پایگاه تحلیلی خبری دین آنلاین - پربيننده ترين عناوين :: نسخه کامل http://dinonline.com/ Tue, 23 May 2017 03:37:19 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://dinonline.com/skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری دین آنلاین http://dinonline.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Tue, 23 May 2017 03:37:19 GMT 60 ده شایعه بزرگ درباره اسلام http://dinonline.com/doc/note/fa/7359/ در پی پاسخ به همین دغدغه بودم که دریافتم کتابی روان و خوش‌خوان در سال 2014 به رشته تحریر درآمده است که پنجاه افسانه رایج در باب اصل دین و ادیان بزرگ جهان را فهرست کرده و برای ردّ هر یک از آنها اگرچه موجز و مختصر اما آن‌قدر مستند استدلال کرده تا نهایتاً بتواند مخاطب را قانع سازد[1]. من اکنون متعرض چهل مورد از این شایعات و افسانه‌ها که مربوط به اصل پدیده دیانت و نیز دیگر ادیان بزرگ جهان است نمی‌شوم و خواننده مشتاق را به اصل کتاب ارجاع می‌دهم. اما اجازه دهید تنها ده شایعه بزرگ در مورد اسلام را بازگو کنم و خلاصه‌ای از استدلال‌های کتاب در رد آنها را گزارش کنم:   بیشتر مسلمانان عرب هستند و همه اعراب مسلمان هستند از منظر نویسندگان کتاب، این نخستین شایعه در باب دین اسلام است که باید آن را رد کرد. حدود 23 درصد از مردمان جهان مسلمان هستند؛ چیزی قریب به یک میلیارد و شش‌صد میلیون نفر. اما کشورهای دارای اکثریت عرب‌زبان که بیست‌ودو کشور هستند کمتر از 20 درصد از یک میلیارد و شش‌صد میلیون مسلمان جهان را در خود جای‌داده‌اند. به‌بیان‌دیگر، سه‌چهارم مسلمانان؛ عرب نیستند. کشور اندونزی که بیشترین جمعیت مسلمان را در خود جای‌داده، بیش از شش هزار و چهارصد کیلومتر با نزدیک‌ترین کشور عربی فاصله دارد. حتی در خاورمیانه هم بزرگ‌ترین کشورهای مسلمان، کشورهای عرب نیستند بلکه ایران و ترکیه بر صدر نشسته‌اند. اما آیا همه اعراب، مسلمان هستند؟ این‌گونه نیست. در مصر و لبنان و سوریه اقلیت قابل‌توجهی از مردم غیرمسلمان بالأخص مسیحیان زندگی می‌کنند. حتی بسیاری از یهودیانی که اکنون در اسرائیل سکونت یافته‌اند تا چند دهه پیش در سرزمین‌های عربی زندگی می‌کردند. مسلمانان خدایی متفاوت و مختص به خود را پرستش می‌کنند این شایعه و افسانه‌ای است نسبتاً رایج. پت رابرتسن، رئیس شبکه اطلاع‌رسانی مسیحیت در خلال سخنرانی خود در اسرائیل بر مبنای همین افسانه می‌گوید:"اکنون سرتاسر جهان در گیرودار یک نزاع دینی است... یا الله، خداوند مکه برتر است و یا یهوه، خدای کتاب مقدس". برخی از معروف‌ترین مبلغان مذهبی در آمریکا خدای اسلام را درواقع همان ایزد یا بت هُبَل معرفی می‌کنند و برخی دیگر آن را موجودی شبیه به جن توصیف می‌کنند که به پیامبر اسلام (ص) چیزهایی را الهام می‌کرده است! بسیاری لفظ جلاله الله را اشاره به ایزدی می‌دانند که اعراب پیش از اسلام آن را می‌پرستیدند. اما لفظ جلاله الله درواقع معنایی ندارد جز خدای یگانه؛ همان لفظی که حتی اعراب مسیحی و یهودی و...نیز برای اشاره به خدا از آن بهره می‌جویند. حتی در زبان آرامی، یعنی همان زبانی که مسیح (ع) به آن تکلم می‌کرده است لفظ جلاله الله برای خدا استفاده می‌شود. قرآن یهودیت و مسیحیت را تخطئه می‌کند در مناظره‌ها و پویش‌های تبلیغاتی انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال 2008، رقیب باراک اوباما یعنی جان مک کین، در کنار خود مبلغان اوانجلیستی را داشت که عمدتاً در مواعظ خویش، اسلام را دشمن سنت یهودی – مسیحی و هویت آمریکا معرفی می‌کردند. البته باید اذعان کرد که این سنخ از حملات ریشه‌های تاریخی دورودرازی دارد و به‌هیچ‌وجه آن را نباید به منازعات سیاسی داخل آمریکا و یا تبعات پس از حادثه یازده سپتامبر تقلیل داد. جان دمشقی یکی از نخستین کسانی است که یک قرن پس از رحلت پیامبر (ص) سنگ بنای حملات و شایعات در باب دشمنی اسلام با مسیحیت را محکم کرد. بسیاری از بدفهمی‌های رایج در پیش و حین قرون وسطی نسبت به اسلام به آثار جان دمشقی بازمی‌گردد؛ جان یا همان یوحنای دمشقی. کمدی الهی دانته نیز که یکی از شاهکارهای ادبیات غرب محسوب می‌شود از بانیان یا بزرگ‌ترین انعکاس‌دهندگان این افسانه‌ها و شایعات نابجا در باب اسلام است. در این کتاب، محمد (ص) صراحتاً دشمن خطرناک مسیحیت معرفی شده است. این در حالی است که قرآن از تورات و انجیل به‌عنوان وحی الهی یاد می‌کند. نویسندگان کتاب معتقدند که استناد به برخی از آیات قرآن در خارج از بافت و چارچوب اصلی آنها یکی از عوامل متهم کردن اسلام به دشمنی با یهودیت و مسیحیت است. درحالی‌که این آیات عمدتاً واکنشی است به برخی از یهودیان یا مسیحیانی که در ابتدای نشر دین اسلام به ریشخند و استهزاء پیامبر اسلام (ص) می‌پرداختند. جهاد به معنای جنگ مقدس است این نیز یکی از شایعات و افسانه‌های رایج در باب اسلام است. معنای جهاد، برخلاف تصور رایج، گسترده‌تر از مفهوم جنگ است. نویسندگان کتاب با اشاره به سطح‌بندی جهاد در تعالیم اسلامی، میان جهاد اصغر و جهاد اکبر فرق قائل می‌شوند و جنگ یا نزاع را یکی از مصادیق جهاد اصغر معرفی می‌کنند. جهاد اصغر نوعی تلاش و کوشش اجتماعی برای تحقق عدالت و مبارزه با ظلم و ستم است. اگرچه گاهی لازمه تلاش برای تحقق عدالت، جنگ و درگیری است اما جهاد حتی جهاد اصغر صرفاً مساوی با جنگ و نزاع نیست. اما جهاد اکبر! جهاد اکبر فراتر از جهاد اصغر بوده و عبارت از تلاش و تقلّا برای کنترل خود و تسلط بر نفس است؛ جهادی ناب و حقیقی که بدون آن هیچ جهاد دیگری به هدف اصلی خود نخواهد رسید. قرآن مشوّق خشونت است قرآن نمی‌تواند مشوق خشونت باشد؛ آن هم قرآنی که می‌گوید: هر کس، کسی را جز به قصاص قتل یا [به کیفر] فسادی در زمین بکشد چنان است که گویی همه مردم را کشته باشد و هر کس کسی را زنده بدارد چنان است که گویی تمام مردم را زنده داشته است (مائده/32). اما نمی‌توان انکار کرد که برخی از آیات قرآن از دفاع و یا حتی جنگ سخن می‌گویند. ولی آیا زمینه تاریخی این آیات مهم نیستند؟ دشمنان اصلی پیامبر (ص) عمدتاً ثروتمندانی بودند که بعثت او را خطری جدی برای منافع و کسب‌وکار آلوده خود می‌دیدند و به همین دلیل، بخشی از ثروت خود را صرف تجهیز و تهیه سپاه علیه او می‌کردند. پیامبر (ص) ناگزیر بود با این افراد بجنگد و دین تازه خود را محافظت کند. نکته مهم و تاریخی این است که مسلمانان در ابتدا قصد جنگ نداشتند و حتی در مقابل آزارهای مخالفین سکوت کرده و از مقابله‌به‌مثل ابا داشتند. اما وقتی دعوت پیامبر اسلام (ص) گسترده شد و مخالفت‌ها نیز جنبه عمومی و لشکرکشی به خود گرفت دیگر چاره‌ای جز جنگ نبود. قرآن بدرفتاری با زنان را به دیده اغماض می‌نگرد آیا واقعاً چنین است؟ خوشبختانه در دهه‌های اخیر توجه به حقوق زنان و نیز تلاش برای مقابله با بدرفتاری با زنان و دختران فزونی گرفته است. اما هنوز موارد گسترده‌ای از این بدرفتاری‌ها در جای‌جای جهان ادامه دارد. ولی شوربختی اینکه بدرفتاری با زنان در کشورهای اسلامی بیش از دیگر نقاط دنیا رسانه‌ای می‌گردد. برخی از افراد اسلام‌ستیز و نیز زنان معدودی که در اثر برخی تجارب شخصی منفی از مسلمانی دست کشیده‌اند بیشترین تبلیغات علیه نگرش اسلام به حقوق زنان را عهده‌دار هستند. اما بگذارید پیش از هر چیز به این نکته اشاره کنیم که در میان متون اصلی ادیان توحیدی، قرآن یگانه متنی است که زنان و مردان را توأمان مخاطب قرار می‌دهد. این به معنای توجه ویژه اسلام به زنان است. نویسندگان کتاب با اشاره به زمانه نزول قرآن، نصف بودن ارث زنان را با مقوله الزامی بودن ازدواج زنان در دنیای قدیم و لزوم پشتیبانی مالی کامل مردان از زنان و فرزندان پیوند می‌زنند و آن را دالّ بر نگرش اسلام به جایگاه زن نمی‌دانند.   قرآن به عاملان انتحاری وعده هفتادودو حوری بهشتی می‌دهد گفته می‌شود که به اعتقاد مسلمانان، هفتادودو حوری بر دروازه بهشت به پیشواز مردان مسلمانی می‌آیند که با انفجار بمب، خود و مخالفانشان را به قتل می‌رسانند. این در حالی است که بنابر عقیده نویسندگان کتاب، اولاً اسلام هرگز خودکشی را تأیید نمی‌کند؛ چه رسد به آنکه برای آن اجر و پاداش اخروی تعیین کند. ثانیاً بیش از صدها فتوای فقهی وجود دارد که هرگونه عملیات تروریستی را از شمول جهاد خارج می‌داند. مسلمانان مخالف دمکراسی هستند بسیاری معتقدند که مسلمانان مخالف دمکراسی هستند. در میان محققان، ساموئل هانتینگتون یکی از مهم‌ترین باورمندان به این عقیده است. به گمان هانتینگتون، بسیاری از کشورهایی که دارای اکثریت مسلمان هستند آشکارا غیردمکراتیک و یکه‌سالار یا به شکل تک‌حزبی اداره می‌شوند. او بر همین مبنا معتقد است که میان تمدن اسلامی و غرب دمکراتیک یک نزاع و برخورد تمدنی درخواهد گرفت. اما نویسندگان کتاب با استناد به آخرین نظرسنجی‌های علمی و معتبر از جوامع اسلامی معتقدند که غالب مسلمانان موافق دمکراسی هستند و حتی آزادی سیاسی را یکی از نخستین نکات مثبت در زندگی و تمدن غربی می‌دانند. نویسندگان همچنین معتقدند اگرچه برخی از اصلاحگران دینی و روشنفکران از استعمال واژه دمکراسی پرهیز می‌کنند و حتی بعضاً آن را بیگانه با اسلام معرفی می‌کنند اما در توصیف نظام حکومتی مطلوب خود اموری چون تفکیک قوا، آزادی بیان و آزادی مذهب را مورد تأیید قرار می‌دهند.   مسلمانان از موضع‌گیری علیه تروریسم ناتوان هستند نویسندگان کتاب در رد این شایعه به فهرست بلندبالایی از فتاوای مذهبی اشاره می‌کنند که نافی تروریسم هستند. جالب اینجا است که نویسندگان کتاب شیخ یوسف القرضاوی را به‌عنوان مشهور و محترم‌ترین روحانی اهل سنت جهان مورد اشاره قرار داده و نظر او در محکومیت حادثه یازدهم سپتامبر را دلیلی بر نظر خود می‌دانند. نکته پایانی نویسندگان در رد این شایعه ضداسلامی نتایج یک نظرسنجی از مسلمانان آمریکا است که در سال 2011 انجام گرفته است. بر اساس این نظرسنجی، مسلمانان بیش از دیگر گروه‌های مذهبی آمریکا حملات یازده سپتامبر را ناموجه می‌دانند.   مسلمانان آمریکائی می‌خواهند قوانین اسلامی را بر آمریکا تحمیل کنند نکته آخر بیشتر ناظر بر مباحثات مربوط به فضای داخلی آمریکا است و شاید بیان آن فایده چندانی برای مخاطبان این نوشتار نداشته باشد. مجموعاً باید گفت کتاب"پنجاه شایعه بزرگ در باب ادیان" کتابی است که می‌خواهد از طریق رفع سوءتفاهم‌ها و سوءبرداشت‌ها راه را بر همزیستی مسالمت‌آمیز ادیان هموار سازد. ازاین‌جهت باید هدف نیکو و اخلاقی آنان را ستود. روش اثر نیز به‌گونه‌ای است که سعی دارد با مراجعه به منابع معتبر، در کمال اختصار، هم استدلال کند و هم بدون طول‌وتفصیل، خواننده را قانع سازد. شاید یکی از نقدهای وارد بر این اثر این باشد که بیشتر برای مخاطب غربی بالأخص مخاطب آمریکایی نوشته شده است. در نگاه نخست، این نه‌تنها عیب نیست بلکه می‌تواند حسن اثر باشد اما مشکل اینجا است که معیار افسانه/ شایعه بودن یا نبودن برخی از این پنجاه مورد، ملاک‌های انسان معاصر آمریکایی است. ارجاعات: [1]- John Morreall and Tamara Sonn. 50 Great Myths About Religions.Wiley Blackwell.2014 ]]> دیدگاه Mon, 22 May 2017 10:01:03 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7359/ بحران مقبولیت http://dinonline.com/doc/note/fa/7360/ آنچه در این انتخابات گذشت تکرار چندباره یک پیام و یک هشدار بود اما متأسفم که گویا به تعبیر قرآن برخی انگشت‌ها را تا انتها در گوش فروبرده و این دعوت به خودسازی و هم‌آغوشی با مغفرت و رحمت الهی که تحقق عینی‌اش در عشق به عموم مردم است را نیم شنوند. «وَإِنِّی کلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَکبَرُوا اسْتِکبَارًا». در یادداشتی دیگر نوشتم نباید از دین سوء استفاده کرد و آن را هزینه اختلافات طبیعی و عادی؛ سیاسی کرد. اختلافات و حتی دعواهای سیاسی امری بسیار طبیعی و پذیرفتنی اما اگر این اختلافات به پیش‌فرض‌ها و پشتوانه‌های دینی ارجاع داده شود و با شبیه‌سازی‌های عقیم سخن از تکرار دوباره تاریخ رانده شود می‌تواند هزینه‌های دینی؛ اخلاقی و اجتماعی را بسیار افزایش دهد. در این یادداشت – به جهت علقه شخصی و صنفی و اجتماعی و دینی-می‌خواهم به موضوعی بپردازم که دیگر تبدیل به یک بحران شده است و لذا ضروری است که متولیان و علاقه‌مندان با تشکیل اتاق بحران در مدیریت آن تلاش کنند. نهاد روحانیت یکی از دیرپای‌ترین نهادهای اجتماعی در جامعه ماست که اتفاقاً منشأ خیرات و برکات بسیاری برای جامعه ایرانی و اسلامی ما بوده است. حفظ شأن و جایگاه این نهاد به‌مثابه یک نهاد مهم و تأثیرگذار همانند بسیاری از دیگر نهادهای اجتماعی امری لازم و ضروری است که انتظار می‌رود این امر ابتدا توسط متولیان آن رعایت شود. واقعیت آن است که برخلاف دهه‌های پیشین که نهاد روحانیت یک مرکز تصمیم‌گیری و تصمیم سازی داشت در این چند دهه اخیر دچار تعدد مراکز تصمیم گیر و تصمیم‌ساز بوده است و لذا پاره‌ای از علل و عوامل بحرانی که اشاره خواهم کرد معلول این امر است. نهاد روحانیت به گمان بنده دچار بحران «مقبولیت اجتماعی» شده است و مردم در دو دهه اخیر به شیوه‌های مختلف این را اعلام کرده‌اند اما با کمال تأسف توسط تصمیم‌سازان این نهاد شنیده نشد. از انتخابات اخیر که آخرین نمونه اعلام مسالمت‌آمیز این پیام توسط مردم بود شروع می‌کنم. در انتخابات اخیر همگان مشاهده کردند که نهادهای رسمی حوزوی همچون جامعه مدرسین، برخی حضرات مراجع و حتی برخی مدارس و مراکز حوزوی نه‌تنها یک‌سوی تفاوت و اختلاف در عالم سیاست را گرفته بودند که تبدیل به ستاد تبلیغاتی یک فرد شده بودند به‌گونه‌ای که دوگانه حمایت حوزه از یک فرد و دانشگاه از فرد دیگر شنیده می‌شد. سخن نگارنده ناظر به عدم ورود نهاد حوزه و مرجعیت به عرصه سیاست و یا حتی حمایت از یک جریان خاص سیاسی نیست بلکه سخن این است که اگر می‌خواهیم این‌چنین کنیم برای تداوم مقبولیت حداکثری اجتماعی باید تلاش کنیم تا این حضور: اولاً قاعده‌مند و روشمند باشد؛ ثانیاً به لوازم و پیامدهای این حضور نیز اشراف پیدا کنیم و آن‌ها را بپذیریم. برای روشن‌تر شدت دو نکته مهم حضور روشمند و پذیرش پیامدهای این حضور نکاتی چند را به شرح ذیل ارائه خواهم داد امید که موردتوجه و نقد و نظر عالمان و دلسوزان قرار گیرد. 1. ورود قاعده‌مند به عرصه‌های سیاسی قاعده‌گرایی و توجه به متُدها هم در دانش‌ها و هم در رفتارهای اجتماعی در جهان جدید تبدیل به هنجار و امری بدیهی شده است. به همین جهت انتظار این است که اگر نهاد روحانیت و مرجعیت می‌خواهد در امری سیاسی ورود پیدا کند و یک‌سوی جریانات سیاسی قرار گیرد ضمن آن که این حضورش نیز تأثیرگذار و مقبول واقع شود باید حداقل قواعد زیر را رعایت کند: الف) شنیدن سخنان مختلف نهاد روحانیت باید سخنان همه جریانات سیاسی را بشنود و سپس اگر می‌خواهد وارد بازی سیاست شود ورود پیدا کند. به‌عنوان نمونه انتظار این بود جامعه مدرسین از همه شش نامزد نهایی ریاست جمهوری دعوت کند و از آن‌ها برنامه بخواهد و در یک مواجهه علمی با آنان به تصمیم‌گیری برسد و سپس اعلام کند که ما این‌گونه می‌اندیشیم. رعایت نکردن این امر بسیار ابتدائی و روشن تصمیم‌گیری در نهاد روحانیت را در حد تصمیمات شخصی و جناحی تقلیل می‌دهد و به‌صورت طبیعی بحران‌آفرین خواهد بود.   به‌راستی اگر در انتخاباتی که گذشت جامعه مدرسین یا مراجعی که در این امور نوعاً ورود پیدا می‌کنند و با اشاراتی گاه روشن جریانی خاص یا فردی خاص را موردحمایت قرار می‌دهند از نامزدهای محترم می‌خواستند تا ضمن دیداری حضوری؛ برنامه‌های خویش را ارائه دهند ضریب پذیرش رأی ایشان در افکار عمومی بالاتر نمی‌رفت؟ ب) به رسمیت شناختن همه صداهای موجود در جامعه نکته دوم که بسیار مهم است رسمیت بخشی به همه صداهای موجود در عرصه سیاست است. نهاد روحانیت و مرجعیت نباید با همراهی با یک‌صدا و جریان سیاسی دیگر جریانات را غیر اصیل و انحرافی جلوه دهد. شاید گفته شود که این لایه‌های دوم یا زیرین هستند که این‌گونه می‌کنند پاسخ این است که چون از نهاد روحانیت و مرجعیت هزینه می‌شود قابل پذیرش نیست باید چنان رسمی و جدی مشروعیت همه صداهای موجود را اعلام کنند که لایه‌های زیرین نتوانند این سوءاستفاده را بکنند. این تک‌صدایی گاه چنان جلوه می‌کند که حتی حاضر نیستند صداهای رفیقان و هم‌صنفان خویش را نیز بشنوند. ج) نهادینه کردن تقدم اخلاق بر حرکت‌های سیاسی  انتظار دیگر این است که نهاد حوزه و مرجعیت باید تلاش کنند تا «تقدم اخلاق» بر همه‌چیز را به‌عنوان یک اصل زرین و بدیهی به جامعه از یک‌سو و همراهان و هواداران خویش از سوی دیگر در هرگونه حضور اجتماعی و فعالیت سیاسی اعلام و اثبات کنند. به‌بیان‌دیگر انتظار این است نهاد حوزه و مرجعیت اخلاق‌گرایی را خط قرمز مقلدان و همراهان خویش قرار دهد و اگر فردی یا جریانی - هرچند در قالب دفاع از نهاد دین و مرجعیت – از مرز اخلاق‌گرایی خارج شد طرد گردد و از ایشان برائت جسته شود. این وفاداری به اخلاق‌گرایی و رعایت موازین اخلاقی است که می‌تواند حتی خطاهای مصداقی نهاد روحانیت را توجیه کند و این نهاد را با بحران مقبولیت مواجه نکند. 2. پذیرش پیامدهای رفتارهای سیاسی نکته بعدی که نهاد روحانیت و مرجعیت باید تن به آن دهد پذیرش پیامدهای رفتارهای سیاسی است. رفتارها و حرکت‌های سیاسی لوازم و پیامدهای دارند که برخی قابل مدیریت و برخی هم غیرقابل مدیریت‌اند که تنها در ادامه به دو مورد از مهم‌ترین پیامدهای پذیرش ورود در عرصه سیاست می‌پردازم. الف) تقدس‌زدایی و عرفی‌نگری یکی از پیامدهای ورود در سپهر سیاست تن دادن به زمینی بودن تصمیمات و ره‌آوردهای انسان‌ها و نهادهای دینی و اجتماعی است. نمی‌توان در رقابت‌های زمینی و این جهانی هم جون: رقابت‌های سیاسی یا اقتصادی و .... وارد شد اما کماکان خود را در هاله‌ای از تقدس قرارداد و تصمیمات و ره‌آوردهای خویش را آسمانی جلوه داد. شاید نکته مهم آن‌هم این باشد که ورود در این‌گونه از امور قابل داوری و سنجش انسانی‌اند لذا نمی‌توان آن‌ها را حوالت به امور رازآمیز و رمزآلوده کرد. جهان سیاست و امر سیاسی تقدس پذیر نیست کما اینکه اقتصاد و ...این گونه‌اند به همین جهت اگر نهادی – هرچند مقدس – می‌خواهد وارد بازی سیاست شود چاره‌ای ندارد که به تقدس زدایی از خویش و حتی ره‌آوردهای اندیشه‌ای خویش تن دهد و داشته‌های خویش را در این بازار ارائه دهد. ب) به‌روزرسانی و بازخوانی داشته‌ها و اندیشه‌ها دیگر پیامد مهم ضرورت به‌روزرسانی است که این به‌روزرسانی خود می‌تواند دریچه‌ای به این جهانی‌شدن اندیشه‌ها نیز باشد. نهاد روحانیت اگر پذیرفته است که در سپهر سیاست می‌خواهد نقش‌آفرین باشد لاجرم باید هر از چندی به بازخوانی داشته‌های خویش بپردازند و خود را به‌روزرسانی کنند. حداقل به‌روزرسانی در ادبیات گفت‌وگویی و حداکثر آن در به‌روزرسانی گفتمانی است که انتظار می‌رود این نهاد دیرپای برای رهایی ازآنچه از آن با نام «بحران مقبولیت» یاد می‌شود تلاش کرده و به این بازخوانی تن دهد تا خدایی ناکرده به «بحران مشروعیت» دچار نشود که تدبیر کردنی نیست. ]]> دیدگاه Mon, 22 May 2017 10:47:48 GMT http://dinonline.com/doc/note/fa/7360/ شواهدی برای اثبات وجود خداوند؛ از قوانین ریاضیات تا آگاهی بشر http://dinonline.com/doc/article/fa/7358/ من در کتاب خود با عنوان «محتمل بودن وجود خدا: پنج روش منطقی برای تأمّل دربارۀ وجود خداوند»، علم فیزیک، فلسفۀ آگاهی بشر، زیست‌شناسی تکاملی، ریاضیات، تاریخ ادیان و الهیات را موردبررسی قرار داده‌ام تا شواهدی برای وجود خداوند ارائه دهم. قوانین ریاضیات در سال 1960 یوجین ویگنر، فیزیکدان دانشگاه پرینستون یک پرسش اساسی را مطرح کرد: "چرا جهان طبیعت  همواره تابع قوانین ریاضی بوده است؟" به اعتقاد دانشمندانی مثل فیلیپ دیویس و روبن هرش، وجود ریاضیات مستقلّ از واقعیت فیزیکی است. وظیفۀ علم ریاضی آن است که واقعیت‌های جهانِ قوانین و مفاهیم ریاضی را کشف سازد. لذا فیزیکدانان علم ریاضی را براساس قوانین پیش‌گویی و پیروی از روش علمی مورد استفاده قرار می دهند. اما علم ریاضیات نوین معمولاً پیش از انجام گرفتنِ مشاهدات طبیعی به وجود می‌آید و امروز بسیاری از قوانین ریاضی هیچ نظیر فیزیکیِ شناخته‌شده‌ای ندارند. برای مثال نظریۀ نسبیت اینشتین بر مبنای ریاضیات نظری‌ای شکل گرفت که پنجاه سال پیش از آن توسّط ریاضیدان بزرگ آلمانی، برنارد ریمن مطرح شد. در زمان ریمن این نظریه هیچ کاربرد عملی شناخته‌شده‌ای نداشت. البته در بعضی موارد نیز این فیزیکدان است که ریاضیات را کشف می‌کند. اسحاق نیوتن از بزرگ‌ترین ریاضیدانان و فیزیکدانان قرن هفدهم به شمار می‌رود. نیوتن علم حساب را کشف کرد و به کمک قانون ریاضیِ جاذبه به چگونگی عملکرد منظومۀ شمسی پی برد. نیوتون سخت تلاش کرد تا توجیهی طبیعی پیدا کند، اما در آخر تنها ‌توانست بگوید که علّت وجود جاذبه ارادۀ الهی است. به گفتۀ ویگنر، "در علوم طبیعی، کارایی ریاضیات امری اسرارآمیز است و هیچ توجیه منطقی‌ای برای آن وجود ندارد." همان‌طور که من در کتابم نوشته‌ام، درک شالوده‌های ریاضیِ عالم، مستلزم اعتقاد به وجود خداوند است. ریاضیات و عوالم دیگر در سال 2004 راجر پنروز، فیزیکدان بزرگ انگلیسی بیان داشت که عالم از سه جهان مستقل تشکیل شده است؛ جهان ریاضی، جهان مادّه و آگاهی بشر. خود پنروز نیز تعامل این سه جهان با یکدیگر را معمّایی می‌دانست که حلّ آن خارج از حوزۀ توانایی علم و منطق است. برای مثال اتم‌ها و ملکول‌ها چگونه می‌توانند چیزی را (آگاهی بشر) به وجود آورند که متعلّق به قلمرو دیگری است و وجود فیزیکی ندارد؟ این رازی است که کشف آن فراتر از حوزۀ توانایی علم است. این همان اعتقادی است که افلاطون داشت و می‌گفت اندیشه‌های انتزاعی (فوق همه ریاضیات) در ابتدا خارج از واقعیت فیزیکی وجود داشته‌اند و عالم مادّه بازتاب ناکاملی از این انگاره‌ها است. به گفتۀ آقای فیزیکدان، مکس تگمارک، ریاضیات واقعیت بنیادینی در جهان است که عالم را هدایت می‌کند. ریاضیات به روشی خداگونه عمل می‌کند. راز آگاهی بشر عملکرد آگاهی بشر نیز به همین اندازه اعجاب‌آور است. آگاهی نیز همانند قوانین ریاضی وجود فیزیکی ندارد؛ تصاویر و افکاری که در آگاهی ما وجود دارد دارای هیچ ابعاد سنجش‌پذیری نیست. با این وجود، افکار غیرفیزیکی ما به‌نحوی اسرارآمیز عملکرد جسمی و فیزیکی ما را هدایت می‌کند. تنها راهی که می‌توان این موضوع را به لحاظ علمی توجیه کرد آن است که بگوییم ساختارهای ریاضی و غیرفیزیکی این توانایی اسرارآمیز را دارند که عملکرد یک جهان فیزیکی را تعیین کنند. من معتقدم که ماهیت مافوق‌طبیعیِ عملکرد آگاهی بشر شاهد دیگری برای پذیرش احتمال وجود یک خدای مافوق‌طبیعه است. اندیشه‌های معجزه‌آسا در آن واحد دست‌کم در ده هزار سال گذشته، مهم‌ترین تحوّلات عرصۀ بشری به واسطۀ پیشرفت‌های فرهنگی در حوزۀ اندیشۀ انسان رخ داده است. در عصر باستان اندیشه‌هایی مثل بودیسم، مکتب کنفوسیوس، فلسفۀ افلاطون و ارسطو و تورات تحوّلاتی در جهان پدید آوردند. در قرن هفدهم نیز رشد روش علمی پیامدهای تحوّل‌آفرینی در جهان داشت. در حقیقت وقوع یک انقلاب در تفکّر بشر (که با مادّه‌گرایی علمی قابل توجیه نیست) باعث به وجود آمدن جهان مدرن شد. این که تمام این اتّفاقات حیرت‌آور در چارچوب عملکرد آگاهانۀ ذهن بشر اتّفاق افتاده و خارج از حوزۀ واقعیت فیزیکی عمل می‌کند، شاهد دیگری بر این نتیجه‌گیری است که انسان به عنوان مظهر خدا آفریده شده است. شاهد دیگری که برای وجود خدا می‌آورم، آن است که ادیانی مانند مسیحیت در گیرودار تحوّلات سیاسی، اقتصادی، عقلایی و... (در مقایسه با مکاتب فکری بشری) همچنان پایدار و مستحکم مانده‌اند. ]]> دیدگاه Mon, 22 May 2017 11:02:46 GMT http://dinonline.com/doc/article/fa/7358/