پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين علم :: نسخه کامل http://dinonline.com/news/culture/science Mon, 29 May 2017 06:37:08 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Mon, 29 May 2017 06:37:08 GMT علم 60 زندگی در کرات دیگر و واکنش دین به آن http://dinonline.com/doc/note/fa/7337/ بی‌شک این اکتشافات پرسش‌هایی را دربارۀ جایگاه زمین در کیهان به ذهن متبادر می‌سازد. از طرف دیگر، مواجهه با حیات در دیگر نقاط کیهان مسائلی الهیاتی و فلسفی مطرح می‌سازند که برای بسیاری از ادیان به‌شدّت چالش‌آفرین هستند. در بعضی از ادیان مثل مسیحیت، تمرکز عمدتاً بر روی انسان است و اعتقاد بر این است که خداوند انسان را مظهر خود خلق کرده و تمام حیوانات و گیاهان دیگر برای انسان خلق شده‌اند. نیکولاس کوسا، فیلسوف آلمانی کاتولیک برای نخستین بار این ایده را مطرح ساخت که خداوند فضا را به موازات عظمتِ بی‌انتهای خود، بی‌انتها و بی‌حدّ و مرز خلق کرده است. اما امروز این اندیشه‌های فلسفی الهام‌بخش حوزۀ علوم تجربی گشته است. با جدّی شدن احتمال کشف حیات در سیارات دیگر، سؤالات اساسی‌ای که مطرح می‌شوند اینها هستند: آیا خداوند در سیارات دیگر نیز مخلوقاتی دارد؟ در این صورت آیا ساکنین آن سیارات همین خدایی را می‌پرستند که ما انسان‌ها به او اعتقاد داریم؟ آیا وجود پیامبرانی مثل حضرت عیسی صرفاً مختصّ انسان‌های روی زمین است؟ می‌توانیم مطمئن باشیم که ادیان زمینی نخواهند پذیرفت که ساکنان کرات دیگر خدای مستقلّی برای خود داشته باشند. ادیان سنّتی و نهادهای مذهبیِ ما همواره هنگام مواجهه با پدیده‌های جدید، سعی می‌کنند تفاسیری از متون مقدّس ارائه دهند که وجود خودشان را توجیه سازد. نهادهای دینیِ ما از مهارت‌های شگرفی برای حفظ بقای خود برخوردارند که خاستگاه آنها نیازهای شخصی و عاطفی انسان‌ها است. لذا ادیان هرگز اجازه نخواهند داد پدیده‌های نوظهور و اکتشافات جدید به بنیاد آنها خدشه‌ای وارد سازند. * انتشار این مطلب به معنای تأیید محتوای آن نیست. دین آنلاین به هدف ارائه شفاف و گسترده مطالب مرتبط با حوزه دین نظرات مختلفی را بازتاب می‌دهد تا مخاطبان دین‌پژوه سایت از آنها مطلع شوند. ]]> علم Thu, 04 May 2017 14:35:14 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7337/ الوین پلانتینگا برندۀ جایزۀ تمپلتون شد http://dinonline.com/doc/note/fa/7326/ به گزارش دین‌آنلاین، الوین پلانتینگا استاد بازنشستۀ فلسفۀ دانشگاه نوتردام است. وی 28 سال در این دانشگاه به تدریس پرداخت و بالاخره در سال 2010 بازنشسته شد. پلانتینگا پیش از آن نیز در بین سال‌های 1963 تا 1982 در کالج کالوین واقع در میشیگان به تدریس فلسفه می‌پرداخت.   فعالیت پیشگامانۀ فلسفی پلانتینگا در اواخر دهۀ 1950 آغاز شد؛ یعنی زمانی که فلاسفۀ آکادمیک عموماً فلسفۀ دینی را قبول نداشتند. اما پلانتینگا استدلال‌های گوناگونی برای اثبات وجود خداوند داشت، به طوری که موجب شد باور به وجود خداوند دوباره وارد برنامۀ‌کار فلسفه شود. مقاله‌ای که پلانتینگا در سال 1984 با عنوان «توصیه‌ای برای فلاسفۀ مسیحی» تحریر کرد، فلاسفۀ مسیحی را بر آن داشت تا اجازه دهند تعهّدات مذهبی‌شان در برنامۀ کار آکادمیک آنها دخیل شود و فعالیت خود را بر پایۀ بصیرتی فلسفی با صبغۀ مسیحی دنبال کنند. در آن واحد، پلانتینگا مشغول تألیف تفسیری از معرفت بود که در سال 1993 تحت عنوان «سه‌گانۀ توجیه» (Warrant Trilogy) توسّط انتشارات دانشگاه آکسفورد به چاپ رسید. در این اثر توضیح داده شده که باورهای دینی نقطۀ شروع خوب و مناسبی برای استدلالات بشر هستند و نیازی نیست که بر مبنای باورهای دیگر از آنها دفاع کنیم یا توجیهشان نماییم. اکنون این استدلالات سه نسل از فلاسفۀ اهل‌فن را متأثر ساخته‌اند. بیش از پنجاه سال از آغاز این سفرِ استثنائی می‌گذرد و اکنون دپارتمان‌های فلسفه در دانشگاه‌های سراسر جهان دارای هزاران استاد دانشگاه هستند که تعهّدات دینی خود را در کارشان دخیل می‌سازند؛ از جمله فلاسفۀ بودیست، یهودی و مسلمان. هیتر تمپلتون دیل، رئیس «بنیاد جان تمپلتون» در این‌باره اظهار داشت: "گاهی اندیشه‌هایی مطرح می‌شود که در تفکّر ما ایجاد انقلاب می‌کند و ما با تقدیم جایزۀ تمپلتون، از کسانی که دست به چنین اکتشافات بدیعی می‌زنند تقدیر می‌کنیم. الوین پلانتینگا به این حقیقت پی برد که باور دینی نه تنها تعارضی با فعالیت جدّی فلسفی ندارد، بلکه می‌تواند کمک‌های مهمّی به حلّ مشکلات همیشگی حوزۀ فلسفه کند." جایزۀ تمپلتون که ارزش آن 1/1 میلیون یورو (تقریباً 1/4 میلیون دلار) براورد می‌شود، یکی از بزرگ‌ترین جایزه‌های سالانۀ جهان است که با اعطایِ آن از اشخاصی که با آگاهی‌بخشی، اکتشافات یا فعالیت‌های عملی نقشی استثنائی در تأیید و اثباتِ جنبۀ معنویِ حیات ایفا می‌کنند تجلیل می‌شود. پلانتینگا در پی دریافت جایزه اظهار داشت: "دریافت جایزۀ تمپلتون مایۀ افتخار من است. در طول عمر حرفه‌ایِ من، حوزۀ فلسفه دستخوش تغییراتی شده است. اگر کار من توانسته باشد در این تحوّلات نقشی ایفا کند، باعث خوشحالی من است. امیدوارم که شنیدن خبر این جایزه باعث شود فلاسفۀ جوان، به‌ویژه کسانی که دیدگاه‌های دینی و خداباورانه را در کار خود دخالت می‌دهند ترغیب شوند تا در کار خود خلّاقیت، صداقت و جسارت بیشتری به خرج دهند." یکی از فلاسفه‌ای که پلانتینگا را نامزد دریافت جایزه کرده می‌گوید: "اکتشافات عقلایی آلوین پلانتینگا آغازگر جستاری بدیع در ابعاد معنوی بوده است. بینش‌های دقیقِ وی باب یک فضای عقلایی-معنوی را به روی ما گشوده است. در دهۀ 1950 هیچ یک از فلاسفۀ مطرح به دفاع از باورهای مذهبی برنمی‌خاستند. اما تا دهۀ 1990 شاهد تألیف صدها کتاب و مقاله در مقام دفاع از بعد معنوی وجود انسان بودیم. وجه‌تمایز بین 1950 و 1990 فقط و فقط وجود آلوین پلانتینگا بوده است." ]]> علم Wed, 26 Apr 2017 18:56:39 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7326/ دیدگاه دین دربارۀ ساخت و تولید اعضای بدن http://dinonline.com/doc/note/fa/7299/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از لس‌آنجلس تایمز، موفقیت دانشمندان در گردهم آوردن سلول‌های بنیادینی که می‌توانند خود را به شکل ساختارهایی مشابه جنین درآورند بدان معناست که وقت آن رسیده که دربارۀ قوانین و دیدگاه‌های اخلاقی مرتبط با ساخت جنین‌های مصنوعی به گفت‌وگو بپردازیم. دکتر جان آک می‌گوید پیش از این که دانشمندان در این حوزه بیش از حد جلو بروند، باید قوانین مشخّصی برای آن وضع شود، مثلاً این که جنین‌های مصنوعی هرگز نباید برای درد کشیدن تولید شوند. لازم است مقرّراتی اخلاقی وضع و اجرا شود که تضمین کند در به‌کارگیری فرایند‌ها و تکنولوژی‌های جدید به سوگندنامۀ بقراطی (پرهیز از آسیب رساندن به موجودات) عمل ‌شود. یکی از دانشمندان جنین مصنوعی را مجموعه‌ای از یاخته‌های عصبی توصیف کرده که به بافت‌های دیگرِ موجود در ظرف آزمایشگاهی چسبیده‌اند. وی‌می‌گوید چنین ساختاری نمی‌تواند واجد هشیاری باشد و لذا بدون حضور هشیاری، دردی نیز در میان نخواهد بود. جناب کشیش برایان گریم در این رابطه می‌گوید: "من به شخصه با پژوهش‌های مرتبط با سلول‌های بنیادین مخالف نیستم، البته به شرط این که سلول‌ها از افراد بزرگسال یا از بند ناف گرفته شده باشند. چنین سلول‌هایی آن‌قدر به‌وفور موجود هستند که نیازی نیست برای به دست آوردنشان جنین‌ها را بکشیم. دوم این که چون لقاحی بین اسپرم و تخمک صورت نمی‌گیرد، به نظر نمی‌رسد جنین‌های مصنوعی واجد روح باشند. آنها زنده هستند، اما روحی در میان نیست و فقط سلول‌ها مشابه سلول‌های بدن انسان مشغول به فعالیت هستند... به نظر من این جنین‌ها درد را احساس نمی‌کنند و معنا ندارد که بخواهیم گیرنده‌های درد را از آنها حذف کنیم". ]]> علم Thu, 13 Apr 2017 15:31:33 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7299/ خدا به زبان و لهجه مردم سخن گفت http://dinonline.com/doc/interview/fa/7241/ *شما با زبان آرامی که به عنوان ریشه زبان عربی شناخته می‌شود آشنا هستید. کمی درباره این زبان توضیح دهید چون اطلاعات کمی در این باره وجود دارد تا بعد به خود زبان عربی و زبان قرآن برسیم. زبان‌هایی که اصطلاحاً به آنها سامی می‌گویند ویژگی‌هایی دارند از جمله اینکه بسیار گسترده هستند؛ حدود 30 الی 40 زبان را می‌توان در حوزة زبان‌های سامی قرار داد که قدیمی‌ترین آنها آرامی، عبری، آکادی، آشوری، تمام زبان‌های بین‌النهرینی، تمام زبان‌های کنعانی و زبان‌های عربی، حبشی جزء زبان‌های سامی محسوب می‌شوند. یکی از مهم‌ترین زبان‌‌های سامی، آرامی است. آرامی‌ها بیشتر به شغل بازرگانی اشتغال داشتند و در شبه جزیرة عربستان به داد و ستد مشغول بودند به همین دلیل زبان و نوشتار آنها بین‌المللی شد؛ مثلاً برخی نوشته‌های پادشاهان هخامنشی به زبان آرامی است. زبان آرامی آنقدر میان هخامنشیان مرسوم بود که یکی از شعبه‌های زبان آرامی را به نام آرامی شاهنشاهی می‌شناسیم؛ چون این زبان مخصوص شاهنشاهان هخامنشی بود. نگارش این زبان با آرامی‌های دیگر متفاوت است. هخامنشی‌ها مسائل بازرگانی و اداری خود را از طریق این زبان حل و فصل می‌کردند. بخش عظیمی از تورات به زبان آرامی نگاشته شده است. استاد این زبان در انگلستان برای آموزش به دانشجویان تکه‌ای از تورات را که به زبان آرامی و به خط عبری بود آموزش می‌داد. من زبان آرامی و گرامر آن را از آنجا یاد گرفتم. این زبان امروز، کاربردی ندارد و بسیاری از بخش‌های آن را از یاد برده‌ام. اهمیت این زبان از آن جهت است که پدربزرگ زبان عربی محسوب می‌شود. البته به این شرط که زبان عربی را متأخرتر بدانیم. می‌توان گفت که زبان‌های سامی زودتر از زبان عربی یعنی هزار سال پیش از میلاد مسیح مرسوم شدند و زبان عربی در ابتدای قرون میلادی فرم گرفت و زبان‌های متعدد عربی به وجود آمد؛ ولی طی دو، سه قرن، تحول دیگری هم در زبان عربی رخ داد و آن اینکه یک زبان ساختگی که نمی‌دانیم ریشة آن چیست به وجود آمد که محققان به آن «العربیه الفصحی» یا «زبان مشترک عربی» گفتند.  * منظورتان از زبان عربی مشترک چیست؟ این زبان پایه و مایة‌ زبان عربی امروزی است؛ اما می‌توان گفت که چهار قرن پیش از اسلام فرم گرفت و یک زبان جعلی از آن بوجود آمد که عرب‌ها به آن زبان، شعر می‌گفتند؛ مثلاً اعراب جنوب جزیرهالعرب به لهجه حضرموتی صحبت می‌کردند و یکدیگر را نمی‌فهمیدند؛ بنابراین به یک زبان سومی که همان زبان فصیح عربی باشد نیاز بود تا آنها اشعار یکدیگر را متوجه شوند. از طرفی مسائلی مانند بازرگانی، تبادل فرهنگی هم سبب شد تا این زبان از لهجه‌های مختلف ساخته شود؛ البته امروز نمی‌دانیم ریشة این زبان از کجاست؛ به تعبیر دیگر نمی‌دانیم که این زبان از یک لهجه ساخته شده است یا چند لهجه با یکدیگر ممزوج شده‌اند و این زبان شکل گرفته است؛ ولی چنین حادثه‌ای برای ما تردید ناپذیر است. زبان فصیح عربی، اِعراب دارد؛ اما لهجه‌های عامیانه اِعراب ندارند و ما آثار بی‌اعرابی یا عدم مطابقت اعرابی را در قرآن هم مشاهده می‌کنیم. امروز یک تونسی با یک عراقی نمی‌تواند درست صحبت کند؛ بلکه باید با زبان سومی که متعلق به رادیو و تلویزیون و روزنامه است، صحبت کنند؛ البته در قرن اول و دوم و سوم هجری مردم به لهجة خود صحبت می‌کردند و برای اینکه بتوانند با زبان فصیح سخن بگویند باید آن را یاد می‌گرفتند. می‌خواهم این نتیجه را بگیرم که هیچ کس از کودکی با زبان عربی فصیح آشنا نبود؛ همة کودکان به لهجة مادری خود صحبت می‌کردند و بعدها زبان فصیح را آموزش می‌دیدند. اشعار بسیاری به زبان فصیح سروده و قرآن نیز به همین زبان نازل شده است. * سوال مهمی که اینجا پیش می‌آید این است که زبان حدیث چه زبانی بوده؟ زبان فصیح یا زبان عادی مردم؟ بله. این سوال مهمی است که آیا زبان حدیث فصیح است یا غیر فصیح؟ مثلاً معلم به شما نمی‌گوید که «ای بانوی محترم فراز آیید و درنشینید» بلکه می‌گوید؛ «خانم بفرمایید و بنشینید» اگر به آن زبان صحبت کند همه به او می‌خندند. آن زمان هم چنین بود. پیامبر (ص) که فعل و قولش برای ما حجت است با عده‌ای که از مراکز مختلف مانند یمن، شمال و ... می‌آمدند و لهجه‌های عامیانه داشتند و با زبان عادی صحبت می‌کردند و عده‌ای هم احادیث را با زبان فصیح خود می‌نگاشتند؛ بنابراین امروز با احادیث مشکل داریم و نمی‌توانیم الفاظ آنها را عین کلامِ جاری شده بر زبان حضرت پیامبر (ص) بدانیم. کاتبان این احادیث را فصیح کرده‌اند. البته عده‌ای معتقدند که احادیث همان‌گونه هستند که پیغمبر (ص) بیان کرده‌اند. کتب بسیاری در باب احادیث موضوعه موجود است از طرفی کتب تصحیح و اغلاط احادیث هم فراوان هستند و مسئله اینجاست که آیا احادیثِ غیرِ موضوعه درست هستند؟ من اهل حدیث نیستم؛ ولی در چند مورد ناچار بودم که با احادیث درگیر شوم. نمی‌دانم کتاب «چالش میان فارسی و عربی» را مطالعه کرده‌اید یا نه؛ در این کتاب میان زبان فارسی و عربی جنگی وجود دارد؛ اعراب برای تحقیر ایرانی‌ها چند حدیث می‌سازند؛ مانند اینکه جهنمیان فارسی صحبت می‌کنند یا جن‌ها و غول‌ها فارسی حرف می‌زنند؛ اما در نهایت متوجه می‌شویم که این تک، پاتکی داشته و آن اینکه ایرانی‌ها بالعکس این احادیث را ساخته‌اند؛ مثلاً ملائکه فارسی سخن می‌گویند و زبان بهشتیان و زبان عاشقانة خداوند فارسی است. این تک و پاتک بسیار جالب است و هر کودکی می‌فهمد که جعلی است؛ اگر اصیل بودند کار ما را خراب می‌کردند؛ بنابراین اعراب با فارس‌ها و فارس‌ها با اعراب این‌گونه می‌جنگیدند و نتیجة این جنگ‌ها به صورت حدیث جلوه‌گر می‌شد که صددرصد دروغ هستند. در حوزة فرهنگ فارسی حدیث مشهوری وجود دارد که ایرانی‌ها آن را حفظ هستند و آن اینکه «لو كان العلم بالثريا لتناوله رجال من أبناء فارس». این حدیث در همة کتب حدیثی اهل سنت و شیعه وجود دارد؛ ولی من باور نمی‌کنم که این حدیث صحت داشته باشد. به نظرم این حدیث در قرون ابتدایی توسط تعدادی ایرانی ساخته شده تا اعتبارشان را افزایش دهند یا مثلاً سلمان فارسی ارج و قرب بیشتری یابد. در حالی که سلمان فارسی خودش عربی نمی‌دانست. آنقدر بد عربی صحبت می‌کرد که از او خواهش می‌کردند که جملات خود را تکرار کند. آن وقت می‌گویند که او یکی از مترجمان قرآن است.  * حالا با این نکات که گفتید وضعیت اِعراب در آن زمان چطور بود؟ یعنی آن زبان مرسوم اِعراب داشت یا نه؟ ببینید ما احتمال می‌دهیم بسیاری از گویش‌های قبائل، اِعراب نداشت؛ اما زبان فصیح اعراب داشت. یکی از خاورشناسان اسلام‌ستیز بیان می‌کند که قرآن در ابتدا اعراب نداشت و در قرن دوم و سوم به آن افزوده شد؛ ولی من معتقدم این‌گونه نیست. زبان فصیحی داشتیم که با سنت‌های نحوی خاص خود باقی ماند و چون همة شعرا در اطراف و اکناف جزیره‌العرب به این زبان شعر می‌گفتند این شعر وحدت خود را حفظ کرد؛ یعنی هر کسی به میل خود این زبان را تغییر نداد در قرآن نیز چنین نحوه گویشی انعکاس یافت. زبان سومی میان زبان فصیح و عامیانه ایجاد شد؛ چون همیشه اِعراب یک مسئله بود. خود عرب‌های جاهلی هم اعراب را کنار گذاشتند؛ چون متوجه شدند که کاربردی ندارد. بارها آزمایش شده است که وقتی به دو جوان عرب یکی متن با اعراب و یکی متن بی‌اعراب می‌دهید بی‌اعراب را سریع‌تر می‌خوانند و بهتر می‌فهمند؛ بنابراین برای اینکه به زبان فصیح اعراب‌دار سخن بگوید باید تمرین کند یا از بزرگ‌ترها یاد بگیرد. گاهی گویندگان رادیو و تلویزیون اعراب را ظاهر می‌کنند؛ چون قصد دارند به زبان سومی که اعراب ندارد؛ ولی فصیح است صحبت کنند. من رادیو عرب را بسیار گوش می‌دهم، بسیار نادر است که گویندگان به زبان فصیح صحبت کنند به همین دلیل برای ما که لهجه نمی‌دانیم یک مسئله است. *به نکته‌ای اشاره کردید و آن اینکه گویش‌هایی که در زمان نزول قرآن وجود داشت، روی چینش کلمات قرآن اثر گذاشت به تعبیر دیگر خدا خواسته از همان اصطلاحات و ضرب‌المثل‌ها و باورهای آنها استفاده کند تا مفهوم خود را برساند. نگوییم اثر گذاشت؛ بلکه خود آن است. خداوند همین زبان را استفاده کرد. شاید صد بار بیابیم که قرآن با موازین نحوی مطابقت ندارد؛ مثلاً «خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا». بخش‌هایی از قرآن که مؤنث، مذکر، تثنیه و جمع با یکدیگر همخوانی ندارند از 150 بیشتر است و اسلام‌ستیزان این ناهمخوانی‌ها را استخراج کرده و به عنوان اغلاط قرآن مطرح می‌کنند و کسی نیست که به آنها پاسخ دهد. پاسخ نحویون به این افراد آنقدر  لرزان و عقب‌افتاده است که اگر هیچ نگویند بهتر است. آنها معتقدند که گوینده در بیان «الخَصْمَانِ اخْتَصَمُوا» به یاد آورده است که اینها دو خصم نبوده‌اند؛ بلکه جمع بوده‌اند؛ بنابراین گوینده نیز در ذهنش جمع بوده ولی خصمان بیان کرده است. عقل سلیم اینها را نمی‌پذیرد. به نظرم اینها توجیه نیستند؛ بلکه کلاه شرعی کج هستند؛ چرا باید سخنان 1400 سال پیش را که اینها از خلیل تا سیبویه بیان کرده‌اند، باور کنیم. گاهی خودمان نیز حس می‌کنیم که حرف نامعقول می‌زنیم؛ ولی چه کسی جرأت دارد، آن را نگوید. من به این نتیجه رسیدم که باید قبول کنیم چیزهایی در قرآن اثر گذاشته است؛ یعنی خداوند ترجیح داده است که فلان لهجه را استفاده کند و از طرفی لهجه‌های عربی دچار تحول بزرگی شده‌اند. تثنیه در بسیاری از زبان‌های قدیمی دنیا وجود داشت؛ حتی در زبان پیش از اسلام در ایران. اما تثنیه مزاحم است. عموماً زبان به سوی سهولت سیر می‌کند. پس چرا انسان به تثنیه تمایل یافت؟ این مسئله یک سابقة‌ تاریخی دارد؛ مثلاً بسیاری از چیزها در دنیا تثنیه یعنی متضاد یکدیگر هستند و دو عامل به یک موضوع تبدیل می‌شوند؛ مثل شب و روز، سفید و سیاه، خوب و بد یا دو چشم داریم، دو دست داریم و‌ دو پا داریم. تثنیه در آغاز گسترش انسانی، خود را بر انسان‌ها تحمیل کرد؛ اما به مرور این مسائل حل شد و مردم با این حالات آشنا و متوجه شدند که تثنیه مزاحم زبان است؛ بنابراین کم‌کم آن را حذف کردند؛ مثلاً امروز هیچ عربی نمی‌گوید که «الرجلان ان الرجلینی جاءا» بلکه می‌گویند؛ «انی رجل جائوا». می‌خواهم بگویم که در زمان وحی حالت انتقال تثنیه به شکل جمع از دو الی سه قرن قبل آغاز شده بود و بسیاری از لهجه‌های عربی، تثنیه را از زبان خود حذف کردند؛ مثلاً نمی‌گفتند؛ «الرجلان ذهبا»، بلکه می‌گفتند؛ «الرجلان ذهبوا» چون راحت‌تر است؛ البته در شعر و در زبان فصیح باقی مانده ولی در لهجه‌ها از بین رفته است؛ حتی این نوع کج‌روی‌ها در زبان فصیح و متون و احادیث وجود دارد؛ ولی اینها کج‌روی نیستند؛ بلکه تحول در زبان است. زبان جریان طبیعی خود را طی می‌کند به همین دلیل در قرن اول، دوم، سوم و چهارم هجری تثنیه‌ای در زبان عربی مگر در زبان فصیح نمی‌بینیم. *  بنابراین می‌توان گفت که قرآن به زبانی که همه مردم آن را می‌فهمیدند نازل شده و از گویش‌های مختلف بهره‌برداری کرده است؟ اولین نگارش قرآن به لهجة قریش بود. به نظر من مراعات لهجه قریش در قرآن ملحوظ است؛ مثلاً کلمة رأس در قرآن‌های اموی از «ر، الف و سین» تشکیل شده است. می‌دانیم تا قرن دوم هیچ کدام از نوشته‌های قرآنی همزه و زیر و زبر و نقطه نداشتند؛ مثلاً قاطعانه می‌دانیم که مردم قریش «همزه» نداشتند. هیچ قریشی «رأس» را با همزه تلفظ نمی‌کرد؛ بلکه آن را «رَس» می‌خواندند. این همزه که حرف حلقی انسدادی نام دارد در لهجة قریشی وجود نداشت یا در لهجة قوم قریش «بئس الرجل» نمی‌گفتند؛ بلکه می‌گفتند؛ «بیس الرجل». سیبویه نمی‌گوید که آنها همزه را حذف می‌کردند؛ بلکه می‌گوید همزه را لطیف ادا می‌کردند. قبیلة دیگری به نام بنی‌تمیم عکس آنها عمل و همزه را غلیظ بیان می‌کردند. بنابراین مثلاً حرف «ر» هم می‌توانست «ر» باشد و هم «ز»، یا «ج» هم می‌توانست «خ» یا «ح» باشد. در ابتدا اِعراب سپس نقطه گذاشته شد. اعراب هم متعلق به قرن اول و دوم و متأخر است؛ بنابراین قرآن را باید به لهجة قریش بخوانید؛ اما ملاحظه می‌کنیم که تمام همزه‌های قرآن احتمالاً در قرن دوم و سوم سر جای خود بازگشتند. بسیاری از مردم سوریه همزه‌های خود را به صورت مصوت بلند تلفظ می‌کنند. هیچ سوری نمی‌گوید؛ «بئرون» بلکه می‌گوید؛ «بیرون». اگر برای همزه یک حرف اختراع می‌کردند دیگر امروز با دردسر وحشتناک همزه مواجه نبودیم. مطمئنم شما از میان چهار همزه سه تای آن را غلط می‌نویسید چون همزه مسئله دارد. قبایل غیر قریشی، قرآن را به لهجة خودشان می‌خواندند و اجازه خواستند تا به خط قرآن از زمان زید بن ثابت و عثمان که معمول بود چیزهایی اضافه کنند. اولین چیزی که اضافه کردند اعراب و بعد از آن نقطه بود. اعراب را با یک رنگ و نقطه‌ها را با رنگ دیگری گذاشتند تا با یکدیگر مخلوط نشوند. بعد از تکمیل این دو، کلة عین را همزه قرار دادند و رو یا زیر حروف اصلی گذاشتند؛ یعنی به خط اصلی ایرادی وارد نکردند؛ مثلاً الف «راس» قریشی را به «أ» تبدیل کردند. به این ترتیب قرآن همزه‌دار شد.  * ما در قران کلمات غیر عربی هم داریم. برخی این نکته را جزء اشکالات قران می‌دانند. این کلمات معربات نام دارند و اشکال نیستند. ما اینها را شناسایی می‌کنیم و می‌گوییم که مثلاً فلان کلمه یونانی یا آرامی یا عبری است. انبوهی یهودی در جزیره‌العرب زندگی می‌کردند و حتی دورانی در یمن پادشاهی یهودی به پا شد. اقوام بت‌پرست بیشتر در مرکز جزیره زندگی می‌کردند؛ بنابراین کلمات زیادی از مسیحیان و یهودی‌ها و حتی زرتشتی‌ها وارد زبان عربی شد. بسیاری از اعراب تحت تأثیر زرتشتی‌ها، زرتشتی و مانوی شدند؛ حتی گفته شده که در «یمامه» معبد آتش‌پرستی‌ به پا کردند؛ چون کارگر ایرانی مجوسی و عرب مجوسی در آنجا فراوان بود؛ ولی اکثریت با مسیحی‌ها و بعد از آن یهودی‌ها و بعد بت‌پرست‌ها بود. کسانی که یهودی و مسیحی بودند مقدار زیادی از مفاهیم خود را به عرب‌های جزیره‌العرب انتقال دادند به همین دلیل تیپ مسیحی یا یهودی در قرآن چیز عجیب و غریبی نیست. این زبانِ خود عرب‌هاست. آنها تبادل فرهنگی داشتند و انجیل و تورات می‌خواندند. یک قریشی بت‌پرست هیچ‌گاه اینقدر مقاومت نمی‌کرد و ممکن بود در عرض چند روز تغییر دین دهد و مسلمان شود. یهودی‌ها فرهنگ بسیار قوی‌ای داشتند و تفاسیر متعددی از تورات موجود بود؛ بنابراین فرهنگ یکتاپرستی و حتی واژگان آنها غریبه نبود.  بنابراین وقتی وحی به این زبان صادر شد طبیعتاً این نوع اصطلاحات در آن وجود داشت. مسائلی در قرآن آمده که آنها را به درستی درک نمی‌کنیم و برای درک آنها باید زبان عبری یا آرامی یا سریانی بدانیم؛ اگر معنای آن کلمات را بفهمیم معنای آنها را در قرآن نیز خواهیم فهمید. * واقعا یک مترجم یا مفسر یا قرآن پژوه باید این زبان‌ها را بداند تا به معنا و مفهوم قران برسد؟ خیلی سخت شد. اگر یک مستشرق انگلیسی یا آلمانی یا فرانسوی یا اسپانیایی یا ایتالیایی، دشمن یا رفیق که حتی رفیق هم باشد مسلمان نیست، بخواهد در مورد قرآن بنویسد؛ حتماً زبان عربی، عبری و سریانی را یاد می‌گیرد در مقابل چنین فردی ما جز ابزار جوهری چیز دیگری در اختیار نداریم، فقط می‌توانیم بگوییم که ریشه‌اش این است و چیزهایی را تخیل کنیم؛ ولی کسی که چند زبان می‌داند فوراً آنها را در مقام مقایسه قرار می‌دهد. دیروز به توضیح کلمة «صبغه الله» رسیدم. در این مباحث از خاورشناسان بسیاری استفاده کردم. ما می‌گوییم؛ رنگ خدا، رنگ خدایی و ... بهتر از خدا کسی رنگ‌آمیزی ندارد. اما انسان خنده‌اش می‌گیرد که یعنی چه بهتر از رنگ خدا نداریم؟ چگونه من این را توجیه کنم. عده‌ای آن را دین نامیده‌اند و عده‌ای آن را چیزهای دیگر نامیده‌اند. عجیب است که عده‌ای آن را با غسل تعمید قابل قیاس می‌دانند و صبغه الله را به معنای غسل تعمید که برای طهارت اعمال می‌شود به کار می‌برند و به همین دلیل عده‌ای در اسلام دنبال طهارت گشته‌اند عده‌ای آن را طهارت یعنی غسل و ... نامیده‌اند؛ آن آیه‌ها در کانتکس مسیحی هستند. از طرفی صبغه در مسیحیت عرب یعنی غسل تعمید. وقتی در این آیة قرآن صبغه را به غسل تعمید ترجمه می‌کنیم یک مقدار روشن‌تر می‌شود. نمی‌گویم به نتیجة قاطع می‌رسیم؛ ولی متوجه می‌شویم که خداوند به این جماعت می‌گوید که شما غسل تعمید می‌کنید و صبغه دارید؛ ولی صبغه الله یعنی آنچه خدا برای شما تصمیم می‌گیرد، بهتر از غسل تعمید است. چندین نفر از دانشمندان مسلمان متوجه این موضوع شده‌اند؛ اما آن را نشکافته‌اند. انسان با مقایسة این زبان‌ها می‌تواند به فهم قرآن کمک کند. صدها کلمة قرآنی وجود دارد که تا معنای واقعی‌شان روشن نشود ترجمة قرآن به سامان نمی‌رسد. امروز ترجمة قرآن تقلیدی و تکراری شده است و ما انبوهی مترجم قرآن داریم که اصلاً عربی نخوانده‌اند. این افراد وقتی قرآن را مطالعه می‌کنند آن را لمس نمی‌کنند؛ بنابراین ترجمه‌شان نیز درست نیست. مثلا درباره محراب؛ وقتی خداوند از محراب سخن می‌گوید مرادش چیست و در ذهن شما چه چیز متجلی می‌شود؟ مساجد محراب دارند در اصفهان و یزد و نایین و اردستان محراب‌های بسیار زیبایی وجود دارد؛ وقتی از محراب صحبت می‌کنیم این نوع محراب به ذهن‌مان می‌آید؛ ولی در آن زمان محرابی وجود نداشت. پس محراب یعنی چه؟ یا کلمة مسجد در گذشته چه معنایی داشت؟ در زبان آرامی کلمة «مزگت» یعنی «پرستشگاه» وجود دارد و مراد از مسجد؛ مساجد زیبای مناره‌دار امروز نبود. ما باید نحوة نگرش‌مان را عوض کنیم تا قرآن را بفهمیم. امروز بالای منبر و در برنامه‌های تلویزیون مرتب می‌گویند که مساجد خدا را تعمیر کنید و به این آیه استناد می‌کنند در حالی که وقتی در قرآن از تعمیر مساجد صحبت می‌شود مراد چیز دیگری است.   *از طرفی انگار همراه با تغیر فرهنگ اَعراب،  قرآن نیز با این تغییر فرهنگ حرکت کرده است و زبان و اصطلاحات قرآن به مرور تغییراتی می‌کند. این نشان از یک تحول دارد. یک فرانسوی به نام کوئی پرس کتابی دربارة ساختارهای لفظی قرآن نوشت که برندة جایزه هم شد. این محقق به شیوة آذین‌بندی و آرایه‌های لفظی قرآن توجه و آن را با کتاب‌های دیگر مانند تورات مقایسه کرد و متوجه شد که قرآن برای قافیه‌بندی اسلوبی دارد. او اسلوب را با یکدیگر مقایسه کرد؛ ولی همه جا اسلوب را ندید. او روی سورة فاتحه کار کرد؛ ولی به آیه‌های دشوار قرآن که در آنها بریدن دست و تنبیه زناکار و ... آمده بود، کاری نداشت؛ چون قافیه و سجع در آنها بسیار کاهش می‌یابد؛ اما اگر سورة تکویر را بخوانید از ابتدا تا انتها الفاظ کوبنده و مواج بیان می‌شود و واقعاً با «تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ» متفاوت است؛ گرچه این آیه هم جزو آیاتی است که کمتر آن را می‌فهمیم   حاشیه گفت و گو *خدا در ابتدا با قلب مردم کار داشت اگر عربی ندانید 50 درصد قرآن را از طریق ترجمه‌ها می‌توانید بفهمید. به نظر من ترجمه‌ها 40 تا 70 درصد پاسخگو هستند. دانشمندان و متخصصان، بسیاری از مسائل قرآن را متوجه نمی‌شوند؛ مثلاً کلمة «اسلموا» 10 معنی دارد. در قرآن «وَالْعَادِيَاتِ» آمده است؛ من به شخصه خوشحال می‌شوم که خدا در مورد اسب صحبت می‌کند؛ ولی وقتی در مقام محقق، قرآن را مطالعه می‌کنم متوجه می‌شوم که این کلمه 15 معنی دارد که یکی از آنها اسب است. والنجم اذا هوی، «هوی» یعنی چه؟ به معنای بالا یا پایین رفت است؟ هیچ کس نمی‌تواند به این سؤال پاسخ دهد؛ چون هیچ کس پاسخ آن را نمی‌داند؛ بنابراین باید جست‌وجو کنیم که در تورات یا انجیل یا کتاب‌های آسمانی دیگر که با قرآن روابط دقیقی دارند «هوی» چه معنی می‌دهد؛ اگر در تورات و زبان عبری هوی به معنای بالا رفت معنا دهد در آن صورت می‌توان گفت که هوی یعنی بالا رفت. دو سال پیش برای علما در نمایشگاه کتاب سخنرانی داشتم. گفتم من سوره‌های کوچک قرآن را نمی‌فهمم؛ اگر من که شغلم زبان عربی است این سوره‌ها را نفهمم افراد دیگر هم نمی‌فهمند و توجیهی که دارم این است که خداوند در آغاز به هیچ وجه با عقول و خرد مردم صحبت نمی‌کرد؛ بلکه خطاب خداوند به احساس و قلب مردم بود. درست است که معنای «والعادیات ضبحا» را به خوبی درک نمی‌کنیم؛ اما آیاتی که معنای‌شان را دقیقاً درک نمی‌کنیم روح‌شان را درک می‌کنیم. روح آیات من را منقلب می‌کنند. یا هر وقتی آیات سوره تکویر را می‌خوانم انقلابی در من ایجاد می‌شود. معتقدم قرآن در آغاز احساس مردم را مخاطب قرار داد و به قدری در این کار موفق بود که انسان شگفت‌زده می‌شود. ]]> علم Mon, 13 Mar 2017 06:34:30 GMT http://dinonline.com/doc/interview/fa/7241/ اعلام خطر به واتیکان درباره انقراض نیمی از همه گونه‌های موجودات زنده تا پایان قرن حاضر http://dinonline.com/doc/report/fa/7213/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از گاردین، از هر پنج گونۀ جانوری بر روی زمین، یک گونه در معرض انقراض قرار دارد و اگر اقدام فوری در این‌باره صورت نگیرد، این رقم تا پایان قرن به پنجاه درصد افزایش خواهد یافت. این دیدگاه زیست‌شناسان، بوم‌شناسان و اقتصاددانانی است که گردهم خواهند آمد تا دربارۀ تغییرات اجتماعی و اقتصادی‌ای که لازم است برای نجات موجودات کرۀ زمین صورت بگیرد، به بحث و گفت‌وگو بپردازند.   بنا به گفتۀ مسئولانِ کنفرانسِ «انقراض زیستی» که این هفته در واتیکان برگزار می‌شود، حیات موجودات زندۀ کرۀ زمین در معرض خطر قرار گرفته و ما اهمیت چندانی به این موضوع نداده‌ایم! شاید گاهی به انقراض حیواناتی مثل ببرها یا کرگدن‌ها توجّه کرده‌ باشیم، اما گونه‌های زیستیِ فراوان دیگری وجود دارند که هیچ اعتنایی به بود و نبودشان نمی‌کنیم. حال آن که این گیاهان و جانوران جزو منابع غذایی و دارویی ما به شمار می‌روند، آب و هوای ما را تصفیه می‌کنند و کربن خروجی از اتومبیل‌ها و کارخانجات ما را جذب می‌کنند. آقای پل ارلیش زیست‌شناس دانشگاه کالیفرنیا می‌گوید: کشورهای ثروتمند غربی در حال تخلیۀ منابع زمین هستند و با سرعت غیرمنتظره‌ای اکوسیستم‌های زمین را نابود می‌سازند... ما در حال منقرض‌سازی بعضی موجودات هستیم، اما سؤال این است که چطور می‌توانیم این روند را متوقّف سازیم؟ در گردهماییِ واتیکان هم از دانشمندان علوم طبیعی و علوم اجتماعی و هم از پژوهشگران حوزۀ علوم انسانی دعوت به عمل آمده است تا برای حلّ این معضل به هم‌فکری بپردازند. برگزاریِ گردهمایی در «آکادمیِ پاپی» حرکتی نمادین است که نشان می‌دهد خصومت دیرینۀ میان علم و کلیسا (دست‌کم در حوزۀ صیانت از کرۀ زمین) خاتمه یافته است. ]]> علم Wed, 01 Mar 2017 15:46:14 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7213/ فیلسوفان سفیدپوست را از برنامۀ درسی حذف کنید http://dinonline.com/doc/report/fa/7091/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از واشنگتن تایمز، دانشجویان دانشکدۀ «مطالعات شرقی و آفریقایی-اس‌او‌ای‌اس» (SOAS) می‌خواهند آثار سقراط، افلاطون و فلاسفۀ کلاسیک دیگر از دروس دانشگاه حذف شود و این تقاضا نه به خاطر نوع منطق و استدلال آنها، بلکه به خاطر رنگ پوست این فلاسفه است.   برنامۀ دانشجویان برای استعمارزدایی از دانشکدۀ «مطالعات شرقی و آفریقایی» دربردارندۀ فهرستی از اولویت‌هایی است که گروهی از دانشجویان برای سال آتی در نظر گرفته‌اند. دانشجویان خواستار آنند که اکثریت فلاسفه‌ای که آثار آنها در این رشته موردمطالعه قرار می‌گیرد از جنوب جهانی (جهان ‌سوم) یا جمعیت‌های پراکندۀ آن باشند. این گروه در وب‌سایت خود عنوان داشته که اگر لازم باشد آثار فلاسفۀ سفیدپوست نیز موردمطالعه قرار بگیرد، اساتید ملزمند آثار آنها را از دیدگاهی انتقادی تدریس کنند. برای مثال این که بپذیرند فلاسفۀ روشنگری آثار خود را در یک فضای استعماری تحریر کرده‌اند. این درخواست‌ها موجب عصبانیت دانشگاهیونی شده که روزنامه‌های انگلیس با آنها مصاحبه کرده‌اند. آقای آنتونی سلدون، نائب‌رئیس «دانشگاه باکینگهام» در روز شنبه خطاب به «دیلی‌میل» اظهار داشت: "«صحّت سیاسی» دارد از کنترل‌مان خارج می‌شود. ما باید جهان را همان‌گونه که بوده بفهمیم، نه این که تاریخ را آن‌گونه که دوست داریم بازنویسی کنیم!" آقای فیلسوف، سر راجر اسکراتون می‌گوید: "اگر آنها فکر می‌کنند که کانت نقد خود از عقل محض را در یک فضای استعماری نوشته است، من هم می‌خواهم از آن آگاه شوم." اریکا هانتر، رئیس بخش ادیان و فلاسفۀ  دانشکدۀ مطالعات شرقی و آفریقایی نیز در مقابل درخواست دانشجویان مقاومت نشان داد و گفت این تقاضاها مضحک هستند. اولویت‌های دیگر این گروه دانشجویی شامل به دست‌ آوردن بورسیه برای پناهندگان و مبارزه با به حاشیه رانده شدنِ دانشجویان اقلیتی است. ]]> علم Tue, 10 Jan 2017 20:21:23 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7091/ رسالت یک متخصص ژنتیک برای پیوند دین با علم ژنتیک http://dinonline.com/doc/report/fa/7060/ خانم وو معتقد است علم ژنتیک باید از سطح مقالات علمی و همایش‌ها فراتر رود و وارد زندگی مردم شود. لذا تصمیم گرفته است تا در این رابطه با رهبران مذهبی ارتباط برقرار کند. وی در کنفرانسی که پاییز امسال برگزار کرد، دانشمندان، مشاوران ژنتیک، کشیشان و اعضای جوامع مذهبی را گرد هم آورد و این پرسش را مطرح کرد که: «آیا رهبران مذهبی که بین آنها و مردم اعتماد و ارتباط خوبی برقرار است، می‌توانند به ما متخصّصان ژنتیک کمک کنند؟» متخصّصان حوزۀ اخلاق زیستی و رهبران مذهبی مدّت‌هاست که بر سر جوانب اخلاقیِ اصلاح ژنتیکی (برای مثال اصلاح ژنوم‌های جنین) بحث و گفتگو پرداخته‌اند. اکثر آمریکایی‌های متدیّن مایل نیستند که بر روی فرزند آنها اصلاح ژنتیکی صورت گیرد. در مهندسی ژنتیک، اصلاح ژن‌ها، حذف ژنوم‌های بیمار و معیوب، بحث اخلاق و نگاه دین به این موضوع و جوازِ عملی آن مطرح است. کلیسای کاتولیک معتقد است که اگر مهندسی ژنتیک در خدمت درمان اختلالات و بیماری‌ها باشد، در آن صورت قابل‌قبول خواهد بود. اما متخصّصان اخلاق زیستی می‌گویند اصلاح ژنتیکی می‌تواند دستاوردهایی فراتر از حدّ درمان داشته باشد و وارد حوزۀ بهسازی انسان‌ها شود. اینجاست که مسئله قدری ذهنی‌تر می‌شود. برای مثال این بحث مطرح می‌شود که آیا اصلاح ژنتیکی برای مصون‌سازی انسان در برابر بیماری ایدز، نوعی درمان محسوب می‌شود یا خیر. یا این که آیا رفع دلایل ژنتیکی‌ای که منجر به نابینایی یا سندروم داون می‌شود حرکت درستی است یا خیر. بسیاری از افراد چنین اختلالاتی را نقص تلقّی می‌کنند، اما بعضی دیگر معتقدند که باید این اختلالات را نیز پذیرفت و کاری به آنها نداشت. ]]> علم Tue, 27 Dec 2016 18:39:16 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7060/ گنجاندن مراقبت‌های معنوی در عرصۀ پزشکی http://dinonline.com/doc/report/fa/7026/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از هافینگتن پست، پوچالسکی می‌گوید گاهی اوقات مهم‌ترین چیزی که یک پزشک می‌تواند به بیمار خود هدیه دهد، حضورش و ابراز تمایلش به شنیدن سخنان بیمار است. با این کار پزشکان می‌توانند هم نیازهای جسمی بیمار را برآورده کنند و هم به احتیاجات روحی و معنوی‌شان رسیدگی کنند. وی معتقد است پزشکان نباید روی دینی که بیمار به آن گرایش دارد تمرکز کنند، بلکه در عوض موظّفند به بیمار کمک کنند تا بیماری و دردی را که می‌کشد خوب و درست تحلیل کنند و در پی معنا و مفهومی باشند که در پس بیماری‌شان نهفته است. متأسفانه این الگو در عرصۀ پزشکی جا نیفتاده است، اما پوچالسکی، پزشکان، دانشجویان پزشکی‌ و دین‌یارانی که در این مجموعه به فعالیت می‌پردازند سعی دارند این الگو را جا بیندازند. دکتر مایکل بالبونی، الهیدان و استاد روان‌پزشکی دانشگاه هاروارد حرفۀ خود را وقف پژوهش دربارۀ ابعاد معنوی و روحی در مراقبت‌های پزشکی کرده است. تحقیقات وی از تأثیر ژرفی که دین می‌تواند بر تصمیمات پزشکی بیماران بگذارد پرده برداشته است. البته نکتۀ دیگری که او خاطرنشان می‌کند این است که معمولاً متخصّصانِ مراقبت‌های پزشکی نسبت به دین و معنویات بی‌توجّه هستند. جامعۀ پزشکان اندکی کمتر از عموم مردم آمریکا مذهبی هستند. اما بسیاری از پزشکان مثل دکتر جان یون (John Yoon) از دانشگاه شیکاگو عرصۀ پزشکی را دقیقاً به خاطر اعتقادات معنوی خود دنبال می‌کنند. البته معمولاً چیزی که در انتظارشان است یأس و سرخوردگی است. یون در پاسخ به هافینگتون‌پست گفت: "همین که وارد دانشگاه پزشکی شدم، یک شوک فرهنگی به من وارد شد. متأسفانه آن‌ موقع در علم پزشکی فضایی برای کاوش ابعاد معنوی و مذهبی وجود نداشت". در سال 1995 پوچالسکی و «بنیاد جان تمپلتون» (John Templeton Foundation) تیمی را تشکیل دادند و برای آن دسته از دانشگاه‌های پزشکی‌ که در حوزۀ مسائل معنوی ورود کرده بودند جوایزی در نظر گرفتند. در دو دهۀ گذشته دانشگاه‌هایی در سراسر آمریکا، از جمله دانشگاه دوک، هاروارد، شیکاگو و لویولا برنامه‌هایی در حوزۀ «معنویت و سلامت» راه‌اندازی کرده‌اند. تعداد دانشگاه‌های پزشکی که آموزش در حوزۀ مسائل معنوی را در برنامۀ درسی خود گنجانده‌اند، از 13% در سال 1994، به تقریباً 90% در سال 2014 رسید. با این حال نسل جدید دانشجویان پزشکی بیش از این تشنۀ چنین آموزش‌هایی هستند. (40% پرستاران و پزشکان می‌گویند مراقبت‌های معنوی‌ای که ارائه می‌دهند کمتر از چیزی است که دوست دارند.) اگر پزشکان در مراقبت‌های پزشکی خود برقراری ارتباط معنوی با بیماران را فراموش کنند، فی‌الواقع فرصت‌ها را از دست داده‌اند. یک پزشک باید از اعتقادات و گرایش دینی بیمار خود آگاه باشد، تا بتواند راهنمایی و کمک بیشتری به او ارائه دهد. مثلاً اگر بیمار او روزه می‌گیرد، پزشک باید از این امر مطّلع باشد و داروها را مطابق ساعات غذای بیمار تجویز کند. نمونه‌ای از عدم هم‌سویی بیمار و پزشک، موردی بود که در آن یک عمل جراحی در لحظۀ آخر به تعویق افتاد. علّت آن بود که بیمار در لحظۀ آخر عنوان کرده بود که از پیروان فرقۀ مسیحیِ «شاهدان یهوه» و لذا مخالف تزریق خون دیگران است. پزشکان نیز ناگزیر از روش دیگری تحت عنوان «نجات سلول» (روشی است که در آن خون از دست‌رفته از بیمار دومرتبه بازیافت و مجدّداً به بیمار تزریق می‌شود) بهره گرفتند. در حالی که اگر پزشک توانسته بود با بیمار ارتباط برقرار کند، تأخیری در جرّاحی رخ نمی‌داد. بالبونی و دیگر محقّقانی که در کنار او کار می‌کنند به نتیجه رسیده‌اند که هر چه بیمارانِ مبتلا به امراض لاعلاج مراقبت‌های معنویِ بیشتری دریافت کنند، کمتر در پی مراقبت‌های ویژه و پرهزینۀ پیش از مرگ خواهند بود. اما مشکلی که معمولاً وجود دارد آن است که برنامۀ کاری پزشکان و پرستاران چنان فشرده است که زمان زیادی برای ارائۀ مراقبت‌های معنوی برای آنها باقی نمی‌ماند. ولیکن به هر حال باید راه‌های بهتری برای برقراری این ارتباط پیدا کرد.   ]]> علم Sun, 11 Dec 2016 15:03:46 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7026/ نتیجه بررسی‌های علمی: تجربیات معنوی همسان مصرف افیون تأثیر می‌گذارد http://dinonline.com/doc/report/fa/7000/ به گزارش دین‌آنلاین، به نقل از ایندیپندنت، دانشمندان «دانشگاه یوتا» با استفاده از اسکن ام‌.آر‌.آی. فعالیت مغزی نوزده جوان مورمون را در هنگام انجام کارهای مختلفی مثل استراحت، نگاه کردن به اخبار کلیسا دربارۀ گزارش‌های مالی، نیایش، خواندن جملات رهبران دینی و خواندن کتاب مقدّس بررسی کردند. از آنها خواسته شد هرگاه احساس معنویت به آنها دست داد، دکمه‌ای را فشار دهند. با بررسی اسکن‌ها، پژوهشگران متوجّه شدند که در لحظات تجربۀ معنوی، بعضی از نقاط مغز به رنگ روشن درآمده است. اینها همان نقاطی هستند که در هنگام گوش دادن به موسیقی، در لحظات عاشقانه و در موقع مصرف مواد مخدّر نیز در اسکن ام‌آر‌آی به رنگ روشن مبدّل می‌شوند. این بخش از مغز که «نوکلئوس اکومبنس» نام دارد، تحت عنوان «مرکز پاداش» مغز شناخته شده که کارکرد آن کنترل اعتیاد است و در ترشّح هورمون دوپامین نقش دارد. دوپامین یکی از موادی است که وضع و حال روحی انسان را کنترل می‌کند. دکتر جفری اندرسون (Jeffrey Anderson)، متخصّص رادیولوژیست اعصاب که عهده‌دار این مطالعه بوده است، در پاسخ به سی‌ان‌ان گفت: "به نظر می‌رسد که این نقاط مغز در تجربیات معنوی و مذهبی فعّال می‌شوند. اما رشتۀ عصب‌شناسی دینی هنوز رشتۀ جوانی است و مطالعات کمی روی آن صورت گرفته است. مطالعۀ ما اولین مطالعه‌ای بود که فعالیت نوکلئوس اکومبنس را به نمایش گذاشت. میلیاردها نفر تصمیمات مهم زندگی خود را بر پایۀ احساسات و تجربیات معنوی و مذهبی خود می‌گیرند و این احساسات یکی از قدرتمندترین عوامل مؤثر در رفتار اجتماعی ما هستند. با این حال، اطلاعات ما دربارۀ آنچه ضمن تجربیات معنوی در مغزمان می‌افتد بسیار اندک است و لازم است در این حوزه پژوهش‌های بیشتری صورت گیرد". ]]> علم Sun, 04 Dec 2016 08:30:03 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7000/ رئیس دفتر تبلیغات از تحول در نگرش حوزه برای مواجهه با علوم انسانی خبر داد http://dinonline.com/doc/report/fa/7006/ به گزارش دین‌آنلاین، حجت‌الاسلام و المسلمین احمد واعظی، رئیس دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، معتقد است با وقوع انقلاب اسلامی و تشکیل جمهوری اسلامی و آغاز شدن فعالیت‌ها در جهت به کرسی نشاندن و عملی کردن آموزه‏‌های دینی در عرصه‏ اجتماع  و تشکیل حکومت و جامعه دینی، دست‌آوردی که به‌تدریج برای حوزه‏ به دست آمده، آن است که حوزه‏ با دشواری‌ها، مشاکل و موانع پیاده کردن وجه اجتماعی دین بیشتر آشنا شده است. او در ادامه گفته است: قبل از انقلاب تصور می‌شد که به‌سهولت می‌توان جامعه را دینی و مناسبات اجتماعی را اسلامی کرد، اما به نظرم اکنون این درک درحال حاصل شدن است که این کار به‌آسانی نیست؛ در حقیقت درک بسیط جای خود را به درک پیچیده داده است. وی افزوده است: فضلایی که به هر صورت در این حوزه‌ها مشغول هستند و در حقیقت دغدغه احیای تمدن اسلامی یا اقتصاد اسلامی را دارند و دستی در علوم انسانی و اسلامی دارند، متوجه شده‌اند که این کار، آسان نیست. قبل از انقلاب تصور این بود که بین آموزه‏‌های اسلامی و پیاده شدن در جامعه فقط عنصر مانع وجود دارد یعنی یک حکومت طاغوتی مانع است و اگر این حکومت کنار رود، برای تحقق این امور بسیاری از موانع و مشکلات از بین می‌روند؛ گمان می‌کنم در حال حاضر برخی از حوزویان در حال رسیدن به این جمع‌بندی هستند که کارهای جدی علمی برای حل این مشکلات و موانع نیاز است. این سخنان رئیس دفتر تبلیغات در حالی مطرح می‌شود که چندی پیش حجت‌الاسلام‌والمسلمین حمید پارسانیا، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و از طراحان اصلی اسلامی‌سازی علوم انسانی در دومین هم‌اندیشی روش‌های تحقیق در علوم انسانی که در مرکز پژوهش‌های علوم انسانی اسلامی صدرا برگزار شد، گفت: «به اعتقاد من نیاز نیست که علوم اجتماعی متناظر با فرهنگ اسلام تولید شود بلکه باید علوم اجتماعی متناظر با فرهنگ خود را ببینیم و دریابیم، چون این علوم وجود داشته و در طول زمان تغییرات خود را داشته است. تنها باید آن را دید و شناخت.» سخنی که می‌تواند شاهدی بر تغییر نگرش و رویکرد متولیان اسلامی‌سازی علوم انسانی باشد. علوم انسانی تا پیش از این از سوی اصحاب اسلامی‌سازی به دلیل اتهام برخورداری از چارچوب معرفتی و پارادایمیک غربی، از نظر ایشان تنها با استحاله مبنایی و ریشه‌ای قابل اسلامی سازی بود اما حالا انگاری حمید پارسانیا با طرح این سخنان درصدد گفتن این نکته است که با پذیرش برخی از همان روش‌ها نیز می‌توان به سراغ بومی‌سازی علوم انسانی رفت. شاید این سخنان نشان دهنده تحول در مواجهه حوزه علمیه با اجتماع و علوم انسانی باشد؛ ماجرایی که رئیس دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم از آن خبر داده است. ]]> علم Sat, 03 Dec 2016 21:31:07 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7006/