اقبال لاهوری و متفکران غربی؛ دیالوگی انتقادی میان شرق و غرب

کتاب «اقبال و تأثیر متفکران غربی بر او» تألیف تارا چارن رستوگی و ترجمه محمد مسعود نوروزی اثری پژوهشی در حوزه اندیشه اسلامی و فلسفه تطبیقی است که به بررسی تعامل فکری محمد اقبال لاهوری با ۲۲ متفکر غربی و یک اندیشمند شرقی می‌پردازد. این کتاب، ضمن تحلیل تأثیر فیلسوفانی مانند کانت، نیچه، هگل، مارکس، برگسون، دانته و تاگور بر علامه اقبال لاهوری، نشان می‌دهد که چگونه این متفکر مسلمان، با بهره‌گیری از حکمت ایمان‌محور، راهی مستقل در مواجهه با مدرنیته و سنت پیش گرفت.

کتاب «اقبال و تأثیر متفکّران غربی بر او» تألیف تارا چارن رستوگی و ترجمه محمد مسعود نوروزی، در 320 صفحه، توسط نشر اندیشه‌های نو، در پاییز 1403، منتشر شده است. نوروزی پیش از این سه اثر دیگر در همین موضوع را منتشر کرده است: «تجدیدبنای اندیشه دینی در اسلام» (1390)، «سخنرانی‌ها، مقالات و نامه‌های اقبال» (1394) و «تجدید بنای اجتهاد از نگاه اقبال (1396). اکنون با «اقبال و تأثیر متفکران غربی بر او»، چهارگانهٔ اقبال شناسی‌ مترجم کامل‌تر شده است.

نکتهٔ مهمی که نوروزی در همهٔ آثارش بر آن تاکید کرده این است که هرچند شباهت‌هایی میان اندیشه‌های اقبال لاهوری و متفکران غربی دیده می‌شود، تأکید اقبال لاهوری بر «حکمت ایمان‌محور»، او را متمایز می‌سازد؛ افکار اقبال لاهوری با وجود تعامل انتقادی عمیق با غرب، دارای ریشه‌های درون‌زیستی با قرآن و عرفان شرقی است. محمد مسعود نورورزی، در معرفی «اقبال و تأثیر متفکران غربی بر او» یادداشتی در اختیار دین‌آنلاین گذاشته است که اهمیت این کتاب را توضیح می‌دهد:

اقبال لاهوری
اقبال لاهوری و تأثیر متفکران غربی بر او

 

پرسش بنیادین اقبال؛ چگونه هم مسلمان بمانیم و هم توسعه‌یافته باشیم؟

این کتاب، در واقع تحلیل و بررسی پاسخ محمد اقبال لاهوری به یک پرسش بنیادین برای مسلمانان است: اگر در دوران معاصر، بخواهی همچنان مسلمان باشی و در عین حال شرایط توسعه‌یافتگی را نیز حفظ کنی چه باید بکنی؟ آیا اساساً چنین کاری لازم است؟ اگر آری، آیا اساساً ممکن است؟

به اعتقاد اقبال لاهوری پاسخ هر دو مثبت است ولی به سادگی محقق نمی‌شود. اقبال لاهوری جزو نخستین کسانی بود که به فهم دنیای مدرن از طریق برقراری دیالوگ انتقادی بین سنت‌های ادبی-دینیِ شرق با ادبیات و فلسفهٔ غرب پرداخت، و دست به تلاش‌هایی برای ارائه پاسخ زد.

بنیان‌های نظری غربِ متجدد، توسط متفکرانی چون ایمانوئل کانت (۱۷۲۴–۱۸۰۴)، گوتفرید لایب‌نیتس (۱۶۴۶–۱۷۱۶)، یوهان فیخته (۱۷۶۲–۱۸۱۴)، گئورگ فریدریش هگل (۱۷۷۰–۱۸۳۱)، آرتور شوپنهاور (۱۷۸۸–۱۸۶۰)، فریدریش نیچه (۱۸۴۴–۱۹۰۰)، کارل مارکس (۱۸۱۸–۱۸۸۳)، جان مک‌تاگارت (۱۸۶۶–۱۹۲۵)، آلفرد نورث وایتهد (۱۸۶۱–۱۹۴۷)، جیمز وارد (۱۸۴۳–۱۹۲۵)، جان میلتون (۱۶۰۸–۱۶۷۴)، ویلیام وردزورث (۱۷۷۰–۱۸۵۰)، رابرت براونینگ (۱۸۱۲–۱۸۸۹)، توماس گری (۱۷۱۶–۱۷۷۱)، پرسی بیشی شلی (۱۷۹۲–۱۸۲۲)، جورج بایرون (۱۷۸۸–۱۸۲۴)، جورج برنارد شاو (۱۸۵۶–۱۹۵۰)، هانری برگسون (۱۸۵۹–۱۹۴۱) و … شکل گرفت.

چهار واکنش مسلمانان در برابر مدرنیته به روایت اقبال لاهوری

مسئله اقبال لاهوری این بود که نسبت ما – مای شرقی مسلمان- با آنها چیست؟ آیا باید آنها را نفی و رد کنیم؟ آیا باید تمامشان را کاملاً بپذیریم؟ آیا اساساً فهم توسعه به شیوه مدرنیته، بدون فهم بنیان‌های نظری آن ممکن است؟ آیا مدرنیته فقط سخت‌افزارهایی است که آمرانه و بی‌توجه به مبانی نظری آن امکان پذیر است؟ از سوی دیگر، آیا باید یا مسلمان ماند یا مدرن شد؟ آیا راه دیگری هم بین این دو گزینه هست؟

اقبال لاهوری معتقد بود که راه سومی را باید پیش گرفت که برای فهم آن ابتدا بهتر است به سیاق آن دوران برگردیم. در قرون نوزدهم و بیستم، جوامع مسلمان، به طور خاص، مسلمانان هند، تحت تأثیر هجوم فکری و اقتصادی و سیاسی غربِ مسیحی قرار گرفتند و با آشفتگی‌های اجتماعی و روانشناختی جدیدی مواجه شدند. در هند، مسلمانان در برابر قدرت فراگیر انگلستان در عرصه‌های ادبی، آموزشی و فکری چنان مبهوت و متحیر شدند که ابتدا توانایی واکنش مؤثر را از دست دادند. چندی طول کشید تا به خود بیایند و سپس، به تدریج، چهار نوع واکنش به نظر و عمل غرب در میان مسلمانان شکل گرفت و هنوز هم نسبتاً ادامه دارد:

واکنش اول: نفی کلیت غرب تحت اسامی مختلفی مانند کفر یا استکبار که در نهایت به سنت‌گرایی افراطی و بنیادگرایی منجر شد. در این حالت، نسخه شفابخش همه چیز از شیر مرغ تا جان آدمیزاد، از خانواده و سیاست تا اقتصاد در روایات و سنن موجود است ولی این غرب خبیث است که نمی‌گذارد مسلمانان روغن بنفشه شفابخششان را استعمال کنند! این شیوه، پیامدهای نامطلوبی برای جوامع مسلمان و نیز کل جوامع انسانی داشت و هنوز هم دارد.

واکنش دوم: پذیرش تام و تمام فرهنگ و اندیشه اروپامحور و از دست دادن هویت خویشتن که عملاً پذیرش نسخه‌ای تلطیف شده از استعمار نو بوده است که به عنوان غربزدگی نیز شناخته می‌شود؛ در این حالت نیز تمام نسخه شفابخش در پیروی از فناوری‌ها و فنون و علوم غربی، حتی به شیوه‌ای آمرانه، است. واکنش‌های اول و دوم، به نسبت راحت‌تر بوده و لذا با مقبولیت عمومی بیشتری روبرو بوده و هستند.

واکنش سوم: تعامل مکانیکی و انطباقی با تفکر مدرن غرب و سنت اسلامی که به مونتاژ قطعاتی از هر دو منجر شد. مثلاً متفکرانی همچون سر سید احمد خان هندی، سعی کردند از یک فلسفه منتخب غربی آغاز کرده و آموزه‌های اسلامی را با آن تطبیق دهند که می‌توان آن را شیوه تعامل مونتاژی یا انطباقی (Assimilation/Montage approach) نامید.

واکنش چهارم: تلاش برای گفتگوی انتقادی دو سویه میان سنت اسلامی و فلسفه و جامعه‌شناسی اروپایی/آمریکایی بود که اقبال لاهوری نماینده برجسته آن محسوب می‌شود. در این شیوه، تلاش شد تا تکاپوها از اصول توحیدی قرآن آغاز گردد و این اصول در پرتو شرایط جدید، فلسفه قاره‌ای و علوم نوین بازخوانی شوند؛ یعنی متفکر خودآگاه شرقی، به عنوان یک سوژه متکی به اندیشه بومی‌اش، تعاملی دیالوژیکال با فیلسوفان و متفکران غربی باید انجام می‌داد.

اما برگزیدن راه چهارم، همانقدر که نیازمند آگاهی از سنت شرقی است، نیازمند آگاهی از فلسفه و جامعه‌شناسی غرب نیز هست. دین‌داران ما باید ابتدا اندیشه‌های جدید غربی را بشناسند تا سپس وارد تحلیل و نقد و گفتگوی با آن شوند. اما مهمترین این فیلسوفان اروپایی که با اقبال لاهوری در تعامل فکری بوده‌اند چه کسانی هستند؟ مهم‌ترین اندیشه‌های آنها چه بوده است؟ پاسخ در این کتاب نهفته است. در کتاب حاضر تأثیر اندیشه‌های غربیان بر اقبال لاهوری حلاجی شده است.

متفکرانی که بر اقبال لاهوری تأثیر گذاشتند؛ از کانت تا نیچه

در کتاب «اقبال و تأثیر متفکّران غربی بر او»، اندیشهٔ اقبال لاهوری در مقایسه با ۲۲ متفکر غربی و نیز یک متفکر شرقی مشهور در غرب بررسی شده است: در بین آنها ده نفرشان انگلیسی هستند یعنی مک‌تاگارت، وایتهد، وارد، میلتون، وردزوُرث، براونینگ، گـرِیْ، شلی، بایرون و شاو، نُه نفر آلمانی هستند یعنی کانت، لایبنیتس، فیخته، هگل، شوپنهاور، نیچه، مارکس، گوته و اینشتین، یک فرانسوی است به نام برگسون، یک نفر شاعر ایتالیایی، دانته، و یک روانشناس آمریکایی، جیمز، و در آخر یک هندی به نام تاگور حضور دارند.

کتاب به این شکل تنظیم شده که ابتدا خلاصه‌ای از نظرات هر متفکر غربی را بیان می‌کند، سپس به کنکاش در آثار مختلف «اردو»، «انگلیسی» و «فارسیِ» اقبال لاهوری درباره آن می‌پردازد و شباهت‌ها و تفاوت‌های آرای اقبال لاهوری با آرای آن متفکر غربی را بیان می‌کند.

آوردن برخی نظرات اردوی اقبال لاهوری که برای ما فارسی زبانان، نسبتاً ناآشناست یا برخی از نظرات متقدم اقبال که در چاپ‌های بعدی دیوان فارسی‌اش حذف شده، می‌تواند بسیار جذاب باشد.

از آغاز تا پایان فصل بیستم، بحث درباره هجده اندیشمندی است که تأثیر و تعامل فکری بیشتری با اقبال لاهوری داشته‌اند و در این بین، سه فصل هشتم (نیچه)، شانزدهم (دانته)، و هجدهم (گوته) به دلیل اهمیت بیشتر، به‌طور مفصل‌تر به تبیین آرای نیچه و دانته و گوته با اقبال لاهوری پرداخته است.

این شیوه، هم به فهم بهتر اقبال لاهوری کمک می‌کند و هم به فهمیدن بهتر ما از نیچه و دانته و گوته. فصل برگسون (9) و فصل اینشتین (14) نیز مباحث خوبی از فیزیک نسبیت و زمان را تبیین می‌کند. سپس، چهار فصل 21، 22، 23 و 24، به‌طور فشرده به تعاملات کمتر اقبال لاهوری با چهار ادیب بریتانیایی و ایرلندی یعنی توماس گـرِیْ، پرسی شلی، جورج بایرون و برنارد شاو پرداخته است.

این فصول و نیز فصل‌های دانته و میلتون و گوته و وردزورث و براونینگ، علاوه بر علاقمندان به اقبال لاهوری، برای دانشجویان ادبیات جهان، وعلاقمندان به شعر و رمان‌های کلاسیک نیز پرکاربرد خواهد بود.

در فصل پایانی، یعنی بیست و پنج‌ام، مقایسه‌ای میان اقبال لاهوری و تاگور، برنده جایزه نوبل ادبیات، ارائه شده است. تاگور در غرب شناخته شده و برخی آثار او نیز به فارسی ترجمه شده است. این فصل نیز خواندنی و جذاب است.

 

مطالب مرتبط
درج دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.