پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين علم :: نسخه کامل http://dinonline.com/news/culture/science Sun, 22 Oct 2017 20:55:36 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Sun, 22 Oct 2017 20:55:36 GMT علم 60 پیش بینی اسحاق نیوتن درباره پایان‌ جهان http://dinonline.com/doc/note/fa/7542/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از اکسپرس، مطالبی که نیوتن در رابطه با آخرالزّمان نگاشته است 250 سال در صندوقی در خانۀ «ارل پورتزموس» نگه‌داری می‌شده است. در این مکتوبات آمده است که "شاید هم پایان کار جهان بعد از سال 2060 باشد، اما من دلیلی نمی‌بینم که زودتر از اینها به پایان برسد. دلیل این که این مطالب را می‌نویسم آن نیست که در مورد زمان دقیق پایان عمر جهان اظهارنظر قطعی کنم، بلکه هدفم آن است که به حدس و گمان‌های بی‌پروای خیالباف‌هایی که مرتّب دربارۀ زمان پایان عمر جهان اظهارنظر می‌کنند و با غلط از آب درآمدن پیش‌بینی‌هایشان، اعتبار پیش‌گویی‌های کتب مقدّس را نیز زیر سؤال می‌برند خاتمه ببخشم. نیوتن در یادداشت‌های خود می‌نویسد "کشورهای شرور نابود خواهند شد و یهودیان نیز پیش از پایان جهان به موطن خود بازخواهند گشت". می‌توان این حرفِ نیوتن را به استقرار اسرائیل پس از جنگ جهانی دوم تعبیر کرد. مکتوبات نیوتن در نمایشگاه دانشگاه عبری اورشلیم به نمایش درآمده است. به گفتۀ یمیمه بن مناحم، متصدّی نمایشگاه، نیوتن این نظرات خود را بر پایۀ دین مطرح کرده، نه بر پایۀ علم. اسحاق نیوتن به‌شدّت شیفتۀ موضوعات مربوط به پایان جهان بود و  در طیّ پنجاه سال 4500 صفحه دربارۀ هنگامۀ آخرالزمان مطلب نوشت. ]]> علم Mon, 16 Oct 2017 08:57:57 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7542/ پیشرفت در عرصۀ هوش مصنوعی و نگاه دین به این موضوع http://dinonline.com/doc/report/fa/7522/ در حالی که دانشمندان حوزۀ علوم کامپیوتری درصدد افزایش  ظرفیت‌ها و قابلیت‌های هوش‌ مصنوعی هستند، این پرسش برای اندیشمندان مذهبی مطرح شده که هوش مصنوعی تا کجا باید پیش برود؛ چراکه همواره در راستای پیشرفت‌های عرصۀ فن‌آوری، پرسش‌های اخلاقی و دینی نیز مطرح بوده است. در اینجا دیدگاه دین از اهمیت خاصّی برخوردار است. ادیان مختلف دیدگاه‌های گوناگونی درباره موضوع آفرینش و روح انسانی دارند. استفن گارنر، رئیس مدرسۀ الهیات کالج لیدلا می‌گوید لازم است همواره میان جهان تکنولوژی و جهان مذهبی گفتگو و تبادل‌نظر وجود داشته باشد تا از قِبَل این تعامل، زندگی بشر رو به بهتر شدن حرکت کند. اگر با خلقِ هوش مصنوعی، از تشخّص انسان یا از اتّحاد میان انسان‌ها کاسته شود یا به بشریت لطمه‌ای بخورد، می‌توان گفت هوش مصنوعی چیز بدی است. اما اگر بتوانیم هوش مصنوعی را به نحوی خلق کنیم که به غنای زندگی انسان‌ها بیافزاید، درواقع هوش مصنوعی آنها را به خدا نزدیک‌تر خواهد کرد. بحث تشخّص از مظهریتِ الهیِ انسان نشأت می‌گیرد؛ یعنی ارتباط انسان با خالق. مظهریت الهی تنها مختصّ انسان است. اما بعضی از متفکّران معتقدند که اگر انسان دستگاهی را خلق کند که دارای تشخّص یا ویژگی‌هایی شبیه به انسان باشد، این دستگاه نیز مظهر الهی خواهد بود. از طرف دیگر، پیشرفت در عرصۀ هوش مصنوعی با این واقعیت که آفرینندگی صرفاً مختصّ خداوند است همخوانی ندارد. گارنر می‌گوید ما خدا نیستیم، اما به طور بالقوّه و ذاتی در درون خود میل به خلق کردن داریم، از جمله از طریق استفاده از تکنولوژی. اما آفرینندگی انسان ناگزیر با محدودیت‌هایی مواجه است. تفاوت آفرینندگی انسان با آفرینندگی خداوند در این است که خداوند از هیچ خلق می‌کند، اما انسان با استفاده از امکاناتی که بر روی زمین موجود است این کار را انجام می‌دهد. راسل بجور، استاد علوم کامپیوتری کالج گوردون نگران آن است که تولید دستگاهی که از هوش مصنوعی بالایی برخوردار است، زمینه‌ساز بروز بت‌پرستی شود. او می‌گوید اگر از هوش مصنوعی در جهت مقهور ساختن مرگ و نجات نژاد بشر استفاده کنیم (اینها پیش‌بینی‌هایی است که دانشمندان و آینده‌نگران انجام می‌دهند)، احتمال بروز بت‌پرستی وجود خواهد داشت. اتّکا و اعتماد کردن به چیزی غیر از خدای خالق مساوی با بت‌پرستی است. هوش مصنوعی صرفاً ابزاری برای ارتقای تجربۀ انسانی است و می‌تواند در تولید اتومبیل‌ها، تشخیص بیماری‌ها و تصمیم‌گیری‌های مالی به ما کمک کند. نسخۀ پیشرفتۀ هوش مصنوعی به لحاظ هوش و توانایی به خودِ انسان نزدیک است. اکنون پرسش‌هایی در حوزۀ اخلاق مطرح شده که لازم است به آنها پاسخ داده شود. جوامع دینی باید در حلّ این معمّاها مشارکت کنند و دربارۀ نحوۀ استفاده از هوش مصنوعیِ پیشرفته اظهار نظر نمایند. سیستم‌های هوش مصنوعی ساختۀ دست خود بشر هستند. اما چگونه باید درست و غلط را به این سیستم‌ها آموزش دهیم؟ اگر پیش از آن که پیشرفت بیشتری در عرصۀ هوش مصنوعی صورت بگیرد، مسائل اخلاقی مربوطه را به‌درستی حلّ و فصل کنیم، دیگر با معضل دیکتاتوری ربات‌ها که در آثار علمی-تخیلی مشاهده می‌کنیم مواجه نخواهیم شد. ما باید امروز درست و غلط‌های اخلاقی را در عرصۀ هوش مصنوعی جا بیاندازیم تا در آینده با معضلات اخلاقی در این زمینه مواجه نشویم. راندال رید، دانشیار دین در دانشگاه ایالتی آپالاچی می‌گوید اگر دستگاهی تولید کنیم و علم بر همه‌چیز، توانایی انجام همه کار و امکان حضور در همه‌جا را در اختیار آن قرار دهیم، این مترادف با ایجاد رقیب برای ادیان یکتاپرستی و ایجاد کشمکش با آنها خواهد بود. با پیشرفت در عرصۀ هوش مصنوعی، می‌توانیم دستگاهی تولید کنیم که قادر است به کمک اینترنت در همه‌جا حاضر باشد، همه‌چیز را بداند و بتواند به تمام مسائل پاسخ دهد و فوق توانایی بشر همه‌چیز را بفهمد. آریا احتمال می‌دهد که چنین دستگاه‌هایی مورد پرستش بشر قرار گیرند. ممکن است در پی چنین پیشرفت‌هایی، جنبش‌های مذهبی‌ای به وجود آیند که به پرستش هوش مصنوعی مبادرت ورزند. احتمال دارد فرقه‌ها یا حتّی ادیان جدیدی نیز به وجود آیند. البته احتمال دارد با پیشرفت هوش مصنوعی، بعضی از فرقه‌های مسیحیت تلاش کنند دستگاه‌های هوش مصنوعی را با اصول اعتقادی و اخلاقی خود همگام سازند و مقرّرات اخلاقی و ارزش‌های مسیحی را به این دستگاه‌ها کددهی کنند. درحقیقت هوش مصنوعی به‌سرعت در حال پیشرفت است، اما جوامع علمی و دینی توانایی و امکانات لازم را برای بررسی جوانب اخلاقی این تکنولوژی در اختیار دارند و می‌توانند از الان جلوی بروز معضلات آتی را بگیرند. ]]> علم Mon, 25 Sep 2017 14:18:31 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7522/ آیا معنویت شادی می‌آورد؟ http://dinonline.com/doc/article/fa/7508/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از تایم، نظرسنجی‌ای که در سال 2015 توسّط پژوهشگران «مدرسۀ اقتصاد لندن» و مرکز پزشکی «دانشگاه اراسموس» در هلند انجام شد، نشان داد که مشارکت کردن در نهادهای مذهبی تنها فعالیت اجتماعی‌ای است که می‌تواند برای انسان شادیِ پایداری به ارمغان بیاورد؛ حتّی بیش از شادی‌ای که از داوطلب شدن در انجام امور خیریه، شرکت در دوره‌های آموزشی یا مشارکت در نهادهای سیاسی یا اجتماعی به انسان دست می‌دهد. چنانکه گویا معنویت و در پیش گرفتنِ یک زندگی فعّال مذهبی و اجتماعی به منزلۀ واکسنی قوی در برابر ویروس غم و ناراحتی است. براساس گزارشی که در نشریۀ «جاما اینترنال مدیسین» به انتشار رسید، حتّی یادگیری اندکی مدیتشین نیز می‌تواند به رفع اضطراب، افسردگی و درد کمک کند. اما این بدان معنی نیست که دانشمندان دقیقاً به چرایی این تأثیر پی برده‌ باشند. وجود باورهای مذهبی و معنوی به انسان کمک می‌کند تا بتواند در برابر ناملایمات از خود محافظت نماید. بعضی از متخصّصان معتقدند که اعتقاد به یک دین به انسان این حس را می‌دهد که زندگی هدفمند و معنادار است و این می‌تواند به انسان کمک کند تا بر افسردگی و بی‌حوصلگی غلبه کند و روحیۀ خود را ارتقا بخشد. در حالی که دیدگاه سکولاری نمی‌تواند چنین کمکی به انسان بکند. شاید یکی از دلایل این تأثیر آن باشد که اعتقاد به وجود آخرت (که تقریباً در همۀ ادیان به چشم می‌خورد) می‌تواند شادی بیشتری برای انسان حاصل آورد، چراکه شخص می‌داند آیندۀ بهتری پیشارو دارد (به قول کارل مارکس، دین افیون توده‌هاست). تأثیرِ با جمع بودن بسیاری از ادیان انسان را از گناه‌هایی که به‌ مرور زمان به سلامتی و متعاقباً شادی او آسیب می‌رسانند بر حذر می‌دارند. برای مثال مورمون‌ها براساس اعتقادات دینی‌شان، اجازۀ مصرف دخانیات یا نوشیدن مشروبات الکلی و کافئین را ندارند و مشاهده می‌کنیم که نرخ مرگ و میر در میان این گروه، در مقایسه با کسانی که چنین رویه‌ای ندارند پایین‌تر است. در دنیای مصرف‌زدۀ امروز، مواجهه با تنوّع‌طلبی‌ها و حقّ انتخاب‌های مختلف می‌تواند انسان را تحت فشار قرار دهد و او را دچار افسردگی سازد. اما محدودیت‌ها و سختگیری‌های دینی (به‌ویژه در حوزۀ منع رفتارهای ناسالم) می‌تواند به کاسته شدن از بارِ این فشارها کمک کند. در مسئلۀ تدیّن و معنویت خود این واقعیت که انسان اعتقادات مشترکی با یک گروه دارد به او کمک می‌کند تا احساس تنهایی نکند. دانشمندان از دیرباز به این نتیجه رسیده‌اند که داشتن روابط مستحکم اجتماعی یکی از بزرگ‌ترین عوامل تضمین‌کنندۀ شادی است. افرادی که مذهبی بار آمده‌اند خوب می‌دانند که وجود اعتقادات مشترک مذهبی عامل بسیار مؤثّری در ایجاد پیوند میان افراد است؛ پیوندی مستحکم‌تر از چیزی که داشتن سرگرمی‌های مشترک، مدرسۀ مشترک، یا سرسپردگی به یک تیم ورزشی مشترک حاصل می‌آورد. واژۀ «رلیجن» از ریشۀ لاتین «رلیجیو» به معنای به هم پیوند دادن مشتق شده است. حضرت عیسی خطاب به جمعی از مسیحیان فرمود: "هرجا دو یا سه نفر از شما به اسم من جمع شوید، من هم در میان شما خواهم بود." اگر این حسّ با جمع بودن نبود، دین نمی‌توانست به این شدّت و اندازه در برابر غم از انسان محافظت کند. در واقع، کسانی که زندگی پردردورنج‌تری دارند بیش از دیگران از خاصیت محافظتی وجود جمع‌های مذهبی بهره‌مند می‌شوند. پژوهشگران در تحقیقات خود به این نتیجه رسیده‌اند که ارتباط میان اعتقادات دینی و شادی بیش از همه در میان افرادی پررنگ است که در شرایط سخت (ترس، فقر و گرسنگی) به سر می‌برند. این تفکّر که شادی باید هدف دین باشد تفکر نسبتاً تازه‌ای است. پروتستان‌های اولیه اصلاً چنین نگرشی نداشتند و معتقد بودند که هدف از وجود، تکریم و تجلیل خداوند است؛ نه شادی بشر. اما امروز نگرش‌ها تغییر کرده و بسیاری بر این باورند که بین موفقیت مادّی در این دنیا و لطف و مشیت الهی پیوند وجود دارد و دین می‌تواند برای انسان ثروت و رفاه به ارمغان بیاورد. به جز مذهب پروتستان، امروز در آئین‌های معنوی دیگر نیز شادی به عنوان یک هدف ترسیم شده است. ]]> علم Thu, 14 Sep 2017 04:33:25 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/7508/ نیکلاس اونف، جمهوری‌خواهی و سازه‌انگاری http://dinonline.com/doc/report/fa/7451/ به گزارش دین‌آنلاین، دکتر صادق حقیقت در ادامه گفت‌وگوها در حوزه فلسفه سیاسی با نیکلاس اونف، سازه‌انگار پسامدرن، استاد بازنشسته دانشگاه بین‌المللی فلوریدا (FIU) و یکی از افراد مطرح در سازه‌انگاری (به خصوص در روابط بین‌الملل) به‌گفت‌وگو پرداخت. این نظریه در کتاب جهان ساخته ما[1]، و مقاله «جهان‌های ساخته ما»[2] انعکاس یافته است. نیکلاس اونف با تکیه بر نظریه کنش کلامی و سه نوع آن، میان نیات سخنگویان و فعالیت زبانی تحت حاکمیت قواعد ارتباط برقرار می‌کند. همان گونه که مشیرزاده اشاره می‌کند، اونف دوگانگی دکارتی ذهن و ماده را می‌پذیرد، اما در عین حال، مفروضه‌های تجربه‌گرایانه و واقع‌گرایانه علوم را به چالش می‌کشد. به تعبیر او، ما نمی‌توانیم همه ویژگی‌های جهان را مستقل از زبان و گفتمان مربوط به آن بشناسیم. به نظر وی، این قواعدند که عوامل مادی را به منابع تبدیل می‌کنند. پس، آن‌چه قوام متقابل میان ساختار و کارگزار را ممکن می‌سازد، قواعد[3] است. تأکید اونف بر قوام متقابل میان کنش‌گران و ساختار همراه با توجه به اعمال و رویه‌های کارگزاران است، و برهمین اساس است که قواعد و هنجارها در نظریه او اهمیت خاصی می‌یابند.[4] دولت داده ماقبل اجتماعی[5] نیست، همان گونه که جهان اجتماعی متشکل از سه عنصر فرد، جامعه و قواعدی است که آن دو را به هم مرتبط می‌سازد.   سازه‌انگاری (constructivism) در روابط بین‌الملل راه سومی بین دو دیدگاه واقع‌گرایان و لیبرال‌ها است؛ و از نظر معرفت‌شناختی، ناقد تجربه‌گرایی و اثبات‌گرایی تلقی می‌شود. از این دیدگاه، به جای تحلیل مفهومی قدرت، باید به رابطه دیالکتیکی قدرت و دانش از یک سو، و تبار و زمینه‌های قدرت از سویی دیگر توجه کنیم؛ چرا که معنای توصیفی یا خنثی از قدرت ممکن نیست. در حالی که مکتب نواقع‌گرایی به دلیل تأکید بر قدرت، از اقتصاد غافل می‌شود، منطق نولیبرال مستلزم همگرایی اقتصادی جهانی و کالاهای عمومی متناسب با آن است. مکتب (نو) رئالیسم منطق روابط بین‌الملل را قدرت مادی و عریان (همانند سلاح اتمی) می‌بیند، و وضعیت حاصل از رقابت دولت‌ها در صحنه روابط بین‌الملل را بی‌نظمی یا آنارشی[6] فرض می‌کند. در مقابل، مکتب (نو) لیبرال منطق روابط دولت‌ها را روابط اقتصادی، و وضعیت حاصل را نوعی نظام سلسله مراتبی[7] می‌داند. سازه‌انگاری به عنوان راه سوم، و بر خلاف نئورئالیسم و نئولیبرالیسم، واقعیات اجتماعی را امری برساخته می‌داند. هرچند سازه‌انگاری در آثار ویکو در قرن 18 ریشه دارد، اما به شکل جدید مولود مناظره نوواقع‌گرایان ونولیبرال‌ها از یک سو، و تقابل نظریه‌پردازان انتقادی و خردگرایان از سویی دیگر در دهه 1990 است. بخشی از گفت‌وگوی سید صادق حقیقت با نیکلاس اونف: ـ همه چیز از جمله روابط بین الملل، در ساختاری به نام (روابط) اجتماعی معنا پیدا می‌کند ـ لیبرالیسم و نو واقع گرایی نمی‌توانند همه واقعیت را توضیح دهند ـ نظریه من در دو مسئله از الکساندر ونت جدا می‌شود: اول این که برای واقعیت خارجی اصالتی نمی‌بینم؛ چرا که جهان ساخته ذهن ماست؛ و دوم آن که بر اساس نظریه «بازی‌های زبانی»، زبان یک پارادایم کامل است و معنا را می‌سازد. اشکال به ونت این است که او هم نمی‌تواند از چارچوب دولت و عقلانیت بیرون آید ـ سخن و قواعد بین ساختار و کارگزار وساطت می‌کنند ـ آن چه ارائه کرده‌ام یک «چارچوب» است، و نه یک «نظریه»؛ و بنا نیست مسائل سیاست خارجی را حل کند ـ «چارچوب» سازه انگاری نسبت به بقیه روشها، حتی روشهای کمی، گشوده است ـ اصطلاح سازه انگاری جدید (new constructivism) دستاورد چندانی ندارد ـ من همانند مایکل سندل جمهوری گرا هستم؛ و معتقدم جمهوری گرایی با سازه انگاری قابل جمع است   گفتنی است سیدصادق حقیقت انتشار متن کامل مصاحبه را در قالب کتاب به آینده موکول کرده است. ارجاعات: [1]. Nicholas Onuf, The World of Our Making. [2]. Nicholas Onuf, “Worlds of Our Making: The Strange Career of Constructivism in International Relations”. [3]. rules [4]. حمیرا مشیرزاده، تحول در نظریه‌های روابط بین‌الملل، صفحات مختلف. [5]. pre-social given [6]. anarchy [7]. hierarchy ]]> علم Sun, 30 Jul 2017 12:28:18 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7451/ درگذشت پیتر برگر؛ الهیدانی که با اندیشۀ «مرگ خدا» مبارزه کرد http://dinonline.com/doc/note/fa/7416/ پرفسور برگر که در اتریش متولّد شده بود، در طول عمر خود ده‌ها کتاب تألیف کرد. وی به خا‌طر طرح اندیشۀ «جامعه‌شناسی معرفت» مبتنی بر درک تجربۀ انسان‌ها از واقعیات روزمره به شهرت رسید. «انجمن بین‌المللی جامعه‌شناسی» یکی از کتاب‌های برگر را تحت‌عنوان «ساختار اجتماعی واقعیت: رساله‌ای در جامعه‌شناسی معرفت» که وی آن را در سال 1966 با همکاری توماس لاکمن تألیف کرد، به‌عنوان یکی از پنج کتاب تأثیرگذار در حوزۀ جامعه‌شناسی در قرن بیستم موردتجلیل قرار داد. هنگامی که این بحث مطرح شد که آیا مفهوم وجود خدا در جهان امروز که به‌سرعت به سمت سکولاریته و تکنولوژی در حال حرکت است موضوعیت دارد یا خیر، پروفسور برگر توانست با بیان اندیشه‌های خود توجّهات بسیاری را به سمت خود جلب کند. همان زمان (سال 1966) بود که مجلۀ تایم نیز بر روی جلد خود به خطّ قرمز تیتر زد: «آیا خدا مرده است؟» الهیدانانی چون پل تیلیش، گابریل واهانیان و توماس آلتیزر به نگارش آثاری دست زدند که حرف همه‌شان این بود که در جامعۀ پساآشویتزی با بدبینی و شکاکیتی که نسبت به خیرخواه بودنِ هستی دارد و با انجذابی که به سمت منافع مادی دارد، درک از مسائل قدسی همانند اعتقاد به وجود یک خدای متعالی تا حدّ زیادی  قوّت خود را از دست داده است. به نظر می‌رسید که بعضی از الهیدانان دیگر با اعتقادات سنّتیِ خداباورانه مخالف هستند. اما پرفسور برگر با نگارش کتاب «شایعۀ فرشتگان: جامعۀ مدرن و کشف دوبارۀ ماوراءالطبیعه» در سال 1969 با این رویه مقابله کرد. برگر مدّعی شد که شکّاکیت ملحدان، درست به اندازۀ ایمان کورکورانه قابل‌تردید است. با این حال او اذعان داشت که سکولاریسم رو به افزایش گذاشته و وابستگی‌های فرهنگی بر ارزش‌های معنوی سبقت گرفته است. اما انسان‌ها می‌توانند «نشانه‌هایی از تعالی» را در تجربیات روزمره بیابند و از این طریق هوشمندی و حساسیت‌های مذهبی خود را غنا بخشند. برای مثال وقتی مادری طفل وحشت‌زدۀ خود را آرام می‌کند و به او اطمینان‌خاطر می‌دهد که همه‌چیز خوب است، این پیام به انسان منتقل می‌شود که هستی قابل‌اعتماد است و باید به آن اطمینان داشته باشد. یا وقتی مشاهده می‌شود انسانِ فانی با وجود نزدیک شدن به مرگ، همچنان امیدوار است، می‌فهمیم که این یعنی مرگ به منزلۀ پایانِ کار نیست. کتاب «شایعۀ فرشتگان» موقعیت برگر را به عنوان یک الهیدان ارتقاء بخشید. در سال 1969 «دبیرخانۀ خداناباوران واتیکان» از برگر درخواست کرد تا برای اندیشمندانی که دارای گرایش‌های مختلف مذهبی بودند کنفرانسی را با موضوع سکولاریزاسیون سامان‌دهی کند. پروفسور برگر نگران جریان تدریجی و پیش‌روندۀ سکولاریزاسیون بود و در این رابطه معتقد بود که پروتستان‌ها به جای این که تلاش خود را وقف پیام لایتغیّرِ کتاب‌مقدّس کنند، بدون اتّخاذ نگرش انتقادی، پذیرای جنبش‌های اجتماعی شده‌اند. او با عمدۀ مکاتب الهیات پروتستانی مخالف بود و می‌گفت تمام دغدغه و دل‌مشغولی این مکاتب آن است که مسیحیت را دینی مفید و مقتضی جلوه دهند و بیشتر انرژی این مکاتب صرف دوره‌هایی در حوزۀ روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و مدیریت کلیسا می‌شود، تا الهیات! او می‌گفت اگر می‌خواهیم مسیحیت به «شعور این نسل» رسوخ کند، آموزش‌ الهیات امری ضروری است. پرفسور برگر در چندین دانشگاه به تدریس می‌پرداخت؛ از جمله در «دانشگاه بوستون»، «مدرسۀ جدید پژوهش‌های اجتماعی»، «کالج بروکلین»، «دانشگاه راتگرز» و «کالج بوستون». برگر علی‌رغم جایگاه والای خود، معترضانی نیز داشت. مایکل نواک، فیلسوف کاتولیک اندیشه‌هایی را که برگر در «شایعۀ فرشتگان» مطرح ساخته بود موردتحسین قرار داد، اما عنوان داشت که لحن کتاب ارباب‌منشانه است و استدلال‌ها با شتابزدگی گردآوری شده است.  خود برگر نیز اعتراف داشت که در بیان این که مدرنیته لزوماً موجب افول ایمان شده، به خطا رفته است و به‌جز جاهایی مثل اروپای غربی و گروه‌های اجتماعی‌ای مثل روشنفکران، بیشتر مردم جهان همچنان کماکان مذهبی هستند. پرفسور برگر به کشورهایی مثل هندوستان سفر کرد تا بتواند ادیان و فرهنگ‌های جهان سوم را نیز در کنار ادیان یهودیت و مسیحیت بشناسد. اما با توجّه به قدرتی که ادیانی مثل اسلام در جوامع‌ خود دارند، پی برد که وسواسش در رابطه با سکولاریزاسیون خاصّ فرهنگ غرب است و نمی‌تواند نتیجه‌گیری‌هایی را که دربارۀ فرهنگ خود داشته است، به  فضای فرهنگی غالب در جهان سوم تعمیم بخشد.   ]]> علم Sat, 01 Jul 2017 13:57:29 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7416/ دانشمندان: مرگ خوشایندتر از چیزی است که تصوّر می‌کنیم http://dinonline.com/doc/report/fa/7383/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از تلگراف، پروفسور کرت گری، یکی از پژوهشگران دانشگاه کارولینای شمالی می‌گوید: "غالب ما وقتی خود را در شرف مرگ می‌یابیم، به غم و غصّه و وحشت فکر می‌کنیم. اما نتایج تحقیقات نشان می‌دهد که مرگ کمتر از آنچه ما فکر می‌کنیم ناراحتی‌آور و ترسناک است." پژوهش پروفسور گری و همکارانش در نشریۀ «سایکولوجیکال ساینس» به انتشار رسیده است. آنها در این پژوهش پست‌های وبلاگ بیماران لاعلاجی را که مبتلا به سرطان و اسکلروز جانبی آمیوتروفیک بودند و همچنین جملات آخر زندانیان محکوم به اعدام را مورد بررسی قرار داده‌اند. این جملات با جملات داوطلبانی که از آنها خواسته شده بود تصوّر کنند در شرف مرگ قرار دارند مقایسه شد. نتایج حاکی از آن بود که هر چه افراد به مرگ نزدیک‌تر بودند، معمولاً از جملات مثبت‌تری استفاده می‌کردند. هم بیماران لاعلاج و هم زندانیان محکوم به اعدام بیشتر بر روی مسائلی مثل دین و خانواده تمرکز داشتند. پژوهشگران این طور تعبیر کردند که توجّه به خانواده و مسائل دینی می‌تواند به فرونشاندن حسّ نگرانی و اضطرابِ افراد در مواجهه با مرگ کمک کند. پروفسور گری می‌گوید: "انسان به نحوی باورنکردنی (هم به لحاظ جسمانی و هم به لحاظ احساسی) خود را با شرایط تطبیق می‌دهد. ما انسان‌ها چه در شرف مرگ باشیم، چه نباشیم، زندگی روزمرّه‌مان را ادامه می‌دهیم. ما مرگ را یک اتّفاق دلتنگی‌آور و بی‌معنا تلقّی می‌کنیم، حال آن که آخرین پست‌های وبلاگ بیماران لاعلاج و آخرین جملات محکومان به اعدام مملوّ از عشق و همبستگی اجتماعی و معناست." پژوهشگران می‌گویند در حال حاضر تلاش سیستم پزشکی ما بر این است تا حتّی‌الامکان مانع از مرگ شود و غالباً دلیل این ممانعت، دیدگاه منفی افراد نسبت به مرگ است. با توجّه به روایت‌های منفی فرهنگی که دربارۀ مرگ وجود دارد، اکراه افراد از مواجهۀ با مرگ امری بدیهی است. اما نتایج تحقیقات گویای آن است که مرگ مثبت‌تر از چیزی است که ما تصوّر می‌کنیم. ]]> علم Sun, 11 Jun 2017 11:48:43 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7383/ زندگی در کرات دیگر و واکنش دین به آن http://dinonline.com/doc/note/fa/7337/ بی‌شک این اکتشافات پرسش‌هایی را دربارۀ جایگاه زمین در کیهان به ذهن متبادر می‌سازد. از طرف دیگر، مواجهه با حیات در دیگر نقاط کیهان مسائلی الهیاتی و فلسفی مطرح می‌سازند که برای بسیاری از ادیان به‌شدّت چالش‌آفرین هستند. در بعضی از ادیان مثل مسیحیت، تمرکز عمدتاً بر روی انسان است و اعتقاد بر این است که خداوند انسان را مظهر خود خلق کرده و تمام حیوانات و گیاهان دیگر برای انسان خلق شده‌اند. نیکولاس کوسا، فیلسوف آلمانی کاتولیک برای نخستین بار این ایده را مطرح ساخت که خداوند فضا را به موازات عظمتِ بی‌انتهای خود، بی‌انتها و بی‌حدّ و مرز خلق کرده است. اما امروز این اندیشه‌های فلسفی الهام‌بخش حوزۀ علوم تجربی گشته است. با جدّی شدن احتمال کشف حیات در سیارات دیگر، سؤالات اساسی‌ای که مطرح می‌شوند اینها هستند: آیا خداوند در سیارات دیگر نیز مخلوقاتی دارد؟ در این صورت آیا ساکنین آن سیارات همین خدایی را می‌پرستند که ما انسان‌ها به او اعتقاد داریم؟ آیا وجود پیامبرانی مثل حضرت عیسی صرفاً مختصّ انسان‌های روی زمین است؟ می‌توانیم مطمئن باشیم که ادیان زمینی نخواهند پذیرفت که ساکنان کرات دیگر خدای مستقلّی برای خود داشته باشند. ادیان سنّتی و نهادهای مذهبیِ ما همواره هنگام مواجهه با پدیده‌های جدید، سعی می‌کنند تفاسیری از متون مقدّس ارائه دهند که وجود خودشان را توجیه سازد. نهادهای دینیِ ما از مهارت‌های شگرفی برای حفظ بقای خود برخوردارند که خاستگاه آنها نیازهای شخصی و عاطفی انسان‌ها است. لذا ادیان هرگز اجازه نخواهند داد پدیده‌های نوظهور و اکتشافات جدید به بنیاد آنها خدشه‌ای وارد سازند. * انتشار این مطلب به معنای تأیید محتوای آن نیست. دین آنلاین به هدف ارائه شفاف و گسترده مطالب مرتبط با حوزه دین نظرات مختلفی را بازتاب می‌دهد تا مخاطبان دین‌پژوه سایت از آنها مطلع شوند. ]]> علم Thu, 04 May 2017 15:35:14 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7337/ الوین پلانتینگا برندۀ جایزۀ تمپلتون شد http://dinonline.com/doc/note/fa/7326/ به گزارش دین‌آنلاین، الوین پلانتینگا استاد بازنشستۀ فلسفۀ دانشگاه نوتردام است. وی 28 سال در این دانشگاه به تدریس پرداخت و بالاخره در سال 2010 بازنشسته شد. پلانتینگا پیش از آن نیز در بین سال‌های 1963 تا 1982 در کالج کالوین واقع در میشیگان به تدریس فلسفه می‌پرداخت.   فعالیت پیشگامانۀ فلسفی پلانتینگا در اواخر دهۀ 1950 آغاز شد؛ یعنی زمانی که فلاسفۀ آکادمیک عموماً فلسفۀ دینی را قبول نداشتند. اما پلانتینگا استدلال‌های گوناگونی برای اثبات وجود خداوند داشت، به طوری که موجب شد باور به وجود خداوند دوباره وارد برنامۀ‌کار فلسفه شود. مقاله‌ای که پلانتینگا در سال 1984 با عنوان «توصیه‌ای برای فلاسفۀ مسیحی» تحریر کرد، فلاسفۀ مسیحی را بر آن داشت تا اجازه دهند تعهّدات مذهبی‌شان در برنامۀ کار آکادمیک آنها دخیل شود و فعالیت خود را بر پایۀ بصیرتی فلسفی با صبغۀ مسیحی دنبال کنند. در آن واحد، پلانتینگا مشغول تألیف تفسیری از معرفت بود که در سال 1993 تحت عنوان «سه‌گانۀ توجیه» (Warrant Trilogy) توسّط انتشارات دانشگاه آکسفورد به چاپ رسید. در این اثر توضیح داده شده که باورهای دینی نقطۀ شروع خوب و مناسبی برای استدلالات بشر هستند و نیازی نیست که بر مبنای باورهای دیگر از آنها دفاع کنیم یا توجیهشان نماییم. اکنون این استدلالات سه نسل از فلاسفۀ اهل‌فن را متأثر ساخته‌اند. بیش از پنجاه سال از آغاز این سفرِ استثنائی می‌گذرد و اکنون دپارتمان‌های فلسفه در دانشگاه‌های سراسر جهان دارای هزاران استاد دانشگاه هستند که تعهّدات دینی خود را در کارشان دخیل می‌سازند؛ از جمله فلاسفۀ بودیست، یهودی و مسلمان. هیتر تمپلتون دیل، رئیس «بنیاد جان تمپلتون» در این‌باره اظهار داشت: "گاهی اندیشه‌هایی مطرح می‌شود که در تفکّر ما ایجاد انقلاب می‌کند و ما با تقدیم جایزۀ تمپلتون، از کسانی که دست به چنین اکتشافات بدیعی می‌زنند تقدیر می‌کنیم. الوین پلانتینگا به این حقیقت پی برد که باور دینی نه تنها تعارضی با فعالیت جدّی فلسفی ندارد، بلکه می‌تواند کمک‌های مهمّی به حلّ مشکلات همیشگی حوزۀ فلسفه کند." جایزۀ تمپلتون که ارزش آن 1/1 میلیون یورو (تقریباً 1/4 میلیون دلار) براورد می‌شود، یکی از بزرگ‌ترین جایزه‌های سالانۀ جهان است که با اعطایِ آن از اشخاصی که با آگاهی‌بخشی، اکتشافات یا فعالیت‌های عملی نقشی استثنائی در تأیید و اثباتِ جنبۀ معنویِ حیات ایفا می‌کنند تجلیل می‌شود. پلانتینگا در پی دریافت جایزه اظهار داشت: "دریافت جایزۀ تمپلتون مایۀ افتخار من است. در طول عمر حرفه‌ایِ من، حوزۀ فلسفه دستخوش تغییراتی شده است. اگر کار من توانسته باشد در این تحوّلات نقشی ایفا کند، باعث خوشحالی من است. امیدوارم که شنیدن خبر این جایزه باعث شود فلاسفۀ جوان، به‌ویژه کسانی که دیدگاه‌های دینی و خداباورانه را در کار خود دخالت می‌دهند ترغیب شوند تا در کار خود خلّاقیت، صداقت و جسارت بیشتری به خرج دهند." یکی از فلاسفه‌ای که پلانتینگا را نامزد دریافت جایزه کرده می‌گوید: "اکتشافات عقلایی آلوین پلانتینگا آغازگر جستاری بدیع در ابعاد معنوی بوده است. بینش‌های دقیقِ وی باب یک فضای عقلایی-معنوی را به روی ما گشوده است. در دهۀ 1950 هیچ یک از فلاسفۀ مطرح به دفاع از باورهای مذهبی برنمی‌خاستند. اما تا دهۀ 1990 شاهد تألیف صدها کتاب و مقاله در مقام دفاع از بعد معنوی وجود انسان بودیم. وجه‌تمایز بین 1950 و 1990 فقط و فقط وجود آلوین پلانتینگا بوده است." ]]> علم Wed, 26 Apr 2017 19:56:39 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7326/ دیدگاه دین دربارۀ ساخت و تولید اعضای بدن http://dinonline.com/doc/note/fa/7299/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از لس‌آنجلس تایمز، موفقیت دانشمندان در گردهم آوردن سلول‌های بنیادینی که می‌توانند خود را به شکل ساختارهایی مشابه جنین درآورند بدان معناست که وقت آن رسیده که دربارۀ قوانین و دیدگاه‌های اخلاقی مرتبط با ساخت جنین‌های مصنوعی به گفت‌وگو بپردازیم. دکتر جان آک می‌گوید پیش از این که دانشمندان در این حوزه بیش از حد جلو بروند، باید قوانین مشخّصی برای آن وضع شود، مثلاً این که جنین‌های مصنوعی هرگز نباید برای درد کشیدن تولید شوند. لازم است مقرّراتی اخلاقی وضع و اجرا شود که تضمین کند در به‌کارگیری فرایند‌ها و تکنولوژی‌های جدید به سوگندنامۀ بقراطی (پرهیز از آسیب رساندن به موجودات) عمل ‌شود. یکی از دانشمندان جنین مصنوعی را مجموعه‌ای از یاخته‌های عصبی توصیف کرده که به بافت‌های دیگرِ موجود در ظرف آزمایشگاهی چسبیده‌اند. وی‌می‌گوید چنین ساختاری نمی‌تواند واجد هشیاری باشد و لذا بدون حضور هشیاری، دردی نیز در میان نخواهد بود. جناب کشیش برایان گریم در این رابطه می‌گوید: "من به شخصه با پژوهش‌های مرتبط با سلول‌های بنیادین مخالف نیستم، البته به شرط این که سلول‌ها از افراد بزرگسال یا از بند ناف گرفته شده باشند. چنین سلول‌هایی آن‌قدر به‌وفور موجود هستند که نیازی نیست برای به دست آوردنشان جنین‌ها را بکشیم. دوم این که چون لقاحی بین اسپرم و تخمک صورت نمی‌گیرد، به نظر نمی‌رسد جنین‌های مصنوعی واجد روح باشند. آنها زنده هستند، اما روحی در میان نیست و فقط سلول‌ها مشابه سلول‌های بدن انسان مشغول به فعالیت هستند... به نظر من این جنین‌ها درد را احساس نمی‌کنند و معنا ندارد که بخواهیم گیرنده‌های درد را از آنها حذف کنیم". ]]> علم Thu, 13 Apr 2017 16:31:33 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7299/ خدا به زبان و لهجه مردم سخن گفت http://dinonline.com/doc/interview/fa/7241/ *شما با زبان آرامی که به عنوان ریشه زبان عربی شناخته می‌شود آشنا هستید. کمی درباره این زبان توضیح دهید چون اطلاعات کمی در این باره وجود دارد تا بعد به خود زبان عربی و زبان قرآن برسیم. زبان‌هایی که اصطلاحاً به آنها سامی می‌گویند ویژگی‌هایی دارند از جمله اینکه بسیار گسترده هستند؛ حدود 30 الی 40 زبان را می‌توان در حوزة زبان‌های سامی قرار داد که قدیمی‌ترین آنها آرامی، عبری، آکادی، آشوری، تمام زبان‌های بین‌النهرینی، تمام زبان‌های کنعانی و زبان‌های عربی، حبشی جزء زبان‌های سامی محسوب می‌شوند. یکی از مهم‌ترین زبان‌‌های سامی، آرامی است. آرامی‌ها بیشتر به شغل بازرگانی اشتغال داشتند و در شبه جزیرة عربستان به داد و ستد مشغول بودند به همین دلیل زبان و نوشتار آنها بین‌المللی شد؛ مثلاً برخی نوشته‌های پادشاهان هخامنشی به زبان آرامی است. زبان آرامی آنقدر میان هخامنشیان مرسوم بود که یکی از شعبه‌های زبان آرامی را به نام آرامی شاهنشاهی می‌شناسیم؛ چون این زبان مخصوص شاهنشاهان هخامنشی بود. نگارش این زبان با آرامی‌های دیگر متفاوت است. هخامنشی‌ها مسائل بازرگانی و اداری خود را از طریق این زبان حل و فصل می‌کردند. بخش عظیمی از تورات به زبان آرامی نگاشته شده است. استاد این زبان در انگلستان برای آموزش به دانشجویان تکه‌ای از تورات را که به زبان آرامی و به خط عبری بود آموزش می‌داد. من زبان آرامی و گرامر آن را از آنجا یاد گرفتم. این زبان امروز، کاربردی ندارد و بسیاری از بخش‌های آن را از یاد برده‌ام. اهمیت این زبان از آن جهت است که پدربزرگ زبان عربی محسوب می‌شود. البته به این شرط که زبان عربی را متأخرتر بدانیم. می‌توان گفت که زبان‌های سامی زودتر از زبان عربی یعنی هزار سال پیش از میلاد مسیح مرسوم شدند و زبان عربی در ابتدای قرون میلادی فرم گرفت و زبان‌های متعدد عربی به وجود آمد؛ ولی طی دو، سه قرن، تحول دیگری هم در زبان عربی رخ داد و آن اینکه یک زبان ساختگی که نمی‌دانیم ریشة آن چیست به وجود آمد که محققان به آن «العربیه الفصحی» یا «زبان مشترک عربی» گفتند.  * منظورتان از زبان عربی مشترک چیست؟ این زبان پایه و مایة‌ زبان عربی امروزی است؛ اما می‌توان گفت که چهار قرن پیش از اسلام فرم گرفت و یک زبان جعلی از آن بوجود آمد که عرب‌ها به آن زبان، شعر می‌گفتند؛ مثلاً اعراب جنوب جزیرهالعرب به لهجه حضرموتی صحبت می‌کردند و یکدیگر را نمی‌فهمیدند؛ بنابراین به یک زبان سومی که همان زبان فصیح عربی باشد نیاز بود تا آنها اشعار یکدیگر را متوجه شوند. از طرفی مسائلی مانند بازرگانی، تبادل فرهنگی هم سبب شد تا این زبان از لهجه‌های مختلف ساخته شود؛ البته امروز نمی‌دانیم ریشة این زبان از کجاست؛ به تعبیر دیگر نمی‌دانیم که این زبان از یک لهجه ساخته شده است یا چند لهجه با یکدیگر ممزوج شده‌اند و این زبان شکل گرفته است؛ ولی چنین حادثه‌ای برای ما تردید ناپذیر است. زبان فصیح عربی، اِعراب دارد؛ اما لهجه‌های عامیانه اِعراب ندارند و ما آثار بی‌اعرابی یا عدم مطابقت اعرابی را در قرآن هم مشاهده می‌کنیم. امروز یک تونسی با یک عراقی نمی‌تواند درست صحبت کند؛ بلکه باید با زبان سومی که متعلق به رادیو و تلویزیون و روزنامه است، صحبت کنند؛ البته در قرن اول و دوم و سوم هجری مردم به لهجة خود صحبت می‌کردند و برای اینکه بتوانند با زبان فصیح سخن بگویند باید آن را یاد می‌گرفتند. می‌خواهم این نتیجه را بگیرم که هیچ کس از کودکی با زبان عربی فصیح آشنا نبود؛ همة کودکان به لهجة مادری خود صحبت می‌کردند و بعدها زبان فصیح را آموزش می‌دیدند. اشعار بسیاری به زبان فصیح سروده و قرآن نیز به همین زبان نازل شده است. * سوال مهمی که اینجا پیش می‌آید این است که زبان حدیث چه زبانی بوده؟ زبان فصیح یا زبان عادی مردم؟ بله. این سوال مهمی است که آیا زبان حدیث فصیح است یا غیر فصیح؟ مثلاً معلم به شما نمی‌گوید که «ای بانوی محترم فراز آیید و درنشینید» بلکه می‌گوید؛ «خانم بفرمایید و بنشینید» اگر به آن زبان صحبت کند همه به او می‌خندند. آن زمان هم چنین بود. پیامبر (ص) که فعل و قولش برای ما حجت است با عده‌ای که از مراکز مختلف مانند یمن، شمال و ... می‌آمدند و لهجه‌های عامیانه داشتند و با زبان عادی صحبت می‌کردند و عده‌ای هم احادیث را با زبان فصیح خود می‌نگاشتند؛ بنابراین امروز با احادیث مشکل داریم و نمی‌توانیم الفاظ آنها را عین کلامِ جاری شده بر زبان حضرت پیامبر (ص) بدانیم. کاتبان این احادیث را فصیح کرده‌اند. البته عده‌ای معتقدند که احادیث همان‌گونه هستند که پیغمبر (ص) بیان کرده‌اند. کتب بسیاری در باب احادیث موضوعه موجود است از طرفی کتب تصحیح و اغلاط احادیث هم فراوان هستند و مسئله اینجاست که آیا احادیثِ غیرِ موضوعه درست هستند؟ من اهل حدیث نیستم؛ ولی در چند مورد ناچار بودم که با احادیث درگیر شوم. نمی‌دانم کتاب «چالش میان فارسی و عربی» را مطالعه کرده‌اید یا نه؛ در این کتاب میان زبان فارسی و عربی جنگی وجود دارد؛ اعراب برای تحقیر ایرانی‌ها چند حدیث می‌سازند؛ مانند اینکه جهنمیان فارسی صحبت می‌کنند یا جن‌ها و غول‌ها فارسی حرف می‌زنند؛ اما در نهایت متوجه می‌شویم که این تک، پاتکی داشته و آن اینکه ایرانی‌ها بالعکس این احادیث را ساخته‌اند؛ مثلاً ملائکه فارسی سخن می‌گویند و زبان بهشتیان و زبان عاشقانة خداوند فارسی است. این تک و پاتک بسیار جالب است و هر کودکی می‌فهمد که جعلی است؛ اگر اصیل بودند کار ما را خراب می‌کردند؛ بنابراین اعراب با فارس‌ها و فارس‌ها با اعراب این‌گونه می‌جنگیدند و نتیجة این جنگ‌ها به صورت حدیث جلوه‌گر می‌شد که صددرصد دروغ هستند. در حوزة فرهنگ فارسی حدیث مشهوری وجود دارد که ایرانی‌ها آن را حفظ هستند و آن اینکه «لو كان العلم بالثريا لتناوله رجال من أبناء فارس». این حدیث در همة کتب حدیثی اهل سنت و شیعه وجود دارد؛ ولی من باور نمی‌کنم که این حدیث صحت داشته باشد. به نظرم این حدیث در قرون ابتدایی توسط تعدادی ایرانی ساخته شده تا اعتبارشان را افزایش دهند یا مثلاً سلمان فارسی ارج و قرب بیشتری یابد. در حالی که سلمان فارسی خودش عربی نمی‌دانست. آنقدر بد عربی صحبت می‌کرد که از او خواهش می‌کردند که جملات خود را تکرار کند. آن وقت می‌گویند که او یکی از مترجمان قرآن است.  * حالا با این نکات که گفتید وضعیت اِعراب در آن زمان چطور بود؟ یعنی آن زبان مرسوم اِعراب داشت یا نه؟ ببینید ما احتمال می‌دهیم بسیاری از گویش‌های قبائل، اِعراب نداشت؛ اما زبان فصیح اعراب داشت. یکی از خاورشناسان اسلام‌ستیز بیان می‌کند که قرآن در ابتدا اعراب نداشت و در قرن دوم و سوم به آن افزوده شد؛ ولی من معتقدم این‌گونه نیست. زبان فصیحی داشتیم که با سنت‌های نحوی خاص خود باقی ماند و چون همة شعرا در اطراف و اکناف جزیره‌العرب به این زبان شعر می‌گفتند این شعر وحدت خود را حفظ کرد؛ یعنی هر کسی به میل خود این زبان را تغییر نداد در قرآن نیز چنین نحوه گویشی انعکاس یافت. زبان سومی میان زبان فصیح و عامیانه ایجاد شد؛ چون همیشه اِعراب یک مسئله بود. خود عرب‌های جاهلی هم اعراب را کنار گذاشتند؛ چون متوجه شدند که کاربردی ندارد. بارها آزمایش شده است که وقتی به دو جوان عرب یکی متن با اعراب و یکی متن بی‌اعراب می‌دهید بی‌اعراب را سریع‌تر می‌خوانند و بهتر می‌فهمند؛ بنابراین برای اینکه به زبان فصیح اعراب‌دار سخن بگوید باید تمرین کند یا از بزرگ‌ترها یاد بگیرد. گاهی گویندگان رادیو و تلویزیون اعراب را ظاهر می‌کنند؛ چون قصد دارند به زبان سومی که اعراب ندارد؛ ولی فصیح است صحبت کنند. من رادیو عرب را بسیار گوش می‌دهم، بسیار نادر است که گویندگان به زبان فصیح صحبت کنند به همین دلیل برای ما که لهجه نمی‌دانیم یک مسئله است. *به نکته‌ای اشاره کردید و آن اینکه گویش‌هایی که در زمان نزول قرآن وجود داشت، روی چینش کلمات قرآن اثر گذاشت به تعبیر دیگر خدا خواسته از همان اصطلاحات و ضرب‌المثل‌ها و باورهای آنها استفاده کند تا مفهوم خود را برساند. نگوییم اثر گذاشت؛ بلکه خود آن است. خداوند همین زبان را استفاده کرد. شاید صد بار بیابیم که قرآن با موازین نحوی مطابقت ندارد؛ مثلاً «خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا». بخش‌هایی از قرآن که مؤنث، مذکر، تثنیه و جمع با یکدیگر همخوانی ندارند از 150 بیشتر است و اسلام‌ستیزان این ناهمخوانی‌ها را استخراج کرده و به عنوان اغلاط قرآن مطرح می‌کنند و کسی نیست که به آنها پاسخ دهد. پاسخ نحویون به این افراد آنقدر  لرزان و عقب‌افتاده است که اگر هیچ نگویند بهتر است. آنها معتقدند که گوینده در بیان «الخَصْمَانِ اخْتَصَمُوا» به یاد آورده است که اینها دو خصم نبوده‌اند؛ بلکه جمع بوده‌اند؛ بنابراین گوینده نیز در ذهنش جمع بوده ولی خصمان بیان کرده است. عقل سلیم اینها را نمی‌پذیرد. به نظرم اینها توجیه نیستند؛ بلکه کلاه شرعی کج هستند؛ چرا باید سخنان 1400 سال پیش را که اینها از خلیل تا سیبویه بیان کرده‌اند، باور کنیم. گاهی خودمان نیز حس می‌کنیم که حرف نامعقول می‌زنیم؛ ولی چه کسی جرأت دارد، آن را نگوید. من به این نتیجه رسیدم که باید قبول کنیم چیزهایی در قرآن اثر گذاشته است؛ یعنی خداوند ترجیح داده است که فلان لهجه را استفاده کند و از طرفی لهجه‌های عربی دچار تحول بزرگی شده‌اند. تثنیه در بسیاری از زبان‌های قدیمی دنیا وجود داشت؛ حتی در زبان پیش از اسلام در ایران. اما تثنیه مزاحم است. عموماً زبان به سوی سهولت سیر می‌کند. پس چرا انسان به تثنیه تمایل یافت؟ این مسئله یک سابقة‌ تاریخی دارد؛ مثلاً بسیاری از چیزها در دنیا تثنیه یعنی متضاد یکدیگر هستند و دو عامل به یک موضوع تبدیل می‌شوند؛ مثل شب و روز، سفید و سیاه، خوب و بد یا دو چشم داریم، دو دست داریم و‌ دو پا داریم. تثنیه در آغاز گسترش انسانی، خود را بر انسان‌ها تحمیل کرد؛ اما به مرور این مسائل حل شد و مردم با این حالات آشنا و متوجه شدند که تثنیه مزاحم زبان است؛ بنابراین کم‌کم آن را حذف کردند؛ مثلاً امروز هیچ عربی نمی‌گوید که «الرجلان ان الرجلینی جاءا» بلکه می‌گویند؛ «انی رجل جائوا». می‌خواهم بگویم که در زمان وحی حالت انتقال تثنیه به شکل جمع از دو الی سه قرن قبل آغاز شده بود و بسیاری از لهجه‌های عربی، تثنیه را از زبان خود حذف کردند؛ مثلاً نمی‌گفتند؛ «الرجلان ذهبا»، بلکه می‌گفتند؛ «الرجلان ذهبوا» چون راحت‌تر است؛ البته در شعر و در زبان فصیح باقی مانده ولی در لهجه‌ها از بین رفته است؛ حتی این نوع کج‌روی‌ها در زبان فصیح و متون و احادیث وجود دارد؛ ولی اینها کج‌روی نیستند؛ بلکه تحول در زبان است. زبان جریان طبیعی خود را طی می‌کند به همین دلیل در قرن اول، دوم، سوم و چهارم هجری تثنیه‌ای در زبان عربی مگر در زبان فصیح نمی‌بینیم. *  بنابراین می‌توان گفت که قرآن به زبانی که همه مردم آن را می‌فهمیدند نازل شده و از گویش‌های مختلف بهره‌برداری کرده است؟ اولین نگارش قرآن به لهجة قریش بود. به نظر من مراعات لهجه قریش در قرآن ملحوظ است؛ مثلاً کلمة رأس در قرآن‌های اموی از «ر، الف و سین» تشکیل شده است. می‌دانیم تا قرن دوم هیچ کدام از نوشته‌های قرآنی همزه و زیر و زبر و نقطه نداشتند؛ مثلاً قاطعانه می‌دانیم که مردم قریش «همزه» نداشتند. هیچ قریشی «رأس» را با همزه تلفظ نمی‌کرد؛ بلکه آن را «رَس» می‌خواندند. این همزه که حرف حلقی انسدادی نام دارد در لهجة قریشی وجود نداشت یا در لهجة قوم قریش «بئس الرجل» نمی‌گفتند؛ بلکه می‌گفتند؛ «بیس الرجل». سیبویه نمی‌گوید که آنها همزه را حذف می‌کردند؛ بلکه می‌گوید همزه را لطیف ادا می‌کردند. قبیلة دیگری به نام بنی‌تمیم عکس آنها عمل و همزه را غلیظ بیان می‌کردند. بنابراین مثلاً حرف «ر» هم می‌توانست «ر» باشد و هم «ز»، یا «ج» هم می‌توانست «خ» یا «ح» باشد. در ابتدا اِعراب سپس نقطه گذاشته شد. اعراب هم متعلق به قرن اول و دوم و متأخر است؛ بنابراین قرآن را باید به لهجة قریش بخوانید؛ اما ملاحظه می‌کنیم که تمام همزه‌های قرآن احتمالاً در قرن دوم و سوم سر جای خود بازگشتند. بسیاری از مردم سوریه همزه‌های خود را به صورت مصوت بلند تلفظ می‌کنند. هیچ سوری نمی‌گوید؛ «بئرون» بلکه می‌گوید؛ «بیرون». اگر برای همزه یک حرف اختراع می‌کردند دیگر امروز با دردسر وحشتناک همزه مواجه نبودیم. مطمئنم شما از میان چهار همزه سه تای آن را غلط می‌نویسید چون همزه مسئله دارد. قبایل غیر قریشی، قرآن را به لهجة خودشان می‌خواندند و اجازه خواستند تا به خط قرآن از زمان زید بن ثابت و عثمان که معمول بود چیزهایی اضافه کنند. اولین چیزی که اضافه کردند اعراب و بعد از آن نقطه بود. اعراب را با یک رنگ و نقطه‌ها را با رنگ دیگری گذاشتند تا با یکدیگر مخلوط نشوند. بعد از تکمیل این دو، کلة عین را همزه قرار دادند و رو یا زیر حروف اصلی گذاشتند؛ یعنی به خط اصلی ایرادی وارد نکردند؛ مثلاً الف «راس» قریشی را به «أ» تبدیل کردند. به این ترتیب قرآن همزه‌دار شد.  * ما در قران کلمات غیر عربی هم داریم. برخی این نکته را جزء اشکالات قران می‌دانند. این کلمات معربات نام دارند و اشکال نیستند. ما اینها را شناسایی می‌کنیم و می‌گوییم که مثلاً فلان کلمه یونانی یا آرامی یا عبری است. انبوهی یهودی در جزیره‌العرب زندگی می‌کردند و حتی دورانی در یمن پادشاهی یهودی به پا شد. اقوام بت‌پرست بیشتر در مرکز جزیره زندگی می‌کردند؛ بنابراین کلمات زیادی از مسیحیان و یهودی‌ها و حتی زرتشتی‌ها وارد زبان عربی شد. بسیاری از اعراب تحت تأثیر زرتشتی‌ها، زرتشتی و مانوی شدند؛ حتی گفته شده که در «یمامه» معبد آتش‌پرستی‌ به پا کردند؛ چون کارگر ایرانی مجوسی و عرب مجوسی در آنجا فراوان بود؛ ولی اکثریت با مسیحی‌ها و بعد از آن یهودی‌ها و بعد بت‌پرست‌ها بود. کسانی که یهودی و مسیحی بودند مقدار زیادی از مفاهیم خود را به عرب‌های جزیره‌العرب انتقال دادند به همین دلیل تیپ مسیحی یا یهودی در قرآن چیز عجیب و غریبی نیست. این زبانِ خود عرب‌هاست. آنها تبادل فرهنگی داشتند و انجیل و تورات می‌خواندند. یک قریشی بت‌پرست هیچ‌گاه اینقدر مقاومت نمی‌کرد و ممکن بود در عرض چند روز تغییر دین دهد و مسلمان شود. یهودی‌ها فرهنگ بسیار قوی‌ای داشتند و تفاسیر متعددی از تورات موجود بود؛ بنابراین فرهنگ یکتاپرستی و حتی واژگان آنها غریبه نبود.  بنابراین وقتی وحی به این زبان صادر شد طبیعتاً این نوع اصطلاحات در آن وجود داشت. مسائلی در قرآن آمده که آنها را به درستی درک نمی‌کنیم و برای درک آنها باید زبان عبری یا آرامی یا سریانی بدانیم؛ اگر معنای آن کلمات را بفهمیم معنای آنها را در قرآن نیز خواهیم فهمید. * واقعا یک مترجم یا مفسر یا قرآن پژوه باید این زبان‌ها را بداند تا به معنا و مفهوم قران برسد؟ خیلی سخت شد. اگر یک مستشرق انگلیسی یا آلمانی یا فرانسوی یا اسپانیایی یا ایتالیایی، دشمن یا رفیق که حتی رفیق هم باشد مسلمان نیست، بخواهد در مورد قرآن بنویسد؛ حتماً زبان عربی، عبری و سریانی را یاد می‌گیرد در مقابل چنین فردی ما جز ابزار جوهری چیز دیگری در اختیار نداریم، فقط می‌توانیم بگوییم که ریشه‌اش این است و چیزهایی را تخیل کنیم؛ ولی کسی که چند زبان می‌داند فوراً آنها را در مقام مقایسه قرار می‌دهد. دیروز به توضیح کلمة «صبغه الله» رسیدم. در این مباحث از خاورشناسان بسیاری استفاده کردم. ما می‌گوییم؛ رنگ خدا، رنگ خدایی و ... بهتر از خدا کسی رنگ‌آمیزی ندارد. اما انسان خنده‌اش می‌گیرد که یعنی چه بهتر از رنگ خدا نداریم؟ چگونه من این را توجیه کنم. عده‌ای آن را دین نامیده‌اند و عده‌ای آن را چیزهای دیگر نامیده‌اند. عجیب است که عده‌ای آن را با غسل تعمید قابل قیاس می‌دانند و صبغه الله را به معنای غسل تعمید که برای طهارت اعمال می‌شود به کار می‌برند و به همین دلیل عده‌ای در اسلام دنبال طهارت گشته‌اند عده‌ای آن را طهارت یعنی غسل و ... نامیده‌اند؛ آن آیه‌ها در کانتکس مسیحی هستند. از طرفی صبغه در مسیحیت عرب یعنی غسل تعمید. وقتی در این آیة قرآن صبغه را به غسل تعمید ترجمه می‌کنیم یک مقدار روشن‌تر می‌شود. نمی‌گویم به نتیجة قاطع می‌رسیم؛ ولی متوجه می‌شویم که خداوند به این جماعت می‌گوید که شما غسل تعمید می‌کنید و صبغه دارید؛ ولی صبغه الله یعنی آنچه خدا برای شما تصمیم می‌گیرد، بهتر از غسل تعمید است. چندین نفر از دانشمندان مسلمان متوجه این موضوع شده‌اند؛ اما آن را نشکافته‌اند. انسان با مقایسة این زبان‌ها می‌تواند به فهم قرآن کمک کند. صدها کلمة قرآنی وجود دارد که تا معنای واقعی‌شان روشن نشود ترجمة قرآن به سامان نمی‌رسد. امروز ترجمة قرآن تقلیدی و تکراری شده است و ما انبوهی مترجم قرآن داریم که اصلاً عربی نخوانده‌اند. این افراد وقتی قرآن را مطالعه می‌کنند آن را لمس نمی‌کنند؛ بنابراین ترجمه‌شان نیز درست نیست. مثلا درباره محراب؛ وقتی خداوند از محراب سخن می‌گوید مرادش چیست و در ذهن شما چه چیز متجلی می‌شود؟ مساجد محراب دارند در اصفهان و یزد و نایین و اردستان محراب‌های بسیار زیبایی وجود دارد؛ وقتی از محراب صحبت می‌کنیم این نوع محراب به ذهن‌مان می‌آید؛ ولی در آن زمان محرابی وجود نداشت. پس محراب یعنی چه؟ یا کلمة مسجد در گذشته چه معنایی داشت؟ در زبان آرامی کلمة «مزگت» یعنی «پرستشگاه» وجود دارد و مراد از مسجد؛ مساجد زیبای مناره‌دار امروز نبود. ما باید نحوة نگرش‌مان را عوض کنیم تا قرآن را بفهمیم. امروز بالای منبر و در برنامه‌های تلویزیون مرتب می‌گویند که مساجد خدا را تعمیر کنید و به این آیه استناد می‌کنند در حالی که وقتی در قرآن از تعمیر مساجد صحبت می‌شود مراد چیز دیگری است.   *از طرفی انگار همراه با تغیر فرهنگ اَعراب،  قرآن نیز با این تغییر فرهنگ حرکت کرده است و زبان و اصطلاحات قرآن به مرور تغییراتی می‌کند. این نشان از یک تحول دارد. یک فرانسوی به نام کوئی پرس کتابی دربارة ساختارهای لفظی قرآن نوشت که برندة جایزه هم شد. این محقق به شیوة آذین‌بندی و آرایه‌های لفظی قرآن توجه و آن را با کتاب‌های دیگر مانند تورات مقایسه کرد و متوجه شد که قرآن برای قافیه‌بندی اسلوبی دارد. او اسلوب را با یکدیگر مقایسه کرد؛ ولی همه جا اسلوب را ندید. او روی سورة فاتحه کار کرد؛ ولی به آیه‌های دشوار قرآن که در آنها بریدن دست و تنبیه زناکار و ... آمده بود، کاری نداشت؛ چون قافیه و سجع در آنها بسیار کاهش می‌یابد؛ اما اگر سورة تکویر را بخوانید از ابتدا تا انتها الفاظ کوبنده و مواج بیان می‌شود و واقعاً با «تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ» متفاوت است؛ گرچه این آیه هم جزو آیاتی است که کمتر آن را می‌فهمیم   حاشیه گفت و گو *خدا در ابتدا با قلب مردم کار داشت اگر عربی ندانید 50 درصد قرآن را از طریق ترجمه‌ها می‌توانید بفهمید. به نظر من ترجمه‌ها 40 تا 70 درصد پاسخگو هستند. دانشمندان و متخصصان، بسیاری از مسائل قرآن را متوجه نمی‌شوند؛ مثلاً کلمة «اسلموا» 10 معنی دارد. در قرآن «وَالْعَادِيَاتِ» آمده است؛ من به شخصه خوشحال می‌شوم که خدا در مورد اسب صحبت می‌کند؛ ولی وقتی در مقام محقق، قرآن را مطالعه می‌کنم متوجه می‌شوم که این کلمه 15 معنی دارد که یکی از آنها اسب است. والنجم اذا هوی، «هوی» یعنی چه؟ به معنای بالا یا پایین رفت است؟ هیچ کس نمی‌تواند به این سؤال پاسخ دهد؛ چون هیچ کس پاسخ آن را نمی‌داند؛ بنابراین باید جست‌وجو کنیم که در تورات یا انجیل یا کتاب‌های آسمانی دیگر که با قرآن روابط دقیقی دارند «هوی» چه معنی می‌دهد؛ اگر در تورات و زبان عبری هوی به معنای بالا رفت معنا دهد در آن صورت می‌توان گفت که هوی یعنی بالا رفت. دو سال پیش برای علما در نمایشگاه کتاب سخنرانی داشتم. گفتم من سوره‌های کوچک قرآن را نمی‌فهمم؛ اگر من که شغلم زبان عربی است این سوره‌ها را نفهمم افراد دیگر هم نمی‌فهمند و توجیهی که دارم این است که خداوند در آغاز به هیچ وجه با عقول و خرد مردم صحبت نمی‌کرد؛ بلکه خطاب خداوند به احساس و قلب مردم بود. درست است که معنای «والعادیات ضبحا» را به خوبی درک نمی‌کنیم؛ اما آیاتی که معنای‌شان را دقیقاً درک نمی‌کنیم روح‌شان را درک می‌کنیم. روح آیات من را منقلب می‌کنند. یا هر وقتی آیات سوره تکویر را می‌خوانم انقلابی در من ایجاد می‌شود. معتقدم قرآن در آغاز احساس مردم را مخاطب قرار داد و به قدری در این کار موفق بود که انسان شگفت‌زده می‌شود. ]]> علم Mon, 13 Mar 2017 07:34:30 GMT http://dinonline.com/doc/interview/fa/7241/