پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - آخرين عناوين طه جابر العلوانی :: نسخه کامل http://dinonline.com/scenario/persons/Scenario51 Mon, 19 Aug 2019 00:20:14 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Mon, 19 Aug 2019 00:20:14 GMT طه جابر العلوانی 60 در آرزوی جهانی‌گراییِ اسلامی معرفی کتاب خصوصی‌گرایی و جهانی‌گرایی http://dinonline.com/doc/report/fa/8063/ علوانی در این کتاب عنوان می‌کند که امروز جهان در انتظار جهانی‌گرایی است که جز در سایه سار ارزشهای مشترک محقق نخواهد شد. از همین روست که وی به فقه سنتی انتقاد می‌کند و آن را در تحقق جهانی‌گرایی عقیم می‌داند. او می‌نویسد: "شکی نیست که اسلام امروزه طوری به مسلمانان عرضه می‌گردد که متناسب با عظمت و قدرت آن نیست. این مسأله ناشی از عملکرد فقیهان سنت‌گرا و فقه سنتی است. کوشش‌های فقیهان در طول تاریخ بیشتر معطوف به مشکلاتی ساده بوده است؛ همچون موضوعات مربوط به کشاورزی، رعیّت یا تجارت فردی... بنابراین چنانچه از این میراث و از این فقه بخواهیم که پاسخ‌گوی نیازهای پیچیده جامعه معاصر و مسائل اقتصادی آن باشد انتظاری بیش از حد داشته‌ایم. اگر از فقیهان نیز چنین چیزی بخواهیم، در واقع آنان را وادار کرده‌ایم که پاسخ‌هایی ساختگی و بی‌پایه بر زبان برانند. فقیهان این مسائل را نمی‌شناسند و تاکنون درباره آن‌ها اجتهاد نکرده‌اند، چرا که چنین مسائلی در عصر آنان نبوده است. پس چگونه می‌توانند برای مشکلاتی که حتی به ذهنشان خطور نکرده است راه حلی بیابند؟" علوانی همین رویکردِ ناقص را موجب نگاهی منفی برای اسلام و جهانی شدن آن می‌داند. وی معتقد است که از نظر شرعی ضروری است که دیدگاه اسلام به روابط بین الملل را در این روزگار روشن سازیم. او حتی مدعی می‌شود که این مسئله حکم مرگ و زندگی را برای امت ما دارد. علوانی در راه برجسته شدن یک فرهنگ جهانی، معتقد است که جهان غرب نمی‌تواند این جهانی‌سازی را به نحو مطلوبی پیش ببرد. او با برشمردن برخی از معضلات و مشکلات نظام‌های معرفتی غرب، ادعا می‌کند که چاره‌ای نداریم جز اینکه سراغ کتابی برویم که از منبعی بلندپایه برآمده است. چنین کتابی می‌داند که چگونه باید اسطوره‌های نژادی را از بین ببرد؛ این کتاب از این راه، ایمان به آفریدگار را به انسان‌ها باز می‌گرداند و وحدت آنان را یادآور می‌شود؛ پس از آن نیز رابطه‌های طبیعی را از نو برقرار می‌سازد. یکی از این رابطه‌ها روابط بین الملل است. برای این کارها هیچ منبع و مرجعی جز قرآن مجید وجود ندارد. از اینجاست که علوانی توجه به قرآن را به عنوان مبنایی برای جهانی‌سازی توصیه می‌کند و این‌گونه ادعا می‌کند که به‌واسطه قرآن، سمفونی خجسته تسبیح، پرستش و آباد سازی در هستی نواخته می‌شود. (ص 72) وی همچنین در این خصوص، سنت مسحیت را نیز برای ایجاد فرهنگ مطلوب جهانی، زیر سؤال می‌برد و عنوان می‌کند که:" آنچه از مفاهیم فلسفی در الهیات مسیحی غایب است "خداوند بزرگی" است که نماینده پاکی و زلالی مفهوم "الوهیت" و یکتا پرستی است." (ص 91) علوانی که بر الگوی جهانی‌سازی اسلامی تأکید دارد، موانعی را در این راه بر می‌شمرد. او معتقد است که بعضی مسلّمات نادرست در ذهن توده مردم رسوخ کرده و سبب شده تا اسلام در جهان معاصر، از فراگیری خود باز بماند. برخی از این مسلّماتِ ناروا عبارتند از: 1. پیامبر خدا دولتی مانند دیگر دولت‌ها تشکیل داد که ممکن بود ملی یا جغرافیایی باشد.   2. آنچه از مسلمانان خواسته می‌شود این است که همان وسایلی را به کار ببرند که در مرحله گسترش اولیه اسلام به کار رفت، یعنی فتح. 3. امت مسلمان باید حکومتی مانند حکومت پیامبر اسلام در مدینه بنا نهد. این حکومت عهده‌دار همان وظایفی است که در گذشته حکومت مدینه بر عهده داشت و باید همان نقش را ایفا کند. 4. مسلمانان برای تحقق این رؤیا پیوسته نیازمند آمادگی دائمی‌اند. علوانی این عوامل چهارگانه را سبب‌ساز این مسئله می‌داند که: "گفتمان اسلامی" معاصر گرفتار این رؤیا شد و دیدگاه‌های گوناگون مسلمانان معطوف به وقایع تاریخی شد و از امروز و اکنونِ جهان اسلام غفلت به عمل آمد. علوانی در این زمینه نقدهایی نیز به فرهنگ غربی دارد و نگاه صرفاً مادی آن را به نقد می‌کشد اما صریحاً اعلام می‌کند که هیچ‌گونه مخاصمتی با غرب ندارد. "ما درصدد موضع‌گیری ضد غرب یا غیر آن نیستیم. همچنین نمی‌خواهیم حقیقت یا پنداری را بر دیگران تحمیل کنیم. همه این‌ها از این روست که مأموریت جانشینی خداوند در زمین و گواه بودن بر مردم، که از مفاهیم پایه فرهنگ اسلامی است، نه به ما اجازه می‌دهد که ضد آفریده‌ای از آفریده‌های خداوند موضع گیری جهت دار کنیم و نه در زمین برتری طلبی کنیم و نه درگیری‌های تمدنی میان آدمیان را عمق ببخشیم تا خود بر آنان چیره شویم". (ص 85) وی سپس مرام مسلمانی را این‌گونه ترسیم می‌کند که: "باید این گواهی و این حضورِ ما در میان آدمیان مبتنی بر این اصل باشد که آنان (غیر مسلمانان) همگی از نوع بشرند و باید همه‌شان را نجات بخشید. باید راه رأفت با آنان را بپیماییم و با ایشان مهربان باشیم." جهانی‌گرایی که علوانی بر مبنای اسلامی در صدد تحقق آن است، این‌گونه در ایده‌های او ترسیم شده است که: "جهانی‌گراییِ ما نه جهانی‌گرایی تعصّب است و نه دعوتی که از ویژگی جغرافیای انسانی برآمده باشد تا با جهانی‌گرایی غربی همانندی کند، بلکه جهانی‌گرایی "رحمت" است، هم برای ما و هم برای غربیان و بلکه برای همه جهان، به یک اندازه." علوانی سپس جهانی‌گرایی اسلامی را اینگونه صورت‌بندی می‌کند که: اول: جهانی‌گرایی مد نظر ما را خداوندی دانای آگاه بر پایه علم خویش فراهم آورده تا همه جهان را فراگیرد. این از آن روست که جهان برای خروج از بحران‌های سیاسی، اقتصادی، فکری و محیطی به آن نیازمند است. دوم: شایسته است امت ما جهانیان را با گفتمان جهانی اسلامی مخاطب قرار دهند و آن را به تمدن معاصر، با شاخه‌های غربی و غیر غربی‌اش، عرضه کنند. در دیدگاه ما، "جهانی‌گرایی اسلامی" به تنهایی می‌تواند اضطراب غرب را از بین ببرد و مسیر آن را تعدیل کند. رهایی امت اسلامی نیز در گرو پذیرش این جهانی‌گرایی است. سوم: این جهانی‌گرایی حتماً رخ خواهد داد. مسلمانان آن را برپا خواهند کرد و دیگران هم، هر چند در گذشته اهمال کرده باشند، در این برپایی سهیم می‌شوند. وی در این راه، مسئولیت‌هایی را نیز برای دانشمندان اسلامی در نظر دارد و اینگونه آن‌ها را خطاب قرار می‌دهد که: آنان باید توانمندیهای شگرف اسلام را در زمینه "جهانی‌گرایی" به غربیان و جهانیان عرضه کنند. ارزش‌های والای اسلام، مقاصد شارع مقدس، و نیز نگرش کلان اسلامی به جهان و انسان و زندگی همگی عهده دار عرضه روشی منظم و الگویی معرفتی است". در نظر علوانی، کاری که باید صورت گیرد، بازخوانی فراگیر کتاب جهانی، یعنی "قرآن مجید" است. همچنین باید نحوه همزیستی پیامبر اکرم(ص) با این کتاب عظیم و شیوه آن حضرت در پیوند دادن ارزش‌های این کتاب به واقعیت‌های روزگار خود را مطالعه کرد تا این همزیستی نمایان در سنت نبوی تبدیل شود به نوعی روشمندی در پیوند دادن ارزش‌های قرآن کریم با واقعیت و محیط روزگار پیامبر اکرم. پس از آن باید به سراغ مطالعه تفاوت‌هایی رفت که میان عصر نخست و اعصار پس از آن وجود دارد و نیز تغییراتی بنیادینی که در این میان به وقوع پیوست. همچنین آنچه از دگرگونی‌های کیفی برای یافتن شیوه‌های پژوهشی بر آن عارض می‌شود و همچنین بررسی روش آن در خصوص واقعیتی که کیفیتش پیوسته در حال تغییر است مورد بررسی قرار گیرد تا بتوانیم جهانی‌گرایی اسلامی‌مان را برای در بر گیری گونه‌های فرهنگی و تمدنی متعدد و نجات جهان از رویکردهای طرد دیگری توانمند سازیم. (ص 102) علوانی در این کتاب، از فرهنگ "گفت‌وگو" نیز سخن به میان آورده و در راه جهانی‌گرایی آن را مؤثر دانسته و این‌گونه عنوان می‌کند که: "مسلمانان به قواعد و آداب گفت‌وگو نیز پایبندند و هر یک از آنان نتیجه را می‌پذیرند، چه به نفع خود باشد و چه به سود طرف مقابل." وی بر این باور است که مسلمانان به جای دعوت به گفت‌وگویی اسلامی-غربی، نخست به دنبال گفت‌وگویی اسلامی- اسلامی باشند و در این گفت‌وگوها هدف خود از گفت‌وگو را روشن سازند و امکان‌پذیری تحقق این هدف را بسنجند... تا هنگامی که مسلمانان مسائل میان خود را حل و فصل نکرده و ساختارهایی برای تفاهم پیدا نکرده باشند، که آنان را به یکپارچگی در موضع‌گیری برساند، نه می‌توانند با غرب اروپایی به شکلی مفید گفت‌وگو کنند و نه با غرب امریکایی." (صص 140-139) علوانی در این کتاب کوشیده است تا تمامی جوانب جهانی‌گرایی اسلام را بر مبنای قرآن، به بحث بگذارد و معایب نسخه‌های پیشین اسلامی و همچنین نواقص دیدگاه‌های غربی را نشان دهد. کتاب خصوصی‌گرایی و جهانی‌گرایی را می‌توان یکی از تلاش‌های نظام‌مند در راستای تحقق و تبلیغ اسلام در جهان کنونی دانست. این کتاب در 295 صفحه به چاپ رسیده است. ]]> طه جابر العلوانی Tue, 27 Nov 2018 20:36:57 GMT http://dinonline.com/doc/report/fa/8063/ علم دینی از منظر جابر العلوانی و جوادی آملی http://dinonline.com/doc/note/fa/8062/ طه جابر العلوانی و معرفت الاسلامیه طه جابر العلوانی از جمله متفکرانی است که کوشیده است تا در مقابل علم غربی، از موضع دانش اسلامی دفاع کند. وی معتقد است که در راه مواجهه با اندیشه‌های غربی، می‌باید سلاحی به دست گیریم و از اسلام و مسلمانی دفاع کنیم. علوانی، این سلاح را در "معرفت الاسلامیه" جستجو می‌کند. وی به تنظیم اندیشه‌ای اهتمام می‌ورزد که می‌گوید تنها راه مقابله با آراء غربی است و میراث اسلامی را در دنیای معاصر حفظ می‌کند. وی تا آنجا پیش می رودکه عنوان می‌کند: اسلامی سازی معرفت، تنها ضرورتی اسلامی نیست، بلکه ضرورتی انسانی و جهانی است. اسلامی سازی معرفت آنگونه که علوانی در صدد اجرای آن است، بر یک مبنای روش شناسی و معرفت شناختی استوار است. در این منظومه، کوشش می‌شود تا از علوم نقلی و شرعی نیز در تفسیر جهان کمک گرفته شود و در تفسیر جهان، این علوم نیز به میدان داوری بیاید. در رویکردهای غیر دینی، توجه و التفات به علوم تجربی بر صدر نشسته است. اما علوانی بر آن است تا این توجه صِرف به علوم تجربی را به چالش بکشد و علوم دینی و اسلامی را نیز به عرصه وارد کند. اسلامی سازی معرفت آنگونه که علوانی می‌گوید، می‌کوشد تا علوم دینی و وحیانی را در چارچوب روش معرفتی قرار دهد و علاوه بر جنبهٔ مادی و طبیعی، بُعد غیبی جهان نیز لحاظ شود. اسلامی سازی معرفت برآن است تا الگویی را به عنوان جایگزین الگوی سکولار ارائه کند. از این رو، می‌کوشد تا اجتهادی مستدل و به روز را معرفی کند. علوانی عنوان می‌کند که معرفت شناسی اسلامی به ما نشان می‌دهد که معرفت، منحصر به معلومات برگرفته از تجربه و آزمایش نیست؛ بلکه هر معلومی که از وحی و تجربه به دست آید قابل اعتماد است. وی بر همین اساس ادعا می‌کند که بی طرفی علم، ادعایی بیش نیست. به باور او، در علوم غربی، علوم تجربی مورد توجه قرار گرفته است و از دیگر مبانی معرفتی چشم پوشیده شده است. این در حالی است که علوم وحیانی، وزنه‌ای قدرتمند در معرفت است و می‌باید به آن تمسک جست و به فهم حقیقی جهان نائل آمد. اسلامی سازی معرفت، به دنبال نوسازی علوم نقلی و شرعی، علوم انسانی و اجتماعی و علوم محض است. این نحوه از معرفت آنگونه که علوانی خواستار آن است، می‌کوشد تا علوم را در چارچوب روش معرفتی قرار دهد و بُعد غیبی جهان نیز در آن لحاظ شود و انسان دریابد که آنچه در جهان جریان دارد، برآیند تعامل بین خدا، غیب، طبیعت و انسان است. در این میان، قرآن کریم کتابی است که می‌تواند یک منظومهٔ روشمند را به بشر عرضه کند و یک تحول و نوسازی دوباره را در جهان پدید آورد. علوانی برای اسلامی سازی معرفت، مراحلی را بر می‌شمرد و بر این باور است که یک طرح منسجم علمی و معرفتی، می‌باید بر اساس این طرح پیش برود: مرحله نخست، بازخوانی انتقادی میراث گذشتگان است. در این مرحله، مطالعات اسلام شناسانهٔ گذشتگان مورد بررسی و نقد و واکاوی دقیق قرار می‌گیرد و نقاط ضعف و قوت آن به بحث گذاشته می‌شود. در مرحلهٔ دوم، قرآن را به میدان آورده و الگوهای معرفتی را بر اساس آن، مورد داوری قرار می‌دهیم. بر مبنای اصول اساسی قرآن کریم، الگوهای معرفتی را بازخوانی کرده و هرکجا که با مبانی اصلی قرآنی همخوانی دارد برگرفته و آن را مورد توجه قرار می‌دهیم. در مرحلهٔ سوم پس از درک مؤلفه‌های مقبول در میراث گذشتگان، به پیرایش ایده‌های گذشته اهتمام می‌ورزیم. مرحلهٔ چهارم، امور ثابت و متغیر در میراث اسلامی را مورد چالش قرار داده و با توجه به شرایط زمان و مکان، و با کنار گذاشتن امور مقطعی و خاص در تعالیم دین، مبنایی مشخص و مدوّن را برای انگاره و ایدهٔ معرفتی امروزِ خود در نظر می‌آوریم. در مرحلهٔ نهایی، علوم اجتماعی و انسانی را که تحت تأثیر تام و تمام انگاره‌های غربی قرار گرفته، باز سازی می‌کنیم و معرفت اسلامی را از خودباختگی نسبت به روشهای غربی نجات می‌دهیم. در طرح علوانی، شرط تحول و انتقال از عمران مادی امروز به عمران فرهنگی مورد نظر قرآن، دریافت و پیروی از روش شناسی قرآن مبتنی بر مقاصد کلان قرآن در توحید و تزکیه و عمران نهفته است. شکوه تمدن از نگاه علوانی یک مفهوم قرآنی است که می‌باید آن را برگرفت و بر مبنای آن، با علوم نیز مواجه شد. علوانی معتقد است که در این طرح معرفت اسلامی، باید هم از فلسفه علوم غربی کمک گرفت و هم از میراث نقلی و معرفت توحیدی اطلاع داشت و نقاط تلاقی و تباین این دو را شناخت و برای امروز، نسخه‌ای معقول به ارمغان آورد. طبق نظر علوانی برای اجرایی کردن این معرفت ابتدا باید مواجهه‌ای با سنت اسلامی داشت و با تلخیص و مشخص کردن قواعد زمانی و دائمی آن با علم غربی، برخوردی گزینشی کرد و با ایجاد روشی اجتهادی به معرفت اسلامی دست یافت. علوانی معتقد است که باید روشی را پیشنهاد کنیم که مبتنی بر عقیده ما باشد و با برخورداری از دیدگاهی نو، غرب را به عنوان الگو و معیار اقدامات خویش قرار ندهیم. وی در این خصوص و در بیان طرح خود عنوان می‌کند که من نمی‌خواهم طرح جدیدی را ارائه دهم. بلکه می‌خواهم میراث اسلامی دست نخورده باقی بماند و بدون اینکه هیچ الگویی بگیرم، مانند رسول اکرم (ص) حرکت کنم. باید به داشته‌های اسلامی خود رجوع کرد. از نظر علوانی، روش شناسی جوهرهٔ معرفت الاسلامیه و معرفت شناسی خاستگاه آن است. در این معرفت شناسی اثبات می‌شود که معرفت منحصر به تجربه نیست؛ بلکه شامل هر موضوعی که وحی و تجربه بر آن دلالت کند، می‌شود. پیشنهاد علوانی برای حل مشکل روش شناسی سنتی و فلسفی، خروج از دیالوگ انسان و طبیعت و وارد شدن به دیالوگ خداوند است. معرفت الاسلامیه به دنبال ایجاد چارچوبی روشی است که در آن، عالم غیب برای تمام علوم سنتی، اجتماعی و انسانی لحاظ شود و مهم‌ترین منبع هم برای این انگاره قرآن است. آیت الله جوادی آملی و علم دینی آیت الله جوادی آملی از جمله متفکرانی است که به موشکافی در بحث علم دینی پرداخته است. ایشان منظومه‌ای را تدوین کرده که بر اساس آن، معیارهایی را برای علم دینی بر می‌شمرد. وی معتقد است که هر علمی می‌تواند رائحهٔ علم دینی داشته باشد. علوم دینی مختص به فقه و تفسیر و کلام و اصول نیست. این علوم اگر چه بر گِرد کتاب و سنت به تحقیق و تفحص می‌پردازند، اما علومی مانند فیزیک و شیمی و ریاضی و زیست هم می‌توانند لقب علم دینی بگیرند. به باور ایشان، اگر جهان هستی را در قالب خلقت خداوند در نظر بگیریم و انتساب محض آن را به پروردگارِ عالم، همیشه در نظر داشته باشیم، در آن صورت هرگونه فعالیتی برای شناخت این خلقت خداوند، می‌تواند علم دینی نامیده شود. وی همچنین میان علم و فرضیه نیز تمایز می‌گذارد و معتقد است که در یک علم دینی می‌باید ساحت علم یقینی را از فرضیات ذهنی متمایز کرد و سپس به علم دینی اندیشید. به تعبیر آیت الله جوادی آملی: علم اگر علم باشد، نه وهم و خیال و فرضیه محض، هرگز غیر اسلامی نمی‌شود؛ علمی که اوراق کتاب تکوین الهی را ورق می زند و پرده از اسرار و رموز آن بر می‌دارد، به ناچار اسلامی و دینی است و معنا ندارد که آن را به دینی و غیر دینی و اسلامی و غیر اسلامی تقسیم کنیم. بر این اساس علم فیزیک در شرایطی که مفید یقین یا طمأنینیه عقلی است و در مرز فرضیه و وهم و گمان به سر نمی‌برد، یقیناً اسلامی است، هر چند شخص فیزیکدان ملحد و یا شاک باشد. آیت الله جوادی آملی معتقد است که علم اگر علم باشد، اساساً نمی‌تواند غیر اسلامی باشد. چرا که علمِ صائب، تفسیر خلقت و فعل الهی است و تبیین کار خدا حتماً اسلامی خواهد بود؛ اگرچه کسی بخواهد این خلقت را در قالب طبیعت بپندارد. غیر دینداران و کفار، بخشی از حقیقت را می‌گیرند و بخشی از آن را انکار می‌کنند. آن‌ها ارتباط طبیعت با خداوند و مبداء متعالی را منکر می‌شوند و این ارتباط را در نظر نمی‌آورند و همین امر سبب می‌شود تا علم و دانش آنها رنگ غیر دینی بگیرد. در حالی که اگر همان فعالیت علمی را به انجام برسانند و جهان هستی را در قالب خلقت خداوند در نظر داشته باشند و کار و فعالیت بر روی خلقت را وجهه همّت خود سازند، در این صورت، تلاش‌های علمی آنها نیز می‌تواند عملی دینی تلقی شود و علم آنها نیز اگر به مرتبهٔ یقین علمی نائل آید، یک علم دینی محسوب خواهد شد. علم صحیح و ثمر بخش، قطعاً اسلامی است و حجت شرعی است و آن دسته از محتوای علوم که وهم است و خیال، در واقع جهل مرکب است و علم نیست تا سخن از اسلامی بودن یا غیر اسلامی بودن علوم، شامل حال آن شود. طبق نظر آیت الله جوادی آملی، علومی که از حد فرضیه صِرف فراتر رفته و به مرز علم آوری یا طمأنینه عقلانی رسیده باشند، حجت شرعی محسوب می‌شوند. یعنی مجوز استناد به شارع مقدس را دارند. مثلاً یافته‌های پزشکی در داروی سازی و راه‌های درمان اگر فراتر از صِرف ظن و گمان بود و موجب اطمینان شد، به لحاظ شرعی اعتنای به آنها لازم است. به این معنا که اگر کسی یا علمی به اطمینان آور بودن این کشفیات و توصیه‌های پزشکی به آنها اعتنا نکرد و جان خود یا بیمار خود را به خطر انداخت، شرعاً مسئول است و در درگاه الهی برای فعل خود عذر و بهانه‌ای ندارد. آیت الله جوادی آملی با این منظومه فکری است که به متفکران و کشیشان غربی و مسیحی نقد می‌کند که چرا میان علم و دین تمایز گذاشته‌اند. کشیشان، دین را از علم جدا دانسته و قلمرو علم و دین را بیگانه از یکدیگر خواندند اما صاحبان علوم حسی، بی رحمانه به داوری درباره دین پرداخته و به خرافی بودن دین و یا ذهنی بودن آن حکم کردند. ابتدا با این فرضیه که هر چه به چشم نیاید و با حس اثبات پذیر و یا ابطال پذیر نباشد، ذهنی و بی معنا بودن دین را نتیجه گرفتند؛ سپس با فرضیه‌هایی از این قبیل که هر آنچه در ذهن می‌باشد مانند خود انسان موجودی محسوس و گذرا و در تغییر است، معرفت دین و شریعت را امری متغیر و متحول دانستند. آیت الله جوادی آملی این تمایز میان علم و دین را بر نمی‌تابد و بر آن است که گامهایی را می‌باید در راه دینی کردن علوم برداشت. اولاً اینکه باید عنوان "طبیعت" برداشته شده و به جای آن عنوان "خلقت" قرار گیرد. یعنی اگر عالمی بحث می‌کند که فلان اثر در فلان مادهٔ معدنی هست یا فلان گونهٔ گیاهی چنین خواص و آثاری دارد، با تغییر عنوان یاد شده، این گونه می‌اندیشد که این پدیده‌ها و موجودات چنین آفریده شده‌اند. دوم آنکه عنوان خالق که مبداء فاعلی است، ملحوظ باشد. یعنی آفریدگار حکیم، صحنهٔ خلقت را چنین قرار داده است که دارای آثار و خواص ویژه‌ای باشند. سوم، هدف خلقت که پرستش خدا و گسترش عدل و داد است، به عنوان مبداء غایی منظور شود. چهارم محور بحث، دلیل معتبر نقل، مانند آیهٔ قرآن یا حدیث قرار گیرد. پنجم از تأییدهای نقلی یا تعلیل‌های آن استفاده شود. ششم در هیچ موردی دعوای "حسبنا العقل" نباشد. در نهایت، تفسیر هر جزئی از خلقت با در نظر گرفتن تفسیر جزء دیگر آن باشد. جمع بندی طه جابر العلوانی در طرح خود، کوشیده است تا نگاه علوم جدید و غربی را به جنبه‌های دیگری نیز جلب کند. وی بر این باور است که علوم غربی، تماماً به امور مادی توجه داشته‌اند و از عالم غیب هیچ سخنی نگفته و آن را نادیده گرفته‌اند. از همین روست که علوانی، دانش غرب را ناقص می‌داند و بر این باور است که می‌باید معرفتی را تدارک دید که عالم غیب را نیز به عرصهٔ اندیشه ورزی وارد کند. وی معتقد است که اگر پای قرآن را به میدان علم بگشاییم، می‌توانیم به علم اسلامی راه بیابیم و از چنگ انداختن به دانشهای غربی مصون بمانیم. وی توجه به وحی و آموزه‌های دینی را مورد توجه قرار داده و راه نجات علوم را در تمسک به آن جستجو می‌کند. به نظر می‌رسد که اگر چه علوانی در این راه به دستاوردهایی نائل آمده و برخی راهکارهای قابل اعتنا در جهان اسلام را طرح کرده است، اما می‌باید برخی ابهامها در این خصوص نیز مورد واکاوی قرار گیرد. توجه علوانی به وحی قرآنی است؛ اما مشخص نمی‌کند که چه نحوه تفسیری از وحی می‌تواند در عرصهٔ علم راهگشا باشد. به عنوان نمونه، برخی از آیات قرآنی که می‌توان از آن‌ها استنباط‌های علمی را بیرون کشید، آیا این آیات را می‌توان در عرصهٔ علم جدید به محک دانش جدید برد؟ آیاتی از قرآن که در خصوص شهابهای آسمانی سخن می‌گوید و آن را سنگهایی به سمت شیاطینی می‌داند که می‌خواهند به بارگاه الهی راه یابند را آیا امروز نیز می‌باید به همان معنای ظاهری‌اش مورد استناد قرار داد و در مقابل دانشهای روز به میدان داوری سپرد؟ از این نحوه آیات، در قرآن کریم بسیار شاهدیم و توجه به معنای ظاهری آن نمی‌تواند حجتی در مقابل دانش امروز بشری باشد. به نظر می‌رسد که علوانی در التفات ورزیدن به قرآن و آن را به عرصهٔ داوریِ علمی آوردن، اگر چه تلاشهایی کرده است، اما توجه به تفاسیر مختلف و برگرفتن نگرشی از قرآن که راه را بر علم بشری نبندد و مُهر بطلان بر آن نزند نیز می‌باید مورد توجه قرار گیرد. در سوی دیگر به نظر می‌رسد که ایدهٔ آیت الله جوادی آملی در این خصوص، از مقبولیت بیشتری می‌تواند برخوردار باشد. ایشان دست رد به سینهٔ علوم جدید نمی‌زند و معتقد است که اگر علمی به مرتبهٔ یقینی برسد، و با نگاهی خدامحورانه به آن نگریسته شود، حتی می‌تواند یک حجت شرعی قلمداد گردد. در ایدهٔ آیت الله جوادی آملی، عرصه برای تحقیقات علمی دانشمندان باز است، و به هر میزان که به دستاوردهای جدید نائل آیند، می‌تواند با ذکر قیودی، به عنوان علومی مقبول دین نیز نگریسته شوند. به نظر می‌رسد که اینگونه تلاش‌های متفکران اسلامی در راه مواجهه علم و دین، می‌تواند هم علم متواضعتری را به ارمغان بیاورد و هم گره‌های بسیاری از آموزه‌های دینی را بگشاید.   منابع طه جابر العلوانی، اصلاح تفکر اسلامی، مدخلی به ساختار گفتمان اسلامی معاصر، ترجمه محمود شمس، تهران، قطره، 1377 طه جابر العلوانی، نشانه‌های عمده اصلاح روشهای اندیشه اسلامی سازی معرفت، ترجمه مجید مرادی، پژوهشگاه حوزه و اندیشه، قم، 1385 عبدالحسین خسروپناه، تبیین و تحلیل نظریه اسلامی سازی معرفت از دیدگاه فاروقی و علوانی، مطالعات معرفتی در دانشگاه اسلامی، سال شانزدهم، ش اول، بهار 1391 عبدالله جوادی آملی، منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، نشر اسراء 1386 عبدالله جوادی آملی، شریعت در آینه معرفت، مرکز نشر فرهنگی رجاء، تهران 1372 احمد واعظی، علم دینی از منظر آقای جوادی آملی، روش شناسی علوم انسانی، حوزه و دانشگاه، ش 54، 1387             ]]> طه جابر العلوانی Tue, 27 Nov 2018 18:04:20 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/8062/ طه جابر العلوانی، بازگشتی روشمند به کتاب و سنت http://dinonline.com/doc/note/fa/8061/ طه جابر العلوانی، آرزو داشت که در عراق نیز اینگونه مؤسسات را راه اندازی کند. گفته بود که از آرزوهایم تأسیس دانشگاه گفتگوی مذاهب اسلامی در عراق است. او علاقه بسیاری به بحث از تقریب میان مذاهب اسلامی داشت. علوانی سنی مذهب بود اما بارها گفته بود که از علاقمندان به اهل بیت (ع) است. عمار حکیم پس از فوت او گفته بود که العلوانی نقش برجسته‌ای در تقریب میان مذاهب ایفا کرده بود و از این حیث، این متفکر عراقی را می‌ستود. حاکمیت بعثی اما مجال اینگونه فعالیت‌ها را از علوانی گرفته بود. مهاجرت‌های علوانی به کشورهای مختلف، به علت گریز از دست حاکمیت بعثی بود. او نیز به مانند بسیاری از شهروندان عراق از جور حاکمیت بعث به خارج گریخته بود. وی بعد از خروج از عراق، نخست به ایران آمده بود. در خاطرات خود نیز این مساله را بازگو کرده و گفته است که: دو ماه در هتلی در شرق تهران، که روبروی ترمینال شرق تهران بود، زندگی کردم و خاطرات زیادی از منطقه تهران پارس دارم. علوانی در دهه هفتاد هم به دعوت رئیس موسسه اندیشه ایران و اسلام به ایران آمده بود. او در این سفر با برخی افراد از جمله سید جواد شهرستانی داماد و نماینده آیت الله سیستانی در ایران نیز دیدار کرده بود. او همچنین به جامعه المصطفی الاسلامیه در قم رفته و با حجه الاسلام اعرافی دیدار کرده بود. در آن سفر، علوانی به دانشگاه امام صادق (ع) در تهران نیز رفته و سخنرانی کرده بود. ریشه یابی مشکلات مسلمانان علوانی بر این باور بود که مسلمانان دچار معایبی شده‌اند که تا آن را نشناسند و از خود دور نکنند، نمی‌توانند به هیچ موفقیتی نائل گردند. وی سه بیماری عمده را برای فکر مسلمانان تشخیص می‌داد. او اولین بیماری را "ذهنیت عوام" می‌نامید. به باور او ذهنیت عوامانه یک ذهنیت ساده و بی تکلّف است که زحمت اندیشیدن را به خود نمی‌دهد. این ذهنیت نمی‌داند که چگونه می‌باید عبرت بگیرد و از تجارب زندگی درس بیاموزد. نمی‌تواند بین واقعیتها و مقدمات و اسباب آن ارتباط برقرار کند. ذهنیت عوامانه از هر چیزی فقط ظاهرش را می‌بیند. گاهی نتیجه‌ای می‌گیرد که هیچ ارتباطی با مقدمه ندارد و به آسانی به سمت خرافات می‌رود. علوانی سپس عنوان می‌کرد که این ذهنیت که بر مسلمانان سیطره یافته، نمی‌تواند تغییر کند مگر با هدایت الهی و نور وحی و کتاب روشنگر الهی. بدین وسیله است که ممکن است شفا بیابد و از زیانها و گناهان پاک شود. علوانی معتقد بود که رجوع به کتاب خدا، سبب قدرت در عقل می‌شود و فرد را به استفاده از خرد و رشد و توسعه آن سوق می‌دهد تا بتواند در ریز و درشت اشیاء تفکر کند و چیزی را بدون دلیل نپذیرد. بیماری دیگری که علوانی در میان مسلمانان آن را رد یابی می‌کرد، "طبیعت گله‌ای" بود. این تعبیر تند از آن روی ناشی می‌شد که علوانی، بسیاری از مسلمانان را فارغ از دغدغه‌های عقلانی می‌دانست و روحیه تقلیدگرایی را در میان آنها هشدار می‌داد. مراد او از تقلید، نه در امور فقهی بلکه در امور فکری بود. او برای تبیین نظر خود اینگونه عنوان می‌کرد که برخی از حیوانات می‌توانند به تنهایی زندگی کنند و می‌توانند بر حسب وضعیت و نیاز خود به دسته مربوط به خود بپیوندند یا از آن جدا شوند. گله گوسفندان و شتران و گاو و مشابه آنها برای ما، رام شده‌اند و یک نفر اگر توانایی کافی داشته باشد به تنهایی می‌تواند هزاران رأس از آنها را هدایت کند. گله شتر هر چند هم که باشد یک چوپان می‌تواند بر آن مسلط شود. اگر خواست آنها را بخواباند کافی است اولی را بخواباند تا باقی پشت سر او بخوابند. به همین ترتیب در بلند کردن و حرکت دادن آنها. علوانی این مثالها را عنوان می‌کرد تا به این نتیجه برسد که: این مثال برای انسانهایی است که فردی خودکامه آنان را رهبری می‌کند. دیگران با خرد جمعی تسلیم او شده‌اند، همان گونه که گله با عقل غریزی خود رام می‌شود و بدون هیچ گونه اعتراضی به دنبال چوپان به شرق و غرب می‌رود بی آنکه علت و مقصد حرکت را بداند. بر اساس این طبیعت، ملت‌ها از مسئولیت تفکر فارغ می‌شوند. اراده خود را ویران و روحیاتشان را بر باد می‌دهند و انگیزه‌هایشان را از دست می‌دهند زیرا انگیزه‌ای جز پاسخ به اراده چوپان ندارند. سومین بیماری در میان مسلمانان از نظر علوانی، خُلق و خوی بردگی است. این خصلت، به تبع این ویژگی سابق بوجود می‌آید. ذهنیت عوامانه و طبیعت گله‌ای، نتیجه‌اش در خلق و خوی بردگی بروز می‌کند. انسان‌ها با خلق و خوی بردگی، انسانیت خود را از دست می‌دهند و به ذلت و خواری راضی می‌شوند. ملت‌هایی که توسط حکام خودکامه که حس سلطه گری در وجودشان لانه کرده است و دچار غرور و حس بی نیازی از خلق شده‌اند، به بند کشیده می‌شوند و از نعمت اندیشه ورزی محروم می‌مانند. تلاش برای رهایی علوانی برای رهایی از این امورِ مذموم که در جان مسلمانان رخنه کرده است، توصیه‌هایی عرضه می‌کند. وی ابتدا رویارویی اندیشمندان اسلامی با این بیماریهای جانکاه را دسته بندی می‌کند و مراحل مختلف آن را بر می‌شمرد. مرحله نخست، دوران حیرت و سرگردانی بود. مسلمانان در این مرحله کوشیدند تا با رجوع به فرهنگ غرب، تمامی نواقص خود را بزدایند و از سنت خود چشم بپوشند. در این مرحله، هر چه که از غرب سر بر می‌آورد، مورد قبول واقع می‌شد و فرهنگ غربی مورد استفاده تام و تمام قرار می‌گرفت. مرحله دوم: زمانی بود که مسلمانان پی می‌برند که فرهنگ غربی، نمی‌تواند چاره درد باشد. در این مرحله می‌کوشند تا مفاهیم غربی را با آموزه‌های دینی تطبیق دهند. مباحثی مانند سوسیالیسم اسلامی، دموکراسی اسلامی و حقوق زن در اسلام و حقوق بشر در اسلام، در این مرحله شکل گرفته است. علوانی از مرحله سومی یاد می‌کند که چاره مواجهه با بیماریهای مسلمانان و همچنین فهم معقول از جهان غرب است. در این مرحله که آنرا دوران بیداری اسلامی و خودیابی و بازگشت به خویشتن اسلامی می‌نامد، متفکران اسلامی در می‌یابند که اسیر فکری و فرهنگی غرب شده‌اند. دوره بیداری اسلامی به عالمان مسلمان فهماند که با روش و نظریه‌ها و پارادایم‌های غربی نمی‌توان به پیشرفت اسلامی دست یافت. باید با توجه به جامعیت و توانایی اسلامی در پاسخگویی به پرسشهای معاصر، حرکتی جهادی انجام داد و مسلمانان را از بیماریهای فکری رهانید. راهکار علوانی علوانی ایده خود را برای طرح یک اندیشه منسجم اسلامی بر پایه رجوع دوباره به قرآن قرار داده است. وی معتقد است که مسلمانان می‌باید مقاصد کلان قرآنی را دریابند و آن را به کار گیرند. وی معتقد بود که دور شدن مسلمانان از قرآن کریم یک پروسه هدفمند بوده است و در میراث گذشته ما دارای قواعد و تاریخ مخصوص است که سبب شده تا میان امت اسلامی و قرآن جدایی حاصل شود. وی معتقد بود که رجوع به قرآن با یک نگاه کلان مقاصدی، می‌تواند راهکاری برای عمران دنیوی و اخروی باشد. به باور او، برای حل مشکلات به قرآن و سنت مراجعه می‌کنیم. مثلاً در خصوص روانشناسی خودِ قرآن کریم نقش انسان را تعیین می‌کند که چگونه بیندیشد و آزادی او در چه مواردی است. مشکلات انسان چیست و بیماری او در چه اموری است. خود قرآن این مسائل را مورد بحث و بررسی قرار داده است. سیره پیامبر (ص) در راهنمایی او در زمینه تربیت فرزندان نیز چنین است. علوانی با این مثالها عنوان می‌کرد که برنامه مسلمانان باید قرآن و سنت قرار گیرد تا بتوانند تمامی مشکلات را در جهان امروز نیز حل کنند. وی در این خصوص، چهار گام را برای رسیدن به راهکاری عملی در مواجهه با مشکلات امروز مسلمانان بر می‌شمرد: اول: قرار دادن کتاب و سنت به عنوان خاستگاه بینش‌ها و تصوراتمان که با دیدگاهی برخاسته از آنها، مسائل علوم روان شناسی و جامعه شناسی را مور بحث و بررسی قرار دهیم. دوم: نگاهی نو و اندیشمندانه به میراث اسلامی داشته باشیم. سوم: فکر، داده‌ها و روش‌های تمدن معاصر را با یک دید نقادانه و اندیشمندانه مورد تأمل قرار دهیم. در این خصوص از هرگونه دلبستگی به فرهنگ غربی دوری می‌کنیم. چهارم: به نحو "روشی" در منابع معرفت تأمل نموده و مجدداً آنها را مورد بازنگری قرار می‌دهیم. علوانی با این تبیین است که فرهنگ غربی را نیز به نقد می‌کشد و معتقد است که غرب، صرفاً جهان هستی و حس و تجربه را منبع معرفت می‌داند، اما منابع معرفتی در جهان اسلام عبارتند از وحی (کتاب و سنت) و جهان هستی به اضافه عقل و تجربه و حس. این منابع می‌باید سبب برتری فکر اسلامی بر اندیشه غربی شود، اما غفلت مسلمانان از آنچه خود داشته‌اند، مانع از پیشرفت آنها شده است. وی بر همین مبنا معتقد بود که یکی دیگر از مشکلاتی که جهان اسلام با آن دست به گریبان است، مساله بیم و احتیاط است. به این معنا که گاهی اوقات، مسلمانان از سخنان غربیها تابعیت می‌کنند، مبادا که در آینده صحّت نظرات غربیها آشکار شود، در حالی که اکنون، نظرات آنها هیچ برتری بر اندیشه مسلمانان ندارد. علوانی در همین خصوص عنوان می‌کند که اگر امری درست و سالم و پذیرفتنی بود و با کتاب و سنت در تعارض نبود و با هیچ یک از اصول ثابت اسلام، تناقض نداشت، بر من واجب است که آن را قبول کنم. چرا باید از آن بیمناک باشم و احتمالاتی تصور نمایم که شاید بعد از صد، دویست یا سیصد سال رخ نماید؟ این احتمالات غیر قابل قبولند. بر ما لازم نیست که از امری درست و سالم چشم پوشی کنیم. علوانی می‌کوشید تا اندیشه اسلامی را بار دیگر در جان مسلمانان زنده نگه دارد. او آنچه را که در انبان اسلامی نهفته است را با دیده‌ای علمی مورد کنکاش قرار می‌داد. وی راه درمان جهان اسلام را رجوع دوباره و روش مند به داشته‌های خودشان می‌دانست و از این راه می‌کوشید تا فکر اسلامی را سبب رشد و تعالی جوامع اسلامی قلمداد کند. طه جابر العلوانی در سال 2016، در مسیر اعزام از قاهره به آمریکا برای درمان، در هواپیمایی که بر فراز ایرلند پرواز می‌کرد، چشم از جهان فرو بست. ایده‌های او اما می‌تواند به عمر طولانی خود ادامه دهد و مورد بررسیهای بسیاری قرار گیرد.   ]]> طه جابر العلوانی Tue, 27 Nov 2018 17:56:40 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/8061/