پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين علم :: نسخه کامل http://dinonline.com/news/culture/science Fri, 25 May 2018 15:38:55 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Fri, 25 May 2018 15:38:55 GMT علم 60 مذهب انیشتین چه بود؟ http://dinonline.com/doc/article/fa/7722/ آلبرت انیشتین در مورد خدا حرف‌های گوناگونی زده است طوری که هر فرقه با خدا و بی‌خدایی مدعی می‌شود که انیشتین در آن گروه بوده است. بیشتر شهرت انیشتین بخاطر کار در حوزه فیزیک و ریاضیات است اما او ذهن خارق‌العاده خود را در مذهب نیز به‌کار برده است. آلبرت انیشتین فیزیکدان و ریاضیدان مشهوری بود که «قانون نسبیت» را ساخت و جمله معروف «انرژی برابراست با جذر بینهایت سرعت نور» یا E=mc2 را عنوان کرد. او برنده جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۲۱ است که به خاطر توضیحاتش درباره اثرات فوتوالکتریک برنده این جایزه شد. آلبرت انیشتین در یک خانوادۀ یهودی به‌دنیا آمد و همیشه او را به عنوان یک یهودی می‌شناسند.  با این وجود او از نظر فرهنگ خانواده یهودی بود نه از نظر مذهب یهود. همانند بسیاری از یهودیان، انیشتین عقاید و باورهای یهودیان را رد می‌کرد اما همه او را از فرقه یهود می‌دانستند. یک سال قبل از مرگش در سال ۱۹۵۴، انیشتین یک نامه خصوصی به دوستش اریک گاتکایند نوشت. نامه به «نامه خدا» معروف است. در این نامه نوشت: «برای من دین یهود مانند دیگر ادیان  تجسم ظهور بچه‌گانه‌ترین خرافات است و مردم یهودی که با افتخار به آنها تعلق دارم و با روحیه وابستگی که دارم  هیچ برتری نسبت به دیگران برای من ندارند.» انیشتین از سن ۵ تا ۸ سالگی به مدرسه کاتولیک رفت، بنابراین او با خداشناسی مسیحی در سن تاثیرپذیری آشنا شد. «به عنوان یک کودک من تعالیم هر دو کتاب انجیل و تلمود را فرا گرفتم. من یک یهودی هستم، ولی شیفته شکل درخشان ناصریه (شهری در فلسطین) شده‌ام.» «هیچکس نتوانسته بخشی از کتاب انجیل را بدون احساس حضور عیسی مسیح بخواند. شخصیت وی در هر کلمه می‌تپد. هیچ اسطوره‌ایی چنین زندگی نداشته است.» اگرچه بیشتر شیفتۀ کتاب مقدس انجیل در مورد عیسی مسیح می‌شد، اما انیشتین به مفهوم مسیحی روح یا زندگی پس از مرگ ایمان نداشت. او حتی مذهب به عنوان یک نهاد را رد کرد. او هنگامی که در مورد آموزش تعالیم مذهبی صحبت میکرد به نظر عصبانی می‌آمد. در اینجا او مثل کودکی که هر آنچه به آنها می‌آموزند باور می‌کند، اما هنگامی که متوجه می‌شود هر آنچه یاد گرفته است غلط بوده است احساس خیانت میکند. انیشتین از دوره عقاید جوانی خود به عنوان دوره «بهشت مذهبی» صحبت می‌کند. دانستن این که بهشت او دروغین بوده است او را تلخ می‌کند. انیشتین به خدای شخصی شبه انسانی ایمان نداشت اما او مفهوم خدا را به طور کلی رد نمی‌کرد. او بر این باور بود که «روح نشانه‌ای از قوانین هستی است.» و گفته بود: «من به خدای اسپینوزا ایمان دارم که خود را در یک هارمونی منظم آنچه که خلق شده نمایان می‌کند، نه به خدایی که خود را نگران سرنوشت و اعمال انسان‌ها می‌کند.» خدای اسپینوزا «خدای طبیعت» و «خدای محرک» است کسی که جهان هستی را به حرکت در آورده است، اما خود را نگران آن نمی‌کند. «دین من شامل تحسین فروتنانۀ روح والای بی‌پایان می‌شود که خود را در جزئیات ریزی که ما قادریم با ذهن ضعیف و ناتوان خود درک کنیم نمایان می‌کند. ایمان احساسی عمیق حضور قدرت برتر که در جهان غیرقابل درک آشکار میشود، نظریه من در مورد خدا را شکل می‌دهد.» «برای احساس کردن آنچه در پشت هر چیزی که قابل تجربه است ، چیزی است که عقل ما نمی‌توانند بفهمد، چرا که زیبایی و تعالی آن فقط غیر مستقیم به ما می رسد، که این همان مذهب‌گرایی است.  به این معنی که من یک دیندار مذهبی هستم.» «ما در جایگاه کودکی هستیم که به یک کتابخانه بزرگ وارد می‌شود که پر از کتاب‌هایی با زبان‌های متفاوت است. کودک می‌داند که بدون شک کسی آنها را نوشته است اما نمی‌داند چطور و او زبان کتاب‌ها را هم نمی‌داند. کودک به ترتیب مرموزانۀ کتاب‌ها شک می‌کند اما نمی‌داند که چیست و برای من به  معنی نگرش باهوش‌ترین بندگان نسبت به خداوند است.» انیشتین گاهی اوقات دیدگاه های خداپرستی و چند خدایی را بیان میکرد. هنگامی که انیشتین در مورد روح حرف میزد بیشتر به نظر می‌آمد چند خدا است. شرک با خداپرستی ( بدون ایمان داشتن به پیامبران و دیگر مسائل مذهبی) متفاوت است، در چندخداپرستی یا شرک خدا را به عنوان ذات متمایز قبول ندارند ولی به این معتقدند که خدا در هر چیزی وجود دارد و این یک دیدگاه عرفانی در مورد روح در زندگی است. او منکر این بود که مشرک است، اما هنگامی که در مورد راز دنیای هستی سخن می‌گوید بیشتر شبیه به مشرکان است. انسان‌گرایی فلسفه‌ای است که خدا و نیروی ماورای طبیعی را نفی می‌کند و به جای آن روی تعاملات انسانی تمرکز می‌کند. انسان‌گراها به دنبال راه‌های منطقی منحصر به فرد برای حل مشکلات انسان هستند و بر این باورند که انسان‌ها می‌توانند ارزش‌هایی را برای زندگی خوب و پربار ابداع کنند. انیشتین حامی انسانگرایی و جامعه با اخلاق فرهنگی بود. او در گروه مشاوره اولین اجتماع انسان‌گرایانه نیویورک خدمت کرد و معاون افتخاری انجمن انسانگرای بریتانیا بود. انیشتین منکر بی‌دینی بود اگرچه گاهی اوقات خود را تجاهل‌گرا می‌خواند، او مسلمأ خدای انجیل را رد می‌کرد. «من بی‌دین نیستم و خود را هم مشرک نمی‌دانم. اعتقاد من در مورد خدا بیشتر به سمت تجاهل‌گرایی می‌رود. من معتقدم که حس آگاهی روشن و شفاف از اولویت‌های مهم نظام اخلاقی برای بهترشدن زندگی است و نیاز به قانون‌گذار ندارد به‌خصوص قانون‌گذاری که بر اساس پاداش وتنبیه کار می کند. هر آنچه در مورد اعتقادات مذهبی من خواندید دروغ بود؛ دروغی که به طور سیستماتیک تکرار میشد. من به خدای شخصی اعتقاد ندارم و هیچ وقت هم منکر این نشده‌ام‌ اما اعتقادم را به طور واضح بیان کرده‌ام.» او ممکن است ملحد بودن را رد کند در حالی که برچسب تجاهل گری را قبول میکند زیرا او کلیشه های منفی ملحدی را داشت. «شما ممکن است من را تجاهل‌گرا (منکر وجود خدا) بدانید اما جنگجوی مذهبی بی‌دینی بودم که بیشتر اشتیاقش به خاطر آزادی از قید و بند تعالیم مذهبی واردشده بر او در جوانی است و من این حس را تقسیم نمی‌کنم.» در جایی دیگر او ملحد بودن را سرزنش می‌کند و می‌گوید آنها کسانی هستند که موسیقی سماوی (حاصل از گردش اجسام آسمانی) را نمی‌شنوند. هنگامی که او حضور خدای شخصی را انکار می‌کند و خداوند را با موسیقی سماوی یکی می‌داند، مانند یک ملحد حرف می زند. اگرچه او این برچسب را قبول نمی‌کند زیرا «ملحدان حرفه‌ای» را دوست ندارد (آنچه ما امروزه ملحدان ستیزه‌گر می‌نامیم). پر واضح است که او نمی‌دانست بیشتر ملحدان انسان‌های تلخی که نسبت به تعالیم کودکی شورش می‌کنند نیستند و آنها فقط از روی میل باطنی همانند خود او تحت تأثیر «موسیقی سماوی» قرار گرفته‌اند. اگر او این را می‌دانست مایل بود که خود را همانطور که تجاهل‌گر می‌دانست نیز به همان اندازه ملحد بداند. انیشتین از کلمات «خداوند» و «مذهب» در زمان‌های مختلف استفادۀ متفاوت کرده است. تعاریف او از این کلمات غالبأ با معانی رایج همخوانی ندارد. ما باید به متن نگاه کنیم تا تفسیر مناسبی از این کلمات داشته باشیم. دو گفته وجود دارد که غالبأ به عنوان مدرکی دال بر اعتقاد انیشتین به خداوند بیان می‌شود که در حقیقت تمثیلی از خداپرستی و انسان‌گرایی او است. «خدا با جهان هستی تاس بازی نمی‌کند.» و «علم بدون مذهب فلج است، مذهب بدون علم کور است.» در استعاره اول، انیشتین به زمینه‌ای از تحقیق اشاره می‌کند که به فیزیک کوانتوم معروف است، او می‌گوید  قوانین جهان تصادفی نیستند. در استعاره دوم، او در مورد اعتقادش می‌گوید اینکه دین باید بر اساس علم باشد و اینکه یک مذهب انسان‌گرای قومی باید از علم آگاهی داشته باشد علم را در جریان قرار دهد. انیشتین مذهب خود را خلق کرد. او نظریه «خدای ابراهیم» را رد کرد اما بعضی از قسمت‌های انجیل را الهام‌بخش خواند. مذهب او در اصل تلفیقی از خداپرستی، چندخداپرستی و انسان‌گرایی بود. انیشتین آشکارا اشتیاق فراوانی به مذهب داشت. او در این مورد به وفور سخن گفته و نوشته است. (نقل قول های این مقاله برگرفته از نوشته‌های عمومی، نامه‌های خصوصی، مصاحبه‌هایش با روزنامه‌نگاران و سخنرانی‌هایش است.) به نظر من او دیدگاه‌های مذهبی خود را بعد از بررسی‌های عمیق شکل داده است. من باور دارم که همانطور که خود او می‌گوید، دیدگاه‌های مذهبی او در طول بزرگسالی وی ثابت و بدون تغییر بوده است.   ]]> علم Wed, 09 May 2018 10:03:09 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/7722/ علم چگونه تجربۀ نزدیک به مرگ را شرح می‌دهد؟ http://dinonline.com/doc/article/fa/7720/ تجربۀ نزدیک به مرگ چیست؟ تجربۀ نزدیک به مرگ گزارشی است که توسط فردی که به نظر می‌رسید مُرده است یا بسیار به مرگ نزدیک است داده می‌شود، این گزارش شامل توضیحاتی است در مورد تجارب فرد در مدت زمانی که عملکردهای حیاتی‌اش متوقف شدند یا نزدیک به متوقف شدن بودند. بدیهی است که این افراد در واقع نمرده بودند بلکه زنده مانده‌اند و دربارۀ این تجربه گفته‌اند. فردی که تجربۀ نزدیک به مرگ دارد یکی یا بیشتر از یکی از موارد زیر را گزارش می‌دهد (نه همۀ موارد را):   * آگاهی از مرگ؛ احساس حذف شدن و خارج شدن از جهان * احساسات مثبت همچون آرامش و آسودگی، سلامتی و سعادت و فقدان درد * احساس شدید عشق بی‌قیدوشرط و پذیرفته‌شده * احساس پیمودنِ یک تونل یا دالان * احساس حرکت به سوی یا/و غوطه‌ور شدن در یک نور درخشان * ملاقات محبوب‌ها و عزیزانِ مُرده (و گاه عزیزانی که هنوز زنده هستند) * روبه‌رو شدن با فرشتگان یا موجوداتی از جنس نور * دیدنِ چهره‌های مقدسِ مذهبِ خودشان (خدا، عیسی مسیح یا خدایان هندو و ...) * تجربۀ بازبینی زندگی («تمام زندگی‌ام در برابر چشمانم گذشت.») * جدا شدن از بدن، که اغلب به آن تجربۀ جدایی روح از بدن گفته می‌شود – احساس شناور شدن و توانایی دیدن بدن و * محیط اطراف از موضع خارجی و به طول معمول از بالا. * احساسی شبیه به اینکه فراخوانده می‌شود یا کشیده می‌شود به سمت بازگشت به زندگی و بازگشت به میان زندگان.   تقریباً سه درصد از جمعیت آمریکا گزارش داده‌اند که تجربۀ نزدیک به مرگ داشته‌اند. برخی از افراد گزارش داده‌اند که در تجربۀ نزدیک به مرگ، موجوداتی از جنس نور را مشاهده کرده‌اند. تاریخچۀ تجربۀ نزدیک به مرگ اولین پروندۀ تجربۀ نزدیک به مرگ در سال 1740 میلادی ثبت شده است که توسط یک پزشک ارتش فرانسوی در کتابش نوشته شده است. در سال 1968، سلیا گرین کنابی منتشر کرد و در آن 400 موردِ دستِ اول دربارۀ تجربۀ خارج شدن روح از بدن را گزارش داد. مشهورترین روایت‌های تجربۀ نزدیک به مرگ در سال 1975 در کتاب «زندگی پس از زندگی» نوشتۀ ریموند مودی است که در آن 100 تجربه گزارش شده است. در حال حاضر صدها کتاب دربارۀ این موضوع منتشر شده است برخی از این کتاب‌ها توسط پزشکان و دانشمندان نوشته شده است؛ مثل کتاب «اثبات وجود بهشت: سفر یک جراح مغز و اعصاب به زندگیِ پس از مرگ» که در سال 2012 توسط ایبن الکساندر نوشته و منتشر شد. باید توجه کرد که درحالی‌که بیشتر این کتاب‌ها توسط افراد صادقی نوشته شده‌اند اما در میان برخی از آن کتاب‌ها ادعاهای دروغین و تقلبی نیز وجود دارد. تمام افرادی که تجربۀ نزدیک به مرگ داشتند گزارش‌های مثبت ارائه ندادند، گاه تجربۀ نزدیک به مرگ بسیار ترسناک و وحشت‌انگیز است، و از آنجا که مردم تمایلی به گفتن، شنیدن و خواندن تجربه‌های منفی ندارد در این مورد کسی چیزی ننوشته است. آیا تجربۀ نزدیک به مرگ اثباتِ وجود خداوند، بهشت و روح است؟ البته که نیست. تجربۀ نزدیک به مرگ به همان اندازه که مردم به طور واقعی آن را تجربه کرده‌اند «واقعی» است، من نمی‌توانم با تجربۀ آنها دست به استدلال بزنم اما مسئلۀ من با تفسیرِ آنها از تجربه‌شان است. در تمام گزارش‌ها تجربۀ نزدیک به مرگ بسیار قوی است. تعجبی ندارد که این افراد اصرار دارند که این وقایع همان‌گونه رخ داده‌اند که آنها به یاد می‌آورند. من دوستی دارم که تجربۀ نزدیک به مرگ داشته است وقتی از او خواستم برایم شرح بدهد او قبول نکرد. او میدانست من نگاه شکاکی دارم و به احتمال زیاد به او در مورد تجربه‌اش تفاسیر علمی ارائه می‌دهم. او می‌گفت این تجربه برایش بسیار «مهم و معنادار» است و به من اجازه نمی‌دهد که آن را از او بگیرم. تجربۀ خارج شدن روح از بدن در طول تجربۀ خارج شدن روح از بدن فرد احساسِ شناور بودن و غوطه‌ور شدن در بالای جسمش می‌کند. اما علم چگونه تجربۀ خارج شدن روح از بدن را شرح می‌دهد؟ بخش عمده‌ای از روایات مربوط به تجربه‌های نزدیک به مرگ مربوط به تجربۀ خارج شدن روح از بدن است. بخشی از قسمت گیجگاهی مغز مسئول جمع‌آوری ادراکاتی است که از ورودی‌های اعضای بدن می‌رسند. ایجاد تعلیق در عملکرد نرمال این بخش از مغز می‌تواند فرد (حتی افراد سلامت) را به سمت تجربۀ خروج روح از بدن ببرد. دانشمندان توانسته‌اند به‌سادگی با تحریک الکتریکی این قسمت از مغز، تجربۀ خروج روح از بدن را بازتولید کنند. همچنین گزارش‌هایی که از تجربۀ خروج روح از بدن وجود دارد با روش علمی ثبت نشده‌اند و اغلب افرادی که این تجربه را داشتند سال‌ها پس از آن شروع به گفتن از آن تجربه می‌کنند. علم چگونه تجربۀ نزدیک به مرگ را شرح می‌دهد؟ در علم پزشکی گفته می‌شود تعجبی ندارد که وقتی فردی نزدیک به مرگ است برخی از اعضای بدنش به درستی کار نکند و این اختلال در عملکرد می‌تواند برخی از ویژگی‌های تجربۀ نزدیک به مرگ را ایجاد کند. زمانی که بدن استرس (مثل استرس مرگ) را تجربه می‌کند مغز هورمون اندورفین (هورمونی برای آرامش) ترشح می‌کند، اندورفین حس خوبی شبیه زمانی که مورفین مصرف می‌شود به بدن می‌دهد؛ احساس صلح و عشق و فقدان درد. بسیاری از مشخصات تجربۀ نزدیک به مرگ شبیه بیماری‌های گوناگون ناشی از اختلال هورمون هستند مثلا بیمارانی که مبتلا به پارکینسون هستند ممکن است روح بینند و بیمارانی که مبتلا به سندروم جسد راه‌رونده (متحرک) هستند توهم مُرده بودن دارند. افزایشِ بیش از حدِ دی‌اکسید کربن در خون می‌تواند روی بینایی افراد اثر بگذارد و این می‌تواند علّت گزارش تونل منتهی به نور باشد. فقدان اکسیژن می‌تواند منجر به توهماتی همچون دیدن فرشتگان یا افرادی که دوستشان داریم بشود یا باعث احساس نشاط در فرد بشود. مصرف داروی بیهوشی نیز می‌تواند حسی شبیه به خروج روح از بدن ایجاد کند. علم روانشناسی این گزارش‌ها را با ویژگی‌های شخصی افراد مرتبط می‌داند و معتقد است تمام افرادی که تجربۀ نزدیک‌شدن به مرگ را دارند چنین گزارشاتی ارائه نداده‌اند. افرادی که این گزارش‌ها را ارائه داده‌اند به طریقی از افرادی که چنین گزارشهایی نداشتند متفاوت هستند، این افراد به وهم و خیال و تجارب عرفانی تمایل بیشتری دارند و قدرت پذیرش بیشتری نسبت به هیپنوتیزم دارند. این تجارب می‌توانند ترفندهای حافظه نیز باشند یا نوعی به انجام‌رساندن رسالت فردی باشند یا ناشی از ترس از مرگ باشد. پژوهشگران زیست‌پزشکی، دانشمندان علوم اعصاب و روانشناسان توضیحات بسیاری دربارۀ تجربۀ نزدیک به مرگ دارند با این حال یکی از نکات مثبت این تجربه این است که به ما نشان می‌دهد لحظۀ نهایی زندگی ما می‌تواند بسیار زیبا و صلح‌آمیز باشد. ]]> علم Sun, 06 May 2018 17:37:55 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/7720/ نوروفلسفه به زبان ساده http://dinonline.com/doc/report/fa/7686/ فلاسفه همواره به بررسی ذهن علاقه‌مند بوده و مسائلی از این قبیل را مطرح کرده‌اند که ویژگی‌های ممیّزه اذهان کدام است؟ حالت‌های روانی را چگونه باید شناخت؟‌ ذهن چگونه با بدن مرتبط می‌شود؟ «نفس»، از ماده است و مربوط به بدن یا ماهیتی غیرمادی دارد و مربوط است به روح و روان آدمی؟ نوروفلسفه که از یافته‌های هر دو علم عصب‌شناسی و فلسفه بهره می‌برد، درصدد پاسخ‌گویی به مسائلی از جنس سؤالات پیشین است. اصل بنیادین نوروفلسفه[1] که زیرمجموعه فیزیکالیسم محسوب می‌شود، آن است که تمامی امور جهان قابل تبیین[2] به امور فیزیکی هستند و این تبیین نهایتاً به ماده می‌رسد. با این تقریر، نوروفلسفه ماده‌گرایی[3] رادیکالِ روزگار ما است. (Dowell, 2006, p. 1)      فیزیکالیسم به طور کلی به دو نظریه کوچک‌تر تقسیم می‌شود: الف) فیزیکالیسم حذف‌انگار[4]، که هیچ‌گونه واقعیتی برای امور غیرفیزیکی قائل نیست؛ ب) فیزیکالیسم تحویل‌گرا، که از یک طرف وجود نفس را تأیید می‌کند، اما از طرف دیگر، نفس را از طریق امور فیزیکی قابل تبیین می‌داند. نوروفلسفه در دسته الف است. نوروفلسفه با همین رویکرد سعی دارد ارتباطات عصبی در مسائل فلسفی‌ای مانند اراده آزاد، هویت فردی، آگاهی و...  را آشکار کند و به همین دلیل نیز می‌توان از اصطلاح «علوم اعصابِ فلسفی» سخن به میان آورد که یکی از ویژگی‌های برجسته نوروفلسفه را مشخص می‌کند: «رد همه اَشکال دوگانه‌انگاری و ایده‌آلیسم و تأکید بر نوعی تحویل‌گراییِ علمی». معرفی نوروفلسفه اکنون با اضافه شدنِ یافته‌های عصب‌شناسی و علومِ شناختی، امیدهای تازه‌ای برای امکان فهم و پاسخ به مسائل فلسفه ذهن جرقه زده است. از منظر نوروفلسفه در آینده برای نفس و روح نیز تبیینی علمی خواهیم یافت. نوروفیلسوف معتقد است نفس و روح سرنوشتی چون فلوژیستون و کالریک دارند[5]، و با پیشرفت‌های که در علوم مختلف از جمله عصب‌شناسی رخ خواهد داد، این مفاهیم نیز به زودی تبیینی علمی و روشن پیدا خواهند کرد. فیلسوفانی مانند پُل ام. چرچلند، پاتریشیا اس. چرچلند و سَم هریس از جمله این فلاسفه‌اند. نظام‌مند کردن نوروفلسفه، توسط پاتریشیا چرچلند[6] به وقوع پیوسته است. ایشان با کتابی تحت همین عنوان، در سال 1986، نوروفلسفه را معرفی نمود: «نوروفلسفه، به سوی علمی یکپارچه درباب ذهن و مغز»[7]. پاتریشیا و همسرش پُل چرچلند[8]، با انتشار این کتاب فلسفه علم را به عصب‌شناسان و علم اعصاب را به فلاسفه معرفی کردند. پاتریشیا اصرار دارد که ارتباط واضحی میان واقعیات تجربی درباره عملکرد مغز و مسائل فلسفه ذهن وجود دارد و نمی‌توان نقطه‌ای را به عنوان نقطه پایان فلسفه علم و آغاز علم اعصاب مشخص کرد؛ چرا که مرزهای این دو به شدت ناواضح و درهم تنیده‌اند. آثار دیگری که در این حوزه تأثیرگذار بوده‌اند، شامل دو کتاب از خود ایشان «مغز حکیم (2003) [9]»، «نورفلسفه در کار (2007)[10]»، کتاب ویلیام بچل[11] تحت عنوان «فلسفه و عصب‌شناسی (2001)[12]»و کتاب جان بایکل[13] تحت عنوان «راهنمای آکسفورد پیرامون فلسفه و عصب‌شناسی [14]» می‌باشد. پاتریشیا چرچلند معتقد است با توجه به اینکه علم عصب‌شناسی چگونگی فهم ما را از فرآیند یادگیری، تصمیم‌گیری، «خود[15]» و فعالیت‌های اجتماعی تغییر داده است، پرسش‌های متداول فلسفی در باب ذهن و مرگ را به مسیری جدید هدایت نموده و از این طریق بر فلسفه تأثیر نهاده است. شاخه‌های نوروفلسفه شاخه‌های نوروفلسفه بسیار زیادند تا جایی‌که امروزه بسیاری علوم با قرار دادن پیش‌وند «Neuro-» پیش از عنوان خود، درصدند از یافته‌های عصب‌شناسی، برای پاسخ به مسائل خود استفاده کنند. مسائل کلاسیک فلسفی نیز از این قاعده مستثنی نیستند و از یافته‌های علوم اعصاب برای پاسخ به مسائل مبتلابه، استفاده فراوانی شده است. از جمله شاخه‌های نوروفلسفه می‌توان به نوروفلسفه ذهن (Neurophilosophy of mind)، نورواخلاق (Neuroethics)، زیبایی‌شناسی عصب‌شناختی (Neuroaesthetics)، الهیات عصب‌شناختی (Neurotheology) و ... اشاره نمود. در نوروفلسفه ذهن، موضوعاتی چون مسئله آگاهی، مسئله ذهن- بدن و ... مورد بررسی قرار می‌گیرد؛ بدین صورت که فلسفه ذهن، متکفل طرح سؤالات می‌شود و عصب‌شناسی به این مسائل پاسخ می‌دهد. درواقع این شاخه، همان خاستگاه نورفلسفه است که چرچلند کار خود را از آن شروع نموده است. نوروفلسفه؛ ترکیبی از عصب‌شناسی و فلسفه ایده اصلی نوروفلسفه این است که «برای فهم بهتر ماهیت ذهن، به درک ماهیت کامل مغز نیاز داریم» و با توجه به این‌که علم عصب‌شناسی چگونگی فهم ما را از مغز (و مفاهیمی مانند یادگیری، تصمیم‌گیری، خود، نفس و روح) تغییر داده است، پرسش‌های متداول فلسفی در باب ماهیت انسان را به مسیر جدیدی هدایت نموده و از این طریق بر فلسفه تأثیر نهاده است. بنابراین مبانی نوروفلسفه، به لحاظ علمی، عصب‌شناسی و به لحاظ فلسفی، فیزیکالیسم است و نوروفیلسوف با همین مبانی علمی و فلسفی است که به سراغ مسائل مختلف می‌رود. پیامدهای نورفلسفه نوروفلسفه به دلیل آن‌که تقریباً در مورد همه مسائل کلاسیک و مهم فلسفی، ورود کرده و نظر داده، تأثیر زیادی روی اغلب شاخه‌های فلسفی و فلسفه‌های مضاف نهاده است. از جمله در فلسفه دین، تجربه دینی، اراده آزاد و هویت شخصی را توهمی خوانده است؛ در معرفت‌شناسی و فلسفه ذهن به مسئله نفس و آگاهی پرداخته و در فلسفه اخلاق، نورواخلاق را مطرح کرده است. مطابق مبانی حذف‌انگارانه نوروفلسفه، «نفس» و تمام متعلقات آن، مانند آگاهی، حیث التفاتی، اراده آزاد و ... «توهم[16]» خوانده می‌شوند. انسان چیزی بیش از اتم و مولکول نیست. نفس (روح) یک مفهوم غیرضروری است و تمامی استعدادهایی که پیش از این به آن نسبت داده می‌شد، از طریق علومی تجربی‌ای مانند عصب‌شناسی و ژنتیک قابل توضیح و تبیین است. این مهم‌ترین رکن نوروفلسفه است. (Gray, 2010, p. 638) از منظر نوروفلسفه، تجارب دینی، عرفانی، OBE[17]، NDE[18] و ...، حاصل اختلال در عملکرد مغز هستند و به دلیل تأثیر داروها، شوک الکتریکی، استرس، کمبود مواد غذایی مورد نیاز مغز و ... ، رخ می‌دهند. این تجارب توهمی هستند و هیچ ارتباطی به فرارفتنِ از خود، یا ارتباط با عالمی روحانی ندارند. همچنین نوروفیلسوف «اراده آزاد» را رد می‌کند و آن را نیز توهمی می‌داند که انسان برای بهتر انجام دادن کارهایش جعل کرده است. مطابق آزمایشات بنجامین لیبت[19] فرآیندهای مغزی ما (RP)، حدود 350 میلی‌ثانیه، زودتر از میل ما (W)، انتخاب را مشخص کرده‌اند(  Libet, 1985, pp. 531-544). تفسیر نوروفلسفه آن است که، انسان اختیاری در انجام اعمال خود ندارد و این مغز است که تحت تأثیر عوامل مختلف و مستقل از میل ما، انتخاب کرده است که ما چه باید انجام دهیم.[20] همچنین نوروفیلسوف مفهوم «خود» را نیز که از مسائل مهم تاریخ اندیشه است، توهم می‌خواند. دنیل دنت در این باب معتقد است، «نفس» یا «خود» چیزی است که لازم است توضیحش داد. مانند مرکز ثقل در فیزیک، «نفس» نیز نوعی انتزاع مفید است که آن را «مرکز ثقل روایی» می‌نامیم. زبان ما برای «نفس» داستان می‌بافد و به این ترتیب، ما باور می‌کنیم که علاوه بر بدن واحدمان، خودِ درونی واحدی هم هست، که آگاهی دارد، دارای نظر و رأی است و تصمیم می‌گیرد. اما در واقع، هیچ نوع «نفسِ» درونی‌ای وجود ندارد، بلکه فقط فرآیندهای موازی چندگانه‌ای وجود دارند که منجر به توهمی مفید، بی‌ضرر و برساخته‌ای سودمند می‌شوند. نوروفلسفه با ابتنا به مبانی حذف‌انگارانه خود، به اینهمانی ذهن و مغز معتقد است. یکی از نتایج چنین دیدگاهی، تبدیل شدن انسان به ماشینی است که تفاوت چندانی با ربات‌ها و آنچه تحت عنوان هوش مصنوعی در علومِ شناختی مورد بررسی قرار می‌گیرد، ندارد. از طرفی مسائلی که به لحاظ معرفت‌شناختی درباب یک زامبی فلسفی مطرح می‌شود، نیز قابل تأمّل می‌باشد: اگر انسان حقیقتاً فاقد «نفس» یا «روح» باشد و مفهوم «خود» یک مفهوم بی‌معنا[21] باشد، آیا می‌توانیم انسان را همانند «زامبی» بدانیم، موجودی که فاقد مغز، یا آن چیزی است که انسان را همان چیزی می‌گرداند که هست؟ اندیشمندانی چون سم هریس[22] معتقدند انسان یک عروسکِ بیوشیمایی است و می‌تواند بر اساس عصب‌شناسی، فلسفه و عرفان شرقی، گونه‌ای اخلاق و معنویتِ کاملاً انسان‌گرایانه و فارغ از دین را بنا نهد که آن‌را «معنویت فارغ از دین» می‌نامد. نتیجه‌گیری نورفلسفه، علمی است که ادعا دارد می‌تواند از طریق یافته‌های عصب‌شناسی، پاسخ‌های درخوری به سؤالات مهم فلسفی بدهد. این علم که بر مبانی‌ای کاملاً فیزیکالیسی مبتنی است، پاسخ‌های سراسر حذف‌انگارانه[23] به مسائل فلسفی‌ای چون وجود نفس، تجربه دینی، هویت شخصی، اراده آزاد و ... می‌دهد. از منظر نوروفلسفه، تحویل‌گرایی نه تنها صبغه منفی ندارد، بلکه مسیری درست است که ما را در یافتن پاسخ‌های مناسب برای پرسش‌های فلسفی، یاری‌ده است. از این جهت، یکی از ویژگی‌های بسیار برجسته نظریات موجود در نوروفلسفه، رد همه اَشکال دوگانه‌انگاری و ایده‌آلیسم و تأکید بر تحویل‌گراییِ علمی است. هدف نوروفلسفه، آشکار ساختن ارتباطات عصبی در مسائل فلسفی‌ای مانند اراده آزاد، هویت فردی، آگاهی و...  است و به همین دلیل نیز می‌توان از اصطلاح «علوم اعصابِ فلسفی» سخن به میان آورد. نهایتاً باید گقت که شکل‌گیری علم نوروفلسفه به دلیل همزمانی دو امر رخ داده است: یک مسئله و یک راه‌حل. مسئله مذکور آن است که: «رابطه ذهن- بدن چگونه قابل تبیین است»؟ و راه‌حل پیش گفته نیز آن است که: «یافته‌های علوم اعصاب تمامی مسائل فلسفه ذهن، از جمله سؤال بالا را پاسخ می‌دهد». ادغام این دو باهم، سرآغاز شکل‌گیری نورفلسفه است و کل نورفلسفه چیزی غیر از این نیست که: «فلسفه بپرسد و عصب‌شناسی پاسخ دهد». منابع و کتابنامه Dowell , J. (2006). Formulating Physicalism. Philosophical Studies, 131(1), 1-23. Gray, A. (2010). Whatever happened to the soul? Some theological implications of neuroscience. Mental Health, Religion & Culture, 13, 637–648. Libet, B. (1985). Unconscious Cerebral Initiative and the Role of Conscious Will in Voluntary Action. The Behavioral and Brain Sciences, 8, 529-566.   ارجاعات: [1] Neurophilosophy [2] explainable [3] Materialism [4] Eliminative physicalism [5]  اینها هر دو مفاهیمی هستند که با آمدن علم جدید، معنای قدیمی خود را از دست دادند. [6] Patricia Smith Churchland [7] Neurophilosophy; Toward a Unified Science of the Mind-Brain [8] Paul Churchland [9] Brain-Wise (2003) [10] Neurophilosophy at Work (2007) [11] William Bechtel [12] Philosophy and Neuroscience (2001) [13] John Bickle [14] The Oxford Handbook of Philosophy and Neuroscience  (2009) [15] self [16] illusion [17] out of body experience [18] near death experience [19] Benjamin Libet [20]  برای پیگیری بیشتر  چنین آزمایشاتی رجوع بفرمایید به: اوشی, م. (1390). مغز. (ا. حقیری, مترجم) تهران: بصیرت، رُز, ا. (1392). شکل گیری حافظه؛ از مولکول با ذهن. (خ. پارسا, مترجم) تهران: آگه، هاکسلی, ا. (1381). درهای ادراک بهشت و دوزخ،. (م. دقیق نیا, مترجم) تهران: میرکسری، Nichols, S. (2006). Folk‌ intuitions on free will. Journal of Cognition and Culture, 6, 57-86. [21] meaningless [22] Sam Harris [23] eliminative ]]> علم Sun, 08 Apr 2018 06:35:50 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7686/ آرامگاه حوا در جدّه، افسانه یا واقعیت؟ http://dinonline.com/doc/report/fa/7673/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از عرب‌نیوز، این گورستان در محلۀ عماریه در مرکز شهر جدّه واقع شده است. بر اساس گفته‌های ساکنان سالخوردۀ این محله، عمر این گورستان به هزاران سال می‌رسد، امّا محمد یوسف طرابولسی (Trabulsi)، کتابی دربارۀ تاریخِ جدّه نوشته است و در آن شرح می‌دهد که تمام منابع تاریخی با حضور حوا در مرحله‌ای از گذشتۀ بسیار کهن، در این بخش از جهان، مطابقت دارند. در هر حال، این گورستان بی‌شک باستانی است و شماری از مورخان و سیّاحان معتقدند عمر این گورستان به قرن نهم هجری قمری بازمی‌گردد. پروفسور عدنان الهرتی، استاد تاریخ تمدن در دانشگاه اُمُ القری شهر مکّه می‌گوید فرضیۀ علمی دربارۀ وجود مقبرۀ حوا در جّده فرضیه‌ای خنثی و بی‌طرف است. الهرتی می‌گوید: «ابن جبیر، جغرافی‌دان و سیّاحِ عرب در قرن ششم هجری قمری، می‌نویسد که در طول سفرش به جدّه، یک گنبد قدیمی دیده است که خانۀ حوا است. ابن بطوطه، سیّاح عرب دیگری نیز در قرن هفتم هجری قمری به وجود قبّۀ حوا در شهر جدّه اشاره می‌کند. منابع علمی تأیید می‌کنند که محل سکونت آدم و حوا در مکّه بوده است اما شواهدی مبنی بر اینکه حوا در جدّه دفن شده است وجود ندارد.» محمد المکّی در کتاب «تاریخ صحیح مکّه و خانۀ مقدس خدا» می‌نویسد که گورستان حوا در طول فصل حج باعث جذب بازدیدکنندگان زیادی می‌شد. زائران پس از انجام تشریفات حج به آنجا می‌رفتند و توسط کلاهبردارانی که مقداری از خاک گورستان را به آنها می‌فروختند استثمار می‌شدند و بعد به خانه باز می‌گشتند. با وجود این داستان‌ها، برخی از مورخان در مورد وجود مقبرۀ حوا در این گورستان شک دارند، محمد صَدیق دیاب، نویسندۀ معاصر سعودی در کتاب «جدّه: تاریخ و زندگی اجتماعی» می‌نویسد: «شواهد کافی برای اثبات وجود مقبرۀ حوا در این گورستان وجود ندارد و به نظر من این فقط یک افسانه است.» داستان قدیمی دیگری می‌گوید در گورستان سه گنبد بر روی یکی از مقبره‌های بزرگ ساخته شده بود و این مقبره متعلق به حوا بود. اما اکنون هیچ گنبدی در گورستان وجود ندارد، همۀ گورها شبیه یکدیگر هستند و هیچ اثری از وجود مقبره نیست. ]]> علم Fri, 16 Mar 2018 08:30:06 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7673/ آیا دین می‌تواند نیاز انسان به معالجات پزشکی را کاهش دهد؟ http://dinonline.com/doc/article/fa/7633/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از سی.ان.ان. این خانم کشیش این جملات را در شرایطی ادا کرد که ایالات متّحدۀ آمریکا در بحبوحۀ یکی از بدترین فصل‌های آنفلونزا قرار گرفته و در سال‌های اخیر این میزان سرماخوردگی شایع نبوده است. اما طبق گزارشِ «مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری‌ها»، امسال این بیماری موجب مرگ و میر ده‌ها کودک و بستری‌ شدن جمع کثیری از مردم شده است. کوپلند اولین کشیش اوانجلی‌ای نیست که خواستار اعمال محدودیت در معالجات پزشکی شده است. بعضی از بنیادگرایان اعتقادی به تجویز دارو یا معالجات روان‌شناختی برای بیماری‌های روانی ندارند. معدودی از درمانگرانِ مذهبی معتقدند که با دعا و نیایش می‌توان بیماران را معالجه کرد و از مراجعه به روش‌های رایج پزشکی بی‌نیاز شد. شاهدان یهوه "تنها بر آن باشید که از خوردن خون پرهیز کنید، چراکه خون حیات است و نباید حیات موجود در گوشت را خورد." (سفر تثنیه 12:23). این تنها یکی از عبارات کتاب مقدّس است که شاهدان یهوه از آن برای توجیه مخالفتِ دین‌شان با انتقال خون استفاده می‌کنند. در سایت رسمی پیروان این دین نوشته شده که این موضوع بیشتر صبغۀ مذهبی دارد، تا شخصی. "این که ما با انتقال خون مخالفیم هم به خاطر اطاعت از خداست و هم به خاطر آن است که او را به عنوان دهندۀ حیات محترم می‌شماریم." پرینس، ستارۀ پاپ پیرو آیین شاهدان یهوه بود و گفته می‌شود که دلیل اعراض وی از عمل جراحی به خاطر اعتقادات دینی‌اش بود، چراکه اگر به جراحی شدن رضایت می‌داد، ناگزیر به پذیرش تزریق خون می‌شد. البته شایان ذکر است که شاهدان یهوه جز انتقال خون، با دیگر روش‌های پزشکی و درمانی مخالفتی ندارند. فرقۀ مسیحیِ آمیش آمیش‌ها با پیوند قلب و در بعضی موارد با عمل جراحی قلب مخالفند، چراکه معتقدند قلب به منزلۀ روحِ بدن است. البته از دیدگاه آنها، کودکانی که هنوز غسل تعمید نشده‌اند از این محدودیت مستثنا هستند. مذهب آمیش پیروان خود را از مراجعه به معالجات پزشکی منع نمی‌کند، اما بسیاری از آمیش‌ها جز در صورتی که ضرورت ایجاب کند، از انجام این کار خودداری می‌کنند. آنها بر این باورند که درمانگر مطلق خداست و بیشتر از روش‌های درمانیِ عامیانه، دمنوش‌های گیاهی و دیگر سم‌زداهای طبیعی استفاده می‌کنند. آمیش‌ها اعتقادی به روش‌های پیشگیری از بارداری، غربالگری‌ها و مراقبت‌های دوران بارداری ندارند. کلیسای ادونتیست‌های روز هفتم در سال 2014 اعتقادات ادونتیست‌های روز هفتم در رابطه با مراقبت‌های پزشکی خبرساز شد. در آن سال یک زوج انگلیسی به جرم کشته شدن پسربچۀ پنج ماهۀ خود در اثر کمبود شدید ویتامین دی یا همان بیماری نرمی استخوان محکوم شدند. رژیم غذایی گیاه‌خواری، عدم مصرف مشروبات الکلی و دخانیات جزو سبک زندگی پیروان این کلیسا است. اما دیدگاه‌های افراطی این افراد مبنی بر عدم استفاده از مراقبت‌های پزشکی ربطی به کلیسایشان ندارد. هندوها، سیک‌ها و مسلمانان در آیین ویشنوپرستی که انشعاب اصلی هندوئیسم است اعتقاد بر آن است که کشتن حیوانات، به‌ویژه گاوها گناه است. از این رو در این آیین مصرف هرگونه دارو، ایمپلنت، پیوندهای پوستی یا پانسمان‌های پزشکی که در آنها از اجزاء بدن خوک یا گاو استفاده شده باشد ممنوع است. سیک‌ها نیز با استفاده از محصولات حیوانی جهت مصارف دارویی مخالف هستند. البته هر دوی این ادیان برای موارد اضطراری که گزینۀ دیگری در دسترس نیست استثناهایی قائلند. مسلمانان شیعه و سنّی هر دو با مصرف هر گونه دارو، پانسمان‌های پزشکی یا ایمپلنت‌هایی که حاوی اجزاء بدن خوک باشد مخالفند. اما آنها نیز در موارد اضطراری و در زمانی که هیچ داروی جایگزین وجود ندارد، استثناء قائل می‌شوند. کریسشن ساینس پیروان فرقۀ کریسشن ساینس معتقدند که روش اصلی درمان باید از طریق دعا و نیایش باشد و در گذشته بسیاری از آنها با معالجات پزشکی نوین مخالف بوده‌اند. در گذشته سرخجه در میان پیروان این فرقه شیوع پیدا کرد و طبق آنچه مطالعات نشان می‌دهد، سطح مرگ و میر در میان آنها بالا بود. بین سال‌های 1980 تا 1990، هفت مورد پیش آمد که والدینی که پیرو آیین کریسشن ساینس بودند به اهمال در رسیدگی پزشکی به بیماری فرزندشان متّهم شدند. یکی از معروف‌ترینِ این موارد کشته شدن پسربچه‌ای دوساله به خاطر بی‌توجّهی پدر و مادرش بود. کودک در اثر ابتلا به انسداد روده درگذشت، حال آن که اگر والدین او سراغ معالجات پزشکی می‌رفتند، پسربچه درمان می‌شد و زنده می‌ماند. ]]> علم Mon, 12 Feb 2018 18:59:28 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/7633/ رئیس سازمان بسیج اساتید، تقدیر فارابی از طباطبایی را تضییع بیت‌المال دانست http://dinonline.com/doc/report/fa/7615/ به گزارش دین‌آنلاین، زارعی در گردهمایی بیش از یکصد نفر از مسئولان و مدیران کانون‌های بسیج اساتید دانشگاه شهر تهران در دانشگاه صنعتی شریف در اعتراض به اختتامیه جشنواره فارابی اظهار داشت: با اینکه مبنای جدید سازمان بسیج استادان کشور کمک به دولت محترم و رویکرد "حل المسائلی" در استان‌ها برای کمک به استانداران است، امّا من از این زاویه می‌خواهم و در این جمع استادان محترم اعتراض شدید استادان بسیجی و متعهد ایران اسلامی را به رئیس جمهور اعلام کنم؛ زیرا عملیات شبه علمی فارابی در بخش ویژه‌اش نوعی خشونت متافیزیکی جریان فلسفی "ایران شهری‌ها" با کمک بیت المال مسلمین علیه الگوی اسلامی پیشرفت است. اعطای جایزه از سوی رییس جمهور محترم به فردی که پیوند شریعت اسلامی با  فلسفه اسلامی  واتحاد عرفان اسلامی با فلسفه اسلامی را مهمترین دلیل و نقطه عطف  انحطاط ایران و زوال فلسفه سیاسی اسلامی می‌داند، مصداق انداختن پوست خربزه‌ای از سوی برخی  گردانندگان فارابی زیر پای رییس جمهور است؛ وقتی جریان ضد انقلاب و برانداز در خیابان شعار احیای سلطنت و جمهوری ایرانی را سر می‌دهد  وبه  آتش زدن اموال مردم و ترور دست می زند و هم زمان فردی که هزاران دشنام را در نقاب علم علیه عرفان اسلامی و پیوند شریعت و حکمت عملی اسلام تئوریزه کرده از سوی رئیس جمهور محترم مورد تشویق و تجلیل قرار می‌گیرد پیداست که در جشنواره فارابی خواسته یا نا خواسته یک عملیات در ادامه خشونت خیابانی صورت گرفته و به عنوان مقوّم فتنة ۹۶ عملیات شده است. وی با تاکید بر این افزود: با این که ما حساب رییس جمهور محترم که خود برگزیده مکتب اسلام است را از این عملیات شبه علمی علیه عرفان اسلامی و فلسفه اسلامی و فلسفة سیاسی اسلام جدا می‌کنیم، اما به ایشان اعتراض و گلایه شدید داریم. مگر آقای رئیس جمهور نمی‌دانند که ابتکار امام خمینی در طراحی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران تلفیقی از فقاهت، فلسفه، سیاست، عرفان و دیانت بوده و هنوز این مدل در آغاز راه است و به قول آیت الله جوادی آملی، امام با این کار سیاست متعالیه را پی ریزی کردند؛ پس چرا او که این پیوند را نقطه زوال و انحطاط ایران می‌داند از دست فرزند حوزة علمیه جایزه می‌گیرد؟ این استاد علوم سیاسی دانشگاه در پایان گفت: ما می گوییم بسیج استادان طرفدار انسداد نیست و طرفداران آزاد اندیشی و دیالوگ دو طرفه حتی با نظریه پردازان سکولار است، امّا حمایت و تشویق و تجلیل از کسانی که علیه فلسفه اسلام و علیه خواجه نصیرها، علیه ملّاصدراها و علیه حافظ‌ها و مبدعان سیاست متعالیه کتاب نوشتند و نظریه پردازی از نوع لج بازانه داشته‌اند، خیانت در بیت المال مسلمین ارزیابی می‌کنیم؛ چرا پیوند شریعت و فلسفه انحطاط و زوال ایران تلقی و ایدئولوژیک تفسیر می‌شود امّا لج بازی ایدئولوژیکی برای فلسفی نشان دادن سلطنت ایران شهری واجد دریافت جایزه می‌شود. این در حالی است که سیدجواد طباطبایی هدف پروژه خود را این می‌داند که منطق فهم خود را از نظام سنتی در ایران و تحول آن به دوره جدید از یک طرف و منطق تحول فکر در غرب را بتواند در جایی به هم تنیده کند. همچنین او در دفاع از خود گفته است: دلیل این که حرف‌های من فهمیده نمی‌شود این است که من در علوم انسانی رایج حرف نمی‌زنم و اگر به من ناسیونالیست گفته شود باید بگویم که من ناسیونالیست نیستم. ]]> علم Thu, 18 Jan 2018 11:03:04 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7615/ آیا مذهبی‌ها بیشتر از دیگران عمر می‌کنند؟ http://dinonline.com/doc/article/fa/7599/  به دو صورت می‌توان این سؤال را مطرح کرد: آیا متدینان بیشتر از بقیۀ مردم عمر می‌کنند؟ یا آیا مردمانی که در کشورهای مذهبی زندگی می‌کنند در مقایسه با ساکنان کشورهای سکولار از طول عمر بیشتر برخوردارند؟ تفاوت در میان کشورها پاسخ آن است که برخلاف تصوّر بسیاری از ما، کشورهایی که امید به زندگی در آنها بسیار پایین است، عمدتاً مردمانی بسیار مذهبی دارند. کشورهای حوزۀ جنوب صحرای آفریقا مصداق خوبی برای این موضوع هستند. بیماری مالاریا، انگل‌ها، تب دنگی، وبا، انواع اسهال، ایدز و امراض دیگر باعث شده چند ده سال از متوسّط عمر مردمان این مناطق کاسته شود و سطح امید به زندگی در این کشورها به زیر شصت سال افت پیدا کند. وجود بیماری‌های مزمن متعدّد و احتمال وقوع مرگ زودهنگام باعث شده تا ایمان به خدا و اهمیت دادن به دین در میان ساکنان این کشورها فراگیر شود. رشد و پیشرفت اقتصادی از یک طرف موجب ارتقای سطح سلامت و از طرف دیگر موجب کاهش اعتقادات دینی در میان مردم می‌شود. این بدان معناست که مردمان کشورهای توسعه‌یافته هم سالم‌تر هستند، هم سکولارتر! کشورهای توسعه‌یافته از امتیازاتی مثل ارتقای سطح سلامت و برنامه‌های بهداشت و سلامتی مثل واکسیناسیون برای بیماری‌هایی مثل سرخک و آبله برخوردار هستند. در نتیجه از یک قرن پیش تا به امروز، متوسط امید به زندگی عملاً دو برابر شده است. لذا مسلّم است که سکولارها عمر بسیار طولانی‌تری نسبت به ساکنان کشورهای مذهبی دارند. برای مثال می‌توان به سوئد (با متوسّط امید به زندگی 81 سال) و ژاپن (با متوسّط امید به زندگی 82 سال) اشاره کرد که مردمان این کشورها در مقایسه با کشور آمریکا (که قدری مذهبی‌تر است و متوسّط امید به زندگی در آن 78.5 سال است) عمر طولانی‌تری دارند. مقایسۀ متوسّط امید به زندگی در میان متدینان و غیرمتدینان در داخل هر کشور این موضوع به کشور موردمطالعه بستگی دارد. بخش عمدۀ پژوهش‌ها در کشور آمریکا انجام شد. بعضی از مطالعات حاکی از آن بود که طول عمر متدینان بیش از طول عمر غیرمتدینان است. براساس گزارش‌ها، آمریکایی‌های متدیّن سیستم ایمنی قوی‌تر و فشارخون پایین‌تری دارند و بعد از عمل‌های جراحی به دورۀ نقاهت کوتاه‌تری نیاز دارند. کلیسا رفتن مزیت‌های بالقوۀ فراوانی دربردارد، از جمله سالم‌تر بودن سبک زندگی، مدیریت بهتر استرس و برخورداری بیشتر از حمایت اجتماعی. این مزیت‌ها نشان می‌دهد که چرا آمریکایی‌های متدیّن عمر طولانی‌تری دارند. اما در بعضی از دیگر کشورهای توسعه‌یافته ارتباطی میان تدیّن و سلامتی مشاهده نشد. در کشورهایی مثل دانمارک و هلند که در آنها متدینان در اقلیت قرار دارند، ارتباط خاصّی میان تدیّن و ارتقای سطح سلامتی دیده نشد. جمع‌بندی وقتی مردمانی را که در یک کشور زندگی می‌کنند با هم مقایسه می‌کنیم، مشاهده می‌کنیم که اگر متدینان در اکثریت باشند، از امتیاز ارتقای سطح سلامت بهره‌مند خواهند بود. اما اگر متدینان در اقلیت باشند، دیگر شاهد این امتیاز نخواهیم بود. چرا؟ یکی از علل احتمالی که غیرمتدینان در آمریکا از سطح سلامت پایین‌تری برخوردارند آن است که این جماعت عمدتاً از مشارکت در امور سیاسی محرومند و نقش کمتری در جوامع محلّی خود ایفا می‌کنند، چراکه مذهبی‌ها برای آنها ارزش چندانی قائل نیستند. یکی از دلایل مهم آن است که کلیساها نقشی محوری در برپایی خیریه‌ها و نهادهای مدنی دارند. در کشورهای سکولار، فعالیت اجتماعی بسیار بالاست، به نحوی که ملحدها نسبت به آنچه در کشورهای مذهبی مشاهده می‌شود بسیار فعّال‌تر هستند. غیرمتدینان به جای این که احساس کنند شهروند درجه دوم هستند کاملاً با جامعه همگام می‌شوند و از پیامدهای سلامتیِ این موضوع نیز بهره می‌برند. لذا چیزی که به نظر می‌رسید جزو مزیت‌های دینداری است، شاید صرفاً مزیتِ بودنِ با جمع باشد. در آمریکا بعضی از پژوهش‌گران حوزۀ سلامت معتقدند دین موجب افزایش سطح امید به زندگی است. اما با این که اکثر مردم آمریکا متدیّن هستند، امید به زندگی آمریکایی‌ها بسیار پایین‌تر از ساکنان کشورهای سکولاری است که دارای سطح توسعۀ اقتصادی مشابهی هستند (مثل ژاپن و سوئد). روشن است که پایین‌تر بودن کیفیت زندگی هم باعث رونق یافتن بازار دین می‌شود و هم سطح امید به زندگی را پایین می‌آورد. بنابراین عجیب است که پژوهشگران حوزۀ سلامت اصرار دارند که بگویند دین سطح سلامت را ارتقا می‌بخشد. اگر دین واقعاً می‌توانست به طول عمر انسان بیفزاید، پس چرا سطح امید به زندگی در میان مردمان متدیّن آفریقای جنوبی این قدر پایین است؟ ]]> علم Tue, 02 Jan 2018 14:39:21 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/7599/ آیا واقعاً دین می‌تواند در رفع بیماری‌های روانی، ثمربخش باشد؟ http://dinonline.com/doc/note/fa/7586/ توهّماتی از این دست در میان بیماران روانی شایع است. علاقۀ بیش از حدّ این افراد به شخصیت‌های مذهبی و ابتلا به توهّم خودبزرگ‌بینی می‌تواند علامت هشداردهنده‌ای باشد که نشان می‌دهد اوضاع‌شان دارد وخیم می‌شود.   مطالعات صورت‌گرفته نشان می‌دهد که ممکن است در مرحلۀ مقدّماتیِ بعضی از بیماری‌های روانی، فرد اعتقادات خود را تغییر دهد تا بدین ترتیب بر هویتِ خودساختۀ خود مهر تأیید بزند. مسلّماً میان دین و بیماری‌های روانی ارتباطات جدّی‌ای وجود دارد. اما آیا نقش دین در مواجهه با این قبیل بیماری‌ها درمان است یا مانع‌تراشی؟ طبق نظر کارشناسان، گاهی اوقات دین می‌تواند از طریق قرار دادن افراد در جمع، و هدف و معنا بخشیدن به زندگیِ آنها، به مبتلایان به بیماری‌های روانی کمک کند. پروفسور دینش بوگرا، رئیس سابق «انجمن روان‌پزشکی جهان» (World Psychiatric Association) در پاسخ به روزنامۀ مجازیِ «مترو» گفت: "در بسیاری از فرهنگ‌ها، دین بخش اصلی هویت فرد را تشکیل می‌دهد و حمایتی که دین از طریق حضور در جمع‌ها و گردهمایی‌های مذهبی به افراد ارائه می‌دهد می‌تواند فوق‌العاده مثمرثمر باشد. ممکن است در فرهنگ‌ها و فضاهای سنّتی، اختلالات سلامت روان مثل افسردگی ماحصلِ فراز و نشیب‌های زندگی باشد و مراجعۀ افراد به اماکن عبادی، مثل معابد و مساجد می‌تواند نقش کمک‌کننده‌ای در حلّ مشکل آنها داشته باشد. از سوی دیگر، شرکت در فعالیت‌های مذهبی می‌تواند به فرد حسّ تعلّق و هدف ببخشد." بیمارانی که در مرکز مراقبتی «سنت اندرو» واقع در بریتانیا بستری هستند، با این تفکّر هم‌عقیده هستند. یکی از خانم‌های بیمار در پاسخ به نشریۀ «مترو» گفت: "من یک مسیحی هستم. تدیّن باعث می‌شود نسبت به آینده ایمان و امید داشته باشم و دلم گرم باشد که همه‌چیز خوب پیش خواهد رفت و من به سعادت خواهم رسید. هر شب پیش از خوابیدن و هر موقع دیگری که در طول شبانه‌روز احساس نیاز کنم مشغول دعا و نیایش می‌شوم. هر وقت اوضاع بد پیش می‌رود و همین‌طور وقتی همه‌چیز روبه‌راه است دست به دعا و نیایش برمی‌دارم. ایمان به من کمک کرده تا بتوانم این شرایط را تاب بیاورم." البته او تنها کسی نیست که چنین دیدگاهی دارد. سال گذشته پروفسور الین ساکس مقاله‌ای دربارۀ افرادی که با موفّقیت بر بیماری شیزوفرنی غلبه کرده بودند نوشت. او برای انجام این مطالعه با بیست بیمار با متوسّط سنّی چهل سال مصاحبه کرد. شصت درصد از این افراد دارای مدرک کارشناسی ارشد یا دکترا بودند. نتایج تحقیق نشان داد که فعالیت معنوی یکی از هشت راهکاری بوده که این افراد توانسته بودند به کمک آن با موفّقیت بر شیزوفرنی غلبه کنند. دکتر آلبرت پرساد، مدیر «مرکز پژوهش‌های کاربردی و بنیاد بین‌المللی ارزیابی (کاریف)» معتقد است در هنگام بروز سوانح، ممکن است نگرش مذهبی باعث به وجود آمدن احساس گناه، شرمساری و در بعضی موارد بیماری‌های روانی شود. پرساد می‌گوید دین و معنویت می‌تواند نقش مهمّی در زندگی و سلامت انسان ایفا کند. در مواقع بروز حوادثی مثل آتش‌سوزی برج گرنفل، بمب‌گذاری‌های منچستر یا بلایایی مثل سونامی‌ها و زمین‌لرزه‌ها، گاهی مردم سعی می‌کنند با عینک مذهبی به حوادث نگاه کنند. این ممکن است باعث شود احساس گناه یا خجالت به آنها دست دهد و خود را مسلمان یا مسیحی بدی تلقّی کنند. اما روی‌هم‌رفته نقش دین بیشتر کمک‌کننده است تا بالعکس. یکی از تازه‌مسلمانانی که در بیمارستان سنت اندرو بستری است می‌گوید: "من هفت سال است که اسلام آورده‌ام. اسلام به من قدرت و به زندگی‌ام الگو بخشیده است و کمک فراوانی به من کرده است." به گفتۀ دکتر پرساد، در فرایند درمان دین می‌تواند به بیمار قدرت روانی و انعطاف‌پذیری ببخشد. ]]> علم Wed, 13 Dec 2017 03:30:00 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7586/ پیش بینی اسحاق نیوتن درباره پایان‌ جهان http://dinonline.com/doc/note/fa/7542/ به گزارش دین‌آنلاین به نقل از اکسپرس، مطالبی که نیوتن در رابطه با آخرالزّمان نگاشته است 250 سال در صندوقی در خانۀ «ارل پورتزموس» نگه‌داری می‌شده است. در این مکتوبات آمده است که "شاید هم پایان کار جهان بعد از سال 2060 باشد، اما من دلیلی نمی‌بینم که زودتر از اینها به پایان برسد. دلیل این که این مطالب را می‌نویسم آن نیست که در مورد زمان دقیق پایان عمر جهان اظهارنظر قطعی کنم، بلکه هدفم آن است که به حدس و گمان‌های بی‌پروای خیالباف‌هایی که مرتّب دربارۀ زمان پایان عمر جهان اظهارنظر می‌کنند و با غلط از آب درآمدن پیش‌بینی‌هایشان، اعتبار پیش‌گویی‌های کتب مقدّس را نیز زیر سؤال می‌برند خاتمه ببخشم. نیوتن در یادداشت‌های خود می‌نویسد "کشورهای شرور نابود خواهند شد و یهودیان نیز پیش از پایان جهان به موطن خود بازخواهند گشت". می‌توان این حرفِ نیوتن را به استقرار اسرائیل پس از جنگ جهانی دوم تعبیر کرد. مکتوبات نیوتن در نمایشگاه دانشگاه عبری اورشلیم به نمایش درآمده است. به گفتۀ یمیمه بن مناحم، متصدّی نمایشگاه، نیوتن این نظرات خود را بر پایۀ دین مطرح کرده، نه بر پایۀ علم. اسحاق نیوتن به‌شدّت شیفتۀ موضوعات مربوط به پایان جهان بود و  در طیّ پنجاه سال 4500 صفحه دربارۀ هنگامۀ آخرالزمان مطلب نوشت. ]]> علم Mon, 16 Oct 2017 07:57:57 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7542/ پیشرفت در عرصۀ هوش مصنوعی و نگاه دین به این موضوع http://dinonline.com/doc/report/fa/7522/ در حالی که دانشمندان حوزۀ علوم کامپیوتری درصدد افزایش  ظرفیت‌ها و قابلیت‌های هوش‌ مصنوعی هستند، این پرسش برای اندیشمندان مذهبی مطرح شده که هوش مصنوعی تا کجا باید پیش برود؛ چراکه همواره در راستای پیشرفت‌های عرصۀ فن‌آوری، پرسش‌های اخلاقی و دینی نیز مطرح بوده است. در اینجا دیدگاه دین از اهمیت خاصّی برخوردار است. ادیان مختلف دیدگاه‌های گوناگونی درباره موضوع آفرینش و روح انسانی دارند. استفن گارنر، رئیس مدرسۀ الهیات کالج لیدلا می‌گوید لازم است همواره میان جهان تکنولوژی و جهان مذهبی گفتگو و تبادل‌نظر وجود داشته باشد تا از قِبَل این تعامل، زندگی بشر رو به بهتر شدن حرکت کند. اگر با خلقِ هوش مصنوعی، از تشخّص انسان یا از اتّحاد میان انسان‌ها کاسته شود یا به بشریت لطمه‌ای بخورد، می‌توان گفت هوش مصنوعی چیز بدی است. اما اگر بتوانیم هوش مصنوعی را به نحوی خلق کنیم که به غنای زندگی انسان‌ها بیافزاید، درواقع هوش مصنوعی آنها را به خدا نزدیک‌تر خواهد کرد. بحث تشخّص از مظهریتِ الهیِ انسان نشأت می‌گیرد؛ یعنی ارتباط انسان با خالق. مظهریت الهی تنها مختصّ انسان است. اما بعضی از متفکّران معتقدند که اگر انسان دستگاهی را خلق کند که دارای تشخّص یا ویژگی‌هایی شبیه به انسان باشد، این دستگاه نیز مظهر الهی خواهد بود. از طرف دیگر، پیشرفت در عرصۀ هوش مصنوعی با این واقعیت که آفرینندگی صرفاً مختصّ خداوند است همخوانی ندارد. گارنر می‌گوید ما خدا نیستیم، اما به طور بالقوّه و ذاتی در درون خود میل به خلق کردن داریم، از جمله از طریق استفاده از تکنولوژی. اما آفرینندگی انسان ناگزیر با محدودیت‌هایی مواجه است. تفاوت آفرینندگی انسان با آفرینندگی خداوند در این است که خداوند از هیچ خلق می‌کند، اما انسان با استفاده از امکاناتی که بر روی زمین موجود است این کار را انجام می‌دهد. راسل بجور، استاد علوم کامپیوتری کالج گوردون نگران آن است که تولید دستگاهی که از هوش مصنوعی بالایی برخوردار است، زمینه‌ساز بروز بت‌پرستی شود. او می‌گوید اگر از هوش مصنوعی در جهت مقهور ساختن مرگ و نجات نژاد بشر استفاده کنیم (اینها پیش‌بینی‌هایی است که دانشمندان و آینده‌نگران انجام می‌دهند)، احتمال بروز بت‌پرستی وجود خواهد داشت. اتّکا و اعتماد کردن به چیزی غیر از خدای خالق مساوی با بت‌پرستی است. هوش مصنوعی صرفاً ابزاری برای ارتقای تجربۀ انسانی است و می‌تواند در تولید اتومبیل‌ها، تشخیص بیماری‌ها و تصمیم‌گیری‌های مالی به ما کمک کند. نسخۀ پیشرفتۀ هوش مصنوعی به لحاظ هوش و توانایی به خودِ انسان نزدیک است. اکنون پرسش‌هایی در حوزۀ اخلاق مطرح شده که لازم است به آنها پاسخ داده شود. جوامع دینی باید در حلّ این معمّاها مشارکت کنند و دربارۀ نحوۀ استفاده از هوش مصنوعیِ پیشرفته اظهار نظر نمایند. سیستم‌های هوش مصنوعی ساختۀ دست خود بشر هستند. اما چگونه باید درست و غلط را به این سیستم‌ها آموزش دهیم؟ اگر پیش از آن که پیشرفت بیشتری در عرصۀ هوش مصنوعی صورت بگیرد، مسائل اخلاقی مربوطه را به‌درستی حلّ و فصل کنیم، دیگر با معضل دیکتاتوری ربات‌ها که در آثار علمی-تخیلی مشاهده می‌کنیم مواجه نخواهیم شد. ما باید امروز درست و غلط‌های اخلاقی را در عرصۀ هوش مصنوعی جا بیاندازیم تا در آینده با معضلات اخلاقی در این زمینه مواجه نشویم. راندال رید، دانشیار دین در دانشگاه ایالتی آپالاچی می‌گوید اگر دستگاهی تولید کنیم و علم بر همه‌چیز، توانایی انجام همه کار و امکان حضور در همه‌جا را در اختیار آن قرار دهیم، این مترادف با ایجاد رقیب برای ادیان یکتاپرستی و ایجاد کشمکش با آنها خواهد بود. با پیشرفت در عرصۀ هوش مصنوعی، می‌توانیم دستگاهی تولید کنیم که قادر است به کمک اینترنت در همه‌جا حاضر باشد، همه‌چیز را بداند و بتواند به تمام مسائل پاسخ دهد و فوق توانایی بشر همه‌چیز را بفهمد. آریا احتمال می‌دهد که چنین دستگاه‌هایی مورد پرستش بشر قرار گیرند. ممکن است در پی چنین پیشرفت‌هایی، جنبش‌های مذهبی‌ای به وجود آیند که به پرستش هوش مصنوعی مبادرت ورزند. احتمال دارد فرقه‌ها یا حتّی ادیان جدیدی نیز به وجود آیند. البته احتمال دارد با پیشرفت هوش مصنوعی، بعضی از فرقه‌های مسیحیت تلاش کنند دستگاه‌های هوش مصنوعی را با اصول اعتقادی و اخلاقی خود همگام سازند و مقرّرات اخلاقی و ارزش‌های مسیحی را به این دستگاه‌ها کددهی کنند. درحقیقت هوش مصنوعی به‌سرعت در حال پیشرفت است، اما جوامع علمی و دینی توانایی و امکانات لازم را برای بررسی جوانب اخلاقی این تکنولوژی در اختیار دارند و می‌توانند از الان جلوی بروز معضلات آتی را بگیرند. ]]> علم Tue, 26 Sep 2017 13:18:31 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/7522/