب کارگر آنها را نادیده گرفته است، نه این که دیدگاهی مستحکم دربارۀ عضویت یا عدم عضویت در اروپا باشد. بررسی رسانه‌ای حالات چهرۀ بوریس جانسون پس از پیروزی کمپین ترک اتحادیه حاکی از آن است که حتی تصمیم وی مبنی بر حمایت از برنامۀ ترک اتحادیه نیز از نقشه‌ای استراتژیک برای تحت کنترل گرفتن حزب توری نشأت می‌گرفته تا این که واقعاً باور داشته باشد ترک اروپا عملاً می‌تواند رخ دهد. درس این ماجرا برای کسانی که آماده می‌شوند تا در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا رأی دهند این است که دقّت کنید که چه می‌خواهید، چون ممکن است واقعاً همان اتّفاق بیافتد. با این حال این ماجرا دو درس برای همه داشت. درس اول مربوط می‌شود به نارضایتی فزایندۀ اعضای طبقۀ کارگر که احساس می‌کنند از رفاه اقتصادی موجود در نظام رایج نئولیبرالی محروم‌اند. و درس دوم ما را به گرایش غالب نسبت به «سیاست شهودمحور» بازمی‌گرداند. کسانی که از قافله عقب مانده‌اند پیتر اسلوتردیجک عنوان می‌کند که یکی از ویژگی‌های برهۀ تاریخی‌ای که ما در آن قرار داریم این است که جهانی‌شدن مبتنی بر سرمایه‌داری به نیرویی تبدیل شده است که نه تنها از آزادی و استیلا حمایت می‌کند، بلکه ما را به سوی کشیدن یک دیوار به دور خود تشویق می‌کند؛ دیواری که یک «داخل» برتر را از یک «خارج» به‌حاشیه‌رانده‌شده جدا می‌سازد. کسانی که در قسمت برندۀ نظام سرمایه‌داری هستند (و تحصیلات عالیه، منابع مالی و غیره در اختیار آنها است)، در یک خانۀ شیشه‌ای زندگی می‌کنند که آنها را از کسانی که بیرون خانه هستند جدا می‌سازد. شورش‌های کنونی برضدّ وضع موجود سیاسی گویای آن است که کسانی که نظام آنها را محروم ساخته است به نحو روزافزونی خشم خود را بر سر نمادهای رژیم حاکم خالی می‌کنند. آنها متوجّه شده‌اند که اگر تابع قوانین جوّ حاضر اقتصادی باشند قادر به پیروزی نخواهند بود. مطالعۀ قوم‌نگاشتی ویکتور تن چن دربارۀ کارگران صنعت اتومبیل‌سازی آمریکایی‌تبار که شغل خود را از دست داده‌ بودند نمونۀ ملموسی از این پدیده است. چن در بین گروه نمونۀ خود تأثیر روانی بیکاری در بلندمدّت را مشاهده می‌کند. بسیاری از این افراد ارزیابی خود از خویشتن را در قالب یک واژه جمع‌بندی می‌کنند و خود را یک «بازنده» می‌خوانند. همان طور که چن اظهار می‌دارد بسیاری از کسانی که پیرو سقوط صنعت تولید در آمریکا از کار بیکار شده‌اند "طولانی شدن بیکاری خود را یک شکست فردی و اخلاقی قلمداد می‌کنند و آن را یک مکافات می‌دانند که مستحقّش هستند و به خاطر تصمیمات احمقانۀ خودشان بر سرشان آمده است". این کارگران کارخانه متوجه شده‌اند که دیگر به کار نمی‌آیند، اما با این حال می‌دانند که تحصیلات یا توانایی‌های لازم را ندارند تا بتوانند مجدداً خود را برای سازوار شدن با فرصت‌های شغلی‌ای که در اختیار دارند تجهیز کنند. این جمعیت‌شناسی‌ای است که دونالد ترامپ از آن نتیجه‌گیری می‌کند. وعدۀ او مبنی بر «دوباره عالی کردن آمریکا» به همان اندازۀ وعده‌های زودگذر کمپین ترک اتحادیه در بریتانیا پوچ و توخالی است. با این حال این وعده برای مردان و زنان خشمگینی که نومیدانه حس می‌کنند از رفاهی که دیگران در اختیار دارند محروم شده‌اند جذّاب است. مادامی که این بحران‌ها در بافت اجتماعی دموکراسی‌های معاصر رفع نشده است، دعوت مردم به مسامحه با مهاجرین و پناهندگان مهاجر تأثیر چندانی نخواهد داشت. علاوه بر این لفاظی سیاسی‌ای که می‌خواهد بر خشم کسانی که به‌خاطر نقایص عمیق ساختاری در وضعیت کنونی اقتصادی محروم مانده‌اند پرتو بیافکند، تنها آتش خشونت اجتماعی را دامن خواهد زد و به علل واقعی به حاشیه‌رانده شدن اقتصادی نخواهد پرداخت. سیاست شهودمحور این واقعیت بر ماهیت تضعیف‌کنندۀ سیاستی تأکید دارد که صرفا بر مبنای شم و شهود احساسی استوار شده است. وقتی خشم یا ترس به عنوان محرک‌هایی برای اقدام سیاسی مردم به کار می‌روند، توانایی درک و تشخیص کمرنگ می‌شود. به‌ویژه وقتی پیچیدگی مسائلی که جوامع ما با آن مواجه‌اند چنان است که بدون تفکر دقیق و منطقی امید کمی برای درک خاستگاه‌‌های مشکلاتمان داریم، چه برسد به این که بتوانیم راه‌حلی برای آنها پیدا کنیم. به همین خاطر است که تجسّم رنو از سیاستی که به جای تأمّل منطقی بر مبنای شم استوار شده باشد سیاست کارآمدی نیست. «وفاداری و سرسپردگی» نسبت به اقدام جمعی‌ای که او به آن اولویت می‌بخشد فوق‌العاده آسیب‌پذیراست و خطر آن هست که به قوم‌گرایی تنزّل پیدا ‌کند. با این که تسلیم منفعلانه در برابر متخصصان راه مناسبی برای عملکرد یک دموکراسی سالم نیست، اما کنار گذاشتن تحلیل متبحّرترین مغزهای جامعه (یعنی همان کاری که در کمپین برکسیت انجام شد) نیز به فاجعه خواهید انجامید. با این وجود همان طور که پویایی درحال شکل‌گیریِ رگرکسیت نشان می‌دهد، احساس‌گرایی فکرنشده‌ای که مباحثات برکسیت را در هر دو جبهه هدایت می‌کرد حال از بین رفته و مردم با یک سری واقعیت‌های تلخ مواجه شده‌اند. از جمله این که بازارهای مالی و پوند فاقد ثبات هستند، طبقۀ سیاسی دچار آشفتگی است، احتمال یک همه‌پرسی دیگر در حوزۀ استقلال اسکاتلند وجود دارد و این خطر هست که اتحادیۀ اروپا با بریتانیا نیز همانند یونان برخورد کند. این احتمالات همان چیزی است که پدیدار شدنِ ناگهانی دلهرۀ «رگرکسیت» را در بریتانیا توجیه می‌کند. واکنش افراد دیگر نسبت به رأی به ترک اتحادیه بر خودخواهی مبتنی‌برشهود بسیاری از کسانی که رأی آنها موافق ترک اتحادیه بوده‌ است غلبه کرده است. گویا بسیاری فراموش کرده‌اند که دیگران نیز از تصمیم آنها تأثیر خواهند پذیرفت و هرگونه دستاوردی که برکسیت داشته باشد هزینه‌های قابل‌توجّهی نیز دربرخواهد داشت. مثلاً من تعجّب می‌کنم وقتی می‌بینم یکی از دوستان اسکاتلندی‌ام که رأی او ترک اتحادیه بود حال دچار ترس و اضطراب شده است که حال اسکاتلند بریتانیا را ترک خواهد کرد، گویا تازه حالا فهمیده است که مفسران و تحلیلگران ماه‌ها چه می‌گفته‌اند! این مشکل سیاست مبتنی بر شهود است؛ وقتی تصمیم‌گیری به حرف دل یا ندای باطن ما منوط می‌شود، معمولاً تنها همان چیزهایی را می‌شنویم که خودمان می‌خواهیم باور کنیم. صدای دیگران و همچنین توانایی قضاوت انتقادی تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد. اندوه پادشاه درسی که می‌توان از این وضعیت اسف‌بار آموخت را می‌توان در قالب تفسیر گیلیان رز از حکایت کاملوت دید؛ و این تمثیلی است که ماهیت سیاست را نشان می‌دهد. او تأکید می‌کند که در ابتدای داستان کینگ آرتور می‌خواهد حکومتی پایه‌گذاری کند که بر مبنای عدالت و برابری استوار است. اما متأسفانه مدّتی بعد متوجه رابطۀ عاشقانه‌ای بین همسرش گونیور و دوست صمیمی‌اش لانسلوت می‌شود. حرف قانون این است که گونیور باید اعدام شود و لانسلوت نیز تبعید گردد و لذا آرتور باید بین تزکیۀ کاملوت و عشقش نسبت به همسر و دوستش یکی را انتخاب کند. آرتور قانون را انتخاب می‌کند و این نیز به جنگ و کشته شدن عزیزانش منجر می‌شود. به عبارت دیگر با این انتخاب او هم آرمان‌هایش را از دست می‌دهد، هم نزدیک‌ترین کسان خود را. در اینجا است که رز نکتۀ اصلی تمثیل خود را این گونه خلاصه می‌کند که علی‌رغم تصمیمی که کینگ آرتور باید می‌گرفت، "حال باید ناراحت باشد". علاوه بر این تأکید می‌کند که اندوه وضعیتی است که پادشاه در آن به سر می‌برد. درس اخلاقی حکایت آن است که هرگاه با قوانین همانند آرمان‌هایی انتزاعی رفتار می‌شود، انسانیت و لذا قانون به فراموشی سپرده می‌شود. به عبارت دیگر وقتی قانون‌گذاران آسیب‌پذیری و محدودیت‌های شخصی خود را فراموش می‌کنند، نتایج اجتناب‌ناپذیری تأسف‌باری در پی آن می‌آید. وقتی ما نمی‌توانیم مسئولیت خودمان را مبنی بر نقش‌آفرینی فکرشده در تصمیم‌گیری‌های عمومی جدی بگیریم، همین موضوع برای همۀ ما نیز مصداق خواهد داشت. موضوع دردآوری که رگرکسیت پس از برکسیت نشان می‌دهد آن است که رهبران و شهروندان عامه هر دو به جای این که از انسانیت همسایگانشان قدردانی کنند، نسبت به صدماتی که به آرمان‌هایشان وارد آمده است ابراز خشم می‌کنند. رویکرد مبتنی بر شهودِ ما به سیاست ما را بر آن داشت تا در مواجهه با ناکامی ابراز خشم کنیم و مسئولیت رویارویی با امور بغرنج سیاسی را به گردن دیگران بیاندازیم. خلائی که اکنون در زندگی مردم به وجود آمده است چوبی است که از عملکرد خودمان می‌خوریم. برای این که این وضعیت را پشت سر بگذاریم لازم است که «اندوه پادشاه» را پذیرا شویم. لذا باید بپذیریم که هر تصمیمی که بگیریم، پشیمانی، کم‌وکاست و پیامدهای ناخواسته‌ هم در پی آن خواهد آمد. به همین خاطر است که رز می‌گوید اخلاق یعنی این که "ضرر کنی اما در عین حال راه‌های مختلفی را که به عدالت و برابری منتهی می‌شود بیازمایی". برای مواجهه با این غم و اندوه قدرت‌ معنوی فراوانی نیاز است. گذر از این واقعیت که چیز زیادی برای پشیمانی وجود دارد به توانایی پذیرش حقیقت کار دردناکی است. اما این همان کاری است که مردم بریتانیا اکنون با آن روبرو هستند. این وضعیت چالشی است که تمام جوامع بالغ سیاسی ناگزیرند برای حفظ سرزندگی خود با آن مواجه شوند. پس همگی بیایید از این حکایت غم‌انگیز درس بگیریم و دست به کار شویم. کریستوفر کریگ بریتین استاد الهیات اجتماعی و سیاسی در دانشگاه آبردین در اسکاتلند است. وی مؤلف کتاب «دین در مرحلۀ آغاز» است.   ]]> پس از برکسیت؛ همه‌پرسی و ناراضیان آن Sat, 09 Jul 2016 07:23:47 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/6536/ دام ظاهرسازی و ریاکاری پیش پای طرفداران ماندن در اتحادیه http://dinonline.com/doc/note/fa/6535/ در هفته‌ای که همه‌پرسی اتحادیۀ اروپا در بریتانیا صورت گرفت، هر روز در کلیسا فصل هفتم انجیل متی خوانده می‌شد. این متون به دو پیام مهم مسیحی در رابطه با رویدادهای پرتلاطم هفته به ما ارائه می‌دهد. این فصل به خاطر ما می‌آورد که مسیح آمد تا یقین‌ها و تعصّبات ما را از هم بگلسد، حال هر چه که می‌خواهند باشند: "چطور جرأت می‌کنی به همسایه‌ات بگویی بگذار پر کاه را از چشمت بیرون بیاورم، حال آن که خود چوب بزرگی داری؟ ای ریاکار اول چوب بزرگ را از چشم خودت بیرون بیاور تا بتوانی درست ببینی و پر کاه را از چشم همسایه‌ات خارج کنی!" تا به اینجا بهترین قطعه‌ای که من دربارۀ همه‌پرسی خوانده‌ام مقالۀ مفصّل جان هریس در گاردین بوده است. هریس که رأی وی ماندن در اتحادیه بوده است، نسبت به خشم عمیق و نگرانی جان‌فرسایی هشدار می‌دهد که گریبان بسیاری از مردم کشور را در خارج از «خانۀ قدرت اقتصادی» یعنی لندن گرفته است: "دلیل این خشم‌ها اغلب کاملاً روشن است؛ کمبود وحشتناک مسکن، بازار کار متزلزل و غفلت حکومت از این واقعیت که مردانی (در اینجا واقعاً مردان بیشتر موردتأکیدند تا زنان) که زمانی به عنوان معدنچی و فولادگر جای پای محکمی داشتند، اکنون احساس می‌کنند خوار و خفیف شده و مغفول واقع گشته‌اند. شاید بتوان گفت تلاش جریان اصلی سیاسی برای فروخواباندن این خشم نیز تنها این اوضاع را بدتر کرده است. هریس از ما می‌خواهد که ما غیر از مردم طبقۀ متوسط و شهری به ندای مردم دیگر نیز گوش فرا دهیم. محکوم ساختن «ناآگاهی و تعصّب» کمپین ترک اتحادیه بدون در نظر گرفتن موقعیت اجتماعی و اقتصادی کار آسانی است. طرفداران ماندن در اتحادیه باید مواظب باشند که در دام ظاهرسازی و ریاکاری خودمان نیافتیم، چرا که ما گناهانی داریم که باید از آنها توبه کنیم. ما اکنون از همبستگی اجتماعی دم می‌زنیم، اما این همبستگی به چه میزان ما را بر آن داشته تا دغدغۀ کسانی را داشته باشیم که نظام سرمایه‌داری موجبات محرومیت آنها را فراهم آورده است؟ و وقتی دست به اقدامی می‌زنیم، آیا انگیزۀ ما واقعاً تمایل به ایجاد تحوّلات است یا خودپسندی و غرّه شدن به عدالت و تقوای خودمان ما را بر آن عمل واداشته است و بیشتر می‌خواهیم مردم را متوجّه فضایل خود سازیم تا این که تحوّلی را به ثمر بنشانیم؟ انسان وسوسه می‌شود که با نکوهش‌های تندوتیز نسبت به نتیجۀ همه‌پرسی این هفته واکنش نشان دهد. اما مقالۀ هریس واکنش مناسب‌تری را پیشنهاد می‌دهد. ما اول از همه نیاز داریم که گوش دهیم؛ خصوصاً این که ازناصره‌های انگلستان و ولز، به ندای ساکنین اماکن نازیبا و عقب‌مانده که نظام سرمایه‌داری امروزی ارزشی برای آن قائل نیست گوش فرا دهیم. چراکه همان طور که مردم این مناطق به‌زودی خواهند فهمید، گمان نمی‌رود که پیروزی کمپین طرفدار ترک اتحادیه کمکی به بهتر شدن وضع اسفناک آنها کند. چالش موجود برای مسیحیان این است که به تظلمّات واقعی و موجّه آنها گوش فرا دهیم و به آنها کمک کنیم تا زمینه را برای تحقّق یافتن عدالت مهیّا کنند. هیچ‌کدام از این کارها را نمی‌توانیم با اظهار فضل از راه دور انجام داد. بلکه باید صبورانه دست به کار شد، گوش داد و روابط را استحکام بخشید. البته این صبر رویۀ خود مسیح نیز بوده است؛ او به مردم زمانۀ خود از دور موعظه نمی‌کرد که لازم است از سامریان استقبال و پذیرایی کنید، بلکه سی سال پیش از آن میهمان‌نوازی گران‌قیمت، خود در ناصریه زندگی و کار می‌کرد. کلیسای انگلستان نیز یک سری از همان نقاط ضعف کمپین ماندن در اتحادیه را دارد؛ یعنی به نحو نامتناسبی مملو از دانش‌آموختگان و اعضای طبقۀ متوسط جامعه است. اما کلیسا حداقل اکنون در فقیرنشین‌ترین محله‌ها و در بین جوامعی که تمهیدات اقتصادی حاضر کمتر از بقیه به آنها توجّه می‌کنند حضور و فعالیت دارد. کلیسا می‌تواند نقش حیاتی‌ای در آشتی‌سازی اعضای ملّت ما داشته باشد. تحقّق این هدف با دعوت‌های مبهم به سوی نیکی و مهربانی امکان‌پذیر نیست، بلکه باید عمیقاً به نگرانی‌های آن جوامع گوش داد و به کسانی که حال تشویق می‌شوند یکدیگر را رقیب خود ببینند کمک کرد تا منافع مشترکشان را پیدا کنند (با هم مسکن مقرون‌به‌صرفه تدارک ببینند؛ به وام‌های چپاول‌گرانه پایان دهند و به فکر راه‌های ایجاد درآمد کافی برای امرار معاش باشند). اما در متون مقدّس تصریح شده است که «خبر خوب برای فقرا» فراتر از تغییر و تحولات مادّی است. در روز همه‌پرسی بخش نهایی انجیل متی 7 در کلیسا خوانده شد؛ در این بخش تمثیل دو بنّای عاقل و سفیه ذکر شده بود. سخنان مسیح بر انتخاب‌های پیشاروی رأی‌دهندگان پرتو می‌افکند تا آنها را از غفلت بیدار کند و هشیار سازد. دو کمپین ترک و ماندن در اتحادیه هر دو بنیادهای اخلاقی بسیار متزلزلی داشتند. همان‌طور که روان ویلیامز در اینجا گفت، "همه‌پرسی در هر دو جبهه بدون داشتن درک روشنی از هویت ملی یا بین‌المللی صورت گرفت و دوباره فریب تمنّاهای عوام‌فریبانه و مبتنی بر منافع شخصی را خورد". این دو مسئله یعنی عدالت اجتماعی برای جوامعی که سرمایه‌داری آنها را به عقب رانده است و شالودۀ معنوی برای زندگی اشتراکی ما عمیقاً با هم مرتبط هستند. انجیل بر شرافت و عزّت هر یک از اعضای بشر تأکید می‌کند. تحقّق واقعی این عزت و شرافت تنها در جوامعی میسّر است که خدا را بندگی می‌کنند و مطابق رحمت و عدالت وی رفتار می‌نمایند.. پدر روحانی دکتر آنگوس ریچی مدیرعامل مرکز الهیات و جامعه است. در حال حاضر وی کشیش مسئول سنت جورج شرقی، شادول و کشیش‌یار بتنال گرین در سنت پیترز است.   ]]> پس از برکسیت؛ همه‌پرسی و ناراضیان آن Sat, 09 Jul 2016 07:12:23 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/6535/