پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين نماد فقه قم :: نسخه کامل http://dinonline.com/scenario/hoze/scenario3 Mon, 10 Dec 2018 14:52:39 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Mon, 10 Dec 2018 14:52:39 GMT نماد فقه قم 60 ناگفته‌های یک بیت http://dinonline.com/doc/interview/fa/4359/ علی‌اشرف فتحی، سید مرتضی ابطحی: ناصر و محمدصادق فرزندان حجة‌الاسلام مهندس احمد منتظری و خانم زهرا ربانی املشی و نوه های مرحوم آیت الله العظمی منتظری و مرحوم آیت الله ربانی املشی هستند. ناصر ۳۱ ساله و دانش آموخته دانشگاه تهران است و محمد صادق هم ۲۴ سال دارد و در مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه صنعتی شریف درس می خواند. برخی گفته‌های ناصر و محمد صادق برای ما هم تازگی و اهمیت داشت و امیدواریم مورد استفاده مخاطبین عام و خاص قرار گیرد.فتحی: ناصر جان اولین خاطره ای که به یاد می آوری مربوط به چه سن و سالی است؟ناصر: اولین خاطره من مربوط به دوران جنگ است. البته خیلی مبهم است ولی یادم هست که خواب بودیم، بمباران شد. شیشه اتاق شکست و افتاد بغل سر من و خواهرم ولی آن زمان از علت این مسأله هیچ تصوری نداشتم، یا حتی از این که اگر شیشه روی ما می افتاد چه می شد؟!فتحی: از زمان قائم مقامی پدربزرگ چه چیزی به یاد می آوری؟ احساس متفاوت بودن؟ناصر: نه اصلاّ، فقط یادم هست که سر کوچه دیوار بود. دو طرف کوچه بسته بود و ما آنجا بازی می کردیم. ولی تفاوت خاصی با بقیه احساس نمی کردم. اصلا بحث تواضع هم نیست ولی نگاهی که از بیرون به ما می شد با نگاهی که ما به بیرون داشتیم یکی نبود.فتحی: بین هم کلاسی هایت چطور؟ تفاوت خاصی حس نمی کردی؟ اگر کسی راجع به ارتباطتان با آقای منتظری می پرسید می گفتید؟ناصر: بین همکلاسی ها هم مشکل خاصی نداشتم. بله اگر کسی می پرسید می گفتم، چرا که نه؟! ولی اصل این که احساس کردم مسایلی در کار است، بعد از سخنرانی ۱۳ رجب و سر و صداهای آن زمان بود. من آن زمان سوم راهنمایی بودم و دبیرستانی های مدرسه مان را با اتوبوس به اطراف دفتر آوردند. ولی من در جریان نبودم که برای چه چیزی است و تصوری راجع به این موضوع نداشتم چون به هیچ وجه در این مباحث وارد نشده بودم....فتحی: احساست در خانه چگونه بود؟ناصر: پدر و مادرم سیاسی بودند ولی فضای خانه طوری بود که به ما منتقل نمی شد. اولین باری که من حس کنجکاوی نسبت به مسایل سیاسی پیدا کردم در جریان ۱۳ رجب سال ۷۶ بود که من در خانه تنها بودم. همان روز خواستم نوار صحبت های آقاجون را گوش کنم که پدرم نهی کرد و گفت ورود به این مسایل برای تو زود است. من آن شب نتوانستم نوار را گوش بدهم ولی چند روز بعد متن اش را پیدا کردم و یواشکی خواندم. البته همان زمان هم خیلی چیزی دستگیرم نشد.فتحی: پس موضع خاصی در مورد مسایل سیاسی در دفاع از آقای منتظری نداشتی؟ناصر: نه. همان طور که گفتم اصلا تصوری نسبت به این مسائل نداشتم....فتحی: بحث ساده لوحی آقای منتظری را به شما هم می گفتند؟ناصر: من اصلا نشنیده بودم.فتحی: شما چقدر سعی می کردید که موقعیت خودتان را در جامعه بسنجید؟ناصر: نه آن زمان اینطور بودم و نه حالا. فکر می کنم به واسطه شیوه تربیت خانواده بود که اگر احساس متفاوت بودن پیدا می کردیم، شاید موجب غرور می شد.ابطحی: بین پدر و مادرتان بحثی نمی شد که شما کنجکاو شوید؟محمد صادق: بین خودشان بحث می کردند ولی این مباحث به ما نمی کشید. حتی من راجع به سید مهدی هاشمی از پدرم پرسیدم. پدرم گفت تابستان که بیکار شدی چیزی راجع به این موضوع بخوان.فتحی: ما حتی در جمع های عادی‌مان هم این مباحث مطرح بود. جالب است که شما اصلا برایتان مطرح نبوده. ناصرجون تو از کی متوجه بحث سید مهدی هاشمی شدی؟ناصر: ما بیرون از خانه در مدرسه بیشتر می شنیدیم تا داخل خانه. یادم هست که در مدرسه یک نفر آمد به من گفت که این مهدی هاشمی که عموی میثم(پسر عمه ام) است قاتل بوده و آنها خیلی بدند و از این حرفها …فتحی: تو خودت سید مهدی هاشمی را دیده بودی؟ یادت هست؟ناصر: من اصلا یادم نیست چون فامیل نزدیک نبود.محمد صادق: من تا دوره راهنمایی اسم مهدی هاشمی را نشنیده بودم. من یکی دیگر از عموهای میثم را فقط اسمش را شنیده ام و دیگری را تا پارسال ندیده بودم. اینها هر دو برادران سید مهدی هاشمی هستند.ابطحی: ارتباط تان با خانواده آقای هاشمی چطور است؟ناصر: خیلی خوب. البته میثم هم سن حامد ما است و بیشتر با حامد بوده.فتحی: برگردیم سر بحث قبلی. از دوره راهنمایی و قضیه سیزده رجب وارد این مباحث شدید. آیا تصمیم داشتید که خیلی جدی وارد سیاست شوید؟ناصر: نه. بازهم برایم جدی نشد. در حد رفع کنجکاوی.محمد صادق: من در حد پیدا کردن جواب به سؤالات بچه های مدرسه وارد شدم.فتحی: محمد صادق، تو اولین خاطراتت مربوط به چه زمانی است؟محمد صادق: قبل از حصر، سفرهای خانوادگی را که به روستای خاوه قم می رفتیم کمی یادم می آید. بعد از آن بیشتر دعوا و این جور مباحث به یادم مانده.ابطحی: در سال ۷۶ چند سال داشتی؟محمد صادق: اول دبستان بودم.فتحی: با این اوصاف از این که در این خانواده زندگی می کنید راضی هستید؟ناصر: بله. خیلی زیاد.ابطحی: احساس نمی کنی که اگر در یک خانواده آرام تر زندگی می کردی خیلی بهتر بود؟ناصر: نه. به خاطر این که خیلی چیزها فرق می کرد. ما چیزهایی را دیده ایم و می دانیم که در خانواده های عادی نمی شود دید. من در بسیاری از مسایلی که پیش می آید حساب خیلی مباحث را از هم جدا می دانم.ابطحی: شما خودت بین «آیت الله العظمی منتظری» و «آقای منتظری» کدام را بیشتر می پسندی؟ناصر: اگر «آقای منتظری» را با احترام بگویند بیشتر خوشم می آید. این صفات برایم اهمیت ندارد . همان وقت هایی که مدرسه می رفتم در یکی از همین حمله ها پسردایی ام محمد حسین ربانی املشی آمد و می گفت علیه آقاجون حرف های خیلی بدی شعار می دهند و خیلی ناراحت بود. من چون کنجکاو بودم که دقیقا چه می گویند؟ اصرار می کردم که چه می گفتند؟ البته آخرش هم جمله را کامل نگفت و معلوم شد «مرگ بر منتظری» می گفته اند. ولی خیلی مسأله ای نبود که چرا دارند به پدربزرگم فحش می دهند. چون از این مسأله احساس ضعف نمی کردم. ما خیلی خوب می دانستیم که آقاجون خیلی بالاتر از این حرفهاست .ابطحی: وضعیت زندگی مالی تان چطور بوده؟ توی ذهن ها هست که نوه قائم مقام رهبری و نوه یک مرجع تقلید نباید مشکل مالی داشته باشد.محمد صادق: من وقتی فکر می کنم می بینم حالا وضع مالی ما خیلی بهتر از بچه گی مان است. با این که روی حساب معمول باید آن زمان وضع مان بهتر بوده باشد ولی حالا بهتر است.ناصر: یادم هست که یک بار محمد مهدی دوچرخه می خواست و پدرم گفت فعلا پول کافی نداریم.فتحی: اولین خاطره ای که از آقای منتظری دارید به چه زمانی برمی گردد؟محمد صادق: من خاطراتی که از آقاجون دارم اصلا سیاسی نیستند. کلا پیگیری وضعیت درس و مدرسه است. مثلا می پرسیدند فلان درس را خوانده ای؟! یا مثلا می پرسیدند «بز را خوانده ای؟». داستان «بز را خواندی» هم این بود که آقا جون بعضی از دروس هر سال را می دانست و سراغ می گرفت. یادم هست که وقتی درس بز را در کلاس اول خواندیم آقاجون ۲۰۰ تومان به من داد.ابطحی: عیدی تان چقدر بود؟محمد صادق: از وقتی یادمه ۲۰۰ تومان بود. این اواخر به ۲۰۰۰ تومان رسید.فتحی: پس با این اوصاف آیت الله منتظری برای شما یک پدربزرگ معمولی بود.ناصر: بله دقیقا در محیط خانواده فقط یک پدربزرگ بود. مهم ترین مسأله هم برایش درس بود ، همیشه از درس خواندنمان می پرسید و می گفت «آقاجون درس ات رو بخون!»محمد صادق: آقاجون خیلی پیگیر درس مان بود و همیشه درباره وضعیت درس مان می پرسید.فتحی: بله اتفاقا هر طلبه ای که به دیدن ایشان می رفت ایشان بیشتر درباره درسش می پرسید. درباره مسائل و تکالیف مذهبی هم تأکید می کرد؟محمد صادق: نزدیک سن بلوغ تأکید می کرد که رساله را بخوان. می گفت یاد گرفتن تکالیف، تکلیف است.فتحی: برای نماز صبح بیدارتان نمی کرد؟ناصر: نه. البته شب ها پیش آقاجون نبودیم. ولی یادم هست یک بار یکی از پاسدارها در خاوه شاکی شده بود که آقاجون برای نماز صبح بیدارش کرده است. چون تا دیروقت کشیک بود و تازه خوابیده بود.فتحی: آیا تأکید می کرد که طلبه بشوید؟ دوست داشتند به حوزه بیایید؟ناصر: خیلی دوست داشت و تأکید هم می کرد.محمد صادق: اتفاقا آقاجون خواب دیده بودند که همه نوه هایشان نشسته اند و بر سر هر کدام یک عمامه است و خیلی خوشحال بود از این خواب.ناصر: ایشان هیچ وقت اجبار نمی کرد ولی همیشه تکرار می کرد که من دوست دارم همه نوه هایم طلبه شوند.محمد صادق: به من همیشه می گفت آشیخ محمد صادق.فتحی: در خانه چقدر مظاهر سیاسی بروز و ظهور داشت؟ کارهایی مثل روزنامه خواندن، رادیو گوش کردن، مراجعه به اخبار سایت ها؟ناصر: تا جایی که من دیدم این کار در زندگی ایشان ترک نمی شد. من یک مدت زیادی همراه ایشان هر شب اخبار رادیوهای مختلف را گوش می‌دادم .ابطحی: ایشان خودشان مستقیما اخبار را گوش می کردند یا این که شما می خواندید و بعد به ایشان خبر می دادید؟ناصر: نه. ایشان خودش را مکلف می دانست که به اخبار توجه کند و تمام اخبار را خودش مستقیما پیگیر بود. یادم هست مدتی تصمیم گرفتم که نماز مغرب و عشا را به هر نحو ممکن پیش آقاجون باشم. حدود سه چهار سال این کار تکرار شد، دبیرستان، زمان کنکور و حتی انتخاب واحد دانشگاهم را هم بر همین اساس تنظیم می کردم. یادم هست که قبل یا بعد از نماز مغرب و عشا حتما بعضی رادیوهای خارجی مثل اسراییل، بی بی سی و آمریکا را ایشان گوش می داد. یادم هست که وقتی برنامه رادیو بی بی سی شروع می شد و می گفت «اینجا لندن است. صدای ما را از رادیو بی بی سی می شنوید،» آقاجون به شوخی می گفت دروغ می گه! اینجا قم است! یعنی این مسأله را با شوخی همراه می کرد. بعد می نشستیم همه اخبار را گوش می کردیم. وسط برنامه های خبری وقتی موسیقی پخش می شد، آقاجون خاموش می کرد و با من حرف می زد خاطره ای برایم می گفت. حرف هایی که می زد، حرف های در حد سن و سال من بود.فتحی: درد دل های سیاسی هم می کرد؟ناصر: نه. همیشه در حد سن من بود، داستان های مرتبط می گفت.فتحی: پس اخبار را مستقیما خودشان گوش می دادند.ناصر: بله، خیلی وقت ها کس دیگری نبود غیر از من و مادربزرگم. همه روزنامه ها را خودشان می دیدند. البته روزنامه هایی مثل جمهوری یا کیهان که اخبار مهم شان را در ستون های خاصی درج می کنند، فقط همان بخش ها را می دیدند. وقتی تعداد روزنامه ها خیلی زیاد شده بود، اعضای دفتر قبلا می دیدند و تیترهای مهم را علامت می زدند ولی باز خودشان مستقیما اخبار را از روزنامه می خواندند و وقت زیادی هم به این مسأله اختصاص می دادند.فتحی: اینترنت چطور به خانه شما وارد شد؟ناصر: یادم هست یک وقتی یک آقایی که می گفتند خیلی با این مسایل آشنا است به دفتر آمد و می گفت که الان امکاناتی به وجود آمده که می توان تمام اطلاعات اینجا را در سایتی قرار دهیم و برای همه دنیا قابل دسترس باشد. و این برای ما خیلی جالب بود چرا که آن زمان کلا با اسناد و مطالب مربوط به آقای منتظری مانند قاچاق برخورد می شد. این که می گویند همیشه محدودیت ها باعث پیشرفت می شود، شاید روی همین حساب بود که آقای منتظری اولین مرجعی بود که سایت تأسیس کرد.فتحی: آن زمان شما خودتان هم اینترنت استفاده می کردید؟ناصر: نه. آن زمان هنوز استفاده از اینترنت همگانی نشده بود و فقط ما در همین حد می دانستیم که آقای منتظری سایت دارد.فتحی: ولی بالاخره هم ایشان و هم بعدها شما و دیگر نوه های آقای منتظری جزء افراد فعال در اینترنت بودید.ناصر: بله. یادم هست علی رغم این که ما در فامیل در داشتن بعضی تکنولوژی ها مثل ویدیو دیرتر اقدام کردیم ولی در اینترنت جلوتر بودیم و یادم هست که از من راجع به سایت های خوب می پرسیدند، لیستی داشتم که حدود بیست سی سایت بود و به آنها معرفی می کردم.فتحی: شما چند سالگی با اینترنت آشنا شدید؟ناصر: در زمان حصر بود. من دبیرستانی بودم.محمد صادق: من اول راهنمایی که می رفتم با اینترنت آشنا شدم. آن وقت ها هنوز اینترنت دایال آپ بود.فتحی: چرا از خانواده منتظری جز عمه تان خانم سعیده منتظری کسی وبلاگ ندارد؟ شما فقط در فیس بوک فعال هستید. البته مادرتان و عمه دیگرتان در فیس بوک مطلب می نویسند ولی مردان خانواده شما هیچ کدام وبلاگ ندارند. چرا هیچ وقت نخواستید به عنوان رسانه غیر رسمی بیت از وبلاگ استفاده کنید؟ناصر: اینکه وبلاگ نداریم دلیل خاصی ندارد.محمد صادق: جو خانه مان هم طوری نبود که سیاسی بار بیاییم. عمه ها و مادرم هم بزرگ ترهای فامیل هستند و طبعا سیاسی بوده اند.ناصر: البته این هم هست که من بشخصه دوست دارم چیزی بگویم که گفته نشده باشد یا گفته شده و شنیده نشده باشد و دلیلی ندارد که حرف تکراری بزنم. شاید بخشی از این مسأله هم به خاطر حساسیت موقعیت ما باشد ولی اصولا از شلوغ کاری خوشم نمی آید.فتحی: پس دلیل خاصی مثل ممنوعیت های خانواده در کار نیست.محمد صادق: نه. در خانه ما اصلا جو آن طوری که شما فکر می کنید نیست. من خودم خیلی از اینترنت استفاده می کنم. ولی اصلا به ذهنم نرسیده که وبلاگ داشته باشم.ناصر: من خودم فیس بوک را بیشتر به خاطر ارتباط متقابلش می پسندم. در وبلاگ به این میزان نمی شود فیدبک را مشاهده کرد.فتحی: ارتباط خود آقای منتظری با اینترنت چگونه بود؟ناصر: اینطور نبود که خودشان مستقیما از کامیپوتر استفاده کنند. ولی پرینت تمام ایمیل ها را بدون استثنا خودشان چک می کردند. این اواخر که ایمیل ها خیلی زیاد بود، افرادی دسته بندی می کردند و پاسخ می دادند، باز آقای منتظری خودشان می خواندند و اگر تأیید می کردند مهر می زدند. مهر آقای منتظری هم فقط دست خودشان بود و خودشان مهر می زدند . با این که این کار وقت خیلی زیادی از ایشان می گرفت و ایشان از کمبود وقت گلایه داشت اما خودشان را ملزم به آن می دانستند. البته استفاده از کامپیوتر به معنی دیدن مستندها چرا. مثلا یادم هست که مستندی بود درباره آقای منصور اسانلو ایشان دیده بود و خیلی هم ناراحت می شد ولی با این حال وظیفه شرعی خودش می دانست که از اوضاع با خبر باشد. آقای منتظری بارها می گفت بعد از قرن ها یک حکومت شیعه تشکیل شده و بسیار نگران این بودند که مبادا مردم از آن ناامید شوند. ایشان علاقه عجیبی به مطالعه داشت و بارها می گفت که اگر من احساس مسؤولیت دینی نسبت به اطلاع از اخبار و اظهار نظر نکنم با کتاب هایم به گوشه ای می روم حتی یک رادیو هم گوش نمی کنم.ابطحی: شما همه خاطرات پدربزرگ تان را خوانده اید؟ناصر: بیشترش را خوانده ام.محمد صادق: من فقط بخش های اولش را نخوانده ام ولی بقیه اش را خوانده ام. بعضی بخش ها را چندین بار هم خوانده ایم ولی به مناسبت.ابطحی: این خاطرات را چه کسی تنظیم کرد؟محمد صادق: کار یک نفر نبوده، یک سری سؤال بود که پرسیده شده و روی کاست ضبط کرده بودند و بعد تنظیم شده بود.ابطحی: خود آقای منتظری تا چه اندازه به ضبط اطلاعاتشان تأکید و توجه داشتند؟ناصر: خیلی زیاد. حتی در خاطرات هست که آقای منتظری از تبعیدگاه خود در سقز تلگرافی در اعتراض به وزیر دادگستری زده بوده. ایشان علاوه بر اصل آن تلگراف، قبض تلگراف را هم که نوشته چند ریال هزینه شد و حتی یک برگه کاغذ کوچک که روی آن نوشته شده این تلگراف تحویل شد، همه اینها را هم نگه داشته بود. آن هم با آن وضعیت آن زمان و کسی که چندین بار تبعید شده و قبل و بعد از انقلاب بارها به خانه اش حمله کرده بودند.ابطحی: رابطه مادربزرگ تان با شما چطور بود؟ ایشان سیاسی نبود؟ناصر: سیاسی نبود. خیلی مهربان و البته با هوش بود.فتحی: از وضعیت زندگی اش شاکی نبود؟ شما را از ورود به سیاست منع نمی کرد؟ناصر: نه. اینطور نبود که بخواهد ما را منع کند. ولی دیگران که راجع به آقای منتظری مورد آزار واقع می شدند، ایشان خیلی ناراحت می شدند و به هیچ وجه بی تفاوت نبودند. چون خودش رنج دیده بود. آقای منتظری خودشان در بخشی از خاطرات شان می گوید که تا کسی را زندان نفرستند نمی فهمد زندان یعنی چه؟ابطحی: احساس نمی کردید آقای منتظری یک وقت احساس فراموشی داشته باشد؟ناصر: به هیچ وجه. من خاطره ای یادم است که در دوران حصر که برای نماز و بعدش می رفتم، برای چند روز متوالی چند روزنامه مثل کیهان و رسالت و… پشت سر هم می نوشتند که ایشان آلزایمر گرفته است و روزی ۱۵ ساعت می خوابد و مرتب هم در چند روز این طور اخبار را تکرار می کردند، در حالی که اصلا چنین چیزی نبود. ایشان حتی خیلی از اشعار بلند که در کودکی شنیده بود را کامل یاد به یاد می آورد و گاهی می خواند، گمان نکنم الان کسی ۳ -۴ بیت هم از آن در ذهنش مانده باشه.محمد صادق: حدود ۵۰ بیت بود.ناصر: این شعر را آقای منتظری در دبستان خوانده بود آن هم نه به قصد حفظ کردن، آن وقت در زمان حصر این گونه شعرها را کامل می خواند. وقتی من می دیدم این واقعیت ایشان است و آن طرف آن شایعات مطرح است، وقاحت این روش ها را کاملا حس می کردم.فتحی: همین اواخر هم دوباره سایت ... دوباره همین شایعات را منتشر کرد، من همان موقع نوشتم که آقای منتظری همین روزها سر درس الفیه و نهج البلاغه را از حفظ می خواند.ناصر: بله. یا مثلا در آخرین درس، یعنی چهار روز مانده به فوت شان یکی از شاگردان درباره یکی از حروف علّه اشکال می کند. ولی آقاجون کاملا توضیح می دهد که اصلش چه بوده و چگونه اینطوری شده. حافظه بسیار عالی داشتند....فتحی: ایشان فیلم وسریال هم می دیدند؟ناصر: تلویزیون نمی دیدند. البته نه که مخالف باشند ولی نمی دیدند یا گذری می دیدند.فتحی: آخرین باری که ایشان را دیدید کی بود؟ناصر: آخرین شب جمعه بود. سه روز قبل از فوت ایشان بود.ابطحی: شب های جمعه همه فامیل پیش هم هستید؟ناصر: معمولا نماز مغرب و عشا چند نفری از فامیل منزل ایشان بودند و بعد از نماز صحبت می شد. بعد از حصر برنامه این شد که شب های جمعه بعد از نماز، دعای کمیل بخوانیم. آقای منتظری خودش دعا را شروع می کرد و بعد هم دیگران می خواندند. آخرین شب جمعه فقط من و آقاجون و مادربزرگم بودیم. اواخر دعا چند نفر آمدند. آخرین صحبتی هم که با ایشان داشتیم راجع به فیس بوک بود. من توضیح دادم که شما ۱۲ هزار و خرده ای fan(هوادار) دارید. آقای منتظری همیشه طوری حرف می زد که آدم احساس نمی کرد از موضع بالا حرف می زند. حالا که من حسابش را می کنم احساس می کنم ما چقدر پررو بودیم چون خیلی وقت ها احساس می کردم دارم چیزی به ایشان یاد می دهم حتی در مسایل فقهی و تخصصی. مثلا من یادم هست که یک بار وقتی کتابی راجع به حکومت خوانده بودم به ایشان انتقاد می کردم و ایشان هم خیلی خوب می شنید. البته جواب نمی داد ولی من احساس ناراحتی نمی کردم.فتحی: آن شب چطور شد که بحث به فیس بوک کشید؟ناصر: بحث آخرین بیانیه ایشان بود که آقاجون پرسید بازخوردش چه بوده؟ من گفتم سه ساعت بعد از این که فیس بوک شما گذاشت، صفحه فیس بوک آقای میرحسین موسوی ترجمه انگلیسی اش را هم گذاشت. ایشان با فیس بوک آشنا بود.فتحی: ایشان آن شب کسالت نداشت؟ناصر: نه اصلا. ایشان خودش صحبت را شروع کرد.فتحی: چه سایت هایی را می شناختند؟ناصر: رسانه های هر دو طرف را می شناخت. ایشان همه خبرهایی را که راجع به خودش بود می خواند.فتحی: محمد صادق جان تو آخرین بار کی آقا را دیدی؟محمد صادق: حدود ده روز پیش از فوت شان. یعنی همان روزی که جایزه حقوق بشر را گرفتند. بعدش کمی صحبت کردیم و تبریک گفتم به آقاجون و با آن تندیس عکس گرفتم.فتحی: شما چطور از فوت ایشان با خبر شدید؟ناصر: من حدود ساعت هشت و نیم صبح بود که خبردار شدم. برادرم محمد مهدی زنگ زد و گفت که آقاجون گفته همه نوه ها را جمع کنید کارشان دارم. این را که گفت فهمیدم اتفاقی افتاده.محمد صادق: من هم به واسطه دوستانم در دانشگاه شریف خبردار شدم چون آن موقع در خوابگاه بودم و شب ها تلفنم را خاموش می کنم. برادرم محمد علی مان به هم اتاقی ام زنگ زد و به من گفت آقاجون گفته همه جمع شوند. من در راه قم بودم که پیامک تسلیت رسید و من متوجه شدم.فتحی: دلیل درگذشت ایشان چه بود؟ناصر: ظاهراً طبیعی بود. ایشان یک سری مریضی ها را از قبل داشتند مثل قند و فشار خون. سن ایشان هم که خب بالا بود.فتحی: ایشان گویا در نماز آخر کسالت داشتند.محمد صادق: شب آخر کمی کسالت داشتند که پزشک برای معاینه آمده بود ولی مسأله مهمی نبود و حتی نماز آخر را هم پشت میز نخواندند.فتحی: داستان وصیتنامه چه بود؟ناصر: در ساعات اولیه اعلام خبر رحلت ، بی بی سی در شلوغی جمعیت از من پرسید که وصیت نامه چه می شود؟ من گفتم اگر چیزی باشد بعداً منتشر می شود. ولی آقای منتظری وصیت نامه ای غیر از وصیت نامه شخصی نداشتند . ]]> نماد فقه قم Fri, 31 Oct 2014 21:02:21 GMT http://dinonline.com/doc/interview/fa/4359/ نقدی بر نظریه مرحوم آیت‌الله منتظری درباره اعدام جاسوس http://dinonline.com/doc/note/fa/4358/ مباحث کتاب «دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیة» زمانی تدریس و تدوین شد که نظام تازه‌تأسیس جمهوری اسلامی به صورت جدی در پی تئوریزه کردن مبانی و مبادی فقهی خود بود. در این فضا طبیعی بود که بیشترین انتظارات متوجه فعال‌ترین فقیه حامی جمهوری نوپای اسلامی در قم شود؛ آیت‌الله‌العظمی حسینعلی منتظری نجف‌آبادی که در آن دوره، علاوه بر منصب قائم‌مقامی رهبری، مهم‌ترین فقیه در میان شاگردان امام خمینی محسوب می‌شد و در دوران مبارزه و تبعید امام خمینی نیز مرکز مثل مبارزات حوزوی‌ها علیه حکومت پهلوی بود. در این میان، طبیعی بود که مباحث قضایی، اطلاعاتی و امنیتی نیز جای مهمی در مباحث فقهی مرحوم منتظری پیدا کند. به ویژه آنکه امام خمینی برخی از مسائل مذکور را به آیت‌الله منتظری ارجاع می‌داد. در مسائل امنیتی مربوط به امر کشورداری، علاوه بر جاسوسی و پنها‌ن‌پژوهی، ما با مسأله دیگری به نام «ضد جاسوسی» مواجه هستیم که آن هم احکام خاص خود را دارد که لازم است درباره آن نیز سخن گفته شود. همچنین پیرامون حکم جاسوسی یک مسلمان برای دشمن و عفو جاسوس نیز مباحثی در فقه به صورت مختصر مطرح شده که اشاره به آنها لازم است. جاسوسی کافر برای دشمن یک نظام اطّلاعاتى قوی و موفق بايد به شناسايى و مراقبت از مخبرین و جاسوسان دشمن نیز بپردازد تا بتواند در موقع مناسب، به اقدام پيشگيرانه دست زده و تلاش دشمن را خنثی کند. حسّاسيت اين امر و اهمیت تشکیل واحد ضد جاسوسی با نگاهى به‌آمار جاسوسانى كه سازمان‌هاى اطّلاعاتى مختلف به كشورها اعزام مى‌كنند، روشن‌تر مى‌شود. بنا به گزارش‌های موجود حدود پنجاه هزار مأمور جاسوسى امریکایی از طریق سازمان CIA در داخل و خارج ایالات متحده فعّاليت دارند و سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی (موساد) نیز تنها نهصد نفر مأمور مخفى در كشورهاى عربى دارد. ساير سازمان‌های جاسوسی همانند اينتلجنت سرويس بریتانیا در طول چهار قرن جاسوسى در سراسر دنيا و سازمان جاسوسى فرانسه با تشكيلات پيچيده، مأموران بى‌شمارى به كشورهاى بيگانه اعزام كرده‌ و می‌کنند.۱ در حكومت پيامبر اكرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و حتی دوره ائمه دیگر نيز دشمنان و مخالفین مى‌كوشيدند با اعزام جاسوس به درون پايگاه حكومتى یا مذهبی معصومین (ع)، اطّلاعات محرمانه را كشف‌ كنند. ضد جاسوسی یا ضد پنهان‌پژوهی در حوزه ضد اطلاعات تعریف می‌شود و به اقدام‌هایی محدود است که جهت تحدید و خنثی‌سازی توان اطلاعاتی رقیب یا دشمن انجام می‌شود.۲ روایاتی پیرامون نحوه برخورد قاطع پیامبر و ائمه (علیهم‌السلام) با جاسوسان دشمن وجود دارد که از آنها می‌توان حکم فقهی جاسوس دشمن را استنباط کرد. ۱- زنی آوازخوان و نوحه‌گر به نام ساره که به بهانه وضعیت بد اقتصادی از مکه به مدینه آمده بود، ناخواسته و بی‌آنکه بداند ابزار جاسوسی یک تاجر به نام حاطب بن ابی‌بلتعة شده بود و اخبار محرمانه نقشه مسلمانان برای حمله به مشرکین را به قریش می‌رساند که با هوشیاری مسلمانان محموله ساره تفحص شده و نامه‌ای که حاوی خبررسانی به قریش بود، ضبط شد.۳ ۲- در یکی از سفرها جاسوس مشرکین پس از کسب اطلاعات از مسلمین از آنها جدا شد. پیامبر دستور بازداشت و اعدام او را صادر کرد.۴ ۳- امام علی (ع) در نامه‌ای به قثم بن عباس والی مکه نوشت: «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ عَيْنِي بِالْمَغْرِبِ كَتَبَ إِلَيَّ يُعْلِمُنِي أَنَّهُ وُجِّهَ إِلَى اَلْمَوْسِمِ أُنَاسٌ مِنْ أَهْلِ اَلشَّامِ اَلْعُمْيِ اَلْقُلُوبِ ... فَأَقِمْ عَلَى مَا فِي يَدَيْكَ قِيَامَ اَلْحَازِمِ اَلصَّلِيبِ»۵ از محتوای این نامه پیداست که امام (ع) از طریق جاسوسان خود فعالیت جاسوسان معاویه را به دقت رصد می‌کرده و به زیردستان خود نسبت به فعالیت مخرب آنها در جهت بدنام کردن حکومت قانونی امام هشدار می‌داده است. ۴- امام حسن مجتبی (ع) نیز پس از بیعت مردم با ایشان، فعالیت مخرب جاسوسان معاویه را زیر نظر داشت و دستور اعدام دو تن از آنها را که در کوفه و بصره جاسوسی می‌کرده و اخبار اردوی امام را به معاویه می‌نوشته‌اند، صادر کرده و به معاویه نسبت به اعزام جاسوسان برای خرابکاری هشدار داده‌اند.۶ ۵- نعيم بن هبيره شیبانی از شيعيان اميرالمؤمنین (ع) بود كه برادرش به معاويه پناهنده شد. وى به نعيم نامه‌اى نوشت و او را به پناهندگى به معاويه فراخواند و گفت: من زمينه را آماده كرده‌ام كه بلافاصله بعد از پيوستن به اردوی معاويه، او يكى از مناصب را به تو بسپارد. سپس نامه را به يك مرد نصرانى به نام حلوان سپرد تا به نعيم برساند، امّا اين مرد قبل از تسليم نامه و بر اساس گزارش‌ها گرفتار مخبران حضرت على (ع) شد. حضرت نيز دستور داد كه دست او را قطع كنند تا جان دهد.۷ ۶- زمانی که امام حسن عسکری به همراه برادرش جعفر زندانی بودند، به هم‌بندهای خود خبر داد که یکی از زندانیان که خود را علوی نشان می‌دهد، جاسوس حکومت است و اخبار زندان را به مقامات می‌فرستد.۸ البته این چهار روایت مربوط به جاسوسان کافر نیست، بلکه حکم جاسوسان غیرشیعه و باغی و ناصبی را بیان می‌کند. ۷- یکی از جاسوسان قریش به نام حاطب بن أبی‌بلتعة كه خبر حرکت پیامبر به منظور فتح مكّه را براى مشرکین مى‌برد، با شناسايى و تعقيب امام علی (ع) و زبیر بن عوام دستگير شده و نقشه‌ عمليات از او ضبط گرديد.۹ این قضیه را پیش‌تر در روایت نخست همین فصل نیز نقل کردیم. ضمن همین جریان، هنگامى كه لشگر پیامبر اسلام به سوى مكّه در حركت بود، پيامبراكرم (ص) چند نفر را مأمور كرد كه جلوتر از لشگر اسلام، هر كس را ديدند كه احتمال انتقال اطّلاعات به مشرکین در مورد او داده مى‌شود، دستگير كنند.۱۰ ۸- در دعائم الاسلام از قول امام باقر (ع) آمده است که رسول خدا می‌فرمود: «والجاسوس والعين إذا ظفر بهما قتلا»۱۱ . این روایت یکی از صریح‌ترین روایات درباره حکم جاسوس دشمن است، مرسله است و مستدرک نیز سند آن را نیاورده است.۱۲ اگر هم سند آن را بپذیریم، نسبت به مسلمان یا کافر بودن جاسوس اجمال دارد و به احتمال زیاد، معطوف به جاسوس کافر است. ۹- معاوية بن مغيرة بن ابى‌العاص كه در جنگ احد شركت داشت، بعد از پايان جنگ به مدينه آمد و به خانه عثمان پناهنده شد. پيامبر (ص) دستور داده بود كه او را به دلیل شرکت در جنایت به شهادت رساندن حمزه دستگير كنند. مسلمانان او را دستگير كرده، به حضور پيامبر آوردند. عثمان براى او امان خواست، حضرت به او امان داد به شرط اين كه تا سه روز مدينه را ترك كند و سوگند ياد كرد كه اگر بيش از سه روز بماند او را خواهد كشت. پیامبر به قصد غزوه حمراءالاسد حركت كرد ولی معاويه سه روز ماند تا اخبار مدينه و لشگر اسلام را كسب كرده و به اطلاع قريش برساند. روز چهارم پيامبر فرمود معاويه در همين نزديكى‌ها است و دور نشده است، او راپیدا کنید. زيد بن حارثه و عمار در پى او رفتند و او را يافته و به قتل رساندند.۱۳ با نگاهی به اسناد و منابع موجود و میزان اعتبار آنها متوجه می‌شویم که روایات دال بر لزوم قتل جاسوس از اعتبار چندانی برخودار نیستند و به استناد آنها نمی‌شود یک جاسوس را به صرف جاسوسی اعدام کرد. اما اجمالا از این روایات می‌شود برداشت کرد که باید با جاسوس دشمن برخورد قاطعی کرد تا راه برای نفوذ دشمنان یا وسوسه خودی‌ها برای جاسوسی به نفع دشمن بسته شود. در میان فقهای شیعه قاضی ابن براج در جواهر الفقه به استناد قضیه جاسوسی حاطب بن أبی‌بلتعة، صرفا قائل به تعزیر جاسوس به صلاح‌دید امام (ع) شده است: «إذا تجسس انسان لأهل الحرب، وحمل إليهم اخبار المسلمين، هل يجوز قتله بذلك أم لا؟ الجواب: لا يجوز قتله بذلك، لان حاطب بن أبي بلتعة كاتب أهل مكة باخبار المسلمين، فلم ير رسول الله صلى الله عليه وآله قتله بذلك. غير أن الامام يعزره على ذلك، وله العفو عنه.»۱۴ فصل دوم: جاسوسی مسلمان برای دشمن برخی روایات مربوط به جاسوسی مسلمان برای دشمن را در فصل قبل نقل کردیم. در آن روایات، یک مسلمان علیه یک حکومت مسلمان به نفع یک حکومت مسلمان دیگر جاسوسی می‌کرد. گفته شد که آن روایات از اعتبار لازم برای افتا برخوردار نیست. به ویژه آنکه به نظر می‌رسد دستور قتل جاسوسان معاویه به اتهام فتنه‌انگیزی و فساد آنها صادر شده و جاسوسی تنها جرم آنان نبوده است. بنابر این روایات، در صورت صحت سند دارای اجمال در معنا هستند و نمی‌توان از آنها حکم قتل جاسوس مسلمان را استنباط کرد. از قاضی ابن براج نقل شده که هیچ جاسوسی را نمی‌توان اعدام کرد، حتی اگر مشرک باشد. شیخ طوسی نیز پیش از قاضی ابن براج، نظری مشابه شاگردش داشته است. با این تفاوت که فتوای ابن براج شامل جاسوس کافر و مسلمان است چون از عنوان «انسان» استفاده کرده، ولی نظر استادش شیخ طوسی فقط شامل جاسوس مسلمان است: «وإذا تجسس مسلم لأهل الحرب، وكتب إليهم فأطلعهم على أخبار المسلمين لم يحل بذلك قتله لأن حاطب بن أبي بلتعة كتب إلى أهل مكة كتابا يخبرهم بخبر المسلمين فلم يستحل النبي قتله و للإمام أن يعفو عنه، وله أن يعزره لأن النبي (صلى الله عليه وآله) عفي عن حاطب.»۱۵ پس از این دو نیز علامه حلی همانند آنها فتوا داده است. او نیز همچون شیخ طوسی فقط درباره جاسوس مسلمان نظر داده است: «ولو تجسس مسلم لأهل الحرب و أطلعهم على عورات المسلمين، لم يحل قتله بل يعزر إن شاء الإمام.»۱۶ بنابر این، به طریق اولی نمی‌شود حکم قتل جاسوس مسلمان را از روایات استنباط کرد، مگر آنکه وی جرم دیگری در کنار جاسوسی مرتکب شده باشد که خارج از بحث ماست. با این حال مرحوم آیت‌الله‌العظمی منتظری(ره)؛ صاحب کتاب «دراسات فی ولایة الفقیه» به استناد به همین هفت روایت که تنها دو مورد آنها از منابع شیعی است و یکی از این دو نیز روایت مرسله دعائم الاسلام است، حکم به اعدام جاسوس مسلمان و کافر داده که خالی از احتیاط و دقت است۱۷. وی با استناد به این روایات گفته است: «آنچه از آثار و روايات اسلامي استفاده مي‎شود اين است كه جزاي مناسب با اين گناه بزرگ، كشتن و اعدام است، مگر اينكه به خاطر جهاتي از آن صرف نظر گردد، زيرا بزرگي جنايت و جزاي آن متناسب با شدت زيان و خسارتي است كه بر آن مترتب است۱۸ ... ظاهرا در زمان پيامبراكرم(ص) و ائمه معصومين (ع) اين معني كه حكم جاسوسي براي دشمن اعدام است، يك امر واضحي بوده، اگرچه در برخي موارد به خاطر برخي جهات از آن صرف نظر مي‎شده است. علاوه بر اينكه عنوان منافق و مفسد و محارب و باغي نيز غالبا بر جاسوس صادق است و اين نكته‌اي است شايان دقت.»۱۹ وی همچنین در پاسخ به فقهایی مثل شیخ طوسی، ابن براج و علامه حلی که به اعدام نشدن حاطب استناد کرده‌اند گفته است: «روشن است كه در اينجا پيامبرخدا (ص) عُمَر را از اين نظريه كه جزاي عمل منافق جاسوس كشتن است ردع نفرموده بلكه بسا آن را تقرير نيز فرموده ولي آن حضرت سابقه حاطب را در اسلام كه در جنگ بدر شركت داشته مجوز عفو وي قرار داده و اين منافاتي با اين معني ندارد كه بالطبع جزاي چنين عملي قتل است، چنانچه از روايات آينده نيز استفاده مي‎گردد. پس آنچه در كتاب جهاد مبسوط آمده كه جاسوس مسلمان را نمي‌توان كشت و به عمل پيامبراكرم (ص) در مورد حاطب استناد فرموده، مطلبي است كه آن را مي‎توان مورد مناقشه قرار داد.»۲۰ به این استدلال صاحب دراسات این خدشه وارد است که از گفتگوی پیامبر و عمر نمی‌توان تقریر حکم اعدام جاسوس کافر را استنباط کرد، زیرا پیامبر درصدد فرونشاندن آتش خشم عمر بوده و چیزی درباره مشروعیت اعدام حاطب به زبان نیاورده است. ضمن اینکه در نقل مجمع‌البیان آمده که: «... و ان كتابي لا يغني عنهم شيئا، فصدّقه رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم وعذره.»۲۱ یعنی پیامبر سخنان و دفاعیات حاطب را تصدیق کرده و او را اساساً جاسوس نمی‌دانسته که بخواهد حکم اعدامش را بدهد. پاسخ ایشان به عمر نیز اشاره به خطای حاطب در نامه‌نگاری و اظهار مودت با اهالی مکه است و هیچ ارتباطی به تقریر حکم اعدام حاطب ندارد. البته صاحب دراسات در ادامه گفته است: «تعيين حكم و اندازه و چگونگي مجازات جاسوس دشمن در شرايط مختلف و نسبت به افراد مختلف در اختيار والي است، از عمل پيامبراكرم(ص) نيز همين معني استفاده مي‎شود.»۲۲ عفو جاسوس دشمن گفتیم که بر اساس ادله موجود، عفو یا مجازات جاسوس از اختیارات پیامبر یا امام (ع) بوده و بر همین اساس، روایاتی در منابع اهل سنت وجود دارد که حاکی از عفو جاسوسان ابوسفیان۲۳، هوازن۲۴ و سایر مشرکین و اهل کتاب۲۵ از سوی پیامبر و البته پس از مسلمان شدن آنها است. از مجموع این چند روایت موجود در منابع اهل سنت به دست می‌آید که حکم اولیه جاسوس غیرمسلمان اعدام است ولی به صلاح‌دید پیامبر و به دلیل مسلمان شدن مورد عفو قرار گرفته‌اند. بر همین اساس برخی محققین معاصر نیز رأی مختار را در واگذاری سرنوشت جاسوس به امام دانسته‌ و استنباط از حکم کلی در این زمینه خودداری کرده‌اند.۲۶ البته برخی فقها مجازات حبس برای جاسوس به عنوان تعزیر وی تعیین کرده‌اند، ولی همان‌گونه که گفتیم اعدام جاسوس از اعتبار روایی چندانی برخوردار نیست و احتیاط در زمینه دماء ایجاب می‌کند که به این چند روایت ضعیف‌السند و الدلالة اکتفا نکنیم. البته این بدان معنا نیست که درباره جاسوسان اغماض شود، بلکه همان‌گونه که گفته شد باید به گونه‌ای قاطعیت به خرج داده شود که نه دشمن بتواند به راحتی در نظام مسلمین نفوذ کرده و اخلال و افساد کند، و نه مسلمانان ضعیف‌النفس وسوسه شوند و به انگیز‌ه‌های مالی و جاه‌طلبی به سمت خدمت به سرویس‌های جاسوسی دشمن سوق داده شوند. ۱- «اطلاعات در اسلام»، ص ۲۱۱ ۲- «امنیت در نظام سیاسی اسلام»، ص ۲۵۳ ۳- «مجمع البیان»، ج ۹، ص ۴۴۵. و نیز: «دایرة المعارف اطلاعات و امنیت در آثار و متون اسلامی»، ج ۳، ص ۲۹۵ و نیز: «تاریخ پیامبر اسلام»، ص ۵۱۵ ۴- «دایرة المعارف اطلاعات و امنیت در آثار و متون اسلامی»، ج ۳، ص ۲۹۷ ۵- «نهج البلاغه»، نامه ۳۳ ۶- «مقاتل الطالبیین»، ص ۳۳ و نیز: «الارشاد مفید»، ص ۱۸۸ ۷- «شرح نهج البلاغه ابن ابی‌الحدید»، ج۳، ص ۱۴۶ ۸- «بحارالانوار»، ج ۵۰، ص ۲۵۴ ۹- «تفسیر علی بن ابراهیم قمی»، ج۲ ، ص ۳۶۱ ۱۰- «إنسان العيون في سيرة الأمين والمأمون؛ المسمی بالسیرة الحلبیة»، ج ۳، ص ۱۸ ۱۱- «دعائم الاسلام»، ج ۱، ص ۳۹۸ ۱۲- «مستدرک الوسائل»، ج ۱۸، ص ۱۹۷ ۱۳- «الکامل ابن اثیر»، ج۲ ، ص ۶۵ ۱۴- «جواهر الفقه»، ص ۵۱ ۱۵- «المبسوط»، ج۲، ص ۱۵ ۱۶- «قواعد الاحکام»، ج۱، ص ۵۰۵ ۱۷- «مبانی فقهی حکومت اسلامی»، ج ۵، صص ۲۸۱ - ۲۷۴ ۱۸- «همان مدرک»، ص ۵ - ۲۷۴ ۱۹- «همان مدرک»، ص ۲۸۰ ۲۰- «همان مدرک»، ص ۲۷۷ ۲۱- «مجمع البیان»، ج ۹، ص ۴۴۶ ۲۲- «مبانی فقهی حکومت اسلامی»، ج ۵، ص ۲۷۷ ۲۳- «سنن ابی داود»، ج ۳، ص ۴۸ ۲۴- «المغازی واقدی»، ج ۲، ص ۸۰۴ ۲۵- «همان مدرک»، صص ۵۶۲ و ۶۴۰ ۲۶- «اطلاعات نظامی در اسلام»، ص ۲۰۰ ]]> نماد فقه قم Fri, 31 Oct 2014 20:50:53 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/4358/ آیت‌الله ‫‫‫‫‫‫منتظری با روشنفکربازی در فقه مخالف بود http://dinonline.com/doc/news/fa/4355/ موضوعی در اواخر عمر مرحوم آیت‌الله منتظری مطرح می‌شد که مبانی و آرای فقهی ایشان در حوزه مسایل سیاسی و اجتماعی دچار تغییرات جدی شده است. آیا شما این موضوع را می‌پذیرید؟ آیا ایشان اجتهاد در اصول کرده بودند و یا صرفا برخی مبانی و آرای ایشان با تکیه بر همان اصول متعارف فقهی تغییر یافته بود؟من در کتاب «دین و جمهوریت» که مرحوم آیت‌الله منتظری هم آن را خوانده و تقریظی بر آن نوشتند، گفته‌ام اصل اینکه ایشان در آرا و افکار خود دچار تطور شده‌اند درست است. خود ایشان بارها از مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی نقل می‌کردند که «أنا کل یومٍ رجلٌ». به هر حال هر کس در هر زمانی به گونه‌ای می‌اندیشد و این تغییرات لازمه یک متفکر است. اما درباره ایشان مشخصا باید گفت که در موضوع اندیشه سیاسی و بحث ولایت فقیه، فقط یک بار و آن هم در زمان قائم‌مقامی ایشان بود که نظر ایشان تغییر می‌کند. قبل از انقلاب و شروع نهضت، در ذهن ایشان و شهید مطهری زمینه‌هایی از نظریه انتخاب وجود داشته که با مرحوم امام خمینی مطرح می‌کنند. ولی این‌طور برمی‌آید که آن زمان این را به عنوان نظر مختار خود انتخاب نکرده بودند و تا زمان مجلس خبرگان قانون اساسی در سال ۵۸ هم اگر نگاه کنید، گرچه ایشان نظرات آزادی‌خواهانه‌ای هم دارد، ولی بر اساس نظریه نصب از ولایت فقیه دفاع کرده‌ است. البته نگاه صنفی نداشته و حتی در زمانی که امام‌جمعه تهران بودند، در خطبه نماز جمعه تصریح می‌کنند که ولی فقیه لازم نیست روحانی باشد، یعنی نگاه صنفی نداشتند و می‌گفتند فقیه بودن شرط است و نه ملبس بودن به لباس روحانی. تا اینکه در حدود سال ۶۴ یعنی زمان اوج قدرت، نظر ایشان تغییر مبنایی یافته، بر اساس نظریه انتخاب از ولایت فقیه دفاع می‌کنند. نظریه انتخاب اولا حق انتخاب حاکم را به مردم می‌دهد، (یعنی باید فقیه علاوه بر شرایطی مثل اعلمیت و عدالت و مدبر بودن، منتخب مردم هم باشد تا حاکمیت او مشروعیت دینی پیدا کند) و ثانیا با ساختارها و شکل‌های مختلفی قابل اجراست. همان زمان ایشان در کتاب دراسات موقت بودن دوره رهبری را مطرح می‌کنند. منتها دیدگاه ایشان در کتاب دراسات با سالهای پس از آن، یک تفاوت دارد که مبنایی نیست بلکه همان گونه که عرض کردم شکلی است، چرا که نظریه انتخاب با شکل‌های مختلفی قابل اجراست؛ یعنی مردم هم می‌توانند همه قوا را در اختیار رهبر بگذارند و هم می‌توانند آنها را تفکیک کنند، به عبارت دیگر هم می‌توانند اختیارات فقیه را در نظارت بر اسلامی بودن قوانین محدود کنند و هم می‌توانند اختیارات بیشتری به فقیه بدهند. تفاوت دراسات با نظریات بعدی ایشان در این است که دراسات، شکل قدرت متمرکز را تقویت می‌کند و برای اثبات آن به آیات و روایات و سایر ادله استناد می‌کند، و قوای دیگر را اعوان و اعضاد و بازوان رهبری می‌داند. ولی در سالهای بعد، آیت‌الله منتظری این شکل متمرکز از قدرت را در دنیای امروز مناسب ندانسته، شکلهای دیگری را پیشنهاد می‌کنند و به دلیل لزوم تخصصی شدن امور، فقیه را به حوزه تخصصی خودش محدود می‌کنند که نظارت بر اسلامی شدن قوانین است. این تغییر را نمی‌توان مبنایی دانست، چرا که مبنای ایشان همان انتخابی بودن ولایت فقیه است که در سال ۶۴ به آن رسیده بودند و تنها در شکل اجرای آن، تغییراتی در دیدگاه ایشان به وجود آمد.درست است که نظریه انتخاب را ایشان از کتاب «ولایت فقیه؛ حکومت صالحان» نوشته مرحوم صالحی نجف‌آبادی اخذ کرده‌اند؟بله ممکن است. این کتاب در سال ۱۳۶۳ منتشر شد و آیت‌الله منتظری هم در سال ۶۴ نظریه انتخاب را تبیین کردند. اما اولین کسی که در میان فقهای معاصر از نظریه انتخاب سخن گفته، آیت‌الله دکتر بهشتی است که به همراه آقایان باهنر و گلزاده غفوری در کتاب «شناخت اسلام» و بعد از انقلاب هم در سخنرانی‌شان به نظریه انتخاب تصریح کرده‌اند. آقای بهشتی فرد بسیار روشنی بود و از معدود مسؤولینی است که در زمان حضور در قدرت از حقوق مخالفین خود دفاع کرده است. در صفحه ۴۴۸ کتاب شناخت اسلام که البته گویا شهید باهنر نقش بیشتری در تألیف آن داشته است، انتخابی بودن حاکم مسلمین به شیعه نسبت داده شده است که البته این هم درست نیست و مشهور شیعه چنین نظری ندارد. در این بخش کتاب آمده است: «در زمان غیبت کبری از سال ۳۲۹ قمری به بعد از نظر شیعه شخص معینی به عنوان ولایت و زعامت امت اسلامی منصوب نگشته و به همین جهت در روایات مربوط به رهبری مردم در این عصر تنها به ذکر صفات و خصوصیات کلی که باید در رهبر باشد اکتفا شده است. این نشان می‌دهد که خود مردم هستند که باید کسی را به رهبری بپذیرند که واجد صفات و خصوصیاتی باشد که در این روایات آمده است.» این تقریبا همان سخن آقای منتظری است. آقای بهشتی همچنین در نهم آذر ۱۳۵۸ در حسینیه ارشاد یعنی پنج سال قبل از کتاب آقای صالحی نجف‌آبادی به همین نظریه اشاره کرده است. ایشان در سخنرانی «نظام سیاسی در قانون اساسی» به تحمیلی نبودن امامت پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه وآله‌وسلم) و امامان شیعه (علیهم‌السلام) در عین منصوص و تعینی بودن آن، تصریح کرده و می‌گوید که حکومت مسلمین در عصر غیبت نه تعیینی است و نه تحمیلی، بلکه شناختنی و پذیرفتنی یا انتخابی است. ایشان به «انتخاب» تصریح می‌کند و بعد می‌گوید که شما در این قرن‌ها شنیده‌اید که مرجع تقلید را تحمیل کنند و بگویند حتما باید از فلانی تقلید کنید؟ ایشان انتخاب مرجع توسط مردم را برای تشبیه یا تقریب به ذهن آورده تا انتخابی بودن حاکم اسلامی را ثابت کنند. به هر حال، درباره آقای منتظری باید بگویم که مبنای ایشان در اواخر عمرشان تغییر نکرد و فقط شکل دیگری از ولایت فقیه را ترجیح دادند. در مباحثه‌ای که اواخر عمرشان به همراه جمعی از اساتید داشتیم، من عرض کردم که مبنای شما عوض نشده است، ولی برخی اساتید معتقد بودند که مبنای ایشان عوض شده و خود ایشان بعد از شنیدن نظرات ما نظر بنده را پذیرفتند و گفتند که ولایت دارای مراتب است و حتی آیه ۷۱ سوره توبه: «والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض» به مراتب نازله ولایت اشاره دارد که مؤمنین نسبت به همدیگر از این نظر ولایت دارند که اگر کسی دیگری را امر به معروف کرد، آن فرد حق ندارد که بگوید به شما چه ربطی دارد، چون آمر به معروف و ناهی از منکر از این نظر بر فرد خاطی ولایت دارد. یعنی ولایت در حد تذکر و یادآوری و البته در صورت تحقق شرایط آن. در حالی که در آیه ۶۷ درباره منافقین نفرموده که «بعضهم اولیاء بعض»، بلکه فرموده: «بعضهم من بعض». پس به عقیده من، آیت الله منتظری در کتاب دراسات، ولایت متمرکز و پررنگی را بر اساس انتخاب مردم مطرح کرده ولی بعدها آن را تفکیک کرده و شکل آن را به نظارت تقلیل داده است. ضمن اینکه ایشان شکل‌ها و ساختارها را صرفاً پیشنهاد داده و شکل حکومت را امری شرعی ندانسته است، بلکه معتقدند که شارع در زمینه شکل حکومت، دست مردم را باز گذاشته است.بحث دیگری که در اواخر حیات ایشان مطرح شد و پس از رفع حصر در درس خارج فقه خود به آن پرداختند، بحث «حق انسان» و «کرامت ذاتی انسان» بود که گفته شده می‌تواند تبعات زیادی در فقه داشته باشد و مبنای نواندیشی‌های فقهی قرار گیرد. این نظریه ایشان چه تفاوتی با نظر باقی فقهای شیعه در زمینه حقوق انسان دارد؟این بحث از بحث قبلی که درباره تعیین سرنوشت بود زیربنایی‌تر است و قبل از ایشان تا جایی که من می‌دانم _ حداقل در این سطح_ مطرح نشده و ایشان بعد از رفع حصر به صورت پررنگ‌تری آن را مطرح کردند. البته در سیره عملی و نیز کتاب دراسات به این نکته توجه داشته اند ولی در این زمان است که به صورت جداگانه به آن می‌پردازند. ایشان در ادامه بحث مکاسب محرمه وقتی به «سبّ المؤمن» رسیدند، مبنای مشهور فقها را نقد کردند و گفتند که «انسان بما هو انسان» دارای حق و کرامت ذاتی است. البته ذاتی بودن در نظر آقای منتظری با «ذاتی» که کانت و اومانیست‌ها می‌گویند فرق دارد. به برداشت من، «ذاتی» از نظر آقای منتظری به معنای امر غیرقابل انفکاک نیست. بلکه به این معناست که انسان چون انسان است دارای حق و کرامت است، نه اینکه چون تقوا دارد یا ایمان دارد. البته انسان با تهذیب نفس و تقوا می تواند کرامات ارزشی به دست آورد که همانها هم در سرای دیگر به کار او می آید اما کرامت ارزشی ذاتی نیست و اکتسابی است و در این دنیا در حقوق اجتماعی وی تاثیری نمی گذارد. کرامت ذاتی هم به امام حسین(ع) داده شده و هم به عمر سعد. علامه طباطبایی می‌گوید که ریشه این حق در عاقل بودن انسان است، ولی آقای منتظری می‌گوید ریشه در استعدادی دارد که خدا در وجود انسان نهاده و می تواند به جایگاهی دست یابد که دیگر موجودات توانایی رسیدن به آن را ندارند. اما اگر عقل را ملاک بدانیم، باید بگوییم که اجنه هم مکلف هستند پس عقل دارند، اما با وجود اینکه عقل دارند به این مقامات نمی‌رسند. تفاوت دیگر این نظر با نظر کانت این است که او انسان را غایت می‌داند و کاری ندارد که این حق را خدا به انسان داده است، ولی آقای منتظری می‌گوید که انسان این حق را دارد چون خدا به وی این حق را داده است.خب این چه تفاوتی با نظر بقیه فقها دارد؟ نوآوری ایشان در چیست؟مشهور فقهای دیگر معتقدند که خداوند این حقوق را فقط به مؤمنین داده و نه انسان بما هو انسان. اما آیت الله منتظری می گوید حقوق بنیادین انسان که انسانیت او به آنها وابسته است، مثل حق داشتن شغل و معیشت مناسب، حق حیات، حق تعیین سرنوشت و... فراگیر است و انسان به خاطر انسان بودنش واجد آنهاست. نکته دیگر این است که آقای منتظری در «حکومت دینی و حقوق انسان» به تقسیم‌بندی کافر به حربی و ذمی و مُعاهَد و مستأمن اشاره کرده و می‌گوید که می‌شود کافری نه اهل حرب باشد، نه ذمی و معاهد، اما حقوق او هم مورد احترام باشد. ایشان به آیات ۸ و ۹ سوره ممتحنه استناد می‌کنند. این دو آیه نشان می‌دهند غیرمسلمانانی که محارب با مسلمانان نیستند، دارای حقوقی هستند که باید محترم باشد. خصوصا که آیه ۹ که افاده حصر می‌کند. برخی مفسرین که بین این دو آیه و آیات قتل مشرکین ناسازگاری دیده‌اند، گفته‌اند که این دو آیه توسط آیات جنگ و قتال نسخ شده است. علامه طباطبایی می‌گوید که می‌شود بین این دو آیه جمع کرد و گفت که آیات ۸ و ۹ سوره ممتحنه مربوط به کافران ذمی و معاهد، و آیات قتال مربوط به کافران حربی باشد. ولی آقای منتظری به علامه اشکال می‌کند که اینجا نمی‌شود همه کفار را حربی محسوب کرد. آقای منتظری می‌گوید که اگر منظورتان از اصطلاح حربی، کافر حربی مصطلح میان فقهاست، این حرف را قبول نداریم. زیرا ممکن است کافری نه معاهد و نه ذمی و نه مستامن بلکه در اصطلاح فقها حربی باشد ولی اهل حرب نباشد. نه با مسلمانان در حال جنگ است و نه قرارداد صلحی بسته است. دشمن مسلمانان نیست. به چه دلیل آیات ۸ و ۹ سوره ممتحنه آنها را در بر نگیرد؟. این دو آیه فقط اهل حرب را استثناء کرده است. همچنین ایشان به آیه ۱۲۶ سوره بقره تمسک می‌کردند که حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) از خدا می خواهد که فقط اهالی مؤمن مکه را بهره مند از مواهب طبیعی فرما اما خداوند به حضرت ابراهیم (علیه‌السلام)می‌فرماید که من کفار را هم بهره مند می کنم اما در آن دنیا عذاب‌شان خواهم کرد. ایشان از این آیه برداشت می‌کرد که کفار از حقوق انسانی دنیوی برخوردارند. اینها نکات مهم نظریه ایشان بود که از اهمیت زیادی برخوردار است. آقای دکتر نوبهار که از اساتید برجسته حوزوی و دانشگاهی هستند و هم حقوقدان و هم مجتهدند، می‌گفتند که اگر آقای منتظری حق الانسان را که در درس خارجشان مطرح کردند، در بحث‌شان رد هم می‌کردند باز هم کار بی‌سابقه‌ای کرده بودند، چون این بحث برای نخستین بار در فقه شیعه در این سطح مطرح شده است. تا پیش از آن در تاریخ شیعه چنین مسأله‌ای طرح نشده بود. مسأله دیگری که ایشان در اواخر عمرشان مطرح کردند، تفصیل در حکم ارتداد بود که اگر کسی با تحقیق و مطالعه از اسلام دست بکشد و مرتد شود، حکم مرتد بر او جاری نیست. این نظر ایشان هم ذیل بحث حق انسان تعریف می‌شود؟ایشان بحث ارتداد را در دوران حصر مطرح کردند و سپس بحث حق انسان که ریشه‌‎ای‌تر است مطرح شد. بعدها مسأله ارتداد در رساله ایشان اصلاح شد و قبل از حصر، نظر ایشان مطابق مشهور بود.برخی علما به این نظریه ایشان اشکال کردند که اگر این تفصیل را بپذیریم، حکم ارتداد دیگر بلاموضوع می‌شود، چون هر کسی می‌تواند ادعا کند که تحقیق کرده و از اسلام برگشته است.بله ایشان در حقیقت همین را می‌خواستند بگویند. از نظر ایشان، حکم ارتداد هرچند در قرآن نیامده ولی دو مؤلفه: عناد و توطئه سیاسی در آیات مربوطه به عنوان دو مقوم ارتداد در قرآن مورد اشاره قرار گرفته است. خدا در آیه ۷۲ از سوره آل عمران به توطئه سیاسی پدیده ارتداد اشاره دارد: «وَ قَالَت طَّائفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ ءَامِنُواْ بِالَّذِى أُنزِلَ عَلىَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَجْهَ النَّهَارِ وَ اكْفُرُواْ ءَاخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُون»: « و گروهي از اهل كتاب گفتند: به آنچه بر كساني كه ايمان آوردند نازل شده است در آغاز روز ايمان آوريد و در پايان روز كافر شويد، شايد آنها (از آيين خود) بازگردند.» و در آیه ۲۵ سوره محمد (صلي‌الله عليه وآله) به عناد مرتدان اشاره می فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّواْ عَلىَ أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَينَ‏َ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلىَ‏ لَهُم»: «همانا كساني كه بعد از روشن شدن هدايت براي آنها به عقب بازگشتند، شيطان برايشان زينت داده و آنان را (با آرزوهاي طولاني) فريفته است.»به هر حال از نظر حقوقی اگر مبنای ایشان را بپذیریم باید ملتزم شویم که اسلام قانونی گذاشته که از نظر حقوقی قابلیت اجرا ندارد. تعبیر ایشان در این مورد و موارد مشابه مثل رجم این بود که این‌گونه قوانین بیشتر جنبه بازدارندگی دارند و لذا برای آنها شرایطی گذاشته شده تا به ندرت قابل اجرا باشند. از سوی دیگر ایشان مدعی است که پس از بررسی دلایل و اسناد موجود به این نتیجه رسیده که هیچ فردی در زمان پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه وآله و سلم) فقط به دلیل ارتداد کشته نشده است. حتی اگر نقلهای تاریخی در این زمینه را هم صحیح بدانیم. اگر دستور قتل کسی هم صادر شده باشد، جرم دیگری نظیر قتل یا جاسوسی در زمان جنگ در کنار ارتداد وجود داشته است. این موضوع در کتاب: «حکومت دینی و حقوق انسان» به تفصیل بحث شده است. در زمان بقیه ائمه (علیهم السلام) نیز هرچند آن حضرات حکومت نداشتند اما آنقدر یاور و مرید داشته اند که فرد مرتدی را به وسیله آنان به قتل برسانند. اما ثابت نیست که هیچ فردی را صرفا به جرم ارتداد مهدورالدم دانسته باشند؛ بلکه دستور مباحثه با مرتدین و ملحدین را به صحابه خود می‌داده‌اند و خود نیز اینگونه عمل می فرمودند و در مباحثات حتی احترام طرف مقابل را رعایت می کردند.. به هر حال سخن و عمل ائمه(ع) برای ما ملاک است و اگر موردی باشد که فردی صرفا به دلیل ارتداد از سوی حضرات ائمه، مهدورالدم دانسته شده باشد خواهیم پذیرفت.با این حال آقای منتظری معتقد نبودند که اجرای حدود در زمان غیبت جایز نیست. درست است؟ایشان اجرای حدود را مختص زمان حضور معصوم (علیه السلام) نمی دانستند. اما شرایط مقرره برای حدود را چه در زمان حضور و چه در زمان غیبت را به گونه ای می دانستند که تحقق خارجی آن را به غایت نادر می ساخت و بیشتر به جنبه بازدارندگی آن توجه داشتند. علاوه بر این معتقد بودند که در فرض تحقق شرایط نیز اگر اجرای حدود وهن اسلام تلقی شود، حاکم اسلامی باید آن را موقتا تعطیل کند.برخی علمای منتقد آقای منتظری می‌گویند که ایشان جمود در روایات داشته و نوگرایی را در اجتهاد برنمی‌تابیدند و به شدت سنت‌گرا بودند. شما که دو دهه جزو شاگردان نزدیک ایشان بوده‌اید و در شورای استفتای ایشان حضور داشته‌اید این نقد را می‌پذیرید؟من حیث المجموع فکر می‌کنم آقای منتظری نوگراتر از فقهای دیگر بوده‌اند. از یکی از خصیصین آیت‌الله شبیری زنجانی شنیدم که ایشان در نقد نوآوری یکی از مراجع بزرگ گفته بودند که نوآوری باید مثل نوآوری آقای منتظری باشد که روی مبنا حرکت می‌کند و به نتیجه‌ای که می‌رسد ملتزم است؛ حال نتیجه‌اش چه سنتی باشد و چه نوآوری. به نظرم این تعبیر آیت‌الله شبیری واقعا تعبیر دقیقی است و ما این را همیشه حس می‌کردیم. ایشان روی مبنا جلو می‌رفت و هرچه نتیجه آن بود، سنتی یا نو، به آن ملتزم می‌شد. یادم هست که من زمانی دربارة موضوع خاصی به ایشان اصرار داشتم که نگاه نویی به مسأله داشته باشند، ایشان نپذیرفته، در نهایت وقتی که بلند شدند برای استراحت بروند، به من فرمودند: «آقای موحدی، نمی‌خواهد این‌قدر روشنفکربازی دربیاوری. ما در این مسأله چند روایت صحیح داریم و نمی‌توانیم آنها را نادیده بگیریم.»بله سر درس هم گاهی می‌گفتند که نباید در این‌گونه امور، روشنفکربازی درآورد.بله واقعا ایشان به روایات صحیح نقل شده از پیامبر (صلی‌الله علیه وآله و سلم) و اهل البیت (علیهم السلام) ملتزم بودند و روی مبنا حرکت می‌کردند. فقط زمانی می‌پذیرفتند که روایتی را کنار بگذارند که دلیل محکم دیگر اعم از قرآنی، روایی، رجالی و یا عقلی اقامه می‌شد. برخی بزرگان ما می‌خواهند فقه را دور بزنند تا نوآوری کرده باشند. این که نمی‌شود. باید روی مبنا حرکت کرد. آقای منتظری بر اساس همین فقه جواهری بود که در کتاب حکومت دینی و حقوق انسان آن مسائل نو را مطرح و به عنوان مثال نگاهی جدید به بحث کتب ضاله داشتند. یا در جایی دیگر شرط رجولیت از مرجعیت را نقد کردند. یک بار به یاد دارم که یکی از روزنامه‌نگاران زندانی در جلسه‌ای که گروهی از حقوقدانان برجسته هم حضور داشتند، شروع به تعریف و تمجید از اعلامیه حقوق بشر و نقد فقه کرد. آقای منتظری به او گفت که مگر اعلامیه حقوق بشر وحی منزل است؟! آن دوست‌مان به مسأله ارث زنان اشاره کرد و آن را تبعیض‌آمیز دانست. آقای منتظری هم پاسخ داد که نظام اقتصادی اسلام را باید به عنوان یک ساختمان نگاه کرد که ارث یک اتاق آن است و همه را باید در کنار هم دید. یک بار دیگر خود ایشان به من فرمودند که گروهی از فعالان دفاع از حقوق زنان خدمت ایشان آمده بودند و ایشان به گونه‌ای در دفاع از احکام اسلام درباره زنان سخن گفته بودند که سخنگوی آن جمع به شوخی گفت که بر این اساس ما باید اسم گروه خود را به نام دفاع از حقوق مردان تغییر دهیم! البته ایشان مخالف نوآوری نبود و اگر به حجت شرعی می‌رسیدند، حتما نوآوری خود را بیان می‌کردند. البته این نکته را هم باید در نظر گرفت که آقای منتظری مثل آقای بروجردی بهای زیادی به شهرت می‌دادند.نه هر قول مشهوری، بلکه شهرتی که بر اساس اصول متلقّات باشد. به همین دلیل، ایشان فتوای خلاف مشهور هم داشته‌اند.ولی به هر حال در مقابل شهرت روایی و فتوایی محتاط بودند.بله ولی به شرطی که مطابق اصول متلقات باشد. جریان بحث ایشان با آقای خویی مشهور است که وقتی آقای خویی در مسألة کفایت غسل جمعه از وضو به روایت صحیحی استناد می‌کنند، آقای منتظری در مقابل به فتوای خلاف بزرگانی چون شیخ مفید و شیخ صدوق اشاره می‌کنند. آقای خوئی می فرمایند حالا شیخ مفید و شیخ صدوق یا شیخ طوسی دلیل بر شهرتند؟ آقای منتظری مشابه چنین تعبیری خطاب به ایشان داشته اند که اینها چند تا کله‌پز نبوده‌اند که نظر آنها را به راحتی کنار بگذاریم. به خصوص اینکه آنها این روایت صحیح را دیده اند اما مخالف آن فتوا داده اند. پس احتمال عقلایی وجود دارد که مشکلی در این روایت وجود داشته، یا روایت و یا دلیل معارضی وجود داشته که به دست ما نرسیده است. ]]> نماد فقه قم Fri, 31 Oct 2014 13:40:06 GMT http://dinonline.com/doc/news/fa/4355/