پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين هنر و ادبیات :: نسخه کامل http://dinonline.com/news/culture/art Mon, 27 Feb 2017 23:52:42 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Mon, 27 Feb 2017 23:52:42 GMT هنر و ادبیات 60 ده نکته دربارۀ مولانا جلال‌الدین رومی http://dinonline.com/doc/article/fa/7130/ به گزارش دین‌آنلاین، هافینگتن‌پست به بیان ده نکته دربارۀ زندگی مولانا می‌پردازد: 1. محلّ تولد مولانا جایی واقع در تاجیکستان کنونی، در نزدیکی مرز افغانستان بوده است. این منطقه در آن زمان زیرمجموعۀ امپراطوری ایران باستان و متأثر از ادیان و فرهنگ‌های اسلامی، زرتشتی و بودیستی بود. 2. پدر و پدربزرگ مولانا جزو وعّاظ و قضّات نامدار مسلمان بودند و از او نیز انتظار می‌رفت ادامه‌دهندۀ راه پدران خود باشد. البته پدر او «بهاء ولد» از تصوّف نیز تأثیر پذیرفته بود. 3. مولانا طبق گفتۀ خود، در کودکی فرشته‌ها را می‌دیده است. 4. او بخشی از زندگی خود را به مهاجرت گذراند. بهاء ولد تصمیم گرفت به خاطر مشکلات سیاسی یا به قصد زیارت خانۀ خدا خانوادۀ خود را از موطن خود «وخش» به جای دیگر ببرد. در آن زمان چنگیزخان قصد حمله به تاجیکستان را داشت. در هر حال آنها مهاجرت کردند و مولانا دیگر هیچ‌گاه به وطن خود بازنگشت. 5. مولانا در برهه‌های مختلفِ عمر خود در گستره‌ای بالغ بر چهارهزار کیلومتر زندگی کرد. چراکه پدر و مادر او نزدیک به بیست سال در حال مهاجرت بودند. خانوادۀ مولانا از وخش به سمرقند (در ازبکستان)، ایران، سوریه، عربستان سعودی و بالاخره به ترکیه سفر کردند و مولانا پنجاه سال از عمر خود را در ترکیه به سر برد. این سفرها باعث شد مولانا با زبان‌ها و سنّت‌های گوناگون دینی آشنا شود. 6. مولانا در یک مدرسه واقع در حلب که امروز به یک ویرانۀ عظیم تبدیل شده است به مطالعۀ مسائل دینی مشغول شد. محور دروسی که به او تعلیم می‌شد قرآن بود. 7. احتمالاً مولانا هیچ‌گاه در طول عمر خود «رومی» خوانده نشد. این لفظ نامی است که جهان غرب پس از رحلت او در مورد او استفاده می‌کند. چراکه وی مدت قابل‌توجهی از عمر خود را در ترکیه (که جزو امپراطوری روم بود) سپری کرد. 8. وقتی مولانا با مراد، محبوب و همدم خود، شمس تبریزی ملاقات کرد نزدیک چهل سال سن داشت و شمس نیز شصت ساله بود. در آن زمان مولانا در قونیه یک قاضی و حکیم و واعظ محترم بود. اما از وضعیت خود رضایت تام نداشت و گویا چیزی در زندگی خود کم داشت. ملاقات با شمس باعث شد به آنچه که در پی آن بود برسد. 9. مولانا تازه زمانی شروع به نگارش اشعار خود کرد که شمس تبریزی از زندگی او ناپدید شد. غیبت شمس مولانا را بسیار آزار داد، اما در رشد معنوی او تأثیر به‌سزایی داشت. 10 مراسم تشییع جنازه‌ای که در قونیه برای مولانا برگزار شد، در زمان خود خارق‌العاده بود. مولانا در 17 دسامبر 1273 (27آذر 652/ 28 جمادی الاولی 672) چشم از جهان فروبست. او در تمام طول عمر خود یک مسلمان پایبند و متدیّن بود، پنج وعده در روز نماز به جا می‌آورد و ماه رمضان را روزه می‌گرفت. اما در پایان عمر خود نوشت که به «مذهب عشق» ایمان دارد که مرزهای آن فوق تمام فرقه‌ها است. او در مثنوی نوشت «مذهب عشق» فوق همۀ ادیان است و برای عشّاق تنها دین خدا است. مذهب عاشق ز مذهب‌ها جداست                                       عاشقان را ملّت و مذهب خداست   ]]> هنر و ادبیات Sat, 28 Jan 2017 20:09:36 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/7130/ نامزدی یک مسلمان برای جایزۀ اسکار امسال http://dinonline.com/doc/news/fa/7127/ به گزارش دین آنلاین به نقل هافینگتن پست، علی اولین مسلمانی نیست که نامزد جایزۀ اسکار می‌شود، اما در سال 2017 تنها نامزد مسلمانِ جوایز آکادمی به شمار می‌رود. منتقدhن احتمال برنده شدن علی را بالا می‌دانند. در دو سال گذشته، نبود تنوّع نژادی و دینی در انتخاب‌ نامزدها در آکادمی موجب قیل‌وقال‌هایی شده است. علی تعریف می‌کند که چطور اعتقادات دینی‌اش بر کار و زندگی او تأثیر گذاشته است. او در خانواده‌ای مسیحی چشم به جهان گشود. مادر و مادربزرگش هر دو کشیش بودند، اما پدرش نسبت به مسائل دینی قدری دیرباور بود و لذا علی تصمیم گرفت مستقلاً به جستجوی حقیقت بپردازد. وقتی برای مطالعه در رشتۀ بازیگری به نیویورک آمد، شروع به مطالعه در مورد دین اسلام کرد و الهیات این دین وی را مجذوب خود ساخت. او می‌گوید: "چیزی که در اسلام برایم خیلی جذّاب بود، تأکید بر یگانگی خدا بود و این که همۀ انسان‌ها، حتی حضرت محمّد بشر و پیام‌آور خدا هستند و قرار نیست آنها را عبادت کنیم." همسر علی نیز دختر یک امام‌جماعت است. علی به خاطر اعتقادات خود از بازی کردن در نقش‌های غیراخلاقی خودداری می‌کند. ]]> اسلام Wed, 25 Jan 2017 20:31:33 GMT http://dinonline.com/doc/news/fa/7127/ تحلیل فیلم فروشنده با منطق «جامعه‌شناسی اخلاق» http://dinonline.com/doc/note/fa/6822/ «فروشنده» فیلمی است که برخلاف شمار زیادی از فیلم‌های سینمای ایران بعد از دیدنش تازه هوس می‌کنید آن را دوباره ببینید. فیلم که تمام می‌شود، کار بیننده تازه شروع می‌شود. فرهادی در این فیلم  تجربه‌ای متفاوت را رو می‌کند. با این حال، همان مضامین آثار پیشین کارگردان را در خود دارد. در اینجا نیز با شخصیت‌هایی روبه‌روییم که در سخت‌ترین موقعیت‌ها و لغزنده‌ترین شرایط به دنبال این هستند که بدرستی «رفتار اخلاقی کدام است؟» و آنان چه می‌توانند و چه باید بکنند. رعنا (ترانه علی‌دوستی) و عماد (شهاب حسینی) از دو موقعیت به دنبال «ارزش‌های اخلاقی» هستند و البته این تفاوت موقعیت تا پایان فیلم و حتی پس از آن هم دست از سر تماشاچیان برنمی‌دارد و آنان را به قضاوت درباره‌ درستی یا نادرستی رفتار هر کدام  وا می‌دارد. توجه عمیق فرهادی به جزئیات، مثل راه رفتن روی طناب بندبازی است؛ هم جذاب است و هم پرمخاطره. این کار امکان نقد و کنکاش عمیق را برای منتقدانش فراهم می‌آورد و از سویی دیگر به تسلطش به موضوعی که دنبال می‌کند مهر درستی می‌زند. برخلاف شمار زیادی از فیلم‌های سینمای ما، شغل بازیگران در داستان فیلم نقش اساسی دارد. رعنا و عماد بازیگران تئاتر «مرگ فروشنده» اثر آرتور میلر هستند و این تئاتر با محتوای فیلم  پیوند عمیقی دارد. فرهادی در این فیلم نشان داد که تنها خالق پایان‌های معلق و جذاب در فیلم‌هایش نیست. «فروشنده» آغازی کوبنده و تأثیرگذار دارد. فیلم به شکل اضطراب‌ آفرینی از آپارتمان ترک برداشته و در خطر فروپاشی عماد و رعنا آغاز می‌شود. در این آپارتمان همه‌چیز در حال تکان خوردن است و بی‌قراری را به بهترین شکل ممکن به بیننده منتقل می‌کند. شرایط آپارتمان عماد و رعنا حالتی کاملاً نامطمئن و رنج‌آور دارد. احتمالاً این وضعیت نشانه‌ای از وضعیت زندگی هر زوجی است که ممکن است آرامش خود را در چشم‌برهم‌زدنی از دست بدهند. در حقیقت فرهادی می‌خواهد بگوید که رخدادهای بیرونی که از قضا چندان هم طبیعی نیستند (وضعیت نامناسب آپارتمان به دلیل زلزله نیست، بلکه به دلیل ساخت و ساز همسایه‌ها است) و خارج از کنترل ما هستند، هر لحظه ممکن است آرامش ما را به‌هم زده و نگرانی و ناآرامی را به ما تحمیل کند. در فیلم «فروشنده» مفاهیم بسیار مهمی مورد اشاره فرهادی است: تعارضات نقشی، چندلایگی حقیقت اجتماعی، اهمیت حریم خصوصی، آبرو و اعتبار اجتماعی، عصبانیت و فرهیختگی، انتقام، زندگی مخفی و البته پرده‌پوشی و... آدم‌ها خاکستری‌اند به هر دلیل، ذهنیت ما ایرانی‌ها (مثل بسیاری از جوامع که در معرض فلسفه یونانی و ارسطویی بوده‌اند) یک ذهنیت صفر و یکی است. یعنی تصور ما بر این است که یک گزاره یا درست است یا نادرست و یک رفتار اجتماعی نیز یا کاملاً درست است یا کاملاً نادرست. بر اساس این منطق، آدم‌ها شباهت زیادی به اشیا دارند. با این حال، فرهادی از این منطق پیروی نمی‌کند و تلاش دارد آن را به نقد بکشد. در نگاه او لایه‌های اجتماعی گاهی با هم همپوشانی دارند و ممکن است مردی متین، قابل احترام و دارای ارزش‌های مدنی که برای آرامش خانواده‌اش رنج می‌برد، بتدریج و البته ناخواسته، از عرش به فرش برسد. وقتی مزاحم رعنا گرفتار شد، نه تنها عماد که بینندگان را هم گرفتار شوک کرد. او مرد میانسالی است که در نگاه اول با توجه به نوع پوشش و البته دیگر نشانه‌های رفتاری‌اش، در زمره‌ مردان تلاشگر، اصیل، خانواده‌دوست و البته اهل حلال و حرام است. او گرچه خریدار کالای یک تن‌فروش است، اما اهل احسان و نیکوکاری هم هست. برای بچه‌ «خانم فروشنده» دوچرخه می‌خرد و البته سعی می‌کند با قرار دادن مقداری پول در منزل رعنا به نوعی عذاب وجدان خود را تسکین دهد. در کنار این کارها، او خارج از روابط رسمی با همسر خود که از قضا معلوم است عمیقاً به او دلبسته و نگران وضعیت اوست، روابطی دارد. به هر حال، فرهادی می‌خواهد بگوید که آدم‌ها یا «این» یا «آن» نیستند. آدم‌ها از منطق ارسطویی پیروی نمی‌کنند که اجتماع نقیضین را محال می‌دانند. در درون آدم‌ها ممکن است صفات متعارضی با هم کنار بیایند. تعارض اخلاقی در سکانس پایانی فیلم، عماد «مزاحم رعنا» را به دام می‌اندازد. دیالوگ‌ها و البته بازی ستایش‌برانگیز فرید سجادی حسینی(مزاحم رعنا) این بخش از داستان را در واقع جذاب‌ترین و تکان‌دهنده‌ترین بخش فیلم کرده است. هم بیننده و هم عماد واقعاً نمی‌دانند که بهترین تصمیم چیست. به گمانم رعنا و زاویه نگاه او به «مجازات مزاحم» خود در مقابل نگاه عماد، روایتگر دو نگاه به مجازات باشد. از آنجایی که عماد عمیقاً آزرده و خرد شده بود، دوست دارد آن فرد نیز حداکثر حقارت و آزار را ببیند. در حقیقت، او و برخی از بینندگان به انتقام باور دارند؛ اما نگاه ملتمسانه مرد و وضعیت خانوادگی او و آنچه ایرانی‌ها آن را «آبرو» می‌دانند و از قضا آن‌قدر برایشان مهم است که حاضرند برایش جان دهند و خون بریزند، برخی را به این قضاوت می‌کشاند که «رفتار اخلاقی» پرده‌پوشی و گذشت است؛ چیزی که رعنا آن را مطالبه می‌کند. آبرو  و  وجهه اجتماعی در جوامع سنتی به هزار و یک دلیل که عمدتاً به فشار سنت بر افراد برمی‌گردد، کنشگران اجتماعی از دو زندگی پنهان و آشکار برخوردارند. شهروندان تلاش دارند ویترینی سازگار با «ارزش‌های اجتماعی» داشته باشند و در عین حال، برای خود یک زندگی مخفی دست ‌و پا کنند. شاید به زبان اخلاق به این پدیده ریاکاری بگوییم؛ ولی خود کنشگران چنین باوری ندارند. اصغر فرهادی در فیلم فروشنده به این «دوگانه زیستن» برخی از ایرانی‌ها اشاره دارد. از یک سو، نشان می‌دهد که افرادی درگیر نوعی «فروشندگی» اجتماعی هستند تا از این طریق وجهه عمومی خود را حفظ  کنند و علاوه بر آن، از نظر اجتماعی طرد نشوند و از سوی دیگر هم، درگیر نوعی «خریداری» پنهان هستند. اعتبار اجتماعی یا بهتر است بگویم «آبرو» به همان میزان که کارکرد مثبت دارد (برای مثال می‌تواند ابزاری برای کنترل اجتماعی باشد) به همان میزان نیز می‌تواند از کارکرد منفی برخوردار باشد. تن دادن به فروشندگی برای دستیابی به اعتبار بیشتر اجتماعی یکی از آنها است. اما مهم ترین کارکرد منفی آن عبارت است از غیرقابل کنترل و پیش‌بینی بودن و زندگی‌های مخفی شهروندان. فرض کنید عماد مزاحم رعنا را به دام نمی‌انداخت، با چه معیاری می‌شد از زندگی پنهان او پرده برداشت؟ اعتبار اجتماعی و اهمیت آبرو در جوامع سنتی مثل ایران، سبب می‌شود که وقتی آبروی افراد تهدید می‌شود، آنها احساس حقارت کنند. «عماد» از اینکه آبرویش خراشیده شده، عمیقاً این حس را دارد و در طرف مقابل، «مزاحم» برای اینکه آبرویش تهدید شده است، سکته می‌کند. احساس تحقیرشدن، عماد را به انتقام می‌کشاند و البته از نظر شماری از بینندگان این رفتار منطقی است. هر روزه در رسانه‌ها با جرایمی روبه‌رو هستیم که به بهانه حفظ آبرو صورت گرفته‌اند و البته زیادند افرادی که به بهانه حفظ آبرویشان از جفایی که به آنها شده است سخنی به میان نمی‌آورند. «فروشنده» اصغر فرهادی نیم نگاهی به این پدیده اجتماعی نیز دارد. بخشایش فیلم فرهادی با تأکید بر «بخشایش» تمام می‌شود. فروشنده آموزش می‌دهد که در بخشایش لذت چشمگیری است. فیلم که تمام می‌شود کسی مزاحمت آن شخص مزاحم را به یاد ندارد، ولی تا مدت‌ها درگیر «بخشایش» عماد و رعنا است. این شاید مهم ترین نکته‌ای است که فیلم فرهادی را ستودنی می‌کند. کلام آخر فروشنده به زخمی عمیق در جامعه ایران اشاره دارد و البته به حواشی آن. این جراحت با سکوت و پنهان کردن درمان نمی‌شود. فرهادی سعی کرده است آن را نمایان کند و از آن سخن بگوید. ]]> هنر و ادبیات Mon, 17 Oct 2016 14:50:15 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/6822/ دیدگاه‌های پیچیدۀ شکسپیر در رابطه با جهان اسلام http://dinonline.com/doc/note/fa/6800/ سال 1616 میلادی بسیار ساال با اهمیتی است. در این سال، ویلیام شکسپیر و میگل سروانتس درگذشته‌اند. علاوه بر این، در همین سال نخستین روابط مستند و پایدار بین جهان اسلام و بریتانیا شکل گرفت. حیات نام‌آورترین نویسندۀ بریتانیا با روابط دیپلماتیک قابل‌ملاحظه‌ای بین انگلستان پروتستان و سلسله‌های پادشاهان مسلمان در مراکش، عثمانی‌ها و صفویان در ایران مقارن بوده است. وقتی راه‌های تجاری گشوده شدند و ملکه الیزابت اول با متّحدان جدید خود ارتباط برقرار کرد، تفکّرات شگرفی دربارۀ مسلمانان در جامعه رسوخ یافت. بریتانیایی‌ها درعین‌حال هم مجذوب مسلمانان شده بودند و هم از آنها هراس داشتند؛ بین سال‌های 1576 و 1603، بالغ بر شصت نمایشنامه که مسلمانان را در هیئت ترک‌ها، مغربیان یا فارس‌ها به تصویر می‌کشیدند، بر روی صحنۀ نمایش تئاترهای لندن رفت. شکسپیر در آثار اصیل خود، دیدگاهی چندبعدی از اسلام را ارائه داده است. اطلاعات او دربارۀ ریزه‌کاری‌ها و ظرافت‌های خود دین اسلام بسیار اندک است (او تنها یک‌بار در نمایش‌نامۀ «هنری ششم» مستقیماً به پیامبر اسلام اشاره کرده است)، اما این موضوع عجیبی نیست، چراکه قرآن برای نخستین‌بار در سال 1649 به زبان انگلیسی ترجمه شد. شکسپیر در نمایش‌نامۀ «هنری ششم» پیامبر اسلام را مدّعی دروغین نبوّت معرفی می‌کند و اسلام را هم‌سنگ بت‌پرستی می‌داند. نخستین شخصیت مسلمانی که شکسپیر به‌طور کامل تصویر کرده است، در نمایش‌نامۀ «تیتوس آندرونیکوس» به چشم می‌خورد. در این نمایشنامه که خشن‌ترین اثر شکسپیر است، هارونِ «زنگی»، نماد شرارت و فرومایگی است؛ او یک بیگانۀ سرسخت و بی‌شرم است که از قوانین اجتماعی تمرّد می‌کند و دست خود را به قتل و کشتار و تجاوز (یعنی همان کارهای شوالیۀ سیاه)می‌آلاید. هویت دینی و نژاد هارون تفکیک‌ناپذیرند؛ گویا روح او نیز همانند چهره‌اش سیاه است. بااین‌حال، هارون تجسّم پیچیده‌ای از تعصّبات عصر و زمانۀ خود است. بااینکه او طرّاح و توطئه‌گر اصلیِ فجایعِ نمایشنامه است، درعین‌حال به نحو حیرت‌آوری خوش‌بیان و سخنور است و وقتی اتّهامات در رابطه با اعتقاداتش را رد می‌کند، حس همدردی مردم را به خود جلب می‌کند. شکسپیر حتّی این‌گونه القا می‌کند که این نژادپرستیِ نهفته در جامعه است که شخصیت‌ها را به سمت شرارت سوق می‌دهد. پرستار با عباراتی غیر‌انسانی به فرزند هارون اشاره می‌کند و او را "یک کودک غم‌زده، افسرده، سیاه‌ و  محزون" می‌خواند و هارون نیز متقابلاً این‌گونه پاسخ او را می‌دهد: "عجب ای روسپی! آیا رنگ سیاه،‌ رنگ خفّت‌آوری است؟" مخاطبان آن زمان(عصر الیزابتی) که احتمالاً تا آن هنگام با پرستار هم‌عقیده بوده‌اند، در اینجا دعوت می‌شوند که در مورد اعتقادات خود بازاندیشی کنند. در نمایش‌نامۀ «تاجر ونیزی»، شکسپیر یک شخصیت مسلمانِ مثبت‌تر را معرّفی می‌کند. «شاهزادۀ مراکشی» یکی از خواستگاران پورشیا است، اما پورشیا از رنگ پوست او انزجار دارد و می‌گوید: "اگر مردی همانند قدّیسان باشد، اما رنگ رخسارش بسان شیطان باشد، ترجیح می‌دهم که به اقرار گناهانم گوش فرادهد، تا این‌که با او ازدواج کنم". شاهزاده از پورشیا تمنا دارد که به خاطر چهره‌اش از او بیزار نباشد، بلکه به این موضوع توجّه داشته باشد که او مردی موفق است که یک شاهزادۀ فارس را کشته و در سه میدانِ سلطان سلیمان پیروز گشته است. زبانی که شکسپیر در این نمایش‌نامه انتخاب کرده است حاکی از رفتار تحقیرآمیز و اهانت‌باری است که در آن زمان با مسلمانان می‌شده است. اما مسلّماً اتلُلو متفاوت‌ترین تصویر شکسپیر از یک شخصیت مسلمان است. او فرمانده ارتش ونیز است و دوستانش مرتباً او را به خاطر آن‌که مردی بسیار شجاع، شریف و سرسخت است مورد تحسین قرار می‌دهند. اتلُلو با فصاحت تمام در قالب شعر سپید تکلّم می‌کند. بیشتر از همه لاگو، شخصیت شریر نمایشنامه است که او را یک مغربی خطاب می‌کند و با الفاظ تحقیرآمیز و حیوانی در مورد او سخن می‌گوید. منتقدانی مثل ژان هوارد(Jean Howard) معتقدند که دزدمونا حتماً باید در پایان نمایش‌نامه می‌مرد، البته نه به خاطر محدودیت‌های این تراژدی، بلکه بدان خاطر که او با ازدواج کردن خارج از مرز‌های محیط اجتماعی و قومیِ خود، یک مرز مقدّس اجتماعی را زیر پا گذاشته بود. در درام عصر الیزابتی، ازدواج دو نفر از دو نژاد مختلف تنها با مرگ قابل‌مجازات بود. خود اُتلٌلو سعی می‌کند نژاد، دین و جایگاه خود در جامعۀ ونیز را با هم تطبیق دهد. وی پیش از مبادرت به خودکشی، در جملات آخرش خود را با "هندوی فرومایه‌ای که مرواریدی را دور انداخت" مقایسه می‌کند.  اُتلٌلو  خود را یک هندوی حقیر می‌خواند که قدر مرواریدش یعنی دزدمونا را ندانست(یعنی باز هم زبان نژادپرستانه). همان‌‌طور که پروفسور جری بروتون (Professor Jerry Brotton) از دانشگاه کوئین مری (Queen Mary University) می‌گوید،  اُتلٌلو  تجسّم روابطی دالّ بر هم‌زیستی و درعین‌حال ستیزه‌آمیز با جهان اسلام است. دقّت‌نظر و حساسیت شکسپیر به جهان اسلام و ساکنان آن(همان‌طور که در حوزه‌های دیگر نیز ثابت شده است)، جلوتر از زمانه‌اش بوده است. مسلماً نمایش‌نامه‌های او دربردارندۀ مجموعۀ تعصّبات، شیفتگی‌ها و تناقضات ذهن خودش است، اما در طول حرفه‌اش، تصویر اولیۀ او از مسلمانان خونخوار و سفّاک به‌تدریج جای خود را به تصویر لطیف‌تری از  اُتلٌلو  می‌دهد؛ احتمالاً این سیرِ تحوّلی از دیدار سفیر مراکش از لندن در سال 1600 نشئت گرفته است. در شرایط کنونی که تصوّرات غلطی دربارۀ دین اسلام در اروپا رواج یافته است، باید از شکسپیر بیاموزیم و توجّه داشته باشیم که دربارۀ که و چه سخن می‌گوییم. ]]> هنر و ادبیات Mon, 10 Oct 2016 19:17:57 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/6800/ بازگشت روحانیان آوازخوان که به قدرت موسیقی ایمان دارند http://dinonline.com/doc/news/fa/6784/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از گاردین، مارتین اوهاگان همراه با برادرش یوجین و دیوید دلارجی، چندین آلبوم موفّق در حوزۀ موسیقی کلاسیک و مذهبی منتشر کرده‌اند که در کشورهای بسیاری مورداستقبال واقع شده‌اند. با وجود این، در پنج سال گذشته، وقفه‌ای در کار هنری‌ این گروه پیش آمد و آنها بیشتر وقت خود را صرف اموری کردند که هر کشیشی انجام می‌دهد؛ یعنی اجرای مراسم عشای ربّانی، گوش دادن به اعترافات، دعا کردن برای بیماران و محتضران، غسل تعمید نوزادان و موارد دیگر. اکنون پس از گذشت پنج سال از توقف فعالیت این گروه، ایشان با آلبوم جدید خود به دنیای موسیقی بازمی‌گردند. اعضای این گروه معتقدند اکنون کلیسا بیش از هر زمان دیگری به وجودشان نیاز دارد، چراکه موسیقی مرزهای سیاسی و فرقه‌ای را درهم‌می‌شکند و تأثیر ترمیم‌کننده‌ای در رفع اختلافات و چنددستگی‌های فرقه‌ای دارد. ]]> هنر و ادبیات Fri, 07 Oct 2016 14:53:59 GMT http://dinonline.com/doc/news/fa/6784/ شاعر انقلاب غزل هجران سرود http://dinonline.com/doc/report/fa/6478/ به گزارش دین آنلاین حمید سبزواری که در سال ۱۳۸۲ به عنوان چهره ماندگار شعر و ادبیات ایران انتخاب شد تنها کسی است که در سالهای بعد انقلاب، کتاب شعرش با مقدمه رهبر انقلاب جاپ شده است. شرح ماجرا به نقل از ایسنا چنین است: یکی از روز‌های سال 62 بود که حسین رفت دیدن آیت‌الله خامنه‌ای. دورانی که دیگر او را به تخلصش، «حمید سبزواری» می‌شناختند. بحث کشیده شد به اشعارش.   ـ آقا حمید، چرا کار‌های‌تان را چاپ نمی‌کنید؟   ـ حاج آقا، منتظر مقدمه‌‌ شما بر کتابم هستم!   این را حمید به شوخی گفت. اما خیلی جدی شنید که «من برای هیچ کس این کار را نکرده‌ام، ولی برای شما این کار را انجام خواهم داد». حمید هم اشعارش را توی دو تا کتاب جمع کرد و رساند دست آقای خامنه‌ای. کتاب‌هایی که بعدها اسم‌ «سرود درد» و «سرود سپیده» را برای‌شان انتخاب کرد.   آقا اشعار را خوانده و مقدمه‌ای دو صفحه‌ای برای حمید نوشت. « ... شاعر گرامی ما آقای حمید سبزواری از پیشکسوتان و پیشروان این راه است. زبان فاخر در شعر حمید، با مضمون انقلابی و مکتبی، آمیزه‌ای مطلوب و ارزنده پدید آورده و مجموعه شعر او در دیوان معاصر فارسی، فصل رغبت‌انگیز و شایسته‌ای گشوده است». پسر آقای سبزواری گفته است که پدرش وصیت کرده در حیاط خانه‌ای که در سبزوار در آن متولد شد به خاک سپرده شود. ]]> هنر و ادبیات Sat, 11 Jun 2016 09:56:17 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/6478/ انتقادات به مشترک برگزار کردن ثبت جهانی مثنوی معنوی http://dinonline.com/doc/report/fa/6443/ به گزارش دین آنلاین چند روز پیش رئیس مرکز اسناد ملی درباره ثبت جهانی مثنوی مولانا گفت: در حال حاضر در مرحله ثبت هستیم، ما به دلیل اشتراکات فرهنگی این کار را انجام دادیم. ایران و ترکیه اشتراکات فرهنگی زیادی دارند. باتوجه به اینکه مولوی در قونیه دفن شده، اما به زبان فارسی شعر گفته، هم ما و هم تُرک‌ها شرایط ثبت داشتیم اما ما این حوزه مناقشه را به حوزه وحدت تبدیل کردیم. همچنین فرهاد نظری، مدیرکل دفتر ثبت آثار تاریخی در این زمینه گفت: «مثنوى معنوی» مولانا مهم‌ترين اثر عرفانى به زبان فارسى است و به همين اعتبار قرار است ثبت جهانى شود. او هر نوع انتقاد، اعتراض و بروز حساسیت در این زمینه را ارزشمند دانست و تاکید کرد: ثبت مثنوى با مشاركت تركيه به هيچ وجه به معنى تأييد ادعاى تركيه مبني بر ترك بودن مولوى نيست. وی مطرح شدن انتقاداتی مبنی بر چرایی ثبت مشترک مثنوی معنوی را به این دلیل دانست که شايد دست‌اندرکاران این بحث، حافظه جهانى را به جامعه و اهالى رسانه درست نشناسانده‌اند و توضیح داد: ثبت مثنوى با مشاركت تركيه به معناى دلالت بر تُرك بودن مولانا نيست. قضيه بسيار ساده است. ما كتاب مثنوى را پيشنهاد كرده‌ايم و چون كهن‌ترين و كامل‌ترين نسخه مثنوى در قونيه است، با تركيه مشاركت كرديم. در واقع فقط به دلیل آن‌که نسخه‌ى مهمى از مثنوى در این کشور قرار دارد. مدیر کل دفتر ثبت آثار تاریخی ادامه داد: حتی اگر اين نسخه در آكسفورد بود، ایران برای ثبت آن به صورت مشترک با انگلستان وارد مذاكره می‌شد. حال پس از این اقدام برای ثبت مشترک، مسئولان فرهنگی باید چاره‌ای برای پاسخگویی به انتقادات دیگر مدعیان وابستگی به مولوی ارائه دهند، چنانکه افغانستان و فعالان فرهنگی این کشور نیز به ثبت فرهنگی مثنوی مولوی بدون حضور افغانستان و زادگاه مولوی انتقاد کرده‌اند. صلاح‌الدین ربانی، وزیر امور خارجه افغانستان، در دیدار با مولود چاوش اوغلو، وزیر امور خارجه ترکیه، درباره اینکه ترکیه و ایران به دنبال ثبت "مثنوی معنوي مولانا جلال‌الدین محمد بلخی" به عنوان میراث فرهنگی هر دو کشور در یونسکو هستند، خواستار معلومات بیشتری شد. براساس خبرنامه وزارت امور خارجه افغانستان، آقای اوغلو از اين موضوع اظهار بی‌اطلاعی کرده و گفته است که موضوع پیگیری می‌شود. آقای اوغلو در عین حال افزوده است که پیشنهاد و ملاحظه افغانستان به عنوان زادگاه مولانا در اين زمینه در نظر گرفته خواهد شد. کمپین اعتراض به ثبت مثنوی به عنوان میراث ایران و ترکیه در کمپینی که در اعتراض به این تصمیم در افغانستان گرفته شده است ضمن اشاره به محل تولد مولوی و مهاجرت او به قونیه آورده است: اگر در چند شعر از کلمات ترکی هم استفاده کرده باشد این اقتضای زبان و محل زندگی اوست اما این دلیلی بر این نیست که مولانا را از مشاهیر کشور ترکیه بدانیم. امروز ثبت مثنوی مولانا در فهرست میراث و مشاهیر ترکیه و ایران بدون در نظر گرفتن مردم سرزمین اجدادی مولانا یعنی افغانستان کنونی کاری به دور از منطق است. در ادامه بیانیه این کمپین آمده است: بزرگترین پرسش فارسی زبانان این است که آیا مردمان ترکیه نیز به زبان مولانا و مثنوی سخن گفته و می گویند و یا با اشعار مولانا انس و الفت دارند و او را همچنانی که فارسی زبانان سراسر جهان از خود می دانند، از خود دانسته و با اشعارش زندگی می کنند ؟ و یا اینکه مثنوی جزو دروس مدرسه و دانشگاه ترکیه نیز هست؟ پس حق مسلم آن نیست که در اوضاع کنونی فارسی زبانان رنج کشیدهٔ افغانستان آنان را از حق خود محروم کرده و بزرگترین اثر این بزرگ مرد ادب و تاریخ ایران گذشته و میراث فارسی زبانان را بدون در نظر گرفتن مردمان آن دیار به ثبت جهانی برسانیم چرا که آیندگان این عمل را به نقد خواهند نشست و این را ظلمی بر فارسی زبانان افغانستان و عملی جعلی خواهند دانست. حال ما اهالی فرهنگ و هنر ایران و افغانستان بر آن شدیم تا با درخواست از مسولین این دو کشور و همچنین کشور ترکیه و مسولین یونسکو پیشینهٔ سرزمین ایران را گوشزد کرده و اعتراض خود را مبنی بر ثبت مثنوی مولانا به نام ایران و ترکیه به گوش مسولین برسانیم. باشد که در تصمیم خود تجدید نظر کرده و افغانستان و دیگر کشورهای فارسی زبان را نیز در ثبت این اثر گرانبها سهیم گردانند.   ]]> هنر و ادبیات Thu, 09 Jun 2016 15:46:50 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/6443/ گله‌گزاری معززی‌نیا از تاختن‌ها علیه خانواده و اطرافیان آوینی http://dinonline.com/doc/report/fa/6282/ به گزارش دین آنلاین، شخصیت سازنده روایت فتح به دلایل متفاوت مورد توجه اهل فرهنگ و هنر بوده است. عده‌ای او را میراث‌بر فردید معرفی می‌کنند، عده‌ای معتقدند او متأثر از مارکسیسم بوده و عده‌ای هم معتقدند که او در اواخر عمر سالک راهی دیگر شده بود. حسین معززی نیا که همکاری با آوینی را در مجله سوره آغاز کرد و بعدها با ازدواج با دختر مرتضی رابطه نزدیک‌تری با او پیدا کرد به مناسبت سالگرد آوینی در صفحه فیسبوک خود نوشته است:  «آن روز، جمعه بود كه رفتی. بیست‌و‌سه سال گذشته. یك عمر است برای خودش. بیست‌و‌سه سال پیش، نمازت را كه خواندی، آفتاب كه زد، راه افتادی طرف رمل‌های فكه. خورشید آن‌قدرها بالا نیامده بود كه پا گذاشتی روی آن مین. و یك ساعت بیشتر نگذشت كه رفتی. امروز هم جمعه است. دوباره جمعه است. یادآور آن روز نحس. «آن‌جا چه می‌كرد؟» خیلی‌ها این را پرسیدند وقتی خبر رفتن‌ات را شنیدند. بعضی‌ها جوابی پیدا كردند، بقیه جوابی ساختند. ما می‌دانستیم آن‌جا چه می‌كردی. برای ما غیرمنتظره نبود. رفته بودی چون تحمل «باكس»‌هایی را نداشتی كه فشارت می‌دادند تا اندازه‌شان‌‌ شوی. چند ماه بود افتاده بودند به جانت تا توی «باكس»‌ جا شوی. زده بودی بیرون و این، نگران‌شان كرده بود. روزهای اول نصیحت‌ات ‌كردند و بعد تهدید، توهین و فحاشی كه آقاجان، برگرد توی باكس. ولی گوش‌ات بدهكار نبود. آن‌قدر ادامه دادند تا نه فقط دفتر كارت و نه فقط ساختمان حوزه‌ی هنری و دیگر ساختمان‌ها، بلكه كل شهر برایت قفسی شده بود كه می‌خواستند تویش بگنجی و تو تن نمی‌دادی. كوتاه نمی‌آمدی. این كه آن روزهای آخر نوشتی «اگر مقصد، پرواز است، قفس ویران بهتر...» شرح حال خودت بود. رفتی توی آن بیابان‌ها و خودت را در آن سكوت گم كردی تا بتوانی دوباره نفس بكشی. نفس‌ات بالا نمی‌آمد آن روزها. حتی به زور آن اسپری و آن قطره‌ها و جوشانده‌ها كه دائم دم دست‌ات بود. از شهر زدی بیرون تا حنجره‌ات باز شود. گلویت بسته نماند. توی آن بیابان پرسه می‌زدی تا قفس زمان را بشكنی و متصل شوی به روزگاری كه آدم‌ها بیرون از باكس‌ زندگی می‌كردند. آن مین، پیدایت كرد و قفس را شكست. به اراده خودت. خلاص شدی. ولی عاشقان «باكس» دارند به كارشان ادامه می‌دهند. همان روزها به مردم گفتند تو همیشه توی «باكس» بوده‌ای و چند صباحی غافل شده بودی كه خدا دستت را گرفت و نجاتت داد. خانواده و اطرافیان و دوستان‌ات را هم اره كردند، سابیدند و كوبیدند تا توی باكس‌ جا بشوند و اگر دیدند نتیجه نمی‌گیرند، باكس دیگری برای‌شان درست كردند و رویش نوشتند اهالی نفاق و الحاد و جهالت و انحراف. تو اما خلاص شدی. داغت به دل‌مان ماند، اما خلاص شدی مرد.» ]]> هنر و ادبیات Sat, 09 Apr 2016 16:02:39 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/6282/ واتیکان: فیلم برنده اسکار بر ضد کلیسای کاتولیک نیست http://dinonline.com/doc/news/fa/6180/ به گزارش دین آنلاین به نقل از خبرگزاری فرانسه، روزنامه اوسرواتوره رومانو در سرمقاله خود عنوان کرد فیلم افشاگر که روز یکشنبه دو جایزه اسکار را به دست آورد، وفادارانه نشان داد که چگونه کلیسا علیرغم یک واقعیت وحشتناک در تلاش در دفاع و پشتیبانی از خود برآمد. اما این فیلم افشاگر، ضد کاتولیک نیست. لوستا اسکارافیا در سرمقاله این روزنامه نوشت: "هیچ توجیهی برای خطای بزرگ کلیسای کاتولیک به عنوان نماینده خداوند وجود ندارد که ابزار قدرت خود را برای سوءاستفاده از مردم بی گناه به کارگیرد." فیلم اسپات لایت یا افشاگر در حقیقت فیلمی در مورد آزارهای جنسی کودکان و زنان در بدنه کلیسای کاتولیک است. افشاگر تلاش کرده نگاهی از درون به کوشش خستگی ناپذیر در کلیسا برای لاپوشانی آزارهای جنسی کشیش ها و اسقف ها، بیندازد. گفتنی است افشاگر به کارگردانی توماس مک کارتی است که در سال ۲۰۱۵ ساخته شده و اسکار بهترین فیلنامه غیراقتباسی و بهترین فیلم را به دست آورده است. این فیلم به روایت داستان یکی از قدیمی‌ترین گروه‌های روزنامه نگاری افشاگر از روزنامه بوستون گلوب می‌پردازد. آنها از کودک آزاری در یک کلیسای کاتولیک در ماساچوست آمریکا روایت کرده اند و در سال ۲۰۰۳ برنده جایزه پولیتزر شدند. ]]> هنر و ادبیات Tue, 01 Mar 2016 21:31:26 GMT http://dinonline.com/doc/news/fa/6180/ حمایت رسول جعفریان از هنر در برابر تاریخ؛ عیار روضه‌الشهدا از جنبه ادبی http://dinonline.com/doc/report/fa/6134/ رسول جعفریان، در نشست علمی بررسی و تحلیل روایت‌های داستانی واقعه عاشورا که 28 بهمن‌ماه در بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی برگزار شده به موضوع تفکیک هنر از تاریخ پرداخته و با اشاره به انتقاد استاد مرتضی مطهری به کتاب «روضه‌الشهدا» آورده است: ایشان این کتاب را از نظر تاریخی حاوی اشکالات فراوانی دانستند که نظر ایشان از جنبه تاریخی درست بود، اما بنده در آن زمان چند مقاله نوشتم و از کتاب «روضه‌الشهدا» دفاع کردم، اینکه باید این کتاب را از جنبه داستانی و هنری مورد بررسی قرار دهیم و نه تاریخی. جعفریان در کتاب "تاملی در نهضت عاشورا" (1386) فصلی را به کتاب روضه الشهدا ملا حسین کاشفی (صص319-360) اختصاص داده است. وی پس از بیان اطلاعاتی درباره نویسنده و منابع کتاب روضه الشهدا آورده است: "یکی از سوالاتی که درباره این کتاب وجود دارد این است که چگونه چنین کتابی در میان شیعیان و حتی سنیان متمایل به اهل بیت، این چنین جاودانه مانده و چنین تاثیر شگرفی از خود بر جای نهاد؟"(قبلی348) درادامه برای پاسخ به این پرسش یک جواب کوتاه و ساده ارائه می دهد: "پاسخ این پرسش در یک جمله آن است که نثر شیوا و گیرای این کتاب مهمترین عامل جاودانگی این کتاب در میان شیعیان بوده است."(قبلی:349) حتی ایشان نقش صفویه را در بسط نفوذ این کتاب با توجه تقدم تاریخی این کتاب بر سلسله صفویه رد می کند. ایشان به وجه ادبی بسیار خاص این کتاب همراه با گزینش بریده‌هایی از آن اشاره می‌کند. از نظر جعفریان، واعظ کاشفی در نثر شیوای خود"سبک قصه ای – تاریخی" را به کار برده و "و در جای جای کتاب صحنه را داستانی توصیف می کند که آشکارا فراتر از تاریخ نگاری عالمانه مستند است. چنین سبکی برای توده مردم در حد بسیار عالی پذیرفتنی و دوست داشتنی است. این‌گونه عبارت‌پردازی نه تنها عقل که روان آدمی را نیز تحریک می‌کند و تمام وجود خواننده را به همراه خود می کشد."(قبلی352)"کاشفی در کار تصویر ماجرای کربلا، در نهایت زیبایی از مفاهیم حماسی بهره گرفته است."(353) یک استاد مطالعات فرهنگی اما با اشاره به نکات جعفریان درباره تحریفات روضه‌الشهدا آورده است: این پاسخ به نظر می رسد بر ساده‌سازی موضوع  و نادیده گرفتن ابعاد نفوذ این کتاب در فرهنگ شیعی و رویکرد روشی و نظری تقلیل گرایانه مبتنی است. گسترش این اثر ادبی به عنوان یک اثر مرکزی در دینداری عامه مردم (که در چشم رسول جعفریان "توده مردم" در نظر گرفته شده‌اند که احتمالا در برابر خواص عقلانی مدنظر بوده اند) را باید یک امر جامعه شناختی تاریخی دانست که نمی توان تنها به وجه ادبی اثر تقلیلش داد. گسترش این اثر دلالت ها و دلایل تاریخی و سیاسی و فرهنگی و مذهبی خاص خود را دارد. در ادامه،‌ جبار رحمانی، پاسخ جعفریان را به چرایی نفوذ دیرپای این کتاب در فرهنگ شیعه پاسخی ساده شده متکی بر وجه ادبی می‌داند که به جای اینکه ما را به حل مسئله نزدیک کند، صورت مسئله را پاک می‌کند و مخاطب را از فهم موضوع دورتر می کند. «به عبارت دیگر باید مسائل مربوط به فرهنگ مردم، بالاخص اموری که ریشه در اعماق این فرهنگ دارند را با دیدی عمیق تر و همه جانبه تر مورد بررسی قرار دهیم. این‌گونه امور ریشه در حوزه های فرهنگی، سیاسی، مذهبی، اقتصادی و اجتماعی حیات تاریخی آن مردم دارند. اما اگر بحث از خرافات و تحریفات در مردم است که چرا اینهمه تحریف در حوزه عزاداری هست، به طوری که به تعبیری امروز باید عزای دیگری برای این تحریفات افزوده شده به حادثه بزرگ کربلا گرفت، اگر از برج عاج نخبگان فروآییم، باید حرف دقیق و عالمانه میرزا حسین نوری را پذیرفت که به یکی از علمای هند که در آن زمان برای ایشان نامه نوشته بود و از تحریفات رایج در مردم هند در حوزه عزاداری گله کرده بود، پاسخ داد: "آب از سرچشمه گل آلود است"؟. یعنی از مرکز علمی آن دوره، نجفی که در همان دوره علمای بزرگی در آن می زیستند، این مسئله ریشه می گرفت، شاید بتوان این‌گونه تفسیر کرد که تقصیر مردم نیست، نخبگان خود در کارشان کوتاهی می کنند.»(1) البته شاید منظور جعفریان در عبارات یادشده صرفاً بیان راز ماندگاری و فراگیری روضه‌الشهدا در فرهنگ عزاداری نبوده است بلکه جعفریان در حال توجه دادن به وجوه ادبی کتاب ملاحسین کاشفی است  اما با این حال، باید دید آیا ایشان هیچ تفاوتی بین انواع داستان‌پردازی درباره یک واقعه نمی‌گذارد؟ و مسئله دیگر اینکه در راه داستانی کردن روایت‌های تاریخی تا چه اندازه می‌توان  به خلق شخصیت جدید یا تغییر در برخی حوادث بنیادین روز واقعه پرداخت؟   1. سایت انسان‌شناسی و فرهنگ ]]> هنر و ادبیات Sat, 20 Feb 2016 06:20:02 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/6134/