پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين مالیخولیای داعش :: نسخه کامل http://dinonline.com/scenario/culture-politics/scenario19 Wed, 21 Nov 2018 22:02:20 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Wed, 21 Nov 2018 22:02:20 GMT مالیخولیای داعش 60 نتایج یک مطالعه در آلمان: مسلمانان افراطی اطلاعات اندکی دربارۀ دین اسلام دارند http://dinonline.com/doc/report/fa/7436/ به گزارش دین آنلاین به نقل از هافینگتن پست، گروهی از پژوهشگران آلمانی در دانشگاه‌های بیلفیلد و اسنابروک 5757 مورد از پیام‌های واتس‌اپِ گروهی از تروریست‌های افراطی را مورد بررسی قرار دادند و به این نتیجه رسیدند که این افراد اطلاعات بسیار ناچیزی دربارۀ دین اسلام دارند و اسلامی که آنها از آن پیروی می‌کنند، اسلامی ساختگی است که با اهداف و مقاصد خودشان هماهنگی داشته باشد. باسم دزیری یکی از پژوهشگران دانشگاه اسنابروک پیام‌ها را از زاویۀ مطالعات اسلامی مورد بررسی قرار داد و به این نتیجه رسید که این گروه تروریستی حتّی از اطلاعات ابتدایی دربارۀ دین اسلام بی‌بهره بودند. پژوهشگران مطالعۀ خود را تحت عنوان کتاب «سیمای جوانان خشن سلفی در آلمان» منتشر کردند؛ در این کتاب سلفی‌گری که انشعاب فوق‌محافظه‌کار دین اسلام است مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. مؤسسۀ بروکینگز سلفی‌گری را این گونه تعریف می‌کند: «باور به این که اسلام اصیل و حقیقی همان چیزی است که در سیرۀ عملی نسل‌های اولیۀ مسلمانان، یعنی سلف دیده می‌شد؛ کسانی که هم به لحاظ زمانی و هم به لحاظ قرابت بیش از دیگران به رسول خدا نزدیک بودند.» گروه کوچکی از سلفی‌ها به اسم جهادگرایان سلفی، اِعمال خشونت را دستور الهی می‌دانند و لذا گروه‌هایی مانند داعش و القاعده را تشکیل می‌دهند. پیام‌های مذکور از دینامیک داخلی سلفی‌های جوان و فرایند گرایش آنها به افراطی‌گری حکایت می‌کند. یکی از مسائلی که در پیام‌های آنها خود را نشان می‌داد آن بود که این افراد از جامعه و مساجد فاصلۀ بسیاری گرفته بودند و به نظر می‌رسید دربارۀ انجام کارهای ساده‌ای مثل برگزاری نماز جمعه نیز سردرگم هستند. در بخشی از پیام‌ها یکی از مردان جوان سؤال می‌کند " آیا تقلّب کردن در مدرسه جایز است؟" و دیگری پاسخ می‌دهد "وقتی با کافران مواجه هستیم، اجازۀ انجام هر کاری را داریم و چون تقریباً همه (جز ما) کافر هستند، می‌توانیم هر کاری را که می‌خواهیم انجام دهیم." این گزارش مطالعۀ موردیِ گروهی از جهادگرایان سلفی است و شاید نتیجه‌گیری‌های حاصل از آن قابل‌تعمیم‌دهی به تمام موارد نباشد. آنچه مهم است آن است که نتایج حاصله بر باورهای بسیاری از اندیشمندان و فعالان مسلمان که معتقدند عملکرد افراطیون هیچ شباهتی به دین اسلام ندارد مهرتأیید می‌زند. ]]> مالیخولیای داعش Thu, 20 Jul 2017 19:46:04 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7436/ مالیخولیا: وضعیت ذهنی مبتنی بر ابژه از دست‌رفته http://dinonline.com/doc/article/fa/5741/ بارقه‌‌های امیدی که در سال ۲۰۱۰ در به اصطلاح بهار عربی در دل‌ ساکنین خاورمیانه برای رسیدن به دموکراسی و آزادی و صلح پایدار ایجاد شده بود دیری نپایید که به خزان گرایید. جنبش‌های افراطی‌گرای اسلامی با شکلی جدید دوباره در خاورمیانه اوج گرفته‌اند. مهم‌ترین این جنبش‌ها دولت اسلامی در عراق و شام (داعش) است که نه تنها عراق و سوریه و برخی کشورهای منطقه را هدف قرار داده‌ است، بلکه کشورهای اروپایی و غربی را نیز تهدید می‌کند. داعش از دل «جماعة التوحید و الجهاد» برآمده است که در سال ۱۹۹۹ تأسیس شد. این گروه بعدها «القاعده عراق» را تشکیل داد و در نتیجه اشغال عراق از سوی آمریکا در سال ۲۰۰۳ فعالیت‌هایش با نام دولت اسلامی در عراق افزایش یافت. با آغاز جنگ داخلی سوریه، داعش نیز وارد خاک این کشور شد و از سراسر دنیا نیرو پذیرفت. در پی تصرف رقه و ادلب و حلب در آوریل 2013، نام گروه به دولت اسلامی در عراق و شام تغییر یافت و سپس نزدیک به 10 ماه پیش، در ۲۹ ژوئن ۲۰۱۴ خلافت جهانی با نام «دولت اسلامی» را اعلام کرد و ابوبکر البغدادی، خود را به عنوان خلیفه تمام مسلمانان برگزید. سؤال حائز اهمیت درباره این پدیده این است که آیا شکل‌گیری جنبش‌‍‌‌های افراطی‌گری اسلامی در خاورمیانه مانند داعش را می‌توان بر اساس ساختار روانی مردمان این جوامع فهم کرد؟ این یادداشت در پی آن است تا مقدمه‌ای بر کاربرد گفتمان روانکاوی در تحلیل شکل‌گیری نهضت‌های جدید افراطی‌گرایی اسلامی به‌ویژه داعش ارائه دهد.   روانکاوی به مثابه روشی برای  تحلیل داعش روانکاوی نظریه‌ای در باب ذهن است که در سال ۱۹۰۰ با انتشار کتاب تفسیر رؤیا نوشته زیگموند فروید شکل گرفته و به بررسی تجارب سوبژکتیو و ناخودآگاه می‌پردازد.گرچه ابتدا روانکاوی رویکردی درمانی محسوب می‌شد، اما از نظر فروید روانکاوی وسیله پژوهشی جدیدی بود که «کاربست فرضیات آن در روانشناسی اجتماعی ما را توانمند می‌سازد تا مسائلی جدید بیاییم و مسائل قدیمی را نیز به شکل جدید ببینیم و در یافتن راه‌حل آن‌ها مشارکت کنیم» (فروید، ۱۹۱۳، ۱۸۵). البته کاربرد گفتمان و مفاهیم روانکاوی در تحلیل پدیده‌های اجتماعی و سیاسی، مشکلاتی روش‌شناختی را به‌همراه دارد. اول، برخی محققان معتقدند که کاربرد روانکاوی در حوزه جامعه‌شناسی می‌تواند رویکردی تقلیل‌گرایانه از انسان و جامعه ارائه دهد (گِی، ۱۹۸۵). زیرا روش‌های معمول جمع‌آوری داده در روانکاوی مانند تداعی آزاد و تفسیر رؤیا که در اتاق درمان به کاربرده می‌شود، در بررسی پدیده‌های اجتماعی قابل استفاده نیست. بنابراین، حاصل کار ساده‌لوحانه و براساس حدس و گمان خواهد بود. این در حالی است که برخی دیگر از محققان بر این باورند که کاهش‌گرایی در ذاتِ روانکاوی‌ کاربردی نیست، بلکه اتفاقی است که در این فرایند می‌افتد. به‌علاوه، کاهش‌گرایی بر اساس قانون ایجاز به دنبال ساده‌ترین توصیف از پدیده‌ها است. اما روانکاوی با ورود به دنیای ناهشیار از ارائه هرگونه توصیف ساده و موجز دور می‌شود و تفسیری پیچیده ارائه می‌دهد که از قانون ایجاز پیروی نمی‌کند.  دوم، تفسیرهای روانکاوی خارج از اتاق درمان می‌تواند هژمونی شکل دهد که سایر توصیف‌ها را رد کند. در واقع، روابط قدرت فوکویی که در اتاق درمان بین روانکاو و بیمار حاکم است می‌تواند به باور غلطی منجر شود که گفتمان روانکاوی را در همه جا «گفتمان غالب» بداند (هووک، ۲۰۰۸). زیرا روانکاو می تواند هر رویدادی را در قالب حضور و یا غیبت مکانیزم‌های دفاعی تحلیل کند و قدرت رد هر گزاره‌ای را از فرد بگیرد. اما، فروید به این محدودیت‌های روانکاوی‌ کاربردی واقف بوده و در زیرنویسی در کتاب «موسی و یکتاپرستی» ‌تاکید می‌کند: «من خودم را هم در معرض انتقادهای جدی روش‌شناختی و هم در معرض کاهش قدرت اقناعی استدلالم قرار می‌دهم» (ص ۲۷، زیرنویس).اما وی اذعان دارد که چاره‌ای جز پذیرش امکان بطلان نظرش ندارد، بنابراین تلاش می‌کند تا این محدودیت‌های روش‌شناختی را کاهش دهد. امروزه بعد از گذشت بیش از ۱۰۰ سال از آغاز روانکاوی، روش‌های متعددی از جمله پژوهش تجربی و یا تحلیل گفتمان در روانکاوی‌ِ کاربردی تعریف شده است. در واقع، برای کاهش مشکلات روش‌شناختی می‌توان رویکردی میان‌رشته‌ای برگزید که انعطاف‌پذیر است و با رویکردی انتقادی به تمام یافته‌های خود می‌نگرد. همچنین، روانکاوی در گفتگوی با سایر رشته‌ها از جمله جامعه‌شناسی، علوم سیاسی، تاریخ  می‌تواند بافتی برای پدیده بسازد و آن را تحلیل روانکاوی کند. پدیده مورد نظر این یادداشت، شکل‌گیری داعش و تحلیل آن با کاربرد گفتمان روانکاوی است[1]. سوال حائز اهمیت درباره این پدیده این است که:در شرایط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و تاریخی خاورمیانه امروز، ساختار روانی ساکنین این منطقه چه ویژگی‌هایی دارد که آنها را نسبت به ایجاد داعش و یا عضویت در آن آسیب‌پذیر می‌کند؟   داعش: مالیخولیا یا سوگواری؟ گفتنی است که در گفتمان روانکاوی می‌توان تحلیل‌های متعددی برای شکل‌گیری داعش درخاورمیانه ارائه داد. در این پیوند می‌توان از مفاهیمی مانند «کارکرد غریزه مرگ»، «مفهوم دیگری» و «نحوه برخورد با دیگری»، «همانندسازی فرافکن» و «بی‌گناهی خشونت‌آمیز» نام برد که توصیف آن‌ها فراتر از حوصله این یادداشت است. لیکن اینجا وضعیت ذهنی مالیخولیا[2] از منظر روانکاوی بررسی می‌شود. این وضعیت، ساختاری روانی را فراهم می‌آورد که می‌تواند در تحلیل آسیب‌پذیری افراد نسبت به عضویت در داعش ‌راهگشا باشد. به نظر می‌رسد این وضعیت ذهنی بیشتر در برخی ساکنین خاورمیانه و کمتر در مهاجرین اروپایی که به عضویت داعش درآمده‌اند، مشاهده می‌شود. در گفتمان روانکاوی، فروید در کتاب سوگواری و مالیخولیا (۱۹۱۷) شرایطی را توصیف می‌کند که در پی دست‌ دادن ابژه عشق به وجود می‌آید. ابتدا وی با ‌تعریف فرایند سوگ آن را از مالیخولیا متمایز می‌سازد و توصیفی دقیق از چگونگی شکل‌گیری مالیخولیا ارائه می‌دهد. از منظر وی در سوگ، فردی که ابژه عشق خود را از دست داده، کنج عزلت می‌گزیند و علاقه‌اش را به زندگی‌ از دست می‌دهد. اما باگذشت زمان انرژی روانی (لیبیدو) فرد که به ابژه عشق متصل بوده است از آن ابژه جدا می‌شود و بعد از مدتی به ابژه عشقی جدید متصل می‌شود و در نتیجه فرد روال عادی زندگی را از سر می‌گیرد. ولی در مالیخولیا فرایند دیگری رخ‌ می‌دهد. در پی از دست دادن ابژه عشق، انرژی روانی (لیبیدو) که به ابژه عشق متصل بوده است در ایگو سرمایه‌گذاری می‌شود. در واقع، در اینجا ایگو با ابژه عشقِ از دست‌رفته همانند‌سازی می‌کند. این ابژه از دست‌رفته بخشی از ایگوی فرد می‌شود و گویی همواره در وی حضور دارد. گفتنی است که علت همانندسازی مذکور این است که برخلاف فرد سوگوار که رابطه ابژه کاملا خودآگاه دارد، در مالیخولیا رابطه با ابژه عشق از ابتدا از جنبه‌های ناخودآگاه برخوردار و براساس عشق‌ ـ‌ نفرت بنا شده است. در واقع، فرد می‌داند که ابژه عشق خود را از دست داده است، اما نمی‌داند که کدام جنبه از ابژه را از دست داده است. و این جنبه ناخودآگاه و عشق ‌ـ ‌نفرت رابطة ابژه است که باعث می‌شود که فرد علی‌رغم تعارض‌ با ابژه (به دلیل رها کردن او)، رابطه با ابژه را رها نکند. به عبارت دیگر، فرد به ابژه از دست‌رفته چنگ می‌زند و نه تنها خود ابژه را درونی می‌کند، بلکه عشق این ابژه را نیز درونی‌ می‌کند. گفتنی است تنها راه گریز از مالیخولیا، سوگواری برای ابژه از دست‌رفته است. خوانش جدیدِ روانکاوی از مالیخولیا گرچه توصیف بالینی فروید ازمالیخولیا در فهم این پدیدهراهگشابوده و مفاهیم جدیدی را در روانکاوی ایجاد کرد، اما امروزه مالیخولیا معنای بالینی خود را از دست داده است. خوانش‌های جدیدِ روانکاوی مالیخولیا را  وضعیتی ذهنی تبیین می‌کند که حس از دست‌دادن در آن غلبه دارد. به‌علاوه، در وضعیت ذهنیِ مالیخولیا بحث زمان مهم است. به نظر می‌رسد همزمان با از دست دادن ابژه، فرد با درونی‌کردن ابژه به دنبال گذشته از دست رفته است. بنابراین، اکنون همان گذشته‌ای است که در همین لحظه بروز می‌یابد و گویی آینده برای فرد مالیخولیایی اصالتی ندارد. این خوانش جدید از مالیخولیا در تحلیل پدیده‌های اجتماعی و سیاسی می‌تواند راهگشا باشد. مثالی از این کاربرد را می‌توان در مطالعات پسااستعماری جست. در واقع در دولت‌های پسا‌استعماری موقعیتی فرهنگی شکل می‌گیرد که اکنون به تسخیر احساسِ از دست‌دادن گذشته باارزش درمی‌آید؛ گذشته‌ای که کاملا نابود شده است و بنابراین هیچ نوعی از سوگواری امکان بروز ندارد. در نتیجه وضعیت ذهنی مالیخولیا شکل می‌گیرد که در آن ابژه از دست‌رفته همان خاستگاهِ پیش از استعمار است (فراش، ۲۰۱۳). جالب توجه است که درباره آن‌چه که از دست رفته است، ژیژک با در نظر گرفتن گفته میشل فوکو که کشفِ آنچه قبلا بوده است مستلزم تبارشناسی است و نه تاریخ،‌ می‌گوید هیچ خاستگاهی از دست نرفته است. بلکه اساساْ خود این خاستگاه در درون تجربه از دست‌دادن شکل می‌گیرد و دوباره به مردم باز می‌گردد.   داعش به دنبال خلافت اسلامیِ گذشته در اکنون به نظر می‌رسد، این وضعیت ذهنی مالیخولیایی می‌تواند ساکنین خاورمیانه را آسیب‌پذیر ‌کند تا نسبت به عضویت در داعش رغبت پیدا کنند. براین اساس، رهبر داعش؛ ابوبکر البغدادی و اعضای آن با تأسیس خلافت اسلامی به دنبال گذشته‌ای هستند که گرچه از دست‌رفته است، ولی اکنون آن‌ها را به تسخیر خویش درآورده است. بررسی تاریخچه شکل‌گیری داعش می‌تواند صحت و سقم این گزاره را تائید کند. داعش از دل جنبش‌های سلفی‌گری شکل‌گرفته است. دائرة‌المعارف جهان اسلام آکسفورد (۲۰۱۴)، سلفی‌گری را جنبشی شکل‌گرفته در بین اهل تسنن می‌داند که به دنبال بازگشت به سبک زندگی سلف صالح خود یعنی پیامبر و صحابه و تابعین است. برخی از متفکرین چهار دوره رشد را برای جنبش‌های سلفی در نظر می‌گیرند: دوره اول با ابن تیمیه و در پی حمله مغول و سقوط خلافت عباسی آغاز می‌شود. دوره دوم، در میانه فروپاشی دولت عثمانی و ورود غرب به خاورمیانه قرار دارد. دوره سوم، بعد از جنگ جهانی دوم و همزمان با جنگ سرد و در مواجهه با روسیه و شکل‌گیری طالبان است. و دوره چهارم، امروز و شکل‌گیری سازمان‌هایی همچون جبهه النصره و داعش.  همان‌طور که در ابتدا مطرح شد، خاستگاه داعش را می‌توان در «جماعة التوحید و الجهاد» دانست که در سال ۱۹۹۹ تأسیس شد و به«القاعده عراق» تغییر نام داد. بعد از اشغال عراق از سوی آمریکا در سال ۲۰۰۳، با عضویت در مجلس شورای مجاهدین، دولت اسلامیِ عراق تأسیس شد. داعش با رهبری ابوبکر البغدادی درجنگ داخلی سوریه شرکت کرد. پس از پیروزی‌‌های اولیه در آوریل ۲۰۱۳ البغدادی اسم گروه را به دولت اسلامی در عراق و شام تغییر داد و سپس در ۲۹ ژوئن ۲۰۱۴ خلافت جهانی با نام «دولت اسلامی» را اعلام کرد و خود را به عنوان خلیفه تمام مسلمانان برگزید. به نظر می‌رسد اعلام خلافت اسلامی و ملزم دانستن تمام مسلمانان به پیروی از خلافت ابوبکر بغدادی به نوعی از وضعیت ذهنی مالیخولیایی برمی‌خیزد. در بیانیه‌ اعلام خلافت داعش که در روز اول ماه رمضان امسال (۱۴۳۵ ه.ق) منتشر شده است، از خلافتی صحبت می‌شود که برپایی آن واجب است و پیامبر آن را بشارت داده. گفتنی است در این بیانیه تأکید مداوم بر خلافت اسلامی را می‌توان ناظر بر تداوم حس از دست دادن خلافت‌‌های اسلامی در ذهن رهبری و اعضای داعش دانست؛ دورانی که با حکومت پیامبر آغاز می‌شود، با خلفای اربعه و ‌اموی ادامه می‌یابد و با‌ عباسیان پایان می‌گیرد. ‌بنابراین،‌ داعش با تاسیس خلافت اسلامی به دنبال این ابژه از دست‌رفته ‌‌است و مانند هر مالیخولیایی، می‌خواهد دوران طلایی اسلام را در «اکنون» عینی کند. از طرف دیگر، گویی که با احیای دوباره خلافت اسلامی، رویدادی که موجب از دست‌دادن این ابژه شده، کاملا انکار می‌شود. زیرا این رویداد آنقدر تروماتیک است که نفس «از دست دادن» هم در ذهن این افراد انکار می‌شود. این انکار با برپایی دوباره خلافت خود را نشان می‌دهد. پرسشی که در اینجا پیش‌ می‌آید این است که رویدادی که سرآغاز از دست‌دادنِ این گذشته شکوهمند است چیست؟ در تاریخ خاورمیانه رویدادهای متعدد رخ داده است. با توجه به عناصر و گفته‌ها و نوشته‌های ابوبکر بغدادی و گروه داعش که بعدا بیشتر توضیح داده خواهد شد، حمله مغول را می‌توان رویدادی فرض کرد که خلافت اسلامی و شکوفایی علم و دانش آن زمان را ابژه از دست‌رفته ساخته است. در زمان حمله مغول، گرچه خلافت عباسیان ضعیف بود و فقط بر قسمت‌هایی از شام و عراق حکومت می‌کرد، اما پایتخت عباسیان یعنی بغداد، کانون علم و فرهنگ و فلسفه و اختراعات بود. در سال ۱۲۵۸ میلادی هلاکوخان مغول بغداد را تصرف و به خلافت عباسیان پایان بخشید. در یک کلام، نهاد سیاسی خلافت که قرن‌ها دنیای مسلمانان را در کنار هم جمع‌کرده بود، با این حمله از بین رفت و نابود ‌شد (فِرِیزِر، ۲۰۰۵). آنقدر این حمله تروماتیک است که فقدان قدرت سیاسی در شام و عراق تا ۳ قرن بعد و تا زمان تأسیس حکومت عثمانی ادامه می‌یابد. در واقع، مسلمانان با شکست از مغول و از دست‌دادن بغداد و خلافت، شکوفایی علمی را نیز از دست‌ می‌دهند. جمعیت تمام منطقه عراق و شام به صورت چشم‌گیری کاهش می‌یابد. تمام زیرساخت‌های اقتصادی نابود می‌شود (همان) و بغدادِ بیت‌الحکمه هیچ‌گاه به جایگاه خود بازنمی‌گردد. بنابراین،‌ حمله مغول به بغداد و پایان خلافت اسلامی را می‌توان رویداد ‌تروماتیکی درنظر گرفت که ابژه از دست رفته را شکل داده است و فرصت سوگواری را نیز به مسلمانان آن دیار نداده است.  درنتیجه، مالیخولیا به مثابه وضعیتی ذهنی در برخی ساکنین این منطقه امکان بروز می‌یابد. این حس تعریف‌ناپذیرِ از دست‌دادن، موجب می‌شود تا افراد به گونه‌ای عمل کنند که انگار ابژه از دست‌رفته همچنان هست و گذشته در اکنون بازتاب بیابد. حال نشانه‌هایی را می‌توان در عناصر، گفتار و نوشتار داعش بررسی کرد که این وضعیت ذهنی‌ مالیخولیا را در افراد داعش تائید می‌کند. در ادامه برخی از این‌ نشانه‌ها به صورت مختصر ارائه داده می‌شوند: ۱) ظهور دوره اول سلفی‌گری بعد از حمله مغول است. ابن‌تیمیه در تلاش است که برای افسردگی و سرخوردگی حاصل از این حمله و از دست‌رفتن خلافت پاسخی بیابد. وی در تحلیل شکست مسلمانان، فرقه‌گرایی را از عوامل مهم سقوط خلافت عباسیان می‌داند. در نتیجه پاسخش به این مسأله بازگشت به سنت اسلاف صالح است. همان‌طور که می‌دانیم داعش در امتداد سلفی‌گری شکل گرفته است. در این پیوند، بیانیه تأسیس خلافت داعش به نقد برخی که تشکیل دولت اسلامی در عراق و شام را تفرفه می‌دانند، پاسخ می‌دهد؛ امت اسلامی امروزه دچار تفرقه است و حاکمان سکولار بدون رضایت مردم بر‌ آنها حکومت دارند. از آنجا که تاسیس خلافت از صدر اسلام واجب بوده، داعش در پی تاسیس دوباره خلافت اسلامی و اجرای شریعت اسلامی و وحدت مسلمانان است. این خود نشانه‌ای است که اعضای داعش در جستجوی ابژه از دست‌رفته یعنی خلافت اسلامی و شکوفایی و وحدت همراه با آن هستند. ۲) لوگوی پرچم داعش، مهر پیامبراسلام است. همچنین، انتخاب رنگ مشکی برای پرچم، پوشش سیاه ابوبکر البغدادی و اعضای داعش می‌تواند نشانه دیگری باشد. زیرا رنگ سیاه در طول تاریخ اسلام به رنگ عباسیان شهرت دارد و انتخاب این لوگو و رنگ می‌تواند نشانه اشتیاق برای بازیافتن ابژه از دست‌رفته یعنی خلافت اسلامی و شکوه آن دوران باشد. ۳) انتخاب نام رهبر داعش نیز نشانه قابل توجهی است؛ وی که نام اصلی‌اش ابراهیم عواد است، با برگزیدن ابوبکر البغدادی الحسینی القریشی چندین عنصر مهم از گذشته را کنار هم نهاده است. اول، خود اسم ابوبکر که نام خلیفه اول است. دوم، بغدادی به بغداد، پایتخت عباسیان اشاره دارد. سوم، قریشی که به یکی از احادیث نقل شده در صحیح مسلم (جلد سه، صفحه ۱۴۲۵) اشاره دارد که پیامبر می‌فرماید: «الخلفاء اثناعشر ... کلهم من قریش». بنابراین، ابوبکر بغدادی که برپایی خلافت را واجب می‌داند، در تلاش است تا نمادهایی را در اسم خود استفاده کند که ناظر بر گذشته و خلافت‌‌های از دست‌رفته اسلامی باشد. کاربرد این نماد‌های اسلامی و خلافتی و خانوادگی خود بیانگر اشتیاق داعش و رهبر آن برای یافتن ابژه از دست‌رفته است. ۴) ابوبکر بغدادی به صراحت اذعان دارد که در پی تصرف بغداد، فعالیت‌هایش را به عراق گسترش داد و در روزهای اول جنگ تا ۲۰ کیلومتری بغداد پیش رفت. در واقع تشکیل خلافت اسلامی و رؤیای تصرف بغداد، نشانه‌ای است بر اشتیاق برای ابژه از دست‌رفته که خلافت اسلامی عباسیان و سال‌های طلایی آن دوران است. به‌علاوه، تصرف رقه نیز در سوریه که قبل از بغداد پایتخت عباسیان بوده است، این فرض را تائید می‌کند. ۵) نحوه اداره نواحی تصرف شده را در سوریه و عراق از سوی داعش‌ ممکن است راهگشا باشد. مثلا، درگزارشی در تاریخ ۱۴ اوت ۲۰۱۴ در بررسی کتاب نیویورک از رقه، پایتخت فعلی داعش، و یا گزارشی که الجزیره به تازگی در تاریخ ۲۸ ژانویه ۲۰۱۵  از همین ناحیه منتشر کرده است، نکاتی کلیدی جلب توجه می‌کند. اول، تحمیل شریعت اسلامی بر مسلمانان است به شکلی که پلیس امور دینی در شهر تشکیل شده، رفت‌و آمد مردم را کنترل می‌کند و آزادی زنان را محدود می‌کند و در صورت هر خطا گناه‌کاران را مجازات می‌کند. همچنین، این پلیس مردم را مجبور می‌کند تا در زمان اذان مغازه‌ها و دفاتر خود را ببندند و در نماز جماعت شرکت کنند. دوم، تحمیل شریعت اسلامی بر غیرمسلمانان است که از آنها جزیه می‌گیرند. سوم، درست است که قوانین حکومت داعش در این ناحیه براساس خوانش آنها از شریعت اسلامی است،‌ اما گزارش الجزیره نشان‌ می‌دهد که ساختار قدرت فاسد است و با واسطه‌گری می‌توان مشکلات را حل کرد. در نتیجه می‌توان گفت که نحوه اداره نواحی تصرف‌شده به دست والیان عضو داعش نشانه دیگری است برای اشتیاق به ابژه‌ای که خلافت اسلامی است که با سقوط عباسیان از دست‌رفته است. در آخر، به نظر می‌رسد گفتمان روانکاوی می‌تواند در تحلیل و فهم ما از شکل‌گیری پدیده داعش راه‌گشا باشد. در این یادداشت، مالیخولیا به عنوان یک وضعیت ذهنی، در ایجاد داعش و عضویت در آن بررسی شد که برخی ساکنین خاورمیانه را آسیب پذیر می‌کند. به عبارت دیگر، این وضعیت ذهنی بستری را برای سایر تحلیل‌های روانکاوانه، ‌سیاسی و اجتماعی آماده می‌کند که قابل بررسی دقیق‌تر است. سؤال دیگری که ایجاد می‌شود این است که مالیخولیایی که در اثر ترومای حمله مغول و از دست‌دادن خلافت اسلامی و شکوفایی علمی و اقتصادی آن دوران شکل می‌گیرد، ممکن است در برخی ساکنین دیگر خاورمیانه نیز وجود داشته باشد. پس چه می‌شود که عده‌ای به داعش و یا جنبش‌های افراط‌گرایی می‌پیوندند و عده‌ای دیگر نه. به نظر می‌رسد در پاسخ به این سؤال تفاوت‌های فردی و تاریخچه زندگی هر فرد مهم است که در مجال دیگر باید به آن پاسخ داد.   منابع: Birke, S. (2015, 01 27). How ISIS Rules. Retrieved from The New York review of books: http://www.nybooks.com/blogs/nyrblog/2014/dec/09/how-isis-rules/ Farooq, U. (n.d.). Raqqa: 'It is a very sad life under ISIL'. Retrieved 01 29, 2015, from aljazeera: http://www.aljazeera.com/news/middleeast/2015/01/raqqa-sad-life-isil-201511110501184890.html Frazier, I. (2005). invaders: Destroying Baghdad. New Yorker Freud, S. (1939). Moses and monotheism. S.E 23 Freud, S. (1917). Mourning and Melancholia. S.E. 14 Freud, S. (1913). The Claims of Psycho-Analysis to Scientific Interest. S.E. 13 Frosh, S. (2013). Haunting: Psychoanalysis and ghosly transmission. Palgrave Macmillan Gay, P. (1985). Freud For Historians. Oxford University Press Hook, D. (2008). Articulating Psychoanalysis and Psychosocial studies: Limitation and Possibilities. Psychoanalysis, Culture and society, 13, 397- 405. Shahin, E. e.-D. (2014). Salafīyah. . The Oxford Encyclopedia of the Islamic World online   [1]گفتنی است، نظریات اجتماعی و سیاسی و تاریخی متعددی را  می‌توان در تحلیل شکل‌گیری داعش  نام برد که موضوع این یادداشت نیست.‌ از جمله می‌توان به استعمار، مدرنیسم، روابط قدرت حاکم بر منطقه و سیاست‌های خارجی آمریکا و ایران و عربستان و اسرائیل، اسلام هراسی پس از ۱۱ سپتامبر، خوانش‌های متعدد از اسلام، نارضایتی اقتصادی، ناکامی حاصل از بهار عربی و غیره... اشاره کرد. [2] تعریف بالینی مالیخولیا را نوعی افسردگی در نظر می‌گیرد که همراه با بی‌لذتی، مشکلات روانی‌ـ‌حرکتی، بی‌اشتهایی، بی‌خوابی و احساس گناه است. لازم به ذکر است که مالیخولیا افسردگی را شامل می‌شود و توهم و یا هذیان را در بر نمی‌گیرد. ]]> مالیخولیای داعش Tue, 17 Nov 2015 10:32:54 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/5741/ گسلی در زمان؛ نیم‌نگاهی به درک زمانی داعش http://dinonline.com/doc/article/fa/5742/ «داعش در روز جهانی زن هدیه­‌ای به زنان داد که ایجاد گردانی زنانه برای مجازات، بازداشت، شکنجه و ارعاب زنان بود»[1]. «داعش به مناسبت عید قربان به هر یک از اعضای خود یک قربانی و مبالغی پول هدیه کرد»[2] آنچه در بالا آمده است، دو خبر در مورد نوع مواجهه داعش با دو مناسبت تقویمی است که یکی در ابعاد جهانی مدنظر است و دیگری مناسبتی مربوط به مسلمانان است. چگونگی برخورد گروه­های مختلف اجتماعی، سیاسی، مذهبی و فرهنگی با مناسبت­ها که زمان­هایی خاص هستند، این امکان را برای ما فراهم می­کند که درک بهتری از ابعاد مختلف آن‌ها و نوع نگاه شان نسبت به خود، جایگاه­شان در جامعه و دیگر گروه­ها به دست آوریم. مناسبت­ها در پی ایجاد تداوم هستند. آنها حافظه رویدادها را در خود حفظ و دائما یادآوری می­کنند. یادآوری یک رویداد در جهت جلوگیری از فراموشی آن است زیرا آن رویداد نقشی در هویت­دهی، شکل­دهی به همبستگی، حفظ و بازتولید ارزش­ها و آرمان­های یک گروه ایفا می­نماید که ارزشمند و مهم است. البته باید این نکته را به خاطر سپرد که همه مناسبت­ها در جهت حفظ و بازتولید گذشته عمل نمی­کنند. برخی از آن­ها نقشی کاربردی برای زیست حال جامعه به اشکال مختلف دارند مانند رویدادهای ورزشی و هنری یا جشنواره­هایی که برای ایجاد شادی و نشاط در جامعه ایجاد شده­اند. نوع برخورد هر حکومتی با تقویم می­تواند ما را به درکی که آن حکومت از وضعیت خود در جامعه (از جهات مختلفی مانند مشروعیت، ثبات و پایداری، قدمت، میزان دخالت در امور مختلف جامعه و موارد دیگر) دارد، نزدیک کند. تمامی حکومت­های انقلابی در تقویم تحولاتی اساسی ایجاد کرده­اند. تحول بنیانی حکومت با خود تحولی بنیانی در هر آن چیزی را می­آورد که به نوعی با هویت حکومت و جامعه در شرایط جدید سروکار دارد. آن کارکردهایی که به مناسبت­های تقویم و نقش حافظه جمعی ایجاد شده از طریق آن نسبت داده شد، در حکومت‌های انقلابی به برجسته­ترین صورت مصداق می­یابد. در مقابل می­توان به حکومت­هایی اشاره کرد که مدت­هاست دچار تحولات عمیقی مانند انقلاب نشده­اند و روابط­شان با جامعه از ثبات و شفافیت نسبی برخوردارست. این حکومت­ها تقویم نسبتا ثابتی نیز دارند و کمتر شاهد تحولات و تغییرات مناسبت­ آنها هستیم. با آنکه داعش خود را «دولت» می­نامد اما ویژگی­هایی که برای یک دولت در جوامع امروز می‌شناسیم ندارد؛ مکانی با مرزهای مشخص به عنوان قلمرو حکمرانی، جامعه تحت حکمرانی، ساختار و سلسله مراتبی از نقش­ها و موارد مشابه با این وجود آنها سعی دارند از طریق مشخص نمودن موضع خود در قبال مسائل مختلف تمایزی ایجاد کنند که هویت­بخش است و از سوی دیگر دست کم به شکل صوری خود را به عنوان یک دولت مطرح نماید. اعلام موضع در قبال تقویم یکی از موارد گفته شده است. داعش تقریبا سه ماه پیش اعلام کرد «تقویم هجری شمسی مخالف شریعت اسلامی است» و تقویم خود را هم منتشر کرد. طبق آنچه در دسترس است، در این تقویم هنوز مناسبتی درج نشده است. شاید بتوان سرعت رخداد اتفاقات و شرایط بی­ثبات و سیال این گروه را از یک­سو و مدت زمان اندک اعلام حضورشان که کمتر از یک سال است، از سوی دیگر به عنوان عامل برای مسأله مطرح شده بیان کرد. با وجود آنکه داعش خود هنوز مناسبت­های مدنظرش را در تقویم ثبت نکرده است اما از نحوه‌ نشان دادن واکنش نسبت به مناسبت­های موجود، حضورش را اعلام کرده و برای خود قائل به هویتی یکپارچه و متمایز از «دیگری­»­ها شده‌است. یکی از این مناسبت­ها «روز جهانی زن» است که در این روز هدیه­ای به زنان عضو این گروه از طریق رهبران­شان داده شد؛ در واقع آنها گردانی زنانه برای ارعاب و دستگیری و شکنجه زنان مناطق تحت تصرف­شان تشکیل دادند. در روز عید قربان نیز هدیه دیگری به اعضای این گروه داده شد؛ به هریک از آنها گوسفندی برای قربانی کردن و مبالغی پول داده شد. همان­طور که پیشتر آمد مناسبت­هایی که با رویدادهای تاریخی نسبتی دارند، حافظه­ای را با خود حمل می­کنند و غرض از یادآوری این مناسبت­ها هم بازتولید آن حافظه است که از خلال برگزاری آنها توسط تمام یا بخشی از اعضای جامعه این فرایند ایجاد می­شود. ایجاد همبستگی اجتماعی  و وحدت  از دیگر نتایج این رویداد اجتماعی است. آیا می­توان رویکرد داعش را به مناسبت­های موجود رویکردی معمول دانست که در بالا ذکر شد؟ روز جهانی زن روزی است که تاریخچه آن به جنبش­های اعتراضی زنان کارگر نسبت به وضعیت شغلی­شان در ایالات متحده آمریکا در اوایل قرن بیستم (سال 1909) بازمی­گردد و پس از آن تا نیمه دوم قرن بیستم که از سوی سازمان ملل به طور رسمی به عنوان روز جهانی زن تصویب شد، راهی دراز پیموده است و تاریخچه­ای از جنبش­های اعتراضی زنان در جهت حقوق خودشان و مبارزه برای صلح جهانی و ... را دربردارد. امروزه این روز برای تأکید بر دستاوردها و موفقیت­های زنان و اعتراض نسبت به تبعیض­ها و مشکلات پیش روی آنها برگزار می­گردد. حال چگونه می­توان شیوه واکنش داعش نسبت به این روز را بررسی کرد؟ آیا حرکت آنان هیچ اثر و نشانه­ای از تاریخچه این رویداد در خود دارد؟ آیا فراتر از تاریخچه مانند دیگر جوامع داعش هم در پی یادآوری این رویداد در جهت منافع و خواسته‌های زنان در جامعه امروز است؟ پرسش دیگر این است که آیا اصلا این اعضای گروه هستند که اقدام به برگزاری این روز کرده­اند؟ برای بررسی بیشتر می­توان به مورد دیگر که برگزاری عید قربان است، رجوع نمود. عید قربان به رویدادی تاریخی ارجاع دارد که مربوط به بنیان­گذار مهم­ترین مکان مقدس اسلامی (کعبه) است و از این جهت برای مسلمانان اهمیت بسیاری دارد. باز می­توان همان پرسش­های بالا را در مورد شیوه عملکرد داعش در این روز و برگزاری آن مطرح نمود. در پاسخ به سوالات بالا فرضیاتی را مطرح می­کنم که اثبات­شان نیاز به گذشت زمان و کسب اطلاعات بیشتر در مورد مواجهه داعش با دیگر مناسبت­ها دارد. در برگزاری این مناسبت­ها توسط داعش اثری از توجه به تاریخچه آنها و در واقع حافظه جمعی شکل گرفته حول این رویدادها وجود ندارد. به نظر می­رسد که این مناسبت­ها برای داعش صرفا یک نام هستند و با آنکه در یک لحظه مشترک از زمان توجه و واکنش آنها را به موضوعی مشترک با دیگران برمی­انگیزند اما این اشتراک و پیوستگی فقط در همین نقطه وجود دارد و در لحظه عمل (واکنش نسبت به مناسبت خاص) از هم می­گسلد. مانند آن است که داعش حافظه درون هر مناسبت را می­تراشد و از نام باقیمانده در جهت اهداف و منافع آنی خود سود می­برد. با آنکه همان­طور که هالبواکس نیز گفته است، رجوع به گذشته و برساخت حافظه جمعی از خلال چنین بازگشتی برمبنای شرایط و منافع زمان حال گروه اجتماعی رخ می­دهد اما به نظر می­رسد برای گروهی مانند داعش باید زمان حال را به «لحظه» و منافع «آنی» تقلیل داد. زمان آنها مجموعه­ای از لحظات به سرعت در حال گذر است که در وضعیت فعلی امکان تعریف آن در قالب گذشته، حال و آینده وجود ندارد. این شرایط آنها را بدان سو هدایت می­کند که به هر چیز بر مبنای کاربرد و کارکردش در جهت هدف فعلی‌شان بنگرند. می­توان این مسأله را در برخوردی که با مناسبت­های تقویمی دارند، مشاهده کرد. نکته دیگری که در این زمینه جلب توجه می­کند آن است که ما شاهد برگزاری مناسک یا عملی جمعی در چنین روزهایی نیستیم. در واقع گرد هم آمدنی (به واسطه مناسبت خاص) وجود ندارد که میان اعضا همبستگی ایجاد کند. برای آنها مناسبت­ها در هر لحظه خلق می­شوند. زمان برای آنها هرگز عادی و روزمره نشده است که زمانی استثنایی در آن وقفه­ای بیندازد و گروه بروزی دیگر در چنین زمانی بیابد. داعش زمان را به تمامی استثنایی کرده است. زمانی که هر لحظه از درون خود می­جوشد و با گذشته و آینده مشخصی پیوند ندارد. هویت آنها از طریق تداوم در زمان و تعلق به گذشته­ای مشخص شکل نمی­گیرد بلکه از خلال پیوند با جمع برقرار می­شود و همان­طور که دورکیم می‌گوید جمع در لحظات تجمع و زمان­های استثنایی است که به حضور خود پی می­برد و اعضایش را به یکدیگر متصل می­نماید. پس چاره­ای جز زیستن دائمی در زمان استثنایی برای حفظ گروه نیست. داعش به همه روابط موجود اعم از روابط میان انسان­ها، روابط میان انسان­ها و اشیا، روابط میان انسان­ها و مکان­ها و در نهایت روابط میان انسان­ها و زمان­ها حمله­ور می­شود و همه رابطه­ها را می­گسلد. وقتی هیچ امر تثبیت شده و مستقری وجود ندارد می­توان امور را از نو مستقر نمود: می­توان خانواده­ها را از هم گسست و زنان را فروخت؛ می‌توان مکان­های مقدس را تخریب کرد و مکان­های جدیدی را تقدیس کرد؛ می­توان زمان­ها را از معانی‌شان تهی کرد و معنایی از نو به آنها بخشید. حتی می­توان تمامی معانی متنوع و حتی متضاد اما موجود را برانداخت و به واقع معنا را از نو معنا کرد.   [1]  سایت اینترنتی شیعه‌نیوز، 18اسفند 1392 [2]  سایت اینترنتی شبکه خبر صدا و سیما، 12 مهر 1393 ]]> مالیخولیای داعش Tue, 17 Nov 2015 10:32:02 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/5742/ کدام داعش؟ بازنمایی‌، کلیشه، برساخت http://dinonline.com/doc/article/fa/5743/  1 گروهی خشکه‌مقدس ِ بنیادگرای ِ مذهبی که به دنبال خشونت‌ورزی هستند. جماعتی آرمان‌گرا که به دنبال ساخت جامعه‌ای ارتجاعی مبتنی بر الگویی عقب‌افتاده، غیرتاریخی و غیراجتهادی هستند. بازی‌خوردگان قدرت‌های سیاسی فرامنطقه‌ای و منطقه‌ای که از نقشه کلی این قدرت‌ها برای به هم زدن نقشه منطقه تبعیت می‌کنند. مجاهدین آزادی‌بخش و آرمان‌گرایی که از منطقه و نقاط مختلف جهان گردآمده‌اند تا حکومتی مبتنی بر آرمان‌های اسلامی بنیان بگذارند. جوانان ساده‌دل دارای اختلال هویت و عمق پایین اطلاعات مذهبی که بازیچه دست برخی بازیگران قدرت‌طلب آگاه به موقعیت شده‌اند. تصویر واقعی داعش، در کدام قاب است؟ وقتی از داعش سخن می‌گوییم، گویی از تصویری صحبت می‌کنیم که همه معنا و مشخصات آن آگاهیم. تصویری که رنگ و نقش‌های مشترکی چون بنیادگرایی، خشونت‌طلبی، ضدیت با ارزش‌های مدرن و فرقه‌گرایی را دارد. از داعش که صحبت می‌کنیم، گویی همه می‌دانیم که از چه چیزی صحبت می‌کنیم.   2 این تصویر مشترک چگونه شکل گرفته ‌است؟ منبع این تعریف بین ذهنی امروز ما از داعش کدام است؟ چه کسی و چگونه این تصویر مشترک را شکل داده‌ ‌‌‌‌است؟ برای پاسخ به این پرسش، باید به منابع اطلاعاتی‌مان از داعش دوباره فکر کنیم. تقریباً هیچ‌کدام از ما برخورد مستقیمی با داعش نداشته‌ایم. یک گام آن‌طرف‌تر، کسانی هم که از داعش سخن می‌گویند و آن را به ما می‌شناسانند نیز برخورد مستقیمی با پدیده‌ داعش نداشته‌اند؛ از کارشناسان سیاسی شبیه دانای کلّ تلویزیون گرفته تا مفسّرین برنامه‌های خبری شبکه‌های بین المللی ماهواره‌ای، از ستون‌نویسان لغت‌دان روزنامه‌ها و مجلات داخلی و خارجی گرفته تا کنش‌گران مهم سیاسی. انبوه نیروهایی که امروز در سوریه و عراق با داعش می‌جنگند نیز جز از پشت خاکریز و روزنه شکاف کمین‌گاهشان داعش را لمس نکرده‌اند. جز مواردی معدود، ظاهراً از گروگان‌های قبلی جان‌ به در برده‌ داعش تا بسیار معدود روزنامه‌نگاران جسور، کسی با داعش، آن‌گونه که هست، برخورد نداشته ‌است. پس این تصویر مشترک قدرتمند بین ذهنی از کجا تولید شده ‌است؟   3 بخش اعظم تصویر ما از داعش، محصول یک مثلث است: مثلث بازنمایی، برساخت و تصورات قالبی. داعشی که ما می‌شناسیم، در این مثلث متولد شده‌است.   4 از همان ابتدای شکل‌گیری رشته‌ای به عنوان جامعه‌شناسی، مفهومی مورد توجه جدی قرار گرفت: بازنمایی[1]. در واقع عمر این مفهوم، به اندازه‌ عمر خود رشته‌ جامعه‌شناسی است. امیل دورکیم – یکی از نخستین پایه‌گذاران جامعه‌شناسی- درباره‌ تعریف مفهوم بازنمایی می‌نویسد: «در واقع بازنمایی، یک تصویر ساده از واقعیت نیست؛ یک سایه‌ بی‌حرکت که به وسیله اشیاء به ما القاء شده ‌باشد. بلکه بیشتر یک نیروی جنبش‌آفرین در اطراف ماست. یک گردباد همه‌جانبه متشکل از پدیده‌های زیستی و روانشناختی»[2] شاید بتوان گفت که به دو دلیل، مفهوم «بازنمایی» در طول قرن گذشته در زندگی ما حتی اهمیتی بیشتر از زمان جامعه‌شناسانی چون دورکیم یافته‌است. نخست، افزایش نقش «رسانه‌ها» و گسترش کمّی و کیفی نقش آن‌ها در زندگی روزمره‌ ما و در شکل دادن آن‌چه از جهان تصور می‌کنیم. افزایش رسانه‌ها و تأثیرات‌شان، انقلاب ارتباطات و افزایش میانگین سطح سواد عمومی در جهان عاملی دوم را شکل داد: نوعی افزایش در میانگین آشنایی ما با پدیده‌های بیشتری در جهان یا جلب توجه ما به طیفی گسترده‌تر از پدیده‌ها که تا پیش از این جایی در زندگی ما نداشتند. ما به دانستن چیزهایی در جهان مشتاق یا مجبور شدیم که انسان تا پیش از آن اشتیاق و اجباری به آشنایی با آن‌ها نداشت. این‌که چپ‌ها در آخرین انتخابات یونان سر کار آمده‌اند، این‌که قیمت جهانی طلا امروز چه تغییری کرده ‌است، این‌که اپل از آخرین محصول خود رونمایی می‌کند، این‌که یک سیاهپوست رییس جمهور کشوری صدها هزار کیلومتر آن‌طرف‌تر شده است، همه و همه مواردی هستند که تا پیش از این جایی در زندگی ما نداشتند. ما تقریباً از هیچ‌کدام از این موارد تجربه‌ مستقیم نداریم. در واقع ضریب تأثیر تجربه‌ مستقیم ما در ساختن دانش‌مان نسبت به جهان بسیار کمتر از گذشته‌شده است. ما احساس می‌کنیم چیزهایی می‌دانیم که خودمان تجربه‌ مستقیمی در ساختن تصویرش نداریم: نه با چپی واقعی برخورد داشته‌ایم، نه حتی یک بار به سالن‌های تعیین قیمت طلای جهانی قدم گذاشته‌ایم و تابلوهایشان را با چشم‌های خودمان نگاه کرده‌ایم، نه در یک شعبه‌ رسمی شرکت اپل قدم زده‌ایم و نه حتی یک بار به آن کشور میلیون‌‌ها کیلومتر آن‌طرف‌تر قدم گذاشته‌ایم. اما علی‌رغم همه‌ این نکرده‌ها و نرفته‌ها و ندیده‌ها، عادت کرده‌ایم که به آن‌چه رسانه‌ به ما می‌گوید اعتماد کنیم. ما تربیت شده‌ایم که «بازنمایی»ها را به عنوان خودِواقعیت – و نه برداشتی از آن- بپذیریم. داعشی که ما احساس می‌کنیم همه می‌شناسیم، از درون همین جعبه‌های رسانه‌ای به ذهن ما وارد شده‌است. تصویری که رسانه‌ها می‌گویند نامش «داعش» است.   5یک مفهوم دیگر هم این‌جا بسیار مهم می‌شود: کلیشه‌ها یا تصورات قالبی[3]. تصورات قالبی، تقسیم‌بندی‌های از پیش آماده‌ای هستند که ما تجربه‌های خودمان از جهان را با استفاده از آن‌ها دسته‌بندی می‌کنیم[4]. بسیاری از این تصویرها و تقسیم‌بندی‌ها و تعاریف، پایه‌ای در واقعیت ندارند اما در ذهن‌های ما به عنوان واقعیت جاافتاده‌اند. یک دلیل این جاافتادگی و تأثیرگذاری، آن است که نوعی اجماع بر سر این تعریف‌ها و تصویرها به وجود آمده‌است و «همه فکر می‌کنند یا می‌دانند که این طور است» یا به تعبیر آشنای دیگر «به قول معروف...». این تصویرها و تصورات، غالباً تا حد زیادی تغییرناپذیر، مانا و متصلب هستند. به همین دلیل تصورات قالبی، هم زاییده و هم زاینده‌ تعصب هم به شمار می‌روند. به علاوه یک موتور موّلد دیگر تصورات قالبی، «کل‌ساختن» است. به عنوان مثال، مواردی مثل این باورها که فلان قوم خسیس هستند، یا اهالی بهمان کشور سردمزاج‌اند یا رانندگی زن‌ها خوب نیست نمونه‌هایی آشنا از تصورات قالبی هستند. بخش مهمی از آن‌چه احساس می‌کنیم همه از داعش می‌دانیم، زاییده‌ همین تصورات قالبی است: ما داعش را داخل بسته‌هایی که از پیش برایمان آماده کرده‌اند و ما آن‌ها را پذیرفته‌ایم قرار می‌دهیم و همه چیز تمام می‌شود: بنیادگرایی[5]: داعش چیست؟ یک جنبش بنیادگرا. اما بنیادگرایی چیست؟ جعبه‌ای از تصور قالبی که تعداد زیادی از پدیده‌های مختلف و متنوع به صورت درهم داخلش می‌ریزیم: طالبان، القاعده، بوکوحرام، جبهه النصره، اخوان‌المسلمین و ... بله! و داعش را هم داخل همین جعبه می‌اندازیم و نفس راحتی می‌کشیم. اما مسأله حل نشده‌است؛ این جعبه را چه کسی ساخته ‌است؟ معنای بنیادگرایی چیست؟ «گرایش» به کدام «بنیاد»ها؟ چگونه گرایشی به بنیادها؟ آیا تمامی این محتویات این جعبه‌، به یک نوع خاص از «بنیاد»ها معتقدند؟ آیا نوع گرایش‌شان به این بنیادها یکی است؟ به این فهرست، تصورات قالبی آشنای دیگری مثل افراط‌گرایی، خشونت‌طلبی، رادیکالیسم، سلفی‌گری، تروریستی، تکفیری و موارد متعدد دیگر را هم اضافه کنید و در برابرشان پرسش‌های فوق را قرار دهید: افراط نسبت به کدامین نقطه میانه‌روی؟ خشونت نسبت به چه کسی و چه چیزی؟ خشونت در نسبت با کدام صلح‌طلبی؟ رادیکالیسم در برابر کدام میانه‌روی؟ کدام درک از سلف صالح؟ از خلال کدام منبع؟ این سؤالات به ما کمک می‌کنند که به دیواره‌ این جعبه‌های تصور قالبی ضربه بزنیم و ببینیم تا چه حد معنادار هستند؟ با کنار گذاشتن یا به تعلیق درآوردن این تصورات قالبی، آیا باز هم چیز زیادی در مورد داعش می‌دانیم؟   6«برساخت»[6]سومین منبع تصویری است که ما احساس می‌کنیم از داعش داریم. برساخت را شاید بتوان تصویری ذهنی از واقعیت تعریف کرد که گرچه به طور کلی بی ارتباط با واقعیت بیرونی نیست، اما تصویری گزینشی از واقعیت است. به معنای دیگر، برساخت واقعیت، دوباره چیدن و گزینش جنبه‌هایی از واقعیت بیرونی است. به طور مثال فرض کنید که کاریکاتور، می‌تواند یک برساخت ذهنی از واقعیت باشد: تصویری که بی‌ارتباط با واقعیت نیست اما جنبه‌هایی از آن را به صورت گزینشی بزرگ‌تر و بخش‌هایی را کوچک‌تر از آن‌چه که هست تصویر می‌کند و در این میان آن‌چه مهم‌ترین تأثیر را در ایجاد این تصویر برساختی از واقعیت دارد، انتخاب و اراده‌ کاریکاتوریست است. معمولاً در ایجاد و تشخیص برساخت‌های اجتماعی، باید به نظام منافع گروه یا فردی که برساخت را تولید می‌کند، توجه جدی داشت. این‌که چه بعدی از واقعیت برجسته شده، چه بعدی از آن تخفیف داده‌شده و چه بعدی به کلی نادیده گرفته می‌شود، تا حد زیادی تابع نظام منافع و نظام ارزش‌های برساخت‌کننده یا برساخت‌کنندگان است؛ در واقع سود و زیان آن فرد یا گروه و نظام ارزش‌های آنان است که می‌گوید چه تصویری از واقعیت را برساخت و ارائه کند. در برساخت تصویر داعش، چندین و چند برساخت‌کننده‌ اصلی وجود دارند: نخست خود داعش و نیروهایش (اگر فرض کنیم که درون داعش، تکثر نیروهایی وجود ندارد که این خود محل سؤال و مورد تردید است)، دوم قدرت‌های بین‌المللی و منطقه‌ای (از آمریکا گرفته تا کشورهای اروپایی و از عربستان گرفته تا ایران)، سوم رسانه‌های رسمی و غیررسمی (از خبرگزاری‌ها گرفته تا شبکه‌های اجتماعی) و چهارم فضای اجتماعی، فرهنگی و مذهبی جوامعی که به نوعی با داعش سر و کار پیدا کرده‌اند. تمامی این بازیگران نظام منافع  و نظام ارزشی خاص خود را دارند؛ نظام‌های منافع و نظام ارزش‌هایی که گاهی با یکدیگر هم‌پوشانی پیدا می‌کند و گاهی با یکدیگر در تضاد است. حرکت این آونگ تضاد توافق نظام منافع و نظام ارزش‌های بازیگران صحنه است که برساخت تصویر داعش را برای ما رقم می‌زند. به عنوان مثال نظام منافع کشوری چون امریکا شاید اقتضاء کند که دشمنی مشترک را جایگزین بلوک شرق نماید تا بتواند منافع ملی خود را به حداکثر برساند و چرخ اقتصاد عظیم خود را بچرخاند. نظام منافع کشوری چون عربستان شاید اقتضاء کند که در برابر خطری که از سوی اتحاد شیعی در منطقه احساس می‌کند و مبتنی برنظام ارزش‌هایش که مبتنی بر نظام سنتی عربی، سنی با خوانش سعودی است، به هر طریق ممکن خود را در جایگاه قدرت منطقه‌ای رده اول نگاه دارد.یا ترکیه منافع خود را در حل معضل کردها و بازچینش قدرت‌های منطقه‌ای همسایه‌اش بیابد و نظام ارزش‌هایش که مبتنی بر خوانشی سنی، اما عثمانی و ناسیونالیسم ترکی است. داعش هم نظام منافع خاص خود را در این میان دارد و نظام ارزشی خاص خود را به وجود آورده‌است. برآیند این سیستم پیچیده‌ تعاملی و رقابتی است که تعیین می‌کند از داعش چه تصویری برساخت شود و نه چیزی که داعش در واقعیت خود هست.   7 نکته‌ جالب در این میان آن است که گاهی و به صورت غریب، نوعی اشتراک و هم‌پوشانی میان بازیگران رقیب و دشمن متعدد این میدان ایجاد می‌شود: تصویری که داعش می‌خواهد از خودش برساخت کند با تصویری که به عنوان مثال امریکا و ایران به دنبال برساخت آن از داعش هستند منطبق می‌شود: بالفرض برساخت تصویری به شدت خشن، متوحش و کاملاً غیرمنطقی از داعش که هم قدرت داعش را به عنوان یک گروه ماجراجو و جویای فضا و موقعیت به رخ می‌کشد و هم ایران و امریکا را برای بسیج نیروهایشان علیه داعش یاری می‌کند. در چنین موقعیتی است که اشتراک بر برساخت چنین تصویری، «واقعیت داعش» را به شدت حاشیه می‌راند. گویی همه‌ بازیگران به برساخت تصویری واحد از داعش رضایت می‌دهند که شاید نسبت چندانی با واقعیت نداشته‌ باشد. در این لحظه است که واقعیتِ داعش از دسترس شناخت غیرمستقیم ما خارج می‌شود.   8بخش اعظم تصویر ما از داعش، در این مثلث متولد شده‌ است. اضلاع این مثلث، درک ما را از داعش محدود کرده‌اند. این محدودیت چه عواقبی داشته‌است؟ پیامد جدی این محدودیت شناخت ما از داعش، تقلیل‌گرایی است: برای ما میان طالبان، داعش، جبهه‌ النصره، القاعده، بوکوحرام و ده‌ها گروه و تشکل دیگر فعال در منطقه چه تفاوتی وجود دارد؟ آیا تمامی این گروه‌ها را ذیل برچسب‌های از پیش‌تعیین‌شده‌ای که گفتیم طبقه‌بندی نمی‌کنیم؟ ما تمایزها (و حتی تقابل‌های) احتمالاً جدی این گروه‌ها را تقلیل می‌دهیم و این مسأله شناخت ما را از جهان و بازیگرانی که زندگی ما را تحت تأثیر قرار داده‌اند، کج و معوج و غیرواقعی کرده ‌است. این غیرواقعی بودن تصویر ما از این گروه‌های متکثر، تحلیل‌ها و تعلیل‌ها و موضع‌گیری‌ها و نوع برخوردهای ما را با داعش و باقی این گروه‌هاکه برخاسته از این تصویر است، غیرواقعی می‌کند. ما حتی برای حفظ تصویر غیرواقعی‌مان از داعش، ترجیح می‌دهیم به صورت آگاهانه یا ناخودآگاه، تناقضات و شواهد غیرواقعی بودن تصویرمان از داعش و سایر گروه‌های فوق را پنهان یا انکار کنیم؛ یک تغافل ِ شناختی. به عنوان نمونه، درگیری‌ها و تضادهای میان این گروه‌ها سانسور شده یا به صورت جدی به آن‌ها پرداخته نمی‌شود.   9ما پیش از تحلیل، تعلیل و موضع‌گیری‌ در قبال داعش، به شناخت داعش نیاز داریم. شناختی فراتر از اضلاع مثلث محدودکننده‌ فوق. توصیف، مقدم بر تحلیل و تحلیل مقدم بر موضع‌گیری است. ما همچنان داعش را آن‌گونه که هست، نمی‌شناسیم. گامی که لاجرم باید برداشته‌ شود.   10سیاست اما در تمام جهان راه خود را می‌رود. اولویت سیاست، شناخت واقعیت نیست. مسأله‌ سیاست، قدرت است. کسب قدرت لزوماً با شناخت واقعیت گره نخورده‌ و چه بسا در گروی واقعی نکردن و واقعی نشدن شناخت ما از واقعیت باشد. این‌جاست که مسیر علم و راه سیاست از هم جدا می‌شود.     [1]Representation [2] Durkheim, Emile (1984), The Division of Labour in Society, MacMillan Pub. Translated by W.D. Halls.P. 53. [3]Stereotypes [4] گیدنز، آنتونی (1386)، مبانی جامعه‌شناسی، نشر نی، صفحه 281. [5]Fundamentalism [6]Reconstruction ]]> مالیخولیای داعش Tue, 17 Nov 2015 10:30:52 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/5743/ دین‌داری و خشونت: روانشناسی چه می‌گوید؟ http://dinonline.com/doc/article/fa/5744/ این روزها، در پی وقوع اتفاقات پاریس، ملموس و ناملموس و عریان یا پنهان، گزاره‌هایی مطرح می‌شود که نقطه‌ اشتراک آن‌ها در مرتبط کردن «دین‌داری» و «خشونت» است. آیا دینداران، خشن‌تر هستند؟ آیا دین‌داری، به خشونت دامن می‌زند؟ آیا دین، منبعی برای مجاز شمردن اعمال خشونت یا مشروع دانستن کاربرد خشونت است؟ هر دو سوی این معادله، یعنی «خشونت» و «دینداری»، مفاهیمی ماهیتاً میان رشته‌ای هستند. هر دوی این مفاهیم، می‌توانند از زاویه‌ی دید جامعه‌شناسی، فلسفه، تاریخ، علوم سیاسی و بسیاری دیگر از رشته‌های علوم انسانی مورد مطالعه قرار گیرند. یکی از این زاویه‌های دید، بررسی این مفاهیم از منظر روانشناختی است. نگاهی به ادبیات تحقیقات روانشناختی، می‌تواند پاسخی – هر چند موقتی و نسبی- به پرسش ارتباط میان خشونت و دینداری ارائه دهد. در ادامه، تلاش می‌کنیم به برخی از نتایج پژوهش‌هایی که در ایران بر روی این موضوع صورت گرفته‌است اشاره کنیم. برای پاسخ دادن به این سوال ابتدا به سراغ پژوهش‌هایی که در داخل کشورمان صورت گرفته می‌رویم. نتایج این مطالعات اغلب نشان می‌دهند که دینداری، کاهش خشونت را در پی دارد. به عنوان مثال در پژوهشی[1] که بر روی زندانیان زندان قم صورت گرفته، دینداری نه تنها عاملی کاهنده در خشونت زندانیان، که به عنوان نوعی روان‌درمانی مورد استفاده قرار گرفته است. در این پژوهش، میزان اثرگذاری نوعی درمان دینی- روانشناختی به نام «درمان یکپارچه توحیدی» بر کاهش رفتارهای بزهکارانه و پرخاشگرانه آنها بررسی شده‌است. «درمان یکپارچه توحیدی»، درمانی است مبتنی بر آموزش مهارت‌های زندگی بر پایه آموزه‌های اسلامی و با تکیه بر تعمیق رابطه با خداوند یکتا. نتایج این پژوهش کاهش 90 درصدی رفتارهای مجرمانه را در گروهی که این درمان را دریافت کرده‌اند نشان می‌دهد. در پژوهشی دیگر[2] در شهر یزد، «رابطه بین دینداری والدین با خشونت فرزندان پسر دبیرستانی» بررسی شده‌است. یافته‌های این تحقیق نیز نشان می‌دهد که هر چه میزان دینداری والدین بالا برود،خشونت فرزندان کاهش می‌یابد. همچنین این پژوهش نشان می‌دهد که دینداری پدر بیش از مادر سبب کاهش خشونت فرزندان پسر می‌شود. در شهر اهواز نیز مطالعه‌ای مشابه[3] صورت گرفته که "اثر دینداری والدین را بر میزان خشونت آنان نسبت به فرزندان" سنجیده است. در این پژوهش بُعد پیامدی و مناسکی از بُعد عاطفی و اعتقادی دینداری تفکیک شده است؛ به این معنا که بعد پیامدی و مناسکی به میزان پایبندی والدین به انجام مناسک دینی مانند نماز جماعت و دیگر مناسک به خصوص مناسک جمعی دینی تعبیر شده‌ و بعد اعتقادی ناظر به اعتقاد به خداوند، روز قیامت و حقانیت پیامبر و قرآن و بعد عاطفی شامل حس معنویت و ترس از خدا و روز قیامت است. یافته‌های این پژوهش گویای آن‌ است که دینداری والدین به طور کلی سبب کاهش اعمال خشونت نسبت به فرزندان می‌شود. در تفکیک ابعاد دین نیز بعد اعتقادی بیشترین تأثیر را در کاهش خشونت داشته، در حالی‌که میان بعد مناسکی و خشونت نسبت به فرزندان رابطه معناداری وجود نداشته ‌است. نتایج بسیاری از پژوهش‌های مشابه نیز مؤید همین معنا، یعنی تأثیر مثبت دین بر سلامت روان و تاثیر منفی آن بر اعمال خشونت است. اکنون سؤال دیگر آن است که آیا در زمینه‌ متفاوت دیگر کشورهای اسلامی نیز نتایج پژوهش‌های روانشناختی فوق در زمینه‌ای متفاوت تأیید می‌شود؟ در سال 2007 در میان دانشجویان مدرسه علوم اسلامی دانشگاه موصل عراق، پژوهشی روانشناختی[4] صورت گرفته که موضوع آن "سنجش رابطه دینداری را با سلامت روان" بوده‌ است. یافته‌ها نشان می‌دهد که زنان دیندار از سلامت روان بالاتری برخوردار بودند، ولی در مردان چنین رابطه ای مشاهده نشد و دینداری در مردان سبب افزایش سلامت روان نشده است. زیاد برکات[5] استاد روانشناسی دانشگاه قدس در سال 2006 در میان دانشجویان این دانشگاه، پژوهشی دیگر انجام می‌دهد تا "رابطه سازگاری روانی و اجتماعی را با التزام دینی" بررسی کند. این پژوهش رابطه‌ای میان این دو متغیر نمی‌یابد. به بیانی دیگر التزام دینی سبب افزایش یا کاهش سازگاری روانی اجتماعی در میان دانشجویان دختر و پسر دانشگاه قدس نبوده است. در پژوهشی دیگر در سال 1999، غلاب و الدسوکی[6] "رابطه دینداری اعتقادی و دینداری ظاهری" را با "خشونت" در دانشجویان دانشگاه‌های مصر مطالعه کرده‌اند. یافته‌های این پژوهش که میان 454 نفر از دانشجویان دانشگاه‌های مصر صورت گرفته نشان می‌دهد که رابطه دینداری ظاهری و خشونت مثبت بوده است. به بیانی دیگر افرادی که از نظر ظاهری دیندارتر بوده‌اند، خشونت بیشتری داشته‌اند. با بررسی این یافته‌ها به نظر می‌رسد که میان جامعه عربی مسلمان و جامعه‌ایرانی و شیعی در این زمینه تفاوت‌هایی وجود دارد. در چنین شرایطی است که بیش از پیش کمبود پژوهش‌های تطبیقی در میان جوامع اسلامی در سنجش ارتباط میان دینداری و خشونت، انواع آن و عوامل مؤثر بر این ارتباط ضروری به نظر می‌رسد. به عنوان مثال می‌توان پرسید که در تیپ کشوری عربی چون عراق با تکثر مذهبی، آیا می‌توان از تفاوت معنادار ارتباط میان خشونت و دینداری سخن گفت؟ آیا می‌توان از تمایز ابعاد روانشناختی و ساختار شخصیتی عربی و غیرعربی در تحلیل این رابطه سخن گفت؟ پاسخ این پرسش‌ها و پرسش‌های مشابه، اگر همواره اهمیتی شایان توجه داشته ‌است، امروز و در شرایط فعلی، وظیفه‌ جدی روانشناسان منطقه است تا با انجام این پژوهش‌های تطبیقی، کلیشه‌های غیر واقعی را در این زمینه بشکنند. ادای وظیفه‌ای که با رویکرد آگاهی‌بخش و حکیمانه‌ نبوی قرابت دارد.   1. شریفی نیا ،محمد حسین (1387)،«بررسی اثر بخشی درمان یکپارچه توحیدی در کاهش بزهکاری زندانیان»، دو فصلنامه مطالعات اسلام و روانشناسی، سال اول،شماره دوم 2. پارسا مهر،مهربان، فایزه دیوبنده (1390)، «بررسی رابطه دینداری والدین با خشونت فرزندان پسر دبیرستانی شهر یزد»،مجله روانشناسی و دین،سال چهارم،شماره اول،بهار 90،صفحه 81 تا 87 3.یعقوبی دوست،محمود،حلیمه عنایت(1392)، «بررسی رابطه میزان دینداری والدین با خشونت آنان نسبت به فرزندان»، مجله روانشناسی و دین، سال هفتم، شماره دوازدهم، بهار و تابستان 92 [4]www.iasj.net   Iraq academic scientific journals [5]برکات، زیاد(2006)، «الالتجا نحو الالتزام الدینی و علاقته بالتکیف النفسی و الاجتماعی لدی طلبه جامعه القدس المفتوحه»،جامعه القدس المفتوحه [6]همان ]]> مالیخولیای داعش Tue, 17 Nov 2015 10:30:23 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/5744/