
شایگان، سالک مدرن و سلوک در کنارهها
سروش دباغ در یادداشتی با عنوان «شایگان، سالک مدرن و سلوک در کنارهها»، به بررسی کتاب «سلوک در کنارهها: همراه با داریوش شایگان و اندیشههایش» اثر محمد منصور هاشمی میپردازد. این نوشتار، نه تنها مروری است بر زندگی و اندیشههای شایگان، بلکه روایتی شخصی از گفتوگوها و خاطرات دباغ با این متفکر نامدار است. دباغ با اشاره به سیر فکری خود و نسبت آن با جهانبینی شایگان، مفاهیمی چون «سلوک اگزیستانسیل»، «سالک مدرن» و «متافیزیک نحیف» را بازمیکاود و نشان میدهد چگونه آثار شایگان همچون چراغی برای طرحهای فکری او بودهاند. این یادداشت، هم روایتی از یک دوستی فکری است و هم فرصتی برای بازخوانی اندیشههای شایگان از نگاهی نو.
- «روح او ترکیبی است از کنجکاوی و بازیگوشی کودکانه، راحتی و صمیمیت جوانانه، وسعهٔ صدر و وسعت مشرب حکیمانهٔ سالخوردهای دنیا دیده».
نقل قول فوق را از کتاب خوشخوانِ «سلوک در کنارهها: همراه با داریوش شایگان و اندیشههایش»[1]، نوشتهٔ محمد منصور هاشمی آوردم. طی چند روز گذشته، با لذت بسیار، کتاب «سلوک در کنارهها» را خواندم و ساعاتی خوش را تجربه کردم. مادر بزرگ مرحومم میگفت سالِ نو را هر گونه شروع کنی، همانطور هم به پایان میبری. مقارنت شروع سال نوی خورشیدی با در مطالعه گرفتن کتاب دوست نازنینم منصور هاشمی را به فال نیک میگیرم.
خاطراتی از شایگان: از نخستین دیدار تا گفتگوهای ماندگار
روزگاری که ایران بودم، به اتفاق منصور عزیز، بارها به دیدن دکتر شایگان فقید رفته بودیم. حافظهام آکنده از خاطرات شیرین و گفتگوهای دل انگیز و معرفت افزا با شایگان است.
خوب به خاطر دارم اولین باری که به خانهٔ چشمنواز ایشان که با سلیقه و دقتی مثالزدنی تزیین شده بود رفتیم، در بدو ورود، از من بهخاطر نگارشِ مقالهٔ «ترنم موزون حزن: داریوش شایگان، نقد ایدئولوژی و گفتگو در فراتاریخ» تشکر کرد؛ به رغم اینکه مقاله سمت و سوی انتقادی داشت.
هر چند، پیش از آن با کارهای شایگان آشنا و اکثر آنها را خوانده بودم؛ اما از آنجا ماجرای فکریِ من و شایگان عزیز روز به روز جدیتر شد؛ یعنی از پانزده سال پیش تا اکنون که این سطور را مینویسم.
افزون بر نگارش جستار «ترنم موزون حزن»، برگزاری درسگفتار دوازده جلسهای «شایگان شناسی» در دههٔ نود شمسی در «بنیاد سهروردیِ» تورنتو که متضمن بازخوانیِ تمام آثار منتشر شدهٔ شایگان تا آن زمان بود انتشار مصاحبهٔ «شایگان دردمند ایران بود» و دو نوشتار «انسان شاکر» و «رقصان میگذرم از آستانهٔ اجبار» که جملگی در اثر جاویدِ «یادنامهٔ داریوش شایگان»، به کوشش علی دهباشی گنجانده شدهاند، موید این امر است.
همچنین است تقدیم مقالۀ «در طربخانۀ خاک خیام و بیشۀ نور سپهری» به داریوش شایگان فقید؛ همو ” که لحظات برق آسای حضور را عمیقا مزهمزه میکرد.
کتابی برای شناخت شایگان: از «آمیزش افقها» تا «سلوک در کنارهها»
با آثار محققانه و خواندنیِ منصور هاشمی در حوزهٔ تاریخ اندیشهٔ معاصر عموماً و شایگان پژوهی خصوصاً طی بیست سال گذشته به نیکی آشنا هستم و تقریباً تمام آنها را خواندهام. خاطرم هست روزگاری که دانشجوی فلسفه در دانشگاه واریکِ انگلستان بودم، کتاب «فردید و میراث فکری هویت اندیشان» را که فصلی صد صفحهای دربارهٔ آثار داریوش شایگان دارد، با دقت و لذت تمام خواندم. پس از آن در اواخر دههٔ هشتاد شمسی، کتاب «آمیزش افقها: منتخباتی از آثار داریوش شایگان»، با گزینش و تدوین منصور هاشمی را خواندم و طی برگزاری دورهٔ «شایگان شناسیِ» خود، از آن بسیار استفاده کردم.
مقدمهٔ هوشمندانه و نکته سنجانهٔ منصور هاشمی بر این اثر و به تصویر کشیدنِ و روایت کردنِ سیر تحولات فکری شایگان و تطور مفاهیمی را که او ساخته، خالی از خلل و خواندنی است. اخیراً هم کتاب «سلوک در کنارهها» را که بالغ بر 300 صفحه است، با ابتهاج خواندم و حقیقتاً اوقاتم خوش شد. خوانندگان کارهای فکری و مکتوباتم میدانند بیش از سیزده سال است که افتان و خیزان مشغول تأمل و تتبع و نوشتن و پیش بردنِ کارکِ «طرحواره ای از عرفان مدرن» هستم؛ کارکی که طی سالیان اخیر از تعبیر «سلوک اگزیستانسیل در روزگار کنونی» هم برای آن استفاده کردهام و آخرین ثمراتش طی سه سال اخیر عبارتند از کتابهای «از خیام تا یالوم»، «سرشاری خوشهٔ زیست» و «در کشاکش رنج و معنا».
شایگان و پروژهی فکری من: از عرفان مدرن تا سلوک اگزیستانسیل
منصور هاشمی ِ در «آمیزش افقها»، از تعبیر بصیرت زای «سالک فضاهای بینابین» برای نامیدن شایگان استفاده کرده؛ در این اثر هم از تعبیر تأمل برانگیز «سلوک در کنارهها». هر چه پیشتر آمدهام، وجه تسمیهٔ «سلوک» و چراییِ بکار گرفتن آن برایم بیشتر آشکار شده است. از نیمهٔ دومِ دههٔ نود شمسی که رفته رفته «طرحواره ای از عرفان مدرن/ سلوک اگزیستانسیل در روزگار کنونی»، قوام بیشتری یافت و ربط و نسبت و تفاوت و تشابه میان مفاهیم «عارف» و «سالک» بر من نمایان گشت و مفاهیم «متافیزیک نحیف»، «سالک مدرن/ سالک سنتی»، «سلوک افقی/سلوک عمودی»، «سالک آستانه نشین»، «سلوک اگزیستانسیل»، درکنار بحث از انواع و انحاء «ایمان»، «تنهایی»، «رنج»، «امر متعالی» … در ذهن و ضمیرم جوشید، برساخته شد و بر زبان و قلمم جاری گشت؛ اهمیت آن را بیشتر دریافتم و ربط و نسبت و تشابه کارک های فکری و زیست-جهانم با متفکر فقید دکتر شایگان را بهتر متوجه شدم. خواندنِ کتاب «سلوک در کنارهها» را برای آشنایی بیشتر با منظومهٔ فکری داریوش شایگان، به دوستان و مخاطبان پیشنهاد میکنم.
افزون بر تتبعاتِ بسیار، سبک روایت گری و جستارنویسی نویسنده، بر حجم خواندنی بودنِ کتاب افزوده است. در میان مطالب کتاب، جستارهای «منظومهٔ فکری فیلسوف بازیگوش»، «چراشایگان؟»، «تاملاتی دربارهٔ شاعرانگیِ روح ایرانی»، «از جنون تا هشیاری»، «زمان و رمان»، «شاعرانگیهای یک اندیشمند»، «مبانی نظری شناخت شایگان از شرق» و پیوست «شایگان و شاعران»، نوشتهٔ فاطمه مینایی را بیشتر پسندیدم.
چند روز پیش مصادف بود با هفتمین سال روی در نقاب خاک کشیدنِ متفکر ارجمند معاصر، دکتر شایگان دوست داشتنی. خرسندم که طی یک هفتهٔ گذشته در حال و هوای ایشان دم زدم و اثری در خور را که انصافاً به غنای شایگان پژوهی در زبان فارسی افزوده را خواندم و به پایان بردم. روانش شاد و میراثش ماندگار:
دو چیز حاصل عمرست نام نیک و صواب
وزاین دو درگذری کلّ من علیها فان
ارجاعات:
[1] محمد منصور هاشمی، سلوک در کنارهها: همراه با داریوش شایگان و اندیشههایش، تهران، نشر فرزان روز، 1403.