پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين هنر و ادبیات :: نسخه کامل http://dinonline.com/news/culture/art Sun, 27 May 2018 01:50:35 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Sun, 27 May 2018 01:50:35 GMT هنر و ادبیات 60 ​چرا نمایش فیلم پلنگ سیاه در عربستان سعودی رویداد مهمی است؟ http://dinonline.com/doc/news/fa/7704/ نمایش فیلم بلک پانتر (پلنگ سیاه) در عربستان سعودی یکی از اولین گام‌ها به سوی مبارزه با اسلام افراطی است، پلنگ سیاه اولین فیلم تجاری است که پس از سه دهه روی پردۀ سینماهای عمومی عربستان سعودی می‌رود، اکران این فیلم برای عربستان سعودی جنبۀ اقتصادی نیز دارد چون سعودی‌ها دیگر برای دیدن فیلم‌های روز دنیا مجبور نیستند پول‌شان را در خارج از مرز پادشاهیِ عربستان و در سینماهای دوبی و بحرین خرج کنند. سعودی‌ها به یاد می‌آورند که تا پیش از اینکه عربستان سعودی به یک تفسیر سنت‌گراتر از اسلام روی آورد، محدودیت اکران فیلم‌ها وجود نداشت و مردم بدون تأخیر آخرین نسخه‌های فیلم‌ها را می‌دیدند و لذت می‌بردند. در آن روزها در ریاض، نسخه‌های پیشین فیلم پلنگ سیاه در باشگاه‌های فوتبال روی صحنه می‌رفت. در شهر جدّه نیز حدود 30 سینما فیلم‌های کلاسیک عرب و فیلم‌های هالیوود را به نمایش می‌گذاشتند. خانواده‌های مشهور حجاز نیز در حیاط پشتی خانه‌هایشان فیلم‌ها را نشان می‌‍دادند. در سال 1979 روحانیون مذهبی و پیروان‌شان در جنبش الصحوه (بیداری اسلامی) مسجد جامع را اشغال کردند، دولت زیر فشار این گروه قرار گرفت و ناگهان پروژکتورهای سینماها خاموش شدند، هدف آنها این بود که خانوادۀ سلطنتی عربستان را از قذرت ساقط کنند و یک نظام مذهبی سخت‌گیرتری را بر تمام کشور مسلط کنند. اما در سال‌های اخیر با فراگیرشدن اینترنت و شبکه‌های اجتماعی در میان مردم و به دنبالش تغییر عادات میلیون‌ها نفر از مردم، کنترل شرایط از دست روحانیون خارج شده است. نیمی از جمعیت عربستان سعودی زیر سی سال هستند و به طور افزاینده‌ای برنامه‌ها و فیلم‌ها را به صورت آنلاین تماشا می‌کنند. فهم و تسلط آنها بر دنیای دیجیتال و شبکه‌های اینترنتی باعث شد تقاضای مصرّانۀ عمومی برای برداشتن ممنوعیت سینما کاهش یابد. اما لغو ممنوعیت سینما توسط شاهزاده بن سلمان نه تنها اعتبار او را نزد مردم افزایش داد بلکه باعث شد جوانان سعودی حس کنند که او نیز یکی از آنها است و جهان را همانگونه می‌بیند که آنها می‌بینند. در فوریۀ گذشته، کاخ سلطنتی عربستان اعلام کرد بیش از 64 میلیارد دلار برای توسعۀ صنعت سرگرمی در ده سال آینده، تخصیص یافته است؛ از سیرک‌های میدانی گرفته تا مارون 5 (گروه موسیقی راک آمریکایی). پیش‌بینی می‌شود این سرمایه‌گذاری حدود 133 میلیارد دلار در سال، سودآوری داشته باشد، هزاران شغل و درآمد بالا را برای بیکاران فراهم کند. این سرمایه‌گذاری بخشی از برنامۀ چشم‌انداز 2030 عربستان سعودی است که توسط شاهزاده بن سلمان اجرا می‌شود. در عربستان تعداد فارغ‌التحصیلان زن از دانشگاه‌ها بیشتر از تعداد فارغ‌التحصیلان مرد است؛ اما زنان تنها 22 درصد از نیروی کار را تشکیل می‌دهند، خبر خوب برای زنان این است که ادارۀ کل سرگرمی عربستان سعودی اعلام کرد بر اساس این برنامه قصد دارد تا سال 2030، حدود دویست‌هزار شغل برای هم زنان و هم مردان ایجاد کند. همچنین برای تزریق اندکی آدرنالین در صنعت سرگرمی عربستان سعودی، قانون تفکیک زن و مرد در سینماها لغو می‌شود. استعدادهای درخشان عرب می‌توانند از یوتیوب به جریان اصلی تولید فیلم بپیوندند. حتی دین هم محدودیتی ندارد، اظهارات قوی در مورد اسلام معتدل باعث شده است صداهای رادیکال و افراطی محدود شود. سرعت اصلاحات از حد تخیل بالاتر است. برنامۀ چشم‌انداز 2030 برای هدفی بیشتر از رونق دوربارۀ اقتصاد عربستان است، این برنامه به دنبال این است که جامعۀ عربستان را پر جنب‌وجوش‌تر، متنوع‌تر و سرگرم‌کننده‌تر کند. همان‌طور که در فیلم پلنگ سیاه، اوِرِت کی. راس به پادشاه تی‌چالا می‌گوید: «دیدم که بیگانگان از آسمان به زمین آمدند و تاکنون چنین چیزی هرگز ندیده بودم.» میلیون‌ها سعودی به این می‌اندیشند که کدام نشان مقدس بعدی توسط پادشاه رادیکال جدید آنها خواهد افتاد. ]]> هنر و ادبیات Wed, 25 Apr 2018 09:05:07 GMT http://dinonline.com/doc/news/fa/7704/ آیا فیلم «مریم مجدلیه» جنجال برخواهد انگیخت؟ http://dinonline.com/doc/report/fa/7608/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از فیلم اسکول ریجکتز، پس از رسوایی هاروی واینستین، شرکت فیلم‌سازی او اکران فیلم مریم مجدلیه را از 24 نوامبر 2017 به سی‌ام مارس 2018 موکول کرد. تنها اطّلاعات دیگری که تاکنون دربارۀ فیلم به دست آمده تصاویری از پشت‌صحنه است. شخصیتی که از مریم مجدلیه در فیلم ارائه شده به طور خلاصه از این قرار است: در قرن نخست میلادی، زن جوانی در سرزمین مقدّس روستای کوچک و خانوادۀ سنّتی خود را پشت سر می‌گذارد تا به یک نهضت اجتماعی جدید و بنیادشکنانه بپیوندد. این نهضت یک رهبر پرجذبه دارد که آن عیسای ناصری است که نوید تحوّلاتی را در جهان می‌دهد. مریم به دنبال سبک جدیدی از زندگی و اعتباری است که سلسله‌مراتب سفت و سختِ آن زمان او را از آن محروم ساخته است. کم‌کم افراد بیشتری جذب نهضت عیسی می‌شوند و او و پیروانش در جامعه انگشت‌نما می‌شوند. سفر معنویِ مریم او را در کانون ماجرایی قرار می‌دهد که به شهر اورشلیم ختم می‌شود و در آنجا مریم باید با واقعیتِ سرنوشت عیسی و جایگاه خودش در این سرنوشت مواجه شود. فیلم حول محور شخصیت اصلی‌ای ساخته شده که در تاریخ اطّلاعات ناچیزی دربارۀ او به ثبت رسیده است. با این حال فیلم تلاش دارد روایت جالب و منسجمی از ایمان و شجاعت مریم به تصویر بکشد. در کتاب مقدّس مریم در صحنۀ به صلیب کشیده شدن عیسی و رستاخیز او حضور دارد. او به عنوان نخستین شخصی که شاهد غیب شدن پیکر عیسی در قبرش است، یکی از مهم‌ترین زنان در کتاب مقدّس به شمار می‌رود. (رونی مارا در نقش برجسته‌ترین و جنجالی‌ترین شخصیت زن در مسیحیت) در طیّ سال‌ها نظریه‌های بسیارِ دیگری دربارۀ زندگی او مطرح شده است. این موضوع که آیا مریم رابطۀ عاشقانه‌ای با عیسی در زمان حیات او داشته یا خیر بسیار موردبحث است. بعضی‌ها معتقدند مریم در هنگام ملاقات اولیۀ خود با عیسی یک روسپی توبه‌کار بوده است. تمام این داستان‌های ضد و نقیض نوشتن فیلم‌نامه را دشوار می‌سازد. مخاطبان که به تاریخ زندگی مریم و نظریه‌های پیرامونِ آن واقف هستند، با انتظاراتی به تماشای فیلم خواهند نشست که همۀ این انتظارات در فیلم برآورده نشده است. مشکلی که در به تصویر کشیدنِ شخصیت‌های کتاب مقدّس وجود دارد، برآورده کردن انتظارات مخاطبان است که تصاویر متفاوتی از عیسی و اطرافیانش در ذهن دارند و می‌خواهند آن انتظارات همه در فیلم محقّق شوند. از طرف دیگر دوست دارند فیلمی که می‌بینند برداشت تازه و جالبی از داستان‌های کتاب مقدّس باشد و در غیر این صورت، تماشای آن برایشان سرگرم‌کننده نخواهد بود. تلاش فیلم‌سازان قبلی برای محقّق ساختن این انتظارات همیشه هم موفقیت‌آمیز نبوده است. در سال 1988 مارتین اسکورسیزی فیلم «آخرین وسوسۀ مسیح» را کارگردانی کرد. این فیلم بر مبنای گزارش تاریخی‌ای که در کتاب مقدّس آمده ساخته نشده بود، بلکه اقتباس از رمانی به همین نام و تألیف نیکوس کازانزاکیس بود. با این که در خود فیلم به این موضوع اشاره شده، خیلی‌ها به خاطر تصویری که فیلم از عیسی ارائه داده بود نسبت به آن اعتراض کردند. پروتستان‌های اوانجلی، باپتیست‌های جنوبی و کلیساهای ارتدوکس شرقی شخصیت غیرمعصوم و ضعیفی را که در فیلم از عیسی ارائه شده بود، تصویرسازی نادرستی از این شخصیت الهی خواندند. واکنش شدیدتری که نسبت به فیلم نشان داده شد به خاطر صحنۀ عاشقانه‌ای میان عیسی و مریم مجدلیه بود. این صحنه مبتنی بر نظریۀ ثابت‌ناشده‌ای مبنی بر رابطۀ عیسی با مریم بود و باعث برانگیخته شدن خشم بسیاری از مسیحیان شد. حتّی مادر ترزا نیز فیلم را محکوم کرد. یکی از اسقفان اعظم گفت: "این صحنه رویاپردازی و زاییده تخیّلات بیمارگونۀ بشری است... که عصمت و پاکی مسیح را زیر سؤال می‌برد. " فیلم جنجالی دیگری که مبتنی بر کتاب مقدّس ساخته شد، «مصایب مسیح» ساختۀ مل گیبسون در سال 2004 بود. تمرکز گیبسون در این فیلم بر روی تصویرپردازیِ دقیق از لحظات پایانی عمر عیسی مسیح در عهد جدید بود. نتیجۀ این تلاش فیلمی تکان‌دهنده و مملو از خشونت بود که بسیاری از تماشاچیان را شوکه کرد. انتقاد تندوتیزتری که متوجّه فیلم شد به خاطر تصویرسازیِ شخصیت‌های یهودی در فیلم بود. در یهودیانی که در صحنۀ تصلیب عیسی حضور داشتند دشمنی و عنادی نسبت به مسیح به تصویر کشیده شده بود که به اعتقاد خیلی‌ها، چنین چیزی صحت تاریخی نداشته است. بعضی‌ها می‌گفتند فیلم به گونه‌ای ساخته شده که باعث می‌شود یهودیان یک «مافیای بی‌روح» به نظر آیند. فیلم‌هایی که اشاره شد چند نمونه از خطری هستند که متوجّه درام‌های مبتنی بر کتاب مقدّس است. این فیلم‌ها هم باید به مذاق مسیحیانی که شالوده‌های روایی فیلم را می‌دانند خوش بیایند و هم از اعتقادات دینی مسیحیان تخطّی نکنند؛ هم باید سرگرم‌کننده باشند و هم صحیح و دقیق. فیلم «مریم مجدلیه» آغاز خوبی داشته است. رونی مارا و جاکوئین فونیکس بازیگران بااستعدادی هستند که احتمالاً تماشاچیان بسیاری را جذب خواهند کرد. ]]> هنر و ادبیات Tue, 09 Jan 2018 08:01:27 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7608/ مسجد بدون مناره و مدرنی که در تهران قیل‌و‌قال بر پا کرد http://dinonline.com/doc/note/fa/7548/ به گزارش دین آنلاین به نقل از گاردین، برخی این بنا را به عنوان یک مسجد نمی‌پذیرند و معترضند که چرا مناره یا گنبد درست و حسابی ندارد و تئاتر شهر آن را تحت‌الشّعاع خود قرار داده است. بنا به اظهار سایت محافظه‌کار «مشرق‌نیوز»، این بنا "مسجدی است که قربانی تئاتر شهر شده است و طراحی پسامدرن و توهین‌آمیز آن عاری از هرگونه معنایی است." قرار بود این مسجد در تابستان سال جاری رسماً افتتاح شود؛ یعنی ده سال پس از آن که شرکت معماری «حرکت سیّال» برای ساخت آن قرارداد بست. حالا کار ساخت و ساز تقریباً به اتمام رسیده، اما قیل‌وقال‌ها باعث قطع بودجه شده و لذا طراحی داخلی تکمیل نشده و سرنوشت مسجد در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. بنا به گزارش بعضی از رسانه‌ها، مسئولین قصد دارند با اعمال تغییراتی، این مکان را به یک مرکز فرهنگی اسلامی تبدیل کنند. طبق گفتۀ معمارها، این مسجد در یکی از حسّاس‌ترین نقاط فرهنگی تهران واقع شده است؛ یعنی محلّ تقاطع خیابان انقلاب اسلامی با خیابان پردرختِ ولی‌عصر که مهم‌ترین تقاطع شهر است و فاصلۀ چندانی از دانشگاه تهران و کتاب‌فروشی‌های پیرامون آن ندارد. معمارها می‌گویند: "ما سعی کردیم بین تئاتر شهر و مسجد که دارای ماهیت فرهنگی است تعامل ایجاد کنیم. می‌خواستیم آن را به یک پروژۀ فرهنگی تبدیل کنیم که با محیط پیرامونش هماهنگی داشته باشد. مسجد باید پاسخگوی نیازهای عصر و زمانۀ خودش باشد." این مسجد هفت طبقه که در زمینی به مساحت 3855 متر مربّع احداث شده، 32 متر ارتفاع دارد که تنها 20 متر از آن بالای زمین است. بنای مسجد دارای سالن‌های بزرگ نمازخانه، مراکز فرهنگی، مکانی برای اقامت امام جماعت و فضای پارکینگ است. طرح ساخت مسجد چهارده سال پیش، در زمان شهرداری محمود احمدی‌نژاد ارائه شد. اما مسئولان تئاتر به‌شدّت با طرح اولیه که توسط معمار دیگری ارائه شده بود مخالفت کردند، چراکه بنای آن 52 متر ارتفاع داشت و شالودۀ آسیب‌پذیر تئاترشهر را در معرض خطر قرار می‌داد. اما وقتی محمدباقر قالیباف شهردار شد، طرح به شرکت «حرکت سیال» محوّل شد. این زوج متخصّص طراحی بناهای نوین هستند. پردیس سینما ملّتِ دانشمیر که در سال 2008 ساخته شد از جهات بسیاری آغازگر موج جدیدی از ساختمان‌های مدرن در تهران بوده است. نسل جدیدی از معمارهای ایرانی دارند پا جای پای یک آوانگاردِ پیش از انقلاب می‌گذارند که با کمک گرفتن از عناصر سنّتی در طرح‌های مدرن، مرزهای معماری سنّتی ایرانی را توسعه داده است. بنا به گفتۀ معمارها، "بزرگ‌ترین منبع ما برای این پروژه خود قرآن کریم بود. ما سعی کردیم بنای مسجد را با اعتدال، سادگی و حسن‌نیّت طراحی کنیم، نه این که مسجدی باشد که به ارتفاع و بلندای خودش ببالد. مسجد ولی‌عصر در نزدیکی پارک دانشجو و تئاترشهر قرار گرفته، لذا می‌خواستیم به‌ گونه‌ای باشد که با نسل‌های جوان‌ بهتر ارتباط برقرار کند." این زوج می‌گویند مسجد قبا که قدیمی‌ترین مسجد جهان است و قدمت آن به زمان پیامبر اسلام بازمی‌گردد الهام‌بخش آنها بوده است. آنها می‌گویند: "سادگی یکی از ویژگی‌های اصلی مساجد اولیه بود." آنها به مفهوم تک‌اتاقه بودن فکر کردند و بنای مسجد را به شکلی طراحی کردند که "برون‌نمای کلّی مسجد یک گنبد کم‌شیب را شکل داده است." مهران قارلقی مدیر «استودیو اینتگریت» لندن می‌گوید ساختمان این مسجد با دقّت و به گونه‌ای طراحی شده که با تئاترشهر همخوانی داشته باشد و حرمت آن را حفظ کند. ارتفاع آن پایین‌تر از تئاترشهر است. هرچه مسجد به تئاترشهر نزدیک‌تر می‌شود، سکوهای آن به‌تدریج در محیط پیرامون منحل شده است. سکوی اصلی مسجد نیز رو به تئاترشهر دارد تا مراجعه‌کنندگان بتوانند از نمای تئاترشهر لذت ببرند. به گفتۀ قارلقی، اگر این مسجد طرح دیگری داشت و به سبک مساجد سنتی با مناره و گنبد بزرگی ساخته می‌شد، تئاترشهر مغلوب قرار می‌گرفت و ممکن بود وجود آن به خطر بیفتد. در جهان معماری خلق فضاهای بدیعِ مذهبی کار غیرمعمولی نیست و مساجد غیرمتعارف دیگری مثل «مسجد الغدیر» در خیابان میرداماد تهران وجود دارد که برندۀ جایزۀ معماری «آقاخان» شده است. ]]> هنر و ادبیات Wed, 25 Oct 2017 06:59:04 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7548/ پیام لغو کنسرت‌ها به وزیر ارشاد دولت دوازدهم http://dinonline.com/doc/report/fa/7447/ به گزارش دین‌آنلاین در آستانه آغاز به کار دولت دوازدهم، مسئولان شهر مشهد این بار حتی با کنسرت حامد زمانی، خواننده‌ای که بیشتر ترانه‌های او مذهبی – سیاسی و در چارچوب نظام جمهوری اسلامی است نیز مخالفت کردند. اما این‌بار بهانه لغو کنسرت، «حضور ساز در صحنه» بود. حامد زمانی قرار بود به‌مناسبت میلاد امام رضا، کنسرتی را اجرا کند بنابر گفته وی، در حالی که تمام هماهنگی‌های قبلی انجام شده بود اما مسئولان «بدون عذرخواهی و هیچ توضیحی» به جلوگیری از این کنسرت برآمدند. گروه حامد زمانی آن‌طور که خود او می‌گوید ابتدا به‌دلیل محدودیت حضور ساز روی صحنه، طبق قرار اولیه قرار بود با سه کیبورد و لپ‌تاپ روی صحنه برود اما ساعاتی پیش از اجرا از آن‌ها خواسته شد که فقط با یک کیبورد روی صحنه بروند در حالی که اجرای گروه با یک کیبورد غیرممکن بود. زمانی به ایسنا گفته است حتی اعضای گروهش «به احترام نام امام رضا» حاضر بودند، «در اتاقک‌هایی که کسی دید نداشت، ساز بزنند تا اجرا برگزار شود»، ولی با آن موافقت نشد. پس از انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم در ایران بار دیگر موج جلوگیری از برگزاری کنسرت‌ها آغاز شده و اهالی موسیقی نسبت به آن اعتراض کرده‌اند. در یکی از آخرین نمونه‌ها روز جمعه ۶ مرداد کنسرت شهرام ناظری و فرزندش حافظ ناظری در سالن کارگران شهر قوچان به دستور دادستان این شهر لغو شد. همچنین با حکم دادستانی، کنسرت حامد همایون در یزد و فریدون آسرایی در کرج نیز لغو شد. این رویداد اما با اعتراض بسیاری از رسانه‌ها و خبرگزاری‌های موافق و مخالف دولت همراه بوده است. خبرگزاری تسنیم در یادداشتی تحت عنوان عواقب لغو کنسرت ناظری نوشته است: «انگار مسئولان استانی نمی‌دانند که هر تصمیم آنها در لغو و جلوگیری از برگزاری اتفاق‌های هنری می‌تواند بازخوردهای نامناسبی علیه کشور داشته باشد. از هم‌اکنون باید منتظر بود و دید که رسانه‌های ضدانقلاب چگونه این اتفاق را دست‌مایه اهداف شومشان می‌کنند. آنها این اتفاق را به کلّیت سیاست‌های کشور تعمیم می‌دهند در حالی که هرگز این‌گونه نیست و در سیاست‌های کُلی کشور همواره حمایت از فرهنگ و هنر ایرانی مورد توجه بوده است. شهرام ناظری به‌عنوان خواننده‌ای بزرگ و پیشکسوت در عرصه موسیقی جایگاهی والا در هنر ایران‌زمین دارد. او همواره کنسرت‌هایش را در تهران و شهرستان‌های دیگر با عزت و احترام برگزار می‌کند. در آخر همین هفته جاری، شهرام ناظری و پسرش در تهران و در تالار وزارت کشور برای چند شب پروژه «آواز پارسی» را به صحنه می‌برند، پروژه‌ای که محوریتش سروده‌های فردوسی است و ناظری می‌خواست آغاز کنسرت‌های این پروژه از سرزمین فردوسی باشد اما این مهم هرگز رخ نداد. حال باید دید علت این ماجرا چیست و چه‌کسی مسئول این اتفاق است. وقتی شهرام ناظری خودش به‌تنهایی می‌تواند نمادی از هنر و فرهنگ اصیل ایرانی باشد، چرا کنسرت او با وجود داشتن مجوز، لغو می‌شود.» روز پنج‌شنبه ۱۲ مرداد، دست‌اندرکاران موسیقی در اعتراض به لغو کنسرت‌ها در خانه موسیقی گردهم آمدند و نامه‌ اعتراضی به حسن روحانی، رئیس جمهوری ایران نوشتند. آن‌ها از روحانی خواستند تا «فردی آگاه، شجاع و مدافع حقوق هنرمندان» را به‌عنوان وزیر ارشاد اسلامی انتخاب کند که «به‌سادگی و به‌سرعت تسلیم گروه‌های فشار و مخالفان فرهنگ و هنر نشوند». کسانی که فرمان لغو کنسرت‌ها را در مشهد و شهرهای خراسان صادر کرده‌اند هنوز موضعی رسمی نگرفته‌اند. شاید آنان معترضان به لغو کنسرت‌ها را مخاطب پیام خود نمی‌دانند، بلکه با صدور این فرمان‌ها، در پی آنند که وزیر آینده فرهنگ و ارشاد اسلامی را از هم‌اکنون به چالشی بزرگ در جغرافیای فرهنگی تحت سیطره خود دعوت کنند. این در حالی است که حسن روحانی در جریان مبارزه‌های انتخاباتی در ورزشگاه تختی مشهد در میان هواداران خود با اشاره به هنرستیزی‌های صورت گرفته در مشهد گفته بود: «همه مسئولان باید نوکر ملت ایران باشند. ما یک دولت داریم، ما یک رهبر داریم، یک قانون اساسی داریم، در هر شهر رهبر نمی‌خواهیم.» ]]> هنر و ادبیات Sat, 05 Aug 2017 11:45:56 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7447/ «عروج» روایتی سینمایی از تقابل خیر و شر http://dinonline.com/doc/note/fa/7361/ حسن این سیاست سینمایی آن بود که از دیدن این همه خشونت، سرعت و بی‌تابی که گویی شاخصه فیلم‌های هالیوودی است، راحت بودیم. بدی کار آن بود که فیلم‌های روسی واقعاً تماشاچیان را ابله فرض می‌کردند و می‌خواستند به ضرب دنگکْ زیباشناسی «رئالیسم سوسیالیستی» را توی چشم آنان فروکنند و به آنان هر یاوه‌ای را بباورانند؛ تازه در کار خود کمی ذوق هنری هم به خرج نمی‌دانند که بیننده بی‌ربطی داستان را به سبب مثلاً نورپردازی درخشان یا موزیک متن عالی آن تحمل کند. این فیلم‌ها، به قول معروف، همه چیزشان به همه چیزشان می‌خورد. اما از حق نباید گذشت که گاه در میان این فیلم‌های سری‌دوزی شده شاهد تک ستاره‌ای بودیم که اثری ماندگار بر بینندگان می‌گذاشت و آن‌ها را تا سال‌های سال رها نمی‌کرد. یکی از آن‌ها فیلم «عروج» بود که نزدیک سی سال پیش آن را دیدم، اما هنوز یادآوری برخی از سکانس‌های آن روحم را تکان می‌دهد. عروج شاهکاری شاعرانه در متن جنگ جهانی دوم است. بازسازی مسیح و یهودا در قالب دو پارتیزان روسی است که به چنگ روس‌های سفید و همکاران نازی می‌افتند. مسیر داستان ساده و روشن است، هرچند به ظاهر این فیلم جنگی است، خبری از تیراندازی و صدای شنی تانک‌ها، بمباران هوایی، کشته‌های پشته شده و یا جلوه‌های ویژه نیست. فیلم بسیار آرام است و همه چیز در سرمای جنگل و برف‌هایی که همه جا را سفید کرده‌ پوشیده شده است. دو پارتیزان روسی برای به دست آوردن خوراکی وارد منطقه روس‌های سفید و هم‌پیمانان نازی‌ها می‌شوند و پس از آن که یکی از آن دو، سوتنیکف[1] که بیمار است، تیری به زانویش می‌خورد و زخمی می‌شود، گیر می‌افتند. مقاومت در برابر بازجویی سخت است؛ آدمی از گوشت و استخوان ساخته شده است. با این همه، سوتنیکف زخمی ایستادگی می‌کند، ولی آن دیگری، ریباک،[2] تسلیم می‌شود.  پایان محتوم داستان مشخص است، سوتنیکف زخمی، که تنی نزار، چهره‌ای آرام و بیرنگ و رخساری مسیح‌گونه دارد، تا سرحد مرگ شکنجه و سرانجام به دار آویخته می‌شود. اما ریباک خیانت می‌کند و تن به همکاری با روس‌های سفید می‌دهد و مزد خود را چون یهودای اسخریوطی می‌گیرد و جان سالم به در می‌برد. اما پس از رهایی به نادرستی کارش پی می‌برد و دست به خودکشی می‌زند. طرفه آن که کمربندی که قرار است او را خفه کند باز می‌شود و او نمی‌میرد. ظاهراً مرگ هم از او دوری می‌کند. وی دو باره کمربند را سفت می‌کند تا خود را به دار آویزد، اما دیگر جرأت این کار را ندارد. سرانجام مطرود، تحقیر شده و دوست از دست داده، دیگر نه جرأت خودکشی دوباره را دارد و نه تحمل این نوع زندگی را. این فیلم درخشان دینی، که از شگفتی‌های روزگار در فضای دین‌ستیزانه شوروی ساخته شده است، با نشان دادن فاصله کیهانی عروج سوتنیک، که بازگوی شخصیت مسیح است، و سقوط دردناک ریباک، که همان یهودای امروزی شده است، به پایان می‌رسد. پایان این فیلم تفاوتی ظریف با روایت رسمی تصلیب مسیح دارد. در حالی که به روایت اناجیل، مسیح در کنار راهزنان به صلیب کشیده می‌شود، سوتنیکف را پیرمرد، مادر جوان، و دختر 10-12 ساله‌اش که به پارتیزان‌ها کمک کرده‌اند،  همراهی می‌کنند و به دار آویخته می‌شوند. اما دخترک حتی هنگامی که بر پایه زیر طناب دار می‌ایستد، قدش چنان کوتاه است که به طناب نمی‌رسد و نمی‌تواند سرش را داخل طناب کند. در نتیجه، او را بغل می‌کنند تا بتواند با سوتنیکف عروج کند. کمی هم درباره مسائل فنی فیلم. این سینمایی سیاه و سفید آخرین ساخته خانم لاریسا شپیتکو (1938-1979) است که جوایزی، از جمله جایزه خرس طلایی از بیست و هفتیمین جشنواره بین المللی فیلم برلین، را از آن خود کرده است. شپیتکو همسر الِم کلیموف، کارگردان روسی، بود. از قضا صدا و سیما فیلم معروف این کارگردان، یعنی «بیا و بنگر» را نیز پخش کرده است که دیدن آن نیز غنیمت است. شپیتکو در 41 سالگی همراه با چهار تن از عوامل تولید فیلم در تصادف خودرو کشته شد و فیلم ناتمامش، «وداع با متیورا» را شوهرش به پایان رساند. پس از پخش این فیلم از صدا و سیما و آشنایی با شپتیکو، مصاحبه‌ای از او در یکی از نشریات فارسی خواندم. خبرنگار از او پرسیده بود که شما شاهد جنگ جهانی دوم نبودید و در نتیجه حافظه شما برای ساختن این فیلم یاری نمی‌دهد، پس چرا سراغ این موضوع رفتید؟ پاسخ وی عالی بود: درست است که من در آن زمان نبودم، اما از حافظه ملت خودم یاری گرفتم. سخن کوتاه، عروج روایت صعود حضرت عیسی مسیح و نسخه امروزی شده این جشن بزرگ است که از چشمان هوشمندانه زنی روسی روایت شده است و در آن تقابل زیبایی و زشتی، صعود و سقوط، اخلاق و بی‌اخلاقی، شرافت و رذالت، قدرت و ضعف بشری، به‌خوبی به تصویر کشیده شده است؛ البته بی آن که شعارهای کلیشه‌ای یا مطلق‌سازی‌های هالیودی و سیاه و سفید کردن شخصیت‌ها، آزارمان بدهد. لذت این فیلم پیشکش همه هموطنان مسیحی باد. گفتنی است که  روز پنجشنبه 19/2/1392 برابر با 9 می 2013، عید صعود حضرت عیسی به شمار می‌رود. طبق سنت مسیحی، حضرت عیسی چهل روز بعد از عید پاک و پس از آن که چند بار بر حواریان خود پدیدار شد، به آسمان عروج کرد. این عید به روز صعود (Ascension Day)، پنجشنبه مقدس (Holy Thursday)، و پنجشنبه صعود (Ascension Thursday) نیز معروف است و از اعیاد مهم مسیحیان به شمار می‌رود.   ارجاعات: [1] Sotnikov. [2] Rybak.   رونوشت از سایت دغدغه های اخلاق و دین (دکتر سید حسن اسلامی) HassanEslami.com ]]> هنر و ادبیات Wed, 24 May 2017 09:49:02 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7361/ ده نکته دربارۀ مولانا جلال‌الدین رومی http://dinonline.com/doc/article/fa/7130/ به گزارش دین‌آنلاین، هافینگتن‌پست به بیان ده نکته دربارۀ زندگی مولانا می‌پردازد: 1. محلّ تولد مولانا جایی واقع در تاجیکستان کنونی، در نزدیکی مرز افغانستان بوده است. این منطقه در آن زمان زیرمجموعۀ امپراطوری ایران باستان و متأثر از ادیان و فرهنگ‌های اسلامی، زرتشتی و بودیستی بود. 2. پدر و پدربزرگ مولانا جزو وعّاظ و قضّات نامدار مسلمان بودند و از او نیز انتظار می‌رفت ادامه‌دهندۀ راه پدران خود باشد. البته پدر او «بهاء ولد» از تصوّف نیز تأثیر پذیرفته بود. 3. مولانا طبق گفتۀ خود، در کودکی فرشته‌ها را می‌دیده است. 4. او بخشی از زندگی خود را به مهاجرت گذراند. بهاء ولد تصمیم گرفت به خاطر مشکلات سیاسی یا به قصد زیارت خانۀ خدا خانوادۀ خود را از موطن خود «وخش» به جای دیگر ببرد. در آن زمان چنگیزخان قصد حمله به تاجیکستان را داشت. در هر حال آنها مهاجرت کردند و مولانا دیگر هیچ‌گاه به وطن خود بازنگشت. 5. مولانا در برهه‌های مختلفِ عمر خود در گستره‌ای بالغ بر چهارهزار کیلومتر زندگی کرد. چراکه پدر و مادر او نزدیک به بیست سال در حال مهاجرت بودند. خانوادۀ مولانا از وخش به سمرقند (در ازبکستان)، ایران، سوریه، عربستان سعودی و بالاخره به ترکیه سفر کردند و مولانا پنجاه سال از عمر خود را در ترکیه به سر برد. این سفرها باعث شد مولانا با زبان‌ها و سنّت‌های گوناگون دینی آشنا شود. 6. مولانا در یک مدرسه واقع در حلب که امروز به یک ویرانۀ عظیم تبدیل شده است به مطالعۀ مسائل دینی مشغول شد. محور دروسی که به او تعلیم می‌شد قرآن بود. 7. احتمالاً مولانا هیچ‌گاه در طول عمر خود «رومی» خوانده نشد. این لفظ نامی است که جهان غرب پس از رحلت او در مورد او استفاده می‌کند. چراکه وی مدت قابل‌توجهی از عمر خود را در ترکیه (که جزو امپراطوری روم بود) سپری کرد. 8. وقتی مولانا با مراد، محبوب و همدم خود، شمس تبریزی ملاقات کرد نزدیک چهل سال سن داشت و شمس نیز شصت ساله بود. در آن زمان مولانا در قونیه یک قاضی و حکیم و واعظ محترم بود. اما از وضعیت خود رضایت تام نداشت و گویا چیزی در زندگی خود کم داشت. ملاقات با شمس باعث شد به آنچه که در پی آن بود برسد. 9. مولانا تازه زمانی شروع به نگارش اشعار خود کرد که شمس تبریزی از زندگی او ناپدید شد. غیبت شمس مولانا را بسیار آزار داد، اما در رشد معنوی او تأثیر به‌سزایی داشت. 10 مراسم تشییع جنازه‌ای که در قونیه برای مولانا برگزار شد، در زمان خود خارق‌العاده بود. مولانا در 17 دسامبر 1273 (27آذر 652/ 28 جمادی الاولی 672) چشم از جهان فروبست. او در تمام طول عمر خود یک مسلمان پایبند و متدیّن بود، پنج وعده در روز نماز به جا می‌آورد و ماه رمضان را روزه می‌گرفت. اما در پایان عمر خود نوشت که به «مذهب عشق» ایمان دارد که مرزهای آن فوق تمام فرقه‌ها است. او در مثنوی نوشت «مذهب عشق» فوق همۀ ادیان است و برای عشّاق تنها دین خدا است. مذهب عاشق ز مذهب‌ها جداست                                       عاشقان را ملّت و مذهب خداست   ]]> هنر و ادبیات Sat, 28 Jan 2017 19:09:36 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/7130/ نامزدی یک مسلمان برای جایزۀ اسکار امسال http://dinonline.com/doc/news/fa/7127/ به گزارش دین آنلاین به نقل هافینگتن پست، علی اولین مسلمانی نیست که نامزد جایزۀ اسکار می‌شود، اما در سال 2017 تنها نامزد مسلمانِ جوایز آکادمی به شمار می‌رود. منتقدhن احتمال برنده شدن علی را بالا می‌دانند. در دو سال گذشته، نبود تنوّع نژادی و دینی در انتخاب‌ نامزدها در آکادمی موجب قیل‌وقال‌هایی شده است. علی تعریف می‌کند که چطور اعتقادات دینی‌اش بر کار و زندگی او تأثیر گذاشته است. او در خانواده‌ای مسیحی چشم به جهان گشود. مادر و مادربزرگش هر دو کشیش بودند، اما پدرش نسبت به مسائل دینی قدری دیرباور بود و لذا علی تصمیم گرفت مستقلاً به جستجوی حقیقت بپردازد. وقتی برای مطالعه در رشتۀ بازیگری به نیویورک آمد، شروع به مطالعه در مورد دین اسلام کرد و الهیات این دین وی را مجذوب خود ساخت. او می‌گوید: "چیزی که در اسلام برایم خیلی جذّاب بود، تأکید بر یگانگی خدا بود و این که همۀ انسان‌ها، حتی حضرت محمّد بشر و پیام‌آور خدا هستند و قرار نیست آنها را عبادت کنیم." همسر علی نیز دختر یک امام‌جماعت است. علی به خاطر اعتقادات خود از بازی کردن در نقش‌های غیراخلاقی خودداری می‌کند. ]]> اسلام Wed, 25 Jan 2017 19:31:33 GMT http://dinonline.com/doc/news/fa/7127/ تحلیل فیلم فروشنده با منطق «جامعه‌شناسی اخلاق» http://dinonline.com/doc/note/fa/6822/ «فروشنده» فیلمی است که برخلاف شمار زیادی از فیلم‌های سینمای ایران بعد از دیدنش تازه هوس می‌کنید آن را دوباره ببینید. فیلم که تمام می‌شود، کار بیننده تازه شروع می‌شود. فرهادی در این فیلم  تجربه‌ای متفاوت را رو می‌کند. با این حال، همان مضامین آثار پیشین کارگردان را در خود دارد. در اینجا نیز با شخصیت‌هایی روبه‌روییم که در سخت‌ترین موقعیت‌ها و لغزنده‌ترین شرایط به دنبال این هستند که بدرستی «رفتار اخلاقی کدام است؟» و آنان چه می‌توانند و چه باید بکنند. رعنا (ترانه علی‌دوستی) و عماد (شهاب حسینی) از دو موقعیت به دنبال «ارزش‌های اخلاقی» هستند و البته این تفاوت موقعیت تا پایان فیلم و حتی پس از آن هم دست از سر تماشاچیان برنمی‌دارد و آنان را به قضاوت درباره‌ درستی یا نادرستی رفتار هر کدام  وا می‌دارد. توجه عمیق فرهادی به جزئیات، مثل راه رفتن روی طناب بندبازی است؛ هم جذاب است و هم پرمخاطره. این کار امکان نقد و کنکاش عمیق را برای منتقدانش فراهم می‌آورد و از سویی دیگر به تسلطش به موضوعی که دنبال می‌کند مهر درستی می‌زند. برخلاف شمار زیادی از فیلم‌های سینمای ما، شغل بازیگران در داستان فیلم نقش اساسی دارد. رعنا و عماد بازیگران تئاتر «مرگ فروشنده» اثر آرتور میلر هستند و این تئاتر با محتوای فیلم  پیوند عمیقی دارد. فرهادی در این فیلم نشان داد که تنها خالق پایان‌های معلق و جذاب در فیلم‌هایش نیست. «فروشنده» آغازی کوبنده و تأثیرگذار دارد. فیلم به شکل اضطراب‌ آفرینی از آپارتمان ترک برداشته و در خطر فروپاشی عماد و رعنا آغاز می‌شود. در این آپارتمان همه‌چیز در حال تکان خوردن است و بی‌قراری را به بهترین شکل ممکن به بیننده منتقل می‌کند. شرایط آپارتمان عماد و رعنا حالتی کاملاً نامطمئن و رنج‌آور دارد. احتمالاً این وضعیت نشانه‌ای از وضعیت زندگی هر زوجی است که ممکن است آرامش خود را در چشم‌برهم‌زدنی از دست بدهند. در حقیقت فرهادی می‌خواهد بگوید که رخدادهای بیرونی که از قضا چندان هم طبیعی نیستند (وضعیت نامناسب آپارتمان به دلیل زلزله نیست، بلکه به دلیل ساخت و ساز همسایه‌ها است) و خارج از کنترل ما هستند، هر لحظه ممکن است آرامش ما را به‌هم زده و نگرانی و ناآرامی را به ما تحمیل کند. در فیلم «فروشنده» مفاهیم بسیار مهمی مورد اشاره فرهادی است: تعارضات نقشی، چندلایگی حقیقت اجتماعی، اهمیت حریم خصوصی، آبرو و اعتبار اجتماعی، عصبانیت و فرهیختگی، انتقام، زندگی مخفی و البته پرده‌پوشی و... آدم‌ها خاکستری‌اند به هر دلیل، ذهنیت ما ایرانی‌ها (مثل بسیاری از جوامع که در معرض فلسفه یونانی و ارسطویی بوده‌اند) یک ذهنیت صفر و یکی است. یعنی تصور ما بر این است که یک گزاره یا درست است یا نادرست و یک رفتار اجتماعی نیز یا کاملاً درست است یا کاملاً نادرست. بر اساس این منطق، آدم‌ها شباهت زیادی به اشیا دارند. با این حال، فرهادی از این منطق پیروی نمی‌کند و تلاش دارد آن را به نقد بکشد. در نگاه او لایه‌های اجتماعی گاهی با هم همپوشانی دارند و ممکن است مردی متین، قابل احترام و دارای ارزش‌های مدنی که برای آرامش خانواده‌اش رنج می‌برد، بتدریج و البته ناخواسته، از عرش به فرش برسد. وقتی مزاحم رعنا گرفتار شد، نه تنها عماد که بینندگان را هم گرفتار شوک کرد. او مرد میانسالی است که در نگاه اول با توجه به نوع پوشش و البته دیگر نشانه‌های رفتاری‌اش، در زمره‌ مردان تلاشگر، اصیل، خانواده‌دوست و البته اهل حلال و حرام است. او گرچه خریدار کالای یک تن‌فروش است، اما اهل احسان و نیکوکاری هم هست. برای بچه‌ «خانم فروشنده» دوچرخه می‌خرد و البته سعی می‌کند با قرار دادن مقداری پول در منزل رعنا به نوعی عذاب وجدان خود را تسکین دهد. در کنار این کارها، او خارج از روابط رسمی با همسر خود که از قضا معلوم است عمیقاً به او دلبسته و نگران وضعیت اوست، روابطی دارد. به هر حال، فرهادی می‌خواهد بگوید که آدم‌ها یا «این» یا «آن» نیستند. آدم‌ها از منطق ارسطویی پیروی نمی‌کنند که اجتماع نقیضین را محال می‌دانند. در درون آدم‌ها ممکن است صفات متعارضی با هم کنار بیایند. تعارض اخلاقی در سکانس پایانی فیلم، عماد «مزاحم رعنا» را به دام می‌اندازد. دیالوگ‌ها و البته بازی ستایش‌برانگیز فرید سجادی حسینی(مزاحم رعنا) این بخش از داستان را در واقع جذاب‌ترین و تکان‌دهنده‌ترین بخش فیلم کرده است. هم بیننده و هم عماد واقعاً نمی‌دانند که بهترین تصمیم چیست. به گمانم رعنا و زاویه نگاه او به «مجازات مزاحم» خود در مقابل نگاه عماد، روایتگر دو نگاه به مجازات باشد. از آنجایی که عماد عمیقاً آزرده و خرد شده بود، دوست دارد آن فرد نیز حداکثر حقارت و آزار را ببیند. در حقیقت، او و برخی از بینندگان به انتقام باور دارند؛ اما نگاه ملتمسانه مرد و وضعیت خانوادگی او و آنچه ایرانی‌ها آن را «آبرو» می‌دانند و از قضا آن‌قدر برایشان مهم است که حاضرند برایش جان دهند و خون بریزند، برخی را به این قضاوت می‌کشاند که «رفتار اخلاقی» پرده‌پوشی و گذشت است؛ چیزی که رعنا آن را مطالبه می‌کند. آبرو  و  وجهه اجتماعی در جوامع سنتی به هزار و یک دلیل که عمدتاً به فشار سنت بر افراد برمی‌گردد، کنشگران اجتماعی از دو زندگی پنهان و آشکار برخوردارند. شهروندان تلاش دارند ویترینی سازگار با «ارزش‌های اجتماعی» داشته باشند و در عین حال، برای خود یک زندگی مخفی دست ‌و پا کنند. شاید به زبان اخلاق به این پدیده ریاکاری بگوییم؛ ولی خود کنشگران چنین باوری ندارند. اصغر فرهادی در فیلم فروشنده به این «دوگانه زیستن» برخی از ایرانی‌ها اشاره دارد. از یک سو، نشان می‌دهد که افرادی درگیر نوعی «فروشندگی» اجتماعی هستند تا از این طریق وجهه عمومی خود را حفظ  کنند و علاوه بر آن، از نظر اجتماعی طرد نشوند و از سوی دیگر هم، درگیر نوعی «خریداری» پنهان هستند. اعتبار اجتماعی یا بهتر است بگویم «آبرو» به همان میزان که کارکرد مثبت دارد (برای مثال می‌تواند ابزاری برای کنترل اجتماعی باشد) به همان میزان نیز می‌تواند از کارکرد منفی برخوردار باشد. تن دادن به فروشندگی برای دستیابی به اعتبار بیشتر اجتماعی یکی از آنها است. اما مهم ترین کارکرد منفی آن عبارت است از غیرقابل کنترل و پیش‌بینی بودن و زندگی‌های مخفی شهروندان. فرض کنید عماد مزاحم رعنا را به دام نمی‌انداخت، با چه معیاری می‌شد از زندگی پنهان او پرده برداشت؟ اعتبار اجتماعی و اهمیت آبرو در جوامع سنتی مثل ایران، سبب می‌شود که وقتی آبروی افراد تهدید می‌شود، آنها احساس حقارت کنند. «عماد» از اینکه آبرویش خراشیده شده، عمیقاً این حس را دارد و در طرف مقابل، «مزاحم» برای اینکه آبرویش تهدید شده است، سکته می‌کند. احساس تحقیرشدن، عماد را به انتقام می‌کشاند و البته از نظر شماری از بینندگان این رفتار منطقی است. هر روزه در رسانه‌ها با جرایمی روبه‌رو هستیم که به بهانه حفظ آبرو صورت گرفته‌اند و البته زیادند افرادی که به بهانه حفظ آبرویشان از جفایی که به آنها شده است سخنی به میان نمی‌آورند. «فروشنده» اصغر فرهادی نیم نگاهی به این پدیده اجتماعی نیز دارد. بخشایش فیلم فرهادی با تأکید بر «بخشایش» تمام می‌شود. فروشنده آموزش می‌دهد که در بخشایش لذت چشمگیری است. فیلم که تمام می‌شود کسی مزاحمت آن شخص مزاحم را به یاد ندارد، ولی تا مدت‌ها درگیر «بخشایش» عماد و رعنا است. این شاید مهم ترین نکته‌ای است که فیلم فرهادی را ستودنی می‌کند. کلام آخر فروشنده به زخمی عمیق در جامعه ایران اشاره دارد و البته به حواشی آن. این جراحت با سکوت و پنهان کردن درمان نمی‌شود. فرهادی سعی کرده است آن را نمایان کند و از آن سخن بگوید. ]]> هنر و ادبیات Mon, 17 Oct 2016 13:50:15 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/6822/ دیدگاه‌های پیچیدۀ شکسپیر در رابطه با جهان اسلام http://dinonline.com/doc/note/fa/6800/ سال 1616 میلادی بسیار ساال با اهمیتی است. در این سال، ویلیام شکسپیر و میگل سروانتس درگذشته‌اند. علاوه بر این، در همین سال نخستین روابط مستند و پایدار بین جهان اسلام و بریتانیا شکل گرفت. حیات نام‌آورترین نویسندۀ بریتانیا با روابط دیپلماتیک قابل‌ملاحظه‌ای بین انگلستان پروتستان و سلسله‌های پادشاهان مسلمان در مراکش، عثمانی‌ها و صفویان در ایران مقارن بوده است. وقتی راه‌های تجاری گشوده شدند و ملکه الیزابت اول با متّحدان جدید خود ارتباط برقرار کرد، تفکّرات شگرفی دربارۀ مسلمانان در جامعه رسوخ یافت. بریتانیایی‌ها درعین‌حال هم مجذوب مسلمانان شده بودند و هم از آنها هراس داشتند؛ بین سال‌های 1576 و 1603، بالغ بر شصت نمایشنامه که مسلمانان را در هیئت ترک‌ها، مغربیان یا فارس‌ها به تصویر می‌کشیدند، بر روی صحنۀ نمایش تئاترهای لندن رفت. شکسپیر در آثار اصیل خود، دیدگاهی چندبعدی از اسلام را ارائه داده است. اطلاعات او دربارۀ ریزه‌کاری‌ها و ظرافت‌های خود دین اسلام بسیار اندک است (او تنها یک‌بار در نمایش‌نامۀ «هنری ششم» مستقیماً به پیامبر اسلام اشاره کرده است)، اما این موضوع عجیبی نیست، چراکه قرآن برای نخستین‌بار در سال 1649 به زبان انگلیسی ترجمه شد. شکسپیر در نمایش‌نامۀ «هنری ششم» پیامبر اسلام را مدّعی دروغین نبوّت معرفی می‌کند و اسلام را هم‌سنگ بت‌پرستی می‌داند. نخستین شخصیت مسلمانی که شکسپیر به‌طور کامل تصویر کرده است، در نمایش‌نامۀ «تیتوس آندرونیکوس» به چشم می‌خورد. در این نمایشنامه که خشن‌ترین اثر شکسپیر است، هارونِ «زنگی»، نماد شرارت و فرومایگی است؛ او یک بیگانۀ سرسخت و بی‌شرم است که از قوانین اجتماعی تمرّد می‌کند و دست خود را به قتل و کشتار و تجاوز (یعنی همان کارهای شوالیۀ سیاه)می‌آلاید. هویت دینی و نژاد هارون تفکیک‌ناپذیرند؛ گویا روح او نیز همانند چهره‌اش سیاه است. بااین‌حال، هارون تجسّم پیچیده‌ای از تعصّبات عصر و زمانۀ خود است. بااینکه او طرّاح و توطئه‌گر اصلیِ فجایعِ نمایشنامه است، درعین‌حال به نحو حیرت‌آوری خوش‌بیان و سخنور است و وقتی اتّهامات در رابطه با اعتقاداتش را رد می‌کند، حس همدردی مردم را به خود جلب می‌کند. شکسپیر حتّی این‌گونه القا می‌کند که این نژادپرستیِ نهفته در جامعه است که شخصیت‌ها را به سمت شرارت سوق می‌دهد. پرستار با عباراتی غیر‌انسانی به فرزند هارون اشاره می‌کند و او را "یک کودک غم‌زده، افسرده، سیاه‌ و  محزون" می‌خواند و هارون نیز متقابلاً این‌گونه پاسخ او را می‌دهد: "عجب ای روسپی! آیا رنگ سیاه،‌ رنگ خفّت‌آوری است؟" مخاطبان آن زمان(عصر الیزابتی) که احتمالاً تا آن هنگام با پرستار هم‌عقیده بوده‌اند، در اینجا دعوت می‌شوند که در مورد اعتقادات خود بازاندیشی کنند. در نمایش‌نامۀ «تاجر ونیزی»، شکسپیر یک شخصیت مسلمانِ مثبت‌تر را معرّفی می‌کند. «شاهزادۀ مراکشی» یکی از خواستگاران پورشیا است، اما پورشیا از رنگ پوست او انزجار دارد و می‌گوید: "اگر مردی همانند قدّیسان باشد، اما رنگ رخسارش بسان شیطان باشد، ترجیح می‌دهم که به اقرار گناهانم گوش فرادهد، تا این‌که با او ازدواج کنم". شاهزاده از پورشیا تمنا دارد که به خاطر چهره‌اش از او بیزار نباشد، بلکه به این موضوع توجّه داشته باشد که او مردی موفق است که یک شاهزادۀ فارس را کشته و در سه میدانِ سلطان سلیمان پیروز گشته است. زبانی که شکسپیر در این نمایش‌نامه انتخاب کرده است حاکی از رفتار تحقیرآمیز و اهانت‌باری است که در آن زمان با مسلمانان می‌شده است. اما مسلّماً اتلُلو متفاوت‌ترین تصویر شکسپیر از یک شخصیت مسلمان است. او فرمانده ارتش ونیز است و دوستانش مرتباً او را به خاطر آن‌که مردی بسیار شجاع، شریف و سرسخت است مورد تحسین قرار می‌دهند. اتلُلو با فصاحت تمام در قالب شعر سپید تکلّم می‌کند. بیشتر از همه لاگو، شخصیت شریر نمایشنامه است که او را یک مغربی خطاب می‌کند و با الفاظ تحقیرآمیز و حیوانی در مورد او سخن می‌گوید. منتقدانی مثل ژان هوارد(Jean Howard) معتقدند که دزدمونا حتماً باید در پایان نمایش‌نامه می‌مرد، البته نه به خاطر محدودیت‌های این تراژدی، بلکه بدان خاطر که او با ازدواج کردن خارج از مرز‌های محیط اجتماعی و قومیِ خود، یک مرز مقدّس اجتماعی را زیر پا گذاشته بود. در درام عصر الیزابتی، ازدواج دو نفر از دو نژاد مختلف تنها با مرگ قابل‌مجازات بود. خود اُتلٌلو سعی می‌کند نژاد، دین و جایگاه خود در جامعۀ ونیز را با هم تطبیق دهد. وی پیش از مبادرت به خودکشی، در جملات آخرش خود را با "هندوی فرومایه‌ای که مرواریدی را دور انداخت" مقایسه می‌کند.  اُتلٌلو  خود را یک هندوی حقیر می‌خواند که قدر مرواریدش یعنی دزدمونا را ندانست(یعنی باز هم زبان نژادپرستانه). همان‌‌طور که پروفسور جری بروتون (Professor Jerry Brotton) از دانشگاه کوئین مری (Queen Mary University) می‌گوید،  اُتلٌلو  تجسّم روابطی دالّ بر هم‌زیستی و درعین‌حال ستیزه‌آمیز با جهان اسلام است. دقّت‌نظر و حساسیت شکسپیر به جهان اسلام و ساکنان آن(همان‌طور که در حوزه‌های دیگر نیز ثابت شده است)، جلوتر از زمانه‌اش بوده است. مسلماً نمایش‌نامه‌های او دربردارندۀ مجموعۀ تعصّبات، شیفتگی‌ها و تناقضات ذهن خودش است، اما در طول حرفه‌اش، تصویر اولیۀ او از مسلمانان خونخوار و سفّاک به‌تدریج جای خود را به تصویر لطیف‌تری از  اُتلٌلو  می‌دهد؛ احتمالاً این سیرِ تحوّلی از دیدار سفیر مراکش از لندن در سال 1600 نشئت گرفته است. در شرایط کنونی که تصوّرات غلطی دربارۀ دین اسلام در اروپا رواج یافته است، باید از شکسپیر بیاموزیم و توجّه داشته باشیم که دربارۀ که و چه سخن می‌گوییم. ]]> هنر و ادبیات Mon, 10 Oct 2016 18:17:57 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/6800/ بازگشت روحانیان آوازخوان که به قدرت موسیقی ایمان دارند http://dinonline.com/doc/news/fa/6784/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از گاردین، مارتین اوهاگان همراه با برادرش یوجین و دیوید دلارجی، چندین آلبوم موفّق در حوزۀ موسیقی کلاسیک و مذهبی منتشر کرده‌اند که در کشورهای بسیاری مورداستقبال واقع شده‌اند. با وجود این، در پنج سال گذشته، وقفه‌ای در کار هنری‌ این گروه پیش آمد و آنها بیشتر وقت خود را صرف اموری کردند که هر کشیشی انجام می‌دهد؛ یعنی اجرای مراسم عشای ربّانی، گوش دادن به اعترافات، دعا کردن برای بیماران و محتضران، غسل تعمید نوزادان و موارد دیگر. اکنون پس از گذشت پنج سال از توقف فعالیت این گروه، ایشان با آلبوم جدید خود به دنیای موسیقی بازمی‌گردند. اعضای این گروه معتقدند اکنون کلیسا بیش از هر زمان دیگری به وجودشان نیاز دارد، چراکه موسیقی مرزهای سیاسی و فرقه‌ای را درهم‌می‌شکند و تأثیر ترمیم‌کننده‌ای در رفع اختلافات و چنددستگی‌های فرقه‌ای دارد. ]]> هنر و ادبیات Fri, 07 Oct 2016 13:53:59 GMT http://dinonline.com/doc/news/fa/6784/