پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين الاهیات تعزیت :: نسخه کامل http://dinonline.com/scenario/solicitude/scenario4 Fri, 19 Jan 2018 17:13:21 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Fri, 19 Jan 2018 17:13:21 GMT الاهیات تعزیت 60 عاشورا و الهیات رنج http://dinonline.com/doc/article/fa/5726/ مقدمه این بحث که مقدمه‌ای است تطبیقی بر الهیات رنج و ادعای کمال ندارد، مدخلی است بر رنج پژوهی در حادثه عاشورا که می‌تواند گفتارهای هم‌پوشانه متعددی را سبب شود. الهیات رنج در برابر یا به عبارتی دقیق‌تر زمینه الهیات امید است  و نسبت دیالکتیکی این دو مفهوم قابل تامل است که در برابر ما و در این مقام پرسش‌هایی مهم و چند می‌گشاید از این دست که آیا رنج مقدمه امید است ؟ آیا عنصر رنج در مقوله‌ای الهیاتی چون مصلوب شدن عیسا یا شهادت حسین (ع) تعالی‌بخش و استعلایی است ؟ رنج و امید اصولا مقوله‌ای کلامی-الهیاتی است ؟ حقوقی-فقهی است ؟  پاتولوژیک و در حوزه احساسات و عوارض وجودی انسان است ؟ یا آنکه پدیده پیچیده و مرکبی است که از سویه‌های مختلفی میشود آن‌را دید ! الهیات رنج یا الهیات امید به‌عنوان مقوله‌ای از الهیات مضاف یعنی کاوشی خداشناسانه در دو پدیدار بشری است. در هریک از این پدیده‌ها تا چه اندازه می‌توان ردپای خدا و تاثیر او بر کنش‌های بشری و بازگشت این کنش‌ها بسوی او را دید و کاوید. الهیات مضاف که امروزه در شاخه‌های علوم‌انسانی دیده می‌شود اغلب ریشه در مسیحیت پروتستان دارد و تلاشی است که در این حوزه از معارف بشری شده تا اومانیزاسیون آثار الهی را سنجه کرده، اندازه بگیرد و در چندوچون آن غور کند و این الزاما به‌معنای الهی شدن هر پدیده نیست که بیشتر انسانی شدن آثار و احوال الهی یا قدسی است. تفاوت دونوع الهیات اسلامی و مسیحی یکی از شاخص‌ترین وجوه این بحث است که باید در آن دقت کرد، بدین معنا که در کلام یهودی/مسیحی خدای اومانیزه یا انسانی‌شده مرزهای مشترک و هم‌پوشانه‌ای با احساس انسانی دارد، گاه آلوده به دو عنصر گیتیانه زمان و مکان می‌شود و می‌توان با او در احساس انسانی مشارکت کرد اما در کلام اسلامی خداوند از هرگونه قید زمان و مکان مبراست و دامن او از احساس انسانی پیراسته است، خدایی که منزه است و نمی‌توان او را بسان منطق مسیحی تا افعال آدمی و رویدادهای ناشی از این افعال و رنج و امید او فرونشانید. ناگفته پیداست که کاوش‌های الهیات مضاف در حوزه مفاهیم اسلامی بسیار دشوارتر از حوزه مفاهیم مسیحی است و تعریف و تشریک افعال و احساس انسانی با خداوند، یک میدان تازه و پژوهشی  گستاخانه‌تر و دشوارتر است. در این میدان تازه با همه نوآوری‌هایی که می‌توان در مقام تطبیق و مقایسه صورت داد به محدودیت‌های گفتمانی و واژگانی دو قلمرو دینی متمایز هم باید بدقت توجه داشت و از آمیختن دومعنای متفاوت با یک روش‌شناسی واحد پرهیز کرد.  یکی از اثار و برکات نظری تحولات سیاسی چهاردهه اخیر ما ورود به همین حوزه‌های پژوهشی تازه‌یاب و معماری گزاره‌های مربوط به آن است. شما در متون کلاسیک و مرجعِ رویدادهای قدسی شیعه از جمله عاشورا، نمی‌توانید متونی بیابید که از منظر تطبیقی و با نگاهی به الهیات مقارنه گزاره‌هایی انسانی/الهی بدست داده باشد. نگاه تازه رهاورد تاملات الهیاتی چند دهه گذشته اجتماع مسلمین است و البته نباید نقش نواندیشان مسلمان خاصه متفکران عرب سکولار را دراین میدان ناچیز شمارد.   الهیات رنج در رویداد عاشورا   مسئله رنج در تاملات فلسفی ذیل مفهوم شر تعریف می‌شود و شر بی مداقه در مفهوم رنج درک نمی‌شود: اولین مشکل رنج در تعریف حکمی،  غایت رنج است، غایتی که نمی‌تواند نظامی از گزاره‌ها بیافریند تا درون آن نظام هرچیزی صورت معقول بیابد و همین غایت است که الهیات رنج را می‌آفریند. رنج وقتی برآمد و در احساس انسانی ظهور کرد فراگیر است و جایی برای کنش عقلانی باقی نمی‌گذارد و این همان سویه انسانیِ الهیات رنج و مراد بحث ما در موضوع عاشوراست. این امر میان حکما اتفاقی است که اندیشه در خدمت عمل است و نه برعکس و مطلوب آنست که عمل هم متفاوت از انچه در اندیشه است نباشد. خشونت اگر رانه رنج است از ان‌روست که رفتاری به اندیشه و گفتار بدل نشده تا بتوان آثار شر عملی را در زندگی کاست.[1] با این مقدمه مفهومی از رنج به الهیات عاشورا باز می‌گردیم. آنچه رنج حسینی و یاران او را آفرید در همین نکته است که تلاش امام برای گفتگو نتیجه نداد و انتخاب خشونت به‌عنوان تنها گزینه ممکن از سوی دشمن راه اندوهی بی پایان در همه عصرها را گشود. رنج یزید از سیادت حسین و نگرانی او از تهدید خلافت راه کنش عقلانی را بست و اقدام خشونت بار او به تحمیل رنجی بر خاندان نبوت انجامید. دوستان حسین (ع) و خاندان او هم  بنابر روایات وارده برای درک این رنج و نزدیکی با آن، عزم احساسی زیسته می‌کنند و بنابراین اغلب گمان رفته که برای تجسم کامل آن شر و درک کامل آن رنج باید هرچه بیشتر از گفتار و فاهمه فاصله گرفت و به کنشی روی آورد که هرچه عنصر رنج را در بازآفرینی آن حادثه بیشتر و زنده کند، ما را به اندوهِ زیسته صاحب آن حادثه که رنگ قدسی دارد نزدیک‌تر کرده است !        مراد از الهیات رنج در این رویداد قدسی (رویدادی که دست‌کم یکی از عناصر آن‌را بتوان به‌مفاهیم قدسی رسانید، نسبت داد یا با عنصری قدسی شرح کرد) پژوهش در همین رنجی است که آدمیان برای نزدیکی به حسین (ع) و یاران او می‌برند و در ان رنج حسین را شریک می‌سازند. به این معنا که حسین (ع) تا چه میزان و چگونه در رنج ما شریک است و ما چگونه و تا چه میزان در رنج  قدسی او شریکیم و تلاش ما برای بازافرینی رنج حسین تا چه میزان و چگونه ما را به ملکوت خدای حسین نزدیک می‌کند ؟ ما چرا باید مویه کنیم ؟ چرا باید رنج حسینی را باز‌آفرینی کرد ؟ آیا برای فهم هر رنج تاریخی و تقرب قدسی، باید رنج کشید؟ اگر فرایند بازآفرینی رنج قدسی بدست انسانها به‌ امید و نجات نیانجامد و پیامی برای حیات نداشته باشد، چه ضرورتی دارد ؟   آیا کشیدن رنج انسانی برای تشریک در رنجی قدسی اصالت ذاتی دارد یا شانی آلی برای رسیدن به امری تاریخی و وجودی ؟ امری تاریخی که ناشی از مظلومیت اقلیت شیعه در بستری زمانمند است که خلوص عناصر آن دگرگون شده است. مدارک و اسناد ما توصیه می‌کنند که در عزای امام حسین و یاران او هرچه بیشتر مویه کنید و با بازافرینی رنج او در این مصیبت شرکت کنید ولی فضا و ذهنیت شکل‌گیری این روایات عصر بنی‌امیه و بنی‌عباس است، در زمانی که شیعه در اقلیت و منزوی است، امام‌عصر مردمان بسط ید ندارد، حکومت در اعمال خشونت علیه شیعیان حد نمی‌شناسد و ... بازآفرینی رنج و تشدید آن برای پرورش روح انتقام در زمان خلفای بنی‌امیه و بنی‌عباس ضروری بوده و در این رنج امیدی نهفته است. احادیث پُر بسامدی در گریستن، رنجیدن و رنجاندن در عزای حسین وجود دارد که جای شک و تردیدی برای ثواب و تقرب این عمل باقی نمی‌گذارد. انبوه اثاری که با عنوان "فضیله البکاء علی‌الحسین"، یا "ثواب البکاء علی‌المصیبه" در میراث شیعی ما موجود است و رساله‌های فراوانی را با عناوین مشابه بخود اختصاص داده از این دست است. انبوه روایاتی که  در جلد 44 از مجموعه دایره‌المعارفی  "بحارالانوار" به‌عنوان میراثی شیعی و مرجع آمده، نیز تواتر و اجماع در اجتهاد فقیهانی که آسیب دیدن در عزای حسینی را به احترام و عشق آن حضرت  مجاز و مثاب می‌دانند، آیا حکمت و غایتی جز امید، نجات و شفاعت دارد؟ باری از این‌روی به نظر می‌رسد که ریختن اشک و بازآفرینی رنج و حتی تاسیس نهاد آیینی آن وقتی مفید و ایجابی است که غایات رنج حسینی را در حیات انسانی زنده کند و با تقریب و مشابهت شرایط ما با آن رنج زیسته، ما را به مرزهای امید و نجات برساند. اما اگر همین فرایند روحی به  بازسازی نهاد آیینی و استحکام پایه‌های صنفی آن برای تکرار بی‌روح و مسابقه احساس منجر شود چطور؟ آیا هدف آن احادیث متواتر اجرای مسابقه اشک برای ایجاد یک نهاد آیینی با کارکردی اقتصادی و ارضا و تخلیه احساسات بوده است؟ آیا کارکرد صنفی این آیینِ نهادین در خدمت تولید و افزایش رنج بی‌هدف است یا بازآفرینی فضا و برانگیختن احساس برای نزدیکی و همدلی  با رسالت حسین (ع) و تامل در شرایط کنونی و تلاش برای دگرگونی؟ آیا رنج و اشک ما  برای رهایی است، رهایی از نادانی، رهایی از تقلید، رهایی از خفت و صغارت، رهایی از تکرار، رهایی از ظلم، رهایی از رذیلت‌های اخلاقی و همه آنچه که برای حسین عاشورا آفرید یا آنکه مقصود نفس اشک ریختن و مویه کردن بی‌هیچ عبرت کاربردی و ثمره کارکردی است ؟ آیا حسین نیازمند گریستن و اشک و رنج ماست یا هزینه سنگین آن‌روز سرمایه‌ای در خدمت دگرگونی و رهایی است؟ با منطق مولوی در مثنوی  که "روح سلطانی ز زندانی بجست" گریه بر حسین باید خرمی دل و زایایی و شکوفایی پدید آورد، باید راه نشان دهد، طراوت خیزد، نشاط انگیزد و ... این گریه بر مصایب حسین باید گریه شوقِ رسیدن به چیزی باشد که حسین در پی آن بود و برای آن رنج کشید. گریه امید باشد نه عادتی مکرر و بی‌هدف برای تخلیه احساس یا ایجاد و تصلب یک آیین بی‌روح که گاه به مرزهای کارناوال شورانگیز و هیجانی بدعت آلود نزدیک می‌شود، چنانکه برخی ادعا کرده‌اند. رنج در برابر فضیلت کلان و کاردینال دیگری بنام امید است، امید یکی از فضایل سه گانه الهیات مسیحی و در کنار ایمان و عشق است و در کلام الهی ما مسلمانان نیز روی گرداندن از امید، معادل کفر. وقتی رنج راهی به امید می‌گشاید ما قالب می‌شکنیم و در آرزوی رسیدن به مطلوب شکوفا می‌شویم اما وقتی در رنجی از سر عادتی کهنه  تکرار می‌شویم قالبی را سخت می‌کنیم و آن را به معبد بی‌روح آیینی بدل می‌کنیم. اولی ما را به خروج از وضعیت  موجود می‌راند و دومی به بقای در وضعیت موجود، حفظ و تقویت آن نهاد آیینی و انباشت و تکرار رنج ما را به لذت عاطفی و تخلیه روانی واداشته و می‌راند. امید به قول فیلسوف وجودی عارف "گابریل مارسل" راهی برای خروج از تنگناست و بازآفرینی رنج حسین اگر امید برای خروج از تنگناهای زندگی و رسیدن به مطلوب آرمانی او نداشته باشد، چه خاصیتی دارد؟ در این امید نشانی از کشش و اراده است و در رنج بی‌امید و مکرر و عادت کهنه، اراده‌ای نیست تا دنیای بهتری را نشان دهد، زندانی شدن در حصار احساسات و هیجانات عاطفی است. رنجی که ما با بازآفرینی رنج حسین و یاران او می‌بریم باید ما را به دنیای شادتر و بازتری راهبری کند، باید دریچه‌های وجودی بیشتری برابر ما بگشاید، باید از مرگ و تکرار مرگ جسمانی فاصله بگیرد و آثار بقا و حیات جاوید روحانی را بما نشان دهد. امید به داشتن آینده‌ای سرشار از ایمان، خالی از ظلم و بر پایه فضیلت‌هایی که حسین برای احیای آنها جنگید و خون داد، پیام الهیات رنج عاشوراست.  در حقیقت الهیات رنج مدخلی برای الهیات امید و الهیات نجات شیعی است همان که در فرهنگ ما به پدیده  "شفاعت" منتهی می‌شود. "شفاعت" بهره بانک رنج نیست تا به هر روی و تنها با تکرار آیین و ترتیبِ صورتِ ظاهر به سوگوار تعلق بگیرد، شفاعت سودی است که سوگوار از کِشته امروز خود و بازآفرینی رنجی برای تغییر می برد. "شفاعت" فردایِ تکرارِ بی‌روح نیست، پاداشِ تغییرِ امروز است. شفاعت رانت هلهله‌های احساس نیست، مزد تلاش و آگاهی است، مزد جرات امروز برای ایجاد تغییر فرداست، شفاعت افروختن چراغ امید و راهنمای نجات است و مسلم مزد سوگوار سوداگر کاسب نیست. رنجی که حسین (ع) را به اسطوره زاری و خواری بدل می‌کند و بر سر کشته او به التذاذ نفس می‌رسد نمی‌تواند به آفرینش امید و آرزوی رستگاری و جاودانگی بدل شود. الهیات رنج حسینی به پرورش حیات روحانی و رسیدن به‌رستگاری و هشیاری ترجمه می‌شود و پیام او در سیاهی‌ها و انبوه ضجه‌های آیینی بی‌هدف و هیجان و انباشتن شکم در سفره‌های ریایی خلاصه و گم نمی‌شود. گوهر رخداد حسینی و رنج زیسته او واژه "اصلاح" (انی خرجت لطلب الاصلاح)  است و اصلاح مقوله‌ای حیاتی است و نسبتی با مرگِ خوار و بی‌هدف ندارد مگر انکه جان نیز بکار اصلاح بیاید، خرابه‌ای آباد کند، فضیلتی زنده کند، سامان ناعادلانه‌ای سرنگون سازد و دنیای بهتری برای ما و نوع انسان پدید آورد. آن تلاش و تصویر رنج و بازافرینی مویه‌های رقت‌انگیز با هدف  اصلاح است که رحمت الهی دارد وگرنه زاری و مویه بی‌اصلاح که فقط در نمایش آیینی مکرر خلاصه شود، از رحمت الهی دور است و نسبتی با الهیات رنج حسین ندارد، امید و شفاعت نخواهد افرید و راهی به دهی نخواهد برد. روایت رنج‌آلود عاشورا برای رنج، یعنی تفسیر همه عناصر این رویداد به اصالت رنج و غلبه جنبه تراژیک آن بر امید و سازندگی، این روایت از گوهر رویداد حسینی که اصلاح، زندگی و روشنایی است دور است. الهیات رنج در حقیقت پژوهش در بازافرینی این تراژدی با رنگ و صبغه الهیاتی است یعنی کاوشی در تقدس‌بخشی صرف و غلبه روایات تراژیک از این رخداد چنانکه در برخی از روایات ما امده و مطمح نظر برخی مومنان است.     کاوش در الهیات رنج حسینی به دو بخش عمده رنج حسین و رنج مومنان و سوگواران امام قابل تفکیک است. در بخش اول و با نیم نگاهی تطبیقی  از جمله گزاره‌های زیر را می‌توان برای رنج امام و یاران او شناسایی کرد: * این رنج  برای پالودن مومنان از گناه و آلودگی رخ داده است (چنانکه در مسیحیت برای رنج عیسا آمده است) * عنصر "رنج" ضروریِ خلق چهره‌ای قدیس و نمادین از امام برای بشریت بوده است و "رنج اعلا" نقطه پیروزی یک قدیس است. * رنج که به دست متشرعان و با نام شرع رخ داده برای دین پیرایی است. * رنج زیسته عاشورا یک امر ارادی بوده است * این رنج  یک انتخاب ناگزیر بود و ... ما در این مقام وارد گزاره‌های بالا نمی‌شویم، کاوش آن را که مقوله‌ای اغلب کلامی/الهیاتی است به فرصتی دیگر وا می‌گذاریم و تحلیل واقعه عاشورا را با تقسیم به سه مرحله پیشا‌تکوین، مرحله رخ‌داد، ومرحله پساتکوین به مرحله اخیر یعنی تامل در مرحله پساتکوین واقعه تراژیک عاشورا و کنش و احساس مومنان بر سر آن در اینجا خلاصه می‌کنیم. نیز در این تقسیم به روزنگاری و کرونولوژی تاریخ سوگواری نمی‌پردازیم که کاری اغلب تاریخی است و ما را به دو برش اصلی پیش از صفویه و پساصفویه در تحلیل تاریخی الهیات رنج و کیفیت و کمیت روزشمارانه سوگواری رهنمون می‌سازد، گرچه در جای خود ضروری و مددرسان پژوهش ماست.   آنچه از رنج جاویدان حسین و یاران او در بیش از ده مقتل معروف و نشریافته آمده در دسترس است و از همه اختلافاتی که بر سر اسناد و راست‌آزمایی آنها صورت گرفته و بزرگانی چون امین عاملی، مغنیه، موسی صدر، مطهری، صالحی نجف‌آبادی و ... اشارات مفید کرده‌اند، ما به همان قدر متیقنی نظر داریم که رخدادی فجیع را در برابر دیده می‌گذارد و ظلمی که بدست پیروان همان دین  بر خاندان رسول می‌رود. سخن ما در چندوچون غایت‌شناختی و آسیب‌شناسی رنج وجودی مومنان و دوستداران امام حسین است، همان سنتی که بنابر اسناد هرساله باید با شور بیشتری دنبال شود و بنابر عرف موجود و ظواهر عاداتِ معروف هرچه احساسی‌تر شود تا بر پایه الهیات رنج، میزان خلوص و تقرب ما را بیشتر برساند. من در اینجا رنج را در مقام مسئله‌ و احساسی وجودی و بیشتر از نگاه هستی‌شناسانه بررسی می‌کنم و در این مقام از تاملات عارف و متاله نامدار مسیحی دانمارکی قرن نوزدهم کیرکه‌گور که خود پایه‌گذار فلسفه وجودی است استفاده می‌کنم تا بتوانم پرتوی تازه به رنج ما ادمیان در سوگ نامیرای حسین و یاران او بیفکنم. کیرکه‌گوری که با معرفی ابراهیم به‌عنوان شهسوار ایمانِ کنش‌مند، او را فراتر از هر امر اخلاقی و عقلانی می‌بیند و برآنست که توجیه عقلی دین  بیهوده، باطل و ناشی از کاستی ایمان است و آن کس که ایمان دارد مستغنی از برهان است.[2]   فیلسوف و عارف دانمارکی با تقسیم تاملات امر دینی به "امر برون ذات" یا ابژکتیو  و "امر درون ذات" یا سوبژکتیو درپی آنست تا نشان دهد که در تامل برون‌ذات مومن این انتزاع (بخوانید خیال) است که پرورده شده و از مسئله وجود و عوارض آن غفلت می‌شود. از نگاه او آدمی که  نگاه سوبژکتیو دارد درپی معنای هستی و حیات است، انتزاعی فکر نمی‌کند بلکه امری انتزاعی را به نحوی انضمامی می‌شناسد، به انسان بماهوانسان و عوارض وجودی او  می‌اندیشد. انسان انتزاعی نسبت به امر وجودی خیال‌پرداز و از خویشتن خویش در غفلت است. براین اساس خیال‌بافی ایمانی از مقتضیات عالم خارج و لوازم وجود خارجی قطع‌نظر می‌کند و بی‌آنکه خود را به مقام رویداد و تعلقات تاریخی آن نزدیک سازد بر اساس احساس آرمانی، واقعه را به نیاز وهمی و سطحی خود پیوند می‌زند و از آن نسخه‌ای تصویری/احساسی و نه وجودی می‌سازد. با این ذهنیت است که کیرکه‌گور ایمان را یک آموزه صرف نمی‌داند بلکه پیامی وجودی می‌داند  که حتی فراتر از عقل سروکارش با اراده و اختیار مومن است و باید درونی شود تا دریافت گردد.   برپایه تاملات بالا و اکنون در مقام تحلیل و درک رنج واقعه عاشورا چند ویژگی برای انسان سوبژکتیو یا دارای تامل درون‌ذات می‌توان برشمرد:   الف - فکر می‌کند ب - فکر انضمامی دارد ج - موضع و نسبت دارد د - اندیشه او پلمیک و جدلی است ه - در پی کشف حقیقت است   الف:  سوگواری که اراده می‌کند تا رنج حسین را تجربه کند و خود را تا مقام درک واقعه برکشد اهل اندیشه و تامل است. آنچه در بازآفرینی آن رویداد به او وعده داده شده و روایات او را به همان سبب اهل نجات خوانده در تاملی است که او در آن رویداد می‌کند. بنابراین فرض، هستی رویداد و وجود خود او به عنوان سوگوار، دو پاره بی‌ارتباط نیست و با اندیشه او مقارن و همزاد است.  او باید ابتدا بتواند از رهگذر سوگ و رنج مربوط به آن در ساحات مختلف وجودی خود بیندیشد و سپس همین ساحت وجودی خویش را در رویداد تاریخی شناسایی کند. فاعل سوگوار در فکر برون‌ذات یا خیالی اهل تامل نیست، از رویداد تصویری شبح آلود و خیالی می‌سازد، چون نسبت خویشتن او با رویداد شناسایی نشده است.   ب:  در مرحله بعدی او امر ذهنی و تصویر خود از رنجی زیسته را درونی کرده و به عینیت می‌رساند. برای او تامل در انسانیت حسین و بازآفرینی رنج یاران او امری انتزاعی و مفهومی خیالی نیست، تامل در وجود انسانِ فی‌نفسه و تجربه‌ای زیسته است. یعنی درونی‌سازی رنج همین انسانِ عینی در همه ساحت‌های وجودی خویش و نه صورتی وهم‌آلود که برای انسان عزادار ملموس نیست و صرفا تکرار و ادای آیینی است. در فکر درون‌ذات هم فاعل متفکر وجود دارد و هم متعلق خارجی فکر، یعنی در این مقام امر اندیشیده و رویداد زیسته یگانه می‌شود. برای انسانی که تامل درون‌ذات دارد مسئله شناسایی خویشتن است و او مجرای عینیت امر انسانی یا در اینجا سوگواری و رنج زیسته آن است. او واقعه عاشورا را در خویش می‌آفریند و با آن همذات پنداری می‌کند و برای درونی‌سازی آن دست به مشابهت‌ سازی با عناصر رویداد می‌زند.   ج: سوگوار درون‌ذات نسبت به رنج زیسته موضع و نسبت دارد یعنی برعکس انسان برون‌ذات یا ابژکتیو روایت‌گری مقلد نیست که نسبت خویش را با رویداد نمی‌فهمد و تنها آن را بگونه احساسی و عادت آیینی تکرار می‌کند. سوگوار درون‌ذات می‌کوشد در ساحات بیرونی رنج زیسته عاشورا تامل کند و در نسبت خود با آن رویداد بیندیشد تا بتواند آن را درست در زمانه خود بازآفرینی کند. آنچه کیرکه‌گور "دردمندی نسبت به هستی" می‌داند فهم هستی و رویدادهای آن‌ است و نتیجه آن شورانگیزی است. شورِ حقیقی در سوگِ رنجِ انسانی برگزیده چون حسین زمانی متولد می‌شود که فاعل این سوگ خود دردمند باشد و با جنس و گوهر رویداد پیوند بگیرد. دردمندی یعنی تقریر جایگاه سوگوار در متن رویداد و رنج زیسته آن و برقراری نسبت نزدیک به واقع میان او و عناصر واقعه.     د: حال که انسان درون‌ذات برای فهم بهتر رویداد رنج آلود مورد بحث ما اندیشیده و خود را با نسبت‌های عینی رنج پیوند زده و در آن اندیشه عینی برای احساس خود و بازآفرینی رنج زیسته، تقریر جایگاه کرده است، باید شانی جدلی و پلمیک داشته باشد. او باید از چندوچون واقعه پرسش کند، عناصر رنج‌آلود را واکاوی کرده و در آنها پرسش بیافریند. از رویداد فاصله بگیرد و از فراز زمان و مکان به مراحل تکوین رنج بنگرد و مدام با هریک از این مراحل تعیین فاصله کند. او باید با متن رنج‌ واقعه (عاشورا) درگیر شود تا بتواند با همه احساس و شعور خود با آن پیوند برقرار کند. چالش یک ناظر با یک رویداد تاریخی ذهن کنشگر و پرسشگر می‌طلبد، باید بتواند از مقام ناظری ساکت و بی‌طرف خارج شود و با رویداد گفتگو کند و ارتباط دوسویه با عناصر اصلی رنج زیسته حسین و یاران او برقرار کند و عناصر شکل‌گیری رنج عاشورا را به‌حرف آورد. این درگیری برای دیدن تضادها و رسیدن به انتخاب است، تلاشی است برای قرارگرفتن در آن تضادها و فهم کمیت و کیفیت آنها تا شور و شوقی در متن الهیات رنج برانگیزد و از شور بی‌شعور و احساسی آیین بی‌روح فاصله بگیرد.   ه:  دقیقه آخرین از اندیشه و احساس یک سوگوار درون‌ذات، حقیقت‌جویی است. او در تلاش است تا حقیقت عینی و بیرونی رویداد زیسته رنج را در خویشتن درونی ‌کند و از ان تجربه‌ای شخصی تولید کند. برای این مقصود، سوگواری که الهیات رنج را زنده می‌کند نه تنها ساحات آفاقی ان رنج را طی می‌کند بلکه به ابعاد انفسی ان هم می‌پردازد تا بتواند جایگاه خود را در ان بازیابد و با ان ارتباط درونی برقرار کند، فاعل چالش‌گر ادراک باشد و بتواند چنان از ان دفاع کند تا حقیقت رنج تاریخی به حقیقتی زیسته و باطنی شخصی بدل شود. او با بازآفرینی آگاهانه رنج و باطنی کردن آن در مقام اراده و انتخاب است. در مرحله آخر از این مراتب، سوگوار درون‌ذات به حقیقت رنج حسین دست یافته است و چون در آن اندیشه کرده، پرسش انگیخته و تقریر مقام و تعیین موضع خویش کرده است با گوهر و حقیقت آن رنج نسبت پیدا می‌کند و در مقام اختیار و انتخاب همان سوگواری است که متون تاریخی الهیات رنج از او به عنوان سوگوار مصاب و مثاب یاد کرده است. تکلیف اخلاقی ثمره این انتخاب و اراده است.       پس از شناسایی ویژگی‌های یک سوگوارِ بایسته برای رسیدن به گوهر الهیات رنج که مصاب و مثاب و موعود است و الهیات شفاعت یا نجات بر اساس آن صورت می‌بندد (الهیات شفاعت یا نجات موضوع پژوهشی مشابه و تفصیلی است) سه ساحت تفسیری (برپایه دریافت عارف دانمارکی) می‌تواند رنج ما را گونه شناسی کند.  ساحات احساسی، اخلاقی و دینی سه ساحتی است که تیپولوژی رنج ما در سوگ حسین و رویداد یگانه او را  تعریف می‌کند و برای آنکه آدمی سوگوار پس از درک و رسیدن به گوهر و حقیقت رنج حسینی به مقام اراده و انتخاب آگاهانه برسد و تکلیف اخلاقی دریافت کند باید منازل سه گانه احساس و اخلاق و ایمان را مکمل (و نه قاطع) هم بداند تا سیری کمالی بیافریند. برای رسیدن به این مقصود هرسه سپهر باید در هستی شخص سوگوار درون‌ذات شود تا بتواند ما را از منزلی به منزل بالاتر انتقال دهد و کمال اخلاقی و رسالت معنوی در ما ایجاد کند.   در ساحت اولین  که ساحت احساس است، و اغلب رنج ما و بازآفرینی آن رنج زیسته تاریخی از رویداد حسینی در هنر تصویرسازی و شبیه آفرینی خلاصه می‌شود، نباید به التذاذ جسمانی ختم شود. در این ساحت از رنج حسینی، هیجان بدون آگاهی و تخلیه احساس و خوش‌باشی امر باطلی‌ست و هنر آفرینش رنج موعود و الوهی حسین باید عزادار را به تامل درونی فراخوانده و ایجاد تکلیف کند.  در ساحت دومین یا اخلاقی، تکلیف دریافت  شده در ساحت اولین، چون با آگاهی و اختیار درونی می‌شود، انتخابی اخلاقی است و انسان را برتر از یک سوژه مقلد و مکرر آیینی می‌نشاند. سوگوار با اراده و مکلف اخلاقی ضمن انکه همگام با جمع در تلاش برای بازآفرینی و پاسداشت آن رنج زیسته تاریخی است، اراده و فردیت خود را در این انتخاب بظهور می‌رساند، در غوغای غبارآلود آیین گم نمی‌شود و در مقام گیرنده پیام آن رنج الهی، چندان و چونان یگانه عمل می‌کند که گویی این وظیفه اخلاقی در بازآفرینی آن رنج و درون‌سازی و حقیقت پویی آن تنها رسالت اوست. در ساحت سوم یا سپهر ایمانی که سپهری فرازین و آخرین است، سوگوار این آیین پرشور باید رنج و محنت فراهم امده از رویداد عاشورا را چنان درونی سازد تا به مقام فنای در آن برسد. آگاهی او از رنج زیسته حسین و یاران او و اراده بر بازآفرینی آن یک آگاهی فراتر از عقل و استدلال است، چیزی هم پایه یقین که برتر از تردید و عادت ایستاده است و با شوری که می‌انگیزد برای او ایجاد اراده‌ای می‌کند که سعادت موعود در "الهیات شفاعت" یا "الهیات نجات" وارده در روایات بکاء، مندرج در آنست. نتیجه: آنچه در نگاه کلی و بر پایه نظرات و گزاره‌های بالا برداشت می‌شود آن است که رنج الوهی و بازآفرینی آن در سوگ رویداد حسینیِ مستند به روایات و مجامع حدیثی شیعه و سنی توسط شخص سوگوار، رنجی است که بتواند نزدیک‌ترین احساس را به اصل رویداد بیافریند و این اتفاق نخواهد افتاد مگر آنکه رویداد تاریخی عینی شده، آگاهانه باشد و با ساحات وجودی انسان امروزین و سوگوار پیوند مفید باطنی برقرار کند و او را از دهلیز احساس و هیجان به پایگاه باطنی ایمان و آگاهی گذر دهد. به‌اعتقاد ما آنچه به‌عنوان ثواب و صواب در بازافرینی بکاء و رنج زیسته رویداد حسینی ترسیم می‌شود در حقیقت جاری شدن واقعه، زمینه‌ها و انگیزه‌های آن در متن زندگی روزانه است و این با عادتی مرسوم و آیینی از سر احساس و آلوده به خیال و وهم و مبتنی بر نیازهای حسی و جسمانی اتفاق نخواهد افتاد.[3]  (متن سخنرانی در جمعیت رحمان / تاسوعای 1394/پاریس) پاورقی:      [1] . رک به مدخل رنج در "دایره‌المعارف اخلاق" مونیک کانتو اشپربر [2] . این اشاره ضروری است که محل اصلی استفاده من از تاملات کیرکه‌گوری رساله  Post-scriptum aux Miettes philosophiques  است که او در قسمت دوم آن رساله پس از گشودن بحثی در باره لسینگ فیلسوف آلمانی به امر ذهنی و ارتباط آن با ایمان مسیحی می‌پردازد. در این گفتار و برای ارایه تصویری مجمل و فهرستی آسان من از بخش کیرکه‌گور رساله مرحوم استاد یحیی مهدوی با عنوان  "نگاهی به پدیدارشناسی و فلسفه‌های هست‌بودن از روژه ورنو و ژان وال" مدد گرفته‌ام با این تذکار که قلم مرحوم مهدوی در تقریر موضع فیلسوف دانمارکی غیرسلیس و تاحدودی مشوش است و ادبیات وی در صورت‌بندی مراد آن حکیم غربی نیاز به تنقیح و بازنویسی دارد. ارجاعات مهدوی به دو رساله "خرده ریزه" و "تعلیقه" از کیرکه‌گور است که در رساله post-scriptum وی در نسخه Tel نشر گالیمار فراهم آمده است. تاملات دین پژوهانه عارف دانمارکی که از پرشورترین نقادی‌های هگلی متقدم محسوب می‌شود بعدها هم مورد استفاده بسیاری قرار گرفته و از جمله در نقد دین هایدگر بکار آمده است.     [3]. صورت مفصل‌تر این سخنرانی با شرح و بسط بیشتر در اثری مستقل انتشار خواهد یافت. ]]> الاهیات تعزیت Mon, 30 Nov 2015 15:06:16 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/5726/ پیش‌درآمدی به «الاهیاتِ تعزیت» http://dinonline.com/doc/note/fa/4366/ پیش‌درآمدی به «الاهیاتِ تعزیت»۱ در این نوشته‌ می‌کوشم پس از تعیین مراد از «الاهیات تعزیت» (theology of lament/lamentation) به دو پرسش‌ مهم از میان پرسش‌های فراوانی اشاره کنم که مناسب است الاهیات تعزیت به آن‌ها بپردازد؛ هدف نهایی این نوشتار، گشودن، و یا باز نگاه داشتنِ، باب تأملِ سنجش‌گرانه‌ی الاهیاتی درباره‌ی سوگواری است. الاهیات الاهیات، در یک کلام، به معنای خداپژوهی است. به توضیح بیشتر، الاهیات عبارت است از انجام دادن یک یا چند کنش از این کنش‌ها: طرح، دسته‌بندی، صورت‌بندی (تقریر)، ارزیابی (بدون ردّ یا دفاع)، مقایسه، ردّ یا دفاع از یک یا چند تلقی مختلف از خداوند که در یکی از ادیان خدامحور (مثل یهودیت، مسیحیت یا اسلام) طرح شده است و یا می‌توان آن را طرح کرد. تعزیت منظور از تعزیت در این‌جا زاری و تضرع انسان‌ها یا دیگر موجوداتِ دارای اراده و اختیار به درگاه خداوند و یا اشک و اندوه خود خداوند (اگر چنین چیزی ممکن باشد) در باب مصیبتی است که بر فرد یا قومی رفته است. بر این اساس، تعزیت در قالبی سراسر سکولار (بدون هرگونه ارجاع به خداوند) در این‌ نوشتار منظور نظر و بحث نیست.۲ تعزیت، در معنای مورد بحث، کمابیش قالبی این‌چنین دارد: در ابتدا خداوند مورد خطاب قرار می‌گیرد، سپس درد و رنج و فاجعه و مصیبتی که بر فرد یا قومی رفته است برشمرده می‌شود، سپس از درگاه خداوند، به زاری و تضرع، خواسته می‌شود تا آن بلا مرتفع گردد و/یا عاملان این بلا از رحمت خدا به دور گردند و انتقام قربانیان از ستمگران گرفته شود، هم‌چنین برای قربانیان مصیبت و فاجعه از درگاه خداوند طلب مغفرت و علو درجات می‌شود و از خداوند خواسته می‌شود که بلایی مشابه، دیگر بر سر آن فرد یا قوم نیاید. هم‌چنین بر این نکته تأکید می‌شود که خداوند شنوای دعا و زاری آن‌ها است و نیز هنگامی که دعای‌شان مستجاب می‌شود، خدا را شکر می‌گویند.۳ به صورت مصداقی اگر سخن بگویم، تعزیت در ادیان ابراهیمی عموماً تعزیتی است برای خرابی شهر و آوارگی یک قوم (یهودیت) به صلیب کشیده شدنِ خدایِ پسر (مسیحیت)، یا شهادت/درگذشت یکی از قدیسان و اولیای خدا (هر سه دین ابراهیمی). الاهیاتِ تعزیت پس از تعیین مراد از «الاهیات» و «تعزیت» حال بهتر می‌‌توان مراد خود از «الاهیاتِ تعزیت» را تعیین کرد. الاهیات تعزیت، گونه‌ای از الاهیات است که از ویژگی‌های (صفات) خدا هنگامی که فرد سوگوار به درگاه او تضرع و زاری می‌برد و یا امکان سوگواری خود خداوند سخن می‌گوید و چگونگی ارتباط فرد سوگوار با خداوند و نیز ارتباط خداوند با فرد سوگوار را به بحث می‌گذارد. به تعبیر ساده‌تر، الاهیات تعزیت از ویژگی‌های مرتبط با سوگواریِ خداوند سخن می‌گوید. به تعبیر باز هم ساده‌تر، الاهیات تعزیت، از ویژگی‌های سوگوارانه‌ی خداوند سخن می‌گوید. دو پرسش در باب الاهیات تعزیت حال، پس از تعیین مراد از الاهیات تعزیت، به طرح دو پرسشی می‌پردازم که به نظر می‌رسد هر نوع الاهیات تعزیتی، از الاهیات یهودی، مسیحی و اسلامی تعزیت گرفته تا الاهیات تطبیقی تعزیت، باید به آن بپردازد. ۱. یکی از نخستین و مهم‌ترین پرسش‌هایی که هرگونه الاهیات تعزیتی با آن رو در رو است، مشروعیت درون‌دینی تعزیت است. پرسش از مشروعیت الاهیاتی تعزیت را می‌توان بدین‌گونه صورت‌بندی کرد: آیا خداوند از ما می‌خواهد که به درگاه او سوگوارانه حاضر شویم؟ به تعبیرِ تا حدودی متفاوت، آیا سوگواری راهی است به خدا؟ و اگر پاسخ مثبت است، آیا بهترین راه رسیدن / نزدیکی به خدا سوگواری است؟ و شاید هم بهترین راه به خداوند، موقعیت‌مند باشد و نه مطلق (فارغ از موقعیت)، یعنی در موقعیت‌هایی بهترین راه به خداوند، سوگواری و مویه و زاری باشد و در موقعیت‌هایی دیگر شادی و بهجت و سرور. اگر این‌گونه است، در چه موقعیت‌هایی بهترین راه به خداوند سوگواری است و در چه موقعیت‌هایی شادی و سرور؟ الاهی‌دانِ‌ تعزیت برای پژوهش در باب مشروعیت درون‌دینی تعزیت، چند راه پیش روی خود دارد: راه نخست، بازخوانی متون مرکزی دین به هدف یافتن رد پایی از روا داشتن سوگواری است. الاهی‌دان یهودی یا مسیحیِ تعزیت مثلا می‌تواند به «کتاب مراثی» (Book of Lamentations) استناد کند. کتاب مراثی، یکی از کتاب‌های «تنخ» است، تنخ کتاب مقدس یهودیان است که مسیحیان هم (در مواردی با اضافاتی) آن را به عنوان عهد قدیم (یا عهد عتیق) به ضمیمه‌ی عهد جدید، کتاب مقدس خود می‌دانند. کتاب مراثی که عموماً به ارمیای نبی منسوب است (از این کتاب با عنوان «کتاب مراثی ارمیا» نیز یاد می‌شود)، اشعاری عبری است که در رثای قوم به اسارت رفته‌ی یهود، تخریب اورشلیم و ویرانی معبد سلیمان سروده شده است.۴ الاهی‌دان مسیحی تعزیت، برای پروراندن الاهیات تعزیت هم‌چنین می‌تواند به بخشی از کتاب مزامیر یا زبور داود (the Book of Psalms) در عهد جدید که حاوی سرودهایی عزادارانه است، نیز دست یازد. به مشروعیت درون دینی تعزیت در اسلام که نظر کنیم، به نظر می‌رسد که در اسلامِ سنّی و اسلام اباضی۵ تعزیت فاقد جایگاهی است که این مفهوم در تشیع (به ویژه تشیع اثنی‌عشری) به خود اختصاص داده است. در چنین حالتی طبیعی است که در میان سنیان و اباضیان الاهیات تعزیتی هم شکل نگیرد، مگر صرفاً در این حد که تعزیت و سوگواری شیعیان را «غیر مشروع» بدانند. چنین ادبیاتِ ضد تعزیتی نیز البته جزیی از الاهیات تعزیت به شمار می‌آید، اما به معنای حداقلی کلمه. در الاهیات حداقلیِ تعزیت گفته می‌شود که سوگواری راهی به سوی خداوند نیست و خداوند چنین راهی را به سوی خود نگشوده است. چنین الاهیاتی اما در همین‌جا به پایان می‌رسد و از آن رو است که آن‌را الاهیات حداقلی تعزیت نامیدم. الاهی‌دان حداکثری تعزیت اما از آن رو که مشروعیت درون‌دینی تعزیت را روا می‌دارد، علاوه بر نشان دادن مشروعیت تعزیت با بسا پرسش‌های الاهیاتی دیگر نیز مواجه است و از این رو است که آن‌را الاهیات حداکثری تعزیت نامیدم. از الاهیات سنی و اباضیِ تعزیت که بگذریم، به الاهیات شیعی تعزیت می‌رسیم.گفتن ندارد که الاهیات تعزیت در تشیع (به ویژه تشیع اثنی‌عشری) بر محوریت عزاداری در رثای حسین ابن علی (۶۱-۴ هجری) نوه‌ی دختری پیامبر اسلام و امام مشترک تمام شاخه‌های تشیع (زیدی، اسماعیلی و اثنی‌عشری) شکل گرفته است. الاهی‌دان شیعیِ تعزیت برای مشروع‌سازی تعزیت بر حسین می‌تواند به احادیث بسیاری منسوب به پیامبر اسلام و نیز امامان شیعی در ثواب عزاداری بر حسین ابن علی استناد کند. از سوی دیگر، چنین الاهی‌دانی می‌تواند به استدلال‌های دینیِ ضد تعزیتی، که از سوی منتقدان اقامه شده، نیز پاسخ درون‌دینی بدهد. تا بدین‌جا، از استدلال‌های متن‌محوری سخن گفتم که الاهی‌دان حداکثری تعزیت، در دفاع از مشروعیت درون‌دینی تعزیت می‌تواند بدان توسل جوید. اما توسل به متون مرکزی یک دین، تنها منبع مشروع ساختن یا نامشروع ساختن یک روش یا رویه نیست. گرچه در مقام نظر، متون مرکزی یک دین از جایگاه ویژه‌ای در آن دین برخوردار است، در مقام عمل و حتی نظر، بسا امور دیگر در درون یک دین وجود دارد که در فرایند مشروعیت‌سازی یا مشروعیت‌زدایی نقش ایفا می‌کند. تجارب انباشته‌ شده‌ی شخصیت‌های محوری یک دین نیز می‌تواند منبع درون‌دینی مشروعیت‌بخش یا مشروعیت‌زدا به حساب آید. در بحث ما، این تجارب مثلاً می‌تواند تجارب عارفانه‌ی صوفیان نامور مسلمان باشد. این تجارب ممکن است در قالب شعر، تقریر منبرهای‌شان، روایت شاهدان عینی از آن‌ها یا غیره به دست ما رسیده باشد. تجارب عارفی مثل مولوی (۶۷۲-۶۰۴ هجری) که بیانی از آن‌ها در قالب‌های مختلف به دست ما رسیده، به عنوان یک نمونه، در خور درنگ است. در غزلی مشهور و اثرگذار، مولوی چنین می‌گوید: «میا بی دف به گور من برادر / که در بزم خدا غمگین نشاید». در این بیت و بلکه کل غزل، مولوی عزاداری بر سر قبر اولیای خدا را روا نمی‌داند، و از آن رو دستور به آوردن دف (لابد به جای زنجیر،علم، کتل و مانند آن‌ها) بر سر قبر اولیای خدا می‌دهد. او سپس علت این دستور را نیز به صراحت بیان می‌کند که: دف آوردن از آن رو است که در بزم خدا (زیارت قبر اولیای خدا) غمگین بودن شایسته نیست بلکه در چنین مکانی، جای شادی و سرور است. الاهیات حداکثری تعزیت، نمی‌تواند صرفاً با گفتن این‌که در فرایند مشروعیت‌سازی یا مشروعیت‌زدایی درون‌دینی، تنها کتاب و سنت قطعی ملاک داوری است و تجارب باطنیان، حتی در نگاه نخست (prima facie) قابل اعتنا نیست، از کنار این نوع تجارب بگذرد. الاهی‌دان حداکثریِ تعزیت باید برای این نوع شادخواری که جنبه‌ی باطنی و عرفانی دارد، در الاهیات خود جایی باز کند و یا اگر جایی برای آن نمی‌یابد به شیوه‌ای فراگیر (یعنی نه فقط با استناد به فهمی از کتاب و سنت، بلکه هم‌چنین با دلایل برون‌دینی) علیه آن استدلال کند. ۲. یکی دیگر از پرسش‌های مهمی که در الاهیات تعزیت می‌توان طرح کرد، این است: آیا خدا هم، به معنای غیر مجازی کلمه، در عزای آدمیان شریک است؟ آیا خدا هم سوگوار می‌شود؟ پاسخی که بی درنگ به ذهن می‌رسد آن است که خداوند، در ادیان ابراهیمی، دارای ویژگی فرازینگی (تعالی) است، و موجود یا وجود فرازینه (متعالی) هیچ صفت انسانی‌ به خود نمی‌گیرد و در نتیجه سوگوار هم نمی‌شود. اما خداوند در سنت ادیان ابراهیمی، در عین فرازینگی، نقش‌آفرین در تاریخ است و در جزئیات نشسته است -و یا دست‌کم سنت غالب الاهیاتیِ ادیان ابراهیمی (الاهیات ایجابی در مقابل الاهیات سلبی) متمایل است خداوند را چنین تصویر کند. مطابق این تصویر غالب، خداوند برای هدایت آدمیان از طریق پیامبران وحی فرو فرستاده است، به دعاها و زاری بندگان‌اش پاسخ می‌دهد، ناظر تک-تک اعمال آن‌ها است و در روز بازپسین (قیامت) به کردار آنان رسیدگی می‌کند و کردار نیک را ثواب می‌دهد و کردار بد را عقاب می‌کند. بر این اساس، خدایی که در جزئیات نشسته است، چرا سوگوار نباشد؟ به نظر بسیاری اما عزادار بودنِ خداوند، با همه‌توانیِ خداوند (قادریت مطلقِ او) ناسازگار است: آدمیان از آن رو به عزا می‌نشینند که توان جلوگیری از رخداد فاجعه‌ را ندارند، به طوری که اگر می‌توانستند مانع فاجعه شوند، به جای عزاداری کمر به جلوگیری از رخداد فاجعه می‌بستند. خداوند می‌توانست جلوی فاجعه را بگیرد، اما مشیت الاهی اقتضای چنین امری را نداشته است، پس عزاداری خداوند بر رخداد فاجعه معنا ندارد. این پاسخ اما تمام نیست. زیرا خداوند، دست‌کم مطابق یک تلقی رایج، به آدمیان اختیار بخشیده است، یعنی در حوزه‌ی کنش‌های ارادی و آگاهانه‌ی آدمیان، این خودِ آدمیان هستند که تعیین‌کننده‌ی اعمال‌شان هستند. معنای این تحلیل آن است که خداوند مختارانه قصد دخالت در این حوزه را ندارد تا اختیار آدمیان را سلب نکرده باشد، زیرا در این کار مصالحی می‌بیند که بیش از مصالح مداخله‌ی دائم در امور اختیاری آدمیان است. آن‌گاه، مطابق این تصویر، اگر آدمیان از این اختیارِ خدادادی سوء استفاده کردند، خداوند در راستای پاسداشت اختیار آدمیان، دخالتی نخواهد کرد، در عین حال بر چنین سوء استفاده‌ای تأسف خواهد خورد و اگر در اثر این سوء استفاده فاجعه‌ای رخ دهد، سوگوار آن فاجعه خواهد بود، بی آن‌که سوگواری خداوند در همه‌توانی (قادریت مطلق) او خدشه‌ای وارد کند، بلکه به عکس، خیر مطلق بودن خداوند اقتضای آن را دارد که در عین عدم دخالت او در آن فاجعه (در راستای پاسداشت اختیار انسان) سوگوار این حادثه باشد و نه بی تفاوت به آن. به تعبیر دیگر، از آن‌جا که کمال یک «شخص» در آن است که حتی اگر به دلیلی نمی‌تواند یا نمی‌خواهد از وقوع فاجعه‌ای جلوگیری کند، دست‌کم نسبت به آن فاجعه بی تفاوت نباشد، حال اگر خداوند «شخص‌وار» است، آن‌گاه خدای شخص‌وار نیز درست بر همین اساس می‌تواند عزادار فاجعه‌ی انسان‌ها باشد.۶ پروراندن الاهیات تعزیتی که در آن خداوند در غم آدمیان شریک است و با آن‌ها اشک می‌ریزد، به ویژه پس از فاجعه‌ی هولوکاست (۱۹۴۵-۱۹۴۱ میلادی) در الاهیات یهودی اتفاق افتاد. حادثه‌ی هولوکاست برای قوم یهود که در طول تاریخ خود (تا قبل از تشکیل دولت اسراییل) تقریباً همیشه قومی مظلوم و سرکوب‌شده بود، حادثه‌ای با پیامدهای الاهیاتی سهمگین بود: «هنگامی که میلیو‌ن‌ها یهودی در هولوکاست رنج می‌کشیدند، خدا دقیقاً کجا ایستاده بود؟ چرا به داد انسان‌های رنج‌کشیده نرسید؟» الاهیات تعزیت (به معنای خدای عزادار و اشک‌ریزان) یکی از رایج‌ترین پاسخ‌های الاهیات یهودی به فاجعه‌ی هولوکاست بود: «خدا هم آن گوشه ایستاده بود و اشک می‌ریخت». با این حال، مسأله‌ی غیبت یا اختفای خداوند پرسش دیگری است که در این‌جا بی درنگ سر بلند می‌کند: «پس چرا ما اشک‌های او را نمی‌بینیم و ناله‌هایش را نمی‌شنویم؟ او اگر نمی‌خواست دخالت کند، دست کم اشک‌هایش را نمایان می‌کرد تا تسلای دل‌مان باشد. آیا این کار نیز از او بر نمی‌آمد؟» یک نمونه‌ی جالب و نادر از این نوع الاهیاتِ تعزیت، که درست در بحبوحه‌ی فاجعه‌ی هولوکاست (اوایل دهه‌ی پنجاه میلادی) و از منظر یهودیت حاسیدی (عرفان ذوقی یهودی) پرورانده شد، الاهیاتِ حاخام (ربی) کالونیموس شاپیرو (۱۹۴۳-۱۸۸۹ میلادی، Kalonymus Shapiro) ربی اعظم گتوی ورشو در لهستان بود (گتو مکان‌هایی برای جدا ساختن یهودیان از دیگر مردم شهر در زمان نازی‌ها و حتی پیش از آن بود). شاپیرو اکثر اعضای خانواده و فامیل خود را در اثر جنگ از دست داد و خود نیز سرآخر به دست نازی‌ها در کمپ‌ مرگ اعدام شد. شاپیرو، وعظ‌های روز شنبه‌ی خود در گتوی ورشو را می‌نوشت و دست‌نوشته‌های خود را مخفی می‌ساخت. این دست‌نوشته‌ها مدت‌ها پس از مرگ او پیدا شد و به چاپ رسید. اهمیت الاهیاتی نوشتجات شاپیرو به ویژه از آن رو است که بر خلاف اکثر واکنش‌های الاهیاتی به هولوکاست، نه پس از این حادثه و نه توسط کسانی که از آن گریختند، بلکه از درون حادثه و توسط یک قربانی حادثه نوشته شد. شاپیرو با تکیه بر بخش‌هایی از ادبیات تلمودی بر این نکته تأکید می‌کند که گرچه رنج انسان محدود است، رنج خداوند بی نهایت است زیرا هر چیزی که به خداوند باز گردد بی نهایت است. اما همان‌طور که کمی بالاتر بیان کردیم، این نوع الاهیات تعزیت با مشکل اختفاء یا غیبت خداوند روبرو است: «اگر خدا با ما اشک می‌ریزد پس کو اثر اشک‌ها و ناله‌هایش؟» پاسخ شاپیرو این است: اگر حتی ذره‌ای از ناله‌ و اشک خداوند بر جهان آشکار شود، جهان سراسر فرو خواهد پاشید، زیرا جهان تاب ناله‌ی خداوند را ندارد، از این رو خداوند در خفا می‌گرید و حتی فرشتگان گریه‌ی او را نمی‌بینند. بر این اساس، این که واکنش خداوند به فاجعه احساس نمی‌شود نه از آن رو است که خدا بی تفاوت است بلکه کاملا به عکس، از آن رو است که واکنش خداوند چنان شدید است که برای فرونپاشیدن جهان، باید مخفی بماند.۷ این نوع الاهیات یهودی تعزیت، در نگاه اول ممکن است با الاهیات شیعی تعزیت کاملاً بیگانه به نظر برسد. اما با نظر به احادیث متعددی که در باب گریه‌ی فرشتگان و اهل آسمان بر عزای حسین تا روز قیامت، به امامان شیعی منسوب است، می‌توان مشابهت‌هایی صوری یافت.۸ این مشابهت‌ها می‌تواند زمینه‌ی خوبی برای الاهیات تطبیقی تعزیت فراهم آورد، زمینه‌ای که تا کنون به ندرت به آن پرداخته شده است. ۱- لازم می‌دانم از دانشور گرامی، آقای علی مهجور (دانشگاه ادیان و مذاهب قم)، که نوشتار خود در باب الاهیات تعزیت را، از سر لطف پیش از انتشار در اختیار من قرار دادند، تشکر کنم. بخش‌هایی از نوشتار ایشان، الهام‌بخش‌ نوشتن این متن گردید. هم‌چنین از آقای رضا سجادی و خانم فاطمه توفیقی که پیشنهاد نوشتن در باب الاهیات تعزیت را دادند، تشکر می‌کنم. هم‌چنین از خانم فاطمه توفیقی، که تذکر ایشان موجب تصحیح خطایی محتوایی شد، سپاس ویژه دارم. ۲- برای یک نمونه‌ی جذاب از بررسی عزاداری در قالب سکولار، که به بررسی سنت‌های زنانه‌ی عزاداری در قرن نوزده و بیست میلادی، جنبه‌ی رهایی‌بخشی عزاداری و ربط و نسبت آن با تجدد پرداخته است، بنگرید به: Saunders, Rebecca. Lamentation and Modernity in Literature, Philosophy, and Culture. New York: Palgrave Macmillan, 2007 ۳- Coogan, Michael D. The Old Testament: A Very Short Introduction. Oxford/New York: Oxford University Press, 2008, p. 72 ۴- یکی از جامع‌ترین آثاری که در شرح و تفسیر کتاب مراثی نوشته شده است، این اثر است: Salters, R. B., Graham Davies, John A. Emerton, Charles E. B. Cranfield, and C. M. Tuckett. Lamentations: A Critical and Exegetical Commentary. London/New York: Continuum, 2010 ۵- اباضیه شاخه‌ای از اسلام، متفاوت از شیعه یا سنی، است که از نظر تاریخی به یکی از شعبه‌های خوارج می‌رسد. اباضیان اکنون بیشتر در عمان زندگی می‌کنند. این شاخه از اسلام کمتر شناخته شده است. در این باب، از جمله به این کتابِ اخیر منتشر شده بنگرید:Hoffman, Valerie. The Essentials of Ibadi Islam. Syracuse: Syracuse University Press, 2012 ۶- برای روایتی از این نوع الاهیات تعزیت که در آن خداوند نیز اشک می‌ریزد، بنگرید به این مقاله (نکته‌ی به ویژه مهم در این مقاله آن است که نویسنده‌ی آن، که متخصص الاهیات انجیلی و نظام‌مند است، می‌کوشد تصویری الاهیاتی از خدای گریان و عزادار ارائه دهد که برای مسلمانان هم تصویری قابل گفتگو، و چه بسا پذیرفتنی باشد): Cole, Graham A. “The God Who Wept A Human Tear: Some Theological Reflections.” Global Missiology 4, no. 8, July 2011 ۷- Polen, Nehemia. “Divine Weeping: Rabbi Kalonymos Shapiro’s Theology of Catastrophe in the Warsaw Ghetto.” Modern Judaism 7, no. 3 (October 1987), pp. 256-8 ۸- به عنوان یک نمونه، بنگرید به باب بیست و هفتم تا بیست و نهم از کتاب «کامل الزیارات» تألیف ابن قولویه (وفات:۳۶۹ قمری). در این سه باب، مؤلف احادیث متعددی از امامان شیعی در باب گریه‌ی فرشتگان، تمام زمین و آسمان و نیز جنیان بر شهادت حسین ابن علی نقل می‌کند. ]]> الاهیات تعزیت Sun, 02 Nov 2014 22:58:06 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/4366/ مضامین «الاهیات تعزیت» در اسلام و مسیحیت http://dinonline.com/doc/note/fa/4365/ از بزرگداشت حزن‌آلود شهادت اباعبدالله (ع) به همراه مفاهیم و محورهای مرتبط با آن، می‌توان با عنوان «الاهیات تعزیت» یاد کرد. نمونه‌ای از این بزرگداشت را می‌توان در دین مسیحیت یافت که گرچه بدون مویه و ناله، اما همراه با یادکردی عمیق و تعظیمی دائمی نسبت به رنج مسیح (ع) بر صلیب است. این نوشتار با آگاهی از اختلاف بنیادین شهادت امام حسین (ع) و صلیب مسیح (ع) به دنبال آن نیست که نشان دهد «هویت این دو رخداد» با هم مشترک هستند،‌ بلکه از «رویکرد دین‌داران به این دو رخداد» سخن می‌گوید. شیعیان در تعظیم و تعزیت خود نسبت به شهادت اباعبدالله (ع) مفاهیمی را می‌پرورانند که چندان از مضامین مورد نظر مسیحیان در یادکرد رنج عیسی مسیح (ع) بیگانه نیست. همین اندازه مضامین مشترک (دست‌کم در شکل) در یادکرد حسین (ع) در اسلام، و مسیح (ع) در مسیحیت کافی است که از الاهیاتی مشترک به نام الاهیات تعزیت سخن بگوییم. مضامینی همچون تعالی‌بخشی، نجات‌بخشی، آزادی ‌بخشی و تسلابخشی از مهم‌ترین محورهای الاهیات تعزیت است. تعالی‌بخشی یادکرد حسین (ع)، آنجا که رنج می‌کشد، اما نه برای خود، که برای دیگران، آنجا که رنج او از هر گونه عنصر خودخواهانه خالی است، به گسترش دیگرمداری در میان انسان‌ها می‌انجامد. یاد رنج دیگرگروانه حسین (ع) درمان رنجی است که انسان مدرن از فردگرایی و خودمحوری خود متحمل می‌شود. هر ساله با شروع محرم و صفر عالمان دینی در مجالس روضه اباعبدالله مردم را به ارزش‌های اخلاقی دعوت می‌کنند؛ به ویژه ارزش‌های اخلاقی‌ای که در کربلا، امام حسین (ع) و یارانش به نمایش گذاشتند: شجاعت، عزت، دوری از ذلت، حریت، آزادی و آزادگی، سرسپردگی، عشق، وفاداری، صبر، مراقبت، خدمت به دیگران، تعهد، مسئولیت، خلوص و ایثار. امام حسین (ع) و یاران او در این واقعه به عنوان الگوهای اخلاقی مردم معرفی می‌شوند و سبک اخلاق حسینی در جامعه تبلیغ و ترویج می‌شود.در مسیحیت نیز رنجِ جهانی مسیح، غیرخودخواهانه و دیگراندیشانه است. بخشایش، اعتنا و توجه، عشق به غیر، مراقبت از غیر و خدمت به غیر از ارزش‌های زنده در هر یادکرد ویژه صلیب است. این ارزش‌های متعالی و سازنده در جهت رشد و گسترش الاهیات اخلاقی مسیحی نقش مهمی دارند. علاوه بر الاهیات اخلاقی مسیحی، الاهیات شبانی مسیحی نیز از یادبود حیات و صلیب عیسی مسیح (ع) در جهت تحقق اهداف شبانی خود مایه گرفته است. گسترش فضیلت اخلاقی خدمت و مراقبت به تمامه نسب خویش را به صلیب مسیح (ع) می‌رساند. فضایل یازده‌گانه‌ی‌ الاهیات شبانی یکسره بر صلیب مسیح شکل گرفته و بسط پیدا می‌کند؛ این فضایل عبارت‌اند از: پذیرش، در دسترس بودن، پاسخ‌گویی، مراقبت، حساسیت، اطاعت، شهادت، خدمت، عشق، هشدار و تجدید.اگر از جنبه تعالی‌بخشی، تمرکز را از ارزش‌های اخلاقی بر معناگرایی و معنویت سوق بدهیم، در این زمینه نیز سهم قابل ملاحظه‌ای از سبک زندگی معنوی و معناگرایی در اسلام وامدار رخداد عاشورا است. همواره قرائتی معناگرا و عرفانی از عاشورا در میان آثار عاشوراپژوهان وجود داشته است. سروش بر تفسیر عرفانی و عاشقانه مولوی از امام حسین (ع) انگشت می‌گذارد و با شرح غزل «کجایید ای شهیدان خدایی» از مولانا نقل می‌کند که داستان حسین (ع) داستان فرصتی است که یک عاشق پیدا می‌کند تا در قفس بگشاید، پرواز کند و تمام هست و نیستش را به پای معشوق بریزد. داستان حسین (ع) داستان عاشقی است که تمام بلایا را زیبا می‌بیند و در برابر معشوق چشم زیبابین دارد. «ما رأیت الا جمیلا» و «احلی من العسل» زبان حال عاشقانه حسین (ع) است. از سوی دیگر، در مسیحیت نیز مسیحیان به سوی صلیب عیسی مسیح (ع) دعوت می‌شوند تا همچون مسیح (ع) رنج خویش را متحول و متکامل سازند. دنیل لاناهان در کتاب وقتی خدا می‌گوید: نه؛ راز رنج و پویایی دعا می‌گوید: واکنش مسیح (ع) به رنج آموختنی است. او گناه را حذف یا تبیین نکرد، بلکه آن را پذیرفت و با حضور شفابخش خود آن را متحول ساخت. مسیح (ع) گناه آدم را از خود دور نساخت و نگفت این گناه من نیست، بلکه آن را در خود جذب و بازیافت کرد و هویت آن را متحول ساخت. او شر و گناه ما را گرفت، آن‌ها را شفا داد و عشق و بخشندگی را به ما برگرداند. راز رنج ما همچون راز رنج مسیح (ع) نه با فکر کردن و پاسخ دادن، بلکه با چشیدن و تنفس کردن آشکار می‌شود: «آیا به خدا گوش داده‌ای؟ به مسیح گوش بسپار؛ آیا اشتهایی به چشیدن پادشاهی خدا داری؟ مسیح را بچش؛ آیا نگاهی به پادشاهی خدا داری؟ به مسیح نگاه کن؛ آیا می‌توانی ملکوت خدا را لمس کنی؟ مسیح را لمس کن؛ آیا در مسیح نفس کشیده‌ای؟ مسیح را بو کن»نجات‌بخشی«امام حسین (ع) برای رسیدن به شفاعت کبری که مقتضی استخلاص همه محبان و موالیان باشد به شهادت راضی شد تا این مرتبه برای او باشد و بدون شهادت وصول به این مرتبه از برای او ممکن نبود؛ زیرا که رفع کدورت معاصی امت و شفاعت ایشان موقوف بر خون و تألم ایشان است» (مهدی نراقی در محرق القلوب).این بیان ویژه برخی از الاهی‌دانان مسلمان است. آن‌ها این ایده را در میان مردم ترویج می‌دهند که محبت و گریه برای شهادت امام حسین (ع) مایه‌ی نجات و رستگاری است. علامه مجلسی، یوسف بحرانی، شریف کاشانی، شریف طباطبایی، شیخ عباس قمی و مهدی نراقی، قرائتی نجات‌بخش از محبت و تعزیت برای اباعبدالله (ع) ارائه کرده‌اند. در یک قرائت افراطی‌تر شفاعت ائمه اطهار (ع) در کنار حوض کوثر صرفاً به شرط محبت و مویه بر حسین (ع) انجام می‌گیرد.۱ علامه مجلسی این مطلب را با جمع‌آوری احادیثی در باب ثواب البکاء علی مصیبته در جلد ۴۴ بحارالانوار بیان می‌کند.حتی در میان الاهی‌دانان عقلی نیز چنین قرائتی از تعزیت اباعبدالله دیده می‌شود. شیخ مفید، سید مرتضی و علامه حلی با طرح دیدگاه «تکلیف ویژه» یا «تعبد امام حسین (ع) به شهادت» مشابه دیدگاه فوق را بیان کرده‌اند. رنج عظیم حسین (ع) تکلیف ویژه بر عهده‌ی او بوده است که شهادتش مایه خسران دم به دم دشمنان و سود دم به دم دوستداران بشود. آن‌ها حدیث «ان الله شاء ان یراک قتیلا و قد شاء ان یراهن سبایا» را با مضمون تعبد حسین (ع) به تکلیف الاهی شرح می‌دهند.البته دیدگاه عقلانی‌ای که در مجموعه کتاب‌های متفکران و مصلحان معاصر۲ پرورانده و عرضه شده است آن است که محبت و ولایت ائمه معصومین (ع) به ویژه حزن بر مصیبت اباعبدالله (ع)، زمینه مساعدی را برای برخورداری از نجات حاصل از شفاعت و قبولی اعمال فراهم می‌سازد. در این میان سهم ایمان و عمل صالح به جای خود محفوظ و محترم است.در مسیحیت ویژگی نجات‌بخشی در الاهیات تعزیت آشکارتر و قابل فهم‌تر است. از راه عمل نجات‌بخش عیسی مسیح (ع) بر صلیب است که بشر از مرگ، شر، گناه و بعضاً از شریعت نجات پیدا می‌کند: «لکن او غم‌های ما را بر خود برگرفت و دردهای ما را برخویش حمل نمود و ما او را از جانب خدا زحمت کشیده و مضروب مبتلا گمان بردیم؛ و حال آنکه به سبب تقصیرهای ما مجروح و به سبب گناهان ما کوفته گردید و تأدیب سلامتی ما بر وی آمد و از زخم‌های او ما شفا یافتیم» (اشعیا ۵۳: ۴-۸).به علاوه، تأثیرات آخرت‌شناسانه صلیب نیز نقش نجات‌بخشی را برای بشر ایفا می‌کند. صلیب عیسی مسیح (ع) است که به او شأن بازگشت و تفوق نهایی بر شرور را می‌بخشد. همین‌طور صلیب عیسی مسیح (ع) است که او را در جایگاه داوری بر مردم در دست راست خداوند می‌نشاند. تصویری که مسیحیت می‌سازد و در آن مسیح (ع) با صلیب خود بر شر و گناه و مرگ غلبه می‌کند، با نگاه مسیحیت به ملکوت الاهی، نمود بیشتری پیدا می‌کند. این حیاتِ سراسر کشمکش و تلاش، تنها چیز موجود نیست؛ خدا فرصت سعادت ابدی را فراهم آورده است: «و خدا هر اشکی را از چشمان ایشان پاک خواهد کرد. و بعد از آن موت نخواهد بود و ماتم و ناله و درد دیگر رو نخواهد نمود. زیرا که چیزهای اول درگذشت» (مکاشفه یوحنا ۲۱: ۴). پیداست که یادکرد عمیق و پیوسته رنج مسیح (ع)، شور و شعف نجات از گناه و پیوستن به ملکوت الاهی را در سینه مسیحیان زنده نگاه می‌دارد. آزادی ‌بخشیبه گفته امام خمینی «ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد» یا «این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است». نمونه انقلاب اسلامی ایران در سال‌های اخیر نشان از ظرفیت بالای آزادی ‌بخشی در شهادت اباعبدالله (ع) دارد. پاس داشتن از ایستادگی حسین (ع) در برابر ظلم و ذلت، به حرکت‌های انقلابی فراوان دیگری در طول تاریخ انجامیده است. زنده نگه داشتن خاطره شهامت و ذلت‌ناپذیری اباعبدلله (ع)، انگیزش زوال‌ناپذیر حرکت‌های آزادی‌بخش بوده است.گسترش الاهیات آزادی‌بخش در مسیحیت نیز در پی توجه مسیحیان به نقش آزادی‌بخش صلیب بوده است. سبک زندگی عیسی مسیح (ع) و ایستادگی او در برابر شر و گناه تا پای جان الگوی آزادی‌بخش مؤثری است. درد رنج‌کشیدگان پذیرشی منفعلانه نیست، بلکه نوعی مشارکت در مبارزه خدا بر ضد رنج در جهان است؛ مبارزه‌ای که مستلزم مواجهه مستقیم با خود رنج است. در این نوع الاهیات، پدیدۀ صلیب، سلسله حوادث رستاخیز عیسی مسیح (ع)، آینده زمین و ملکوت خدا، همه به مبارزه علیه شرور تفسیر می‌شود. الاهیات آزادی‌بخش آمریکای لاتین و الاهیات سیاه‌پوستان نمونه‌هایی از این نوع الاهیات هستند.تسلابخشیآیین‌های تحمل رنج در اسلام سرشار از تسلابخشی با یاد رنج‌های حسین (ع) و زینب کبری (ع) است. در میان این آیین‌ها، آیین مرگ و سوگواری از همه آشکارتر است. در هنگام خاک‌سپاری و مراسم سوگواری مرتباً وابستگان با قرائت زیارت اباعبدالله (ع) و ذکر مصیبت او به آرامش دعوت می‌شوند. یا مثلاً در برخی مناطق گرمسیر کشور، همچون خوزستان، بارها در حین مراسم به یاد تشنگی اباعبدالله (ع) و یاران او مردم را سیراب می‌کنند. همین‌طور برگزاری مراسم چهلم نیز به نوعی یادکرد مصیبت زینب کبری (ع) در روز اربعین اباعبدالله (ع) است. در این موارد جنبه تسلابخشی آیین‌ها در این نهفته است که انسان دریابد اولیای الاهی و انسان‌های مقدس نیز پیش از او و بیش از او متحمل رنج شده‌اند و او در تحمل رنج تنها نیست.در مسیحیت نیز یادکرد رنج مسیح (ع)، باعث تسلای خاطر انسان‌های رنج‌کشیده می‌شود. پیام صلیب تمایل خدا به اتحاد با رنج بشر است. خدا دوست ندارد غیرمنفعل و بی‌احساس باشد و آفریدگان آزرده خود را با چشم خون‌سردانه عقل نگاه کند. او با بشر متحد می‌شود و داوطلب است که رنج‌ها را بر دوش خود بکشد. یادکرد صلیب، فرصتی برای بهره‌مندی انسان از تسلی، غم‌خواری و نزدیکی خدا فراهم می‌کند. مریلن آدامز در مقاله «رنج‌های نجات‌بخش: راه‌حلی مسیحی به مسئلۀ شر» می‌گوید اگر صلیب مسیح راز این را که چرا خدا چنین رنجی را به مسیح (ع) تحمیل کرده است کشف نکند، دست‌کم عشق او را به اینکه متجسد شود تا با ما رنج بکشد منکشف می‌سازد؛ «زیرا رئیس کهنه‌ای نداریم که نتواند همدرد ضعف‌های ما بشود، بلکه آزموده شده در هر چیز به مثال ما بدون گناه» (عبرانیان ۴: ۱۵).* استادیار دانشگاه ادیان و مذاهب۱- اسفندیاری در کتاب‌شناسی تاریخی امام حسین (ع) همه قائلان این دیدگاه را برشمرده است.۲- همچون علی شریعتی در حسین وارث آدم، مرتضی مطهری در حماسه حسینی، محمدتقی مصباح یزدی در جان‌ها فدای دین، موسی صدر در حسین وارث انبیا، رسول جعفریان در تأملی در نهضت عاشورا، عبدالله جوادی آملی در شکوفایی عقل در پرتوی نهضت حسینی، جعفر شهیدی در قیام امام حسین، محمدتقی جعفری در امام حسین شهید پیش‌رو فرهنگ انسانیت. ]]> الاهیات تعزیت Sun, 02 Nov 2014 22:52:00 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/4365/ تأملی بر رابطه مؤمن سوگوار با خداوند http://dinonline.com/doc/note/fa/4364/ الاهیات چنان که از نامش پیداست، دانشی است که موضوع اصلی آن خداست و تمامی مباحث این علم با موضوع خدا گره خورده است. این دانش در تاریخ اندیشه، انواع متنوعی را به خود دیده است و عمدتاً به دو گونه الاهیات عقلی و الاهیات وحیانی تقسیم شده است. علاوه بر این، در دوره معاصر عنوان «الاهیات»، پذیرای مباحثی شده است که هرچند مستقیماً این بحث‌ها را نمی‌توان به عنوان مباحث اصلی الاهیات در کتاب‌های کلاسیک فلسفی دین، پی گرفت، اما می‌توان از آن‌ها به عنوان بحث‌های جدید الاهیاتی استقبال کرد. عناوینی همچون الاهیات کتاب مقدسی (biblical theology)، الاهیات تاریخی (historical theology)، الاهیات فمینیستی (feminism theology)، الاهیات رهایی‌بخش(liberation theology) و... درباره صبغه‌هایی از الاهیات بحث کرده‌اند، که در آن‌ها خداوند از جنبه خاصی محور بحث‌های الاهیاتی قرار گرفته است. مثلاً الاهیات رهایی‌بخش به پرسش‌هایی می‌پردازد که در آن‌ها رابطه خدا با آزادی و برده‌داری بررسی می‌شود. یا الاهیات فمینیستی رابطه خدا با جنسیت زنانه و مردانه را واکاوی می‌کند. در این مجال نمی‌خواهم تا از انواع الاهیات در دوره معاصر بنویسم، بلکه مقصود پرداختن به «الاهیات تعزیت» است. بنا به استقصای نگارنده، دستِ‌کم در ادبیات الاهیاتی فارسی، این عنوان مسبوق به هیچ سابقه‌ای نیست، هرچند ماهیت چنین الاهیاتی در اشعار مراثی دینی، مراسم دینی و احیاناً شعائر ادیان، عملاً به چشم می‌خورد.محور اصلی الاهیات تعزیت، انسانی الاهی است که به خاطر خداوند به شهادت رسیده است و مؤمنان از طریق عزاداری برای این شهید، تقرب به خداوند را می‌جویند. در واقع وقتی ما از این پدیده با عنوان الاهیات یاد می‌کنیم، محور مباحثمان، اصل حادثه رخ‌داده نیست. حادثه رخ‌داده شهادت آن انسان الاهی است، اما آنچه در الاهیات تعزیت بما هو الاهیات، اهمیت می‌یابد موضوع خداوند و رابطه مؤمنان یک دین با اوست. بنابراین، نخستین ویژگی الاهیات تعزیت محوریت موضوع خدای پیوندخورده با مؤمنان عزادار است. فهم مؤمن عزادار از خداوند با فهم مؤمن غیرعزادار تفاوت‌هایی دارد. مهم‌ترین تفاوت این است که خدای مؤمن عزادار خدای یک انسان دل‌شکسته است؛ اگر مضمون این حدیث قدسی را بپذیریم که «والله فی قلوب منکسره» چنین فهمی از خدا برای مؤمن سوگوار پدیدار می‌شود. فهم انسان غیرسوگوار از خداوند، به هر گونه باشد، متضمن عنصر دل‌شکستگی نیست. اما دل‌شکستگی و مصیبت و عزا در رابطه بین مؤمن و خداوند چه اهمیتی دارد؟برای پی بردن به اهمیت دل‌شکستگی و اندوه کافی است تا به وضعیت انسان‌ها در هنگام اندوه دقیق‌تر بنگریم. در اندوه و مصیبت عواطف انسان‌ها به یکدیگر پیوند می‌خورد و فاصله‌های شخصی و شخصیتی محو می‌شود و از میان می‌رود. یک فرد مصیبت‌دیده به محض اینکه از سوی دورترین اقوام و آشنایانش ابراز همدردی می‌بیند، با آن‌ها احساس الفت و صمیمیت می‌کند. بسیاری از دوستانی که روابطشان با یک فرد مصیبت‌دیده تیره و تار بوده، پس از رخداد مصیبت، کدورت را فراموش می‌کنند و رشته الفتی را که گسسته شده دوباره گره می‌زنند. به طور کلی اندوه و دل‌شکستگی موجب بروز عواطف و ایجاد پیوندهای عاطفی می‌شود.خداوند چنانکه در متون تفسیری ما آمده دارای ویژگی‌های انسانی نیست و ذات او بری از شادی و رنج و امید و مانند آن‌هاست، اما در عین حال در قرآن کریم و در برخی از روایات ویژگی‌هایی برای خداوند ذکر شده است که شبه انسانی است. مثلاً خداوند می‌بیند و می‌شنود؛ یا بر قومی خشم می‌گیرد یا خاطیان را مجازات می‌کند و گاه می‌بخشد و مهر می‌ورزد. اگر با نگرش الاهیات سلبی به این مضامین بنگریم، چاره‌ای نداریم جز آنکه یا بگوییم این صفات و ویژگی‌ها را باید تأویل به صفاتی فراانسانی کنیم و یا بگوییم ما کلاً از آن‌ها چیزی نمی‌فهمیم. از سوی دیگر، مردمانی که مخاطبان کلام وحی و سخنان اولیای دین هستند، در معرکه دقت‌های زبان‌شناسانه و فلسفی ما خود را گرفتار نمی‌بینند و بی‌هیچ دغدغه و نگرانی، این صفات را در معنایی که بداهتا می‌فهمند، اخذ می‌کنند. از این رو وقتی یک مؤمن سوگوار به خداوند نظر می‌کند و به ویژگی‌هایی که از خداوند برای او متفاهم عرفی است توجه می‌کند، خداوند را همدرد و شریک در غم و مصیبت خویش می‌یابد. خدایی که به فهم مؤمنان عوام در می‌آید واجد صفات انسانی است. چنین مؤمنانی خداوند را به مثابه یک ذهن دارای احساسات و تعقل لحاظ می‌کنند و به همین دلیل آنکه باخداتر است، معمولاً درکش از خداوند انسانی‌تر است. نماز که می‌خواند خداوند را از خود راضی می‌یابد؛ خشمگین که می‌شود خداوند را نسبت به خود خشمگین می‌یابد؛ پیروز که می‌شود، خدا را در فر و شکوه و غرور می‌یابد و آن هنگام که انسانی خدایی شهید شده است، خداوند را محزون می‌یابد. در این حزن، مؤمن عواطف خود را با عواطف خداوند پیوند خورده می‌یابد و همچون روابط بین انسان‌ها فاصله شخصی خدا و بنده در ذهن او، از میان برمی‌خیزد. گویا خداوند نه با هیبت و عظمتش که سراسر با مهر و شفقت و لطفش بر مؤمن عزادار متجلی می‌شود. این فهم از خداوند برای مؤمنی که تعزیت را تجربه نکرده است، حاصل نخواهد شد.  هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال       او در دل است و هیچ دلی نیست بی ملالاز این بالاتر، نگرشی است که شهادت یک انسان خدایی را در درجه نخست، اندوهی برای خداوند می‌بیند و در درجه دوم آن را مصیبتی برای بشریت تلقی می‌کند. در روایات دینی ما سخنانی وجود دارد بدین مضمون که چهار هزار فرشته و در برخی از دیگر روایات هفتاد هزار فرشته تا قیامت بر مصیبت حضرت اباعبدالله می‌گریند. همچنین در روایات دیگری نیز آمده است که آسمان و زمین برای شهادت یحیی بن زکریا و حسین بن علی علیهم‌السلام گریستند. وقتی فرشتگان و آسمان و زمین برای یک مصیبت اندوهگین‌اند چه بسا افهام مؤمنان این غم را به صفات الاهی نیز تسری دهد. با این رویکرد، مؤمن سوگوار چه بسا خود را شریک در اندوه خداوند ببیند. در این نگرش آنکه صاحب عزاست، خداوند است و مؤمن با سوگواری خود خداوند را تسلا می‌دهد! و رضای او را جلب می‌کند. این واژگان ممکن است در مواردی با آموزه‌های کلاسیک کلامی و عقایدی ما تعارضاتی بیابد؛ غرض نویسنده حل آن تعارضات نیست بلکه در پی به دست دادن فهم و دریافت مؤمنان عزادار از مفهوم خدا هستم.موضوع دوم در الاهیات تعزیت نگاه پدیدارشناسانه به حادثه شهادت انسان خدایی است. نگرش مؤمنان سوگوار به حادثه‌ای که منشأ تعزیت است، نگرشی تاریخی نیست؛ بدین معنا که تبلور آن حادثه نه به عنوان حادثه‌ای در گذشته‌ی تاریخی بلکه به عنوان پدیداری دینی که همواره فراتر از زمان و مکان در روان همه مؤمنان و در جامعه آنان ساری و جاری است، اهمیت می‌یابد. این روایت که «ان لقتل الحسين حرارة فى قلوب المؤمنين لا تبرد ابدا» در پی بیان همین جاری و ساری بودن است. داستان مشهوری که مولوی در مثنوی نقل می‌کند نیز به تفاوت نگرش تاریخی و پدیداری اشارت دارد. در واقع مولوی در آن داستان در پی نقد نگاه تاریخی و زمانمند به حادثه منشأ تعزیت است و با نگرش تاریخی اگر به سراغ آن حادثه برویم باید از عزاداران بپرسیم «خفته بودستید تا اکنون شما / که کنون جامه دریدید از عزا»؛ اما در برابر نگاه تاریخی، تلقی پدیداری از آن حادثه می‌تواند ما را به نگرش همسو با مؤمنان عزادار نزدیک کند. نگرش مؤمن سوگوار به منشأ الاهیات تعزیت چنانکه در سطرهای پیش گذشت، معطوف به خداوند است. خداوندی که در موسم تعزیت فاصله‌اش با آدمی کم می‌شود و مؤمن سوگوار او را نزدیک‌تر از هر زمان دیگر به خود می‌یابد. پاداش شرعی‌ای که به عنوان تأثیر عزاداری بر رابطه مؤمن با خداوند، در متون حدیثی آمده است نیز مؤید نگرش بالا است. اینکه چنین سوگواری‌ای به مثابه یک عمل دینی تلقی می‌شود و آنکه سوگوار است، به اصطلاح دینی و شریعتمدارانه، تقرب به خداوند می‌یابد و اجر و ثوابی از سنخ اجر و ثواب مناسک و فرایض دینی، یعنی فی المثل بهشت یا آمرزش گناهان، برای او مقدر می‌شود، سازگار با نگاهی است که تعزیت را نه برای صرفاً یک حادثه تاریخی بلکه برای یک پدیدار فرازمانی و فرامکانی که منشأ آن حادثه‌ای تاریخی است، توصیه می‌کند. ما به عنوان کسانی که الاهیات می‌خوانیم، ممکن است تمایل داشته باشیم برای این تعزیت اهدافی را جستجو کنیم که معقول و معمولاً متناسب با الاهیات عقلی باشد. چه بسا، وظیفه یک عالم دینی، یک متکلم یا الاهی‌دان، زدودن غبار باورهای خردستیز از گوهر دین باشد و دغدغه باز کردن پیرایه‌های عامیانه از جمال دلربای قدسی، هر از گاه موجب ارائه تفسیرهای معقول و کلامی از عزاداری‌های دینی شود. در جایگاه الاهی‌دان درست و بجا هم همین است. در عین حال، نباید از نگرش پدیداری به عزاداری نیز غافل بمانیم؛ چرا که چنین نگرشی بنا به ادعای پدیدارشناسان می‌خواهد یک پدیده دینی را چنانکه هست مشاهده و توصیف کند؛ فارغ از هرگونه تفسیر و تأویل.الاهیات تعزیت می‌تواند با همین نام، به مثابه عنوانی عام، تمامی شکل‌های مشابه در ادیان مختلف را در برگیرد. در هر دینی، مؤمنان به قصد تقرب به خدایشان، برای یک انسان خدایی، سوگواری کنند، می‌توان با تمسک به ماهیت رفتار دینی آنان و استنباط مبانی نظری‌شان، اندراج آن مبانی و احیاناً آموزه‌های دینی‌شان را تحت عنوان الاهیات تعزیت بررسید. از این رو، هم آموزه‌هایی که در سنت اسلامی به عنوان آموزه‌های توصیه‌گر به عزاداری حسینی شناخته می‌شود، و هم تحلیل‌های پدیداری‌ای که درباره تعزیت اباعبدالله به انجام می‌رسد، می‌تواند در ذیل عنوان الاهیات تعزیت مندرج گردد. در دین مسیحیت نیز مؤمنان مسیحی به واسطه سوگواری برای مصائبی که بر مسیح رفت و همدردی با او، هر گونه تقربی که از این راه به امر الوهی می‌جویند، تحت عنوان الاهیات تعزیت می‌گنجد. ]]> الاهیات تعزیت Sun, 02 Nov 2014 22:30:01 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/4364/